فساد، “حادثه‌ای طبیعی” در جمهوری اسلامی!

افشای پرونده‌های فساد و اختلاس و رشوه‌خواری سران و مسئولان جمهوری اسلامی، به ویژه در سال‌های اخیر و هر بار با ارقام و ابعادی سرسام‌آورتر از گذشته، چنان به روندی عادی بدل گشته است که دیگر حیرت کسی را هم برنمی‌انگیزد. پرونده‌های فسادی که هر یک از آن‌ها در کشورهای دیگر کافی بود تا یک زلزله سیاسی به راه اندازد، اما در ایران، کم‌تر ماهی می‌گذرد که پرونده‌ فسادی درباره رهبر و ارگان‌های تحت نظارت وی، علیه نمایندگان مجلس، علیه وزرا و مقامات دولتی (پیشین یا کنونی)، علیه سران و مدیران قوه قضاییه، علیه سپاه پاسداران و نیروهای انتظامی و وزارت اطلاعات و نیروهای امنیتی، علیه آقازاده‌ها و خلاصه هر صاحب پست و مقام در حاکمیت افشا نشود و آب نیز از آب تکان نخورد، به جز حذف چند مهره کوچک.

از این پرونده‌های جنجالی اخیر، پرونده اکبر طبری و آغاز محاکمه وی و چند تن از همدستان‌اش از ۱۸ خرداد ۹۹ است. این فرد به مدت ۲۰ سال در دوران ریاست شاهرودی و لاریجانی بر قوه قضاییه، سمت معاونت اجرایی حوزه ریاست قوه قضائیه را بر عهده داشته است. مبالغ رشوه و میزان املاک و مستغلات رد و بدل شده در این پرونده چندان فراوان و نجومی‌اند که به راحتی در مخیله نمی‌گنجند و مقایسه وضعیت معیشتی و درآمد اکثریت توده‌های مردم با ابعاد فساد و رشوه‌خواری تنها تنی چند از متهمان، ابعاد این پرونده را هولناک می‌سازد.

گرچه فساد و رشوه‌خواری در میان مقامات رژیم جمهوری اسلامی امریست رایج و فراگیر، اما این پرونده از چند جنبه اهمیت دارد. نخست آن که، مقامات این دستگاه در همان زمانی که صدور فرمان دستگیری و شکنجه و اعتراف اجباری و اعدام و زندان‌های درازمدت برای بسیاری از کارگران، معلمان، دانشجویان، جوانان و توده معترض را پیشه کرده بودند، مشغله‌ی دیگرشان، چپاول و غارت همین توده به جان آمده از فقر و بیداد و سرکوب بود؛ دوم آن که، این حجم گسترده از فساد در دستگاهی‌ رخ داده (و می‌دهد) که قاعدتاً باید مرجع رسیدگی به پرونده‌های فساد و رشوه‌خواری باشد؛ سوم آن که این پرونده پای بسیاری از دیگر مقامات این قوه، از رئیس آن گرفته تا دادستان‌ها و قاضی‌ها و بازپرس‌ها و دادیارها را به میان می‌کشد؛ و سرانجام آن که در حاشیه‌های این پرونده از برخی از مقامات ارگان‌های مختلف از کابینه و مقامات امنیتی و شهرداری گرفته تا سرمایه‌داران و آقازاده‌ها نیز نام برده می‌شود.

قاعدتاً دستگاه قضایی می‌بایستی مرجع رسیدگی به پرونده‌های فساد و رشوه‌خواری و تخلف باشد، اما در رژیمی که حتا دست‌اندرکاران و طرفداران آن از وجود فساد سیستماتیک در دستگاه‌های حاکمیت سخن می‌رانند، نه تنها انتظار “رسیدگی” امیدی‌ست واهی، بلکه دقیقاً عاملان این دستگاه به دلیل همین جایگاه قضایی در فساد و رشوه‌خواری گشاده دست‌ترند. تکیه بر مسند قضاوت، رؤسا، مدیران، قضات، دادستان‌ها، بازپرس‌ها، دادیارها و کارمندان رده بالا را قادر می‌سازد بنا به مصالح و صلاحدید خود با فساد و مفسدان برخورد داشته یا نداشته باشند؛ از تشکیل پرونده گرفته تا نادیده گرفتن تخلف، از روند و نحوه رسیدگی گرفته تا صدور حکم؛ چه بسا بارها که در این راه، افشاگران بیش و پیش از مفسدان به مجازات رسانده شده‌اند. یکی از اتهامات اولیه طبری نیز که در تیر ماه ۹۸ دستگیر شد “اعمال نفوذ در پرونده‌ها” بوده است. عدم وجود نهاد ناظر و انتصابی بودن مقام ریاست آن از سوی رهبر جمهوری اسلامی نیز عامل دیگریست در گسترش، رشد، استمرار و فزونی ابعاد فساد. گو آن که با پایان دوره ده ساله آن‌ها، خامنه‌ای این دزدان و مفسدان را به “پاس خدمت‌شان” به رتبه و مقامی دیگر منصوب می‌گرداند. صادق لاریجانی نیز پس از پایان زودهنگام دوران ریاستش، به حکم خامنه‌ای به عضویت شورای نگهبان و مجمع تشخیص مصلحت منصوب شد. جالب‌تر آن که از صادق لاریجانی که معاون اجرایی‌اش در ده سال ریاست وی هر چه توانست چاپید و به تاراج برد، نه تنها پاسخی خواسته نشد، بلکه روز پنجشنبه ۲۲ خرداد، “جلسه هماهنگی برای مبارزه با فساد” با حضور رؤسای قوای مقننه و قضاییه، دبیر شورای نگهبان و روسای دستگاه‌های نظارتی با ریاست وی برگزار شد. لاریجانی درباره چپاول‌گری‌ها و فساد معاونش هیچ حسابی پس نداد، همان‌گونه که پرونده حساب بانکی قوه قضاییه جهت واریز قرارهای وثیقه و تودیع خسارات به ۶۳ حساب شخصی لاریجانی، باز نشده، با تهدید و تکذیب بسته شد. به این می‌گویند “مبارزه با “فساد” در جمهوری اسلامی! موضوع چگونگی ساخت مدرسه علمیه قم توسط لاریجانی و ناروشنی منابع مالی آن نیز از مواردی است که با وجود غرولندهای زیرلبی، به زیر فرش جاروب شد چرا که تجسس در رشوه‌ای لاکچری که به آخوندهای قم داده شده است توهین به “مقدسات” جمهوری اسلامی است.

نکته حیرت‌انگیز دیگر در مورد پرونده‌های فساد جمهوری اسلامی، نزول اخبار غیبی است. چرا که اگر گاهی سرپوش گذاشتن بر پرونده‌ای ناممکن می‌شده، به ناگاه تنی چند از متهمان پرونده‌ با دریافت خبری “غیبی”، با پول‌های دزدی از کشورهای خارجی سر در می‌آوردند، مانند خاوری و مرجان شیخ‌الاسلامی و پنج متهم پرونده باقری درمنی، ابربدهکار بانکی و بسیاری پرونده‌های دیگر. در پرونده اخیر هم طبق سناریوهای پیشین، چند تن از متهمان “متواری” گشته‌اند.

پیش از این، رؤسا و دادستان‌ها از برکناری ده‌ها قاضی‌ فاسد خبر داده بودند، اما نکته مهم این پرونده به میان آمدن پای مقامات بلندپایه‌ای نظیر جعفری دولت‌آبادی، دادستان سابق تهران و محسنی اژه‌ای، معاون اول رئیس قوه قضاییه و دادستان کل کشور است. ناگفته پیداست که با وجود افشاگری‌ها، این دو تن، با توجه به خدمات ارزنده‌شان به جمهوری اسلامی در سرکوب کارگران و دانشجویان و روزنامه‌نگاران و مردم معترض، بر صندلی متهمان ننشسته‌اند.

به جز محسنی اژه‌ای، از آقازاده‌ی وی، معروف به رضا محسنی، رسول دانیال‌زاده، معروف به “سلطان فولاد” و با بیش از چهار هزار میلیارد تومان بدهی بانکی، حسین فریدون، برادر رئیس جمهور، علی ترامشلو، از مالکان شرکت سامسونگ در ایران، معروف به “قلک غلامحسین محسنی اژه‌ای”، (چرا که گفته می‌شود کارچاق‌کن و مجری اقتصادی محسنی اژه‌ای بوده است) نیز نام برده شده است. گویا آن‌گاه که محسنی در وزارت اطلاعات بوده است، از سرمایه‌گذاری ترامشلو در ساخت و ساز سرای دلگشای بازار تهران مطلع می‌شود کار او را می‌خواباند تا حق و حساب خود را بگیرد. این فرد از طریق آقای محسنی به قالیباف وصل می‌شود و پروژه‌های میدان شوش و خیابان فداییان را شروع می‌کند. همچنین اطلاعات سپاه عکسی از میهمانی خانواده ترامشلو، محسنی اژه‌ای و محمد رضا خاوری در کانادا به دست خامنه‌ای می‌رساند و… آقازاده دیگر که از متهمان پرونده به شمار می‌رود، مصطفی نیازآذری، فرزند کیومرت نیازآذری، رئیس پیشین دانشگاه آزاد و مدیر کل سابق اطلاعات استان مازندران است. گویا این آقازاده دی ماه سال ۹۰ به اتهام “اخلال در نظام اقتصادی کشور” بازداشت می‌شود، اما با اعمال نفوذ اکبر طبری حکم برائت وی در برخی از اتهامات صادر می‌شود و برخی دیگر از اتهامات نیز مسکوت می‌مانند. در پرونده کنونی، اتهام وی، “مشارکت در تشکیل شبکه در امر ارتشاء و پرداخت رشوه به طبری به میزان ۵ قطعه زمین در بابلسر” به ارزش ۴۲ میلیارد تومان است. اما فعلا با دریافت خبر غیبی متواری گشته است.

تا پیش از برکناری، در ۲۰ سال گذشته بسیاری از پروژه‌های تفریحی و اقتصادی و ساخت و سازهای قوه قضاییه، تحت نظارت طبری انجام می‌شده است و عرصه‌ای گسترده برای فساد و چپاول در اختیار داشته است. یک نمونه هم‌دستی و حمایت از زمین‌‌خواران لواسان بوده است. برای نمونه وی با دو متهم دیگر در این زمینه یعنی حسن نجفی و فرهاد مشایخی همکاری داشته و در یک فقره از زمین‌خواری‌ها، یک قطعه زمین به مساحت ۱۶۵۷ متر مربع در قریه نجار کلای لواسان از حسن نجفی رشوه می‌گیرد. وی در دادگاه بی‌شرمانه می‌گوید: “ما مانند سه برادر بودیم، اگر من ۸۰۰ میلیارد هم بخواهم این برادرانم می‌دهند و اگر کل لواسان و کارخانه‌اش را بخواهم به نام من می‌کند. این رفاقت است.” گویی کل لواسان ارث پدری این دزدان پست‌فطرتی است که زمین‌های متعلق به توده‌های مردم را غصب می‌کنند و با تجاوز به منابع طبیعی و محیط زیست و ساخت ویلاها و شهرک‌های آن‌چنانی، آن‌ها را به یکدیگر می‌بخشند و به آن هم مباهات می‌کنند. نمونه دیگر، ساخت و ساز سرای دلگشای بازار تهران با سرمایه‌گذاری ترامشلو است که موجب ویرانی این سرای تاریخی ۱۳۰ ساله که در سال ۱۳۵۶ در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده بود، می‌گردد. یعنی این دزدان تنها به چاپیدن پول نقد و زمین‌‌ها و آپارتمان‌ها و خانه‌های شهری قانع نبوده و نیستند، بلکه به ویرانی محیط زیست و آثار تاریخی این سرزمین نیز کمر همت بربسته‌اند.

باری پرداختن به تمام جنبه‌های این پرونده، متهمان ردیف اول و ردیف چندم و موارد اختلاس به همراه چپاولگران دیگر مرتبط با این پرونده مثنوی هفتاد من می‌خواهد. منظور از اشاره مختصر به برخی از جزئیات، نشان دادن شبکه پیچیده و تودرتویی از ارتباطات میان مقامات مفسدِ اختلاس‌گرِ رشوه‌بگیر و آقازاده‌ها و “کارآفرینان” جمهوری اسلامی است.

اما برسیم به “قهرمان امروز مبارزه با فساد” یعنی ابراهیم رئیسی که از اسفند ۹۷ بر مسند لاریجانی تکیه زده است. درباره سابقه ابراهیم رئیسی در کشتار دهه ۶۰ به ویژه در تابستان سال ۶۷ بسیار گفته شده است. اکنون نیز هدف پرداختن به این جنبه از “خدمتگذاری” این آخوند جنایتکار نیست. رئیسی در سال ۱۳۹۴ از سوی خامنه به سمت تولیت آستان قدس رضوی منصوب شد. درباره آستان قدس رضوی و فساد و زمین‌خواری آن و عدم حسابرسی و پاسخگویی بسیار گفته شده است. از دیگر مقامات وی معاونت اول قوه قضاییه از سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۳، دادستانی کل کشور از ۱۳۹۳ تا ۱۳۹۴، دادستان کل دادگاه ویژه روحانیت از سال ۱۳۹۱ تاکنون، و ریاست سازمان بازرسی کل کشور از ۱۳۷۳ تا شهریور ۱۳۸۳ بوده است.

در شرح وظایف و اختیارات سازمان بازرسی کل کشور آمده است: “الف: بازرسی و نظارت مستمر بر کلیه‌ی وزارت‌خانه‌ها، ادارات و امور اداری و مالی دادگستری، سازمان‌ها و دستگاه‌های تابعه‌ی قوه‌ی قضائیه، نیروهای نظامی و انتظامی، مؤسسات و شرکت‌های دولتی، شهرداری‌ها و مؤسسات وابسته به آنها، دفاتر اسناد رسمی و مؤسسات عام‌المنفعه، نهادهای انقلابی و سازمان‌هایی که تمام یا قسمتی از سرمایه یا سهام آنان متعلق به دولت است یا دولت به‌نحوی بر آنها نظارت می‌کند و کلیه‌ی سازمان‌هایی که براساس برنامه‌ی منظم، شمول این قانون نسبت‌به آنها مستلزم ذکر نام آنهاست (این سازمان‌ها سازمان‌هایی هستند که تا زمانی که قوانین به نام آنها اشاره نکنند، از شمول آن خارج بوده و از آن تبعیت نمی‌کنند.)

با توجه به مقامات ابراهیم رئیسی پیش از رسیدن به ریاست قوه قضاییه به ویژه ریاست ده ساله بر سازمان بازرسی کل کشور که وظیفه‌اش “بازرسی و نظارت مستمر بر کلیه … ادارات و امور اداری و مالی دادگستری، سازمان‌ها و دستگاه‌های تابعه قوه قضاییه و…” بوده است؛ با توجه به آن که اختلاس و فساد تنها به دوره لاریجانی محدود نبوده است؛ با توجه به اشتغال ۲۰ ساله طبری و اختلاس و رشوه‌گیری وی در این دو دهه، این ادعا که رئیسی از فساد و “اعمال نفوذ در پرونده‌ها” توسط وی و همدستانش و بسیاری دیگر از مقامات قوه قضاییه بی‌اطلاع بوده باشد، به کلی بی‌پایه است. به ویژه آن که درست ۷ روز پس از تصدی پست ریاست، طبری را از کار برکنار و چند ماه بعد پرونده را تکمیل و حکم دستگیری وی و همدستانش را صادر کرد. پس وی، نه تنها از وجود فساد در قوه قضاییه مطلع بوده است، بلکه مفسدان را نیز می‌شناخته و از چم و خم کارهای‌شان اطلاع داشته است.

اگر تا پیش از تصدی ریاست قوه قضاییه نیز اقدامی نکرده است، به قطع، صلاح حاکمان چنین نبوده است. همان‌گونه که خامنه‌ای در مهر ۸۹ که فسادهای مالی کلان مدام افشا می‌شدند، فرمان داد: “این حوادث نباید کش پیدا کند.” البته منظورش فساد نبود، بلکه افشای پرونده‌های فساد بود. در دی ۹۵ وی در پاسخ به سؤال یک بسیجی در مورد اختلاس می‌گوید: “اینها یک چیز و حوادث طبیعیه… اگر نبود باید تعجب می‌کردید”.

وقتی رهبر جمهوری اسلامی این حجم از اختلاس را “حوادث طبیعی” می‌خواند و با داغ شدن موضوع فرمان “کش ندهید” صادر می‌کند، آیا انتظار دیگری جز گسترش فساد و فزونی ابعاد آن می‌رود؟ حتا رئیسی با وجود این حجم از فساد تنها در یک پرونده و به میان آمدن پای بسیاری از مقامات بالای قضایی، تعداد زیادی را از پیگرد (مثلا رئیس سابق این قوه دو دادستان تهران و دادستان کل و آقازاده‌ها و سرمایه‌دارها و زمین‌خواران) معاف می‌کند. پس، آیا ژست “مبارزه با فساد” وی باورکردنی است؟ بدیهی است که پاسخ منفی است. به همین دلیل هم مردم معتقدند در این نمایش جدید مبارزه با فساد، باز “دانه درشت‌ها” را رها کرده‌اند و چند مهره کوچک را به محاکمه کشانده‌اند.

در جمهوری اسلامی هر از گاهی در تسویه حساب‌های جناحی و باندهای رقیب، پرونده‌های اختلاس و رشوه و فساد این یا آن فرد یا افراد به میان کشیده می‌شود، دادگاه‌هایی نمایشی برپا می‌شود، چند تنی به زندان یا گاهی به اعدام محکوم می‌شوند، چند تنی با ثروت به یغما برده بار سفر می‌بندند و باز مردم می‌مانند و خانه‌‌ای ویران‌تر از پیش. اکنون، این امر در متن اعتراضات مردم به دامنه فساد و ابعاد نجومی فساد در مقایسه با وضعیت معیشت و درآمد خود، در متن تشدید تضادهای جناح‌های هراسمند از گسترش دامنه اعتراضات مردم در آینده‌ای نه چندان دور و در تلاش برای یکدست‌تر کردن نهادهای حاکمیتی، نمایشی دیگر از “مبارزه با فساد” به کارگردانی یکی از جنایت‌کارترین مهره‌های قضایی – امنیتی به صحنه برده شده است. نمایشی که هنوز آغاز نشده از نفس افتاده است؛ چرا که رئیسی، در ۲۳ خرداد با کوچک‌انگاری دامنه فساد در قوه قضاییه، مدعی می‌شود: «تنها یک درصد در مجموعه قضائی کشور تخلف وجود دارد.»

در کشوری که فساد تنها محدود به یک قوه یا ارگان یا نهاد و تنی چند نیست، در کشوری که فسادی سیستماتیک حاکم است، در کشوری که آزادی بیان و مطبوعات وجود ندارد تا حداقل در سطح کشورهای برخوردار از دمکراسی بورژوایی بر کار نهادهای حاکمیتی نظارتی وجود داشته باشد و افکار عمومی را در جریان بگذارند؛ در کشوری که روسای یکی از نهادهای مهم در پیگیری فساد از سوی رهبری منتصب می‌شود که خود وی مصون از هر گونه نظارتی است، در کشوری که اقتصاد آن به نفت وابسته است و دولت متولی درآمد آن، باید هم رهبرش، فساد را “حادثه‌ای طبیعی” بشمارد. درست است که فساد در تمامی کشورهای سرمایه‌داری وجود دارد، اما ابعاد آن با فساد در یک نظام استبدادی همچون جمهوری اسلامی قابل مقایسه نیست. در کشوری چون ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی و متکی به رانت نفتی، نظام استبدادی و فساد لازم و ملزوم یکدیگرند و تا زمانی که چنین است، هیچ گریزی از رشد فساد نیست. مبارزه قطعی با فساد تنها زمانی امکان‌پذیر است که تمامی نهادهای حاکمیت و حکومتی تحت کنترل مردم قرار داشته باشند تا زیر نگاه دقیق و تیزبین مردم، هیچ گوشه تاریک و مساعدی برای رشد فساد باقی نماند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۴ در فرمت پی دی اف

“مردم را می کشند و زبان شان هم دراز است”

جنازه ام زیر چکمه های شما نمی ماند

بر می خیزد

شما را قدرت آن نیست که زمینگیرم کنید

تابوت من روان نمی شود روی دست ها

و پله ها برای رسیدن به من کوتاه است

ستاره ای می شوم، خورشید، ماه

با باران می بارم

و جهان از گل های کوچکم

سرشار می شود (ناظم حکمت)

بعد از ۶ ماه سکوت، بعد از ۶ ماه رازداری و پنهان کاری، بالاخره جمهوری اسلامی زبان از کام برکشید و با توسل به تجربه ترفندهای همیشگی اش، تعداد کشته شدگان آبان ماه را ۲۰۰ تا ۲۲۵ نفر اعلام کرد. رحمانی فضلی، وزیر کشور جمهوری اسلامی، شامگاه شنبه ۱۰ خرداد، با حضور دریک برنامه تلویزیونی با تائید اینکه ۲۰۰ تا ۲۲۵ نفر در اعتراضات آبان ماه کشته شده اند، گفت: “۸۰ درصد آنان توسط نیروهای امنیتی حکومت و ۲۰ درصد آنان با سلاح های غیر سازمانی کشته شده اند”.

دو روز بعد از رحمانی فضلی، مجتبی ذوالنور، مزدور امنیتی رژیم وارد گود شد و نتیجه سرکوب آبان ماه را شامل ۲۳۰ نفر کشته و ۲ هزار نفر زخمی اعلام کرد.

خبرگزاری ایسنا، روز ۱۲ خرداد، به نقل از ذوالنور نوشت: “۷ درصد در درگیری های مستقیم مسلحانه با نیروهای انتظامی جان باختند و ۱۶ درصد در حمله به مراکز نظامی و انتظامی در حالیکه مجهز به انواع سلاح های سرد و گرم بودند، جان خود را از دست دادند. ۳۱ درصد در حمله به مراکز عمومی مثل فروشگاه ها، پمپ بنزین ها، بانک ها و مساجد جان باختند و ۲۰ درصد از جان باختگان در قالب نیروهای تامین کننده امنیت و نظم که شامل بسیج و نیروهای مردمی می شوند بوده اند و ۲۶ درصد در اعتراضات حضور داشتند اما جزو آشوبگران نبودند و به دلایل نامعلوم جان باختند، مثلا شقیقه آن ها از فاصله ۳ متری هدف قرار گرفته است”. ذوالنور در ادامه لاطائلات خود و با بیان اینکه “رسانه های بیگانه آمارهای دروغین اعلام کرده و تا ۱۰ هزار نفر کشته اعلام کردند”، پزشکی قانونی را مرجع آمار مطرح شده اعلام کرد.

مجتبی ذوالنور، از جمله مزدوران امنیتی جمهوری اسلامی است که در دوره دهم مجلس ارتجاع، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس بود. او اکنون بجز نمایندگی قم در مجلس، هیچ پست و مقام رسمی دیگری ندارد. ورود این مامور امنیتی رژیم برای بیان جعلیات آماری مربوط به کشتار آبان ماه، بیانگر این امر است که جمهوری اسلامی بنا به سرشت و ذات سرکوبگرانه اش، هنوز هم حاضر به قبول هیچگونه مسئولیتی در بیان تعداد دقیق جان باختگان، زخمی ها و دستگیرشدگان آبان ماه نیست.

بعد از ۶ ماه سکوت و پنهان کاری، رحمانی فضلی و مجتبی ذوالنور در شرایطی از کشته شدن ۲۰۰ تا ۲۳۰ نفر خبر می دهند که پیش از این، سازمان عفو بین الملل، اسامی دست کم ۳۰۴ نفر از کشته شدگان قیام آبان ماه را اعلام کرده بود.

عفو بین الملل در گزارش مشروح خود علاوه بر تائید این تعداد از کشته شدگان در ۳۷ شهر و ۸ استان کشور اعلام کرده است: “بر این باور است که تعداد واقعی جان باختگان، احتمالا بیشتر از ۳۰۴ نفر است”. در گزارش عفو بین الملل، با توجه به تفکیک سنی، جنسیتی، مکان و نحوه کشتار معترضان آمده است: این تعداد، شامل ۱۳۰ نفر در تهران، ۵۷ نفر در خوزستان، ۲۳ نفر در استان البرز، ۳۰ نفر در کرمانشاه، ۲۴ نفر در فارس، ۲۱ نفر در اصفهان، ۷ نفر در کردستان و ۲ نفر در کرمان است. در میان کشته شدگان فوق، ۲۳۶ مرد، ۱۰ زن، ۲۳ جوان ۱۲ تا ۱۷ ساله بوده اند. عفو بین الملل همچنین گفته است، تا کنون نتوانسته سن و جنسیت ۳۵ نفر از جان باختگان آبان ماه را مشخص کند. به نوشته این نهاد بین المللی، بیش از ۴۰ درصد کشته ها ۲۰ تا ۳۰ ساله بوده اند که در فاصله روزهای ۲۴ تا ۲۸ آبان ماه کشته شده اند. در این گزارش، اطلاعاتی هم در باره میزان جراحات منجر به مرگ ۱۴۱ نفر از قربانیان ارائه شده است که در مواردی شامل دو گلوله یا بیشتر به نقاط مختلف بدن است. ۶۶ مورد هم در اثر برخورد گلوله به سر یا گردن بوده است، که این امر “نشان می دهد قصد نیروهای امنیتی شلیک به قصد کُشت بوده است”. در گزارش عفو بین الملل همچنین آمده است: “این سازمان، هیچ سندی ندارد که نشان دهد معترضان سلاح گرم در اختیار داشته اند و یا با رفتارشان تهدید جانی عاجلی متوجه نیروهای امنیتی بوده است. علاوه بر سازمان عفو بین الملل، خبرگزاری رویتر هم با استناد به منابعی از درون رژیم، آمار جان باختگان آبان ماه را ۱۵۰۰ نفر و دستگیر شدگان را بیش از ۷۰۰۰ نفر اعلام کرده است.

حال، بعد از ۶ ماه سکوت و پنهانکاری و با وجود گزارش مستند عفو بین الملل، بیان لاطائلات یک عنصر امنیتی جمهوری اسلامی، نیشتری زهرآلود بر زخم ماندگار کشتار آبان ماه است. کشتار و سرکوبی خونین که زخمی ناسور بر پیکر جامعه گذاشته است. روشن است که اثرات این زخم خونبار، به سادگی از ذهن و جان توده های مردم ایران نخواهد رفت. چنانچه، کشتار دی ماه ۹۶، از یادها نرفت. آنگونه، که کشتار ۸۸، در خاطره ها مانده است. آنگونه، که سرکوب قیام دانشجویی تیرماه ۷۸، فراموش نشد. همانگونه، که قتل عام فجیع بیش از ۵ هزار زندانی سیاسی در تابستان تفتان ۶۷، بی التیام در ذهن مردم خانه کرده است. آنگونه که کشتار خونین سال های نخست دهه ۶۰ بر روح و روان جامعه آوار شده است. همان گونه، که کشتن ۱۷۶ مسافر و کادر پرواز هواپیمای اوکراینی در ذهن مردم ایران و جهان ماندگار شده است.

حال، در چنین وضعیتی که خشم و نفرت حاصل از ۴۱ سال قتل و جنایت و کشتار، در زیر پوست جامعه به مرجله انفجار رسیده است، در شرایطی که هزاران تصاویر و ویدئوی آدم کشی جمهوری اسلامی در گستره جهان به نمایش درآمده است، آدمکش جنایتکار و مستبدی همانند خامنه ای، با گفتن “مردم را می کشند و زبان شان هم دراز است” به دادخواهی از مرگ جورج فلوید برخاسته است. جورج فلوید، یک شهروند سیاه پوست آمریکایی است که روز ۲۵ ماه می، در شهر مینیاپولیس در ایالت مینه سوتای آمریکا پس از بازداشت در مقابل یک مغازه، در اقدامی کاملا نژادپرستانه توسط پلیس آدمکش آمریکا کشته شد. ویدیوی منتشر شده از وقایع آن روز، نشان می دهد که یک مأمور پلیس پس از بازداشت جورج فلوید، به مدت ۸ دقیقه زانوی خود را بر گردن فلوید گذاشته و او را روی زمین نگه داشته است. در آخرین دقایق ویدیو، صدای فلوید شنیده می شود که مرتب می گوید: “نمی توانم نفس بکشم.”

حال، جنایتکاری همانند خامنه ای با استناد به همین ویدئو و مرگ دلخراش جورج فلوید، به حاکمان آمریکا نهیب می زند: “مردم را می کُشند و زبان شان هم دراز است”. این دادخواهی رذیلانه خامنه ای، از مرگ دلخراش یک سیاهپوست آمریکایی در شرایطی است، که صدها و هزاران ویدئوی دردناک کشتار خیابانی معترضان آبان ماه در شبکه های مجازی و در مقابل دیدگان مردم ایران و جهان است. ویدئوهایی که دیدن صحنه های آن به مراتب دردناک تر از تماشای قتل مرگ جورج فلوید است.

جورج فلوید، به دست یک پلیس نژادپرست آمریکایی کشته شد. پلیسی که اکنون بازداشت و به اتهام قتل درجه دو تفهیم اتهام شده است. شش ماه پیش، در آبان ۹۸، ۱۵۰۰ نفر به دستور خامنه ای و به ضرب گلوله های مستقیم ماموران امنیتی جمهوری اسلامی کشته شدند. تصاویر و ویدئوی بسیاری از این صحنه های شلیک و کشتار مردم در گستره جهانی منتشر شده اند. در بسیاری از این ویدئوها، چهره آدمکشان جمهوری اسلامی به روشنی دیده می شود. جانیانی که از فاصله چند متری مغز و سینه معترضان را هدف گرفته اند. فیلم تبلیغاتی لیلا واثقی، فرماندار قلعه حسن خان به طور رسمی از سیمای جمهوری اسلامی پخش شده است. فیلمی که در آن، لیلا واثقی با افتخار می گوید: “من گفته بودم بهشون که هر که وارد فرمانداری شد رو بزنید”. لیلا واثقی از طرف وزیر کشور جمهوری اسلامی، مورد تقدیر قرار گرفت. رسانه های ایران هم در مورد کشتار آبان ماه نه تنها لام تا کام سخنی نگفتند، بلکه همصدا با آدمکشان جمهوری اسلامی، معترضان را اراذل و اوباشی دانستند که مستوجب مرگ بودند. در آمریکا اما، وقتی جورج فلوید توسط یک پلیس کشته شد، مردم، رسانه ها و خبرگزاری های معتبر آمریکا یکسره به اعتراض بر خاستند. وقتی دونالد ترامپ، رئیس جمهور نژادپرست این کشور اعلام کرد که برای سرکوب معترضان “ارتش را به خیابان ها” گسیل می کند، رسانه ها و خبرگزاری های معتبر آمریکا با واکنش سریع، ترامپ را از بیان چنین دستوری سرکوبگرانه پشیمان کردند. در جمهوری اسلامی اما، وقتی خامنه ای، رهبر مستبد و آدمکش این رژیم فاسد و تبهکار دستور کشتار مردم را در آبان ماه صادر کرد، نه تنها هیچ رسانه ای لب به اعتراض نگشود، نه تنها خبرگزاری ها و مطبوعات کشور سخنی علیه این فرمان فاشیستی خامنه ای ننوشتند، بلکه تمام روزنامه، رسانه ها و خبرگزاری های موجود ایران، فرمان سرکوبگرانه خامنه ای را با آب و تاب منتشر کردند. در آمریکا، طی همین دو هفته ای که مردم این کشور نسبت به مرگ جورج فلوید و رفتار نژادپرستانه پلیس آمریکا دست به اعتراض زده اند، بخش بزرگی از رسانه ها و خبرگزاری های معتبر آمریکا، بی وقفه در حال خبر رسانی از اعتراضات مردم هستند. سرکوب ها را بازتاب داده اند. در مقابل فرامین نژادپرستانه ترامپ موضع گرفته اند. هر اقدام خشونت بار پلیس در خیابان ها به روی مردم معترض، به سرعت در رسانه های عمومی این کشور بازتاب یافته اند. در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی اما، نه تنها هیچ گزارش و خبری از کشتار و سرکوب مردم در روزنامه های رسمی داخلی منتشر نشد، نه تنها کمترین واکنش اعتراضی نسبت به اقدامات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی نشان داده نشد، بلکه برعکس، تمام رسالت مطبوعاتی و سمت و سوی حرکت خبرگزاری های داخل کشور در تبلیغ و ترویج فرامین مرگبار خامنه ای خلاصه شده است.

در آمریکا، یک نظام سرمایه داری با دموکراسی پارلمانی حاکم است. نظامی که با همه تبعیضات نژادی و فقرو فلاکتی که در گوشه و کنار این کشور بزرگ سرمایه داری موجود است، رسانه ها، مطبوعات و خبرگزاری های داخلی آن در چهارچوب همان دموکراسی پارلمانی از آزادی های دمکراتیک برخوردارند. کنگره، مجلس سنا و دستگاه قضایی آن، نهادهایی مستقل از اراده رهبر و رئیس جمهوری هستند. هیچ خبرنگار و نویسنده ای به اتهام مقابله با سخنان نژادپرستانه ترامپ و انتشار صحنه هایی از وحشی گری پلیس این کشور بازداشت و محاکمه نمی شود. تمام مقامات کشوری و لشکری در مقابل رفتار و عملکرد خود مسئول و پاسخگو هستند.

در ایران تحت حاکمیت نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی اما، فقط یک اراده مستبدانه حاکم است و آن هم اراده شخص خامنه ای به عنوان “پیشوا” و رهبر نظام است. کمترین واکنش نقادانه نسبت به اقدامات رهبری، با بازداشت و شکنجه و زندان و مرگ همراه است. مجلس، یکسره مجیز گوی رهبری نظام و پیش برنده سیاست های ویرانگر اوست. دستگاه قضایی، به جای دادرسی از ظلمی که بر مردم می شود، تماما در خدمت فرامین سرکوب و کشتار مردم قرار دارد. ماموران امنیتی رژیم، در پی هر کشتار و جنایت و شکنجه ای که اعمال می کنند، بجای مجازات، تقدیر و ارتقاع مقام می یابند. رسانه های خبری، مطبوعات و خبرگزاری ها، یکسره در خدمت تبلیغ و ترویج دستورات و نظرات ارتجاعی خامنه ای و نظام جمهوری اسلامی هستند.

حال، در چنین وضعیتی از سرکوب و کشتار و مرگ، که جای جای ایران را فرا گرفته است، در چنین شرایطی که نام و آوازه جمهوری اسلامی در بی رحمی و شقاوت و آدمکشی، در سرتاسر جهان انعکاس یافته است، در شرایطی که هنوز کشتار ۱۵۰۰ نفر از معترضان آبان ۹۸ در یادها نفش بسته است، آدمکش و جنایتکاری همچون خامنه ای، در اعتراض به مرگ جورج فلوید فریاد بر کشیده است: “مردم را می کشند و زبان شان هم دراز است”.

شرم آورتر اینکه، همان مجموعه رسانه های خبری و مطبوعاتی ایران که در جریان کشتار آبان ماه سکوت مطلق پیشه کردند، اکنون جمله به اصطلاح دادخواهی خامنه ای را در تیتر خبرهای خود نشانده اند. در مقابل این روزنامه‌های مزدور اما واکنش کاربران اجتماعی بسیار تحسین برانگیز است. کاربرانی که در مقابل وقاحت خامنه ای، تک تک روزها و سال های کشتار جمهوری اسلامی را یاد آور شده اند و با فرا خوان هشتگ “مردم را می کشند و زبان شان هم دراز است” وقاحت رهبر جمهوری اسلامی را بر چهره اش کوبیده اند.

براستی که وقاحت خامنه ای و جمهوری اسلامی را اندازه نیست. رژیمی که ۴۱ سال آدم کشته است، ۴۱ سال ویرانی به ببار آورده است. جانیانی که پس از ۶ ماه سکوت و پنهانکاری، کشته شدگان آبان ماه را ۲۳۰ نفر اعلام می کنند. آدمکشانی که “مردم را می کشند و زبان شان هم دراز است”.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۳ در فرمت پی دی اف

مبارزه طبقاتی در آمریکا

روز شنبه شهر واشینگتن پایتخت آمریکا شاهد گسترده‌ترین تظاهرات از زمان کشته شدن جورج فلوید به دست پلیس فاشیست و نژادپرست آمریکا بود. در این روز ده‌ها هزار نفر در نزدیکی ساختمان کنگره، در کنار بنای یادبود آبراهام لینکلن و پارک لافایت که صدها مامور پلیس از آن‌جا راه نزدیک شدن معترضان به کاخ سفید را سد کرده بودند، تجمع کردند.

در این روز در بسیاری از دیگر شهرهای آمریکا از جمله نیویورک، لس‌آنجلس، فیلادلفیا، شیکاگو و سانفرانسیسکو تظاهرات مشابهی برگزار شد. در شهرهای کارولینای شمالی، زادگاه جرج فلوید، تظاهرکنندگان ضمن گرامی‌داشت یاد جورج فلوید دست به تظاهرات زدند. در روزهای گذشته خشونت‌ پلیس در برخورد با تظاهرکنندگان که با تشویق‌ها و تحسین‌های دونالد ترامپ همراه بود، نه تنها نتوانست مانعی بر سر راه تداوم اعتراضات ایجاد کند، بلکه همدردی گسترده با تظاهرکنندگان را در آمریکا و دیگر کشورهای جهان به همراه آورد. همین مساله منجر به واکنش برخی از مقامات ایالتی و ممنوع کردن استفاده از برخی از ابزارهای سرکوب از جمله گاز اشک‌آور علیه تظاهرکنندگان در برخی از شهرها شد. هم‌چنین مقررات منع عبور مرور شبانه نیز به همین دلیل در برخی از شهرها برچیده شد. در روزهای اخیر بویژه در روزهای جمعه و شنبه، بسیاری از شهرهای جهان از جمله در کشورهای آلمان، انگلیس، فرانسه، هلند، استرالیا و نیوزیلند نیز اعتراضاتی در حمایت از معترضان آمریکایی و محکومیت نژادپرستی برگزار شد و نشان داد که نژادپرستی در جهان سرمایه‌داری هم‌چنان یک موضوع مهم و جهانی است.

بحران سیاسی و جنبش اعتراضی اخیر آمریکا که بعد از اعتراضاتی که در پی ترور مارتین لوترکینگ در سال ۶۸ رخ داد، بزرگ‌ترین و وسیع‌ترین اعتراضات ضد نژادپرستی در آمریکا می‌باشد، در پی قتل جورج فلوید توسط پلیس فاشیست و نژادپرست آمریکا در ۲۵ ماه مه (۵ خرداد) آغاز شد. جورج فلوید که بود؟ او یکی از میلیون‌ها انسانی بود که جامعه به شدت طبقاتی آمریکا که فاصله فقر و ثروت در آن بسیار گسترده‌‌ است، حق نفس کشیدن را از آن‌ها گرفته است.

جورج فلوید در محله‌ی بسیار فقیر “تردوارد” در جنوب شرقی بخش مرکزی “هیوستون” بزرگ شد، محله‌ای در قلب منطقه سیاهپوست‌نشین شهر. در دوران دبیرستان در تیم فوتبال آمریکایی (دبیرستان جک پیتز) بازی می‌کرد که در سال ۹۲ نایب قهرمان رقابت‌های فوتبال آمریکایی ایالت تگزاس شد. او که حدود دو متر قد داشت، بعدها به عضویت تیم بستکبال کالج دولتی فلوریدای جنوبی در شهر ایون پارک درآمد، کالجی که در آن درس می‌خواند اما درس خود را نیمه تمام گذاشت. او حتا برای مدتی به زندان افتاد. بعد از زندان او به کارهای گوناگونی مشغول شد از جمله رانندگی کامیون. پیش از بحران کرونا نیز به‌عنوان مامور امنیتی رستوران و کافه “کونگا لاتین بیسترو” کار می‌کرد، که با تعطیلی رستوران‌ها او نیز مانند میلیون‌ها آمریکایی دیگر کارش را از دست داد.

در پی انتشار فیلم ویدئویی دستگیری جورج فلوید که منجر به مرگ او شد، موجی از خشم و نفرت نسبت به اقدام وحشیانه پلیس، آمریکا را فرا گرفت. در فردای آن روز صدها نفر در خیابان‌های میناپولیس شهری که جورج فلوید به دست ماموران پلیس به قتل رسیده بود دست به تظاهرات زدند. روز بعد اعتراضات به دیگر شهرهای آمریکا کشیده شد. معترضان در خیابان‌ها دراز کشیده و آخرین جملات جورج فلوید را “نمی‌توانم نفس بکشم” که بارها به مامور نژادپرست و قاتل پلیس گفته بود، فریاد زدند. در این روز تظاهرکنندگان خشمگین که به دلیل برخورد ملایم دادستانی با عامل قتل جورج فلوید و شرکایش و آزادی آن‌ها، بیش از پیش به خشم آمده بودند در شهر مینیاپولیس مرکز پلیس را به آتش کشیدند و پلیس‌های حاضر در این مرکز مجبور به فرار شدند. روز بعد ۲۸ مه دونالد ترامپ لفاظی علیه معترضان و تهدید آن‌ها را آغاز کرد او در حساب کاربری خود در توئیتر نوشت: “وقتی که غارت شروع شود، تیراندازی هم شروع می‌شود” توئیتی که از سوی این شبکه اجتماعی به دلیل “حمایت از خشونت” غیرقابل رویت شد. در طول تنها ۵ روز اعتراضات به بیش از ۴۷ ایالت و ۱۴۰ شهر آمریکا کشیده شد و اقداماتی از قبیل برقراری مقررات منع عبور و مرور شبانه و حضور گارد ملی در شهرها نیز نتوانست مانع گسترش بیشتر اعتراضات شود. معترضان اعلام کردند “برای این‌که صدای‌مان شنیده شود مقررات منع عبور و مرور شبانه را نادیده می‌گیریم. این حق ماست که در خیابان‌ها بمانیم”. اگرچه آمار دقیقی از میزان کشته شدگان، مجروحان و دستگیرشدگان منتشر نشده اما براساس برخی از گزارش‌ها تاکنون بیش از ده نفر کشته، صدها نفر مجروح و هزاران نفر دستگیر شده‌اند که دستگیرشدگان عموما بعد از بازجویی و تشکیل پرونده برای دادگاه‌هایی که در ماه‌های آینده تشکیل خواهند شد پس از چند ساعت آزاد می‌شوند.

براساس نظرسنجی خبرگزاری رویترز و پایگاه نظرسنجی “ایپسوس” که در روزهای گذشته انجام شد، بیش از ۵۵ درصد آمریکایی‌ها با عملکرد ترامپ در برخورد با تظاهرکنندگان مخالفت کرده و ۴۰ درصد از آن‌ها شدیدا با آن مخالفت کرده‌اند، در برابر، یک سوم از شرکت‌کنندگان در این نظرسنجی عملکرد ترامپ را تایید کرده‌اند. یکی از نکات مهم این نظرسنجی این است که چیزی کمتر از یک چهارم آمریکایی‌ها حتا تظاهرات خشونت‌آمیز را واکنشی مناسب به عملکرد ترامپ و پلیس دانسته‌اند که رقم بسیار بالایی است. براساس این نظر سنجی ۴۳ درصد عملکرد پلیس را خوب و ۴۷ درصد با آن مخالفت کرده‌اند. ضریب خطای این نظرسنجی مثبت یا منفی چهاردرصد برآورد شده است.

در این میان عملکرد دونالد ترامپ، اظهارات نفرت‌برانگیز و نژادپرستانه او و انتساب اعتراضات به گروه‌های “تروریست” برای مردم ایران نه تنها یادآور سخنان مشابه خامنه‌ای در برخورد با اعتراضات مردمی بود، بلکه نشان داد دولت‌های سرمایه‌داری در برخورد با طبقات محروم و فریاد اعتراض آن‌ها به ظلم و ستم حاکم بر مناسبات سرمایه‌داری تا چه حد شبیه یکدیگر هستند.

ترامپ روز شنبه ۲۹ مه در واکنش به تظاهرات روز جمعه در برابر کاخ سفید در توئیت خود نوشت: “جمعیت زیادی آمده بود که به صورت حرفه‌ای سازماندهی شده بود. اما هیچ کس حتا در آستانه عبور از نرده‌ها هم قرار نداشت. اگر این کار را انجام می‌دادند با وحشی‌ترین سگ‌ها و شوم‌ترین سلاح‌هایی که من تاکنون دیده‌ام روبرو می‌شدند”. او دوشنبه اول ژوئن نیز در کاخ سفید در باغ گل رُز وعده استفاده از ارتش برای سرکوب اعتراضات را داد. او گفت اگر شهرها و ایالت‌ها خود نتوانند اعتراضات را سرکوب کنند، ارتش را مستقر و “مشکل را به‌‌سرعت برای آن‌ها حل می‌کند”. او گفت: “من هزاران هزار نیروی سرتاپا مسلح نظامی و انتظامی را اعزام می‌کنم تا با اغتشاش و غارت، تخریب گسترده و حمله به دیگران مقابله کنند”.

او سپس از نیروهای پلیس مستقر در محل خواست تا با استفاده از زور تظاهرکنندگان را که در برابر کاخ‌سفید گرد آمده‌بودند متفرق سازد. بدین ترتیب پلیس ضد شورش آمریکا با استفاده از گلوله پلاستیکی و گاز اشک‌آور به سمت تظاهرکنندگان حمله کرد تا ترامپ پیاده مسیر کوتاه کاخ‌سفید تا کلیسای سنت‌جان را طی کرده و با انجیلی در دست در برابر کلیسا عکس بگیرد. این اقدام ترامپ منجر به شکایت چندین گروه مدافع حقوق بشر آمریکایی از جمله “اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا” علیه او و پلیس شد که این اقدام او را نقض حقوقی دانستند که در قانون اساسی آمریکا آمده است.

ترامپ همان شب در توئیتر نوشت: “واشنگتن دی سی دیشب هیچ مشکلی نداشت. خیلی‌ها دستگیر شدند. همه کارشان را عالی انجام دادند”، او در توئیتی دیگر نوشت: “نیویورک به دست غارتگران، اوباش، چپ‌های افراطی و دیگر انواع آدم‌های پست و آشغال افتاد. فرماندار پیشنهاد کمک من برای استفاده از گارد ملی را رد کرد. نیویورک ریز ریز شد”.

ترامپ که بارها از استفاده از نیروی قهر علیه تظاهرکنندگان حمایت کرده و آن را تشویق کرده است در راس نظامی قرار دارد که قرن‌ها سیاست‌های نژادپرستانه را در جامعه آمریکا پیش برده و به سیاست حاکم تبدیل کرده است و در دفاع از آن، با سیاست‌های خود بیش از پیش خشم ده‌ها میلیون آمریکایی را برانگیخت. میلیون‌ها انسانی که در زیر آوار نظام سرمایه‌داری خُرد شده و دیگر قادر به نفس کشیدن نیستند، آن‌هایی که با شیوع کرونا وضعیت‌شان بیش از گذشته و با سرعت رو به وخامت گرایید. تنها از ماه مارس و در پی شیوع ویروس کرونا حداقل ۴۱ میلیون نفر کار خود را در پی تعطیلی شرکت‌ها و دیگر مراکز کاری از دست دادند به‌نحوی که نرخ بیکاری در آمریکا به میزانی بی‌سابقه در تاریخ آمریکا رسیده است. تنها در هفته منتهی به ماه ژوئن، یک میلیون و ۹۰۰ هزار نفر تقاضای حقوق بیکاری کردند، در هفته قبل از آن دو میلیون و ۱۰۰ هزار نفر تقاضای بیمه بیکاری کرده بودند. میلیون‌ها سیاه‌پوست و لاتین‌تبار در نتیجه مناسبات سرمایه‌داری حاکم بر جامعه آمریکا در فقر بسر می‌برند آن‌هم در کشوری که بلندگوهای بورژوایی “رویای آمریکایی” را هر روز تبلیغ می‌کنند!!! اما “رویای آمریکایی” برای میلیون‌ها سیاه‌پوست و سفید پوست و لاتین‌تباری که در زیر چرخ‌های این نظام در حال له شدن هستند، تنها داشتن یک سرپناه و یک زندگی حداقلی‌ است، آن چه که از آن محروم هستند. فقری که در بخشی از جامعه تلنبار شده، در حالی که در آن سوی آلونک‌های آن‌ها و با فاصله‌ای تنها چند کیلومتری، بزرگترین و ثروتمندترین میلیاردرهای جهان و عظیم‌ترین غول‌های مالی، صنعتی و تجاری جهان حضور دارند. فقری که بویژه در سال‌های گذشته به گسترش نارضایتی و تشدید مبارزات طبقاتی در جامعه آمریکا منجر شده است. اتفاقا روی کار آمدن دونالد ترامپ نتیجه همان افزایش فقر در بخش‌هایی از جامعه و گسترش مبارزات طبقاتی در سال‌‌های گذشته بوده که بویژه بحران مناسباست سرمایه‌داری از سال ۲۰۰۷ آن را افزایش داده است. البته در عرصه سیاست آمریکا، تنها نتیجه‌ و محصول این شرایط روی کارآمدن دونالد ترامپ نیست، راه افتادن جریان اعتراضی قوی به نظم موجود که بدنه اصلی آن را طیف وسیعی از جوانان آمریکایی تشکیل می‌دهند یک سوی دیگر ماجراست، جریانی که راهبر و بدنه اصلی اعتراضات اخیر از سیاه و سفید و لاتین‌تبار نیز هست. جریانی که اگرچه در مبارزات انتخاباتی درون حزبی حزب دمکرات، در راس آن برنی سندرز قرار گرفت، سناتوری که جناح “چپ” حزب دموکرات را رهبری می‌کند و خواستار رفرم‌هایی به نفع طبقه کارگر و محرومان جامعه در عرصه معیشتی و درمانی و غیره است، اما حتا در همان مبارزات انتخاباتی نیز این جریان نشان داد که به یک قدرت توده‌ای معترض، مستقل و غیرقابل چشم‌پوشی در جامعه آمریکا تبدیل شده است. این هم یک نتیجه دیگر و البته نتیجه و محصول بسیار مهم شرایط کنونی است.

این که مرگ جرج فلوید بدست چند پلیس نژادپرست توانست به چنین اعتراضاتی بیانجامد، در واقع ریشه در همین نابرابری‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دارد که نژادپرستی حاکم که مستقیما برعملکرد پلیس تاثیر دارد، یک نمونه و تجلی آن است. به عبارت دیگر مرگ جرج فلوید جرقه‌ای بود که به آتشی مهیب تبدیل شد و نشان داد که حتا پیشرفته‌ترین کشورهای سرمایه‌داری نیز در شرایط کنونی جهان در معرض گسترش اعتراضات طبقات محروم جامعه قرار دارند.

در این‌جا لازم است تا اشاره‌ای هر چند مختصر به دو گروه در رابطه با ایران داشته باشیم. یکی از آن‌ها ترامپیست‌های ایرانی هستند که بویژه در آمریکا زندگی می‌کنند. آن‌ها در کمال بی‌شرمی سیاست‌های ترامپ و جنایت پلیس را تایید و تظاهرکنندگان را مشتی خرابکار می‌نامند. یکی از آن‌ها منصور اسانلو است که زمانی از فعالان جنبش کارگری در ایران بود اما با خیانت به کارگران به صف سلطنت‌طلبان و دیگر شکست‌خوردگان بورژوا پیوست. او در یک نوار صوتی که از او پخش گردید به چنان دروغ‌ها و خزعبلاتی پناه می‌برد که هر شنونده‌ی منصفی را به دلیل شباهت‌های گفتاری او با حاکمان جمهوری اسلامی به تعجب وا می‌دارد.

او نیز هم‌چون ترامپ تظاهرکنندگان را مشتی اوباش می‌نامد و حتا با وقاحت منکر قتل جرج فلوید توسط پلیس می‌شود و می‌گوید “مگر چه کار کردند با اسلحه او را کشتند اعدام‌اش کردند” و در عین‌حال سعی می‌کند از جرج فلوید یک آدم بسیار منفی که “در کار فیلم‌های پورنو” بوده بسازد، تصویری که البته حتا در هیچ رسانه‌ی وابسته به دولت‌های امپریالیستی و غیره نیز وجود ندارد، او همان روش گفتاری خامنه‌ای و دیگر جنایتکاران جمهوری اسلامی را به کار می‌برد که معترضان به حکومت اسلامی را اوباش خوانده و انواع تهمت‌ها و برچسب‌ها را به معترضان می‌زنند. همان‌طور که مقامات جمهوری اسلامی معترضان را در زندان و در زیر شکنجه به قتل می‌رسانند و بعد می‌گویند خودکشی کرده یا غیره، او هم شکنجه جرج فلوید و مرگ او بر اثر شکنجه را نفی می‌کند. از دیگر لجن‌پراکنی‌های او دیگر می‌گذریم، چرا که آن‌چه مهم است شباهت‌های غیرقابل انکار امثال ترامپ، اسانلو و خامنه‌ای است.

گروه دیگر اما همان خامنه‌ای و دارودسته حاکمان است. خامنه‌ای نیز با وقاحت در رابطه با حوادث آمریکا گفت: “مردم را می‌کشند، زبان‌شان هم دراز است، بعد از حقوق بشر دم می‌زنند. آن مرد سیاهی که کشته شد حقوق بشر نداشت؟” سخنانی که تبدیل به راه افتادن کارزاری علیه او و جمهوری اسلامی شد، آن هم با یادآوری جنایاتی که در طول ۴۱ سال حاکمیت جمهوری اسلامی رخ داده و مقامات حکومتی همواره با وقاحت تمام “زبان‌شان دراز بوده است” و “عذرخواهی هم نمی‌کنند”.

در پایان باید بر دو نکته تاکید کرد. عملکرد دولت آمریکا نشان داد که دولت‌های سرمایه‌داری در جهان در همه جا به یک گونه هستند و هر جا که لازم ببینند برای حفظ نظم موجود به ارتش و دیگر نیروهای سرکوب پناه برده و این که اساسا وظیفه اصلی این نیروها چیزی نیست جز حفظ نظم موجود در کشور و در سطح جهانی. این را ما در ایران بارها و بارها دیدیم و این را امروز در آمریکا نیز به‌وضوح می‌بینیم.

نکته دوم این‌که جنبش اعتراضی اخیر اگرچه توانست تاثیرات خاص خود را بگذارد و اساسا جنبشی در سطح جهان علیه نژادپرستی به راه انداخت، اما نمی‌تواند در همین محدوده به نتایج و دستاوردهای اساسی برسد. تا وقتی که نظام سرمایه‌داری حاکم است، گرایش‌های فاشیستی و نژادپرستی نیز باقی خواهند ماند. بسته به شرایط این گرایش‌ها قوی و یا ضعیف می‌شوند، همان‌طور که هم اکنون در بسیاری از کشورهای اروپایی نیز جریانات راست افراطی حتا با گرایشات نئونازی تقویت شده‌اند. موضوعی که کاملا متاثر از وضعیت کنونی جهان سرمایه‌داری، بحران‌های آن و تشدید مبارزات طبقاتی است. بنابراین تا زمانی که طبقه کارگر در راس جنبشی برای نابودی نظم حاکم سرمایه‌داری و برقراری سوسیالیسم قرار نگیرد و با انقلاب نظم حاکم به زیر کشیده نشود، جامعه سرمایه‌داری و تمامی پدیده‌های منفی ناشی از این نظم از جمله نژادپرستی، بیکاری، فقر و تبعیض در  مقیاس‌های گوناگون هم‌چنان به حیات خود ادامه خواهند داد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۳ در فرمت پی دی اف

شلاق نظام بردگی مزدی بر پیکر کارگر شرکت واحد

 شلاق نظام بردگی مزدی بر پیکر کارگر شرکت واحد، بار دیگر توحش ارتجاع و سرمایه و ماهیت ارتجاعی- استبدادی نظم حاکم را در برابر همگان قرارداد.

رسول طالب مقدم عضو سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه که در تجمع اول ماه مه روز جهانی کارگر دریازده اردیبهشت سال ۹۸ بازداشت و توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۲ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق و ۲ سال تبعید محکوم‌شده بود، پس از یازده روز بازداشت با قرار وثیقه ۲۸ میلیون تومانی به‌طور موقت از زندان آزادشده بود. اما دیری نگذشت که در تماس‌ها و تهدید‌های مکرر مقامات امنیتی و مسئولان زندان برای به اجرا گذاشته شدن وثیقه، به دایره اجرای احکام زندان اوین احضار شد. رسول طالب مقدم به‌ناچار روز ۱۲ خرداد به این مرکز مراجعه نمود . مزدوران ارتجاع و سرمایه، بلافاصله این کارگر زحمت‌کش را به زیر تازیانه کشیدند و حکم ۷۴ ضربه شلاق “دادگاه انقلاب تهران” را به اجرا گذاشتند و سپس وی را به زندان اوین و چند ساعت بعد به زندان تهران بزرگ(فشافویه) منتقل کردند. ۷۴ ضربه شلاق بر بدن کارگر زحمت کشی که پس از ۳۵ سال کار سخت و دشوار، کم‌تر از یک سال است بازنشست شده، یک‌بار دیگر اوج توحش و بربریت نظام سرمایه‌داری حاکم بر ایران و رژیم سیاسی فوق ارتجاعی پاسدار این نظم را به نمایش گذاشت.این اقدام شنیع و حکم ضد انسانی دستگاه قضایی که یادآور دوره‌های برده‌داری و ارباب‌رعیتی و نحوه برخورد برده‌داران و اربابان با برده‌ها و رعیت‌هاست، زمانی به مرحله اجرا گذاشته می‌شود که تمام فضای سیاسی جامعه به تبلیغات سیستماتیک حول رأفت و عطوفت و بخشندگی دستگاه قضایی آلوده است. پروپاگاند برنامه‌ریزی‌شده و گسترده برله رئیسی رئیس قوه قضایی در سال گذشته و ادامه آن در سال ۹۹ که با ماجرای ادعای “عفو نوروزی” “ملوکانه” خامنه‌ای در مورد برخی زندانیان سیاسی درهم آمیخت بر تشدید فضای ابهام و فریب افزود. درست در چنین فضایی است که شلاق خشونت و بربریت نظم حاکم برگرده کارگر زحمت‌کش شرکت واحد فرود می‌آید. این اقدام شنیع و وحشیانه ضد کارگری که درواقع اجرای حکم دستگاه قضایی است، به‌روشنی نشان داد که تمام تبلیغات دستگاه حکومتی و پادوان آن برای آرایش و پیرایش دستگاه سرکوب قضایی، چیزی جز فریب‌کاری نیست. واقعیت این است که خروارها تبلیغ عوام‌فریبانه در برابر فرود آوردن ضربات شلاق بر پیکر کارگر شرکت واحد رنگ می‌بازد. البته رسول طالب مقدم پس‌ازآن که زیر تازیانه‌های توحش سرمایه و ارتجاع حاکم قرا گرفت و زخم برداشت، از زندان آزاد شد. اما همه کارگران می‌دانند و باید بدانند که هیچ تضمینی وجود ندارد که همین فردا این کارگر زحمت‌کش دوباره احضار و زندانی نشود! طی هفته‌های اخیر بسیار گفته و شنیده‌شده که احکام صادره در مورد اسماعیل بخشی، علی نجاتی، محمد خنیفر از کارگران هفت‌تپه ، حامیان کارگران هفت‌تپه در نشریه اینترنتی گام و همچنین برخی از بازداشت‌شدگان تجمع اول ماه مه به اصطلاع مورد عفو  قرارگرفته و احکام صادره در مورد ایشان نیز لغو شده‌اند. اما اولاً هیچ‌کس نمی‌تواند و نباید به این گفته‌ها و شنیده‌ها اکتفا کند. ثانیاً ادعای “عفو” و کاربرد این واژه در اینجا به‌کلی بی‌جا و بی‌معناست. به خاطر این‌که این عزیزان هیچ جرمی مرتکب نشده‌اند که اکنون کسی بخواهد آن‌ها را عفو کند یا نکند. افزون براین، دستگاه قضایی و کل دم‌ودستگاه دولتی یک معذرت‌خواهی بزرگ به این افراد بدهکارند. از همه این‌ها مهم‌تر این‌که به کارگران شرکت واحد، کارگران هفت‌تپه و حامیان آن‌ها، بازداشت‌شدگان اول ماه مه و سایر کسانی که با حکم دستگاه قضایی بازداشت‌ و به حبس محکوم‌شده‌اند، خسارات زیادی واردشده که این خسارت‌ها بی‌درنگ باید جبران و به آن‌ها بایستی غرامت پرداخت شود. تمام احکام صادره علیه رسول طالب مقدم، حسن سعیدی و سایر کارگران شرکت واحد، اسماعیل بخشی، علی نجاتی، محمد خنیفر ، اعضای تحریریه نشریه اینترنتی گام، سپیده قلیان ، بازداشت‌شدگان اول ماه مه و سایر بازداشت‌شدگان، باید توسط همان دستگاهی که این احکام را صادر نموده به‌طور رسمی و کتبی لغو و خبرآن نیز از رسانه‌های رسمی اعلام شود.

اما برخلاف تمام تلاش‌ها و تبلیغات پرسروصدای دستگاه حاکم پیرامون آزادی برخی زندانیان سیاسی و “عدل” و “انصاف” قوه قضایی، واقعیت این است که در همین دوره اوج تبلیغات عطوفت گرایی این قوه، احضار و بازداشت فعالان سیاسی و اجتماعی افزایش‌یافته است. سخت‌گیری‌های اجتماعی بیشتر و احکام صادره سنگین‌تر شده است. پرونده‌های مختومه در مورد برخی از زندانیان سیاسی دوباره بازگشائی شده، برخی اتهامات که زندانی از آن تبرئه شده بود، دوباره وارد پرونده وی شده است. اعزام زندانی به مرخصی و تمدید آن در همان محدوده‌هایی که انجام می‌شد، متوقف‌شده است. درحالی‌که شیوع ویروس و بیماری کرونا و خطر ابتلای زندانیان به این بیماری بسیار بالابود، اما بجای آزادی زندانیان، بسیاری از زندانیانی که در مرخصی بودند یا با سپردن وثیقه آزادشده بودند، احضار و زندانی‌شده‌اند. شواهد و مدارک فراوانی این ادعا را ثابت می‌کند. در اینجا فقط به چند نمونه اشاره می‌شود.

برای مثال در مورد معلمان، اعضای هیئت‌مدیره انجمن صنفی فرهنگیان خراسان شمالی مجموعاً به ۲۵ سال حبس محکوم‌شده‌اند. محمدرضا رمضان زاده به ۸ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق، حسین رمضان پور۴ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق، سعید حق‌پرست، علی فروتن، حسن جوهری، مصطفی رباطی و حمیدرضا رجائی هرکدام به ۱ سال و ۸ ماه زندان محکوم‌شده‌اند. نه‌فقط از تمدید مرخصی اسماعیل عبدی عضو کانون صنفی معلمان خودداری شد، بلکه پرونده‌ای که مختومه اعلام‌شده بود، دوباره به جریان افتاده و حکم جدید ۱۰ سال حبس برای وی در نظر گرفته‌شده است. محمود بهشتی لنگرودی به زندان برگردانده شده است. با مرخصی معلم مبارز محمد حبیبی – که شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران در ۱۸ اردیبهشت وی را به‌عنوان معلم نمونه انتخاب و معرفی نموده است – مخالفت شده و حکم اخراج وی صادرشده است. جعفر ابراهیمی در تهران، اسکندر لطفی سخنگوی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران در مریوان به دادگاه احضار شده‌اند. محمدعلی فلاحی دبیر کانون صنفی معلمان احضار و بازجویی شده است. ناهید فتحعلیان معلم بازنشسته بازداشت و زندانی‌شده است. بسیاری از فعالان جنبش اعتراضی معلمان پس از اعتراضات و اعتصابات معلمان در سال۹۷، در استان‌های مختلف بازداشت و به حبس محکوم‌شده‌اند.

عملکرد قوه قضایی درزمینهٔ گسترش احضارها و بازداشت و پرونده‌سازی‌های جدید به معلمان یا به کارگران هفت‌تپه و اعضای تحریریه نشریه گام و بازداشت‌شدگان اول ماه مه محدود نمی‌شود. همین روند شامل حال سایر زندانیان سیاسی و فعالان اجتماعی، زنان، دانشجویان، خبرنگاران و نویسندگان نیز می‌شود.

صبا کرد افشاری فعال حقوق اجتماعی که اسفند ۹۸ به ۹ سال حبس محکوم‌شده در دادگاه تجدیدنظر و طبق ابلاغیه رسمی دادسرای اوین از اتهام”اشاعه فساد و فحشا از طریق کشف حجاب و پیاده‌روی بدون حجاب” تبرئه شده بود، در تاریخ ۶ خرداد ۹۹ طی ابلاغیه دیگری مجدداً به همین اتهام به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم‌شده است. راحله احمدی مادر صبا به اتهام همکاری با رسانه‌های معاند و تبلیغ علیه نظام به ۲ سال و ۷ ماه حبس تعزیری محکوم‌شده است. سهیلا حجاب بید سرخی که اسفند ۹۸ به اتهاماتی از قبیل تبلیغ علیه نظام به ۵ سال حبس تعزیری محکوم‌شده و با تودیع وثیقه ۳ میلیارد تومانی در ۲۴ اسفند ۹۸ از زندان اوین آزادشده بود، سوم خرداد ۹۹ پس از مراجعه به دادگاه تجدیدنظر، توسط مأموران سازمان اطلاعات بازداشت و به زندان قرچک ورامین منتقل شد و به حذف فیزیکی تهدید شده است. رها احمدی فعال اجتماعی که به ۲ سال حبس محکوم‌شده ، از آذر ۹۷ در زندان بوده و اواخر اردیبهشت ۹۹ به مرخصی اعزام‌شده بود، روز ششم خرداد به زندان قرچک ورامین احضار شد. جلوه جواهری فعال حقوق زنان، روزنامه‌نگار و مترجم، فروغ سمیع نیا و زهره اسد پور مدافع حقوق زنان به شعبه ۱۰ بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب رشت احضار شدند. سکینه پروانه با ۵ سال محکومیت و ممنوعیت از فعالیت سیاسی در زندان قرچک ورامین زیر فشارهای مضاعف قرارگرفته و در همین رابطه دست به اعتصاب غذا زد.ندا آشتیانی زندانی سیاسی و از شهروندان بهایی با پایان ایام مرخصی برای ادامه دوران محکومیت ۳ ساله خود به اتهام فعالیت در فضای مجازی، به زندان اوین احضار شد. ویدا حقیقی نجف‌آبادی که به یک سال حبس تعزیری و یک سال حبس تعلیقی محکوم‌شده برای تحمل دوره محکومیت خود به زندان دولت‌آباد اصفهان احضار شد. فرزانه معصومی و فرهام ثابت دو شهروند بهایی دیگر ساکن شیراز به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام در دادگاه انقلاب شیراز محاکمه و هریک به ۶ سال حبس تعزیری محکوم شدند.

ده‌ها تن دیگر را به این فهرست می‌توان اضافه نمود که همگی در یک ماه اخیر یا در همین سال ۹۹ مشمول “عطوفت” دستگاه قضایی شده‌اند.نهم خرداد، دادگاه تجدیدنظر علی نانوایی فعال دانشجویی بدون حضور وی برگزار شد و حکم دادگاه بدوی وی را تأیید کرد. این فعال دانشجویی به اتهام شرکت در تجمع ۲۷ آبان دانشگاه تهران به ۶ ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم‌شده است. اواخر اردیبهشت حکم جلب مژده کاووسی نویسنده، مترجم، پژوهشگر و از بازداشت‌شدگان قیام آبان ۹۸ صادر شد وی در دادگاه انقلاب نوشهر به ۵ سال و ۹ ماه حبس تعزیری محکوم شد که در دادگاه تجدیدنظر به ۶ سال و۴ ماه افزایش یافت. نجات بهرامی روزنامه‌نگار که به یک سال حبس محکوم‌شده، به زندان اوین احضار شد. دادگاه کیوان صمیمی روزنامه‌نگار و سردبیر ماهنامه ایران فردا و از بازداشت‌شدگان تجمع اول ماه مه، در۲۹ اردیبهشت برگزار شد. وی قبلاً به‌طور غیابی به ۶ سال حبس تعزیری محکوم‌شده بود. دادگاه مریم ابراهیم وند نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده فیلم بدون داشتن وکیل در ۳۱ اردیبهشت برگزار شد. وی از تیرماه سال ۹۷ در بازداشت به سر می‌برد.مصطفی بادکوبه‌ای شاعر و منتقد با ابلاغ قضایی از سوی اجرای احکام دادسرای اوین بازداشت و به زندان فشافویه منتقل شد.۳ نویسنده و عضو کانون نویسندگان ایران؛ کیوان با ژن به ۳ سال و ۶ ماه، بکتاش آبتین و رضا خندان مهابادی هریک به ۶ سال زندان محکوم‌شده و برای اجرای احکام احضار شده‌اند. هشتم خرداد دست‌کم ۸ شهروند توسط مأموران اداره اطلاعات شوشتر بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند. در آخرین روز اردیبهشت سال جاری، شعبۀ ۳۶ دادگاه تجدیدنظر استان تهران احکام صادره ۱۰ نفر را که در شهرهای تهران، گرگان، قم، تنکابن و… بازداشت‌شده‌اند، به اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور»، «تبلیغ علیه نظام» و «توهین به بنیان‌گذار جمهوری اسلامی و رهبری» اعلام و آنان را مجموعاً به ۱۰۰ سال و دو ماه زندان و دو سال محرومیت از عضویت در احزاب و گروه‌های سیاسی و فعالیت در فضای مجازی، رسانه‌ها و مطبوعات و خروج از کشور محکوم کرد. ۲۵ اردیبهشت پلیس فتا( فضای تولید و تبادل اطلاعات) اعلام کرد ۳۲۰ نفر در ارتباط با فعالیت‌های مجازی بازداشت‌شده‌اند. در همین دوره، چند وکیل ازجمله پیام درفشان و فرخ فروزان بازداشت و از وکالت محروم شده‌اند. پرونده‌سازی و گشودن پرونده‌های جدید علیه زندانیان سیاسی قدیمی‌تر مانند آتنا دائمی، سهیل عربی، محمد نجفی وکیل دادگستری در اراک و از حامیان کارگران هپکو و آذر آب و ده‌ها زندانی سیاسی دیگر نیز ادامه دارد.

بنابراین کاملاً روشن است که هرگونه تلاش برای ارائه یک چهره منصف و نرم‌خو از دستگاه قضایی و رئیس آن نه‌فقط از اساس باطل و خلاف واقعیت است بلکه تأیید صریح عوام‌فریبی حاکمیت و خاک پاشیدن بر چشم مردم است. همین دستگاه قضایی ست که کارگران هفت‌تپه ، شرکت واحد ، هپکو ، فولاد ، آذرآب ، معدن سنگ‌آهن بافق ، چادرملو و مجتمع  مس خاتون آباد را احضار و بازداشت و محاکمه و زندانی می‌کند،آن‌ها را به شلاق می‌بندد و حتی شکنجه می‌کند و به حبس‌های طولانی‌مدت محکوم می‌کند. همین دستگاه قضایی ست که نویسندگان، معلمان، زنان و دانشجویان مبارز و آزادی خواهان را احضار می‌کند، زندان و شکنجه و حتی اعدام می‌کند اما در عوض دزدها و اختلاس گران میلیارد دلاری از نوع اسد بیگی و شرکای دولتی او را آزاد می‌گذارد و حتی از آن‌ها حمایت می‌کند. بر هیچ کارگری نباید پوشیده باشد که تمام دستگاه دولتی به‌ویژه دستگاه قضایی، در مقابل کارگران و حامی سرمایه‌داران و کل طبقه سرمایه‌دار حاکم‌اند. صدور حکم شنیع شلاق و اجرای شنیع‌تر آن نیز در همین راستا و برای زهرچشم گرفتن از کارگران و مرعوب ساختن آنان است. به تازیانه بستن رسول طالب مقدم کارگر زحمت‌کش شرکت واحد نیز در همین راستا و حاوی این پیام طبقه سرمایه‌دار حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع این طبقه است که در عین انجام برخی اقدامات محدود و نمایشی پیرامون لغو احکام برخی زندانیان سیاسی- تا این لحظه در حد حرف البته- اما هر کارگر معترض و هر فعال کارگری و سندیکایی و هر اعتصاب‌کننده را با شدت و بی‌رحمی سرکوب می‌کنیم و در برابر کارگران آگاه و پیشرو و سازمان گر، به هر توحش و خشونتی حتی از نوع برده‌داری آن نیز ابایی نداریم. درحالی‌که کارگر به‌طورمعمول در جامعه از احترام خاصی برخوردار است و نظام‌های سرمایه‌داری نیز در رسانه‌ها از کارگران ولو در ظاهر هم که شده به نیکی و احترام یاد می‌کنند، سرمایه‌داری حاکم بر ایران اما نیازی به این ظاهرسازی نمی‌بیند. در اینجا شلاق، ابزار استبداد و توحش ارتجاع و سرمایه است.

برکسی پوشیده نیست که طبقه حاکم و رژیم ارتجاعی پاسدار منافع این طبقه، در راستای تحمیل شرایط و نرم‌های شبه برده‌داری و تحمیل بی حقوقی بیشتر و به‌منظور سازمان‌دهی استثمار خشن و حداکثری طبقه کارگر، سال‌هاست از ابزارهایی چون احضار و بازداشت و زندان و صور حکم شلاق استفاده می‌کند. واقعیت این است که در دوره ریاست جمهوری حسن روحانی، نه‌فقط با اجرای گسترده‌تر برنامه نو لیبرال اقتصادی و محروم‌سازی بیش‌ازپیش کارگران از حداقل‌های قانونی درزمینهٔ حقوق کار و تأمین اجتماعی، استثمار و بی حقوقی طبقه کارگر مدام تشدید شده، بلکه طبقه سرمایه‌دار حاکم در بعد وسیع‌تری به حربه ارعاب و سرکوب علنی و مستقیم کارگران توسل جسته و دستگاه قضایی و امنیتی خود را نیز در ابعاد گسترده‌تری علیه کارگران ، فعالان کارگری و سندیکایی و سازمان دهندگان اعتراض و اعتصاب وارد میدان ساخته است. در همین دوره است که پای دادگاه‌های جزایی به عرصه اختلاف میان کارگر و کارفرما و برای رسیدگی و حل اختلاف باز می‌شود. اختلاف میان کارگر و کارفرما که باید در یک مرجع تخصصی که در قانون کار رژیم نیز پیش‌بینی‌شده (فصل نهم قانون کار مواد ۱۵۷ تا ۱۶۶) مورد رسیدگی قرار گیرد، به دادگاه جزایی و با استناد به قانون ویژه مقابله با اراذل‌واوباش خیابانی واگذار می‌شود. بر اساس ماده ۶۱۸ قانون مجازات اسلامی”هرکس با هیاهو و جنجال یا حرکات غیرمتعارف یا تعرض به افراد موجب اخلال در نظم و آرامش عمومی گردد یا مردم را از کسب‌وکار بازدارد، به حبس از ۳ ماه تا ۱ سال و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد.”

بر پایه همین ماده ‌قانون مجازات اسلامی که هدف آن مقابله با اراذل‌واوباش و زورگیرانی ست که درملأعام برای مردم ایجاد مزاحمت می‌کنند، کارگران مورد محاکمه قرار می‌گیرند و به حبس و شلاق محکوم می‌شوند. ازسال ۹۲ تا کنون بارها و بارها کارگران پیشرو، فعالان کارگری و سندیکایی و سازمان دهندگان اعتراض و اعتصاب، با استناد به همین قانون احضار و بازداشت و محاکمه شده و برای آن ها حکم حبس و شلاق صادر شده است. سرمایه و ارتجاع هاری که وسیله استثمار بی‌مهار آن است با استفاده از همین ابزار، سعی کرده‌اند دردل کارگران رعب و وحشت ایجاد کنند و آن ها را از مبارزه برای احقاق حقوق خویش و تغییر وضع موجود بازدارند. صدور حکم ناباورانه شلاق زدن کارگران توسط قوه قضایی اما چنان اقدام قبیح و موهن و نفرت انگیزی بوده است که درمواردی به حالت تعلیق درآمده، درموارد دیگری به جزای نقدی تبدیل شده و البته درموارد دیگری نیز به مرحله اجرا درآمده است. دراعتصاب کارگران معدن سنگ آهن چادرملو در سال ۹۲ ، ۳۰ تن از فعالان اعتصاب به دادگاه احضار شدند و پس از محاکمه در ۲۰ اسفند در دادگستری اردکان یزد، ۲۵ کارگر تبرئه و ۵ تن از کارگران هرکدام به یک سال حبس تعزیری و ضربات شلاق محکوم شدند که ضربات شلاق بعداً به پرداخت ۳ میلیون ریال جزای نقدی و یک سال حبس تعزیری، به ۵ سال حبس تعلیقی تبدیل شد. درجریان اعتصاب دی‌ماه کارگران پتروشیمی رازی درسال ۹۲، ۸ تن از فعالان اعتصاب به دادگاه احضار شدند. محاکمه این کارگران بیش از ۶ ماه به درازا کشید. سرانجام دادگاه عمومی ماهشهر در ۲۴ شهریور ۹۳ ، ۳ تن ازاین کارگران  هریک را به ۶ ماه حبس و ۵۰ ضربه شلاق محکوم نمود که اجرای این حکم البته به حالت تعلیق درآمد. درسال ۹۳، ۳۵۰ کارگر معدن طلای “آق دره” به دلیل پایان مهلت قراردادکار، با یک تا ۷ سال سابقه کار همگی اخراج شدند. دراعتراض به این اقدام، کارگران در۶ دی دست به تجمع زدند. ازپی شکایت کارفرما، ۱۷ کارگر به دادگاه احضار و در شعبه ۱۰۱ دادگاه کیفری شهر تکاب  محاکه و هریک به ۶ ماه تا ۵ سال حبس تعزیری، ۵۰۰ هزار تومان جزای نقدی و ۷۴ تا ۱۵۰ ضربه شلاق محکوم شدند که در دادگاه تجدید نظر، مجازات حبس لغو و حکم  ۳۰ تا ۱۰۰ ضربه شلاق و جریمه نقدی قطعی شد. حکم شلاق در آخرین روزهای اردیبهشت ۹۵ به مرحله اجرا گذاشته شد. سال گذشته نیز ۹ تن از کارگران هفت‌تپه در دادگاه شوش، هریک به ۸ ماه حبس تعلیقی و ۳۰ ضربه شلاق محکوم شدند که به حالت تعلیق درآمد.

به دادگاه کشاندن و زیر شلاق بردن کارگران آگاه و فعالان و سازمان دهندگان اعتصاب، در اساس برای مرعوب ساختن کارگران و بازداشتن آن‌ها از اعتراض و اعتصاب و تمکین به شرایط تحمیلی و مناسبات شبه برده‌داری موجود است. اما تمام تجارب جنبش کارگری به‌ویژه اعتراضات و اعتصابات رو به گسترش کارگری در سال‌های اخیر نشان داده است که با سرکوب و ارعاب و وحشی‌گری نمی‌توان مانعی در برابر این اعتراضات و اعتصابات و رشد جنبش کارگری ایجاد کرد. اقدام وحشیانه و نفرت‌انگیز دستگاه قضایی و به شلاق بستن رسول طالب مقدم عضو سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه نیز این سندیکای مبارز و مستقل  و کارگران شرکت واحد را از ادامه مبارزه بازنمی‌دارد و به‌طورقطع  تأثیری بر روند رو به رشد مبارزه و جنبش طبقه کارگر ندارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۳ در فرمت پی دی اف

ادعاهای تبلیغاتی بانک مرکزی جمهوری اسلامی

بانک مرکزی جمهوری اسلامی طی بیانیه‌ای اعلام کرد که در تلاش است سرعت افزایش نرخ تورم را به نصف کاهش دهد و به ۲۲ درصد برساند. در همین حال، رئیس بانک مرکزی گامی فراتر نهاده و ادعا کرد ” بانک مرکزی مصمم است به تدریج مردم را از شر تورم مزمن خلاص کند”

اما چگونه، کاری که در تمام دوران موجودیت جمهوری اسلامی امکان عملی کردن آن نبود، اکنون وعده عملی شدن آن داده می‌شود، آن هم “خلاص شدن مردم ایران از شر تورم مزمن”، در شرایطی که نظام سرمایه‌داری ایران با عمیق‌ترین بحران مواجه است؟

بیانیه بانک مرکزی می‌گوید : ” اقتصاد ایران از آغاز دهه ۱۳۵۰ دستخوش بی‌ثباتی بوده که نشانه بارز آن تداوم نرخ تورم دو رقمی برای پنج دهه بوده و در عین حال این بی‌ثباتی، کاهش متوسط رشد اقتصادی را به همراه داشته است. گرچه نرخ تورم در مقاطعی بسیار محدود تک رقمی شده است، اما کاهش پایدار تورم رخ نداده است.

بدون تردید، تداوم وضعیت یاد شده انعکاسی از انواع ناترازی‌ها به ویژه کسری بودجه آشکار و پنهان دولت بوده که در رشدهای بالای نقدینگی و نامتناسب با رشد بخش حقیقی اقتصاد نمود یافته است. نتیجه چنین شرایطی، نرخ‌های تورم مزمن و بالا به ویژه در شرایط بروز شوک‌های برون‌زا بوده است. ”

بیانیه سپس با اشاره به تحریم‌‌ها، افزایش نرخ ارز، سفته بازی ، کاهش مبادلات مالی و بانکی بین المللی ، کاهش صادرات نفت ، کاهش واردات مواد اولیه و کالاهای واسطه‌ای و افزایش نرخ تورم ادعا می‌کند که بانک مرکزی از طریق مدیریت خود، تا پیش از بحران کرونا، توانسته فشار حداکثری تحریم را کنترل کند. به نحوی که گویا ” نتیجه آن تا قبل از شیوع ویروس کرونا در شکل بهبود شاخص‌های اقتصاد کلان مانند نرخ تورم، رشد بخش غیرنفتی اقتصاد، شاخص تولید کارگاه‌های بزرگ صنعتی و مواردی از این دست نمایان شد. بدون تردید، در غیاب کرونا این مسیر رو به بهبود تداوم می‌یافت و اکنون نیز پس از عبور از دوره گذار شیوع این ویروس، پایش فعالیت‌های اقتصادی حاکی از آن است که اقتصاد کشور در حال عبور از شوک اولیه ناشی از شیوع ویروس کووید-۱۹ است و روند فعالیت‌های اقتصادی و صادرات غیرنفتی از بهبود مناسبی برخوردار شده و قیمت جهانی نفت نیز نسبت به قبل متعادل‌تر شده است.”

پس از این صغرا و کبری چینی‌ها، بانک مرکزی بشارت می‌دهد که ” با توجه به سیاست‌ها و اقدامات اتخاذ شده و همچنین با توجه به وضعیت متغیرهای کلان اقتصادی کشور، بانک مرکزی اعتقاد دارد که در چارچوب فروض و سناریوهای واقع‌بینانه، نرخ تورم در سال جاری به روند کاهنده خود ادامه خواهد داد. بر این اساس، بانک مرکزی هدف نرخ تورم خود را ۲۲ درصد با دامنه مثبت و منفی دو واحد درصد تعیین می‌کند که با توجه به کاهش قیمت‌های جهانی، حجم اوراق در حال انتشار، وضعیت ترازنامه بانک‌‌ها و شرکت‌های سرمایه‌گذاری و نرخ‌های سود موجود، این هدف تورمی به صورت پایدار قابل دستیابی است.”

حقیقت این است که محتوای این بیانیه به همراه اظهار نظرهای پی در پی رئیس بانک مرکزی، از نوع همان وعده‌ها و تبلیغات پوچ و توخالی است که مردم ایران همه روزه نمونه‌های آن را در اظهار نظرهای حسن روحانی و وزرای تحت امرش شنیده و می‌شنوند. معمولاً روسای بانک‌های مرکزی دیگر کشورهای جهان در همان حال که سیاست‌های دولت خود را پیش‌می‌برند، سعی می‌کنند، وارد جنجال‌های تبلیغاتی سیاستمداران دولت های سرمایه‌داری نشوند. رئیس بانک مرکزی ایران اما در تلاش است که وعده‌های پوچ تبلیغاتی، حسن روحانی را هم که شهره آفاق شده است، پشت سر بگذارد و تا آنجا پیش می‌رود که ادعا می‌کند: “بانک مرکزی مصمم است به تدریج مردم را از شر تورم مزمن خلاص کند. ”

اما نخست به ادعاهای بی اساس بانک مرکزی پیش از وقوع کرونا بپردازیم و سپس ادعای آن را در مورد تورم سال جاری بررسی کنیم.

در این بیانیه ادعا شده است که در سال گذشته “شاخص‌های اقتصادی کلان” از جمله همین تورم مورد بحث، بهبود یافت. اما تا جائی که هرکس می‌داند مطابق گزارش مرکز آمار ایران، نرخ رشد اقتصادی سال ۹۸ ، ۲ / ۷- درصد بوده است که در مقایسه با سال پیش از آن ، رکود عمیق‌تری را نشان می‌دهد. این نرخ در سال ۹۷، ۹ / ۴ – درصد بود. بنابراین در این مورد برخلاف ادعای بانک مرکزی، شاخص اقتصادی کلان نه تنها بهبود نیافت، برعکس وخیم تر شد.

در مورد نرخ تورم هم وضع بر همین منوال است. گرچه آمارهای مراکز رسمی رژیم در مورد نرخ تورم همه فاقد اعتبارند، اما همین بانک مرکزی، نرخ تورم سال ۹۸ را ۲ / ۴۱ درصد و نرخ تورم سال ۹۷ را ۲ / ۳۱ درصد اعلام کرده است. پس، این شاخص هم خلاف ادعای بانک مرکزی را نشان می‌دهد. اما این هنوز تمام مطلب نیست.  آمار تجارت خارجی رژیم نیز گویای همین واقعیت است. معاون وزیر اقتصاد، حجم تجارت خارجی کشور در سال ۹۸ را ۸۵ میلیارد دلار اعلام کرد که برخلاف سال قبل از آن تراز تجاری کشور منفی ۴ / ۲  میلیارد دلار بوده است، در حالی که آمار تجارت خارجی در ۱۲ ماهه سال۹۷ ،  ۸۷ میلیارد دلار اعلام شده بود با تراز تجاری مثبت . از مجموع این رقم، سهم صادرات ۴۴ میلیارد و ۴۰۰ میلیون دلار و سهم واردات ۴۲ میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار بوده است.

حجم نقدینگی هم در پایان سال ۹۷ رقمی معادل ۸ / ۱۸۸۲ هزار میلیارد تومان اعلام شده بود، این مبلغ در انتهای سال ۱۳۹۸ به ۱/ ۲۴۷۲ هزار میلیارد تومان رسید.

بنابراین تمام این شاخص‌ها نشان می‌دهند که برخلاف ادعاهای کذب بانک مرکزی، شاخص‌های اقتصادی تا قبل از بیماری کرونا نه تنها بهبود نیافت، بلکه نسبت به سال قبل از آن نیز، وضع وخیم‌تر شد.

اما بعد چه؟ بانک مرکزی ادعا می‌کند ” اکنون نیز پس از عبور از دوره گذار شیوع این ویروس، پایش فعالیت‌های اقتصادی حاکی از آن است که اقتصاد کشور در حال عبور از شوک اولیه ناشی از شیوع ویروس کووید-۱۹ است و روند فعالیت‌های اقتصادی و صادرات غیرنفتی از بهبود مناسبی برخوردار شده و قیمت جهانی نفت نیز نسبت به قبل متعادل‌تر شده است.”

این دیگر فقط دروغگوئی نیست. هذیان گوئی بانک مرکزی است. هر بقالی هم این را فهمیده است که در پی بحران کرونا، بحران اقتصادی در ایران به مقیاس بی سابقه‌ای عمیق‌تر شده است. اغلب موسسات تولیدی در رکود بی سابقه‌ای فرورفته‌اند. بخش خدمات تقریباً فلج است. دلار ۱۳ هزار تومانی به مرز ۱۸ هزار تومان رسیده است. بهای نفت و صادرات آن شدیداً کاهش یافته است. صادرات و واردات کالاها هم به نحو غیرقابل تصوری کاهش یافته‌اند. فقط کافی است به عنوان نمونه به حجم مبادلات بزرگ‌ترین شریک تجاری طبقه حاکم بر ایران اشاره کرد. در طول ۴ ماه اخیر صادرات ایران به چین ۵۰ درصد کاهش یافته است.

رییس اتاق بازرگانی ایران و چین اخیراً گفت: آمار سه ماهه مبادلات با کشور چین افت ۳۴ درصدی را نشان می‌دهد و اعلام کرد که این آمار برای چهارماهه سال نیز روند مثبتی نخواهد بود.

او افزود: با توجه به رابطه حدود ۳۵ تا ۴۰درصدی ارتباطات نفتی ما با کشور چین این میزان بیش از ۱۰ میلیارد دلار در سال بوده است. بنابراین زمانی که نفت حذف شود و یا به حداقل میزان برسد اثر آن در رابطه ایران با چین حس خواهد شد.

وی سپس با اشاره به نقش ۲۰ درصدی صادرات غیر نفتی گفت: بنابراین اگر به همه این مسائل توجه شود، مشاهده خواهیم کرد که در ۴ماهه اول سال بخش صادرات ما به کشور چین افت حدود ۵۰ درصدی و واردات ما از چین به دلیل لطمه شدید سایر مبادی وارداتی رشد ۵ / ۳  درصدی در مقایسه با مدت مشابه سال قبل داشته است.

آمار گمرک ایران در سطحی کلی‌تر نیز، نشان دهنده همین واقعیت است. برطبق این آمار، صادرات ایران در دو ماهه نخست امسال ۳ / ۴ میلیارد دلار بوده که نسبت به مدت مشابه سال ۹۸ که ۳ / ۸ میلیارد دلار بوده افت ۴۹ درصدی دارد.

پس اگر تمام شاخص‌های مهم اقتصادی نشان می‌دهند، ادعاهای بانک مرکزی غیر واقعی است، بر چه اساس مدعی است که در سال جاری نرخ تورم کاهش خواهد یافت؟

بانک مرکزی وعده می دهد که با فروش سهام موسسات دولتی و انتشار اوراق قرضه، نرخ تورم در سال جاری فقط ۲۲ درصد افزایش می‌یابد و بعدها هم به کلی مردم از شر تورم مزمن نجات خواهند یافت.

اما نخست ببینیم در همین دو ماه گذشته بهای مایحتاج روزمره مردم چند درصد افزایش یافته است، تا به چند ماه آینده برسیم.

گزارش‌های غیر رسمی حاکی است که در همین مدت بهای کالاهای اساسی به طور متوسط ۵۰ تا ۶۰ درصد رشد داشته‌ است.

آنچه که در این مدت شاهد آن بوده‌ایم، افزایش پی در پی بهای کالاها و خدمات بوده است.

بهای حبوبات در چند ماه اخیر در تمام شهرها بین ۵۰ تا ۱۰۰ درصد افزایش یافته است. در گزارشی که ایسنا از بوشهر انتشار داده است، می خوانیم، در فاصله بهمن تا خرداد ماه، انواع لوبیا از ۹۲ تا ۱۴۰ درصد افزایش یافته است. عدس سبز ۸۳ درصد، ماش ۶۰ درصد، لپه تبریز ۱۱۶ درصد و کمترین افزایش را نخود ۳۳ درصد و لپه ۴۰ درصد داشته‌اند.

در کنار افزایش قیمت حبوبات، قیمت برنج نیز در مدت مشابه بیش از ۷۶ درصد افزایش نرخ را تجربه کرده، به نحوی که انواع برنج هندی که در بهمن ماه سال ۱۳۹۸ هر کیلوگرم ۸۵۰۰ تومان قیمت داشت، امروز در بازار، قیمت ۱۵هزار تومان را نیز پشت سر گذاشته است.

در همین یک ماه اخیر بهای ماکارونی ۵۰ درصد افزایش یافت. ماهی تن ۶۰ تا ۷۰ درصد افزایش یافته است. هر کنسرو ۱۸۰ گرمی ماهی تن با روغن گیاهی که سال گذشته در اردیبهشت ماه ۹ هزار تومان بود حالا به ۱۹ هزار تومان به فروش می رسد و کنسرو ۱۸۰ گرمی ماهی تن در روغن زیتون حدود ۲۲ هزار تومان به فروش می رسد. وسایل خانگی حتی تا ۴۰ درصد رشد داشته‌اند. بهای موبایل ۳۰درصد افزایش یافته است.  در همین چند روز اخیر کرایه وسایل نقلیه عمومی و تاکسی ۲۵ تا ۳۰ درصد افزایش یافت. قیمت‌ بلیت‌ مترو برای بلیت تک سفره در اردیبهشت سال گذشته ۱۰۰۰ تومان بود اکنون به ۱۵۰۰ تومان رسیده است. اجاره بها به طور متوسط  ۶ / ۳۱ تا ۴۰ درصد و بهای مسکن ۳۴ درصد افزایش داشته‌‌ا‌‌ند.

در روزهای اخیر گزارشی از قیمت‌های گزاف انواع میوه با ۳۰ تا ۴۰ درصد افزایش، انتشار یافته است.

بنابراین باید گفت: سالی که نکوست از بهارش پیداست. آنچه که روشن است تا اینجا متوسط افزایش بهای کالاها بیش از رقم تورم در سال گذشته است.

اما از این پس چه خواهد شد؟ اتفاق خاصی رخ نخواهد داد. نه فروش سهام موسسات دولتی و انتشار اوراق می‌تواند اقتصادی را که چهار دهه پیاپی با بحران رکود- تورمی رو به رو بوده است علاج کند و نه بانک‌ها، به ویژه بانک‌های خصوصی را می توان تحت کنترل قرار داد.

تا وقتی که مسئله بحران در تولید حل نشود، بورژوازی ایران حتی نمی‌تواند تورم را تعدیل کند. اما این بحران در تولید حل نمی شود، چرا که بحران اقتصادی رکود- تورمی ریشه‌های عمیق دارد. نخست این‌‌که اقتصاد ایران مثل برخی کشورهای جهان، یک رشد کلاسیک نداشته که بخش‌ها و رشته‌های درون دو بخش اصلی اقتصاد سرمایه‌داری توانسته باشند در رابطه‌ای ارگانیک با یکدیگر رشد کنند. این اقتصاد از همان آغاز با برعهده گرفتن یک وظیفه در چهارچوب تقسیم کار بین‌المللی وارد بازار جهانی شد و در آن ادغام گردید. وظیفه اصلی که ایران در این بازار بر عهده گرفت، تولید نفت و مشتقات آن بود. در مرحله بعد، رشد رشته‌های صنعتی نیز در رابطه‌ای ارگانیک با این بازار قرار گرفت. به نحوی که امروز حتی برای تولید ناچیزترین کالای صنعتی باید مواد خام، کالاهای واسطه‌ای و تجهیزات اصلی آن‌ها از طریق یکی از پیشرفته‌ترین صنایع کشورهای سرمایه‌داری تامین گردد. در اینجا صرفاً بحث از پیشرفته‌ترین صنایع از نمونه ماشین‌سازی‌ها و رشته‌های پیشرفته‌‌تر از آن نیست. حتی چیزهای بسیار بی اهمیت از نمونه یک نوک خودکار یا فرضا ورق‌های فلزی که کنسروسازی‌ها به آن‌ها نیاز دارند، باید از خارج وارد شود. این اقتصاد به خاطر نقش منحصر به فرد نفت در شیوه تولید سرمایه‌داری و ساختار از هم گسیخته و معیوب آن، هرگز نمی تواند به سطح پیشرفت کشورهائی از نمونه آلمان، انگلیس، فرانسه، آمریکا و حتی کره جنوبی  برسد که بحران‌های آن‌ها تابع ضوابط و قانونمندی‌های معینی است. این قضیه در ایران فرجام یافته است. اما تحقق وعده‌های امثال رئیس کل بانک مرکزی و دیگر طرفداران نظام سرمایه‌داری برای این که بتوانند با همین سیستم معیوب لااقل رکود و تورم را تعدیل کنند، به دو شرط اساسی نیاز دارد. اولاً – باید هرسال درآمدهای کلانی از نفت وجود داشته باشد که به طور خاص به جریان تولید بیافتد و نه پروار کردن یک دستگاه دولتی انگل و ثانیاً – مانعی برای ورود و خروج سرمایه نباشد و رابطه آن با بازار جهانی سرمایه داری نظیر دوران رژیم شاه ارگانیک باشد. اما آیا تحقق این شروط با ساختار سیاسی کنونی و دولت دینی جمهوری اسلامی ممکن است؟ پاسخ منفی است. چراکه خود دولت دینی، هم به علل داخلی و هم خارجی یک مانع است. واقعیت این است که جمهوری اسلامی به رغم این که در این چهار دهه از نظم سرمایه‌داری حراست نموده و سیاست های اقتصادی – اجتماعی سرمایه بین المللی را نیز پیش برده، اما تضادهائی هم با ساختار اقتصادی ایجاد نموده و پیوسته آنها را باز تولید کرده است. در عین حال این دولت از آنجائی که می باید نظم موجود را با دیکتاتوری عریان حفظ کند، و در همان حال اهداف توسعه‌طلبانه پان اسلامیستی خود را دنبال کند، به یک دستگاه عریض و طویل نظامی – بوروکراتیک نیاز دارد که بخش بزرگی از درآمدهای نفتی را بلعیده است. اما سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز به مناسبات این رژیم سیاسی و رابطه اقتصادی سرمایه‌داری ایران با بازار جهانی شدیداً صدمه زده است. بنابراین لااقل مادام که این ساختار سیاسی موجودیت داشته باشد تغییری که بانک مرکزی وعده آن را می‌دهد، یعنی خلاص شدن مردم از شر تورم، رخ نخواهد داد، همانگونه که با گذشت بیش از ۴۰ سال رخ نداد.

این که حتی با درآمدهای هنگفت نفت در اغلب این سال‌ها، معجزه‌ای رخ نداد، رکود به جای خود باقی ماند و تورم افزایش یافت، نشان از تضادهای ساختار اقتصادی و نیز موانع در عرصه سیاسی است . در این ساختار اقتصادی و سیاسی، دلایل روشنی وجود دارد که سرمایه ها عمدتا در بخش خدمات، تجارت، بورس بازی، دلالی و قاچاق کالاها به جریان افتد و نقدینگی مدام افزایش یابد. بنابراین، روشن است که هیچ چشم اندازی برای بهبود تولید نیست و نمی‌توان حتی از زاویه تعدیل سرمایه‌دارانه، بدون حل مسئله تولید با تورم مقابله کرد .

دولت و بانک مرکزی تصور می کنند که نرخ های دو رقمی بالای تورم ، صرفا در ارتباط با نقدینگی است و اگر این نقدینگی جمع شود و نرخ بهره بانک ها نیز کاهش یابد، معضل حل می شود. از همین روست که فروش سهام دولتی و انتشار اوراق قرضه مطرح شده است که سوای تامین هزینه‌های دولت، بخشی از نقدینگی کلان را جمع کنند. اما اگر هم در نتیجه این سیاست، تورم چند درصد بالا و پائین بشود، اصل مسئله به جای خود باقی است و لاینحل باقی می‌ماند. وارد جزئیات هم بشویم، مسئله از همین قرار است.

نایب رئیس پیشین کمیسیون برنامه و بودجه دوره پیشین مجلس، کسری بودجه سال جاری را ۱۸۰ هزار میلیارد تومان عنوان کرده بود که با توجه به هزینه‌های جدیدی که بحران کرونا ایجاد کرده، این رقم قطعا از ۲۰۰ هزار میلیارد نیز متجاوز خواهد بود. قرار است ۱۵۰ هزار میلیارد تومان اوراق قرضه انتشار یابد. با توجه به این که بخشی از اوراق قرضه سال گذشته به فروش نرفت، هیچ دلیلی بر فروش این حجم از اوراق نیست. وقتی که این اوراق به فروش نرسند، به معنای بازهم کسری بودجه و بازهم استقراض از بانک مرکزی است. البته سهام موسسات دولتی نیز به ارزش حدود ۵۰ هزار میلیارد تومان نیز واگذار می‌شوند، اما این مبلغ نیز دو باره  توسط دولت هزینه می شود و به نقدینگی افزوده می‌گردد. پس، از یک طرف نقدینگی جمع آوری می شود و از طرف دیگر وارد می‌شود و نرخ تورم را بالا می‌برد.  نکته دیگر این که با توجه به مسدود شدن بخش عمده درآمدهای ارزی به علت کاهش بهای نفت و مشتقات آن و نیز تحریم‌ها ، ارزهای معتبر بین‌المللی همانگونه که تا کنون افزایش یافته، به افزایش خود ادامه خواهند داد. افزایش بهای دلار و یورو منجر به افزایش بهای کالاهای وارداتی و نیز افزایش هزینه های تولید خواهد شد که این هر دو مورد، به افزایش قیمت ها و افزایش نرخ تورم منجر می‌گردند. دولت در عین حال در سال جاری ارز ۴۲۰۰ تومانی را برای برخی کالاها حذف کرده است که از هم اکنون به جهش قیمتی آن کالاها انجامیده است. از این زاویه نیز نرخ تورم افزایش خواهد یافت. از سوی دیگر برخلاف ادعای بانک مرکزی، بانک های خصوصی در پی افزایش سود خود هستند و تسهیلات را در انواع بورس بازی ها وارد می کنند. در نهایت، عوامل مختلفی عمل می‌کنند که می توانند سیاست بانک مرکزی را خنثی کنند تا نتواند به هدف تعیین شده دست یابد. اما اگر به فرض مثل سال‌های گذشته نرخ تورم چند درصدی بالا و پائین شود، اصل مسئله که تورم دو رقمی باشد و بحران رکود-تورمی به جای خود باقی است. به این بحران از هر زاویه که نگاه شود، راه حلی در چهارچوب نظام سرمایه‌داری ندارد. این بحران زمانی حل خواهد شد که کل ساختار سرمایه‌داری با تمام تضادها و تناقضات آن دگرگون شود و نظم نوین سوسیالیستی جایگزین آن گردد. پیش شرط یک چنین تحولی سرنگونی بورژوازی حاکم ، کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر و استقرار دولتی شورائی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۳ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)             ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                 ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                             ۵۰ فرانک

امیر نبوی                    ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

خروش (ژوئن) ۲۰۰ کرون

سوئد

یاد بیژن جزنی گرامی باد           ۲۰۰ کرون

کارگر زندانی، زندانی سیاسی

آزاد باید گردد              ۲۰۰ کرون

 

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست علیه شلاق سرمایه، علیه نمایش حمایت از کارگر

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

علیه شلاق سرمایه، علیه نمایش حمایت از کارگر

جمهوری اسلامی حکم قرون وسطایی شلاق را مرتبا برای کارگران صادر میکند و در روزهای اخیر حکم ٧۴ ضربه شلاق برای رسول طالب مقدم کارگر زحمتکش عضو سندیکای واحد تهران را در اوین اجرا کرد. همزمان قوه قضائیه رژیم که بیشترین احکامش علیه کارگران و ‌آزادیخواهان بوده است، تلاش دارد چهره مدافع کارگر بگیرد و اینجا و آنجا وعده ای میدهد، توهمی می پراکند و غارتگران فاسدی چون اسد بیگی وشرکاء را بشکل فرمال محاکمه میکند. چه کسی نمیداند که رژیم اسلامی از ظرفیت اعتراض توده ای کارگران علیه فقر و فلاکت وحشت کرده است و این سیاستهای ظاهرا متناقض واکنش به این دستپاچگی است. چه کسی نمیداند علیرغم اینکه جمهوری اسلامی کارگران را وادار کرد که تحت پاندمی کرونا کار کنند، عملا سیاست کشتار جمعی در پیش گرفت، هر روز اعتراض و اعتصاب کارگری در جریان است. نبض آبانماه در جامعه میزند و بسرعت موج دوم آن خود را دیکته میکند. وحشت جمهوری اسلامی از این واقعیت است و هر روز از زبان عناصر آن تکرار میشود.

 تنها در یکماه گذشته از جمله؛ ما شاهد اعتراض کارگران خدمات شهرداری شاهین شهر، کارگران مناطق ۴ و ۵ و ۶ شهرداری اهواز، کارگران مجتمع کشت و صنعت هفت تپه، کارگران واحد آب، برق و تهویه بندر خمینی، کارگران معادن کرمان، کارگران شرکت معدن کاری امین یار، کارگران کارخانه سیمان لامرد، کارگران بخش خدمات بندر خمینی، کارگران شرکت توریستی همدان و همچنین شاهد اعتراض پرستاران در گیلان و ماهشهر و تهران، دستفروشان شهرستان سیمرغ در استان مازندران، معلمان نهضت سواد آموزی گرگان، اعتراض ساکنان مسکن مهر بردسکن، اعتراض اهالی روستای نصرآباد، تیراندازی مامورن امنیتی رژیم به سمت مردم معترض منطقه “غیزانیه” خواهان آب آشامیدنی و کارگران شهرداری اهواز بودیم. اعتراضاتی که بنا به موقعیت فلاکتبار اقتصادی و سیاستهای حکومت برای بی کارسازی و خصوصی سازی، بدون تردید ادامه خواهند داشت و گسترش می یابد

ترفندهای رژیم در مقابل این اعتراضات مدام به ضد خویش تبدیل میشوند. اجرای حکم شلاق در مورد کارگران معترض، تلاش حکومت برای زدن ماسک “عدالت” به چهره خویش و خونریزترین مهره هایش امثال رئیسی را نقش بر آب میکند. آنچه در باره کارگران هفت تپه “بخشودگی” نامیده میشود از زاویه کارگران اعتراف رژیم به جنایتی است که در حق آنان روا شده و به اشکال مختلف ادامه دارد. آنها باید خواستار محاکمه کسانی باشند که نمایندگانشان را به جرم دفاع از مطالبات کارگران و افشای فساد سرمایه داران زندانی و شکنجه کرده اند. این در حالی است که سرنوشت بقیه مدافعین کارگران هفت تپه و زندانیان سیاسی زندان و شکنجه است و چرخ حاکمیت اسلامی با شکنجه و زندان و اعدام میگردد. نمی توان چهل سال با سرنیزه از منفعت سرمایه دفاع کرد و میلیونها انسان را با ارعاب و شکنجه و زندان وادار به سکوت کرد و حالا از “دلسوزی برای عدالت و کارگر” سخن گفت! آنهم خطاب به میلیون ها بیکار و حاشیه نشین و محروم در کشوری که حداقل دستمزد کفاف حتی چند روز زنده ماندن خانوار کارگری را نمیدهد. مردمانی که حتی حق دفاع از خود و دیگران را ندارند و به این “جرائم” زندانی شده اند. دورانی که میشد پرچم مبارزات مردم کارگر و زحمتکش را مصادره کرد سپری شده است. رای جنبش کارگری و انقلابی سرنگونی جمهوری اسلامی و پایان دادن به حاکمیت سرمایه داری است. کارگران برآنند تا این ماشین سرکوب را درهم بکویند و بر ویرانه های آن جامعه نوین و نظم شورائی کارگری را برپا دارند. اینست معنا و اهداف خیزش های مجدد اعتراضی کارگران. طوفان تازه آغاز شده است، نه زندان نه شکنجه نه گلوله دیگر اثر ندارد!

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم!

١۴ خرداد ١٣٩٩ – ٣ ژوئن ٢٠٢٠

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت.

 

انقلاب کارگری توهم ذهنی یا واقعیت عینی؟

محمدرضا مرتضوی دبیر کل خانه صنعت، معدن و تجارت رژیم، دربرنامه “رودررو” در صداوسیمای جمهوری اسلامی از رشد تضاد‌ها و تبعیضات در جامعه‌ی نزدیک به انفجاری که از نزدیک شاهد آن بوده است سخن می‌گوید. او تشدید تبعیض و تراکم فشار‌های سنگین بردوش کارگران را هشدار می‌دهد و وقوع یک انقلاب کارگری را به‌عنوان نتیجه‌ی ناگزیر وضعیت موجود حتمی می‌داند. مرتضوی در سخنان خود به برخی از واقعیت‌های جامعه مانند شکاف عمیقی که میان فقر و ثروت به وجود آمده و فشاری که برگُرده کارگر تحمیل‌شده سخن می‌گوید، از شلاق خوردن کارگری که مزد خویش مطالبه نموده است و از فقر معلم سخن می‌گوید و درهمان حال درباره‌ی دزدی‌های کلان که از دوره احمدی‌نژاد علنی شده و تاکنون امتدادیافته است حرف می‌زند. او که خود متعلق به یک خانواده بسیار ثروتمند و صاحب چند کارخانه و شرکت و جزء طبقه حاکم است می‌گوید “اشرافیتی که در اینجا هست در هیچ جای دنیا نمی‌بینم” وی از ساخته‌شدن و برپائی خانه‌ها و کاخ‌هایی سخن می‌گوید که “کاخ شاه در مقابل آن‌ها صفر است”. او از بغضی که گلوی کارگر را گرفته و به کینه اجتماعی تبدیل می‌شود و از فرارسیدن روزی که فقرا این خانه‌ها و کاخ‌ها را به آتش می‌کشند صحبت کرد. وی بعد از بیان وضعیت عمومی جامعه و با تکیه‌بر شرایط عینی، تحلیل مشخص خود از شرایط مشخص را ارائه داد و چشم‌انداز تحولات سیاسی را نیز ازنظر خود ترسیم کرد. او گفت به‌عنوان کسی که جامعه را می‌شناسم، دارم نگاه می‌کنم و می‌بینم که این بغض دارد متراکم می‌شود و” برای من عین روز روشن است” که مردم این وضعیت را تحمل نخواهند کرد و تراکم فشارها و تبعیضات، “منجر به انقلاب می‌شود، منجر به انقلاب کارگری می‌شود.” محمدرضا مرتضوی که خود یک سرمایه‌دار و از تمجید گران خامنه‌ای و سخنان وی درزمینهٔ تولید و درعین‌حال رئیس هیئت‌مدیره اتاق بازرگانی تهران است، در واقعیت امر خطر وقوع یک انقلاب کارگری را احساس نموده و آن را هشدار می‌دهد. او درواقع دارد می‌گوید پیش از آن‌که کار به‌جای باریک کشیده شود، باید کاری انجام داد و نظم موجود را از خطر انقلاب نجات داد.

این نخستین بار نیست که عناصری از درون رژیم و طبقه حاکم، ضمن اشاره به معضلات و گرفتاری‌های گوناگون کارگران و دیگر اقشار مردم زحمت‌کش و تشدید فشارهای اقتصادی و معیشتی برگرده ده‌ها میلیون خانواده‌های کارگری و تهیدست جامعه، خطر بروز خیزش‌ها و قیام‌های توده‌ای و تکان‌های شدید اجتماعی را هشدار می‌دهند. اگرچه باید اذعان کرد، وقوع یک انقلاب کارگری به‌عنوان پیامد مستقیم و بی‌واسطه وضع موجود، برای نخستین بار است که بر زبان آن‌ها جاری می‌شود. نفس این موضوع که ، کارگر و انقلاب کارگری به مشغله ذهنی عناصری از طبقه حاکم( و به‌تبع آن کل طبقه حاکم) که اتفاقاً دارای شاخک‌های حسی قوی‌تری هستند و در بطن اوضاع جامعه و کم و کیف تغییر و تحولات آن و روحیات توده‌های مردم قرار دارند، حاکی از حضور فعال کارگران در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی و رو آمدن طبقه کارگر در جریان اعتصابات و اعتراضات و تظاهرات خیابانی کارگری از دی‌ماه ۹۶ به بعد، به‌ویژه در پاییز ۹۷ است. همین حضور فعال است که ذهن این یا آن سرمایه‌دار و مدافع نظم موجود را به خود مشغول داشته است.

از همان لحظه‌ای که شعار” اصلاح‌طلب اصول‌گرا- دیگه تمومه ماجرا” مطرح و به یک شعار توده‌ای تبدیل شد، این واقعیت نیز بیش‌ازپیش مشخص گردید که کارگران و عموم توده‌های زحمت‌کش مردم ایران، تصمیم گرفته‌اند با کل نظام حاکم تعیین تکلیف کنند. خروشی که از حنجره دانشجویان چپ و کمونیست برخاست، تا قلب کارخانه‌ها امتداد یافت و چون نیزه‌ی بُرّنده‌ای نه‌فقط بر قلب اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان حکومتی فرود آمد، بلکه آن‌چنان زخم عمیق و جراحت بزرگی را برجان و تن نظم موجود برجای گذاشت که با هیچ مرهمی قابل التیام نیست.

فتح سنگرهای بعدی توسط طبقه کارگر و برافراشته شدن پرچم نان، کار، آزادی، اداره شورایی، تردیدی برای طبقه حاکم و مدافعان نظم موجود باقی نگذاشت که مسئله کارگران فقط تعیین تکلیف با رژیم سیاسی حاکم و براندازی رژیم جمهوری اسلامی نیست، بلکه طبقه کارگر کل نظام سرمایه‌داری را نشانه رفته و آلترناتیو شورایی خود را که مورد استقبال عموم کارگران و سایر زحمتکشان نیز قرارگرفته، در برابر طبقه حاکم قرار داده است. برافراشته شدن پرچم شوراها و آلترناتیو شورایی در هفت‌تپه که یک نقطه عطف مهم در جنبش طبقه کارگر بود و این جنبش را وارد یک‌فاز عالی‌تری ساخت، استعداد و ظرفیت طبقه کارگر برای رهبری تمام جامعه و عبور از چهارچوب‌های نظم سرمایه‌داری را به اثبات رساند و کل حافظان و مدافعان نظم موجود را چه  در درون و چه بیرون از حاکمیت به وحشت انداخت. وحشت آشکار بورژوازی از این تحول و رویداد بی‌سابقه در جنبش طبقه کارگر، ازجمله در سرکوب خشن و بی‌رحمانه کارگران هفت‌تپه، بازداشت و زندان و شکنجه وحشیانه نمایندگان کارگران هفت‌تپه تجسم یافت.

رویداد‌های کارگری بعدازآن، به‌ویژه برگزاری مراسم اول ماه مه روز جهانی کارگر در سال ۹۸ در تهران مقابل مجلس و حضور سیاسی مجدد جنبش طبقه کارگر پس از سرکوب خشن هفت‌تپه، بار دیگر نقش و وزن برجسته و بی‌همتای طبقه کارگر در تحولات سیاسی جامعه و آینده این تحولات را در معرض دید جامعه قرارداد و بار دیگر این واقعیت را به اثبات رساند که نیروی اصلی و محوری هر تحول انقلابی- اجتماعی طبقه کارگر است. طبقه کارگر جزء جدایی‌ناپذیر هر تحول عمیق و انقلابی است و انقلاب آتی ایران جز یک انقلاب کارگری برای برچیدن تمام نظم موجود و استقرار شوراها و حکومت شورایی نیست.

تعمیق بحران‌ها و تشدید بیش‌ازپیش تضادها و ناتوانی رژیم از حل یا حتی تعدیل این بحران‌ها و تضاد‌ها از یک‌سو، تشدید فشارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و وخامت فزاینده اوضاع معیشتی توده‌های زحمت‌کش از سوی دیگر، کشاکشی را بر طبقات اصلی جامعه تحمیل کرده است. در یک‌سو طبقه سرمایه‌دار حاکم و همه استثمارگران و مرتجعین و حافظان و مدافعان نظم موجود قرار دارند، درسوی دیگر طبقه کارگر و همه‌ی اقشار زحمتکش و تهیدست جامعه که رهایی آن‌ها از وضع موجود درگرو رهایی طبقه کارگر است. برگرد این کشمکش اصلی است که تلاطم‌های سیاسی بروز یافته‌اند. تلاطم‌های شدید سیاسی که با خیزش دی‌ماه ۹۶آغاز شد، در سال ۹۷ نیز ادامه یافت. خیزش‌های توده‌ای در تابستان ۹۷ با اعتراضات و اعتصابات و راه‌پیمایی‌های گسترده و باشکوه کارگری در فولاد و هفت‌تپه در پاییز همین سال تکمیل شد. اجتماعات اعتراضی توده‌ای و تظاهرات خیابانی با قیام آبان ۹۸ وارد فاز جدیدی شد. این تیپ اجتماعات اعتراضی و تظاهرات خیابانی پس از آبان ۹۸، در آذر و دی نیز تداوم یافت. قیام آبان ۹۸ ضربات کوبنده‌ای بر رژیم سیاسی حاکم وارد ساخت. صدها هزار تن از توده‌های ناراضی و خشمگین در اعتراض به گران شدن بنزین در سراسر کشور وارد خیابان‌ها شدند. توده‌های زحمتکش مردم و اقشار فقیر و تهیدست جامعه در مقیاس سرا سری به مبارزه علنی و مستقیم با رژیم برخاستند. اعتراض علیه افزایش قیمت بنزین، بی‌درنگ به اعتراض علیه سران رژیم و تمام نظم موجود فرا روئید. مبارزه‌ای که با بنزین شعله‌ور شد، به‌سرعت به یک مبارزه مستقیم و تمام‌عیار سیاسی تبدیل شد. جامعه‌ای که از دی‌ماه ۹۶ وارد یک دوران انقلابی شده بود در عصیان خویش تمام پایه‌های رژیم را به لرزه افکند. توده‌های قیام‌کننده با سنگربندی خیابانی در برابر نیروهای سرکوب دست به مقاومت زدند و درمواردی به مقابله با آن‌ها پرداختند. بسیاری از مراکز ستم و سرکوب رژیم مانند پایگاه‌های بسیج، کلانتری‌ها، مراکز سپاه به آتش کشیده شدند. توده‌های خشمگین قیام‌کننده، چندین مرکز تبلیغ خرافات مذهبی و ابزار تحمیق و فریب دستگاه روحانیت و  نیز چندین بانک‌ را در تهران و شهرهای مختلف کشور به آتش کشیدند و انزجار و نفرت عمیق خود از نظام سرمایه‌داری و مراکز مالی آن و کل مناسبات سرمایه‌داری، همچنین نفرت خویش از دولت دینی  را به نمایش گذاشتند. توده‌های مردمی که سالیان متمادی فشارهای اقتصادی و سیاسی طبقه حاکم را تحمل کرده بودند، نشان دادند که دیگر نمی‌خواهند وضع موجود را تحمل کنند و برای دگرگونی آن به‌پاخاستند. گسترش وسیع دامنه تظاهرات و اعتراضات خیابانی و استفاده از شیوه‌های جدید و رادیکال مبارزه، موجودیت تمام نظم حاکم را به خطر انداخت. خیزش دی‌ماه ۹۶، تظاهرات گسترده توده‌ای در تابستان ۹۷ اعتصابات و تظاهرات باشکوه کارگری در پاییز همان سال، قیام آبان ۹۸ و تظاهرات گسترده توده‌ای در آذر و دی همان سال، بی‌استثنا همه رویدادهای بزرگی بودند که در تمام دوران حیات جمهوری اسلامی کم‌سابقه و حتی به‌کلی بی‌سابقه بود. این رویدادها و تکان‌های اجتماعی اگرچه هنوز به معنای انقلاب نبود اما همه در یک دوران انقلابی رخ می‌داد و دلایلی براین حقیقت بود که پیش‌شرط‌های عینی لازم برای برپائی یک انقلاب فراهم‌شده است. رژیم به‌غایت سرکوب گر جمهوری اسلامی البته به‌طور وحشیانه‌ای قیام را سرکوب کرد.۱۵۰۰ قیام‌کننده کشته و نزدیک به ۱۰۰۰۰ نفر بازداشت و زندانی شدند. اگرچه سرکوب شدید و خونین بود و قیام آبان ۹۸ در خون قیام‌کنندگان درهم شکست، اما این قیام بشارت‌دهنده‌ی انقلاب بود. سرکوب قیام اگرچه بسیار شدید و گسترده و وحشیانه بود، اما نظم موجود را نجات نداده است و نجات نخواهد داد. سرکوب خونین قیام، نتوانسته و نمی‌تواند مانعی جدی و طولانی‌مدتی در برابر روندهای پیشین که آغاز آن به خیزش دی‌ماه ۹۶ برمی‌گردد ایجاد کند. ویروس کرونا و شیوع آن اما چون هدیه‌ای آسمانی به داد رژیم رسید و گرچه موقت و بسیار کوتاه‌مدت، اما وقفه‌ای در این روند ایجاد نمود. کرونا بر دست و پای کارگران و زحمت‌کشان پیچید و موانع بازدارنده‌ی معینی بر سر راه تجمعات و اعتصابات کارگری و مبارزات توده‌ای ایجاد کرد. اما این وقفه و بازدارندگی نیز نمی‌توانست دوام آورد و دوام نیاورد. با مبارزات و تجمعات توده‌ای ازجمله در اعتراض به کمبود و نبود آب آشامیدنی در استان خوزستان و فارس وچهارمحال و بختیاری و مهم‌تر از آن با اعتصابات متعدد و گسترده کارگری به‌ویژه اعتصاب و راه‌پیمایی خیابانی ۳۵۰۰ کارگر معادن زغال‌سنگ کوهبنان، راور و زرند کرمان، این وقفه موقتی نیز عملاً پایان‌یافته است. زغال‌سنگ تمام زنجیرهای بازدارنده کرونائی را ازهم گسست.

درحال حاضر تمامی عوامل و شرایطی که بر بستر آن، خیزش‌های توده‌ای ، اعتصابات و تظاهرات کارگری و قیام آبان شکل گرفت، به قوت خود باقی هستند. بحران‌های متعدد رژیم سیاسی و نظم سرمایه‌داری حاکم با همان حدت و شدت و حتی شدید‌تر و عمیق‌تر  از گذشته ادامه دارد. تضاد میان طبقه حاکم و طبقه کارگر و سایر زحمت‌کشان بیش‌ازپیش تشدید شده و به چنان مرحله‌ای از رشد و حدت خود رسیده است که هر رویداد کوچک و بزرگ مهمی می‌تواند به انفجار آن منجر شود. دوران انقلابی که با خیزش دی‌ماه ۹۶ شکل گرفت، به‌رغم فرازوفرودهای آن ادامه دارد. قیام و انقلاب توهم ذهنی نیست بلکه یک احتمال عینی و واقعی است که کماکان نظم موجود را تهدید می‌کند. از همین روست که  تمام مدافعان نظم موجود و سرمایه‌دارانی که منافع خویش و نظم سرمایه‌داری حاکم را درخطر می‌بینند، به‌طور علنی و از تریبون‌های عمومی، نگرانی خود را از وقوع یک انقلاب ناگزیر کارگری پنهان نمی‌کنند و پی‌درپی آن را هشدار می‌دهند.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۲ در فرمت پی دی اف

از یک جرقه حریق برخاست

برکسی پوشیده نبود که پی‌آمد بحران کرونا، صرفاً بحران اقتصادی همه‌جانبه جهان سرمایه‌داری نخواهد بود. این بحران عواقب اجتماعی و سیاسی گسترده‌ای در پی خواهد داشت. آتشی که در سراسر آمریکا برافروخته شده و تا کنون موج تظاهرات و شورش  ده‌ها شهر را در این کشور فرا گرفته است، تنها یک نمونه از عواقب سیاسی این بحران است.

در ظاهر امر، این اعتراضات گسترده از آنجائی آغاز گردید که روز دوشنبه هفته گذشته جورج فلوید سیاه پوست، توسط یک پلیس سفید پوست نژاد پرست و فاشیست آمریکائی، به قتل رسید.  فیلمی که از صحنه مرگ او انتشار یافت، نشان می‌داد که پلیس وحشی نژاد پرست، زانویش را روی گردن او گذاشته و فشار می‌دهد تا او را که می‌گوید نمی‌توانم نفس بکشم، به قتل برساند. با این قتل فجیع، خشم انباشته‌ی میلیون‌ها زحمتکش آمریکائی منفجر شد. اعتراض و تظاهرات از مینیاپولیس آغاز گردید. مرکز پلیس، دادگستری، ساختمان‌های شرکت‌ها و فروشگاه‌های بزرگ به همراه اتومبیل‌های پلیس مورد حمله قرار گرفتند و به آتش کشیده شدند. دامنه این اعتراضات به سرعت به دیگر شهرهای آمریکا کشیده شد. تا روز یک شنبه لااقل ۳۰ شهر عرصه تظاهرات و اعتراضاتی بود که توده های زحمتکش آمریکائی سیاه و سفید در آن شرکت کردند. در اغلب این شهرها درگیری‌های سختی میان تظاهرکنندگان و واحدهای سرکوب پلیس رخ داد. تعدادی از مراکز دولتی، ماشین‌های پلیس  و شرکت‌های بزرگ به آتش کشیده شدند و صدها تن بازداشت شده‌اند. تا کنون حداقل دوتن از معترضان به قتل رسیده‌اند. در برخی از این شهرها مقررات منع عبور و مرور اعلام شده است. اما اغلب مردم این مقررات را نادیده‌ گرفته‌اند.

برطبق گزارش‌ها تا شنبه شب، نیویورک، مینیاپولیس، شیکاگو، میامی، فیلادلفیا، دالاس، هیوستون، لاس وگاس، لس آنجلس، ممفیس، پورتلند، سانفرانسیسکو و ایندیاناپولیس و تعداد دیگری از شهرها، عرصه تظاهرات و درگیری با پلیس بوده است. در ایندیاناپولیس سه نفر مورد اصابت گلوله قرار گرفته اند که یکی از آنها کشته شده است.

فرماندار مینه سوتا از بسیج بیش از ۱۳ هزار سرباز گارد ملی آمریکا برای برقراری نظم در مینیاپولیس سخن گفته بود. او افزوده بود که از پنتاگون برای حفظ نظم در مینیاپولیس درخواست کمک کرده است.

مسئول نیروهای امنیتی ایالت مینه‌سوتا گفته است به رغم تعداد زیاد نیروهای گارد ملی که برای کنترل اوضاع به حال آماده‌باش درآمده اند، وضع وخیم است و باید با ده‌ها هزار شورشی مقابله کنیم.

همزمان وزارت دفاع آمریکا اعلام کرده است که واحدهای نظامی در مینه سوتا را در حال آماده باش درآورده تا در صورت لزوم به کار گرفته شوند.

در نتیجه گسترش اعتراضات و تظاهرات در ده‌ها شهر مقررات منع رفت و آمد اعلام شد، اما اعتراضات ادامه یافت.

تظاهر کنندگان در شهر مینیاپولیس، مقررات منع آمد و رفت را نادیده گرفتند و چندین ساختمان دیگر را به آتش کشیده اند.

“پلیس نیویورک اعلام کرده است، بیش از ۲۰۰ نفر در این شهر در جریان اعتراض ها بازداشت شده اند. از اعتراض های شنبه شب در نیویورک به عنوان «بدترین ناآرامی های خیابانی» در این شهر طی دهه های اخیر یاد شده است. در نیویورک دستکم ۱۵ خودروی نیروهای انتظامی این شهر به آتش کشیده شده است. از سوی دیگر در جریان ناآرامی های لس آنجلس پنج مامور پلیس مجروح شدند. پلیس این شهر در ایالت کالیفرنیا نیز از بازداشت «صدها نفر» سخن گفته است.”

واکنش ترامپ، رئیس جمهور راست‌گرا و نژاد پرست آمریکا از همان آغاز نسبت به معترضان خصمانه بود و آن‌ها را غارتگر، اغتشاشگر و تحریک شده توسط چپ‌های رادیکال نامید.

ترامپ ضمن انتقاد از مقامات محلی مینیاپولیس خواستار برخورد «قاطع تر» با معترضان شده است. وی حتی در واکنش به تظاهرات روز جمعه در مقابل کاخ سفید از آمادگی «سگ های وحشی» و «اسلحه شوم» سرویس مخفی این کشور برای مقابله با معترضان سخن گفت.

با این وجود تعدادی از تظاهرکنندگان روز جمعه تلاش کردند تا از موانعی که سرویس مخفی آمریکا در اطراف کاخ سفید ایجاد کرده بود عبور کنند. سرویس مخفی آمریکا وظیفه محافظت از رئیس جمهوری و دیگر مقامات این کشور را برعهده دارد.

ترامپ روز شنبه در واکنش به تظاهرات در برابر کاخ سفید ضمن تشکر از سرویس مخفی در صفحه توئیتر خود نوشت: «جمعیت زیادی آمده بود که به صورت حرفه ای سازماندهی شده بود. اما هیچ کس حتی در آستانه عبور از نرده ها هم قرار نداشت. اگر این کار [عبور از نرده ها] را انجام می دادند با وحشی ترین سگها و شوم ترین سلاح هایی که من تاکنون دیده ام روبرو می شدند.»

گرچه قتل جورج فلوید سیاه پوست توسط پلیس نژاد پرست و فاشیست آمریکا منجر به آغاز این اعتراضات گردید، اما صرفاً جرقه‌ای بود که منجر به انفجار خشم انباشته‌شده میلیون‌ها کارگر و زحمتکش آمریکائی از سیاه و سفید گردید.

هر سال در آمریکا صدها تن از سیاه‌پوستان به دست پلیس آمریکا کشته می‌شوند، قهر و نژاد پرستی پلیس آمریکا سال‌هاست که وجود داشته و دارد. اگر این قتل منجر به اعتراضات گسترده‌ای گردید، دلایل عمیق‌تری پشت آن قرار دارد. این اعتراضات انفجار خشم میلیون‌ها کارگر و زحمتکش است که با عمیق‌ترین نابرابری‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مواجه‌اند و زندگی شان در فقر، بیکاری و گرسنگی می‌گذرد. نظام سرمایه‌داری آمریکا مظهر عریان تضاد فقر و ثروت است. بزرگ‌ترین شرکت‌های انحصاری و ثروتمندان جهان آمریکائی هستند، اما در همین جامعه حتی در دوره‌های به اصطلاح رونق اقتصادی و غارت و چپاول جهان توسط امپریالیسم آمریکا، همواره میلیون ها انسان از ابتدائی‌ترین امکانات زندگی محروم‌اند. بخش بسیار بزرگی از فقرای بی خانمان آمریکائی را سیاه‌پوستان تشکیل می‌دهند که همواره مورد تبعیض و تحقیر قرار داشته‌اند. با شیوع بیماری کرونا شرایط زندگی ده‌ها میلیون آمریکائی اعم از سیاه و سفید وخیم‌تر شد. بیشترین کسانی که در جریان بیماری کرونا تا کنون جان خود را از دست داده‌اند، از همین گروه به ویژه سیاه پوستان آن هستند. روشن است آن‌هائی که امکانات بهداشتی و درمانی مناسبی نداشته و ندارند ، آنهائی که امکانات زندگی و تغذیه شان نا مناسب بوده زود تر به این بیماری مبتلا شده و جان خود را از دست داده‌اند. اکنون در آمریکا ۴۰ میلیون بیکار جدید بر میلیون‌ها بیکار دائمی افزوده شده است. فقر در جامعه افزایش یافته و نارضایتی گسترش پیدا کرده است. تحت چنین شرایطی هر جرقه کوچکی می‌تواند به یک حریق بزرگ تبدیل شود و قتل جورج فلوید توسط پلیس فاشیست و نژادپرست آمریکائی منجر به اعتراضات گسترده در سراسر آمریکا شد. گرچه این تظاهرات و شورش‌ها نمی‌تواند بدون رهبری طبقه کارگر و حزب این طبقه به پیروزی قطعی توده‌های زحمتکش و سیاهپوست آمریکائی بیانجامد و طبقه حاکم با زور اسلحه پلیس و ارتش، آن را فرو خواهد نشاند، اما  این تظاهرات بار دیگر نشان داد که سرمایه‌داری حتی در یکی از مراکز قدرتمند آن امن نیست. نمی تواند در برابر بحران‌هائی که سرتا پای این نظم جهانی را فراگرفته، تاب آورد و برای حل تضادهای آن راهی جز انقلاب سوسیالیستی وجود ندارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۲ در فرمت پی دی اف

کودکان، بزرگ‌ترین قربانیان ویروس کرونا یا کودکان، بزرگ‌ترین قربانیان نظام سرمایه‌داری

این جهان، پیش از شیوع اپیدمی کووید-۱۹، جایی بود که در هر ۵ ثانیه یک کودک زیر ۱۵ سال می‌مرد؛ جایی که از هر پنج کودک، یک نفر دچار سوءتغذیه بود؛ جایی که بیش از نیمی از کودکان ۱۰ ساله (۵۳ درصد کل کودکان) ساکن کشورهای کم‌درآمد یا با درآمد متوسط بودند؛ جایی که چهار پنجم کودکان ساکن کشورهای فقیر کم سواد یا بی‌سواد بودند؛ جایی که از هر چهار کودک، یک کودک زیر ۵ سال شناسنامه ندارد.

اکنون ماه‌‌ها پس از آغاز بیماری کووید-۱۹ روشن شده است احتمال ابتلای کودکان به این ویروس بسیار کم است و کودکان مبتلا بسیار کم‌تر دچار عوارض حاد شده یا می‌میرند. با این وجود، کودکان می‌توانند به علت پیامدهای اجتماعی و اقتصادی، بزرگ‌ترین قربانیان آن باشند.

این اپیدمی، تا هم اکنون، با تشدید و تسریع بحران اقتصادی جهانی که نشانه‌های آن از پیش نیز مشهود بود، نه تنها به بیکاری و فقر میلیون‌ها نفر در سراسر جهان انجامیده است، بلکه، بنا به تمام پیش‌بینی‌ها، آینده مخاطره‌آمیزتری در پیش است. به پیش‌بینی خوش‌بینانه صندوق بین‌المللی پول، به شرطی که این اپیدمی در نیمه دوم امسال فرونشیند، درآمدها ۳ درصد کاهش خواهند یافت. این به معنای فقر بیش‌تر میلیون‌ها خانوار است که بخشی از آن‌ها کودکان هستند. طبق مدل فقر “مؤسسه بین‌المللی تحقیقات سیاست‌گذاری غذا”، طی سال جاری، تعداد افراد مبتلا به فقر شدید (با درآمد ۹۰ / ۱ دلار در روز) امسال از ۸۴ میلیون نفر به ۱۳۲ میلیون نفر افزایش خواهد یافت که تقریبا نیمی از آن‌ها زنان و کودکان هستند. آکسفام در گزارشی در ۹ آوریل، کاهش ۲۰ درصدی درآمد، ابتلای ۴۳۴ میلیون نفر به فقر شدید و در نتیجه افزایش تعداد افراد دچار فقر شدید به ۹۲۲ میلیون نفر  و هم‌چنین افزایش ۵۴۸ میلیون نفری شمار افراد با درآمد کم‌تر از ۵۰ / ۵ دلار در روز و رسیدن تعداد آن‌ها به حدود ۴ میلیارد نفر را پیش‌بینی کرده است. به جز این پیش‌بینی‌ها در مورد کل جمعیت، به طور خاص در رابطه با کودکان، انتظار می‌رود تا پایان سال بین ۴۲ تا ۶۶ میلیون کودک به فقر مفرط دچار شده و بر تقریبا ۳۸۶ میلیون کودک فقیر سال ۲۰۱۹ افزوده شوند.

تضعیف بنیه مالی، بسیاری از خانوارها را ناچار به حذف اقلام هر چه بیش‌تری از سبد مواد غذایی خود می‌کند که این امر به سوءتغذیه کودکان منجر می‌گردد. گذشته از آن، هم‌اکنون تنها غذای روزانه ۵ / ۳۶۸ میلیون کودک در۱۴۳ کشور غذایی است که در مدرسه به آن‌ها داده می‌شود که با بسته شدن مدارس، این کودکان از این وعده غذایی محروم شده‌اند.

بسته شدن مدارس در ۱۸۸ کشور، بر تحصیل ۵ / ۱ میلیارد کودک و نوجوان در سراسر جهان تأثیر گذاشته است. در حالی که بیش از دو سوم کشورها به روش تحصیل از راه دور (از طریق تلویزیون، رادیو یا وسایل دیجیتال) روی آورده‌اند، اما این سهم در میان کشورهای کم‌درآمد تنها ۳۰ درصد بوده است. پیش از بحران نیز تقریبا یک سوم نوجوانان از دسترسی به وسایلی همچون کامپیوتر یا تلفن همراه محروم بودند که اکثر آن‌ها را نیز دختران تشکیل می‌دادند. طبق تجارب قبلی، بسیاری از این کودکان، حتا پس از رفع این بحران، دیگر به مدرسه بازنخواهند گشت. از میان این کودکان ترک تحصیل‌کرده، چه بسا بسیاری به خیل عظیم کودکان کار می‌پیوندند. تعطیلی مدارس، پیامدهای دیگری نیز دربردارد. خشونت خانگی، عام‌ترین شکل تجربه خشونت توسط کودکان است. با در پیش گرفتن اقدامات محدودکننده و تعطیلی مدارس هم کودکان، خود، بیش‌تر در معرض خشونت خانگی قرار می‌گیرند و هم بیش‌تر شاهد خشونت خانگی علیه زنان هستند. آمار تاکنونی در بسیاری از کشورها شاهد افزایش این نوع از خشونت است. این کودکان، با عدم دسترسی به معلمان و مددکاران اجتماعی (که از تعدادشان کاسته شده است) از امکانات پیشین برای گزارش این موارد محروم گشته‌اند. به این ترتیب امنیت جسمی و روانی کودکان در مخاطره قرار گرفته است.

با افزایش محدودیت دسترسی به امکانات پزشکی، توقف برنامه‌های تولید واکسن و واکسیناسیون، بهداشت و مراقبت از مادران باردار، نوزادان و مادران شیرده، افزایش مرگ و میر در کمین کودکان است. نزدیک به ۱۶۰ میلیون کودک در مناطق در معرض خطر خشکسالی شدید زندگی می‌کنند. پس، اختلال در ارائه خدمات آب‌رسانی و بهداشتی، می‌تواند بر سلامت و میزان مرگ و میر کودکان تأثیر مستقیم بگذارد. روزانه ۷۰۰ کودک زیر ۵ سال بر اثر ابتلا به بیماری‌های روده‌ای از جمله اسهال می‌میرند و اختلال یا فروپاشی این خدمات بر میزان مرگ و میر خواهد افزود.

ناگفته پیداست که تأثیرات بحران کنونی، بر همه کودکان جهان یکسان نیست. در عصر نابرابری شدید طبقاتی، اثرات منفی این بحران بر کودکان کشورهای فقیر، بر خانوارهای فقیر در هر کشور و بر دختران فقیرترین خانوارها بیش‌تر است. در کشورهای کم‌درآمد بسیاری از فعالیت‌های اقتصادی در بخش غیررسمی و محروم از حمایت‌های قانونی انجام می‌شود. دولت‌های این کشور اقدامات بسیار ناچیزی برای مقابله با اثرات اقتصادی این اپیدمی به اجرا می‌گذارند. همراه با آن، دارای زیرساخت‌های ضعیف برای حل مشکلاتی نظیر تحصیل از راه دور، ارائه خدمات درمانی و بهداشتی از جمله واکسیناسیون و درمان، ارائه خدمات آب‌رسانی سالم هستند. خانوارهای فقیر نیز به علت عدم تمکن مالی از همان خدمات ناچیز موجود نیز محروم‌اند. هم اکنون یک میلیارد کودک در سراسر جهان در زاغه‌ها، سکونت‌گاه‌های غیررسمی و مسکن‌های نامناسب زندگی می‌کنند. یکی دیگر از گروه‌های بسیار آسیب‌پذیر کودکان آواره هستند. به گزارش یونیسف، تا پایان سال ۲۰۱۹ حدود ۱۹ میلیون کودک آواره شده‌اند. در حال حاضر، در میان ساکنان کمپ‌ها یا اسکان‌گاه‌های پرازدحام ۱۳ میلیون کودک وجود دارد. علاوه بر آن، یک میلیون کودک پناهجو در خارج از مرزهای ملی و ۱۷ میلیون کودک آواره در داخل کشور خود آواره هستند. بسیاری از این کودکان از هر گونه حمایت اجتماعی و خدمات بهداشتی و درمانی محروم‌اند و در معرض خطر استثمار، ازدواج زودهنگام، خشونت، سوء استفاده جنسی، کودک‌همسری، بارداری زودهنگام، سوء رفتار و قاچاق انسان قرار دارند. با توجه به آن که هنوز تولید و توزیع واکسنی در چشم‌انداز وجود ندارد، هر چه این بحران طولانی‌تر شود، پیامدهای آن نیز پایاتر و ماندگارتر خواهند شد.

این است وضعیت کودکان در قرن بیست و یکم. آکسفام در گزارش خود می‌گوید: شیوع این بیماری ممکن است حدود نیم میلیارد نفر را به فقر بکشاند و به این ترتیب میزان فقر در جهان برای نخستین بار از آغاز قرن بیستم بیش‌تر خواهد شد. این در حالی است که همین مؤسسه بارها در مورد اختلاف بسیار شدید در توزیع ثروت، آن هم در ابعاد نجومی، و تعمیق اختلاف طبقاتی گزارش داده است. به این ترتیب، کافی بود ویروسی پیدا شود تا با تأثیرات سریع و یکباره خود، نشان دهد که سرمایه‌داری به رغم گذشت بیش از یک قرن، به رغم افزایش امکان تولید کالا و ثروت، به رغم رشد غول‌آسای تکنولوژی در صد سال اخیر، نه تنها در خدمت رفاه انسان‌های ساکن این کره خاکی نبوده و نیست، بلکه پیدایش ویروسی می‌تواند شرایط معیشتی مردم را به یک قرن پیش بازگرداند. علت نیز روشن است، منطق نظام سرمایه‌داری، سودمحور است و از این‌رو، هر پیشرفتی دستاویزی است برای سودرسانی به طبقه حاکم حتا به قیمت به قهقرا راندن شرایط زیست اکثریت عظیم توده‌های مردم و حتا کودکان. چنان که در همین دورانی که از فقر و فاقه میلیونی و میلیاردی سخن می‌رود، تعدادی از سرمایه‌داران به سودهای میلیونی و میلیاردی دست یافته‌اند. شاید برای بسیاری این یافته‌ها، ارقام و اعدادی مجرد، بیش نباشند. اما در پشت هر رقم و عدد، کودکی است که در چنبره فقر و گرسنگی و بیماری است و با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند.

وضعیت کنونی میلیون‌ها کودک و چشم‌انداز تاریک پیشاروی نسل آینده بشر، تنها یکی از جنبه‌های تخریبی این نظام برای بشریت و این کره خاکی است. تخریب بی‌رویه محیط زیست، به خدمت گرفتن مذهب برای حفظ نظام طبقاتی و سلطه سرمایه‌داری در کشورهای عقب‌مانده‌تر، استمرار فرهنگ مردسالاری و خشونت علیه زنان و کودکان، اعمال تبعیض‌های نژادی، ملیتی و جنسیتی، برپایی و یاری به نظام‌های دیکتاتوری و مستبدانه برای حفظ سود و سلطه اقلیتی از انسان‌ها و بسیاری مصایب دیگر، همه و همه از پیامدهای نظامی است که به بالاترین مرحله گندیدگی و پسرفت و ارتجاع رسیده است. این همه، لزوم براندازی هر چه زودتر نظامی را به اثبات می‌رساند که مانع اصلی بهروزی و رفاه بشریت است.

متن کامل نشریه کار شماره ۸۷۲ در فرمت پی دی اف