مسکن‌سازی روی هوا

بحث و گفتگو در رسانه‌های حکومتی پیرامون برنامه رستم قاسمی وزیر راه و شهرسازی رئیسی حول ساختن یک‌میلیون واحد مسکونی در سال همچنان ادامه دارد. هیاهوی تبلیغاتی که از زمان معرفی رستم قاسمی دریادار پاسدار سپاه  و وزیر نفت در دوره احمدی‌نژاد، به‌عنوان وزیر پیشنهادی راه و شهرسازی به مجلس معرفی شد آغازشده بود، در روزهای بعد و تا همین لحظه ادامه یافته است. این  ساخت یک‌میلیون مسکن سالانه نه‌فقط یکی از ابزارهای تبلیغاتی شخص رستم قاسمی برای کسب وزارت راه و شهرسازی بود که البته هنگام ارائه برنامه‌اش به مجلس در رؤیای سابق و وزارت نفت سیر و سیاحت می‌کرد، بلکه به یکی از عرصه‌های مهم تبلیغاتی کابینه و شخص رئیسی نیز تبدیل‌شده است. رستم قاسمی بخش مهمی از برنامه خود را به “توسعه مسکن” اختصاص داده و چنین ادعا نموده است که سالانه یک‌میلیون و در ظرف چهار سال، ۴ میلیون واحد مسکونی ساخته و در اختیار بی مسکن‌ها قرار دهد.

اما این ادعا با توجه به بحران و مجموعه شرایط اقتصادی، به‌ویژه نامشخص بودن منبع مالی برای احداث سالانه یک‌میلیون مسکن، چنان بی‌پایه و توخالی است که حتی انتقاد اصول‌گرایان و خودی‌ها از جناح حاکم را نیز در پی داشته است. اولیه‌ترین و مهم‌ترین شرط احداث یک‌میلیون مسکن در سال، منبع مالی آن است که در طرح وزیر رئیسی مشخص نیست هزینه این طرح از کجا و چگونه قرار است تأمین شود. مطابق برآورد کارشناسان دولتی و حتی کارشناسان وابسته به جناح حاکم، ساخت یک‌میلیون مسکن بین ۳۷۵ تا ۵۰۰ هزار میلیارد تومان هزینه دارد. هنوز روشن نیست که این هزینه چطور باید تأمین شود. از مطالب انتشاریافته در رسانه‌های حکومتی این‌طور برمی‌آید که کابینه رئیسی و وزیر راه و شهرسازی برای اجرای این طرح روی دو گزینه حساب بازکرده‌اند. گزینه اول، دولت است که قاعدتاً بایستی تأمین‌کننده اصلی منبع مالی این پروژه بزرگ باشد. اما دولت خود با کسری شدید بودجه روبروست. دولت درحال حاضر حدود ۴۰۰ هزار میلیارد تومان کسری بودجه دارد . این کسری حتی در صورت برطرف شدن مشکلات فعلی فروش نفت وکسب درآمد صادراتی دولت از این محل نیز برطرف نمی‌شود. بنابراین دولت نمی‌تواند منابع مالی به این پروژه اختصاص دهد. گزینه بعدی بانک‌ها هستند. اما بانک‌ها نیز در چنین موقعیتی نیستند و رغبتی به این کار ندارند. چراکه در قبال وام بانکی، چشم‌اندازی برای بازگشت وام و بهره موردنظر ندارند. بانک‌ها در شرایط فعلی تمایلی ندارند وام و تسهیلات ارزان‌قیمت( کم‌بهره) و بلندمدت در بخش مسکن اختصاص دهند. اگر دولت بخواهد به منابع بانک مرکزی متوسل شود و خطوط اعتباری جدیدی باز کند، معنایش تورم بیشتر و درعین‌حال افزایش بیشتر قیمت‌ها و هزینه‌ها است و درنتیجه مسکنی که قرار بود ۵۰۰ میلیون تومان هزینه بردارد، در ظرف چهار سال این هزینه افزایش‌یافته و حتی ممکن است چند برابر شود.در آن حالت نه وام‌گیرنده توان پرداخت وام را دارد و نه منبع مالی هست که در اختیار پروژه قرار گیرد.

شاید کابینه رئیسی و مجلس بخواهند از طریق تحت‌فشار گذاشتن بانک‌ها راه‌حلی جستجو کنند. محمود شایان مدیرعامل بانک مسکن در مورد تسهیلات بانکی برای تولید سالانه یک‌میلیون واحد مسکونی می‌گوید:” دولت سیزدهم با تأکید برساخت یک‌میلیونی مسکن در هرسال، تلاش زیادی برای هماهنگ کردن سیستم بانکی برای تخصیص تسهیلات دارد” وی در ادامه می‌گوید” تکلیف مجلس این است که ۳۶۰ هزار میلیارد تومان توسط سیستم بانکی به بخش مسکن اختصاص یابد. این رقم به ۱۹ بانک خصوصی و دولتی تقسیم‌شده که مکلف به پرداخت آن هستند”.

این اما فعلاً در حد یک حرف است و باید دید وزیر راه و شهرسازی و کل کابینه رئیسی و مجلس قالیباف حامی وی چگونه می‌خواهند آن را در عمل اجرا کنند.

هرکس این را می‌داند که احداث یک‌میلیون واحد مسکونی در سال درعین‌حال نیازمند میلیون‌ها تن سیمان، گچ، آجر، میل‌گرد، تیرآهن و سایر مصالح ساختمانی است که هیچ برنامه‌ای برای تولید و تهیه آن نیز وجود ندارد.البته درنهایت ممکن است اینجاوآنجا با چیدن آجر روی‌هم ساختمانی را سرهم‌بندی کرد و در بهترین حالت اماکنی را به شیوه مسکن مهر احمدی‌نژاد وسط بیابان بی آب و علف برپا کرد. اما مسکن فقط چیدن آجر روی‌هم نیست. مسکن فقط گچ و سیمان و آهن نیست. آب، برق، راه، حمل‌ونقل، اینترنت، تلفن، مدرسه بیمارستان، فروشگاه و غیره نیز از نیازهای اصلی و زیرساخت‌های مسکن هستند که برای آن نیز باید برنامه داشت و هزینه کرد. اما این زیرساخت‌ها و هزینه‌ها نیز دربرنامه وزیر راه و شهرسازی و پروژه مسکن‌سازی وی جایی ندارند.

مسکن را باید روی زمین‌ساخت. یک‌میلیون واحد مسکونی به ازای هر واحد ۷۵ مترمربع، به ۷۵ میلیون مترمربع زمین نیاز دارد. حتی اگر هر ساختمان چهار طبقه شامل چهار واحد مسکونی باشد سالانه به ۱۸ میلیون و ۷۵۰ هزار مترمربع زمین نیاز هست که هنوز معلوم نیست این زمین‌ها کجا هستند؟ تازه بعد از جلسه به‌اصطلاح تخصصی کمیسیون عمران مجلس با حضور وزیر راه و شهرسازی، سخنگوی این کمیسیون روز ۱۶ شهریور اعلام کرد:” با توجه به اهمیت تأمین زمین برای ساخت سالانه یک‌میلیون واحد مسکونی،  وزارت راه و شهرسازی برنامه‌ای طراحی کرده تا ظرف مدت دو ماه زمین‌های لازم برای ساخت این تعداد واحد مسکونی در کل کشور شناسایی شود.”

بنابراین ماجرای مسکن‌سازی یک‌میلیونی رستم قاسمی و رئیسی رئیس وی نه‌فقط از این بابت که بودجه و منبع مالی برای اختصاص به این پروژه مشخص نیست، روی هواست و نه‌فقط ازاین‌جهت که برنامه‌ای برای تولید و تهیه سیمان و گچ و آجر و میل‌گرد و تیرآهن و سایر مصالح ساختمانی وجود ندارد و حرفی از زیرساخت‌های آن درمیان نیست، روی هواست، بلکه از این بابت که هنوز اساساً زمینی نیست که روی آن ساخت‌وساز و ساختمان‌سازی شود نیز حقیقتاً روی هواست. وگرنه هرکس این را متوجه هست که ساختن یک‌میلیون واحد مسکونی در سال، معنایش این است که در ۴۰ روزی که از این وعده گذشته باید ۱۱۱ هزار واحد مسکونی ساخته می‌شد که همه می‌دانند چنین نشده است.

به‌رغم تمام این‌ها حتی اگر مسکنی ساخته و تولید شود، روشن است که نه مشکل مسکن و اجاره‌نشینی حل خواهد شد و نه روند فزاینده اجاره مسکن مهار خواهد شد. با توجه به افزایش مداوم قیمت زمین و چند برابر شدن قیمت مصالح ساختمانی، قیمت تمام‌شده مسکن بسیار بالاتر از توانائی اجاره‌نشین‌ها و بی مسکن‌ها است. قیمت مسکن از سال ۹۷ تاکنون شش تا هفت برابر افزایش داشته و طبق آمار بانک مرکزی طی یک دهه اخیر ۱۷ برابر شده است.از طرف دیگر درامد واقعی خانوارها طی یک دهه گذشته حداقل ۲۰ درصد کاهش پیداکرده است. اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق اجاره‌نشین‌ها که شمار آن‌ها روزبه‌روز درحال افزایش است قادر به پس‌انداز لازم برای دریافت اعتبار و وام و تسهیلات مسکن نیستند. مطابق سرشماری‌های مرکز آمار، سال ۷۵ حدود ۱۵ درصد از خانواده‌ها اجاره‌نشین بودند.این نسبت در سال ۸۵ به حدود ۲۳ درصد، سال ۹۰ به ۲۷ درصد و در سال ۹۵ به ۳۱ درصد رسیده و به همین سیاق در سال ۱۴۰۰ به ۳۵ درصد افزایش‌یافته است.درحال حاضر بیش از ۲۰ درصد مردم دچار بد مسکنی هستند. بسیاری از مردم زحمتکش به خاطر شرایط و فشارهای اقتصادی، خانه‌های خود را فروخته و خانه‌های ارزان‌قیمت‌تر و باکیفیت پائین تری خریده‌اند یا به‌کلی به‌صف اجاره‌نشین‌ها پیوسته‌اند.

دولت حاکم و وزارت راه و شهرسازی آن البته سعی خواهند کرد تحت عناوین گوناگون مانند کمک و مساعدت به بی مسکن‌ها و توسعه مسکن و غیره، اندک پول برخی اقشار را که هنوز پس‌انداز اندکی دارند یا می‌توانند وارد این بازی شوند، به ربایند و یکسره بالا بکشند. گفته‌شده وام مسکن جوانان به ۴۰۰ میلیون تومان افزایش پیداکرده است. مدیرعامل بانک مسکن ضمن اعلام این خبر می‌گوید:” متقاضیان مسکن می‌توانند با افتتاح حساب مسکن جوانان ماهیانه ۲۰۰ هزارتومان واریز کنند تا بعد از ۱۵ سال یک وام یک‌میلیاردی دریافت کنند.” او اما نمی‌گوید قیمت مسکن در ده سال اخیر ۱۷ برابر شده و اگر اوضاع  به همین منوال باشد در ۱۵ سال آینده بیش از بیست برابر خواهد شد و مسکنی که امروز ۵۰۰ میلیون تومان است به ۱۰ هزار میلیون تومان (۱۰ میلیارد تومان) می‌رسد و با یک میلیارد وام بانک مسکن نمی‌توان مسکن تهیه کرد.

درهرحال اما ساخت سالانه یک‌میلیون واحد مسکونی زمینه و موقعیت مناسب دیگری است که افراد و باندهای حکومتی غارت و دزدی و چپاول دیگری را سازمان دهند. آقازاده‌ها، مدیران رده‌بالای دولتی، نمایندگان مجلس، وزرا و شرکت‌های دولتی یا پیمانی و خصوصی برای چنین غارت بزرگی خود را آماده نموده‌اند. بنا به اظهارات سخنگوی کمیسیون عمران مجلس، هم‌اکنون توافق‌نامه‌هایی به‌منظور ساخت ۴۰۰ هزار واحد مسکونی توسط بنیاد مسکن، ۲۰۰ هزار واحد مسکونی توسط کمیته امداد و در همکاری با قرارگاه خاتم‌الانبیاء تنظیم‌شده است. سایر نهادها و باندها نیز به‌صف شده‌اند. رستم قاسمی وزیر شهرسازی، خود در زمره دزدان بزرگ است و با نهادها و باندهای مختلف ارتباط نزدیک دارد. او از دزدان باسابقه و همدست بابک زنجانی است. قاسمی از نزدیکان و مدافعان و تقدیر کنندگان بابک زنجانی است. دکل حفاری ۶۰ میلیون دلاری زمانی که او وزیر نفت بود ناپدید شد. اسناد میلیاردها پولی که از محل فروش و قاچاق نفت به‌حساب بانکی وی در برزیل از طریق بانک‌های ترکیه منتقل‌شده افشاشده است. دست این دزد بزرگ شاید از منابع مالی بی‌حساب‌وکتاب و سرشار نفت کوتاه شده باشد در تقسیم غنائم اما از شرکای بزرگ است.

جمهوری اسلامی بیش از ۴۲ سال است به مردم وعده می‌دهد آن‌ها را صاحب مسکن می‌کند و هزینه‌های سنگین اجاره مسکن را از دوش مردم برمی‌دارد.۴۲ سال پیش روزنامه کیهان آذر سال ۵۸ از قول “آیت‌الله خسروشاهی” از مقربان درگاه خمینی و رئیس بنیاد مستضعفین با تیتر بسیار درشتی نوشت:” خانه نخرید همه را صاحب‌خانه می‌کنیم”. کیهان از قول این  آیت‌الله نوشت:” ما سرگرم ساخت ساختمان‌هایی هستیم که پس از پایان در اختیار( مستضعفین) قرار می‌گیرد… در وهله اول هدفمان این است که هیچ خانه‌ای خالی نماند. به هر ترتیبی که باشد ترتیب ساکن شدن افراد فاقد خانه را در واحدهای مسکونی خالی می‌دهیم. طوری که حتی یک نفر در این کشور بی‌خانه نباشد. امیدواریم وضعیتی به وجود آوریم که مسکن مثل پیراهن شود یعنی همان‌طور که هرکسی یک پیراهن دارد یک‌خانه هم داشته باشد. مسئله مالک و مستأجر زاییده روش حاکم بر جامعه گذشته ایران است. در صدر اسلام فقط کسانی که به مسافرت می‌رفتند محلی را برای سکونت خود اجاره می‌کرده‌اند. به همین دلیل ما کاری خواهیم کرد که اجاره‌داری در این مملکت از میان برود.”

همگان با این گفته‌ها و ادعاها و نظیر این‌ها که سال‌های بعدازآن نیز در اشکال گوناگون توسط مقامات و مسئولین حکومتی تکرار شده آشنایی دارند. همگان به چشم خویش دیده و با گوشت و پوست خود لمس نموده اند  که اوضاع از جمیع جهات وخیم‌تر شده است. بحران مسکن و اجاره‌نشینی سال‌به‌سال شدیدتر و عمیق‌تر شده است. شمار اجاره‌نشینان مدام بیشتر، قیمت مسکن و هزینه اجاره مسکن نیز پیوسته افزون‌تر شده است، به‌نحوی‌که هزینه اجاره مسکن در بسیاری از موارد ۸۰ تا ۱۰۰ درصد دستمزد و حقوق کارگران و زحمتکشان را می‌بلعد.

ارتجاع حاکم از همان نخستین روزهای حاکمیت خویش در همه‌ی زمینه‌ها با دروغ و ریا و فریب با مردم برخورد کرده است. آیت‌الله رئیسی و نوچه شارلاتان وی رستم قاسمی نیز در شمار همان شارلاتان‌های پیشین از قماش “آیت‌الله خسروشاهی” هستند. از نمد ایشان کلاهی برای مردم ساخته نشده و نخواهد شد. کسی در فکر مسکن مناسب برای کارگر و زحمتکش نیست. این حق هر کارگر و زحمتکش است که از یک مسکن مناسب برخوردار باشد. همه‌ی مردم ایران باید از مسکن مناسب برخوردار باشند. تحقق این خواست توده زحمتکش مردم نیازمند اجرای یک برنامه همه‌جانبه برای تولید انبوه مسکن است. مادام که مشکل مسکن به‌طور بنیادی حل‌نشده است، می‌توان اقدامات فوری زیر را به مرحله اجرا گذاشت: کلیه ساختمان‌های زائد دولتی به‌عنوان مسکن در اختیار زحمتکشان قرار گیرد. اجاره‌ها متناسب با سطح دستمزد کارگران تعیین شود و به مرحله اجرا درآید.  به‌منظور کاهش هرچه بیشتر بار هزینه‌های مسکن، بخشی از هزینه مسکن کارگران و زحمتکشان، به‌عنوان یارانه توسط دولت پرداخت  گردد. این‌ها و اقداماتی نظیر آن، ازجمله اقداماتی هستند که در بیشتر کشورهای سرمایه‌داری غرب به مرحله اجرا درآمده‌اند. در رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی اما اوضاع به گونه دیگری است. واقعیت این است که رژیم جمهوری اسلامی نه‌تنها گامی در راستای تأمین مسکن کارگران و زحمتکشان و بهبود وضعیت مسکن و اجاره‌ها به نفع آنان برنداشته بلکه خود مانع بزرگی بر سر راه هرگونه تغییر و بهبود اساسی در این زمینه است. لذا این اقدامات و ده‌ها اقدام فوری اجتماعی و رفاهی به سود توده‌های زحمتکش مردم زمانی می‌تواند به‌طور کامل به مرحله اجرا درآید که جمهوری اسلامی سرنگون و حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان مستقر شود.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۳۷ در فرمت پی دی اف

پشت پرده حملات توپخانه ای و هوایی جمهوری اسلامی به اقلیم کردستان

صبح روز پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۰، قسمت هایی از مناطق مرزی اقلیم کردستان عراق که محل استقرار تعدادی از احزاب کردستان ایران است، زیر حملات شدید هوایی و توپخانه ای سپاه پاسداران قرار گرفت. بنابر گزارش های منتشره، این حملات در حوالی ساعت ۶ بامداد با تجاوز چندین فروند جنگنده و پهبادهای انتحاری جمهوری اسلامی به حریم هوایی کردستان عراق شروع شد و پس از آن، ارتفاعات “هلگورد”، “بربزین” و “اَلانه” نیز زیر آتش سنگین کاتیوشا و توپخانه های سپاه پاسداران قرار گرفت. تداوم این حملات در ابعادی کوچکتر، برای چند روز متوالی ادامه یافت و توپخانه های سپاه پاسداران که در شهرهای اشنویه و پیرانشهر مستقر هستند، روز جمعه ۱۹ شهریور نیز به مدت نیم ساعت ارتفاعات مرزی اقلیم کردستان عراق را زیر آتش سنگین توپباران خود گرفتند.

از تلفات جانی این حملات تاکنون خبری منتشر نشده، اما گزارش ها حاکی از آن است که خسارات مالی فراوانی به ساکنان این مناطق وارد شده است. همزمان با این حملات، شهرهای مرزی کُردستان ایران نیز با حضور پرشمار نیروهای نظامی جمهوری اسلامی همراه بوده و خطوط تلفن و اینترنت نیز در این مناطق به شدت دچار اختلال شدند.

این اولین بار نیست که شهرها و مناطق مرزی کردستان عراق مورد حملات هوایی و زمینی جمهوری اسلامی قرار گرفته اند. هیئت حاکمه ایران طی دهه های متمادی از هیچ اقدامی برای سلب آسایش و امنیت مردم کردستان عراق کوتاهی نکرده است. به توپ بستن مناطق مرزی، موشک باران مقر احزاب اپوزیسیون و انجام عملیات تروریستی علیه نیروهای آنان بخشی از اقدامات جنایتکارانه جمهوری اسلامی علیه احزاب اپوزیسیون و مردم منطقه کردستان عراق طی سال های گذشته بوده است. طی این مدت، بویژه در پنج سال گذشته مناطق مرزی اقلیم کردستان عراق و حتی شهرهای مرکزی آن که مقر اصلی احزاب کردستان ایران است، به دفعات و بعضا در ابعادی وسیعتر از حملات دو روز اخیر، زیر آتشبار توپخانه ای، موشکی، پهبادی و حتی تجاوز جنگنده های هوایی جمهوری اسلامی قرار گرفته اند. حملات پهبادی و موشکی همراه با اقدامات تروریستی سپاه پاسداران طی سال های گذشته، منجر به کشته شدن صدها تن از اعضاء و کادرهای احزاب اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی ایران و نیز ویرانی بخش های وسیعی از  مزارع و مناطق مسکونی اقلیم کردستان عراق شده است.

بارزترین نمونه آن، حملات موشکی سپاه پاسداران در ۱۷ شهریور ۱۳۹۷ است. حمله ای مرگبار، که با شلیک ۷ موشک فاتح ۱۱۰ به اردوگاه حزب دمکرات کردستان ایران در کوی سنجق واقع در استان اربیل کردستان عراق صورت گرفت و طی آن دست کم ۱۷ نفر از کادرها و رهبران حزب دموکرات کشته شدند.

با این حال و به رغم اینکه حملات موشکی جمهوری اسلامی به مقر احزاب کردستان  ایران در نوار مرزی و ارتفاعات اقلیم کردستان عراق امر تازه ای نبوده است، اما آنچه حملات روزهای اخیر را با حملات پیشین آن متمایز کرده است، همانا اعلام علنی پیش از انجام این حملات بود که توسط محمد پاکپور، فرمانده  نیروی زمینی جمهوری اسلامی اعلام شد.

محمد پاکپور، روز دوشنبه ۱۵ شهریور، یعنی سه روز پیش از حملات فوق به هنگام بازدید از یگان ها و پاسگاه های واحدهای مرزی در کردستان، با اشاره به حضور نیروهای اپوزسیون و احزاب کردستان ایران در خاک اقلیم کردستان عراق با صراحت اعلام کرد: “ادامه این وضعیت برای ما قابل قبول نیست و پاسخ لازم” را به این گروه ها خواهیم داد.  فرمانده نیروی زمینی جمهوری اسلامی، در ادامه با بیان اینکه به زودی “پاسخ قاطع و کوبنده” ای به احزاب اپوزیسیون مستقر در کردستان عراق خواهیم داد، از ساکنان مناطق مرزی اقلیم کردستان خواست که از محل استقرار و “مقرهای” نیروها و احزاب کردستان ایران فاصله بگیرند تا “آسیبی متوجه آنان” نشود. محمد پاکپور همچنین با تاکید بر اینکه دولت عراق و اقلیم کردستان نباید به “تروریست ها” اجازه جولان و برپایی مقر در این سرزمین را برای تهدید و ایجاد ناامنی علیه ایران بدهند، تصریح کرد: “هرگونه کوتاهی و غفلت در این خصوص را مغایر حسن همجواری و روابط حسنه دو کشور می دانیم”.

هنوز یک روز از تهدیدات محمد پاکپور نگذشته بود که “ریبین سلام” یکی از فرماندهان حزب دموکرات کردستان عراق نیز با اعلام موضعی همسو با فرمانده نیروی زمینی جمهوری اسلامی، خواهان بیرون رفتن احزاب کردستان ایران از اقلیم کردستان عراق شد. ریبین سلام، در گفتگو با بغداد الیوم، با تاکید بر اینکه، “این احزاب [احزاب کردستان ایران و ترکیه] منجر به ایجاد مشکلات و خطراتی برای مردم اقلیم شده اند، به ویژه اینکه مقرهای آنان داخل مناطق مسکونی شهروندان اقلیم کردستان است از آنان خواست اگر مطالباتی دارند باید اقلیم کردستان را ترک کنند و به کشورهای خود بروند، زیرا کردستان [عراق] نمی خواهد میدانی برای درگیری دیگر کشورها باشد و به دنبال خطرات بیشتر نیست”. این فرمانده نظامی حزب دموکرات کردستان عراق، به صراحت “از احزاب کردی معارض ایران و ترکیه خواست که درگیری های خود را به خارج از منطقه اقلیم کردستان عراق” منتقل کنند.

با کنار هم گذاشتن تهدیدات فرمانده نیروی زمینی جمهوری اسلامی مبنی بر دادن “پاسخ قاطع و کوبنده” به اپوزسیون مستقر در اقلیم کردستان و همنوایی یکی از فرماندهان حزب دموکرات کردستان عراق با او، تا حدودی سیاست جمهوری اسلامی در مواجهه با نیروهای مخالف مستقر در اقلیم کردستان روشن شده است. اما این تمام ماجرا نیست.

با شرایط جدیدی که پس از خروج شتابزده ارتش آمریکا از افغانستان و نیز خروج تدریجی نیروهای آن ازعراق پیش آمده، به نظر می رسد هیئت حاکمه ایران دست کم تا این لحظه خود را پیروز این دو میدان نزاع منطقه ای می داند. این برآورد جمهوری اسلامی، مستثنی از اینکه وضعیت پیش آمده و روند تحولات آتی افغانستان و عراق به نفع جمهوری اسلامی باشد یا نباشد ، هیئت حاکمه ایران بر آن شد تا اینبار حملات موشکی و پهبادی خود را به احزاب کرد ایرانی مستقر در اقلیم کردستان عراق نه به طور مخفیانه و در سکوت، بلکه به صورت آشکار و با تبلیغات از پیش اعلام شده انجام دهد.

روشن است این بی پروایی آشکار جمهوری اسلامی صرفا با تکیه بر خروج نیروهای آمریکا از عراق و افغانستان نبوده، بلکه همسویی آشکار و پنهان بخشی از حاکمیت اقلیم کردستان نیز در اتخاذ این حملات دخیل بوده اند. پوشیده نیست در شرایط وخامت باری که جمهوری اسلامی در آن  بسر می برد، در وضعیتی که بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از هر سو رژیم را احاطه کرده اند و مضافا اینکه، جامعه نیز از مدت ها پیش به یک دوران پر تلاطم انقلابی ورود کرده است، وجود یک اپوزیسیون مسلح، آنهم در همجواری کردستان ایران تا چه حد برای جمهوری اسلامی می تواند نگران کننده باشد. در چنین وضعیتی که جمهوری اسلامی خود را در موقعیت برتر منطقه ای می بیند، اعمال فشار بر اقلیم کردستان برای اخراج نیروهای اپوزیسیون مستقر در کردستان عراق و یا دست کم خلع سلاح آنان می تواند یکی از راه کارهای اصلی سیاست جمهوری اسلامی در این بازه زمانی باشد.

اینکه جمهوری اسلامی و نیروهای قدس سپاه پاسداران نسبتا در درون اتحادیه میهنی کردستان عراق نفوذ داشته و دارند، بر کسی پوشیده نیست. اکنون اما به نظر می رسد فرماندهانی از درون حزب دموکرات کردستان عراق نیز با جمهوری اسلامی هم صدا شده و خواهان خلع سلاح و اخراج احزاب کردستان ایران و ترکیه از اقلیم کردستان شده اند.

موضع گیری های آشکار فرماندهان نظامی اقلیم کردستان عراق در همسویی با موضع محمد پاکپور، فرمانده نیروی زمینی سپاه جمهوری اسلامی، این گمانه زنی را پیش آورده است که جناح یا بخش هایی از حاکمیت اقلیم کردستان عراق نیز خواهان خروج نیروهای اپوزیسیون ایران از منطقه تحت پوشش اقلیم می باشند و یا در کمترین حالت خواهان خلع سلاح آنان هستند. اطلاع جمهوری اسلامی از اختلاف نظر درونی حاکمیت اقلیم کردستان بر سر ماندن یا اخراج نیروهای اپوزیسیون و نیز دادن اُلتیماتوم به ساکنان مناطق مرزی اقلیم کردستان که از محل استقرار و “مقرهای” نیروها و احزاب کردستان ایران فاصله بگیرند تا “آسیبی متوجه آنان” نشود، جملگی می توانند اراده جمهوری اسلامی در حمله به ارتفاعات مرزی و محل استقرار احزاب کردستان ایران را بیش از پیش تقویت کند. چرا که به زعم جمهوری اسلامی، حملات پیاپی به ارتفاعات مرزی کردستان عراق که موجب وارد آمدن خسارات مالی و بعضا جانی به ساکنان کردستان عراق خواهد شد و نیز همزمانی انجام حملات موشکی و پهبادی جمهوری اسلامی به مقر احزاب کرد ایرانی در شهرهای مرکزی کردستان عراق می تواند مردم منطقه و جناح هایی از درون حاکمیت اقلیم را علیه نیروهای اپوزیسیون بشوراند و آنها را برای خلع سلاح و یا خروج نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی از خاک کردستان عراق مصمم تر سازد.

التیماتوم فرمانده نیروی زمینی جمهوری اسلامی، مبنی بر اینکه “ادامه این وضعیت برای ما قابل قبول نیست” و به زودی “پاسخ لازم” را به گروه ها و احزاب مستقر در کردستان عراق خواهیم داد، علاوه بر هشدار به مسئولان اقلیم کردستان به نوعی متوجه رهبران عراق نیز بود. چرا که محمد پاکپور به طور همزمان از دولت عراق هم خواست که نباید به “تروریست ها” اجازه جولان و برپایی مقر در این سرزمین را داد. چرا که “هرگونه کوتاهی و غفلت در این خصوص مغایر حسن همجواری و روابط حسنه” میان دو کشور است.

اُلتیماتومی که دو روز بعد از حملات موشکی و پهبادی به مقر احزاب اُپوزیسیون در اقلیم کردستان عراق، به نوعی دیگر در روز یکشنبه ۲۱ شهریور با حمله چند پهباد انتحاری به فرودگاه بین المللی اربیل کردستان عراق هم صورت گرفت. فرودگاهی که مقر استقرار نیروهای ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا است و نتیجه مستقیم چنین حملاتی بیش از اینکه متوجه اقلیم کردستان باشد، متوجه دولت عراق خواهد شد. دولتی که انتخابات پارلمانی را پیش رو دارد و انجام اینگونه حملات گسترده موشکی و پهبادی می تواند گوشه دیگری از سیاست جمهوری اسلامی برای باج خواهی از دولت عراق تلقی شود. در واقع حملات فشرده و پیاپی جمهوری اسلامی می تواند علاوه بر همسویی نیروهایی از درون اقلیم کردستان، ناشی از همان نگرشی باشد که هیئت حاکمه ایران با خروج آمریکا از افغانستان و عراق به درست یا غلط خود را در وضعیتی می بیند که فکر می کند فضا هم برای باج خواهی از دولت عراق و هم برای اعمال فشار به رهبران اقلیم کردستان جهت خلع سلاح و اخراج اُپوزیسیون ناسیونالیست بیش از پیش برایش فراهم شده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۳۷ در فرمت پی دی اف

دل‌نوشته ای از داخل

ازمادران با خط شکسته یاد کنیم!

فصل برگهای زردافتاده برزمین، فصل سردشدن ولرزیدن، فصل خیس شدن بالهای پرندگان. اما شاعری نسروده بود که پاییزمیتواند سرخ وخونین هم باشد. به پاییز مانده بود که لرزه براندامها افتاد. مادریک کلمه گفتند؛ بیا. وقتی رسیدم یک ساک سورمه ای کنارجاکفشی بود. صدای پردرد مادر دلم را لرزاند. اشکها بردرودیوارخانه می ریخت.دستم راگردن مادر حلقه کردم. پدربه پیشانیش میزند.خواهربه زمین چشم دوخته بود به اشکهایی که ازپهنای صورتش می ریخت. من با بهت بسیاربه ساک زل زده بودم . کنارکدامتان بمانم. دستهای کدامتان را بگیرم. مادربا کمک ناخن صورتش را نقاشی میکرد. پدر که نمیدانم این زخم تازه درکجای دلش چنگ انداخته بود به خودش می پیچید.دوباره چشمم به ساک سورمه ای افتاد ساکی که خزان را به خانه آورده بود.آهسته بلند شدم، ساک رابرداشتم به زیرزمین رفتم. مادربارها درصندوق را برایم بازکرده بودند. یک کوزه که زمانی دورش راشادی سبزمی کردید.دوشمعدانی نقره کوب و چندبقچه. همه را حفظم . این بقچه پسربزرگم است.این دخترانم واین یکی پسری که کم دیدمش. ودردهای مادر. همه درصندوق بودند. ساک سورمه ای هم داخل صندوق رفت. ازپله های زیرزمین که بالا آمدم مادررا دیدم گله ای نداشتند ساک باید به صندوق میرفت. لب حوض نشستیم. شعله های آتش دل مادرکه زبانه می کشید، به هیزمهای دل پدرهم گرمیداد. داغ دل مادرآب میخواست.اشکهای مادرازگونه ها می سریدند وبه آب حوض می پیوستند و صدای دردناکی درهوا می پیچید. شاید وجود مادربود که داشت آب می شد. اشک‌هایمان خیس شدند. مادرقبلا هم اینجا گریه کرده بودند،شاید هرشب. ازپشت پنجره پدرنگاه میکردند،اما به هیچ جا!این چندساعت خودخوری چقدرپدررا آب کرده بود. چای همه سردشد. چراغی روشن نشد.تلفن زنگی نخورد وکسی به درنکوفت.

مادران بسیاری با ساک به خانه برگشته اند و درتنهایی خودشان اندوهشان را می گریستند.درپی این‌همه دردی که کشیدیم ،کسی ناتوان نشد وضجه ها پایانی نداشت. بودن درآن شب کشداروسمج کارآسانی نبود،اما باید تیرگی این شب را به صبح میرساندم. شاید فردا بتوانم مادررا دوباره به زندگی بدوزم. با نخ پیراهن کبوترسفیدم مادررا به زندگی گره زدم. غافل ازاینکه پنج شریان قلب مادربا سرب داغ مزدوران وپاسداران سرمایه ریش ریش شده بود ونخ دوامی نداشت. مادر،همان گونه که روزاول باشمادربهشت زهرا برمزاردختران جوانتان آشنا شدم ،روزآخرهم دربهشت زهرا به شما تلخ ،سخت وبا دریغ بسیاربدرود گفتم. دلم برایتان تنگ میشود بیش ازحد. روی صندوق، گلدان شب بو گذاشته ام. شب بو، گل امانت‌داری است. رفیق مادرعزیزم میخواستم ازشما زیاد بنویسم، اما کم آوردم. وسعت وعمق درد شما را کلمات نمی دانند.ازشما باید با خط شکسته نوشت.

شهریور ۱۴۰۰

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در مورد بمباران محل استقرار نیروهای اپوزیسیون در کردستان عراق و مردم منطقه توسط رژیم جمهوری اسلامی

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

در مورد بمباران محل استقرار نیروهای اپوزیسیون در کردستان عراق

و مردم منطقه توسط رژیم جمهوری اسلامی

بامداد روز پنج شنبه ۱۸ شهریور ماه چند فروند جنگنده نیروى هوائى رژیم جمهورى اسلامى محل استقرار تعدادی از احزاب کردستان ایران در مناطق مرزی اقلیم کردستان را مورد حمله  قرار دادند. بنا بر گزارش‌ها، این حملات در حوالی ساعت ۶ بامداد با تجاوز چندین فروند جنگنده و پهباد به حریم هوایی کردستان عراق شروع شد و به دنبال آن، ارتفاعات “هلگورد”، “بربزین” و “آلانه” نیز توسط آتش توپخانه‌های سپاه پاسداران مورد حمله قرار گرفت. تاکنون خبری از تلفات جانی این حملات نرسیده است، اما گفته می‌شود این حملات خسارات مالی فراوانی به مردم ساکن این مناطق وارد کرده است. این حملات به دنبال تهدیدات “محمد پاکپور” فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران و فرمانده قرارگاه حمزه انجام گرفت.

این اولین بار نیست که جمهوری اسلامی محل استقرار نیروهای اپوزیسیون در کردستان عراق و مردم منطقه را بمباران می کند. جمهوری اسلامی طی چند دهه اخیر از هیچ تلاشی برای سلب امنیت از مردم کردستان عراق، توپ باران و آتش باران مناطق مرزی، موشک باران مقرات احزاب اپوزیسیون و انجام اعمال تروریستی بر علیه نیروهای آنان کوتاهی نکرده است. طی این سال‌ها صدها تن از کادرها و اعضاء احزاب مخالف جمهوری اسلامی در کردستان عراق هدف اعمال تروریستی رژیم ایران قرار گرفته، جانباخته و یا زخمی شدەاند و مزارع و باغات مردم زحمتکش این منطقه به آتش کشیده شدەاند.

یکی از اهداف اصلی جمهوری اسلامی از این اعمال تروریستی و مداخله گری‌های نظامی به انحراف کشاندن افکار عمومی از توجه به اوضاع فلاکت بار اقتصادی، ناامنی جانی و امواج خروشان اعتصابات کارگری و جنبش‌های اعتراضی در داخل ایران است که از هر سو این رژیم جنایتکار را تحت فشار قرار داده است. هدف دیگر جمهوری اسلامی که در هماهنگی با دولت ترکیه آن را پیش می‌برد بی ثبات کردن اوضاع  سیاسی کردستان عراق و گسترش شبکه‌های امنیتی و جاسوسی خود در این منطقه است.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست این حملات نیروهای رژیم جمهوری اسلامی به محل استقرار احزاب و نیروهای سیاسی کردستان ایران و مردم منطقه در نوار مرزی را به شدت محکوم می‌کند و یقین دارد که این عملیات جنایتکارانه نه تنها نمی‌توانند مردم کردستان ایران را مرعوب نمایند، بلکه آتش خشم و انزجار عمومی از حکومت اسلامی را شعله ورتر خواهند کرد. در حالی که تهدیدات روزهای اخیر فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی علیه مردم کردستان عراق و نیروهای اپوزیسیون با سکوت هماهنگ و معنا دار حکومت اقلیم کردستان، دولت عراق و نیروهای آمریکائی مستقر در آنجا همراه بوده است، شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست از مردم آزاده کردستان عراق انتظار دارد که در مقابل اهداف ارتجاعی و ضد انسانی و تجاوز آشکار رژیم جمهوری اسلامی علیه امنیت خود دست روی دست نگذارند و به هر شکلی که می توانند علیه آن اعتراض کنند.

در چنین شرایطی تنها با حضور مردم در صحنه سیاسی جامعه و به میدان آمدن توده های مردم و حمایت و همبستگی بشریت ترقی خواه است که می توان به مداخله گری رژیم جمهوری اسلامی در این منطقه پایان داد و از به بازی گرفتن امنیت جانی و معیشت و سرنوشت مردم جلوگیری کرد.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم!

۹ سپتامبر ۲۰۲۱

۱۸ شهریور ۱۴۰۰

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان(اقلیت) و هسته اقلیت

کرونا، مرگ، فقر و افزایش هزینه درمان مبتلایان

از شروع موج پنجم اپیدمی کرونا که با گونه جهش یافته سویه دلتا در سراسر کشور گسترش یافته است، بیش از یک ماه می گذرد. در این مدت، علاوه بر تداوم بی کفایتی و بی توجهی جمهوری اسلامی در امر شتاب بخشیدن  به واکسیناسیون عمومی، سرعت انتقال و قدرت کشتار گونه جدید سویه دلتا هم مزید بر علت شد تا به یک باره میزان مرگ و میر و تعداد مبتلایان روزانه در مقیاسی بسیار فراتر از چهار موج پیشین افرایش یافت. تا جاییکه فقط در یک هفته گذشته آمار روزانه کشته شدگان به طور پیاپی شکسته شد و با اعلام ارقام رسمی بالای ۶۰۰ نفر در روز، رکوردهای جدیدی از مرگ و میر بی رویه طی بیست ماه گذشته بر جای گذاشته شد. علاوه بر افزایش چشمگیر تعداد جان باختگان در این مدت، میزان مبتلایان کرونا نیز به اندازه ای بالا رفت که در روزهایی معینی از تعداد ۴۰ هزار نفر در روز هم بیشتر شد. تا جاییکه بیمارستان ها و دیگر مراکز درمانی به صراحت اعلام کردند که از پذیرش کامل مبتلایان و انجام خدمات درمانی نسبت به آنان عاجزند.

بر اساس آمارهای دولتی، فقط طی همین مدت یک ماه گذشته بیش از ۱۵ هزار نفر جان باخته اند. شوربختانه، آمارهای غیر رسمی از کشته شدن ۳۰ تا ۴۰ هزار نفر در همین بازه زمانی خبر می دهند. در این مدت، شیوع سویه دلتا چنان سرتاسر کشور را فرا گرفته و آمار مبتلایان و فوتی های روزانه آنچنان بالا رفته که کمترین نشانی دال بر رهایی توده های مردم ایران از این وضعیت مرگبار دیده نمی شود. نه خبری از سرعت بخشیدن به روند واکسیناسیون سراسری شنیده می شود و نه روزنه های امیدی برای مهار کرونا در ماه های آینده متصور است. آمار فوتی روزانه کماکان بالا و عمده شهرهای ایران همچنان در وضعیت قرمز و فوق بحرانی قرار دارند. بر اساس آمارهای رسمی، جمع کل کشته شدگان کرونا تا کنون از مرز ۱۱۰ هزار نفر فراتر رفته و آمار مبتلایان رسمی نیز از ۵ میلیون نفر گذشته است. سازمان نظام پزشکی کشور، اسناد سازمان ثبت احوال، تعدادی از معاونان وزارت بهداشت و سازمان جهانی بهداشت اما، آمار واقعی فوتی ها را دست کم به میزان ۲۵۰ هزار نفر اعلام کرده اند. رقمی بیشتر از کل کشته شدگان جنگ ۸ ساله میان ایران و عراق.

در چنین وضعیتی که چنبره مرگ در مقیاسی سراسری کشور را فرا گرفته است، توده های مردم ایران چه به لحاظ میزان مرگ و میر و چه به لحاظ افزایش سرسام آور هزینه های درمانی کرونا در شرایط بسیار فاجعه باری قرار دارند. شرایطی دردناک، که نه کمترین نشانی از پیشرفت واکسیناسیون عمومی دیده می شود، نه کمترین تدبیری در مهار اپیدمی کرونا به چشم می خورد، نه کمترین اراده ای برای قرنطینه کردن شهرهای بحرانی و فوق بحرانی مشاهده می شود و نه کمترین تمایل و خبری مبنی بر جلوگیری از برگزاری مراسم های مذهبی به گوش می رسد. با این همه فقر و تنگدستی و شرایط مرگباری که سراسر کشور را فرا گرفته، اوضاع برای مردم ایران اما به گونه ای پیش می رود که کمترین روزنه ای از فرایند بهتر شدن شرایط مرگبار کرونا برای آنان متصور نیست.

واکسیناسیون عمومی کماکان به کندی پیش می رود، هیچگونه اقدامات جدی و عملی در امر واردات کلان واکسن دیده نمی شود و مضافا اینکه تولید واکسن های داخلی هم در هاله ای از ابهام مانده است. وضعیت موجود، سبب شده تا امر واکسیناسیون در تعدادی از استان ها نظیر اصفهان و کرمانشاه و قم به کلی متوقف شده است. این همه در شرایطی است که هنوز تعداد بیشماری از سنین بالای ۵۰ و حتی ۶۰ سال واکسینه نشده اند و کل جمعیت زیر ۵۰ سال هم به کلی از دریافت واکسن کرونا باز مانده اند. کندی روند واکسیناسیون عمومی به گونه ای باعث افزایش مبتلایان و مرگ و میر افراد در سنین زیر ۵۰ سال شده است که واکنش مراکز درمانی را بر انگیخته است. دانشگاه علوم پزشکی ایران، از افزایش مرگ و میر کرونا در جوانان خبر داده و بیمارستان تجریش، از بالا رفتن آمار مبتلایان کرونا در سنین ۱۰ تا ۴۰ سال ابراز نگرانی کرده اند

حال در چنین شرایطی که اختاپوس ویروس کرونا از هر طرف بر گلوی مردم ایران چنگ انداخته، مسئولان نظام که همواره با توصیه برگزاری مراسم های مذهبی زمینه های گسترش شیوع ویروس کرونا را فراهم کرده اند، اکنون نیز با سازماندهی و گسیل صدها هزار نفر از گروه های مذهبی می خواهند طی روزهای آتی در راهپیمایی مراسم اربعین کربلا به سمت عراق حرکت کنند. طبیعی است کسانی که در گرمای تابستان در این مراسم مذهبی حضور می یابند، عمدتا افراد زیر ۵۰ سال هستند. همان افرادی که هیچکدام واکسینه نشده اند و طی اظهارات مسئولات بهداشتی در مقابل گونه جهش یافته دلتا کاملا بی دفاع و آسیب پذیرند.

کشتار صدها هزار نفر از مردم ایران با ویروس کرونا اما تمام ماجرا نیست. با گذشت ۲۰ ماه از شیوع ویروس کرونا، اکنون بر همگان و به طور اخص برای کارگران و توده های زحمتکش ایران روشن شده است که تبعات دردناک پاندمی کرونا فقط در ابعاد وسیع مرگ و میر آن خلاصه نمی شود.

کشتار بیش از هزار نفر در روز و مبتلا شدن ده ها هزار نفر دیگر به صورت روزانه، اگر برای مسئولان جنایتکار جمهوری اسلامی فقط شمارش یک سری اعداد محسوب می شوند که طی هر ۲۴ ساعت اعلام می گردد، برای توده های مردم ایران اما، آمار مرگ و میر روزانه مفهومی بسیار فراتر از “اعداد” اعلام شده است. برای آن دسته از خانواده هایی که در پی شیوع کرونا عضوی از خانواده را از دست می دهند، یا به دلیل ابتلا به ویرس کرونا با هزینه های کمر شکن مراکز درمانی مواجه اند، اعلام این تعداد از کشته شدگان و مبتلایان فقط یک “عدد” سه رقمی یا چهار رقمی نیست. برای اینگونه خانواده ها که عضوی از اعضای  شاغل و نان آور خود را از دست می دهند، چنین مرگی هرگز عددی در مقیاس “یک” را افاده نمی کند. بیان عدد “یک” برای مرگ بیش از هزار خانواده ای که به صورت روزانه فرد شاغل و نان آور خود را از دست می دهند، جدای از غم و اندوه جانکاه فقدان “یک” عضو خانواده، مفاهیم دیگری از رنج و درد و سختی های بعدی زندگی را برای بازماندگان کشتار کرونا به همراه دارد. تحمیل فقر، تنگنای معیشتی و محرومیت از حداقل های امکانات رفاهی یک زندگی انسانی و شرافتمندانه، کمترین تبعات فقدان و نبود “یک” نفر از جمع خانواده داغدار چند نفری است.

اگر چه در بیان میزان بیکاری، تحمیل فقر و آوار هزینه های کمر شکن درمانی  بردوش مردم نیز جمهوری اسلامی همانند پنهان کاری در میزان واقعی آمار کشته شدگان، به پنهان کاری و بیان قطره چکانی و حتی امنیتی کردن آمار تعداد بیکاران و به زیر خط فقر پرتاپ شدگان دوران کرونا روی آورده است، اما باز هم جسته و گریخته آمارهایی بیان می شوند که گوشه ای از حقیقت ماجرا را روشن می سازند. از جمله سخنان حریرچی، معاون کل وزارت بهداشت که هفته پیش اعلام کرد، طی یک سال گذشته به دلیل بالا رفتن هزینه های درمانی، دست کم ۶۱۲ هزار نفر به زیر خط فقر پرتاب شده اند و بیش از ۲ میلیون نفر نیز با هزینه های کمرشکن درمانی مواجه بوده اند. پوشیده نیست اعلام اینگونه آمارهای رسمی  و قطره چکانی هرگز بیان کل واقعیت نیست و در بهترین حالت فقط گویای گوشه کوچکی از تبعات اقتصادی و تحمیل هزینه های کمر شکن درمانی در ایام شیوع ویروس کرونا را بر ملا می سازد.

در کنار افزایش سرسام آور هزینه های درمانی کرونا، افزایش میلیونی بیکاری، گسترش فقر، پرتاب تعداد بیشتری از کارگران و زحمتکشان به زیر خط فقر دولتی، از جمله دیگر تبعات ویروس کرونا است که زندگی و معیشت میلیون ها نفر از مردم ایران را در چنبره خود گرفته است. عیسی منصوری، معاون اشتغال وزارت کار در ششم مهر ماه ۱۳۹۹، که فقط ۹ ماه از شیوع کرونا در ایران گذشته بود، اعلام کرد که در جریان کرونا حدود ۶ میلیون نفر از کرونا آسیب دیده اند و  حدود ۱ میلیون ۵۰۰ هزار نفر هم کار خود را از دست داده اند. در اردیبهشت ماه ۱۳۹۹ هم که تنها چند ماه از شیوع ویروس کرونا گذشته بود، مرکز پژوهش های مجلس اسلامی نیز اعلام کرد، در بهترین حالت حدود ۳ میلیون نفر و در بدترین حالت بیش از ۶ میلیون نفر بر اثر کرونا در ایران بیکار می شوند. طبق آمارهای اعلام شده، معلولان کاری و زنان شاغل از جمله گروه هایی بوده اند که بیشترین آسیب بیکاری را در دوره کرونا را متحمل شده اند.

حال در چنین وضعیتی که طبق آمارهای رسمی، روزانه حدود ۶۰۰ نفر بر اثر ابتلا به کرونا جان می بازند و بیش از ۳۰ هزار نفر هم طی هر شبانه روز به کرونا مبتلا می شوند، اعتراض نسبت به کندی روند واکسیناسیون، کمبود دارو  و درمان و افزایش هزینه های درمانی کرونا از هر سو بلند شده است. تعدادی از وکلای دادگستری به اتهام طرح دعاوی حقوقی علیه خامنه ای و مسئولان وزارت بهداشت به دلیل ممانعت از ورود واکسن کرونا بازداشت شده اند. پیامد این اقدام امنیتی جمهوری اسلامی، گروه دیگری از وکلای دادگستری به دفاع از همکاران بازداشتی خود برخاسته و بر ادامه دعاوی حقوقی علیه منع کنندگان ورود واکسن کرونا تاکید ورزیده اند. به ازای افزایش مرگ و میر، کمبود کپسول و سرم، بالا رفتن هزینه های درمانی  و در ابهام بودن روند واکسیناسیون عمومی، خشم و نارضایتی کل جامعه را فرا گرفته است. در چنین وضعیتی که توده های مردم ایران در حالت انفجاری هستند، وزیر جدید بهداشت با وعده واردات سریع واکسن کرونا و همچنین وعده انجام واکسیناسیون کامل مردم تا ایام دهه فجر به میدان آمده تا شاید آبی بر فوران شعله های خشم مردم ریخته شود.

بهرام عین اللهی، وزیر بهداشت کابینه رئیسی با اعلام اینکه صف های طولانی برای واکسیناسیون مایه شرمندگی است و  واکسیناسیون کرونا باید ۲۴ ساعته شود، وعده داد: تا هفته آینده ۱۹ میلیون دوز واکسن وارد می شود و میزان واردات تا مهرماه امسال به میزان ۴۰ تا ۵۰ میلیون دوز خواهد رسید و پس از آن انجام واکسیناسیون عمومی نیز تا دهه فجر به طور کامل برای همه سنین واجد شرایط اجرا خواهند شد. وعده هایی که غیر عملی بودن آن از هم اکنون پیداست. وعده هایی تو خالی که پیش از این، سعید نمکی، وزیر بهداشت کابینه روحانی نیز بارها نظیر چنین وعده هایی را داده بود که هرگز هم عملی نشدند. از جمله وعده های سعید نمکی یکی این بود که جمهوری اسلامی به زودی به یکی از “قطب های تولید واکسن در جهان تبدیل می شود” و دیگر اینکه تا پایان شهریور ۱۴۰۰، کلیه مردم واجد شرایط ایران واکسینه خواهند شد. وعده هایی که تماما در هوا ماند و جمهوری اسلامی نه تنها به یکی از “قطب های تولید واکسن در جهان تبدیل” نشد، که اکنون وزیر بهداشت جدید با شرمندگی اعلام کرده است که واکسن داخلی کفاف نمی کند و ما باید در امر واردات واکسن خارجی شتاب کنیم. مضافا اینکه با درز این خبر که تولید واکسن داخلی اسپوتنیک روسی در ایران تماما برای ارسال به روسیه بود نه مصرف داخلی، همه هیاهوی اولیه تولید واکسن داخلی به کلی خوابید و از آن همه جنجال های تبلیغاتی هم دیگر صدایی به گوش نمی رسد.

نتیجه اینکه، افزایش بی رویه و ادامه دار مرگ و میر روزانه، تشدید فقر، کمبود دارو و درمان، از هم گسیختگی سیستم سلامت و بهداشت، افزایش بیکاری، تحمیل هزینه های کمر شکن درمانی و مجموعه تصمیمات تا کنونی جمهوری اسلامی در روند اپیدمی کرونا، نشان داده است آنچه برای هیئت حاکمه ایران فاقد اهمیت است، همانا زندگی، سلامت و جان کارگران و توده های زحمتکش مردم ایران است. وقتی حاکمیتی که مسئول مستقیم جان و سلامت و زندگی مردم است، کمترین توجهی نسبت به این وظیفه خطیر خود نداشته باشد، تکلیف مردم نیز با چنین حاکمیت بی مسئول و جنایت کاری، کاملا روشن است. خشمی که اکنون سراسر جامعه را فرا گرفته است، اعتراضاتی که نسبت به کندی انجام واکسیناسیون از هر سو بلند است، فقری که به مردم تحمیل شده است، هزینه های بالا و کمرشکن درمانی که عرصه را بر مردم تنگ کرده است، نفرتی که در دل صدها هزار خانواده داغدار و میلیون ها مبتلای کرونایی  انباشته شده است، تماما باید به سمت اقدامات و اعتراضات عملی برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان هدایت شود.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۳۶ در فرمت پی دی اف

حضور سیاسی فعال‌تر جنبش طبقه کارگر نیاز مبرم انقلاب اجتماعی

در فاصله یکم تا هفتم شهریور۱۴۰۰ سه بیانیه مشترک پیرامون چند موضوع مهم انتشار یافت. بیانیه مشترک سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه و سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه و ۴ تشکل دیگر در اول شهریور، بیانیه مشترک همین دو سندیکا و ۶ تشکل دیگر در سوم شهریور و بیانیه مشترک ۲۲ تشکل مرکب از کانون‌ها و گروه‌های گوناگون بازنشستگان از شهرها و استان‌های مختلف. انتشار این بیانیه‌های مشترک، به‌روشنی گویای تقویت اتحاد و همگرایی در صفوف کارگران و زحمتکشان و روی‌آوری آن‌ها به‌نوعی عمل مشترک است گرچه صرفاً در حد صدور بیانیه که ناکافی است و باید به مرحله سازمان‌دهی اقدام مشترک و به عرصه کشاندن نیروی توده‌ای متشکل در این تشکل‌ها- البته تا آنجا که از چنین پایگاهی برخوردارند- فراروید و تقویت شود. باوجوداین، نفس نوشتن و انتشار بیانیه مشترک که مستلزم درجه معینی از ارتباط و سازمان‌دهی و هماهنگی میان تشکل‌های امضاکننده است و هر بار تشکل جدیدی را به درون خود می‌کشد، اقدام مثبتی است که همگرایی در صفوف کارگران و زحمتکشان را تقویت می‌کند. نکته بسیار مهم اما جهت‌گیری این بیانیه‌ها، مضمون اصلی خواست‌ها و پررنگ‌تر شدن خواست‌های سیاسی عمومی و اعلام حضور پررنگ‌تر کارگران در عرصه مسائل عمومی جامعه است. این بیانیه‌ها که درواقع بازتاب‌دهنده موقعیت مبارزاتی کارگران و زحمتکشان است براین واقعیت صحه می‌نهند که خواست‌ها و مبارزات سیاسی و اقتصادی کارگران بیش از هرزمانی درهم‌آمیخته‌اند، خواست‌ها و مبارزات سیاسی پررنگ‌تر شده‌اند و در برخی موارد حتی تقدم پیداکرده‌اند. مضمون مطالبات مطروحه و نحوه برخورد با دولت و نظم حاکم در این بیانیه‌ها درعین‌حال حاکی از آن است که جنبش طبقه کارگر اگرچه هنوز در موقعیتی نیست که به‌مثابه یک طبقه آگاه و متشکل به یک مبارزه تمام‌عیار سیاسی با طبقه حاکم و تعیین تکلیف قطعی با این طبقه روی آوَرَد، اما در چنین مسیری گام نهاده و آرام‌آرام در مقیاس تمام جامعه وارد صحنه سیاسی شده است.

برای صحت این ادعا، مضمون این بیانیه‌ها و نحوه برخورد با نظام حاکم را ولو به‌اختصار از نزدیک موردبررسی قرار می‌دهیم.

در بیانیه مشترک دو سندیکای کارگری و ۴ تشکل دیگر مورخ اول شهریور با عنوان” وکالت و دفاع از حقوق کارگران جرم نیست” محاکمه فرزانه زیلابی وکیل کارگران هفت‌تپه به اتهامات واهی از قبیل “فعالیت تبلیغی علیه نظام” محکوم‌شده است. نویسندگان بیانیه در مورد انگیزه این اتهامات نوشته‌اند:”ماحصل این اتهامات خفه کردن  صدای اعتراض به فقر و بیکاری، بهره‌کشی، زورگویی، فساد، غارتگری و نقض آشکار حقوق شهروندی و استقلال رأی وکیل می‌باشد. واردکردن این اتهامات به فرزانه زیلابی باهدف هر چه دشوارتر کردن پیگیری حقوقی حق‌خواهی کارگران و انتقام‌جویی از کارگران نیشکر هفت‌تپه صورت می‌گیرد”   تشکل‌های امضاکننده در پایان بیانیه کوتاه خود نوشته‌اند:”ما اعلام می‌کنیم که وکالت و دفاع از حقوق کارگران جرم نیست. اتهامات دستگاه قضایی به فرزانه زیلابی را اتهامی نخ‌نما و بی‌پایه می‌دانیم و همراه با کارگران هفت‌تپه حمایت خود را از این وکیل مردمی اعلام می‌داریم.”

اعتراض به محاکمه فرزانه زیلابی و انتقام‌جویی از کارگران هفت‌تپه، اشاره به اتهامات واهی و نخ‌نمای دستگاه قضایی که برای خفه کردن صدای اعتراض علیه فقر و بیکاری و بهره‌کشی و غارتگری و حقوق شهروندی عنوان‌شده و بالاخره اعلام حمایت از وکیل کارگران هفت‌تپه، سرتاپا اقدام و اعتراض سیاسی است و در آنجا که گفته‌شده “وکالت و دفاع از کارگران جرم نیست” نه‌فقط از حقانیت مبارزات کارگران هفت‌تپه دفاع شده بلکه از حقوق و آزادی وکلا در دفاع از کارگران نیز دفاع به‌عمل‌آمده است.

بیانیه مشترک ۲۲ گروه و تشکل مستقل بازنشستگان تأمین اجتماعی، روز ۷ شهریور در محکومیت صدور حکم ۶ سال زندان برای اسماعیل گرامی کارگر بازنشسته زندانی انتشار یافت. اسماعیل گرامی کارگر ۶۷ ساله بازنشسته و از فعالان اعتراضات پرشمار بازنشستگان تأمین اجتماعی است که روز ۱۴ فروردین ۱۴۰۰ توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت شد. ابتدا به مکانی نامعلوم، سپس  مدت چهار روز انفرادی و درنهایت به زندان تهران بزرگ منتقل شد و هم‌اکنون ۵ ماه است که به‌طور “موقت” در زندان به سر می‌برد. ۲۲ تشکل بازنشستگان که از شهرها و استان‌های مختلف این بیانیه را امضا کرده‌اند، بازداشت اسماعیل گرامی را محکوم نموده و خواهان آزادی بی‌قیدوشرط وی شده‌اند. امضاکنندگان در پایان بیانیه، بیماری‌های زمینه‌ای و خطراتی که جان این کارگر بازنشسته را تهدید می‌کند هشدار داده و چنین نوشته‌اند:”عواقب بی‌توجهی مسئولان نسبت به‌سلامتی جسمی این کارگر بازنشسته ، به عهده کسانی است که بدون هیچ مدرکی علیه این بازنشسته حکم صادر کرده‌اند وایشان را به‌زور و خلاف قانون در زندان نگهداری می‌کنند”. خواست آزادی بی‌قیدوشرط اسماعیل گرامی کارگر بازنشسته و خواست هر زندانی سیاسی، یک خواست خالص سیاسی است که در آن جای هیچ بحثی نیست.

اما بیانیه مشترکی که از این دو مهم‌تر است، بیانیه‌ای است که در مورد واکسیناسیون فوری با امضای سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه و ۶ تشکل دیگر ازجمله گروه اتحاد بازنشستگان، اتحاد سراسری بازنشستگان، انجمن صنفی روزنامه‌نگاران آزاد و چند تشکل دیگر در سوم شهریور انتشار یافت. این بیانیه از همان عنوان خود که ” عدم واکسیناسیون فوری، رایگان، عمومی و استاندارد جنایت است” و “مردم را فوراً واکسینه کنید” تا نحوه برخوردش با حاکمیت و سیاست رژیم درزمینهٔ دارو و درمان و بهداشت و تا برخورد به‌کل نظام سرمایه‌داری حاکم، معطوف به یک موضع رادیکال و نثری توفنده است. بیانیه، حاکمیت ناکارآمدی که مسبب “کشتار کرونائی” است و کشور را به یک “قتلگاه” مبدل ساخته، مورد بازخواست قرار داده است. بیانیه، سیاست‌های رژیم درزمینهٔ بهداشت و دارو  و درمان و هزینه بالای تست کرونا و همچنین اعمال تبعیض در این مورد را موردحمله شدید قرار داده، شکاف طبقاتی در این عرصه را فاش ساخته و ” مافیای دارو” را که واکسن‌ها و داروهای وارداتی را باقیمت سرسام‌آور در بازار سیاه(آزاد) می‌فروشد، موردانتقاد شدید قرار می‌دهد. از این فراتر “نهادهای دولتی و اقلیت مرفه حاکم، بیگانه با هر درد و رنج” که ” با قبضه امکانات و تجهیزات بهداشتی درمانی باهدف دستیابی به سود بیشتر،از همان ابتدا با ممنوعیت خرید واکسن‌های معتبر و عدم ارائه خدمات حمایتی ویژه دوران قرنطینه به شهروندان، به دامنه پاندومی کرونا وسعت بخشیدند” نه‌فقط نهادهای حکومتی بلکه رأس حکومت و شخص علی خامنه‌ای را نیز به‌درستی مسبب این کشتار و جنایت دانسته است. در این بیانیه با اشاره به اینکه بودجه اختصاص‌یافته مقابله با کرونا ۵۳۰ میلیارد تومان درحالی‌که بودجه حوزه علمیه ۱۷۳۳ میلیارد تومان( سه برابر بودجه مقابله با کرونا) تعیین‌شده، نه‌فقط سیاست دولت حاکم درزمینهٔ سهل‌انگاری در مقابله با کرونا و عدم اختصاص بودجه کافی برای مقابله با آن نقد شده، بلکه نهادها و دستگاه انگل روحانیت نیز  در تیررس تشکل‌ها و بیانیه مشترک آن‌ها قرارگرفته است. بیانیه ضمن اشاره به شرایط فاجعه‌بار محصول بحران همه‌جانبه و فساد سیستماتیک نظام سیاسی و اقتصادی سرمایه‌داری که جز سود بیشتر و انباشت سرمایه و اعمال ستم و سرکوب در مقابل مردم معترض و توده‌های زحمتکش قانون دیگری نمی‌شناسد، خواهان واکسیناسیون سریع و رایگان همگان در مقابل کروناشده است. خواستی را که در اعتصابات کارگری نیز مطرح‌ و بر آن تأکید شده، یک مطالبه‌ی محوری دانسته و چنین تأکید نموده است:” کارگران و توده‌های زحمتکش و تشکل‌های مستقل علیه روند کشتار کرونائی مردم محروم و کالایی شدن بهداشت و درمان از مبارزه دست نخواهند کشید و خواهان مجازات عاملان کشتار کرونائی شهروندان می‌باشند.” بیانیه در ادامه  ضمن اعلام انزجار و اعتراض شدید علیه این‌همه ناکارآمدی و بی‌توجهی حکومت به‌سلامت مردم، خواهان تأمین ضروریات اساسی برای کنترل و نابودی و ریشه‌کن کردن بیماری کووید ۱۹  شده و در پایان آن در مورد وکلایی که به خاطر اعتراض به سهل‌انگاری و سیاست‌های رژیم در قبال واکسیناسیون مردم مورد پیگرد و بازداشت قرارگرفته‌اند، چنین آمده است” بازداشت وکلایی را که به خاطر اعتراض به مسئولیت‌ناپذیری حکومت  تحت پیگرد قرارگرفته‌اند شدیداً محکوم می‌کنیم و خواستار آزادی بی‌قیدوشرط  و فوری آنان هستیم” .

این، یک بیانیه تمام‌عیار سیاسی است که تمام حاکمیت و سیاست‌های آن را درزمینهٔ بهداشت و درمان و واکسیناسیون که یک خواست عمومی است زیر سؤال برده است. واکسیناسیون فوری، رایگان و عمومی خواست همه کارگران و زحمتکشان است. خواستی که امروز بیش از همه بر پرچم کارگران و تشکل‌های کارگری نقش بسته است یک خواست عمومی است اگرچه هیچ قشر و طبقه‌ای در پیگیری این خواست هم‌تراز و هم‌وزن طبقه کارگر نیست. “مردم را فوراً واکسینه کنید!” این صدای کارگران و تشکل‌های کارگری است که در همه‌جا طنین افکنده است. پیش‌ازاین نیز کارگران مبارز هفت‌تپه بارها خواهان واکسیناسیون فوری و رایگان عمومی شده‌اند. فقط خواست واکسیناسیون فوری نیست که بیان روشنی از رویکرد سیاسی کارگران و تشکل‌های کارگری است. تا جایی که به کارگران هفت‌تپه مربوط می‌شود، این کارگران سیاست خصوصی‌سازی دولت حاکم مقامات و نهادهای حکومتی را نیز به چالش کشیده‌اند،از مبارزات و مطالبات مردم زحمتکش خوزستان دفاع و حمایت کرده‌اند، باسیاست‌های رژیم درزمینهٔ محدودیت‌های اینترنتی مخالفت کرده‌اند، تلاش کارفرما  و اداره کار برای جا انداختن شورای اسلامی تشکل دست‌ساز دولت به‌عنوان تشکل موردقبول کارگران را خنثی کرده‌اند، خواهان بازگشت به کار اسماعیل بخشی و سایر کارگران اخراجی، پایان پرونده‌سازی برای فعالان کارگری، پایان پرونده‌سازی علیه فرزانه زیلابی شده‌اند. تمان این خواست‌ها و مبارزات در زمره خواست‌ها و مبارزات سیاسی هستند. خواست نظارت شورایی در هفت‌تپه یک خواست سیاسی است و اقدام در این جهت در هراندازه و کم و  کیفی یک عمل سیاسی است.

طرح خواست‌های سیاسی به تشکل‌های کارگری و کارگران هفت‌تپه محدود نمی‌شود. کما اینکه در جریان اعتصاب بلندمدت کارگران پروژه‌ای و پیمانی نفت نیز واکسیناسیون فوری و همگانی به یکی از خواست‌های آنان تبدیل‌شده است و نه‌فقط این، بلکه کارگران در ۲۲ شرکت نفت و گاز و پتروشیمی در عسلویه، در اقدامی هماهنگ و یکپارچه، با خواست واحد و اخص واکسیناسیون، در روزهای ۲۶ و ۲۷ مرداد دست از کار کشیدند. کارگران نفت، کارگران هفت‌تپه سایر کارگران و تشکل‌های کارگری امضاکننده بیانیه مشترک سوم شهریور، در عمل وارد پروسه‌ای شده‌اند و خواستی را پرچم کرده‌اند که درعین‌حال خواست کل کارگران و زحمتکشان و خواست آحاد جامعه است. کسی دوست داشته باشد یا دوست نداشته باشد، کارگران صدای کل جامعه شده‌اند.

مبارزات و خواست‌های کارگری از مرحله مبارزات و خواست‌های صرف اقتصادی و صنفی فراتر رفته است. خواست‌های سیاسی و اقتصادی به نحو غیرقابل‌تفکیکی درهم‌آمیخته‌اند. کارگران نه‌فقط به‌عنوان کارگر، بلکه به‌عنوان یک شهروند آگاه مرتبط با تمام مسائل سیاسی و اجتماعی به جلوصحنه آمده‌اند. خواست‌های سیاسی از نقش و جایگاه مهمی در اعتراضات و اعتصابات کارگری برخوردار شده‌اند. پروسه مداخله طبقه کارگر در مسائل سیاسی و عمومی جامعه درحال رشداست و کسی نمی‌تواند این روند را متوقف سازد. با هیچ نیرویی نمی‌توان خواست‌ها و مبارزات کارگری را در چارچوب مطالبات و مبارزات صرفاً اقتصادی و صنفی محدود و مقید ساخت. شرایط سیاسی متحول و پرتلاطم جامعه، هر بار طبقه کارگر را با مسائل سیاسی جدیدی روبرو می‌سازد که ناگزیر باید وارد آن شود و می‌شود.به‌جرئت می‌توان گفت افزون بر شرایط اقتصادی، این آگاهی سیاسی است که طبقه کارگر را به جلوصحنه رانده و بیش از این خواهد راند. کارگر آگاه و بخش پیشرو طبقه کارگر نسبت به مسائل کلان جامعه اعم از سیاسی یا اقتصادی و اجتماعی بی‌تفاوت نیست. نسبت به سیاست‌های دولت حاکم بی‌تفاوت نیست.تردید نباید داشت که مبارزات طبقه کارگر در جریان رشد و تکامل خود به یک مبارزه طبقاتی تمام‌عیار علیه طبقه حاکم و دولت این طبقه گذر خواهد کرد. ازیاد نبریم یک سال قبل از آنکه قیام آبان ۹۸ چهارستون حاکمیت ارتجاع و نظم موجود را به لرزه اندازد، کارگران آگاه و مبارز هفت‌تپه و فولاد( و هپکو و آذر آب) با شعار و خواست نان و کار و آزادی و اداره شورایی جامعه ابراز وجود کردند و با ارائه یک آلترناتیو کارگری و شورایی کل نظم سرمایه‌داری حاکم را به چالش کشیدند.

اکنون پرسش اساسی این است که آیا باید به این اکتفا کرد و دل‌خوش بود که مبارزات طبقه کارگر در جریان رشد و تکامل خود به یک مبارزه طبقاتی تمام‌عیار علیه طبقه حاکم و دولت این طبقه گذر خواهد کرد؟ آیا باید به این اکتفا کرد و دل‌خوش بود که کارگران در پائیز ۹۷ خواست نان و کار و آزادی و اداره شورایی را مطرح کرده‌اند؟ آیا باید به حد و اندازه مبارزه سیاسی حال طبقه کارگر رضایت داد؟ آیا این حد از خواست‌ها و تحرک سیاسی طبقه کارگر در شرایط پرتلاطم سیاسی موجود پاسخگوی نیازهای لحظه فعلی جنبش طبقه کارگر و تکامل مبارزه این طبقه تا حد ایفای نقش و رسالت آن برای رهبری تمام جامعه و دگرگونی بنیادی آن کافی است؟ پاسخ تمام این پرسش‌ها قطعاً منفی است. جنبش طبقه کارگر طی دو دهه اخیر و از آن مهم‌تر طی دو سال اخیر پیشرفت‌های چشمگیر و شایان توجهی داشته است که دوست و دشمن به آن اعتراف کرده‌اند. این درست است که جنبش طبقه کارگر همواره درصحنه حضورداشته و کمیت بالای اعتراضات و اعتصابات کارگری در ایران با هیچ کشوری قابل‌مقایسه نیست، این درست است که بر متن شرایط و زمینه‌های موجود، اعتصابات کارگری با خواست‌های سیاسی فزونی یافته است، این کاملاً درست است که نقش و وزن خواست‌های سیاسی در اعتصابات و مبارزات کارگری پررنگ‌تر شده و طبقه کارگر به نمایندگی از کل زحمتکشان جامعه اینجاوآنجا پرچم مبارزه را برافراشته است،  اما طبقه کارگر هنوز به‌عنوان یک طبقه متشکل و آگاه با اهداف سیاسی روشن، علیه تمام نظم موجود به پا نخاسته است. این نقص و خلأ بزرگی است که برای رفع آن باید مجدانه تلاش کرد. نجات جامعه درگرو تشکل و انسجام و آگاهی طبقه کارگر و ظهور آن در مقام رهبری کننده توانمند تمام جامعه است، درگرو اعتصابات سیاسی سراسری طبقه کارگر ، درگرو اعتصاب عمومی و درگرو قیام مسلحانه علیه تمام نظم موجود و برپائی انقلاب اجتماعی است. این آمادگی متأسفانه هنوز در طبقه کارگر ایجاد نشده است. این واقعیت تلخی است که باید به آن اعتراف کرد. این نقیصه و خلأ و چاله بزرگ اما با اعتراف و نصیحت و فرمان پر نمی‌شود. کسی انتظار ندارد طبقه کارگر نامتشکل، صرفاً بر متن بحران انقلابی موجود، یک‌شبه در مقام یک طبقه آگاه و متشکل رهبری انقلاب را به دست گیرد. اما هرکس باید مطمئن باشد که در غیاب حضور متشکل و آگاه طبقه کارگر و در نبود آمادگی این طبقه برای روی‌آوری به انقلاب و به زیر کشیدن تمام نظم حاکم، ارتجاع بورژوایی از بحران موجود به سود خویش استفاده می‌کند، به تمام دستاوردهای مبارزاتی طبقه کارگر یورش می‌برد، به هر وسیله‌ای برای سرکوب طبقه کارگر متوسل می‌شود تا نظم سرمایه‌داری موجود را نجات دهد. بنابراین وظیفه همه کمونیست‌ها و طرفداران طبقه کارگراست، وظیفه همه کارگران آگاه و پیشرو و تشکل‌های کارگری است که برای از میان بردن این نقیصه و خلأ بزرگ تلاش کنند و برای کمک به سازمان‌یابی و تشکل و آگاهی طبقه کارگر، جدی‌تر از گذشته آستین‌ها را بالا بزنند. وظیفه همه کمونیست‌هاست که انرژی خود را بیشتر از گذشته به این موضوع بسیار مهم اختصاص دهند و تا آنجا که در توان دارند به تشکل و آگاهی و ایجاد آمادگی طبقه کارگر برای روی‌آوری به یک مبارزه تمام‌عیار سیاسی علیه نظم موجود و انقلاب یاری رسانند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۳۶ در فرمت پی دی اف

سود سرمایه‌داران، دغدغه اصلی وزیر کار

دوره وعده‌ووعیدهای پوشالی به پایان رسید و با تشکیل کابینه رئیسی دوره عمل فرارسیده است. وزرای کابینه یکی پس از دیگری در رسانه‌های رژیم به تشریح برنامه‌های خود مشغول‌اند. در هفته گذشته وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی نیز در یک برنامه‌ی گفتگوی ویژه‌ی خبری شبکه دو سیما به تشریح سیاست‌های این وزارتخانه پرداخت. از اظهارنظرهای وی در این گفتگو چنین برمی‌آید که قرار است کابینه رئیسی گوی سبقت را از پیشینیان خود در دفاع از منافع سرمایه‌داران برباید. او پنهان نکرد که دغدغه اصلی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، سود سرمایه‌داران است و نه آن‌گونه که بر سردر این وزارتخانه حک‌شده است، کار و رفاه اجتماعی جمعیت ۱۳ میلیونی کارگران.

وی در این گفتگو گفت:” همیشه تلاش بر این بوده است که یک حد عادلانه‌ای از دستمزد و حقوق در نظر گرفته شود به‌طوری‌که هم رفاه کارگران تأمین شود و هم کارفرما آسیب نبیند ؛ بخش قابل‌ملاحظه‌ای از هزینه‌های کارفرما، حقوق و دستمزد پرداختی است. ما نباید کاری کنیم که کارفرمایان متضرر شوند. ”

وزیر کار از همان آغاز برای سرپوش گذاردن بر این واقعیت که هیچ‌گاه در طول دوران حاکمیت جمهوری اسلامی حتی بهای واقعی نیروی کار به کارگر پرداخت‌نشده و سرمایه‌داران همواره  نیروی کار کارگر را به بهایی پایین‌تر از ارزش آن پرداخت کرده‌اند، عبارت بی‌معنای ” حد عادلانه‌ای از دستمزد و حقوق” را به کاربرد که اگر تمام اقتصاددان‌های رژیم هم تلاش کنند، نمی‌توانند توضیح دهند که این ” حد عادلانه” یعنی چه و حد غیرعادلانه کدام است؟ آنچه برای  گروه اندکی سرمایه‌دار عادلانه است ، برای اکثریت بزرگ جمعیت کشور که همانا کارگران هستند، غیرعادلانه. هرچند که اساساً خود واژه عادلانه، میان تهی، بی معنا و پوچ است. فقط یک‌چیز را که می‌توان به‌طور تجربی از گفتار وی فهمید این است که نتیجه این “همیشه تلاش” برای ” حد عادلانه‌ای از دستمزد و حقوق” این بوده است که سال‌به‌سال بر سود، سرمایه و ثروت سرمایه‌داران افزوده‌شده، اما  دستمزد واقعی کارگران  پیوسته کاهش‌یافته و سطح معیشت آن‌ها مدام تنزل کرده است. از همین روست که شکاف میان فقر و ثروت در جامعه امروز ایران به درجه‌ای عمیق و گسترده شده که هرگز سابقه نداشته است .کافی است اشاره شود بر طبق گزارش‌هایی که چند ماه پیش انتشار یافت در سایه حمایت پاسداران حکومت الله از سرمایه‌داران، سال‌به‌سال بر حجم سرمایه و تعداد میلیونرهای دلاری  ایرانی افزوده‌شده  و تنها در طول سال گذشته بر میزان ثروت آن‌ها ۳/ ۲۴ درصد افزوده شد. این در حالی است که هم‌اکنون اکثریت بسیار بزرگ کارگران زیرخط فقر زندگی می‌کنند و دستمزد و حقوق حداقل بگیران به‌دشواری حتی جبران‌کننده یک‌سوم هزینه‌های زندگی آن‌هاست. اکنون همگان اذعان دارند که خط فقر در ایران رقمی بین ۱۰ تا ۱۲ میلیون تومان در هرماه است، درحالی‌که دستمزد و تمام مزایای یک کارگر حداقل بگیر به ۴ میلیون تومان هم نمی‌رسد. تکلیف میلیون‌ها کارگری که مشمول قانون کار نیستند و عموماً این حداقل را هم نمی‌گیرند، نیز روشن است.  از همین‌جا می‌توان معنای واژه “رفاه” موردنظر وزیر را با ادعای”حد عادلانه‌ای از دستمزد و حقوق” فهمید.

اما  این “حد عادلانه‌ای از دستمزد و حقوق” از دیدگاه وزیر کار یک حسن دیگر هم داشته و باعث شده سرمایه‌دار گویا  خیرخواه ایرانی ! “متضرر نشود”. وزیر کار مزدور سرمایه‌داران گویی برای یک آدم عامی از همه‌جا بی‌خبر حرف می‌زند و نه ۱۳ میلیون کارگری که وی آمار آن‌ها را ارائه می‌دهد.  امروز حتی ناآگاه‌ترین کارگر این را می‌داند که سرمایه‌دار ازآن‌رو کارفرماست که هدفش کسب حداکثر سود از طریق استثمار هرچه بیشتر کارگران است و نه کسی که گویا از سر خیرخواهی سرمایه‌گذاری می‌کند و تلاش  “حد عادلانه‌ای از دستمزد و حقوق” هم این بوده است که “متضرر” نشود. ۱۰۰ سال پیش هم کسی با این اراجیف وزیرکار جمهوری اسلامی نمی‌توانست کارگر را فریب دهد.

اما هدف وی از این یاوه‌سرائی‌ها چیست؟ او  می‌خواهد بگوید همین دستمزد ناچیزی هم که کارگر می‌گیرد باری بر دوش سرمایه‌دار است و باید فکری برای آن کرد. بنابراین به یک ادعای جعلی متوسل می‌شود و می‌گوید: ”  بخش قابل‌ملاحظه‌ای از هزینه‌های کارفرما، حقوق و دستمزد پرداختی است.”

این یک دروغ آشکار است. کمترین هزینه‌های عوامل تولید در ایران، مربوط  به هزینه نیروی کار است. این واقعیتی در سطح جهان شناخته‌شده است که ایران یکی از کشورهایی  است که در آن‌ نیروی کار، بسیار ارزان است و مکرر سران رژیم با استناد به همین ارزان بودن بهای نیروی کار از سرمایه‌داران کشورهای دیگر برای سرمایه‌گذاری در ایران دعوت کرده‌اند. تمام تحقیقات مستقلی که تاکنون در ایران صورت گرفته نشان داده است که سهم دستمزد در قیمت تمام‌شده کالاها و خدمات، رقم ناچیزی بین ۵ تا ۷ درصد است و نه آن‌گونه که وزیر پاسدار منافع سرمایه‌داران ادعا می‌کند” بخش قابل‌ملاحظه‌ای از هزینه‌های کارفرما”.  حتی در مورد تعدادی از صنایع بزرگ از نمونه پتروشیمی‌ها، سهم دستمزد در قیمت تمام‌شده، از ۵  درصد هم کمتر است. دقیقاً از همین روست که نرخ سود در مهم‌ترین صنایع و خدمات، گاه  به ۳۰ تا ۵۰ درصد می‌رسد. نرخ سودی که در تمام جهان کمتر می‌توان نظیر آن را یافت.

وزیر کار در این گفتگو ادعاهای جعلی دیگری هم داشت، ازجمله این‌که  ” کارگران ما نگران کارفرما‌ها هستند که این یک فرهنگ خوب کارگری است. تشکل‌های کارگری از ما درخواست دارند که به کارفرما‌ها کمک کنیم.”” اینجا تعامل بین دستگاهی و وزارتخانه‌ای اهمیت پیدا می‌کند؛ وزارت اقتصاد، وزارت صمت و مابقی دستگاه‌های دیگر برنامه‌ای جدی برای مانع زدایی از مسیر تولید دارند، موضوع ضابطه‌زدایی در وزارت اقتصاد در هفته‌های آینده فعال خواهد شد که بخش زیادی از هزینه‌های اضافی کارفرما را کم می‌کند و سودآوری آن‌ها را بالا می‌برد.”

نخست این‌که در ایران اساساً تشکل کارگری وجود ندارد که نگران کارفرما باشد و از وزیر کار حکومت شیادان اسلامی درخواست کرده باشد که به سرمایه‌داران کمک کند تا سود آن‌ها افزایش یابد. دوم این‌که آنچه هست تشکل‌های دولتی است. اما ادعای  وزیر کار حکومت اسلامی پاسدار منافع سرمایه‌داران به درجه‌ای رسوا است که حتی این تشکل‌های دولتی هم انکار کرده‌اند که چنین تماسی با وزیر کار داشته و یا از وی تقاضای کمک به سرمایه‌داران را کرده‌اند.

علی خدایی یکی از نمایندگان تشکل‌های دولتی عضو شورای عالی کار در گفتگو با خبرگزاری ایلنا انکار می‌کند که وزیر کار با این نمایندگان تشکل‌های دولتی نشست یا صحبتی داشته است. وی در پاسخ خبرنگار ایلنا می‌گوید: ”  ما تا امروز هیچ نشستی در ارتباط با دستمزد یا دیگر مسائل روابط کار با وزیر جدید کار نداشته‌ایم.”

از تمام گفتگوی وزیر کار و یاوه‌سرائی‌های وی  آشکار است  که آنچه سیاست کابینه رئیسی و وزارتخانه‌های اقتصادی و کاراو را تشکیل می‌دهد، تلاش برای افزایش سود سرمایه‌داران است و بس.

آنچه وزیر کار می‌گوید نه صرفاً سیاست وزارت کار، بلکه سیاست کابینه رئیسی است. همان‌گونه که وی به آن اشاره کرد، قرار است در هفته‌های آینده  وزارت اقتصاد، وزارت صمت و مابقی دستگاه‌های دیگر فعال شوند و برنامه‌هائی را به مرحله اجرا درآورند “که بخش زیادی از هزینه‌های اضافی کارفرما را کم می‌کند و سودآوری آن‌ها را بالا می‌برد.”

حرف‌های وزیر کار را وزیر صمت نیز به شکلی دیگر دریکی از همین گفتگو‌ها به‌صراحت اعلام نمود. او ضمن اعلام این‌که باید از بنگاه‌داری به سمت حکمرانی و سیاست‌گذاری برویم تا چتر حمایتی بر سر این بخش باشیم، افزود: ” تمام هنر ما باید این باشد که منافع کسب‌وکارها را با منافع کلان کشور همراستا نماییم تا منافع کل جامعه تامین شود. ” گویا تاکنون کابینه‌های قبلی جمهوری اسلامی کم به جیب سرمایه‌داران ریخته‌اند که حالا باید سودهای سرمایه‌داران بیش از گذشته افزایش یابد تا ” منافع کسب‌وکارها با منافع کلان کشور” همراستا شود. در گذشته گروه‌های موسوم به اصلاح طلب و کارگزاران طرفدار رفسنجانی ادعا می‌کردند که هرچه سرمایه و ثروت بیشتری در دست گروه کوچکی متمرکز گردد، تأمین‌کننده منافع کل جامعه است و سودش به همه می‌رسد. نتیجه‌ آن‌هم تمام فلاکت و بدبختی است که مردم ایران با آن مواجه‌اند، اکنون اما کابینه رئیسی ادعا می‌کند که هرچه سود سرمایه‌داران بیشتر افزایش یابد، منافع کل جامعه تأمین خواهد شد!  وزیر صمت آن‌چنان دغدغه افزایش سود سرمایه‌داران را دارد که حتی سهم کارفرمایان در پرداخت حق بیمه را نیز باری بر دوش آن‌ها می‌داند و آن‌گونه که اعلام کرده است  بر طبق تفاهم‌نامه‌ای میان وزارت صمت و وزارت کار قرار شده است در پرداخت سهم کارفرما یان تجدیدنظر گردد و از آن کاسته شود. ناگفته نماند که در ایران بیش از ۶۰ درصد کارگران بیمه نیستند و کارفرمایان آن‌ها اصلاً سهمی از حق بیمه نمی‌پردازند. درهرحال هدف وزیر صمت روشن است. افزایش سود سرمایه‌داران. چراکه سرمایه‌دار سهم حق بیمه را از جیب خود نمی‌پردازد، بلکه این سهم بخشی از همان ارزش اضافی است که کارگران تولید کرده‌اند. بنابراین کاهش سهم سرمایه‌دار از حق بیمه به این معناست که سهم بیشتری از ارزش اضافی را به جیب می‌زند و بر حجم سود خود می‌افزاید. در هر حال این سیاست عواقبی هم برای بیمه اجتماعی کارگران خواهد داشت که هنوز ابعاد آن روشن نیست.

از همین مختصر اشاره به موضع‌گیری‌های ضد کارگری  وزرای کار و صمت روشن است که درنتیجه سیاست کابینه رئیسی، کارگران به‌زودی با وضعیت مادی و معیشتی بسی وخیم‌تر از شرایط کنونی مواجه خواهند بود. از این اظهارنظرها همچنین می‌توان دریافت که با این تلاش کابینه رئیسی در جهت افزایش هرچه بیشترسود سرمایه‌داران حتی قانون کار و یا لااقل بندهایی از آن رسمی و غیررسمی زیر سؤال خواهد رفت. کارگران در برابر این سیاست به‌شدت ضد کارگری جمهوری اسلامی راه دیگری جز تشدید مبارزه و  مقابله‌ای جدی‌تر و همه‌جانبه‌تر ندارند.این مبارزه تنها هنگامی می‌تواند کارساز باشد که به یک مبارزه سراسری کل طبقه کارگر علیه رژیم حاکم بر ایران تبدیل گردد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۳۶ در فرمت پی دی اف

برای مردم افغانستان رهایی از این کابوس ممکن است

اگرچه خبر سقوط پنچشیر در روز جمعه تنها یک شایعه بود، اما همین شایعه کافی بود که شبه‌نظامیان طالبان برای اعلام شادی‌شان از سقوط پنجشیر دست به اسلحه برده و تیراندازی کورشان تنها در کابل منجر به کشته شدن ۱۷ انسان بی‌دفاع و مجروح شدن ۴۱ نفر دیگر گردد. این است سرنوشت مردم ستم‌دیده‌ی افغانستان، مردمی که زندگی و حیات‌شان برای هیچ‌کدام از نیروهای ارتجاعی ارزشی ندارد، نه برای طالبان و نه برای صاحبان قدرت  قدیمی، نه برای امپریالیست‌ها و نه برای همسایگان طماع. آن‌چه که سرنوشت غم‌انگیز و دردناک افغانستان و مردم ستم‌دیده‌ی آن را رقم زده است، نه خواست و منافع این ستم‌دیدگان که خواست و منافع گروه‌ها، سران اقوام، امپریالیست‌ها و دولت‌های مرتجعی هم‌چون پاکستان، قطر و ایران است.

بخش بزرگی از جمعیت امروز افغانستان تمامی خاطرات زندگی‌شان با جنگ و خون، بمباران هوایی و انفجار مین، خشونت نیروهای مسلح و شبه‌نظامیان، خشونت قرآن بدستان و خرافه پرستان درآمیخته است. مردمی که کشتار دخترکان دانش‌آموز مدرسه “سیدالشهدا” در محله دشت برچی در غرب کابل با انفجار دو بمب در تاریخ ۱۸ اردیبهشت سال‌جاری تنها یک نمونه از خاطرات دردناک زندگی‌شان است که هرگز از حافظه‌ تاریخی‌شان پاک نخواهد شد. در این حادثه که تنها یکی از بیشمار جنایات طالبان در حق مردم ستم‌دیده افغان بود، حداقل ۸۵ کودک به قتل رسیدند. مرگ بر کسانی که این سرنوشت غم‌انگیز را برای مردمی چنین مهربان رقم زده‌اند.

در همین ماه‌های اخیر نیز که طالبان حملات‌اش را برای تصرف شهرها تشدید کرد، قربانیان این حملات بیش از همه مردم بیگناه و غیرمسلح، زنان و کودکان بودند. پیش از سقوط کابل، در لشگرگاه شهری در جنوب کابل در پی حملات طالبان یک بیمارستان و یک مدرسه ویران شدند، از مردم غیرمسلح به عنوان سپر انسانی استفاده کردند و تعدادی از این مردم کشته و مجروح شدند و بسیاری نیز آواره رهسپار کابل و یا دیگر مناطق گشتند و این نیز تنها یک نمونه از بیشمار بلایایی‌ست که جنگ بر سر مردم در پی حملات طالبان تا تصرف کابل توسط این گروه ارتجاعی اسلامی آوار کرد.

اما واقعیت بسیار مهم این است که با وارد شدن طالبان به کابل و به دست گرفتن قدرت، روزهای تیره‌تری در انتظار مردم افغانستان است. جدا از این‌که جنگ داخلی به‌معنای واقعی کلمه برای سهم‌بری از قدرت هنوز پایان نیافته و حتا مارک میلی رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا روز شنبه در گفتگو با شبکه فاکس نیوز گفت: “برآورد من به عنوان یک نظامی این است که احتمالا افغانستان به سمت وقوع یک جنگ داخلی می‌رود”، تمامی برآوردها حکایت از وضعیت وخیم مردم افغانستان و چشم‌انداز تیره‌تر آن دارد.

رامیز آلاکباروف هماهنگ‌کننده امور بشردوستانه سازمان ملل از وضعیت اضطراری و بحرانی یک سوم جمعیت ۳۸ میلیونی افغانستان که با ناامنی غذایی روبرو بوده و با آمدن زمستان شرایط‌شان بدتر نیز خواهد شد، خبر داد. براساس برآوردهای سازمان ملل نیمی از جمعیت افغانستان برای بقا نیازمند کمک هستند. هم‌اکنون ۹۰ درصد جمعیت افغانستان زیر خط فقر زندگی می‌کنند و بویژه در یکی دو سال اخیر بر میزان فقر و بیکاری افزوده شده است. هم‌چنین با ورود طالبان به کابل روند افزایش تورم و کاهش ارزش پول و بویژه بهای مواد غذایی به شدت افزایش یافتند.

به این موارد باید عدم پرداخت حقوق کارمندان دولت و بیکاری ۳۰۰ هزار نیروی نظامی افغانستان را نیز اضافه کرد که بر نارضایتی از طالبان می‌افزاید. در این روزها هم‌چنین شهرهای کابل و هرات شاهد تجمع اعتراضی تعدادی از زنان افغان بودند که اگرچه تعدادشان اندک بود، اما اعتراض‌شان بازتاب خواست‌های بخش بزرگی از جمعیت کنونی افغانستان است که حکومتی از نوع امارت اسلامی را برنمی‌تابند. کابل هم‌چنین شاهد تجمع کارکنان بخش بهداشت و درمان افغانستان در برابر دفتر بانک جهانی در این شهر بود که با تعلیق کمک‌های مالی این بانک، بیش از دو هزار مرکز پزشکی در خطر تعطیلی قرار گرفته‌اند که علاوه بر تاثیرات آن بر شبکه‌ی بهداشت و درمان، به بیکاری ۲۶ هزار نفر می‌انجامد. به عبارت دیگر، درگیری‌های پنجشیر بخش کوچکی از معضلات طالبان برای تثبیت و اعمال قدرت در افغانستان است.

به‌رغم گذشت سه هفته از ورود طالبان به کابل و یک هفته از خروج نظامیان آمریکا از فرودگاه کابل، اما هنوز دولت مرکزی در افغانستان شکل نگرفته است. پیش از این طالبان اعلام کرده بودند روز جمعه ۱۲ شهریور اعضای “دولت” و نوع حکومت اعلام می‌شود، اما در طول این سه هفته جز انتصاب چند نفر برای سرپرستی برخی از وزراتخانه‌ها و انتشار اخباری دایر بر انتخاب هیبت‌الله آخوندزاده به عنوان رهبر شورای حکومتی (شبیه به نقشی که خامنه‌ای در جمهوری اسلامی دارد) و ملا عبدالغنی برادر به‌عنوان رئیس “دولت”، تا این لحظه خبر دیگری منتشر نشده است. تاخیر در اعلام نوع حکومت و مقامات اجرایی نشان می‌دهد که طالبان اگرچه در پشت پرده و در پی سازش‌های صورت گرفته به‌راحتی و بدون درگیری وارد کابل شدند، اما در ادامه راه با مشکلات بزرگ و چندجانبه‌ای روبرو هستند.

یکی از معضلات بالقوه طالبان، معضل مالی است. طالبان به عنوان یک گروه شبه‌نظامی از راه‌های گوناگون از جمله کمک‌های دولت‌های پاکستان و ایران، باج‌گیری از مردم مناطقی که تحت سلطه طالبان قرار داشت و تجارت مواد مخدر، هزینه‌های خود از جمله هزینه‌ی نیروهای شبه‌نظامی‌اش را تامین می‌کرد. اما اکنون با هزینه‌هایی با ابعادی غیرقابل مقایسه با گذشته روبروست. هزینه‌های مدارس و دانشگاه‌ها، مراکز درمانی، برق و آب وغیره و صد البته هزینه نیروهای نظامی که اکنون دیگر از راه‌های گذشته قابل تامین نیست. پول‌هایی را هم که دولت سابق افغانستان در خارج از کشور داشت، توسط دولت آمریکا بلوکه شده و طالبان امکان دسترسی به آن پول‌ها را ندارد.

یکی دیگر از معضلات طالبان فلج‌شدن سیستم دولتی‌ است. با ورود طالبان به کابل و گرفتن قدرت، بسیاری از مدیران و حتا کارمندانی که مسئولیت چرخاندن چرخ‌های دستگاه بوروکراسی حاکم را برعهده داشتند، یا از کشور خارج شده‌ و یا به فکر خروج از کشور هستند. این را هم فراموش نکنیم که بخشی از این نیروها، کارمندان زن بودند که اساسا دیگر احساس امنیت نمی‌کنند. به این معضل مساله پرداخت حقوق کارکنان شاغل را نیز باید اضافه کرد. یکی دیگر از معضلات طالبان اجرای احکام قرون وسطایی اسلامی در تمامی عرصه‌هاست که می‌تواند بویژه برای زنانی که در بهداشت و درمان یا آموزش و پرورش شاغل هستند مشکل ایجاد کند. برای نمونه طالبان مدعی جداسازی کلاس‌های دانشگاه برای دختران و پسران شده‌اند.

اما مهم‌تر از همه برای بیکاری و فقر اکثریت بزرگ جمعیت افغانستان که خشکسالی و جنگ داخلی آن را تشدید کرده است نیز طالبان هیچ راه‌حلی ندارد. از همین‌روست که طالبان این بار هم در سیاست داخلی و هم در سیاست خارجی با تفاوت‌هایی نسبت به ۲۰ سال پیش تلاش دارد تا بر قدرت تکیه بزند. برای نمونه طالبان برخلاف گذشته، به دنبال ایجاد رابطه “خوب” با کشورهای دیگر و جلب سرمایه‌گذاری در این کشور است. معادن غنی و کم‌نظیر افغانستان در کنار مسیر ارتباطی افغانستان برای صدور گاز از جمله مزایای اقتصادی افغانستان هستند که طالبان امیدوار است بتواند با ایجاد امنیت برای سرمایه از این مزایا استفاده کند. طالبان برای جلب نظر دولت‌های قدرتمند جهانی، حتا اعلام کردند که جلوی کشت خشخاش و تولید موادمخدر را خواهند گرفت که بویژه برای کشورهای اروپایی اهمیت دارد. سهیل شاهین سخنگوی طالبان در گفت‌وگو با یک خبرگزاری آلمانی در رابطه با طالبان امروزی گفت: “ما حقوق پایه زنان را محترم می‌شماریم و هیچ محدودیتی برای آن‌ها قائل نمی‌شویم، جز حجاب که چون مسلمان هستند باید رعایت کنند…. ما یک کشور آسیایی و اسلامی هستیم و شما یک کشور غربی. ما می‌توانیم با هم همکاری کنیم و در کنار هم موجودیت داشته باشیم. با این حال میان ما و شما تفاوت‌هایی هست که باید بپذیریم. در این صورت مانعی برای همکاری بین ما وجود ندارد. ما می‌توانیم در زمینه آموزش و پرورش، تکنولوژی و اقتصاد با یکدیگر همکاری کنیم. ما از سرمایه‌گذاری غرب در منابع طبیعی خود استقبال می‌کنیم“. در همین رابطه به نظر می‌آید که امپریالیسم چین بیش از سایر امپریالیست‌ها برای سرمایه‌گذاری در افغانستان عجله دارد و تلاش‌های اخیر وزارت خارجه چین حاکی از همین مساله است و البته بدون تردید بازار افغانستان و موقعیت ژئوپلیتکی آن برای تمامی دول امپریالیستی اهمیت دارد.

اما سوال اصلی این است که آیا طالبان موفق خواهد شد؟ آیا طالبان خواهد توانست به جنگ داخلی پایان داده، سیستم دولتی را به کار انداخته و امنیت سرمایه‌گذاری خارجی را تضمین کند؟ بویژه آن‌که سرمایه‌گذاری در رشته‌هایی هم‌چون معدن نیاز به امنیت دارد چرا که سرمایه‌گذاری در این رشته برای رسیدن به سود به زمان نیاز دارد و این امنیت سرمایه را طالبان باید بوجود آورد. و بالاخره آیا طالبان خواهد توانست بر نارضایتی اکثریت مردم افغانستان از “امارت اسلامی” غلبه کند؟!

واقعیت این است که پاسخ به این سوالات به موانعی می‌رسد که امروز دولت‌های امپریالیستی برای سرمایه‌گذاری در افغانستان با آن روبرو هستند، چرا که پاسخ به این سوالات در شرایط فعلی به این جا ختم می‌شود که طالبان هنوز یک قدرت باثبات در افغانستان نیست.

۲۰ سال حضور نظامی آمریکا هیچ حاصلی برای مردم افغانستان نداشت. آن‌چه را هم که مردم افغانستان و بویژه نسل جوان آن بدست آوردند حاصل تلاش و زحمات خود آن‌ها بود. هیچ قدرت امپریالیستی دلش برای حقوق زنان و حقوق انسان‌ها و بیکاری و فقر مردمان نمی‌سوزد، این حقیقت در طول تاریخ بارها اثبات شده و حضور نظامی ۲۰ ساله آمریکا و متحدان‌اش بار دیگر آن را اثبات کرد. جو بایدن رئیس‌جمهور آمریکا این موضوع را در سخنرانی خود در تاریخ ۹ شهریور به صراحت بر زبان آورد که هدف‌شان از این جنگ ۲۰ ساله “امنیت آمریکا” بود و نه چیز دیگری.

دولت آمریکا مدعی‌ست که این جنگ ۲۰ ساله ۲۲۶۰ میلیارد دلار برای آمریکا هزینه داشت. بخشی از این مبلغ ۵۰۰ میلیارد دلاری است که دولت آمریکا بابت بهره به صاحبان سرمایه مالی پرداخته است و این را نیز به حساب مردم افغانستان می‌گذارد. دولت آمریکا برای تامین هزینه‌های‌اش در افغانستان پول قرض کرد و انتظار می‌رود که پرداخت بهره‌ی این پول‌ها در سال‌های آینده هم‌چنان ادامه یابد. اما این پولی‌ست که در واقع از مالیات مستقیم و غیرمستقیم کارگران و زحمتکشان آمریکایی یعنی از جیب آن‌ها به جیب سرمایه‌داران آمریکایی می‌رود و نه به جیب مردم افغانستان. بخش اصلی هزینه‌های آمریکا هزینه‌های جنگی بود که بخشی از این پول‌ها نیز به جیب پیمانکاران آمریکایی رفت. هم‌چنین تنها برای ایجاد ارتش ۳۰۰ هزار نفری افغانستان، دولت آمریکا ۸۳ میلیارد دلار هزینه کرد، ارتشی که اساسا وارد جنگ با طالبان نشد و دو دستی اداره کشور را به طالبان تقدیم کرد. آن پول‌هایی را هم که به اصطلاح برای بازسازی افغانستان خرج شد، در نهایت به جیب مقامات فاسد افغان و سرمایه‌داران آمریکایی و افغان سرازیر شد. برای مردم افغان هیچ حاصلی نداشت. در صورتی که هزینه تنها بخشی از این مبلغ برای پیشرفت و آبادانی افغانستان می‌توانست حداقل بخشی از بیکاری و فقری که امروز مردم افغانستان با آن روبرو هستند برطرف سازد و حتا زمینه‌های جنگ داخلی را از بین برده یا کاهش دهد، چرا که سربازان این جنگ داخلی جوانان بیکار و فقیری بودند که به استخدام گروه‌هایی چون طالبان درآمدند.

منفعت مالی حضور نظامی آمریکا در واقع برای جیب سرمایه‌داران آمریکایی از بخش مالی تا نظامی و تا سرمایه‌داران افغان و مقامات دزد و فاسد دولت افغانستان بود و بس.  علاوه بر نقش دولت آمیکا و دولت‌ها ارتجاعی منطقه، حضور طالبان نتیجه‌ی بی‌لیاقتی و دزدی و فساد مقامات افغانستان بود که حتا نتوانسته بودند امنیت سرمایه‌گذاری خارجی را تامین کنند. مردم افغانستان تا زمانی که سرنوشت‌شان را خود بدست نگیرند و بگذارند سران گروه‌ها و طوایف که تنها به فکر اهداف و مطامع خود هستند برای آن‌ها تصمیم بگیرند، از این کابوس، از این ظلم و ستم رهایی نخواهند یافت. بدون شک پایان دادن به این کابوس را راهی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۳۶ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

سوئیس

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)             ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                 ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                     ۵۰ فرانک

 

دانمارک

هوشنگ احمدی                            ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا                               ۲۰۰ کرون

خروش (سپتامبر) ۲۰۰ کرون

 

سوئد

زنده باد سوسیالیسم و زنده باد آزادی۲۰۰ کرون

 

آمریکا

بردیا ۵۰ دلار

شیکاگو ۵۰ دلار

 

هلند

داوود مدائن                         ۱۰۰ یورو

متن کامل نشریه کار شماره ۹۳۶ در فرمت پی دی اف

برگزاری اکسیون در ونکوور کانادا

طبق فراخوان کارزار دفاع از مبارزات مردم ایران – ونکوور( کانادا) روز پنجشنبه ۲ سپتامبر ۲۰۲۱، اکسیونی در حمایت از توده‌های ستمدیده افغانستان و در همبستگی با مردم این کشور بر علیه فاشیست‌های طالبان در مرکز شهر ونکوور برگزار گردید. در این اکسیون، شرکت کنندگان ضمن حمل چندین بنر که شعارهایی علیه آمریکا و ضد طالبان در آن بچشم می‌خورد، همراه با پوسترهایی که وضعیت اسفبار کودکان و زنان و مردمی که پس از حاکم شدن تروریست‌های مرتجع اسلامی و آدم کشان طالبان را نشان می‌د‌اد، نظر  رهگذران  را نسبت به وقایع اسفناکی که  در دو هفته اخیر در افغانستان روی داده است جلب و جنایات طالبان  را در برابر دید آنان قرار دادند.

در این اکسیون ضمن صحبت‌های چند تن از فعالین کارزار، سخنرانانی از فیلیپین، دانشجویی از دانشگاه  یو بی سی در ونکوور، شرکت داشته و به سخنرانی پرداختند. آنها ضمن اعلام همبستگی با مردم محروم افغانستان، اظهار داشتند که سیاست جنایتکارانه آمریکا و همکاری کشورهای اروپایی در به‌قدرت رساندن طالبان، زندگی و هستی مردم، بخصوص زنان این کشور را به نابودی کشانده و افغانستان را به یک ویرانه بدل خواهند نمود.

سخنرانان در انتهای صحبتهای خود به این مسئله مهم تاکید نمودند که تنها راه رهایی مردم افغانستان از دست تروریست‌های اسلامی طالبان، همبستگی همه جانبه جهانی در دفاع و حمایت از مردم بی دفاع این کشور است. در این اکسیون یک فعال اجتماعی از افغانستان، ضمن محکوم کردن طالبان، از کارزار ونکوور و سخنرانان آن  تشکر فراوان نمود که در این کشور صدای مردم محروم افغانستان شده اند. فعالین سازمان در ونکوور، در این اکسیون شرکت داشتند.

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

زنده باد همبستگی جهانی علیه امپریالیسم آمریکا و سرمایه‌داری جهانی

سرنگون باد طالبان، چه در کابل، چه تهران

فعالین سازمان فدائیان(اقلیت) ونکوور -کانادا

۴ سپتامبر ۲۰۲۱