بحران  در مناسبات جمهوری اسلامی و جمهوری آذربایجان

کمتر کشوری را در جهان می‌توان سراغ گرفت که همچون ایران، با چهارده کشور مرز خشکی و آبی داشته باشد، اما در همان حال مناسبات  تقریباً با همه آن‌ها با تشنج و گاه نزاع‌های شدید همراه باشد. علت آن نیز در سیاست خارجی رژیم حاکم بر ایران،  جمهوری اسلامی است که بر بنیاد توسعه‌طلبی پان اسلامیستی ، دخالت‌های مستقیم و غیرمستقیم در امور کشورهای دیگر و نزاع و تشنج‌آفرینی در سطح بین‌المللی قرارگرفته است.  وضعیت ایران از این بابت اکنون  به کشوری می‌ماند که در محاصره مجموعه‌ای از کشورها در انزوا قرارگرفته است. در عرصه بین‌المللی هم وضع بر همین منوال است. جمهوری اسلامی تنها با تعداد معدودی از کشورهای جهان مناسبات معمولی و به‌اصطلاح حسنه دارد. روشن است که این سیاست عواقب وخیمی در پی داشته که دود آن به چشم مردم ایران می‌رود و بار سنگین هزینه آن نیز تماماً بر دوش مردم ایران قرارگرفته است. اوضاع وخیم اقتصادی و شرایط  مادی و معیشتی اسف‌باری که مردم ایران با آن مواجه‌اند،هزینه‌های هنگفت نظامی و توسعه‌طلبی ، تحریم‌ها و نمونه‌های متعدد دیگر از عواقب این سیاست‌اند.  به‌رغم این‌که جمهوری اسلامی این روزها که در تنگنای شدیدی قرارگرفته، ادعا می‌کند که در تلاش برای بهبود مناسبات با دولت‌های هم‌جوار است، اما روشن است مادام که تغییری در سیاست خارجی آن رخ ندهد، نمی‌تواند تغییری در مناسبات خود با دولت‌های دیگر بدهد. اساس معضل در این است که سیاست خارجی جمهوری اسلامی بحران زا و تشنج‌آفرین است. لذا رژیم جبراً  باید در خارج از مرزها بحران داشته باشد، همان‌گونه که همواره در داخل کشور در درون بحران‌های رنگارنگ زیسته است.  بحران اخیر در مناسبات جمهوری اسلامی و جمهوری آذربایجان نیز استثنائی بر مناسبات با کشورهای دیگر نیست، بلکه جزئی از همان قاعده عمومی تشنج و درگیری با دیگر دولت‌ها است.

در اوایل مهرماه بود که به‌یک‌باره  نزاع جمهوری اسلامی با جمهوری آذربایجان بالا گرفت. نخست برای برانگیختن  احساسات ناسیونالیستی مردم ناآگاه، خبری انتشار یافت، مبنی بر این‌که دولت آذربایجان راننده‌های کامیون‌های حامل کالا به ارمنستان را مورد آزار قرار می‌دهد، از آن‌ها عوارض می‌گیرد و دو راننده ایرانی را بازداشت کرده است. پوشیده نبود که این خبر  و هیاهوی پیرامون آن، صرفاً یک زمینه‌سازی  برای  طرح نزاعی بزرگ‌تر است. چراکه درگذشته صدها مورد فراتر از این نمونه در کشورهای همسایه رخ داد و کسی هم از آن مطلع نشد. سپس ادعای دیگری عنوان شد مبنی بر این‌که اسرائیلی‌ها  در آذربایجان حضور پیداکرده‌اند و ما حضور آن‌ها را در کنار مرزهایمان تحمل نمی‌کنیم. اما حضور اسرائیل در آذربایجان هم اتفاق جدیدی نبود. رژیم اسرائیل بعد از فروپاشی شوری  و استقلال آذربایجان با این دولت روابط سیاسی، اقتصادی ، نظامی و امنیتی گسترده‌ای برقرار نمود و در عرصه‌های مختلف اقتصادی ازجمله در استخراج و انتقال نفت با دولت آذربایجان همکاری نمود. صدور نفت به اسرائیل از طریق خط لوله باکو-تلفیس-جیهان، مدت‌ها پیش آغاز شد، تا جایی که امروز آذربایجان تأمین‌کننده ۴۰ درصد از نفت اسرائیل است . همچنین  اسرائیل به دومین تأمین‌کننده سلاح‌ برای آذربایجان پس از روسیه تبدیل شد است.  رئیس‌جمهوری آذربایجان، در جریان سفر نتانیاهو به باکو در سال ۲۰۱۶ ، گفته بود که قرار است در یک دوره چندساله مبلغ ۴ میلیارد و ۸۵۰ میلیون دلار سلاح از اسرائیل خریداری شود. جمهوری اسلامی اما در تمام این سال‌ها سکوت کرد و اعتراضی نداشت. حتی در جنگ سال گذشته میان دولت‌های آذربایجان و ارمنستان جانب آذربایجان را گرفت. بنابراین  روشن بود که در ورای طرح مسئله حضور اسرائیل در خاک آذربایجان، اکنون مسائل مهم‌تری قرار دارد و دعوا بر سر به خطر افتادن منافع اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی،  رقابت با ترکیه و کنار گذاشته شدن از تغییر و تحولات قفقاز جنوبی است که نه‌فقط دسترسی مستقیم جمهوری اسلامی به ارمنستان و بازار آن را دشوار، بلکه در آینده  ممکن است به حذف مرز ایران با ارمنستان بیانجامد و منافع اقتصادی و سیاسی طبقه حاکم بر ایران در ارمنستان به‌کلی از بین برود. نزاع وقتی جدی‌تر شد که در همین مقطع، پاکستان نیز در یک مانور نظامی متشکل از ترکیه، جمهوری آذربایجان و پاکستان در خاک  آذربایجان حضور یافت و جمهوری اسلامی دریافت قضیه سردراز دارد. در واقعیت پشت نزاع جمهوری اسلامی با جمهوری آذربایجان رقابت و  کشمکشی میان جمهوری اسلامی با دولت‌های دیگر از جمله ترکیه و اسرائیل نیز در جریان است و جمهوری آذربایجان در این میان کوشیده است از این کشمکش و تضاد در خدمت اهداف خود استفاده کند.

نزاع و رقابت دو دولت توسعه‌طلب ترکیه و جمهوری اسلامی بر سر سوریه که عجالتاً با اشغال بخش‌هایی از سوریه توسط ترکیه و برجای ماندن رژیم بشار اسد به نفع جمهوری اسلامی لاینحل باقی‌مانده است، در آذربایجان پس از جنگ شهریورماه سال گذشته میان آذربایجان و ارمنستان کاملاً به نفع ترکیه و به زیان جمهوری اسلامی رقم خورده است. دولت ترکیه به‌عنوان یک جوجه امپریالیست پان ترکیست و پان اسلامیست، از مدت‌ها پیش در تلاش بوده است خود را به سطح یک قدرت امپریالیست تأثیرگذار در سطح جهان ارتقاء دهد. ازنظر اقتصادی کوشیده است با صدور سرمایه و کالا به کشورهای مجاور خود بر بازارهای آن‌ها تسلط یابد، به بهانه‌های مختلف در کشورهای دیگر دخالت نظامی کند و از سوی دیگر برای تسلط بر بازارهای قفقاز و آسیای مرکزی نیز در تلاش بوده است. پیروزی جمهوری آذربایجان  با حمایت و مداخله ترکیه و دالانی که قرار است نخجوان را بدون مداخله ارمنستان به خاک آذربایجان وصل کند، این اهداف ترکیه را تسهیل کرده است. در این میان، کوتاه کردن دست جمهوری اسلامی از قفقاز نخستین هدف ترکیه و جمهوری آذربایجان بوده است.  از دیگر سو، پشت نزاع دولت آذربایجان با جمهوری اسلامی ایران،  رژیم اسرائیل قرار دارد که  برای تشدید تضادها، تقویت جمهوری  آذربایجان و تضعیف جمهوری اسلامی تلاش می‌کند. این جزء دیگری از سیاستی است که دولت اسرائیل در ارتباط با دولت‌های هم‌مرز با ایران در پیش‌گرفته است.  یعنی همان‌گونه که جمهوری اسلامی در طول چندین سال گذشته  برای محاصره اسرائیل از طریق سازمان‌دهی نظامی و تقویت دولت‌ها و گروه‌های مسلح در اطراف اسرائیل،  در فلسطین، لبنان ، سوریه و عراق تلاش کرده است، اسرائیل هم همین سیاست را برای محاصره جمهوری اسلامی  در پیش‌گرفته و نزاع با جمهوری اسلامی را به پشت مرزهای ایران رسانده است. چنانچه می‌دانیم در سال‌های اخیر در اوج اختلافات جمهوری اسلامی با عربستان و شیخ‌نشین‌های حاشیه جنوبی خلیج‌فارس، دولت اسرائیل با پشتیبانی دولت آمریکا تلاش کرده است،با آن‌ها مناسبات رسمی سیاسی و دیپلماتیک برقرار کند و اکنون  با اغلب این دولت‌ها روابط رسمی دارد که احتمالاً همراه با همکاری‌های امنیتی و نظامی علیه جمهوری اسلامی خواهد بود. بنابراین تشدید تضاد و اختلاف میان جمهوری اسلامی و دولت آذربایجان کاملاً در خدمت سیاست اسرائیل برای تشدید فشار بر جمهوری اسلامی است.

البته نزاعی که اکنون میان جمهوری اسلامی و جمهوری آذربایجان در جریان است، آغاز ماجراست و پایانی خواهد داشت که ممکن است  به حذف مرز زمینی ایران با ارمنستان و تشدید نزاع در ابعادی گسترده‌تر بیانجامد. آنچه اکنون رخ‌داده صرفاً ایجاد مانع و محدودیت از سوی دولت آذربایجان در یک خط ترانزیتی است که مبادلات میان ارمنستان و جمهوری اسلامی را با دشواری روبه‌رو ساخته است.

تا سال گذشته، جمهوری اسلامی یک مرز ارتباطی مطمئن زمینی با ارمنستان به نام نوردوز داشت که یک مسیر ترانزیتی قابل‌اطمینان از طریق ارمنستان به گرجستان و دریای سیاه بود که بر روی آن برای صدور گاز به اروپا حساب می‌کرد.  پس از جنگ سال گذشته ارمنی-آذری  بخشی از این جاده به تصرف آذربایجان درآمد و اکنون حدود ۲۴ کیلومتر آن از خاک آذربایجان عبور می‌کند. در همین بخش از جاده است که آذربایجان بر عبور و مرور کامیون‌های ایرانی عوارض وضع کرده است. درواقع هدف اصلی جمهوری آذربایجان از وضع عوارض و ایجاد مانع در این مسیر، مسدود کردن ترانزیت انرژی از ایران به ارمنستان و یا از ارمنستان به گرجستان است. تا اینجا هنوز معضل طرفین قابل‌حل است. ارمنستان  و جمهوری اسلامی  در پی راه‌اندازی مسیر جایگزین ترانزیتی برای حمل کالا از نوردوز به ایروان در داخل خاک ارمنستان هستند تا نیازی به استفاده از جاده  ترانزیتی داخل جمهوری آذربایجان نباشد. بنابراین،  این خط ترانزیتی می‌تواند به‌طور موقت معضل جمهوری اسلامی را حل کند.

اما جمهوری اسلامی از آن بیم دارد که موافقت ارمنستان با ایجاد دالان زنگه زور در مرز ایران و ارمنستان که شامل جاده برای رفت‌وآمد ماشین‌ها و خط آهن خواهد بود به حذف کامل مرز زمینی با ارمنستان بیانجامد. با توجه به اختلافات برجای‌مانده میان آذربایجان و ارمنستان و نقش مهمی که این دالان به‌ویژه برای ترکیه خواهد داشت، احتمال آن زیاد است که جمهوری  آذربایجان آن را به تصرف خود درآورد. هرچند که قرار است روسیه به مدت پنج سال براین دالان کنترل و نظارت داشته باشد.

پس از پیروزی سال گذشته جمهوری آذربایجان بر ارمنی‌ها، در بیانیه ۹ ماده‌ای میان روسای جمهوری  آذربایجان، روسیه و ارمنستان، دولت ارمنستان  متعهد شده است که دالان زنگه زور در استان سیونیک ارمنستان (زنگزور)ایجاد شود که  آذربایجان را به بخش دیگر این کشور در نخجوان وصل کند. ارمنستان متعهد شده است که این دالان را همواره باز نگاه دارد و آذربایجان، آزادانه از طریق این دالان به نخجوان دسترسی داشته باشد.

این دالان که از نقطه مرزی ایران و ارمنستان می‌گذرد، نه‌فقط به نفع دولت آذربایجان و وصل شدن به نخجوان، بدون نیاز به گذشتن از ایران است،  بلکه به‌ویژه، نفع ترکیه در آن نهفته است که می‌تواند بدون نیاز به عبور از ارمنستان یا ایران وارد آذربایجان شود. از این طریق راه ترکیه به جمهوری‌های قفقاز،دریای خزر و  آسیای مرکزی گشوده خواهد شد  و هدف ترکیه را برای ایجاد یک بلوک سیاسی-نظامی با جمهوری‌های ترک‌زبان آسیای مرکزی و نیز جمهوری آذربایجان حول محور نژاد و زبان ترکی تسهیل خواهد کرد. جمهوری اسلامی نگران است که این دالان در یک زد و بند و توافق میان ارمنستان و آذربایجان به آذربایجان واگذار شود و آذربایجان امتیاز دیگری در ازای آن به ارمنستان بدهد، یا در درازمدت آذربایجان آن را اشغال کند و مرز ارمنستان با ایران به‌کلی برچیده شود. در آن صورت با قطع رابطه جغرافیایی ایران و ارمنستان از طریق استان سیونیک نه‌فقط  دسترسی جمهوری اسلامی به گرجستان و بندر باتومی در ساحل دریای سیاه برای صدور احتمالی گاز به اروپا ناممکن خواهد شد، بلکه بازار ارمنستان را نیز از دست خواهد داد  و این بازار کاملاً به تصرف ترکیه درخواهد آمد. ناگفته نماند که اگر حتی مرز ایران و ارمنستان هم به‌جای خود باقی بماند، روسیه که اکنون انحصار کامل فروش گاز را در اروپا در اختیار دارد، هرگز اجازه نخواهد داد که جمهوری اسلامی به رقیب روسیه در اروپا تبدیل شود و از طریق ارمنستان و گرجستان و دریای سیاه گاز به اروپا صادر کند. همان‌گونه که در عمل در رابطه با ترکیه پیش آمد. جمهوری اسلامی در رابطه با ترکیه هم برای فروش و صادرات گاز با  مانع روسیه روبه‌رو شد و ترکیه به‌جای جمهوری اسلامی قراردادهای کلان گاز با روسیه برای مصرف و صادرات منعقد کرد که بخشی از آن نیز هم‌اکنون عملی شده است. همین ماجرا به شکلی دیگر در ماجرای برنامه انتقال گاز از طریق پاکستان به هند و چین پیش آمد، این طرح متوقف گردید و جای آن را قرارداد گازی روسیه و چین گرفت. جمهوری اسلامی در همین لحظه نیز حتی نمی‌تواند مبادله‌ای فراتر از مبادله گاز و برق با ارمنستان داشته باشد، تا چه رسد به صدور گاز به اروپا در رقابت با روسیه. هم‌اکنون هم این کالاهای ترکیه است که بازار ارمنستان را پرکرده است و نه ایران.

اما واکنش جمهوری اسلامی به این تحولات تا کنون چه بوده و چه نتایجی در پی خواهد داشت؟ واکنش جمهوری اسلامی در قبال سیاست مشترک ترکیه و آذربایجان در قفقاز جنوبی چنانچه می‌دانیم  تهدید‌های توخالی و برگزاری مانور نظامی موسوم به رزمایش فاتحان خیبر در مرزهای جمهوری آذربایجان بود. اما همین‌که در پی این مانور، دولت‌های آذربایجان و ترکیه یک مانور نظامی مشترک در نخجوان پشت مرز ایران برگزار کردند، باد تهدیدهای نظامی جمهوری اسلامی خوابید و نتیجه‌ای از تهدید نظامی نگرفت. در ظاهر، جمهوری اسلامی اکنون مسیر دیپلماسی را برای حل نزاع در پیش‌گرفته است، اما با توجه به اهداف مشترک جمهوری آذربایجان و ترکیه برای کوتاه کردن دست جمهوری اسلامی از قفقاز جنوبی، مشکل منافع اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی حل نخواهد شد و کشمکش و نزاع ادامه خواهد یافت. با این اوصاف، نزاع جمهوری اسلامی با دولت آذربایجان، به نزاع بی‌پایان دولت‌های ارمنستان و آذربایجان افزوده می‌شود و میدان وسیع‌تری برای درگیری‌های نظامی آینده فراهم می‌گردد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۱ در فرمت پی دی اف

اعتصاب معادن و ضرورت تشکل هماهنگ‌کننده

بار دیگر پرچم مبارزه و اعتراض گسترده در معادن به اهتزاز درآمد. بعد از اعتصاب، تجمع‌ و اعتراضات گسترده خیابانی کارگران مبارز و خستگی‌ناپذیر هفت‌تپه در شهرهای شوش و اهواز، اعتصاب و تجمع همزمان کارگران چندین معدن زغال‌سنگ کرمان و معدن مس ورزقان که با ایجاد راه‌بندان و مشارکت خانواده‌ها همراه بود، در رأس ده‌ها اعتصاب کارگری قرار گرفت که طی یک هفته گذشته رخداد.

روز سه‌شنبه ۶ مهر کارگران ۷ معدن زغال‌سنگ واقع در شمال کرمان، متحداً دست از کار کشیدند و با مسدود کردن مسیر حمل زغال به کارخانه زغال شویی، اعتراضات جدیدی را آغاز کردند.در این اعتصاب کارگران معادن زغال‌سنگ پابدانای جنوبی، چشمه پودنه، سراپرده، باب شکون، گله توت(گلتوت)، ۱۲-۱۴  و معدنجو در زرند کرمان شرکت داشتند که همگی به بخش خصوصی واگذارشده و توسط پیمانکاران اداره می‌شوند. کارگران این معادن در اعتراض به دستمزدهای پایین، نوع قرارداد، فشار کار، وضعیت بیمه ، ناایمنی محیط کار و واگذاری این معادن به بخش خصوصی بار دیگر دست به اعتصاب زدند و خواهان رسیدگی به خواست‌های خود شدند.کارگران این معادن درحالی‌که ۱۰ تا ۱۵ سال سابقه کاردارند با قراردادهای یک‌ماهه یا سه‌ماهه کار می‌کنند و هنگام قرارداد از آن‌ها امضا گرفته می‌شود که همه حقوق و مزایای آن‌ها پرداخت‌شده و گاه حتی از کارگران وثیقه می‌گیرند که کارگر بعداً نتواند شکایت کند. دستمزدها حدود ۴ میلیون تومان و از نصف دستمزد کارگرانی که در معادن و تونل‌های دولتی کار می‌کنند کمتراست. کارفرما بیمه کامل برای کارگران رد نمی‌کند.فشار و حجم کار در این معادن بسیار بالا و بهره‌کشی بسیار بی‌رحمانه و شدیداست. حجم کاری که در معدن دولتی توسط ۳ کارگر انجام می‌شود، در این معادن باید یک کارگر انجام دهد. پیمانکاران حریص درهمان حال که از یک کارگر به‌اندازه سه نفر کار می‌کشند درعین‌حال حق بیمه ، مالیات، هزینه غذا و سرویس ایاب‌وذهاب و غیره را به یک‌سوم تقلیل می‌دهند. کارگران معدن در برابر این اجحافات و برای بهبود شرایط کار پیوسته دست به اعتراض و اعتصاب زده‌اند. پیمانکاران طماع که هر بار با وعده‌های توخالی همراه با ارعاب و تهدید در مقابل کارگران معترض ظاهرشده‌اند، این بار در برابر اعتصاب یکپارچه کارگران مجبور به عقب‌نشینی شدند. کارگران معادن زغال‌سنگ خواهان افزایش دستمزد و همسان‌سازی آن با دستمزد کارگران معادن دولتی، قرارداد دائمی،افزایش ضریب سختی کار از یک و نیم به دو، اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل، پرداخت بیمه کامل، بهبود شرایط ایمنی محیط کار و از همه مهم‌تر خواهان بازگشت اداره معادن به دولت شده‌اند.

در اعتصاب اخیر و تجمعات کارگران معادن زغال‌سنگ، خانواده‌ها نیز همراه کارگران وارد اعتراض و خیابان شدند. در زرند کرمان زن شجاعی در جمع کارگران و در حضور نیروهای سرکوب، به سخنرانی پرداخت. از مشکلات و گرفتاری‌های بی‌شمار کارگر معدن و سختی کار در معادن سخن گفت و به دفاع از کارگران پرداخت. دریکی از تجمعات، کارگری که می‌خواست از رنج و بدبختی کارگر معدن سخن بگوید، از شدت ناراحتی بغض گلویش را بست و گریه امانش نداد.او باحالتی گریان فقط توانست بگوید” ما زندگی نداریم. هیچکی به درد ما نمی‌رسد” و کارگر دیگری تصریح کرد “تا از حق خود دفاع می‌کنی فوری اخراج می‌شوی”.

روز ۱۲ مهر در هفتمین روز اعتصاب و تجمع، نیروهای انتظامی و گارد ویژه به صفوف کارگران معدن زرند کرمان و خانواده‌ها یورش بردند. در این اقدام سرکوبگرانه تعدادی از کارگران دستگیر شدند و شماری از زنان و کودکان نیز آسیب دیدند. یورش به صفوف کارگران معدن زغال‌سنگ کرمان اما پایان اعتراض به وضع موجود نیست. شرایط کار چنان دشوار و ستمگرانه و دستمزدها چنان پایین است که کارگران بدون اعتراض و اعتصاب و تغییر وضع موجود قادر به ادامه حیات نیستند. شرایط کار در معادن واگذارشده به بخش خصوصی یا شرکت‌های پیمانکاری از هر نظر بسیار وخیم‌تر از معادن دولتی است. از همین رو کارگران معدن نسبت به سیاست واگذاری‌ معادن به بخش خصوصی و شرکت‌های پیمانکاری به‌شدت معترض هستند. اردیبهشت سال گذشته (۹۹ ) وقتی‌که صندوق بازنشستگی فولاد که معادن زغال‌سنگ کوهبنان، زرند و راور کرمان را زیرپوشش دارد، تصمیم گرفت ۴۵ درصد سهام این معادن را از طریق بورس به فروش برساند و برای واگذاری این معادن به “هلدینگ دالاهو” برنامه‌ریزی‌شده بود، اعتصاب یکپارچه ۳۵۰۰ کارگر این معادن و برپایی تجمعات شبانه‌روزی با حضور خانواده‌ها که ۱۰ روز به درازا کشید، دولت را وادار به عقب‌نشینی کرد و موضوع مسکوت ماند.

شبیه سیاستی که در معادن زغال‌سنگ اجراشده، در سایر معادن مانند معادن مس  ازجمله معدن مس سونگون نیز اجرایی شده است. بیشتر معادن به بخش خصوصی و شرکت‌های پیمانکاری واگذارشده‌اند. معدن مس سونگون واقع در ورزقان آذربایجان شرقی، زیرپوشش چندین شرکت پیمانکاری به نام‌های؛ آجین، ندا، مبین، یادآوران و زحل اداره می‌شود. صدها کارگر این معدن نیز در دشوارترین شرایط کاری و با کمترین دستمزدها مشغول به کار  هستند. دستمزدها اگرچه اندکی بهتر از کارگران معادن خصوصی زغال‌سنگ است( بین ۵ تا ۷ میلیون تومان) اما همه کارگران زیرخط فقر هستند. کارگران معدن مس سونگون که یکی از بزرگ‌ترین معادن مس کشور است، به‌رغم ۱۵ تا ۲۰ سال سابقه کار با قراردادهای سه‌ماهه مشغول به کار هستند. پیمانکاران حریص و بی‌رحم در تعرض به‌حق و حقوق و در استثمار کارگران هیچ حد و حدودی نمی‌شناسند. تیرماه سال جاری وقتی‌که پیمانکاران تلاش داشتند قراردادهای سفید امضا را بر آن‌ها تحمیل کنند، کارگران به اعتراض برخاسته و یکپارچه دست از کار کشیدند و کارفرما را وادار به عقب‌نشینی کردند.این بار نیز بیش از ۵۰۰ کارگر این معدن به‌طور یکپارچه وارد اعتصاب شدند. پس از دو روز اعتصاب و تجمع شبانه‌روزی در روزهای ۱۳ و ۱۴ مهر، وقتی‌که  کارفرما پذیرفت دستمزد کارگران با کارگران تونل‌ها و معادن دولتی همسان‌سازی شود،ضمن خوشحالی از این پیروزی، روز ۱۵ مهر با موفقیت به اعتصاب خویش پایان دادند.کارفرما همچنین پذیرفته است حق بدی آب‌وهوا، حق جذب، ایاب‌وذهاب و دیگر آیتم‌های مزدی، برای کارگران پیمانی نیز لحاظ گردد و طرح طبقه‌بندی مشاغل نیز اجرا شود. کارگران معدن مس سونگون هشدار داده‌اند چنانچه این وعده‌ها عملی و در حقوق مهرماه لحاظ نشود، اعتصاب را از سر خواهند گرفت.

کار در معدن جزء سخت‌ترین و پرمخاطره‌ترین کارهاست به‌ویژه در جمهوری اسلامی که تمام معادن با کمبودهای اساسی درزمینهٔ تجهیزات و وسایل ایمنی ضروری فعالیت می‌کنند. معادن ایران نه‌فقط فاقد استانداردهای بین‌المللی درزمینهٔ تجهیزات و ایمنی محیط کار هستند بلکه حتی فاقد لوازم اولیه از قبیل تجهیزات سنجش گاز، تهویه هوا و تأمین اکسیژن و امثال آن می‌باشند و کارگران در شرایط ناایمنی شدید مجبور به کار هستند. این‌ یک واقعیت بسیار تلخی است که برای کارگر معدن و خانواده وی، لحظه رفتن وی به درون معدن مشخص است اما خروج و بازگشت وی نامعلوم است. مرگ از همان لحظه ورود به درون معدن تا آخرین لحظات خروج، برفراز سرکارگر در چرخش است.کارگر معدن هر بار که پا به درون معدن می‌گذارد، پای مرگ خویش را امضا می‌کند. میزان سوانح و مرگ‌ومیر در معادن بسیار بالاست. انفجار و ریزش معدن تاکنون صدها قربانی گرفته است. تنها یک نمونه انفجار معدن زغال‌سنگ زمستان یورت در سال ۹۶، ۴۳ کشته برجای گذاشت.معدن باب نیزو، طزره، هجدک، کوهبنان، طبس و ده‌ها معدن زغال‌سنگ دیگر و همچنین سایر معادن سالانه ده‌ها قربانی می‌گیرند. کارگر معدن که در جستجوی لقمه‌ای نان، اعماق تاریک زمین تا ۶۰۰ متری و بیشتر را می‌کاود، ناگهان با یک انفجار در دل خاک مدفون می‌شود به‌نحوی‌که گاه حتی پیکر بی‌جان او نیز پیدا نمی‌شود.استان‌های اصفهان، کرمان،یزد و خراسان شمالی که به ترتیب بیشترین معادن در آن‌ها واقع‌شده، همه بدون استثنا شاهد حوادثی مرگ‌بار و دل‌خراش بوده‌اند.سوانح مرگ‌بار منحصر به این استان‌ها نیست. کرمانشاه، مازندران، گلستان، سمنان، دامغان و هر استان و شهر دیگری که در آن معدنی هست، شاهد مرگ خاموش و جان‌گداز کارگر معدن بوده‌اند . تنها در طی دهه ۹۰ بیش از ۳ هزار حادثه در معادن رخ‌داده که ۱۳ هزار کارگر به‌سختی آسیب‌دیده و بیش از ۴۳۰ کارگر جان خویش را ازدست‌داده‌اند.این آمار رسمی است که تمام واقعیت را بازتاب نمی‌دهد. آمار واقعی آسیب دیدگان و جان‌باختگان سوانح معدن بیشتر از این‌هاست.

معضلات کارگران معدن فقط فقدان ایمنی محیط کار نیست. به‌رغم آنکه کار در معدن جزء کارهای سخت و زیان‌آور محسوب می‌شود و ساعات کار روزانه نباید بیشتر از ۶ ساعت باشد،اما نه معادن دولتی و نه کارفرمایان بخش خصوصی و شرکت‌های پیمانی، هیچ‌کدام این موضوع را رعایت نمی‌کنند. کارگر معدن گاه تا ۱۲ ساعت در روز کار می‌کند و هیچ‌کدام، ضریب سختی کار را که باید ۲ باشد رعایت نمی‌کنند.دستمزدها نیز در بخش معدن فاجعه‌بار و همه‌جا زیرخط فقر است.اما وضعیت معادنی که به بخش خصوصی یا شرکت‌های پیمانی واگذارشده و بخش اعظم معادن را در برمی‌گیرد، هم درزمینهٔ دستمزد و هم سایر زمینه‌ها مانند بیمه، مرخصی، مزایا، قرارداد کار و غیره بسیار بد‌تر و وخیم‌تر است.بیش از ۹۵ درصد از ۴۵۰۰ معدن فعال کشور به بخش خصوصی و شرکت‌های پیمانی واگذارشده است. فشار کار در این معادن چند برابر معادن دولتی است. ساعات کار بیشتر است. دستمزد نصف دستمزد کارگران معادن دولتی است. قرارداد‌ها همه یک‌ماهه یا سه‌ماهه است. وضعیت مرخصی‌ها، بیمه، ایاب‌وذهاب و امثال آن، همه در دست کارفرماست و هر طور که اراده کند عمل می‌کند. در برخی معادن کارگر خودش باید وسیله ایاب‌وذهاب را تأمین کند. اگر کلاه ایمنی و چراغ روی آن خراب شود خود کارگر باید آن را درست کند. کارگر پیمانی در هر جا و هر محلی که کارفرما تعیین کند باید کار کند اگرچه آن محل مطلقاً فاقد وسایل و تجهیزات ایمنی باشد و احتمال وقوع حادثه نیز بالا باشد. تجهیزات و لوازم ایمنی حتی درهمان محدوده‌های ناقص معادن دولتی نیز وجود ندارد. بازرسی مؤثری در کار نیست و هیچ قانونی از کارگر معدن به‌ویژه کارگر پیمانی معدن حمایت نمی‌کند. شرکت‌های خصوصی و پیمانکاران شرایطی شبه برده‌داری را بر کارگران معدن تحمیل کرده‌اند. پیمانکاران، معادن و تونل‌ها را به پیمانکار دست‌دوم و سوم واگذار می‌کنند و آن‌ها نیز آخرین رمق نیروی کار را به یغما می‌برند. افزایش فشارهای اقتصادی و معیشتی د ر سال‌های اخیر میزان خودکشی درمیان کارگران ازجمله کارگران معدن را افزایش داده است. در معدن سنگرود که کارفرما از پذیرش خواست کار گران طفره می‌رفت، ۱۰۰ کارگر به‌طور گروهی در اعماق معدن آن‌هم در محلی که به دلیل وجود گاز و تراکم آن، احتمال انفجار بالابود تحصن کردند. این صد کارگر به‌عنوان اعتراض درواقع در یک حرکت نمادین،اقدام به خودکشی جمعی کردند.اعتراضات کارگران معدن اما بسیار بیش از این جنبه‌ها و حرکت‌های نمادین، در شکل اعتصاب، تجمع و راه‌پیمایی خیابانی بروز یافته است. در مقابل این اشکال مسالمت‌آمیز اعتراض کارگری، دستگاه نظامی و یگان‌های ویژه، همه‌جا حاضر و آماده سرکوب بوده‌اند و در اکثر قریب به‌اتفاق اعتصابات کارگران معدن، همین نیروهای انتظامی و یگان ویژه برای سرکوب اعتصاب به محل اعزام‌شده‌اند. صفوف کارگران و خانواده‌ها مکرر مورد یورش و سرکوب قرارگرفته است. فعالان اعتصاب بازداشت‌شده‌اند. کارگران پیشرو مورد ارعاب و تهدید قرارگرفته یا اخراج شده‌اند.

علی‌رغم همه این‌ها اما چراغ اعتراض و اعتصاب در معدن خاموشی نگرفته است. اعتصاب گسترده و ۱۰ روزه ۳۵۰۰ کارگر معادن زغال‌سنگ کوهبنان، راور و زرند کرمان در اردیبهشت سال گذشته، اعتصاب و تجمع و ایجاد راه‌بندان و راهپیمایی کارگران معدن کرومیت آسمینون منوجان در فروردین سال جاری، اعتصاب یکپارچه و گسترده کارگران ۷ معدن زغال‌سنگ کرمان و اعتصاب متحدانه کارگران معدن مس سونگون در نیمه اول مهرماه سال جاری تنها نمونه‌هایی از اعتراضات و اعتصابات روبه گسترش کارگران معدن است. دور جدید اعتراضات و اعتصابات کارگران معدن که با اعتصاب یکپارچه کارگران معادن زغال‌سنگ کرمان در اردیبهشت ۹۹ آن‌هم در بحبوحه فشارها و محدودیت‌های کرونائی کلید خورد، به سایر معادن نیز تسری یافته است. زمینه‌های اعتراض و اعتصاب در معادن فراهم است. کارگران معدن با ایجاد و تقویت تشکل‌های مستقل خویش در محل کار و بسیج گسترده‌تر خانواده‌ها قادرند اعتصابات گسترده‌تر و اعتراضات خیابانی وسیع‌تری را سازمان دهند. در شرایط کنونی بسیار مهم و حیاتی است که کارگران آگاه و پیشرو معادن با یکدیگر تماس و ارتباط برقرار کنند و از پیوند کمیته‌ها و تشکل‌های محلی در معادن مختلف، یک کمیته واحد هماهنگ‌کننده اعتصاب ایجاد کنند و اعتصابات فرا واحدی را سازمان دهند. این کمیته هماهنگی می‌تواند اعتصاب در معادن مختلف را هماهنگ ساخته، پیکار و اعتراض و اعتصاب واحدی را در ابعاد رشته‌ای و سراسری سازمان دهد. اگر کارگران پیمانی و پروژه‌ای نفت و گاز و پتروشیمی توانسته‌اند اعتصاب سراسری را سازمان دهند، اگر کارگران برق فشارقوی توانسته‌اند چنین کمیته‌ای ایجاد کنند، اگر کارگران بخش توزیع برق نیز در همین راه گام گذاشته‌اند، اگر کارگران راه‌آهن و رانندگان کامیون و برخی دیگر از اقشار زحمتکش جامعه مانند بازنشستگان و معلمان نیز توانسته‌اند اعتراضات خود را هماهنگ کنند، پس کارگران معدن نیز قادرند چنین کنند. کارگران معدن با ایجاد تشکل‌های محلی و ایجاد یک تشکل هماهنگ‌کننده قادرند اعتراضات خویش را هماهنگ سازند و مبارزات و اعتصابات خود را بیش از این، از سطح یک یا چند واحد فراتر ببرند و اعتصابات رشته‌ای و سراسری را سازمان دهند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۱ در فرمت پی دی اف

قتل ناموسی، چهره کریه نظام مردسالار

روز دوشنبه ۱۲ مهر، خبری منتشر شد مبنی بر به آتش کشیدن زنی ۲۲ ساله، به نام فائزه، توسط پدر معتادش در یکی از روستاهای توابع سنندج. این زن جوان پس از انتقال به بیمارستان به رغم تلاش‌های تیم درمان، پس از تحمل درد بسیار سرانجام جان خود را از دست داد. خبر این فاجعه را پزشک جراحی به نام ایمان نوابی در صفحه شخصی خود منتشر کرد. پس از فوت فائزه روز چهارشنبه شماری از فعالین مدنی در مقابل دادگاه مدنی سنندج تجمع اعتراضی برپا کردند. آن‌ها پلاکاردهایی مانند “دیگر بس است”، “نه به زن‌کشی”، “همه ما فائزه هستیم”، “دیگر هیچ جا برای زنان امن نیست” در دست داشتند. به گفته یکی از معترضان، در این پرونده نه پلیس، نه دادگاه و نه سیستم قضایی هیچ اقدامی نکرده است. البته “اقداماتی” انجام شده است، از جمله آزادی پدر فائزه و دستور دادستان سنندج جهت برخورد با پزشکی که خبر این جنایت را افشا کرده است. فائزه از آن‌رو چنین دردناک کشته شد که زن مطلقه‌ای بود که قصد داشت با مردی ازدواج کند.

طبق آمار سازمان حقوق بشری “هه‌نگاو” در اسفند ۹۹، از مارس ۲۰۲۰ تا مارس ۲۰۲۱ دست‌کم ۲۹ زن در شهرهای مختلف کردستان به قتل رسیده‌اند: ۱۵ مورد “قتل‌خانوادگی”، ۸ مورد “قتل ناموسی”، ۱ مورد در پی سرقت و ۵ مورد به علت “نامعلوم”. هنگام بررسی پرونده‌های زن‌کشی باید به چند نکته توجه داشت؛ نخست آن که بسیاری از این جنایات، از سوی قاتل یا همدستانش “خودکشی” جلوه داده می‌شوند، چنان که در مورد فائزه نیز ابتدا پدر و خانواده کوشیدند آن را “خودسوزی” وانمود کنند، اما فائزه پیش از مرگ به یک  کادر پزشکی گفته بود که “پدرش او را به آتش کشیده است”. نکته بعد، دسته‌بندی قتل زنان از سوی مقامات رژیم تحت عنوان “قتل‌های خانوادگی” و “قتل‌های ناموسی” و مخدوش کردن مرز این قتل‌هاست. سپس آن که، در مورد “قتل‌های ناموسی” همچون تمام ناهنجاری‌های مختلف اجتماعی آمار درستی وجود ندارد و احتمالا آمار واقعی بیش‌ از آماری است که از سوی نهادهای حقوق بشری و به ندرت نیز از سوی مسئولین رژیم منتشر می‌شوند.

“قتل ناموسی” به قتل‌هایی اطلاق می‌شوند که قاتلان با توسل به بهانه “ناموس” مرتکب قتل می‌شوند و اکثراً نیز با برنامه‌ریزی قبلی، از این‌رو در زمره قتل‌های عمد قرار دارند. کلمه “ناموس” در لغت‌نامه برابر است با کلماتی از جمله “شرف”، “غیرت”، “آبرو”، “عفت و عصمت”. کلماتی در ارتباط با زن و محک‌های رفتار جنسی زنانه‌ی دختر، خواهر، مادر یا همسر و وظیفه حراست از آنان که بر عهده مردان است. در آمار “هه‌نگاو” ۲۰ مورد از این قتل‌ها توسط پدر، برادر و همسر بوده است. در جوامع مردسالار که مالکیت بر زن در سنت‌ها و باورهای آن‌ها ریشه‌های عمیقی دارد، زنان یکی از اموال خانواده و تجسم شرافت و ناموس مالکان یعنی مردان تلقی می‌شوند نه موجودی انسانی با حقوق انسانی و دارای عزت. موجودی که اگر بخواهد از نقش‌های سنتی و زندگی بر اساس هنجارهای مردسالارانه سر بتاباند، مستوجب مجازات می‌گردد. در چنین فرهنگی تمرد زن در برابر قواعد رفتار جنسی، مایه ننگ و شرمساری خانواده می‌شود و بر مردان است که با ریختن خون زن، این “ننگ” را پاک کنند. در نتیجه، قاتلین نه تنها پس از جنایت شنیع خود احساس شرمساری یا پشیمانی ندارند، بلکه به کرده‌ی خود و احیای “آبروی” خانواده افتخار می‌کنند. در یک نمونه پدری اهل مریوان، دخترش را به دلیل قصد ازدواج با مردی، با دستان خود خفه می‌کند و جسدش را به میدان روستا می‌برد تا به همه نشان دهد که “لکه ننگ” را پاک کرده است. در چنین فرهنگ و سنت‌هایی، بهانه برای قتل زنان به بهانه‌های “ناموسی” بسیار است: خودداری از ازدواج اجباری، قربانی یک تجاوز جنسی بودن، طلاق گرفتن، ارتباط با جنس مخالف، صحبت کردن با مرد “نامحرم”، حتا به بهانه “سوءظن”، گاهی نیز نباید حتما “خطایی” رخ داده باشد، بلکه رفتاری ناهمخوان با سنن و  فرهنگ منطقه کافی است تا به بهای جان تمام شود، مثلاً سوءظن پدر به دختر ۷ ساله یا قصد طلاق.

نگاهی به آمار قتل‌های ناموسی نشان می‌دهد بالاترین آمار این گونه قتل‌ها به استان‌هایی اختصاص دارد که  دارای بالاترین شاخص‌های فلاکت از جمله بیکاری و خط فقر نیز هستند، از جمله کردستان و خوزستان. یعنی در جوامعی که توسعه‌نیافتگی اقتصادی همدوش فرهنگ مردسالارانه و سنت‌های دیرپای قبیله‌ای و پیشاسرمایه‌داری بر جامعه سایه گسترده است. در سوی دیگر این سکه، دختران نیز امکان ادامه تحصیل یا اشتغال را ندارند، در سنین پایین ازدواج می‌کنند و از لحاظ اقتصادی به مردان وابسته‌اند که به نوبه خود بر اقتدار مردانه می‌افزاید.

بر اساس گزارشی که از سوی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی منتشر شده است، در سال ۱۳۹۰ دست‎ کم ۳۴۰ زن در قتل‌های ناموسی کشته شدند و بیشتر قربانیان این‌گونه قتل‌ها در استان‌های کردستان و خوزستان بوده‌اند. در سال ۹۴ برای نخستین بار در تحلیل‌های پلیس، قتل‌های ناموسی از قتل‌های خانوادگی تفکیک شدند، هرچند باید توجه داشت که آمارهای جنایی نیز دقت و شفافیت لازم را ندارند. در سال ۹۷، ۳۳ زن در استان‌های ایلام، لرستان، کرمانشاه، کردستان و آذربایجان غربی به دست پدر، برادر، همسر و پسر خود به قتل رسیدند. از این میان،  ۸ قتل ناموسی و ۲۰ مورد به دلیل اختلافات خانوادگی بوده است. در آمار این سال، کردستان با ۱۴ قتل دارای بالاترین آمار بوده و کرمانشاه با ۸ قتل در ردیف دوم قرار داشته است. از ابتدای سال ۹۸ تا آذر ماه همان سال، ۱۰۳ زن به دلیل “اختلافات خانوادگی” و ترس از قتل توسط اعضای خانواده خودکشی کردند و ۲۵ زن قربانی قتل ناموسی شدند. در برخی از موارد خودکشی به روش خودسوزی، این عمل در پی اجبار مردان خانواده صورت گرفته است. در ۲ ماه اول  سال ۹۹ نیز به گزارش هرانا، ۷ زن توسط اعضای خانواده به قتل رسیدند. بنا به پایان‌نامه‌ها ومقالات دانشگاهی سالانه بین ۳۷۵ تا ۴۵۰ قتل ناموسی در ایران رخ می‌دهد که استان‌های با بافت قبیله‌ای و عشیره‌ای مانند خوزستان، کردستان، ایلام و سیستان و بلوچستان در رأس رتبه‌بندی قرار دارند.

لازم به یادآوری است که قتل‌های ناموسی، در بسیاری از نقاط کشور رخ می‌دهند، تمرکز بر کردستان تنها به علت افزایش روزافزون این آمار در این استان و استان‌های مشابه از نظر اقتصادی و بافت فرهنگی – سیاسی است. در تبیین این پدیده، برخی پژوهش‌ها، به عنوان نمونه در مورد مریوان، یکی از دلایل افزایش آمار قتل‌های ناموسی را گسترش ابزارهای اطلاعاتی و ارتباطی، ارتقای آگاهی زنان و تحول اقتصادی به دنبال رواج مبادلات مرزی با کردستان عراق ارزیابی می‌کنند. در نتیجه این تحولات، سبک زندگی و هویت زنان کرد دستخوش تغییراتی شده است، اما در جامعه‌ای که هنوز زن را نماد “ناموس” مرد و دارایی وی برای مبادله تعریف می‌کند. این تقابل، بر تضاد منافع و دوگانه مردانه – زنانه افزوده است. در چنین وضعیتی است که به خشونت علیه زنان به طور عام و قتل ناموسی به طور خاص، به مثابه راهبردی مردانه برای بازپس‌گیری سلطه و قدرت و تحکیم نظام مردسالار به مجازات زن و ارتکاب قتل ناموسی دامن زده می‌شود. همچنین بر این دلایل می‌توان به نقش ابزارهای نوین ارتباطی در پرده‌برداری از ابعاد چنین جنایت‌هایی اشاره کرد.

گذشته از نظام مردسالارانه و سنت‌های منسوخ و ارتجاعی نبایستی از نقش جمهوری اسلامی در استمرار این جنایت‌ها غافل شد. نقشی که تنها به مخدوش کردن آمار “قتل‌های خانوادگی” و “قتل‌های ناموسی” یا عدم انتشار آمار دقیق و شفاف محدود نمی‌شود، بلکه فضای امن و مساعدی نیز برای بروز قتل‌های ناموسی فراهم می‌آورد. این رژیم اسلامی، نه تنها نابرابری‌های شرعی علیه زنان را در قوانین تثبیت کرده است، بلکه عقب‌مانده‌ترین مفاهیم موجود در سنن و شیوه‌های مردسالار دیرینه را تطهیر و به الگوی مطلوب بدل کرده است. قوانین اسلامی، قتل زن به دست نزدیکان مرد را از حیطه عمومی خارج ساخته و به امری خصوصی و “درون خانوادگی” تقلیل داده است. در ماده ۲۲۰ قانون “مجازات اسلامی” مصوب ۱۳۷۰ مجلس شورای ارتجاعی آمده است: “پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد، قصاص نمی‌شود و به پرداخت دیه به ورثه مقتول و تعزیر محکوم خواهد شد.” ماده‌ای که به موجب آن در بسیاری از موارد پدر آزاد می‌شود یا حداکثر حکم مجازات خفیفی برای او صادر می‌گردد. در مواردی هم که قاتل پدر یا جد پدری نیست، از آن‌جایی که وی یکی از اعضای خانواده است و چه بسا قتل با تشویق یا رضایت پدر یا جد پدری انجام شده، اولیای دم از مجازات قاتل چشم‌پوشی می‌کنند و حتا خواستار عفو وی می‌شوند. در یکی دیگر از ماده‌های همین قانون “مجازات اسلامی”، یعنی در ماده ۶۳۰، جواز اجرای مجازات بدون تشریفات و قانونی و شرعی در برابر “ارتکاب جرم علیه حیثیت و کیان خانواده” به شوهر سپرده شده است. طبق این ماده “هر گاه مرد همسرش را در حال زنا ببیند و علم به تمکین زن داشته باشد، می‌تواند او را به قتل برساند.” بهانه‌ای که بسیاری از مردان با توسل به آن، (حتا بدون مشاهده چنین صحنه‌ای) قتل همسران‌شان را توجیه می‌کنند و از مجازات می‌گریزند. یا ماده ۱۵۶ که طبق آن “هر گاه فردی در مقام دفاع از نفس، عرض، ناموس،….” مرتکب قتل عمد شود، مجازات نمی‌شود.

در سایر قوانین نیز وضعیت فرودست زن نه تنها تثبیت شده است، نه تنها این فرودستی از تمامی بلندگوهای تبلیغاتی و سکوهای سخنرانی سران رژیم و کتاب‌های درسی و منابر مذهبی تبلیغ می‌شود، بلکه به عریانی در اماکن عمومی، تمامی چهره کریه خود را به نمایش می‌گذارد. مثلا در مورد حجاب اسلامی که از طریق آن نظام پدرسالار جمهوری اسلامی می‌کوشد سلطه خود بر بدن زنان را تحمیل کند.

همین مختصر کافی است نشان دهد که اولین گام برای پایان بخشیدن به خشونت علیه زنان و فجیع‌ترین شکل آن، یعنی قتل ناموسی، براندازی این رژیم دینی و برپایی حکومتی است که در آن جدایی کامل دین و دولت متحقق شده باشد. همراه با آن بایستی برابری کامل زنان با مردان در تمامی ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی به رسمیت شناخته و برقرار شود. همراه با این اقدامات، بایستی قوانین سخت‌گیرانه و مؤثری در برابر اعمال خشونت علیه زنان و هم‌چنین قوانین حمایت‌گرانه به نفع زنان تصویب شود و در عمل با جدیت به اجرا درآیند. تأمین و تضمین فرصت‌های برابر برای توانمندسازی اقتصادی و سیاسی زنان. هم‌گام با این تغییرات بایستی تمامی ابزارهای موجود برای آگاهی‌بخشی و فرهنگ‌سازی علیه مردسالاری و زن‌ستیزی به کار گرفته شوند تا این فرهنگ‌ها و سنت‌های مذموم و ضد انسانی جاروشوند. تحولاتی که نه تنها متضمن منافع زنان به مثابه نیمی از اعضای جامعه است، بلکه در صورت تحقق راه رشد و توسعه بر جامعه را می‌گشاید و مرد و زن، هر دو، از ثمرات آن بهره‌مند خواهند شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۱ در فرمت پی دی اف

ضرورت کارزار عمومی برای مقابله با اعدام در ایران

دهم اکتبر روز جهانی مبارزه با اعدام است. اعدام به عنوان یک قتل عمد دولتی، از جمله شنیع ترین مجازات های انسانی است که از دیرباز توسط حاکمان سرکوبگر طبقات فرادست علیه فرودستان جامعه به کار رفته است. از زمانی که نظم سرمایه داری بر جهان حاکم شد و طبقه ای به نام طبقه کارگر موجودیت پیدا کرد، چرخه سرکوب و کشتار و اعدام نیز بر فرار سر کارگران و پیشگامان سیاسی آن با شتابی بیشتر به حرکت درآمد. به موازات اعمال مجازات اعدام توسط سرمایه داران حاکم، طبقه کارگر و نیروهای مدافع این طبقه نیز که خود بیش از دیگر اقشار جامعه زیر مهمیز سرکوب بورژوازی و مجازات شنیع اعدام بودند، در گستره ای وسیعتر به مقابله با مجازات اعدام برخاستند. روند واقعی مبارزه علیه اعدام از قرن نوزدهم شروع شد و در نیمه دوم این قرن چندین ایالت در آمریکا و تعدادی از کشورهای آمریکای لاتین نظیر ونزوئلا (۱۸۶۳)، کلمبیا (۱۸۶۴)، گواتمالا و برزیل (۱۸۸۹)، نیکاراگوئه (۱۸۹۲) و هندوراس (۱۸۹۴) لغو مجازات اعدام را پذیرفتند. در ادامه کارزار مبارزه علیه اعدام که در آمریکای لاتین شروع شده بود، مبارزه علیه مجازات مرگ در اروپا هم شتاب گرفت و تعدادی از کشورهای اروپایی نظیر  لوکزامبورک (۱۸۲۱)، سوئد و بلژیک (۱۸۶۳)، سوئیس (۱۸۷۴) و ایتالیا (۱۸۸۹) نیز مجازات اعدام را به طور کامل از قوانین جزائی و قضایی خود حذف کردند. به رغم پیشرفت هایی که در روند مبارزه علیه اعدام صورت گرفته بود، اما در اغلب کشورهای جهان طبقه کارگر و نیروهای مدافع این طبقه از جمله کسانی بودند که سرکوب و کشتار و اعدام همچنان بیش از همه جان آنان را تهدید می کرد. لذا مبارزه برای لغو اعدام در نیمه دوم قرن بیستم شتاب بیشتری گرفت و کارزار مبارزه علیه اعدام در گستره ای به وسعت جهان به راه افتاد. با جهانی شدن کارزار لغو مجازات اعدام، سر انجام سازمان “عفو بین الملل” و سازمان “همبستگی جهانی علیه مجازات اعدام” در سال ۲۰۰۲ روز دهم اکتبر(۱۸مهر) را به عنوان روز جهانی مبارزه علیه مجازات اعدام اعلام کردند. یک سال بعد، مجمع عمومی سازمان ملل نیز ۱۰ اکتبر را به عنوان روز جهانی مبارزه علیه اعدام پذیرفت.

هدف از انتخاب این روز و دعوت به برگزاری اکسیون های گوناگون در روز جهانی مبارزه با اعدام آن است که همگان به تلاشی وافر برای لغو مجازات اعدام در همه کشورهای جهان فراخوانده شوند. چرا که هنوز هم سالانه هزاران نفر به مجازات اعدام محکوم می‌شوند. هر ساله تعدادی از آنان به دار آویخته می شوند، گروهی تیرباران می‌شوند و تعدادی نیز با سم و گاز کشته می شوند. در واقع، روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام، یادآور خاطره هزاران انسانی است که هر ساله به جوخه های مرگ سپرده می شوند و یا هم اینک در انتظار اجرای حکم اعدام هستند.

بر اساس گزارش عفو بین الملل، از مجموع ۱۹۳ کشور عضو سازمان ملل، تا کنون ۱۰۹ کشور به طور رسمی  مجازات اعدام را در قوانین کشوری خود غیر قانونی اعلام کرده اند، ۷ کشور اجرای این حکم را فقط در موارد استثنایی و در شرایط جنگی اجرا می کنند و در ۲۹ کشور جهان هم دست کم در ۱۰ سال گذشته هیچکس اعدام نشده است. آخرین کشوری که مجازات اعدام را از قوانین خود حذف کرد، کشور سیرالئون است. کشوری که حاکمان آن دو روز پیش در ۸ اکتبر امسال، مجازات اعدام را در سیرالئون غیر قانونی اعلام کردند و بدین ترتیب نام این کشور به عنوان تازه ترین کشور لغو کننده مجازات اعدام در لیست سازمان ملل قرار گرفت. با این حال و به رغم اینکه مجازات اعدام در اکثریت بالایی از کشورهای جهان متوقف شده است، اما شوربختانه مجازات اعدام کماکان در ۵۵ کشور جهان از جمله ایران اعمال می شود. ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی از جمله کشورهایی است که مجازات بی رحمانه اعدام همچنان با هدف ایجاد رعب و وحشت در جامعه دنبال می شود. تا جاییکه جمهوری اسلامی در سال گذشته میلادی به تنهایی مسئول نیمی از کل اعدام های ثبت شده در جهان بوده است.

طبق آخرین گزارش سالانه عفو بین الملل، در سال ۲۰۲۰ میلادی، بدون احتساب تعداد اعدام ها در چین، دست کم ۴۸۳ تن در جهان اعدام شده اند. به گفته عفو بین الملل، اگرچه سالانه “هزاران نفر” در چین اعدام می شوند، اما دولت این کشور آمار اعدام ها را به عنوان اسرار حکومتی طبقه بندی می کند و آماری در این باره ارائه نمی دهد. در این میان، جمهوری اسلامی با اجرای ۲۴۶ اعدام، به تنهایی نیمی از کل اعدام های ثبت شده در جهان را به خود اختصاص داده است. از این تعداد، ۱۹۴ مورد در ارتباط با اجرای حکم “قصاص” در پرونده های قتل بوده اند، ۲۳ نفر در ارتباط با جرایم مواد مخدر و تعدادی نیز به اتهام هایی مانند “تجاوز”، “بغی”، “محاربه” و “افساد فی الارض” اعدام شده اند. عفو بین الملل همچنین در بخشی از گزارش خود به صدور و اجرای احکام اعدام برای معترضان سال های اخیر در ایران پرداخته است. بازداشت شدگانی که عموما در پی “اعتراف های اجباری حاصل از شکنجه” به اعدام محکوم شده اند. نوید افکاری، مصطفی صالحی، هدایت عبدالله پور، روح الله زم و نیز ۹ شهروند بلوچ و ۱۱ شهروند کُرد از جمله کسانی هستند که طی سال گذشته بدون برخورداری از دادرسی عادلانه به طرز بی رحمانه ای اعدام شدند. از شاهکار های اقدامات جمهوری اسلامی در اعدام های سال گذشته، اعدام یک نفر به جرم نوشیدن مشروبات الکلی بوده است.

در گزارش جدید سالانه عفو بین الملل، بعد از ایران، مصر با ۱۰۷ اعدام، عراق با ۴۵ اعدام و عربستان سعودی با ۲۷ اعدام در رده های بعدی قرار دارند. به گفته عفو بین الملل، این چهار کشور بدون احتساب چین، ۸۸  درصد اعدام های سال گذشته را به خود اختصاص داده اند. لازم به یادآوری است که جمهوری اسلامی در ۹ ماه اول سال میلادی ۲۰۲۱ نیز با احتساب ۲۱۶ اعدام حدود ۱۰ تا ۱۲ مورد بیشتر از زمان مشابه در دو سال گذشته، امسال نیز در صدر کشورهای مجری مجازات اعدام در جهان قرار دارد.

اعدام کودکان در جمهوری اسلامی، از جمله مواردی است که واکنش های بسیاری را در جهان بر انگیخته است. طی سال گذشته دست کم سه نوجوان که به هنگام وقوع جرم کمتر از ۱۸ سال داشتند، اعدام شدند. مجید اسماعیل زاده، محمدحسن رضایی و شایان سعیدپور از جمله “کودک – مجرمانی” بودند که بر خلاف کنوانسیون جهانی حقوق کودک توسط جمهوری اسلامی اعدام شدند. گزارش عفو بین الملل در باره اعدام های سال ۲۰۲۰، نشان می دهد که جمهوری اسلامی تنها کشوری در جهان بوده که سال گذشته اقدام به اعدام “کودک – مجرمان” کرده است. و این در شرایطی است که جمهوری اسلامی از سال ۱۳۷۲ به کنوانسیون جهانی حقوق کودک پیوسته و اعدام کودکان مغایر با مفاد این کنوانسیون است. اجرای اعدام “کودک – مجرمان” در ایران در حالی ادامه دارد که عربستان سعودی نیز سال گذشته اعلام کرد در پرونده های غیر مرتبط با “قوانین ضد تروریستی” به مجازات اعدام برای افرادی که در زمان وقوع جرم زیر ۱۸ سال داشته اند، پایان خواهد داد. و لذا در سال ۲۰۲۰ هیچ “مجرم – کودکی” در این کشور اعدام نشده است.

همان طور که در آخرین گزارش عفو بین الملل آمده، جدای از صدور احکام اعدام برای فعالین سیاسی و معترضان خیابانی، بخش اعظم اعدام ها در جمهوری اسلامی مربوط به جرائم عادی و در ارتباط با معضلات اجتماعی است. جرائمی نظیر توزیع مواد مخدر، دزدی، قتل و تجاوز که نظام جمهوری اسلامی خود مسبب اصلی بروز اینگونه بزه کاری های اجتماعی در جامعه است. وقتی بیش از ۱۰ میلیون نفر در کشور بیکارند، وقتی فقر در جامعه بیداد می کند و جمهوری اسلامی همه روزنه های امرار معاش قانونی را برای سیل انبوه فقر زدگان و جوانان بیکار بسته است، روشن است که دروازه های ورود به دزدی و اعتیاد و قاچاق مواد مخدر و دیگر بزه کاری های اجتماعی یکی پس از دیگری باز می شوند. در جامعه ای که توزیع و تهیه مواد مخدر از خرید یک قرص نان هم آسان تر است، در جامعه ای که سر نخ اصلی توزیع مواد مخدر به خیمه گاه “برادران قاچاقچی” سپاه پاسداران وصل است، روشن است که بازار اعتیاد و خرید و فروش مواد مخدر در بین انبوه جوانان بیکار رونق پیدا می کند. در کشوری که فقر و بیکاری در ابعادی بی سابقه تمام سطوح جامعه را فرا گرفته است، واضح است که روی آوری به دزدی و سرقت، یکی از شیوه های متداول برای سیر کردن شکم در یک چنین جامعه ای خواهد بود. وقتی جامعه ای همانند ایران  یکسره اسیر بحران های اجتماعی است و در عین حال ۸۰ درصد مردم به درجات مختلف درگیر استرس و فشارهای روانی ناشی از شرایط اسفبار موجودند، روشن است که هر نزاع و دعوای کوچک در درون خانه و کوچه و خیابان و محله، می تواند به یک قتل منجر شود. قتلی که پیامدش صدور حکم “قصاص” است. قاچاق مواد مخدری که حکمش باز هم صدور مجازات اعدام است. دزدی و سرقتی که اغلب با قطع دست همراه است و در مواردی هم حکم اعدام برایش جاری می شود. در واقع جمهوری اسلامی با صدور احکام اعدام در تمامی این موارد، تلاش دارد تا چهره جنایتکارانه خود را در پشت همه این اعدام ها پنهان کند و خود را مدافع ایجاد امنیت اجتماعی در جامعه معرفی کند. در حالی که اوضاع کاملا برعکس است و تمامی مسئولان این نظام که خود بوجود آورنده وضعیت موجود در جامعه اند، می بایست محاکمه و مجازات گردند. اما حاکمان جمهوری اسلامی برای برون رفت از بحران های متعدد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که خود مسبب ایجاد آن هستند، همچنان سرکوب و کشتار و اعدام را یگانه راه برون رفت نظام از بحران های موجود می دانند.

به واقع باید گفت، جمهوری اسلامی با اعدام زاده شده، با سرکوب و کشتار ریشه دوانیده و طی تمامی این سال ها، بقاء  و ماندگاری خود را با کشتار و اعدام تداوم بخشیده است. اینکه اجرای مجازات شنیع اعدام در ایران پیش از هر چیز ریشه در ماهیت ارتجاعی و واپسگرایی جمهوری اسلامی دارد، تردیدی در آن نیست. اما صرفا انگشت گذاشتن به خصلت ارتجاعی و قرون وسطائی این رژیم به تنهایی توضیح دهنده چرایی این همه اعدام در ایران نیست. علاوه بر ماهیت ارتجاعی جمهوری اسلامی، هیئت حاکمه ایران، استمرار و ماندگاری خود را به ایجاد رعب و  وحشت و خفقان در جامعه گره زده است. اعمال سرکوب و کشتار، و به طور اخص اجرای مجازات اعدام چه در مواجهه با بحران سیاسی و چه در مقابله با معضلات اجتماعی، همواره بخشی از سیاست راهبردی جمهوری اسلامی از آغاز تا به امروز بوده است. سیاستی که نمایش آن همواره طی سه پرده توسط نهادهای اجرایی، نیروهای امنیتی و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی اجرا شده و می شود. پرده نخست این نمایش مرگبار، با بگیر و ببند و کشتار معترضین در کف خیابان ها توسط نیروی انتظامی تحت امر وزارت کشور شروع می شود، پرده دوم آن، با بازجویی و شکنجه و پرونده سازی و به قتل رساندن دستگیرشدگان توسط شکنجه گران امنیتی و اطلاعاتی رژیم دنبال می شود و سرانجام  پرده سوم این نمایش خونبار توسط دستگاه قضایی با صدور احکام اعدام به اجرا در می آید.

کشتار وسیع خیابانی، دستگیری هزارن نفر از معترضان دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸، کشته شدن ده ها تن از جوانان بازداشت شده در اتاق های بازجویی و شکنجه، و اجرای حکم اعدام برای تعدادی از دستگیرشدگان سال های اخیر، از جمله نوید افکاری، مصطفی صالحی، هدایت عبدالله پور و ده ها نفر دیگری که طی همین یک سال گذشته اعدام شده اند و یا زندانیانی که هم اینک در انتظار اجرای حکم اعدام هستند، جملگی متهمان محکوم به مرگی بوده و هستند که اساسا بدون داشتن وکیل مدافع در دادگاه های در بسته توسط جلادان جمهوری اسلامی محاکمه و به جوخه های مرگ سپرده شدند. تداوم و تکرار این اعدام ها در جمهوری اسلامی و اینکه در سال گذشته بیش از نیمی از مجموعه اعدام های ثبت شده در جهان فقط در ایران اتفاق افتاده است، تماما بیانگر این حقیقت محض است که تصور توقف مجازات اعدام در جمهوری اسلامی صرفا با فعالیت های حقوق بشری و فشار نهادهای بین المللی تصوری بسیار خام، کودکانه و باطل است.

تجربه بیش از چهار دهه اعدام مخالفین و کشتار معترضان خیابانی به ما می گوید، اگرچه پیکار و تلاش و مبارزه علیه اعدام لحظه ای نباید متوقف گردد، و این تلاش می بایست در عرصه های وسیعتری گسترش یابد، اما از طرف دیگر، همین تجربه تا کنونی مبارزه علیه اعدام به ما آموخته است، که مبارزه برای لغو مجازات اعدام زمانی موثر و کارساز خواهد بود که این مبارزه از محدوده کنش های حقوق بشری فراتر رفته و به مبارزه ای بزرگتر در مسیر سرنگونی جمهوری اسلامی پیوند داده شود. اکنون کارگران، زحمتکشان و تمام گروه ها و آحاد مختلف جامعه باید متوجه این امر شده باشند که مبارزه علیه اعدام بدون مبارزه علیه رژیم آدمکش جمهوری اسلامی قرین موفقیت نخواهد شد. طرح این موضوع آیا بدان معناست که مبارزه برای لغو اعدام در ایران بی فایده است. قطعا پاسخ منفی است. در شرایط فعلی که جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری در بحران های ژرف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی غوطه ور است و این احتمال هم وجود دارد که برای برون رفت از بحران های موجود به اعدام های وسیعتری متوسل شود، مسلما می باست مبارزه علیه اعدام را در عرصه های بیشتری گسترش داد. خصوصا در وضعیت موجود و با روی کار آمدن ابراهیم رئیسی، که پیشینه ای ۴۰ ساله از کشتار و اعدام را در کارنامه خود دارد، دامن زدن به یک مبارزه عمومی و همگانی علیه اعدام به امری ضروری در جامعه تبدیل شده است. روشن است که ضرورت این امر، بیش از همه بر دوش طبقه کارگر، سازمان های سیاسی چپ و کمونیست، نیروهای آزادی خواه، نهادهای اجتماعی و عموم مردم آگاه و مبارزه ایران سنگینی می کند. چرا که کارگران و زحمتکشان، سازمان های چپ و کمونیست مدافع طبقه کارگر و عموم نیروهای مترقی و آزادیخواه جزو اولین کسانی هستند که بیش از دیگران از مزایای لغو مجازات اعدام در ایران بهره مند می شوند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۱ در فرمت پی دی اف

جنبش معلمان سرِ باز ایستادن ندارد

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران در روزهای گذشته فراخوانی برای تجمع اعتراضی سراسری در روز پنجشنبه ۲۲ مهر صادر کرد. این تجمعات در تهران و کرج در برابر سازمان برنامه و بودجه، در مراکز استان‌ها در برابر ادارات کل آموزش و پرورش و در سایر شهرها در برابر اداره آموزش و پرورش برگزار خواهند شد.

“شورای هماهنگی” در فراخوان خود به نواقص و تغییرات لوایح همسان‌سازی حقوق بازنشستگان و رتبه‌بندی از جمله افزایش ساعات تدریس معلمان از ۲۴ ساعت به ۳۰ ساعت اشاره کرده و خواستار حضور وسیع معلمان شاغل و بازنشسته در تجمعات اعتراضی روز پنج‌شنبه شد.

“شورای هماهنگی”، پیش از این و در تاریخ ۷ مهر و پس از بارگذاری لایحه رتبه‌بندی معلمان در سامانه مجلس، با صدور اطلاعیه‌ای اعلام کرده بود: “لایحه فعلی با منافع فرهنگیان بازنشسته و شاغل در تضاد آشکار است و مواردی در آن قید شده‌ است که تامین کننده رتبه‌بندی بر اساس ۸۰ درصد حقوق هیات علمی نیست و ۶ ساعت اضافه تدریس نیز به معلمان تحمیل می‌شود”.

در پی صدور این فراخوان، برخی از تشکل‌های بازنشستگان نیز ضمن حمایت از فراخوان “شورای هماهنگی” فراخوانی برای حضور بازنشستگان در این روز و در مکان‌های تعیین‌شده صادر کردند. “گروه اتحاد بازنشستگان” در فراخوان خود به این مناسبت نوشت: “خواست فوری معلمان  اجرای رتبه‌بندی به صورت کامل  و همسان‌سازی بر پایه حداقل ۱۳ میلیون تومان برای بازنشستگان می‌باشد”. بازنشستگان خواستار اجرای فوری و کامل “قانون مدیریت خدمات کشوری” هستند.

حمایت از فراخوان “شورای هماهنگی” از سوی بازنشستگان، تاکیدی عملی بر این ضرورت امروزی و فوری‌ست که سرنوشت کارگران شاغل و بازنشسته، معلمان شاغل و بازنشسته و دیگر زحمتکشان جامعه به هم پیوند خورده و تحقق خواست‌های برحق‌شان، اتحاد و همدلی آن‌ها یعنی کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر زحمتکشان جامعه را می‌طلبد. ضرورتی که آگاهی به آن از دل مبارزات آن‌ها بیرون آمده است.

این اتحاد و همدلی البته در تجمع سراسری معلمان و بازنشستگان در روز یکشنبه ۱۱ مهر نیز به‌نوعی خود را نشان داده بود. در تجمع بزرگ سراسری معلمان در روز یکشنبه که بویژه اعتراضی بود به لایحه ابتر رتبه‌بندی که قرار است در مجلس اسلامی مطرح شود، معلمان شعارهایی هم‌چون “اجرای هم‌ترازی بدون حقه بازی” و “رتبه‌های پوشالی نمی‌خوایم نمی‌خوایم”، سر دادند که نشانه‌ی آگاهی کامل معلمان نسبت به ترفندهای حکومت از جمله مجلس اسلامی است.

براساس لایحه‌ی بارگذاری شده در سامانه مجلس اسلامی، قرار است این لایحه با تغییراتی بویژه مواد ۷ و ۸ آن در مجلس اسلامی بررسی و تصویب شود که در صورت تصویب این لایحه با این شکل و شمایل، رتبه‌بندی معلمان چیزی جز کلاهبرداری حاکمیت از معلمان نخواهد بود.

در ماده ۷ این لایحه‌ی ۹ ماده‌ای آمده است: “مجموع حقوق و مزایای معلمان با رتبه‌های مندرج در ماده (۳) این قانون، نباید از هشتاد درصد حداقل مجموع حقوق و فوق العاده های اعضای هیأت علمی مربی آموزشیار و مربی دانشگاه های وزارت علوم، تحقیقات و فناوری (برای معلمان با مدرک کارشناسی و پایین‌تر؛ مربی آموزشیار و برای معلمان با مدرک کارشناسی ارشد و بالاتر؛ مربی)، کمتر باشد”.

این در حالی‌ست که خواست معلمان دریافت حداقل ۸۰ درصد حقوق و مزایای اعضای هیات علمی دانشگاه است (و نه ۸۰ درصد حداقل حقوق مربی آموزشیار و مربی که پایین‌ترین حقوق را در دانشگاه‌ها دارند). مجلس اسلامی با بازی با کلمه “حداقل” تلاش دارد تا رتبه‌بندی معلمان را به صورتی مسخ شده تصویب و بدین ترتیب از ارزش و محتوا تهی گرداند.

در ماده ۸ لایحه رتبه‌بندی نیز حکومت دست به یک کلاهبرداری دیگر زده است. در این ماده آمده است: “در راستای تحقق هدف عملیاتی شماره (۱۲) سند تحول بنیادین آموزش و پرورش مبنی بر لزوم تمام وقت شدن معلمان، وزارت آموزش و پرورش مکلف است نسبت به اصلاح طرح طبقه بندی مشاغل معلمان کشور موضوع ماده (۸۷) قانون مدیریت خدمات کشوری، در آیین نامه اجرایی این قانون اقدام کند“.

هم‌اکنون ساعات تدریس موظفی معلمان ۲۴ ساعت است و حکومت می‌خواهد به عنوان “تمام وقت شدن معلمان” این را به ۳۰ ساعت در هفته افزایش دهد و بدین ترتیب ۶ ساعت تدریس مجانی به ساعات تدریس معلمان بیافزاید. با تصویب ماده ۸، جمهوری اسلامی می‌خواهد تا حدود زیادی مشکل کمبود معلم و عدم استخدام معلم جدید را در واقع با تحمیل اضافه کار به معلمان، آن‌هم تحت پوشش “لایحه رتبه‌بندی” جبران کند. اگر ساعات تدریس هر معلم از ۲۴ ساعت به ۳۰ ساعت در هفته تغییر یابد، آن‌گاه اضافه کار تحمیل شده به ۴ معلم در یک هفته ۲۴ ساعت می‌شود. به عبارت دیگر اضافه کار ۴ معلم کمبود یک معلم را جبران می‌کند و با توجه به این‌که در مقطع متوسطه اول و دوم در مجموع بیش از ۴۰۰ هزار معلم مشغول کار هستند، کمبود حداقل ۱۰۰ هزار معلم از این طریق جبران می‌شود. حال اگر حتا حداقل حقوق فعلی معلمان تازه استخدام شده را در نظر بگیریم که سه میلیون و پانصد هزار تومان است، دولت با این کار بیش از ۴ هزار میلیارد تومان صرفه‌جویی می‌کند. ناگفته نماند که میزان ساعات تدریس معلمان ۲۲ ساعت بود که در زمان جنگ دولت‌های ایران و عراق به بهانه‌ی کمبود نیروی انسانی به دلیل حضور معلمان در جبهه، ۲ ساعت به ساعات تدریس معلمان اضافه و ۲۴ ساعت شد که بعد از جنگ نیز به همان حالت باقی ماند. در واقع با افزودن به ساعات تدریس (موظفی) معلمان، دولت هم بدنبال صرفه‌جویی در لایحه‌ی رتبه‌بندی و هم جبران بخش بزرگی از کمبود معلم در آموزش و پرورش است. اقدامی که به دلیل افزایش شدت کار بی‌شک می‌تواند به کیفیت کار معلمان نیز صدمه زیادی بزند.

به گفته‌ی حسینی فلاحی از اعضای کمیسیون آموزش مجلس اسلامی، سال تحصیلی جدید با کمبود ۲۲۰ هزار معلم و ۵۰ هزار نفر کادر اداری آغاز شده است. تاکنون گزارشات متعددی از نبود معلم برای کلاس در مقطع ابتدایی آن هم در شهر تهران منتشر شده است، با این وجود حکومت اسلامی از استخدام کارنامه سبزها سرباز می‌زند. اما در عین‌حال اخباری از استخدام طلبه‌ها در وزارت آموزش و پرورش منتشر شده است. آخوند احمد خاتمی از اعضای شورای عالی حوزه‌های علمیه کشور در روزهای گذشته از تفاهم‌نامه وزارت آموزش و پرورش با حوزه علمیه قم برای استخدام ۲ هزار طلبه برای سال جاری تحصیلی خبر داد!!

حذف مساله معلمان بازنشسته نیز از دیگر مواردی‌ست که نمایندگان کلاهبردار مجلس در این لایحه آن را هدف قرار داده‌اند. در لایحه قبلی و در ماده هشت آن آمده بود: “در اجرای ماده ۳۰ قانون برنامه پنج ساله ششم، حقوق و مزایای معلمان بازنشسته وزارت آموزش و پرورش، متناسب با حقوق و مزایای معلمان شاغل با رتبه متناظر آنان می‌باشد”. اما در لایحه کنونی به این بهانه که مساله بازنشستگان جداگانه بررسی خواهد شد، این ماده به طور کامل حذف شد. تاریخ اجرای این لایحه هم به‌گونه‌ای‌ست که رتبه‌بندی شامل معلمانی که در سال ۱۴۰۰ بازنشسته می‌شوند نمی‌گردد و منوط کردن  اجرای لایحه در سال ۱۴۰۱ به پیش‌بینی بار مالی باعث می‌شود تا رتبه‌بندی حتا شامل معلمانی که در سال ۱۴۰۱ بازنشسته می‌شوند، نگردد.

یکی دیگر از کلاهبرداری‌های حکومت تبصره ۳ ماده ۷ است، همان‌طور که در بالا آمد “اجرای این لایحه در سال ۱۴۰۱ منوط به پیش‌بینی بار مالی آن در بودجه” سال آینده است. معنای روشن تبصره ۳ این است که به دلیل اعتراضات گسترده معلمان و ترس از همه‌گیر شدن آن، مبلغی جزئی تحت عنوان رتبه‌بندی به حقوق معلمان اضافه ‌شود (که مبلغی در حد و حدود همان ۶ ساعت کار اضافه هفتگی خواهد بود)، تا سال آینده که جمهوری اسلامی فرصت برای “ماست‌مالی” رتبه‌بندی معلمان پیدا کند.

احمدی دبیر کمیسیون آموزش مجلس اسلامی به وضوع این موضوع را بیان کرد. وی گفت: “اعتبار تخصیص یافته برای اجرای رتبه‌بندی معلمان به ۳۰ هزار میلیارد تومان رسید. ولی در مجموع بنا داریم که اجرای رتبه‌بندی معلمان سریعا و با هر بودجه‌ای آغاز شود… اجرای رتبه‌بندی معلمان با ۵۰ تا ۶۰ درصد بودجه لازم بهتر ازعدم اجرای آن است“.

به عبارت روشن مجلس می‌خواهد با همان ۱۵ هزار میلیارد تومان سروته قضیه را هم بیاورد و این در حالی‌ست که براساس برآوردهای مستقل اجرای کامل رتبه‌بندی به صورت لایحه‌ای که ابتدا در کمیسیون مجلس مطرح شده بود، ۷۷ هزار میلیارد تومان هزینه دارد.

جالب آن که در گزارشی که مرکز پژوهش‌های مجلس به مجلس و کابینه ارسال کرده و ده مهرماه در رسانه‌ها از جمله در خبرگزاری “فارس” در رابطه با “ضرورت اصلاحات ساختاری بودجه” منتشر گردید، به بهانه‌ی کسری بودجه و تاثیر آن در اقتصاد، پیشنهاداتی برای کنترل هزینه‌های دولت داده شده است. از جمله پیشنهاد کنترل رشد هزینه‌های حقوق و دستمزد از طریق کاهش ضریب رشد حقوق و دستمزد و کنترل روند گسترش مستخدمین و حقوق‌بگیران دولت، کنترل بار مالی جدید بر صندوق‌های بازنشستگی و ممنوعیت ایجاد هزینه برای صندوق‌های بازنشستگی بدون تامین منابع است.

بنابراین مشخص است، جمهوری اسلامی نه خواستار اجرای لایحه رتبه‌بندی است و نه همسان‌سازی را می‌خواهد اجرا کند. جمهوری اسلامی برعکس می‌خواهد بار بحران اقتصادی را هر چه بیشتر بر دوش کارگران و زحمتکشان بیاندازد و اساسا این دستور کار کابینه رئیسی و مجلس قالیباف است و این چیزی‌ست که در گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس کاملا عیان بیان شده است.

اگر مجلس با عجله “لایحه رتبه‌بندی” را (البته به شکلی ابتر) فوری در سامانه مجلس بارگذاری کرده و نمایندگان ۲۰۰ امضا جمع می‌کنند که لایحه فوری بررسی شود، تنها و تنها به خاطر ترس از اعتراضات، ادامه و بویژه گسترش آن‌هاست. همان‌طور که اجرای ابتر همسان‌سازی مستمری بازنشستگان کشوری و پس از آن بازنشستگان تامین اجتماعی هم نتیجه‌ی اعتراضات و مبارزات بازنشستگان بود.

به اعتراف موسی بیات مدیر “کار گروه آموزش و پرورش” مرکز پژوهش‌های مجلس، “سه دهه طرح رتبه‌بندی بر روی میز آموزش و پرورش است. در سال ۷۱ قانون نظام پرداخت به کارکنان به تصویب رسید و از آن پس طرح رتبه‌بندی به‌وجود آمد از آن سال تا امروز سیزده بار طرح رتبه‌بندی تصویب شده، اما از اجرای آن هرگز خبری نشده است”.

البته یکی دیگر از سیاست‌های رژیم در پاسخ به اعتراضات توده‌ای از جمله اعتراضات و اعتصاب معلمان، سرکوب است. در طول یک ماه و اندی که از دور جدید اعتراضات معلمان می‌گذرد تاکنون ۳ معلم، عزیز قاسم‌زاده سخنگوی کانون صنفی معلمان گیلان و غلامرضا غلامی کندازی و مهدی فتحی دو معلم فعال در استان فارس بازداشت و حبیبی معلم زندانی سابق از آموزش و پرورش اخراج شده است. هم‌چنین روز پنجشنبه ۸ مهر آرش شادمند دبیر هنر، عکاس و دانشجوی کارشناسی ارشد هنرهای چند رسانه‌ای که تاکنون چندین بار به دلیل فعالیت‌های صنفی بازداشت شده بود توسط نیروهای امنیتی در تبریز بازداشت و به مکان نامعلومی برده شد. بازداشت این ۴ معلم در حالی‌ست که هم‌اکنون بیش از ده معلم با احکام ناعادلانه بی‌دادگاه‌های جمهوری اسلامی در زندان بسر می‌برند.

کیفیت آموزش و تحصیل کودکان یکی از ملاک‌های مهم توسعه یک کشور است، اما در ایران سال از پی سال کیفیت آموزشی افت کرده و کودکان بیشتری از تحصیل باز می‌مانند. یک دلیل مهم آن این است که جمهوری اسلامی حاضر به هزینه کردن در این امر نیست، جدا از این که آموزش نوین در خیلی از جوانب آن با آموزه‌های حکومت دینی و خرافات اسلامی در تضاد است.

جمهوری اسلامی پول دارد تا در یمن جنگ به راه اندازد، از دولت بشار اسد حمایت نظامی و مالی کند، نفت مجانی و پول به حزب‌الله لبنان بدهد، پول دارد تا خرج ماشین جنگی خود کند تا جایی که براساس آمارهای رسمی چهاردهمین کشور جهان از نظر هزینه‌های تسلیحاتی است و این جدا از آن است که بخش مهمی از سودهای آغشته به رانت کارتل خامنه‌ای خرج همان دستگاه نظامی می‌شود، اما وقتی به معلمان، بازنشستگان، پرستاران، مدارس، بیمارستان‌ها، بهداشت و درمان، معضل مسکن مردم، جاده‌ها، معیشت سالمندان بدون مستمری، مستمری بیکاری برای تمام بیکاران و غیره می‌رسد پولی در بساط نیست، کسری بودجه دارد و افزودن به حقوق و دستمزد نیز تورم‌زا می‌شود!!

البته در اساس این مهم نیست که جمهوری اسلامی پول دارد یا نه. این مهم است که جمهوری اسلامی حق و حقوق معلمان و بازنشستگان و دیگر زحمتکشان را بالا کشیده و خرج مطامع خود می‌کند و بنابراین باید آن را از حلقوم این رژیم جنایتکار بیرون کشید. معلمان در شعارهای خود در تظاهرات یکشنبه ۱۱ مهر نشان دادند که گول مجلس و دیگر دستگاه‌های حکومت جبار را نخواهند خورد و همان‌طور که معلم اخراجی حبیبی گفت در صورت عدم پاسخ‌گویی به خواست معلمان اعتراضات ادامه خواهد یافت. از سیاست جمهوری اسلامی نیز روشن است که تلاش دارد تا سال آینده حتا از میزان افزایش اسمی دستمزد و حقوق نیز بکاهد و این یعنی فقر بیشتر ۹۹ درصدی‌های جامعه. اگر جمهوری اسلامی جایی عقب‌نشینی می‌کند یا به ظاهر عقب‌نشینی می‌کند تنها به دلیل اعتراضات و ترس رژیم از فراگیر شدن اعتراضات است. تنها راه نیز اما همین است. جمهوری اسلامی سدی در برابر خواست‌های کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر زحمتکشان جامعه است، بنابراین این سد را باید در هم شکست.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۱ در فرمت پی دی اف

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت دهم اکتبر

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت دهم اکتبر

نه به اعدام!

“پس این چه نوع جامعه‌ای هست که جز جلاد هیچ ابزار دیگری برای دفاع از خود نمی‌شناسد؟”

(مارکس – ۱۷ فوریه ۱۸۵۳ در “نیویورک دیلی تریبون”)

از زمانی که مالکیت خصوصی پدید آمد و جامعه به طبقات تقسیم شد، به‌کارگیری قهر و خشونت سازمان‌یافته دولتی توسط طبقات حاکم علیه فرودستان روشی معمول و مرسوم بوده است. این سلطه دولتی طبقات حاکم همواره با شکنجه و اعدام عجین بوده است.

اعدام قتل عمد دولتی هست. اقدامی برای حفظ سلطه بورژوازی حاکم به‌طورکلی است. توجیهات دول مجری حکم اعدام دال بر اینکه این شیوه مجازات در کاهش قتل و خشونت از جانب شهروندان بزهکار و تقویت “امنیت شهروندان” مؤثر است، توجیه کردن و سرپوش گذاشتن بر این عمل جنایتکارانه است. علاوه بر مخالفان سیاسی که آشکارا برای حفظ سلطه طبقه حاکم به جوخه اعدام سپرده می‌شوند، زندانیان مرتکب جرائم عادی نیز قربانی نظام‌های طبقاتی تولیدکننده نابرابری و بی‌عدالتی اجتماعی هستند.

در عصر ما، نظام سرمایه‌داری با بازتولید روابط سلطه سرمایه، فقر هر چه فزاینده‌تر را در یک‌قطب و سرمایه و ثروت را در قطب دیگر در دست اقلیتی متمرکز می‌کند. آن‌وقت در پاسخ به بزهکاری ناشی از این فقر و تنگدستی، حکومت‌ها افرادی را که قربانی این نظام هستند، زندانی و اعدام می‌کنند.

باوجوداینکه شمار قابل‌توجهی از کشورها به الغای مجازات اعدام کمر همت بسته‌اند که آن‌هم در نتیجه مبارزات چندین ساله طبقه کارگر و نیروهای آزادیخواه جامعه بوده است، متأسفانه تعداد قربانیان این مجازات غیرانسانی کماکان بالاست. بنا به گزارش «سازمان عفو بین‌الملل»، ۴۸۳ نفر در سال ۲۰۲۰ در جهان اعدام‌شده‌اند. کشورهای چین، ایران، مصر، عراق و عربستان سعودی به ترتیب بیشترین شمار اعدام‌شدگان را به خود اختصاص داده‌اند. جمهوری اسلامی ایران با در نظر گرفتن جمعیت این کشورها، صدرنشین اعدام سرانه در جهان است. طبق همین گزارش دولت‌ها در ۱۴۰ کشور به شکنجه زندانیان دست می‌زنند. در این حوزه نیز جمهوری اسلامی جایگاه ننگینی دارد، آمار رسمی نشان می‌دهد که در سال‌های اخیر در زندان‌های ایران، ۷۲ زندانی زیر شکنجه به قتل رسیده‌اند.

نگاهی به جزئیات اجرای حکم اعدام در جمهوری اسلامی ایران بازهم دریچه‌های بیشتری را به‌سوی این دوزخ باز می‌کند. در گزارش امسال «حقوق بشر ایران»، شمار اعدام‌شدگان در جمهوری اسلامی ۲۶۷ نفر قیدشده است که در میان آنان، ۴ “کودک” دیده می‌شوند. یک نفر نیز به جرم نوشیدن نوشابه الکلی اعدام‌شده است. خطر اعدام همچنان زندانیان متعددی را تهدید می‌کند. بنا به گزارشات رسمی تعداد نه‌چندان کمی از زندانیان سیاسی در زندان‌های مختلف ازجمله در زندان‌های اهواز، اصفهان، ارومیه، شهرهای کردستان، زاهدان و مشهد اعدام‌شده‌اند.

با تمام این خشونت‌ها، ادامه جنبش‌های اعتراضی سراسری کارگران، معلمان، زنان، دانشجویان، بازنشستگان و …علیه سیاست‌های اقتصادی – سیاسی رژیم، علیه فساد، اختلاس، تورم و گرانی و نیز علیه مدیریت جنایت‌بار پاندمی مرگبار کرونا نشان می‌دهد که ما وارد دوران جدیدی از جنبش‌های اجتماعی در ایران شده‌ایم.

در مقابل، نظام سرمایه‌داری مذهبی در ایرانِ، پسا خیزش‌های دی‌ماه ۹۶ و آبان ۹۸ از سوئی و اعتصابات و اعتراضات گسترده کارگران و حقوق‌بگیران ثابت که اعتصابات کارگران پروژه‌ای صنعت نفت و کارگران نیشکر هفت‌تپه درخشان‌ترین نمونه‌های آن‌ها هستند، از سوی دیگر، با انتصاب رئیسی، این قاضی مرگ و جنایتکار علیه بشریت، شمشیر را از رو بسته و شیوه ارعاب بازهم بیشتر را در پیش‌گرفته و استفاده بازهم بیشتر از قتل دولتی و احکام قرون وسطائی دیگر را در دستور کار خود گذاشته است. در چنین شرایطی تشدید مبارزه علیه حکم شنیع اعدام بیش‌ازپیش باید در دستور کار رزمندگان طبقه کارگر و همه آزادیخواهان و حرکت مداوم به‌سوی سوسیالیسم قرار گیرد تا عرصه را بیش‌ازپیش بر حکومت سرمایه‌داری اسلامی تنگ‌تر کند.

ما خواهان لغو فوری مجازات اعدام و ابطال تمام احکام صادرشده در این جهت هستیم. روز ۱۰ اکتبر، روز جهانی علیه اعدام، با صدای بلند برای لغو مجازات اعدام به میدان بیائیم.

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی!

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم!

۱۶ مهر ۱۴۰۰

۸ اکتبر ۲۰۲۱

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

دست چه کسی گرم بماند؟

0

زمستان سردو سختی بود. نفس درسینه یخ می‌زد.ازآن زمستان‌ها که سوزش دستها را می‌سوزاند. اشک گرم ریخته شده برگونه ها قندیل می‌بست. تازه شروع برف وسرما بود. زمین هم درلاک خودش رفته بود. دریغ ازیک ذره گرماکه به پاهایمان ببخشد. ابرها درآسمان طوری رژه می‌رفتند که نباریده لزرمیکردیم. پدرم دستش درجیبش بود درحیاط قدم می‌زد دیرازخانه بیرون می‌رفت وزود برمی گشت. این علامت بی کاری بود. دلش می‌خواست برای ما دستکش بخرد اما می‌گفت اوضاع جورنمی شود. روزها وشب های زیادی آمدند ورفتند، ازدستکش خبری نشد. چندروزاست به مدرسه نمی‌روم سرما خورده‌ام. مادربزرگ می‌گوید این بچه حسابی مریض است. مرا می‌گوید. گلویم درد می‌کرد ازبس به من جوشانده دادند، دل درد هم گرفتم. ازنوشتن مشق معاف بودم. صبح که همه می‌رفتند مدرسه، جارو زدن مادرم، سبزی پاک کردنش، آش پختن وچای ریختنش را نگاه می‌کردم. همه این‌ها دراطاق انجام می‌شد. گاهی هم مادربزرگ تب مرا اندازه می‌گرفت، با دستهای مهربانش، خودش می‌دانست که ازهمه دنیا بیشتردوستش دارم. وقتی مریض بودم، درخانه سکوتی می نشست که دوستش داشتم همه مدرسه بودندوخانه برای من خالی می‌شد. چقدر خوب بود. حسابی مادرم را نگاه می‌کردم. گاهی سایه‌ای می‌دیدم. نمی‌دانم که بود، ولی انگارکسی درخانه ما این دوستی را گردن نمی‌گرفت کنارمن می نشست. درمیان بچگی بین خواستن ونخواستنش بین یک کم رنگی وپررنگی، وسط خوشی ونا خوشی گیرکرده بودم. بویی از آ شنایی داشت اما من نه ازنزدیک شدنش نه از فاصله گرفتنش نه از حرفهایش سردرنمی آوردم. فقط می‌دانستم دور وبرمن می‌پلکد. بعضی اوقات حرفهایش دلنشین بود گاهی زهرآلود. شبی که پدرم با دودستکش به خانه برگشت، دلم بیشتردردگرفت. سرم را بالا نمی‌کردم دیگران را ببینم تا این که شنیدم، دوتا خریدم برای بقیه بعداً می‌خرم. ازشوق وذوق. درپوست خودم نمی‌گنجیدم. خانه، کوچه، شهرهمه به نظرم زیبا شد. اندازه دستم بود. حتی خواهرم بنظر خوش اخلاق می‌آمد. داشتم گرمای دلچسب دستکش را حس می‌کردم، که سایه‌اش را دیدم. چقدربی موقع سراغم می اید. چه می‌خواهد؟ هردو به دستشکش زل زده‌ایم. نه امکان ندارد. برای این دستکش یک سال صبرکرده ام.کنار مادرم نشستم، شاید راهش را بکشد وبرود. چند ماهی است آشنا شده‌ایم. البته نمی‌دانم کداممان پیش قدم شدیم، من یا او. اشکال کاردراین است که درست وحسابی دوست نیستیم. بنظر مرموز می‌آید. ازبین موهای خاکستری مادرم سرک می‌کشم، نرفته است. چرا فقط به من نگاه می‌کند. این همه آدم دراین خانه هستند. خودم را سرگرم می‌کنم. شاید برود. بالاخره گیرم انداخت. مرا تا حیاط کشید وبرد. لب پله آب انبار نشاند. دستکش داری؟ فردا دستت سرد نمی‌شود؟ بله به کسی هم نمی‌دهم الان هم مادربزرگ می‌آید وهم مرا وهم ترا حسابی دعوا می‌کند. آخرهم می‌گوید جانم فدای تو بلند شو بیا بازهم سرما می‌خوری. این بار او دنبال من آمد. کنج دلم نشسته بود. زیر پلکهایم وول می‌خورد گاهی ازکله ام سر درمی آوردوگاهی درلا به لای دلم می‌چرخید. تا این اندازه به من نزدیک شده بود، اما برایم ناشناخته بود. انقدرگفت وگفت تا بالاخره کارخودش را کرد ومرا یاد دخترژاکت سورمه‌ای ودستهای سردش انداخت. ژاکتی کهنه ورنگ ورورفته.. این یادآوری برای آن بود که فکرکنم دستهای کدام یک ازما باید گرم شود؟

ذوقم کورشد. دیروزهم درحیاط هنوزدندانم به قاچ هندوانه نرسیده بود که زهرم کرد. هرکه ازخودمان بدتر را جلوی چشمم آورد. چقدرآزارم می‌داد. شب خوش مرا جشن دستکش خانه را درمه خیال واوهام وحرفهایی که به درستی درک نمی‌کردم محو کرد. خواهش کردم ازاین دستکش بگذر. پدرم که می‌گوید همه چیز را حتی اگرما نگوییم می‌داند این بیگانه را می‌بیند؟ می‌داند با من چه می‌کند؟ خودم را به پدرم چسباندم، حتی یک هوا هم بینمان خالی نگذاشتم. روزنامه می خواندوبه این کارمن عادت داشت. دردلم تنها بودم. قادربه تحمل این نیروی درونی نبودم. دلم می‌خواست ازمن دورشود. من هم بتوانم مثل خواهرم از داشتن دستکش شاد باشم. صبح تصمیم گرفته بیدارشدم. انگار شب تا صبح درگوشم ورد خوانده بود. با همه علاقه‌ام، از دستکش دل کنده بودم. اما جواب اهل خانه را چه بدهم؟ مرا زنده نخواهند گذاشت. شاید با من قهرکنند نه طاقت قهرندارم، همان بکشند بهتراست. کدامشان مرا می‌کشد؟ پدرکه نه بسیارمهربان است ودوستم دارد. مادرکه اصلاً حرفش را هم نزن با آن نگاه نجیب وآرامش. مادربزرگ فقط کمی چشم غره می‌رود وتا بوسش کنم بغلم می‌کند. عمو پنهان از چشم همه به من چشمک می زند، ودورازچشم من دفاع می‌کند. اما خواهرها وبرادرها بخصوص بزرگترین خواهرم، درنقش راهبه درستکارمرا خواهد کشت فرقی نمی‌کند دیگرتصمیم را گرفته‌ام.صدایش کردم، بیدارشو نمی‌دانم چطورباید این کارانجام شود. بلندشو کمکم کن. خبری نبود. شاید دیشب رنجیده شده باشد. حرف بدی زدم، گفتم برو از پیش من برو. شاید رفته است؟ دلم هری ریخت. ازدستش دادم؟ دوستم زنگ در را زد، با هم راه افتادیم. هیچ نمی‌دانستم دور وبرم چه می‌گذرد، فقط برای کارم نقشه می‌کشیدم. ازروبه روی ما می‌آمد این خوب است. خلاف جهت ما به مدرسه می‌رفت. هرروزبه تندی ازکنارهم رد می‌شدیم. ازدوستم عقب ماندم نباید سردرمی آورد مسخره‌ام می‌کرد. دلم شورمیزد، درست مثل وقتی که گل می‌چیدم یا غوره‌ها را می‌خوردم. دارد می‌آید. ازسرما قوزکرده است ولباسش ازمن کمتراست. دوست نامرئی من درست می‌گفت. نکند اشتباه کنم و دستکش روی سنگ فرش خیابان بیفتد. داشتیم بهم می‌رسیدیم چند قدم مانده بود خیلی ترسیده بودم، اما دریک حرکت سریع دستکش را کف دستش مچاله کردم. دویدم وهم قدم دوستم شدم. چیزی ندید و نفهمید. حواسش کجاست؟ هنوزقلبم تند می زداما اولین کارپنهانی خونم را گرم کرده بود دست بدون دستکشم دیگرسردنبود.. فقط یک کارمانده بود. به خانه که برگشتم، به سایه بگویم، دوستت دارم دوست نامرئی من وقتی از دستکشی که از پارسال منتظرش بودم گذشتم با ید اعتراف کنم که خیلی هم با هم بیگانه نیستیم. دیشب یک چیزی گفتم نرو راستش من اصلاً جدایی بلد نیستم. بمان، بروی من گم می‌شوم. همان کنج دلم بنشین، به تو نیازدارم. بگذار درکنارتو قد بکشم. چطور است با هم عهدی ببندیم تودیگرمرا ملامت نکن، منم هرگز ازتو به دیگران چیزی نخواهم گفت. پس دیگرنرو. راستی نام توچیست؟ چه نسبتی با من داری بارش یک احساسی؟ یا روزنه‌های ادراکی؟ می‌خواهی ترا رفیق صدا کنم؟

رفیقی از ایران

مهر ماه ۱۴۰۰

“جای معلم در زندان نیست”

سه شنبه، ۱۳ مهر (۵ اکتبر) روز جهانی معلم است. این روز، یک رویداد مهم سالانه است که در سال ۱۹۹۴ به پیشنهاد یونسکو (سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد) به عنوان روز جهانی معلم نامگذاری شد. هدف از اعلام چنین روزی، بهادادن به معلمان، قدردانی از زحمات آنان و بررسی مشکلات آن ها در سراسر جهان اعلام شده است. کشورهایی که ۵ اکتبر را به عنوان “روز معلم” در تقویم تاریخ خود ثبت کرده اند، دلیل و بهانه خاصی برای ثبت این روز دارند و هر یک به گونه ای درخور مراسم بزرگداشت روز معلم را جشن می گیرند. در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی اما اوضاع به گونه دیگری برای معلمان رقم خورده است که بازداشت و زندانی شدن معلمان تنها یک نمونه است. تا جاییکه هم اکنون ۱۵ معلم فرهیخته بجای قدردانی از زحمات آنان، در زندان های جمهوری اسلامی بسر می برند. معلمانی که جایشان در زندان نیست.

جمهوری اسلامی به رغم اینکه عضو رسمی یونسکو است، اما پنجم اکتبر را به عنوان روز جهانی معلم به رسمیت نمی شناسد. هیئت حاکمه ایران، نه تنها روز جهانی معلم را به رسمیت نمی شناسد، نه فقط کمترین توجهی به مشکلات روز افزون معلمان ندارد، نه تنها به دستورالعمل “یونسکو”، مبنی بر قدردانی از زحمات معلمان بی توجه است، بلکه بر عکس تا آنجا که برایش مقدور بوده در مسیر ارعاب و سرکوب و زندانی کردن معلمان هم پیش رفته است.

یورش به تجمعات مسالمت آمیز معلمان، ایجاد رعب و وحشت، ضرب و شتم، پرونده سازی، تماس های تهدید آمیز و در نهایت اخراج، دستگیری و صدور احکام سنگین زندان و حبس برای معلمان از جمله اقدامامات ایذایی و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی در واکنش به مطالبات آنان از سال های گذشته تا به امروز بوده است. اقدامات سرکوبگرانه ای که در روزها و هفته های اخیر به دلیل افزایش تجمعات اعتراضی معلمان، شدت بیشتری یافته و علاوه بر معلمانی که پیش از این زندانی بودند، در روزهای اخیر تعداد دیگری از معلمان نیز بازداشت و زندانی شده اند.

محمد ارکیان، نصرت بهشتی، حسن حسینجانی، هاشم خواستار، محمد رضا رمضان زاده، محمد حسین سپهری، اسماعیل عبدی، معصومه عسکری، غلامرضا غلامی، ناهید فتحعلیان، مهدی فتحی، عزیز قاسم زاده، زینب همرنگ، یعقوب یزدانی و حجت الله رافعی از جمله معلمانی هستند که هم اکنون چه به صورت بازداشت و چه با محکومیت حبس در زندان های جمهوری اسلامی به سر می برند. معلمانی که جرم شان تنها مطالبه گری، دفاع از حق و حقوق معلمان برای برخورداری از یک زندگی شرافتمندانه و دفاع از حق و حقوق دانش آموزان بوده است. مطالباتی نظیر اجرای نظام رتبه بندی، اجرای نظام همسان سازی حقوق بازنشستگان، برخورداری دانش آموزان از یک سیستم آموزشی رایگان در تمام سطوح تحصیلی، تهیه گوشی، سیم کارت و اینترنت رایگان برای معلمان و دانش آموزان در دوران شیوع بیماری کرونا و در یک کلام فراهم شدن شرایط آموزشی قابل استانداردی که در شان فرهنگیان و معلمان زحمتکش جامعه باشد. پاسخ جمهوری اسلامی در مقابل مطالبات معلمان اما همواره تهدید، پرونده سازی، اخراج و حبس بوده است. سیاست سرکوبگرانه ای که در روزهای منتهی به روز جهانی معلم شدت هم یافته است.

اگرچه دستگیری و بازداشت معلمان همواره با واکنش های اعتراضی جامعه مواجه بوده و کانون های صنفی معلمان با شعار “معلم زندانی آزاد باید گردد” از معلمان بازداشت شده حمایت کرده اند، اما اینبار سطح واکنش های اعتراضی نسبت به دستگیری معلمان بسیار فراتر از گذشته بوده است. خصوصا واکنش ها نسبت به دستگیری عزیز قاسم زاده، عضو هیئت مدیره و سخنگوی کانون فرهنگیان استان گیلان شکل بارزتری به خود گرفت. عزیز قاسم زاده از جمله معلمانی است که یک روز بعد از برگزاری تجمع سراسری معلمان در روز شنبه سوم مهر دستگیر شد. قاسم زاده، علاوه بر اینکه عضو هیئت مدیره و سخنگوی کانون صنفی معلمان گیلان است، در بخش آواز و موسیقی ایرانی نیز فعالیت هنری داشته و این امر سبب شد گروه های بیشتری از جامعه نسبت به بازداشت او واکنش نشان دهند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران در بیانیه ای که بدین منظور صادر کرد، ضمن محکوم کردن پرونده سازی علیه فعالان صنفی و تاکید بر خواست آزادی فوری و بدون قید شرط عزیز قاسم‌زاده و تمام معلمان زندانی نوشت: “حکومت، بعد از دو دهه حبس و زندان کردن فعالان [باید] به این حقیقت رسیده‌ باشد که مطالبه‌گری و اعتراضات صنفی معلمان متکی بر فرد نیست و این مطالبات ریشه در واقعیت زندگی مشقت‌بار معلمان شاغل و بازنشسته و وضعیت اسفبار نظام آموزشی دارد”. شورای هماهنگی در انتهای بیانیه خود با تاکید بر ادامه مبارزات اعتراضی معلمان یادآور شده است: “بازداشت و زندان، ما را متوقف نخواهد کرد و تا تحقق مطالبات و رسیدن معلمان به زندگی شرافتمندانه و دستیابی دانش آموزان به آموزش رایگان، عادلانه و با کیفیت در مسیر مطالبه گری استوار و محکم ایستاده ایم.

سندیکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه نیز با صدور اطلاعیه مشترکی، “پرونده سازی، اخراج، تهدید، ارعاب و بازداشت و زندانی کردن معلمان را محکوم کردند و خواهان لغو تمامی احکام ظالمانه ای شدند که بر علیه فعالین صنفی معلمان صادر شده است”. این دو سندیکا، همچنین “خواستار آزادی بی قید و شرط تمامی معلمان دربند و دیگر زندانیان شدند که برای داشتن معیشت بهتر و داشتن یک زندگی شایسته بازداشت و زندانی شده اند”.

کانون صنفی فرهنگیان گیلان نیز با صدور اطلاعیه ای، در توضیح چگونگی تهاجم وحشیانه نیروهای امنیتی به خانه پدری عزیز قاسم زاده نوشته است: “روز یکشنبه ۴ مهر، حدود ده نفر لباس شخصی با پریدن از دیوار [خانه] بدون ارائه مجوز و بدون همراهی مامور زن و فرصت و اجازه پوشش به بانوان خانواده در حضور نامحرم، با برخورد خشونت آمیز آقای قاسم زاده را بازداشت، گوشی همراه وی و خواهرش را ضبط و او را کشان کشان با پای برهنه با دستبند و چشم بند سوار اتومبیل کرده به مکان نامعلومی بردند”.

عزیز قاسم زاده از جمله معلمان مبارزی است که پیش از دستگری در سخنرانی ها و مصاحبه هایی که داشت، نشان داده بود همانند بسیاری از همکاران خود از شجاعت لازم برای طرح مطالبات بر حق معلمان برخوردار است. قاسم زاده در تجمع اعتراضی روز شنبه سوم مهر، طی سخنانی خطاب به حکومتیان اعلام کرد، جنبش اعتراضی معلمان، متکی به فرد نیست. تا کنون معلمان بسیاری را دستگیر کرده اید، آیا اعتراضات صنفی و مطالبه گری فرهنگیان متوقف شد؟ مسلما نه. فردا من را هم دستگیر کنید، باز هم این اعتراضات ادامه خواهد داشت. چرا که این اعتراضات ریشه در زندگی مشقت بار معلمان دارد و هرگز متکی به فرد نیست.

بیان این سخنان عزیز قاسم زاده، ریشه در واقعیت زندگی مشقت‌بار معلمان شاغل و بازنشسته دارد که طی نزدیک به دو دهه در تجمعات اعتراضی آنان تجلی یافته و به رغم سرکوب و اخراج و دستگیری تا به امروز ادامه داشته و بعد از این نیز ادامه خواهد داشت. درست به دلیل جسارت و شجاعت عزیز قاسم زاده در بیان همین واقعیت زندگی معلمان بود که یک روز  پس از سخنان او نیروهای امنیتی برای دستگیری اش به خانه اش یورش بردند. شیوه دستگیری عزیز قاسم زاده، پریدن از دیوار خانه، بستن چشمان او، زدن دستبند و همه رفتارهای خشونت باری که به هنگام دستگیری او صورت گرفت، نشان می دهد جمهوری اسلامی در مواجهه با  معلمان، شمشیر را از رو بسته است. این شیوه رفتاری نیروهای امنیتی در مواجهه با معلمان و دیگر کنشگران اجتماعی که از شجاعت رفتاری و قدرت سازماندهی برخوردارند، نشان می دهد که هیئت حاکمه ایران تا چه حد اعتماد به نفس خود را از دست داده و در مواجهه با اینگونه معلمان تا چه حد نسبت به آنان خشم و حساسیت ویژه دارد.

البته این شیوه دستگیری صرفا مختص به عزیز قاسم زاده نبوده و برای دیگر فعالان اجتماعی هم که از اینگونه ویژگی ها برخوردارند، صورت گرفته است. فرقی هم نمی کند که دستگیری در خیابان باشد یا در خانه و محل کار. پیام همانا تحقیر دستگیرشدگان و ایجاد رعب و وحشت در جامعه است. اتفاقی که چند هفته پیش برای توماج صالحی خواننده رپ اعتراضی هم صورت گرفت. برای دستگیری توماج صالحی هم که در خانه بود، چهار ماشین با دوازده مامور امنینی یورش بردند و به شیوه ای بسیار خشونت بار او را دستگیر کردند. مشابه همین شیوه های تحقیر آمیز، به هنگام بازداشت رضا خندان مهابادی، بکتاش آبتین و کیوان باژن نیز رخ داد. این سه نویسنده کانون نویسندگان ایران هم یک سال پیش به شیوه ای تحقیر آمیز با دستبند به زندان و دادگاه برده شدند. نویسندگانی که جرمشان تنها نوشتن، روشنگری و دفاع از آزادی بی حد و حصر بیان بود. سه نویسنده ای که هرکدام بین ۳ تا ۶ سال زندان محکوم شده اند و اکنون با گذشت یک سال از زمان حبس، تعدادی از مشهورترین نویسندگان و هنرمندان بین المللی نامه انجمن قلم آمریکا را برای آزادی این سه نویسنده امضاء کرده اند. انجمن قلم آمریکا قرار است طی مراسمی در روز سه شنبه پنج اکتبر(۱۳ مهر روز جهانی معلم) جایزه آزادی پن/باربی را به این سه نویسنده زندانی ایرانی تقدیم کند.

با این همه و به رغم اعمال خشونت های شدیدی که ماموران امنیتی چه در گذشته و چه در روزهای اخیر به هنگام دستگیری معلمان، نویسندگان و دیگر کنشگران اجتماعی از خود بروز داده اند، اکنون اما شرایط جامعه به لحاظ  سیاسی برای عموم توده های مردم ایران به گونه دیگری پیش می رود. اکنون جامعه با یک شرایط انقلابی مواجه است. سطح مطالبه گری بالا رفته و مبارزات توده های مردم ایران به صورت علنی در متن جامعه و کف خیابان ها جاریست. شرایط کنونی جامعه، سرعت روند اعتراضی معلمان و دیگر اقشار مردم ایران نشان داده است که سیاست جمهوری اسلامی در ایجاد رعب و وحشت با شکست مواجه شده و توده های مردم ایران ترس شان از ارعاب و بازداشت و زندان به مقدار زیادی فرو ریخته است. این همان نکته ای است که جمهوری اسلامی نیز بر آن واقف است و از این رو می کوشد تا شاید بتوانند با اعمال خشونت عریان و با ایجاد رعب و وحشت بیشتر در جامعه، اقتدار و اعتماد به نفس از دست رفته خود را باز یابند.

اینکه جمهوری اسلامی با توسل به سرکوب و بازداشت و شکنجه و حبس و زندان، بتواند جامعه را به شرایط قبل از دی ماه ۹۶ برگرداند، با واقعیت های عینی و روند مبارزات کنونی مردم ایران خوانایی ندارد. سال هاست تمام سیاست های جمهوری اسلامی با شکست مواجه شده اند. مدت هاست بحران های شدید سیاسی، اجتماعی و اقتصادی راه ادامه حیات را بر جمهوری اسلامی بسته اند. شرایط جامعه نسبت به سال های پیش از ۹۶ به کلی تغییر کرده است، توده های مردم ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی خیز برداشته و چند سالی است که مبارزات آنان شکل علنی و تعرضی به خود گرفته است. روشن است در چنین شرایطی، دستگیری معلمان نه تنها باعث ارعاب و تزلزل در مبارزات آنان نخواهد شد، بلکه مطالبه گری آنان بر بلندای شعار “جای معلم در زندان نیست” در گستره وسیعتری بازتاب هم خواهد یافت.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۰ در فرمت پی دی اف

رفاه برای سرمایه‌داران و مقامات دولتی، گرانی و فقر برای کارگران و زحمتکشان

گرانی هم‌چنان جولان می‌دهد و قیمت کالاهای ضروری مورد نیاز مردم روزانه بالا می‌روند. جمهوری اسلامی اما به جای افزایش دستمزد و حقوق و همراه با آن مقابله با گرانی و افزایش تورم، جز وعده‌وعید و یا بهره‌گیری از ماشین سرکوب خود علیه مردم، پاسخی به اعتراضات و خواست مردم برای حل معضل معیشتی‌شان نمی‌دهد. “بزک نمیر بهار میاد خربزه با خیار می‌آد”، پاسخ حاکمان دزد و فاسدی است که خود در رفاه و آسایش هستند و از بهترین امکانات زندگی در حد بزرگ‌ترین سرمایه‌داران برخوردارند، اما برخی از مردم حتا قدرت خرید نان به اندازه‌ای که سیر شوند را نیز ندارند.

در گزارش “مرکز پژوهش‌های اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران” که به‌مناسبت آغاز به کار کابینه ابراهیم رئیسی منتشر شده، آمده: “در سال‌های۱۳۹۶ به بعد، بیش از ۵۰ درصد مردم کمتر از حد لازم (۲۱۰۰ کالری در روز) مصرف کرده‌اند”. براساس گزارش و نقل‌قول‌های همین مقامات و مراکز دولتی ۲۷ درصد مردم در “فقر مطلق” بسر می‌برند. یعنی از هر چهار نفر یک نفر حتا برای تهیه نان روزانه مورد نیازش با مشکل روبروست. نانی که در سال جدید بهای آن تا ۳ برابر افزایش یافت.

به‌نوشته‌ی روزنامه همشهری (۱۳ شهریور) براساس بررسی‌های اتحادیه بنکداران مواد غذایی، میزان مصرف حبوبات و سایر مواد غذایی از ابتدای امسال تا پایان تیر نسبت به مدت مشابه پارسال ۳۵ درصد کاهش داشته است. همین روزنامه ۱۱ مرداد نوشت: “بعد از افزایش قیمت نان، فروش نانوایی‌ها بین ۲۰ تا ۳۰ درصد کاهش یافته است”.

در حالی که پیش از این به دلیل کاهش قدرت خرید مردم و در نتیجه کاهش تقاضا، خبر از تعطیلی مغازه‌های فروش کفش و لباس و یا تولید‌کنندگان خرد این اقلام و حتا طلافروشی‌ها منتشر می‌شد، اکنون اخبار حاکی از تعطیلی مغازه‌های خواربار فروشی است. به‌گفته‌ی رئیس اتحادیه سوپرمارکت‌ها حدود ۲۰ درصد از سوپرمارکت‌ها تعطیل شده‌اند.

وبسایت “رویداد ۲۴” در مطلبی با عنوان “بزرگ‌ترین سقوط تاریخی قدرت خرید مردم” نوشت: “طبق بررسی آمار‌های سالانه، حجم از دست رفتن قدرت خرید خانوار‌های ایرانی در سال ۱۴۰۰ به بالاترین سطح خود رسیده است. اگر در سال‌های جنگ مردم برای تامین مواد غذایی خود با کمبود کالا مواجه بودند، امسال وضعیت قحطی نه با کمبود کالا بلکه با گرانی و عدم تناسب سطح دستمزدها با نرخ تورم به خانوارها تحمیل شده است”.

در همین روزها تخم‌مرغ که تا دو هفته‌ی پیش شانه‌ای ۵۰ تا ۵۵ هزار تومان بود به شانه‌ای ۶۰ هزار تومان رسید. اسفند سال گذشته (سالی که افزایش قیمت‌ها زنجیر پاره کرده بود) یعنی ۷ ماه پیش، قیمت تخم‌مرغ به شانه‌ای ۳۶ هزار تومان و دانه‌ای ۱۲۰۰ تومان رسیده بود!! با توجه به اعتراضات مرغداران که به قیمت کنونی نیز راضی نیستند، سیاست جمهوری اسلامی در رابطه با عدم تخصیص ارز ۴۲۰۰ تومانی برای کالاهای اساسی (به جز دارو) و با توجه به روند گرانی بعید نیست که تا ۵ ماه دیگر یعنی اسفند ماه بهای تخم‌مرغ نسبت به اسفند سال قبل آن حداقل افزایش ۱۰۰ درصدی را تجربه کند، همان‌طور که بهای بسیاری از کالاها در طول یک سال اخیر افزایش بهای ۱۰۰ درصدی و حتا بیشتر را (مانند نوشت‌افزار) تجربه کردند.

در گزارش میدانی خبرگزاری دولتی ایسنا، مردم از گرانی حداقل دو برابری نوشت‌افزار شکایت داشتند و این‌که قادر به تامین تمامی لوازم مورد نیاز بچه‌ها نیستند. این خبرگزاری در گزارشی دیگر و به نقل از رئیس اتحادیه نوشت‌افزار خراسان جنوبی نوشت: “امسال قیمت لوازم التحریر سه تا چهار برابر افزایش یافته، اما خرید و فروش لوازم التحریر کاهش داشته، و اگر وضعیت بازار لوازم التحریر به همین روال ادامه پیدا کند ۳۰ درصد واحدهای این صنف ریزش پیدا می‌کنند و تعطیل خواهند شد”.

قیمت هر کیلوگرم گوشت گوسفندی به ۱۷۰ هزار تومان و هر کیلو “دنبه” به ۹۰ هزار تومان رسیده است!! بهای مرغ نیز از ۴۰ هزار تومان فراتر رفت. قیمت مصوب همین مرغ با ۲۱۰۰ تومان افزایش در تابستان سال گذشته به ۱۵ هزار تومان رسیده بود و همان زمان براساس گزارش‌های میدانی در تهران مرغ بین ۱۶ تا ۱۹ هزار تومان به فروش می‌رفت(خبرگزاری ایسنا). بنابراین در عرض یک سال قیمت مرغ بیش از ۱۰۰ درصد افزایش یافته است.

براساس برآورد “مرکز آمار ایران”، در حالی‌که سرانه مصرف گوشت قرمز در سال ۹۰ حدود ۱۳ کیلو و در سال ۹۸ به ۸ کیلو سقوط کرده بود، هم‌اکنون به ۶ کیلوگرم رسیده است. به‌گفته‌ی افشین دادرس مدیر اتحادیه دام سبک کشور در یک برنامه تلویزیونی سیمای جمهوری اسلامی مصرف گوشت ۵۰ درصد کاهش یافته است.

کافی‌ست تا بدانیم که مصرف سرانه گوشت در آمریکا بالای ۱۰۰ کیلو و در اروپا بین ۸۰ تا ۹۰ کیلو است. مصرف سرانه گوشت در چین با جمعیت یک میلیارد و سیصد میلیون نفری نیز ۶۰ کیلو است. کشورهای بسیار معدودی هستند که مصرف سرانه گوشت در آن‌ها کمتر از ۱۰ کیلو است، از جمله اتیوپی با ۷ کیلو، رواندا ۸ کیلو، نیجریه ۹ کیلو و البته ایران با ۶ کیلو و همه می‌دانیم که این مصرف سرانه است. یعنی یک درصد جامعه احتمالا مانند آمریکا بالای ۱۰۰ کیلو در سال مصرف می‌کنند و در عوض نیمی از جمعیت کشور اساسا توان خرید یک کیلو گوشت را نیز ندارند!!

مصرف ماهی نیز به‌گفته‌ی کاوه زرگران عضو هیات نمایندگان و رئیس کمیسیون کشاورزی و صنایع تبدیلی اتاق بازرگانی تهران به نصف کاهش یافته است. مصرف برنج، لبنیات، حبوبات و دیگر اقلام ضروری خوراکی همگی کاهش یافته‌اند.

در همین اعتراضات اخیر معلمان یکی از شعارها این بود: “خط فقر ۲۰ میلیون/ حقوق ما ۴ میلیون”. این یک واقعیت است. امروز کارگران و زحمتکشان جامعه عموما زیر خط فقر زندگی می‌کنند و اگر خط فقر سال گذشته ۱۲ میلیون بود، بی راه نیست که با تورم فعلی گفته شود خط فقر به ۲۰ میلیون تومان افزایش یافته است.

این در حالی‌ست که به گفته‌ی حبیبی از اعضای کانون صنفی معلمان ایران هیچ معلمی بالای ۱۰ میلیون تومان حقوق نگرفته و متوسط حقوق معلمان نیز ۵ میلیون تومان است. وضعیت بازنشستگان حتا بدتر از شاغلان است. بسیاری از بازنشستگان، بویژه بازنشستگان تامین اجتماعی حداقل‌بگیر هستند. دریافتی بسیاری از آن‌ها حتا به ۴ میلیون هم نمی‌رسد. معلمان خرید خدمت، معلمان مدارس غیرانتفاعی و غیره نیز وضعیتی به مراتب بدتر دارند. کارگران نیز در هر رشته و بخشی در چنین وضعیتی قرار دارند و میلیون‌ها کارگر بویژه در بخش‌های خدماتی و یا کارگران کارگاه‌های کوچک که بخش قابل توجهی از آن‌ها کارگران زن هستند، حتا از حداقل دستمزد نیز محروم‌اند. بسیاری از کشاورزان نیز در سال‌های اخیر در اثر بی‌آبی یا زمینش را رها کرده و به حاشیه شهرها رفته‌اند و یا با شرایط بسیار سختی روزگار می‌گذرانند. در این میان وضعیت بیکاران بدتر از همه است. تعداد بیکاران حداقل ۱۰ میلیون نفر است که بخش بزرگی از آن‌ها جوان هستند که جوانی‌شان را در سایه‌ی حکومت اسلامی از دست رفته می‌بینند و البته فراموش نکنیم که بسیاری از سالمندان نیز فاقد هرگونه درآمدی هستند، چرا که تامین اجتماعی از گهواره تا گور در ایران تحت سلطه مناسبات سرمایه‌داری و در سایه حکومت اسلامی هیچ معنایی ندارد. به اعتراف حامد برکاتی مدیرکل سلامت جمعیت، خانواده و مدارس وزارت بهداشت، “تقریبا ۴۵ درصد سالمندان مستمری بگیر هستند و ۵۵ درصد درآمد و مستمری لازم را ندارند” (مشرق نیوز ۶ مهرماه). بیش از ۳ میلیون زن سرپرست خانوار در ایران وجود دارد که بخش بزرگی از آن‌ها زنان سالمند هستند که هیچ ممر درآمدی ندارند، زنانی که در ایران از آن‌ها به عنوان “فقیرترین فقرا” یاد می‌شود.

اما در برابر تمامی این واقعیت‌های زندگی کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه که در برابر چشمان همگان قرار دارد، جمهوری اسلامی با ریاکاری و چشم بستن بر واقعیت‌ها و حتا واژگونه جلوه دادن آن‌ها می‌خواهد موضوع را “ماست‌مالی” کند. خامنه‌ای که در راس این جنایتکاران قرار دارد و جز دروغ چیزی از دهان‌اش خارج نمی‌شود وقیحانه به مردمی که نان ندارند وعده خوردن کیک می‌دهد.

آن‌ها با بی‌شرمی می‌گویند “افزایش دستمزدها به تورم می‌انجامد”. سال‌هاست که مقامات حکومتی همین بهانه را می‌آورند و در طول تمامی این سال‌ها با همین سیاست از دستمزدهای واقعی کارگران کاسته‌اند، اما با این وجود ایران در تمام این سال‌ها جزو چند کشوری بوده که بالاترین نرخ تورم را در جهان داشته‌اند. این در حالی‌ست که برخی از کشورها که تورم یک تا دو درصدی دارند حتا دستمزدها را گاه بیش از تورم افزایش داده‌اند اما هیچ تاثیری بر تورم نداشت. کسری بودجه، تحریم، در شرایط جنگی به سر می‌بریم و مردم صبر کنند، از دیگر بهانه‌ها و توجیهات مضحک مقامات پول‌پرست جمهوری اسلامی است که از مردم ایران می‌خواهند “از یمنی‌ها یاد بگیریم که چگونه در برابر تهدید و تحریم مقاومت می‌کنند، به جای لباس لنگ می‌بندد و اسلحه به دست دارند و چند تکه نان خشک دستشان است با پای پیاده”، اما فرزندان‌شان در ترکیه و دیگر کشورها مشغول برج‌سازی هستند.

روز شنبه نیز خاندوزی  وزیر اقتصاد کابینه رئیسی مدعی شد: “ترمز افزایش قیمت‌ها طی ماه‌های آینده کشیده خواهد شد“!! بدون آن‌که دلیلی بیاورد و سیاست‌های اتخاذ شده برای حل یا مقابله با بحران اقتصادی عمیق رکود تورمی برای مهار تورم را تشریح کند. او تنها از پول‌های بلوکه‌ شده و تلاش برای فروش نفت و میعانات گازی صحبت کرد و به شکل مضحکی مدعی شد با این کار مشکل تورم و گران شدن دلار نیز حل خواهد شد!! دلاری که در این روزها سیر صعودی پیدا کرده و مدام رکورد می‌شکند.

اما این شرایط دیگر نمی‌تواند ادامه پیدا کند و کارگران و زحمتکشان دیگر حاضر به تحمل این روند نیستند. هزینه مسکن، هزینه خوراک، هزینه لباس، هزینه دارو و درمان، هزینه مدارس، کدام یک را می‌توانند کارگران و زحمتکشان جامعه با دستمزد و حقوقی چند برابر کمتر از خط فقر پوشش بدهند؟! یکی از کارگران شهرداری کوت عبدالله (اهواز) که فرزند سخت‌کوش‌اش در یکی از دانشگاه‌های برتر دولتی قبول شده می‌گوید نمی‌تواند پسرش را به دانشگاه بفرستد چون حتا پول هزینه سفر او را ندارد تا او را سوار اتوبوس کند!! کارگری که چندین ماه دستمزد دریافت نکرده است. یکی از همین کارگران که تنها ۴۶ سال سن داشت چند روز قبل‌تر، در اثر همین فشارها سکته کرد و جان خود را از دست داد. همسر یکی از کارگران شهرداری دهدشت به دلیل آن که چند ماه دستمزد کارگران عقب‌افتاده و حتا تجمع آن‌ها نتیجه‌ای نداشت، به دلیل نداشتن پول برای تامین هزینه‌های مدرسه دو فرزندش دست به خودسوزی زد و جان‌اش را از دست داد، مادر دو فرزند. این زندگی دیگر قابل تحمل نیست. وضعیت کارگران شهرداری کوت عبدالله و دهدشت وضعیت تمام مردم زحمتکش و ستم‌دیده‌ی ایران است. مردمی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. مردمی که این روزها مدام در خیابان هستند، مانند سرایداران مدارس چهار محال و بختیاری که در تجمع خود شعار دادند “حتا اگر بمیریم، ذلت نمی‌پذیریم”. کارگران و زحمتکشان ایران به‌خوبی دریافته‌اند که تنها اعتصاب و آمدن به کف خیابان راه گریزشان از شرایط دهشتناک کنونی است. اعتصاب و اعتراضاتی که باید سراسری شوند تا در نهایت دیو ددمنش را به زیر کشیده و به زباله دان تاریخ بفرستند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۰ در فرمت پی دی اف

طنین چندباره صدای هفت‌تپه و جهت‌گیری تشکل‌های مستقل کارگری

فریاد اعتراض کارگران مبارز هفت‌تپه بار دیگر در سراسر کشور طنین‌انداز شده است. دور جدید اعتصاب و تجمع کارگران مبارز هفت‌تپه که از روز سه‌شنبه ۶ مهره ۱۴۰۰ آغازشده، امروز یکشنبه یازده مهر، وارد ششمین روز خود شده است.در این روز کارگران هفت‌تپه پس از تجمع، در خیابان‌ها و بازار شهر شوش دست به راه‌پیمایی زدند. کارگران هفت‌تپه با تجمعات گسترده و سخن‌رانی فعالان و نمایندگان خویش، بار دیگر خواهان رسیدگی فوری به مطالبات خود شده‌اند. دومین روز اعتصاب، شاهد ابتکار عمل بسیار جالب و پر مضمون کارگران برای برچیدن شورای اسلامی کار بود. کارگران هفت‌تپه  روز ۷ مهر، با تجمع در مقابل دفتر شورای اسلامی کار، ضمن سردادن شعار ” شورای ضد کارگر نمی‌خوایم نمی‌خوایم” درب این دفتر را گل گرفتند و یک‌بار دیگر نفرت و انزجار عمیق خویش از این تشکل دولتی- کارفرمایی را نشان دادند. این “شورا” که هرگز مورد تأیید کارگران هفت‌تپه نبوده، بارها علیه کارگران پیشرو هفت‌تپه خبرچینی نموده و برای رؤسای خود گزارش ضد کارگری نوشته است. اعضای این تشکل دولتی همگی دست‌نشانده اسد بیگی کارفرمای مخلوع هفت‌تپه هستند. در اعتصاب قبلی(مرداد ۱۴۰۰ ) نیز شورای اسلامی در همدستی با اداره کار شهر شوش به توطئه‌ای آشکار برای درهم شکستن اعتصاب دست زد. اداره کار با یک نقشه از پیش طراحی‌شده تصمیم داشت با اعضای شورای اسلامی به‌عنوان نمایندگان کارگران وارد مذاکره شود و در زدوبند با آن‌ها، پایان اعتصاب را اعلام کند. اما کارگران آگاه و هوشیار هفت‌تپه در جریان تجمع روز ۱۶ مرداد، به‌طرف اداره کار دست به راه‌پیمایی زدند و پس از تجمع مقابل این اداره، به مسئولین و رئیس آن اعلام کردند شورای اسلامی ربطی به کارگران ندارد و مجاز نیست به نام کارگران وارد مذاکره شود. کارگران به رئیس اداره کار اعلام کردند این شورای دست‌نشانده‌ی کارفرمای مخلوع را به رسمیت نمی‌شناسند و بدین ترتیب توطئه اداره کار و شورای اسلامی جیره‌خوار و نوکر کارفرما را خنثی کردند.افزون براین، سال گذشته نیز بیش از ۲ هزار امضا مبنی بر اینکه کارگران، این شورای ضد کارگری را به رسمیت نمی‌شناسند جمع‌آوری‌شده بود. علی‌رغم نظر صریح و روشن کارگران در مورد این تشکل ضد کارگری، کارفرما و حامیان دولتی وی از این تشکل جاسوسی دست نشسته‌اند. کارگران هفت‌تپه بارها نشان داده‌اند که هوشیارتر و آگاه‌تر از آن هستند که کسی بخواهد به‌جای آن‌ها و یا از بالای سر آن‌ها برایشان تصمیم بگیرد. کما اینکه در جریان اعتصاب قبلی در نوزدهمین روز اعتصاب که کارگران وارد خیابان شده بودند، به نشانه همدستی “محمد کعب عمیر” نماینده شهر شوش با کارفرما و حمایت از او، دفتر وی را به اشغال خویش درآوردند.

برچیدن شورای اسلامی، یکی از خواست‌های کارگران هفت‌تپه است که خود برای تحقق آن وارد عمل شده‌اند. اما دیگر خواست‌های کارگران هفت‌تپه که به‌ویژه در بعد از صدور رأی ابطال واگذاری شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه، فسخ قرارداد با بخش خصوصی و خلع‌ید از اسدبیگی بارها توسط کارگران تکرار و برای تحقق آن دست به اعتراض و اعتصاب زده‌اند، همچنان مورد بی‌توجهی قرارگرفته‌اند.در رأس این مطالبات تعیین تکلیف شرکت و هیئت‌مدیره آن قرار دارد. به‌رغم اینکه رأی ابطال واگذاری به بخش خصوصی و خلع‌ید از اسد بیگی در بهمن سال ۹۹ صادر شد و سه ماه بعد در اردیبهشت ۱۴۰۰ از رسانه‌های رسمی اعلام شد و سرانجام حکم مربوطه در اواخر مرداد به وی ابلاغ‌شده ، اما هیچ تغییری در اداره امور شرکت و هیئت‌مدیره آن به وجود نیامده است. از شواهد موجود چنین برمیاید که اداره کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه به وزارت صمت( صنعت،معدن و تجارت) واگذارشده اما این وزارتخانه، نه هیئت‌مدیره جدیدی برای شرکت تعیین کرده و نه مدیران قبلی را از کار برکنار نموده است. ابراهیم رئیسی و دارو دسته‌های حکومتی از نوع “عدالت خواهان” در دوره تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری به‌ویژه در روزهای منتهی به این مضحکه، برای سوءاستفاده ابزاری و جناحی، تبلیغات متمرکزی را حول کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه سازمان داده بودند. پس از پایان این ماجرا و انتصاب رئیسی، این سروصداها و تبلیغات فروکش نمود و ماجرای شرکت نیشکر هفت‌تپه و معضلات آن به حال خود رها شد. کارگران هفت‌تپه خواهان پایان این بازی موش و گربه، تعیین تکلیف قطعی وضعیت اداره شرکت، تعیین تکلیف قطعی  با مدیران قبلی و سروسامان گرفتن اوضاع شرکت هستند. بازگشت به کار اسماعیل بخشی و سایر کارگران اخراجی، تمدید قرارداد کارگران فصلی(کارگران غیر نیشکری، دفع آفات ، بخش صنعت و غیره) از دیگر خواست‌های مهم کارگران است که در هر اعتصاب خویش آن را عنوان نموده‌اند. پرداخت فوری حقوق‌های عقب‌افتاده و سایر مطالبات صنفی و مختومه اعلام کردن پرونده فرزانه زیلابی وکیل شجاع کارگران، از دیگر خواست‌های اعتصاب اخیر کارگران هفت‌تپه هستند.

علی‌رغم وعده‌های توخالی و بی‌توجهی دار و دسته رئیسی نسبت به معضلات کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه و به‌رغم بلاتکلیفی و در ابهام نگاه‌داشتن درازمدت وضعیت این شرکت به‌منظور فرسودن و خسته کردن و انفعال کارگران، اما کارگر هفت‌تپه کماکان محکم و استوار و مقاوم و مبارز و پیگیر برای رسیدن به اهداف خود سرِپا و درصحنه ایستاده است. تمهیدات گوناگون طبقه حاکم به‌ویژه اقدامات سرکوبگرانه علیه کارگران، احضار و ارعاب و بازداشت و زندان کارگران پیشرو، از دوره بازگشائی سندیکای کارگران صنعت نیشکر هفت‌تپه در سال ۸۷ تا به امروز ادامه داشته است. بازداشت و شکنجه و حبس علی نجاتی، بازداشت و شکنجه و زندان و اخراج اسماعیل بخشی، احضار و ارعاب و زندان و پرونده‌سازی‌های مکرر برای ده‌ها تن از کارگران این شرکت که شمار آن از ۲۰۰ پرونده نیز تجاوز نموده است، هیچ‌کدام تأثیری بر عزم و اراده کارگران به ادامه مبارزه نداشته است. این اواخر نیز ( ۱۸ شهریور ۱۴۰۰ ) دو تن از فعالان کارگری هفت‌تپه به نام مسلم چشمه خاور و محمد امیدوار، از طریق یک ابلاغیه الکترونیکی تحت این عنوان که شاکی خصوصی دارند، به دادگاه احضار شده‌اند. اما هیچ‌یک از این اقدامات و تهدیدها نتوانسته‌اند کارگران هفت‌تپه را از مبارزه و ادامه آن بازدارند. کارگران هفت‌تپه علی‌رغم تمام موانع و محدودیت‌ها توانسته‌اند تشکل مستقلی را ایجاد کنند. این تشکل مستقل که نطفه آن در سال ۹۷ بسته شد، به‌رغم افت‌وخیزها و برخی تغییرات درونی، توانسته است ارتباط فعالی با بدنه کارگری برقرار سازد و این ارتباط را حفظ کند. اعتراضات و اعتصابات کارگران هفت‌تپه از ۹۷ تاکنون اساساً توسط همین تشکل سازمان‌دهی و هدایت‌شده است. تشکلی که توسط خود کارگران ایجادشده است، تلفیق نسبتاً مناسبی از نوع فعالیت علنی و غیرعلنی به وجود آورده است، رهبران عملی کارگری را در درون خود پرورش داده است، از منافع کارگران دفاع نموده و پرچم‌دار مبارزات کارگران هفت‌تپه بوده است. همین پیوند ارگانیک تشکل مستقل و رابطه نزدیک آن با بدنه کارگری است که اعتصاب‌ها ، تجمع‌ها و اعتراضات پرشمار خیابانی را ممکن ساخته است. درنتیجه حضور فعال همین تشکل مستقل کارگری در محل کار و نقش و نفوذ آن درمیان کارگران و پیوند و ارتباط مستمر کارگران پیشرو با بدنه کارگری است که امروز  کار و خرد جمعی و تصمیم‌گیری جمعی را ممکن ساخته است و اتفاقی از نوع گل‌اندود کردن درب دفتر شورای اسلامی توسط جمع کارگران رخ می‌دهد. ابراهیم عباسی کارگر پیشرو هفت‌تپه در سخن‌رانی روز هفتم مهر در سنگر، بار دیگر بر قدرت کارگران که محصول اتحاد کارگران است تأکید کرد. وی مثل همیشه از اهمیت تصمیم‌گیری جمعی بر پایه خرد جمعی سخن گفت و تأکید نمود تصمیم به گل گرفتن درب و بستن دفتر شورای اسلامی محصول خرد جمعی است.

اعتصابات، تجمعات و اعتراضات خیابانی مکرر کارگران هفت‌تپه این واقعیت را نشان می‌دهد که این کارگران مبارز به‌رغم تمام مشکلات توانسته‌اند خود را سازمان‌دهی کنند. اگر اعتصابات و اجتماعات اعتراضی کارگران هفت‌تپه از ۹۷ تاکنون توانسته استمرار پیدا کند، در اثر تلاش و فعالیت کارگران پیشرو به‌ویژه بخش متشکل آن‌ها در تشکل مستقل کارگری بوده است. همین تشکل مستقل کارگران هفت‌تپه در محل کار و تولید است که تا حدود زیادی توانسته است کاهش نسبی حضور سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه در محل کار و آسیب‌هایی که ارتجاع سرکوبگر حاکم در این زمینه بر سندیکا وارد ساخته جبران کند. ارتجاع حاکم تشکل مستقل کارگری را برنمی‌تابد و برای نابودی کامل یا دست‌کم تضعیف آن به هرگونه اقدامی دست می‌زند.ارتجاع حاکم به‌شدت از تشکل‌های توده‌ای کارگری وحشت دارد.اعمال سرکوب و خشونت علیه سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه و سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه به‌وضوح این را نشان داده است. طبقه و ارتجاع هار حاکم با سرکوب و بازداشت و زندان‌های درازمدت فعالان سندیکایی، تعقیب و پیگرد مستمر امنیتی- قضایی، ممانعت از برگزاری جلسات وسیع و مجامع عمومی، عملاً کارکرد سندیکا در هیئت یک تشکل توده‌ای را زایل ساخته است.بااین‌همه فعالان سندیکایی ولو در ابعادی محدود‌تر و با در نظر گرفتن شدت سرکوب و خفقان و رعایت نکاتی که متضمن ادامه کاری باشد، به فعالیت‌های خود ادامه داده‌اند. تشکل‌های مستقل کارگری که با نیروی خود کارگران ایجاد می‌شوند در هراندازه که برای تحقق مطالبات کارگران مبارزه می‌کنند، مستقل از هر نامی که داشته باشند باید موردحمایت قرار گیرند. نباید گذاشت افراد یا گرایش‌هایی از درون یا بیرون جنبش کارگری تشکل‌های مستقل کارگری را که مدافع منافع طبقه کارگر هستند، در برابر هم قرار دهند. یادآوری یک نکته بسیار مهم و ضروری است که تشکل‌های مستقل کارگری تمام تخم‌مرغ‌ها را در سبد علنی کاری صرف قرار ندهند بلکه تلفیق مناسبی از فعالیت علنی و غیرعلنی را به نحوی سازمان دهند که دچار کم‌ترین آسیب‌ها و ضربات پلیسی شوند.

افزون بر رعایت اکید موضوع فوق، نکته بسیار مهم دیگر در شرایط سیاسی کنونی، عطف توجه به مضمون فعالیت تشکل مستقل کارگری است. فعالیت مبارزاتی این‌گونه تشکل‌ها دست‌کم سه عرصه را دربر می‌گیرد. نخست؛ آنچه در درون یک بخش معین کارگری و مجموعه مطالبات کارگرانی که تشکل را ایجاد نموده‌اند، جهت فعالیت تشکل مستقل را تعیین می‌کند. جهت دیگر فعالیت یک تشکل مستقل کارگری اما آن مسائلی است که فراتر از یک بخش معین کارگری است و به‌کل کارگران آن رشته و فراتر از آن در سطح طبقه کارگر مطرح است. به‌عبارت‌دیگر، مسائل و خواست‌های عمومی طبقه کارگر، جهت فعالیت تشکل مستقل کارگری را تعیین می‌کند. اما نکته بسیار مهم دیگر به‌ویژه در شرایط سیاسی و متحول کنونی، جهت‌گیری تشکل‌های مستقل کارگری فراتر از خواست‌های اخص کارگری است. طبقه کارگر و تشکل‌های مستقل کارگری نمی‌توانند نسبت به مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که در مقیاس کل جامعه جاری هستند بی‌تفاوت باشند. به‌عنوان‌مثال تشکل مستقل کارگری نمی‌تواند نسبت به معضلات معلمان، پرستاران، بازنشستگان، زنان، دانش آموزان، دانشجویان و سیاست‌های عمومی دولت خنثی و بی‌تفاوت باشد. بنابراین، یکی از عرصه‌های مهمی که باید جهت‌گیری‌ها و مضمون فعالیت تشکل‌های مستقل کارگری باشد، مسائل عمومی جامعه اعم از اقتصادی سیاسی یا اجتماعی است. چنانکه به‌درستی در این هفته‌ها و ماه‌های اخیر مکرر شاهد بوده‌ایم که کارگران هفت‌تپه، سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت و برخی از تشکل‌های دیگر در این عرصه‌ها نیز موضع‌گیری و دخالت نموده‌اند. اگرچه این موضع‌گیری‌ها و دخالت‌ها هنوز در مراحل اولیه هست و ناکافی است، اما این‌ها گام‌های مثبتی است که باید مقدمه حضور بیشتر و پررنگ‌تر در این عرصه باشد. بدیهی است که تشکل‌های مستقل کارگری ازجمله تشکل مستقل کارگران هفت‌تپه در محل کار و تولید، با این ویژگی‌ها و خصوصیات می‌توانند نقش مهم‌تر و پررنگ‌تری نه‌فقط در سطح واحد خویش و نه‌فقط در مقیاس کل جنبش کارگری بلکه همچنین می‌توانند نقش مهم‌تر و مؤثرتری در مجموعه تحولات جامعه ایفا کنند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۰ در فرمت پی دی اف