پیام فعالین و هواداران سازمان فدائیان(اقلیت) – داخل کشور به هجدهمین کنفرانس سازمان

رفقای سازمان فدائیان (اقلیت)، شرکت‌کنندگان در کنفرانس هیجده سازمان، درودهای گرم و رفیقانه همراه با شادباش‌های ما را به مناسبت برگزاری نشست سراسری سازمان (کنفرانس هیجدهم)پذیرا باشید.

هجدهمین کنفرانس سازمان ما در شرایطی برگزار می‌شود که رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی همچنان با بحران‌های متعددی در عرصه داخلی و منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای دست‌به‌گریبان است.

فجایعی که این رژِیم در طول ۴۳ سال حاکمیت ننگین خود به بار آورده  بی‌شمارند. از سرکوب و زندان و کشتار هزاران انسان مبارز و انقلابی گرفته تا تحمیل زندگی زیرخط فقر بر اکثریت کارگران و زحمتکشان.از گسترش بی‌سابقه فقر گرفته تا بیکاری چندمیلیونی و سایر مصائب فزاینده اجتماعی.

بحران اقتصادی روزبه‌روز عمیق‌تر شده است. تورم و گرانی روزمره، توده کارگران و زحمتکشان و تهیدستان را به خاک سیاه نشانده است. افزایش مداوم و سرسام‌آور قیمت کالاها و مایحتاج زندگی، توده‌های زحمتکش مردم را حتی از تأمین اندک معاش ابتدایی و روزانه نیز ناتوان ساخته است. تضادهای طبقاتی به نحو کم‌سابقه‌ای تشدید شده و به مرحله ستیز رسیده است. در شرایطی که میلیون‌ها خانواده کارگری و توده‌های زحمتکش در فقر و گرسنگی مداوم به سر می‌برند ، سرمایه‌داران و مقامات  دزد و فاسد جمهوری اسلامی در بالاترین سطح رفاه و خوش‌گذرانی به زندگی خود ادامه می‌دهند.

رفقا

جامعه ایران چنانکه همه می‌دانید در یک دوران انقلابی به سر می‌برد. قیام سراسری آبان سال ۹۸ نشان داد که توده‌های زحمتکش مردم نه‌فقط دیگر نمی‌خواهند رژیم حاکم را تحمل کنند، بلکه برای برچیدن رژیم جمهوری اسلامی، وارد عمل شدند و  به خیابان آمدند. توده‌های زحمتکش مردم، جوانان، بیکاران ، کارگران و تهیدستان جامعه با دست زدن به اقدامات شجاعانه ، در مبارزه علیه نظم موجود حتی از جان خویش نیز گذشتند. قیام آبان ۹۸ اگرچه وحشیانه سرکوب شد، اما اوضاع متلاطم سیاسی همچنان ادامه یافته است. اعتراضات توده‌ای در شهرهای مختلف، اعتراضات خیابانی از نوع اعتراضات سراسری معلمان، اعتراضات پرشمار بازنشستگان رشته‌های مختلف، اعتراضات پرستاران و امثال آن پیوسته درحال افزایش است. کارگران در بخش‌ها و صنایع مختلف هرروز دست به اعتصاب و تجمع  و راه‌پیمایی می‌زنند. اعتصابات کارگری در پتروشیمی‌ها، حفاری‌ها، پالایشگاه‌ها، سکوهای نفت و گاز، حمل‌ونقل، مخابرات، شهرداری‌ها، هفت‌تپه، معادن و سایر بخش‌ها پیوسته درحال افزایش بوده است. اعتصاب بزرگ و سراسری و کم‌نظیر کارگران پروژه‌ای  و پیمانی نفت چشم‌انداز امیدبخشی را فراروی جنبش طبقه کارگر گشوده است.

 رفقای عزیز

همه می‌دانیم که علی‌رغم کمیت بالای اعتصابات کارگری و پیشرفت‌های انکارناپذیر جنبش کارگری اما طبقه کارگر هنوز از حزب طبقاتی خود محروم است. طبقه کارگر هنوز به‌عنوان یک طبقه متشکل و آگاه با اهداف سیاسی روشن علیه نظم موجود به پا نخاسته است . این نقص و خلأ بزرگی است که مسئولیت برطرف کردن آن بر عهده کارگران آگاه و کمونیست و فعالین و دوستداران طبقه کارگر است . سازمان ما و همه کمونیست‌ها به‌ویژه کارگران آگاه و پیشرو باید انرژی خود را بیشتر از گذشته به این موضوع اختصاص دهند و یاری‌رسان متشکل شدن طبقه کارگر باشند. نجات طبقه کارگر و کل زحمتکشان جامعه، درگرو تشکل و انسجام و آگاهی طبقه کارگراست. با گسترش اعتصابات سراسری کارگری، برافراشتن پرچم اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه علیه تمام نظم موجود و برپایی یک انقلاب اجتماعی به رهبری طبقه کارگر است که می‌توان تمام نظم پوسیده موجود  و طبقه حاکم را به زیر کشید و از شر مصائب این نظام رهایی یافت.

 رفقای سازمان، شرکت‌کنندگان در کنفرانس

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان( اقلیت )- داخل کشور، انتظار داریم که اجلاس هیجدهم سازمان به‌مثابه مشعلی فروزان و روشنی‌بخش، راه عملی مبارزه طبقه کارگر و رسیدن به اهداف جنبش طبقاتی کارگران و سرنگونی بورژوازی را روشن و تسهیل نماید . ما فعالین و هواداران سازمان نیز به سهم خود برای عملی ساختن رهنمودها و انجام وظایف انقلابی درراه تحقق اهداف و آرمان‌های سرخ سازمان مبارزه نموده و تمام تلاش خود را به کارخواهیم بست.

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان( اقلیت )- داخل کشور، ضمن گرامیداشت یاد و خاطره همهِ رفقای جان‌باخته سازمان و رفیق افشین اسدی(رفیق مازیار) که در شب ۲۳ فروردین ۱۴۰۰ با مرگی نابهنگام و زودرس درحالی‌که ۵۳ سال بیشتر نداشت صفوف ما را ترک نمود، پیوند تنگاتنگ خود را با اندیشه‌های سرخ تابناک رفقا مستحکم می‌سازیم و تاآخرین‌نفس برای تحقق آرمان‌های سوسیالیستی و نابودی هرگونه ظلم و ستم و استثمار به مبارزه ادامه می‌دهیم.

رفقای سازمان ، شرکت‌کننده در کنفرانس هیجدهم ، درود ما بر شما باد. پیروز باشید.

 سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی ، زنده‌باد سوسیالیسم

فعالین و هواداران سازمان فداییان(اقلیت)- داخل کشور

مهرماه ۱۴۰۰

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۴ در فرمت پی دی اف

پیام فعالین کارگری جنوب به هجدهمین کنفرانس سازمان فدائیان(اقلیت)

رفقای سازمان فدائیان (اقلیت) با درود

برگزاری هجدهمین کنفرانس سازمان را به شما، کارگران و زحمتکشان و به کلیه هواداران و دوستداران سازمان فدائیان(اقلیت) و جنبش کمونیستی تبریک می گوئیم.

رفقا! بحران اقتصای – اجتماعی طولانی کمرشکن و پی آمد آن بحران سیاسی انقلابی موجب رشد و اعتلای مبارزات کارگری و توده ای گردیده است.

ترویج و تحقق دو شعار محوری جنبش کارگری و اجتماعی “کار،نان، آزادی- حکومت شورائی” و برپائی “اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه همگانی” به یک ضرورت فوری و امر روز جنبش تبدیل گردیده است.

ما، “فعالان کارگری جنوب” هجدهمین کنفرانس سازمان شما را تلاشی در جهت تحقق اهداف جنبش کارگری- سوسیالیستی و انقلاب اجتماعی کارگران و زحمتکشان دانسته و برگزاری آن را گرامی می داریم.

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

زنده باد اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه همگانی

کار،نان، آزادی – حکومت شورائی

فعالان کارگری جنوب

۲۵ مهرماه ۱۴۰۰

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۴ در فرمت پی دی اف

پیام هسته‌ی امیر پرویز پویان به کنفرانس ۱۸ سازمان فدائیان(اقلیت)

با درود و افتخار به‌تمامی رفقا ، کادرها و دوست داران سازمان و همه‌ی رفقای حاضر در کنفرانس ۱۸سازمان فدائیان(اقلیت)

رفقای عزیز!

در همین آغاز یادآور شویم کنفرانس ۱۸ سازمان در شرایطی برگزار می‌شود که سرمایه‌داری ایران در بحران کم‌سابقه و عمیقی دست‌وپا می‌زند. پیامد‌های ناشی از این بحران، طبقه کارگر و سایر زحمت‌کشان را با انبوهی از مشکلات و معضلات اقتصادی و اجتماعی روبرو ساخته است. اجرای سیاست‌های نو لیبرالیسم جهانی، حاکمیت ارتجاع مذهبی، فساد دستگاه حاکم، رانت‌خواری و پول‌شویی، تورم بالای ۵۰ درصد و همزمان فقر و فلاکت عمومی، کاهش قدرت خرید مردم، فرودست‌تر شدن قشر متوسط اجتماعی و ریزش کم‌سابقه آن به درون طبقه کارگر، جوانان بیکار و بی امید به آینده، تشدید نابرابری و تبعیض و رنج و ستم و نهایتاً زندگی مبتنی برمزد بگیری و  استثمار و بهره‌کشی، طبقه کارگر و اکثریت آحاد زحمت‌کشان را به تنگ آورده و به اعتراض کشانده است.

در تمام یک دهه گذشته نمی‌توانید روزی را بیابید که در آن اعتصاب و اعتراض کارگری و توده‌ای رخ نداده باشد. تحمیل مشقات بی‌شمار و گوناگون، سخت‌تر شدن شرایط زندگی راهی جز اعتراض و مبارزه برای تغییر آن باقی نگذاشته است. اعتصابات و تجمعات اعتراضی و گسترش یابنده کارگری ، اعتراضات خیابانی و تجمعات سراسری معلمان، بازنشستگان و دیگر اقشار زحمتکش شاهد همین مدعاست. راه دیگری جز گسترش اعتصابات و اعتراضات، تشدید مبارزه و روی‌آوری به اعتصابات و مبارزات سراسری وجود ندارد. تنها اعتصابات سراسری و گذار به اعتصاب عمومی سیاسی است که می‌تواند ضربات کاری بر رژیم حاکم وارد سازد و راه را برای قیام مسلحانه کارگران و زحمتکشان که آگاهی سیاسی آن‌ها ارتقا یافته و تجارب ارزنده‌ای را از سر گذرانده‌اند، هموار سازد.

 

رفقای عزیز

خیزش توده‌ای دی‌ماه۹۶، قیام سراسری آبان ۹۸ و به دنبال آن اعتراضات گسترده توده‌ای درده‌ها شهر و استان کشور از نمونه خیزش‌ توده‌ای در شهرهای خوزستان، به‌ویژه گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری در نفت و گاز و پتروشیمی، معادن، حمل‌ونقل، هفت‌تپه، برق، راه‌آهن و دیگر رشته‌ها و مؤسسات صنعتی و خدماتی، نمود روشنی از شرایط متلاطم سیاسی و اجتماعی و بشارت‌دهنده قیام و انقلابی است که از راه می‌رسد و ما باید برای آن آماده شویم و در این نبرد بزرگ سهم خود را ادا کنیم. انتخابات فرمایشی ریاست جمهوری و انتصاب مستقیم گماشته خامنه‌ای بدون بازی‌های رقابتی و ظاهرسازی‌های گذشته، نشان داد که رژیم حاکم به آخر خط رسیده است.

 

رفقا!

سال‌ها تلاش و تداوم مبارزه ، ازخودگذشتگی و از جان مایه گذاشتن شما عزیزان، همواره امیدبخش و انرژی‌بخش ما فعالین و پیروان راه و مرام فدایی بوده است که مستقیماً با رنج‌ها، مشقت‌ها و سختی‌های بی‌شمار و گوناگون دست‌وپنجه نرم می‌کنیم. مبارزه مستمر شما رفقا در زمینه‌ها و بخش‌های مختلف در صفوف سازمان، سبب هموارسازی مسیر مبارزه ما و کاهش‌دهنده دشواری‌های آن بوده است. با امید به آینده‌ای روشن و رسیدن به اهداف سوسیالیستی و آرمان‌های والا و انسانی سازمان فدائیان(اقلیت) و با این امید که پیروزی را دوشادوش هم در ایران جشن بگیریم، با شما عزیزان پیمان می‌بندیم ما رفقای هسته رفیق امیر پرویز پویان درراه مبارزه آشتی‌ناپذیر با نظام سرمایه‌داری حاکم  و برای تحقق اهداف سازمان یک‌قدم عقب ننشینیم. ما و شما و همه‌ی رفقا در سنگر سازمان فدائیان(اقلیت) باید بکوشیم بازنده نگه‌داشتن راه و آرمان سرخ فدایی، پرچم‌دار شایسته‌ای برای جنبش کمونیستی ایران و در مبارزه علیه بورژوازی حاکم باشیم.

ما رفقای متشکل در هسته رفیق امیر پرویز پویان  ضمن گرامیداشت یاد و نام جان‌فشانان فدایی، امیدواریم کنفرانس هیجده سازمان با موفقیت برگزار شود و حاوی مباحث و دستاوردهای راهگشا باشد.

 

درود بر شما رفقای حاضر در کنفرانس

زنده‌باد آزادی

زنده‌باد سوسیالیسم

زنده‌باد سازمان فدائیان(اقلیت)

هسته امیر پرویز پویان

مهرماه ۱۴۰۰

 

 

 

رضا مقدم اسب تراوا جنبش کارگری

اخیراً دعوای سیاسی تئوریکی میان رضا مقدم (اتحاد سوسیالیستی) و رحمان حسین زاده) حزب کمونیست کارگری حکمتیست) در تلویزیون‌های هر دو جریان علیه همدیگر شکل‌گرفته و در جریان است. این دعوا روی شعار ” نان، کار، آزادی – اداره شورایی” است که در دوسه‌ساله اخیر در جنبش “کارگری” رواج پیداکرده، (اگرچه هنوز شکل غالب و عمومی نیافته (و تنها یکی از ده‌ها شعارهای جنبش کارگری است باقابلیت‌های تاکتیکی و استراتژیکی. (البته نه آن‌طور که رضا مقدم برداشت می‌کند!)

این جدال سیاسی در شرایط کنونی پیش از آنکه حاصل و دستاوردی برای جنبش داشته باشد و موجب روشنگری در میان صفوف جنبش کارگری شود؛ باعث دل‌زدگی شده! سطح آگاهی طبقه کارگر و بخش پیشرو آن‌که مخاطب این دو جریان است ) بخصوص رضا مقدم (فراتر از شکل و فرم و رسم‌الخط کلمات و لغات است؛ بیشتر پیگیر تأثیرپذیری مادی مقولات و کنش گری اجتماعی حول روشنگری اذهان است.

بحث‌های رضا مقدم یادآور بحث‌های دوره کودکی جنبش کارگری است؛ یک نوع بحث تفننی و بیشتر فرقه‌گرایانه است تا راهبردی که مفید به حال جنبش کارگری و راهگشای مسائل آن باشد. فرقه‌گرایی در جنبش کمونیستی ایران سابقه‌ای طولانی دارد، برخلاف آنچه فکر می‌کنند این بیماری فقط مربوط به دوره گذار و محصول مدت‌زمان کمی است تا طبقه کارگر به جایگاه واقعی خود واقف شود، فرقه‌گرایی در دوره رونق و گسترش جنبش کمونیستی در هر کشوری می‌تواند به یک عامل تفرقه و بازدارنده در درون جنبش تبدیل شود.  فرقه‌گرایی با تکیه‌بر بستر مبارزه مادی و نه استوار بر بستر عینی مبارزه و بامشی آنارشی سعی در شکاف میان صفوف طبقه کارگر دارد؛ همان کاری که رضا مقدم نسبت به جنبش کارگری در حال برخاستن ایران دارد انجام می‌دهد.

طبقه کارگر و جنبش کارگری ایران از یک سابقه تاریخی و مبارزاتی طولانی بیش یک سده برخوردار است، جنبش کارگری ایران در چهار دهه اخیر عمر نکبت‌بار رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی بیش از جنبش کارگری هر کشور دیگری از رهگذر مبارزه حاد و سنگین طبقاتی درس یاد گرفته؛ چیز آموخته و تجربه کرده؛ لزوم به یادآوری ندارد، شاهد آن مبارزه میدانی و هر روزه طبقه کارگر در چهارگوشه ایران است.

پدیده سکت و فرقه‌گرایی را جنبش کارگری ایران در دو و سه سال اول بعد از قیام ۵۷ که هنوز طبقه کارگر و جنبش کارگری بر مکان و موقعیت واقعی خود در جامعه قرار نگرفته بود تجربه کرد. عملی که پیشاپیش طبقه کارگر را از رسالت و همبستگی طبقاتی خود در مقابل بورژوازی و ارتجاع تازه به قدرت رسیده بازداشت. این پدیده در همان زمان هم‌میل انحرافی به چپ و گریز از بستر مادی و عینی مبارزه طبقاتی داشت؛ البته در آن زمان کمتر حرجی بر آن وارد بود؟! چون جنبش کارگری در آن زمان از هویت و موقعیتی که امروز دارد بسیار فاصله داشت و باید بسیار می‌گذشت تا به بلوغ امروز می‌رسید. می‌شود گفت که کل جنبش کارگری و جریاناتی که آن را نمایندگی می‌کردند در پراکندگی کامل بودند و هر بخشی ساز خود را می‌نواخت جنبش پراکنده کمتر به لحاظ عینی و ذهنی مقید به همبستگی طبقاتی بود.

امروز چه؟

آیا باید به دستاوردهای مبارزات اجتماعی و در دل آن مبارزات جنبش کارگری که در پی مبارزه‌ای نفس‌گیر و سهمگین که هرلحظه آن با مقاومت همبستگی و ازخودگذشتگی تک‌تک کارگران و حامیان جنبش کارگری سرشار بوده چشم پوشید؟ رنج و تلاشی که حاصل سال‌ها کلنجار و بحث گفتگو اطلاعیه؛ اعلامیه؛ زندان و پیگرد همراه بوده به هیچ انگاشت؟ کم بهایی طبقه کارگر پرداخت کرده که دوباره بیاییم از روی تفنن زحمت و بار مبارزه طبقه کارگر را با بحث‌های دوره کودکی افزایش بدهیم؟

آیا طبقه کارگر و جنبش کارگری که تجربه تمام این دوره‌ها را دارد و با تاکتیک‌های مناسب هر دوره خود را به موقعیت کنونی رسانده کم‌اهمیتی دارد که رضا مقدم می‌خواهد بازی را ازسرنو شروع کند؟

رضا مقدم این‌همه زمان و تجربه و حرکت روبه‌جلو را نمی‌بیند؛ سفت سخت به شکل چسبیده و گرفتار بدآموزی‌های دوره کودکی جنبش کارگری و کمونیستی است! جنبش کارگری نیاز به تعمیق و گسترشی به وسعت جامعه کارگری دارد که هر روز در حال تکامل و پراتیک اجتماعی خود است و کمتر دربند بحث‌های لغوی و فرصت‌های حقیر شخصی است. بازی با کلمات و آسمان‌وریسمان کردن بحث نمی‌شود؛ جنبش کارگری و کمونیستی ایران از راه سخت و صعبی عبور کرده و تلاش داشته که همواره مقید به ماتریالیسم و دیالکتیک اجتماعی و بر بستر عینی مبارزه طبقاتی پیش برود و کمتر دچار زاک زیک‌های خودساخته و مصنوعی شود و یا با اهمال و بازیگوشی موجب سکته و وقفه در مبارزه شود. جنبش کارگری و کمونیستی دریک شرایط رآل و دمکراتیکی که همه اجزاء جنبش در آن مشارکت داشته باشند با اقبال عمومی بیشتری روبرو می‌شود در مقایسه با تبلیغ و طرفداری بدی که رضا مقدم در جهت اهداف حقیر شخصی و تشکیلاتی روی شعار کار، نان، آزادی- اداره شورایی می‌کند. نحوه تبلیغ ایشان حاصلی جزء تشتت و پراکندگی ندارد.

اساساً اتحاد سوسیالیستی رضا مقدم ساخته نشده که در جهت همبستگی طبقاتی و کارگری جنبش گام بردارد؛ بلکه به‌عنوان یک فرقه ذات خود را دارد و در هر شرایطی از آن پیروی می‌کند، از درک شرایط عینی و ذهنی و انطباق تئوریک سیاسی بر تحولات جاری عاجز خسته است؛ پیشاپیش و بدون هیچ تعهد و ضمانتی نسبت به جنبش حرف در پرانتز خود را می‌زند. جنبش کارگری هر گاه به‌عنوان یک جنبش تمام‌عیار ظهور کند که دارای یک ارگانیسم به‌هم‌پیوسته؛ مستقل و ناب کارگری باشد؛ برای فرقه تفاوتی نمی‌کند برای تحقق اهداف خود این طبقه همبسته را که در مسیر مبارزی طولانی و سخت مثل جنبش کارگری امروز جامعه ما باکیفیتی که دارد و در هم سرشته شده؛ آن را شقه‌شقه می‌کنند تا به سهم حقیر خویش دست یابند!

ما نه دشمنی با شعار داریم و نه مخالف بحث اغنایی روی شعارهای جنبش در شرایط ضروری هستیم؛ شعار سراسر میمون و مبارک جنبش کمونیستی و کارگری کار، نان، آزادی- اداره شورایی در پلاتفرم مبارزاتی نه ما که در بخش‌های وسیعی از –جنبش کارگری جایگاه وزین و بالایی دارد تا آنجا که ما می‌دانیم یک جریان خاص در درون جنبش کمونیستی به شکل ویژه و با کلماتی برجسته این شعار را نقش صفحات نشریه، اعلامیه‌ها و سر تیتر تبلیغات کارگری و کمونیستی خود دارد که سابقه فعالیت، تشکیلاتی و مبارزاتی آن برمی‌گردد به یک دهه پیش از بهمن ۵۷ امروز کمتر جریانی از تکرار و نام بردن از این شعار شرمگین بوده، در طول سه سال اخیر که این شعار در بخش‌هایی از جنبش کارگری و جنبش اجتماعی رواج پیداکرده، ترویج و باز نشر و تبلیغ آن درصدی قابل‌توجهی از ادبیات و تبلیغات جنبش کارگری و اجتماعی را به خود اختصاص داده، به‌مثابه شعاری که جنبش را به یک مرحله کیفی‌تری ارتقاء داده.

رضا مقدم مدعی است جریانی که به آن منتسب است بیشترین تبلیغ را روی این شعار انجام داده و کارکرده است! اینکه از کجا فهمیده نسبت به دیگر جریانات بیشترین فعالیت را در راستای این شعار انجام داده، بحث نمی‌کنیم، چون اکتفا کردن به این موضوع و بحث روی آن را لق و سست می‌دانیم، جنبش کارگری باید سقوط کند تابه بحث کودکانه‌ای را که رضا مقدم می‌کند، اهمیت بدهد. به‌ناچار این موضوع طرح می‌کنیم.

شعارهای کار، نان، مسکن، آزادی، رفاه، معیشت، صلح، زمین، بهداشت رایگان، آموزش رایگان و… بسیاری شعارهای دیگری که ویژگی خاص مطالباتی طبقه کارگر یک کشور بوده طی حداقل یک‌صد و سی سال اخیر مثل نقل‌ونبات سرریز نشریات کمونیستی بوده و در انحصار هیچ جریان و گروه خاصی نیستند، حتی اگر یک جریان دل‌بسته یک شعار خاص باشد دلیلی ندارد که دیگر جریانات همان شعار را در برنامه مبارزاتی خود قرار ندهند، عکس آن نیز صادق است مثلاً در جنبش کارگری امروز ایران برخی جریانات سیاسی خود را ملزم به طرح این شعار در پایان اطلاعیه‌ها و اعلامیه‌ها خود نمی‌بینند، این نمی‌تواند دلیلی بر عدم دل‌بستگی و علاقه‌مندی آنان به جنبش کارگری باشد) خلاف استدلال و برداشت‌های رضا مقدم که هر جریانی غافل از طرح برجسته کردن شعار “کار، نان، آزادی” نباشد در ردیف حامیان سفت‌وسخت جنبش کارگری نیست!) به‌طور قطع و عملی بیشتر از عده قلیل و انگشت‌شمار اتحاد سوسیالیستی و رضا مقدم در حمایت از جنبش کارگری تلاش و فعالیت می‌کنند. همان‌طور که گفتیم این‌ها شعارهای کارگری و انترناسیونالیستی هستند. پیش از آن‌که جنبش کمونیستی و کارگری به یک جنبش مسلط و توده‌ای تبدیل شود، شعارهای برادری، برابری حکومت کارگری و کارگران جهان متحد شوید با تصحیح و تکامل دو شعار آغازین جنبش بین‌المللی کارگری بودند. شاید هنوز جنبش از دستگاه علمی و صافی تئوریک- سیاسی مارکس کامل عبور نکرده بود و جریانات آنارشی در انترناسیونالیسم پرولتری دارای سهمی بودند.

جریانات کمونیستی و جنبش‌های کارگری به‌تقریب و بنا به موضع و تحلیل خود در مراحلی از حیات سیاسی و کارزار طبقاتی، مطالبات خود و جامعه را به‌طور فشرده و آهنگینی مطرح می‌کنند تا به شکل ساده و عمومی میان توده‌ها رواج پیدا کند، ازجمله همین شعار نان، کار، آزادی و گاهی همراه با مسکن و… سابقه‌ای طولانی دارد که اشاره شد. رضا مقدم با بهره‌برداری ابزاری و فرصت‌طلبی تشکیلاتی چنان بحث حول این شعار را غامض و پیچیده و غیرقابل دسترسی می‌داند که گویی خودش دست درجایی از آسمان فروکرده و با معجزه این شعار را بیرون آورده، در همین زمینه پای یکی از رهبران جنبش کارگری را به میان می‌کشد و به خودش جرت می‌دهد بدون هیچ واهمه و معذوراتی که باید نسبت به مواضع سیاسی این فرد داشته باشد آن را نمایندگی می‌کند و با غفلت و میل به زیاده‌روی، تواضع، فروتنی و درستی کار سیاسی این رهبر کارگری را وسیله و ابزار پیشرفت خود در مسائل سیاسی و تشکیلاتی قرار می‌دهد!

برگردیم به بحث مقدم در مورد اینکه به قول خودش بیش از هر جریانی روی شعار نان، کار، آزادی- اداره شورایی تبلیغ کرده! و ما آن را ضد تبلیغ می‌دانیم! یا حداقل تبلیغی صوری، ابزاری و فرصت‌طلبانه در خدمت یک جرگه‌ای که همیشه با دلیل و بدون دلیل تئوریک سیاسی و با خودبزرگ‌بینی خاصی که این نوع جریانات دارند خود را برگزیده می‌داند و هرگز از پیله و لاک خود بیرون نمی‌آیند. از همین رو چون نمی‌توانند با شرایط عینی و ذهنی جامعه همراه شوند می‌خواهند شعار ترویجی و تبلیغی و تاریخی طبقه کارگر را از قابلیت‌های فراوان و ظرفیت‌های تام و تمام و رهایی بخشی که دارد آن را به ظرف کوچکی تبدیل کند که بامغز فندقی یک سکت سازگار باشد.

نه درزمانی که زمزمه شعار نان، کار، آزادی از گوشه و کنار در تظاهرات توده‌ای مردم مطالبه جو به‌گوش می‌رسید، بلکه درزمانی که با صدای بلند و از جایگاه جنبش کارگری مانند یک بشارت و پیام الهام‌بخش سر داده شد در نشریات و وسایل تبلیغاتی جریان منتسب به رضا مقدم هیچ رد و نشانی از این شعار نمی‌توانی پیدا کنی! درزمانی که این شعار کارگری توجه فعالین را داشت به خود جلب می‌کرد، هم‌زمان اتحاد سوسیالیستی یک نشست دوره‌ای داشت مطابق نشسته‌های قبلی، در پایان این نشست و در فرصت‌هایی که بحث‌های نشست به پایان رسیده بود، حاضرین در پایان وقت رسمی نشست با یک انرژی مضاعف درگیر جدال و بحث روی اینکه باید “نان” را به‌مثابه یک مطالبه جنبش کارگری در شعارهای خود بگنجانند یا نه مردد بودند، در مستأصل کامل بودند نمی‌دانستند مقوله نان را به شعارهای خود افزوده کنند خانه چشم‌پوشی کنند، این تردید چنان طولانی شد که همه چشم‌ها متوجه رضا مقدم شد، رضا بنا به وظیفه دخالت کرد، اما کلامی که گفت همان کلام درماندگی غالب بر حاضرین بود. “من نمی‌دانم هر طور خودتان تصمیم گرفتید) “نقل به مضمون(البته مقوله نان در آن زمان به کار و آزادی پیوند نخورد؟ برای چه؟ چون این جریانی که اینک فرصت‌طلبانه خود را بانی و مروج این شعار می‌داند، آن زمان از درک احوالات و مقولات ذهنی و نیازهای جنبش کارگری خبر نداشت و این برمی‌گردد در مهندسی کردن و دریافتن درست مکانیسم اجتماعی در پرتو تلفیق تئوری مارکسیسم با شرایط جامعه و دیالکتیک مبارزه که این جریان بجای نشستن بر بستر مادی واقعی مبارزه، کج نشین آن بوده است. اینکه چه جریان و چه فردی بیشترین حمایت را از شعار نان، کار، آزادی تاکنون انجام داده، حاشا! بحث ما نیست، بحث کودکانه‌ای است که رضا مقدم آغاز کرده، قضاوت در مورد آن را به جنبش کارگری و فعالبن پوینده این جنبش واگذار می‌کنیم.

رضا مقدم در مقابل با رحمان حسین زاده مدعی است که بحث حسین زاده ابهامات فراوانی دارد و من فقط به برخی جواب خواهم داد درصورتی‌که نیاز باشد به بقیه هم می‌پردازم (نقل به مضمون(ما هم اعتقادمان بر این است که بحث رضا مقدم دوچندان آنکه خود نسبت به بحث حسین زاده می‌گوید بحث‌اش پیچیده، دارای ابهام و سؤال‌برانگیزاست و جای پرسش و پاسخ فراوان دارد، البته بحث روی “نان، کار، آزادی”و… به‌خودی‌خود غامض نیست، چون طرفین تعلقی کمی نسبت به این شعار دارند و نه بنا به یک ضرورت بلکه تفننی و باعجله به این بحث دامن زدند آن را ابهام‌آفرین کرده‌اند. مقدم برای جا انداختن بحث خود دچار استیصال می‌شود، به‌طور مکانیکی گاهی شکل را دستاویز قرار می‌دهد و گاهی مضمون، با کلمات به نحوه فراوانی بازی می‌کند. سعی دارد هم یک بحث را پیش ببرد، هم یک جدل را. چون بحث عمیق نیست بیشتر هرز می‌رود. ما به بحث رحمان هم انتقاد داریم اینکه فعلاً بحث با رضا مقدم داریم دلیل بر پاکیزگی بحث حسین زاده نمی‌شود.

رضا مقدم در بحث با رحمان حسین زاده با پافشاری و اسرار سعی دارد بگوید که تشکیلات منتسب به آن‌یک جریان با پرنسیب و دارای کاراکتر است که بیشتر از دیگران مقید به اصولم. ل است. در همین رابطه در مورد نحوه گزینش و واردکردن شعار “کار و آزادی” در برنامه خود صحبت می‌کند اینکه چگونه با یک بحث طولانی در یکی از نشسته‌ای دوره‌ای اتحاد سوسیالیستی توانستند موفق شوند این شعار را انتخاب کنند. انتخاب شعار “کار و آزادی” و تصویب آن را یک مزیت تشکیلاتی برای خود می‌داند؛ اما نمی‌گوید با تصویب کدام سند سازمانی و یا در کدام تاریخ “نان” را با “کار و آزادی” گره زد و به‌عنوان یک شعار تکامل‌یافته “نان، کار، آزادی – اداره شورایی” در برنامه خودشان وارد کرد. این حرکت دوگانه و متضاد در مورد یک فعل مشابه را ما شبیه قضیه یک بام و دوهوا می‌دانیم. این امر را فرصت‌طلبی و اپورتونیسم رضا مقدم نام‌گذاری می‌کنیم. اتحاد سوسیالیستی با یک تقلب و چراغ خاموش هم “نان” را به شعار “کار و آزادی” چفت‌وبست کرد هم بی پرنسیبی خود را همان‌گونه که در مورد شعار “کار و آزادی” ادعا داشت بنمایش گذاشت.

رضا مقدم در بحث با رحمان حسین زاده نمی‌خواهد از دوره کودکی فراتر برود، تراز بحث را پایین می‌آورد و مدعی می‌شود که ما یعنی “اتحاد سوسیالیستی” بیشتر از همه شعار “نان، کار، آزادی” را تبلیغ کردیم. بگذریم از اینکه با چه ابزار و وسیله‌ای چگونه توانست موفق به این نتیجه‌گیری و ارزیابی برسد، بحث اینکه من بیشتر از همه در مورد این شعار فعالیت داشته‌ام، بحث متعلق به دوره کودکی و عدم بلوغ یک فرد یا یک تشکیلات سیاسی است.

در پایان یک انتقاد و یک اشاره‌ای داریم به نحوه فعالیت‌های جریان مقدم و حمایت از شعار “کار، نان، آزادی – اداره شورایی” انتخاب بعضی مطالب و نوشته و غصب آنان با شعار مهر و کپی شعار موردنظر در پایان مطالب دیگران را نمی‌توان یک تلاش جدی دانست و چه‌بسا که به نظر برخی نویسنده‌های مطلب و همچنین خوانندگان، این کار شایسته نباشد. این عمل که چاشنی “کار و نان و آزادی” را به هر مطلبی اضافه کنید به مذاق شما خوش‌آیند باشد، شاید برای دیگران ناخوش آیند باشد!

به‌عنوان یک کارگر حالا نه هفت‌تپه‌ای بلکه جنوبی که دقت و حساسیتش نسبت به مقولات مارکسیستی کمتر از هیچ مارکسیستی از جمله رضا مقدم نیست، انتقادی شدید به نحوه کاربرد شعار و تبلیغ “نان، کار، آزادی” از طرف این جریان دارم، دیگران و افراد را می‌توانی بازی بدهی، اما حق نداری جنبش کارگری به بازی بگیری؟ پرهیز کنید! با کارگران بایستی روراست بود و حقیقت را به آنان گفت، نه فرصت‌طلبانه از شعار کارگران بهره‌برداری سوء تشکیلاتی کرد. اتحاد سوسیالیستی در پایان کلیه مطالبی که انتشار می‌دهد، ابتدا شعار “نان، کار، آزادی –اداره شورایی” را می‌آورد و بلافاصله یک شعار دوباره شعار “نان، کار، آزادی” این بار با لنگه “حکومت کارگری” به هم می‌دوزد. قطعاً نگاه فرصت‌طلبانه‌ای در پشت این شعار با دو شکل یکی همان برای خوش‌آمد به کارگران آورده می‌شود و یکی قلبی “نان، کار، آزادی – حکومت کارگری” برای خوش‌آیند تشکیلات اتحاد سوسیالیستی!

این چیزی غیر از سوءاستفاده تشکیلاتی و ابزاری دیدن ارزش‌ها است. اگر همه کارگران به ریزه‌کاری مقدم واقف نیستند، بخش پیشتاز و فعالین هوشیار کارگری خوب می‌دانند که تمایز و یا خلط موضوع در کجاست. مقدم اگر ریگی به کفش ندارد، ابتدا لزومی نمی‌دید که یک شعار را در دو قالب بیاورد. اگر فرد و یا جریان دیگری همین اشتباه و یا تناقض را غفلتاً در مورد حکومت شورایی و حکومت کارگری بکار می‌برد، مقدم آن را رسوا و افشاء می‌کرد. درباره تنافر و تخالف دو موضوع داد سخن می‌برد، اینکه – در کدام بستر و در چه زمانی “حکومت کارگری” سرلوحه فعالیت جنبش کمونیستی بوده و در چه تاریخ با چه ویژگی‌هایی “حکومت شورایی” شعار برنامه کدام بخش از جنبش کمونیستی بوده و چقدر باید هوشیار بود که مرز بین این دو شعار -مخدوش نشود. تازه راضی به این‌همه وجه تمایز نمی‌شد بلکه اضافه می‌کرد، این -بحث کمی نیست! یک بحث کلاسیک است! و …الی‌آخر. ولی برای خودش که با رندی و دودوزه‌بازی شعار کارگران را قلب و تحریف می‌کند نه تمایزی می‌بیند و نه اشکالی دارد!

رسالت جریان مقدم موسوم به اتحاد سوسیالیستی نفوذ درون جنبش و از داخل ترکاندن و پکاندن جنبش کارگری است و به کمتر از تکه‌تکه کردن جنبش کارگری به‌اندازه جگر زلیخا راضی نیست. مقدم اسب تراوای جنبش کارگری است.

فعالان کارگری جنوب- طاهر ۱۴۰۰/۸/۱۲

زنده‌باد انقلاب زنده‌باد سوسیالیسم –

برقرار باد اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه همگانی

با یاد و گرامی‌داشت قیام آبان ۹۸

از ماشین پیاده می‌شوم راه کاملاً بسته است. مردم خیابان را در دست گرفته‌اند. صدای شعار و فریاد هزاران هزار تن شنیده می‌شود. سطل‌های زباله وسط آورده شده و می‌سوزند. لاستیک، بنزین و آتش به دست جوانان با شتاب ردوبدل می‌شود. زنان، مردان جوانان و حتی کودکان درحرکت‌اند. هر کاری از دستشان برمیاید انجام می‌دهند. راه‌ها را می‌بندند، بنر تروریست‌های ناکام مانده از ادامه جنایات را پایین می‌آورند و به آتش می‌کشند. حضور پرشور جمعیت و شعار جمهوری اسلامی کمی خوییم کمی خوایم مرگ بر دیکتاتور، همبستگی و یکپارچگی فریاد آزادی‌خواهی و حق‌خواهی مردم در کوچه و خیابان زمینه‌ساز قیام بود. همه خودی بودیم و مردم خودبه‌خود دست به ابتکار عمل می‌زدند و جریان را پیش می‌بردند. خیابان‌های اصلی را بسته بودند. جوانان سر چهارراه‌ها مانع قرارمی دادند. هم‌نوایی بین مردم شورانگیز بود. مردم به این همبستگی نیاز داشتند. به بهانه گران شدن بنزین حرف دلشان را فریاد می‌زدند کارگران خسته از سرکار به جمعیت می‌پیوستند و سرنگونی کامل سلطه گران و حامیان سرمایه را شعار می‌دادند. دود حاصل از آتش شهر را پوشانده بود. این آتش سرکش دل همه را گرم کرده بود. من هم‌دستی پرآتش داشتم. مثل کسی که بخواهد خشم و شعف را باهم یکجا بیرون بریزد، دست‌هایم مشت بود و لبم از اتحاد مردم خندان. در میادین شهرمی چرخیم شعارمی دهیم و سنگ جمع می‌کنیم. مأموران چماق به دست جرئت نمی‌کردند به این مردم خشمگین نزدیک شوند. کارگران و زحمت کشان ستم دیده با دست‌خالی اما متحد فریادشان را به‌صورت سیاه جلادان همچون سیلی می‌کوبند. بین مزدوران ولوله‌ای افتاده بود. درست زمانی که مأموران بیشتری را پیاده می‌کردند جمعیت یکپارچه شعار مرگ بر دیکتاتور را بلندتر می‌کرد. یک نفر از نرده‌های وسط خیابان می‌پرید و خبر می‌آورد آن‌یکی شاخه‌های خشک درختان را درون آتش می‌انداخت کسی از درخت بالا می‌رفت و برنوشته‌های خون‌چکان را به زیر پا می‌انداخت و با لگدمال کردن برنوشته‌ها بی‌ارزشی‌شان نمایان‌تر می‌شد. دفتر قیام گشوده شده بود و عزم مردم برای سرنگونی راسخ بود اما ریختن خون هم برای جلادان حکومتی آسان بود. چندین ساعت گذشت، ترس و ضعف در صف دژخیمان نمودار گشته و به تماشای حقارتشان نشسته بودند. دیگر نیاز داشتند تمام تجهیزات نظامی سرکوبشان را به میدان بیاورند. شلیک ممتد گلوله ادامه داشت. هرکه را دستشان می‌رسید می‌ربودند و داخل ماشین مرگبارشان می‌بردند. تا توانستند کارگران و جوانان و کودکان را کتک زدند. بنزین بهانه بود این زخم کهنه دهان‌گشوده بود و می‌خواست نظام سرمایه‌داری را با تمام تشکیلات پوسیده‌اش درهم شکند. از نظر مردم آتش‌بسی در کار نبود شجاعت جوانان ستودنی بود. همان کارگرانی که به خاطر ظلم و استثمار زندگی‌شان به فقر مطلق و تباهی کشیده شده است، دیگر ترسی از روبه‌رو شدن با مزدوران نداشتند. به هرکجا نگاه می‌کنم میدان نبردی واقعی است. گاهی چشمم به عابری ناشناس می‌افتد و میدانم از گزمه‌های حکومتی است در لباسی دیگر. موریانه‌هایی که برای زندگی کثیف ننگینشان مردم را دست‌بسته داخل ماشین می‌کنند. خواب از سر حاکمان سرمایه پریده بود با تمام قوا به صحنه آمده بودند. زدند، کشتند و زندانی کردند. خون گرم جوانان درودیوار شهر را رنگین کرد و بندبند استخوان‌های مادران از هم گسست. فضای شهر آن‌چنان قدرتمند و باروراست که هر رهگذری را هم داخل خودش می‌کشد. به هر شکل بتوانیم از خودمان محافظت می‌کنیم. در خم کوچه‌پس‌کوچه‌ها می‌دویم دوباره برمی‌گردیم راه عوض می‌کنیم. شب هم باسخاوت تمام ما را در خودش جا می‌دهد. مردم کارمی خواستند نان می‌خواستند و آزادی. می‌خواستند از این ظلمت عبور کنند. کارگران آمده‌اند روزهای گم‌شده زندگی‌شان ونان کودکانشان را که در چرخ‌دنده‌های کار جاگذاشته‌اند را پس بگیرند. زنان کار و حقوق برابر می‌خواهند، آزادی می‌خواهند. آبان تمام‌شدنی نیست. کارگران و زحمت کشان لباس‌های زرد و بنفش و سیاه، ریش‌های کوتاه و بلند نتراشیده را حالا شناخته‌اند و دیگر حنایشان رنگی ندارد. مردم تن به شکستن نخواهند داد. این را آبان بر دیوارهای شهر نوشت. دسته‌گل‌های زیادی پرپر شد. مادرانی که تن بی‌جان فرزندشان را به دوش گرفته بودند، مادرانی که بدون فرزندشان به خانه بازگشتند. این باد ویرانگر غریب نیست سال‌هاست که سروهای جنگل را خمیده کرده حتی بک روز هم در کشتار جوانان تعطیلی نداشته است. در سال‌های سیاه گذشته هستی هزاران نفر را به آتش کشیدند. صدها هزار زندگی را به نیستی و نابودی رساندند. اما همیشه مادران و خانواده‌ها در قله استقامت و افتخار ایستادند و گفتند این خون‌ها در قفا نمی‌ماند و راه فرزندان ما ادامه‌دار است. گفتند نیست تردید زمستان گذرد. آبان در دست کارگران و زحمت کشان، در دست کودکان، جوانان، ورزشکاران و مردم، مزدوران سرمایه را به‌زانو درآورد. آبان در تمام کشور ساعت‌ها و ثانیه‌هایی را ضبط کرد که سرکوب گران از سایه خودشان هم به لرزه افتادند. مردم را می‌زنند برای این‌که سرپناه می‌خواهند، زندانی می‌کنند برای آن‌که از آزادی دفاع می‌کنند و شکنجه می‌کنند، اعدام می‌کنند اگر سخنی از تقسیم نان برزبان آورند. اما نمی‌توانند با وصله‌پینه کردن وتغییرجامه سران تازیانه به دست، مردم گرسنه را برای همیشه پشت میله‌ها نگه‌دارند. هر صبح که بیدارمی شوند، خبر اعتراضات کارگران، معلمین و مردم گرسنه در گوشه کشور محاصره‌شان می‌کند. مردم ازهر فرصتی برای تجمعات و ابراز انزجار از رژیم استفاده می‌کنند و خون‌های ماسیده بر دیواره‌های آبان آسایش ظالمان و ستمگران را گرفته است. آبان مانند سوگواری مادران که پایانی ندارد ادامه دارد. صاحبان سرمایه و دژخیمان شمشیر به دست باید بدانند، این سیل خروشان از دی آبان به بهار خواهد رسید.

آبان ۱۴۰۰

کنش‌یار

 

۱۹ بهمن

0

۱۹ بهمن رنگ خون بود

طلوع سرخ موعود

پیمان با خون خلق

جنگل سرخ

۱۵ آذرخش یخ زدن

جوانه زدن

به گل نشستند

می‌آمدن

ارتش سرخ گرسنگان

شانه‌به‌شانه

نجواکنان

با ناله مرغ سحر

دلشان جنگل سبز

آن زمان که زاغ چکاوک جنگل بود

خشم در رگ‌های مردم می‌خروشید

چهچهه تفنگ ما ترانه شد

با شلیک اولین گلوله بیداری

به امید فردایی روشن

 سیاهکوه

اول ماه می

0

با شوقی عظیم پایکوبان

به استقبال کمونیسم می‌رویم

یک قرن مبارزه

بوی سوختن مطالباتمان

از دود کش کارخانه

تا کف خیابان به مشام می‌رسد

فردا تقسیم کلمات سرخ

نگو همیشه همین بوده

تمام می‌شوی

پوسیده

دست مهربانت را در دستم ده

برای سرود رهایی نان

از میان دود

گاز اشک آور

فریاد می‌زنیم

برای بیداری وجدان‌های خفته

سنگر ما فریاد مطالبات سر کوب شده ماست

کارگران سراسر جهان متحد شوید

وطن ما به وسعت تمامی دنیاست

ما مرز نمی‌شناسیم

می‌شنویم صدای شکستن استخوان‌های

سرمایه

جمهوری سیاه بنفش سبز

جمهوری تابوت و قبرها

جمهوری شکنجه و اعدام را

آینده از آن شوراها

خیابان‌ها از آن کارگران

به پیش به پیش

ارتش گرسنگان

با طرحی نو

آن روز

آزادی

آزاد

اول ماه می

 سیاهکوه

“واقعیت جدید” افغانستان: طالبان یا مردمی آگاه‌تر؟

روز چهارشنبه ۲۸ مهر در مسکو نشستی تحت عنوان “آینده افغانستان” برگزار شد. در این نشست، به جز هیئتی از سوی طالبان، هیئت‌هایی از ۱۰ کشور(روسیه، چین، ایران، پاکستان، هند، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ترکمنستان، ازبکستان) شرکت داشتند. آمریکا ظاهراً به دلایل “لجستیکی” در این نشست شرکت نکرد.

برآمد این نشست، بیانیه‌ای ۹ ماده‌ای است که رئوس کلی “آینده افغانستان” از دید سران این کشورها را آشکار می‌کند. به موجب بیانیه پایانی، قرار است در ازای کمک به تثبیت یک گروهِ تروریستِ ددمنشِ اسلام‌گرا، “آینده”ی مردم افغانستان به طالبان، یعنی “واقعیت جدید” سپرده شود. در برابر، طالبان نیز متعهد می‌شود منافع امنیتی کشورهای منطقه را تأمین کند. سران ده کشور از طالبان خواسته‌اند تا با “اتخاذ سیاست‌های داخلی و خارجی متعادل و عقلانی”، اهداف مشترک یعنی “صلح، امنیت، ایمنی ماندگار و رفاه دیرپا” را متحقق کند. به جز پیشینه تبهکارانه این گروه تروریست در نقض حقوق بشر، بمب‌گذاری، ترور و کشتار مردم بی‌دفاع، سرکوب زنان، اجرای احکام قرون وسطایی شرعی، در مدت کوتاهی که از قدرت‌گیری مجدد طالبان در افغانستان می‌گذرد، به رغم وعده‌ها، طالبان در بسیاری از مناطق تحصیل دختران را ممنوع اعلام کرده‌اند، زنان کارمند را از ادارات اخراج کرده‌اند، به رغم “عفو عمومی” بسیاری از مخالفان و منتقدان را به قتل رسانده‌اند، روزنامه‌نگاران را تهدید و ضرب و شتم کرده‌اند، با کوچ اجباری، بسیاری از مردم را از روستاها و خانه‌های‌شان رانده‌اند. در چنین شرایطی است که دولتمردان ۱۰ کشور شرکت‌کننده از “اهداف مشترک صلح، امنیت، ایمنی ماندگار و رفاه دیرپا” تحت رهبری طالبان سخن می‌گویند. با وجود این واقعیت‌ها، “ضمیر کابلوف”، نماینده ویژه روسیه در امور افغانستان در نشست مسکو از جامعه جهانی خواست در رویکردش به اوضاع سیاسی کنونی در افغانستان از “پیش‌داوری و تعصب” دوری گزیند!

از دیگر خواسته‌های سران ۱۰ کشور از طالبان، “برداشتن گام‌های بیشتر در جهت بهبود حاکمیت و تشکیل یک دولت فراگیر واقعی” به عنوان “پیش‌شرط بنیادین برای تکمیل روند آشتی ملی در افغانستان” است. هرچند بیانیه جهت “گام‌های بیش‌تر” را روشن نکرده است؛ زیرا نه در میان کشورهای حاضر در نشست، نه در میان این کشورها و طالبان و نه حتا در میان باندهای طالبان برداشت یکسانی از “دولت فراگیر” وجود ندارد. هر یک از این کشورها برای تأمین منافع خود در صددند تا جنگ‌سالاران و سران قومی و چهره‌های سیاسی فاسد و وابسته به خود را در حلقه دولتمردان جای دهند. در میان طالبان هم که تا بدین‌جا پست‌های کلیدی را به جنگ‌سالاران و روحانیون پشتون سپرده است، جنگ قدرت به پایان نرسیده و باندهای موجود در میان طالبان بر آن هستند تا سهم بیش‌تری را بهره خود سازند. تنها نکته‌ی مسلم آن است که قرار نیست این “دولت فراگیر” نمایندگان واقعی مردم را فراگیرد.

در بندی، کشورهای مشارکت‌کننده از “تأکید” طالبان بر تعهدات پیشین خود برای “جلوگیری از استفاده از خاک افغانستان علیه همسایگانش و دیگر کشورهای در منطقه و سایر نقاط دنیا” ابراز خشنودی کرده‌اند. پیش از این مقامات آمریکایی گفته بودند که طالبان به تعهدات خود برای قطع ارتباط با القاعده پای‌بند نمانده است. پوتین نیز گفته بود، طبق تخمین‌های اطلاعاتی روسیه حدود ۲۰۰۰ جنگجوی داعش در شمال افغانستان حضور دارند. وی همچنین در هفته گذشته در نشستی مجازی با رؤسای سرویس‌های امنیتی کشورهای آسیای میانه اعلام کرده بود: “شورشیان اسلام‌گرا گروه گروه از سوریه و عراق به افغانستان می‌روند” و خطر نفوذ آن‌ها به جمهوری‌های سابق شوروی در آسیای مرکزی وجود دارد. حوادث تروریستی اخیر که اکثر قربانیان آن مردم بی‌دفاع بوده‌اند، نیز حاکی از آن است که طالبان حتا نمی‌تواند از حملات تروریستی همدستان سابق‌اش در داخل افغانستان جلوگیری کند چه رسد به “جلوگیری از استفاده از خاک افغانستان علیه همسایگان و دیگر کشورهای منطقه”. امری که گویا بر کشورهای منطقه نیز مسجل است. از روز ۱۸ اکتبر تا ۲۳ اکتبر، رزمایش‌هایی در تاجیکستان، در نزدیکی مرز افغانستان، آغاز شد که در آن بیش از ۴ هزار نظامی از کشورهای عضو “پیمان امنیت دسته‌‌جمعی” به رهبری روسیه شرکت داشتند. گفته می‌شود هدف از این رزمایش‌ها، هشدار در برابر تهدیدها و خطرهای ناشی از تروریست‌های ساکن در افغانستان است.

در بیانیه پایانی، اشاره‌ی مختصر و گذرایی نیز به “احترام به حقوق گروه‌های قومی، زنان و کودکان” شده است که بیش‌تر به آرایه‌ای عاطل می‌ماند تا درخواستی جدی.

در مجموع این بیانیه، چیزی نیست جز ابراز همان نگرانی‌هایی که سران کشورهای منطقه بارها بیان کرده بودند. عبدالسلام حنفی، معاون نخست‌وزیر دولت طالبان و رهبر هیئت طالبان در مسکو، در واکنش به این “نگرانی‌ها” روز چهارشنبه در نشست اعلام کرد “امارت اسلامی افغانستان آماده است تا با شفافیت کامل و صراحت تمام نگرانی‌های جامعه بین‌المللی را برطرف کند.” طالبان در برابر “تعهدات” خود به رفع “نگرانی‌های امنیتی جامعه بین‌المللی” خواستار به رسمیت‌شناسی حکومت “امارات اسلامی طالبان”، کمک‌های مالی و آزادسازی ذخیره‌های بانک مرکزی افغانستان است. سران طالبان بارها پیش از این نشست و در جریان آن درباره عدم شناسایی رسمی طالبان تهدید کرده‌اند. حنفی در نشست مسکو اعلام کرد: “انزوای افغانستان به نفع هیچ کس نیست.” پیش از آن سرپرست وزارت خارجه طالبان در دیدار با دیپلمات‌های غربی هشدار داده بود: “تضعیف دولت افغانستان به سود هیچ کس نیست زیرا آثار منفی آن به طور مستقیم جهان را در حوزه امنیت و موج پناهجویان اقتصادی تحت تأثیر قرار می‌دهد.” با وجود این، با گذشت نزدیک به سه ماه از قدرت‌گیری مجدد طالبان، هنوز هیچ کشوری حکومت “امارات اسلامی” طالبان را به رسمیت نشناخته است، حتا پاکستان، سرسخت‌ترین حامی طالبان. لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه نیز در جریان نشست مسکو، گفت فعلا بحث به رسمیت‌شناسی طالبان مطرح نیست. وزارت خارجه روسیه نیز یک روز پیش از نشست اعلام کرده بود: مسکو هنوز آمادگی به رسمیت‌شناختن دولت طالبان را ندارد.

با وجود این و به رغم انزجار بسیاری از مردم افغانستان و افکار عمومی جهان،  کشورهای منطقه‌ای و اروپایی از همان روزهای اولیه تسخیر قدرت توسط طالبان به سیاست “تعامل” با طالبان روی آوردند. برخی به بهانه‌های امنیتی، برخی در پی هراس از موج پناهجویان، برخی به بهانه جلوگیری از “فروپاشی اقتصادی”.

تاکنون قاچاق مواد مخدر، عمدتا تریاک و هروئین مهم‌ترین منبع درآمد طالبان در افغانستان بوده است. رئیس سازمان امنیت ملی تاجیکستان هم در جلسه مجازی رؤسای سرویس‌های اطلاعاتی گفته بود: “طالبان از زمان تسلط کامل بر افغانستان، قاچاق مواد مخدر و سلاح به کشورهای همسایه را تشدید کرده است.” اما بدیهی است که درآمد حاصل از این منابع برای اداره کشور کافی نیست. اقتصاد افغانستان در دو دهه گذشته عمدتاً متکی به کمک‌های خارجی بوده است. قطع این کمک‌ها پس از قدرت‌گیری طالبان، در کنار خشکسالی و جنگ‌های داخلی، اکنون افغانستان را در برابر یک فاجعه انسانی قرار داده است. بسیاری از کارمندان ماه‌هاست که حقوق نگرفته‌اند، بانک‌های خالی از پول نقد شده‌اند و تورم به سرعت رو به افزایش است. ده‌ها هزار تن بر اثر جنگ داخلی، به ویژه پیشروی نظامی طالبان در ماه‌های اخیر آواره داخلی شده‌اند و حتا سقفی بالای سر خود ندارند. بر اساس آمار سازمان ملل بیش از ۱۸ میلیون نفر به کمک‌های غذایی فوری نیازمندند. سازمان ملل پیش‌بینی می‌کند تا سال آینده ۹۷ درصد جمعیت ۴۰ میلیونی افغانستان به قعر فقر سقوط کنند. چنین شرایطی زمینه‌ساز جاری شدن سیل مهاجرت به سوی کشورهای همسایه و اروپا خواهد شد.

آمریکا تاکنون چشم‌انتظار”تحقق تعهدات” طالبان، از آزادسازی دارایی‌های افغانستان سر باز زده است، اما با یافتن راهی برای ارسال کمک به افغانستان موافقت کرده است. ۱۹ اکتبر صندوق جهانی پول اعلام کرد اقتصاد افغانستان در سال جاری ۳۰ درصد کوچک‌تر خواهد شد و این امر به “بحران پناهندگی” دامن می‌زند که بر همسایگان و کشورهای اروپایی تأثیر خواهد گذاشت. با پیش‌بینی “بحران پناهندگی” و برای پیشگیری از آن بود که کشورهای منطقه، اتحادیه اروپا و سازمان ملل از همان روزهای آغازین سلطه طالبان، گردآوری و اختصاص کمک‌های مالی “بشردوستانه” به افغانستان را در رأس برنامه‌های خود گذاشتند. برای نمونه، اتحادیه اروپا اعلام کرده است یک میلیارد یورو کمک‌ انسان‌دوستانه در اختیار افغانستان قرار خواهد داد. سازمان ملل در ۲۱ اکتبر اعلام کرد، صندوق امانتی برای کمک به افغانستان ایجاد کرده است تا به خانوارهای افغان نقدینگی تزریق کند. پول‌هایی که در شرایط اقتصادی – سیاسی افغانستان، حداکثر مسکنی هستند و نه درمانی. قطره آبی هستند بر صخره‌ای تفته. به جز “بحران پناهندگی”، از دیگر دل‌مشغولی‌های کشورهای دارای “نگرانی‌های امنیتی”، رشد نارضایتی در میان مردم افغانستان است که تثبیت و پایداری “حکومت امارات اسلامی” را به مخاطره می‌اندازد. با توجه به این “وضعیت میدانی” است که سران کشورهای جهان به “تعاملات عملی” با  طالبان روی آورده‌اند، بی‌اعتنا به “صلح، امنیت، ایمنی ماندگار و رفاه دیرپا”ی مردم افغانستان.

پیش از برگزاری این نشست نیز نماینده ویژه روسیه در امور افغانستان گفته بود انتظار نمی‌رود در نشست مسکو پیشرفت غیرمنتظره‌ای حاصل شود. نتیجه این نشست نیز چنین بود. گرچه در این نشست، هیچ یک از کشورها به خواسته طالبان مبنی بر به رسمیت شناختن، تن نداده‌اند، اما ناگفته پیداست که نشست‌هایی از این دست، گام‌هایی هستند تدریجی در راستای رسمیت بخشیدن به چیرگی این گروه تروریستی اسلام‌گرای وحشی بر سرنوشت میلیون‌ها مردم رنجدیده افغانستان.

مردم افغانستان دهه‌هاست دریافته‌اند که رنج‌‌ها و مصایب‌شان ناشی از دخالت کشورهای مرتجع منطقه و دولت‌های امپریالیستی غرب در امور داخلی آنان است. به ویژه حوادث ماه‌های اخیر به روشنی عیان ساخت که رعایت حقوق بشر و  سرنوشت افغان‌ها، به رغم لفاظی‌ها، در فهرست “نگرانی‌های” این دولت‌ها جایی ندارند. اکنون شماری از آنان، به ویژه زنان شجاع افغان، به جستجوی راه‌کارهای برآمده‌اند تا با اتکا به توان خود، به خواسته‌هایشان دست یابند. این ره‌جویان دریافته‌اند گرچه راهی دشوار در پیش دارند، اما این تنها ره رهایی از سرنوشت شوم کنونی‌شان است. برخلاف ادعای شرکت‌کنندگان در نشست مسکو، “واقعیت جدید” افغانستان، نه طالبان، بلکه مردمی آگاه‌تر از پیش است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۳ در فرمت پی دی اف

کسری بودجه بهانه‌ای برای یورش به سفره ناچیز کارگران و زحمتکشان

جمهوری اسلامی برآن است تا هر چه بیشتر فشار بار بحران مالی خود را حتا بیش از سال‌جاری و سال‌های قبل‌تر از آن، بر شانه‌های کارگران و زحمتکشان آوار سازد. بخشنامه بودجه ۱۴۰۱ و پیوست‌های آن نمونه بارز این سیاست است که تحت پوشش بودجه‌ی بدون کسری حکومت تلاش دارد تا افزایش اسمی حقوق کارکنان و بازنشستگان دولت و در مرحله‌ی بعد کارگران را به حداقل برساند. آن هم در حالی‌ که تورم (که نرخ رسمی آن بالای ۴۵ درصد است)، روزانه سفره‌های محقر کارگران و زحمتکشان را تهی‌تر از قبل می‌کند.

در یکی از بندهای پیوست‌ “دستورالعمل برنامه و بودجه شرکت‌های دولتی، بانک‌ها و موسسات انتفاعی وابسته به دولت” بخشنامه بودجه ۱۴۰۱ در رابطه با افزایش حقوق‌ها آمده است: “تمامی شرکت‌های دولتی از جمله شرکت‌هایی که دارای قوانین و مقررات خاص پرداخت حقوق و مزایا هستند، افزایش ضریب ریالی حقوق را به طور على الحساب ده (۱۰) در‌صد لحاظ نمایند؛ رقم قطعی ضریب به تصویب هیئت وزیران خواهد رسید. افزایش حقوق و دستمزد مشمولان قانون کار على الحساب ده (۱۰) درصد لحاظ شود، رقم قطعی افزایش به تصویب شورای عالی کار خواهد رسید”.

انعکاس وسیع این موضوع و بازتاب منفی آن در جامعه، باعث شد تا در روزهای بعد میرکاظمی رئیس سازمان برنامه و بودجه تلاش کند تا موضوع را کمی تعدیل کند. او روز شنبه ۲۴ مهر گفت: “در پرداخت حقوق در چرخه منفی افتاده‌ایم، مرتب تورم ایجاد می‌شود و حقوق‌ها به تبع آن افزایش می‌یابد و برای تأمین حقوق، پایه پولی بالا می‌رود که این امر باعث افزایش نقدینگی و تورم می‌شود. یعنی وقتی ۲۰ درصد حقوق کارمند افزایش می‌یابد، ۵۰ درصد تورم برای عموم مردم ایجاد می‌شود که این چرخه پرداخت درست نیست…. تلاش می‌کنیم حداقل افزایش حقوق را داشته باشیم و این افزایش به صورت پلکانی باشد؛ کسانی که حقوق‌های پایین می‌گیرند بیش از ۳۰ درصد افزایش حقوق داشته باشند و کسانی که چندین بار افزایش حقوق داشته‌اند کمترین افزایش شامل آنها شود یعنی همه کارمندان ۱۰ درصد افزایش حقوق نخواهند داشت”.

حاجی بابایی رئیس کمیسیون برنامه و بودجه نیز ۳۰ مهرماه در رابطه با افزایش ۱۰ درصدی حقوق و دستمزدها گفت: “در حال حاضر هرگونه اظهارنظر در این خصوص غیرکارشناسی است، اسفند براساس ارکان و مولفه‌‌های تصویبی بودجه ۱۴۰۱ همچنین لایحه دولت و امکانات، شرایط، تورم و سایر شاخص‌‎های کشور پیرامون افزایش حقوق و دستمزد تصمیم‌‌گیری می‌‌شود”.

این اظهارنظرها البته تنها برای کاهش بار انعکاس منفی بخشنامه بودجه است، وگرنه وقتی رئیس سازمان برنامه و بودجه به دروغ ادعا می‌کند “اگر حقوق ۲۰ درصد افزایش یابد تورم ۵۰ درصدی ایجاد می‌شود”، مشخص است که هدف جمهوری اسلامی چیست و نباید در آن تردید کرد.

این البته سیاست جدیدی در جمهوری اسلامی نیست، اما موضوع این است که به موازات افزایش بحران مالی حکومت، جمهوری اسلامی به‌عنوان حافظ نظم سرمایه‌داری بار این بحران را هرچه بیشتر بر دوش کارگران و زحمتکشان می‌اندازد، در حالی که گروهی اندک سرمایه‌دار حتا در اوج این بحران‌ هم‌چنان فربه‌تر می‌شوند. نه تنها بخشنامه بودجه ۱۴۰۱ بلکه سایر سیاست‌هایی که کابینه رئیسی در همین مدت کوتاه در دستور کار قرار داده، همگی حاکی از تشدید بحران رکود – تورمی و خالی شدن هر چه بیشتر سفره کارگران و زحمتکشان است.

یکی از این سیاست‌ها، حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی است. اگرچه کابینه روحانی نیز سال به سال از تعداد کالاهایی که ارز ۴۲۰۰ تومانی به آن‌ها تعلق می‌گرفت، کاسته بود؛ اما اکنون کابینه رئیسی می‌خواهد به بهانه‌ی تک نرخی کردن ارز و جلوگیری از “فساد” کلا ارز ۴۲۰۰ تومانی را حذف کند. سیاستی که بدون تردید بهای دلار را بسیار افزایش داده و به نوبه‌ی خود باعث افزایش بهای عموم کالاها خواهد شد. حتا حسین راغفر اقتصاددان حامی جمهوری اسلامی نیز در گفت‌وگو با خبرگزاری دولتی “ایلنا” این موضوع را تایید کرد و مبارزه با فساد را یک دروغ بزرگ دانست. وی گفت: “با حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی اتفاقی که خواهد افتاد این است که دلار ۲۸ هزار تومانی به طور قطع افزایش پیدا می‌کند و در بازار مصرفی هم ارز بالاتر از ۳۵ هزار تومان خواهد شد و تورم به شدت افزایش می‌یابد”. وی ادامه داد: “مسئولانی که از حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی حمایت می‌کنند در واقع کارگزاران اصحاب ثروت و قدرت هستند”. او هم‌چنین به تبعات افزایش تورم از جمله ناآرامی‌های اجتماعی اشاره کرده و به مقامات حکومت اسلامی از این بابت نیز هشدار دارد.

جالب آن‌که “مسئولانی” که از حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی حمایت می‌کنند تماما پست‌های مربوط به تبیین سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی را اشغال کرده‌اند، از محسن رضایی معاون اقتصادی رئیسی تا وزیر “صمت” و رئیس سازمان برنامه و بودجه.

میرکاظمی، رئیس سازمان برنامه و بودجه، در نشست کمیسیون اقتصادی مجلس به شکل مضحکی عنوان می‌کند: “اگر بودجه بدون کسری بسته شود و پول بی پشتوانه خلق نشود، تورم مهار خواهد شد”. اول این‌که علت تورم کسری بودجه نیست، کسری بودجه تنها آن را تشدید می‌کند. تورمی که امروز جامعه درگیر آن است، ریشه در بحران مزمن ساختاری نظام سرمایه‌داری ایران دارد که دهه‌هاست با بحران رکود – تورمی درگیر است و البته تضاد روبنای سیاسی با مناسبات تولیدی و سیاست‌های جمهوری اسلامی آن را تشدید کرده است. برای نمونه تحریم اقتصادی یکی از نتایج سیاست‌های جمهوری اسلامی است که این بحران را تشدید کرده است، اما بوجود آورنده‌ی آن نیست.

هم اکنون بخش مهمی از افزایش نقدینگی به بهره‌های بانکی و اوراق قرضه دولتی برمی‌گردد، بهره‌هایی که به‌طور متوسط بالای ۲۰ درصد هستند. جدا از این سرعت گردش پول یک مساله مهم است. برای نمونه اگر یک میلیارد تومان را در نظر بگیریم و این یک میلیارد تومان در سال تنها یک بار گردش کند، تاثیر آن در نقدینگی در حد همان یک میلیارد تومان است. اما اگر این یک میلیارد تومان در سال مثلا ده بار گردش کند، آن‌گاه تاثیر آن در حد ۱۰ میلیارد تومان است. حال در نظر بگیریم که سرعت گردش پول در اقتصاد ایران به دلیل بزرگ بودن بخش خدمات و پولی آن بسیار بالا است. جدا از این مساله، واقعیت این است که جمهوری اسلامی به دلایل بسیار که تنها یکی از آن‌ها عدم وجود چشم‌انداز برای رفع تحریم‌هاست، نمی‌تواند بودجه‌ای بدون کسری ببندد. جمهوری اسلامی می‌خواهد تنها به این بهانه از زیر بار افزایش حقوق، رتبه‌بندی معلمان به صورت واقعی و همسان‌سازی دائمی حقوق بازنشستگان شانه خالی کند. این را رئیسی، رئیس کابینه در گفت‌وگوی تلویزیونی (۲۶ مهر) آشکارا بیان کرد. او گفت: “در شش ماهه پایانی، دولت قبل (کابینه روحانی) تعهداتی ایجاد کرد که مزید بر مشکلات شد”. تعهداتی که رئیسی از آن می‌گوید در واقع طرح‌هایی مانند رتبه‌بندی معلمان و همسان‌سازی دائمی حقوق بازنشستگان است، طرح‌هایی که پیش از “انتخابات ریاست‌جمهوری”، مجلس قالیباف به دلیل ترس ازتحریم گسترده انتخابات، به کابینه روحانی برای ارائه آن‌ها به مجلس فشار می‌آورد تا بدین‌گونه دارودسته‌شان را طرفدار معلمان و بازنشستگان نشان دهند و مردم را به پای صندوق‌های رای بکشانند (که البته در این امر نیز توفیقی پیدا نکردند). اما با گذشت چند ماه از انتخابات و در حالی که این لوایح چندین ماه است که از سوی کابینه روحانی به مجلس ارائه شده، اما هم‌چنان در راهروهای مجلس در حال خاک خوردن هستند و تنها پس از اعتراضات گسترده‌ی معلمان، طرح رتبه‌بندی معلمان را با خالی کردن از محتوا در دستور کار قرار دادند که البته بار دیگر به کمیسیون آموزش برای “بررسی بیشتر” ارجاع شد!!

بر اساس گزارش شهریورماه خزانه‌داری کل، تنها یک سوم بودجه سال جاری محقق شده و سهم درآمدهای نفتی نیز در آن فقط ۹ درصد بوده است. واقعیت این است که دولت به‌معنای کامل کلمه ورشکسته است، اما تنها با ابزارهایی که در دست دارد به بقا ادامه می‌دهد، همان‌طور که بانک‌ها در ایران به‌طور واقعی ورشکست شده‌اند. شنبه ۲۴ مهرماه رسانه‌ها در ایران گزارشی را که سازمان برنامه و بودجه در مردادماه تهیه کرده بود، بازتاب دادند. در این گزارش آمده است که در صورت ادامه تحریم‌ها دولت در سال ۱۴۰۳ و در صورت لغو تحریم‌ها در سال ۱۴۰۶ در آستانه ورشکستگی قرار می‌گیرد. براساس این گزارش بدهی دولت تا سال ۱۴۰۳ به ۵۰ درصد تولید ناخالص داخلی خواهد رسید و نرخ دلار نیز در صورت ادامه تحریم‌ها در سال ۱۴۰۶ تا ۲۸۴ هزار تومان افزایش خواهد یافت. دیگر نکته مهم گزارش این بود که در صورت ادامه تحریم‌ها، نرخ تورم ۵۴ درصد و در صورت لغو تحریم‌ها هم نرخ تورم ۲۸ درصد خواهد بود. جدا از این‌که این گزارش تا چه میزانی از حقیقت را بازتاب می‌دهد، همین نکته که نرخ تورم با توجه به ادامه تحریم‌ها ۵۴ درصد خواهد بود اما دولت می‌خواهد حقوق و مستمری و دستمزد را تنها ۱۰ درصد افزایش دهد روشن‌گر سیاست جنایتکارانه جمهوری اسلامی علیه کارگران و زحمتکشان است.

نکته قابل توجه دیگر این است که وقتی گزارش عنوان می‌کند “در صورت لغو تحریم‌ها نیز دولت تا سال ۱۴۰۶ در آستانه ورشکستگی قرار می‌گیرد” معنای دیگر آن این است که جمهوری اسلامی اعتراف می‌کند که تحریم‌ها نه علت بلکه تنها عامل تشدید‌کننده وضعیت اقتصادی کنونی است.

اما برای کارگران و زحمتکشان مساله این است که دولت پول داشته باشد یا نه، ربطی به خواست آن‌ها ندارد. این حق تمامی کارگران و زحمتکشان است که از زندگی بالای خط فقر برخوردار بوده و در رفاه و آسایش زندگی کنند. جمهوری اسلامی اما تلاش می‌کند تا این مساله را واژگونه جلوه داده و آن را به افزایش ده درصدی یا سی درصدی حقوق تقلیل دهد. امروز نهادهای وابسته به دولت نیز به این اعتراف دارند که خط فقر به ۱۲ میلیون تومان رسیده است. اگرچه رقم واقعی بسیار بالاتر از این است، اما حتا اگر این ۱۲ میلیون تومان نیز در نظر گرفته شود، اکثریت بسیار بزرگ مردم ایران در زیر خط فقر هستند، چه رسد به رفاه و آسایش.

به اعتراف معین‌الدین سعیدی نماینده مجلس اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا “شرایط به گونه‌ای است که خانواده‌ها نمی‌توانند حتا در سفره خودشان یک نان و تخم‌مرغ داشته باشند”. یوسف داودی دیگر نماینده مجلس اسلامی ۱۲ مهر در نطق میان دستور خود در مجلس گفته بود: “براساس اعلام رسمی بانک مرکزی خط فقر در سال جاری ۱۱ میلیون تومان است”. “کمیته دستمزد” تشکل دولتی “خانه کارگر” نیز اخیرا اعلام کرد “سبد معیشتی یک خانوار ۳/ ۳ نفره در شهریورماه به ده میلیون و ۹۵۲ هزار تومان رسیده است”. این کمیته میزان افزایش هزینه‌های زندگی کارگران در طول شش ماه اول سال را ۶۰ درصد اعلام کرد.

صندوق بین‌المللی پول که گزارش‌های خود را براساس اطلاعات ارسالی از سوی دولت‌ها تنظیم می‌کند، در گزارش خود در رابطه با ایران نوشت تنها در دو سال اخیر ۴۰ درصد بر جمعیت زیر خط فقر اضافه شده است.

در روزهای گذشته رسانه‌های رسمی مقالاتی در رابطه با گزارش “پایش فقر” وزارت تعاون، کار و امور اجتماعی منتشر کردند و همگی از تشدید فقر و عواقب اجتماعی آن اظهار نگرانی کردند. روزنامه “اعتماد” نوشت: “به باور کارشناسان آنچه در دهه گذشته بر اقتصاد ایران گذشت حتا در بهترین سال‌هایش که خبری از تحریم و کرونا نبود، نتوانست عمق فقر را کاهش و رفاه را افزایش دهد. اما اوضاع آنجایی نگران‌کننده‌تر می‌شود که با استناد به گزارش پایش فقر وزارت کار و تعاون، ۵/ ۲۶ میلیون نفر از جمعیت کشور در فقر مطلق زندگی می‌کنند؛ همان شرایطی که فرار از آن تقریبا غیرممکن است”.

همین روزنامه اشاره می‌کند که برآورد این گزارش براساس خط فقر برای هر نفر یک میلیون و ۲۴۵ هزار تومان است و این در حالی‌ست که “زندگی با این میزان پول آن هم در کلان‌شهرها به شوخی می‌ماند”.

این روزنامه هم‌چنین تاکید می‌کند که این رقم مربوط به سال ۹۸ است و با توجه به افزایش قیمت‌ها بویژه تبعات همه‌گیری کرونا، تعداد افرادی که در فقر مطلق زندگی می‌کنند در سال ۹۹ به ۳۰ میلیون نفر رسیده است.

واقعیت این است که فاصله دستمزد و خط فقر درطول تمامی این سال‌ها نه تنها ترمیم نشد، بلکه جمهوری اسلامی آگاهانه با کاهش مداوم دستمزدهای واقعی، باعث افزایش فاصله خط فقر و دستمزد گردید، به‌نحوی که عموم کارگران و زحمتکشان برای داشتن یک زندگی بالای خط فقر، دستمزد و یا حقوق‌شان باید ۴ تا ۵ برابر افزایش یابد.

در بحران اقتصادی رکود – تورمی کنونی، قدرت خرید دستمزد و به عبارت دیگر دستمزد واقعی کارگران، روز به روز کاهش می‌یابد. میزان افزایش بهای حبوبات یک نمونه است که چگونه مزدبگیران روز به روز سفره‌های‌شان تهی‌تر می‌شود.

به گزارش روزنامه همشهری، بهای یک کیلو لوبیا چیتی به ۷۰ تا ۷۹ هزار تومان، لوبیا قرمز ۴۵ تا ۶۰ هزار تومان، لپه ۵۰ تا ۵۸ هزار تومان و عدس به ۴۰‌ تا ۴۸ هزار تومان رسیده است. به‌نوشته‌ی این روزنامه “آخرین بررسی‌ها نشان می‌دهد در سال ۹۷ شرایط اقتصادی به‌گونه‌ای بوده که هفت دهک جامعه نتوانسته‌اند کالری مورد نیاز خود را تامین کنند”. افزایش سرسام‌آور بهای حبوبات در شش ماه اخیر درحالی‌ست که براساس گزارش وزارت صنعت، معدن و تجارت از بهای کالاها در اسفند ۹۹، بهای عدس با ۱۲۷ درصد افزایش نسبت به اسفند ۹۸ به ۲۶ هزار و ۴۰۰ تومان رسیده بود و لپه با ۱۱۴ درصد افزایش به ۳۷ هزار و ۳۰۰ تومان!!

البته معضل کارگران و زحمتکشان تنها تامین نیازهای خوراکی نیست. امروز خانواده‌های کارگری برای تامین هزینه‌های مدرسه کودکان، بهداشت و درمان و دیگر نیازهای ضروری درمانده‌اند. بیهوده نیست که سال به سال بر تعداد دانش‌آموزان بازمانده از تحصیل و حاشیه‌نشینان اضافه می‌شود. به اعتراف رئیس سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان تهران، بیش از ۴ میلیون نفر، برابر با ۳۱ درصد از جمعیت این استان در سکونت‌گاه‌های غیررسمی، مناطق حاشیه‌ای شهرها و بافت های ناکارآمد زندگی می‌کنند.

کابینه رئیسی اما در برابر این همه معضلات کارگران و زحمتکشان تنها به دادن وعده و شعار مشغول است، گویا نمی‌داند که “با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی‌شود”. توده‌ها عمل می‌خواهند اما در عمل چیزی که می‌بینند درست عکس شعار مقامات جمهوری اسلامی است.

برای نمونه در این روزها مقامات کابینه و بویژه میرکاظمی رئیس سازمان برنامه و بودجه مرتب از تدوین بودجه بدون کسری صحبت می‌کنند. اما سوال این است که چرا این همه از بودجه بدون کسری سخن به میان می‌آورند؟! پاسخ این است که جمهوری اسلامی می‌خواهد به این بهانه سیاست حذف یارانه‌های انرژی و تک نرخی کردن ارز را پیش ببرد، سیاست‌هایی که به عیان آن را بارها به زبان آورده‌اند. به‌عبارت دیگر آن‌ها می‌خواهند با جیب مردم کسری بودجه را تامین کنند. جدا از این‌که این کار تا چه حد عملی‌ست و توده‌ها آیا اجازه این حد از پیشروی را به حکومت می‌دهند یا نه؟! نتیجه این دو سیاست چیزی جز انفجار قیمت‌ها نخواهد بود که تماما به ضرر کارگران و زحمتکشان است.

واقعیت این است که این وضع برای کارگران و زحمتکشان دیگر قابل تحمل نیست. کارد به استخوان رسیده و فریاد مردم از این بیداد تمام کشور را فرا گرفته است. از بحران‌های سیاسی تا بحران‌های عمیق اجتماعی تا فقر و بیکاری و بحران عمیق رکود – تورمی. جمهوری اسلامی نیز برای هیچ‌کدام از این بحران‌ها پاسخی ندارد و در بن‌بست قرار گرفته است.

در این شرایط، شرایطی که مردم دیگر حاضر به زندگی به شکل سابق نیستند و خواست‌های‌شان در شعار کار، نان، آزادی تبلور یافته و از سوی دیگر حکومت اسلامی نیز قادر به حل بحران‌ها و به عبارتی دیگر ادامه حکومت به شکل سابق نیست، تغییر به ضرورتی حتمی تبدیل شده است. اما این تغییر تنها با یک انقلاب اجتماعی و برپایی حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان، به نفع کارگران و دیگر ستم‌دیدگان جامعه به پایان خواهد رسید.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۳ در فرمت پی دی اف

نفت و راه‌حل غلبه بر پراکندگی اعتصابات کارگران پیمانی

اکنون‌که بیش از ۴ ماه از آغاز اعتصاب فراگیر و سراسری کارگران پیمانی نفت و گاز و پتروشیمی می‌گذرد، اگرچه جنبه سراسری این اعتصاب به‌تدریج کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر شده و بی‌آنکه رسماً حرفی از پایان آن به میان آید اما عملاً فروکش نموده است، با این وجود اعتراض در نفت و گاز و پتروشیمی همچنان ادامه دارد. آغاز اعتصاب همزمان در چندین شرکت نفت و گاز و پتروشیمی و پالایشگاه و سکوهای نفت و گاز تا مدتی با پیوستن شرکت‌ها و بخش‌های جدید به اعتصاب، گسترش دامنه اعتصاب و افزایش شمار کارگران اعتصاب‌کننده همراه بود.آنگاه با پذیرش برخی خواست‌های کارگران از جانب بعضی کارفرمایان، پروسه پایان اعتصاب به‌طور تک‌تک و پراکنده در این یا آن شرکت و شروع مجدد کار آغاز شد. در ادامه اما با خلف وعده برخی از این کارفرمایان، اعتراض و اعتصاب عمدتاً مجزا در این یا آن شرکت از سر گرفته‌شده است. این اعتصاب‌ها گرچه سراسری نیست اما اولاً مهر و نشان خواست‌های اعتصاب سراسری بر آن‌ها حک‌شده و ثانیاً گویای این واقعیت است که اعتراض و مبارزه در نفت ادامه دارد و کارگر نفت که از تابستان سال ۹۹ ورود خود به صحنه مبارزه علنی و گسترده را اعلام نموده، تا رسیدن به مطالبات خود صحنه را ترک نخواهد کرد. در این مورد می‌توان به چند نمونه از اعتراضات کارگران نفت در روزها و هفته‌های اخیر اشاره نمود که گویای ادامه اعتراض و شعله‌ور بودن مشعل اعتصاب و مبارزه در نفت است.

روز سه‌شنبه ۲۷ مهر کارگران پروژه‌ای در شرکت‌های سازه پاد، پارس قدرت، کیان نصب مستقر درسایت ۱ پتروشیمی بوشهر، بنا به فراخوانی که از قبل اعلام‌شده بود، دوباره دست از کار کشیدند. این کارگران که با وعده‌های کارفرما در مورد افزایش دستمزد و اجرای طرح ۲۰ روز کار ۱۰ روز مرخصی و برخی مطالبات دیگر ازجمله بهبود وضعیت خوابگاه‌ها، به سرکار بازگشته بودند، پس از خلف وعده کارفرما دست به اعتصاب زدند.روز شنبه ۲۴ مهر کارگران بخش تعمیرات پتروشیمی فن‌آوران در اعتراض به عدم تحقق وعده‌های مسئولین شرکت دست به اعتراض و تجمع زدند. در همین روز کارگران شرکت تنانیر در مقابل فرمانداری عسلویه تجمع اعتراضی برپا کردند. پیش از آن نیز رانندگان خودروهای نیمه سنگین شاغل در پارس۲ کنگان با تجمع در میدان نخل خواستار افزایش حقوق شده بودند. کارگران ارکان ثالث در پتروشیمی ماهشهر نیز با خواست کوتاه شدن دست پیمانکار دست به تجمع و راه‌پیمایی زدند.دوشنبه ۱۹ مهر کارگران پروژه‌ای شرکت ساپک در عسلویه در اعتراض به عدم پرداخت‌ دو ماه حقوق و برای سایر مطالبات خود دست از کار کشیده و تجمع اعتراضی برپا کردند. دوازده مهر کارگران ارکان ثالث شاغل پتروشیمی ازجمله کارگران هلدینگ خلیج‌فارس در منطقه ویژه اقتصادی برای دومین روز متوالی دست به تجمع زده و سپس در خیابان‌های بندر ماهشهر راه‌پیمایی کردند. یازده مهر کارگران پالایشگاه گاز بید بلند دست به اعتصاب و تجمع زدند. ده مهر کارگران واحد ترابری شرکت بهره‌برداری نفت و گاز زاگرس جنوبی در منطقه عملیاتی پارسیان، آغار و دلان در شیراز و رانندگان مناطق عملیاتی نار و کنگان به اعتصاب روی آوردند. کارگران  پترو پالایش کنگان هشدار داده‌اند چنانچه به خواست‌هایشان رسیدگی نشود دست به اعتصاب خواهند زد. این‌ها تنها چند نمونه از اعتصابات و اعتراضات پراکنده کارگران پیمانی نفت و گاز در سه هفته اخیر است. اعتراض و اعتصاب در نفت به خاطر خلف وعده پیمانکاران همچنان ادامه دارد.

این واقعیت بر هر کارگر آگاهی روشن بود که اعتصاب سراسری کارگران پیمانی نفت که در روزهای پایانی خرداد آغاز شد،  هرچقدر درازمدت، هرچقدر تأثیرگذار و با هر میزان دستاورد و موفقیت، سرانجام باید پایانی می‌داشت. این، خصوصیت و منطق هر اعتصاب است که حول خواست‌هایی آغاز می‌شود، در ادامه با مسائل جدید و معضلاتی چنگ در چنگ می‌شود، پیشروی یا عقب‌نشینی می‌کند و بسته به توان خویش و توازن قوا، اگر بتواند تمام یا بخشی از خواست‌های خود را بر کارفرما تحمیل می‌کند و سرانجام، اعتصاب پایان می‌گیرد. اعتصاب پایان می‌یابد تا اعتصاب‌کننده توان و انرژی خود را ترمیم و بازسازی کند، نقاط ضعف و کمبودهای اعتصاب را شناسایی و برطرف سازد و خود را برای اعتصاب بعدی تجهیز و آماده کند. اعتصاب فراگیر و سراسری نفت که بیش از ۱۱۴ پالایشگاه و پتروشیمی و شرکت‌های گوناگون نفت و گاز در ۱۵ استان و نزدیک به ۱۰۰ هزار کارگر را دربرگرفت و تا این لحظه مهم‌ترین و برجسته‌ترین اعتصاب سراسری کارگران پیمانی نفت در یک ربع قرن اخیر بوده است، از این قاعده مستثنا نبود و مستثنا نیست.

همگان شاهد بودیم که این اعتصاب کم‌نظیر، متحد و هماهنگ و همزمان در چندین شرکت، بسیار پرقدرت آغاز شد و در ادامه ، کارگران بیشتری را به درون خود کشید و بسی پرقدرت‌تر و متشکل‌تر ادامه یافت. ضعف‌ها و کمبودهایی اگر در این دو مرحله وجود داشت در برابر قدرت و عظمت اعتصاب اما رنگ می‌باخت و به چشم نمی‌آمد. مرحله بعدی یعنی پایان اعتصاب اما متأسفانه به دلایل مشخص از این خصوصیت برخوردار نبود.” شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت”( ازاین‌پس شورای سازمان‌دهی) که با فراخوان ۳۰ خرداد به اعتصاب سراسری اعلام موجودیت نمود و در جریان اعتصاب و پیشروی‌های آن نقش مهمی ایفا کرد و مرحله اول و دوم اعتصاب را با نتایج نسبتاً خوبی پشت سر گذاشت، در مرحله سوم اعتصاب اما از انجام کامل وظایف خویش بازماند. دستاوردهای اعتصاب سراسری کارگران نفت در پرتو فعالیت آگاه گرانه کارگران آگاه و پیشرو و در پرتو فعالیت سازمان‌گرانه “شورای سازمان‌دهی” را هیچ‌کس نمی‌تواند انکار کند.بیانیه‌های متعدد شورای سازمان‌دهی، موضع‌گیری‌های به‌موقع و حاوی رهنمودهای مشخص، افشای توطئه ایجاد شورای اسلامی، افشا و مقابله با ترفند حکومتی درزمینهٔ نماینده تراشی برای انحراف و پایان زودهنگام اعتصاب، فرموله کردن خواست‌های کارگران و تعیین کف مطالباتی که کارگران بر آن پایه با پیمانکاران وارد مذاکره شوند، خبررسانی‌های مؤثر و مشوق متراکم‌تر شدن صفوف اعتصاب و از همه مهم‌تر درهم شکستن فضای شبه پادگانی حاکم در نفت، پذیرش افزایش دستمزد، طرح بیست- ده و بهبود بخشیدن به وضعیت خوابگاه‌ها و غذاخوری و غیره توسط برخی پیمانکاران از کمترین خدمات و نقش شورای سازمان‌دهی است. در نشریه کار در مورد این دستاوردها مقالات متعددی نوشته‌شده که اینجا قصد تکرار آن نیست. اینجا بحث بر سر این است که اعتصاب سراسری نفت که نسبتاً متحد و یکپارچه و هماهنگ آغاز شد و ادامه یافت چرا در مرحله پایانی نتوانست متحد و هماهنگ و یکپارچه عمل کند.

پوشیده نیست که تعدد شرکت‌ها و مؤسسات اعتصابی(بیش از ۱۰۰ واحد) در عین آنکه نقطه قوت اعتصاب سراسری بود اما پراکنده بودن بیش‌ازحد این واحد‌ها فاکتور بسیار مهمی بود که تصمیمات جمعی و سراسری و چگونگی برخورد با پیمانکاران و ادامه اعتصاب یا پایان آن را اگر نگوییم غیرممکن،  لااقل بسیار دشوار می‌ساخت. از زمانی که ادعای پذیرش برخی از خواست‌ها توسط تعدادی از پیمانکاران آغاز شد و در برخی شرکت‌ها جنبه عملی به خود گرفت، پروسه بازگشت به کار و پایان اعتصاب در این یا آن شرکت نیز آغاز شد. خطر عمده این بود که پیمانکاران در مذاکرات مجزَا با کارگران در این یا آن واحد وارد چانه‌زنی شوند و با پذیرش ناقص برخی خواست‌ها، توافقاتی را شکل دهند. علی‌رغم اینکه شورای سازمان‌دهی کف خواست‌ها برای ورود به مذاکره و احیاناً پایان اعتصاب را تعیین نمود، اما مذاکره واحد‌های مجزَا و جداجدا با پیمانکار عملاً قبل‌تر آغازشده بود. شورای سازمان‌دهی درواقع مذاکره با پیمانکاران را مجبور بود تأیید کند و توصیه‌های آن از نمونه اینکه نباید عجولانه وارد مذاکره شد، تأثیر چندانی در این روند نداشت. ازآنجاکه پیوند و ارتباط شورای سازمان‌دهی با توده کارگران محدود بود و خود نمی‌توانست در مقیاس سراسری به نمایندگی از طرف کارگران وارد مذاکره و چانه‌زنی شود، ادامه یا پایان اعتصاب عملاً به خود کارگران در واحدهای مجزا از هم و پراکنده واگذار شد. در غیاب یک هیئت نمایندگی در مقیاس سراسری که بتواند ادامه یا پایان اعتصاب را هماهنگ سازد، از اواسط مرداد شمار کارگران و واحدهایی که کار را ازسر گرفتند اندک‌اندک فزونی گرفت و درنهایت بی‌آنکه جایی به‌طور رسمی اعلام شود، اعتصاب در شکل سراسری از نفس افتاد و خاموش شد.

شورای سازمان‌دهی البته از طریق صدور بیانیه‌های متعدد و آگاهی‌دهنده و تعیین سقف خواست‌ها برای مذاکره با پیمانکاران و نحوه پایان اعتصاب سعی نمود الگوی واحدی را ترویج کند و میان مراکز مختلف و متعدد و پراکنده نوعی هماهنگی ایجاد کند که توفیقی نیافت. شورای سازمان‌دهی در بیانیه شماره ۵ مورخ ۱۳ تیر با عنوان “اعتصاب ادامه دارد” ضمن اشاره به اینکه پیمانکاران در این یا آن شرکت با پیشنهاد برای خاتمه اعتصاب جلوآمده‌اند و با تأکید بر اینکه اعتصاب سراسری است نوشت” نباید اجازه دهیم با پیشنهاد‌های پراکنده در اینجاوآنجا خدشه‌ای به اعتصاب وارد شود”. شورای سازمان‌دهی توصیه می‌کرد کارگران در سطح سراسری به‌طور یکدست برخورد کنند. در بیانیه شماره ۶ مورخ ۱۷ تیر نوشت” باید در مورد نتیجه اعتصاب و رسیدن به خواست‌هایمان و اینکه در چه شرایطی پای مذاکره می‌رویم چاره‌جویی کنیم” شورای سازمان‌دهی، تلاش پیمانکاران برای ایجاد چنددستگی درمیان کارگران با دادن حداقل امتیاز به بخشی از کارگران و ترغیب آن‌ها به بازگشت به سرکار را هشدار داد. شورای سازمان‌دهی علی‌رغم این نگرانی‌ها و هشدارها اما با مشکلات حاکم بر مراکز جداجدا و پراکنده و نیاز اعتصاب به یک تشکل سراسری بیگانه نبود. در بیانیه شماره ۷ مورخ ۲۲ تیر، ضمن اشاره به گستردگی و پراکندگی مراکز نفت و گاز و تعدد پیمانکاران نوشت” به دلیل محرومیت از یک تشکل سراسری تعیین نمایندگان سراسری و قراردادهای سراسری درحال حاضر مشکل است”.این واقعیت تلخ اما انکارناپذیری بود که به آن اعتراف می‌شد گرچه راه‌کار مشخصی برای حل آن ترسیم نمی‌شد و گام عملی محسوسی برای آن برداشته نمی‌شد. بیانیه شماره ۸ مورخ ۲۴ تیر در عین تعیین کف خواست‌های چهارگانه برای ورود به مذاکره که در بیانیه‌های بعدی نیز بر آن تأکید شد، عملاً راه مذاکره و توافقاتی را که پیش از آن آغازشده بود هموار کرد. بیانیه شماره ۹ مورخ ۲۸ تیر از گسترش دامنه اعتصاب به ۱۱۴ مرکز نفت و گاز و پتروشیمی خبر می‌داد اما روشن بود که نتوانسته و نمی‌تواند اعتصاب و موضوع مذاکره با پیمانکاران را در مجموعه این حجم بزرگ از مراکز نفت و گاز و پتروشیمی هماهنگ کند. بیانیه بر انتخاب نمایندگان در این مراکز از نمونه  آنچه در هفشجان شکل گرفت تأکید نمود تا این نمایندگان بتوانند چندوچون مذاکره با پیمانکاران را در دست‌گیرند. ضرورت انتخاب نماینده در مراکز نفتی و دخالت گری بیشتر کارگران یک امر “حیاتی” خوانده شد.  رهنمود انتخاب نمایندگان در هریک از مراکز نفتی می‌توانست مبنای شکل‌گیری تشکل مستقل در این واحدها را پایه‌ریزی کند که البته با تأخیر عنوان شد. درست یک ماه بعد از آغاز اعتصاب سراسری، بیانیه شماره ۱۰ مورخ ۱ مرداد نوشت” روشن است که هر اعتصابی شروعی دارد و پایانی دارد” اما از ارائه راه‌حل برای  چگونگی پایان به‌موقع اعتصاب بازماند و بار دیگر بر چهار خواست قبلی به‌عنوان مبنای مذاکره و شرط پایان اعتصاب تأکید کرد. در بیانیه‌های شماره ۱۱ و ۱۲ مورخ ۳ و ۱۹ مرداد نیز از دستاوردهای اعتصاب سخن به میان آمد و بر ادامه اعتصاب تأکید شد.ادامه‌ی اعتصابی که خصلت سراسری بودن آن رنگ‌باخته بود.

این بیانیه‌ها به‌رغم اینکه اینجاوآنجا تأثیرات نسبی مثبت و مفیدی برجای گذاشت اما  نتوانست – و نمی‌توانست-  حول خواست‌ها برای مذاکره و نحوه خاتمه اعتصاب هماهنگی ایجاد کند. اعتصاب سراسری علی‌رغم همه این تلاش‌ها همان‌طور که پیش‌ازاین نیز اشاره شد به‌رغم ادامه اعتصاب در این یا آن واحد و به‌رغم آغاز اعتصاب مجدد در این یا آن واحدی که با وعده‌های پیمانکاران به کار بازگشته بودند، آرام‌آرام تضعیف شد و به خاموشی گرایید. از ۱۲ بیانیه رسمی که شورای سازمان‌دهی انتشار داده و در کانال تلگرامی آن درج‌شده، ۹ تای آن در همان ماه اول اعتصاب انتشاریافته و دو تا در نیمه اول مرداد. از نیمه دوم مرداد که درواقع پروسه بازگشت به کار کارگران تشدید شد، تنها یک بیانیه رسمی انتشار یافت که این موضوع نشان از این واقعیت داشت پروسه اتمام اعتصاب و بازگشت کارگران به کار، بیش‌ازپیش تسریع شده و شورای سازمان‌دهی را نیز در برابر عمل انجام‌شده قرار داده است.

نشریه کار از همان آغاز اعتصاب سراسری نفت ضمن حمایت از اعتصاب و مطالبات کارگران و شورای سازمان‌دهی، خطرهایی که در غیاب یک هیئت نمایندگی و تشکل هماهنگ‌کننده، اعتصاب را تهدید می‌کرد هشدار داد. نشریه کار شماره۹۲۹ مورخ ۲۸ تیر۱۴۰۰ در مقاله”اعتصاب سراسری کارگران نفت، ادامه یا پایان زودهنگام؟” نوشت” موضوع بسیار مهم این است که نگذاریم کارفرما از پراکندگی مراکز نفت و گاز و پتروشیمی و در غیاب یک هیئت نمایندگی که در مقیاس اعتصاب سراسری نفت وارد چانه‌زنی شود، پیمانکاران با پذیرش ناقص برخی خواست‌ها و در حد پایین‌تر از کف خواست‌های کارگران، توافقاتی را شکل دهند. یکجا فلان خواست، جای دیگر خواست دیگر و جای دیگر بخشی از این یا آن خواست را مبنای توافق و بازگشت به کار کارگران قرار دهند…روشن است که اگر با این تاکتیک مقابله نشود، امکان اینکه پیمانکاران اینجاوآنجا وعده‌هایی به کارگران بدهند و با ساماندهی نوعی از توافق بتوانند نیات شوم خود را عملی کنند و اعتصاب کارگران را بشکنند  بیشتر می‌شود و در بدترین حالت این خطر وجود دارد که نیروی اعتصاب ریزش کند” و در ادامه پیرامون نیاز مبرم اعتصاب چنین نوشتیم”در لحظه فعلی اعتصاب، این‌یک نیاز مبرم و حیاتی است که تشکلی که سکان رهبری اعتصاب سراسری را در دست دارد، اعتصاب و همچنین برداشت عینی‌تری از توازن قوای موجود میان اعتصاب و مخالفان آن داشته باشد.”

در نشریه کار شماره ۹۳۹ مورخ ۵ مهر۱۴۰۰ مقاله  “مبارزات و نیازهای مبرم مرحله کنونی کارگران پیمانی نفت” از ضرورت شناخت ضعف و کمبودها و پاسخ درست و اصولی به آن و از ضرورت ایجاد یک تشکل مستقل هماهنگ‌کننده صحبت کردیم و فقدان آن را یک ضعف اساسی در لحظه فعلی مبارزات کارگران پیمانی نفت ارزیابی نموده و از تشکل‌های نطفه‌ای شکل‌گرفته در مراکز اعتصاب سخن گفتیم که  نه‌فقط می‌تواند پایه تشکل مستقل کارگری در هر واحد باشد بلکه از پیوند این تشکل‌ها است که می‌توان تشکل مستقل و سراسری کارگران پیمانی و پروژه‌ای نفت را سازمان داد که یکی از ضرورت‌های مبرم مرحله کنونی مبارزات این کارگران و تعمیق مبارزات آن‌ها است و نوشتیم” به علت همین کمبود و ضعف اساسی است که کارگران ده‌ها شرکت در ادامه یا پایان اعتصاب ونیز شرایط پایان اعتصاب نتوانستند متحد و هماهنگ تصمیم‌گیری کنند و ادامه یا توقف اعتصاب عملاً از یک رهنمود سراسری مرتبط با توده کارگران محروم ماند.”

پایان هماهنگ اعتصاب سراسری همراه با تحقق بیشترین خواست‌های مشترک کارگران اما زمانی میسر می‌شد که یک تشکل مستقل هماهنگ‌کننده اعتصاب متشکل از نمایندگان لااقل بزرگ‌ترین و مهم‌ترین مراکز اعتصاب در شهرها و مناطق مختلف سکان رهبری اعتصاب را به دست می‌گرفت. شورای سازمان‌دهی نه‌فقط به دلیل گستردگی و پراکندگی مراکز اعتصاب و محدودیت ارتباط با این مراکز نمی‌توانست اطلاعات و تحلیل دقیق و ارزیابی عینی و دقیقی از چندوچون موقعیت کارگران و اعتصاب و سطح تمایل و سقف خواست‌ها برای مذاکره یا توافقات حاصله با پیمانکاران  و سرانجام گرایش کارگران به ادامه یا پایان اعتصاب داشته باشد، بلکه ازآنجاکه تشکلی محروم از حضور مؤثر و فعال  در محیط کار و میان توده کارگران بود، به‌رغم همه تلاش‌ها و خدماتش اما نمی‌توانست نقش یک تشکل مستقل سراسری هماهنگ‌کننده و مرتبط با محیط کار را ایفا کند و نکرد. این آن ضعف و کمبود بزرگ اعتصاب سراسری، درازمدت و باشکوه کارگران پیمانی نفت و گاز و پتروشیمی است که برای از میان برداشتن آن باید مجدانه تلاش کرد. نفت نیازمند تشکلی است که قادر باشد کمیته‌ها و تشکل‌های مستقل محیط‌های کار را باهم مرتبط و هماهنگ سازد. نفت نیازمند تشکل مستقل هماهنگی است که در درون کارگران شکل‌گرفته و با توده کارگران پیوند و ارتباط زنده داشته باشد. شورای سازمان‌دهی که خود نیز به این ضعف واقف است و انتخاب نمایندگان کارگری در مراکز مختلف را ترویج می‌کرد، می‌تواند در این راستا نقش مفیدی ایفا کند. مشکل پراکندگی مراکز نفت و گاز و اعتصابات پراکنده کارگران پیمانی و پروژه‌ای در این مراکز را تنها با چنین تشکلی است که می‌توان حل کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۳ در فرمت پی دی اف