معلمان استوارتر از پیش به مبارزه برخاسته اند

در ادامه اعتصابات و اعتراضات سراسری معلمان و در پی فراخوان شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان ایران از صبح امروز شنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۰، معلمان دست به یک اعتصاب سراسری دو روزه زده اند. این اعتصاب و اعتراض سراسری معلمان قرار است روز یکشنبه ۲۱ آذر هم ادامه یابد. در چند ماه گذشته معلمان برای تحقق مطالبات خود به چندین اعتصاب سراسری اقدام کردند. آنان مطالبات متعددی دارند، اما آنچه در میان این مطالبات اصلی و محوری است، همانا اجرای رتبه بندی شاغلان به صورت کامل (هشتاد درصد حقوق هیئت علمی) و همسان سازی بر پایه حداقل ۱۳ میلیون برای بازنشستگان است. علاوه بر این دو خواست محوری، معلمان مطالبات دیگری هم دارند که عموما در شعارها و پلاکاردهایی که در تجمعات حمل می کنند، دیده می شود. امنیت شغلی برای معلمان پیش دبستانی، آموزش یاران نهضت سوادآموزی، معلمان خرید خدمات آموزشی و معلمان شاغل در بخش خصوصی، توقف خصوی سازی و پولی کردن آموزش و پرورش، تاکید بر حق تحصیل رایگان و آموزش با کیفیت، پایان دادن به پرونده سازی علیه معلمان، بازگشت به کار معلمان اخراجی و آزادی معلمان از جمله مطالبات دیگر آنان است.

به رغم موانع و محدودیت های سرکوبگرانه ای که تا کنون رژیم جمهوری اسلامی در برگزاری اعتصابات و اعتراضات سراسری  معلمان ایجاد کرده و می کند، اعتصاب امروز معلمان بسیار گسترده تر از اعتصابات پیشین آنان بوده است. بر اساس گزارش های منتشره اعتصاب امروز معلمان در تمامی استان های کشور در جریان است و مدارس زیادی به آن پیوسته اند. طبق گزارش کانال تلگرامی شورای هماهنگی فرهنگیان، تا ساعت یک بعد از ظهر امروز شنبه ۲۰ آذر، حدود صد و ده شهر به اعتصاب معلمان پیوسته اند. شهرهای قشم، بوشهر، اصفهان، لاهیجان، سقز، سنندج، قم، بندرانزلی، بهار، سرچهان، خمینی شهر، مریوان، شهر کرد، مرودشت، کرمان، سروآباد، یزد، کرج، ملارد، همدان، گناوه، جلفا، تهران، نورآباد ممسنی، دشتستان، بافق، ابرکوه، ملایر، یزد، جوانرود، گچساران، نجف آباد، کازرون، قزوین، تبریز، لامرد، جیرفت و بسیاری دیگر شهرهای ایران از جمله مناطقی بوده اند که در اعتصاب امروز معلمان و فرهنگیان شرکت داشته اند.

در بیانیه فراخوان تحصن شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان که هفته گذشته منتشر شد، آمده است: دولت و مجلس از یکسو اجرای کامل طرح همسان سازی بازنشستگان مطابق با قانون مدیریت خدمات کشوری را به محاق برده اند و از سوی دیگر با اختصاص تنها ۵/ ۱۲ هزار میلیارد تومان می خواهند طرح رتبه بندی را در روز یکشنبه ۲۱ آذر سرهم بندی کنند”.  لذا، شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان از تمام معلمان درخواست کرده بود تا در اعتراض به این همه تبعیض و بی عدالتی در روزهای شنبه و یکشنبه، ۲۰ و ۲۱ آذر ماه در سراسر ایران اعتصاب نمایند. شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان همچنین اعلام کرده است: “اگر این بی توجهی ها ادامه پیدا نماید، اعتراضات را در هفته های بعد به صورت گسترده تر و طولانی تر ادامه خواهیم داد.

سازمان فدائیان (اقلیت) پیگیرانه از مطالبات و اعتصابات سراسری معلمان حمایت کرده و دیگر اقشار و گروه های اجتماعی را به حضور فعال در اعتراضات معلمان و حمایت عملی از خواست های آنان فرا می خواند.

سازمان فدائیان (اقلیت) بر این باور است که معلمان برای وادار کردن رژیم به پذیرش مطالبات خود، راه دیگری جز تشدید مبارزه ندارند، لذا این مبارزه نیاز به اتحاد و همبستگی گسترده تر در میان معلمان، تقویت تشکل های صنفی معلمان، ایجاد تشکل در جایی که چنین تشکل هایی موجود نیست و تقویت پیوند و ارتباط تنگاتنگ این تشکل ها با شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان دارد.

هرچه گسترده تر باد اتحاد و همبستگی معلمان

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

۲۰ آذر ۱۴۰۰

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی

گزارشی کوتاه از یک فعال کارگری

0

کثافت از سرو روی این سیستم می‌بارد

 اکثریت بسیار بزرگی از کارگران مشغول به کار در شرکت‌های نفت و گاز و پتروشیمی و حفاری به‌شدت از وضعیت موجود ناراضی هستند. در بسیاری از این شرکت‌ها کارگران در وضعیت بلاتکلیفی به سر می‌برند. کارفرما، پیمانکار، دولت، هیچ‌کدام در فکر کارگران نیستند. جز بهره‌کشی و استثمار خشن کارگران، به چیز دیگری فکر نمی‌کنند. فشار روی کارگران بسیار زیاد است. فشار و اجحاف و زورگویی روزبه‌روز بیشتر شده است. امیدی به اینکه کارفرما کاری به نفع کارگر انجام دهد وجود ندارد. برخی از کارگران درصدد پیدا کردن شغل دوم هستند.

سرمایه‌دارها و پیمانکارها و دولت جز فریب کارگران و وعده‌های دروغ و پوشالی، کاری انجام نمی‌دهند. در برخی واحدها کارگران را ازلحاظ اینکه تحت پوشش چه نهادی هستند سرگردان ساخته‌اند.ازیک‌طرف به کارگران می‌گویند از پوشش وزارت کار خارج شدید و تحت پوشش وزارت نفت و قوانین آن هستید اما مبنای محاسبه دستمزد و مزایا قوانین وزارت نفت نیست. وزارت نفت یک‌چیز می‌گوید وزارت کار یک‌چیز. کارگران را میان این دو وزارت خانه معلق و سرگردان ساخته‌اند. نه قوانین وزارت نفت به‌طور کامل شامل آن‌ها می‌شود و نه افزایش حقوق اداره کار. پاداش‌ها کارگری است اما عیدی کارمندی.

همدستی و پدرسوخته‌بازی این دو وزارت خانه کارگران را عاصی کرده است. تمام اقدامات این نهادها و کل سیستم حاکم علیه کارگران و به سود استثمارگران است.کثافت از سر و روی این سیستم می‌بارد. سرمایه‌داران بر اساس سود خود چنین تقسیم‌بندی‌هایی رادارند اعمال می‌کنند که مورد اعتراض کارگران است.

اما کارگرانی که امروز در این شرکت‌ها کار می‌کنند کارگران چند سال گذشته نیستند. کارگران نسبت به کارفرماها و عوام‌فریبی‌هایشان و همچنین نسبت به مناسبات و شرایط تحمیلی شناخت و آگاهی نسبی پیداکرده‌اند. زمینه‌ها و روحیه اعتراضی درمیان کارگران بالاست. کارگران مشغول به کار در این شرکت‌ها به تشکل و سازمان‌دهی نیاز دارند تا مبارزه متشکلی را علیه استثمارگران سازمان دهند.

یک فعال کارگری

آذر ۱۴۰۰

مبارزه پیگیر و استوار معلمان

معلمان پیگیر و استوار به مبارزه برای تحقق مطالبات خود ادامه می‌دهند. در ادامه تجمعات پی‌درپی معلمان سراسر کشور در طول چند ماه اخیر،  از آنجائی که رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران، همچنان از برآورده ساختن خواسته‌های بر حق معلمان سرباز زده است، شورای هم آهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران، در” اعتراض به بی‌توجهی دولت و مجلس به مطالبات معلمان” ، فراخوان جدیدی را برای برپائی تجمعات سراسری  معلمان کشور در ۱۱ آذرماه صادر کرد.

در این فراخوان آمده بود که سرنوشت رتبه‌بندی در هاله‌ای از ابهام  قرارگرفته است. درحالی‌که برای اجرای کامل رتبه‌بندی یعنی حداقل هشتاد درصد حقوق‌ اعضای هیئت‌علمی دانشگاه به  ۷۰ هزار میلیارد تومان نیاز است،  دولت قصد دارد تنها ۲۵ هزار میلیارد تومان برای یک سال به رتبه‌بندی اختصاص دهد و تاریخ اجرای آن را از اول مهر ۱۴۰۰ قرار داده است. به عبارتی دولت تنها ۵ / ۱۲ هزار میلیارد تومان برای رتبه‌بندی در سال ۱۴۰۰ در نظر گرفته و وضعیت آن در سال ۱۴۰۱ منوط به تأمین اعتبارشده است،  این‌ها همه نشانگر آن است که قرار است رتبه‌بندی، سرهم‌بندی شود.

شورای هماهنگی اعلام کرد که خواهان تأمین این بودجه و اجرای کامل رتبه‌بندی از تاریخ اول فروردین ۱۴۰۰ است.  فراخوان همچنین اشاره داشت که وضعیت همسان‌سازی حقوق بازنشستگان نیز در ابهام قرارگرفته و تعدادی از به‌اصطلاح نمایندگان مردم در مجلس در حال جمع‌آوری امضاء برای خارج کردن همسان‌سازی از دستور کار مجلس هستند.

به‌رغم موانع و محدودیت‌های سرکوبگرانه رژیم که در برخی شهرها با تهدید و اقدامات پلیسی تلاش نمود مانع از برپائی تجمعات اعتراضی فرهنگیان گردد، تجمعات سراسری معلمان در ۱۱ آذرماه گسترده‌تر و پرشمارتر از  تمام تجمعات پیشین  برگزار شد. هزاران  معلم با تعطیل کلاس‌ها در تهران مقابل مجلس و در شهرستان‌ها، مقابل ادارات آموزش  و پروش تجمعات اعتراضی خود را برپا داشتند. اگر در آبان ماه با فراخوان شورای هماهنگی، این تجمعات در ۲۰ استان و ۷۰ شهر برپا شد، در ۱۱ آذرماه، تجمعات سراسری فرهنگیان در ۲۷ استان و بیش از ۹۰ شهر کشور برگزار شد.

این حضور  پیوسته گسترده‌تر معلمان در تجمعات سراسری به‌وضوح نشان داد که روش‌های تهدید، بازداشت فعالان تشکل‌های معلمان، یورش پلیس به تجمعات، وعده‌ووعیدهای پوشالی رژیم برای مهار مبارزات معلمان کارساز نبوده و نیست.

کارد به استخوان رسیده است. هیچ‌گاه همچون امروز شرایط معیشتی فرهنگیان وخیم و تأسف‌بار نبوده است. درنتیجه سیاست‌های ارتجاعی جمهوری اسلامی،  بحران اقتصادی و تورم افسارگسیخته، شرایط معیشتی معلمان و بازنشستگان فرهنگی مدام وخیم‌تر شده و عموم فرهنگیان به زیرخط فقر ۱۳ میلیونی فرورفته‌اند. این در حالی است که متوسط حقوق ماهانه معلمان ۵ میلیون اعلام‌شده است.

مسئول این وضعیت تأسف‌بار نظم اقتصادی-اجتماعی سرمایه‌داری حاکم بر ایران و رژیم جمهوری اسلامی است که باسیاست‌های ارتجاعی خود، بحران‌های متعددی به بار آورده است که معلمان نیز از این بحران‌ها آسیب‌دیده‌اند. این واقعیت به‌وضوح  در قطعنامه پایانی تجمع سراسری فرهنگیان ایران   ۱۱ آذر ۱۴۰۰نیز منعکس‌شده است. در این قطعنامه آمده است:     ” امروز کشور ما  به خاطر مدیریت ناکارآمد و غیر پاسخگو در بحران‌های مختلف طبیعی، زیست‌محیطی، روحی و روانی، اخلاقی، اقتصادی، اجتماعی،  سیاسی،  آموزشی و بهداشتی گرفتار آمده و عرصه‌ زندگی بر مردم تنگ‌تر شده‌ است.

برکسی پوشیده نیست که پیامد ابر بحران‌های موجود را توده‌ مردمی بر دوش می‌کشند که دست آن‌ها از منابع قدرت و ثروت کوتاه است.

بی‌‌گمان، ابر بحران‌های  یادشده نتیجه عملکرد حاکمیتی است که جان و مال وزندگی مردم  و نسل‌های آینده را ابزار آزمون‌وخطای  سیاست‌بازی‌های خود قرار داده‌ است.

بحران آب و تخریب محیط‌زیست و تحمیل فقر و فلاکت بر اقشار گوناگون و سرکوب مطالبات مردم، نمونه‌ای از عملکرد مدیریت چپاولگرانه‌ای است که امروز دامن کشور را گرفته است.

نیک می‌دانیم که قربانی این شرایط دهشتناک، همه اقشار مردم ازجمله، کودکان، جوانان، زنان، کارگران، فرهنگیان ، دانشجویان، هنرمندان، کشاورزان، نویسندگان و سایر اقشار مولد جامعه ، حتی نسل‌های آینده هستند.”

معلمان مطالبات متعددی دارند، اما آنچه در میان این مطالبات اصلی و محوری است،اجرای رتبه‌بندی شاغلان به‌صورت کامل(هشتاد درصد حقوق‌ هیئت‌علمی)   و همسان‌سازی بر پایه حداقل ۱۳ میلیون تومان برای بازنشستگان می‌باشد.

اما معلمان علاوه بر مطالبات محوری خود، مطالبات دیگری هم دارند که در شعارها و پلاکاردهایی که  در تجمعات با خود حمل می‌کنند، دیده می‌شود.

امنیت شغلی برای معلمان پیش‌دبستانی،آموزش یاران نهضت سوادآموزی، معلمان خرید خدمات آموزشی و معلمان شاغل در بخش خصوصی. توقف خصوصی‌سازی و پولی کردن آموزش‌وپرورش و تأکید بر حق تحصیل رایگان و آموزش باکیفیت. پایان دادن به پرونده‌سازی علیه معلمان، بازگشت به کار معلمان اخراجی و آزادی معلمان دربند.

به‌رغم مبارزات چند ماه اخیر معلمان، رژیم ارتجاعی حاکم هیچ اقدامی برای تحقق خواسته‌های معلمان و بازنشستگان فرهنگی انجام نداده است، آنچه در مجلس ارتجاع صورت گرفته تلاش برای تقلیل مطالبه رتبه‌بندی در رابطه با افزایش حقوق شاغلان و افزایش ساعات کار و وعده‌های عمل نشده از این هفته به آن هفته بوده است.

یک روز اعلام می‌کنند: اجرای این لایحه برای معلمان همراه با بازنشستگان و کارکنان اداری آموزش‌وپرورش ۸۰ هزار میلیارد تومان منابع می‌خواهد که در جستجوی تأمین منابع آن هستیم، روز دیگر می‌گویند دولت قادر به تأمین این منابع نیست و از همین رو تأمین منابع تا سقف ۲۵ هزار میلیارد تومان برای اجرای این طرح در نظر گرفته‌شده است. هنوز چند روزی از این ادعا نگذشته که این بار خبر می‌دهند دولت قصد پس گرفتن این لایحه را دارد، چون در تأمین منابع مشکلات و برخی تنگناهای مالی وجود دارد. اما برکسی پوشیده نیست که این تلاش رژیم برای اجرا نکردن مطالبات معلمان است. اگر قرار بود مطالبه معلمان اجرا گردد، بودجه آن‌هم تأمین می‌شد. چنانچه می‌دانیم برای هزینه‌های کلان نظامی و امنیتی و دستگاه‌های مذهبی و بوروکراتیک به‌قدر کافی بودجه هست و اختصاص داده می‌شود. اگر کمبودی هم باشد، آن را حتی از صندوق ذخیره  ارزی برداشت می‌کنند. همچنین برای پرداخت حقوق ده‌ها و صدها میلیونی مقامات و مدیران دولتی نیز کمبودی برای بودجه نیست، اما نوبت به معلم و کارگر که می‌رسد، بودجه نیست یا بودجه ناچیزی اختصاص داده می‌شود.

معلمان اما اعلام کرده‌اند، دست‌کاری در لایحه را که به زیان معلمان صورت گرفته، نخواهند پذیرفت.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان اعلام کرده است، خواست معلمان دریافت حداقل ۸۰ درصد حقوق و مزایای اعضای هیئت‌علمی دانشگاه است (و نه ۸۰ درصد حداقل حقوق مربی آموزشیار و مربی که پایین‌ترین حقوق را در دانشگاه‌ها دارند).

از سوی دیگر هم‌اکنون ساعات تدریس موظفی معلمان ۲۴ ساعت است و حکومت می‌خواهد به‌عنوان “تمام‌وقت شدن معلمان” این را به ۳۰ ساعت در هفته افزایش دهد. رژیم با این اقدام در تلاش است که بار کمبود معلم را بر دوش معلمان شاغل بیندازد و از استخدام معلم جدید خودداری کند. این نیز موردپذیرش معلمان نیست. معلمان اعلام کرده‌اند تا وقتی‌که مطالبات اصلی آن‌ها کامل اجرا نشود به مبارزات خود ادامه خواهند داد.

بنابراین قطعنامه پایانی تجمعات سراسری فرهنگیان  هشدار داد: “تا زمانی که قانون مدیریت خدمات کشوری به‌ویژه نظام همسان‌سازی حقوق بازنشستگان و طرح رتبه‌بندی شاغلان، همان‌طور که درمر قانون آمده است٬ به اجرا درنیاید، در روزهای آینده همچنان اعتراضات را به اشکال گوناگون ازجمله تحصن، تجمع، راهپیمایی، تعطیلی کلاس‌ها و سایر اشکال قانونی اعتراض، در سراسر کشور تا رسیدن به خواسته‌های قانونی، در فراخوان‌های پی‌درپی ادامه خواهد داد.”

همان‌گونه در قطعنامه تأکید شده است، معلمان برای وادار کردن رژیم به پذیرش مطالبات خود، راه دیگری جز تشدید مبارزه ندارند. این مبارزه  نیاز به اتحاد و همبستگی گسترده‌تر در میان معلمان، تقویت تشکل‌های صنفی معلمان، ایجاد تشکل در جائی که چنین تشکل‌هایی موجود نیست ، تقویت پیوند و ارتباط این تشکل‌ها با شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان که پیگیرانه برای تحقق مطالبات تلاش می‌کند و  تشویق هرچه گسترده‌تر معلمان به حضور در فراخوان‌های شورای هماهنگی است. اتحاد و مبارزه معلمان سراسر کشور یگانه راه پیروزی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۸ در فرمت پی دی اف

از جرقه‌های پی‌درپی  اعتصاب تا انفجار بزرگ کارگری

 اعتراضات و اعتصابات کارگری کماکان روندی رشد یابنده را طی می‌کنند. عواقب بسیار وخیم بحران اقتصادی، تورم و گرانی فزاینده، فشارهای اقتصادی و معیشتی بر شانه کارگران را بیش‌ازپیش تشدید نموده است. نارضایتی به‌شدت تراکم یافته در اعماق جامعه و بیش از هر جا در درون طبقه کارگر، در جرقه‌ها و انفجارهای پی‌درپی اعتراض و تجمع و اعتصاب به بیرون راه پیدا می‌کند. نه طبقه حاکم، نه مقامات و نهادهای وابسته و مواجب‌بگیر این طبقه، هیچ‌کدام راه‌حلی برای برون‌رفت از وضع موجود ندارند. هیچ فرد و قشر و نهادی در حاکمیت حتی به‌منظور جلوگیری از بروز انفجارات اجتماعی تدبیری برای برآورده ساختن خواست‌های طبقه کارگر ندارد و اساساً به آن فکر هم نمی‌کند. آنچه برای طبقه سرمایه‌دار و انگل حاکم و دولت این طبقه مهم است، غارت و چپاول است. سود و بازهم کسب سود بیشتر و استثمار بیشتر و خشن‌تر است. بنابراین بدیهی است اگر صدای اعتراض کارگران از همه سو بلند شود و شمار اعتصاب‌ها و اعتراض‌های کارگری نیز افزایش یابد.

شواهد موجود حاکی از تکرار این واقعیت است که بسیاری از سرمایه‌داران در برابر اعتصابات متحد و یکپارچه کارگران وادار به عقب‌نشینی می‌شوند. وعده‌هایی به کارگران می‌دهند و قول می‌دهند مطالبات کارگران را برآورده سازند.درمواردی حتی گام‌هایی نیز در این زمینه برمی‌دارند. اما همین‌که کارگران پرچم اعتصاب را پایین آورده و کار را از سر می‌گیرند، سرمایه‌داران نیز در اولین فرصت مقتضی تمام وعده‌ها و قول و قرارهای خود را فراموش می‌کنند و آن را زیر پا می‌گذارند ، نه‌فقط این، بلکه حتی درصدد انتقام‌جویی از کارگران برمی‌آیند و به کارگران فعال و پیشرو یورش می‌برند. از بداقبالی سرمایه‌داران اما شرایط متحول سیاسی جامعه و رشد آگاهی سیاسی کارگران بر بستر این شرایط، بر وفق مراد آن‌ها و این تاکتیک شناخته‌شده طبقه سرمایه‌دار حاکم نیست.

تمام شواهد موجود و تجربه مبارزات کارگری در سال جاری، حاکی از آن است که هر جا کارفرما تلاش نموده با وعده‌های فریبنده و توخالی، سرِ اعتصاب را برای همیشه به سنگ بکوبد، در اغلب موارد باشکست و ناکامی روبرو شده است. سرمایه‌داران البته توانسته‌اند با وعده‌های خویش زنگ پایان اعتصاب در این یا آن واحد را به صدا درآورند. همین‌که اما نیرنگ و حقه‌بازی کارفرما مشخص‌شده، کارگران نیز بی‌معطلی اعتصاب را ازسر گرفته‌ و پیگیر مطالبات خویش شده‌اند. نمونه‌ها بسیارند به سه مورد آن اشاره می‌کنیم

نمونه اول پتروشیمی‌ها:

اعتصاب بزرگ و سراسری کارگران پیمانی و پروژه‌ای نفت و گاز و پتروشیمی که از اواخر خرداد سال جاری آغاز شد و ده‌ها هزار کارگر درده‌ها پالایشگاه و پتروشیمی و حفاری و شرکت نفت و گاز را دربرگرفت، بسیاری از سرمایه‌داران و پیمانکاران غارتگر را به‌زانو درآورد. ده‌ها سرمایه‌دار و پیمانکار از روی اجبار برخی از خواست‌های کارگران نظیر افزایش دستمزد، اجرای طرح بیست روز کار ده روز مرخصی، بهبود وضعیت غذا و خوابگاه‌ها را پذیرفتند و کارگران در این مراکز نیز به اعتصاب پایان دادند. برخی شرکت‌ها نه‌فقط این خواست‌ها را پذیرفتند، بلکه در آغاز گام‌هایی  نیز در این راستا برداشتند  و کم‌وبیش به این خواست‌ها عمل کردند و کارگران این مراکز نیز به اعتصاب خود پایان دادند.اما مدت‌زمان زیادی از پایان اعتصاب نگذشت که دوباره اوضاع را به حال سابق یا تقریباٌ به حالت سابق برگرداندند. برخی دیگر از شرکت‌ها از همان ابتدا از محدوده وعده فراتر نرفتند و با پایان اعتصاب و آغاز کار مجدد کارگران، تمام وعده‌های خویش را زیر پا گذاشتند.

پاسخ کارگران اما در هردو مورد یگانه بوده است؛  ادامه اعتراض و اعتصاب و خواباندن چرخ تولید.

کارگران پتروشیمی‌های رازی، بیستون کرمانشاه و پتروشیمی آبادان، در اعتراض به خلف وعده مدیریت و عدم اجرای طرح بیست- ده و برای خواست‌های دیگری چون افزایش دستمزد، اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل، بهبود وضعیت غذا و خوابگاه‌ها و ایمنی محیط کار در هفته دوم آبان به مدت ۳ روز دست به اعتصاب زدند. کارگران پتروشیمی گچساران با خواست قرارداد دائمی و حذف پیمانکاران، پس از برپائی چند تجمع در محوطه شرکت، روز ۵ آبان نیز در مقابل فرمانداری شهر تجمع اعتراضی برپا کردند. سلسله اعتصابات و تجمعات کارگران پتروشیمی آبادان در هفته پایانی آبان نیز ازسر گرفته شد. این تجمعات با خواست افزایش مزد و مزایا، به مدت ۴ روز ادامه یافت. کارگران پتروشیمی آبادان که تلاش مدیریت و حامیان دولتی آن در اداره کار برای ایجاد شورای اسلامی کار را باشکست روبرو ساخته بودند، خواهان ایجاد تشکل مستقل هستند.در پتروشیمی مارون و پالایشگاه آبادان رسماً به کارگران اعلام شد که طرح ۲۰- ۱۰ فقط مربوط به کارگران عسلویه است. این موضوع اعتراض شدید کارگران این واحدها را نیز در پی داشته است. کارگران پتروشیمی تخت جمشید ماهشهر از روز ۱۰ آذر با خواست همسان‌سازی حقوق با سایر شرکت‌های منطقه ویژه اقتصادی و اجرای طرح ۲۰ – ۱۰ دست به اعتصاب زدند. کارگران پتروشیمی مبین پارس جنوبی نیز که با خواست اجرای همین طرح دست به اعتصاب زده بودند، روز دهم آذر وارد چندمین روز اعتصاب خود شده و خواهان برکناری مدیران دروغ‌گو و عهدشکن شدند. ۴۰۰ کارگر پتروشیمی آپادانا نیز که از روز هفتم آذر در اعتراض به عدم اجرای طرح ۲۰ – ۱۰ دست به اعتصاب زده و محل کار خود را ترک نموده بودند ، در روزها ۸ و ۹ آذر نیز به اعتصاب ادامه دادند. در پتروشیمی‌های فجر و خمین نیز اعتراضاتی صورت گرفت. در پتروشیمی ایلام بار دیگر کار گران هوشیار و آگاه بر سینه شورای اسلامی کار دست رد زدند و تمام تلاش مدیریت و حامیان آن در اداره کار را باشکست روبرو ساختند. اداره کار و مدیریت این پتروشیمی که از مدت‌ها قبل برای سرهم‌بندی کردن یک شورای اسلامی کار دست‌ساز خود برنامه‌ریزی کرده بودند، روز هفتم آذر صندوق رأی را به میان کارگران بردند. اما اکثریت قاطع کارگران، شورای اسلامی کار و انتخابات آن را تحریم کردند و به آن نه گفتند. آرای ریخته شده به صندوق حدنصاب را نیاورد. این دومین بار بود که کارگران پتروشیمی ایلام، تلاش مدیریت و اداره کار برای راه‌اندازی تشکل دولتی را باشکست روبرو ساختند. رئیس اداره کار ایلام در پایان این خیمه‌شب‌بازی اعلام کرد:” علی‌رغم تلاش بسیار باوجودآنکه برای مشارکت بیشتر کارگران طبق هماهنگی‌های قبلی به‌عمل‌آمده صندوق رأی را به محل کار آن‌ها بردیم، اما تأثیری روی میزان مشارکت نداشت.” وی گفت” این دومین بار است که در این پتروشیمی انتخابات شورای اسلامی برگزار می‌شود اما به حدنصاب لازم نمی‌رسد”.

به‌جرئت می‌توان گفت اعمال نیرنگ‌ها و خلف وعده در پتروشیمی‌ها و در کل صنایع نفت و گاز و پتروشیمی کارساز نبوده و اعتراض و اعتصاب در این صنعت همچنان ادامه دارد.

نمونه دوم معدن مس سونگون ورزقان:

دور جدید اعتصاب، تجمع و راه‌پیمایی ۲۰۰۰ کارگر معدن مس سونگون که از روز نهم آذر آغازشده تا امروز یکشنبه ۱۴ آذر وارد ششمین روز خود شده است. این کارگران که در روزهای پایانی آبان سال جاری با خواست تمدید قرارداد و بازگشت به کار ۱۶ تن از همکاران خود به‌طور متحد و یکپارچه دست به اعتصاب زده بودند، پس‌ازآنکه مدیریت به خواست کارگران تن داد و قرارداد ۱۶ کارگر اخراجی را تمدید کرد، دوم آذر به اعتصاب سه‌روزه خود پایان دادند. کارگران معدن مس سونگون که همگی زیرپوشش شرکت‌های پیمانکاری مشغول به کار هستند البته خواست‌های دیگری نیز داشته و دارند که هم در اعتصاب سه‌روزه اواسط مهرماه سال جاری و هم در اعتصاب‌های بعدازآن عنوان نموده‌اند. افزایش مزد و مزایا، همسان‌سازی حقوق‌ها با معادن دولتی، اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل، قرارداد دائمی و برچیدن شرکت‌های پیمانکاری ازجمله دیگر خواست‌های کارگران است. کارگران معدن سونگون همچنین خواهان منع تردد و اخراج ۴ تن از مدیران شرکت آهن آجین و شرکت مبین شده بودند. مدیرانی که در تضییع حقوق کارگران نقش مهمی داشته‌اند. در اعتصاب روزهای پایانی آبان و اوایل آذر، مدیریت مجتمع مس سونگون پذیرفت مانع تردد این مدیران در شرکت شود درعین‌حال از طرف شرکت ملی مس، وعده‌هایی پیرامون بهبود وضعیت حقوق و مزایای کارگران داده شد. اما بعد از پایان آن اعتصاب اولاً دوباره سروکله این مدیران در شرکت پیدا شد و ثانیاً پیمانکاران هیچ اقدامی درزمینهٔ افزایش دستمزدها، نوع قراردادها و سایر خواست‌ها انجام ندادند.نه‌فقط هیچ بهبودی در این زمینه‌ها حاصل نشد بلکه حتی درمواردی قرارداد کار نیز به کارگران داده نشد. ازاین‌رو کارگران نیز دور جدید اعتصاب و تجمع و راه‌پیمایی را از ۹ آذر آغاز نموده‌اند. مدیران شرکت‌های پیمانکاری برای شکستن اعتصاب و مقابله و سرکوب کارگران به روش‌ها و ترفندهای گوناگونی متوسل شدند. سرویس‌های ایاب‌وذهاب را قطع کردند، آشپزخانه شرکت را تعطیل کردند، آب شُرب را به روی کارگران بستند، آنتن‌های موبایل و اینترنت را قطع کردند. اما این اقدامات ایذایی و سرکوبگرانه کمترین خللی در اراده کارگران متحد برای ادامه اعتصاب وارد نساخت.در روزهای بعد مدیریت و حراست همراه با تنی چند از نمایندگان دولتی و امنیتی در یک جلسه با نمایندگان کارگران با توسل به تهدید و ارعاب سعی کردند کارگران را به اتمام اعتصاب وادار کنند. اما کار گران مبارز معدن مس استوار و یک‌صدا بر تداوم اعتصاب تا رسیدن به خواست‌های خود پافشاری کردند. روز شنبه ۱۳ آذر، مدیریت مجتمع با هماهنگی قرارگاه خاتم‌الانبیاء قصد داشتند به‌وسیله کامیون، مواد اولیه برای سنگ‌شکن‌ها به محوطه معدن بیاورند. کارگران برای خنثی نمودن این عمل اعتصاب شکنانه در یک‌راه پیمایی ۴ ساعته به‌طرف دهانه سنگ‌شکن درحرکت بودند که ناگهان یک دستگاه جرثقیل ده چرخ حامل تیرآهن با سرعت‌بالا و بدون هیچ‌گونه اخطار( بوق زدن یا روشن کردن چراغ) در جاده سرازیری به درون ازدحام و صفوف کارگران وارد شد که تنها عکس‌العمل سریع و هوشیاری کارگران بود که توانست مانع تلفات شود. علی‌رغم تمام این  اقدامات و تهدیدات، کارگران از ورود مواد به سنگ‌شکن‌های معدن ممانعت به عمل آوردند و اقدام اعتصاب شکنانه مدیریت را به شکست کشاندند. آخرین خبرهای انتشاریافته حاکی از آن است که نیروهای انتظامی و یگان ویژه از ساعات اولیه بامداد روز یکشنبه ۱۴ آذر، کارگران معترض را که شب در خوابگاه مانده بودند و در این روز داخل مجتمع گردآمده بودند به محاصره خود درآورده و درعین‌حال از ورود بخش دیگری از کارگران به مجتمع که شب یکشنبه را به منازل خود برگشته بودند، ممانعت به عمل‌آورده‌اند.

اعتصاب چندروزه توأم با تجمعات پرشکوه و راه‌پیمایی بزرگ و شعارهای پرشور و پرطنین از نمونه همسان‌سازی حق مسلم ماست”، ” حقوق ما ریالیه- هزینه‌ها دلاریه”، و ” مسئول بی‌لیاقت اخراج باید گردد” که در ظرف کمتر از دو ماه سه بار تکرار شده ، گویای این واقعیت است که کارگران معدن مس سونگون ورزقان، مانند کارگران پتروشیمی‌ها تا به خواست‌های خود نرسند دست از مبارزه برنمی‌دارند و آرام نمی‌گیرند.

نمونه سوم ایران‌خودرو تبریز:

کارگران ایران‌خودرو تبریز با خواست همسان‌سازی مزد و مزایا با کارگران ایران‌خودرو تهران روز سوم آذر دست به اعتصاب زدند و روز بعد کارگران هر سه شیفت دست از کار کشیده و تولید به‌کلی متوقف شد. به دنبال این اعتصاب مدیرعامل شرکت در محل سالن تولید و مونتاژ سراسیمه درمیان کارگران حاضر شد و به کارگران قول داد مزایای کارگران ایران‌خودرو تهران به کارگران پرداخت و دستمزدها به‌موقع به‌حساب کارگران واریز شود.او همچنین قول داد طرح طبقه‌بندی مشاغل نیز فوراً به اجرا درخواهد آمد. وعده‌های ظاهری برای پذیرش خواست‌ها اما بلافاصله جایش را به تلاش‌ها و تهدیدهای واقعی و پنهانی برای به شکست کشاندن اعتصاب سپرد. ششم آذر شرکت ایران‌خودرو با ارسال پیامکی به کارگران اعلام نمود کارخانه ایران‌خودرو تا اطلاع ثانوی تعطیل است. مدیریت شرکت با این ترفند و اقدام زورگویانه، کارگران را در منگنه گذاشت و آن‌ها را به خیال خود بر سر دوراهی قرارداد؛ یا اخراج و بیکاری یا رضایت به کار با همان شرایط قبلی؟ مدیریت شرکت ایران‌خودرو درواقع با گروگان‌گیری نان کارگر به جنگ کارگر رفت. کارگران ایران‌خودرو اما روی خواست و گزینه مستقل خود ایستادند؛ افزایش دستمزد و همسان‌سازی حقوق و مزایا با کارگران ایران‌خودرو تهران و ادامه کاری کارخانه. در روزهای بعد به دنبال وعده‌هایی که مدیرکل کار آذربایجان شرقی به کارگران داد و همچنین پس از جلسه‌ای که در فرمانداری اسکو با نمایندگان کارگران برگزار شد، مدیریت شرکت قول داد به خواست‌های کارگران رسیدگی شود. روز ۹ آذر پس از دو روز تعطیلی کارخانه کارگران دوباره به سرکار بازگشتند.

شاید مدیریت ایران‌خودرو براین خیال باشد که با تهدید و ارعاب و به میان کشیدن ماجرای تعطیلی کارخانه، توانسته است اعتصاب را شکست دهد و کارگران را خاموش کند. اما این تمام واقعیت نیست. کارگر ایران‌خودرو نمی‌تواند خاموش شود. شاهد این مدعا اعتصاب قبلی همین کارگران است. همین کارگران در ۱۵ آبان سال جاری با همین خواست‌ها دست به اعتصاب زدند. حمید حاجی‌زاده منصور مدیرعامل شرکت، پانزده روز مهلت خواست تا به خواست کارگران رسیدگی کند اما چنین نکرد. کمتر از پنج روز پس از پایان این مهلت کارگران ایران‌خودرو تبریز دوباره وارد اعتصاب شدند.

اعتراضات و اعتصابات کارگری به‌روشنی بیان‌گر این واقعیت است که شکم‌گرسنه کارگر با وعده وعید سیر نمی‌شود. با وعده توخالی و ارعاب و تهدید و سرکوب و بگیروببند نمی‌توان کارگر را خاموش ساخت.این اعتصابات نشان‌دهنده چیز دیگری نیست جز اینکه کارگران ایران‌خودرو مانند کارگران معدن، مانند کارگران پتروشیمی و مانند کارگران صنعت نفت و  کارگران سایر صنایع و کارخانه‌ها که هرروز دست به اعتراض و اعتصاب و تجمع و راه‌پیمایی می‌زنند، دیگر نمی‌خواهند و نمی‌توانند وضعیت موجود را تحمل کنند و راه دیگری ندارند جز آنکه برای تغییر آن به مبارزه روی‌آورند. دور نیست روزی که از این جرقه‌های پی‌درپی هشداردهنده‌ی روشنایی‌بخش، انفجاری عظیم و حریقی بزرگ برخیزد و تمام نظم استثمارگرانه موجود را در آتش خود خاکستر کند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۸ در فرمت پی دی اف

زنده باد جنبش چپ و سوسیالیستی دانشجویی

گرامی باد ۱۶ آذر روز دانشجو، روزی که اگرچه به نام دانشجوست و با نام سه دانشجوی مبارز مصطفی بزرگ‌نیا، احمد قندچی و مهدی (آذر) شریعت رضوی گره خورده است، اما در عین‌حال روزی‌ست که برای تمام مردم ستم‌دیده‌ی ایران و نیز تمامی انسان‌های آزادی‌خواه و مبارز جایگاه ویژه‌ای دارد. این جایگاه بیش از هر چیز برخاسته از نقشی‌ست که دانشجویان در جنبش انقلابی ایران از دیرباز تا امروز داشته‌اند.

جنبشی که در جریان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۹۶، پوسته‌ی سخت توهم به تغییر از طریق صندوق رای را با شعار “اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تموم ماجرا” شکست و جنبش دانشجویی توانست نه تنها به جایگاه مهم و برجسته‌ای در مبارزات توده‌های کار و زحمت علیه دولت سرمایه‌داری فاشیستی حاکم دست یابد، بلکه با مبارزات و شعارهای خود توانست نقشی پیشرو در طرح برخی از مطالبات و شعارها ایفا کند.

در دی‌ماه ۹۶ که نقطه عطفی در مبارزات ستم‌دیدگان ایران بود و آغاز دورانی انقلابی را نوید داد، این دانشجویان بودند که با شعارها و مبارزات خود، به اعتراضات رنگ و بوی دیگری دادند. در سرلوحه این شعارها، همان‌طور که در بالا آمد شعار “اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تموم ماجرا” بود، شعاری که بیان ملموس آغاز دوران جدیدی از مبارزات توده‌های کارگر و زحمتکش و تغییر موازنه قوای سیاسی به نفع صف انقلاب بود.

تا پیش از آن، “اصلاح‌طلبان” حکومتی نقش مهمی در انحراف افکار و مبارزات توده‌ها و ایجاد توهم نسبت به تغییر از طریق صندوق‌های رای داشتند. همین توهمات “اصلاح‌طلبانه” بود که بخش‌هایی از توده‌ها را به پای صندوق‌های رای می‌کشاند تا به‌قول برخی از همان اصلاح‌طلبان “از میان بد و بدتر” یکی انتخاب شود.

آخرین شوی انتخاباتی نیز “انتخابات” ریاست جمهوری سال ۹۶ بین حسن روحانی “بد” و ابراهیم رئیسی “بدتر” بود. اما شرایط جامعه با سرعت در حال تغییر بود و تنها چند ماه بعد با جنبش اعتراضی سراسری دی‌ماه ۹۶ و آغاز دورانی انقلابی، توده‌ها نقطه پایانی بر این توهمات گذاشتند و شعار دانشجویان در واقع بر بستر چنین شرایطی بود که به میان مردم رفت و به شعار توده‌ها بویژه در عرصه عمل تبدیل گردید. از این تاریخ است که گفتمان چپ و سوسیالیستی در جنبش دانشجویی بار دیگر به گفتمان غالب در دانشگاه‌ها تبدیل گردید و تمامی جریانات فکری دیگر را به کنار زد.

در سال‌های بعد این روند و گفتمان با سرعتی بسیار تقویت شد و این را می‌توان در غالب حرکت‌های دانشجویی دید. حمایت دانشجویان از مبارزات کارگران بویژه کارگران هفت‌تپه و فولاد در سال ۹۷  با برگزاری تظاهرات در محوطه‌ی دانشگاه‌ها و یا برگزاری نمایش‌های خیابانی و غیره و سردادن شعارهایی هم‌چون “نان، کار، آزادی، اداره شورایی”، “فرزند کارگرانیم، کنارشان می‌مانیم” و “از هفت‌تپه تا تهران، زحمتکشان در زندان” بیان این مساله بود که جنبش دانشجویی خود را متحد طبقه کارگر می‌داند و در راستای اهداف و منافع این طبقه به میدان مبارزه گام نهاده است.

در ۲۳ اردیبهشت ۹۸، دانشجویان دانشگاه تهران در اعتراض به تهدید دختران دانشجو به خاطر حجاب توسط گشت ارشاد، با شعارهایی هم‌چون “نان کار آزادی، پوشش اختیاری”، “بیکاری، بیگاری، حجاب زن اجباری”، “دانشجو می‌میرد ذلت نمی‌پذیرد” دست به اعتراض زدند که موجب عقب‌نشینی رژیم شد. در این اعتراضات دانشجویان هم‌چنین با شعار “علی‌نژاد و ارشاد، ارتجاع و انقیاد” به وضوح مرزبندی جنبش چپ و رادیکال دانشجویی را با جریانات و افراد اپوزیسیون طرفدار نظم سرمایه‌داری که قصد استفاده ابزاری از اعتراضات دانشجویان را در راستای اهداف طبقاتی خود دارند، فریاد زدند.

در آبان ۹۸، بار دیگر دانشجویان هم‌پای با قیام‌کنندگان با شعارهای رادیکال و با مضمونی انقلابی هم‌چون “زندانی سیاسی آزاد باید گردد”، “نان، کار، آزادی – اداره شورایی”، “از هفت تپه تا تهران، زحمتکشان در زندان”، “بنزین گرون‌تر شده، فقیر فقیرتر شده”، “اصلاح طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا” دست به اعتراض زدند. وقتی مهار اعتراضات دانشجویان از دست رژیم خارج شد، سرکوب و به بند کشیدن دانشجویان آغاز گردید. در دانشگاه تهران، ۲۷ آبان‌ماه جمهوری اسلامی مزدوران مسلح خود را با استفاده از آمبولانس به محوطه دانشگاه آورد و به ضرب و شتم و دستگیری دانشجویان پرداخت. همان کاری که گارد شاهنشاهی در ۱۶ آذر ۱۳۳۲ کرده بود. در همان روزها حداقل ۵۰ دانشجو در دانشگاه تهران و علامه دستگیر شدند.

اما حتا سرکوب وحشیانه قیام آبان و دستگیری و به بندکشیدن دانشجویان نتوانست صدای دانشجویان را خفه کند. ۱۶ آذر ۹۸ یکی از پرشکوه‌ترین ۱۶ آذرهای تاریخ با شعارهایی هم‌چون “سرکوب پایان راه نیست، مقاومت زندگی‌ست”، “آبان ماه امساله، کشتار میدان ژاله”، “خیابونا خونی شد، آزادی قربانی شد”، “فقر، کشتار، گرانی، مردم شدند قربانی”، “نان کار آزادی، پوشش اختیاری”،  “دانشجو، کارگر، معلم، اتحاد اتحاد”، “نان کار آزادی، اداره شورایی” توسط دانشجویان گرامی داشته شد. دانشجویان هم‌چنین با سردادن شعار “مجاهد و پهلوی، دو دشمن آزادی” و “علی‌نژاد و ارشاد، ارتجاع و انقیاد” مرزبندی طبقاتی خود با اپوزیسیون بورژوایی را اعلام کردند.

هم‌چنین در دانشگاه تهران و به مناسبت این روز، حکومت اسلامی ابراهیم رئیسی رئیس وقت قوه قضاییه را به عنوان سخنران مراسم دولتی ۱۶ آذر فرستاد، مراسمی بدون حضور دانشجویان و تنها با حضور مزدوران حکومتی. اما دانشجویان در تجمع اعتراضی خود با شعار “قضائیه جلادان، مقدمتان خون‌باران” به استقبال این جلاد و از عوامل کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ رفتند.

در پی سرنگونی هواپیمای اوکراینی و جان باختن ۱۷۶ خدمه و مسافر آن در ۱۸ دی‌ماه، بار دیگر اعتراضات آغاز شد، اعتراضاتی که دانشجویان از جمله در دانشگاه‌های تهران، پلی‌تکنیک و صنعتی پرچم آن را برافروختند و یک هفته ادامه یافت. در جریان اعتراض دانشجویان پلی‌تکنیک، خیابان حافظ و چهارراه کالج مملو از جمعیتی شد که شعار می‌داد: “جمهوری اسلامی نابود باید گردد”.

“ازتهران تا بغداد، شعارما انقلاب”، “چه دی باشه چه آبان، پیام یکی‏ست انقلاب”، “چه دی باشه چه آبان، پیکارکف خیابان”

“دانشجو کارگر، اتحاد اتحاد” و “دانشجو و کارگر، ایستاده‌ایم درسنگر”،  “به من نگو فتنه‏گر، فتنه تویی ستمگر” (پاسخ به سخنان خامنه‌ای و فتنه‌گر خواندن قیام‌کنندگان آبان)، “چه شاه باشه چه رهبر- مرگ برستمگر”، “کشته ندادیم که سازش کنیم”، “هزاروپانصد نفر کشته آبان ماست”، “خامنه ای حیا کن مملکت‏رو رهاکن” از دیگر شعارهای آن روزها بودند. این را هم فراموش نکنیم که این اعتراضات درست بعد از نمایش‌های خیابانی و هیاهویی بود که رژیم جمهوری اسلامی در رابطه با کشته شدن قاسم سلیمانی و با هدف خاموش کردن شعله‌های قیام آبان برپا کرده بود.

جنبش دانشجویی بوِیژه در همین اعتراضات بود که با شعارهای مبتکرانه خود که بر بستر شرایط انقلابی حاکم بر جامعه بود، توانست هم نقش پیشتاز خود را در مبارزات جاری توده‌های مردم ایران ایفا کند و هم این شعارها را بر زبان آن‌ها جاری سازد.

تعطیلی دانشگاه‌ها در پی اپیدمی کرونا که از اسفند ۹۸ مقامات رسمی به آن اعتراف کردند، تاثیرات خود را بر جنبش دانشجویی گذاشت. با تعطیلی دانشگاه‌ها، شرایط برای حضور و جمع شدن دانشجویان در محیط دانشگاه عملا تغییر کرد. اپیدمی کرونا همان “نعمت الهی” برای جمهوری اسلامی بود و تا همین امروز هم شاهدیم که به دلیل این اپیدمی، کلاس‌های درس دانشجویان عمدتا حضوری برگزار نمی‌شود و تنها در محدوده‌ای و بویژه برای برخی از دروس در برخی از دانشگاه‌ها این کلاس‌ها با حضور تعداد معدودی دانشجو برگزار می‌گردد. هم‌چنین دانشجویان خوابگاهی نیز از استفاده از خوابگاه محروم شده و تنها عده‌ی معدودی هم‌چنان در خوابگاه‌های دانشجویی حضور دارند. به‌رغم آن که از آغاز سال تحصیلی جدید، مقامات دولتی دو بار تاریخ بازگشایی دانشگاه‌ها و تشکیل کلاس‌های حضوری را اعلام کردند که آخری آن ۱۵ آبان بود، اما هنوز اقدام عملی موثری در این رابطه صورت نگرفته و اکنون صحبت از بازگشایی دانشگاه‌ها و تشکیل کلاس‌های حضوری برای تمامی دانشجویان از نیمه دوم سال تحصیلی می‌شود.

برعکس کارخانه‌ها و دیگر مراکز تولیدی که در دوران کرونا حتا یک روز هم تعطیل نبودند و کارگران باید بر سر کار حاضر می‌شدند، آن هم در شرایطی که حتا کمترین امکانات محافظتی از کرونا در برخی از مراکز کاری به کارگران داده نمی‌شد، اما دانشجویان از حضور در دانشگاه محروم شدند و رژیم نیز عملا از این شرایط برای خلاصی یافتن از جنبش توفنده دانشجویی که به سرعت به پیش می‌تاخت بهره‌برداری کرد. این واقعیتی‌ست انکارناپذیر.

البته دانشجویان اگرچه از محیط دانشگاه محروم شدند و این محرومیت تاثیر خود را در مبارزات جمعی آن‌ها گذاشت، ولی حضورشان در جامعه پایان نیافت. این حضور چه در فضای مجازی و چه در اعتراضات توده‌ای هم‌چون اعتراضات بازنشستگان و دیگر گروه‌های اجتماعی ادامه یافت. در اعتراضات مردم اصفهان، هر کجا که فریاد دادخواهی مردم بلند شد، دانشجویان نیز حضور داشتند.

در سال ۵۹ جمهوری اسلامی با انقلاب فرهنگی گمان کرد که نقطه پایانی بر حضور کمونیست‌ها در دانشگاه گذاشته است. بعد از اخراج، کشتار و تبعید دانشجویان و اساتید انقلابی، اگرچه دانشگاه در سال‌هایی از حضور موثر جنبش چپ و انقلابی محروم بود، اما از آن‌جا که اندیشه‌های چپ و سوسیالیستی در واقعیت‌های نظم موجود سرمایه‌داری و نقد این نظم ظالمانه ریشه دارد، بار دیگر رشد کرد و هم‌پا با رشد اعتراضات کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه علیه نظم موجود، به گفتمان غالب در دانشگاه‌ها تبدیل شد و بدون تردید این گفتمان هم‌چنان به حیات پرشور خود ادامه خواهد داد. گرامی باد ۱۶ آذر، زنده باد جنبش چپ و سوسیالیستی دانشجویی.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۸ در فرمت پی دی اف

حمید نوری از انکار تا اهانت به دادگاه

حمید نوری ملقب به حمید عباسی، کمک دادیار زندان گوهردشت، در تاریخ نهم نوامبر ۲۰۱۹ به هنگام ورود به کشور سوئد در فرودگاه استکهلم دستگیر شد. حمید نوری و ناصریان (قاضی محمد مُقیسه) در مقام کمک دادیار و دادیار زندان گوهردشت، از جمله کسانی هستند که در قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ نقش موثری داشته اند. این دو با گزارش دهی و پرونده سازی علیه زندانیان گوهردشت، آنان را برای تعیین تکلیف و صدور حکم اعدام نزد هیئت مرگ می بردند. حمید نوری با چنین پیشینه ای از کشتار زندانیان سیاسی به هنگام ورود به سوئد با طرح اتهاماتی از قبیل “قتل عمد”، “نقض فاحش قوانین بین المللی” و “جنایت علیه بشریت” با حکم دادستانی سوئد دستگیر شد. حکم بازداشت موقت او به دستور قاصی پرونده، هر چهار هفته یکبار تمدید شد و پس از ۲۰ ماه بازداشت، پرونده او با یک کیفرخواست ۴۴ صفحه ای به انضمام ۱۰ هزار صفحه بازجویی، به دادگاه عالی سوئد ارسال شد. دادگاه حمید نوری از تاریخ ۱۹ مرداد ۱۴۰۰ (دهم اوت ۲۰۲۱) شروع شد و به مدت ۸ ماه تا ماه آوریل ۲۰۲۲ ادامه خواهد یافت. از شروع دادگاه تا پایان۴۱ امین جلسه آن که در تاریخ دوشنبه هشتم آذر خاتمه یافت، ده ها نفر از زندانیان جان به در برده گوهردشت به عنوان شاکیان و شاهدان پرونده در دادگاه حضور یافتند. شاکیان پرونده طی جلسات دادگاه، چشم در چشم حمید نوری راوی لحظه های مرگباری شدند که در آن روزهای خونین کشتار زندانیان، “حمید عباسی” زندانیان را از سلول و بند خارج می کرد و آنان را با تحقیر و توهین به نزد “کمیته مرگ” می برد. شاکیان، با روایت آن روزهای وحشت و مرگ، از نقش فعال “حمید عباسی” در به مسلخ بردن زندانیان سخن گفتند، جملگی هویت او را شناسایی کردند و در مقابل پرسش رئیس دادگاه اذعان کردند که حمید نوری همان “حمید عباسی”، کمک دادیار زندان گوهردشت است. کسی که زندانیان را پیش هیئت مرگ می برده و سپس آنان را در صف های چند نفره برای به دار آویختن به “حسینیه ” زندان گوهردشت جهت اجرای مرگ هدایت می کرد.

جلسات دور اول دادگاه که طی ۴۱ جلسه تا روز دوشنبه اول آذر ۱۴۰۰(۲۲ نوامبر) برگزار شد، تماما به بازپرسی از شاکیان و شاهدان این پرونده اختصاص یافت. در این مدت ۲۴ شاکی و شاهد در جلسات دادگاه حضور یافته اند و جملگی شهادت دادند که حمید نوری همان “حمید عباسی”، کمک دادیار زندان گوهردشت است. کسی که در کشتار زندانیان در تابستان ۶۷ نقش بسیار فعالی داشته است. از ویژگی های تکان دهنده دادگاه حمید نوری، روایت شاکیان و شاهدان این پرونده است. شاکیانی که خود روزهای کشتار زندانیان گوهردشت را شاهد بوده اند، زندانیانی که لحظه های خوفناک نشستن در “راهروی مرگ” را تجربه کرده اند ، به صف شدن زندانیان محکوم به اعدام و هدایت آنان به قتلگاه حسینیه گوهر دشت را دیده اند.

شنیدن روایت لحظه های کشتار تابستان ۶۷ از زبان زندانیانی که خود روزهای متمادی در “راهروی مرگ” به انتظار مانده بودند تا با فراخوان “حمید عباسی” و “ناصریان” به نزد “کمیته مرگ” هدایت شوند، از دردناکترین صحنه های دادگاه حمید نوری است. شاهدان و شاکیانی که از مشاهدات خود در انتقال طناب های دار به “حسینیه مرگ” سخن گفتند، از تل انبار شدن دمپایی های زندانیانِ به دار آویخته حرف زدند، از نقش “حمید عباسی” در به صف کردن زندانیان محکوم به اعدام و انتقال آنان به “حسینیه مرگ” گفتند و از انتقال اجساد زندانیان اعدام شده به درون کامیون های یخچال دار حرف زدند. اجساد زندانیانِ اعدام شده ای که آن روزهای مرگ، هر غروب به گورستان های بی نام و نشان حمل می شدند. شاکیان پرونده، همچنین از خنده های مستانه “حمید عباسی” یاد کردند، که در آن روزهای خوفناک کشتار و مرگ، با وقاحت تمام به زندانیان منتظر در “کریدور مرگ”، شیرینی تعارف می کرد.

با پایان یافتن دور اول جلسات دادگاه حمید نوری که تماما به بازپرسی از شاکیان و شاهدان اختصاص داشت، دور اول بازپرسی از حمید نوری فرا رسید. مرحله اول بازپرسی حمید نوری به مدت شش جلسه از روز دوشنبه اول آذر(۲۲ نوامبر) شروع شد و تا پایان روز پنجشنبه ۱۲ آذر(دوم دسامبر ۲۰۲۱) ادامه یافت.

در شش جلسه بازپرسی، حمید نوری با گذشت ۳۳ سال از کشتار تابستان ۶۷، با همان خوی و خصلتی که شاهدان زندانی طی ۴۱ جلسه دادگاه از او ترسیم کردند، از اساس منکر حضور خود در زندان گوهردشت شد. او با لودگی تمام همه شاکیان و شاهدان پرونده را که به طور متقن و مستدل حضور و نقش او را در کشتار زندانیان گوهر دشت در  تابستان ۶۷ تایید کرده اند، دروغگو خواند. حمید نوری نه تنها منکر حضور خود در زندان گوهردشت شد، نه تنها مسئولیت کمک دادیاری در زندان گوهردشت را انکار کرد، بلکه از بیخ و بن قتل عام سراسری زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ را نیز منکر شد. حمید نوری همانند همه مسئولان جمهوری اسلامی که تا ده سال پیش از اساس کشتار جمعی زندانیان سیاسی را منکر می شدند، خودش نیز در جلسات بازپرسی دادگاه، کشتار بیش از ۵ هزار زندانی سیاسی در تابستان ۶۷ را منکر شد و موضوع این قتل و عام را ساخته “توهمات” زندانیان جان بدر برده، خانواده های زندانیان جان باخته، سازمان های سیاسی و عفو بین الملل دانست و با وقاحتی کم نظیر همه آنان را به دروغگویی متهم کرد. حمید نوری با این توهم که همچنان در زندان مسئولیت دارد و بر زندانیان حکومت می کند، در جلسه روز جمعه ۲۶ نوامبر، وقاحت را به آنجا رساند که حتی وکیل مدافع شاکیان پرونده را نیز دروغگو خطاب کرد. اهانتی که به سرعت با واکنش دادگاه مواجه شد و قاضی پرونده این رفتار حمید نوری را “بی ادبی” و “پررویی” دانست.  حمید نوری در ادامه بازپرسی های خود بر مبنای همان سیاست انکار مطلق، منکر وجود گلزار خاوران هم شد و خاوران را نیز محصول “توهمات” کمونیست ها، زندانیان جان بدر برده، خانواده های زندانیان جان باخته و تبلیغات عفو بین الملل دانست که جملگی علیه جمهوری اسلامی فعالیت می کنند.

حمید نوری در شش جلسه مرحله اول بازپرسی ها، به گفته خود، “فونداسیون” دفاعیات خود را بر مبنای سیاست انکار پایه ریزی کرد. این روش او دقیقا بر گرفته از سیاست انکار هیئت حاکمه ایران است که دست کم تا ده سال پیش از اساس منکر قتل عام زندانیان در تابستان ۶۷ بودند. جمهوری اسلامی طی دو دهه سیاست انکار کشتار زندانیان را چنان پیش برد که در دو دهه اول پس از کشتار، پیشبرد این سیاست به خط قرمز رژیم تبدیل شد و طی بیش از ۲۰ سال اساسا در درون کشور و حتا در رده های درون حاکمیت نیز کسی مجاز به سخن گفتن از فاجعه تابستان ۶۷ نبود. اما در سال های گذشته با هرچه بیشتر مستند شدن کشتار زندانیان و محکومیت جهانی جمهوری اسلامی در مجامع بین المللی، تشت رسوایی رژیم از بام به زیر افتاد و صدایش در جهان پیچید. لذا در ده سال گذشته، جمهوری اسلامی به نوعی به  سیاست انکار پایان داد و این بار قتل عام تابستان ۶۷ را پذیرفت، اما همه تلاش خود را بر وارونه جلوه دادن اصل و ماهیت کشتار زندانیان سیاسی متمرکز ساخت. پس از دو دهه انکار مطلق، به یکباره تجلیل از فرمان خمینی برای قتل عام زندانیان به سیاست روز رژیم تبدیل شد. جانیانی نظیر مصطفی پور محمدی (عضو کمیسیون مرگ)، علی فلاحیان (وزیر اطلاعات کابینه رفسنجانی)، روح الله حسینیان (چهره امنیتی رژیم که چندی پیش در اثر کرونا درگذشت)، ابراهیم رئیسی (عضو هیئت مرگ و رئیس جمهوری فعلی نظام)، احمد خاتمی (عضو شورای نگهبان و مجلس خبرگان)، بساری از امامان جمعه و تعداد دیگری از جانیان جمهوری اسلامی نه تنها از فرمان خمینی و قتل عام زندانیان سیاسی  در تابستان ۶۷ تجلیل کرده اند، بلکه آدمکشی همچون روح الله حسینیان در خرداد ۹۹ خواهان “دادن جایزه” به ابراهیم رئیسی و دیگر اعضای هیئت مرگ هم شد. جایزه ای که ابراهیم رئیسی نیز در اولین کنفرانس مطبوعاتی خود پس از منصوب شدن به مقام ریاست جمهوری به پاس خدماتش در کشتار زندانیان، برای خود طلب کرد.

حال در چنین شرایطی که جمهوری اسلامی بر اصل کشتار تابستان ۶۷ صحه گذاشته است، این پرسش مطرح است که چرا حمید نوری از اساس منکر چنین کشتاری شده است. آیا این نشانه شجاعت اوست یا بیانگر ترس و بلاهت او در مواجه با مستندات دادگاه سوئد است؟ دادگاه حمید نوری به لحاط تاریخی و طولانی بودن زمان دادگاه، به رغم اینکه یک دادگاه بین اللملی است اما دارای یک تفاوت اساسی با دیگر دادگاه های بین المللی برگزار شده در زمان های پیشین است. دادگاه نورنبرگ (۱۹۴۵)، دادگاه میلوسویچ (۱۹۹۹ تا ۲۰۰۶ که او در زندان درگذشت) و حتا طرح تشکیل دادگاه بین المللی ژنرال پینوشه (در سال های ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۶) همه در شرایطی ایجاد شدند که رژیم سیاسی مدافع متهمان حاضر در دادگاه، از قدرت ساقط و مجرمان جرائم جنگی و جنایت علیه بشریت فاقد هرگونه حمایت سیاسی و حکومتی دولت های جدید مستقر در کشورشان بودند.

دادگاه نورنبرگ اولین دادگاه در تاریخ بود که در آن، سران حکومت، دولت و ارتش، مسئول تمام جنایاتی بودند که در دوران حاکمیت آنان در کشورشان صورت گرفته بود. آنان در دادگاهی مستقل و با ویژگی های بین المللی به جرم جنایت علیه بشریت محاکمه شدند. جنایتکارانی که محکومیت جنایی شان محرز بود و راه هرگونه معاوضه و یا معامله در مسیر پرونده برای آنان با دولت های متبوع شان بسته بود. دادگاه حمید نوری اما در شرایطی برگزار می شود که هنوز رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در قدرت قرار دارد. رژیمی که هر چند غیر رسمی اما آشکارا و تمام قد در پشت پرونده حمید نوری قرار دارد و از او حمایت می کند. از این رو، حمید نوری همواره با دو چهره متضاد گرفتار در بیم و امید در جلسات دادگاه حضور یافته است. او، چنانچه خودش اذعان کرده است، به مدت ده سال در زندان اوین و سیستم قضایی جمهوری اسلامی کار کرده است. حمید نوری به خوبی از جزئیات سیاست شکنجه و کشتار زندانیان در زندان های جمهوری اسلامی و نیز از سر به نیست کردن کسانی که “اسرار” رژیم را فاش می کنند، آگاه است. او نیک می داند که جمهوری اسلامی هنوز در قدرت است و خانواده اش نیزبه مثابه گروگان در چنگال جمهوری اسلامی گرفتارند. افشای کمترین “اَسرار” نظام، می تواند به اعمال فشار سنگین به خانواده اش منتهی شود. او همچنین بر محکومیت خود در دادگاه سوئد و گرفتن حبس نیز آگاه است. از این رو، آگانه از بکارگیری هر واژه ای که خوشایند جمهوری اسلامی نباشد، پرهیز می کند تا بعدها در صورت معاوضه و بازگشت به ایران، دستگیر و به دست خودی ها سر به نیست نشود. در تمامی جلسات دادگاه او از بکارگیری لفظ مجاهدین پرهیز کرده و همواره بر سیاست رسمی جمهوری اسلامی در اطلاق نام آنان به “منافقین” تاکید ویژه ای داشته است. در یکی از جلسات بازپرسی، وقتی رئیس دادگاه از او خواست که از بکار گیری لفظ “منافقین” پرهیز کند و آنان را با همان نام رسمی شان که در کیفرخواست آمده است مورد خطاب قرار دهد، گفت: آقای رئیس، اگر من به جای “منافقین” آنان را مجاهدین خطاب کنم، به محض ورود به ایران، بجای اینکه گل به گردنم بیاندازند، مرا دستگیر و به زندان خواهند برد. در بیان همین جمله کوتاه حمید نوری، توامان امید و بیم او را در مسیر پرونده می توان دید. امید به معاوضه و آویختن گل به گردنش به هنگام ورود به ایران و بیم از محکومیت و گرفتار شدن در چنبره خشم جمهوری اسلامی. امید نوری البته چندان هم بی مورد هم نیست. در روزهای برگزاری دادگاه سه مامور سفارت جمهوری اسلامی ایران در سوئد به طور مداوم در سالن دادگاه حضور دارند. مامورانی که با بهره مندی از مصونیت دیپلماتیک تا بدان حد جسارت یافته اند که پدرام پورکریمی، مسئول پخش مستقیم جلسات دادگاه را تهدید کرده اند که در “ایران” و یا در همین “سوئد” همدیگر را خواهند دید. در جلسات دادگاه حمید نوری، خصوصا در روزهای بازپرسی از او، اگرچه بیم و اضطراب و دلهره در سراپای وجودش موج می زد، اما او هم به پشتوانه حمایت جمهوری اسلامی و هم به لحاظ ترس از عقوبت رژیم که هنوز بر اریکه قدرت است، سیاست انکار را پیشه کرده و به زعم خود با اتکاء به پشتوانه حکومتی، کل فضای دادگاه را به اهانت و لودگی گرفته و خود را ملزم به پاسخگویی نمی داند.

در دادگاه نورنبرگ اما برای جلوگیری از طفره رفتن محکومین ازپاسخگویی، حتی اگر امکان اثبات مسئولیت شخصی آنان در مورد جنایات وجود نداشت، تصمیم گرفته شد که شرکت در سازمان جنایی جنایتکاران نازی و عضویت در سازمان های جنایی، جنایت محسوب می شود و هرگونه فعالیت و عضویت در سازمان های جنایی آلمان نازی، جرم و موجب عقوبت خواهد بود. با چنین پشتوانه‌ای از تصمیمات دادگاه بین المللی نورنبرگ، از ۲۲ متهم پرونده، ۱۲ نفر به اعدام محکوم شدند. گورینگ، یکی از متهمان اصلی پرونده در زندان خودکُشی کرد، همانگونه که میلوسویچ پیش از اجرای حکم در زندان درگذشت. در واقع بر بستر چنین تفاوت هایی میان دادگاه نورنبرگ و دادگاه حمید نوری است، که او این چنین جسارت یافته است تا علاوه بر انکار جنایات خود، کشتار بزرگ تابستان ۶۷ را نیزبه کلی منکر شود. کشتاری که اکنون همه جنایتکاران مسئول جمهوری اسلامی از جمله ابراهیم رئیسی نیز آن را تایید و بر آن صحه گذاشته اند.

از روز دوشنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۰ (۶ دسامبر)، دور دوم جلسات دادگاه حمید نوری شروع می شود، جلساتی که اینبار به بازپرسی از ۲۰ شاهد زندانی چپ و کمونیست اختصاص دارد. زندانیانی که از پروسه کشتار مرداد و شهریور ۶۷ در زندان گوهردشت زنده مانده اند و اکنون به عنوان شاهدان پرونده به جلسات مرحله دوم دادگاه فرا خوانده شده اند تا مدارک، مستندات و شواهد خود را علیه “حمید عباسی” ارائه دهند. این مرحله از جلسات دادگاه نیز تا نیمه دوم فوریه ۲۰۲۲ طول خواهد کشید و پس از بیان اظهارات زندانیان چپ و کمونیست، در ۲۴ فوریه به مدت سه روز مجددا نوبت بازپرسی از حمید نوری خواهد بود تا در مورد اظهارات شاهدان چپ و کمونیست از خود دفاع کند.

باید دید در دادگاه بزرگی که بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی در درون کشور تشکیل می شود، حمید نوری و دیگر جانیان جمهوری اسلامی باز هم بر سیاست انکار تکیه می کنند یا از ترس و استصال و جبونی از همان آغاز دستگیری رنگ باخته و تسلیم محض دادگاه می شوند؟ شاید هم از قباحت و پلشتی این همه کشتار و جنایت، پیش از حضور در دادگاه، به زندگی خود خاتمه دهند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۸ در فرمت پی دی اف

گزارشی کوتاه از پایان اعتصاب کارگران ایران‌خودرو تبریز

0

به دنبال اعتصاب سه‌روزه و یکپارچه کارگران ایران‌خودرو تبریز، نشستی با شرکت نمایندگان کارگران و مدیریت کارخانه و نماینده اداره کل تعاون کار و رفاه اجتماعی در محل فرمانداری شهرستان اسکو برگزار شد. در این جلسه بعد از بحث و برسی پیرامون مطالبات کارگران، مقرر گردید طرح طبقه‌بندی کارکنان با احتساب ریالی مزدی و شغلی به‌طور کامل از اول سال ۱۴۰۰ محاسبه و تا آخر اسفندماه سال جاری به‌حساب کارکنان واریز گردد. همچنین قرار شد تمامی حقوق‌ها و مزایای قانونی مطابق با قانون کار، پیش از موعد مقرر به‌حساب کارگران واریز شود.

اما در رابطه با همسان‌سازی حقوق کارگران ایران‌خودرو تبریز با کارگران مشابه تهران، به بهانه اینکه هزینه‌ها در تهران بالاتر از سایر شهرها و استان‌ها است، این خواست کارگران پذیرفته نشد. ولی چنین مقرر شد که تمامی پاداش‌های غیر نقدی به‌طور تقریباً یکسان پرداخت شود.

یک فعال کارگری

۱۴ آذر ۱۴۰۰

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت ۱۶ آذر روز دانشجو

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

به مناسبت ۱۶ آذر روز دانشجو

دانشجو، کارگر، اتحاد! اتحاد!

روز دانشجو گرامیداشت جنبشی اجتماعی و آگاهی‌بخش در ایران است که با تاریخ مبارزات حق‌طلبانه تهیدستان جامعه عجین است و وجهه بارز آن سنت مبارزاتی رادیکال و چپ در بزنگاه‌های مهم تاریخی می‌باشد.

در ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ زمانی که کودتا آخرین مقاومت‌های جامعه را در هم می‌شکست، دانشجویان علیه دولت کودتا به مبارزه برخاستند و در ادامه این مبارزات در ۱۶ آذر همان سال دانشجویان به‌مثابه قشرجوان و آگاه جامعه در اعتراض به سفر ریچارد نیکسون و نیز از سرگیری روابط دیپلماتیک با دولت بریتانیا که هر دو از سازمان دهندگان کودتا بودند، دست به تظاهرات زدند. اعتراضات دانشجویان با واکنش سریع و وحشیانه کودتاگران مواجه شد و در یورش نیروهای نظامی سه تن از دانشجویان جان باختند و صدها تن زخمی و دستگیر شدند. این سرآغاز شکل گرفتن یک سنت مبارزاتی رادیکال در جنبش دانشجویی ایران بود، جنبشی که در تداوم خود در کلیه جدال‌های سیاسی و طبقاتی جامعه حضوری پررنگ پیدا کرد.

بعد از قیام سال ۵۷، دانشجویان دانشگاه را به عرصه جدال با هر آنچه که نماینده ارتجاع و ضدانقلاب بود تبدیل کردند. در تیرماه سال ۱۳۷۸ و در اوج تسلط گفتمان اصلاح‌طلبان حکومتی، یکبار دیگر دانشجویان دانشگاه‌ها را با خیزش در خیابان در هم آمیختند. سرکوب خونین خیزش دانشجویان و هم‌آوایی هر دو جناح رژیم در این سرکوب، خود زمینه‌ساز عقب راندن بازوهای باندهای رژیم در دانشگاه و بسته شدن نطفه‌های عروج مجدد سنت‌های انقلابی در جنبش دانشجویی گردید. بعدازاین دوره هم دانشجویان پیشرو از پای ننشستند و جنبش دانشجویی گام‌به‌گام به‌عنوان یک جنبش بالنده، چپ و رادیکال به پیشروی خود ادامه داد.

دانشجویان در خیزش سراسری دی‌ماه ۹۶ نیز که تحول بزرگی در آگاهی توده‌ها ایجاد کرد فعالانه شرکت کردند. شعار “اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا” را بخش رادیکال جنبش دانشجویی به میان خیزش توده‌ها برد. دانشجویان در آن “هفت روزی که خیزش توده‌ها ایران را لرزاند” با تهیدستان شهری همراه بودند. بدین گونه دانشجویان نشان دادند که در نبرد بین فقر و ثروت، در تخاصم بین استبداد و آزادی، در تخاصم بین تبعیض جنسیتی و رهائی زن در کجا ایستاده‌اند. اقدام به برداشتن روسری از جانب تعدادی از زنان جوان در مراسم جشن فارغ‌التحصیلی در جلو دانشگاه تهران در روز یازدهم آبان امسال، نمونه دیگری از تعرض به یکی از ارکان ایدئولوژی این رژیم و مبارزه دانشجویان علیه حجاب اجباری بود.

ازاین‌روی با جرأت می‌توان گفت که بخش پیشرو و رادیکال جنبش دانشجوئی استراتژی اتحاد با جنبش کارگری، فرودستان و محرومان جامعه را در پیش‌گرفته است. فریاد “فرزند کارگرانیم، در کنارشان می‌مانیم” در دانشگاه‌ها، برپائی آکسیون‌های حمایتی از اعتصابات کارگران، همراهی با اعتراضات سراسری معلمان و بازنشستگان، قرار گرفتن در صف زنانی که حجاب را بر زمین می‌افکنند نمونه‌هایی از بازتاب این رویکرد رادیکال در جنبش دانشجویی است.

شانزدهم آذر امسال را در شرایطی گرامی می‌داریم که جامعه پس از خیزش انقلابی دی‌ماه ۹۶ وارد مرحله نوینی از مبارزات علنی و خیابانی توده‌های مردم ایران شده و گام‌به‌گام به‌سوی شرایط انقلابی درحرکت است. کارگران نفت و گاز و پتروشیمی، کارگران هفت‌تپه، خیزش آب در خوزستان، اصفهان و چهارمحال و بختیاری، معلمان، بازنشستگان، کارگران خدماتی و شهرداری‌ها و… با اعتصابات و حرکت‌های اعتراضی مداوم خود نوید تحولاتی سرنوشت‌ساز را می‌دهند. دانشجویان مترقی و آگاه که با محرومان و تهیدستان جامعه و سایر جنبش‌های اجتماعی عجین هستند می‌توانند نقش بسزایی در پیشروی این جنبش‌ها داشته باشند، چون آن‌ها با همه آن مصائبی روبرو هستند که جامعه با آن روبروست. ازاین‌روی اتحاد جنبش دانشجویی با سایر جنبش‌های اجتماعی و به‌ویژه جنبش کارگری می‌تواند نقش برجسته خود را در پیشروی به‌سوی شرایط انقلابی و تلاش برای برقراری گزینه‌ای سوسیالیستی و شورایی کارگری داشته باشد.

گرامی باد ۱۶ آذر، روز دانشجو

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم

۱۱ آذر ۱۴۰۰ – ۲ دسامبر ۲۰۲۱

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت.

مسئول پخش زنده دادگاه حمید نوری توسط مأمور جمهوری اسلامی تهدید شد

در طی دوران برگزاری دادگاه حمید نوری ملقب به حمید عباسی، چند تن از ماموران جمهوری اسلامی از طرف سفارت رژیم در سوئد جهت به اصطلاح پیگیری دادگاه حمید نوری و در اصل برای جاسوسی از مخالفان رژیم، در سالن ۶ دادگاه استکهلم مستقر شده‌اند. روز جمعه ۵ آذر ۱۴۰۰ (۲۶ نوامبر ۲۰۲۱) یکی از سه مأمور سفارت جمهوری اسلامی، پدرام پورکریمی، مسئول پخش زنده جلسات دادگاه حمید نوری را تهدید کرد. تهدید پدرام پورکریمی، زمانی اتفاق افتاد که او جهت ثبت وقایع دادگاه، مشغول فیلمبرداری از جمعیتی بود که در زمان استراحت از سالن دادگاه بیرون می‌آمدند.

در ویدئوی که روز گذشته در شبکه‌های اجتماعی پخش شده است، پدرام در مورد این اتفاق می‌گوید، که یکی از دو ماموری که در راهرو دادگاه ایستاده بودند، به سوی او حرکت کرده و در حالی که از او فیلم می‌گرفت، با لحنی تند به پدرام می‌گوید چرا از آن‌ها فیلم می‌گیرد. پدرام در جواب می‌گوید، فیلمبرداری در مکان‌های عمومی در سوئد آزاد است. وقتی پدرام فیلمبرداری را به اتمام می‌رساند، آنگونه که در ویدئو دیده می‌شود، مأمور جمهوری اسلامی مچ هر دو دست پدرام را می‌گیرد و به او می‌گوید فیلم و تصویر او را دارد و وقتی به ایران برود، می‌دانند با او چکار کنند. مأمور سفارت، وقتی پاسخ پدرام را می‌شنود تا زمانی که جمهوری اسلامی در قدرت است، او به ایران بر نخواهد گشت، به پدرام می‌گوید پس در سوئد همدیگر را خواهند دید. در واقع مأمور جمهوری اسلامی در مقابل چشمان چندین نفر که در همان محل حضور داشتند، پدرام پورکریمی را اینچنین تهدید می‌کند.

اینکه ماموران جمهوری اسلامی، در خارج از کشور مخالفان رژیم را اینگونه تهدید می‌کنند، امر تازه‌ای نیست. ماموران رژیم سال‌هاست که در لباس دیپلماتیک و در بیخ گوش سازمان‌های امنیتی کشورهای اروپایی با ایجاد شبکه‌های وسیع جاسوسی و تروریستی صدها نفر از فعالان سیاسی و مخالفان جمهوری اسلامی را ترور کرده‌اند. در سال‌های اخیر در پی تلاش نیروهای تبعدی و گسترش مبارزات خیابانی توده‌های مردم ایران علیه جمهوری اسلامی، اسیاست مماشات گرانه اتحادیه اروپا در مقابل اقدامات جاسوسی و تروریستی مزدوران جمهوری اسلامی تا حدودی تغییریافته است. نتیجه عملی این تغییر رویه، دستگیری اسدالله اسدی، دبیر سوم سفارت جمهوری اسلامی در وین بود که پس از محاکمه در دادگاه بروکسل بلژیک، به ۱۷ سال زندان محکوم شد. با این همه و به رغم محکومیت اسدالله اسدی، شبکه‌های وسیع جاسوسی و تروریستی جمهوری اسلامی کماکان در اغلب کشورهای اروپایی دست نخورده باقی مانده‌اند. شبکه‌هایی که عموماً توسط همین ماموران تروریست و اطلاعاتی جمهوری اسلامی تحت عنوان ماموران دیپلماتیک سازماندهی و هدایت می‌شوند.

کمیته خارج سازمان فدائیان (اقلیت)، تهدید پدرام پورکریمی توسط ماموران مزدور جمهوری اسلامی را به شدت محکوم کرده و خواستار پیگیری این تهدید توسط مقامات قضایی سوئد می‌باشد.

کمیته خارج سازمان فدائیان (اقلیت) بر این باور است که تنها با افشاگری، همبستگی و برخورد فعال در مقابل تهدیدات ماموران جمهوری اسلامی در خارج از کشور می‌توان آنان را رسوا و اقدامات جاسوسی و تروریستی آنان را خنثی ساخت.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه داری

زنده باد آزادی- زنده باد سوسیالیسمِ

کمیته خارج از کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

۷ آذر ۱۴۰۰

کار نان آزادی – حکومت شورایی

ناکامی سفر گروسی به ایران و پیامد های آن بر مذاکرات وین

روز سه شنبه دوم آذر (۲۳ نوامبر) رافائل گروسی مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی، برای رسیدن توافق بر سر پاره ای مسائل مورد اختلاف آژانس بین المللی و جمهوری اسلامی به ایران سفر کرد. سفر گروسی درست دو روز قبل از نشست اعضای شورای حکام و شش روز پیش از آغاز دور هفتم مذاکرات هسته ای کشورهای ۱+۴ با جمهوری اسلامی صورت گرفت. مذاکراتی تحت عنوان “احیای برجام” و با حضور غیر مستقیم دولت آمریکا که شش دور آن در ماه های پایانی ریاست جمهوری حسن روحانی صورت گرفت و پس از آن با روی کار آمدن کابینه ابراهیم رئیسی متوقف شد. اکنون اما با گذشت شش ماه از توقف مذاکرات هسته ای، جمهوری اسلامی مجددا خبر بازگشت خود به میز مذاکره را اعلام کرده و دور هفتم مذاکرات “احیای برجام” قرار است روز دوشنبه هشتم آذر (۲۹ نوامبر) در وین آغاز شود. لذا، به دلیل همین توالی زمانی نشست شورای حکام و نیز شروع  دور هفتم مذاکرات “احیای برجام”، سفر مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی به ایران و نتایج آن، چه برای نشست سه روزه اعضای شورای حکام و چه برای کشورهای ۱+۴  و چه برای آمریکا بسیار حائز اهمیت بود. گروسی اما پس از دو روز اقامت در ایران و انجام چند دور مذاکره با محمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی اتمی و امیر عبداللهیان، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی با دست خالی به وین بازگشت.

مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی پس از بازگشت از ایران و پیش از ورود به جلسه نشست شورای حکام طی یک کنفرانس مطبوعاتی در مقابل خبرنگاران قرار گرفت و با بیانی صریح و آشکار ناکامی سفر خود به ایران و بی نتیجه ماندن مذاکراتش با مسئولان هسته ای جمهوری اسلامی را اعلام کرد. او با تاکید بر اینکه “باید به نتیجه برسیم” گفت: به نقطه ای نزدیک می شویم که [او] دیگر نمی تواند بگوید که آژانس اطلاعات مستمری از فعالیت های اتمی ایران دارد. به عبارت دیگر آژانس به زودی نخواهد توانست بگوید فعالیت های اتمی ایران صلح آمیز است.

او همچنین در شروع نشست شورای حکام، طی ارائه گزارشی از سفر خود به ایران اعلام کرد: کار نظارت ها و تحقیقات آژانس، هم در چهارچوب توافق هسته ای (برجام) و هم در چهارچوب تعهدات ایران در معاهده عدم گسترش سلاح هسته ای با مشکل روبرو شده است. ایران اجازه نمی دهد در سایت کرج (سایتی که قطعات سانتریفیوژ پیشرفته در آن تولید می شود)، آژانس دوربین کار بگذارد و به سئوالات آژانس در باره پیدا شدن رَد مواد رادیواکتیو در سه نقطه از قبل اعلام نشده نیز پاسخ نمی دهد.

ارائه گزارش مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی به نشست شورای حکام، در شرایطی داده شد که یک روز پیش از آن (سه شنبه اول آذر)، محمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی با بیان اینکه “به توافقاتی با آژانس رسیدیم” گفته بود: آقای گروسی در دیدار خود بارها تکرار کرده که برنامه هسته ای ایران انحرافی نداشته است”. رافائل گروسی اما روز چهارشنبه در کنفرانس مطبوعاتی خود همه ادعاهای محمد اسلامی را رد کرد و گفت: او این موضوع را اصلا در مذاکراتش در تهران مطرح نکرده است.

شکست سفر رافائل گروسی به ایران و ارائه گزارش او به شورای حکام، علاوه بر پیچیده تر کردن روند مذاکرات “احیای برجام”، آژانس بین المللی انرژی اتمی و اعضای شورای حکام را نیز در موقعیت سخت تری قرار داد. بی اعتناعی جمهوری اسلامی در پاسخ دادن به سئوالات آژانس در باره پیدا شدن رَد مواد رادیواکتیو در مکان های از قبل اعلام نشده، افزایش مستمر اورانیوم غنی شده ۶۰ درصدی، عدم اجازه نصب مجدد دوربین های نظارتی آژانس در مرکز تسا در کرج اوضاع را برای طرفین مذاکره به شدت پر تنش و شکننده کرده است. در این میان، سخنان بهروز کمالوندی، سخنگوی سازمان انرژیی اتمی جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه در تاسیسات هسته ای کرج، جمهوری اسلامی مواد هسته ای ندارد و در آنجا فقط در حال ساختن سانتریفیوژ است و به همین دلیل مشمول نظارت بازرسی سازمان انرژی اتمی نمی شود، اوضاع را از آنچه که بود، پیچیده تر کرده است. (پنجشنبه چهارم آذر مصاحبه با تلویزیون)

پس از ارائه گزارش رافائل گروسی به نشست شورای حکام، همان روز سه کشور انگلیس، آلمان و فرانسه با صدور بیانیه مشترکی نسبت به اقدامات دو ساله جمهوری اسلامی واکنش نشان دادند. آنان در بیانیه خود ضمن تقدیر از آخرین گزارش مدیر کل آژآنس بین المللی انرژی اتمی، یادآور شدند، جمهوری اسلامی بطور دائم و غیر قابل برگشت، توانایی های هسته ای خود را ارتقاء داده و جامعه بین الملل را در معرض خطر جدی قرار داده است. سه کشور اروپایی برجام همچنین در بیانیه خود یادآور شدند: “اکنون ذخیره مواد شکافت پذیر ایران به اندازه ای است که اگر بیشتر غنی شود، می تواند برای تولید بیش از یک بمب هسته ای مورد استفاده قرار بگیرد”.

با اعلام ناکامی سفر گروسی به ایران و پس از ارائه گزارش او به شورای حکام ، همه نگاه ها به سمت نشست سه روزه شورای حکام متمرکز شد و جملگی بر این امید بودند که قطعنامه ای علیه جمهوری اسلامی صادر خواهد شد. قطعنامه ای که اگر صادر می شد چه بسا مذاکرات “احیای برجام” را به بن بست کامل می کشانید، موقعیت جمهوری اسلامی را خرابتر از آنچه هست می کرد و محتملا زمینه را برای ارجاع مجدد پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت فراهم می ساخت. اما روشن بود شورای حکام دست کم در هنگامه شروع دور هفتم مذاکرات وین، قطعنامه ای علیه جمهوری اسلامی صادر نخواهد کرد. نخست اینکه هنوز آمریکا و کشورهای ۱+۴ بر حل مناقشات هسته ای ایران از طریق دیپلماسی دل بسته و به آن امیدوارند. دوم اینکه آمریکا و کشورهای ۱+۴ هیچ گونه برآوردی از تیم جدید مذاکره کننده ایران ندارند و از این بابت بسیار بعید بود که بدون کسب کمترین تجربه عملی از برنامه تیم مذاکره کننده کابینه رئیسی در پی صدور یک قطعنامه علیه جمهوری اسلامی باشند. چرا که با صدور هرگونه قطعنامه ای توسط شورای حکام بسیار محتمل بود که روند مذاکرات آتی “احیای برجام” متوقف و یا عملا از دور خارج شود. وقوع چنین اتفاقی دست کم در لحظه کنونی نه تنها خواست اتحادیه اروپا و کشورهای ۱+۴ نیست، بلکه دولت آمریکا نیز در لحظه کنونی این رویه را دنبال نمی کند. لذا، بر بستر چنین واقعیاتی بود که در دومین روز نشست شورای حکام، آمریکا در واکنش به گزارش مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی خیال همه را راحت کرد و بحران را با اعلام یک اولتیماتوم علیه جمهوری اسلامی جمع کرد و گفت: عدم همکاری ایران منجر به تشکیل جلسه اضطراری شورای حکام تا پایان سال ۲۰۲۱ می شود. (تاکید از ما است). و بدین وسیله بحث صدور قطعنامه علیه جمهوری اسلامی دست کم تا برگزاری “جلسه اضطراری” از دستور کار نشست شورای حکام خارج شد.

با این  همه و به رغم اینکه فعلا صدور هرگونه قطعنامه ای علیه جمهوری اسلامی منتفی شد، اما چشم انداز مذاکرات “احیای برجام” همچنان در هاله ای از ابهام و بلاتکلیفی باقی مانده و روند آن نیز نسبت به شش ماه پیش بحرانی تر، پیچیده تر و سخت تر شده است. حتی می  توان گفت گره های کور دیگری بر گره های پیشین آن اضافه شده است.

تیم مذاکره کننده جمهوری اسلامی تا این لحظه، رفع همه تحریم های برجامی و راست آزمایی از روند رفع تحریم ها را شرط اولیه و زمینه ساز پیشروی مذاکرات اعلام کرده است. آنهم بدون اینکه پیش از آن و یا همزمان با رفع تحریم ها، پذیرفته باشد که غنی سازی ۶۰ درصدی و دیگر اقدامات ضد برجامی خود را متوقف سازد. شرطی که به کرات از سوی دولت آمریکا و رابرت مالی فرستاده ویژه آمریکا در امور مالی ایران رد شده است. دومین شرط جمهوری اسلامی گرفتن یک تضمین قطعی و دائمی از دولت کنونی آمریکا است تا دولت های بعدی نتوانند همانند ترامپ از برجام خارج شوند. امری که در سیستم حکومتی آمریکا بدون رای و توافق کنگره این کشور عملی غیر ممکن است. به عبارت دیگر در سیستم حکومتی آمریکا برای هیچ دولتی ممکن نیست تا برای دولت های بعدی وظیفه ای الزام آور ایجاد کند. موارد فوق گره هایی هستند که از طرف جمهوری اسلامی در مسیر روند مذاکرات “احیای برجام”  بسته شده اند. در طرف دیگر این مناقشه هم دست کم دولت آمریکا و سه کشور برجامی فرانسه، انگلیس و آلمان قرار دارند. سه کشوری که هم اینک در مواجهه با جمهوری اسلامی تا حد زیادی با دولت آمریکا همسو و هم صدا شده اند و جملگی خواهان توقف فوری فعالیت های ضد برجامی جمهوری اسلامی در دو سال گذشته می باشند. مضافا اینکه  آن ها، در روند مذاکرات “احیای برجام” خواهان توافقی جدید و فراتر از توافقات برجامی ۲۰۱۵ هستند. توافقی که فراتر از ایجاد محدودیت های هسته ای بوده و فعالیت های موشکی و منطقه ای ایران را نیز در بر بگیرد. موضوعاتی که از طرف دولت فعلی جمهوری اسلامی غیر قابل پذیرش اعلام شده و خامنه ای نیز به دفعات ممنوعیت ورود به موضوعات فوق را اعلام کرده است. علاوه بر موارد فوق، حضور غیر مستقیم آمریکا در مذاکرات وین نیز مزید بر علت است تا نمایندگان جمهوری اسلامی و آمریکا نتوانند به طور صریح و مستقیم نقطه نظرات همدیگر را بشنوند و پاسخگو باشند. موضوعی که به زعم آمریکا زمان مذاکرات را طولانی و فرصتی برای جمهوری اسلامی جهت خریدن زمان خواهد بود.

رابرت مالی فرستاده ویژه آمریکا در امور مالی ایران یک روز پیش از شروع دور هفتم مذاکرات که قرار است روز دوشنبه ۸ آذر (۲۹ نوامبر) در وین آغاز شود، با تاکید بر اینکه اگر ایران بخواهد از فرصت مذاکرات به عنوان سرپوشی برای تسریع برنامه اتمی استفاده کند، گفت: “ما مجبوریم به صورتی به آن واکنش نشان دهیم که گزینه اول ما نیست و کسی نباید شگفت زده شود اگر ما در آن مرحله فشار بر ایران را افزایش دهیم…امیدواریم به آن نقطه نرسیم، اما اگر لازم باشد آمریکا و شرکایش فشارهای تازه ای بر این کشور اعمال خواهند کرد”. مجموعه مسائلی که اکنون پیرامون روند مذاکرات “احیای برجام” می گذرد حاکی از آن است که شرایط به نفع جمهوری اسلامی نیست. تا جاییکه اکنون روسیه و چین نیز نگران روند مذاکرات هستند و آن ها هم  به میزان زیادی زبان دیپلماسی فشار بر ایران را برگزیده اند. لذا، همه نشانه ها حاکی از آن است که جمهوری اسلامی و تیم مذاکره کننده آن بر سر یک دو راهی سخت قرار گرفته اند. اگر بخواهند مذاکرات را به صورت واقعی و مورد قبول طرف مقابل پیش ببرند، چاره ای جز ادامه پروسه کاری تیم مذاکره کننده کابینه روحانی را ندارند و پیگیری این روند تُف سربالایی برای خامنه ای و رئیسی خواهد بود. چنانچه اگر بخواهند روند مذاکرات “احیای برجام” را با هدف خرید زمان و آنگونه که رابرت مالی توضیح داده است در پیش بگیرند، شرایط باز هم برای جمهوری اسلامی دشوارتر خواهد شد. موارد فوق، از جمله گره هایی هستند که به آسانی باز نخواهند شد. گره هایی که روند مذاکرات “احیای برجام” را بسیار پیچیده تر و دست کم چشم انداز دست یابی به یک توافق زود هنگام را غیر ممکن کرده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۷ در فرمت پی دی اف