ما کارگران فولاد علیه ظلم و بیداد می‌جنگیم

کارگران مبارز گروه ملی فولاد اهواز بار دیگر به تجمع و اعتراض علنی روی آورده‌اند.  علائم و نشانه‌ها و دلایل گوناگونی که نگرانی کارگران را نسبت به وضعیت گروه ملی فولاد اهواز و آینده شغلی خود در پی داشته، سبب شده است تا زمزمه‌های اعتراض، آرام‌آرام در شکل تجمعات و همایش‌ها جمعی از سر گرفته شود.شواهدی حاکی از آن بود که فولاد اهواز دوباره در مسیری نامعلوم و مبهم قرارگرفته است. وقتی‌که اعتراض و هشدار کارگران نسبت به کاهش سطح تولید، آینده مبهم شرکت و خواست‌هایشان  ازجمله درزمینهٔ افزایش دستمزد و طرح طبقه‌بندی مشاغل مورد بی‌توجهی مدیریت واقع شد، اعتراض کارگران نیز شکل مشخص‌تری به خود گرفت. کارگران اعلام کردند، حالا که درون شرکت صدایمان به‌جایی نمی‌رسد و گروه مدیریتی اهمیتی به خواست کارگران نمی‌دهد دوباره و برای احیای این شرکت به خیابان خواهیم رفت و آنجا خواسته‌های خود را فریادخواهیم زد . از پی آن، بیان مکتوب خواست‌ها و انتشار فراخوان کارگران برای برپائی تجمع اعتراضی مقابل استانداری اهواز در روز ۱۸ بهمن، مدیریت را از حالت بی‌اعتنایی و  خلسه خارج ساخت و به تکاپو انداخت. درحالی‌که دستگاه امنیتی برای مقابله با کارگران به تهدید تلفنی کارگران پیشرو متوسل شد، مدیریت شرکت از ترس ورود کارگران به خیابان، حاضر شد لااقل حرف‌های کارگران را بشنود. تجمعات و همایش‌هایی در تالار اجتماعات شرکت برگزار شد و طبق معمول وعده‌هایی نیز درزمینهٔ تأمین مواد اولیه و رسیدگی به خواست‌های کارگران داده شد. مدیریت و حامیان دولتی آن ۵ روز مهلت خواستند. کریم سیاحی یکی از کارگران پیشرو و از نمایندگان کارگران در این تجمعات به کارگران یادآور شد که مسئولین درد کارگران را نمی‌دانند و کارگران خود باید وارد میدان شوند و حق خود را بگیرند. در همایش‌هایی که روزهای ۱۹ الی ۲۱ بهمن و بخشاً با حضور استاندار ، اعضای شورای تأمین شهر، فرماندار اهواز  و مدیریت  برگزار شد، کریم سیاحی در سخنان خود ضمن افشای تهدیدات نیروهای امنیتی و تأکید براین که کارگران از زندان و تهدید نمی‌ترسند، اعلام کرد اگر به وعده‌ها عمل نشود کارگران مصمم هستند در شهر اهواز تجمعات اعتراضی برپا کنند. در اطلاعیه‌ها و مطالبی که در کانال تلگرامی کارگران گروه ملی فولاد انتشاریافته نیز موضع کارگران نسبت به تهدیدات دستگاه امنیتی اعلام‌شده و نوشته‌اند” بندها و زندان‌هایتان را آماده کنید ما با سینه‌های سپرشده به استقبال تیرهایتان خواهیم آمد”. کارگران همچنین هشدار داده‌اند و گفته‌اند اگر به خواست‌هایشان رسیدگی نشود” زمین‌های اهواز یک‌بار دیگر زیر قدم‌های استوارمان خواهد لرزید”.

مهلت پنج‌روزه به پایان رسید . به‌زودی مشخص شد جلسات مکرر کارگران با مسئولین و مدیران بی‌نتیجه بوده و اقدامات  طرف مقابل نیز از حدود وعده‌های پوچ همیشگی فراتر نرفته است. به دنبال آن کارگران فولاد اهواز نیز فراخوان تجمع در روز یکشنبه ۲۴ بهمن مقابل درب استانداری خوزستان را انتشار دادند . روز یکشنبه کارگران فولاد درحالی‌که پلاکارد بزرگی با خود حمل می‌کردند که خواست‌هایشان بر آن نوشته‌شده بود و پلاکارد دیگری که عبارت “کارگران بیدارند، از استثمار بیزارند” بر آن نقش بسته بود، در شکل گسترده‌ای مقابل استانداری خوزستان تجمع اعتراضی برپا کرده و دست به راه‌پیمایی زدند.”ما کارگران فولاد علیه ظلم و بیداد می‌جنگیم می‌جنگیم” شعار اصلی راه‌پیمایان بود.

کارگران فولاد روی خواست‌های خود محکم ایستاده‌اند و با ارعاب و تهدید و پرونده‌سازی‌های قضایی و امنیتی، زمین مبارزه را ترک نمی‌کنند. تجربه مبارزات این کارگران دست‌کم از سال ۹۵ تاکنون این واقعیت را اثبات نموده است که کارگران فولاد در کوران مبارزه آبدیده شده‌اند و از تهدید و ارعاب و زندان نمی‌ترسند. این نخستین بار نیست که کارگران فولاد به‌خصوص کارگران پیشرو و نمایندگان کارگران مورد ارعاب و تهدید و سرکوب قرار می‌گیرند. این تهدیدات در موارد زیادی جنبه عملی به خود گرفته و شمار زیادی از کارگران بازداشت و زندانی یا اخراج شده‌اند.درست بعد از واگذاری فولاد به شخصی به نام عبدالرضا موسوی در سال ۹۶،  و اعتصابات و تجمعات کارگران در اعتراض به این اقدام، ۳ تن از کار گران بازداشت شدند. در اعتراضات کارگران در اواخر همین سال، ۱۰ کارگر شبانه بازداشت و روانه زندان شدند. در تجمعات و اعتصابات کارگران اوایل سال ۹۷ در یک حمله شبانه ۳۵ کارگر بازداشت شدند و روز بعد ۱۵ کارگر دیگر دستگیر شدند و در اعتراضات پرشکوه خیابانی پاییز سال ۹۷ نیز ۴۲ کارگر بازداشت و در تمام طول این سال‌ها شماری از کارگران پیشرو نیز اخراج شده‌اند.البته کارگران مبارز، باتجربه و هوشیار فولاد در برابر این تعرضات و یورش‌ها هرگز سکوت نکرده و  در همه حال به دفاع و حمایت از رفقای خود برخاسته و آنان را از زندان آزاد نموده و به سرکار بازگردانده‌اند.

این واقعیتی است که گروه ملی فولاد و کارگران آن مانند بسیاری از صنایع و کارخانه‌ها و مؤسسات دیگر، پس از سقوط رژیم سلطنتی  و اجرای سیاست خصوصی‌سازی به سرنوشت دردناکی دچار شده‌اند به‌نحوی‌که کارگران این شرکت پیوسته با مشکل ناچیز بودن دستمزد، عدم پرداخت به‌موقع آن، کمبود مواد اولیه، کاهش و حتی توقف تولید و بالاتر از آن خطر تعطیلی کامل آن روبرو بوده‌اند. گروه ملی فولاد در مقاطعی تا آستانه سقوط و تعطیلی کامل پیش رفته است. اما هر بار باهمت و هوشیاری و پشتکار و مبارزه کارگران از پیچ‌وخم‌های عدیده گذر نموده است. کارگران از سقوط کامل فولاد در دره عمیقی که صدها کارخانه و مؤسسه به اعماق آن پرتاب‌شده‌اند جلوگیری نموده‌اند.

“کارخانه فولاد ایران” ۱۵ سال قبل از انقلاب ۵۷ تأسیس شد و بعدها خطوط تولیدی آن گسترش یافت. پس از انقلاب این کارخانه و کارخانه‌های مشابه به مالکیت وزارت صنایع سنگین درآمد و “گروه ملی فولاد ایران” نام گرفت. در جریان خصوصی‌سازی‌ها، تیرماه ۸۹  فولاد اهواز به شخصی بنام ” مه آفرید خسروی”( گروه توسعه سرمایه‌گذاری امیر منصور آریا) واگذار شد. حدود یک سال و نیم بعد، خسروی به اتهام اختلاس ۳ هزار میلیارد تومان بازداشت و اموال و دارائی‌های وی توسط قوه قضایی توقیف و مصادره شد و حساب بانکی فولاد نیز بلوکه شد. قوه قضایی پس از دست‌اندازی بر گروه ملی فولاد، صدها هزار تن محصولات انبار را به”قرارگاه خاتم” به‌اصطلاح فروخت یا درواقع اهدا کرد. اما حتی یک ریال بابت فروش این محصولات به کارخانه و کارگران پرداخت نشد.وضعیت کارگران مدام وخیم‌تر شد. نه‌تنها بهبودی در وضعیت اقتصادی و دستمزدها حاصل نشد، بلکه پرداخت دستمزدها نیز مدام به تأخیر می‌افتاد، به‌نحوی‌که تا ۷ ماه و بیشتر حقوق کارگران به تعویق می‌افتاد. بنابراین کارگران فولاد در ابعاد گسترده‌ای به مبارزه روی آوردند و به تجمع و اعتصاب دست زدند. علاوه بر پرداخت دستمزدهای عقب‌افتاده، پرداخت به‌موقع و افزایش دستمزد، یکی از دلایل مهم اعتصاب و اعتراض فولاد، همواره چشم‌انداز تیره‌وتار و مبهمی بوده که ادامه کاری شرکت را زیر سؤال برده است.در اثر اعتصابات و تجمعات اعتراضی و مکرر کارگران، سران قوه قضایی و سایر مقامات دولتی، پس‌ازآنکه حسابی گروه ملی فولاد و موجودی بانکی آن را غارت کردند این شرکت در بهمن سال ۹۵ به بانک ملی واگذار شد. چند ماه دستمزد و مطالبات معوقه پرداخت شد. مدیریتی که از سوی بانک ملی تعیین‌شده بود برای آرام ساختن کارگران وعده‌هایی درزمینهٔ تأمین مواد اولیه و اختصاص سرمایه و نظیر آن به کارگران داد. اما این وعده‌ها توخالی بود. هیچ اتفاقی به سود کارگران رخ نداد که بماند، حقوق‌ها دوباره به تعویق افتاد بعد هم اعلام شد گروه ملی فولاد به فردی به نام “عبدالرضا موسوی” واگذارشده است. اعتراضات کارگران گسترده‌تر و شدیدتر شد. نابسامانی شرکت فزونی گرفت. کارفرمای جدید(موسوی) صریحاً گفته بود تولید و فروش فولاد صرفه اقتصادی ندارد. او هم برای غارت و چپاول باقیمانده محصولات و تجهیزات آمده بود تا سهم خود را بردارد و فولاد را به تعطیلی بکشاند. موسوی با قلدری به سرکوب و اعمال خشونت بیشتر علیه کارگران دست زد. احضار و بازداشت و پرونده‌سازی علیه کارگران در دوره وی فزونی گرفت. وی تعدادی از اراذل‌واوباش منطقه را که همگی خلاف‌کار بودند به استخدام خود درآورد تا به کمک آن‌ها کارگران را منکوب و مطیع سازد. موسوی در عین آنکه بسیاری از وسایل و تجهیزات و اقلام موجود در انبارها را به‌وسیله همین افراد شبانه از شرکت خارج ساخت و به غارت برد، سرکوب علیه کارگران پیشرو را تشدید کرد و در همکاری با نیروهای امنیتی و انتظامی تعداد زیادی از کارگران را بازداشت کرد.دستمزدها چند ماه به عقب افتاد. گروه ملی فولاد اهواز در یک‌قدمی تعطیلی کامل قرار گرفت.صدای اعتراض کارگران اما خاموش نشد. اتحاد کارگران مستحکم‌تر شد بود. اوایل سال ۹۷ اعتصابات کارگران فولاد با اعتراضات خیابانی جدید همراه شد. کارگران فولاد متحد و یکپارچه، با استمرار اعتصاب و اعتراض خیابانی تمام این اقدامات و ترفندها را برای تعطیلی فولاد خنثی کردند. ده‌ها بازداشتی دیگر نیز خللی در اراده کارگران به ادامه مبارزه ایجاد نکرد. گروه ملی فولاد اهواز دوباره به بانک ملی واگذار شد. پرداخت چند ماه حقوق عقب‌افتاده به‌اضافه یک دوجین وعده، تکرار شد. راهی جز ادامه و گسترش مبارزه وجود نداشت. با اعتصاب درازمدت و تظاهرات پرشکوه خیابانی کارگران فولاد در پائیز سال ۹۷ ، برگ زرین جدیدی بر پرونده مبارزاتی کارگران آگاه فولاد افزوده شد.گرچه در یورش‌های شبانه بیش از ۴۰ کارگر بازداشت شدند و سرانجام بازور و فشار و اشغال کارخانه توسط مزدوران حکومتی، کوره‌های بخش لوله‌سازی و نورد تیرآهن روشن شد و درنهایت اعتصاب پایان گرفت، اما مبارات کارگران فولاد ادامه یافت.

سناریوی قبلی بازهم تکرار شد.دستمزدها تا مدتی به‌موقع پرداخت شد. مواد اولیه کم‌وبیش تأمین و چرخ تولید به گردش درآمد. اما این نیز دیری نپایید. به فاصله کوتاهی چند مدیرعامل عوض شد.غفوری، پهلوانی و سرانجام نادرجعفریوسفی که از آبان ۹۸ مدیرعامل گروه ملی فولاد اهواز است. جابجایی چندباره مدیران و مدیریت شرکت اما هیچ‌گونه بهبودی در وضعیت کارگران و ادامه کاری شرکت ایجاد نکرد. این جابجایی‌ها جز اینکه مدیرعاملان(مدیران عامل؟) و بستگانشان به نان و نوایی رسیدند و عوامل مدیریت پست و مقام‌های بالایی را اشغال کردند و حقوق‌های بالایی از جیب کارگران به آن‌ها اختصاص یافت، منشأ هیچ تغییری به سود کارگران نشد. مدیران جدید جز یک‌رشته اقدامات نمایشی و بندوبست با مقامات دولتی و دست یافتن به موقعیت‌های مهم مالی و اقتصادی، هیچ کاری انجام ندادند. تولید تا ۱۰ درصد ظرفیت اسمی سقوط کرد. یوسفی وعده داده بود میزان تولید به ۸۰ درصد ظرفیت اسمی افزایش یابد. تولید اما از ۲۰ درصد ظرفیت اسمی تجاوز نکرد. مرداد ۹۹ یوسفی وعده داد وزارت صمت به فولاد کمک خواهد کرد. دبیر ستاد رفع موانع تولید نیز پس از بازدید از فولاد قول داد تمام مشکلات گروه صنعتی فولاد حل شود.اما تمام این وعده‌ها، قلابی و دروغ بود. وعده‌های یوسفی و مدیران پروازی وی برای بهبود وضعیت تولید و کارگران یکسره پوچ و توخالی از کار درآمد.

کارگران فولاد که در اعتراض به انتصاب مدیران پروازی و عوامل مدیرعامل مکرر دست به تجمع زده بودند، روز ۱۳ دی‌ماه ۹۹ در یک اقدام متحدانه و جسورانه، مدیران ارشد و بیکاره را از شرکت بیرون انداختند.کارگران خواهان پایان یافتن این جابجایی‌ها و سرگردانی‌های مکرر و بلاتکلیفی دائمی هستند. کارگران فولاد افزون بر خواست‌هایی چون ” افزایش حقوق و دستمزد و ارتقای سطح معیشت پرسنل،افزایش تولید و رفع موانع تولید با افزایش و استمرار ورود شمش و مواد اولیه به شرکت ، تأمین قطعات و تجهیزات برای تعمیرات و آمادگی خطوط تولیدی جهت تولید محصول بهینه با بهره‌وری بالا، تغییر ساختار معیوب و ناکارآمد مدیریتی موجود و استفاده از مدیران جوان، متخصص و جهادی، پرداخت حق بدی آب‌وهوا و مناطق جنگی ، اضافه شدن آیتم کامل فوق‌العاده شغل به فیش حقوقی” ، خواهان بازگشت مالکیت و اداره شرکت‌به‌دولت نیز بوده‌اند.

سه سال بعد از اعتصاب ۳۷ روزه و تظاهرات عظیم خیابانی کارگران در پائیز سال ۹۷ و دست‌به‌دست شدن چندباره مالکیت و اداره امور و جابجایی مدیران گروه ملی فولاد، اما نه بهبودی در وضعیت دستمزدها ایجادشده و نه اندکی از خطر توقف و تعطیلی فولاد اهواز کاسته شده است. ادامه کاری گروه ملی فولاد همچنان تیره‌وتار است. این احتمال وجود دارد که مالکیت گروه ملی فولاد و مدیریت آن برای چندمین بار بازهم تغییر کند.در این میان این گمان نیز قوت گرفته است که گروه ملی فولاد اهواز به “هلدینگ سرمایه‌گذاری پویا” واگذار شود. فولاد اهواز دست‌کم ۱۲ سال است که در بی‌ثباتی به سر می‌برد، پروسه تولید آن منقطع و تق و لق است و خطر تعطیلی و بیکاری کارگران  همچنان یک خطر جدی است. تمام رویدادهای مرتبط با فولاد اهواز در این ۱۲ سال نشان‌دهنده این واقعیت است که هیچ‌گونه فکر و نقشه معینی که ضامن ثبات و ادامه کاری شرکت و تأمین رضایت کارگران و ضمانت شغلی آن‌ها باشد وجود ندارد. برای خارج شدن از این دایره بسته، برای رها شدن از این بلاتکلیفی، اضطراب و نگرانی دائمی و پایان بخشیدن به خطر تعطیلی و بیکاری، راه دیگری در برابر کارگران وجود ندارد جز آنکه مبارزات خود را تشدید کنند. تمام شواهد این ۱۲ سال نشان می‌دهد که مبارزه کارگران فولاد اهواز را سر بازایستادن نیست.کارگران فولاد اهواز در برابر هرگونه تعرض و در برابر هرگونه نقشه و اراده‌ای برای تعطیلی فولاد و اخراج، محکم و استوار ایستاده‌اند.تجمع و راه‌پیمایی روز یکشنبه ۲۴ بهمن نشان داد که کارگر فولاد را نمی‌توان فریب داد. این تجمع گسترده بار دیگر نشان داد که اعتراض و مبارزه در گروه ملی فولاد اهواز تا پیروزی کارگران ادامه دارد. مبارزات کارگران فولاد در برابر تعرضات سرمایه، مقاومت و ایستادگی آن‌ها در برابر نقشه‌های شوم سرمایه‌داران و دولت آن‌ها یکی از درخشان‌ترین صفحات جنبش طبقه کارگر ایران است. این مبارزه را تا نفی تمام نظم موجود  به زیر کشیدن آن باید امتداد داد. کارگران فولاد سال‌هاست به مبارزه علیه ظلم، ستم، بیداد و به مبارزه علیه بهره‌کشی و استثمار روی آورده‌اند. سال‌ها مبارزه عملی، آشنایی با تجارب کارگری  و درس‌آموزی در مدرسه اعتصاب ، این باورها را در آنان بارور ساخته است.

بیهوده نیست که سرودخوانان همسرایی کرده‌اند و می‌کنند: ” ما کارگران  فولاد علیه ظلم و بیداد می‌جنگیم می‌جنگیم “!

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۸ در فرمت پی دی اف

“تهاجم ترکیبی” اعلام جنگ به توده‌های مردم

جامعه ایران در دورانی سرنوشت‌ساز به سر می‌برد. بحران‌های عمیق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه را فراگرفته است. تضادهای موجود چنان عمق و شدتی یافته‌اند که استمرار وضعیت کنونی نامیسر گشته و عبور از این تنگنا، پاسخی جدی و ریشه‌ای می‌طلبد. بر همین بستر است که سران نیروهای سرکوبگر رژیم در آبان ماه ۱۴۰۰ نسبت به “انفجار زیرپوستی” جامعه ابراز نگرانی و هراس کرده‌اند؛ نگرانی‌ و هراسی که به ویژه از اعتراضات سراسری توده‌ای دی ۹۶ به این سو، بارها از سوی مقامات گوناگون رژیم بیان شده است و بر لزوم “مقابله و آمادگی” تأکید کرده‌اند. لیکن از آن‌جایی که جمهوری اسلامی برای تسکین بحران‌ها و تضادهای موجود راه‌کاری جز تکیه بر تنها ابزار موجودش یعنی، سرکوب، ندارد، تمام امکانات خود را بر تقویت نیروهای سرکوب متمرکز کرده است.

سخنرانی خامنه‌ای در ۱۹ بهمن و صدور فرمان “تهاجم ترکیبی” خطاب به اراذل و اوباش و مزدوران امنیتی‌اش نیز نشان دیگریست از این هراس از زبان بالاترین مقام رژیم جمهوری اسلامی. او در این سخنرانی مدعی شد در برابر “تهاجم ترکیبی یعنی تهاجم اقتصادی، سیاسی، امنیتی، رسانه‌ای و دیپلماسی دشمن” باید از “موضع دفاعی” خارج شد و مسئولان را “موظف” به “تهاجم در زمینه‌های مختلف از جمله رسانه‌ای، امنیتی و اقتصادی” کرد. گرچه شاید برخی تلاش کنند “دشمن” را نیروهای خارجی تفسیر کنند، اما رجوع به برهه‌هایی از اعتراضات مردم و ادبیات خامنه‌ای آشکار می‌سازد وی بزرگ‌ترین و مهم‌ترین “دشمن” را مردم معترض ایران می‌داند. او در هر اعتراض توده‌ای با ادبیاتی لمپنی القابی را به مردم معترض نسبت داده است که بیش‌تر شایسته خود و سران رژیم‌اش است؛ القابی چون “محارب و مفسد”، “علف هرز”، “اراذل و اوباش”، “ضدانقلاب”، “مزدور”، “عامل بیگانه”، “دشمن زبون”. پس فرمان “تهاجم ترکیبی” بیش و پیش از هر چیز صدور فرمان “تهاجم” به توده‌های معترض است.

جنبه‌های مختلف این “تهاجم” را بشکافیم. “تهاجم اقتصادی” حرفی‌است توخالی و از همان نام‌گذاری‌های بی‌محتوای خامنه‌ای در سخنرانی‌های سال نو.  نتیجه‌ نیز “تهاجم اقتصادی” به وضعیت معیشتی مردمی بوده است که بیش از ۸۰ درصد آنان به زیر خط فقر یا زیر خط فقر مطلق رانده شده‌اند. به اعتراف خامنه‌ای در سخنرانی ۱۱ بهمن نیز: “آمارهای کلان اقتصادی دهه ۹۰ حقاً و انصافاً ناخرسندکننده هستند”، هرچند وی عوامل را به “تصمیم‌گیری‌های غلط یا کم‌کاری” در یک دهه گذشته تقلیل می‌دهد، اما بر توده‌ها روشن است که علت اصلی “صرف تحریم” نیست، بلکه اختصاص منابع مالی کشور به ارگان‌های سرکوب، دستگاه‌های پروپاگاندا، نهادهای تحمیق مذهبی، برنامه‌های موشکی و هسته‌ای، مداخلات نظامی و سیاسی در کشورهای دیگر، تأمین مالی و تسلیحاتی نیروهای مزدورشان در منطقه و افزون بر آن چپاول و فساد سیستماتیک و گسترده بر بستر بحران ساختاری رکودی – تورمی نظام سرمایه‌داری است. از همین‌روست که اعتراضات مردم در هر فرصت ممکنی و فوراً از چارچوب‌های معیشتی فراتر رفته و به اعتراضی سیاسی علیه کلیت رژیم جمهوری اسلامی بدل می‌شود. از همین روست که اعتصابات و اعتراضات کارگران و زحمتکشان در سال‌های گذشته سیاست‌های اقتصادی، از جمله اجرای برنامه‌های نئولیبرالیستی را نشان گرفته است.

“تهاجم امنیتی” سابقه‌ای به درازای عمر جمهوری اسلامی دارد. از سرکوب‌های وحشیانه دهه شصت، در تمامی اعتراضات مردمی از دهه هفتاد به بعد، اولین واکنش سران جمهوری اسلامی اعزام اشرار سپاه، نیروهای انتظامی، گروه‌های حزب‌الله و انصارالله و “فرزندان بسیجی” و اوباش و لات‌های محلات و “آتش به اختیارها” برای مقابله با مردم معترضی بوده است که هر بار “عامل دشمن” نامیده شده‌اند. از آخرین نمونه‌ها نیز کشتار مردم در قیام آبان ۹۸، سرکوب وحشیانه معترضان خوزستانی و شلیک بی‌محابای گلوله‌های سربی به سوی کشاورزان و مردم اصفهان بوده است. اگر این سرکوب‌ها در برهه‌هایی از زمان مردم را از پیگیری خواسته‌های‌شان بازمی‌داشت، اما با ورود جامعه به دوران انقلابی، از برایی و کارآیی این حربه کاسته شده است. گواه آن نیز افزایش خشم و نارضایتی و اعتراضات مردم به رغم تشدید بگیروببندها، اعدام‌ها، تهدیدها و احضارها است. چندان که بنا به اسناد جلسه “کارگروه پیشگیری از بحران‌های امنیتی معیشت پایه” در اواخر آبان و با حضور سران نیروهای سرکوب رژیم، “تجمعات در سال ۱۴۰۰ نسبت به سال ۱۳۹۹، ۴۸ درصد افزایش یافته و تعداد تجمع‌کنندگان نیز ۹۸ درصد رشد داشته است.” پس، سرکوب نه تنها از افزایش تجمع‌ها و تجمع‌کنندگان نکاسته است، بلکه بر خشم و نارضایتی مردم افزوده است. “تهاجم امنیتی” در واقع حرف رمزیست خطاب به اوباش رژیم برای آمادگی مقابله با اعتراضات داخلی. وگرنه در مورد “کشورهای دشمن” رژیم بارها نشان داده است که قدرت مقابله امنیتی و نظامی با آن‌ها را ندارد. حتا از جلوگیری از حمله‌های تروریستی در داخل ایران به ایادی و پایگاه‌هایش عاجز و ناتوان است و زمانی که می‌خواهد “انتقام” سلیمانی را بگیرد، همراه با شلیک چند موشک به پایگاه نظامی خالی، یک هواپیمای مسافربری را سرنگون می‌کند.

خامنه‌ای برای مقابله با جریان اطلاع‌رسانی، با کاربرد یک واژه امنیتی – نطامی، فرمان “تهاجم رسانه‌ای” را صادر می‌کند. چرا که جریان آزاد اطلاع‌رسانی، دشمن نظامی دیکتاتور و هراسان از آگاهی مردم است. از همین روست که سال به سال فضای سانسور سخت‌گیرانه‌تر می‌شود و حتا دامان “خودی‌های” داخل و خارج حاکمیت را گرفته است. بنا به جدول رده‌بندی “سازمان گزارشگران بدون مرز” در سال ۲۰۲۰، جایگاه ایران از نظر آزادی مطبوعات، در میان ۱۸۰ کشور نسبت به سال پیش از آن، یک رده سقوط کرده و در جایگاه ۱۷۴ قرار گرفته است. در هنگامه‌ای که آزادی مطبوعات و رسانه‌ها در ایران مرتب محدود و محدودتر می‌شود، بدیهی است که مردم برای دریافت اطلاعات به منابعی به جز رسانه‌های داخل کشور روی بیاورند. چرا که رسانه‌های داخل کشور به رغم هزینه‌های هنگفت مصروف دستگاه‌های پروپاگاندا و دروغ‌پراکنی رژیم، به رغم “افسران جنگ نرم” و “سربازان سایبری” نزد مردم آبرو و اعتباری ندارند و بسیاری به ناچار، با وجود فیلترینگ و موانع دیگر، برای دریافت اخبار به پلاتفرم‌های اجتماعی و رسانه‌های خارج از کشور روی آورد‌ه‌اند. این وضعیت نیز تا برقراری سانسور در ابعادی که حتا انتشار خبر “قتل ناموسی” در یک پایگاه خبری به توقیف آن می‌انجامد، ادامه خواهد یافت. در واقع این از دیگر عرصه‌های مبارزه مردم علیه “تهاجم” رژیم به آزادی بیان و قلم است. مبارزه‌ای که تاکنون رژیم را ناکام گذاشته و در آینده نیز چنین خواهد بود. خامنه‌ای می‌نالد چرا “روایت صحیح پیشرفت‌ها و خدمات بزرگ انقلاب” در رسانه‌های کشور انعکاس نمی‌یابند. این نیز از “سیاست قطعی تحریف واقعیت‌ها و به کار بستن دروغ‌های حرفه‌ای” رهبر رژیم است. برخلاف شیون و فغان خامنه‌ای، رسانه‌های کشور مملو است از “روایت پیشرفت‌ها”ی تخیلی و کاذب رژیم در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. آن‌چه که نیست، باور و اعتماد مردم به “پیشرفت‌ها” در زمانه‌ایست که فقر و فلاکت تنها بهره‌ی آنان از ثروت‌های کشور است، شکاف طبقاتی ژرف و ژرف‌تر گشته است، ناهنجاری‌های اجتماعی فزونی یافته است، سرکوب مرز تحمل را درنوردیده است، تبعیض‌های جنسیتی و ملیتی و مذهبی جا‌ن‌ستان گشته است، فرهنگ به قهقرا رفته است، از آزادی جز نامی بر میدان و خیابان باقی نمانده است، حتا هوایی برای تنفس و آبی برای فرونشاندن عطش کمیاب گشته است. در برابر واقعیت‌ روزمرگی، باور به “پیشرفت” با هر میزان “تهاجم رسانه‌ای” دشوار است.

جمهوری اسلامی سال‌ها “تحریم‌ها” را گواه دشمنی کشورهای غربی به ویژه آمریکا، و عامل بحران‌های اقتصادی معرفی کرده است. اکنون به نظر می‌آید مذاکرات وین دیر یا زود به نتیجه می‌رسند، هرچند هنوز محتوای این مذاکرات و چانه‌زنی‌ها اعلام نشده‌اند. مسلم آن که به‌رغم نتایج و مفاد توافق‌نامه، به رغم عقب‌نشینی‌های رژیم در برابر کشورهای مذاکره‌کننده،  به رغم یاوه‌سرایی‌های آتی رژیم در مورد دستاوردها و پیروزی بر “استکبار جهانی”، از سویی رژیم از مزایای رفع تحریم‌ها و دستیابی به منابع مالی منتفع خواهد شد. اما از سوی دیگر، از آن‌جایی که رفع تحریم‌ها نیز بهبودی در وضعیت مردم ایجاد نخواهد کرد و این بهانه نیز از دست می‌رود، و رژیم باید پاسخگوی شرایطی باشد که سال‌هاست با پیگیری سیاست‌های پان‌اسلامیستی به آن استمرار بخشیده و مردم نیز بارها در اعتراضات خیابانی مخالفت خود را با آن‌ها اعلام کرده‌اند.

اگر اعتراضات توده‌ای پیشین گاهی رژیم را غافلگیر می‌کرد و در پی خیزش مردم، خامنه‌ای در خفا و آشکار فرمان سرکوب و کشتار را صادر می‌کرد، این بار آگاه از آینده تاریک، آگاه از نبرد سهمگین پیشارو بر سر هست و نیست خود و رژیم‌اش، با اختصاص منابع مالی و تقویت بنیه نظامی – امنیتی نیروهای سرکوب، جیره‌خواران و اوباش پیرامونش را به تدارک برای “تهاجم” فرا می‌خواند. غافل از آن که دوران رکود سیاسی به سر رسیده و جامعه به دوران انقلابی وارد شده است، توده‌های مردم با رهایی از توهم به جناح‌‌های رژیم و کلیت آن، دریافته‌اند تنها با سرنگونی این رژیم به خواسته‌های خود دست خواهند یافت و در هر خیزش جسورتر گشته‌اند و در هر اعتراض فزون‌تر و پیگیرتر. از سرکوب‌های گذشته نیز درس‌ها آموخته‌اند. با وجود این، نبایستی اهمیت سرنوشت‌ساز حوادث آینده را خوار شمرد. “تهاجم ترکیبی” اعلام جنگ خامنه‌ای و رژیم جمهوری اسلامی به توده‌های کارگر و زحمتکش است. در چنین شرایطی، تدارک و آمادگی کارگران و زحمتکشان ضرورتیست اجتناب‌ناپذیر برای پیروزی در این نبرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۸ در فرمت پی دی اف

نقش جمهوری اسلامی در کشتار کرونائی مردم ایران

بیش از دو سال است که کشتاری بی رحمانه به مردم ایران تحمیل شده است. در این مدت، دست کم ۴۰۰ هزار نفر در اثر ابتلا به کووید ۱۹ جان باخته اند. ۵۰ هزار کودک با از دست دادن والدین شان بی سرپرست شده اند، بیش از ۲۰۰ پزشک و پرستار در مسلخ کرونا جان باخته اند و در این مدت جمعیت بزرگی از کارگران و مزدبگیران از کار بیکار شده اند.

دو سال پیش وقتی ویروس کرونا در ایران شناسایی شد، مسئولان جمهوری اسلامی با دروغ و دوز و کلک های مکرر، سعی کردند ورود این ویروس را به ایران  انکار کنند. اما موج گسترش کووید ۱۹ آنچنان شتاب گرفت که اپیدمی کرونا در اندک زمانی سراسر کشور را فرا گرفت. هنوز موج اول فروکش نکرده بود که موج دوم شروع شد. موج از پی موج فرا رسید و از کشته ها، پُشته درست شد. در پیک های متوالی اول تا پنجم، آمار کشته ها از چند صد هزار نفر فزونی گرفت و مبتلایان کرونا نیز به چندین میلیون نفر رسید. اما در تمامی آن روزها و ماه های کشتار، نه شهری قرنطینه شد، نه هیچ یک از موسسات تولیدی تعطیل گردید و نه کمترین بسته های کمک مالی و دارویی و بهداشتی به کارگران و زحمتکشان اختصاص داده شد.

با شروع هر موج کرونا، توده های مردم ایران به حال خود رها شدند. اماکن مذهبی باز ماندند، گروه های مذهبی برای هرچه “با شکوه تر” برگزار کردن مراسم سوگواری دهه محرم – حتی در مناطق قرمز- تشویق شدند، کنکور سراسری برگزار گردید، مدارس را تا مدت ها باز گذاشتند و با اعمال چنین اقدامات جنایتکارانه ای که تماما بر گرفته از اجرای سیاست “ایمن سازی گله‌ای” بود، صدها هزار نفر را به کام مرگ فرستادند. با دستور خامنه ای ورود واکسن های معتبر آمریکایی و انگلیسی و آلمانی به کشور ممنوع شد. در شرایطی که انجام واکسیناسیون عمومی و رایگان در اغلب کشورهای جهان به امری متداول تبدیل شده بود، جمهوری اسلامی تا مدت ها توده های مردم ایران را از تزریق واکسن کرونا محروم کرد و زمانی هم که واکسیناسیون عمومی در برنامه کاری دولت قرار گرفت، باز هم انجام آن به طور مستمر و پیگیرانه دنبال نشد.

با سپری شدن یک سال و نیم از قتل عام کرونایی مردم ایران، حسن روحانی رفت، ابراهیم رئیسی آمد. ویروس کرونا اما به چرخش و ماندگاری خود در ایران ادامه داد. اکنون با آغاز موج ششم کرونا، بار دیگر کابوس مرگ بی محاباتر از گذشته سراسر کشور را فرا گرفته است. بر اساس تازه ترین آمار رسمی وزارت بهداشت از مجموع شهرهای کشور، ۲۴۷ شهرستان در وضعیت قرمز، ۱۱۲ شهرستان در وضعیت نارنجی و ۸۹ شهرستان در وضعیت زرد قرار دارند. اکنون هیچ شهرستانی در وضعیت آبی نیست. آمار مرگ و میر از ۱۴۰ نفر در روز فراتر رفته و آمار مبتلایان سرپایی نیز از ۶۰ هزار نفر در روز پیشی گرفته و طبق گفته سعید کریمی، معاون وزارت بهداشت، روزانه نزدیک به ۴ هزار نفر در مراکز درمانی بستری می شوند. وضعیت اسفباری که به سرعت در حال افزایش است و آنگونه که کمال حیدری، معاون وزیر بهداشت گفته است، در هفته های آینده پیش بینی می شود “یک میلیون نفر بر اثر ابتلا به اومیکرون” بستری شوند.

کمبود تخت برای پذیرش ده ها هزار نفر از مبتلایان، بویژه هزاران کودکی که به صورت روزانه به اومیکرون مبتلا می شوند، از جمله نخستین معضلات موج ششم کرونا است. عدم اجرای دوز سوم واکسن کرونا، شرایط نامناسب بهداشت و درمان، کمبود دارو- حتی داروهای معمولی- کمبود دست کم ۱۲۰ هزار پرستار، خستگی کادر درمانی همراه با بی توجهی محض دولت نسبت به وضعیت حقوقی و استخدامی پرستاران، جملگی معضلات انباشت شده ای هستند که اکنون آسیب پذیری کل جامعه را در مقابل اومیکرون دو چندان کرده است.

کمبود فاحش کادر پرستاری آنهم در شرایط اپیدمی کرونا، از جمله معضلات بزرگی است که در سال های گذشته لطمات زیادی را بر جامعه پرستاری و عموم توده های مردم ایران وارد کرده است. به رغم کمبود کادر پرستاری و سختی کار آنان، که بعضا تا ۱۸ ساعت در روز کار می کنند، حقوق آنان اما در نازل ترین سطح جهانی است. تا جاییکه ایرج حریرچی، معاون کل وزارت بهداشت و درمان کابینه حسن روحانی پیش از این گفته بود: “متوسط درآمد پرستاران با ۸۰ ساعت اضافه کاری و کارانه، ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان است”.

کمبود فاحش کادر پرستاری در سیستم بهداشت و درمان کشور، حقوق ناچیز پرستاران، تحمل سختی کار و انجام اضافه کاری های اجباری در شرایط شیوع کرونا، از جمله مسائلی هستند که ادامه کاری کادر پرستاری را در امر درمان و بهبود وضعیت بیماران سخت دشوار کرده است. کمبود کادر پرستاری در نظام درمانی کشور آنچنان مشهود است که شریفی مقدم، دبیرکل خانه پرستار، هفته پیش در گفتگو با ایلنا اعلام کرد: “از نظر استاندارد در دنیا به ازای هر هزار نفر جمعیت به طور متوسط ۵ تا ۶ پرستار لازم است و در کمترین حالت حداقل ۳ پرستار. در ایران طبق آخرین اطلاعات به ازای هر هزار نفر ۶/ ۱ پرستار وجود دارد که از حداقل هم کمتر است”. در واقع طبق گفته شریفی مقدم، هم اکنون سیستم درمانی و بهداشتی ایران دست کم به  ۱۲۰ هزار پرستار جدید نیاز دارد تا به حداقل استاندارد جهانی برسد. و این در شرایطی است که به گفته او، سازمان بهداشت جهانی بر این امر تاکید دارد، که تعداد پرستاران هرچه از حداقل استاندارد جهانی کمتر باشد، مرگ و میر در آن کشور بیشتر خواهد بود.

دو سال پیش وقتی شیوع ویروس کرونا در جهان آغاز شد، کشورهای سرمایه داری پیشرفته، برای دلگرمی کادر درمانی، نخست با افزایش حقوق پرستاران، آنان را به مراقبت های بیشتر و بهتر از بیماران کرونایی تشویق کردند و سپس با به کارگیری و استخدام پرستاران جدید، ضریب مراقبت های بهداشت و درمان را در مراکز درمانی بالا بردند. در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی اما ، نه تنها چنین امکاناتی برای کادر پرستاری فراهم نشد، بلکه معضلات کاری آنان بیشتر و بیشتر شد.

با شروع اپیدمی کرونا، وزارت بهداشت، در شرایط مرگبار کرونایی پرستاران زحمتکش را تا ۱۸ ساعت در روز به کار گرفت، بی آنکه کمترین مبلغی بر پایه حقوقی آنان افزوده شود. پرستاران را به اضافه کاری مجبور کردند، اما تا کنون حقوق اضافه کاری بخش هایی از آنان پرداخت نشده است. تعداد محدودی پرستار جدید را با قراردادهای ۸۹ روزه و وعده استخدام دائم به کار گرفتند، اما پس از پایان قرارداد نسبت به استخدام آنان خلف وعده کردند. با چنین عملکردی که جمهوری اسلامی نسبت به کادر پرستاری روا داشته است، روشن است طی دو سال گذشته چه عواقب وخیمی برای بیماران کرونایی و چه سرنوشت پر رنجی برای  خود پرستاران ایجاد شده است.

نخستین نتایج اینگونه اقدامات دولت جمهوری اسلامی، خستگی کادر درمانی، افزایش مرگ و میر کرونایی و در نهایت افزایش آمار مهاجرت پرستاران به کشورهای خارج بوده است. تا جاییکه شریفی مقدم، دبیرکل خانه پرستار هفته پیش در گفتگو با ایلنا از “مهاجرت دو هزار پرستار در یک سال گذشته” خبر داده است. پرستارانی که برای فرار از سختی کار، رهایی از بی حقوقی، فرار از بی کفایتی مسئولان حکومتی و رسیدن به حداقل های یک زندگی بهتر به اجبار راه مهاجرت به کشورهای غربی را در پیش گرفته اند.

حال در چنین وضعیتی از سردرگمی و نابسامانی که جمهوری اسلامی پرستاران و برای توده های مردم ایران رقم زده است، موج ششم کرونای پیشرفته اومیکرون تمام مناطق کشور را فرا گرفته است. آمار مبتلایان به صورت تصاعدی در حال بالا رفتن است. مرگ و میر در مبتلایان شتاب گرفته و بیمارستان ها با کمبود تخت برای بیماران کرونایی مواجه شده اند. از جمله عوامل اصلی وضعیت موجود، همانا بی توجهی آگاهانه دولت نسبت به امر تهیه و تزریق کامل مراحل سه گانه واکسن کرونا در ایران بوده است. شرایطی که اکنون مردم را در مقابل ویروس اومیکرون به شدت آسیب پذیر کرده است. چرا که تزریق دوز سوم واکسن کرونا موثرترین عامل کاهش مرگ و میر مبتلایان به اومیکرون است. همه کشورهایی که پیش از شیوع اومیکرون، مراحل سه گانه تزریق واکسن کرونا را دست کم برای ۷۰ تا ۸۰ درصد جمعیت کشور انجام داده بودند، وقتی با سویه جدید کرونا، اومیکرون مواجه شدند، بدون کشتار و یا دست کم با کمترین آمار مرگ و میر، بحران اپیدمی سویه جدید کرونا را پشت سر گذاشتند. ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی اما از جمله نادر کشورهایی است که اکنون در مقابل اومیکرون زانو زده است و این در شرایطی است که بسیاری از کشورهای جهان به سادگی بر اومیکرون فائق شدند.

حال با توجه به اقدامات به موقع و موثری که کشورهای دیگر در مقابله با کووید ۱۹ در پیش گرفتند و مقایسه عملکرد آنان با مجموعه اقدامات رسوا و جنایتکارانه ای که هیئت حاکمه ایران به هنگام اپیدمی کرونا بر سر مردم ایران آورده است، نقش جمهوری اسلامی در چنین حجمی از کشتار کرونایی مردم ایران آشکار است.

پنهان کاری های اولیه جمهوری اسلامی به هنگام ورود ویروس کرونا به ایران و پس از آن پیشبرد سیاست “ایمنی گله ای” تا به امروز، قرنطینه نکردن شهرهای قرمز، نبستن اماکن مذهبی، تشویق گروه های حزب اللهی به برگزاری مراسم عزاداری در ایام محرم و فاطمیه، بازگشایی مدارس به هنگام شیوع کرونا، برگزاری کنکور سراسری دانشگاه ها، کمبود کادر درمانی، رهاکردن مردم به حال خود درهر مرحله از پیک های کرونا، ممنوعیت ورود واکسن های معتبر به ایران، تاخیر چند ماهه در تزریق دوز اول و دوم واکسن کرونا، عدم پیگیری وزارت بهداشت در تزریق دوز سوم و ده ها فاکتور دیگری که اکنون پیش روی همگان است، به روشنی نشان می دهد که جمهوی اسلامی عامدانه و آگاهانه با گسترش شیوع کرونا در ایران، به قتل عام مردم اقدام کرده است. لذا، هیئت حاکمه ایران و در راس آن خامنه ای، متهم ردیف اول و به بیان بهتر مجرم ردیف اول کشتار دست کم ۴۰۰ هزار نفر از توده های مردم در بازه زمانی دو ساله شیوع کرونا در ایران است. جنایتکارانی که باید توسط توده های مردم ایران محاکمه شوند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۸ در فرمت پی دی اف

مطلب دریافتی از داخل کشور سیاهکل و یک خانواده کارگری

با درودهای بیکران بررفقای حماسه سازسیاهکل

هنوزکمی مانده بود به نوجوانیم. همان روزها که می خواندم دختررحمان با یک تب دوساعته مرده است. زندگی مردم را می دیدم که درفقروسیاهی می گذرد. درروستاها مردم با چه  فلاکتی به سرمی برند وبا انقلاب سفید شاهنشاهی هم رنگ زندگی مردم تغییری نکرد. پدرم حتی اگرآخرین پولی بود که درجیب داشت، بازهم حتما روزنامه ای می خرید. آن شب هم با روزنامه به خانه آمد. با تحسین وهیجان شروع به خواندن کرد. من تنها شنونده اش بودم ودرخلوتی که داشتیم روزنامه را می خواندم  وپرس وجو می کردم. بدین گونه با حماسه جانفشانان سیاهکل آشنا شدم. تاثیرشگرفی برمن گذاشت. درچشمان مشتاق من جرقه ای روشن شد. بله همین است، مبارزین واقعی این گونه اند. دلیر،بی باک وازجان گذشته ونام فدایی به راستی برازنده قامت استوارشان است. فدائیانی که توانسته بودند درسیاهی دیکتاتوری رژیم سلطنتی شاهنشاهی به جنگل بزنند ونظام ستمگر با آن ساواک مخوفش را به سخره بگیرند. که درواقع هم  پایه های سلطنت لرزید وهرگزنتوانست  خودش را ازتلاطم این موج رهایی بخش نجات دهد. بادبان کشتی آرام  ارتجاعی شاه شکست. کیست که نداند درکارخانه ها ودرون دل مردم زحمت کش از جانفشانی رفقای سیاهکل خون تازه ای به جوش آمده بود. ازجان گذشتگی وصداقت مبارزاتی رفقای سیاهکل که آغازگرمبارزات سازمان بود سکوت سنگین حاکم برجامعه را شکست. دررسانه ها هرروزه ازنبرد پیگیررفقای فدایی، دستگیری واستقامت رفقا سخن می رفت واین نمی توانست ازنبرد همیشگی کارگران با سرمایه داری حاکم جدا محاسبه شود. درحالی  که حزب توده هم چنان به خیانت خود ادامه می داد وروشنفکران دنبال روزنه های ابهام می گشتند وعده ای هم با اما واگرهای خود ساخته درگیربودند، رفقای فدایی با خون سرخشان عطش سوزان جامعه را برای دست یابی به آگاه ترین،صادق  ترین وجسور ترین نیروهای چپ که به عمل انقلابی روی آوردند، سیراب کردند. کارگران بخش بزرگی از جامعه سرمایه داری را تشکیل می دهند و سازمان نمی توانست از آرمان های طبقاتی طبقه کارگر منفک باشد .مردم درکوچه ها ازدرگیری های شجاعانه وجسورانه فدائیان با مزدوران ساواک پچ پچ می کردند. مردمی که ازخانواده های کارگران بودند وبا سمپاتی ازفدائیان حرف می زدند. بنا براین عملکرد سازمان را جدا ازمناقع طبقاتی خودشان نمی دیدند.استقبال میلیونی از راهپیمایی ها ومیتینگ های سازمان هرچند با حضورگسترده وبی نظیر دانشجویان همراه بود اما متشکل ازاقشارمختلف مردم زحمت کش نیزبود وتنها مختص به دانشجویان وروشنفکران نبود.من به همراه پدرم ودوستش که هردو کارگربودند درمراسم های اعلام شده ازسوی سازمان شرکت می کردیم. حالا نمی دانم باید گفت دورازانصاف است ویا گفته شود صادقانه نیست که دربررسی حماسه سازان سیاهکل درخط مشی سازمان ازفاصله چشمگیر با طبقه کارگر ومنافع این طبقه صحبت کرد.من هیچگاه  وازهیچ کس  نشنیدم که نقاط ضعف را نادیده گرفته باشند و برای تکامل ورشد سازمان تغییراتی انجام نگرفته باشد.اما درمقابل آن همه ایثارگری وجسارت حماسه سازان سیاهکل هیچگونه نقدی را صادقانه نمی دانم .

با گرامی داشت یاد و خاطره رفقای سیاهکل و با آرزوی پیروزی طبقه کارگر

بهمن ۱۴۰۰

یک همرزم قدیمی

 

 

در آستانه یک انقلاب نوین

جامعه ایران در آستانه یک انقلاب نوین قرارگرفته است. ستمدیدگانی که سال‌ها اسارت و بی حقوقی را در چنگال ستمگران حاکم بر ایران تحمل کردند، به پا خاسته‌اند تا این بار با کوله‌باری از تجارب انقلاب شکست‌خورده سال ۵۷ نظم ستمگر را از بیخ و بن براندازند. اما نه‌فقط ضدانقلاب حاکم با تمام نیروی سرکوبش به مقابله با توده‌های کارگر و زحمتکشی که عَلم طغیان برافراشته‌اند برخاسته، بلکه اپوزیسیون‌های رنگارنگ بورژوائی نیز که از حامیان نظم اقتصادی-اجتماعی سرمایه‌داری حاکم‌اند و دشمن آشتی‌ناپذیر انقلاب، با یاوه‌سرائی پیرامون گذار مسالمت‌آمیز، از هم‌اکنون در مقابل انقلاب قرارگرفته‌اند. آن‌ها ادعا می‌کنند که انقلاب یک فاجعه است و می‌کوشند شکست انقلاب سال ۵۷ و فجایعی را  که ضدانقلاب حاکم به بار آورده است، به‌عنوان انقلاب جا بزنند. اما هیچ‌یک از این یاوه‌سرائی‌ها قادر نخواهد بود مانع از وقوع انقلابی گردد که نیاز عینی و مبرم جامعه ایران است. چراکه انقلاب یک ضرورت جبری برای تحول جامعه به‌پیش و دگرگونی آن برای حل تضادهایی است که نیروی محرکه انقلاب‌اند. انقلاب سال ۵۷ از نیاز مبرم عینی جامعه ایران به دگرگونی برای حل تضادهای سر به فلک کشیده و برانداختن موانع  پیشرفت رخ داد. مستثنا از این‌که کسی دوست داشته باشد یا نه، این واقعیتی غیرقابل‌انکار است که میلیون‌ها تن از توده‌های مردم ایران زیر فشار تضادهای اجتماعی برای دگرگونی نظم موجود و تحقق مطالبات انقلابی خود به پا خاستند. این انقلابی بود که ابتکار عمل آن در آغاز در دست توده‌های کارگر و زحمتکش قرار داشت. این توده‌های زحمتکش مردم بودند که انقلاب را برپا کردند و در مقابل قدرت رسمی حاکم، قدرت انقلابی توده‌ای را قراردادند. آن‌ها بی‌توجه به تمام قوانین و مقررات رژیم سلطنتی، اولین کاری که کردند، آزادی را که همواره یکی از خواسته‌های مردم ایران بوده است، با نبرد در خیابان‌ها به دست آوردند، میتینگ‌های خود را در خیابان‌ها برپا داشتند،  مطبوعات را از چنبره سانسور رها ساختند، درب زندان‌ها را گشودند و زندانیان سیاسی را از اسارت نجات دادند. کارگران با اعتصابات عمومی اقتصادی و سیاسی سراسری، منابع تغذیه مالی رژیم را مسدود کردند، ازنظر سیاسی ضربه مهلکی به آن وارد آوردند و دست به ابتکارات بزرگ و تاریخی زدند. کمیته‌های هماهنگی اعتصاب و کمیته‌های محلات را برای رتق‌وفتق امور کشور سازمان دادند، سرمایه‌داران را در کارخانه‌ها به محاکمه کشیدند، با قیام مسلحانه خود تلاش مشترک بورژوازی داخلی و خارجی را برای انتقال مسالمت‌آمیز قدرت از ضدانقلاب سلطنتی به ضدانقلاب اسلامی و اعلام پایان انقلاب، برهم زدند، رژیم سلطنتی را به گورستان تاریخ فرستادند، مسلح شدند و به‌رغم این‌که قدرت سیاسی با ساخت‌وپاخت بورژوازی داخلی و قدرت‌های امپریالیست، در دست ضدانقلاب جدید تحت رهبری خمینی شیاد قرارگرفته بود، به تعرض برای تحقق مطالبات خود ادامه دادند. شوراها را برپا داشتند و تلاش نمودند دست آوردهای انقلابی خود را حفظ کنند و توسعه دهند. این‌ها همه ثمره انقلابی بود که آغازشده بود. دقیقاً درنتیجه قیام مسلحانه و ازهم‌پاشیدگی ارگان‌های سرکوب نظامی و پلیسی و مقاومت و روحیه انقلابی کارگران و زحمتکشان بود که دو سال کشمکشی میان انقلاب و ضدانقلاب در جریان بود، تا این‌که ضدانقلاب اسلامی، نیروهای مسلح خود را تجدید سازمان‌دهی کرد، گام‌به‌گام دست‌آوردهای انقلابی مردم را از آن‌ها باز پس گرفت و آخرین یورش را برای باز پس گرفتن آنچه که هنوز از دست‌آوردهای انقلاب باقی‌مانده بود، در سال ۶۰ سازمان داد و انقلاب با شکست قطعی مواجه شد.

بنابراین برخلاف یاوه‌سرائی‌های دشمنان رنگارنگ انقلاب، آنچه در طول چهار دهه‌ی فاجعه‌بار بر مردم ایران گذشت، نتیجه شکست انقلاب بود و نه انقلاب. اما این‌که چرا در مرحله‌ای از این انقلاب، توده‌های کارگر و زحمتکش اجازه دادند دارو دسته مرتجع و ضدانقلابی تحت رهبری خمینی قدرت سیاسی را در دست بگیرد، دلیل آن را باید در سلطه سال‌های متمادی دیکتاتوری عریان  و سرکوب رژیم سلطنتی جستجو کرد که توده‌های مردم ایران را در بی‌سازمانی و ناآگاهی نگهداشته ‌بود. بنابراین، اعتماد بخشی از توده‌های مردم ایران به دارو دسته ضدانقلابی خمینی از روی ناآگاهی و بی‌سازمانی و اسارت در چنگال خرافات دینی بود. اما سلطه ارتجاع و شکست انقلاب که با سرکوب و کشتار وحشیانه سال ۶۰ و  ادامه آن، خسارات بزرگی طی چهار دهه برای مردم ایران به بار آورد، به آن معنا نبود که تاریخ متوقف خواهد شد و دیگر انقلابی رخ نخواهد داد. ضدانقلاب حاکم وظیفه‌ای برای حل تضادها و بحران‌های جامعه نداشت. تنها رسالت این ضدانقلاب، سرکوب انقلاب و تشدید تضادها و بحران‌هایی بود که به انقلاب انجامیده بود. بنابراین، تضادهای حل نا شده و مطالبات تحقق‌نیافته مردم ضرورتاً می‌باید به انقلابی جدید بیانجامد که طلیعه‌های آن از هم‌اکنون دمیده است. بحران‌های بزرگ سراسر جامعه را فراگرفته است. از دی‌ماه سال ۹۶ بار دیگر یک دوران انقلابی فرارسیده است. ازآن‌پس مبارزات کارگران و زحمتکشان که پیوسته اعتلا یافته، لحظه‌ای طبقه حاکم مرتجع و ضدانقلابی را آرام نگذاشته است. قیام سراسری آبان ماه سال ۹۸ برای همگان آشکار ساخت که ‌زمینه‌های عینی برپائی انقلاب به درجه‌ای رشد یافته که جامعه وارد یک موقعیت انقلابی شده است. توده‌های مردم در جریان این قیام آشکارا نشان دادند که دیگر نمی‌خواهند و نمی‌توانند به شیوه گذشته زندگی کنند و نظم ستمگر حاکم را تحمل کنند. آماده‌اند جان خود را درراه سرنگونی آن، نیز فدا کنند. طبقه حاکم نیز که تمام سیاست‌هایش به شکست انجامیده و در میان توده‌های میلیونی مردم رسواشده است، نشان داد که دیگر نمی‌تواند به شیوه گذشته بر مردم حکومت کند. تحریم انتخابات قلابی رژیم نیز آشکار ساخت که طبقه حاکم  در میان توده‌های وسیع مردم به‌کلی بی‌اعتبار است و اکنون تمام تکیه‌گاه آن‌یک مشت نیروی مسلح مزدور و گروهی جیره‌خوار است. در این فاصله، مبارزات کارگران و زحمتکشان ابعاد بی‌سابقه‌ای به خود گرفته است. در تاریخ یک قرن اخیر جامعه ایران، هیچ‌گاه مبارزات کارگران و زحمتکشان مردم ایران در این ابعاد وسعت نداشته است. این واقعیتی چنان آشکار است که اکنون خود رژیم و دستگاه‌های پلیسی- نظامی و امنیتی نیز به آن اعتراف می‌کنند و اذعان دارند که مبارزات کارگران و زحمتکشان ابعاد بی‌سابقه‌ای به خود گرفته و جامعه در حال انفجار است. افشای اخیر یکی از اسناد محرمانه رژیم توسط یک گروه سایبری به‌وضوح این واقعیت را نشان داد.

بر طبق این اسناد که مربوط به جلسه «کارگروه پیشگیری از بحران‌های امنیتی معیشت پایه»  ۳۰ آبان ۱۴۰۰ قرارگاه ثارالله است و ” در آن جانشین فرمانده کل سپاه در قرارگاه و نمایندگان دادستانی تهران، سازمان اطلاعات تهران، پلیس اطلاعات و امنیت عمومی ناجا، اطلاعات اقتصادی بسیج، سپاه حضرت سیدالشهدا، سپاه حضرت رسول، بسیج اصناف کشور و سازمان اطلاعات سپاه حضورداشته‌اند،”  معاونت اجتماعی سازمان اطلاعات سپاه، گفته است: «پیمایشی در جامعه صورت گرفته که نشان می‌دهد وضعیت جامعه در حالت انفجار زیرپوستی قرار دارد». این مزدور سازمان اطلاعات سپاه گفته است «نارضایتی‌های اجتماعی در طول یک سال گذشته حدود ۳۰۰ درصد افزایش‌یافته» است.

در این جلسه، یکی از مقامات پلیس اطلاعات و امنیت عمومی ناجا نیز گفته است که «تجمعات در سال ۱۴۰۰ نسبت به سال ۱۳۹۹، ۴۸ درصد افزایش‌یافته و تعداد تجمع‌کنندگان نیز ۹۸ درصد رشد داشته است».

وی افزوده است: «تجمعات اقتصاد پایه ۵۶ درصد نسبت به سال گذشته افزایش‌یافته است. تجمع در محیط‌های کارگری ۱۳۶ درصد افزایش داشته است». بنابراین حتی ارگان‌ها و نهادهای سرکوب رژیم به‌رغم تمام سرکوب و کشتار مردم به ناتوانی خود در کنترل و مهار جنبش انقلابی کارگران و زحمتکشان اعتراف می‌کنند. این اعتراف به وضعیت انفجاری جامعه، بیان چیز دیگری جز این واقعیت نیست که جامعه در آستانه یک انقلاب قرارگرفته است و در برابر رژیم ارتجاعی و ستمگر جمهوری اسلامی راهی برای نجات نمانده است.

این بار اما توده‌های زحمتکش با تجربیاتی بزرگ قدم به عرصه مبارزه‌ای نهاده‌اند که چشم‌انداز یک انقلاب جدید را گشوده است. آن‌ها از تجربیات انقلاب ۵۷ آموختند که نباید به وعده ‌ووعید اعتماد کرد، باید به خودشان و ابتکار عمل خودشان باور و اعتماد داشته باشند. بی‌دلیل نیست که جنبش‌های بزرگ اجتماعی کنونی به‌ویژه جنبش طبقاتی کارگران کم‌ترین توجهی به ادعاها و وعده‌های توخالی جناح‌های رنگارنگ بورژوازی قانونی و غیرقانونی نشان نمی‌دهند. آن‌ها از شکست انقلاب ۵۷ آموختند که مسئله اساسی هر انقلاب،  کسب قدرت سیاسی است. این‌که قدرت سیاسی در دست کدام طبقه قرار می‌گیرد، سرنوشت انقلاب را تعیین می‌کند. آن‌ها به عینه دیدند که به‌رغم تمام جان‌فشانی و ابتکارات بزرگ کارگران و زحمتکشان، انقلاب ۵۷ ازآن‌رو به شکست انجامید که قدرت سیاسی مجدداً در دست ضدانقلاب، اما تحت نامی دیگر قرار گرفت. آن‌ها آموخته‌اند که انقلاب نوین هرگز نمی‌تواند به پیروزی منتهی گردد، مگر آن‌که طبقه کارگر که پیگیرترین نیروی انقلاب است، قدرت سیاسی را در اتحاد با زحمتکشان و تمام ستمدیدگان از طریق یک قیام مسلحانه در دست بگیرد و انقلاب اجتماعی را به سرانجام پیروزمندانه‌اش برساند.

نخستین وظیفه این انقلاب تحقق فوری‌ترین مطالباتی است که سال‌ها توده‌های وسیع مردم ایران برای آن‌ها مبارزه کرده‌اند. تنها منافع طبقه کارگرایجاب می‌کند که به‌فوریت این مطالبات عموم توده‌های زحمتکش و ستمدیده را عملی سازد. طبقه کارگر در تحقق فوری‌ترین مطالبات عموم توده‌های زحمتکش ، پیگیرترین نیروی اجتماعی است، چراکه هدفش بسیار فراتر از محدوده‌های نظم سرمایه‌داری است و برای برپائی یک نظم سوسیالیستی مبارزه می‌کند که در آن، انسان‌های آزاد و برابر در رفاه و خوشبختی زندگی کنند. طبقه کارگر نه‌تنها به‌فوریت تمام مطالبات، رفاهی، اجتماعی توده‌های مردم ایران را عملی خواهد ساخت، بلکه آزادی‌های سیاسی را در کامل‌ترین و گسترده‌ترین شکل آن برپا خواهد ساخت و عالی‌ترین شکل دمکراسی را مستقر خواهد ساخت.  طبقه کارگر خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی و درهم شکستن و برچیدن تمام دستگاه بوروکراتیک- نظامی دولت سرکوبگر و ستمگر و استقرار یک دولت شورایی است. این دولت با برپائی یک دمکراسی شورایی،  توده‌های مردم  را بر سرنوشت خود حاکم خواهد ساخت. در این دمکراسی دین و دولت کاملاً از یکدیگر جدا می‌شوند ،  دیگر هیچ مقام و منصب انتصابی وجود نخواهد داشت. تمام ارگان‌ها و نهادهای دمکراسی شورایی از بالاترین تا پایین‌ترین سطوح آن انتخابی است. مردم از طریق شوراها در محل کار وزندگی، نمایندگان خود را برمی‌گزینند.  آن‌ها از این قدرت برخوردارند که هرلحظه اراده کردند، نماینده خود را عزل و نماینده دیگری را به‌جای آن  انتخاب نمایند. در دمکراسی شورایی که بوروکراسی برچیده شده است،  قانون‌گذار خود مجری قانون خواهد بود. دیگر مقامات دولتی از امتیازات ویژه‌ای برخوردار نخواهند بود و حقوق‌های کلان دریافت نخواهند کرد. هیچ مقام و صاحب‌منصبی بیش از متوسط حقوق کارگران ماهر دریافت  نخواهد کرد.دیگر نیروی سرکوبگر نظامی جدا از مردم وجود نخواهد داشت، توده‌های مسلح تحت اتوریته شوراها از انقلاب و دست‌آوردهای انقلابی خود پاسداری می‌کنند. در دمکراسی شورایی، دستگاه ستمگر قضائی موجود نیز منحل خواهد شد و دیگر قضات مادام‌العمر نخواهد داشت،  قضات نیز توسط مردم انتخاب می‌شوند و قابل عزل خواهند بود. بالاترین ارگان تصمیم‌گیرنده کشور کنگره سراسری شوراهای نمایندگان منتخب مردم خواهد بود. این است عالی‌ترین دمکراسی که طبقه کارگر رسالت برپائی آن را بر عهده دارد. تنها این دمکراسی است که می‌تواند حاکمیت کارگران و زحمتکشان را  بر سرنوشت خود تأمین و تضمین نماید ، آزادی و رفاه برای مردم ایران به ارمغان آورد و برای  همیشه مردم ایران را از شر ستمگران رها سازد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۷ در فرمت پی دی اف

دل قوی دار، سحر نزدیک است

کارگران و زحمتکشان ایران در میانه‌ی یکی از سخت‌ترین زمستان‌های تاریخ روزگار می‌گذرانند. سخت نه از بابت سرما و یخبندان که از بابت سختی زندگی، سختی روزگاری که حاکمان ظالم و ستم‌گر به آن‌ها تحمیل کرده‌اند.

شش ماه از دوران ریاست‌جمهوری ابراهیم رئیسی و وعده‌های وی برای رونق یافتن سفره‌های کارگران و زحمتکشان گذشت. اما در این شش ماه با سرعتی بیش از گذشته (حتا نسبت به دوران حسن روحانی) طبقه حاکم دسترنج ناچیز کارگران و زحمتکشان را به غارت بُرد و تمامی سیاست‌ها و برنامه‌های اعلام شده رژیم از جمله بودجه ۱۴۰۱، نشان‌گر نه فقط تداوم سیاست‌های تاکنونی بلکه حتا تشدید آن علیه کارگران و زحمتکشان است.

در این مدت دروغ‌گویی، نیرنگ و بیش از همیشه سرکوب تنها ابزارهای رژیم در برابر اعتراضات روزانه کارگران و زحمتکشان به حقوق از دست رفته خود بوده است. “کارد به استخوان رسیده است” این سخنی‌ست که این روزها از زبان ستم‌دیدگان جامعه در هر کوی و برزن شنیده می‌شود. حتا مقامات رژیم نیز در پستوهای خود از شرایط انفجاری جامعه می‌گویند. براستی که در این روزهای سخت زمستانی، مردم دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. مردمی که در شهرهای سیستان و بلوچستان باید نان را قرصی ده هزار تومان تهیه کنند. ننگ بر این فریبکاران، مرگ بر این جنایتکاران.

سیب‌زمینی، محصولی که در همین کشور تولید می‌شود به کیلویی ۲۰ هزار تومان رسیده است و برنج ایرانی به کیلویی ۹۰ هزار تومان. آن‌گاه ابراهیم رئیسی با وقاحتی که هیچ مرزی نمی‌شناسد کنترل تورم را از اقدامات کابینه خود در این مدت اعلام می‌کند. دیوار حاشا بلند است و دزدان و فاسدان حاکم را هیچ شرمی نیست.

در شهریور ۹۶ بهای همین سیب‌زمینی ۱۶۰۰ تومان بود، اول دی‌ماه “تجارت نیوز” گزارش داد که قیمت سیب‌زمینی افزایش پیدا کرده و از ۳ هزار تومان به ۹ هزار تومان رسیده است و اکنون که به نیمه بهمن رسیده‌ایم، مردم باید سیب‌زمینی را کیلویی ۲۰ هزار تومان تهیه کنند که تازه به گفته‌ی اسماعیل مرادیان نائب رئیس “اتحادیه فروشندگان میوه و سبزی” سیب‌زمینی ۲۰ هزار تومانی از کیفیت خوبی هم برخوردار نیست (خبرگزاری ایلنا)!

به‌گفته‌ی وی تنها طی یک هفته‌ی اخیر بهای سبزی و صیفی‌جات بین ۱۰‌ تا ۲۰ درصد افزایش یافته است. برنج نیز یکی دیگر از آن دسته مواد غذایی است که مانند گوشت و ماهی در حال رخت بر بستن از سفره‌های کارگران و زحمتکشان است. در حالی که در گزارش وزارت “صمت” هر کیلو برنج طارم اعلا و هاشمی درجه یک در آذرماه سال گذشته حدود ۳۳ هزار تومان اعلام شده بود، امروز به بالای ۹۰ هزار تومان رسیده است (همشهری آنلاین پنج‌شنبه ۱۴ بهمن).

در سند محرمانه‌‌ای که از یک جلسه “کارگروه پیشگیری از بحران‌های امنیتی معیشت پایه” در قرارگاه ثارالله در برخی از رسانه‌ها منتشر شد، نماینده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی می‌گوید: “به‌خاطر افزایش چشمگیر قیمت‌ها، گوشت، مرغ و حبوبات جای خود را به سویا داده و برنج داخلی و خارجی که بین ۱۳۳ تا ۲۲۲ درصد افزایش قیمت داشته، جای خود را در سفره مردم به ماکارونی داده است”.

در مورد افزایش حقوق و دستمزد نیز (همان‌طور که در لایحه بودجه سال ۱۴۰۱ پیداست) جمهوری اسلامی بار دیگر تیغ بر صورت کارگران و زحمتکشان کشیده است. “افزایش حقوق” چه نام بی‌مسمایی‌ست برای کاهش واقعی و سالانه حقوق و قدرت خرید کارگران و زحمتکشان. سال از پی سال قدرت خرید کارگران و زحمتکشان کاهش می‌یابد و جمهوری اسلامی به جای پُر کردن شکاف بین دستمزدها و هزینه‌های یک خانوار برای زندگی در رفاه و آسایش، شکافی که امروز به درّه‌ای عمیق می‌ماند، به سرکوب دستمزدی کارگران و زحمتکشان ادامه می‌دهد و با چه بهانه‌ی مضحکی: “افزایش حقوق به افزایش تورم می‌انجامد”. بهانه‌ای که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی‌شود. همه‌ی این‌ بهانه‌های مضحک تنها به این خاطر است که کارگران به‌مثابه‌ی یک طبقه در برابر طبقه سرمایه‌دار و دولت دست‌نشانده‌ی آن قد علم نکرده‌اند، و این به طبقه حاکم اجازه می‌دهد تا به‌عنوان طبقه‌ای متشکل هجوم مداوم خود به معیشت و زندگی کارگران غیرمتشکل را ادامه دهد.

به دروغ می‌گویند “برای مهار تورم، بودجه سال ۱۴۰۱ را انقباضی بستیم”. اما همه می‌دانیم و می‌دانند که “بودجه انقباضی” تنها یک اسم رمز است، اسم رمز فشار اقتصادی بیشتر بر کارگران و زحمتکشان و بی‌اعتنایی به خواست‌های‌شان، اسم رمز بی‌اعتنایی به همسان‌سازی، اسم رمز بی‌اعتنایی به رتبه‌بندی، اسم رمز بی‌اعتنایی به حقوق و دستمزد متناسب با هزینه‌های یک خانوار، اسم رمز کاهش قدرت خرید کارگران و زحمتکشان و گسترش فقر. بودجه‌ای که برای سرمایه‌داران و دستگاه‌های سرکوب هم‌چون سپاه پاسداران با افزایش بیش از ۱۴۰ درصدی هیچ انقباضی ندارد و دعواهای‌شان تنها برای سهم‌بری هر چه بیشتر است. تورم می‌تازد، بودجه ۱۴۰۱ بدتر از بودجه ۱۴۰۰.

بیکاری ویران می‌کند، بیکاری بیداد می‌کند، دانش‌آموزان به جای کلاس درس، کولبری و سوختبری می‌کنند و کسی از مجلس و کابینه نمی‌پرسد چرا؟! موضوع ذهنی هیچ فردی در این حکومت فاسدان و سرمایه‌داران این نیست که آموزش حق کودکان است، هیچ کدام‌شان نمی‌گویند بیکاران مادام که بیکارند باید حقوق بیکاری بگیرند. چرا که جمهوری اسلامی است، حکومت سرمایه‌داران.

دیگر خسته شده‌ایم، سال از پی سال فقیرتر می‌شویم. کارد به استخوان رسیده است و همه چیز حکایت از آن دارد که فردا، هفته‌ی آینده، ماه آینده و سال آینده بدتر از امروز خواهد بود. فریاد، فریاد از این همه بیداد. و بالاخره خیابان‌ها مملو از انسان‌هایی می‌شوند که دیگر نمی‌خواهند این وضعیت را تحمل کنند، دیگر حاضر به تن دادن به این زندگی نکبت‌بار نیستند. فریادها بلندتر و بلندتر می‌شوند و از گرمای‌شان، گل‌های فردا از درون خاک یخ‌زده سر برون می‌آورند.

با وقاحت می‌گویند در لایحه بودجه ۱۴۰۱حداقل حقوق ۲۵ درصد افزایش یافته و به ۴ میلیون و پانصد هزار تومان رسیده است!! اما نمی‌گویند که با ۴ میلیون و پانصد هزار تومان دیگر حتا یک اتاق نیز در تهران نمی‌توان اجاره کرد!! هزینه‌های درمان، هزینه‌های مدرسه و دانشگاه، هزینه‌های حمل و نقل، هزینه‌های بهداشتی، مسکن، و بالاخره هزینه‌های خوراکی، یعنی همه‌ی آن‌ حداقل‌ها به گفته‌ی برخی از تشکل‌های مستقل کارگری، معلمان و بازنشستگان به ۱۶ میلیون رسیده، یعنی حداقل حقوق سال آینده تنها ۲۵ درصد این حداقل‌ها را پوشش می‌دهد و مردم می‌مانند که با ۷۵ درصد بقیه چه کنند؟! و البته که این فقط حداقل‌های کاملا ضروری‌ست و نه تمامی نیازهای واقعی انسان برای زندگی در رفاه و آسایش. یعنی فقط در حد زنده ماندن و نه زندگی کردن.

چاه ویل جمهوری اسلامی که با گسترش منازعات منطقه‌ای پُرناشدنی‌تر از همیشه شده است، حاکمان سیه‌پوش را برای دست کردن در جیب کارگران و زحمتکشان بد عادت کرده است. هر بار به نحوی دست در جیب می‌شوند اما نه در جیب گُشاد خود که در جیب کارگران و زحمتکشان. از کسی که تنها ۵ میلیون تومان حقوق می‌گیرد و به نان شب محتاج است، مالیات بر حقوق (مستقیم) می‌گیرند. مالیات غیرمستقیم و عوارض گمرکی را افزایش می‌دهند، ارز ترجیحی دارو و نهاده‌های دامی را قطع می‌کنند تا پول به چاه ویل بریزند، پول‌هایی که در نهایت از سفره‌های محقر کارگران و زحمتکشان ربوده می‌شود و این را همگان می‌دانند. اما کافی‌ست سرمایه‌داران و شرکای قدرت معترض شوند، آن‌گاه در یک چشم برهم زدن قیمت گاز پتروشیمی‌ها، کارخانه‌های فولاد و سیمان به قیمت سال قبل برمی‌گردد. ارز ترجیحی دارو که به سلامت مردم مربوط است حذف می‌شود اما ۹۰ هزار میلیارد تومان درآمد حاصل از افزایش قیمت گاز پتروشیمی‌ها، فولادی‌ها و سیمان به خواست سرمایه‌داران نادیده گرفته می‌شود! جمهوری اسلامی حراج کرده است، حراج است: گاز پتروشیمی‌ها، جان مردم. ۲۴ میلیون فاقد بیمه از تامین هزینه‌های سرسام‌آور درمانی محروم بودند و اکنون نوبت بیمه‌شدگان است که آن‌ها نیز از دارو و درمان محروم شوند.

این جمهوری اسلامی است، دولتی که هر روز یک سیاست در پیش می‌گیرد، دولتی که در برابر بحران عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی درمانده‌ است، دولتی که موجودیت خود را به شب گره زده است. زندان‌ها هر روز پُرتر می‌شوند، گرانی و تورم جولان می‌دهند، فقر بیداد می‌کند، بیکاری ویران می‌کند و حاشیه‌نشینان در اوج محرومیت. همه چیز در حال از کار افتادن است، آب، برق، گاز، سیستم آموزشی، سیستم درمانی، حتا هوایی برای نفس کشیدن نمانده است، همه چیز! آیا دیگر جایی و یا چیزی مانده که جمهوری اسلامی ویران نکرده باشد؟! جمهوری اسلامی و قدرتمداران دزد و فاسد آن تنها ویران کرده‌اند و هر چه که بود به تاراج برده‌اند، از ترکیه تا کانادا، از مالزی تا بهشت‌های مالیاتی. این جمهوری اسلامی است، دولتی که به شب آویخته. دولتی در حال احتضار.

من شکوفایی گل‌های امیدم را در رویاها می‌بینم،

و ندایی که به من می‌گوید

گرچه شب تاریک است

دل قوی‌دار،  سحر نزدیک است

(شعری از حمید مصدق)

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۷ در فرمت پی دی اف

بی مسئولیتی نسبت به جان مردم، پیک ششم را به ارمغان آورد

از دو ماه پیش که سویه جدید “اومیکرون” در افریقای جنوبی و پس از آن در بعضی از کشورهای اروپایی شناسایی شد، مسئولان حکومتی و بهداشتی ایران با خوش خیالی زایدالوصفی از عدم ورود سویه جدید کرونا به ایران حرف می زدند و از این بابت به خود می بالیدند و ابراز خرسندی می کردند. این اظهار خرسندی و شادمانی آنان در شرایطی بود که دست کم از اواخر آذر ماه خبرهایی مبنی بر شناسایی ویروس جهش یافته اومیکرون در بعضی از مناطق مرزی کشور انتشار یافته بود.

از همان آغاز  شناسایی ویروس پیشرفته اومیکرون، سازمان جهانی بهداشت نسبت به سرعت انتقال این سویه جدید هشدار داد و مدام یادآور شد که تنها راه پیشگیری از ابتلا‌ی عمومی، انتقال گسترده و کاهش مرگ و میر ناشی از سویه اومیکرون، همانا اجرای کامل هر سه دوز واکسن کرونا است. سازمان جهانی بهداشت، همچنین با تاکید روی معتبر بودن واکسن های تزریق شده به دفعات اعلام کرد، کشورهایی که تنها دو دوز واکسن را انجام داده اند و در اجرای دوز سوم ناموفق بوده اند، نه تنها کمترین شانسی برای در امان بودن از شیوع گسترده اومیکرون ندارند، بلکه به شدت آسیب پذیر هم هستند.

با این همه و به رغم هشدارهای پی در پی سازمان جهانی بهداشت، مسئولان جمهوری اسلامی و به طور اخص کابینه ابراهیم رئیسی که در ماه های اولیه به قدرت رسیدن به جهت سرعت گرفتن مراحل تزریق دوز اول و دوم واکسن غیر استاندارد “سینوفارم” چینی سرخوش بودند، نسبت به هشدارهای سازمان جهانی بهداشت بی توجه بوده و با بی مسئولیتی و چشم پوشی از اهمیت تزریق دوز سوم کرونا، جامعه و مردم ایران را به حال خود رها کردند. در واقع، هیئت حاکمه ایران در دوره ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی نیز همان عملکرد مشابه کابینه حسن روحانی را در پیش گرفت. در این دوره نیز همانند دوره های قبل، دست صدا و سیما در پخش اراجیف آن دسته از روحانیون و افراد غیر متخصصی که مخالف واکسیناسیون بودند، باز گذاشته شد تا این شعبده بازان بی درد با توسل به خرافه های مذهبی و “طب سنتی” که برآمده از منافع حکومت بود، بی اعتمادی نسبت به واکسیناسیون را در بخش هایی از آحاد جامعه تزریق کنند. برای نمونه، محمد باقر ذوالقدر، از فرماندهان سپاه پاسداران و دبیر فعلی مجع تشخیص مصلحت نظام، در روزهایی که اومیکرون کشورهای اروپایی را فرا گرفته بود، با ذوق زدگی اعلام کرد که اومیکرون در حال مقطوع النسل کردن اروپائیان است. نتیجه بی مسئولیتی دولت، خوش خیالی وزارت بهداشت و حضور تبلیغاتی عناصر حکومتی مخالف واکسیناسیون در صدا و سیما، آن شد که اکنون پیک ششم سویه جدید کرونا در یک بازه زمانی بسیار کوتاه سراسر ایران را فرا گرفت. سویه جهش یافته ای که حتی تزریق هر سه دوز واکسن کرونا هم مانع ابتلا و شیوع آن نیست و در بهترین حالت، تزریق سه مرحله از واکسن تنها باعث کاهش مرگ و میر افراد مبتلا به اومیکرون می شود.

نکته غم انگیز و فاجعه بار شیوع سویه اومیکرون در ایران این است که در پی تداوم بی توجهی و بی مسئولیتی جمهوری اسلامی نسبت به جان و سلامت مردم، تا کنون فقط ۷۰ درصد جمعیت ایران از دوز اول و دوم واکسن برخوردار بوده اند و دوز سوم نیز تنها برای ۱۰ درصد جمعیت ۸۵ میلیونی کشور عملی شده است. بیان این واقعیت آماری در مورد میزان واکسیناسیون در ایران، بدان معناست که در شرایط کنونی که پیک ششم کووید ۱۹ سراسر کشور را فرا گرفته است، توده های مردم ایران در مقابل ویرانگری سویه پیشرفته اومیکرون در وضعیتی کاملا بی دفاع به حال خود رها شده اند.

در واقع، هشداری را که سازمان جهانی بهداشت در مورد سرعت انتقال این بیماری می داد، اکنون به عینه در ایران قابل رویت است. گسترش آمار روزانه مبتلایان، سرعت روز افزون انتقال ویروس و سیر فوق العاده تصاعدی آن که از سر بی توجهی مسئولان بهداشتی، به طور روز افزونی شتاب گرفته است، جملگی تاییدی بر هشدارهای سازمان جهانی بهداشت در باره ضرورت تزریق دوز سوم برای جلوگیری از سرعت ابتلا و کاهش مرگ و میر ناشی از اومیکرون است. امری که با غفلت و بی مسئولیتی هیئت حاکمه ایران مواجه شد و اکنون توده های مردم ایران بخصوص کودکان در ابعادی به مراتب فراتر از پیک های قبلی در معرض ابتلا به کرونا و مرگ و میر ناشی از اومیکرون قرار گرفته اند.

نگاهی به عملکرد کابینه ابراهیم رئیسی در مواجهه با ورود سویه اومیکرون به ایران، نشان می دهد که ابراهیم رئیسی نیز دقیقا پا در جای پای حسن روحانی گذاشته و همان روش کتمان و انکاری را در پیش گرفته، که حسن روحانی دو سال پیش به هنگام ورود ویروس کرونا به ایران در پیش گرفته بود.

روحانی و کل هیئت حاکمه در آن زمان به دلیل ملاحظاتی که در پرپایی مراسم دهه فجر و نمایش انتخاباتی مجلس ارتجاع در دوم بهمن ۹۸ داشتند، به مدت دو ماه از اعلام ورود و شیوع ویروس کرونا به ایران خودداری کردند. اکنون نیز، به رغم اینکه از دو ماه پیش همه شواهد از ورود ویروس اومیکرون به داخل مرزهای کشور خبر می داد، کابینه ابراهیم رئیسی و وزارت بهداشت به دلیل اینکه اعلام ورود و شیوع اومیکرون می توانست در برگزاری مراسم ۲۲ بهمن امسال خلل ایجاد کند، تا مدتی عمدا از اعلام ورود و شیوع ویروس پیشرفته کرونا در ایران خودداری کردند. اینبار اما از بد اقبالی ابراهیم رئیسی به دلیل سرعت انتقال و شیوع بی محابای اومیکرون، فرصت کتمان و دروغ بافی دراز مدت از دولت گرفته شد و وزیر بهداشت جمهوری اسلامی پس از گذشت اندک زمانی مجبور به پذیرش شیوع گسترده ویروس اومیکرون و شروع پیک ششم کرونا در ایران شد.

در واقع، هنوز زمان کوتاهی از اعلام رسمی ورود اومیکرون به ایران نگذشته بود که افزایش بیش از حد میزان مبتلایان بویژه در کودکان، سرعت تصاعدی انتقال ویروس و تغییر سریع رنگ بندی شهرهای کشور به نسبت میزان بستری ها، عملا راه هر گونه انکار و دروغ بافی را از دولت جمهوری اسلامی گرفت و وزارت بهداشت را در اعلام پیک ششم کرونا مجبور به اعتراف کرد. بهرام عین اللهی، وزیر بهداشت جمهوری اسلامی روز ۸ بهمن ۱۴۰۰ با اعتراف به اینکه “عملا وارد پیک ششم شده ایم”، گفت: “توصیه اکید و حتی خواهش ما رعایت همان راهکارهای ساده اما مهم و حیاتی است. استفاده صحیح از ماسک، رعایت شیوه نامه های بهداشتی و تزریق واکسن به ویژه دوز سوم است.” روشن است، صدور اینگونه دستورالعمل های کاغذی وزیر بهداشت آنهم در شرایطی که پیک ششم کرونا تمام کشور را فرا گرفته است، برای مردم ایران نه تزریق واکسیناسیون کامل می شود و نه آنان را در گستره ای همگانی در مقابل ابتلا و مرگ و میر ناشی از اومیکرون مصون خواهد داشت.

همزمان با اعتراف عین اللهی، وزارت بهداشت نیز وارد میدان شد و با توجه به گستردگی شیوع اومیکرون در روز هشتم بهمن اعلام کرد، در شبانه روز گذشته ۱۶ هزار و ۷۵۷ مبتلای جدید به کرونا در ایران شناسایی شده که نسبت به روز گذشته بیش از دو هزار نفر افزایش را نشان می دهد و ۲۳ نفر نیز جان خود را از دست داده اند. وزارت بهداشت در همان روز، وضعیت ۷ شهر را قرمز، ۴۳ شهر را نارنجی، ۲۱۷ شهر را زرد و ۱۸۱ شهر را در وضعیت آبی اعلام کرد. خبر آنلاین نیز در همین روز طی گزارشی با اعلام اینکه شهرستان های کاشان، فردوس، قم، ابرکوه، اردکان، خاتم و مهریز به وضعیت قرمز یعنی بالاترین حد بستری به کرونا رسیده اند، نوشت: “بر اساس تجربه سایر کشورها و به خاطر سرعت شیوع اومیکرون، در صورت عدم تعطیلی شهرهایی که وضعیت قرمز دارند، احتمال افزایش انفجاری بستری شدگان بسیار جدی است”.

به رغم شروع پیک ششم کرونا و همگانی شدن آن در کشور و به رغم هشدارهایی که در مورد سرعت انتقال این ویروس داده شده بود، کابینه رئیسی اما همانند کابینه حسن روحانی، قرنطینه شهرهای قرمز را به هیچ گرفت و مدارس نیز در شهرهای قرمز تعطیل نشد. لذا، در عرض کمتر از یک هفته تا روز پنجشنبه ۱۴ بهمن، تعداد شهرهای قرمز از ۷ شهر به ۷۷ شهر رسید، نارنجی به ۱۷۹ و زرد نیز به ۱۸۱ شهر تغییر یافت و از ۱۸۱ شهری که در هشتم بهمن آبی بودند، تنها ۱۱ شهر در وضعیت آبی باقی ماند. طبق آخرین گزارش وزارت بهداشت در روز یک‌شنبه ۱۷ بهمن ، ۱۲۰ شهردر وضعیت قرمز،۱۵۳ شهر در وضعیت نارنجی ، ۱۶۷ شهر در وضعیت زرد و تنها ۸ شهر در وضعیت آبی قرار دارند. در همین روز تعداد کشته شدگان کرونا نیز به ۸۵ نفر افزایش یافته است. در واقع، غافل گیری دولت در مواجهه با اومیکرون، ناشی از تعلل عمدی هیئت حاکمه ایران به خاطر تمهیدات برگزاری بی درد و سر مراسم دهه فجر و ایام ۲۲ بهمن جاری بود، که باز هم همانند دو سال پیش دودش به چشم مردم ایران رفت. با این تفاوت که اینبار بیش از همه این کودکان هستند که در معرض آسیب های ویروس اومیکرون قرار دارند. تا جایی که علیرضا زالی، فرمانده ستاد مقابله با کرونای شهر تهران روز پنجشنبه ۱۵ بهمن اعلام کرد: “به دلیل درگیری بیشتر اطفال با بیماری اومیکرون، بحث کمبود انواع تخت های اطفال یکی از مسائل پیش رو در موج ششم خواهد بود.” زالی همچنین اعلام کرد، که به بخش های اورژانس کودکان نیز جهت آمادگی برای پذیرش کودکان مبتلا به سویه اومیکرون کووید ۱۹ اعلام آماده باش داده است. دو روز بعد از اعلام هشدار علیرضا زالی، فرهاد چوبدار رئیس بیمارستان علی اصغر تهران نیز گفت: این مرکز ممکن است با کمبود تخت مواجه شود. چرا که در روزهای گذشته کودکان بسیاری در مهد کودک ها و پیش دبستان به کرونا مبتلا شده اند.

با گسترش موج ششم کرونا، اینبار نیز علاوه بر بی کفایتی دولت جمهوری اسلامی، بی مسئولیتی وزارت بهداشت، ناتوانی ستاد ملی مقابله با کرونا نیز همانند دوران حسن روحانی یکی پس از دیگری آشکار شدند. نظر به خستگی کادر درمانی و نارضایتی آنان از اضافه کاری هایی که در پیک های گذشته انجام داده اند و تا کنون پولی دریافت نکرده اند، نظر به سرعت سرایت اومیکرون که به شدت بالاست و در هفته های آینده آمار مبتلایان روزانه چه بسا سه رقمی خواهد شد، از هم اکنون این واقعیت پیش چشم همگان است که با شروع پیک ششم کرونا، شرایط بهداشت و درمان برای توده های مردم ایران نسبت به پیک های قبلی باز هم بدتر و وخیم تر خواهد بود. در وضعیت موجود که شکست و ناتوانی سراسر حاکمیت را فرا گرفته است، بهرام عین اللهی، وزیر بهداشت کنونی به سبک و سیاق سعید نمکی، وزیر بهداشت قبلی، شانه های خود را بالا انداخته و با گله مندی از تصویب نشدن پیشنهادهای خود در ستاد ملی مقابله با کرونا که ریاست آن با ابراهیم رئیسی است، از هم اکنون خود را از مسئولیت پذیری در مقابل فجایع پیش رو کنار کشیده است. او روز چهارشنبه ۱۳ بهمن گفت: “مرتب پیشنهادها را با توجه به شرایط گرفتاری به ستاد ملی کرونا می دهیم، ولی یک بخشی مصوب می شود و یک بخشی مصوب نمی شود.” عین اللهی در ادامه انتقادهای خود از شرایط موجود گفت: “وقتی وضعیت به پیک برسد قرنطینه هوشمند دیگر ارزشی ندارد و باید محدودیت کامل ایجاد شود.”

ناتوانی و بی مسئولیتی وزارت بهداشت اما صرفا در بیان همین جملات عین اللهی باقی نماند و با دستور این وزارتخانه از روز شنبه ۱۶ بهمن اعلام رنگ بندی شهرها نیز در “اپلیکیشن ماسک” متوقف شد. اپلیکیشن ماسک، علت این امر را توقف اطلاع رسانی از سوی وزارت بهداشت اعلام کرده است. در واقع اوضاع رنگ بندی در کشور به لحاظ گستره شهرهای قرمز آنچنان حاد شده است که وزارت بهداشت برای سرپوش نهادن بر ناتوانی خود و ناتوانی کل هیئت حاکمه چاره را در بی خبر نگه داشتن توده های مردم ایران دیده است.

شرایط وخامت باری که اکنون با شیوع پیک ششم کرونا بر کشور حاکم است، یک بار دیگر نشان داد که در جمهوری اسلامی مستثنی از اینکه چه کسی رئیس جمهور و کدام کابینه بر مسند قدرت اجرایی باشد، اوضاع برای توده های مردم ایران همواره با درد و رنج و مرگ و میر همراه است. با آمدن و رفتن این یا آن کابینه، این یا آن مجلس، این یا آن رئیس دستگاه قضایی، نه تنها بهبودی در اوضاع کارگران و عموم توده های مردم ایران رخ نخواهد داد، بلکه با استمرار جمهوری اسلامی و با گذشت هر روز،  شرایط از جمیع جهات برای مردم ایران بازهم  وخیم و وخیم تر خواهد شد. لذا با توجه به ورشکستگی دولت و اعلام آشکار ناتوانی جمهوری اسلامی در پاسخگویی به کمترین مطالبات جامعه که این روزها از زبان مسئولان حکومتی شنیده می شود، تکلیف برای همگان بویژه کارگران و زحمتکشان روشن است. چنین حکومت ظالمانه‌ای باید سرنگون شود. حکومتی که در مقابل تمامی آحاد جامعه ایستاده است، حکومتی که شلاق جور و ستم و بیداد او بر گرده عموم مردم ایران نشسته است، حکومتی که طی دو سال گذشته نزدیک به ۴۰۰ هزار نفر از مردم ایران را به مسلخ کرونا برده است و اکنون نیز در مواجهه با پیک ششم کرونا، تنها نظاره گر درد و رنج کودکان است و با بی تفاوتی به تماشای مرگ و میر مردم ایران نشسته است، چنین حکومتی را باید به زباله دانی تاریخ فرستاد. بدون هیچ تردیدی، چنین حکومت مستبد و ظالمانه ای باید با نیروی عظیم کارگران و معلمان و بازنشستگان، زنان و بیکاران و حاشیه نشینان، جوانان و دانشجویان و نویسندگان، هنرمندان و روزنامه نگاران و دیگر آحاد جامعه سرنگون شود. چنین حکومتی را که برای جان و سلامت مردم کمترین ارزشی قائل نیست، باید از طریق برپائی یک انقلاب اجتماعی، سازماندهی یک اعتصاب عمومی سیاسی و در نهایت با قیام مسلحانه توده ای برانداخت و بر ویرانه های آن، حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان را بنا نهاد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۷ در فرمت پی دی اف

پیام هسته امیر پرویز پویان به مناسبت پنجاه‌ و یکمین سال یاد نبرد حماسی سیاهکل در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ – گرامی باد پنجاه‌ و یکمین سال یاد نبرد حماسی سیاهکل

بیش از نیم‌قرن از حماسه سیاهکل می‌گذرد. گرامی داشت مبارزانی از والاترین انسان‌ها که آگاهانه آغوش بر مرگ گشودند تا زندگی بسازند وزندگی از آنان برای نسل ما به زایش درآید، نقطه‌ی عطفی که هنوز هم طلیعه‌اش بر جنبش کمونیستی ایران می‌تابد. آنان دل به دریا افکنانی بودند که زندگی شایسته انسان را با جان‌فشانی خود فدا کردند و با آتشی که به پا داشتند بر ستم و ستمگر زمانه خود شوریدند تا روشنگر باشند و راه را برای ما بگشایند.

آن رفقای جان‌فشان از مرگ نهراسیدند، در برابر جهل و سرکوب و سرمای جان‌سوز وقت ایستادند، تا سکوت و سکون و خموشی را برهم زنند . رزمندگانی که در دل شب تار، چراغ برافروختند و جان شیرینشان را وثیقه آرمان‌های والای انسانی و کارگری ساختند. زیستن بزرگوارشان کوتاه بود اما نقششان ماندگار. گوزن‌های عاشقی که شعله‌ی خشمشان در جنگل‌های سیاهکل، آتش کاخ ستمگران زمانه گشت و گرمای اجاق رنج‌دیدگان زمان؛ آری می‌خوانیم، می‌سراییم و می رزمیم تا نشان دهیم یاد و اندیشه‌های سرخشان روشنی‌بخش مبارزات بی‌امان ماست حتی در این روزهای پردرد و رنج.

باوجودآنکه بیش از نیم‌قرن از برافراشته شدن پرچم مبارزه مسلحانه علیه رژیم سلطنتی و دشمنان طبقه کارگر و زحمتکشان در جنگل‌های سرد و تاریک سیاهکل می‌گذرد، اما حماسه‌ی سیاهکل کماکان زنده و محبوب قلب‌ها است و پیکار آشتی‌ناپذیر و قهرآمیزش علیه مرتجعین ، سرمایه‌داران و استثمارگران کماکان پاس داشته می‌شود. سازمان فدائیان(اقلیت) ادامه‌دهنده راستین آن سنت‌های انقلابی و کمونیستی و آرمان‌های سوسیالیستی و آزادی‌خواهانه سیاهکل بوده است. فدائیان اقلیت با مبارزه پیگیر و آشتی‌ناپذیر خود علیه نظم موجود و برای تحقق شعار کار، نان، آزادی ، حکومت شورایی و استقرار سوسیالیسم، آرمان‌های سیاهکل را پی گرفته‌اند.

پنجاه و ‌یکمین سالگرد حماسه سیاهکل را در شرایطی گرامی می‌داریم که رژیم فاسد و پوسیده‌ی جمهوری اسلامی در انواع بحران‌ها دست‌وپا می‌زند. سیاست‌های ضد انسانی و باتلاق سیاست‌های نئو لیبرالسیم رژیم حاکم، زندگی میلیون‌ها کارگر، زحمتکش و عموم تهیدستان و بی‌چیزان جامعه را به تباهی کشانده است. گرانی سرسام‌آور، بیکاری فزاینده و گسترده شدن هرچه بیشتر فقر، گرسنگی، نداری و حتی بیماری، مردم زحمتکش را به ستوه آورده است. در این دوره که ما مبارزان مشخصاً دوران پساکرونا را تجربه می‌کنیم رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی کماکان کم‌ترین اهمیتی برای جان و مال وزندگی توده‌های زحمتکش مردم ایران قائل نیست . هرگونه صدای حق‌طلبی را با زندان و سرکوب پاسخ می‌دهد. در مقابل اعتصابات و مبارزات رو به گسترش جنبش کارگری و سایر جنبش‌های اجتماعی که ابعاد گسترده و سراسری به خود گرفته‌اند، به حربه سرکوب و دستگاه امنیتی و پلیسی‌اش متوسل می‌شود. فعالین و پیشروان عرصه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی را بازداشت و زندانی می‌کند. این در حالی است که  هیچ راه‌حلی برای رفع معضلات و مشکلات و دردهای فزاینده جامعه ندارد.

علی‌رغم این سرکوب‌ها و فشارها، کارگران، معلمان، بازنشستگان و سایر اقشار زحمتکش مردم به مبارزه ادامه می‌دهند و فضای سیاسی جامعه نیز روزبه‌روز به مرحله انفجار نهایی نزدیک‌تر می‌شود. رژیم ارتجاعی که سرتاپای آن را بحران و فساد فراگرفته در بن‌بست و منجلاب دست‌وپا می‌زند، راهی برای برون‌رفت از آن پیدا نمی‌کند و هرلحظه به مرگ نزدیک تر می‌شود. تمام شواهد و المان‌های موجود این را نشان می‌دهند که عمر این رژیم به سر آمده و ارتجاع حاکم نفس‌های آخر خود را می‌کشد. زمستان رفتنی است و این، نویدبخش روزهای خوش بهاری است.

پنجاه‌ و یکمین یادمان نبرد شورانگیز سیاهکل در زمستان ۴۹ و سال یاد بنیان‌گذاری سازمان را  به‌تمامی رفقا ؛ کادرها، اعضا و هواداران سازمان تبریک  می‌گوییم و بادلی آکنده از آرمان‌ها و سنت‌های انقلابی و کمونیستی فدائی و هم‌پیمان با شما بار دیگر یادآور می‌شویم که در مبارزه برای آزادی و رهایی و برای تحقق آرمان‌های سرخ سیاهکل تا پای جان ایستاده‌ایم.

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان(اقلیت) متشکل در هسته امیر پرویز پویان با هر بهار جوانه‌زده‌ایم و با شما وعده بهاری تازه از عشق و نیک بختی انسان‌ها را نوید می‌دهیم. مبارزات شما رفقا، مبارزه‌ی ماست و دل گرمی شما دل گرمی دل‌های ما.

برای همه رفقا و مبارزات خستگی‌ناپذیر سازمان فدائیان(اقلیت) درراه تحقق آرمان‌های کمونیستی آرزوی پیروزی داریم.

 

گرامی باد پنجاه و یکمین سال یاد نبرد حماسی سیاهکل

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

برافراشته باد پرچم پرافتخار سرخگون فدائی

بهمن ۱۴۰۰

هسته امیر پرویز پویان

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۷ در فرمت پی دی اف

پیام فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور به مناسبت پنجاه و یکمین سالگرد نبرد حماسی سیاهکل آفتاب کاران سیاهکل در تاریخ ماندگارند

پنجاه‌ویک سال از نبرد حماسی سیاهکل و جان‌فشانی رفقایی که آگاهانه و عاشقانه، جان‌های شیفته خود را وثیقه آرمان‌های  سوسیالیستی و آزادی‌خواهانه خویش ساختند گذشت. رفقایی که در آسمان تیره‌وتار و یأس آلود سیاسی  آن سال‌ها چون خورشید درخشیدند، در تمام پهنه کشور پرتوافشانی کردند، نام خود و حماسه سیاهکل را جاودانه ساختند و در تاریخ ماندگار شدند.

پنجاه و یکمین سالگرد حمله مسلحانه رفقای ما در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ به پاسگاه سیاهکل در حالی فرارسیده است که رژیم ارتجاعی و ضد خلقی جمهوری اسلامی با وخیم‌ترین و عمیق‌ترین بحران‌های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی دوران حیات خود روبروست . کارگران و عموم توده‌های زحمتکش تحت حاکمیت رژیم ارتجاعی و ستمگر جمهوری اسلامی که بیش از ۴۳ سال زیر بار شدیدترین فشارهای اقتصادی، سیاسی  و اجتماعی قرارگرفته‌اند ، از شدت اختناق و ستم و سرکوب و استثمار به تنگ آمده‌اند. فشارهای سنگین اقتصادی و معیشتی، تورم فزاینده و گرانی روزافزون، کارد را به استخوان مردم رسانده و آنان را به ستوه آورده است. خواست‌های کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر اقشار زحمتکش بی‌پاسخ‌مانده‌اند. سرکوب و ارعاب، یگانه پاسخ حکومت به خواست‌ها و نیازهای مردم نیز از کارایی افتاده است.

کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران و کادر درمانی و سایر زحمتکشان در ابعادی وسیع و گسترده به پا خاسته‌اند و با شعارها و اشکال تعرضی و رادیکال مبارزه، به مصاف و رودررویی با رژیم جمهوری اسلامی روی آورده‌اند. گسترش اعتصابات کارگری و اعتراضات خیابانی توده‌ای، ارتجاع حاکم را شدیداً به وحشت انداخته و خواب را از چشم سردمداران نظم حاکم ربوده است .

کارگران ، زحمتکشان و روشنفکران

چهل‌وسه سال حاکمیت ارتجاع اسلامی نشان داده است که این رژیم در هیچ زمینه‌ای به فکر مردم نیست. طبقه ارتجاعی و ستمگر حاکم که سرنوشت مردم را در دست گرفته است جز به استثمار و غارت و چپاول بیشتر و بقای خود به چیز دیگری نمی‌اندیشد. برای طبقه حاکم و دولت این طبقه، مهم نیست که کارگران و زحمتکشان  در فقر و تنگدستی غوطه‌ورند ، میلیون‌ها نفر بیکار و گرسنه‌اند و هیچ امیدی به آینده خود ندارند. بدین‌سان کارنامه سیاه رژیم حاکم در این ۴۳ سال جز قتل و جنایت و کشتار و زندان،  چیز دیگری نبوده و نیست.  ما کارگران و معلمان و بازنشستگان و دیگر اقشار زحمتکش جامعه به تجربه آموخته‌ایم که هرچقدر بر عمر نکبت‌بار جمهوری اسلامی افزوده شود وضعیت معیشتی ما بدتر و وخیم‌تر خواهد شد . مادام که تکلیف طبقه ارتجاعی حاکم و رژیم سیاسی این طبقه را یکسره نکنیم و آن را از اریکه قدرت به زیر نکشیم مرتجعین حاکم  به ظلم و ستم و استثمار و قتل و جنایت ادامه خواهند داد . لذا راه دیگری در برابر ما نمانده است جز آنکه باهم متحد شویم و رژیم مرتجع حاکم و تمام نظم موجود را براندازیم و حکومت شورایی را مستقر سازیم.

کارگران،  زحمتکشان و روشنفکران انقلابی

ما فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت ) – داخل کشور، در پنجاه و یکمین سالگرد حماسه سیاهکل یاد  رفقای سیاهکل و بنیان‌گذاران سازمان و تمامی فدائیانی را که در این سال‌ها درنبرد با رژیم‌های ارتجاعی و ستمگر سلطنتی و جمهوری اسلامی و درراه اهداف و آرمان‌های سوسیالیستی و آزادی‌خواهانه طبقه کارگر جان‌باخته‌اند گرامی می‌داریم و بار دیگر بر عزم و اراده استوار خود به ادامه مبارزه برای پیروزی طبقه کارگر ، استقرار نظام  شورایی و سوسیالیسم تأکید می‌ورزیم.

گرامی باد ۱۹ بهمن سالگرد نبرد حماسی سیاهکل

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی-  برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم

کار،  نان،  آزادی – حکومت  شورایی

بهمن  ۱۴۰۰

فعالین و هواداران سازمان فدائیان (اقلیت)- داخل کشور

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۷ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی               ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)               ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                  ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                      ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی                             ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

خروش (فوریه) ۲۰۰ کرون

خروش (فوریه) ۲۰۰ کرون

 

آمریکا

 

لس‌آنجلس ۲۰ دلار

شیکاگو ۲۰ دلار

اکلاهوما سیتی ۲۰ دلار

نیویورک ۲۰ دلار

سیاتل ۲۰ دلار

 

ایران

 

آبان ادامه دارد ۱ میلیون تومان

 

هلند

 

صمد حسین زهی ۵۰۰ یورو

 

آلمان

 

از سلطانپور تا بکتاش،

سرنگون جمهوری اسلامی! ۱۰۰ یورو

متن کامل نشریه کار شماره ۹۵۷ در فرمت پی دی اف