نشریه کار در جدل‌های نظری و سیاسی

از اسفند سال ۱۳۵۷ که نخستین شماره نشریه کار انتشار یافت تا امروز که هزارمین شماره آن انتشار می‌یابد، ۴۴ سال سپری‌شده است. نشریه کار به‌رغم تمام مشکلات و افت‌وخیزها و به‌رغم تمام شرایط دشوار چاپ و نشر و توزیع و خفقان و سرکوب تحمیلی رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی، در طی تمام این سال‌ها ، گاه هفتگی یا پانزده روز یک‌بار و  گاه ماهانه و در مقطع کوتاهی دو ماه یک‌بار بدون وقفه انتشاریافته است.در تمام طول این سال‌ها، جدال نظری با جریان‌های سیاسی ، برخورد با انحرافات نظری احزاب و سازمان‌هایی که خود را کمونیست نامیده‌اند، افشای سوسیال – رفورمیست‌ها و بورژوا- ناسیونالیست‌ها و مقابله با بورژوا لیبرال‌ها  اپورتونیسم چپ، جمهوری خواهان و سلطنت‌طلبان، یکی از عرصه‌های مهم فعالیت نشریه کار بوده است.

نیازی به توضیح نیست که یکی از ملزومات بسیار مهم کار و فعالیت هر حزب و سازمان کمونیستی، تقویت بنیان‌های تئوریک آن حزب و سازمان است. کمونیست‌ها که برای انقلاب اجتماعی کارگری و سوسیالیسم و کمونیسم مبارزه می‌کنند، باید به تئوری انقلابی سوسیالیسم علمی مسلط و مجهز بوده و سوسیالیسم علمی راهنمای عمل آن‌ها باشد. یک حزب و سازمان سیاسی زمانی می‌تواند نقش یک مبارز پیشرو را ایفا کند که تئوری پیشرو یعنی سوسیالیسم علمی راهبر آن باشد.بدون تئوری انقلابی، هیچ حرفی از انقلاب نمی‌تواند درمیان باشد. دفاع از مارکسیسم و لنینیسم و سوسیالیسم علمی در مقابل انواع سوسیالیسم‌های بورژوائی و غیر کارگری، از وظایف هر سازمان و حزب کمونیستی و مارکسیستی است.پاکیزگی بنیان‌های تئوریک هر سازمان  و  حزب کمونیستی و درعین‌حال تقویت این بنیان‌ها، جدال نظری و برخورد ایدئولوژیک با احزاب و سازمان‌های بورژوایی و جریان‌های مدعی مارکسیسم را اجتناب‌ناپذیر می‌کند. “مارکسیسم که مستقیماً برای تنویر افکار طبقه پیشرو معاصر و حزب و سازمان آن به کار می‌رود و وظایف این طبقه را معین می‌کند – و به‌حکم تکامل اقتصادی تغییرات اجتناب‌ناپذیر رژیم معاصر را  به نظم و ترتیب جدید به ثبوت می‌رساند- مجبور بوده است هر قدم خود را درراه زندگی نبرد کنان بردارد.” دشمنی آشکار بورژوازی و روشنفکران این طبقه با مارکسیسم- لنینیسم و سوسیالیسم علمی، امر پوشیده‌ای نیست. نظریه‌پردازان این طبقه حتی حاضر نیستند سخنی دراین‌باره بشنوند و قلم‌فرسایی در وصف ابطال مارکسیسم – لنینیسم و سوسیالیسم علمی را نردبان ترقی خودساخته و با حرارت زائدالوصفی بر آن تاخته‌اند.بنابراین تکلیف آن‌ها  روشن است.

اما رشد اندیشه‌های مارکس و سوسیالیسم علمی و بسط آن درمیان کارگران سبب شد که بورژوازی حملات خود بر ضد مارکسیسم و سوسیالیسم علمی را در اشکال دیگری نیز سازمان دهد.بدین ترتیب گرایش‌های مدعی مارکسیسم و انحرافات نظری از بیرون وارد مارکسیسم شد.گرایش‌های انحرافی گوناگون منسوب به مارکسیسم اما ضد مارکسیستی پدیدار شدند و لذا مبارزه مارکسیسم با جریانات ضد مارکسیستی درون مارکسیسم از ضروریات اجتناب‌ناپذیر پاکیزگی مارکسیسم و سوسیالیسم علمی  و از وظایف تخطی ناپذیر هر سازمان و حزب کمونیستی است. بنابراین در مبارزه همه‌جانبه کمونیست‌ها علیه نظام سرمایه‌داری، مبارزه تئوریک در کنار مبارزه اقتصادی و سیاسی، یک مبارزه مهم و ضروری است و درعین‌حال در پاسداشت از خلوص سوسیالیسم علمی از جایگاه مهمی برخوردار است. تئوری سوسیالیسم علمی در سرنوشت جنبش کارگری، کم و کیف پیشرفت یا درجا زدن آن نقش جدی دارد. اهمیت این موضوع تا بدان جا است که انگلس یکی از علت‌های کندی پیشرفت جنبش کارگری انگلیس را باوجودآنکه تشکیلات درخشانی داشت، بی‌علاقگی و اهمیت ندادن به تئوری می‌دانست.

طبقه سرمایه‌دار و مرتجعین حاکم علاوه بر اعمال زور مستقیم، از طریق اشاعه افکار و عقاید و ایده‌های بورژوایی و ارتجاعی درمیان کارگران، سعی می‌کنند پرولتاریا را زیر نفوذ خود درآورند و یک پایگاه نظری و تئوریک بنا کنند و آن را تکیه‌گاه خود سازند. کمونیست‌ها باید با مبارزه بی‌امان نظری علیه این افکار و ایده‌ها و دفاع از سوسیالیسم علمی در مقابل انواع انحرافات نظری، این تکیه‌گاه را منهدم سازند.

نشریه کار در این راه کوشا بوده است.مضمون اصلی پلمیک‌ها و مجادلات نظری نشریه کار در طول بیش از ۴۰ سال گذشته، حول چند محور اصلی است. پاسداشت از مبانی تئوریک(م.ل) ، تبلیغ و ترویج مواضع و خط‌مشی انقلابی سازمان در دفاع از انقلاب، مختصات و نیازهای یک انقلاب اجتماعی کارگری و دفاع از حکومت شورایی به‌عنوان حکومت جایگزین و آلترناتیو کارگری و سوسیالیسم.از میان ده‌ها شماره نشریه کار که به این مباحث و مجادله نظری با گروه‌ها و احزاب سیاسی مختلف پرداخته است، در اینجا تنها به برخی از بحث‌ها و جریان‌های سیاسی به‌اختصار اشاره خواهیم کرد.

اکثریت

یکی از محورهای مهم جدال‌های نظری نشریه کار، برخورد با اپورتونیسم و نظریات اپورتونیستی و منفرد ساختن مرتدان و فراریان به اردوی بورژوازی است. اپورتونیسم در اساس ابتذال تئوریک، سست‌عنصری و خوش‌خدمتی به بورژوازی ست.گرایش‌ها و عناصری هستند که روزگاری خود را پیرو مارکس و لنین می‌دانستند اما از عقاید خود برگشته و به اردوی سرمایه ملحق می‌شوند.کسان دیگری نیز پیدا می‌شوند که در لفظ مارکسیسم و لنینیسم را تصدیق می‌کنند اما در عمل روح انقلابی آن را تهی ساخته و در حد لیبرالیسم و موردپسند بورژوازی تنزل می‌دهند. طبقه کارگر بدون مبارزه بی‌امان علیه اپورتونیسم و تجدید نظر طلبی و علیه این ارتداد و سست‌عنصری نمی‌تواند اهداف خود را عملی سازد. سازمان اکثریت که با انشعاب سال ۵۹ بزرگ‌ترین ضربه را بر جنبش چپ ایران وارد ساخت و در چرخش توازن قوای طبقاتی به سود طبقه سرمایه‌دار و ارتجاع اسلامی نقش بسیار مهمی داشت، از نمونه‌های برجسته جریان‌های مرتد و اپورتونیست بود که اکنون البته به یک جریان بورژوا لیبرال تمام‌عیار تبدیل‌شده است.

نشریه کار از همان لحظه‌ای که جناح اپورتونیستی اکثریت گوشه چشمی به مواضع حزب توده داشت و بعدتر که مواضع این حزب را اتخاذ کرد، مواضع و نظرات این جریان را به‌شدت موردانتقاد قرارداد و با آن برخورد کرد.کار اقلیت پرچم یک مبارزه نظری جدی و بی‌گذشت و پیگیر علیه اکثریت را برافراشت و از خط‌مشی انقلابی در برابر خط‌مشی اپورتونیستی- رفورمیستی و انحلال طلبانه اکثریت دفاع کرد.نشریه کار دنباله‌روی اکثریت از حزب توده را و اینکه گام‌به‌گام در لجن‌زار این حزب فرومی‌رفت افشا کرد، وحدت ایدئولوژیک سیاسی اکثریت و حزب توده را برملا کرد و حتی وحدت تشکیلاتی این دو را نیز پیش‌بینی کرده بود. اکثریت البته در آن زمان سعی کرد خواست وحدت با حزب توده را پنهان کند. چنانکه پیش از آن نیز سعی کرده بود مقاصد خائنانه خود را پنهان کند. در آغاز حتی آن را ” تهمت” خواند، اما طولی نکشید که صحت تحلیل‌ها و پیش‌بینی‌های نشریه کار اثبات شد.اکثریت نظرگاه‌های بورژوایی حزب رفورمیست توده را دربست پذیرفت و در ادامه، تمام تئوری‌های مارکس و لنین درباره شیوه گذار سرمایه‌داری به سوسیالیسم و غیره را کنار گذاشت. نه‌فقط تئوری انقلاب و انقلاب اجتماعی زائد و غیرقابل اتکا خوانده شد، بلکه حتی سرنگونی جمهوری اسلامی نیز از برنامه اکثریت حذف شد.یکی از رهبران اکثریت در این مورد گفت:” من طرف دار اصلاحات تدریجی در همین نظام موجود هستم”،” من یک رفورمیست هستم”. این سخن اگرچه از زبان یکی از رهبران مؤثر اکثریت عنوان شد، اما درواقع بیان وضعیت عمومی سازمان اکثریت بود.

پروسه استحاله سازمان اکثریت اگرچه هنوز کامل نشده بود، اما پرده‌ها کنار رفت و دفاع پوشیده از نظم موجود و منافع بورژوازی جای خود را به دفاع آشکار سپرد. نشریه کار در مقالات متعددی علاوه بر افشای عملکرد خائنانه این جریان به‌ویژه همدستی و همکاری با جمهوری اسلامی در سرکوب و بازداشت و کشتار کمونیست‌ها و مبارزان، در برخورد با مواضع و نظرات اپورتونیستی- رفورمیستی این جریان نیز مقالات متعددی به چاپ رساند و تمام یاوه‌سرایی‌های آن علیه مارکسیسم –لنینیسم و دفاع آشکار  از نظام سرمایه‌داری را به‌نقد کشید و بعدازآن نیز پروسه دگردیسی کامل اکثریت از یک جریان سوسیال- رفورمیست به یک جریان بورژوا- لیبرال را  که نخستین نشانه‌های آن ازجمله در همراهی و هم‌نظری با سلطنت‌طلبان ظاهر شد نشان داد.حدود ده سال بعد از انشعاب وقتی‌که رضا پهلوی در بیانیه‌ای همه “میهن دوستان” را به همکاری دعوت کرد که یک “رهبری سیاسی متشکلی ایجاد “کند، اکثریت که سلطنت‌طلب‌ها و طرفداران رضا پهلوی را در زمره نیروهای طرفدار دموکراسی و آزادی‌های سیاسی قرار داده بود دستی را که رضا پهلوی دراز کرده بود به گرمی فشرد.چاکری اکثریت در استان بورژوازی و اتحاد با سرکوب گران خلق البته امر تازه‌ای در کردار اکثریت نبود اما مجیزگویی و پابوسی بورژوازی سلطنت‌طلب و نوه رضاخان، عمق فساد اپورتونیستی این جریان مرتد را نشان داد.اکثریت ضمن استقبال از دعوت رضا پهلوی نوشت:”  ژرفش شناخت نسبت به دموکراسی به‌خصوص افزایش کیفی اهمیت آن در حیات جامعه ما فدائیان را به‌سوی تغییر موضع نسبت به سلطنت‌طلبان و ازجمله نسبت به طرفداران خود رضا پهلوی ترغیب کرده است” .

نشریه کار این ” ژرفش” لیبرالیستی اکثریت و انطباق اصول و پایه‌های حکومتی پیشنهادی رضا پهلوی با برنامه اکثریت، برداشت یکسان و کاملاً بورژوایی این”میهن دوستان” از مقوله دموکراسی و درنهایت زد و بندهای سیاسی اکثریت و طیفی از گروه‌بندی‌های بورژوایی را در همان زمان به‌نقد کشید و ازجمله در شماره ۲۴۴ چنین نوشت:

“اپوزیسیون ضدانقلابی تحت لوای آزادی و دموکراسی صفوف خویش را انسجام می‌بخشد. مجموعه‌ای از نیروها و دسته‌جات بورژوازی اعم از سلطنت‌طلب و جمهوری‌خواه همراه با طیف اپورتونیست- رفورمیست‌ها می‌روند تا عملاً بلوک بورژوا رفورمیست را شکل دهند.بلوکی که به‌رغم صف‌آرایی‌اش در برابر جمهوری اسلامی اساساً ضدانقلابی و مخالف تحولات انقلابی دموکراتیک است. اکنون رضا نیم پهلوی پرچم دموکراسی بورژوایی را از دست همه‌کسانی که برای این نوع دموکراسی سینه می‌زنند و خواست مردم را در این چارچوب محدود می‌کنند و یا از پذیرش دموکراسی توده‌ای به‌عنوان فوری‌ترین مطالبه مردم ایران استنکاف می‌ورزند، ربوده است.علاوه بر سازمان اکثریت و نیروهایی از قماش وی، همه‌کسانی که نسبت به امر دموکراسی و آزادی‌های سیاسی با تردید و دودلی برخورد می‌کنند و از خود نا پیگیری نشان می‌دهند، چه بخواهند و چه نخواهند عملاً در زیر این پرچم قرار می‌گیرند.درمیان مخالفین جمهوری اسلامی یک‌طرف بورژوازی و همه مرتجعین و دشمنان توده‌های مردم زحمتکش با پرچم دموکراسی بورژوایی قرار دارند و طرف دیگر کمونیست‌ها و نیروهای انقلابی تجسم گر آرمان کارگران، دهقانان و دیگر اقشار زحمتکش مردم ایران با پرچمی که بر آن دموکراسی توده‌ای نقش بسته است.راه سومی وجود ندارد. قانونمندی و پیشرفت مبارزه طبقاتی جایگاه واقعی نیروهای سیاسی را بیش‌ازپیش روشن‌تر خواهد ساخت و به این صف‌بندی‌ها صراحت و شفافیت بیشتری خواهد بخشید.پیوند سلطنت‌طلبان با سازمان اکثریت نیز نه یک امر اتفاقی بلکه نتیجه و منطق همین قانونمندی است.”

سومین کنگره اکثریت به این سمت‌گیری‌ها قطعیت و رسمیت بخشید و ازجمله برای اتحاد با سلطنت‌طلبان جواز رسمی صادر کرد.روند فرو غلتیدن اکثریت در منجلاب بورژوازی که در اجلاس‌ها و کنگره‌های بعدی این جریان ادامه و تعمیق یافت نیز از محورهای برخوردهای نظری سیاسی نشریه کار بود. گذار از استبداد به دموکراسی و استقرار یک جمهوری پارلمانی محور سیاست‌های اکثریت قرار گرفت که در پرتو عملی شدن “توسعه‌یافتگی” باید عملی می‌شد که اما “استبداد فقاهتی” مانع آن بود و درهرحال این “دموکراسی” باید از طریق انتخابات آزاد و مسالمت‌آمیز جای استبداد فقاهتی بنشیند.نشریه کار تمام این ترهات بورژوایی اکثریت را که پیش از آن گروه‌بندی‌های گوناگون بورژوایی مطرح کرده بودند به‌نقد کشید و به مقابله نظری سیاسی با آن پرداخت.زبان و نظر اکثریت را دیگر به‌سختی می‌شد از زبان و نظر سخنگویان پر سابقه تر بورژوازی تشخیص داد؛ هشدار دلسوزانه به طبقه حاکم درزمینهٔ بروز انفجارات اجتماعی، تأکیدهای مکرر بر انجام یک‌رشته اصلاحات برای جلوگیری از وقوع انقلاب و حتی پندار بافی حول‌وحوش برخی افراد و جناح‌های حکومتی، حمله به اشکال رادیکال مبارزه  و نفی آن و مخالفت آشکار با انقلاب توده‌ای! اگر لیدر لیبرال نهضت آزادی(بازرگان) زمانی گفته بود” ما باران می‌خواستیم سیل آمد” و پس از جاری شدن سیل این سخن را بر زبان آورد و در مذمت قیام و انقلاب هرچه خواست گفت، اکثریت گامی فراتر از هم‌طرازان خود برداشته و قبل از آنکه هنوز به‌طور واقعی سیلی در کار بوده باشد، در مضرات و در ضدیت آشکار با آن سخن می‌گوید.نشریه کار تمام این مواضع و لیبرالیسم تمام‌عیار و نوکر پیشگی اکثریت را فاش و عیان ساخت.توده‌های مردم البته در تمام اعتراضات و مبارزات خود طی دوران حاکمیت جمهوری اسلامی به‌ویژه در خیزش‌های توده‌ای و قیام‌های شهری از ۹۶ تاکنون نشان داده‌اند که این افاضات تا چه اندازه با شرایط جامعه بی‌ربط است و تا چه اندازه با منافع کارگران و زحمتکشان بیگانه و حتی در تقابل با آن.نشریه کار در برخوردهای خود به این جنبه‌های مواضع اکثریت نیز پرداخته است.خلاصه اینکه، برنامه، خط‌مشی و عملکرد سازمان اکثریت چه زمانی که هنوز به‌عنوان یک جریان سوسیال- رفورمیست شناخته می‌شد چه زمانی که تا بالای بینی در منجلاب لیبرالیسم بورژوایی فرورفت و چه هنگامی با سرهم‌بندی یک حزب و سازمان جدید و حذف نام اکثریت  با این تصور که می‌تواند از ننگ و خفت و بدنامی و خیانت فرار کند، مواضع و عملکرد این جریان را در نقد کرده است.

ناگفته نماند نشریه کار همراه با نقد مواضع و عملکرد سازمان خیانت‌کار و ضدانقلابی اکثریت، مواضع و عملکرد حزب توده آموزگار اکثریت و فعالیت‌های و سیاست‌های آن در دوره‌های مختلف ازجمله نظرگاه این حزب در مورد “راه رشد غیر سرمایه‌داری”،”طرد مسالمت‌آمیز ولایت‌فقیه” را نیز بی‌رحمانه به‌نقد کشیده است.نشریه کار درزمینهٔ سم‌پاشی این حزب علیه نیروهای کمونیست و انقلابی ، حمایت از ارتجاع مذهبی و “خط امام” ، عادلانه خواندن جنگ ارتجاعی ایران و عراق و همکاری و مشارکت حزب توده در سرکوب کمونیست‌ها و انقلابیون نیز مقالات متعددی را به چاپ رساند . تمام افتضاحات و گندی که رهبران این حزب از روز نخست تا همین امروز به بار آورده‌اند از نمونه تنفرنامه نویسی رهبران جبون و بزدل حزب توده و کتاب نویسی بر له اسلام و علیه سوسیالیسم موردنقد نشریه کار بوده‌اند.

سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

یکی از عرصه‌های مهم دیگر جدال‌های نظری نشریه کار، برخورد با نظرات و مواضع احزاب و سازمان‌هایی است که خود را چپ و کمونیست می‌دانند. این مبارزه و جدل‌های نظری سیاسی نشریه کار، سازمان‌ها و احزاب سیاسی و مقولات گوناگونی را شامل می‌شود که در اینجا فقط به چند مورداشاره می‌کنیم.

نشریه کار در هر گام مبارزه علیه طبقه سرمایه‌دار حاکم و رژیم سیاسی پاسدار منافع این طبقه،علیه توهم پراکنی و پندار بافی چپ‌های لیبرال در مورد دموکراسی بورژوایی و مجلس مؤسسان و علیه گرایش‌های انحلال طلبانه ای که با اشاعه ایده‌های بورژوایی تلاش نموده‌اند ذهن کارگران را مشوّب ساخته و استقلال طبقاتی طبقه کارگر را مخدوش و منهدم سازند نیز مجدانه به مبارزه پرداخته، از استقلال طبقاتی کارگران دفاع نموده و در منفرد ساختن و شکست چنین نگرش‌هایی نقش بسیار مهمی ایفا نموده است.

درمیان گروه‌بندی‌های سیاسی منتصب به چپ اما مدافع دموکراسی و پارلمانتاریسم بورژوایی و مجلس مؤسسان، نقد راه کارگر و موضع این سازمان نسبت به سایر احزاب و سازمان‌ها جای بیشتری را در نشریه کار اشغال نموده است. راه کارگر صرف‌نظر از پروسه تغییر و تحولاتی که از سر گذرانده، یکی از جریان‌های سیاسی مهمی است که به‌کرات از “دموکراسی” صحبت کرده و گاه با حرارت زیاد از “دموکراسی” دفاع نموده اما همواره مضمون طبقاتی این دموکراسی را مسکوت گذاشته است. مشکل اصلی راه کارگر در یک دوره بسیار طولانی- که بخشاً هنوز هم ادامه دارد- “استبداد ولایت‌فقیه” یا “استبداد فقاهتی” بوده است. بنابراین انتقاد از استبداد فقاهتی و تمجید “دموکراسی”، محور اصلی سیاست‌های این جریان بوده است. اگر بخواهیم نظر راه کارگر را در فشرده‌ترین شکلی بیان کنیم این‌گونه می‌شود: سرنگونی استبداد فقاهتی( و در بهترین حالت جمهوری اسلامی)، دفاع از دموکراسی و پارلمانتاریسم بورژوایی و مجلس مؤسسان. نشریه کار تمام این موارد را در طول چهار دهه ، از محدود کردن مبارزه به یک مبارزه ضد استبدادی علیه رژیم ولایت‌فقیه گرفته تا دفاع آشکار از دستگاه بوروکراتیک نظامی تحت عنوان دموکراسی و پارلمانتاریسم بورژوایی و مجلس مؤسسانی که به‌زعم این جریان باید بعد از سرنگونی زمام امور را در دست گیرد، موردنقد جدی قرار داده و با این انحرافات برخورد نموده است. نشریه کار در توضیح دموکراسی بارها و بارها توضیح داد در جامعه سرمایه‌داری، دموکراسی به‌طورکلی وجود خارجی ندارد. نشریه کار اثبات کرد که راه کارگر ازآن‌رو مضمون دموکراسی را مسکوت می‌گذارد که درواقع دفاع از دموکراسی بورژوایی را که دفاع از برابری صوری و نابرابری واقعی است توجیه کند. نشریه کار خطاب به راه کارگر و تئوریسین این سازمان می‌نوشت: اگر کسی مارکسیست باشد و البته نخواهد خود را مورد تمسخر قرار دهد، قاعدتاً باید بداند مادام که طبقات گوناگون وجود دارند نمی‌توان از دموکراسی به‌طورکلی سخن گفت فقط می‌توان از دموکراسی طبقاتی سخن گفت.” دموکراسی بورژوایی در عین آنکه نسبت به نظامات قرون‌وسطایی پیشرفت تاریخی عظیمی به شمار می‌رود، اما همواره یک دموکراسی محدود و سر و دم‌بریده جعلی و سالوسانه باقی می‌ماند و در شرایط سرمایه‌داری نمی‌تواند هم باقی نماند” این دموکراسی به قول لنین ” برای توانگران در حکم فردوس برین و برای استثمارشوندگان و تهیدستان در حکم دام و فریب است”. گروه‌هایی از جنس راه کارگر درست مثل یک‌خرده بورژوای واقعی به مردم می‌آموزند که به بورژوازی اعتماد کنند. حال‌آنکه نشریه کار همواره این سیاست را نقد کرده و عدم اعتماد به بورژوازی را تبلیغ و ترویج نموده است. در برابر دموکراسی بورژوایی که در آن مردم هیچ نقشی در تعیین سرنوشت خود ندارند، نشریه کار دموکراسی مستقیم و بی‌واسطه توده‌ای و دموکراسی شورایی را عنوان نموده و بر اداره امور جامعه توسط خود مردم تأکید داشته است. توده‌های مردم برای اینکه بتوانند به‌طور واقعی در اداره امور جامعه و تصمیم‌گیری‌ها شرکت کنند، قبل از هر چیز بایستی ماشین بوروکراتیک – نظامی را در هم بشکنند و با متشکل شدن در شوراها، ابتکار عمل را در دست‌گیرند و از طریق همین شوراها، به اعمال اراده و حاکمیت خود بپردازند.

اما جدال نظری نشریه کار با جریان‌هایی نظیر راه کارگر به برداشت از مقوله دموکراسی خلاصه نمی‌شود.اختلافات و انحرافات بسیار بیشتر و دامنه برخوردهای نشریه کار نیز بسیار فراتر از این بوده است.اینکه جمهوری اسلامی را باید سرنگون کرد ظاهراً حتی بر راه کارگر که نظریه‌پرداز اصلی آن در جریان انتخابات حکومتی به‌سختی دچار خودباختگی شد و تا آستانه حمایت از یک جناح حکومت سقوط کرد،روشن بوده است. سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی مهم بوده و هست اما موضوع صرفاً به سرنگونی رژیم خلاصه نمی‌شود، مهم‌تر از آن دولتی است که پس از سرنگونی مستقر می‌شود و اینکه قدرت سیاسی در دست چه کسی قرار می‌گیرد. نشریه کار،  بر سر این مقولات مباحث زیادی را سازمان داد و مقالات متعددی نگاشت و در برابر تمام نیروهای بورژوا لیبرال و به‌اصطلاح چپ‌هایی که افق دیدشان از پارلمان بورژوایی و مجلس مؤسسان فراتر نمی‌رود، چه کسانی که به استحاله درونی رژیم دل‌بسته‌اند چه امثال راه کارگر که نوک‌تیز حمله‌اش را متوجه استبداد ولایت‌فقیه ساخته و آشکار و نهان از سیادت طبقه سرمایه‌دار و دستگاه بوروکراتیک نظامی موجود دفاع می‌کنند و از مشارکت واقعی توده مردم در اداره امور جامعه وحشت دارند، محکم ایستاد.راه کارگر ازجمله نیروهایی بوده است که با دفاع از “دموکراسی” و پارلمانتاریسم بورژوایی و در رأس آن مجلس مؤسسان، در اساس خواهان این بوده است که ماشین دولتی دست‌نخورده بماند. نشریه کار نه‌فقط درک فرا طبقاتی از دموکراسی و دیدگاه‌های راه کارگر را که تا حد درآمیختگی نظری با طیف بورژوا رفورمیست‌ها سقوط می‌کرد و تمام هم‌وغمش به این خلاصه می‌شد که یک بورژوازی”متمدن” به‌جای ولایت‌فقیه و بورژوازی استبدادی بنشیند، ایزوله کرد، بلکه بر سر ضرورت درهم شکستن ماشین دولتی – که امثال راه کارگر آن را یک اقدام سوسیالیستی ارزیابی می‌کردند- و استقرار دولتی از نوع کمون و شوراها مقالات متعددی نوشت و در مقابل انواع آلترناتیوهای بورژوایی پرچم شوراها و حکومت شورایی را که آلتر ناتیو انقلابی و کارگری است به اهتزاز درآور. نشریه کار بارها توضیح داد که مجلس مؤسسان مربوط به یک دوران تاریخی سپری‌شده و اساساً یک‌نهاد کهنه‌شده بورژوایی است و به‌صراحت عنوان نمود که طرفداران مجلس مؤسسان در اساس مدافعان دوآتشه سیادت طبقاتی بورژوازی هستند.نشریه کار شمار۲۵۲ توضیحات مبسوطی در مورد مجلس مؤسسان ارائه داد و ازجمله چنین نوشت:

” مجلس مؤسسان قبل از هر چیز یک‌نهاد بورژوایی و از مشخصه‌های اصلی جمهوری دموکراتیک بورژوایی است. در دورانی که بورژوازی یک طبقه انقلابی است و رسالت دگرگونی‌های اقتصادی- اجتماعی و سیاسی را بر عهده داد، یعنی در دوران انقلابات و جنبش‌های بورژوا دموکراتیک و بورژوا- ملی، مجلس مؤسسان نیز یک‌نهاد مترقی است. این دوران درواقع دوران تعالی و پیروزی بورژوازی است. دوران افول و ازهم‌پاشی نهادهای فئودالی مطلقه کهن و جایگزینی آن توسط نظام بورژوازی است.این دوران، که از انقلاب کبیر فرانسه( ۱۷۸۹ ) تا جنگ فرانسه- پروس ( ۱۸۷۱ ) به طول انجامید، دوران اول نامیده می‌شود. طی این دوره جنبش طبقه بورژوازی جریان اصلی پیشرفت اجتماعی ممکن است و محتوای آن ” الغای فئودالیسم و بقایای آن و برقراری شالوده‌های نظم بورژوایی است” (لنین به زیر پرچم دروغین). در این دوران یعنی دوران بالندگی بورژوازی است که نهادها و مناسباتی که آن نظام به همراه می‌آورد نیز مترقی است. این نهادها و مناسبات جانشین مناسبات و نهادهای کهنه‌ای می‌شود که بر سر راه رشد نیروهای مولده به‌مثابه ترمز عمل می‌کنند. به استناد همان نوشته لنین دوران دوم که از سال ( ۱۹۱۴ – ۱۸۷۱) را دربرمی گیرد “دوران سلطه کامل و زوال بورژوازی، دوران گذار از خصلت مترقی بورژوازی به خصلت ارتجاعی و حتی به‌غایت ارتجاعی سرمایه مالی است”(همان) و اما دوران سوم که از سال ۱۹۱۴ آغازشده است و اکنون نیز ادامه دارد، دورانی است که بورژوازی خصلت مترقی خود را ازدست‌داده است و درست در همان مکان و موقعیتی قرارگرفته است که اربابان فئودال در دوران اول قرار داشتند.بورژوازی اکنون به یک طبقه به‌کلی ارتجاعی تبدیل گشته و نهادهای سیاسی نظام بورژوایی نیز کهنه و ارتجاعی شده‌اند. در عوض این پرولتاریاست که به‌مثابه محور انقلابی- تاریخی در رأس دوران قرارگرفته است. عصر کنونی، عصر تعالی و فراز پرولتاریا و پیروزی‌های این طبقه است.عصر کنونی،عصر انقلابات پرولتاریایی، عصر ازهم‌پاشیدگی و سقوط امپریالیسم، عصر نهادهای شورایی به‌جای نهادهای بورژوایی و عصر دیکتاتوری پرولتاریاست.اگر”ویژگی عمومی عصر مترقی بودن بورژوازی،مبارزه حل‌نشده و ناتمامش برعلیه فئودالیسم بود، ویژگی عمومی عصر مترقی بودن پرولتاریا یا عصر سوم، مبارزه ناتمام پرولتاریا علیه بورژوازی است”(همان) بنابراین اگر محتوای عصر اول( یعنی دوران تعالی بورژوازی) را الغای فئودالیسم و بقایای آن و برقراری شالوده‌های نظم بورژوایی تشکیل می‌داد، محتوای عصر سوم را( یعنی دوران تعالی پرولتاریا)، “الغای سرمایه‌داری و بقایای آن و برقراری شالوده‌های نظم کمونیستی”( لنین درباره مبارزه در درون حزب سوسیالیست ایتالیا) تشکیل می‌دهد. در این دوران مناسباتی که طبقه بورژوا حامل و پاسدار آن است، نه‌فقط مترقی نیست، بلکه کاملاً برعکس آن است و مانع پیشرفت و ترقی نیروهای مولده و در یک‌کلام ارتجاعی است. بنابراین بورژوازی که در طول دوران اول که سال ۱۷۸۹ یعنی انقلاب کبیر فرانسه به‌عنوان نقطه عطف آن انتخاب‌شده است –محور انقلابی- تاریخی است و در رأس دوران قرار دارد، در دوران سوم که انقلاب اکتبر را می‌توان نقطه عطف مهم آن به‌حساب آورد – این دوران عملاً با انقلاب کبیر اکتبر آغازشده است – دیگر هیچ‌گونه رسالتی در دگرگونی‌های اجتماعی – اقتصادی و تحولات انقلابی ندارد. بنابراین دوران کنونی با دوره‌های قبلی اساساً متفاوت است. توجه کافی به این مهم نه‌فقط ازاین‌جهت که به ما کمک می‌کند تا جایگاه نهادهای بورژوایی و من‌جمله مجلس مؤسسان را دربرنامه کمونیست‌ها روشن سازیم، بلکه همچنین از این بابت که به ما کمک می‌کند تا تاکتیک‌های خویش را به‌درستی اتخاذ کنیم بسیار ضروری است. لنین نیز در تمایز دوران کنونی و دوره‌های قبل از آن می‌گوید:” کارگران و دهقانان پس از سرنگونی بورژوازی و پارلمانتاریسم بورژوایی حکومت شورایی را بنیان می‌نهند. دیدن این امر مشکل نیست که این امر یک قمار و یک اقدام احمقانه از سوی بلشویک‌ها نبود، بلکه آغاز یک تغییر جهانی دو دوران در تاریخ جهانی است. دوران بورژوازی و دوران سوسیالیسم. دوران پارلمانتاریسم بورژوایی و نهادهای بورژوایی و دوران نهادهای پرولتری و دولت پرولتری”( لنین پاسخ به یک متخصص بورژوا). بنابراین دوران پارلمانتاریسم بورژوایی و نهادهای بورژوایی سپری‌شده است و مجلس مؤسسان نیز که زمانی یک‌نهاد جدید و مترقی محسوب می‌گردید، اکنون ( پس از انقلاب اکتبر) به یک‌نهاد کهنه و ارتجاعی مبدل گشته است. عصر کنونی عصر نهادهای شورایی و نهادهای پرولتری است.”

در برابر امثال راه کارگر که افق دیدشان از افق‌های بورژوایی مانند پارلمانتاریسم بورژوایی و مجلس مؤسسان فراتر نمی‌رفت، نشریه کار یک‌تنه علیه تمام نهادهای کهنه بورژوایی و مدافعان آن ایستاد و از دموکراسی شورایی، دولت شوراها و حکومت شورایی دفاع کرد. نشریه کار مدلل ساخت که فقط با فراتر رفتن از چارچوب‌های نظم موجود و استقرار دولت شورایی است که می‌توان انتقال به سوسیالیسم را نیز عملی ساخت. جدال‌های سیاسی نظری چند دهه نشریه کار پیرامون درهم شکستن ماشین دولتی، مجلس مؤسسان و حکومت شورایی، نتایج بسیار مفیدی را در پی داشته و به سهم خود تأثیرات مثبتی برجای گذاشته به‌نحوی‌که امروز درمیان نیروهایی که چپ و کمونیست محسوب می‌شوند، همه، درهم شکستن ماشین دولتی را قبول دارند، همه طرفدار حکومت شورایی‌اند.مدافعان قبلی مجلس مؤسسان نیز یا از این مقوله دست‌شسته‌اند، یا در دفاع از آن سست شده‌اند یا در عین شرم و خجالت،  هنوز به‌طور کامل آن را رها نکرده‌اند. تنها اپوزیسیون بورژوایی و جریان‌های سیاسی گوناگون بورژوایی از نمونه سلطنت‌طلبان به‌صراحت از مجلس مؤسسان دفاع می‌کنند.

حزب کمونیست و کارگری

بخش دیگری از جدال‌های نظری نشریه کار پیرامون حزب‌سازی برخی جریان‌ها تحت عنوان کمونیست و کارگری و نقد مواضع این جریان‌ها بوده است. تا جایی که به شیوه حزب‌سازی این جریان‌ها برمی‌گردد، در جریان اتحاد “کومله” و “اتحاد مبارزان کمونیست”، “حزب کمونیست” تشکیل شد و برنامه حزب را نیز منتشر کرد. نشریه کار در همان زمان در مقاله‌ای با عنوان “کاریکاتوری از برنامه حزب کمونیست” که بعداً به‌صورت جزوه جداگانه‌ای انتشار یافت، مواضع و دیدگاه‌های خرده‌بورژوایی این جریان را نقد کرد و نشان داد که این جریان به‌حسب برنامه‌اش، خواهان حفظ نظم سرمایه‌داری است. در مورد شیوه حزب‌سازی این جریان نیز نشریه کار تأکید نمود که حزب کمونیست یا حزب طبقاتی کارگران را نمی‌توان جدا از طبقه کارگر در روستاهای کردستان تشکیل داد.نشریه کار در آن زمان تصریح کردیم اگر چنین حزبی با این شیوه بخواهد تشکیل شود، نه حزب کمونیست خواهد بود و نه ربطی به طبقه کارگر خواهد داشت.البته گرایشی که بعداً “حزب کمونیست کارگری” نام گرفت با جنجال و هیاهو که همواره یکی از خصایل بارز آن بوده است، حزب خود را تشکیل داد تا اینکه ده سال بعد خودشان اعلام کردند حزبی که قرار بود هم کمونیست باشد هم کارگری، نه کمونیست بوده و نه کارگری بلکه ناسیونالیسم ریشه‌داری در حزب وجود داشته و از کارگرانی هم که قرار بود به حزب به پیوندند خبری نشده است.آنگاه رسماً حزب جدیدی به نام “حزب کمونیست کارگری” تشکیل شد.طولی نکشید که طبقات در تحلیل‌های این حزب کنار گذاشته شد و سناریوسازی نیروهای سیاه‌وسفید جای طبقات را گرفت.به دنبال این سناریوسازی، ح.ک.ک همکاری رسمی و غیررسمی خود را با سلطنت‌طلبان و طرفداران نوه رضاخان قلدر به‌عنوان نیروی سفید آغاز کرد که البته تا امروز ادامه داشته و تعمیق یافته است.ح.ک.ک برای اجتناب از” سناریوی سیاه” و به بهانه یک تحول “سفید” با سر به درون باتلاق لیبرالیسم شیرجه رفت. کار “حزب کمونیست کارگری” به آنجا کشید که طبقه کارگر به‌عنوان طبقه‌ای که باید قدرت سیاسی را به دست آورد،حذف، و حزب جای طبقه را گرفت. نظریات و ادبیات حزب پر شد از عبارات و واژه‌های فرا طبقاتی از نمونه “انقلاب انسانی”، ” حکومت انسانی” و واژه‌ها و عبارات دیگری نظیر این‌ها که البته هیچ ربطی به مارکسیسم و کمونیسم ندارند. در گام‌های بعدی این حزبی که ادعا می‌کرد کمونیستی و کارگری است، به‌کلی بیگانه با کمونیسم و طبقه کارگر و رسالت این طبقه، به یک حزب لیبرال تبدیل شد.حزبی که ظاهراً قرار بود یک حزب کمونیستی و کارگری باشد در بهترین حالت چیزی در حد یک حزب خرده‌بورژوای لیبرال- دموکرات با خواست یک دولت مدرن سکولار خالص بورژوایی از کار درآمد.نشریه کار تمام این مواضع غیر مارکسیستی و نظریات بورژوایی همراه با عملکرد این جریان را به‌نقد کشیده و اثبات کرد که ح.ک.ک. علی‌رغم تمام جاروجنجال‌ها و سروصداهای زیاد و کارگری کارگری کردن و لباس کمونیستی به تن کردن، هیچ ربطی به کارگر و کمونیسم ندارد و بیش از یک حزب لیبرال نیست.

مجاهدین خلق

سازمان مجاهدین خلق ایران چه  در همان زمانی که هنوز یک نیروی دموکرات- انقلابی به‌حساب می‌آمد و چه بعدترها که به یک جریان بورژوایی استحاله پیدا کرد،موردنقد نشریه کار بوده است. نا پیگیری‌هایی که این سازمان در جایگاه یک جریان خرده‌بورژوایی با خود حمل می‌کرد، موردنقد نشریه کار بوده است.اما دیری نپایید که سازمان مجاهدین این جایگاه را ترک کرد و به‌طور کامل به اردوی بورژوازی پیوست.تشدید مبارزه طبقاتی درسالهای پس از قیام ۵۷ ، گروه‌های سیاسی خرده‌بورژوایی ازجمله مجاهدین خلق را  که عمده‌ترین جریان خرده‌بورژوایی بود با تغییر و تحولاتی روبرو ساخت. مبارزه حاد طبقاتی، زمینه‌ای را که مجاهد می‌توانست میان دوطبقه اصلی جامعه نوسان و به‌عنوان یک نیروی بینابینی ابراز وجود کند کور ساخت و از وی گرفت. در شرایط جدید، مجاهد دیگر نمی‌توانست موقعیت پیشین خود را حفظ کند و ناگزیر به الحاق به یکی از دو قطب و دوطبقه اصلی جامعه بود. سازمان مجاهدین طی پروسه نسبتاً کوتاهی پس از قیام، از انقلاب و توده مردم روی برتافت و گام‌به‌گام به منجلاب لیبرالیسم در غلتید و بندوبست و سازش با بورژوازی را برگزید. میثاق مجاهدین با رئیس‌جمهور بنی‌صدر و علم کردن “شورای ملی مقاومت” با یک پلات فرم خالص  بورژوایی نقطه عطفی در چرخش تاریخی و استحاله مجاهدین بود.نشریه کار نا پیگیری مجاهدین و پذیرش موضع بورژوا لیبرال‌ها در ائتلاف شورای ملی مقاومت را عیان کرد و آن را موردنقد قرارداد. روند استحاله درسالهای بعد کامل‌تر شد و مجاهد در غیاب بنی‌صدر نیز خود پرچم دفاع از بورژوازی را به دوش گرفت.نشریه کار تمام این پروسه را به‌نقد کشید و نوشت:” مجاهد که دست در دست کسی گذاشته بود که خود، دست در دست خمینی انقلاب را می‌کوبید، استعداد خود را در پذیرش شعارها و برنامه‌های لیبرالی نشان داد و در غیاب بنی‌صدر نیز پرچمی را که او در دفاع از بورژوازی و لیبرالیسم به دست گرفته بود، خود بردوش گرفت و آشکارا به دفاع از منافع طبقه سرمایه‌دار و نظم پوسیده و ارتجاعی موجود و زدوبند با دولت‌های امپریالیستی برخاست.” در رابطه با مجاهدین و سیاست‌های این جریان و همچنین ماهیت و جایگاه “شورای ملی مقاومت” مقالات متعددی در نشریه کار به چاپ رسیده است. نشریه کار مجاهدین خلق را به‌عنوان یک جریان ضد دموکراتیک، جریانی که تمام تاکتیک‌هایش بر سیاست‌های قدرت‌های امپریالیستی غرب ، در رأس آن آمریکا و همچنین دول ارتجاعی منطقه به‌ویژه عربستان سعودی متکی است، به‌نقد کشید و افشا کرد. نشریه کار سازمان مجاهدین را چه زمانی که در عراق سرگرم انقلابات ایدئولوژیک بود و برای مردم ایران رئیس‌جمهور تعیین می‌کرد و چه هنگامی‌که در کشورهای اروپایی اجلاس‌های پرزرق‌وبرق و پرهزینه با حضور مقامات دولتی سابق آمریکا و اروپا و یا شاهزاده ترکی فیصل رئیس سابق سازمان اطلاعات عربستان برگزار می‌کرد، این سیاست‌ها و عملکرد سازمان مجاهدین و خصلت‌های ضد دموکراتیک و ارتجاعی آن را بی‌رحمانه موردنقد قرارداد.مجاهد البته همه جور تلاش و هزینه کرد تا دولت امپریالیستی آمریکا این جریان و شورای ملی مقاومتش را به‌عنوان آلترناتیو جایگزین جمهوری اسلامی بشناسد. نشان شیر و خورشید را بر پرچم خویش نصب کرد،  اعلام شد که تشکیلات مجاهدین منحل شده و مریم رجوی نمایش‌ها و اداهای ریاست‌جمهور راه انداخت تا دل ارباب را نرم کند. نشریه کار تمام این بندوبست‌ها و بریزوبپاش‌ها و سیاست‌های بورژوایی را نقد و افشا کرد و چنین نوشت که این سیاست‌ها نه‌فقط کمترین نفوذ و اعتباری درمیان مردم برای مجاهدین به‌ویژه در جایگاه آلترناتیو حکومتی ایجاد ننموده بلکه همان اندک اعتبار باقی‌مانده از مبارزات مجاهدین در دوره رژیم شاه نیز یکسره دود شده و به هوا رفته است.توده‌های مردم ایران نه‌فقط حاضر نشده‌اند به چشم آلترناتیو به این جریان بنگرند، بلکه حتی می‌توان گفت سیاست‌ها و عملکرد رسوای مجاهدین، نفرت شدید توده مردم را نیز در پی داشته است.

آلترناتیو سازی امپریالیستی ، بورژوا- ناسیونالیست‌های کرد و راه‌حل مسئله ملی

افزون بر احزاب و سازمان‌های فوق، در جدل‌ها و جدال‌های نظری- سیاسی نشریه کار، طیف دیگری از سازمان‌ها و احزاب  اپوزیسیون بورژوایی مانند سلطنت‌طلب‌ها و برخی جریان‌های جمهوری‌خواه، مشروطه‌طلب، ملی مذهبی و امثال این‌ها نیز از برخوردهای نشریه کار برکنار نمانده‌اند. سازمان‌ها و احزابی که سیاست اصلی آن‌ها سازش با رژیم و ایجاد تغییراتی توسط افراد و جناح‌های حکومتی در چارچوب نظم موجود با استفاده از مکانیسم‌های جاری در جمهوری اسلامی است. این جریان‌ها که به انحاء گوناگون سعی کرده‌اند ماهیت ارتجاعی کلیت رژیم را در سایه قرار دهند و آن را از زیر ضرب خارج سازند و برای جا باز کردن در درون حکومت و سهم‌بری از قدرت، گستاخانه به چپ‌ها و کمونیست‌ها و نیروهای انقلابی حمله می‌کنند. کل جریان‌های بورژوایی در حکم مواد اولیه آلترناتیو سازی دولت‌های امپریالیستی بوده‌اند. قدرت‌های امپریالیستی و در رأس آن دولت آمریکا، در مقاطع گوناگون و به فراخور شرایط سیاسی و چندوچون سیاست‌هایشان در رابطه با جمهوری اسلامی و بنا به موقعیت این جریان‌ها، بیشتر یا کمتر به آن‌ها نزدیک شده‌اند تا ائتلاف‌ها و اتحادهایی را سازمان دهند و آلترناتیو سازی کنند. در همین رابطه نشست‌ها و اجلاس‌های گوناگونی نیز برگزار نموده‌اند که بخشاً دیپلمات‌های سابق آمریکا و حتی عناصر راست افراطی آمریکایی موسوم به عقاب‌های آمریکایی و نئوکان‌های طرفدار سفت‌وسخت حمله نظامی به ایران نیز در آن حضورداشته‌اند.این تلاش‌ها تحت حمایت دولت‌های امپریالیستی معطوف به ایجاد ائتلافی از گروه مخالف بورژوایی در راستای ایجاد آلترناتیو مورد اعتماد و موردپسند و حافظ منافع این دولت‌ها بوده است. نشریه کار ماهیت این آلترناتیو سازی‌ها و احزاب و سازمان‌های دست‌اندرکار آن را افشا و رسوا ساخته است.درمیان احزاب و گروه‌بندی‌های بورژوایی که ماتریال اصلی این‌گونه آلترناتیوها و آلت دست ارتجاع امپریالیستی به‌حساب می‌آیند، سازمان‌ها و احزاب بورژوا- ناسیونالیست کرد جایگاه ویژه‌ای داشته‌اند. این احزاب و سازمان‌ها به‌ویژه بعد از اشغال عراق و ماجرای اقلیم کردستان و سهم گیری بورژوازی کرد عراق، نقش فعال‌تری داشته و کراراً آمادگی خود را برای انجام نقش نوکری در جایگاه سربازان خط مقدم سیاست‌های جنگ‌طلبانه دولت امپریالیستی آمریکا اعلام نموده‌اند. نشریه کار تمام این تلاش‌ها و آلترناتیو سازی‌های ارتجاع امپریالیستی را فاش ساخته و باسیاست‌ها و مواضع این احزاب و گروه‌های درگیر در این ماجرا مکرر برخورد و آن‌ها را رسوا ساخته است. اینجا فقط به نمونه‌ای از مطالب نشریه کار در مورد حزب دموکرات کردستان ایران( حزب دموکرات)  گذرا اشاره می‌کنیم. حزب دموکرات در این مورد مواضع صریح و روشنی داشته که درواقع بیان روشن مواضع کل احزاب بورژوا- ناسیونالیست کرد ایران است.

دربازی شطرنج دولت امپریالیستی دولت آمریکا حزب دموکرات مهره نسبتاً مهمی محسوب می‌شود یا دست‌کم اینکه خود این حزب تلاش زیادی انجام داده که در این بازی مهره مهمی باشد. در سال ۱۳۸۲ پس‌ازآنکه دولت امپریالیستی آمریکا با بمباران و موشک‌باران شهرهای عراق و کشتار وحشیانه دست‌کم صد هزار غیرنظامی، عراق را به اشغال خود درآورد و به زد و بندهای خود با احزاب بورژوایی کرد عراق سروسامان داد، حزب دموکرات با اظهار شعف و خرسندی از همکاری آمریکا با اپوزیسیون کرد عراق، به رئیس‌جمهور وقت آمریکا جرج دبلیو بوش یادآوری کرد که ایران هم در جوار عراق واقع‌شده و با وقاحت کم‌نظیری دولت آمریکا را به تکرار سناریوی عراق در ایران دعوت و ترغیب می‌کرد. حزب دموکرات ملتمسانه و با هزار و یک‌زبان از بوش خواستار حمله نظامی به ایران شد و حتی آمادگی خود را برای ایفای نقشی مشابه احزاب بورژوا- ناسیونالیست کرد عراق اعلام کرد.از بوش می‌خواست  یک “حکومت دموکراتیک” در عراق برقرار سازد و سهم کردهای بورژوا- ناسیونالیست کرد را فراموش نکند و خلاصه اینکه ” حقوق مشروع خلق کرد” را برآورده کند! نشریه کار این مواضع به‌غایت ضد انسانی و ارتجاعی امپریالیست پسندانه را به‌شدت به‌نقد کشید و به آن حمله کرد و حزب دموکرات را که خواهان حمله نظامی دولت امپریالیستی و تجاوزگر آمریکا به ایران بوده تا در سایه حمام خونی که به راه می‌اندازد به اهداف ارتجاعی و بورژوا – ناسیونالیستی خود برسد، بی‌رحمانه افشا و این حزب را رسوا ساخت. ناگفته نماند که راه‌کار برنامه‌ای احزاب بورژوا- ناسیونالیست کرد برای حل مسئله ملی نیز یکی از جنبه‌های دیگر نقد نشریه کار بوده است. عموم این احزاب “فدرالیسم” را به‌عنوان راه‌حل مسئله ملی مطرح می‌کنند. نشریه کار در نقد و رد” فدرالیسم” دریکی از شماره‌های خود ازجمله چنین نوشته است:”فدرالیسم، بازگشت از تمرکز به پراکندگی است. فدرالیسم اساساً  در مقابل روند طبیعی تاریخی تکامل اقتصادی اجتماعی و سیاسی نظام سرمایه‌داری به‌سوی تمرکز واحدهای بزرگ تراست. فدرالیسم مبتنی بر پراکندگی و خرد شدن واحدهای بزرگ‌تر است که این با تمرکزی که لازمه بسط و تکامل مناسبات سرمایه‌داری، توسعه و تکامل نیروهای مولده، تمرکز پرولتاریا و توسعه مبارزه طبقاتی و بالاخره فراهم شدن هرچه جامع‌تر و بسط یافته تر شرایط عینی گذار به یک جامعه سوسیالیستی است، مغایرت دارد. جوهر فدرالیسم، تمرکززدایی و درواقع بازگشت از تمرکز به پراکندگی و همان چیزی است که جریان‌های  خرده‌بورژوای واپس‌گرا خواهان آن بوده‌اند. فدراليسمی که حزب دمکرات کردستان ايران و حزب کومه له کردستان ايران و گروه‌ها و احزاب ديگری نظير اين‌ها مطرح می‌کنند جدا از اين نيست و برقراری يک نظام فدراتيو در چارچوب يک نظام سرمايه‌داری و حاکميت بورژوازی است. اين فدراليسم مبتنی بر قرارداد ميان حکومت و دولت مرکزی و منطقه فدرال و مستلزم به رسميت شناخته شدن برابری حقوقی ملت‌هاست و لازم به گفتن نيست که بورژوازی شوونيست ايران … هیچ‌گاه برابری حقوقی ملت‌ها را به رسميت نشناخته و نخواهد شناخت. بنابراين وقتی‌که برابری به رسميت شناخته نشود و طرفين برابر حقوق نباشند، اساساً بحثی هم از نظام فدراتيو نمی‌تواند درمیان باشد. نظام فدراتيو مبتنی بر قرارداد است و هرآینه یک‌طرف قرارداد را نپذيرد و يا آن را برهم زند، موضوع فدراليسم و به‌طریق‌اولی حل مسئله ملی نيز منتفی است. فدراليسم که درواقع يک “راه‌حل” بورژوایی است، راهی برای حل مسئله ملی نيست و بديهی است که نمی‌تواند موردتوافق مارکسيست‌ها باشد. مارکس و انگلس در تأليفات خويش همواره از خصلت‌های ارتجاعی دولت‌های کوچک و از اينکه اين خصلت‌های ارتجاعی در موارد معين و مشخص با مسئله ملی پرده‌پوشی می‌شود، به‌طور بی‌امان انتقاد و ازنقطه‌نظر پرولتاريا و انقلاب پرولتری از مرکزيت دمکراتيک و جمهوری واحد و تقسیم‌ناپذیر دفاع می‌کردند. بااین‌وجود در هیچ جا حتا اثری از تمايل روی برتافتن از مسئله ملی ديده نمی‌شود. مارکس و انگلس مطلقاً يک مفهوم بوروکراتيک برای مرکزيت دمکراتيک قائل نبودند و آن را ناسخ خودمختاری وسيع محلی و منطقه‌ای نمی‌دانستند. برعکس در اين مرکزيت دمکراتيک، هر استان و شهرستان و کمون، از خودمختاری کامل برخوردار است. انگلس این‌گونه خودمختاری‌های ايالتی و کمونی را از فدراليسم سوئيس، مؤسسات به‌مراتب آزادتری می‌داند.

لنين نيز که پيرو نظرات مارکس و انگلس است، طرفدار تمرکز و مخالف فدراليسم و ایده‌آل خرده‌بورژوازی در مناسبات فدراتيوی بود. لنين در نوشته خود به نام ملاحظات انتقادی بر مسئله ملی می‌نويسد “مارکسيست‌ها البته مخالف فدراسيون و عدم تمرکزند. به اين دليل ساده که سرمايه‌داری برای تکاملش به بزرگ‌ترین دولت‌های ممکن نياز دارد. با فرض برابری شرايط ديگر، پرولتاريای آگاه به منافع طبقاتی خود هميشه خواهان يک دولت بزرگ‌تر است. هميشه عليه پارتيکولاريسم قرون‌وسطایی مبارزه می‌کند و هميشه از نزديک‌ترين ادغام سرزمين‌های بزرگ استقبال می‌کند که در آن مبارزه پرولتاريا عليه بورژوازی بر پایه وسيع تکامل يابد”. “مارکسيست‌ها هرگز و تحت هيچ شرايطی از اصل فدرال يا تمرکززدائی دفاع نمی‌کنند. دولت متمرکز بزرگ، يک گام تاريخی به‌پیش از عدم وحدت قرون‌وسطایی به وحدت سوسياليستی آينده تمام جهان است و فقط از طريق چنين دولتی که به نحوی جدائی‌ناپذير با سرمايه‌داری مرتبط است، می‌تواند راهی به‌سوی سوسياليسم وجود داشته باشد”.

نبايد فراموش کرد که کمونيست‌ها از همان دوران مارکس تاکنون به‌رغم هر موضعی که در قبال مسئله ملی داشته‌اند، همواره انترناسيوناليست بوده‌اند. کمونيست‌ها از وحدت جهانی پرولتاريا دفاع می‌کنند و بدیهی است که نه‌فقط با بورژوازی شوونيست و الحاق گر، بلکه با ناسيوناليسم نيز که جزء لاينفک ايدئولوژی بورژوازی است و می‌خواهد در صفوف کارگران جدائی ايجاد کند و به دشمنی درمیان آن‌ها دامن بزند، مخالف‌اند و با آن مبارزه می‌کنند. بورژوازی شوونيست ملت ستمگر، از ستمگری و حقوق نابرابر درمیان ملل دفاع می‌کند و کارگران را با شعارهای ناسيونال شوونيستی به فساد می‌کشاند. ناسيوناليسم بورژوائی ملت ستم‌کش نيز معمولاً تلاش می‌کند تا به‌وسیله مبارزه‌ای ملی يا مبارزه برای فرهنگ ملی و امثال آن، طبقه کارگر را از وظايف اساسی و پراهمیت سرا سری‌اش منحرف سازد.بنابراین هردو گروه در امر وحدت و یگانگی کارگران و پیشبرد مبارزه طبقاتی طبقه کارگر اخلال ایجاد می‏کنند. کمونیست‏ها با هرگونه اخلال و خرابکاری و نفاق‌افکنی در صفوف طبقه کارگر قویاً مخالف‏اند. ازاین‌روست که کمونيست‌ها در همان حال که با فدراليسم و پراکندگی و انشقاق در صفوف طبقه کارگر مخالف‌اند، با هرگونه اسارت ملت‌ها، الحاق اجباری، ستمگری و تبعيض درمیان مردم در هر شکل آن اعم از ملی، قومی، مذهبی، جنسی، نژادی و امثال آن مخالف‌اند و با آن دشمنی آشتی‌ناپذیر دارند و براین گفته مارکس تأکيد می‌ورزند “ملتی که ملت ديگری را تحت ستم و انقياد درآورد هرگز نمی‌تواند خود ملتی آزاد باشد”.

هر کس که به‌طور واقعی خواستار حل مسئله ملی در ايران است، اين نکته نيز برای وی بايد روشن‌شده باشد که هر راه‌حل جدی در اين زمينه، مستلزم پذيرش برابری بی‌قیدوشرط ملل ساکن ايران است. اين پيش‌شرط تنها از جانب طبقه‌ای می‌تواند موردپذیرش باشد که نه‌تنها نفعی در نابرابری و ستم ملی ندارد بلکه اساساً مخالف آن و مخالف هرگونه نابرابری و ستم و تبعيض است و آن،‌ کس ديگری جز طبقه کارگر نيست. تنها طبقه کارگر است که از آزادی واقعی و برابری واقعی ملل و در همان حال از وحدت کارگران تمام ملل دفاع و پشتيبانی می‌کند. دمکراسی بورژوائی خود را طرفدار برابری ملی جا می‌زند، اما در اصل مدافع بدترين نابرابری‌های ملی و طبقاتی است. “خاصيت ذاتی دمکراسی بورژوائی، بنا به طبیعتی که دارد، اين است که موضوع برابری به‌طور اعم و از آن جمله برابری ملی را به شيوه‌ای انتزاعی يا صوری مطرح نمايد. دمکراسی بورژوائی تحت عنوان برابری شخصيت انسانی به‌طور اعم، برابری صوری يا قضائی مالک و پرولتر، استثمارگر و استثمارشونده را اعلام می‌نمايد و بدين‌سان طبقات ستم‌کش را به فاحش‌ترين نحوی می‌فريبد. انديشه برابری که خود انعکاسی از مناسبات توليد کالایی است، توسط بورژوازی به بهانه برابری مطلق افراد انسانی، به آلت مبارزه عليه محو طبقات تبديل می‌گردد. مفهوم واقعی خواست برابری فقط عبارت است از خواست محو طبقات”. [لنين ـ طرح اوليه مربوط به مسئله ملی و مستعمراتی]

بنابراين طبقه بورژوازی و دمکراسی بورژوائی نه می‌خواهد و نه می‌تواند تأمین‌کننده برابری ملل و حلال مسئله ملی باشد. تنها طبقه کارگر و دمکراسی شورایی کارگری است که قادر به تأمين برابری ملیست و حل قطعی مسئله ملی نيز درگرو انقلاب کارگری و کسب قدرت سياسی توسط طبقه کارگر است. بدون سرنگونی نظام حاکم و استقرار دمکراسی شورایی در ایران و بدون پيروزی بر سرمايه‌داری، هيچ تضمينی برای محو ستمگری ملی و نابرابری حقوقی وجود ندارد. تنها در حکومت شورابی است که توده‌های کارگر و زحمتکش اداره تمام امور کشور را در دست می‌گيرند، خود سرنوشت خویش را تعيين می‌کنند و برای هميشه به سلطه ملی و نابرابری ملی پايان می‌دهند.

در ايران، مليت‌های مختلفی زندگی می‌کنند. رژيم جمهوری اسلامی همانند رژيم سلطنتی پيشين، مليت‌های غير فارس را در معرض ستم قرار داده و آن‌ها را از حقوق دمکراتیکشان درزمینهٔ ملی محروم ساخته است. به اين ستمگری ملی بايد پايان داده شود. سازمان ما که خواهان اقدامات متحد کارگران تمام ملل ساکن ايران و توده‌های زحمتکش و ستمديده برای سرنگونی فوری رژيم جمهوری اسلامی و استقرار حکومت کارگری و دولت شورابی است، خواهان برابری تمام مليت‌های ساکن ايران است. لذا هرگونه ستم، تبعيض و نابرابری ملی، بايد فوراً و بدون قيد و شرط ملغا گردد. هرگونه امتياز برای يک ملت خاص بايد ملغا و هيچ امتيازی به هيچ مليت و زبانی نبايد داده شود. تمام مليت‌های ساکن ايران بايد از اين حق برخوردار باشند که آزادانه به زبان خود سخن بگويند، تحصيل کنند و در محل کار، مجامع و مؤسسات عمومی، نهادهای دولتی و غيره از آن استفاده کنند. اتحاد تمام مليت‌های ساکن ايران بايد داوطلبانه و آزادانه باشد. هرگونه الحاق و انضمام اجباری مردود است. تقسيمات جغرافيائی واداری موجود که توسط رژيم‌های ستمگر حاکم بر ايران، مصنوعاً  ایجادشده‌اند، بايد ملغا گردد. مناطقی که دارای ترکيب و بافت ملی و جمعيتی ويژه‌ای هستند، بايد محدوده‌های جغرافيائی واداری خود را توسط شوراهای منطقه‌ای تعيين نمايند و از خودمختاری وسيع منطقه‌ای برخوردار باشند. اداره امور مناطق خودمختار، بر عهدۀ شوراهای منطقه‌ای منتخب خود مردم منطقه خواهد بود که برمبنای اصل سانتراليسم دمکراتيک سازمان می‌يابند و مردم مناطق خودمختار از طريق شوراهای منتخب خود، در کنگره سراسری شوراهای نمايندگان کارگران و زحمتکشان در تعيين سياست‌های عمومی و مسائل مربوط به ادارۀ امور سراسر کشور، مداخله خواهند داشت.”

لازم به ذکر اینکه دامنه موضوعات و مباحث جدل‌های نظری نشریه کار فراتر از مواردی است که در این مطلب به آن اشاره‌شده اما به خاطر جلوگیری از حجیم‌تر شدن مطلب، از ورود به آن خودداری شده است. جدل‌های قلمی نشریه کار در طول بیش از ۴۰ سال و انتشار ۹۹۹ شماره، با احزاب و سازمان‌های بورژوایی، خرده‌بورژوایی و جریانات چپ منتصب به کمونیست، دربرگیرنده برخوردهای نظری سیاسی با انواع دیدگاه‌ها و نظرگاه‌های غیر کمونیستی و غیر کارگری است. این جدل‌ها اساساً حول تبلیغ و ترویج مواضع کمونیستی و کارگری سازمان در دفاع از انقلاب اجتماعی، ضرورت دگر گونی بنیادی نظم موجود، نفی تمام نهادهای کهن بورژوایی و دفاع قاطع و پیگیر از شوراها و حکومت شورایی به‌عنوان یگانه آلترناتیو انقلابی و کارگری و دفاع و ترویج سوسیالیسم علمی بوده است . کلام آخر اینکه خط سرخ پررنگی را که در جدل‌های نظری نشریه کار می‌توان دید، دفاع از مارکسیسم- لنینیسم و وفاداری به سوسیالیسم است.

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۰ در فرمت پی دی اف:

 

نشریه کار ایستاده بر سکوی بلند هزار

نشریه کار-ارگان رسمی سازمان فدائیان (اقلیت)- در گذر از عمری دراز، هم اینک سرافرار و سر بلند بر سکوی “هزار” ایستاده است. مفهوم ایستادن بر سکوی “هزار”، فقط تکرار یک واژه نیست. مهفوم ایستادگی و جدال خستگی ناپذیر سازمان ما در مبارزه با نظامی مستبد و ستمگر است که بیش از ۴ دهه بر زندگی توده های مردم ایران چنگ انداخته است. این ایستادن بر سکوی هزار، مفهوم استمرار تکثیر برگ هایی از مبارزات خونین کارگران و زحمتکشان با نظام سرمایه داری حاکم بر ایران است، که برگ برگ آن تصویر خونچکان استقامت و پایداری تک تک رفقای ماست. رفقایی همانند منصور اسکندری، قاسم سید باقری، منوچهر کلانتری، سعید سلطانپور، عطا نوریان، فرهاد سروشیان (مسعود، بیژن) که عضو تحریریه  نشریه “کار” بودند و جملگی توسط جانیان جمهوری اسلامی به جوخه های مرگ سپرده شدند.*

رفیق منصور اسکندری، از جمله رفقایی بود که از همان آغاز نقش قابل توجه ای در شکل گیری و سازماندهی نشریه “کار” داشت. رفقایی که از نزدیک با رفیق منصور آشنایی داشتند، در وصف خصایل کمونیستی این رفیق گفته اند، او اگرچه پزشک بود اما بسیار فروتن و دارای خصایل نیک پرولتری بود. رفیق منصور در اغلب کارهای فنی از جمله تعمیر ماشین های استنسیل آستین بالا می زد و مشکلات این چنینی را تا حد توان برطرف می کرد. رفقا، قاسم سید باقری و منوچهر کلانتری نیز در زمره کسانی بودند که پس از انتشار اولین شماره های نشریه “کار” به گروه تحریریه پیوستند. رفیق سعید سلطانپور جزو نخستین رفقایی بود که پس از انشعاب بزرگ سازمان به اقلیت و اکثریت، در جمع هیئت نویسندگان تحریریه “کار” قرار گرفت. رفیق فرهاد سروشیان، در سال ۶۰ به عضویت تحریریه درآمد. او بعد از ضربات اسفند سال ۶۰ فعالانه در انتشار مجدد نشریه تلاش نمود. رفقا حسن جمالی و مرسده نیز از جمله رفقایی بودند که با تحریریه نشریه “کار” همکاری نزدیک داشتند. (رفیق مرسده از تا ضربه سال ۶۳-۶۲ به تحریریه، در ارتباط با نشریه سازمان فعالیت می‌کرد و متاسفانه از آن تاریخ تا به امروز هیچ اطلاعاتی از سرنوشت این رفیق در اختیار سازمان نیست).

در تمامی این سال های سپری شده، چه آن دسته از رفقایی که از جان خود گذشتند تا قلب تپنده سازمان ما- سازمان عشق، سازمان کار، سازمان روزهای امید و انتظار- “پر طبل تر از حیات” در مدار شمارگان “یک تا هزار” به گردش درآید و چه یارانی که در درازنای این سال های آتش و خون در انتشار و تکثیر و پخش بی وقفه و مداوم نشریه “کار” نیرو گذاشتند، تا ارگان رسمی سازمان همانند سنگری در خدمت مبارزات کارگران و توده های زحمتکش باشد، جملگی سهمی بزرگ در تداوم  نشریه “کار” داشته اند. سنگری مستحکم که خشت خشت آن با آموزه های آموزگاران بزرگ پرولتاریا چیده شد و صدای بر آمده از آن، در تمامی این سال های کشتار و جنگ و گریز، رهایی کارگران و زحمتکشان را در جلوه گاه آزادی و سوسیالیسم پژواک داده است.

پوشیده نیست، این تداوم و قد برکشیدن نشریه “کار”، همانا در راستای دل سپردن به رهنمون داهیانه “لنین” بود که همواره بر اهمیت انتشار یک روزنامه سراسری در پاسخگویی به نیازی بر آمده از الزام های تبلیغ و ترویج سیاسی در شرایط خودکامگی، برای استمرار نبرد طبقاتی و برای هژمونی طبقه کارگر تاکید داشت.

آنچه “لنین” بر آن تاکید داشت، همانا وجود یک روزنامه سراسری، به عنوان مبلغ، مروج و  سازمانده در شرایط خود کامگی بود، که بتواند همانند زنجیری مستحکم، تمام حلقه های محافل مارکسیستی را به هم وصل کند و نقطه اتصال انقلابیون حرفه ای با کارگران باشد. ایجاد یک نشریه سراسری به عنوان حلقه ارتباط تمامی محفل های مارکسیسیتی و عناصر پیشرفته طبقه کارگر که “لنین” از آن به عنوان “نقش ریسمان راهنمای” انقلابیون نام برده است.

طبیعتا بر بستر چنین ضرورتی الهام گرفته از “لنین” بود که تعدادی از کادرها و اعضای “سازمان چریک های فدایی خلق ایران” از همان روزهای نخست سرنگونی رژیم ستمگر پادشاهی در مسیر ایجاد و سازماندهی انتشار یک نشریه سراسری همت گماشتند. اقدامی که کمیته مرکزی وقت سازمان، انجام چنین کار سترگی را اگر نگوییم غیر ممکن، دست کم دشوار می دانست و از این منظر، نظر مساعدی در مورد ایجاد و سازماندهی یک نشریه سراسری نداشت. اما همان تعداد از رفقایی که در آن برهه حساس نبرد طبقاتی در دوران پسا سرنگونی رژیم سلطنتی بر ایجاد نشریه ای سراسری به عنوان “نقش ریسمان راهنمای” انقلابیون تاکید داشتند، بدون همراهی و همدلی کمیته مرکزی، موفق به انجام این کار بزرگ شدند. چرا که مارکسیسم می آموزد که بدون یک شور و شوق بزرگ، کار بزرگ انجام پذیر نخواهد بود؛ که دوران های بزرگ به طور گریز ناپذیری این شور و شوق را بوجود می آورند.

درست آنگونه که رفقای معتقد به ایجاد یک نشریه سراسری در سرمقاله نخستین شماره “کار”، چرایی اهمیت انتشار نشریه را توضیح داده اند: “اینک که خلق ما، متحد و یکپارچه پس از نبردی خونین رژیم سلطنتی را واژگون کرده  و در جهت نابودی کل ارتجاع و سلطه امپریالیزم پیش می رود؛ اینک که وظیفه همه نیروهای انقلابی است که دست آوردهای انقلاب را حفظ کنند و بکوشند تا آخرین بقایای ضد انقلاب را براندازند؛ وظیفه خود می دانیم که با انتشار یک نشریه ویژه کارگری قدمی دیگر در جهت ارتقاء جنبش کارگری برداریم. کارگران مبارز ما همیشه در مبارزه بر علیه امپریالیسم و دیکتاتوری نقش مهمی داشته اند، هنوز وظیفه سنگینی بر دوش دارند و باید مبارزه را تا رسیدن به نتیجه نهایی دنبال کنند”.

روشن است که این امر بجز با یک کار سازمان یافته دراز مدت، بجز با پشتکاری مستمر و اراده ای خلل ناپذیر، بجز با شور و شوقی انقلابی ممکن نبود. کاری که رفقای جمع شده در کانون نخستین تحریریه “سازمان چریک های فدایی خلق ایران” با همه کمبودهایی که داشتند، موفق به انجام آن شدند. و پس از انشعاب نیز دیگر رفقای ما در همراهی و همدلی با رهبری سازمان، طی بیش از ۴۳ سال با تکیه بر آموزه های سترگ “لنین” و با شور و شوقی “فدایی وار” بر تداوم انتشار نشریه “کار” وفادار مانده اند. رفقایی که همواره بر ضرورت انتشار بی وقفه نشریه کار به عنوان “نقش ریسمان راهنمای” عمل تشکیلات و تاثیر آن در پیوند انقلابیون با مبارزات کارگران و زحمتکشان تاکید داشته اند.

بر اساس مستندات مکتوب و شفاهی بجا مانده از نخستین رفقای عضو تحریریه نشریه کار، اداره نشریه، از همان ابتدا دارای دو وجه جدا ولی در ارتباط تنگاتنگ با هم بود. وجه اول، شامل بحث روی موضوعات مطرح روز، انتخاب مقالات و روشن شدن نکات اصلی و مضمون کلی مقالاتی که باید در هر شماره نوشته می شد، که مسئولیت آن مستقیما برعهده تمامی اعضای تحریریه بود. وجه دوم، صفحه بندی نوشته ها، تیترگذاری، اختیار حک و اصلاح، کوتاه کردن یا اضافه شدن نکاتی به مقالات و نیز اضاقه شدن گزارشات یا مطالبی که در آخرین ساعات صفحه بندی به دست تحریریه می رسید؛ که این وجه، توسط تعداد دیگری از رفقا انجام می گرفت. در انجام وظایف تحریریه و تقسیم کار صورت گرفته میان اعضای تحریریه، بر خلاف سنت روزنامه نگاری رایج، میان مسئول و غیر مسئول با دیگر اعضای تحریریه، هیچ تفاوتی میان مجموعه اعضای تحریریه وجود نداشت و همه چیز با تفاهم و در صورت بروز اختلاف نظر روی مواردی در انتخاب موضوع و مضمون مقالات، با رای اکثریت پیش می رفته است. سنتی پایدار و رفیقانه که از انتشار نخستین شماره نشریه “کار” تا به امروز که شماره هزار آن منتشر شده است، همواره در تحریریه سازمان به اجرا در آمده است.

بر اساس اسناد موجود، شماره های اولیه نشریه “کار” به طور مخفیانه در چاپخانه های تهران چاپ می شد. نخستین شماره نشریه، به تعداد ۳ هزار نسخه انتشار یافت و به سرعت نایاب شد. در چاپ های دوم و سوم به  بیش از ۳۰ هزار نسخه رسید. بعد از تهاجم گله های حزب اللهی به ستاد سازمان در خیابان “میکده”  و تعطیل شدن ستاد فدایی، انتشار نشریه در چاپخانه های تهران به سختی پیش می رفت. خصوصا با افزایش چشمگیر شمارگان بعدی نشریه “کار”، انتشار آن در چاپخانه های تهران سخت تر شد. سیر صعودی آمار نشریه آنچنان شتاب گرفت که بعد از چند شماره، تعداد نسخه های آن فقط در تهران  از ۳۰۰ هزار فراتر رفت و این در شرایطی بود که نیروهای سازمان در شهرستان ها نیز، نمونه های آن را خود باز نشر می کردند.

در واقع، با تلاش خستگی ناپذیر تحریریه و همیاری دیگر رفقای سازمان و هواداران بود که نشریه کار از نخستین شماره خود که در تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۵۷ منتشر شد، به سرعت قد بر کشید و با عبور از سال های کشتار و آتش و خون بر تداوم و استمرار خود ثبات بخشید. در این مدت، تعدادی از رفقای تحریریه توسط آدمکشان جمهوری اسلامی کشتار شدند، برخی از رفقای اولیه، هنوز در تحریریه می نویسند و با تجارب ارزنده شان راهنمای عمل دیگر اعضای تحریریه “کار” هستند.

به رغم تمام کشتارها و سرکوب هایی که در دهه ۶۰ بر سازمان و تحریریه وارد شد، آنچه باقی ماند همانا قد بر کشیدن “نشریه کار” و تداوم انتشار بی وقفه آن در این ۴۳ سال و اندی بوده است که اکنون سرفراز بر سکوی بلند “هزار” ایستاده و همچنان صدای کارگران و زحمتکشان ایران را پژواک می دهد. در واقع، آنچه نام نشریه “کار” را در سطح جنبش نوین کمونیستی ایران ماندگار کرده است، همانا جانفشانی رفقای ما در تداوم بی وقفه انتشار آن است. تداومی که در روز شمار انتشار نشریه کار، تاریخ ۱۹ اسفند ۱۳۵۷ را به روزی ماندگار در حافظه تاریخی سازمان ما ثبت کرده است.

اکنون که شماره هزار نشریه “کار” را در مقابل چشمان خود داریم، باید اعتراف کرد که در جنبش کمونیستی ایران جز نشریه “کار”، نشریه دیگری را نمی توان یافت که بیش از ۴۳ سال بدون وقفه، منظم و مستمر انتشار یافته باشد. در این سال های سپری شده، حتی سنگین ترین ضربات وارده به سازمان ما در نیمه اول دهه ۶۰ و بحران هایی که سازمان در همان ایام با آن روبرو بود، نتوانست انتشار نشریه را متوقف کند. این تداوم و استمرار انتشار “کار” تحت هر شرایطی، مدیون تلاش، فداکاری، از خود گذشتگی و قهرمانی تمام اعضا، فعالین، هواداران سازمان و حمایت بی دریغ همه کسانی بوده است که نشریه را پژواک صدای خود و بازتاب دهنده اهداف و آرمان های سوسیالیستی و انسانی خود دانسته و می دانند. در روند استمرار انتشار نشریه “کار” آن چه حائز اهمیت بوده و هست، همانا مشی و مسیری است که نشریه در این سال های طولانی سپری شده در پیش گرفته و در خدمت اهداف سازمان و آرمان های والای طبقه کارگر بوده است.

نشریه “کار” به عنوان ارگان رسمی سازمانی که هدف خود را سوسیالیسم و کمونیسم اعلام کرده است، از همان نخستین شماره بر این نکته تاکید داشت که همواره در خدمت طبقه کار و اهداف و مطالبات این طبقه خواهد بود. کارنامه نشریه “کار”، در مدت ۴۳ سال و ۹ ماهی که از درازنای عمرش می گذرد، به وضوح نشان می دهد که به این هدف کاملا وفادار مانده است. دفاع مستمر و پیگیر از مطالبات، مبارزات و اهداف طبقه کارگر، تبلیغ و ترویج ایده های سوسیالیستی و افشای مداوم ماهیت طبقاتی نظام سرمایه داری، همواره در سرلوحه وظایف نشریه “کار” قرار داشته است. نشریه ای که تا انشعاب بزرگ سازمان به دو جناح اقلیت انقلابی و اکثریت رفرمیست و ضدانقلابی، اعضای تشکیل دهنده تحریریه آن در وجه کلی و غالب، تماما، از جناح اقلیت انقلابی سازمان بودند که در مقابل نقطه نظرات رفرمیستی و سازشکارانه اکثریت کمیته مرکزی وقت سازمان قرار داشتند. رفقایی که بعد از انشعاب بزرگ سازمان در خرداد ۵۹، در راس جناح انقلابی سازمان قرار گرفتند و با انتشار کار ویژه شماره ۶۰، علاوه بر تداوم نشریه انقلابی “کار”، سکان هدایت انقلابی سازمان را نیز به عهده گرفتند. سازمانی که بعدا با عنوان سازمان چریک های فدایی خلق ایران (اقلیت) به صورت شکلی نیز از جناح رفرمیست و ضدانقلابی “اکثریت” متمایز شد و بعدها در کنفرانس ششم خود، نام سازمان فدائیان (اقلیت) را بر گزید.

نگاهی به شمارگان ماه های نخست نشریه، به خوانندگان نشان می دهد که “کار” به عنوان زبان گویای کارگران و توده های زحمتکش، برچه مطالبی تاکید داشته و بر سر چه موضوعاتی انگشت می گذاشت. در عین حال در بطن آن موضع گیری ها می توان دریافت که کشاکش میان طبقه کارگر و توده های محروم که رژیم سرکوبگر و قدرقدرت شاه را با امید و دستیابی به یک زندگی بهتر و رهایی از سرکوب و خفقان سرنگون کردند، با چه مرتجعان و از گور خزیدگانی مواجه شدند. از گور خزیدگانی که با بهره گیری از ناآگاهی و توهمات مذهبی همین توده های انقلاب کرده و با اتکا به اردوگاه جهانی سرمایه، چگونه حاکمیت سیاسی را به چنگ آوردند و چگونه درروندی شتابناک، جامعه را به سمت کشتار و شکنجه و اعدام کشاندند. اما به رغم همه این کشتارها، به رغم همه ضربات وارده بر پیکر سازمان و چاپخانه مخفی آن در سال ۶۰، نشریه “کار” در پس هر ضربه ای با همت دلاورانه رفقای تحریریه و دیگر رفقای سازمان در امر تکثیر و توزیع نشریه، دوباره قد برکشید و انتشار آن امید به ماندگاری سازمان را در دل تمامی شیفتگان سازمان زنده می ساخت.

از انتشار نخستین شماره “کار” تا به امروز بیش از ۴۳ سال گذشته است. سال هایی پر التهاب، سال هایی در گذر از بیم و امید، سال هایی توامان با شادی و اشک، سال هایی با انشقاق و جدایی، و سال هایی همراه با سرکوب های خونین و مرگ آور جمهوری اسلامی. اما در تمامی این سال ها، آنچه باید بر آن تاکید داشت همانا انتشار بی وقفه نشریه “کار” است که هرگز متوقف نشد و از این منظر نه تنها انتشار نشریه سهمی بی بدیل در ادامه کاری سازمان داشته است، بلکه  در ارتقاء و استحکام مواضع نظری سازمان نیز نقش موثری ایفا کرده است.

به واقع در گذر از یک چنین فراز و فرودهایی بوده است که اکنون نشریه “کار” سرفراز بر سکوی “هزار” ایستاده است. بر سکوی بلند استمرارِ تکثیر برگ هایی از مبارزات کارگران و زحمتکشان ایران که تصویر خونچکان استقامت و پایداری یکایک رفقای سازمان، به ویژه رفقای جانباخته تحریریه نشریه “کار” که بر برگ برگ آن نقش بسته است.

آنچه اکنون تحت عنوان “کار هزار”، پیش روی ماست، حاصل جانفشانی و پشتکار همه رفقایی است که از اسفند ۵۷ تا به امروز با پرچم جان در استمرار “کار” و نشاندن آن بر سکوی بلند “هزار” نقش داشته اند. یاران و رفقایی که در تمامی این سال های سپری شده از جان گذشتند تا قلب تپنده سازمان ما- سازمان عشق، سازمان کار، سازمان روزهای امید و انتظار- “پر طبل تر از حیات” در مدار شمارگان یک تا هزار به چرخش در آید. رفقایی که در درازنای تمامی این سال های بیم و امید، سخت کوشانه پیکار کردند که “کار”، بی وقفه انتشار یافت و در این مسیر سنگری برای مبارزات کارگران و توده های زحمتکش ایران شد. سنگری که خشت  خشت آن با آموزه های آموزگاران بزرگ پرولتاریا چیده شد و صدای بر آمده از آن، در تمامی این سال ها آتش و خون، رهایی کارگران و زحمتکشان را پژواک داده است.

پژواکی مستمر که در همگامی با خیزش انقلابی توده های مردم ایران در دیماه ۹۶، صدایش رساتر شد و در پاسخگویی به سیر شتابناک تحولات دوران انقلابی حاکم بر جامعه، از اسفند ماه ۹۶ به صورت هفتگی انتشار یافت. انتشار هفتگی نشریه “کار”، آنهم بدون وقفه، طی ۵ سال گذشته بی هیچ اغراقی در تاریخ ۴۳ ساله انتشار نشریه “کار” اقدامی بی نظیر بوده است. اقدامی که فقط با شور و شوق بر گرفته از دوران متحول انقلابی جامعه قابل فهم است. شور و شوقی که در وجود تک تک رفقای سازمان ریشه دوانده تا با همیاری یکدیگر بر تداوم کاری سازمان و انتشار مداوم نشریه “کار” همت بگماریم. چرا که مارکسیسم به ما می آموزد که بدون یک شور و شوق بزرگ، کار بزرگ انجام پذیر نخواهد بود؛ و دوران های بزرگ، به طور گریز ناپذیری این شور و شوق را بوجود می آورند.

پی نوشت ها:

* یاد رفیق فدایی منصور اسکندری تربقانی(مهران) گرامی باد!

رفیق منصور اسکندری(مهران)، در سال ۱۳۲۹ در کاشمر متولد شد. شرایط زندگی، عملا او را با جنایات نظام سرمایه داری آشنا ساخت و عنصر کار، او را سخت کوش بار آورد. رفیق منصور با ایده خدمت به کارگران و زحمتکشان و مرهم گذاشتن بر درد و رنچ آن ها، در سال ۱۳۴۶ وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شد. آشنایی تجربی بر مصائب نظام سرمایه داری و کسب آگاهی مارکسیسم – لنینیسم، روحیه مبارزه جویانه او را بیش از پیش به سوی مبارزه ای جدی تر و آگاهانه تر علیه نظام پوسیده و نفرت انگیز سرمایه داری کشانید. با تولد حماسی “سازمان چریک های فدایی خلق ایران”، رفیق منصور به سوی خط مشی سازمان گرائید و از آن هنگام تا زمان مرگ سرخش برای تحقق رهایی، دمکراسی و سوسیالیسم یک دم از پای ننشست. رفیق منصور، پس از دستگیری توسط ساواک در سال ۱۳۵۲ و تحمل شکنجه های بسیار و مقاومت دلیرانه در مقابل دژخیمان، در اعتلای انقلابی سال ۵۷ به هنگام فتح زندان ها توسط کارگران و زحمتکشان به پاخاسته ایران آزاد شد و به قیام و مبارزات توده ها پیوست. او سریعا در ارتباط ارگانیک با سازمان قرار گرفت.

از جمله فعالیت های ارزشمند رفیق منصور پس از قیام ۵۷ کمک به انتشار نشریه کار به عنوان ارگانی سازمانگر و فعالیت در بخش کارگری سازمان بود. او علاوه برنوشتن مقالاتی پیرامون جنبش کارگری، مسئولیت بخش گزارشات و اخبار کارگری نشریه کار را  نیز به عهده داشت. با اوج گیری مبارزه طبقاتی در جامعه و پس از طرد اکثریت خائن از سازمان، رفیق منصور به عضویت کمیته مرکزی سازمان درآمد و همچنان عضویت هیئت تحریریه کار و مسئولیت کمیته کارگری تهران را نیز عهده دار بود. از آنجاییکه او خود شاهد رواج لیبرالیسم و بوروکراتیسم عنان گسیخته توسط اکثریتی ها و ضربات ناشی از آن بر پیکر سازمان بود، پس از طرد اکثریتی ها می بایست به همراه دیگر رفقای فدایی به تدوین خط مشی، برنامه و ده ها وظیفه مهم دیگر می پرداخت. او به درستی تشخیص داد، که فقدان سیاست تشکیلاتی معین از جمله عواملی است که باعث اشاعه لیبرالیسم در سازمان می گردد. او که مدافع سرسخت مبارزه و بحث های ایدئولوژیکی سازنده، انتقاد و انتقاد از خود کمونیستی، توجه به افکار، عقاید و آراء توده های تشکیلات در کلیه مسائل تشکیلاتی بود، برای زدودن هرگونه سوء استفاده از دمکراسی و سانترالیسم و تبدیل شدن آن ها به لیبرالیسم و بورکراتیسم، مبارزه پیگیری را آغاز کرد و در همین رابطه مقاله ای تحت عنوان “دمکراسی بدوی” را به رشته تحریر درآورد. که در “کار” به چاپ رسید. در این مقاله منصور توده های تشکیلاتی را با تجربه بزرگ طبقه کارگر در این زمینه آشنا نمود. در این مقاله از جمله مطرح گردید: “مدت ها طول کشید تا در میان کارگران این تصور غلط از بین برود که تمام کارها را باید تمام اعضا انجام دهند و همه تصمیم ها متکی به آراء مستقیم آن ها باشد. و جای آن را ایده درست نهادهای نمایندگی و از جمله جلسات، مجمع عمومی و غیره در فاصله بین دو مجمع به عهده نمایندگان منتخب سپرده شود”.

بدین سان او دمکراسی بدوی را که انحراف از اصول تشکیلاتی بود، برای توده های هوادار و تشکیلاتی تشریح نمود و به ترویج سانترالیسم – دمکراتیک که در بحث ها، مبارزات ایدئولوژیک، انتقاد و انتقاد از خود، گزارش دهی، دیسیپلین، نظم پرولتری و تبعیت اقلیت از اکثریت تشکیلات و کمیته مرکزی و نیز تبعیت کل سازمان از کنگره تجلی می یابد، پرداخت. رفیق منصور اسکندری، جهت برپائی عالی ترین سطح دمکراسی درون تشکیلات در یک سازمان واقعا پرولتری و مارکسیست – لنینیستی یعنی اولین کنگره سازمان، پیگیرانه کوشید. کنگره ارگانی است که فرا خوانده می شود تا ضمن بررسی عملکرد حزب و ارگان های مرکزی آن در طول مدت معین، نتایج و دست آوردهای مبارزاتی این مدت را جمع بندی کند و به صورت مصوبات کنگره به آن قطعیت بخشد. کنگره یعنی اراده توده های تشکیلات با انتخاب کمیته مرکزی، اتوریته و اختیارات خود را در چهارچوب اساسنامه سازمانی تا کنگره بعدی به آن تفویض می کند و به مرکزیت دمکراتیک مادیت می بخشد.

رفیق منصور به همراه رفقا اسکندر، هادی، نظام، محسن و سایرین از طردکنندگان اکثریت خائن از سازمان و تجلی دهندگان مارکسیسم – لنینیسم رزمنده و پویای اقلیت بود. منصور و رفقای دیگر در بطن مبارزات طبقاتی سال های اولیه پس از قیام بهمن ماه ۵۷ با اتخاذ موضع مارکسیست – لنینیستی صریح، قاطع، روشن، و بدون ابهام در مورد  حاکمیت، جنگ، مبارزه طبقاتی و دفاع از مناقع پرولتاریا، تنها “اقلیت” را تجلی “سازمان چریک های فدایی خلق ایران” و ادامه دهنده حزب کمونیست ایران معرفی نمودند. سازمانی که در بهمن ۴۹ توسط حماسه سازان سیاهکل با تازیدن بر اپورتونیسم حزب توده، تولد یافت و ده سال بعد در سال ۵۹ با تشدید و تعمیق مبارزه طبقاتی در جامعه از اُپورتونیست های خائن که در مرکزیت سازمان بیتوته کرده بودند، پالایش یافت.

اگرچه رفیق منصور قبل از تشکیل اولین کنگره “سازمان چریک های فدایی خلق ایران” در نیمه اول سال ۱۳۶۰ دستگیر شد، با توجه به شناختی که رژیم از موقعیت تشکیلاتی او داشت، وی را تحت شدیدترین شکنجه ها قرار داد، اما او با مقاومت مطلق خود، بر این ایمان خلل ناپذیر تمامی کارگران و کمونیست های جهان  صحه گذاشت که با بستن لب و فدا کردن جان خویش باید اسرار سازمان و جنبش کمونیستی نوین ایران را حفظ نمود. و این چنین مرگش، آموزنده و افتخار آفرین بود. رژیم جنایت پیشه جمهوری اسلامی در آبان ماه سال ۶۲، رفیق را پس از یک سال و اندی شکنجه های مرگ آور به جوخه اعدام سپرد که در هر دو رژیم سلطنت و جمهوری اسلامی و در تمام مراحل زندگی مبارزاتی اش، چه در زندان ها و چه در عرصه مبارزاتی خارج از زندان، سمبل صداقت، آگاهی، قاطعیت، نظم و انضباط پرولتری و دشمن سرسخت لیبرالیسم و بورکراتیسم بود. یاد رفیق منصور اسکندری گرامی و راهش پر رهرو باد.

* یاد رفیق فدایی قاسم سید باقری گرامی باد!

رفیق قاسم سید باقری، در یکی از مناطق زحمتکش نشین شهر تهران متولد شد. زندگی در میان مردم زحمتکش و رنجدیده، رفیق قاسم را با نظام ضد انسانی سرمایه داری و نابرابری اجتماعی آشنا ساخت. پس از پایان دوره دبیرستان به دانشکده علوم ارتباطات راه یافت. همین که “سازمان چریک های فدایی خلق ایران” میدان تازه ی مبارزه را فراروی کمونیست ها گشود، رفیق قاسم نیز به انبوه هواداران سازمان  پیوست و در همین ارتباط دست به ایجاد یک محفل مارکسیستی زد. اما هنوز مدت زیادی از فعالیت رفیق نگذشته بود که توسط ساواک در سال ۵۲ دستگیر و به زندان افتاد.

پس از سپری شدن دوره دو ساله زندان، رفیق قاسم که مواضع خود را نسبت به سازمان حفظ کرده بود، در صدد ارتباط با سازمان برآمد. با آغاز قیام، فعالیت رفیق در رابطه با سازمان متمرکزتر شد و با انتشار نشریه کار، رفیق قاسم نیز فعالیت خود را به عنوان یکی از اعضای اصلی تحریریه نشریه کار، آغاز نمود و مسئولیت اخبار و گزارشات دهقانی را بر عهده داشت. رفیق قاسم از همان ابتدا، یکی از مخالفین سرسخت اکثریت و از فعالین و مدافعین خط مشی انقلابی اقلیت بود. پس از انشعاب، مسئولیت های دیگری از جمله سر و سامان دادن به هواداران و تشکل های هواداران سازمان نیز به عهده این رفیق قرار گرفت. مسئولیت انبوهی از هواداران و تشکل های هواداران سازمان از قزوین گرفته تا منطقه شمال و خراسان، تماما بر عهده این رفیق بود. رفیق قاسم سید باقری این وظیفه را با تمام وجود و به طور خستگی ناپذیری انجام می داد. رفیق قاسم، این کمونیست خستگی ناپذیر که خاری در چشم حزب الله و در چشم رژیم بود، در جریان سرکوب های سال ۶۰ از طریق یک حزب اللهی لو رفت و دستگیر شد. رفیق قاسم سید باقری، این فدایی سخت کوش، در ۲۵ شهریور همان سال تیرباران شد. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

* یاد رفیق فدایی منوچهر کلانتری نظری گرامی باد!

منوچهر کلانتری، یکی از اعضای گروه جزنی بود. پیش از دستگیری رفیق بیژن جزنی، رفیق منوچهر کلانتری برای سازماندهی پشت جبهه، به خارج کشور اعزام شد. رفیق منوچهر به فوریت به یکی از نیروهای بسیار فعال سازمان تبدیل شد که بخشی از فعالیت های رفیق، انتشار ۱۹ بهمن تئوریک و انتشار برخی از نوشته های  رفیق جزنی بود. پس از فیام به ایران برگشت و بلافاصله همکاری خود را با نشریه کار آغاز نمود و مقالاتی عمدتا پیرامون مسائل بین اللمی می نوشت. در جریان انشعاب اکثریت، رفیق منوچهر مجدانه از خط مشی اقلیت انقلابی دفاع نمود. رفیق که به عضویت هیئت نوسندگان نشریه کار در آمده بود، فعالیت متمرکزی را در رابطه با تحریریه آغاز نمود. اما این همکاری، مدت زیادی دوام نیاورد. چرا که با آغاز سرکوب های خونین سال ۶۰، تشکیلات تصمیم گرفت رفیق منوچهر را به خارج کشور اعزام نماید، تا رفیق نیز با استفاده از تجارب خود، فعالیت های خارج کشور را سر و سامان دهد. اما هنگام خروج از مرزهای شرقی کشور در تاریخ ۳۱ فروردین ۶۱ مورد شناسایی نیروهای امنیتی قرار گرفت و طی یک درگیری و با خوردن قرص سیانور، سرفرازانه جان باخت. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

* یاد رفیق فدایی سعید سلطانپور گرامی باد!

رفیق سعید سلطانپور در سال ۱۳۱۹ در یک خانواده کارگری تولد یافت. او از رهگذر فقر و فرهنگ، با رنج مردمان آشنا شد. با پایان دوره دبیرستان، در تهران آموزگار شد. تدریس در محله های فقیرنشین تهران آتش مبارزه را در او شعله ورتر کرد و او را به میدان مبارزه ای گسترده تر فراخواند.  در اعتصاب فرهنگیان که به شهادت خانعلی انجامید، از مدرسه ای به مدرسه ای رفت و سخن گفت و بخش وسیعی از آموزگاران را به میدان کشید. شور تئاتر که آن را پایگاه بزرگ و روشن گری خلق می شناخت، او را بر آن داشت تا تئاتر علمی را بیاموزد. از سال ۳۹ تا ۴۵ سیستم علمی تئاتر را آموخت و در سال های دانشجویی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، نمایشنامه “دشمن مردم” را کارگردانی کرد و به صحنه برد. نمایشی که انحطاط و تباهی جامعه سرمایه داری را زیر ضرب گرفت و از روزنامه نگاران مزدور، این خدمتگزاران چاپلوس ستمگران با کینه و نفرتی انقلابی پرده برداشت.

مبارزات دانشجویی بخشی از زندگی اوست. در مراسم تشییع جنازه تختی، تهدیدهای اداره سرپرستی ساواک دانشگاه را به هیچ گرفت و به بسیجی افشاگرانه پرداخت. در شب های شعر سال ۴۷، زیر سیطره خفقان و سانسور شدید، شجاع و خطرپذیر، با خواندن اشعاری سوزان در باره ایران و غارت امپریالیسم، شور خفته مبارزاتی را در هنرمندان و روشنفکران جوان  برانگیخت و فضای تازه ای در چشم انداز شعر مبارز ایران گشود.

“ایران من

ایران انقلاب های فراموش

مغلوب

خاموش

شیر گرسنه خفته به غوغای آسیا”

این شجاعت روشنگرانه در قلب سانسور و خفقان چنان بازتاب گسترده ای یافت که “ساواک” از آن پس او را به عنوان “هنرمند  خطرناک” زیر نظر گرفت و تا سقوط رژیم جنایتکار سلطنتی هرگز رهایش نکرد. رفیق سعید سلطانپور، در درون مبارزه مردم بود و هم از این رو در دورانی که تئاتر بازیچه سرمایه داران بود، آن را پایگاه مبارزه مردم کرد. از محیط های بسته روشنفکری به میان مردم رفت. در اعتصاب اتوبوس رانی دوشادوش مردم به اعتراض قهرآمیز پرداخت. در سال ۴۹ نمایشنامه “آموزگاران” را به صحنه برد. ساواک به نمایش حمله برد و کارگردان را دستگیر کرد.  مردم با سنگ به سوی شیشه های انجمن ایران و آمریکا هجوم بردند. رفیق سعید سلطانپور در اسفند ماه ۴۹ صلاحیت دادگاه های نظامی شاه را رد کرد و به دفاع از حقوق کارگران و زحمتکشان برخاست. ساواک پس از سه ماه به دلیل بازتاب گسترده این سرکوب و دستگیری در جامعه، او را از زندان آزاد کرد. سعید در سال ۴۹ با نوشتن کتاب “نوعی از هنر، نوعی از اندیشه” و با انتشار مخفی آن علیه رژیم جنایتکار، علیه سرمایه داری، علیه فرهنگ سرمایه داری، علیه روشنفکران خودفروخته و علیه جشنواره های شهبانویی که مخارج هنگفتی را بر دوش ناتوان مردم می نهاد، مستدل و سرسخت ایستاد و در سال ۵۱ هم به جرم انتشار مخفی این کتاب، ۴۵ روز بازداشت شد. پس از آزادی، بی درنگ نمایشنامه “چهره های سیمون ماشار” را به صحنه برد. در این نمایش با شجاعتی کم نظیر صحنه تاجگذاری شاه و دادگاه های نظامی اش را با تصاویری هنرمندانه به اعتراضی تند و توفانی گرفت. فریادها و صداهای کاسه ها و یقلاوی های خالی مردم و سربازان علیه تاجگذاری، شوری مبارزاتی آفرید. سراپای نمایش از مبارزه  و مقاومت خلق در برابر ضد خلق آکنده بود.

رفیق سعید سلطانپور، همین که “سازمان چریک های فدایی خلق ایران” – این کانون رزمنده ترین کمونیست های ایران- میدان تازه مبارزه را گشود، در پرتو رهنمودهای آن به انبوه هواداران جنبش نوین انقلابی ایران پیوست و شاعر مبارزات مردمی، شاعر جانباختگان انقلابی خلق شد. در سال ۵۳ به جرم  انتشار کتاب “آوازهای بند” که در پیوند با فدائیان  جانباخته و بیداری مردم سروده شده بود و شکنجه ها و شکنجه گاه ها را تصویر می کرد، دستگیر شد. از همان ابتدای دستگیری در برابر جلادان ساواک سر بر افراشت. این بار، جلادان ساواک او را  رهپوی راه فدائیان خلق دانستند و پی جوی پرونده او با رفیقان ما، در سلول های کمیته، ده ها بار شکنجه شد. پس از هفت ماه شکنجه های اقراری و انتقامی و جیره ای، او را روانه زندان قصر کردند. پس از هفته ای باز گرداندند و باز هم به شکنجه گاه بردند. سعید اشعار کتاب “از کشتارگاه” را در این ماه های خونین سرود:

“اگرچه در تب تند شکنجه

می سوزم

ز خون ریخته خورشیدها

می افروزم”

پس از آزادی از زندان در سال ۵۶، رفیق سعید سلطانپور بی درنگ خود را به فضای پرتپش مبارزه می افکند. و شب های شعر انستیتوی گوته و دانشگاه صنعتی تهران را به تریبون افشاگری علیه رژیم شاه تبدیل می کند. رفیق سعید، اولین مبارزی ست که در برابر انبوه جمعیت، آزادی زندانیان سیاسی را فریاد می کند، و در اشعار پرخروشش از اتحاد طبقه کارگر و از انقلاب نزدیک سخن می گوید. سیزده ماه در تمام شهرهای عمده کشورهای اروپایی با متینگ های پرشور و با کنفرانس های مطبوعاتی و مصاحبه های تلویزیونی به افشای رژیم پهلوی و گزارش جنبش پرشکوه خلق و نقش “سازمان چریک های فدایی خلق ایران” در جنبش می پردازد.

زندگی سراسر شور و مبارزه رفیق سعید سلطانپور، با بازگشت به ایران بیش از پیش در خدمت جنبش انقلابی مردم ایران قرار گرفت. رفیق پس از قیام تئاتر مستند و کارگری را بنیان می نهد . با اجرای نمایش هایی چون “عباس آقا کارگر ایران ناسیونال” و “مرگ بر امپریالیسم”، هنر را چنان به مبارزه طبقاتی در می آمیزد که گویی تماشاگران در میتینگی کارگری حضور یافته اند.

در سراسر زندگی انقلابی، رفیق سعید با روحی دلیر و رزمنده در تکاپوی مداوم بود. او که جز به رشد آگاهی توده ها و جز به پیروزی انقلاب توده ها نمی اندیشید، هرگز با سازش طلبی و خیانت به توده ها روی آشتی نشان نمی داد. در پرتو عشق به توده ها بود که از هنگام بروز نخستین نشانه های سازش طلبی و خیانت پیشگی اکثریت کمیته مرکزی، از همان هنگام که جناح راست اکثریت به دفاع از رژیم ضد خلقی و ارتجاع جمهوری اسلامی پرداخت، در برابر این سیاست ها ایستاد و با تمام توان و رزمندگی خویش برای رسوا کردن آن کوشید. در سخنرانی ها و بحث ها، همواره بر مواضع انقلابی گذشته سازمان پای می فشرد.

هنگامی که اختلاف درون سازمان میان اقلیت و اکثریت اوج گرفت، رفیق سعید به دفاع از مواضع رفقای اقلیت برخاست و پیگیر و استوار در جلسات مبارزه ایدئولوژیک شرکت جست. او از نخستین رفقایی بود که راه خویش را از راه جناح راست جدا کرد. پس از جدایی سازمان ما از سازشکاران، دمی از تلاش در راه افشای سیاست های کمیته مرکزی نمی ایستاد. در تماس های گسترده با هواداران سازمان در تهران و شهرستان ها، از مواضع انقلابی سازمان خویش دفاع کرده و بسیاری از نیروهای بینابینی را که از آگاهی کافی برخوردار نبودند، به سوی سازمان جلب می کرد.

رفیق سعید پرشور و خستگی ناپذیر بود و در جبهه ای به وسعت انقلاب کارگران و زحمتکشان، با دشمنان آشکار و نهان انقلاب مبارزه می کرد. سلاح اصلی او در این نبرد، کلمات آتشین بود، کلماتی گرم و گیرا که آمیزه ای از عشق و شعر و انقلاب بود. او آمیزه ای از پاپلو نرودا، گارسیا لورکا و خسرو گلسرخی بود. و این گوهر انقلاب و شعر را به تمامی در بساط عشق و خدمت به انقلاب نهاده بود. او توان خود را بیش از همه به بخش تبلیغات سازمان متمرکز کرده بود. بسیاری از شعرها، اعلامیه ها و تراکت های تهییجی و تبلیغی سازمان پرداخته قلم توانا و آتش برانگیز او بود. با هیئت تحریریه “کار”، همکاری داشت و در ماه های پیش از دستگیری اش، کوششی گسترده را برای افزودن بخش هنر و ادبیات در “نبرد خلق” به کار گرفته بود.

در تدارک میتینگ ۱۷ بهمن سال ۵۹، که مزدوران رژیم آن را به خون کشیدند، کوشش پیگیر داشت و بنا بود خطابه ای ایراد کند. در زمینه هنر انقلابی، حضور او در سازمان چشمگیر بود. شعری که به یاد توماج و یارانش سرود، شعری که پس از ترور رفیق جانباخته “جهان” سرود که در ویژه نامه اول ماه مه منتشر شد، نمونه این حضور فعال است. رفیق سعید به عنوان نویسنده، شاعر و کارگردان، عضو کانون نویسندگان بود و به خاطر ارزش کار هنری و آزادی خواهی انقلابی اش به عضویت هیئت سردبیری کانون نویسندگان برگزیده شد و در انتخابات سال ۶۰ نیز با آن که در بازداشت دژخیمان جمهوری اسلامی بود، بار دیگر به همین سمت انتخاب شد.

رفیق سعید دلیری بی باک بود. با آن که از ددمنشی و جنایت کاری رژیم خبر داشت، بر این اعتقاد بود که با فعالیت های علنی بهتر می تواند در خدمت سازمان و انقلاب باشد. با پشتوانه ایمان به توده ها، به استقبال خطرات می شتافت و از همین رو تا لحظه بازداشت در جشن عروسی خویش، که به عروسی خون بدل شد، زندگی علنی داشت. آخرین روز بهار سال ۶۰، روز ریختن عطر خون سعید به خاک بود. اما با خون او شقابق های بهار دیگری شکفته می شود. این ایمان ماست! سنگ گور او در کنار سنگ های گور دیگر فدائیان و مبارزان، سنگفرش راهیان شهر خورشید فرداست. این نیز ایمان ماست!

دلیری او، شور انقلابی عاشقانه و شاعرانه او به توده ها، روشنایی راه توده های مبارز، راه انقلاب و آزادی است. خون او همچون شعر او، انگیزه رزم آوری نیروهایی ست که استواتر و توفنده تر از پیش در راه روشن فردا گام می زنند. رفیق سعید در سنگر سرخ “سازمان چریک های فدایی خلق ایران”، رزمنده ای پرشور و تزتزل ناپذیر بود که با عشق عمیق به طبقه کارگر و همه زحمتکشان، به طور خستگی ناپذیر و پیگیر، برای آگاهی و بسیج توده ها در جهت پیروزی نهایی تا پای جان جنگید. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!

* یاد رفیق فدایی فرهاد سروشیان گرامی باد!

رفیق فرهاد سروشان(مسعود، بیژن)، در تهران متولد شد. او از فعالین دانشجویی هوادار سازمان بود. پس از قیام فعالیت خود را در ارتباط سازمان ادامه داد. در جریان انشعاب، از مواضع رادیکال اقلیت جانب داری نمود و در یکی از حوزه های نشریه کار سازماندهی شد و سپس به عضویت تحریریه نشریه کار درآمد. رفیق فرهاد، پس از ضربات اسفند ماه سال ۶۰ فعالانه در انتشار مجدد نشریه تلاش کرد. در ۱۰ مهر سال ۶۲ که مزدوران رژیم قصد دستگیری او را داشتند، با استفاده از سیانور جان باخت و رژیم را در دستیابی به هرگونه اطلاعات سازمانی ناکام گذاشت. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!

* یاد رفیق فدایی عطاءالله نوریان گرامی باد!

رفیق عطا نوریان فعالیت سیاسی خود را قبل از قیام آغاز کرد و مدتی هم در زندان رژیم شاه بود. بعد از قیام در ارتباط با سازمان به فعالیت خود ادامه داد و با نشریه کار همکاری داشت. رفیق عطا، همچنین عضو کانون نویسندگان ایران بود. این رفیق در سال ۶۰ دستگیر شد و سرانجام در یکی از روزهای زمستان سال ۱۳۶۲ توسط ادمکشان جمهوری اسلامی به جوخه اعدام سپرده شد. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!

* یاد رفیق فدایی حسن جمالی گرامی باد!

رفیق حسن جمالی در شاهرود و در یک خانواده کارگری متولد شد. پس از پایان دوره متوسطه، وارد دانشگاه شد و در رشته زمین شناسی به تحصیل پرداخت. رفیق حسن که از درجه هوش بالایی برخوردار بود، شاگرد ممتاز کلاس بود. وی پس از پایان تحصیل به عنوان استاد دانشگاه آزاد، در ابهر مشغول به کار شد. رفیق حسن جمالی، یکی از فعالین پرشور سازمان در ابهر بود که با مشارکت چند تن دیگر از همراهان خود، انتشار نشریه ای با عنوان “قیام خلق” را سازمان دهی کرد. این نشریه که با عنوان هواداران سازمان فعالیت می کرد، در تمام منطقه ابهر، خرمدره و زنجان پخش می شد.

رفیق حسن جمالی، در انشعاب اکثریت و اقلیت، از موضع اقلیت دفاع نمود و در میان هواداران سازمان در ابهر و زنجان، عملا پیش برنده خط مشی انقلابی سازمان بود. پس از ضرباتی که به تشکیلات زنجان وارد شد، رفیق حسن به تهران رفت و در حالی که به عنوان پوشش شغلی در شرکت “مهاب قدس” مشغول به کار شد، به فعالیت انقلابی خود در رابطه با سازمان ادامه داد و بعد از ضربات سال های ۶۲ و ۶۳، در سازماندهی مجدد نشریه “کار” نقش فعالی ایفا کرد.

در ضربه سال ۶۴، رفیق حسن نیز دستگیر و در ۸ آبان همان سال به زندان و زیر شکنجه رفت. با وجود آن که رژیم جمهوری اسلامی چنین شایعه نمود که رفیق حسن دست به خودکُشی زده است، اما هیچکس این شایعه  و دروغ را باور نکرد، چرا که رفیق حسن از ابتدای دستگیری، در راهرو کمیته مشترک بود و بعد از چند روز شکنجه پی در پی، یک شب او را کشان کشان بردند و او دیگر هیچگاه به راهرو بازنگشت! او در زیر شکنجه دژخیمان جان باخت. رفیق حسن جمالی، رفیقی پرتلاش، جسور و فداکار بود که از هیچ کوششی برای کمک به رفقای خود و در راه آرمان های کمونیستی سازمان، دریغ نداشت.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد!

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۰ در فرمت پی دی اف:

 

جان فشاندگان چاپ و توزیع نشریه کار

مقدمه:

به شماره ۱۰۰۰ رسیدیم. از اسفند ۵۷ تا آذر ۱۴۰۱ نشریه کار تقریبا بدون وقفه منتشر شد. جدا از تحریریه نشریه، بدون تردید رفقایی که در چاپ و توزیع نشریه مشارکت داشتند، نقشی مهم در تداوم کاری و جایگاه نشریه کار در تبلیغ و ترویج اندیشه‌های سوسیالیستی در طول این سال‌ها برعهده داشتند. رفقایی که بخشی از آن‌ها در راه آرمان‌های سوسیالیستی خود جان فشاندند و خون سرخ‌شان آذین‌بخش پرچم سازمان شد. رفقایی که یاد و خاطر‌شان به ما برجاماندگان انگیزه مبارزه و تداوم راه‌شان را تا آخرین نفس داد. رفقای سرخ‌مان که عزم و اراده‌ی آهنین‌شان در مبارزه، برای ما سرمشقی شد تا بدانیم و از یاد نبریم که در این مسیر باید هم‌چون آن ستارگان خاموش نشدنی، زندگی خود را وقف آرمان‌های سوسیالیستی و رهایی کارگران و زحمتکشان از ظلم و ستم نظم طبقاتی کنیم. برای همه‌ی آن رنج‌هایی که می‌کشند. برای آزادی و برای سوسیالیسم.

اگرچه هم‌چون تحریریه نشریه کار، رفقایی محدود در چاپ نشریه نقش داشتند، اما در توزیع نشریه عموم نیروهای سازمان  از اعضا تا هواداران به‌نوعی نقش داشتند. چه رفقایی که مسئولیت توزیع نشریه را در تشکیلات برعهده داشتند و چه بسیارانی که نشریه را دست به دست می‌رساندند. به همین دلیل در یادبود رفقای جان‌فشانده که در چاپ و توزیع نشریه نقش داشتند، در این بخش نمونه‌وار به زندگی کوتاه اما حماسه‌‌‌گونه‌ی تعدادی از رفقای جان‌فشانده می‌پردازیم. چرا که کم و بیش تمام رفقای جان‌فشانده در توزیع نشریه نقش داشتند. یادشان گرامی، گام‌شان پرافتخار، راه‌شان پررهرو.

رفیق فدایی حسین قهرمانی

رفیق قهرمانی در دوران نوجوانی به‌عنوان یک فعال سازمان جوانان حزب توده فعالیت سیاسی خود را آغاز کرد. رفیق سپس از حزب توده‌ فاصله گرفت و بعد از اعدام خسرو روزبه توسط رژیم سلطنتی حاکم، کلا با آن جریان قطع رابطه کرد. با شروع جنبش مسلحانه رفیق به این جنبش گرایش پیدا کرد و بعد از قیام ۵۷ همکاری خود را با سازمان آغاز نمود.

رفیق حسین خیاط بود و در خیابان فاطمی تهران یک مغازه خیاطی (زنانه‌دوز) راه انداخت و در آن جا تمام امکانات خویش را در اختیار سازمان گذاشت. رفقای توزیع از محل کار وی برای توزیع نشریه کار استفاده می‌کردند. رفیق حسین خودش ۲۰ نسخه از هر شماره نشریه کار را برای مشتریان و دیگر آشنایانش می‌گرفت و توزیع می‌کرد.

رفیق حسین به خاطر ویژگی‌های شخصی‌اش در محل رابطه توده‌ای بسیار خوبی با کسبه و اهالی محل داشت. رفیق هم‌چنین با مشتریانش نیز رابطه بسیار دوستانه‌ای داشت. از آن‌جا که قبل از سی خرداد سال ۶۰ به دلیل مراجعه تعدادی از رفقای پخش برای دریافت نشریه کار آن محل برای بعضی‌ها شناخته شده بود، در تابستان سال ۶۰ رفیق حسین با هجوم مزدوران رژیم دستگیر و در مدت کوتاهی بعد از دستگیری در زیر شکنجه به خیل جان‌فشاندگان فدایی پیوست و قلب سرخ و عاشق‌اش برای همیشه ا تپش بازایستاد.

رفیق حسین در مورد جریان خائن اکثریت می‌گفت: “اگر قرار بود ما اکثریتی و توده‌ای بشیم این همه خون دادن برای چه بود”. رفیق هم‌چنین در پاسخ به این سئوال که با در اختیار دادن امکاناتش برای توزیع ممکن است خطراتی او را تهدید کند، گفته بود: “من این کار رو هم برای سازمان نکنم دیگر چگونه وظیفه خود را نسبت به سازمان ادا کنم”. یاد سرخ رفیق حسین قهرمانی گرامی باد.

 

 

رفیق فدایی یعقوب شکراللهی (عباس)

رفیق عباس از جمله رفقایی بود که تقریبا از ابتدا تا زمانی که به خیل جان‌فشاندگان فدایی پیوست، در قسمت چاپ سازمان فعالیت می‌کرد. رفیق عباس متولد ارومیه بود و در دوران دبیرستان با رفیق فدایی رشید حسینی (بشیر) همکلاس بود. از همان زمان رفاقت او با رفیق رشید شکل گرفت و فعالیت‌اش را با سازمان آغاز کرد. رفیق به دلیل این‌که فردی شناخته شده بود، از ارومیه به تهران آمد و فعالیت‌های‌اش را در تهران با سازمان ادامه داد. در آبان سال ۵۹ با یورش مزدوران رژیم به خانه‌ای که او به طور موقت اسکان داده شده بود، به همراه دو رفیق دیگر حسین ملا طالقانی و یک رفیق دختر دستگیر شد. رفیق حسین از رفقای کارگاه هنر بود و خانه نیز در واقع توسط او اجاره شده بود. رفیق حسین مسئولیت تمام چیزهایی را که به دست مزدوران افتاده بود به عهده گرفت و بدین ترتیب رفیق دختر (ه) در همان کمیته مرکزی واقع در بهارستان و رفیق عباس پس از دو ماه از بند ۲ زندان اوین آزاد شدند. در پی خیانت احمد عطاءاللهی از مسئولین چاپ آن زمان سازمان و همکاری‌اش با مزدوران رژیم پس از دستگیری، مزدوران به محلی که واحد شمارش سازمان مستقر بود حمله کردند که در جریان حمله رفیق عباس به همراه رفقا محمدعلی معتقد و جواد غفوریان پس از مقاومت مسلحانه و کشتن ۳ تن از مزدوران رژیم به خیل جان‌فشاندگان سازمان پیوستند، یاد سرخ‌شان گرامی باد.

رفیق فدایی جواد غفوریان

رفیق جواد از رفقای مسئول چاپ نشریه کار بود و در واحد شمارش فعالیت می‌کرد. رفیق سرخ ما بعد از قیام ۵۷ فعالیت تشکیلاتی خود را با سازمان آغاز کرد. در پی خیانت احمد عطاءاللهی، مزدوران حکومت روز ۲۳ اسفند به مرکز شمارش حمله کردند که رفیق جواد همراه با رفقا عباس و امیر فدایی‌وار تا آخرین گلوله با مزدوران رژیم مبارزه کردند و در نهایت با خون سرخ خود پیمان خود را با آرمان‌های کمونیستی سازمان جاودانه کردند و هم‌چون بسیاری از فدائیان به خیل جانفشاندگان سازمان پیوست. یاد رفیق جواد با قلبی سرخ و آتشین گرامی باد و راه‌اش پر افتخار.

رفیق فدایی محمدعلی معتقد (امیر)

رفیق امیر دیگر رفیقی بود که همراه با رفقا عباس و جواد در روز ۲۳ اسفند در مرکز شمارش وابسته به حوزه چاپ در محاصره مزدوران رژیم قرار گرفت. رفیق امیرنیز بعد از قیام ۵۷ فعالیت تشکیلاتی خود را با سازمان آغاز کرد و در حوزه چاپ به فعالیت پرداخت. رفیق امیر هم‌چون دو رفیق دیگر از رفقای ارزشمند سازمان بود که تا آخرین نبرد خود با پاسداران سرمایه، زندگی خود را در طول این مدت با رزمندگی در صفوف فدائیان صرف مبارزه برای سوسیالیسم و آزادی کرد. رفیق امیر و دو رفیق هم‌رزمش قهرمانانه زیستند و قهرمانانه تا آخرین گلوله خود جنگیدند. یاد سرخ رفیق امیر گرامی باد.

رفیق فدایی حمید آزادی

رفیق حمید متولد ملایر بود و بعد از قیام ۵۷ در ارتباط تشکیلاتی با سازمان قرار گرفت. رفیق قهرمان ما بعد از انشعاب سال ۵۹ و طرد جریان خائن اکثریت از سازمان، در حوزه چاپ و توزیع سازمان به فعالیت پرداخت و مسئولیت توزیع نشریه کار را تا ۲۳ اسفند که در نبرد با مزدوران رژیم به خیل خان‌فشاندگان فدایی پیوست، برعهده داشت. با خیانت احمد عطاءاللهی محل اسکان رفیق حمید برای مزدوران سرمایه آشکار شد. رفیق حمید که در محاصره دشمنان کارگران و زحمتکشان قرار گرفته بود، فدائی‌وار با مزدوران به نبرد برخاست و در نهایت خون‌سرخ‌اش برای ما به یادگار ماند. برای ما به یادگار ماند تا حمید، راه او و صلابت او در مبارزه با نظم ستم‌گرانه‌ی سرمایه‌داری را هرگز فراموش نکنیم، و از او یاد بگیریم که تا آخرین لحظه زندگی بر پیمان خود استوار بمانیم. یادش گرامی باد.

رفیق فدایی سینا کارگر

رفیق سینا در چھارم بھمن ۱۳۳۰ در “بردسیر” در حوالی کرمان به دنیا آمد. دوره ابتدایی را در بندرعباس، میناب و کرمانشاه و دوره متوسطه را در دبیرستان البرز تھران به پایان رساند. بعد از پایان تحصیلات دانشگاھی و اخذ مدرک فوق لیسانس به‌عنوان آرشیتکت، برای ادامه تحصیل راھی آمریکا شد. در جریان قیام، تحصیل را رھا کرد و در بازگشت به ایران با سازمان ارتباط برقرار کرد.

رفیق سینا مسئولیت‌ھای مختلفی در سازمان داشت. در ابتدا مسئول چند ھسته چاپ و توزیع بود و سپس مسئولیت بخش بیکاران سازمان را بر عھده گرفت و ھمراه با رفیق جھانگیر قلعه‌میاندوآب مبارزات بیکاران را در سطح کشور سازماندھی می‌کرد. آخرین مسئولیت رفیق سینا در بخش توزیع سازمان بود که در ۲۲ اسفند ۱۳۶۰ در ارتباط با احمد عطاءاللھی خائن توسط پاسداران در خانه‌اش دستگیر شد و به مدت چھار ماه زیر شدیدترین شکنجه‌ھا قرار گرفت، ولی فدایی‌وار مھر سکوت بر لب گذاشت. رفیق سینا اعتقاد راسخی به آرمان‌ھای سوسیالیستی و آزادی‌خواهانه سازمان داشت. از خصوصیات انقلابی او، صداقت و شکیبایی‌اش، بیش از ھر چیز دیگر بارز بود. رفیق سینا بیست و ھفتم تیر سال ۱۳۶۱ به جوخه اعدام سپرده شد و این‌گونه قلب سرخ و عاشق‌اش برای همیشه از تپش باز ایستاد. یاد رفیق سرخ‌مان سینا کارگر گرامی باد.

رفیق فدایی محمدرضا بهکیش (کاظم)

رفیق کاظم از رفقای کمیته مرکزی سازمان بود که در پی خیانت احمد عطاءاللهی خون سرخ‌اش بر سنگفرش‌های خیابان جاری شد. رفیق کاظم متولد اسفند سال ۱۳۳۴ بود و از سال ۵۵ زمانی که تنها ۲۱ سال داشت در ارتباط با سازمان قرار گرفت و در سال ۵۶ به عضویت سازمان درآمد. بعد از ضربات سال ۵۵ به سازمان و مرکزیت آن از جمله رفیق عزیزمان حمید اشرف، رفیق کاظم فعالانه در خدمت سازمان و آرمان‌های والای‌اش قرار گرفت و فعالیت‌های بسیار ارزشمندی داشت از جمله مقابله‌ی وی با منشعبینی که به حزب توده پیوستند. یکی از ابتکارات رفیق سرخ ما، تشکیل تیم‌های دو نفره مسلح موتورسوار برای پخش اعلامیه‌های سازمان بود. این‌ تیم‌ها می‌توانستند در هرساعت بیش از هزار تا دو هزار اعلامیه پخش کنند. پس از قیام بهمن، فعالیت رفیق کاظم گسترده‌تر شد و همراه با رفقا هادی و نظام هم‌چون سد محکمی در مقابل اپورتونیست‌های راست ایستادگی کردند.

پس از انشعاب رفیق کاظم به تمامی خود را صرف بازسازی تشکیلات کرد. تبلیغات وسیع و گسترده سازمان به مناسبت سالگرد حماسه سیاهکل در ۱۷ بهمن ۵۹ تحت مسئولیت رفیق کاظم بود. رفیق کاظم بعد از انشعاب مسئولیت‌های مختلف و مهمی هم‌چون مسئولیت بخشی از چاپ، تبلیغات و توزیع، مسئول امنیتی و مسئولیت ارتش را برعهده داشت.

رفیق کاظم رفیقی بسیار پرشور با روحیه و شاد بود. عشق به زندگی در جزء جزء حرکاتش می‌جوشید. وی علاقه بسیاری به رفیق اسکندر (سیامک اسدیان) داشت. در نهایت رفیق کاظم ۲۴ اسفند در پی خیانت احمد عطاءاللهی، و در جریان درگیری با مزدوران سرمایه خون سرخ‌اش بر پرچم پرافتخار سازمان نقش بست. یاد رفیق سرخ‌مان، رفیق کاظم گرامی باد.

رفیق فدایی جعفر پنجه‌شاهی (خشایار)

رفیق خشایار در خانواده‌ای متولد شد که فدائیان بسیاری را تقدیم جنبش کمونیستی ایران کرده است. رفیق شمسی انصاری مادر رفیق خشایار نیز سال‌ها در صفوف فدائیان مبارزه کرده بود. رفقا عبدالله، سیمین و نسرین قبل از قیام ۵۷ و رفقا جعفر (خشایار) و اسدالله در زمان حکومت اسلامی به جمع جانفشاندگان فدایی پیوستند.

در جریان درگیری ۱۰ فروردین ۵۶ که رفقا سیمین و نسرین خون‌شان آذین‌بخش پرچم سرخ سازمان شد، رفیق خشایار نیز در همان خانه بود. پس از آن رفیق تماس خود را دوباره با سازمان برقرار کرد و در یک تیم عملیاتی در اصفهان سازماندهی شد. در سال ۵۷ این تیم به اهواز منتقل شد. در جریان قیام نیز رفیق خشایار در اثر انفجار نارنجکی که به همراه داشت، زخمی شد. بعد از انشعاب سال ۵۹ و خروج خائنین اکثریتی از صفوف فدائیان، رفیق سرخ‌مان در بخش چاپ و انتشارات سازمان فعال بود و مسئولیت بخش جعلیات سازمان را برعهده داشت. رفیق خشایار نیز هم‌چون رفیق کاظم در پی خیانت احمد‌عطااللهی به محاصره پاسداران سرمایه درآمد و در یک مبارزه قهرمانانه با گلوله‌های دژخیمان بر خاک افتاد و این‌گونه برای رهایی طبقه کارگر و برای آزادی و سوسیالیسم جان فشاند. یاد رفیق عزیزمان خشایار گرامی باد.

رفیق فدایی اسدالله پنجه‌شاهی

رفیق اسدالله برادر بزرگ‌تر رفیق خشایار (جعفر) بود. پس از قیام ۵۷ رفیق اسد در ارتباط مستقیم با سازمان قرار گرفت. سازمان در جاده کرج چاپخانه‌ای راه‌اندازی کرده بود که ساختمان آن توسط رفیق اسد اجاره شده بود. از آن‌جایی که اکثریتی‌های خائن نیز از محل این چاپخانه آگاه بودند، با سروصدای اکثریتی‌ها در مورد تصرف چاپخانه توسط “اقلیت”، پاسداران سرمایه نیز نسبت به این موضوع حساس شده و با پیدا کردن چاپخانه به آن‌جا حمله‌ور شدند. اما رفقا با آگاهی از این مساله که ممکن است محل چاپخانه در پی انشعاب لو برود، پیش از حمله مزدوران رژیم، امکانات چاپ را از آن محل برده بودند. اما رفیق اسد به‌عنوان کسی که محل را اجاره کرده بود توسط رژیم شناسایی شده بود که بعدتر در یک ارتباط دیگر دستگیر شد.

رفیق اسد که توسط بی‌دادگاه‌های رژیم به ۵ سال زندان محکوم شده بود، در طول سال‌های زندان از جمله رفقای مبارز و مقاوم اقلیت بود. رفیق اسد از جمله زندانیان سیاسی بند ۳ آموزشگاه اوین بود که در سال ۶۵ دست به تحریم غذا زده بودند. رفیق اسد با آغاز سال ۶۷ از زندان اوین به زندان گوهردشت منتقل و در تابستان ۶۷ و آغاز اعدام سراسری زندانیان سیاسی در بند معروف به “اوینی‌ها” بود. در روز ۸ شهریور در یک دادگاه نمایشی به ریاست آخوند نیری و با حضور اشراقی دادستان وقت و ابراهیم رئیسی که آن زمان معاون دادستان تهران بود، در کمتر از دو دقیقه به اعدام محکوم و ساعاتی بعد حکم اعدام او با طناب دار اجرا شد. در آن روز رفیق سرخ ما اسد با ایمان راسخ و گام‌هایی استوار همراه با تنی چند از دیگر رفقای اقلیت به جمع جان‌فشاندگان فدایی پیوست.

رفیق فدایی احمد غلامیان لنگرودی (هادی)

رفیق هادی از رفقای کمیته مرکزی سازمان بود که با خیانت احمد عطاءاللهی و در هنگام اجرای قراری با آن خائن در یک درگیری مسلحانه به خیل جانفشاندگان فدایی پیوست. براساس اخباری که در زندان و بین زندانیان سیاسی منتشر شده بود، احمد عطاءاللهی به مزدوران رژیم گفته بود که او را نمی‌توانید زنده دستگیر کنید.

بعد از ضربه سال ۵۵ به مرکزیت سازمان و ستاره شدن رفیق سرخ‌مان حمید اشرف و یاران‌اش، رفیق هادی همراه با رفقای فدایی صبا بیژن‌زاده و حسن فرجودی به سازماندهی مجدد سازمان پرداختند.

رفیق سرخ‌مان پس از حماسه سیاھکل به جنبش مسلحانه پیوسته بود. در آن زمان رفیق ھادی در ارتباط با سازمان نبود، ازاین‌رو با رفیق حسن فرجودی خود دست به کار شدند و طاق نصرت‌ھایی را که به مناسبت جشن‌ھای ۲۵۰۰ ساله درست شده بود، به آتش کشیدند. رفیق هادی پس از این عملیات توسط ساواک دستگیر و پس از شکنجه‌ھای بسیار به سه سال زندان محکوم شد. پس از آزادی در ارتباط با سازمان قرار گرفت و به دلیل خصائل برجسته و صداقت انقلابی‌اش به سرعت در سازمان ارتقاء یافت.

قبل از قیام، رفیق هادی در عملیات‌های متعدد نظامی شرکت داشت و یک‌بار هم با انفجار نارنجک مجروح شد. وی در آن سال‌ها توانست دو بار از محاصره خانه‌های تیمی با موفقیت خارج شود.

در جریان قیام رفیق هادی از جمله رفقای فدایی بود که در حمله به مقرهای نظامی رژیم نقش مهمی ایفا کردند. رفیق هم‌چنین در جریان تسخیر رادیو همراه با رفقای سرخ‌مان قاسم سیادتی و یدالله گل‌مژده (نظام) مشارکت داشت.

رفیق هادی بعد از قیام ۵۷ از اولین رفقایی بود که در برابر اپورتونیست‌های اکثریتی استوار و قاطعانه ایستاد. بعد از قیام رفیق مسئولیت‌های متعددی را در سازمان برعهده داشت از جمله در رابطه با چاپ. رفیق هادی در تدارکات و آماده سازی چاپخانه‌های مخفی سازمان نقش مهمی داشت. بعد از انشعاب رفیق هادی مسئولیت اجرایی، مالی، تدارکاتی و بخشی از چاپ و توزیع را برعهده داشت و پس از ستاره شدن رفیق سیامک اسدیان (اسکندر) در جنگل‌های شمال، مسئولیت نظامی سازمان را نیز برعهده گرفت. هادی رفیقی فداکار، از خودگذشته و در مبارزه با دشمنان طبقه کارگر بسیار جدی و مصمم بود. یاد سرخ رفیق فدایی هادی گرامی باد.

رفیق فدایی داوود مدائن

رفیق داوود مدائن در سال ۱۳۳۲ در نظام‌آباد تھران و در یک خانواده کارگری متولد شد. او برادر بزرگ‌تر رفیق فدایی لقمان مدائن بود که در ۵ آذر سال ۶۰ در زندان اوین تیرباران شد. از ھمان ابتدا، زندگی و کار در کارخانه، رفیق داوود را دشمن آشتی‌ناپذیر سرمایه و پذیرای سوسیالیسم بار آورد. رفیق سرخ‌مان با عضویت در یک ھسته انقلابی، فعالیت سیاسی را آغاز کرد، در سال ۱۳۵۲ دستگیر و به سه سال زندان محکوم شد.

رفیق داوود در جریان قیام ھمچون دیگر فدائیان، نقش فعالی در تسخیر مراکز نظامی داشت، ازجمله تسخیر کلانتری ۶ در میدان ثریا، ساختمان سازمان جاسوسی آمریکا در ایران و زندان اوین. او ضمن فعالیت گسترده در زمینه سازماندهی رفقای هوادار، لحظه‌ای از سازماندھی و آگاه نمودن کارگران در محل کار خود “شرکت فلور اصفھان” غفلت نمی‌کرد و ارتباط با کارگران افسریه تھران را نیز ھمچنان حفظ نمود.

پس  از قیام در بخش چاپ تحت مسئولیت رفیق ھادی سازماندھی شد. رفیق داوود پس از انشعاب، به خاطر جسارت و قابلیت‌ھای نظامی‌اش در بخش نظامی سازماندھی شد. بعد از سی خرداد ۱۳۶۰ به ھمراه رفیق سیامک اسدیان (اسکندر) و دیگر رفقای کمیته نظامی در چندین عملیات علیه مراکز سپاه و کمیته مشارکت داشت. رفیق داوود در بیست و چھارم مرداد سال ۱۳۶۰ در یک تور خیابانی دستگیر و از آن‌جا که برای رژیم شناخته شده بود، زیر شکنجه‌ھای وحشیانه قرار گرفت. اما رفیق داوود، این ستاره سرخ فدایی سخن نگفت. رفیق داوود قبل از اعدام در اتاق ۷۱ سالن ۳ آموزشگاه زندانی بود و بسیار مورد احترام دیگر زندانیان سیاسی اتاق قرار داشت. رژیم ددمنش جمهوری اسلامی در روز ۱۰ آبان ۶۱ این رفیق قهرمان را به جوخه‌های آتش سپرد و این‌گونه قلب عاشق‌اش برای همیشه از تپش باز ایستاد، هر چند که یاد او، عشق او به آزادی و سوسیالیسم و سازمان در خاطر همه‌ی ما فدائیان جاودانه شد.

رفیق یدالله گل‌مژده (نظام)

رفیق نظام از اعضای کمیته مرکزی سازمان بود. رفیق مبارزمان سال ۱۳۳۳ در شهر رشت متولد شد و او را در خانه فرامرز می‌نامیدند. رفیق از دوران دانشجویی مبارزات خود را آغاز کرد و در سال ۵۵ از طریق رفقا سیامک اسدیان و یدالله سلسبیلی با سازمان ارتباط برقرار کرد. رفیق نظام رفیقی مبتکر و خلاق بود و توانست به‌سرعت یک هسته انتشارات و توزیع را سازمان داده و شهرهای شمال را تحت پوشش تبلیغی سازمان قرار دهد.

رفیق نظام قبل از قیام در چند عملیات نظامی ازجمله حمله مسلحانه به مرکز پلیس تھران در خیابان انقلاب و مرکز ژاندارمری شرکت داشت. در جریان قیام مسلحانه سال ۵۷، به ھمراه رفقا ھادی و قاسم سیادتی در تسخیر مرکز رادیو شرکت داشت.

رفیق سرخ‌مان پس از قیام، در سازماندھی نیروھایی که جذب سازمان می‌شدند، نقش برجسته‌ای دا‌شت. یکی از کارهای رفیق نظام سازماندهی رفقای کارگر در صنایع دفاع بود که به یکی از قوی‌ترین تشکلات کارگری سازمان در کارخانجات تبدیل شده بود. این رفقا بعد از انشعاب ۵۹ با صدور اطلاعیه‌ای به سرعت از موضع اقلیت به دفاع برخاستند. تعدادی از رفقای کارگر صنایع دفاع در سال‌های بعد دستگیر و حتا اعدام شدند، از جمله رفیق فدایی جهانبخش سرخوش که در تابستان ۶۷ در زندان گوهردشت توسط دژخیمان رژیم به دار آویخته شد.

رفیق نظام جمعبندی تجارب خود در بخش کارگری را از طریق تدوین جزوه “هسته‌های سرخ کارخانه” انتشار داد. پس از طرد اکثریتی‌ھای خائن مسئولیت کمیته کارگری سازمان برعهده رفیق نظام گذاشته شد.

بعد از کنگره اول سازمان رفیق نظام علاوه بر مسئولیت کمیته کارگری مسئولیت کمیته تهران را نیز برعهده گرفت. از خصوصیات برجسته رفیق نظام قاطعیت، نظم فوق‌العاده و پیگیری انقلابی‌اش بود. رفیق عاشق ما در حالی که روز ۲۳ اسفند برای سرکشی به یکی از مراکز توزیع رفته بود، به دنبال خیانت احمد عطاءاللهی به محاصره پاسداران سرمایه درآمد و در پی درگیری با مزدوران جمهوری اسلامی، خون سرخ‌اش بر سنگفرش خیابان جاری شد و قلب عاشق‌اش برای همیشه از تپش بازایستاد. یاد رفیق سرخ و قهرمان‌مان نظام گرامی باد.

رفیق فدایی لیلا گلی آبکناری (ویدا)

رفیق لیلا در خانواده‌ای مبارز که چندین مبارز انقلابی دیگر هم‌چون روزبه و پروین از رفقای راه‌کارگر را به جنبش کمونیستی تقدیم کرد، در روستای آبکنار از توابع بندرانزلی بدنیا آمد. پدر و مادر رفیق لیلا از انسان‌های بسیار شریف و مبارزی بودند که همواره در کنار فرزندان خود قرار داشتند. پدر رفیق لیلا که در سال‌های قبل از ۳۲ از فعالین حزب توده بود، در آبکنار و دیگر روستاهای اطراف فردی بسیار محبوب بود.

رفیق لیلا بسیار زود جذب سازمان شد و در یک تیم با رفیق حمید مومنی قرار گرفت. تا ضربه تیرماه سال ۵۵ به مرکزیت سازمان، در یکی از تیم‌های مشهد باقی ماند. پس از آن در اوایل سال ۵۶ و در حالی‌که هنوز هیجده سال سن نداشت، به‌عنوان مسئول یک تیم راهی اصفهان شد.

بعد از قیام ۵۷، سازمان به غیر از نشریه کار، نشریات متعدد دیگری نیز منتشر می‌کرد که رفیق لیلا مسئولیت انتشار نشریات “نبرد دانشجو” و “نبرد دانش‌آموز” را پس از طرد خائنین اکثریتی در سال ۵۹ برعهده گرفت.

در یکی از آخرین روزهای تیرماه سال ۶۱، رفیق لیلا به یک مهمانی خانوادگی که همسر برادر بزرگترشان ترتیب داده بود، حضور یافت. مزدوران رژیم که گویا از قبل از این موضوع اطلاع یافته بودند به خانه هجوم بردند. رفیق لیلا وقتی خود را در محاصره پاسداران سرمایه دید، فدایی‌وار با خوردن سیانور اقدام به خودکشی کرد و مزدوران تبهکار رژیم را در دستگیری خود ناکام گذاشت. یاد رفیق عاشق، صادق و فداکارمان، لیلا گلی آبکناری جاوید و گرامی باد.

رفیق فدایی حسن جمالی

رفیق حسن جمالی در یک خانواده کارگری در شاھرود متولد شد. پس از پایان دوره متوسطه، در رشته زمین‌شناسی وارد دانشگاه شد. بعد از پایان تحصیل، به‌عنوان استاد دانشگاه آزاد در شهرستان ابھر مشغول به کار شد. رفیق حسن در ابهر انتشار نشریه‌ای با عنوان “قیام خلق” را سازماندھی کرد که با عنوان ھواداران سازمان انتشار می‌یافت و در تمام منطقه ابھر، خرمدره و زنجان پخش می‌شد. پس از ضرباتی که به تشکیلات سازمان در زنجان وارد آمد، رفیق حسن به تھران رفت و درحالی‌که به‌عنوان پوشش شغلی در شرکت “مھاب قدس” مشغول به کار بود، به فعالیت انقلابی خود در رابطه با سازمان ادامه داد. بعد از ضربات سالھای ۶۳-۱۳۶۲ در سازماندھی مجدد نشریه کار، نقش فعالی ایفا نمود.

در ضربه سال ۱۳۶۴ به تشکیلات سازمان در داخل کشور، رفیق حسن در روز ۸ آبان دستگیر و پس از روزها تحمل شکنجه، در زیر شکنجه‌های وحشیانه قلب‌سرخ‌اش برای همیشه از تپش بازایستاد. رژیم به دروغ به خانواده او اعلام کرد که وی خودکشی کرده است، اما دیگر رفقایی که در سال ۶۴ دستگیر شده و روزها در کنار او به صورت قپانی آویزان شده بودند، شاهد بردن رفیق حسن برای آخرین بار به اتاق شکنجه بودند. بعد از آن روز رفیق حسن دیگر بازنگشت. یاد رفیق فدایی و قهرمان‌مان حسن جمالی گرامی باد.

رفیق فدایی یوسف ایمانی دارستانی

رفیق یوسف در سال ۱۳۳۷ در یک خانواده زحمتکش در شھر رودبار متولد شد. رفیق یوسف که از کودکی طعم تلخ فقر را چشیده بود، از دوران تحصیلات دبیرستان به فعالیت سیاسی روی آورد و پس از قیام در ارتباط مستقیم با سازمان قرار گرفت. در سوم اردیبھشت سال ۱۳۵۹، رفیق امان‌اله برادر کوچک رفیق یوسف در سنگر دفاع از دانشگاه رشت و در مقابله با مزدوران رژیم، قهرمانانه جان فشاند.

در جریان انشعاب و طرد خائنین اکثریتی، رفیق یوسف قاطعانه از مواضع سازمان دفاع کرد و خط سازشکارانه و خائنانه‌ی “اکثریت” را افشا می‌کرد. با شدت گرفتن سرکوب ارتجاع، رفیق یوسف برای ادامه فعالیت به تھران رفت و در بخش کارگری جنوب تھران فعالیت خود را ادامه داد. در پی ضربه به کمیته کارگری، رفیق یوسف به ھمراه رفیق ابراھیم در بھار ۱۳۶۲ در خانه دستگیر شد. رفیق یوسف در جریان دستگیری کوشید با انفجار یک نارنجک جاسازی‌شده زنده به دست دژخیمان نیفتد، ولی قبل از انجام این عمل یکی از مزدوران سپاه با قنداق تفنگ ضربه‌ای به سر رفیق زد که بیھوش شد. پس از انتقال به اوین، رفیق یوسف تحت شدیدترین شکنجه‌ھا قرار گرفت ولی فدائی‌وار مھر سکوت بر لب گذاشت و کلامی به بازجویان نگفت. رفقای دیگر که از دستگیری او اطلاع نداشتند تا چند روز بر سر قرارھا حاضر می‌شدند و این نشانه آن بود که رفیق یوسف ھیچ اطلاعی به مزدوران رژیم نداده است. در اوین رفیق یوسف مدتی دربند ۲۰۹ سلول شماره ۴۵ بود. یکی از رفقای زندانی که مدتی در این سلول بود، می‌گوید: “در کف سلول دستنوشته رفیق یوسف بود که سرود دلخواه ھمیشگی‌اش – قسم خوردم بر تو من ای عشق – را نوشته و در پایان نوشته بود فدایی خلق یوسف ایمانی”.

رفیق عاشق‌ما در دوران بازجویی مسئولیت تمام وسایل به دست آمده ازجمله اسلحه و وسایل چاپ و تکثیر را بر عھده گرفت تا رفیق ابراھیم را از اعدام برھاند. پس از دوران بازجویی، رفیق یوسف به سالن سه آموزشگاه اتاق ۶۵ منتقل شد. رفیق یوسف در دوم شھریور ۱۳۶۲ از ھمین اتاق با آرزوی پیروزی کارگران و با گام‌ھایی استوار به‌سوی جوخه اعدام رفت. یاد رفیق قهرمان ما، یوسف ایمانی دارستانی گرامی و جاودان باد.

رفیق فدایی جواد باقری

رفیق جواد باقری در سال ۱۳۴۲ در لاھیجان متولد شد و پس از قیام ۵۷ به صفوف فدائیان پیوست. رفیق‌سرخ‌مان ابتدا در بخش دانش‌آموزی پیشگام به فعالیت پرداخت، اما پس از مدتی به علت آن که در لاهیجان شناخته شده بود، به تشکیلات تبریز منتقل شد. در تبریز رفیق جواد در بخش توزیع سازماندھی شد و به فعالیت خود با سازمان ادامه داد. در اواخر پائیز سال ۱۳۶۰ پاسداران سرمایه، رفیق جواد را در خانه به ھمراه مقدار زیادی نشریه کار دستگیر کردند. رفیق جواد پس از دستگیری تحت شکنجه‌ھای وحشیانه مزدوران سرمایه قرار گرفت و پس از مدتی او را به تھران و سپس شمال منتقل کردند. در آن‌جا نیز رفیق مبارز و قهرمان ما شکنجه‌ھای طاقت‌فرسای دیوصفتان را تحمل کرد و ھیچگونه اطلاعاتی به مزدوران رژیم نداد. پاسداران سرمایه حتا یک روز قبل از اعدام رفیق او را به شدت شکنجه کردند.

سرانجام رفیق جواد در ۲۶ خردادماه سال ۶۱ در زندان تبریز به جوخه تیرباران سپرده شد. یاد رفیق جواد، رفیق مبارز و عاشق ما گرامی باد.

رفیق فدایی مقصود بیرام‌زاده

رفیق مقصود بیرام زاده در سال ۱۳۴۴ در یک خانواده زحمتکش در خیابان وحیدیه تھران به دنیا آمد. رفیق مقصود که آخرین فرزند یک خانواده ۹ نفره بود، از ھمان دوران کودکی فقر و رنج زحمتکشان را به عینه لمس کرد. او علیرغم سن کمی که داشت در جریان قیام بھمن با شور و شوق فراوان در تظاھرات و اعتراضات شرکت می‌کرد. پس از قیام به پیشگام دانش‌آموزی پیوست و در پخش و فروش نشریات سازمانی فعال بود. رفیق مقصود در تاریخ ۲۳ شھریور سال ۱۳۶۰ با شکارچیان انسان درگیر شد. در این درگیری نابرابر رفیق مقصود زخمی و رفیق محمد تمدن جان باخت. رفیق مقصود پس از دستگیری چندین ماه تحت شکنجه‌ھای فراوان قرار گرفت و بالاخره در روز ھفتم اردیبھشت سال ۱۳۶۳ در زندان اوین به جوخه تیرباران سپرده شد و قلب سرخ‌اش برای همیشه از تپش باز ایستاد. یاد رفیق مقصود، رفیق قهرمان و مبارزمان گرامی باد.

رفیق فدایی وحید پیروزنیا

رفیق وحید پیروزنیا در سال ۱۳۳۳ در یک خانواده متوسط فرھنگی در تبریز متولد شد. پس از پایان تحصیلات به‌عنوان معلم راھی روستاھای آذربایجان شد. در جریان قیام فعالانه در اعتراضات و تظاھرات شرکت داشت و در پی قیام به صفوف فدائیان پیوست. بعد از انشعاب و طرد خائنین اکثریتی، رفیق وحید نقش بسزایی در انتشار نشریه اخبار آذربایجان داشت. در مردادماه ۱۳۶۰ شکارچیان انسان رفیق وحید را دستگیر و پس از انتقال به زندان تبریز تحت شکنجه‌ھای وحشیانه قرار دادند. در مھرماه یک‌بار ‌او را به‌پای جوخه آتش بردند، ولی مجددا به سلول برگرداندند. تا این که دریکی از روزھای آذرماه ۱۳۶۰ پاسداران سرمایه رفیق وحید را تیرباران کردند و بدین‌گونه قلب سرخ و عاشق‌اش برای همیشه از تپش باز ایستاد. یاد رفیق فدایی و قهرمان ما وحید پیروزنیا گرامی و جاودان باد.

رفیق فدایی ملک‌محمد جاوه

رفیق ملک‌محمد جاوه در سال ۱۳۴۰ متولد شد. پس از پایان تحصیلات متوسطه در شیراز، در کارخانه سیمان فارس مشغول به کار شد. در جریان قیام فعالانه در تظاھرات و اعتراضات شرکت داشت و پس از قیام به صفوف فدائیان پیوست. رفیق ملک از ابتدا در بخش تبلیغات فعالیت میکرد و در پخش و توزیع نشریات و کتاب‌ھای سازمان در شیراز فعالانه مشارکت داشت. رفقایی که با ملک فعالیت کرده بودند، از او به‌عنوان رفیقی صبور و شجاع یاد می‌کنند. رفیق ملک پس از ضربه سال ۱۳۶۲ دستگیر و در زندان عادل‌آباد تحت شکنجه‌های وحشیانه مزدوران سرمایه قرار گرفت و فدایی‌وار کلامی بر زبان نیاورد.

پس از این که به اعدام محکوم شد و در زمانی که هنوز منتظر اجرای حکم بود به دیگر رفقای زندانی گفته بود: “خوشحالم که باعث نشدم رفقایی دستگیر شوند و  اکنون با خیالی آسوده اعدام خواھم شد”. دریکی از روزھای بھار ۱۳۶۳، پاسداران سرمایه رفیق مبارز ما را برای اجرای حکم  اعدام فرا خواندند. رفیق ملک بھترین لباسش را پوشید، سپس با تمام رفقای ھم بند روبوسی کرد و با گام‌ھایی استوار هم‌چون دیگر رفقای فدایی به سوی جوخه تیرباران رفت. یاد سرخ رفیق فدایی ملک‌محمد جاوه گرامی و جاودان باد.

رفیق فدایی اصغر جزایری

رفیق اصغر جزایری در سال ۱۳۳۲ در یک خانواده مذھبی، در خرم‌آباد به دنیا آمد. در اواخر دوران دبیرستان فعالیت سیاسی را آغاز کرد. در سال ۱۳۵۲ در رابطه با گروه آرمان خلق، توسط ساواک دستگیر شد. پس از دستگیری ھفته‌ھا زیر شکنجه‌ھای وحشیانه قرار گرفت، ولی کلامی بر زبان نیاورد.

در سال ۱۳۵۷ با قیام توده‌ھا درب‌ھای زندان باز شد و رفیق آزاد گردید. در اواخر ۱۳۵۷ با گشوده شدن مجدد دانشگاه، رفیق در پیشگام تربیت معلم فعالانه به کار پرداخت و مسئولیت کلاسھای تئوریک پیشگام را بر عھده گرفت. در ھمان زمان در ارتباط با رفقای لرستان مسئولیت سازمانی گرفت. پس از انشعاب، رفیق اصغر مسئول توزیع و تبلیغات غرب تھران شد. ھمزمان با یورش علنی و وقیحانه رژیم برای از بین بردن تمام دست آوردهای قیام، در مردادماه ۱۳۶۰ رفیق اصغر ھنگام صبح که به خانه‌اش می‌رفت با اوباشان دستگاه حکومتی روبرو شد. پاسداران او را همراه با رفیق حبیب سالیانی و یک رفیق دیگر دستگیر کردند. بعد از دستگیری، رفیق اصغر تحت شکنجه‌ھای وحشیانه مزدوران سرمایه قرار گرفت و در روز بیست و پنجم شھریور سال ۱۳۶۰ در زیر شکنجه قلب سرخ‌اش برای همیشه از تپش باز ایستاد. چند نفری که جسد رفیق را دیده بودند جسد او را تکه تکه شده توصیف کرده بودند و برای همین مزدوران رژیم جسد وی را مخفیانه در جایی به خاک سپردند. یاد رفیق قهرمان و عاشق‌مان، رفیق فدایی اصغر جزایری گرامی باد.

رفیق فدایی حبیب‌الله سالیانی (مجید)

رفیق حبیب‌الله سالیانی که در زندان رفقای هم‌بندش او را مجید صدا می‌کردند، در سال ۱۳۳۸ در یک خانواده متوسط در بھشھر متولد شد. رفیق حبیب دوران تحصیلی دبستان و متوسطه را در ھمان شھر به پایان رساند و در سال ۱۳۵۶ در رشته مهندسی معدن وارد دانشگاه پلی‌تکنیک تھران شد. از ھمین زمان رفیق حبیب به فعالیت‌ھای سیاسی روی آورد و با سازمان آشنا شد. در جریان قیام رفیق حبیب فعالانه در تظاھرات و اعتراضات شرکت داشت و بعد از قیام در ارتباط مستقیم با سازمان قرار گرفت. در ابتدا در پیشگام به فعالیت مشغول شد. در جریان انشعاب، رفیق حبیب لحظه‌ای درنگ نکرد و در صف سازمان به فعالیت و مبارزه ادامه داد. پس از آن در بخش تبلیغ و توزیع غرب تھران سازماندھی شد. رفیق مجید در صبح یکی از روزھای آخر مرداد ۱۳۶۰ به ھمراه رفیق جان فشانده اصغر جزایری و یک رفیق دیگر دستگیر و به زندان اوین منتقل شد. رفیق حبیب پس از تحمل شکنجه‌ھای وحشیانه به حبس ابد محکوم شد. رفیق مجید در سال ۶۵ در سالن ۵ آموزشگاه اوین بود که با جابجایی‌های بعدی در زندان به بند ۲ بالا (که در آن زمان به ۳۲۵ معروف بود) منتقل شد. این بند به زندانیان سیاسی زیر حکم و محکومین به بالای ۱۵ سال زندان، اختصاص داشت. در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷  در زندان اوین به غیر از دو نفر تمامی زندانیان این بند از جمله رفیق مجید با طناب دار اعدام شدند و این گونه قلب سرخ و آتشین رفیق مجید برای همیشه از تپش باز ایستاد. یادش گرامی، راه‌اش پر افتخار.

رفیق فدایی غلامحسین زینیوندنژاد

رفیق غلام در سال ۱۳۳۲ در روستای “هاشم‌آباد” از توابع ایلام در یک خانواده فقیر کشاورز دیده به جھان گشود. تحصیلات ابتدایی را در ھمان روستا به پایان رسانید، اما به علت فقر بیش از حد نتوانست ادامه تحصیل دھد. رفیق غلام برای امرارمعاش خود و خانواده‌اش مدت چھار سال به‌عنوان چوپان کارکرد. پس از پایان سربازی در سال ۱۳۵۶ به استخدام آموزش و پرورش به‌عنوان خدمتکار مدرسه درآمد. رفیق غلام در مقطع قیام با نام سازمان آشنا شد و پس از قیام در منطقه به‌عنوان یکی از ھواداران سازمان که دشمنی آشتی‌ناپذیری با خان‌ھای منطقه داشت، معروف بود. رفیق مرتب به روستاھای مختلف می‌رفت و نشریات سازمان را در بین مردم زحمتکش پخش می‌کرد. در تیرماه ۱۳۶۰ از آموزش‌وپرورش اخراج شد و در نھم شھریور شبانه محل سکونت رفیق غلام مورد یورش پاسداران سرمایه قرار گرفت و دستگیر شد. در مقر پاسداران “دره شھر” رفیق غلام زیر شکنجه‌ھای وحشیانه قرار گرفت، ولی کلامی سخن نگفت. روحیه قوی و پایداری او در مقابل شکنجه باعث حیرت مزدوران سرمایه شده بود. دوازده شھریور رفیق را در ایلام به‌اصطلاح به دادگاه بردند و در آنجا شجاعانه از مواضع سازمان دفاع کرد. رفیق عاشق ما غلام در ۱۶ مهر ۱۳۶۰ توسط مزدوران رژیم تیرباران شد و به خیل جان‌فشاندگان سازمان پیوست. راه سرخ‌اش پرافتخار، یاد‌ش جاودان.

رفیق فدایی پرویز عندلیبیان

رفیق پرویز در سال ۱۳۳۹ در میاندوآب در یک خانواده زحمتکش متولد شد. با توجه به وضع مالی نامساعد خانواده، تابستان‌ھا کار میکرد تا بتواند به خانواده کمک کند. پس از پایان دوره اول دبیرستان، به علت مشکلات مالی خانواده، تحصیل را رھا کرد و برای کار به تھران رفت و به عنوان کارگر مشغول به کار شد. سپس توانست با جدیت و پشتکار، در امتحانات ورودی دانشسرای مقدماتی ارومیه شرکت کرده و قبول شود. در این شرایط مبارزات مردم علیه رژیم شاه گسترش یافته بود و رفیق پرویز نیز فعالانه در این اعتراضات شرکت می‌کرد.

با تعطیلی دانشسرا به میاندوآب بازگشت. در ھمین زمان با مواضع سازمان آشنا شد و فعالیت سیاسی خود را حول تبلیغ مواضع سازمان ادامه داد. پس از قیام، به دانشسرای شھر خوی منتقل شد. رفیق پرویز نیز به خوی رفت و در آنجا به فعالیت خود ادامه داد. پس از اتمام تحصیل با شناختی که مسئولین دانشسرا از وی داشتند، از استخدام او خودداری کردند و رفیق بیکار ماند. سپس فعالیت سیاسی خود را در تبریز ادامه داد.

در ۲۲ بھمن ۱۳۵۹ ھنگام حمل نشریه کار مورد سوءظن پاسداران قرار گرفت، ولی توانست از مھلکه فرار کند و به تهران بیاید. سپس بار دیگر به تبریز بازگشت و به فعالیت‌های‌اش ادامه داد، تا این که در اثر سهل‌انگاری مسئول مربوطه در محل توزیع نشریه، به ھمراه دو رفیق دیگر دستگیر شد و در زندان تبریز زیر شکنجه‌ھای وحشیانه دژخیمان قرار گرفت. رفیق فدایی پرویز در مھرماه سال ۱۳۶۰ در زیر شکنجه قلب سرخ‌اش برای همیشه از تپش باز ایستاد، بدون آن که کوچکترین اطلاعاتی به پاسداران سرمایه دھد. رفیق پرویز ھمواره میگفت: “آرزو دارم فدایی‌وار زندگی کنم و فدایی‌وار در راه کارگران و زحمتکشان شھید شوم و نامم را با ستاره سرخ زینت دھند”. یاد رفیق عاشق‌ما، رفیق پرویز عزیزمان گرامی باد.

رفیق فدایی رحمت فتحی

رفیق رحمت در سال ۱۳۳۹ در مشکین شھر به دنیا آمد. رفیق رحمت پس از پایان تحصیلات اگرچه در دانشکده تربیت معلم قبول شده بود، ولی ترجیح داد به‌عنوان کارگر در یک شرکت ساختمانی مشغول به کار شود. رفیق رحمت در بخش توزیع و پخش نشریات سازمان فعال بود. رحمت در جریان ضربه به تشکیلات سازمان در سال ۶۴ در روز ۱۳ آبان در یکی از خیابان‌ھای تھران دستگیر شد. پس از دستگیری مانند دیگر رفقای دستگیرشده به کمیته مشترک منتقل شد و در آنجا تحت شکنجه‌ھای وحشیانه قرار گرفت. رفیق رحمت مدت سه ماه در کمیته مشترک بود و در همان‌جا محاکمه و به ۱۲ سال زندان محکوم شد. رفیق در سال ۶۵ به سالن ۵ آموزشگاه زندان اوین منتقل شد و در هنگام اعدام‌های دسته‌جمعی در بند یک بالا (آن زمان معروف به ۳۲۵) زندان اوین بسر می‌برد. رفیق مانند دیگر رفقای هم‌بند خود هم‌چون رفیق فدایی کیومرث احمدی (منصوری) در تابستان ۶۷ و در جریان کشتار سراسری زندانیان سیاسی، با طناب دار اعدام شد و این‌گونه قلب سرخ و عاشق رحمت عزیزمان برای همیشه از تپش باز ایستاد. رفیق رحمت به‌عنوان رفیقی صادق و مھربان در یاد رفقای از بند رسته به یاد مانده است. یاد رفیق فدایی رحمت فتحی گرامی باد.

رفیق کامیار کریمی

رفیق کامیار در سال ۱۳۴۰ در روستای “مندرک” از توابع اسلام‌آباد غرب به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در ھمان روستا گذراند  و تحت تأثیر “سپاھی دانش” روستا، با کتاب‌ھای رفیق فدایی صمد بھرنگی و زندگی زحمتکشان آشنا شد. دوران تحصیلی راھنمایی را در گیلان‌غرب و دبیرستان را در اسلام‌آباد غرب گذراند. ھمزمان با قیام، در تظاھرات علیه رژیم فعالانه شرکت کرد. پس از قیام به صفوف سازمان پیوست و در فعالیت‌ھای مختلف از جمله شعارنویسی، تبلیغ و ترویج مواضع سازمان، فروش و پخش نشریات، شرکت فعال داشت. پس از انشعاب، در یک ھسته ھواداری به‌عنوان رابط ھسته با کرمانشاه، سازماندھی شد. در اواخر شھریورماه ۱۳۶۰ درحالی‌که با یک ساک حاوی نشریه و اعلامیه، از کرمانشاه به اسلام‌آباد برمی‌گشت و قصد رفتن به منزل رفیق جھانشاه نجفی را داشت، متوجه شد که خانه به محاصره درآمده است. برای این‌که از محل فرار کند با یکی از پاسداران که به روی‌اش اسلحه کشیده بود، گلاویز شد و درنتیجه گلوله‌ای به‌پای پاسدار اصابت کرد، اما رفیق کامیار متأسفانه توسط سایر پاسداران دستگیر شد.

رفیق کامیار به مدت یک ماه در زندان‌ھای اسلام‌آباد و کرمانشاه تحت وحشیانه‌ترین شکنجه‌ھا قرار گرفت. در شانزدھم آذر ۱۳۶۰ هم‌زمان با روز دانشجو، رفیق کامیار در زندان اسلام‌آباد غرب به جوخه اعدام سپرده شد و این گونه رفیق مبارز و عاشق ما به خیل جان‌فشاندگان فدایی پیوست. یادش گرامی، راه‌اش پرافتخار.

رفیق فدایی معین‌الله محسنی

رفیق معین در جریان انقلاب ۵۷ با سازمان آشنا شد و پس از قیام در ارتباط با ھواداران سازمان در قائمشھر در بخش توزیع و تبلیغات فعالیت می‌کرد. رفیق معین در پائیز ۱۳۶۰ در قائمشھر دستگیر شد. مزدوران رژیم، رفیق عاشق‌مان را پس از شکنجه‌ھای طاقت فرسا، به اتھام “شرکت در تظاھرات و پخش و توزیع نشریات مضره”، به اعدام محکوم کردند و در ۳۰ دی رفیق معین عزیزمان را که اعتقاد راسخی به آرمان‌های سازمان و طبقه کارگر داشت به جوخه اعدام سپردند. یاد رفیق فدایی معین که با گام‌هایی استوار مرگ را پذیرا شد به‌رغم آن‌که عاشق زندگی بود، گرامی باد.

رفیق فدایی علی میرشکاری

رفیق علی در یک خانواده عشایری (بافت کرمان) به دنیا آمد و ھمراه دیگر ھمسالانش کودکی را در شرایط سخت ییلاق و قشلاق گذراند. در زمان کودکی، پدرش را از دست داد و از این زمان به ھمراه برادرش، رفیق جان فشانده سعید، بار سنگین ھزینه زندگی را بر دوش گرفت. پس از قیام، رفیق علی در کوره‌پز خانه و سنگبری مشغول به‌کار شد و در آنجا کارگران را به حقوق خودشان آگاه می‌کرد. رفیق علی در شھر کرمان در ھمان شبی که برادرش به دست مزدوران کمیته ترور شد، دستگیر و روز سوم شھریور سال ۱۳۵۸ به اتھام توطئه علیه انقلاب اسلامی ایران به جوخه اعدام سپرده شد و این‌گونه قلب سرخ‌اش از تپش بازایستاد. به‌اصطلاح دادگاه کرمان در آن زمان اعلام نمود که از رفیق علی مقدار زیادی اعلامیه، نشریه و آلبوم عکس به دست آمده است. یاد رفقای قهرمان‌مان علی و سعید میرشکاری گرامی باد.

رفیق فدایی عبدالرضا نصیری مقدم

رفیق عبدالرضا از فعالین سازمان در لرستان بود و ھمچون برادرش رفیق حمیدرضا که در کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ به دیگر جان فشاندگان فدایی پیوست، عضو کمیته خرم‌آباد بود. رفیق رضا به ھنگام انتقال ویژه‌نامه نشریه کار به‌مناسبت جان‌فشاندن رفیق فدایی سیامک اسدیان (اسکندر)، تحت تعقیب پاسداران سرمایه قرار گرفت. در نزدیکی خرم‌آباد، ماشین رفیق به یک دره پرتاب گردید و بدین‌سان دستگیر شد. در زندان خرم‌آباد روزھای متمادی تحت شدیدترین شکنجه‌ھای وحشیانه مزدوران دیوصفت قرار داشت، ولی کلامی بر زبان نیاورد. مزدوران که از سخن گفتن رفیق ناامید شده بودند، او را در چھارده بھمن ۱۳۶۰ به جوخه تیرباران سپردند و این‌گونه قلب سرخ و عاشق رفیق عبدالرضا از تپش باز ایستاد. رفیق عبدالرضا از خانواده‌ای می‌آید که فدائیان جان‌فشانده بسیاری را تقدیم جنبش کمونیستی ایران کرده است. یاد سرخ رفیق فدایی عبدالرضا گرامی باد.

رفیق فدایی نادره نوری (جمیله)

رفیق نادره در ۲۲ اسفند سال ۱۳۳۶ در یک خانواده ارتشی متولد شد. رفیق نادره از ھمان اوان کودکی به این علت که در محیط خانوادگی‌اش عناصر آگاه وجود داشتند، بذر آگاھی و مبارزه در وجودش پراکنده شد. نادره رفیقی پرشور بود و روحی سرکش داشت. در دوران تحصیل بارھا به علت درگیری با مسئولین و موضعگیری در مقابل سیاست‌ھای آموزش‌وپرورش تھدید به اخراج شد. رفیق نادره اگرچه در ابتدای انشعاب با جریان اکثریت فعالیت می‌کرد ولی از شھریور ۱۳۵۹ و آشنایی با مواضع سازمان، به ھواداران سازمان در رشت پیوست و فعالانه برای بردن مواضع سازمان در بین توده‌ھا تلاش کرد. در ھیجده مردادماه ۱۳۶۰ در اتوبوس شرکت واحد با تعدادی کتاب و نشریه کار دستگیر شد و بعد از ۲۹ روز اسارت، در روز ھفدھم شھریور سال ۱۳۶۰ در زندان رشت، به جوخه اعدام سپرده شد. یاد رفیق فدایی نادره، رفیقی با قلبی سرخ و عاشق گرامی باد.

رفیق فدایی سوزان نیکزاد

رفیق سوزان در پنج فروردین ۱۳۳۰ در تھران متولد شد. از ۱۶ سالگی به کار بھیاری پرداخت و توأم با کار، در رشته علوم بیمارستانی به تحصیل ادامه داد. او سپس به‌عنوان پرستار و تکنیسین اتاق عمل، زندگی خود را در خدمت توده‌ھای مردم قرار داد. در جریان قیام نقش فعالی در تظاھرات، مبارزات پرسنل بیمارستان‌ھا و مداوای زخمی‌ھا و مجروحین ایفا نمود. یک‌بار ھنگامی‌که مزدوران ارتش شاه لوله‌ھای تانک را به‌طرف بیمارستان نشانه گرفته بودند، رفیق سوزان پنجره یکی از اتاق‌ھای بیمارستان را باز کرد و فریاد زد: “مزدوران سینه من را نشانه روید”. رفیق سوزان توأم با قیام، مبارزه و فعالیت خود را در صفوف سازمان ادامه داد. در پی ضرباتی که در سال ۶۰ به سازمان وارد آمد، رفیق سوزان به بخش توزیع نشریه منتقل گردید. یک ماه بعد در اواخر مھر سال ۱۳۶۰ رفیق سوزان توسط مزدوران سرمایه دستگیر شد. مقاومت و ایستادگی او در زندان که از او سمبل پایداری و مقاومت ساخته بود، جلادان رژیم را چنان به‌ھراس افکند که مدتی کوتاه پس از دستگیری‌اش او را به اعدام محکوم کردند. ھنگامی‌که در بیست و ھشتم آبان ۱۳۶۰ رفیق سوزان را برای اجرای حکم فراخواندند تا او را به جوخه تیرباران بسپارند، رفیق با ھمان روحیه عالی مشت خود را گره کرد و به علامت ایستادگی، مبارزه و پیروزی، یاران خود را بدرود گفت. رفیق سوزان با قلبی سوزان و سرخ، با قامتی برافراشته هم‌چون سرو، و فدایی‌وار هم‌چون دیگر رفقای‌اش به‌پای جوخه آتش مزدوران سرمایه رفت. یاد رفیق فدایی سوزان نیکزاد، رفیقی با آرمان‌های بزرگ انسانی گرامی باد.

رفیق فدایی ھادی نوان

رفیق نوان پس از قیام به‌عنوان ھوادار سازمان فعالیت خود را آغاز کرد. رفیق نوان دریک ماشین‌نویسی به نام دیلمان نشریه سازمان را تکثیر می‌کرد که توسط یک مزدور سرمایه شناسایی و در تابستان ۱۳۶۴ دستگیر می‌شود. رفیق نوان پس از تحمل شکنجه‌ھای طاقت‌فرسا در دادگاھی چنددقیقه‌ای به‌حکم جانی بد نامی به نام ابوالحسن کریمی به جوخه‌ اعدام سپرده شد و این‌گونه قلب سرخ و عاشق رفیق از تپش بازایستاد. یاد رفیق فدایی نوان گرامی باد.

رفیق فدایی گودرز همدانی

رفیق گودرز در سال ۱۳۴۲ در یک خانواده کارگری در شهرستان دورود متولد شد. پدرش کارگر آسیاب کارخانه سیمان دورود بود. رفیق ً گودرز به همین دلیل از دوران کودکی مستقیما با رنج کارگران و نابرابری‌ھای اقتصادی و اجتماعی آشنا شد و برای از میان برداشتن این نابرابری‌ھا، قدم در راه فدائیان گذاشت و به سازمان پیوست. پس از قیام رفیق گودرز سه بار دستگیر شد و ھر بار پس از آزادی قاطع‌تر و پرشورتر از پیش به مبارزه خود ادامه داد.

از ویژگی‌ھای برجسته رفیق گودرز، صداقت انقلابی و عشق او به سازمان و اھدافش بود. این موضوع را ھرکسی که با او برخورد داشت، به‌ آسانی درک می‌کرد. در اوایل جنگ ارتجاعی دولت‌های ایران و عراق، کمیته‌ای برای توزیع سوخت و مایحتاج خانواده‌ھای محروم در دورود ایجاد کرد و در توزیع نشریات سازمان کوشش فراوان داشت. رفیق گودرز ھنگام نوشتن شعار دستگیر و به ھمین دلیل به اعدام محکوم شد. روز دوازدھم مرداد سال ۱۳۶۰ رفیق گودرز درحالی‌که شعارھای سازمان را فریاد می‌زد، ھمراه با دو مبارز دیگر، در بروجرد به جوخه اعدام سپرده شد. یاد رفیق قهرمان‌مان، گودرز با قلبی سرخ و آتشین گرامی باد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۰ در فرمت پی دی اف:

چاپ و توزیع نشریه کار

۱۹ اسفند اولین شماره نشریه کار در فضای بعد از قیام ۲۲ بهمن منتشر شد. با توجه به شرایط آن زمان و آزادی‌هایی که محصول قیام مسلحانه شکوهمند توده‌ها بود، چاپ و توزیع نشریه کار به صورت نیمه علنی و یا علنی انجام می‌شد. در بسیاری از خیابان‌ها و چهارراه‌ها جوانان و نوجوانان دختر و پسری بودند که  نشریه کار را با شوقی وصف‌ناپذیر به فروش می‌رساندند. جوانان و نوجوانانی که عاشق آزادی بودند و اطلاعیه‌های سازمان را نیز در سرتاسر ایران پخش می‌کردند. آن‌ها با عشق به آرمان‌‌خواهی، صداقت و شجاعت فدائیانی هم‌چون حمید اشرف، راه رسیدن به رهایی را در پیوستن به صفوف فدائیان دانسته بودند و پوسترها و شعارهای سازمان را با افتخار بر دیوارها نصب می‌کردند و می‌نوشتند. در مدارس، دانشگاه‌ها و حتا در کارخانجات به هنگام فراغت کارگران از کار روزانه، جوانان و نوجوانانی بودند که با عرضه و فروش نشریه کار سعی در تبلیغ و ترویج نظرات سازمان در میان طبقه کارگر داشتند. سازمان در پی قیام ۲۲ بهمن با سیل هوادارانی روبرو شده بود که زندگی سرخ و صداقت انقلابی رفقای جان‌فشانده‌ی فدایی و اهداف سوسیالیستی و آزادی‌خواهانه‌ی سازمان، آن‌ها را به صفوف فداِئیان کشانده بود.

اما رژیم ددمنش جمهوری اسلامی که در پی قیام ۲۲ بهمن بر سر کار آمد، دشمن آزادی بود. آزادی در همان محدوده‌ای که در جامعه بوجود آمده بود نه خواست حاکمان جدید که محصول قیام توده‌ها بود. توده‌ها با دستان خود این آزادی را برخلاف میل طبقه حاکم بدست آورده بودند. جمهوری اسلامی می‌دانست که تداوم آزادی می‌تواند چه تاثیر شگرفی بر رشد آگاهی و سازمان‌یابی کارگران و زحمتکشان بگذارد و از همین رو تداوم آن را خطری بزرگ برای خود و نظم حاکم می‌دانست.

حمله به دفاتر سازمان از جمله ستاد سازمان در خیابان میکده تهران (خیابان فدایی) در تابستان ۵۸ تلاشی بود از سوی رژیم برای محدود کردن فعالیت‌های آزادانه سازمان از جمله در رابطه با انتشار و توزیع نشریه کار. اما حضور وسیع جوانان و نوجوانان هوادار سازمان در دانشگاه‌ها و مدارس باعث شد تا نشریه کار هم‌چنان بدون مانع جدی توزیع شود.

تا مقطعی چاپ نشریه کار با استفاده از امکانات چاپی عمومی اما به صورت مخفی و نیمه مخفی صورت می‌گرفت، اما با چشم‌اندازی که از روند تحولات و تلاش رژیم برای محدود کردن آزادی‌های سیاسی وجود داشت، طبیعی بود که رفقا به فکر امکانات مخفی برای چاپ نشریه در آینده باشند. رفیق هادی (احمد غلامیان لنگرودی) همراه با رفقایی از جمله کاظم (محمدرضا بهکیش) و خشایار (جعفر پنجه‌شاهی) از همان اوایل بعد از قیام، تلاش برای ایجاد یک چاپخانه مجهز و مخفی را آغاز کردند که در ماه‌های نزدیک به انشعاب سال ۵۹ چاپخانه در محدوده خیابان میرداماد در پوشش یک خانه مسکونی آماده شد. جدا از دستگاه مجهز چاپ، چاپخانه دارای دو درب مخفی بود که به صورت الکتریکی باز و بسته می‌شدند.

جمهوری اسلامی با هر گامی که به تثیبت خود نزدیک می‌شد، گام‌هایی نیز برای محدود کردن هر چه بیشتر آزادی و بستن فضای آزادانه‌ی بعد از قیام برمی‌‌داشت. جدا از جنگ تحمیلی به مردم کردستان، ترکمن‌صحرا و خوزستان بعد از قیام ۵۷، در اردیبهشت ۵۹ طرح موسوم به انقلاب فرهنگی را کلید زد. هدف این طرح بستن دانشگاه‌ها بود که بعد از بستن دفاتر سازمان به مرکز مهمی برای ادامه فعالیت علنی و نیمه علنی سازمان‌های چپ و مخالف حکومت درآمده بود. بویژه سازمان ما که در آن زمان سازمان دانشجویی و دانش‌آموزی آن با نام “پیشگام” بزرگ‌ترین تشکل در دانشگاه‌ها و مدارس بود و نسبت به سایر جریانات نیروی بیشتری داشت.

سپس انشعاب و خیانت جریان موسوم به اکثریت کمیته مرکزی به طبقه کارگر و دیگر ستم‌دیدگان جامعه ضربه بزرگی به سازمان زد. انشعاب خرداد ۵۹ یک ماه بعد از “انقلاب فرهنگی” توازن قوای سیاسی را به نفع رژیم تغییر داد و به جایگاه سازمان به‌عنوان بزرگ‌ترین نیرویی که در برابر حکومت اسلامی و سیاست‌های جنایتکارانه‌ی آن قرار داشت، شدیدا صدمه زد. به‌رغم این ضربه بزرگ به تشکیلات سازمان که تلاش شبانه‌روزی رفقا برای سازمان‌دهی مجدد تشکیلات در استان‌ها و شهرها را می‌طلبید، از آن‌جایی که چاپخانه سازمان که مکان آن را نیز خائنین اکثریتی نمی‌دانستند، در اختیار رفقای اقلیت بود، سازمان توانست به سرعت و بدون مانع، نشریه کار شماره ۶۱ را در همان کیفیت گذشته از نظر فنی در ۱۳ خرداد منتشر کند. این در حالی بود که جناح اکثریت مجبور شده بود نشریه خود را با کیفیت بسیار پایین به چاپ برساند هر چند که بعدا به خاطر خوش خدمتی به جمهوری اسلامی توانستند مشکل چاپ نشریه را تا مدتی حل کنند.

از این به بعد سازمان که دیگر با نام “اقلیت” معروف شده بود، به‌خاطر تحلیلی که از ماهیت حاکمیت داشت و مواضع‌ قاطع‌اش نسبت به جمهوری جنایتکار اسلامی می‌بایست از نظر امنیتی، تشکیلات را برای شرایط جدید آماده می‌کرد. بویژه آن‌که با شروع جنگ دولت‌های ایران و عراق، رژیم خود را مهیای نابودی باقیمانده‌ی دستاوردهای قیام شکوهمند ۲۲ بهمن می‌کرد و می‌خواست کشاکش انقلاب و ضد انقلاب را که بعد از ۲۲ بهمن هم‌چنان ادامه داشت با شکست انقلاب به نفع ضد انقلاب خاتمه دهد.

در تمام این مدت، نشریه کار به صورت هفتگی با همت رفقای تحریریه، چاپ و توزیع، منتشر و به دست هوداران سازمان در سراسر کشور می‌رسید و این کار ممکن نبود جز با تلاش‌های فداکارانه تمامی رفقا. از همان سال ۵۹ رفقایی در ارتباط با توزیع نشریه دستگیر و زندانی شدند. از جمله دو رفیق از توزیع که با یک وانت نشریه کار دستگیر شده بودند یا رفقایی که به دلیل همراه داشتن نشریه یا حمل آن از تهران برای شهرهای دیگر دستگیر شده و به زندان محکوم شده بودند. اگرچه امنیتی شدن شرایط و محدود شدن آزادی‌های سیاسی، بر تیراژ نشریه تاثیر گذاشته و امکان فروش علنی نشریه را مانند سال ۵۸ از رفقا گرفته بود، اما با بهره‌گیری از امکانات متعدد و ارتباطات تشکیلاتی، نشریه کار به‌عنوان ارگان سازمان که وظیفه‌ی بسیار مهمی را از نظر تبلیغی، ترویجی و امر سازمان‌یابی برعهده داشت، هم‌چنان در سطح هواداران سازمان توزیع می‌شد. حتا در مقطع سی‌خرداد سال ۶۰ و آغاز هجوم همه‌جانبه ارتجاع حاکم به سازمان‌های سیاسی و شروع اعدام‌های روزانه در سراسر کشور، نه تنها چاپ و توزیع نشریه متوقف نشد، بلکه در مدتی کوتاه چندین ویژه‌نامه و ضمیمه از جمله ویژه‌نامه‌ای در ارتباط با اعدام رفیق فدایی سعید سلطانپور، علاوه بر انتشار هفتگی نشریه کار، چاپ و توزیع ‌شد. البته ضرباتی که از سال ۶۰ به سازمان وارد آمد، در توزیع نشریه تاثیر منفی داشت.

نشریه کار در طول این سال‌ها اگرچه در داخل کشور به چاپ می‌رسید، اما با ارسال نسخه‌هایی از آن به خارج از کشور، در بسیاری از کشورهای جهان از هند تا اروپا و آمریکا چاپ و توزیع می‌شد. این همه تلاش فداکارانه و از خودگذشتگی رفقا برای انتشار بویژه به خاطر جایگاهی بود که نشریه کار به دلیل دیدگاه‌های انقلابی و اهمیت سیاسی‌اش برای سازمان بدست آورده بود. بعد از ضربه بزرگ اسفند سال ۶۰ در پی خیانت احمد عطاءاللهی که از مسئولین چاپ نشریه بود، چند شماره نشریه که حتا در چاپخانه سازمان آماده و یا در حال آماده شدن بود (از شماره ۱۴۶ تا ۱۵۲)  قبل از توزیع بدست مزدوران رژیم افتاد و به همین دلیل حتا نسخه‌ای از آن‌ها در بایگانی نشریه کار در سایت سازمان وجود ندارد. در واقع آخرین شماره نشریه کار که بعد از چاپ توزیع شد شماره ۱۴۵ به تاریخ ۷ بهمن سال ۶۰ بود.

بعد از ضربه اسفند ۶۰ به مرکزیت، چاپ و توزیع سازمان که رفقای ارزشمندی هم‌چون احمد غلامیان لنگرودی (هادی)، یدالله گل‌مژده (نظام)، محمد بهکیش (کاظم)، جعفر پنجه‌شاهی (خشایار)، حمید آزادی، یعقوب شکراللهی (عباس)، محمدعلی معتقد (امیر) و جواد غفوریان به خیل جان‌فشاندگان سازمان پیوستند و ده‌ها رفیق دیگر از توزیع دستگیر و زندانی و یا اعدام شدند، اولین شماره نشریه بعد از این ضربات در تاریخ ۲۶ تیرماه سال ۶۱ منتشر گردید. با از بین رفتن امکانات بسیار پیشرفته‌ی سازمان، نشریه کار اکنون با کمترین امکانات، مانند امکاناتی که در گذشته و قبل از قیام بود، و تلاش فداکارانه رفقا چاپ و در محدوده‌ای توزیع می‌شد. اگرچه چاپ و توزیع آن در خارج از کشور به صورت گسترده نه تنها ادامه داشت، بلکه با خروج بسیاری از رفقا از کشور حتا افزایش یافته بود.

بعد از ضربه اسفند ۶۰ نشریه کار که پیش از آن به صورت هفتگی چاپ می‌شد، دیگر هر سه هفته یکبار انتشار می‌یافت و گاهی انتشار آن چند روز به تاخیر می‌افتاد. نکته مهم  و قابل اهمیت دیگر این است که تا ضربه سال ۶۴ به کمیته کارگری و باقیمانده تشکیلات سازمان در ایران، نشریه کار هم‌چنان توسط رفقا در داخل کشور انتشار می‌یافت. این در شرایطی‌ بود که هم نیروهای تشکیلاتی سازمان به شدت کاهش یافته بودند و هم امکانات سازمان با گذشته قابل مقایسه نبود. برای نمونه رفیقی که مدتی مسئولیت تایپ نشریه را برعهده داشت به همراه رفیق دیگری که در آن خانه حضور داشت، در منزل مسکونی‌شان اتاق کوچکی را به تایپ نشریه اختصاص داده بودند. برای تایپ نشریه نیز فقط یک تایپ دستی داشتند. رفقا برای این که صدای تایپ دستی آن هم در محله‌ی شلوغی در غرب تهران توجه همسایگان را جلب نکند، از پشم شیشه به عنوان عایق صوتی استفاده می‌کردند. کار کردن با تایپ دستی بویژه در تابستان در آن اتاقک کوچک و گرمای طاقت فرسا بسیار دشوار بود.

رفیق حسن جمالی یکی از رفقایی بود که در این دوره از تحریریه تا چاپ و توزیع نشریه فداکارانه فعالیت داشت. رفیق حسن در پی ضربه به تشکیلات در آبان ۶۴ دستگیر و در زیر شکنجه به خیل جان‌فشاندگان فدایی پیوست.

در اثر ضربات متعدد به سازمان و کمبود نیرو و امکانات از سال ۶۴ نشریه کار ماهانه منتشر می‌شد و بعد از ضربه آبان ۶۴، کار انتشار نشریه به کردستان منتقل شد. پیش از این نیز رفقا در کردستان نشریه “ریگای گل” را با امکانات محدودی که داشتند منتشر می‌کردند.

در کردستان برای صفحه‌بندی “کار” بسته به این‌که مقاله در دو یا سه ستون در نشریه چاپ می‌شد، با ماشین تایپ در عرض شش یا ده سانت تایپ می‌شد. مقالات پس از تایپ توسط دو رفیق چک و غلط‌گیری می‌شد. پس از غلط‌گیری با لاک، تیغ، تایپ مجدد و وصله‌کاری مقالات نهایی شده و برای صفحه‌بندی آماده می‌شدند. تیتر مقالات نیز با لتراست متناسب با فضا و موضوع مقالات در اندازه‌های مختلف تهیه می‌گردید. بعد از آن نوبت به صفحه‌بندی برای چاپ نشریه می‌رسید که این کار نیز با دست انجام می‌شد و مقالات که دیگر کار تایپ و غلط‌گیری‌‌شان تمام شده بود برش داده شده و بر روی صفحه‌ی دیگری مونتاژ می‌شدند. بعد از پایان صفحه‌بندی، مسئول تحریریه نشریه کار نمونه نهایی را یک بار دیگر چک کرده و نشریه برای چاپ می‌رفت. به دلیل امکانات محدود آماده‌سازی نشریه یک هفته و گاه تا ده روز طول می‌کشید.

در پی بروز اختلافات و انشعابات جدید در سازمان، انتشار نشریه کار نیز دچار وقفه شد. بعد از بهمن ۶۵ و انتشار کار ۲۰۹ شماره ۲۱۰ نشریه در اردیبهشت ۶۶ و شماره ۲۱۱ در تیرماه ۶۶ بعد از برگزاری کنفرانس اول سازمان منتشر شدند. از شماره ۲۱۱ یعنی بعد از برگزاری کنفرانس اول سازمان در خارج از کشور، نشریه بار دیگر به طور منظم ماهانه منتشر شد. این‌بار اما تمام امور نشریه در خارج از کشور انجام می‌گرفت. در خارج به دلیل این‌که تمامی امکانات تشکیلات در دست حسین زهری (بهرام) به عنوان مسئول کمیته خارج از کشور قرار داشت، وی تمامی امکانات تشکیلات سازمان در خارج از کشور را تصاحب کرد. به عبارت دیگر سازمان تمام امکانات خود را که سال‌ها توسط فعالین و هواداران خارج از کشور تهیه شده بود، بدین ترتیب از دست داد. وضعیت سازمان به‌گونه‌ای بود که هیچ پول و امکاناتی برای انتشار نشریه وجود نداشت. برای تداوم انتشار نشریه رفیق فدایی عباس فضیلت‌کلام، پدر رفقای جان‌فشانده‌ی سازمان شیرین (معاضد)، انوشه و مهدی، ۵۰۰۰ فرانک به رفقا داد و رفقا با تهیه امکانات اولیه، انتشار نشریه به صورت ماهانه را در فرانسه از سر گرفتند.

بعدها هسته‌ای برای این منظور در هلند شکل گرفت و کار تایپ و صفحه‌بندی نشریه به هلند منتقل گردید. در ابتدا ماشین تایپ رفقا دستی بود و همان روالی که در ایران و کردستان برای تایپ و صفحه‌بندی و چاپ نشریه طی می‌شد، در خارج از کشور هم به همین شکل ادامه یافت. بعدتر رفقای خارج از کشور در سوئد توانستند یک ماشین تایپ برقی فراهم کنند و این ماشین کار تایپ را آسان‌تر کرد. در این سال‌ها رفقا نشریه را علاوه بر چاپ بر روی کاغذ معمولی در سایز A4، به صورت ریز در کاغذهای به‌اصطلاح پوست پیازی برای ارسال به آدرس‌هایی در ایران از طریق پُست چاپ می‌کردند. رفقا برای داخل کشور کل نشریه را مثلا اگر ۱۶ صفحه بود بر روی یک کاغذ “پوست پیازی” به قطع A5 در بیش از هزار نسخه چاپ و ارسال می‌کردند. کار توزیع در خارج از کشور اما هم‌چنان ادامه داشت و اگرچه مشکلاتی بود اما می‌توان گفت این مشکلات با مشکلاتی که در توزیع نشریه در ایران وجود داشت اساسا غیرقابل مقایسه بودند.

در سال‌های بعد وضعیت سازمان رو به تثبیت و آرامش رفت و از نظر امکانات نیز پیشرفت کرد.

با آمدن کامپیوتر، از سال ۶۸ تایپ و صفحه‌بندی نشریه با کامپیوتر آغاز شد. در ابتدا از نرم‌افزار “پارس نگار” برای تایپ نشریه استفاده می‌شد و صفحه‌بندی نیز با برنامه Page Maker صورت می‌گرفت. در ادامه استفاده از برنامه Word برای تایپ در دستور کار قرار گرفت و برای صفحه بندی نشریه نیز از نرم‌افزار Publisher استفاده شد که تا امروز نیز از همین برنامه‌ها برای تایپ و صفحه‌بندی نشریه استفاده می‌شود. اکنون بیش از بیست سال است که یکی از رفقای سازمان مسئولیت صفحه‌بندی نشریه کار را به تنهایی انجام می‌دهد.

هنگامی که استفاده از کامپیوتر آغاز شد، مساله استفاده از یک قلم برای تایپ نیز مورد توجه قرار گرفت و این مساله تاثیر مثبتی در سرعت کار صفحه‌بندی داشت، چرا که حدودا مشخص می‌شد نشریه آن شماره چند صفحه می‌شود. در آن مقطع دو رفیق غلط‌گیری اشتباهات تایپی را برعهده داشتند. در این سال‌ها چاپ کاغذی نشریه ادامه داشت، اما تیراژ آن به ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ عدد ‌رسید. البته در برخی از کشورها رفقا خودشان کار را تکثیر مجدد می‌کردند.

با آغاز دهه‌ی ۸۰ برخی از رفقای تحریریه مقاله‌شان را به‌صورت تایپ شده ارسال می‌کردند و در ادامه سایر رفقای تحریریه نیز به دیگر رفقا پیوسته و اکنون سال‌هاست که مقالات نشریه تایپ شده ارسال می‌شود و در نهایت مقالات اعضای تحریریه توسط برخی از اعضای تحریریه ادیت و غلط‌گیری می‌شوند. چاپ کاغذی نشریه نیز عملا متوقف شد. اینترنت و بویژه شبکه‌های اجتماعی جای چاپ کاغذی نشریه را گرفتند.

امروز در شبکه‌های اجتماعی هم‌چون تلگرام، واتساپ، اینستاگرام، فیس‌بوک، توئیتر و نیز در سایت سازمان و یا با ایمیل نشریه کار در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌گیرد. تلویزیون دموکراسی شورایی نیز در برنامه‌های خود برنامه‌ی ثابتی با عنوان “نگاهی به نشریه کار” دارد. در تلگرام سازمان حتا مقالات کار به صورت شنیداری در دسترس علاقمندان می‌باشد. هم‌چنین در سایت سازمان آرشیو بی‌نظیری از نشریه کار از شماره یک تا امروز وجود دارد که نتیجه تلاش بسیار رفقای سازمان در کمیته اینترنت سازمان است.

انتشار نشریه کار که از سال ۶۹ بار دیگر دو ماه یکبار شده بود، از سال ۷۴ به صورت ماهانه انتشار یافت. از مهر ۷۹ کار شماره ۳۴۲ انتشار نشریه کار به جای ماهی یکبار به دو بار در ماه افزایش یافت.

از بهمن ۹۶ کار شماره ۷۵۸ با تصمیم کمیته اجرایی سازمان و موافقت تحریریه، نشریه کار انتشار هفتگی خود را از سر گرفت. نشریه کار از آغاز یعنی اسفند ۵۷ تا ضربه اسفند ماه سال ۶۰ به مدت سه سال به طور مرتب هفتگی انتشار ‌یافت و حال بعد از ۳۶ سال سازمان انتشار هفتگی نشریه را دوباره از سر گرفته بود که انتشار هفتگی آن تا امروز هم‌چنان ادامه دارد.

اکنون که به ایستگاه ۱۰۰۰ رسیده‌ایم لازم است بار دیگر از تلاش‌های رفقایی قدردانی کنیم که در بخش‌های گوناگون سازمان به انتشار و توزیع آن یاری رساندند. رفقایی که برخی از آن‌ها امروز در میان ما نیستند. رفقای شجاع و بی‌باکی که در تاریخ نشریه کار جایگاهی فراموش نشدنی دارند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۰۰۰ در فرمت پی دی اف:

 

فراخوان نیروهای چپ و کمونیست در کپنهاک

اکسیون در حمایت و همبستگی از مبارزات و اعتراضات مردم ایران

 و برای آزادی فوری زندانیان سیاسی و همه دستگیرشدگان اخیر

روز شنبه ۱۰ دسامبر ۲۰۲۲ از ساعت ۱۲ تا ۱۳

مرکز شهر کپنهاک – میدان Kultorvet

زنده‌باد سوسیالیسم

فراخوان : تورنتو – شنبه ۱۰ دسامبر – ساعت ۲ بعدازظهر

فراخوان :
علیه اعدام ، زندان ، شکنجه و در حمایت از مبارزات زحمتکشان ایران و در اعتراض به جنایات و کشتار نظام فاشیست اسلامی، بهمراه دیگر نیروهای چپ و کمونیست ،شنبه ۱۰ دسامبر ساعت ۲ بعدازظهر در میدان مل لستمن تورنتو تجمع خواهیم نمود .
فعالین سازمان فدائیان(اقلیت) – تورنتو – کانادا
۸ دسامبر ۲۰۲۲

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در رابطه با تحرکات اراذل سلطنت‌طلب در خارج کشور علیه نیروهای چپ و آزادیخواه

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

در رابطه با تحرکات اراذل سلطنت‌طلب در خارج کشور علیه نیروهای چپ و آزادیخواه!

از زمان شروع تظاهرات در خارج کشور در حمایت از خیزش انقلابی مردم علیه جمهوری اسلامی، بارها شاهد تعرض لمپن‌ها و آتش بیاران سلطنت، به تظاهرات نیروهای چپ و آزادیخواه بوده‌ایم. آن‌ها مخالفین سیاسی خود را با زبان رکیک و زن ستیزانه و حتی فیزیکی مورد تعرض قرار می‌دهند.

آخرین مورد آن روز شنبه سوم دسامبر با برنامه قبلی به آکسیون علیه اعدام “شورای حمایت از مبارزات مردم ایران” در شهر کلن آلمان تعرض کردند و با توهین و دشنام‌های رکیک و زن ستیزانه علیه یکی از فعالین زن شورا و حمله فیزیکی به یک فعال دیگر و آسیب رساندن به او، سعی در به هم زدن آکسیون کردند.

پیش‌ازاین نیز همین افراد شناخته‌شده در شهر کلن آلمان در آکسیونی که از طرف شهرداری کلن در حمایت از مبارزات مردم ایران برگزار شد، مانع سخنرانی یکی از فعالین سیاسی شدند.

درترافالگار لندن به استیج آکسیون چپ‌ها حمله کردند، در استکهلم نیز چنین مزاحمت‌هایی را از خود نشان داده‌اند. همه این موارد به‌طور روشن از جانب طرفداران دوآتشه رضا پهلوی صورت گرفته و قصد دارند که با این تحرکات فاشیستی فضای سیاسی خارج کشور را آلوده و در مقابل اپوزسیون چپ و آزادیخواه بایستند و مانع فعالیت آن‌ها شوند. بنابر گفته یکی از اوباش عملشان به خاطر شعار”مرگ بر ستمگر چه شاه باشد چه رهبر” بوده.

با آغاز خیزش انقلابی در ایران با عبور از کلیت رژیم اسلامی و پایان توهم نسبت به حاکمان مستبد و ضد بشر، مردم مبارز و انقلابی با طرح شعارهای رادیکال از جمله “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشد چه رهبر”عملاً دست رد به سینه جریانات مرتجع و بورژوا از جمله سلطنت‌طلب زده‌اند و دیگر نمی‌خواهند بعد از ۴۳ سال فقر و فلاکت و آزادی کشی توسط یک حکومت فاشیستی اسلامی به بخش دیگری از بورژوازی با هر نام و نشانی از جمله سلطنت تن بدهند. مردم ایران خواهان آزادی و برابری و رفاه و خلاصی از ستم و تبعیض و استثمار هستند. به همین دلیل است که جماعت سلطنت‌طلب به هر شیوه منحطی دست می‌زنند تا با نشان دادن پرچم شیر نر و شمشیر اسلام و به‌واسطه بازنمایی قلابی آن در ابر رسانه‌های مدافع سرمایه‌داری؛ تظاهراتی را که دیگران سازمان‌دهی کرده‌اند؛ مصادره کنند. آنان همچنین به‌این‌علت که در تظاهرات و اعتراضات جامعه کوچک‌ترین نشانی از شعارهای طرفداران سلطنت نیست؛ همانند مار زخمی شده و به همه مخالفین خود دیوانه‌وار تهاجم می‌کنند.

ما از تمام نیروهای آزادیخواه و برابری طلب می‌خواهیم که اجازه ندهند فضای خارج کشور توسط اوباشان آلوده شود. باید در مقابل تحرکات سخیف و فاشیستی آنان واکنش نشان دهیم و آنان را افشا، بی آبرو و منزوی کنیم. این جریانات به پشتیبانی دول غربی، ظرفیت بیش از این رادارند. ما باید جلو تحرکات ضد مردمی آنان را سد کنیم.

این جریانات فاشیستی و ضد مردمی، نباید در فردای ایران بعد از سرنگونی رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی جایگاهی در میان مردم داشته باشند.

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

مرگ بر ستمگر؛ چه شاه باشه چه رهبر!

زنده‌باد آزادی؛  زنده‌باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

چهارشنبه ۱۶ آذر ۱۴۰۱ – ۷ دسامبر ۲۰۲۲

امضا: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان(اقلیت) و هسته اقلیت

به هوش باشیم

نوشتن از گذشته‌ها می‌تواند سودمند باشد. بخصوص در جامعه‌ای مانند جامعه‌ی ما که مرور خاطرات هم می‌تواند بهای سنگینی را در پی داشته باشد. اما بهتر است بیشتر از حال نوشت.

حالی که مدام در حالت تغییر و تحول است. نوشتن از چهل و اندی سال جهل و جنون و جنایت، نوشتن از اجحاف و ستم، نوشتن از دار و درفش و خون، شاید نیاز به هزاران نویسنده زبردست باشد تا بتوان در این مدت تابلویی درخشان از مقاومت و شکست، از تلخی و از ناکامی‌ها را نمایش داد. اما نباید فراموش کرد که در همین مدت بر پا جوشه های جنگل هزاران جوانه رویید. گرچه هنوز هم این رویش‌ها و جوانه‌زدن‌ها به بار ننشسته‌اند اما در این میانه وظایف ما به عنوان کسانی که دغدغه کارگران و زحمتکشان را داریم، کجا تعریف شده‌اند؟

اکنون جامعه در حال غلیان و جوشش است، این غلیان‌ها و جوشش‌ها و این خیزش‌های اجتماعی به کجا ختم خواهند شد؟ ما به عنوان کمونیست‌ها در این میان وظیفه‌ای سنگین بر دوش‌های‌مان قرار دارد.

این وظایف در این شرایط و اوضاع که کلیه اقشار و زحمتکشان و جوانان جامعه به میدان آمده‌اند، چه چیزهایی می‌تواند باشد؟ گرچه هنوز این خیزش اجتماعی فاقد برنامه است، اما فرقی که این خیزش با دوره‌های قبل از آن داشت و دارد یکی این است که سرعت فراگیری آن بیشتر بوده است. دیگر از آن شعارهای مذهبی خبری نیست. نه فقط شعار رضا شاه روحت شاد نیز در هیچ جا داده نشده بلکه شعار “مرگ بر ستمگر- چه شاه باشه چه رهبر” همه جا شنیده می شود. اما اینها همه دلیل بر این نیست که جنبش و خیزش اجتماعی دارد سیر طبیعی خود را طی می‌کند. گرایش هایی در صدد آن هستند که مبارزه و مقاومت را در حد جابجایی مهره‌ها محدود کنند و با شعار مرگ بر خامنه‌ای، کل نظام حاکم را از زیر ضرب خارج سازند بدون این‌که مناسبات و ساختار قدرت تغییر کند. روشن است اگر در این رابطه موفق شوند باز هم تجربه‌ تلخ دیگری بر تجربیات گذشته افزوده خواهد شد. اما در این رابطه وظیفه ما که در این جا و داخل هستیم بسیار سنگین‌تر از دیگر رفقایی است که در خارج مانده‌اند. این‌جا ما در حد توان و وسع خویش برنامه و اهداف سازمان را، گرچه به صورت شفاهی به میان مردم برده، در خانه در اتوبوس در تاکسی در خیابان شعار کار، نان، آزادی، حکومت شورایی را مبنای کارمان قرار داده‌ایم و هر کدام از رفقا می‌توانند بنابر شرایطی که در آن بسر می‌برند و در محیطی که در آن هستند برای سازماندهی و در راه انقلاب تلاش کنند. به قول یکی از آموزگاران مارکسیست – لنینیست این خیزش‌ها و جنبش‌های خودبخودی پیش‌درآمد انقلاب‌های اجتماعی و بزرگ‌تری هستند که در حال وقوع و رخ‌دادن می‌باشند و کمونیست‌ها تا جایی که در توان دارند باید به این پروسه یاری کنند. البته نباید غافل شد که محافل سرمایه جهانی هم دست روی دست نخواهند گذاشت.آن‌ها هم برنامه و کارهای خود را پیش خواهند برد و از هم اکنون در حال تدارک می‌باشند. گرچه هنوز کارگران که ستون اصلی انقلاب‌های کارگری و سوسیالیستی هستند به آن صورت به میدان نیامده‌اند، اما ما وظیفه خود می‌دانیم که در این شرایط کار خودمان را انجام دهیم. چرا که جای هیچ تردیدی وجود ندارد که کارگران هم در ابعاد وسیع تر به میدان خواهند آمد. جبنش انقلابی کنونی گرچه دست رد به جمهوری اسلامی زده و از آن عبور کرده است اما این‌که چه چیزی یا چه نوع حکومتی قرار است جایگزین آن شود به نظر می‌آید که هنوز روشن نیست . این‌جاست که کمونیست‌ها در تبلیغ و ترویج حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان  به عنوان حکومت جایگزین وظیفه‌  سنگینی را بر دوش‌ دارند.

جمهوری اسلامی دربحران ها و بن‌بست کامل قرار دارد. توان حل بحران و پاسخ‌گویی به هیچ یک از شعارها و خواست های توده های مردم را ندارد . این بحران ها و از جمله بحران اجتماعی، ریشه در خود ساختار حاکمیت دارد و تا مرگ این نظام ادامه خواهد داشت. اما این‌که نیروهای انقلابی و چپ چگونه می‌توانند از این اوضاع و وضعیتی که پیش آمده، استفاده کنند و در در آن تأثیر گذار باشند، بستگی به توان آن‌ها دارد. چنین به نظر می رسد که سرمایه بین‌المللی به این نتیجه رسیده که  رژِم مذهبی امتحان خود را پس داده است. گرچه هنوز جایگزین مطمئنی برای رژیم جمهوری اسلامی ندارد اما سرمایه بین‌المللی کار خود را انجام می‌دهد. در چنین شرایطی این ما هستیم که با بردن شعارها، تاکتیک ها، مواضع، اهداف و برنامه‌ی سازمان به درون کار گران و زحمتکشان و تبلیغ و ترویج آن، باید تلاش خود را دوچندان کنیم.آلترناتیوهای بورژوایی و امپریالیستی را افشا کنیم و تا جایی که در توان داریم کمک کنیم که طبقه کارگر، خود را به آگاهی و تشکل بیشتر مجهز سازد، نقش و رسالت خود را در جنبش انقلابی ایفا کند به نحوی که دولت شورایی مستقر شود و انقلاب اجتماعی به پیروزی برسد.

از آن‌جا که جمهوری اسلامی هیچ‌گونه پایگاه مردمی (توده‌ای) ندارد و نمی تواند خواست های مردم را برآورده کند، توده‌های به‌جان آمده نیز به اعتراض بر خاسته و برای تحقق مطالبات خویش به میدان مبارزه‌ی رو در رو با رژیم قدم گذاشته اند. خصیصه جنبش‌های خودبخودی فقدان برنامه است به‌خصوص هنگامی که در پشت این خیزش‌ها تشکیلات منسجم و شناخته‌شده‌ای نیز قرار نداشته باشد. اما تکامل اهداف هم در همین خیزش‌ها به‌خوبی دیده می‌شود. در گذشته‌های نه چندان دور شعار اصلی خیزش‌ سال ۸۸ “رای من کو” بود. اما خیزش ها و جنبش انقلابی کنونی کل نظام را هدف قرار داده و در عین حال تلاش ها و ترفند های حکومتی برای ایجاد نفاق و چند دستگی درمیان مردم را خنثی نموده است.

این روزها در بسیاری ازمراکزی که توده‌ها حضور دارند، در محافل و مجالس خیلی‌ها می‌پرسند بالاخره چه خواهد شد؟ برخی از روشنفکران وامانده سعی در تخطئه این خیزش‌ها دارند و آن را نفی می کنند. حمله به بانک‌ها و ادارات به این بهانه که این حرکات منجر به کشته شدن کودکان می شود را رد می کنند. اما این‌ها دلشان نه برای کودکان می سوزد و نه به‌زعم خودشان برای اموال عمومی . این‌ها در اصل نگران آرامش خویش هستند وگرنه انسان انقلابی می‌داند که انقلاب کار توده‌هاست و در این میان سمبل‌ها و نمادهای حکومت در انقلاب‌ها مورد هدف توده‌های انقلابی قرار خواهند گرفت. این‌ها آنقدر کوته‌بین هستند که نمی‌بینند حکومتی تا بن دندان مسلح به جنگ مردمی آمده است که نمی‌خواهند مانند گذشته زندگی کنند. نمی‌خواهند بیشتر از این زیر بار خفقان و خفت، سانسور، اعدام و شکنجه زندگی کنند. این روشنفکران وامانده که بیشتر از آبشخور تفکر توده‌ای – اکثریتی تغذیه می‌شوند، به‌جای محکوم کردن حکومت اسلامی، توده‌های عاصی و به جان آمده را مورد شماتت قرار می‌دهند. این‌ها در واقع عقبه همان تفکری هستند که در سال ۳۲ و بعد از آن در سال ۵۷  و وقایع بعد، آن فجایع را به بار آوردند و همدست مرتجعان حاکم شدند.  به هوش باشیم که خطر این نوع تفکر همیشه جنبش و انقلاب طبقه کارگر را تهدید می‌کند . نیروهای انقلابی همیشه و در همه حال نباید از این نوع بینش و تفکر غافل بمانند و باید با آن مقابله کنند.  کسانی که بعد از قیام ۵۷ خواهان تسلیح سپاه پاسداران به سلاح سنگین می‌شدند علی رغم اینکه اکنون به عینه می‌بینند که از همان سپاه پاسداران سرمایه چه جنایتکارانی بوجود آمده‌اند و چه جنایات فجیعی را مرتکب شده و می شوند، اما بازهم سر سپردگی خود را توجیه می کنند. دیوار توجیه بخصوص از ناحیه فرصت‌طلبان سازشکار بسیار بلند است. البته که این دیوار، پی و اساس محکمی ندارد.

یک رفیق هوادار از داخل کشور

آذر ماه ۱۴۰۱

گزارشی از یک هسته کارگری و فعالین کارگری جنوب از مبازات مردم ایذه

غروبی که به خون نشست

 

غروبی ست دل‌انگیز و بهاری دل‌تنگ

صبح غمبارتر از تنگ غروب است

غروب از شب تاریک ‌دل‌آزار تراز کوه و در و دشت

همه تیره‌وتارند.

«فدائی خلق رفیق احمد خرم‌آبادی»

 

سال‌ها گذشت و ما ندای فدائی خلق رفیق احمد خرم‌آبادی را از پس غروب‌های دل‌انگیز و بهاران دل‌تنگ و درزمانی که کوه و در و دشت همه رنگ شب گرفته بودند، بالاخره در پی مبارزه‌ای طولانی وارد روز هائی شدیم که غروب‌هایشان هم زیباست، چه دریکی از این غروب‌های زیبا توده‌های به‌جان‌آمده از خفقان و تاریکی در شهر ایذه به حرکت درامدند و بدون مقدمه، رأس نظام را هدف خویش قراردادند و دیدیم که ثمره خون‌های ریخته شده در خیابان‌ها به بار نشست،تا غروب‌های تلخ و دل‌آزار به شیرینی و زیبایی بنشیند.عصر روزی که توده‌های مردم بخصوص جوانان از پی گرامیداشت آبان ۹۸ به خیابان‌ها آمده بودند.هنوز هیچ حرکتی صورت نگرفته بود،اما در شهر و در پیاده‌روها که می‌رفتی نوعی التهاب درونی را در نگاه‌های به هم دوخته پرسشگر جوانان و مردم به‌خوبی می‌شد دید.

هنوز هوا کاملاً  تاریک نشده بود که جمعیت ملتهب باخشم در هم پیچید و شعارها بالا گرفت. روز قبل از این، جمعیت  معترض، یک‌بار خیابان‌ها را به تسخیر خود درآورده بود و جوانان، دلیری بسیاری از خود نشان داده بودند. نیروهای نظامی و امنیتی که از قبل تصمیم داشتند از مردم زهرچشم بگیرند، بی‌رحمانه  توده مردم را به گلوله بستند. صدای رگبار گلوله‌های جنگی و آتشین بلند شد و تا ساعت‌ها ادامه داشت.شهر تاکنون چنین روزی به خود ندیده بود. همه‌جا دود و آتش و راه‌بندان بود و صدای تفنگ و غرش انسان هائی که به دفاع برخاسته بودند. بالاخره این شب طوفانی همراه با دلهره به پایان رسید. خانواده هائی  که جوانانشان نتوانسته بودند شب به خانه برگردند در نگرانی از غیبت فرزندانشان دچار دلهره مضاعفی بودند. چون شنیده و دیده بودند که چند بار بعضی مراکز و محل‌هایی که مردم دران تجمع کرده بودند به رگبار بسته شد. افرادی در کنارشان به خاک افتادند. تک‌تیراندازان رژیم از پشت‌بام برخی ساختمان‌های بلند چند نفر را به شکل بی‌رحمانه‌ای به خاک درافکندند.

صبح روز بعد شهر توسط نیروی نظامی ضد شورش و لباس شخصی‌ها قرق شد. هنوز بعد از گذشت چند روز آمار دقیق جان‌باختگان و زخمی‌ها مشخص نیست . آمار منتشرشده خبر از کشته شدن ۷ تا ۱۰ نفر می‌دهد. بیش از ۵۰ نفر زخمی شدند.جان‌باختگان اغلب جوان بودند مانند آرتین رحمانی کارگر نوجوان و کودک پراستعداد ده‌ساله، کیان پیرفلک.

بعد از سرکوب مردم، مسئولین استان و آدم‌های رژیم که گوئی از قبل چنین تراژدی را طراحی کرده باشند وارد صحنه شدند. فاجعه رخدادِه را به تروریست‌های داعش نسبت دادند. دروغی که پیرزنان روستایی بی‌سواد هم  ان را باور نکردند و همه، انگشت اتهام را به‌سوی رژیم آدمکش جمهوری اسلامی نشانه گرفتند.

مزدور رژیم ، محسن رضایی سردسته آدمکشان و جنایتکاران در پی سخنرانی در مراسم رسمی که حکومت ترتیب داده بود دریک موضع‌گیری خنده اورگفت:«این کشتار کار تروریست‌ها بوده نیروهای امنیتی دو تن از آنان را در مرز ماکو دستگیر کردند.!!

این حرف رضایی  مزدور، مورد تمسخر و خنده شد  و عده‌ای گفتند که حتماً با سفینه فضائی حرکت کردند وگرنه در این مدت کوتاه به فاصله کمتر از یک‌شب چگونه توانستند خود را به آن نقطه مرزی برسانند.!

اغلب کشته‌شدگان و زخمی‌ها از جوانان بودند. جوانانی که هیچ‌گونه امیدی به آینده ندارند،زندگی‌شان در ناامیدی وبی آیندگی می‌گذرد. رژیم ارتجاعی و سرکوب گر جمهوری اسلامی فکر می‌کند با کشتار و سرکوب می‌تواند براین اوضاع بحرانی غلبه کند. درصورتی‌که این‌گونه نیست. توده‌های عاصی امروز در نقطه‌نقطه این سرزمین به هر بهانه‌ای به خیابان‌ها می‌آیند و از تمامی خط‌کشی‌های رژیم عبورمی کنند به‌گونه‌ای که کودکان ۷ – ۸ ساله نیز شعارهای انقلابی و ضد حکومتی را  تکرارمی کنند. نظامی که حتی کودکان جامعه نیز به مخالفت با آن برخاسته‌اند به‌هیچ‌عنوان نمی‌تواند به‌راحتی و مانند گذشته به حیات ننگینش ادامه بدهد.

اگرچه این خیزش‌های اجتماعی هنوز پالایش نشده‌اند و هنوز توده‌های به‌جان‌آمده، تمام دوستان و دشمنان خود را به‌خوبی نشناخته‌اند اما انقلاب‌های بزرگ و اجتماعی از دل همین خیزش‌ها بر خواهند خاست.رژیم جمهوری اسلامی راهی جز سرکوب ندارد. حاکمیت اسلامی این را به‌خوبی دریافته است که اگر تنها یک گام از موضع سرکوب عقب‌نشینی کند درشیب تند سقوط قرار خواهد گرفت. اگرچه هم‌اکنون هم آرام‌آرام این شیب را دارد طی می‌کند.سرکوب شاید و تااندازه‌ای بتواند درد رژیم بیمار را تسکین بدهد اما آن را از مرگ نجات نخواهد داد.اگر آگاهی ،روشنگری و سازمان‌دهی پشت این خیزش‌ها به وجود بیاید، دیگر هیچ نیروی سرکوبگری توان ایستادگی در مقابل توده‌های محروم را ندارد.اگرچه در شهر نیروهای جنگی با تجهیزات سنگین تمام خیابان‌ها را پرکرده‌اند،اما در هراس و وحشت از هرآن هجوم توده‌ها آرامش ندارند.

در تاکسی و در جمع مردم در گوشه و کنار همه از شجاعت و دلیری توده‌ها حرف می‌زنند. البته بیشتر حرف آن‌هایی است که خودشان یا نمی‌خواهند کاری بکنند و یا اینکه این توان هنوز در آن‌ها به وجود نیامده است.چون بعضی‌ها هنوز منتظرند کسی یا کسانی بیایند و کاری کنند. این‌ها آدم هائی هستند که این توان را در خوددارند،اما درنیافته‌اند. حالا به دلایل گوناگون،همین‌ها هم به تحسین و تمجید از کسانی می‌پردازند که بدون واهمه و ترسی جان‌برکف روبروی نظامیان سینه سپرمی کنند. گفتنی است که در جریان اعتراضات توده‌ای، ۱۲ – ۱۰ دختر در جلوداری و صف مقدم  تظاهرکنندگان به‌صف و به‌زانو ایستاده، سینه‌های خود را جلوی تفنگ نظامیان سپر کردند.!

غروب‌های ایذه به کابوسی برای نیروهای نظامی دشمن تبدیل‌شده است. نیروهایی که به آخرین و سنگین‌ترین تجهیزات جنگی مجهزند تاکنون در یورش‌های شبانه به خانه‌های مردم بعد از تخریب خانه و سرقت اشیاء قیمتی آن‌ها بیش از صد نفر را در این شهر دستگیر کرده‌اند. درحالی‌که بسیاری از افرادی که در اعتراضات تیرماه ۱۴۰۰ دستگیرشده‌اند هنوز در زندان هستند. اعتراضاتی که در آن، هادی بهمنی کارگر جوان، هدف گلوله جانیان رژیم قرار گرفت و جان باخت. یادش گرامی باد.

روند انقلابی که آغازشده ،ادامه خواهد یافت و تا رسیدن به غروب زیبای انقلاب و دمیدن خورشید آزادی و رهایی کارگران و زحمتکشان تداوم پیدا خواهد کرد. راهی تا رسیدن به  مقصد نمانده است.

هسته کارگری حمید اشرف – فعالان کارگری جنوب

کارنان آزادی حکومت شورایی

آذرماه یک هزار چهارصد و یک

هامبورگ فراخوان تجمع روز شنبه ۱۰ دسامبر ساعت ۱۴

فراخوان تجمع برای همبستگی با شانزده آذرهای سرخ و گرامی داشت مبارزات دانشجویی طی سال‌های متمادی و علیه سرکوب، دستگیری و اعدام توسط رژیم کودک کش

جمهوری اسلامی

شنبه ۱۰ دسامبر ساعت ۱۴

جلوی Saturn

شورای دفاع از مبارزات انقلابی مردم ایران – هامبورگ