بیش از یک ماه از افزایش درگیریهای مسلحانه در بلوچستان میگذرد. اگرچه همواره شاهد درگیریهای مسلحانه در بلوچستان بودهایم، اما درگیریهای اخیر نسبت به گذشته تفاوتهایی محسوس دارند. بهنحوی که نگرانیهای رژیم را به روشنی در رسانههای خبری وابسته به سپاه پاسداران بهخوبی میتوان مشاهده نمود.
خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه روز شنبه در مقالهای سعی کرد به طرز مضحکی عملیات “تروریستی” را باعث عقبماندگی بلوچستان معرفی کرده و با وقاحت تمام مینویسد: “این نسخه (منظور عملیات مسلحانه است) بارها آزموده شده و نتیجهای جز انزجار عمومی و محرومیت بیشتر مردم نداشته است… دست بردارید و به جای سنگاندازی در مسیر توسعه و آبادانی در طرف درست تاریخ بایستید”.
خبرگزاری حکومتی مهر نیز که سخنگوی همین جریان است، در گفتوگویی با مرتضی سیمیاری به عنوان “کارشناس مسائل امنیت منطقه” به این موضوع پرداخت. مرتضی سیمیاری از جمله افرادی است که در صداوسیمای جمهوری اسلامی بارها به عنوان “کارشناس” حضور یافته است. وی در این گفتوگو از مولوی عبدالحمید امام جمعه اهل سنت خواستار موضعگیری سریع علیه اقدامات مسلحانه اخیر در بلوچستان میشود. او گفت: “عبدالحمید اسماعیلزهی بهعنوان یکی از چهرههای اثرگذار در سیستان و بلوچستان، در قبال تحولات اجتماعی و امنیتی این منطقه مسئولیت دارد و نمیتواند در مقاطعی با برخی اظهارنظرها بر فضای اجتماعی تأثیر بگذارد، اما هنگام وقوع اقدامات تروریستی و شهادت افراد، از کنار موضوع عبور کند. انتظار از چهرههای دینی و اجتماعی، بهویژه افرادی که از نفوذ عمومی برخوردارند، این است که در مواجهه با تروریسم موضعی روشن، مسئولانه و بدون ابهام اتخاذ کنند”.
البته مولوی عبدالحمید در رابطه با عملیات مسلحانه اخیر موضع گرفته است، ولی موضعش مانند همیشه دو پهلو بوده و دلیل آن هم روشن است. مردم بلوچستان از رژیم نفرت دارند و مولوی عبدالحمید نمیخواهد در شرایط کنونی علناً در برابر مردم بلوچستان قرار گیرد تا از این طریق نفوذ محدود خود بر مردم منطقه را حفظ کند. برای نمونه در مورد ترور نصرت افتخاری و افسانه عقیلا به ترتیب معاون فرهنگی و اجتماعی فرماندهی انتظامی استان و فرمانده بسیج زنان شهرستان مهرستان، در نماز جمعه این هفته گفت: “حرمت زنان در هر لباس و ارگانی که هستند باید حفظ شود، از دستگاه قضایی هم خواستهام که زنان را اعدام نکند و فعالان سیاسی زن را آزاد کند”. وی ۱۹ مهر پس از کشته شدن نصرت افتخاری پیام تسلیت نیز داد و از او با تعبیر شهید و بانویی که در مسیر خدمت به مردم جان باخته یاد کرد.
اما چه شده است که رژیم (آنطور که از رسانههایاش پیداست) با این همه نیروی سرکوب، در بلوچستان دچار هراس شده و به مولوی عبدالحمید پناه آورده است؟
درگیریهای مسلحانه اخیر در بلوچستان
تنها از نیمه دوم شهریور تا امروز بیش از ۳۰ درگیری و یا عملیات مسلحانه در شهرها و دیگر مناطق بلوچستان رخ داده است.
یکی از شدیدترین درگیریها در ۲۱ شهریور رخ داد. ساعت ۴ بامداد نیروهای نظامی یک منزل در منطقه بخشان سراوان را محاصره کردند. خانه با آرپیجی و نارنجک مورد هدف قرار گرفت و نیروهای نظامی از پهپاد شناسایی استفاده کردند. این یکی از خانههای تیمی نیروهای “جبهه مبارزین مردمی” بود. این جبهه در اطلاعیه خود اعلام کرد در پی این حمله، ۵ تیم پشتیبانی به منطقه فرستاد و پس از حدود ۹ ساعت درگیری شش نفر از محاصره خارج شدند. ۴ نفر از اعضای جبهه و ۹ نفر از نیروهای نظامی رژیم کشته شدند. “قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه” اما کشته شدگان سپاه را سه نفر و افراد مسلح را ۴ نفر اعلام کرد.
اعزام ۵ تیم پشتیبانی، ۹ ساعت درگیری و خارج کردن ۶ نفر از محاصره یک چیز را نشان میدهد و آن حضور گسترده نیروهای “جبهه مبارزین مردمی” در داخل بلوچستان ایران است. در حالی که در گذشته عموماً نیروها پس از عملیات از مرز خارج میشدند.
از میان حملات به خانههای تیمی، “جبهه مبارزین مردمی” سه مورد را تأیید کرده است که در هر سه مورد درگیری شدیدی رخ داد و نیروهای نظامی رژیم نیز تلفات قابل ملاحظهای داشتند. اولین مورد در منطقه بخشان سراوان بود که در بالا آمد.
اول مهر نیروهای نظامی رژیم به یک خانه تیمی این جبهه در جهادآباد سراوان معروف به “داب” حمله میبرند. نیروهای نظامی مسیرها را بسته و با سلاحهای سبک و سنگین و کوادکوپتر شناسایی وارد عمل میشوند. درگیری ساعتها ادامه مییابد. در جریان این درگیری سرتیپ حسین ظریفی فرمانده قرارگاه عملیاتی “شهید سجاد” نیروی زمینی سپاه و سرگرد احمد هراتی زراعتی مسئول اطلاعات همان قرارگاه کشته شدند. سپاه و “جبهه مبارزین مردمی” هر کدام ارقام متفاوتی در رابطه با کشتهها و مجروحین طرفین ارائه کردند. نکته مهم دیگر اعزام نیروهای پشتیبانی از سوی جبهه مبارزین مردمی بود.
۹ مهر در “منزلآب” زاهدان نیز به یکی از خانههای تیمی “جبهه مبارزین مردمی” حمله شد که این درگیری نیز ۴ ساعت (از ۶ تا ۱۰ صبح) به طول انجامید. جدا از ترور برخی از عوامل نظامی رژیم، در این مدت دو مولوی مزدور رژیم به نامهای یوسف گرگیچ و محمدانور ریگی نیز توسط افراد مسلح کشته شدند.
مهمترین و پرتلفاتترین درگیری در مدت اخیر، ۲۱ مهر در ارتفاعات چاهاحمد و ساهلوپ تفتان صورت گرفت. “جبهه مبارزین مردمی” مدعیست که در این درگیری بیش از ۲۰ تن از نیروهای نظامی رژیم کشته شدند. سایت خبری “حالوش” اما بیش از ۲۰ کشته و زخمی گزارش کرده است. براساس گزارش این سایت خبری، ۱۸ موتورسیکلت حامل نیروهای فاطمیون از پایگاه سرکال قلعهبید به ارتفاعات اعزام شدند که در کمین نیروهای “جبهه مبارزین مردمی” قرار گرفتند و فرمانده آنها به نام یاسر باقری اهل بم و از نیروهای قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه در این درگیری کشته شد.
“جبهه مبارزین مردمی” اگرچه بزرگترین نیروی مسلح مخالف در منطقه سیستان و بلوچستان است، اما مسئولیت انجام تعداد قابل توجهی از عملیات مسلحانه در منطقه با آن نبوده و این عملیات توسط هستههای مسلح جوانان بلوچ صورت گرفته است که در اقصا نقاط بلوچستان به صورت پراکنده حضور دارند. دیگر نیروی مسلح “انصارالفرقان” است که گرایش مذهبی شدیدی نسبت به سایر جریانات مسلح دارد و در هیچ کدام از عملیاتهای اخیر نقشی نداشته است.
“جبهه مبارزین مردمی” در ۱۹ آذر ۱۴۰۴ شامل جیشالعدل، جنبش پادا بلوچ، حرکت نصر بلوچستان، گروه محمد رسولالله به رهبری حاجی واحدبخش و پیکارجویان خودجوش بلوچ اعلام موجودیت کرد. نیروی اصلی این جبهه همان جیش العدل است. در بیانیه اعلام موجودیت جبهه بر این موارد تأکید شده است: “رهایی از ساختار ولایت فقیه؛ مقابله با تبعیض قومی و مذهبی؛ ایرانی برای تمام ایرانیان؛ پاسداری از کرامت انسانی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و مذهبی؛ گفتوگو، مدارا و همکاری میان جریانهای مختلف و بالاخره حق دفاع مشروع”. در واقع جبهه تلاش دارد تا با فاصله گرفتن از سابقه مذهبی جیش العدل خود را گروهی معرفی کند که برای آزادی و دموکراسی و رفع تبعیضهای قومی و مذهبی و جنسیتی مبارزه میکند. جنبش پادا بلوچ هم اگرچه تاریخ تأسیس آن در اینترنت سال ۹۶ اعلام شده، اما در طول این سالها هیچ عملیات مستقلی تا تشکیل “جبهه مبارزین مردمی” به نام این جنبش انجام نگرفته است. از پادا بلوچ به عنوان تشکلی وابسته به سازمان مجاهدین خلق نام برده میشود. این جنبش سایت رسمی ندارد، اما سازمان مجاهدین در سایتهای خود از کارزاری به نام “پادا بلوچ – پادا ایران” (برخیز بلوچ، برخیز ایران) و فعالیت کانونهای شورشی خود در منطقه سخن گفته است. به رغم این که “جبهه مبارزین مردمی” تلاش کرده است که خود را مدافع حقوق ملی مردم بلوچستان و آزادی و دمکراسی معرفی کند، اما خصلت مذهبی و ارتجاعی آن از ترکیب نیروهای تشکیل دهنده آن روشن است.
علل گسترش مبارزه مسلحانه در بلوچستان
فقر و بیکاری در بلوچستان بیداد میکند و این واقعیت از چشم هیچکس پنهان نیست. میزان فقر و بیکاری در بلوچستان از دیگر مناطق ایران بسیار گستردهتر است. از نظر وضعیت آموزشی و بهداشت و درمان و دیگر خدمات عمومی نیز وضعیت بلوچستان فاجعهبار و بدتر از دیگر مناطق ایران میباشد.
اگرچه خشنترین چهره کریه فقر را در بلوچستان شاهدیم، اما بلوچستان سرشار از امکاناتی است که میتواند برای آن مردم محروم رفاه به همراه آورد. یکی از آنها کشاورزی است که امروز دو شرکت بزرگ ماهان و کشت و صنعت مکران که حداقل میتوان گفت ارتباطات نزدیکی با سپاه دارند، بخش بزرگی از زمینهای حاصلخیز و منابع آبی را به تصرف خود درآوردهاند. شرکت ماهان بیش از ۴ هزار هکتار اراضی منطقه را تصاحب کرده و آب سد پیشین برای کشت موز و دیگر طرحهای کشاورزی این شرکت استفاده میشود، در حالی که کشاورزان خرده مالک منطقه با بیآبی روبرو هستند و بارها به این امر اعتراض کردهاند. در واقع تولید عمده موز در دست شرکت ماهان میباشد. این شرکتها همچنین در تولید خرما و میگو سهم بزرگی دارند و به دنبال افزایش تولید انبه و آغاز تولید آناناس میباشند. شرکت کشت و صنعت مکران نیز چند هزار هکتار زمین در اطراف گوردیم و کهیر را به تصرف خود درآورده است. این شرکت ۷۵۰ هکتار از این زمینها در منطقه گوردیم کنارک را به پرورش میگو اختصاص داده است.
صنایع بلوچستان بسیار محدود است و از تعدادی کارگاههای آجرپزی و فرآوری محصولات آبزی تا سیمان خاش را درمیگیرد. اما بلوچستان یک معدن طلای بسیار مهم نیز دارد که بهرهبردار آن زیرمجموعه “شستا” میباشد. البته معلوم نیست که سود محصولات آن در نهایت به جیب کدام نهاد سرازیر میشود. میزان تولید سالانه معدن و کارخانه تفتان نیم تن طلای خالص است که ارزش آن به بیش از ۱۷ هزار میلیارد تومان (۱۷ تریلیون تومان) و یا ۶۷ میلیون دلار (قیمت جهانی طلا) میرسد. کل کارگران و کارکنان شاغل مجموعهی معدن مادوفتی و کارخانه طلای صدر تفتان حدود ۷۵۰ نفر است. یکی دیگر از مراکز مهم اقتصادی – منطقه آزاد چابهار – در پی جنگ و محاصره دریایی از رونق افتاده است.
این امکانات بزرگ اقتصادی در حالیست که بیکاری کمر مردم منطقه را خم کرده و بسیاری تنها درآمدشان یارانه است. این را هم در نظر داشته باشیم که برخی از مردم بلوچستان به دلایل تاریخی اساساً فاقد شناسنامه هستند و از همان مبلغ بسیار ناچیز یارانه نیز محروم میباشند.
در این میان، تمام اعتراضات مردم محروم بلوچ به فقر، بیکاری، تبعیض ملی و مذهبی و نبود آزادی، با خشنترین برخوردها پاسخ داده شده است که جمعه خونین زاهدان (۸ مهر ۱۴۰۱) و جمعه خونین خاش (۱۳ آبان ۱۴۰۱) نمونههای آن هستند. بیشترین اعدامیها از میان جوانان بلوچ است. ماموران رژیم به راحتی مردم را در خیابان به بهانههای متفاوت به رگبار میبندند که بارها در اثر این اقدامات کودکان جان خود را از دست دادند. تجاوز به ماهو بلوچ دختر نوجوان بلوچ توسط سرهنگ کوچکزایی فرمانده انتظامی چابهار از یادها نمیرود. سوختبران که راهی جز سوختبری ندارند به دست ماموران رژیم به شکل فجیعانهای به قتل میرسند. در ۴ اسفند ۱۳۹۹ در پی اعتراض سوختبران به بسته شدن مرز در منطقه مرزی آسکان سراوان، رژیم بار دیگر از مزدوران مسلح خود استفاده کرد و براساس گزارشهای متفاوت بین ۱۲ تا ۲۳ نفر کشته شدند.
به همهی این عوامل باید عامل تاریخی را نیز افزود. مردم محروم بلوچستان در طول تاریخ بارها در برابر حاکمان دست به سلاح بردهاند. از قرنها پیش این سنت در بلوچستان جاری بوده است. یکی از برجستهترین آنها مقاومت مسلحانه بهرهبری دادشاه در دهه ۳۰ بود که مقاومت مسلحانه او در برابر رژیم پهلوی به روایتها و ادبیات شفاهی مردم منطقه راه پیدا کرد و به بخشی از حافظه جمعی مردم بلوچ تبدیل شد.
رحیم زردکوهی که چند سال را نیز در زندانهای پهلوی گذراند، گروه “جنبش مردم بلوچ” را پایهگذاری کرد که ضمن مبارزه با حکومت اسلامی علیه دزدها و راهزنان نیز اقداماتی انجام می داد. او سال ۵۸ در جریان درگیری در شهر ایرانشهر توسط نیروهای مسلح رژیم به قتل رسید. با آغاز سرکوبهای دهه ۶۰ “بامیاستار” (تشکیلات هواداران سازمان در بلوچستان) بعد از کنگره اول سازمان در آذر سال ۶۰، در شکلگیری “جنبش آزادیخواهان بلوچ” به عنوان یک جنبش مسلح نقش اساسی ایفا کرد و عملیات متعددی انجام داد که در آرشیو نشریه بامیاستار موجود هستند.
نتیجهگیری
گسترش مبارزه مسلحانه از مرزها به داخل شهرها، ابعاد و وسعت آنها و همچنین شکلگیری گروههای مسلح از جوانان محروم و به تنگآمده بلوچ روشن میسازند که این شکل از مبارزه حداقل با همدلی مردم بلوچ همراه است، وگرنه قادر به گسترش در شهرها در این سطح نبود. به همین دلیل است که مولوی عبدالحمید جرأت موضعگیری صریح علیه آنها را ندارد و “یکی به نعل میزند، یکی به میخ”. فراگیری آن نیز به حدی بوده است که تا اینجا حداقل نگرانیهای رژیم را در پی داشته که هم با بحران در سیاست خارجی روبروست و هم در داخل در بحران عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی غوطهور است.
در عین حال باید بر این واقعیت تأکید کرد که جمهوری اسلامی با این اقدامات سرنگون نمیشود. این اقدامات نتیجه خشم فروخفته مردم محروم و ستمدیده بلوچستان است. سرنگونی جمهوری اسلامی اما در گرو اتحاد و پیوند مبارزه خلق بلوچستان با مبارزه سراسری کارگران و زحمتکشان ایران میباشد. مبارزهای که میباید با گذر به اعتصابات سراسری در نهایت به قیام مسلحانه مردم در سرتاسر ایران از جمله بلوچستان منجر گردد.
با وجود این، باید تاکید کرد که این شکل از مبارزه در بلوچستان را نمیتوان متوقف کرد، همانطور که در طول این سالها، زمانی که رژیم از موقعیت بهتری برخوردار بود نیز نتوانست آن را متوقف کند. چرا که همانطور که گفته شد این وضعیت نتیجه سیاستهای رژیم، سابقه تاریخی مردم بلوچ و وضعیت و شرایط کنونی مردم منطقه است. رژیم هم تنها سیاستاش ادامه سرکوب و تشدید جو امنیتی و بگیر و ببند است که نمیتواند مشکلی از رژیم حل کند.
مساله اصلی و مهم اما این است که مردم ستمدیده بلوچ بتوانند به خواستهای آزادیخواهانه و برابریطلبانه خود برسند و هر مبارزهای باید در خدمت این اهداف باشد. خواستها و مطالباتی همچون آزادی، رفع تبعیض ملی، مذهبی و جنسیتی، کار، رفاه، مسکن مناسب، برخورداری از آموزش و درمان رایگان که همگی در شعار کار، نان، آزادی به بهترین شکلی تجلی مییابند و راه تحقق آن سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است.




نظرات شما