اسماعیل بخشی، هشت سال بعد!

روز شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ اسماعیل بخشی کارگر اخراجی نیشکر هفت‏تپه و از چهره‌‏های سرشناس جنبش کارگری، دریک اقدام ابتکاری با تحصن اعتراضی مقابل شرکت کشت و صنعت نیشکر هفت‏تپه خواهان بازگشت به کار شد. وی در یک پیام صوتی – تصویری اعلام کرد : هشت سال پیش بابت اعتصابات و اعتراضات کارگری، یک نهاد امنیتی من را ازکارم تحریم و تعلیق نموده است. بخشی گفت: در این هشت سال به خاطر آرامش هفت‏تپه، سکوت نموده اما آرامش و امنیت روانی خانواده‏اش نابود شده. اوگفت در این هشت سال به هرجایی که فکر کنید سرزدیم، استانداری، فرمانداری، اداره کار، دیوان عدالت اداری هرجا رفتیم نتیجه ای نداد و همون نهاد امنیتی مانع بود. اسماعیل بخشی گفت: همین‏جا تحصن می‏کنم تا به خواستم برسم، خواست من چیزی بیشتر از بازگشت به کار نیست.

اسماعیل بخشی در روز دوم اقدام اعتراضی خود در پیام مشابهی اعلام کرد: دراین دو روز مانند هشت سال گذشته هیچ‏کس پاسخ‏گو نبوده است. وی خطاب به رئیس جمهور و وزیر کار پرسید” چرا به من پاسخ نمیدن؟ دلیل اینکه نمیگذارن برم سرکار چیست؟چرا دلیلشو نمیگن؟ چرا نهاد امنیتی پاسگو نیست؟ اسماعیل بخشی از دوستان و همکارانی که کنارش بودند تشکر کرد و تأکید نمود تا رسیدن به هدف خود، به تحصن ادامه خواهد داد.

روز سوم تحصن، اسماعیل بخشی اعلام کرد برخی حضرات بابرخی دوستان وی تماس گرفته و وعده‏هایی به آن‏ها داده اند. وی با تأکید بر اینکه” مطالبه ما کاملاً صنفی است، تجمع ما کاملاً صنفی است نه امنیتی نه سیاسی، لطفاً امنیتی‏اش نکنید، حق اعتراض، حق طبیعی و حق قانونی کارگر است” گفت: هیچگونه اعتمادی به وعده‏ها ندارم ولی با توجه به گفتگو با همکاران و دوستانم، آن‏ها تشخیص دادند برای چند روز تحصنم را بشکنم و من هم برای چند روز تحصنم را شکستم. اگر نتیجه گرفتیم که بسیارعالی اگرنتیجه نگرفتیم من باز تحصنم را با قدرت بیشتری ادامه خواهم داد.

حق کار، حق طبیعی و مسلم هرشهروند است و بازگشت به کار، حق مسلم اسماعیل بخشی و همه‏ی کارگران اخراجی‏ست. بازگشت به کار حق هر کارگری است که به خاطر اعتراض و اعتصاب و به خاطر دفاع از منافع خود و هم‏طبقه‏ای‏هایش اخراج و بیکارشده است. بازگشت به کار، درهمان حال حق همه‏ی کارگرانی است که در جنگ و شرایط پساجنگ، اخراج شده و کار خود را ازدست داده‏اند. اسماعیل بخشی که رنج و سختی هشت سال اخراج و بیکاری  را برتن دارد، با یک ابتکار عمل ساده و تحصن اعتراضی مقابل شرکت نیشکر هفت‏تپه، خواهان بازگشت به کار شده و با این ابتکار، بردشت تیره و تاریک اخراج‏های فله‏ای پساجنگ، چراغ آویخته است. واقعیت این است که مبارزه اسماعیل بخشی فقط یک مبارزه شخصی برای بازگشت به کار نیست، این مبارزه، بخشی از مبارزه گسترده‏تری است که در عمق جامعه و مراکز کارگری در جریان است. مبارزه اسماعیل بخشی برای بازگشت به کار نمادی است از مبارزه کارگرانی که به خاطر اعتراض و اعتصاب اخراج شده و کار خویش را ازدست داده‏اند. ازاین رو، این مبارزه ، مبارزه برای حق اعتراض و حق اعتصاب نیز هست.

اسماعیل بخشی در سال ۱۳۹۷ درجریان اعتصابات شکوهمند کارگران هفت‏تپه و در تجمع اعتراضی مقابل فرمانداری شوش بازداشت شد و به زندان افتاد. ارتجاع حاکم و دستگاه امنیتی آن، به پاپوش‏دوزی و دروغ‏بافی علیه بخشی متوسل شدند. سناریوسازی و طرح اتهامات واهی علیه وی و شکنجه‏های وحشیانه “تاسرحد مرگ” برای اعتراف گیری، بخش دیگری از اقدامات رژیم و دستگاه سرکوب و اطلاعاتی آن بود برای آنکه این فعال کارگری را ازپا درآورند و اورا ایزوله کنند.

اتهام جاسوسی و امثال آن یکسره واهی بود. کارگران هفت‏تپه و تمام جنبش کارگری ایران، علت اصلی کینه طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن را نسبت به اسماعیل بخشی  می‏دانستند. آن‏ها می خواستند از کسی که در اتحاد و مبارزه کارگران هفت‏تپه علیه خصوصی سازی این شرکت نقش داشته انتقام بگیرند. بیشتر از این، آنان می خواستند کارگر آگاهی را که مبتکر شعار “نان، کار، آزادی، اداره شورایی ” بود حذف یا دست کم در میان کارگران ایزوله و منفرد سازند.اخراج و بازداشت اسماعیل بخشی، علت سیاسی داشت، و کیست که نداند این ارتجاع سیاسی حاکم است که هر خواست مهم کارگری را با برچسب “امنیتی” فوراً سرکوب می‏کند! با تمام وحشی‏گری‏ها و اعمال خشونت‏بارترین اقدامات علیه اسماعیل بخشی و خانواده اش، دستگاه اطلاعاتی و سرکوب اما به هدف خود نرسید.

اما این تمام ماجرا نیست. ارتجاع و استبداد حاکم که صنفی ترین شعار‏ها و خواست‏های کارگری را با سرکوب و زندان پاسخ داده بود و خود در تبدیل فوری هرخواست و شعار صنفی به خواست و شعار سیاسی نقش مهمی داشته و دارد، فقط اسماعیل بخشی را مورد تعرض قرار نداد.اسماعیل بخشی به یکی از نمایندگان برجسته جنبش کارگری ایران تبدیل شده بود، جنبشی که اسماعیل بخشی و ابراهیم عباسی منجزی و دیگر کارگران هفت‏تپه با طرح خواست‏ها و شعارهای رادیکال و سیاسی و طرح آلترناتیو شورایی و کارگری، آن را وارد مرحله پیشرفته‏تری کردند. ارتجاع و طبقه حاکم فقط اسماعیل بخشی را به بند نکشید، بلکه سعی کرد شعار” نان،کار، آزادی، اداره شورایی” را که به سرعت در جنبش طبقه کارگر راه یافته بود نیز به بند و زنجیر بکشد.

اسماعیل بخشی فقط فعال کارگری در هفت‏تپه نبود، او اکنون به یکی از رهبران محبوب و شناخته شده جنبش کارگری تبدیل شده بود که در هفت‏تپه، پرچم مبارزه سیاسی و شوراها را به اهتزاز درآورده و در مسیر دفاع از منافع کارگران، در راه کسب حق اعتراض، حق اعتصاب و حق تشکل هزینه زیادی داده بود. بنابراین نمی بایست تنها بماند و بدیهی بود که اقدام اعتراضی وی مور حمایت قرار بگیرد.

کارگران گروه ملی فولاد اهواز که در دهه نود بهترین و نزدیک‏ترین پیوند و ارتباط را با کارگران هفت‏تپه داشتند، همان روز سه شنبه ۱۷ شهریور باصدور بیانیه ای از خواست اسماعیل بخشی برای بازگشت به کار حمایت کردند. کارگران فولاد در بیانیه خود چنین نوشتند:” ما خواهان بازگشت به کار اسماعیل بخشی و تمامی کارگرانی هستیم که درسراسر کشور به صورت ناعادلانه از کار اخراج شده‏اند.

رضا شهابی عضو فعال هیئت مدیره سندکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه، با انتشار اطلاعیه ای در ۱۸ شهریور، رسماً به حمایت از اسماعیل بخشی برخاست، اعتراض اورا، اعتراض و دادخواهی تمام کارگرانی دانست که سال‏ها زیربار بی‏عدالتی خم گشته اما نشکسته‏اند. او که خود مدت‏هاست به خاطر مبارزه و سازماندهی اعتراض در شرکت واحد، با برخورد حذفی دستگاه حکومتی روبرو و از کار اخراج شده، سال‏های طولانی زندان را تحمل کرده و بدون حقوق و بیمه، با سختی و فشار زندگی می‏کند، اعلام کرد:” کنار اسماعیل بخشی ایستاده ام”.

علی نجاتی کارگر باز نشسته و باسابقه نیشکر هفت‏تپه نیز با انتشار یک پیام صوتی – تصویری از اسماعیل بخشی نماینده کارگران هفت‏تپه و اقدام وی برای بازگشت به کار حمایت کرد. برخی تشکل‏های دیگر نیز مانند هسته ی کارگری زاگرس مرکزی وفعالین کارگری نفت جنوب،  هستهٔ کار، نان، آزادی – هوادار سازمان فدائيان ( اقلیت ) نیز با انتشار اطلاعیه‏هایی از اسماعیل بخشی و تحصن اعتراضی وی برای بازگشت به کار حمایت کردند. در خارج از کشور نیز برخی تشکل‏ها و اتحادیه‏های کارگری از جمله پلاتفرم سندیکاهای کارگری سوئد  با انتشار بیانیه ضمن حمایت قاطعانه از اسماعیل بخشی، کارگران را به اتحاد و همبستگی دعوت کرد.

بازگشت به کار، حق بی‏چون و چرای اسماعیل بخشی‏ست. مستقل از اینکه تحصن اعتراضی وی مقابل شرکت نیشکر هفت‏تپه چند روز ادامه داشته یا نداشته باشد و مستقل از این‏که چند و چون وعده‏های مسؤلین هفت‏تپه و مقامات شهری و دولتی به کجا بینجامد، از اقدام اعتراضی اسماعیل بخشی برای بازگشت به کار، قاطعانه باید حمایت کرد. ۸ سال بعد از درخشش وی در جایگاه یک مبارز و فعال آگاه و پیشرو کارگری ، ۸ سال پس از اخراج ، ۸ سال بعد از تحمل هزینه‏های مادی و روانی غیر قابل جبران و ۸ سال پیگیری‏های بی‏نتیجه، نباید اسماعیل بخشی را تنها گذاشت و از خواست او برای بازگشت به کار، همچنین جبران خسارت‏های مالی این دوره، قویاً باید حمایت کرد. لغزش‏های احتمالی نظری یاسیاسی که هرفرد مبارز در جریان فعالیت‏های عملی خود و در کوران عروج و افول شرایط متحول سیاسی می‏تواند بدان دچار شود، البته که نمی‏تواند و نبایستی اصل دفاع از حق کار و بازگشت به کار کارگر اخراجی را تحت‏الشعاع قرار دهد.

طبقه سرمایه‏دار حاکم و رژیم سیاسی به‏ویژه دستگاه اطلاعاتی آن، کوشش می‏کنند با اتخاذ تاکتیک‏ها و روش‏های گوناگون، از بازداشت و زندان و شکنجه گرفته تا اخراج و بیکارسازی و تحمیل فقر و گرسنگی و تا استفاده از تاکتیک تطمیع، کارگران آگاه و مبارز را از سر راه خود بردارند. هرجا اعتراض و اعتصاب کارگری تمرکز بیشتری داشت، همانجا این سیاست‏ها و تاکتیک‏ها با قوّت و حساسیت بیشتری به اجرا گذاشته شد. به جرئت اما می‏توان ادعا کرد که ارتجاع حاکم در هیچ‏یک از این واحدهای پراعتراض و اعتصاب، از فولاد و ذوب آهن و هفت‏تپه گرفته تا هپکو و آذرآب و ماشین سازی و واگن سازی و آلومینیم سازی و نفت و گاز و غیره نتوانسته است حتی در یک مورد کارگر آگاهی را تطمیع کند و این سیاست، به‏طور کامل با شکست روبرو شده است. مگر در موارد بسیار بسیار نادر از نمونه همان تحفه به نام محمد خنیفر در هفت‏تپه که خودش را به کارفرما و مدیریت شرکت فروخت.

ارتجاع اسلامی اما به تلاش‏های خود برای خرابکاری در جنبش کارگری و برای کنترل و مهار اعتصابات و اعتراضات کارگری ادامه داده است. دستگاه اطلاعاتی رژیم از اواسط سال ۱۴۰۰ به بعد درصنعت نفت و گاز به‏ویژه در منطقه بوشهر و مجتمع گاز پارس جنوبی که از سال ۹۹ تا همین دوسال پیش به مرکز مهم تجمعات اعتراضی و اعتصابات بزرگ کارگری تبدیل شد،اقدام به ایجاد تشکل‏های معلوم‏الحالی تحت عنوان کانون و انجمن صنفی کرد. این تشکل‏های دولتی که سرنخ آن‏ها در دست اطلاعاتی‏هاست، تحرکاتی را در مناطق یاد شده آغاز نموده و تأکید دارند که خواست‏ها و شعارهای کارگران حتماً باید در دایره صنفی محدود بمانند. ارتجاع اسلامی با سرکوب‏های کم سابقه و گسترده در نفت، تصور می‏کرد صدای اعتراض نفت و گاز را برای همیشه خاموش ساخته است.اما اعتصابات و تجمعات بزرگ و سراسری از سال ۹۹ به بعد در صنعت نفت و گاز گسترش بی سابقه‏ای یافت. ارتجاع که نتوانسته بود با دستگیری و زندان و اخراج جلو مبارزه در نفت را بگیرد و آن را مهار کند، تدبیر دیگری اندیشید و با سرهم بندی کردن چند انجمن صنفی، بر ابعاد خرابکاری و فعالیت خود به منظور مهار و انحراف مبارزات رو به گسترش صنعت نفت افزوده‏است.

اما این تلاش‏ها نیز محکوم به شکست است. امروز مبارزه صنفی در نفت و گاز و در ذوب آهن و فولاد و هفت‏تپه و همه جا،جدا از مبارزه سیاسی نیست. چندبار باید گفت که در شرایط حاکمیت استبدادی و دیکتاتوری عریان که ابتدایی‏ترین خواست و مبارزه صنفی نیز با قهر و سرکوب دستگاه دولتی روبروست، مبارزه صنفی ضرورتاً به یک مبارزه سیاسی تبدیل می‏شود. چندبار باید به این موضوع اشاره کرد که تحت چنین شرایطی هیچ دیوار چینی مبارزه صنفی را از مبارزه سیاسی جدا نمی‏کند؟ خود رژیم و دولت حاکم این حد و مرزها را برهم زده است. یک چنین واقعیتی از حد و مرزهای اراده گرایی بیرون است و از خواست این و آن تبعیت نمی‏کند. روشن است که کمونیست‏ها و کارگران آگاه باید در راه سازماندهی اعتصابات با خصلت سیاسی تلاش کنند یا به اعتصابات خصلت سیاسی بدهند. اما تمام ماجرا این است که دولت، خودش این زمینه را فراهم نموده است.

درپایان یک بار دیگر ضمن تأکید بر حق کار و دفاع قاطع از حق بازگشت به کار اسماعیل بخشی و همه کارگران اخراجی، با نقل قولی از لنین پیرامون خصلت سیاسی اعتصابات در دولت تزاری و اینکه جنگ کارگران علیه کارخانه داران ناگزیر باید جنگی علیه دولت باشد، این مطلب را به پایان می‏بریم.

” سوسیالیست‌ها به اعتصابات خصلت سیاسی می‌دهند! چرا قبل از این‌که هر سوسیالیستی این کار را بکند، دولت خودش دست به هر کاری که می‏شد زد تا به اعتصابات خصلتی سیاسی بدهد. آیا این دولت نبود که دستگیری کارگران آرام‌ را به راه انداخت، آن‌چنان‌که گویی با جنایت‌کاران طرف است؟ آیا آن‌ها را بازداشت و تبعید نکرد؟ آیا جاسوس‌ها و پرووکاتورهایش را به همه‌جا نفرستاد؟ آیا هر کس را که به چنگش افتاد بازداشت نکرد؟ آیا قول نداد که به کارخانه‌داران کمک کند که تسلیم نشوند؟ آیا کارگران را به خاطر جمع‌آوری ساده‌ی پول برای کمک به اعتصابیون، تحت تعقیب قانونی قرار نداد؟ دولت خود، پیش از هر کس دیگر به کارگران تفهیم کرد که جنگ آنان علیه کارخانه‌داران ناگزیر باید جنگی علیه دولت باشد.”[ به دولت تزاريست – و. ای. لنین]

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۸۶در فرمت پی دی اف:

 

POST A COMMENT.