«چیزی خوردی؟»
یک موسیقیدان بیکار میگوید در تماسهای تلفنی با نزدیکانش، این سؤال به یکی از نخستین پرسشها تبدیل شده است. نه «چه خبر؟»، نه «کجایی؟»، نه حتی «خوبی؟». اول باید معلوم شود طرف مقابل چیزی برای خوردن داشته است یا نه. جملهای ساده، اما در جامعهای که در آن بیش از ۸۱ درصد مردم گفتهاند در تأمین مواد غذایی مشکل دارند، این پرسش، نشانهای از تغییر جایگاه غذا در زندگی اجتماعی است: غذا از یک نیاز بدیهی به موضوع نگرانی، مراقبت و اضطراب تبدیل شده است.
فقر در ایران دیگر فقط چهره خانوادهای نیست که نانآور آن بیکار است و در حاشیه شهر زندگی میکند. فقر به درون محلههای کارگری، خانههای اجارهای، کلاسهای درس، کارگاههای خیاطی و حتی بخشهایی از اقشار برخوردار وارد شده است. زنی که سرووضع مرتبی دارد در یکی از محلههای متوسط تهران، وارد میوهفروشی شده، از یکی از مشتریان میخواهد برایش دو عدد میوه بخرد. این صحنه وقتی در کنار دادههای مربوط به هزینه خوراک خانوار، کاهش قدرت خرید و قرار گرفتن شش دهک زیر خط فقر قرار میگیرد، دیگر یک مورد منفرد نیست.
بحران اقتصادی ایران حاصل همزمانی تورم فزاینده با رکود تولید، کاهش سرمایهگذاری و سقوط درآمد واقعی مردم است. توان تولید و درآمد واقعی آن نیز تحلیل رفته است. تشکیل سرمایه ثابت ناخالص در سه فصل نخست سال ۱۴۰۴ منفی بوده و در فصل سوم به رشد منفی ۱۳ درصد رسیده است. درآمد سرانه واقعی، بر پایه قیمتهای ثابت سال ۱۴۰۰، از حدود ۱۴۱ میلیون تومان در سال ۱۳۹۰ به حدود ۷۵ میلیون تومان در سال ۱۴۰۳ کاهش یافته است. یعنی درآمد واقعی ایجادشده به ازای هر ایرانی تقریباً نصف شده و به سطح دهه ۱۳۷۰ بازگشته است. همزمان، رشد نقدینگی نقطهبهنقطه در پایان خردادماه ۵۶ درصد اعلام شده است. معنای اجتماعی این ارقام روشن است: اقتصادی که کمتر سرمایهگذاری میکند و کمتر ظرفیت تولیدی خود را گسترش میدهد، در حالی که حجم پول با سرعت بالایی افزایش مییابد، فشار را به شکل افزایش قیمت و کاهش ارزش درآمد به زندگی مردم منتقل میکند.
تورم در چنین اقتصادی فقط افزایش قیمت نیست، سازوکاری است که هر روز بخشی از قدرت خرید نیروی کار را میبلعد. شاخص قیمت مصرفکننده در اردیبهشت ۱۴۰۵ نسبت به ماه قبل ۸ / ۸ درصد و نسبت به ماه مشابه سال قبل ۹ / ۸۳ درصد افزایش داشته است. در خرداد ۱۴۰۵نیز تورم نقطهبهنقطه ۶ / ۸۸ درصد و تورم سالانه ۶۲ درصد اعلام شده و تورم مواد غذایی حدود ۱۳۴ درصد گزارش شده است.
گزارش اقتصادنیوز درباره دهکهای درآمدی، ابعاد این فرایند را در مقیاس اجتماعی نشان میدهد. بر اساس برآوردهای این گزارش، شش دهک جامعه زیر خط فقر قرار دارند، دو دهک در محدوده مرزی هستند و تنها دو دهک بالاتر از خط فقر قرار میگیرند. خط فقر نسبی مورد استفاده در این برآورد، بر اساس هزینه سبد معیشت در تهران، حدود ۶۰ میلیون تومان در نظر گرفته شده است؛ رقمی که خط فقر رسمی دولت نیست، بلکه برآوردی کارشناسی است. برآوردی دیگر، هزینه سبد معیشت در تهران را، ۷۰ میلیون تومان نشان میدهد.
اما معنای واقعی فقر را باید در هزینه غذا دید. حداقل هزینه خوراک یک خانوار متوسط حدود ۲۴ میلیون و ۹۲۸ هزار تومان در ماه برآورد شده است؛ فقط برای غذا، پوشاک، درمان، آموزش و حملونقل. برای دهکهای سوم تا ششم، همین سبد غذایی میتواند بین ۵۲ تا ۸۴ درصد کل مخارج خانوار را به خود اختصاص دهد. در دهک هفتم این سهم حدود ۴۵ درصد و در دهک هشتم نزدیک ۳۸ درصد است. این ارقام نشان میدهند که برای بخش بزرگی از جامعه، درآمد بیش از هر چیز صرف حفظ ابتداییترین سطح زندگی میشود. وقتی بخش عمده درآمد صرف غذا میشود، آموزش، درمان، پسانداز و آینده نخستین چیزهایی هستند که باید حذف شوند یا به تعویق بیفتند.
سقوط اقتصادی همیشه با از دست دادن خانه یا بیکاری کامل آغاز نمیشود. گاهی با کوچکشدن خرید روزانه آغاز میشود؛ با انتخاب میوه ارزانتر، حذف گوشت، به تعویق انداختن درمان و در نهایت درخواست کمک برای چیزی به کوچکی دو میوه.
در بازار کار، این فرایند با بیثباتی نیروی کار همراه است. چند میلیون تن در طی جنگ شغل و تنها منبع درآمد خود را از دست دادهاند. میلیونها شاغل ماهها حقوق عقبافتاده دارند.
دادههای مربوط به زنان شاغل این مسئله را گستردهتر نشان میدهد. بیش از ۷۰ درصد زنان شاغل دارای قراردادهای موقت، شفاهی، سفیدامضا یا فاقد بیمه گزارش شدهاند. در یک روایت، از ۱۶ زن شاغل در یک واحد تولیدی، ۱۲ نفر در هفته اول جنگ اخراج شدند و چهار نفر دیگر حدود ۵۰ روز بدون دریافت حقوق و مزایا کنار گذاشته شدند. یک زن کارگر خیاطی، پس از ۵۰ روز بیکاری به سر کار برگشت. اما بازگشت او به معنای بازگشت به شرایط قبلی نبود. مزایایش را از دست داده بود.
قدرت خرید معلمان، تصویر دیگری از سقوط ارزش دستمزد است. بر اساس مقایسه ارائهشده از سوی شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان، یک معلم در دهه ۱۳۸۰ میتوانست با حقوق ماهانه خود حدود ۲۷ گرم طلای ۱۸ عیار بخرد، اما در سال ۱۴۰۴ قدرت خرید او به کمتر از یک گرم طلا رسیده است. بر اساس این شاخص، قدرت خرید حدود ۵ / ۹۶ درصد کاهش یافته است. معلم شغل دارد، حقوق میگیرد و در شمار افراد شاغل قرار دارد؛ اما ارزش واقعی درآمدش بهشدت سقوط کرده است.
در زندگی روزمره، این فرایند به شکلهایی ظاهر میشود که آمار بهتنهایی قادر به نشاندادن آنها نیست. مردم وسیله خراب را تعمیر میکنند، چون توان خرید وسیله جدید را ندارند. خرید اقساطی جای خرید نقدی را میگیرد. کالاهای ارزانتر جای کالاهای معمولی را میگیرند. گوشت و ماهی از سبد خرید حذف یا محدود میشوند. در یک ساختمان ۱۶ واحدی در فلکه پنجم فردیس کرج، تنها ۹ واحد توانستهاند کولر خود را در گرمای تابستان روشن کنند. برخی خانوادهها پول تعمیر پمپ یا موتور کولر را ندارند. در خانههایی، دو یا سه خانواده در یک آپارتمان ۷۰ یا ۸۰ متری زندگی میکنند. در نمونهای دیگر، ۱۰ تا ۱۲ نفر در یک واحد کوچک گرد آمدهاند، زیرا اجاره یک خانه مستقل از توان آنها خارج شده است.
در خانهای دیگر، یخچال فروخته میشود. چون خانواده دیگر مواد غذایی کافی برای نگهداری ندارد. وقتی خرید گوشت و مرغ به حداقل میرسد و غذا به اندازه مصرف همان روز تهیه میشود، یخچال از یک وسیله ضروری به دارایی قابل فروش تبدیل میشود. خانواده برای تأمین امروز، بخشی از امکان زندگی فردا را میفروشد. این همان نقطهای است که فقر از کاهش درآمد عبور میکند و به فرسایش دارایی خانوار میرسد.
در محلههای متوسط، بحران شکل متفاوتی دارد، اما جهت آن همان است. مردم به سمت میوههای درجه دو و سه، مرغ منجمد، کالاهای ارزانتر، خرید اقساطی و تخفیفهای سنگین میروند. مصرف گوشت و ماهی کاهش مییابد. کالاهای جدید با تعمیر جایگزین میشوند.
در سوی دیگر جامعه، اقلیتی کوچک با ثروتهای بسیار بزرگ قرار دارد. فقر در پایین گسترش مییابد و ثروت در بالا متمرکزتر میشود. بر اساس اطلاعات معاون رفاه وزارت کار، حدود ۲۵۰ هزار نفر دارای خودرویی با ارزش بیش از پنج میلیارد تومان یا ملکی با ارزش بیش از ۵۰ میلیارد تومان شناسایی شدهاند. این رقم در کنار فقر گسترده معنای مشخصی دارد. در یک سوی جامعه، خانوادهای یخچال خود را میفروشد، زنی برای دو میوه درخواست کمک میکند و کارگری پس از بازگشت به کار مزایای خود را از دست میدهد، در سوی دیگر، داراییهای بسیار بزرگ در اختیار اقلیتی کوچک قرار دارد.
فقر عمومی به معنای یکسانشدن وضعیت همه نیست. کارگری که در یک آپارتمان کوچک با چند خانواده دیگر زندگی میکند، معلمی که قدرت خریدش تقریباً از بین رفته، زنی که برای دو میوه از دیگری کمک میخواهد و خانوادهای که فقط خرید گوشت خود را کاهش دادهاند، در یک موقعیت اقتصادی قرار ندارند. اما همه این روایتها به یک روند مشترک اشاره میکنند: کاهش قدرت دسترسی به کالاها و خدمات، کوچکشدن فضای زندگی و کاهش توان برنامهریزی برای آینده.
وقتی بیش از ۸۱ درصد مردم در تأمین مواد غذایی مشکل دارند، وقتی تنها ۷ / ۸ درصد پسانداز دارند، وقتی شش دهک زیر خط فقر قرار میگیرند، وقتی بخش بزرگی از درآمد خانوار صرف غذا میشود و وقتی قدرت خرید معلمی با شغل رسمی بیش از ۹۶ درصد سقوط میکند، دیگر مسئله، فقر عمومی است.
این فقر عمومی نتیجه یک روند واحد نیست، بلکه از ترکیب چند روند به وجود آمده است: رکود تولید و کاهش سرمایهگذاری، تورم بالا، کاهش ارزش دستمزد، ناامنی شغلی و تمرکز ثروت. این روندها یکدیگر را تقویت میکنند. رکود فرصتهای شغلی را محدود میکند، بیکاری قدرت چانهزنی کارگران را کاهش میدهد، تورم ارزش دستمزد را پایین میآورد، کاهش قدرت خرید مصرف را محدود میکند، کاهش مصرف به رکود بیشتر دامن میزند، و در تمام این مراحل، بخش بزرگی از هزینه بحران بر دوش کسانی قرار میگیرد که درآمدشان از فروش نیروی کار به دست میآید.
چشمانداز نیز نشاندهنده ادامه همین فشارهاست. در اطلاعات موجود، خطر تورم بسیار بالا با همزمانی کمبود گسترده، کاهش دسترسی به ارز، کسری بودجه شدید و رشد بالای حجم پول توضیح داده شده است. پیشبینی صندوق بینالمللی پول برای سال ۲۰۲۶ نیز انقباض ۱ / ۶ درصدی اقتصاد ایران ذکر شده است. ادامه تنشها و جنگها میتواند بیکاری، تعطیلی کارخانهها و اختلال در کسبوکارها و هزینههای زندگی را افزایش دهد. اقتصادی که همزمان با کاهش سرمایهگذاری، افت درآمد واقعی، تورم شدید و نااطمینانی روبهروست، برای اکثریت جامعه چشماندازی جز فشار بیشتر ایجاد نمیکند.
در همین حال، رژیم نیز با سیاستهای ضد مردمی خود بر وخامت اوضاع میافزاید. فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت پزشکیان که چند روز پیش افزایش بهای بنزین را به شدت تکذیب کرده بود، روز شنبه ۳ مرداد اعلام کرد که تغییر در قیمت و سهمیه بنزین قطعی است.
در این میان، گزارش محرمانه علی ربیعی دستیار پزشکیان تصویری از پیامدهای اجتماعی و روانی بحران ارائه میدهد. گزارش بر اساس پیمایش اردیبهشت ۱۴۰۵ مرکز افکارسنجی «آرا»، تهیه شده و حاکی است: جامعه ایران بیش از آن که در سال ۱۴۰۵ با یک بحران اقتصادی یا سیاسی صرف مواجه باشد، با یک «فرسایش روانی فراگیر» روبهروست. افزایش همزمان خشم، ناامیدی، غم و اضطراب در فاصله آذر ۱۴۰۴ تا اردیبهشت ۱۴۰۵ نشان میدهد که بخش مهمی از جامعه در حال تجربه فشار روانی ممتد است. بنا بر گزارش، ۶ / ۶۳ درصد مردم احساس خشم، ۲ / ۵۰ درصد ناامیدی، ۷ / ۴۷ درصد افسردگی و ۴ / ۴۵ درصد. ترس و اضطراب را تجربه کردهاند.
در گزارش تاکید شده که این احساسات تقریبا در همهی جغرافیای کشور مشاهده میشود و محدود به تهران یا گروه خاص اجتماعی نیست. مقایسه روندها نشان میدهد نقطــه عطــف ایــن تغیــیرات از آذر ۱۴۰۴ به بعد آغاز شده است؛ دورهای که با نااطمینانی اقتصاد (متاثر از فضای پساجنگ ۱۲ روزه و بحران اعتراضات داخلی)، نوسانات شدید، تنشهای سیاسی و در نهایت جنگ همراه بوده است. به بیان دیگر، جامعه نه تنها با فشارهای اقتصادی، بلکه با احساس عدم قطعیت نسبت به آینده مواجه شده است.
گزارش ربیعی همچنین نشان میدهد که مردم درباره علت این وضعیت داوری مشخصی دارند. بیش از ۷۶ درصد پرسششوندگان فساد و ناکارآمدی مسئولان را مهمترین عامل مشکلات اقتصادی دانستهاند و تنها ۲۰ درصد تحریمهای خارجی را عامل اصلی معرفی کردهاند.
آمارها این روایتها را تأیید میکنند و روایتها به آمارها معنا میدهند. ۸۱ درصد مشکل در تأمین غذا، ۶ / ۶۳ درصد خشم، ۵۲ / ۵۰ درصد ناامیدی، شش دهک زیر خط فقر، سقوط ۵ / ۹۶ درصدی قدرت خرید معلمان و شناسایی حدود ۲۵۰ هزار نفر با داراییهای بسیار بزرگ، قطعات جداگانه یک تصویر نیستند. آنها اجزای یک ساختار اجتماعیاند که در آن اکثریت برای حفظ سطح ابتدایی زندگی خود هر روز چیزی را از دست میدهد، در حالی که ثروت در رأس جامعه متمرکز باقی میماند.
این همان نقطهای است که بحران اقتصادی به بحران اجتماعی تبدیل شده است. فقر، مسئله جامعهای است که در آن اکثریت برای زندگی عادی باید هر روز بیشتر کار کند، بیشتر حذف کند و بیشتر تحمل کند، اما کمتر میتواند بخرد و کمتر میتواند برای آینده برنامهریزی کند. در چنین وضعیتی، حفظ کرامت انسانی، با بهرسمیتشناختن این واقعیت آغاز میشود که فقر عمومی، محصول مناسباتی است که زندگی را برای اکثریت هر روز دشوارتر و ثروت را برای اقلیتی کوچک متمرکزتر میکند. مناسباتی که جز با سرنگونی آن پایانی بر رنج و گرسنگی مردم متصور نیست.




نظرات شما