تحصن و اعتصاب غذای زندانیان قزلحصار از ۲۲ تیر ۱۴۰۵ آغاز شد؛ پس از آنکه شش زندانی محکوم به اعدام در پروندههای مرتبط با مواد مخدر برای اجرای حکم به سلول انفرادی منتقل شدند. گزارشها حاکی از آن است که حدود ۱۵۰۰ زندانی واحد ۲ در این اعتراض شرکت کرده و خواستار توقف اجرای احکام اعدام شدهاند. پس از انتشار تصاویر اعتراض، مسئولان زندان اقدام به نصب تجهیزات جهت ایجاد اختلال در ارتباطات تلفنهای همراه و تشدید فضای امنیتی درون زندان کردهاند. اخبار و تصاویر منتشر شده در رسانههای جمعی حاکی از وخامت تدریجی وضعیت جسمانی اعتصابکنندگان و عدم دسترسی مؤثر آنها به خدمات پزشکی است.
این اولین بار و تنها زندانی نیست که زندانیان به شکل فردی یا جمعی در اعتراض به شرایط زندان و به ویژه علیه حکم اعدام اقدام کردهاند؛ برای نمونه میتوان از برگزاری “سهشنبههای نه به اعدام” و گزارشهای متعدد دیگری از اعتراض دستهجمعی محکومان به اعدام در زندانهای رجاییشهر و قزلحصار و همچنین از اعتصاب غذای زندانیان عادی در زندانهایی مانند شیبان اهواز، ارومیه، مرکزی کرج و برخی زندانهای استان سیستان و بلوچستان نام برد.
اعتصاب زندانیان محکوم به اعدام در قزلحصار بهسرعت از یک اعتراض درون زندان فراتر رفت و با مقاومت سازمانیافته زندانیان در قالب کارزار«سهشنبههای نه به اعدام» پیوند خورد. زندانیان سیاسی با انتشار بیانیههای متعدد، اعتصاب زندانیان قزلحصار را بخشی از مبارزه مشترک علیه «ماشین اعدام» دانستند و از آن حمایت کردند. این همبستگی تنها به درون زندان محدود نماند. در بیرون از زندان نیز شماری از تشکلهای صنفی و مدنی با انتشار بیانیههای مشترک از کارگران، معلمان، دانشجویان، بازنشستگان، پرستاران و فعالان جنبش زنان خواستند که صدای زندانیان قزلحصار باشند. همزمان، خانوادههای زندانیان با تجمع در برابر زندان و پیگیری سرنوشت عزیزان خود، حلقه ارتباط میان زندان و جامعه را تقویت کردند. بدینترتیب، اعتراضی که در ابتدا از درون یک بند زندان آغاز شده بود، به مطالبهای اجتماعی تبدیل شد و مرز میان «داخل زندان» و «بیرون زندان» را درنوردید.
اعتصاب اخیر زندانیان در قزلحصار ازچند لحاظ برجسته است. اهمیت این مبارزه با درنظر گرفتن تعداد مشارکت کنندگان که حاکی از همبستگی گسترده در بین زندانیان اعتصاب کننده میباشد، در شکستن مرزهایی است که حکومت سالها برای حفظ آنها کوشیده است: مرز میان مبارزهی فردی و مبارزهی جمعی، زندانی سیاسی و زندانی عادی و مرز میان داخل زندان و جامعه. مقاومت در زندان زمانی که از مرز پروندههای فردی فراتر رود و سازوکارهای سرکوب، مجازات یا اعدام را به موضوع اعتراض جمعی تبدیل کند، به مبارزهای سیاسی تبدیل میشود. اعتصاب غذای زندانیان قزلحصار چنین ویژگیای دارد. زندانیان تنها برای نجات جان خود دست به اعتصاب نزدند؛ آنان قانون مجازات اعدام را، که یکی از مهمترین ابزارهای اعمال اقتدار و ایجاد هراس در جمهوری اسلامی است، هدف اعتراض خود قرار دادند. از این لحظه، آنچه حکومت «پرونده کیفری» چند زندانی مینامد، به مسئلهای سیاسی و اجتماعی تبدیل میشود، زیرا موضوع اعتراض دیگر صرفاً سرنوشت چند فرد نیست، بلکه مخالفت با مجازات اعدام بهعنوان یکی از ارکان سیاست کیفری دولت است؛ سیاستی که شکلی از قتل دولتی محسوب میشود.
اگرچه اصولاً نهاد دولت همواره در تاریخ جوامع طبقاتی ، ابزار سلطهی طبقاتی است و زندان، شکنجه و اعدام از روشهای اِعمال سلطهی اقلیت صاحب ثروت و قدرت بر اکثریت مردم جامعه از طریق سرکوب، ایجاد رعب و وحشت و و اِعمال کنترل بودهاند، اما مقاومت نیز بخشی جدایی ناپذیر از این تاریخ میباشد. نگاهی به تاریخ معاصر ایران از دوران پهلوی شواهد زیادی از این مقاومت را نشان میدهد. اگر نگاهی به تاریخ معاصر از دهههای پایانی حکومت پهلوی تا امروز بیاندازیم، درخواهیم یافت که زندان نه تنها محل حبس مخالفان، بلکه یکی از مهمترین میدانهای تقابل میان قدرت سیاسی حاکم و نیروهای معترض بوده است. هر دو حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی کوشیدهاند از زندان برای مهار و مرعوب کردن مخالفان استفاده کنند، اما در هر دو دوره، زندان بهرغم کارکرد سرکوبگرانهاش، به یکی از کانونهای سازمانیابی، همبستگی و مقاومت نیز تبدیل شده است. در دهه ۱۳۵۰، در زندانهایی چون قصر، قزلقلعه، اوین و کمیته مشترک ضد خرابکاری، زندانیان، با وجود شکنجه، بازجویی و فشارهای امنیتی، اشکال مختلفی از مقاومت را سازمان دادند؛ از اعتصاب غذا و اعتراض جمعی گرفته تا آموزش مخفی، بحثهای سیاسی، مطالعه، حفظ ارتباطات تشکیلاتی و دفاع از حقوق زندانیان. در ادبیات سیاسی آن دوران، زندان صرفاً محل اسارت نبود، بلکه «سنگر مبارزه» تلقی میشد؛ مفهومی که در بسیاری از خاطرات و نوشتههای زندانیان سیاسی آن دوره بازتاب یافته است. پس از استقرار جمهوری اسلامی، بهویژه از سال ۱۳۶۰، ابعاد سرکوب بهطور چشمگیری گسترش یافت. هزاران نفر از فعالان سازمانهای سیاسی و افراد آزادیخواه بازداشت، شکنجه یا اعدام شدند. زندانهای اوین، گوهردشت، قزلحصار، عادلآباد، وکیلآباد و دهها زندان دیگر به مراکز اصلی سرکوب سیاسی تبدیل شدند و سرانجام اعدامهای گسترده، بهویژه در تابستان ۱۳۶۷، در پی نابودی سازمانیافته مخالفان بود. با این همه، روایتهای بازماندگان نشان میدهد که حتی در سختترین شرایط نیز اشکال گوناگون مقاومت ادامه یافت؛ از اعتصاب غذا و امتناع از همکاری با بازجویان تا حفظ همبستگی در بندها و دفاع از کرامت انسانی در برابر سیاست تحقیر و شکستن ارادهی مقاومت در زندان. این مقاومت پس از دههی شصت نیز به اشکال گوناگون ادامه یافته است.
اما این مبارزات تاکنون به شکل جمعی عمدتاً از سوی زندانیان سیاسی صورت گرفته است. از همین روی، سالها در ایران، هنگامی که سخن از «مقاومت در زندان» به میان میآمد، افکار عمومی به زندانیان سیاسی میاندیشید. اعتصابهای اخیر قزلحصار نشان میدهد که مقاومت دیگر به زندانیان سیاسی محدود نیست. این بار این مقاومت از درون جمعیتی برخاسته است که حکومت آنان را «مجرمان عادی» معرفی میکند. بخش بزرگی از اعتصابکنندگان، زندانیانی هستند که در پروندههای مرتبط با مواد مخدر به اعدام محکوم شدهاند. بدون آنکه بتوان درباره تکتک پروندهها قضاوتی کلی کرد، این پرسش همچنان باقی است که چرا شمار قابل توجهی از محکومان به سنگینترین مجازاتها از میان محرومترین و کمبرخوردارترین اقشار جامعه برمیخیزند. این پرسش، مسئله را از سطح «جرم فردی» به سطح «ساختار اجتماعی» منتقل میکند. به همین دلیل، مبارزه علیه اعدام را نمیتوان از مبارزه علیه فقر، نابرابری و استفاده از زندان بهعنوان ابزار کنترل اجتماعی جدا کرد. اعتصاب قزلحصار نشان میدهد که مقاومت میتواند از دل همان اقشاری سربرآورد که سالها با برچسب «مجرم عادی» از دایرهی همبستگی اجتماعی کنار گذاشته شده بودند. این شاید مهمترین دستاورد سیاسی این اعتصاب باشد: تبدیل شدن فرودستان و مطرودان خاموش به سوژههای آگاه یک مقاومت جمعی.
از این روی، دفاع از مبارزه و مقاومت زندانیان قزلحصار، دفاع از این اصل است که مبارزه با اعدام، مبارزه با جرمانگاری فقر، مبارزه با استفاده از زندان بهعنوان ابزار کنترل اجتماعی و مبارزه با ساختارهایی است که نابرابری و محرومیت را بازتولید میکنند. از این منظر مبارزه برای لغو اعدام از مبارزه برای عدالت اجتماعی جدا نیست؛ هر دو بخشی از یک پیکار گستردهتر علیه سازوکارهای سلطه و بازتولید نابرابری هستند؛ و زمانی که زندان به یکی از میدانهای مبارزه علیه استبداد تبدیل میشود، دفاع از مقاومت زندانیان؛ دفاع از این حقیقت است که هیچ حکومتی، هرچند مجهز به زندان، شکنجه و اعدام، نمیتواند در جامعهای بقای خود را حفظ کند که ترس را به شجاعت، پراکندگی را به همبستگی، و سکوت را به مقاومت و مبارزه حتی در پشت میلههای زندان، تبدیل کرده است.




نظرات شما