سرنوشت آتش‌بس چه خواهد بود؟

پس از ۱۲ روز جنگ میان دو دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی و اسرائیل ونیز بمباران تأسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی توسط نیروی هوائی امپریالیسم آمریکا، در سه سایت نطنز، اصفهان، فردو، رئیس‌جمهوری آمریکا بامداد روز سه‌شنبه ۳ تیرماه اعلام کرد : جمهوری اسلامی و اسرائیل با برقراری آتش‌بس موافقت کرده‌اند و دربازه زمانی بین ۶ تا ۱۲ ساعت به مرحله‌ اجرا درخواهد آمد.

وزیر خارجه جمهوری اسلامی  نخست انکار کرد و گفت: در زمان حاضر هیچ “توافقی” در مورد آتش‌بس یا توقف عملیات نظامی وجود ندارد. اما چیزی نگذشت که شورای عالی امنیت ملی رژیم و پزشکیان نیز با صدور بیانیه‌هایی پذیرش آتش‌بس را اعلام کردند.

پزشکیان همچنین بعدازظهر همان روز در گفت‌وگوی تلفنی با شیخ محمد بن زاید رئیس دولت امارات ضمن اظهار امیدواری نسبت به تثبیت و استمرار آتش‌بس تأکید کرد: “جنگ هیچ‌گاه ابزار مناسبی برای رسیدن به اهداف نبوده است و برنده‌ای ندارد و جمهوری اسلامی ایران آماده حل‌وفصل مسائل در چارچوب‌های بین‌المللی و میز مذاکره است. از شما انتظار داریم در تعاملات خود با آمریکا به آن‌ها تفهیم کنید که جمهوری اسلامی ایران صرفاً به دنبال حقوق مشروع خود است و خواسته‌ای فراتر از آن ندارد، به‌هیچ‌وجه دنبال سلاح هسته‌ای نبوده و نیست و صرفاً به دنبال این است که با تعامل با همسایگان و دیگر کشورها آینده خوبی برای مردم خود، منطقه و دیگر کشورهای جهان رقم بزند.”

سه روز بعد هم نوبت به خامنه‌ای رسید که باحالتی زار و نزار از مخفیگاه خود پیامی ویدیویی به مردم ایران فرستاد  و به‌رسم همیشگی خود از دروغ فتح الفتوحات خود سخن به میان آورد  و شکست‌ناپذیری و پیروزی خیالی جمهوری اسلامی را به ملت ایران تبریک گفت. وی ازجمله ادعا کرد رژیم صهیونیستی “در زیر ضربات جمهوری اسلامی تقریباً از پا درآمد و له شد.” و علاوه بر ایران،  “جمهوری اسلامی سیلی سختی به گونه‌ی آمریکا نواخت. ” اما سوای این یاوه‌سرائی‌ها نه‌حرفی از آتش‌بس زد و نه از آمادگی جمهوری اسلامی  برای مذاکراتی که ظاهراً قرار است به‌زودی از سر گرفته شود.

اما چه شد که هر سه طرف نزاع در مدتی کوتاه بر سر آتش‌بس توافق کردند؟ درواقع این آتش‌بس قبل از هر چیز نیاز فوری ترامپ بود که پیش از شرکت در اجلاس ناتو به‌عنوان برگ برنده‌ای برای بزرگ‌نمائی قدرت آمریکا به کنترل مسائل پیچیده جهانی به آن احتیاج داشت. در حقیقت هم به شکلی دستوری آن را به دو طرف اصلی نزاع که البته آن‌ها نیز نیاز به آتش‌بس داشتند، دیکته کرد. ترامپ با بمباران تأسیسات هسته‌ای نه‌فقط بخشی از خواست اصلی خود را که همانا تعطیل غنی‌سازی و برچیدن تأسیسات هسته‌ای بود عملی کرد، بلکه با این اقدام می‌خواست جمهوری اسلامی را از موضع قدرت وادار کند به سر میز مذاکره برگردد و به خواسته‌های دولت آمریکا تمکین نماید. ضربات سنگینی که رژیم اسرائیل به جمهوری اسلامی زده بود برای تحقق هدف ترامپ کافی بود. جمهوری اسلامی برای پذیرش یک آتش‌بس آماده‌شده بود و این آمادگی را از طریق واسطه‌های منطقه‌ای ازجمله امیر قطر به اطلاع ترامپ رسانده بود. چنانچه ترامپ با اعلام آتش‌بس مکرر بر نقش امیر قطر در این آتش‌بس تأکید کرد. شرایط برای جمهوری اسلامی چنان سخت شده بود که راه دیگری جز آتش بس و اعلام آمادکی برای مذاکره با دولت آمریکا برای حل‌وفصل اختلافات را باقی نگذاشته بود. صمصامی یکی از نمایندگان مجلس ارتجاع اسلامی در گفتگو با خبر آنلاین در مورد پذیرش آتش‌بس گفت:” دلیل پذیرش آن تنها ضعف‌ها و کمبودهای نظامی ما نسبت به دشمن نیست بلکه اقتصاد ما هم تاب و توان مقاومت در یک نبرد تعیین کننده را ندارد. این اقتصاد قد و قامت رفتن به نبردهای از این دست را ندارد.”

دولت اسرائیل هم که در عملیات نظامی  دست بالا را داشت، برای تجدیدقوای نیروهای نظامی و تأمین نیازهای تسلیحاتی  و احتمالاً کاستن از فشار اعتراضات مردمی  که در هراس از موشک‌های جمهوری اسلامی قرار داشتند، به یک چنین آتش‌بسی نیاز داشت. بنابراین، ترامپ تحت چنین شرایطی  به هدف خود برای برپائی آتش‌بس رسیده بود.

این آتش‌بس برقرار شد، اما  بدون این‌که نظر و مواضع یکسانی میان طرف‌‌های درگیری وجود داشته باشد و دقیقاً معلوم نبود که جمهوری اسلامی و اسرائیل به‌جز اهداف کوتاه‌مدت که به آن اشاره شد، چه هدفی را از این آتش‌بس تعقیب می‌کنند؟

با این اوصاف، باید دید سرنوشت این آتش‌بس چه خواهد بود و چه اتفاقاتی ممکن است در پی آن رخ دهد؟

آتش‌بس در حالی به مرحله اجرا درآمده است که هیچ‌یک از طرفین به اهداف خود نرسیده و مسائل مورد اختلاف و نزاع همچنان حل نا شده باقی‌مانده است. رژیم اسرائیل با حمله نظامی به ایران لطمات نظامی سنگینی به جمهوری اسلامی وارد آورد. تعدادی از فرماندهان رده‌بالای نظامی و مهم‌ترین دانشمندان هسته‌ای جمهوری اسلامی را کشت. مراکز متعدد نظامی و تسلیحاتی و هسته‌ای را ویران کرد و خسارات بزرگی به بار آورد، با نشان دادن برتری نظامی خود، پیروزی‌های پیشین خود را بر جمهوری اسلامی تقویت کرد. باوجوداین  به اهداف اصلی خود بر سر نزاع هسته‌ای، تسلیحات موشکی و حتی بقایای نیابتی‌های جمهوری اسلامی دست نیافت. ناگفته نماند که تاکتیک‌های نظامی و اهدافی را که اسرائیل موردحمله قرار می‌داد نشان می‌داد که هدف سرنگونی جمهوری اسلامی را نیز تعقیب می‌کرد. گویا تصورشان این بود که مردم ایران، ناراضی از رژیم جمهوری اسلامی به شورش روی می‌آورند و طرفداران ادعائی رضا پهلوی ابتکار عمل را به دست می‌گیرند، جمهوری اسلامی  سرنگون می‌شود و عروسک دست‌نشانده به قدرت می‌رسد. اما نه‌فقط شورشی رخ نداد بلکه در عمل روشن شد که کاندیدای اسرائیلی کسب قدرت، حتی نتوانست ده تن از طرفداران خود را در گوشه‌ای از ایران به خیابان بیاورد. درهرحال، جمهوری اسلامی ولو ضعیف شده با همان اهداف و نگرش نسبت به منطقه و اسرائیل باقی ماند. یعنی هنوز می‌خواهد اسرائیل را از خاورمیانه محو کند. هنوز ته‌مانده نیابتی‌های آن باقی‌مانده‌اند . هنوز به تعطیل غنی‌سازی و برچیده شدن تأسیسات هسته‌ای رضایت نداده است . هنوز موشک‌هایی را در اختیار دارد که می‌تواند با آن‌ها اسرائیل را هدف قرار دهد و چنانچه دیدیم خساراتی به بار آورد. بنابراین، نزاع تا جایی که به این دو دولت برمی‌گردد با همان اختلافات پیشین به‌جای خود باقی ماند.

اما یک‌طرف این نزاع نیز امپریالیسم آمریکاست که گرچه از خواسته‌ها و اهداف رژیم اسرائیل در مبارزه علیه جمهوری حمایت می‌کند، اما همانند دیگر قدرت‌های امپریالیست جهان، خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی نبوده و نیست. این را ترامپ در مصاحبه‌های اخیرش نیز رسماً اعلام کرد و گفت: قصد تغییر نظام ایران را ندارم .من می‌خواهم همه چی هر چه سریع‌تر آروم شود. تغییر رژیم یعنی آشوب و ما نمی‌خوایم هرج و مرج شود. ایده آل ما این است که چنین چیزی نبینیم. حالا ببینیم چطور می‌شود. او نه تمایلی به وارد شدن در جنگ با جمهوری اسلامی را دارد و نه شرایط داخلی و بین‌المللی امپریالیسم آمریکا چنین امکانی به او می‌دهد. ترامپ می‌خواهد از طریق مذاکره و دیپلماسی ، فشارهای اقتصادی و سیاسی و البته عملیات نظامی محدود چنانچه ضروری بود، سیاست خود را پیش ببرد، جمهوری اسلامی را به تسلیم وادارد و تابع سیاست‌های خود کند. وی پس از بمباران  تأسیسات هسته‌ای اکنون مدعی است که این تأسیسات را به‌کلی نابود کرده و خطر فعلاً رفع شده است.

گرچه بر سر نابودی فردو اختلاف‌نظر است. اما به‌هرحال آسیب جدی به تأسیسات هسته‌ای وارد آمده است. باوجوداین اختلافات ترامپ هم با جمهوری اسلامی هنوز حل‌نشده باقی‌مانده است. تحت چنین شرایطی ترامپ تمایل خود را به ادامه مذاکره بدون واسطه نشان داده گرچه این را نیز افزود عجله‌ای ندارم. همان‌گونه که پیش‌ازاین گفته شد جمهوری اسلامی هم آمادگی خود را برای حل و فصل اختلافات با دولت آمریکا اعلام کرده است. این مذاکرات به‌احتمال‌زیاد برگزار خواهد شد و موضوعاتی که از جانب آمریکا در دستور کار قرار خواهد گرفت به‌ویژه دو مورد است. در وهله نخست حل‌وفصل مسئله هسته‌ای است. آمریکا خواهان برچیده شدن کامل تأسیسات هسته‌ای است. ترامپ مکرر تأکید کرده “ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نخواهد یافت.”حتی تهدید کرده است که اگر جمهوری اسلامی قصد ترمیم تأسیسات بمباران‌شده را داشته باشد، بار دیگر این تأسیسات را بمباران خواهد کرد. اما راه‌هایی را هم برای توافق باز گذاشته است. گرچه جمهوری اسلامی می‌خواهد پس‌ازآن همه هزینه برای تأسیسات هسته‌ای ولو با کمترین درصد غنی‌سازی آن را حفظ کند، بعید است دولت آمریکا با آن موافقت کند، چراکه باید موضع متحد خود، اسرائیل را نیز در نظر گیرد . اما اکنون این احتمال هست که بتوانند به فرمولی دست یابند که هم‌ نظر آمریکا و اسرائیل تأمین شود و هم جمهوری اسلامی از سر ناگزیری آن را بپذیرد. جمهوری اسلامی نه‌فقط در پی جنگ ۱۲ روزه در بدترین وضعیت ممکن به‌پای میز مذاکره می‌رود، بلکه  با خطر فعال شدن مکانیسم ماشه نیز روبه‌روست. بنابراین چاره‌ای ندارد جز اینکه بر سر این مسئله کوتاه بیاید. در این میان، مجلس ارتجاع  اسلامی هم طرحی را تصویب کرده است در مورد قطع موقتی رابطه با آژانس تحت عنوان”الزام دولت به تعلیق همکاری با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی”. بر طبق این مصوبه مجلس “نصب دوربین‌های نظارتی، بازرسی‌ها و گزارش دهی به آژانس متوقف خواهد شد، مگر آنکه امنیت تأسیسات هسته‌ای ایران تضمین شود.اطمینان از تحقق شروط مذکور پس از گزارش سازمان انرژی اتمی با تصویب شورای عالی امنیت ملی احراز خواهد شد.” این مصوبه با توجه به نامعلوم بودن سرنوشت ۴۰۸ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی، از دو جهت حائز اهمیت است. هم می‌تواند ازنظر تاکتیکی برای امتیاز گیری در جریان مذاکرات مؤثر باشد و هم وسیله‌ای است که در شرایط حاد شدن اختلافات درونی جناح‌های هیئت حاکمه در خدمت جناح رقیب مسلط در مجلس درخواهد آمد. احتمال تشدید اختلافات درونی هیئت حاکمه در جریان مذاکرات ازآن‌روست که چنانچه اختلاف هسته‌ای به نحوی حل شود، نوبت به حل اختلاف بر سر موشک‌ها خواهد رسید. پزشکیان همان‌گونه که رسماً اعلام کرده است، خواهان حل‌وفصل تمام اختلافات با دولت آمریکاست. جناحی که اکنون پزشکیان نمایندگی آن را بر عهده دارد، چنانچه بر سر پرونده هسته‌ای به توافق برسد، احتمالاً آماده خواهد بود که بر سر کاهش برد موشک‌ها نیز به توافق برسد. اگر این مسیر با مانع روبه‌رو نشود، اختلافات دیگر به‌سادگی حل خواهد شد. اما نکته مهم این است که دقیقاً بر سر موشک‌هاست که هرگونه توافق با مخالفت نظامیان و جناح رقیب به رهبری خامنه‌ای روبه‌رو خواهد شد و تمام توافقات را به خطر خواهد انداخت . در آن صورت بعید است آتش‌بس به حل اختلافات بیانجامد. در چنین حالتی فشارهای آمریکا افزایش خواهد یافت و درگیری‌های میان جمهوری اسلامی و اسرائیل به شکلی فرسایشی و در اشکال مختلف ادامه خواهد یافت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۶ در فرمت پی دی اف:

ناتو:‌ تشدید میلیتاریسم و جنگ‌طلبی در یک «جهش کوآنتومی»

نشست کشورهای عضو پیمان آتلانتیک شمالی – موسوم به ناتو – امسال در لاهه (هلند) و در میان شدیدترین اقدامات امنیتی و پلیسی برگزار شد. بیش از ۲۷ هزار نیروی پلیس و گردان‌های ویژه سرکوب موسوم به پلیس ضد شورش، شهر را از ماه‌ها پیش قُرُق و جاده‌ها و مسیرهای منتهی به محل برگزاری را بلوکه کردند، و با ایجاد کریدوری موسوم به «سپر نارنجی» شهر را تحت کنترل خود درآوردند. مدارس و بسیاری از مغازه‌های واقع در حوالی مرکز برگزاری اجلاس تعطیل شدند. هفته‌ها هواپیماهای اف-۳۵ و پهپادها، محل را تحت کنترل قرار دادند و زندگی و فعالیت در شهر را مختل کردند. این عملیات بالغ بر ۱۸۳ میلیون یورو هزینه در بر داشت – به عبارت دیگر، برای هر دقیقه از این اجلاس معادل یک میلیون یورو هزینه صرف شد.

آنچه در دستور کار سیاسی این نشست قرار داشت، عبارت بود از: تنش‌زدایی در روابط درونی ناتو و به‌طور مشخص‌تر روابط بین کشورهای اروپایی و ایالات متحده، جنگ اوکراین و روسیه، افزایش سهم کشورهای عضو برای تأمین هزینه‌های نظامی ناتو از ۲ درصد به ۵ درصد  تولید ناخالص کشورهای عضو طی ۱۰ سال آینده، درگیری‌های نظامی در خاورمیانه، گسترش زیرساخت‌های نظامی و دیجیتالی ناتو و تأکید بر بند ۵ پیمان ناتو. طبق بند ۵، حمله به یک کشور ناتو، حمله به همه کشورها تلقی می‌شود و ناتو موظف به مداخله و مشارکت در جنگ می‌باشد. لازم به تأکید است که هر جا ناتو از دفاع و یا صنایع دفاعی نام می‌برد، در واقع همان جنگ، جنگ‌افروزی و میلیتاریسم است که در قالب الفاظ گمراه‌کننده استفاده می‌شوند.

اجلاس دو روزه ناتو در روزهای ۲۴ و ۲۵ ژوئن برگزار شد. اولین روز به اجلاس وزرای امور خارجه کشورهای عضو ناتو و صاحبان و دلالان صنایع تسلیحاتی و نظامی اختصاص داشت که در واقع طی آن کشورهای عضو، ضمن آشنایی با تولیدات جدید نظامی و تسلیحاتی، لیست خرید و سفارش‌های نظامی خود را تهیه کردند.

دومین روز اجلاس که با شرکت سران کشورهای عضو برگزار شد، به بحث و بررسی دستور کار سیاسی نشست اختصاص داشت. در قطعنامه پایانی این اجلاس و همچنین کنفرانس‌های مطبوعاتی دبیرکل ناتو و ترامپ، تصمیمات زیر اعلام شده است: کشورهای عضو – به استثنای اسپانیا – طی ۱۰ سال آینده سهم خود برای تأمین هزینه‌های نظامی را از ۲ درصد به ۵ درصد افزایش خواهند داد. همچنین مقرر شده است که  ۵ / ۳ درصد آن صرف خرید تسلیحات و مابقی صرف ایجاد و گسترش زیرساخت‌های مورد نیاز صنایع نظامی و جنگی گردد. به جز اسپانیا که به‌دلیل بحران‌های اقتصادی و تورم و اعتراضات وسیع توده‌ای ضد دولتی و همچنین رشد مبارزات ضد میلیتاریستی، با افزایش ۵ درصدی مخالفت کرده است، ایالات متحده نیز سهمی کمتر از ۵ درصد خواهد پرداخت، با این توجیه که طی سال‌های گذشته بیش از دیگران هزینه کرده که باید از این طریق جبران گردد. انستیتوی بین‌المللی مطالعات صلح استکهلم در تحلیل نشست اخیر ناتو چنین نوشته است: «اگر تمام متحدان ناتو طبق این قرار در سال ۲۰۳۵ نُرم تعیین‌شده را بپردازند، هزینه نظامی آن‌ها بر هزینه آموزش عمومی پیشی خواهد گرفت. ایضاً نظامی‌گری تقویت می‌شود و صلح و دیپلماسی از بین خواهد رفت.»

دستور کار دیگر این اجلاس جنگ روسیه-اوکراین بود که در قطعنامه  پایانی و در چند سطر بر ادامه کمک‌های نظامی ایالات متحده و تداوم کمک‌های مالی اتحادیه اروپا به اوکراین تأکید شد. در مجموع، مسأله جنگ روسیه و اوکراین که بدواً قرار بود در رأس موضوعات قرار داشته باشد، از اهمیت کمتری برخوردار شد و تحت‌الشعاع جنگ اسرائیل و ایران قرار گرفت. زلنسکی نیز که از آغاز جنگ اوکراین – روسیه همواره میهمان ویژه و افتخاری همه جلسات ناتو بود، این‌بار به درخواست ترامپ از شرکت در اجلاس رسمی منع شد و تنها در حاشیه جلسات حضور داشت.

در عوض، جنگ اسرائیل – ایران و آتش‌بس اعلام‌شده از سوی ترامپ برجستگی یافت. او که برخلاف وعده‌های انتخاباتی‌اش، نه صلح در غزه را متحقق کرده بود و نه جنگ روسیه-اوکراین را پایان داده بود، اعلام آتش‌بس بین اسرائیل – ایران را به‌عنوان برگ برنده روی میز ناتو گذاشت. گرچه طبق اطلاعات تاکنون منتشرشده، کشورهای اروپایی از اقدام ترامپ و درگیری مستقیم ایالات متحده در جنگ اسرائیل – ایران حمایت کرده‌اند، اما علی‌العموم اروپا از راه‌حل دیپلماتیک دفاع می‌کنند.

تنش‌های درونی ناتو نیز که عمدتاً شامل تهدیدات سال‌های اخیر ترامپ در زمینه خروج ایالات متحده از ناتو بود، با موافقت اعضا برای افزایش هزینه‌های نظامی، عجالتاً فروکش کرده اما پایان نیافته است. مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی – اتاق فکر جناح محافظه‌کار حزب جمهوری‌خواه ایالات متحده – در مقاله مفصلی به ریشه اصلی این تنش‌ها اشاره می‌کند: تسلیحات و تجهیزات نظامی اروپا بسیار متنوع است و از همین‌رو توانایی انجام اقدام مشترک نظامی را ندارند مگر آن‌که ایالات متحده به یاری‌شان بشتابد. اما افزایش بودجه نظامی به کشورهای اروپایی این امکان را خواهد داد تا با خرید تجهیزات نظامی آمریکایی، قدرت نظامی اروپا را یکدست کنند.

شرکت سرمایه‌گذاری «بلک‌راک» نیز که با سرمایه‌ای بالغ بر ۱۰ تریلیون دلار یکی از بزرگ‌ترین مؤسسات سرمایه‌گذاری در رشته‌های استراتژیک است، در گزارش اخیر خود که از قضا پیش از روی کار آمدن مجدد ترامپ منتشر شده، با مسرت از «رشد و شکوفایی و ابتکارات چشمگیر» صنایع نظامی آمریکا و ضرورت به‌کارگیری آن‌ها نوشته است.

در واقع، تنش‌های ایجادشده توسط ترامپ برای فروش این تسلیحات است. او برگزیده و نماینده انحصارات و مؤسساتی است که در اجلاس ناتو در نقش دلال این صنایع حضور دارد. دلالی که دقایقی از کنفرانس مطبوعاتی‌اش را به تبلیغ موشک‌های جدید آمریکایی اختصاص داد.

تصمیمات اجلاس ناتو و آمادگی کشورهای اروپایی برای دو تا سه برابر کردن هزینه‌های نظامی، اقدامی بی‌سابقه و نشانه تشدید میلیتاریسم، نظامی‌گری و جنگ‌افروزی در جهان بحران‌زده سرمایه‌داری است. بحرانی که در برخی کشورها به به قدرت رسیدن جریان‌های نئوفاشیست هم انجامیده است. افزایش نجومی هزینه‌های ناتو این بازوی نظامی امپریالیسم – که به گفته دبیر کل ناتو در این اجلاس با «جهشی کوانتومی» صورت گرفته است – بیش از پیش موجب افزایش بحران‌های سیاسی و اقتصادی، تورم و سیاست‌های ریاضتی خواهد شد که بار آن بر دوش میلیاردها تن از توده‌های مردم جهان خواهد بود. حتی بسیاری از اتاق فکرهای وابسته به بورژوازی، تحقق این توافقات را غیرعملی می‌دانند، چرا که اجرای آن‌ها تنها منوط به کاهش هزینه‌های رفاهی، بهداشت و درمان است. امری که پیامدهای سیاسی جدی برای این دولت‌ها در بر خواهد داشت.

رشد میلیتاریسم و نظامی‌گری تنها به جنگ و کشتار و ویرانی و نزول سطح زندگی و معیشت توده‌های کارگر و زحمتکش نمی‌انجامد. پیامدهای سیاسی آن، از جمله قدرت‌گیری بیشتر جریان‌های (نئو)فاشیست و افراطی، رشد فساد، حمله به دستاوردها و آزادی‌های اجتماعی و سیاسی است. حمله به رسانه‌ها و مطبوعات و محدودیت آزادی‌های سیاسی نظیر برگزاری تجمعات، از جمله پیامدهای دیگر آن است. حمله ترامپ در کنفرانس فضاحت‌بار خبری‌اش، حمله به خبرنگارانی بود که اقدامات نظامی و جنگ‌طلبانه و ادعاهای او را به چالش کشیده بودند. محدودیت‌های ایجادشده برای برگزاری تجمعات وسیع و در جوار محل اجلاس، جنبه دیگری از این پیامدهاست. با وجود این محدودیت‌ها، نیروهای چپ و مترقی و نیروهای ضد امپریالیست و ضد ناتو، سه روز قبل از برگزاری این اجلاس، مخالفت خود با جنگ و میلیتاریسم را در تظاهراتی در لاهه ابراز داشتند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۶ در فرمت پی دی اف:

جنگ و رؤیاهای “شاهزاده”!

چرخش‌ها و تکان‌های اجتماعی و حوادث بزرگ و مهم سیاسی و اجتماعی، احزاب و سازمان ها و گروه‌بندی‌های مختلف سیاسی را مجبور می‌کند جایگاه و ماهیت واقعی خود را به شکل عریان و مشخص روشن کنند. مستقل از اینکه پیش از آن، درمورد خود چه گفته یا نوشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند، اما در جریان عمل و هنگام روبروشدن با تند پیچ‌ها و حوادث بزرگ سیاسی و اجتماعی، جایگاه و ماهیت واقعی خود را برملا می‌سازند.

جنگ، یکی از همین رویداد‌های مهم و تند‌پیچ‌هاست. جنگ ۱۲ روزه اخیر دولت اسرائیل و جمهوری اسلامی نیز که خسارات جانی و مالی زیادی ببارآورد، به رغم هزار و یک آسیبی که به مردم رساند، در عوض جایگاه و موقعیت بسیاری از نیروهای اپوزیسیون را نیز روشن ساخت. صرف نظر از جریان‌ها و افرادی از نمونه محور مقاومتی‌ها یا دیگر جریاناتی که در جنگ اخیر و تجاوزات ارتش اسرائیل، نسخه “دفاع از میهن” و “خاک وطن” و همراهی و حمایت از جمهوری اسلامی پیچیدند، اما مهمترین رویداد، افتضاح بسیار بزرگی بود که نوه رضا خان ببارآورد. جنگ یکبار دیگر ماهیت فاشیست‌های سلطنت طلب و رهبر آن‌ها رضا پهلوی را برملا کرد.

نوه رضاخان درست در شرایطی که تنش میان دولت ارتجاعی جمهوری اسلامی و اسرائیل به اوج خود رسیده بود، ادعا کرد با مردم ایران از تمامی اقشار صحبت کرده و به آنان اطمینان داده است که، موضوع تغییر رژیم در تفکراروپا و آمریکا وارد شده و مسیر تغییر رژیم هموار شده است. او درادامه ، “همه” را “از بندرعباس تا بندر انزلی”، از شرق تا غرب و در سراسر کشور، به حضور درخیابان‌ها و قیام علیه رژیم فراخواند. وی درعین حال، همان شرایطی را که از هرسو بمب‌ها و موشک‌های ارتش اسرائیل، زیر ساخت‌ها و اماکن مسکونی و غیرمسکونی را مورد هدف قرار می‌داد و روزانه ده‌ها کشته و زخمی از مردم بی دفاع و غیر نظامی برجای می‌گذاشت ” بهترین فرصت ” خواند تا هواداران سلطنت در ایران به خیابان بریزند و پرچم شیرو خورشید را برافرازند و مسیر جلوس وی بر تخت سلطنت را هموار کنند. نوه رضاخان که پیش از آن واژه‌هایی چون “وطن” و ” خاک میهن” و نظیر آن از زبانش نمی‌افتاد، آشکارا از اقدامات دولت جنگ طلب اسرائیل حمایت کرد و نه فقط “وطن”و ” خاک میهن” را که در آتش بمب و موشک اسرائیل می‌سوخت از یاد برد، بلکه آن را “فرصت طلایی” برای رسیدن به قدرت خواند.

پسر محمد رضا شاه مخلوع به مردم وعده داد”ایرانی آزاد و آباد” پیش روی آنهاست. او ادعاکرد که “دلش با مردم ایران است” و بار دیگر اطمینان داد که همه چیز آماده است، مردم نگران هیچ چیز نباشند. برنامه صد روزه نخست حکومت نیز تهیه شده است. رهبر جریان راست و فاشیست سلطنت طلب، گویا چمدان‌های خویش را هم بسته بود و خطاب به مردم گفت” در آینده نزدیک پیش شما هستم!”

چنانکه از قبل مشخص بود، کسی از مردم برای “شاهزاده” و سخنان وی حتی تره هم خرد نکرد. همه‌ی این خواب و خیال‌ها به سرعت فرو ریخت. هواخواهان سلطنت نیز بگو حتی به تعداد انگشتان یک دست نیز در خیابان پیدایشان نشد. “شاهزاده” که خود را آماده کرده بود بر نعش “وطن” پا بگذارد و تصور می‌کرد طرفداران سلطنت، وی را از فرودگاه مهرآباد تا کاخ سعدآباد بردوش حمل خواهند کرد و درآنجا تاج بر سرش خواهند گذاشت، به کلی رسوا و مفتضح شد. افتضاحی که به بار آورد به راستی از سلسله افتضاحات پیشین بزرگ‌تر بود. یک بار دیگر این موضوع به اثبات رسید که سلطنت در ایران امری منسوخ و مرده است و برای همیشه به تاریخ پیوسته است. نوه رضاخان نیز به عنوان فردی جاه طلب، نوکر اسرائیل و آمریکا که چندین سال است به بازی در بساط این قدرت‌ها مشغول است، در نزد توده‌های مردم منفور است.  در آلترناتیو سازی‌های بورژوا – امپریالیستی نیزنقش وی عجالتاً در بهترین حالت از نقش یک دکور و عروسک فراتر نرفته است. سرمایه‌های امپریالیستی و صهیونیستی و رسانه‌های جیره خوار و وابسته به آن‌ها  سالهای متمادی پیرامون “شاهزاده” تبلیغات گسترده و مدامی راه انداختند و کراراً با عَلَم کردن وی سعی کردند سلطنت را آلترناتیو جمهوری اسلامی قلمداد کنند. پول و انرژی و تبلیغات وسیعی صرف این شد که از او شخصیتی ممتاز بتراشند و “بتی” بسازند بلکه بتوانند مردم رنجدیده و از ظلم و ستم ارتجاع اسلامی به ستوه آمده را فریب دهند. اما بی ربطی این ها با توده مردم، بار دیگر به اثبات رسید و جنگ اخیر پته شاهزاده و فاشیست‌های هواخواه وی را روی آب ریخت . بت کاغذی و پوشالی، نوکر و حامی نتانیاهوی بدنام و قصاب کودکان غزه، در یک چشم به هم زدن فروریخت و رؤیای تاج گذاری دودشد و به هوا رفت.

البته حمایت “شاهزاده”  و فاشیست‌های هوادار وی از نتانیاهوی صهیونیست و رژیم جنایتکار اسرائیل سابقه دار است. این حمایت بویژه در جریان کشتار مردم غزه و اشغال سرزمین فلسطینیان بارها رخ داده است. تصور کنید در حالیکه صدها هزار نفر حتی میلیون‌ها تن از مردم در سراسر جهان علیه جنایات اسرائیل و نسل‌کشی در غزه بارها و بارها دست به اعتراض زدند، مشتی سلطنت طلب و عناصر راست افراطی و لومپن و نادان در خارج از کشور، با پرچم های اسرائیل و آمریکا، از جنایات نتانیاهو حمایت کردند. بنابراین آن‌ها پیش از حمله اخیر اسرائیل و جنگ دو دولت ارتجاعی و تأیید کشتار و جنایات نتانیاهو در ایران، از اقدامات و کشتار مردم بی دفاع غزه نیز حمایت و آن‌را ستایش کرده بودند.

عملکرد “شاهزاده” بویژه در طول چند سال اخیر از جمله در جریان “جنبش زن، زندگی آزادی” نقش وی در منشورها و ائتلاف‌های رنگارنگی که هیچکدام پایدار نماند و جز شکست و رسوایی از پی رسوایی ثمر دیگری نداشته است و حتی گاه مورد نقد و اعتراض برخی سلطنت طلب ها نیزقرار گرفته است. برای نمونه ماجرای ائتلاف و “منشور مهسا” که با حضور افرادی چون شیرین عبادی، عبدالله مهتدی و حامد اسماعیلیون نیمه دوم اسفند ۱۴۰۱ شکل گرفت و انتشار یافت، اول اردیبهشت ۱۴۰۲ از هم پاشید. “شاهزاده” نه فقط قادر نشد تعدادی از طیف سلطنت طلبان و بخش‌های دیگر بورژوازی اپوزیسیون را متشکل سازد، بلکه حتی در نزد آمریکا و انگلیس و دولت‌های مشابه نیز که در ایفای نقش نوکری و آستان بوسی آن‌ها چیزی کم نگذاشته است، توفیقی بدست نیاورد. دولت‌های امپریالیستی از نیروهای اپوزیسیون بورژوایی از جمله جریان سلطنت، ارزیابی دقیقی دارند. اگرچه ممکن است این جریان را برای شرایط و لحظات مناسب در آب نمک بخوابانند، اما آنقدر خام نیستند که با بالا بردن چند پرچم سه رنگ یا پرچم این کشورها و تجمع معدودی عناصر لومپن در این یا آن کشور فریب خورده و دچار توهم شوند.

وضع سلطنت طلبان در داخل کشور از این هم  خراب‌تر است. پیش از آنکه جنگ، رسوایی “شاهزاده” و جریان سلطنت طلب و بی ربطی آن با توده مردم را از عمق به سطح بکشاند و در معرض دید عموم قراردهد، توده های مردم ایران در جریان اعتراضات مکرر خود علیه رژیم جمهوری اسلامی، نفرت خود از سلطنت را نیز اعلام کرده‌اند. توده‌های مردم به همان نسبت که از رژیم جمهوری اسلامی و سران آن نفرت دارند، از سلطنت و شاه مخلوع و پسر وی نیز که در رؤیای جلوس بر تخت پادشاهی به سر می‌برد نیز نفرت دارند. “شاهزاده” نیم پهلوی ولو ازهوش و حافظه متوسطی هم برخوردار باشد، نباید شعارهای مردم در اعتراضات خیابانی را از یاد برده باشد؛ “مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر”،” سلطنت، ولایت، یک‌صدسال جنایت”،” نه سلطنت نه رهبری، آزادی و برابری”،” نه سلطنت نه رهبری، دموکراسی برابری”.

رسوایی و  افتضاح نیم پهلوی برای دیگرانی از قماش او و طبقه او، باید حاوی این درس باشد که حتی دولت‌های امپریالیستی نیز برای پیشبرد سیاست‌های خود بی‌گدار به آب نمی‌زنند و در اتکاء به اپوزیسیون بورژوایی فاقد قدرت و فاقد پایگاه در میان مردم ریسک نمی‌کنند. بعد از جنگ ۱۲ روزه دیگر تمام جریان‌های اپوزیسیون راست از فاشیست‌های سلطنت طلب تا انواع دیگر رژیم چنجی‌ها، باید این را متوجه شده باشند که بدون حضور فعال مردم در صحنه، از هیچ‌یک از آنان کاری ساخته نیست و زمانی که توده مردم در صحنه باشند دیگر نیازی به آن ها و جایی برای آن‌ها نیست.

ترامپ فاشیست و متجاوز در جریان درگیری‌ها و جنگ ۱۲ روزه، آشکارا از عواقب ناشی از براندازی رژیم در غیاب یک آلترناتیو قدرتمند و از خطر هرج و مرج سخن گفت. دولت نژادپرست اسرائیل نیز شاید خودش را برای ادامه جنگ تا سرنگونی رژیم آماده کرده بود، اما خیلی زود روشن شد که بدون حضور یک جریان قدرتمند که مردم پشت سر آن باشند، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.

بعد از جنگ، هرفرد متعلق به اپوزیسیون بورژوایی در مورد نوه رضاخان و فراخوان قیام و سخنان وی اظهار نظر کرد، به این موضوع نیز اشاره  و اعتراف نمود که تاوقتی یک آلترناتیو قدرتمند برخوردار از پایگاه توده‌ای وجود نداشته باشد، هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد. شیرین عبادی از همدستان و همپالگی‌های”شاهزاده” در همین مورد می‌گوید” هیچ امیدی به تغییر رژیم از طریق حمله نظامی وجود ندارد و تنهاراه واقعی برای سرنگونی جمهوری اسلامی یک جنبش مردمی است نه بمباران و دخالت نظامی”. همه‌ی انواع رژیم چنجی‌ها مستقیم و غیر مستقیم به این موضوع اعتراف کردند که یک پای اصلی هرگونه تغییر و تحولی مردم هستند. قدرت‌ها و رسانه‌های راست و امپریالیستی و کارگزاران ریز و درشت آن‌ها تصور می‌کردند با ریختن بمب و موشک به عمر رژیم پایان داده می‌شود و ماجرا را به سود خود فیصله خواهند داد. بعد از جنگ اما چنین به نظر می‌رسد که علاوه بر جریانات راست اپوزیسیون، دولت‌های صهیونیستی و امپریالیستی اسرائیل و آمریکا نیز این موضوع را متوجه شده باشند.

کشور ایران، لبنان و حماس و حزب‌الله نیست،حوثی‌ها و یمن نیست. ایران یک کشور بزرگ سرمایه‌داری است با یک جامعه کاملاً طبقاتی که در آن، سال‌هاست تضاد آشتی ناپذیر دو طبقه اصلی جامعه بسی حدت یافته و به مرحله ستیز نهایی رسیده است. طبقه کارگر بیشترین و قاطع‌ترین نیروی کمّی و پیشتاز جامعه را تشکیل می‌دهد که خواهان یک تغییر و تحول اساسی و انقلابی است. در مصاف بزرگ این طبقه با طبقه حاکم، میلیون‌ها تن از زحمتکشان، تهیدستان، زنان، معلمان، بازنشستگان، روشنفکران انقلابی و جوانان  اورا همراهی می‌کنند. هیچ‌گونه تغییر و تحول اساسی و معنا داری در جامعه رخ نخواهد داد مگر آنکه طبقه کارگر به عنوان نیروی پیشتاز و بالنده، نقش قاطع و تعیین کننده خود را در این تحول ایفاکند. آن‌کس که باید و می‌تواند رژیم حاکم و تمام نظم موجود را براندازد و جامعه را از شر مصائب جاری و کثافات نظام سرمایه داری برهاند، طبقه کارگر متشکل و سازمان‌یافته است. رهایی کامل از جنگ ارتجاعی که بطور موقت آتش بس اعلام شده، رهایی از معضلات و مشکلات فزاینده اقتصادی، اجتماعی و معیشتی ۴۶ ساله ای که رژیم جمهوری اسلامی برای مردم به‌بار آورده، رهایی از جنگ و دست یابی به آرامش و ثبات و رفاه و آزادی، در گرو ورود طبقه کارگر متشکل به صحنه مبارزه سیاسی، به زیر کشیدن نظم موجود و استقرار حکومت شوراهاست.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۶ در فرمت پی دی اف:

نتایج سیاسی و اقتصادی دوازده روز جنگ

جنگ دوازده روزه‌ی دولت‌های ایران و اسرائیل جدا از نتایج بین‌المللی، منطقه‌ای و شکست نظامی مفتضحانه جمهوری اسلامی، در داخل کشور از درون هیات حاکمه و طبقه حاکم تا توده‌های ستم‌دیده جامعه و به بیانی دیگر بر شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه تاثیرات بسیاری بر جا گذاشت. به‌ویژه اهمیت درک این تاثیرات و نتایجی که به همراه می‌آورد در فعالیت‌ها و سیاست‌های‌ست که در این برهه بسیار مهم از تاریخ باید توسط نیروهای چپ و کمونیست اتخاذ و یا صورت گیرد.

جمهوری اسلامی و در راس آن خامنه‌ای همواره در تبلیغات خود از نابودی اسرائیل سخن می‌گفتند. تهدید می‌کردند که “اگر اسرائیل دست از پا خطا کند، تل‌آویو و حیفا را با خاک یکسان می‌کنیم”. اما جنگ دوازده روزه نشان داد که این حرف‌ها همه بیهوده بودند. جمهوری اسلامی از همان روز اول شروع حملات اسرائیل که با غافلگیری بزرگی همراه بود، به دنبال راه گریزی برای پایان دادن به حملات اسرائیل و برقراری آتش‌بس بود.

این شکست مفتضحانه اما تاثیرات زیادی در هیات حاکمه و طبقه حاکم گذاشت. نشان داد تمام پول‌هایی که جمهوری اسلامی و در راس آن خامنه‌ای از جیب مردم برای “نابودی اسرائیل” خرج کرده بودند، هیچ دستاوردی برای طبقه حاکم نداشت. شکست سیاستی که در طول این سال‌ها کشور را به ویرانه‌ای تبدیل  کرده است، ضربه بزرگی به خامنه‌ای بود که در واقع مسئول اصلی و پیشبرنده‌ی این سیاست بود.

در بسیاری از کشورهای جهان، رهبران دولت‌ها پس از چنین شکست مفتضحانه‌ای از کار برکنار شده و یا خود استعفا می‌دهند. در ایران اما این‌گونه نیست. دستگاه‌های تبلیغاتی وابسته به خامنه‌ای به پیروی از رهبری که از ترس جان به پناهگاهی زیرزمینی و حتا بدور از چشم عالی‌ترین مقامات اجرایی پناه برده بود، شکست را پیروزی خواندند. اما این تبلیغات نخ‌نما شده نمی‌تواند جایگاه خامنه‌ای را به او بازگرداند. جایگاه خامنه‌ای حتا در میان حلقه نزدیکانش تضعیف شده است و او اگر می‌خواهد اقتدار خود را باز یابد، راهی ندارد جز آن‌که شمشیر از غلاف بیرون کشیده تا مردم و مخالفان درونی خود را به تمکین وادارد. اما سوال بزرگ این است که آیا او می‌تواند با هر سیاست و حیله‌ای که اتخاذ می‌کند، این جایگاه را بار دیگر بدست آورد؟ تمام جوانب موضوع حکایت از این دارند که این شکست برای خامنه‌ای با توجه به بحران‌های عدیده‌ای که جمهوری اسلامی با آن درگیر است و خطراتی که حیات و بقای جمهوری اسلامی را تهدید می‌کند، قابل جبران نخواهد بود.

بدون تردید از این پس صدای جریانی از درون حاکمیت که تا دیروز به حاشیه رانده شده بودند، بلندتر و قوی‌تر خواهد شد. از جریان موسوم به اصلاح‌طلبان (که البته اصلاح‌طلبی در جمهوری اسلامی خود یک دروغ بزرگ است) تا بخش بزرگی از جریان موسوم به اصولگرا هم‌چون لاریجانی در پی محرز شدن شکست سیاست‌های خامنه‌ای، موقعیت بهتری نه فقط در طبقه حاکم بلکه حتا در هیات حاکمه پیدا کرده‌اند. در نتیجه، جدال در درون هیات حاکمه بر سر این‌که جمهوری اسلامی در ادامه راه و برای بقا چه باید بکند؟ تشدید خواهد شد.

واقعیت این است که با شکست نظامی جمهوری اسلامی دو راه در برابر حاکمیت قرار دارد. ادامه‌ی راهی که نتیجه‌اش چیزی جز تشدید بحران و خطر حملات مجدد اسرائیل نخواهد بود، یا عقب‌نشینی و پذیرش شکست. اما آیا خامنه‌ای آمادگی پذیرش شکست و تسلیم شدن به خواست‌های ترامپ را دارد؟ تا اینجای کار چنین به نظر نمی‌آید و همین می‌تواند به تشدید تنش درون هیات حاکمه و طبقه حاکم در ابعادی جدید منجر گردد.

اکنون موضوع اصلی برای هیات حاکمه و طبقه سرمایه‌دار ایران حفظ نظم موجود است. سرمقاله روزنامه جهان صنعت به‌عنوان سخنگوی بخشی از طبقه سرمایه‌دار ایران تحت عنوان “راز بقا” (۳۱ خرداد) به روشنی وضعیتی را که طبقه حاکم با آن روبروست بیان می‌کند، هر چند با پوشیده‌گویی و بدون نام بردن از خامنه‌ای.

روزنامه جهان صنعت در سرمقاله خود با توصیف شرایط بحرانی کنونی می‌نویسد: “تنها راه خروج از بحران کنونی استقرار خردجمعی در مدیریت کلان است. شرایط کنونی شفاف و معتبر‌ترین سند از غیرکاربردی بودن مدیریت کلان مبتنی بر خرد یک اقلیت است… به منظور مدیریت شرایط بحرانی کنونی، نیروهای دفاعی به ضرورت باید تحت مدیریت یک کارگروه مدیریت سیاسی وطن‌پرست و آگاه به امور سیاسی و به‌ویژه روابط خارجه عمل کنند.

یقینا پذیرش و اجرای این توصیه بسیار دشوار است اما زمانی که در وضعیت بودن یا نبودن هستیم، چاره‌ای جز تصمیم و انتخاب نداریم. بنابراین به منظور عبور از بحران کنونی و مدیریت هدفمند و پایدار آینده، یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است که اذهان و اراده‌های متنفذ در ساختار تصمیم‌گیری کلان، به‌طور هدفمند و برنامه‌ریزی شده، لباس ایدئولوژیک ساختار مدیریت کلان را با لباس ملی‌گرایی تعویض کنند” و سرمقاله نویس روزنامه، مقاله خود را این‌گونه به پایان می‌برد: “بودن همیشه بهتر از نبودن است”.

روزنامه شرق نیز در سرمقاله ۷ تیر خود با عنوان “سناریوی جنگ دوم” مطلبی با همین مضمون به رشته تحریر درآورد. سرمقاله نویس روزنامه شرق نوشت: “نظام سیاسی برای حفظ کیان کشور اگر لازم شد از ابتکارات بزرگ نهراسد… فراموش نکنیم که حفظ ساختارهای اساسی در برابر یورش قدرت‌های بزرگ جهانی خود یک پیروزی بزرگ است؛ درک ما از پیروزی باید توسعه یابد”.

در همین روز عباس عبدی از چهره‌های جناح موسوم به اصلاح‌طلب نیز در یادداشتی با عنوان “آینده” باز همین مضمون را تکرار می‌کند. وی با طرح این مساله که : “توقف جنگ برای حل مسائل فیمابین است و اگر به چنین نتیجه‌ای منجر نشود، دیر یا زود شکسته خواهد شد”، بر ضرورت اتخاذ تصمیمات اساسی و مهم از سوی حکومت تاکید کرده و خطاب به حکومت می‌نویسد: “اگر گمان می‌کنید که باید جنگ ادامه یابد، در این صورت چرا آتش‌بس پذیرفته شد؟ اگر باید زمینه‌های منجر به این جنگ از میان برود، چه ایده‌هایی روی میز خواهد بود؟…. این سیاست‌ها در عمل به همین نقطه‌ای رسیده که الان هستیم و بالطبع در آینده نیز در همین مسیر است. اگر این مسیر مطلوب دانسته شود، همین راه را ادامه دهید در غیر این صورت باید تغییر داده شود. آینده از آن کسانی است که تصمیمات را به موقع و خوب و سازگار با اهداف و ادعا‌ها می‌گیرند”.

این‌ها تنها چند مورد از نوشته‌هایی‌ست که این روزها در رسانه‌های جمهوری اسلامی به وفور یافت می‌شوند و نشان می‌دهند که جمهوری اسلامی تا کجا در بحران فرو رفته و در حال دست و پا زدن است. اما همان‌طور که در بالا آمد، هنوز هیچ نشانه‌ای از تغییر رویه در خامنه‌ای دیده نمی‌شود.

یک وجه دیگر از نتایج جنگ دوازده روزه، هزینه‌هایی‌ست که این جنگ به همراه آورد. در جریان این جنگ نه فقط بسیاری از فرماندهان نیروهای نظامی و متخصصان و مقامات بالای برنامه‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی کشته شدند، بلکه ضربات زیادی نیز به توانایی نظامی و سایت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی وارد آمد که جبران خسارات وارد شده هزینه‌‌ی گزافی دارد. آن‌هم در شرایطی که جمهوری اسلامی از نظر مالی شرایط بسیار سختی دارد. هم اکنون نیز بخش بزرگی از بودجه با کسری روبروست و در عین‌حال فشارهای “حداکثری” دولت آمریکا ادامه دارد. در عین حال کمبود برق، آب و گاز جدا از مشکلات زیادی که برای مردم بوجود آورده، موجب تعطیلی کارخانجات و کاهش تولیدات از جمله صنایع ارزآور شده است که به نوبه‌ی خود بحران اقتصادی را تشدید می‌کند.

جمهوری اسلامی در طول این سال‌ها همواره بار بحران‌های مالی خود را بر دوش کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه آوار کرده است. طبیعی‌ست که با روال همیشگی این حکومت ضد مردمی، بار دیگر تامین هزینه‌های جنگی و فعالیت‌های هسته‌ای بر دوش همین مردم آوار گردد و از این رو مردم تحت فشار بیشتری از نظر اقتصادی قرار می‌گیرند. در سفره‌های‌شان چیزی نمانده بود که توسط حکومت غارت شود حال هزینه‌های جنگ نیز بر آن‌ها افزوده می‌گردد. مضاف بر این‌که با تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی در روزهای اخیر (حتا پیش از آغاز جنگ) قیمت‌ مواد ضروری و حیاتی مردم سر به فلک کشیده‌اند.

جامعه در بحرانی عمیق فرو رفته و تا این‌جای کار حکومت هم‌چنان به سیاست‌های خود ادامه می‌دهد. یکی از این سیاست‌ها تشدید سرکوب برای مهار توده‌های جان به لب رسیده است که در این روزها همگان شاهد آن هستند. تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است، این وضعیت هم‌چنان ادامه خواهد یافت، جامعه هر چه بیشتر در بحران غرق می‌شود و فقر، بیکاری و دیگر نابسامانی‌های اجتماعی گسترش می‌یابند. این واقعیتی‌ست که امروز در برابر چشمان ما قرار دارد، واقعیتی که در عین حال به ما می‌گوید این وضعیت قابل دوام نیست و تغییرات بزرگ در راه است. جنگ دوازده روزه و نتایج فوری آن نیز این امر را ثابت کرد.

امروز بر نیروهای چپ و کمونیست است که با تحلیل مشخص از شرایط مشخص و درک صحیح موقعیت کنونی، با اتخاد تاکتیک‌هایی که در راستای هدف (استراتژی) باشند، فعالیت‌های خود را بیش از پیش گسترش دهند. جنگ ما، جنگ کارگران و زحمتکشان با طبقه حاکم وارد شرایط جدید و مرحله‌ی جدیدی شده است. باید به توده‌ها توضیح داد که راه واقعی رهایی آن‌ها در سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان است. تشکل و سازمان‌یابی توده‌ها یک ضرورت ناگزیر برای گذر از این شرایط حساس است. جمهوری اسلامی را تنها می‌توان با حضور میلیونی توده‌های کار و زحمت به زانو درآورد. با اعتصاب سراسری و قیام مسلحانه‌ای که ادامه و نتیجه ناگزیر آن ، سرنگونی جمهوری اسلامی است. برای نیل به این هدف باید بیش از همیشه تلاش کنیم تا در آینده افسوس نخوریم. باید فعالیت خود را چندین برابر کرد و این مستلزم اراده، فداکاری و از خودگذشتگی است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۶ در فرمت پی دی اف:

تشدید سرکوب با اسم رمز «جاسوسی» برای اسرائیل

جنگ ۱۲ روزۀ میان دولت های فاشیست و سرکوبگر اسرائیل و جمهوری اسلامی با اعلام یک آتش بس در دوم تیرماه جاری عجالتاً خاتمه یافته است. این جنگ ارتجاعی که از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، با تهاجم هوایی دولت نسل کُش و صهیونیستی اسرائیل به مراکز نظامی، نهادهای حکومتی، سایت های هسته ای و بعضاً مراکز تولیدی و صنعتی ایران آغاز شد، بعد از بمباران سه سایت هسته ای فردو، نطنز و اصفهان توسط آمریکا در سحرگاه روز دوشنبه اول تیر، درست در زمانی که فاز جدیدی از تشدید جنگ را در برابر همگان گشوده بود، متوقف شد. بعد از بمباران سایت های هسته ای جمهوری اسلامی، که همه چیز گویای تشدید جنگ و گمانه زنی ها بر سر گسترش احتمالی آن به منطقه بود، به یکباره با یک دستورالمعل سریع ترامپ مبنی بر اینکه «جنگ تمام شد»، اسرائیل و جمهوری اسلامی را به پذیرش یک آتش بس فوری وادار کرد. آتش بسی که به گفته شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی بر طرف مقابل «تحمیل» شد.

به رغم پذیرش آتش بس و قبول خاتمه جنگ ۱۲ روزه از طرف اسرائیل و جمهوری اسلامی، اما یکی از تبعات ویرانگر این جنگ ارتجاعی، یعنی تشدید فشار و سرکوب، بازداشت گستردۀ فعالان اجتماعی، ایجاد پست های ایست – بازرسی در خیابان ها، سازماندهی مزدوران آدمکُش جمهوری اسلامی برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه  و شروع دور جدیدی از اعدام ها – که از همان روز اول جنگ آغاز شد – همچنان ادامه دارد.

اعدام ادریس آلی، آزاد شجاعی – اهل سردشت –  و رسول احمد محمد – تبعه عراق – که در سحرگاه روز چهارشنبه در دومین روز آتش بس در زندان ارومیه به دار آویخته شدند، از جمله تازه ترین اقدامات جنایتکارانه جمهوری اسلامی در بازه زمانی کوتاه شروع جنگ تا به امروز است. سه کوله بری که در تیر ماه ۱۴۰۲، به دلیل حمل مشروبات الکلی توسط نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در کردستان دستگیر، اما بعداً زیر شکنجه و اعتراف گیری اجباری، به «جاسوسی» و «وارد کردن تجهیزات ترور محسن فخری زاده در پوشش قاچاق مشروبات الکلی» متهم شدند. کوله برانی که در نهایت دو روز پس از اجرای آتش بس، دستگاه آدمکُشی رژیم با بهره گیری از فضای جنگی حاکم بر کشور، حکم اعدام شان را به اجرا در آورد.

جدای از گسترش شتابناک سرکوب و بگیر و به بندهای رایج در جمهوری اسلامی، اکنون آمار رسمی زندانیانی که از شروع جنگ تا به امروز اعدام شده اند، به ۱۳ تن رسیده است. از این تعداد، ۶ نفر از بازداشت شدگان سال های قبل در همان روز اول جنگ اعدام شدند. چند روز بعد، سه تن از دستگیرشدگان روزهای نخست جنگ به شیوه دادگاه های صحرایی محاکمه و به اتهام «جاسوسی»، «محاربه» و «مفسد فی الارض» طناب دار بر گردنشان نشست و پس از آن، جنایتکاران جمهوری اسلامی برای اینکه آتش تنور اعدام و سرکوب را بیشتر باد دهند، سه کوله بری را که دو سال پیش دستگیر شده بودند، به اتهام «جاسوسی» و «همکاری» با اسرائیل اعدام کردند.

پوشیده نیست، اعدام به مثابه قتل عمد دولتی، تنها یک وجه و البته وجه وحشتناک سرکوب مردم در جامعه است. بخش دیگر آن، دست گیری های گسترده، بازداشت های فله ای و امنیتی کردن چهره کشور برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه است که از شروع جنگ تا به امروز تشدید شده است.

طبق گزارش خبرگزاری فارس طی ایام جنگ، «بیش از ۷۰۰ نفر» از فعالان اجتماعی و بعضاً مردم عادی که عموماً در فضای مجازی فعالیت داشتند، دستگیر شده اند. از آنجایی که دستگیری ها همچنان ادامه دارد، روشن است که آمار واقعی بازداشتی ها به مراتب بیشتر از آمارهای رسمی دولتی است. همه آنهایی که این روزها دستگیر و زندانی شده اند، جملگی با بهره گیری هیئت حاکمه از «نعمت» جنگ، در خانه و خیابان و محل کار خود مورد هجوم نیروهای امنیتی قرار گرفته و به اتهام جاسوسی به نفع اسرائیل بازداشت شده اند. بازداشت شدگانی که اطلاع چندانی از وضعیت آنان در دست نیست، کسی نمی داند در کدام زندان و در چه شرایطی به سر می برند، از تماس تلفنی با خانواده محرومند و در این شرایط بی خبری، نه فقط خانواده ها که کل جامعه نگران و بیقرار سرنوشت آنان است.

در این عالم بی خبری از شرایط دستگیرشدگان، آنچه بیش از همه فضای جامعه را در وضعیتی امنیتی قرار داده است، همانا صدور اطلاعیه های تهدیدآمیز دستگاه به اصطلاح قضایی، نهادهای اطلاعاتی، دادستان های سراسر کشور، مصوبات مجلس ارتجاع و دیگر نهادهای سرکوبگر جمهوری اسلامی است که مدام جامعه و فعالان سیاسی – اجتماعی را با اتهام «جاسوسی» و «همکاری» با اسرائیل به دستگیری و صدور احکام سنگین زندان و  اعدام تهدید می کنند.

اینکه در عرض ۱۲ روز، تعدادی از زندانیان را بدون محاکمه اعدام کرده اند، اینکه دادستان اهواز، از صدور کیفرخواست فوری برای ۲۳ تن از دستگیرشدگان خوزستان با اتهام «جاسوسی» برای اسرائیل در «سریع ترین زمان ممکن» خبر داده است، اینکه روند سرکوب و دستگیری ها را در سراسر کشور افزایش داده اند و هر روز تعداد بیشتری را در کردستان، سیستان و بلوچستان، گیلان، مازندران، گرگان، فارس، بندرعباس و دیگر استان های کشور بازداشت می کنند، تماماً ناشی از وحشت رژیم از برخاستن اعتراضات توده ای در پی شکستی است که بر جمهوری اسلامی وارد شده است. اینکه با هجوم به محل کار خانواده های دادخواه، عضوی از خانواده را دستگیر و به زندان می کشانند، اینکه برای ۹ تن از معلمان شیراز کیفرخواست صادر می کنند و آنان را به زندان فرا می خوانند، اینکه در زمان کوتاه جنگ، بیش از ۷۰۰ نفر دستگیر شده اند، نه بیانگر اقتدار رژیم بلکه برای سرپوش گذاشتن بر شکستی است که متحمل شده‌اند. اینکه مجموعه دستگاه های عریض و طویل قضایی و دادستانی و سپاه پاسداران و مجلس ارتجاع، دستگیرشدگان را  به اتهاماتی نظیر «جاسوسی»، «برهم زدن امنیت ملی و روانی مردم»، «انتشار اخبار کذب»، «تبلیغ علیه نظام» و «جمع آوری اطلاعات برای دشمن» تهدید می کنند، نه صرفاً برای ایجاد رعب و وحشت، بلکه برای تقویت روحیه بدنه نظام و خریدن آبروی نداشته حاکمیت برای رهبرمفلوک شان نیز هست. رهبری که با چهره ای درهم شکسته، روحیه ای نزار و صدایی برخاسته از ته گلو شکست را نمی پذیرد و از درون مخفیگاه خود برایشان پیام پیروزی می فرستد.

در این میان، همراه با گسترش دستگیری ها، افزایش اعدام و تشدید تهدیدات آشکار و علنی ارگان های سرکوب برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه، فشار بر زندانیان نیز افزایش یافته است. اینکه چه تعداد از زندانیان در حملۀ جنایتکارانه اسرائیل به زندان اوین کشته شده اند، آمار دقیقی در دست نیست. سخنگوی قوه قضائیه روز یکشنبه ۸ تیر تعداد کشته شدگان حمله اسرائیل به زندان اوین را ۷۱ نفر اعلام کرد. در کنار این بی خبری، بازتاب انتقال زندانیان اوین به زندانهای قرچک و فشافویه، شرایط نامناسب زندان، کمبود جا، نبود امکانات بهداشتی و اعمال فشار بر زندانیان از جمله مسائلی هستند که نگرانی خانواده ها را نسبت به سرنوشت عزیزان زندانی شان بیشتر کرده است. این وحشت و نگرانی در ویدئوهایی که خانواده ها برای اطلاع رسانی منتشر می کنند، به آشکارترین شکل ممکن در نگاه و صدا و بغض گلویشان پیداست.

پوشیده نیست، در چنین فضایی از وحشت و مرگ که جمهوری اسلامی آگاهانه به تبلیغ و ترویج آن همت گماشته است، سویۀ دیگری هم وجود دارد و آن مقاومت زندانیان، ایستادگی خانواده ها و همدردی جامعه با زندانیان و خانواده های آنان است. مقاومت زندانیان در زندان و شکنجه گاه های جمهوری اسلامی که اکنون بیش از یک سال است در سه شنبه های اعتراضی زندانیان در ۳۸ زندان کشور تبلور یافته است، تنها گوشه ای از سنت مبارزاتی زندان و زندانیان است که باید بر آن ارج گذاشت و با حمایت و اقدامات عملی در مقیاس سراسری به یاری شان شتافت.

زندان، در وجه عمومی همواره جای پایداری و استواری و مقاومت زندانیان سیاسی در مقابل زندانبانان است.  بی تردید، در فضای خوف آلود کنونی که جمهوری اسلامی سعی دارد با بهره گیری از «نعمت» جنگ، رعب و وحشت را در جامعه بگستراند، بذر سکون و سکوت و ناامیدی را در دل توده های مردم ایران بپاشد، و کارگران، زنان، معلمان، بازنشستگان و دیگر لایه های اجتماعی را از مبارزه برای سرنگونی رژیم باز دارد، باید بداند که روزگار تحقق چنین توهماتی برای رژیم و سران جنایتکار آن به پایان رسیده است. اینکه هیئت حاکمه ایران برای رسیدن به اهداف سرکوبگرانه خود مدام با اسم رمز «جاسوسی»، فعالان اجتماعی را به زندان و شلاق و اعدام تهدید  می کند، اینکه دستگاه های تبلیغاتی رژیم روزانه آمار بازداشتی ها و صدور کیفرخواست های سنگین و اجرای حکم اعدام را با بوق و کرنا در رسانه های حکومتی انتشار می دهند، نه صرفاً از سر اقتدار که جملگی برای رهایی از ورشکستگی و شکست و فضاحتی است که حاکمان اسلامی طی ۱۲ روز جنگ در عرصه داخلی و بین المللی به بار آورده اند.

پوشیده نیست، شرایط امروز جامعه، بسیار متفاوت از سال های سرکوب و کشتار دهه ۶۰ است. در وضعیت کنونی نه جمهوری اسلامی در شرایط اقتدار آن سالهای خونین مرگ و اعدام است و نه توده های مردم ایران در وضعیت توهم به رژیم و فرو رفته در شرایط ارعاب آن سالهای وحشت آور قرار دارند. هم اینک جمهوری اسلامی در ضعیف ترین موقعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در تمام دوران حیات خود به سر می برد. این رژیم، در پی شکست و افتضاحی که در جنگ ۱۲ روز به بار آورد، نه فقط اعتبار و هیمنه اش در عرصه داخلی و بین الملی فرو ریخت، بلکه در میان نیروهای درون حاکمیت نیز بر اقتدار و توان نظامی اش ضربۀ سنگینی وارد شد. با گذشت یک هفته از اعلام آتش بس، هنوز خامنه ای در شکل و شمایل رهبری مفلوک با سرشکستگی تمام در مخفیگاه خود پناه گرفته است. اقتصاد کشور فرو ریخته، انسجام درونی حاکمیت از هم پاشیده و بالاترین فرماندهان نظامی آن طی چند روز کشته شدند. طی چند روز ناتوانی نظامی جمهوری اسلامی در مقابله با اسرائیل بر همگان آشکار، رادارها به کلی منهدم و آسمان کشور به حیات خلوت جنگنده های اسرائیل و آمریکا تبدیل شد. سایت های هسته ای بدون کمترین دفاع پدافندی طی یک شب با بمب افکن های B2 آمریکا نابود شد.اقتدار نظامی اش فرو ریخت و جمهوری اسلامی در وضعیتی کاملاً شکست خورده و مفتضح اکنون در موقعیتی بسیار ضعیف تر از روزهای شروع جنگ قرار دارد.

پوشیده نیست، شکست‌های جمهوری اسلامی در عرصه‌های سیاسی و نظامی فقط به تضعیف موقعیت خارجی آن محدود نمانده است. تأثیرات عمیق داخلی داشته و خواهد داشت و اوضاع داخلی رژیم نسبت به گذشته بسیار وخیم‌تر شده و خواهد شد.

در چنین وضعیتی روشن است که توده های مردم ایران به سادگی مرعوب اعدام و بگیر و به بندهای کنونی جمهوری اسلامی نخواهند شد. توده های مردم ایران بر بستر دوران انقلابی حاکم بر جامعه و با اتکاء بر تجارب ارزشمندی که از خیزش دیماه ۹۶، قیام آبان ۹۸ و جنبش بزرگ «زن، زندگی، آزادی» کسب کرده اند، با مقاومت و ایستادگی از این روزهای سرکوب و اعدام عبور خواهند کرد. جمهوری اسلامی بازنده اصلی  نزاع  با مردم ایران خواهد بود. این رژیم هم اینک در بحرانی‌‌ترین شرایط داخلی خود در مواجهه با کارگران، زنان، بازنشستگان، معلمان، دانشجویان، نویسندگان، هنرمندان، پرستاران و دیگر لایه های اجتماعی قرار دارد.

لذا اکنون مبرم‌ترین وظیفه ای که پیش روی مردم ایران قرار دارد، همانا گسترش مبارزه برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است. جنگ ۱۲ روزه، تضادهای درونی حاکمیت را تشدید و بحران‌های جامعه ایران را عمیق‌تر کرده است. روی آوری هیئت حاکمه به اعدام و سرکوب و دستگیری های فله ای با اسم رمز «جاسوسی» برای اسرائیل، تنها پوششی برای رهایی از شکست و بی آبرویی این رژیم جنایتکار از مهلکه ای است که در آن گرفتار شده است. اکنون پوشالی بودن تمام قدرت و ادعاهای رژیم و نیروهای نظامی و سرکوب آن بر همگان آشکار شده است. جمهوری اسلامی ضعیف‌تر از آن است که با اتکاء به سرکوب و اعدام بتواند دوام بیاورد. باید مبارزه را برای برانداختن آن تشدید کرد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۶ در فرمت پی دی اف:

 

 

 

 

 

گزارش کوتاهی از اکسیون اعتراضی روز جمعه در هامبورگ

امروز جمعه ۲۷ ماه ژوئن آکسیون مشترکی از طرف شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه هامبورگ و فعالین سازمان فدائیان اقلیت، حزب مارکسیست لنینیست آلمان و جریانات مائویست ترکیه در التونا (یکی از مناطق کارگری شهر هامبورگ) در افشای جنگ‌افروزی‌های دولت‌های فاشیستی اسرائیل، ایران و آمریکا برگزار کردند. شرکت‌کنندگان این آکسیون در سخنرانی‌ها و قطع‌نامه‌ها علیه جنگی که دولت‌های فاشیستی اسرائیل و آمریکا و ایران علیه مردم ایران و فلسطین به راه انداخته‌اند شدیداً محکوم کردند و حمایت و همبستگی بین‌المللی خود را با مردم ایران و فلسطین ابراز داشتند.

زنده باد آزادی زنده باد سوسیالیسم

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست اوضاع سیاسی ایران پس از جنگ دوازده روزه

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

اوضاع سیاسی ایران پس از جنگ دوازده روزه

 

با فرمان ترامپ جنگ اسرائیل و رژیم اسلامی که از ۲۳ خرداد و با حمله اسرائیل آغازشده بود، قطع شد. این جنگ آغاز شد تا راه‌حلی برای سؤالات پاسخ نگرفته آژانس اتمی و شرایط تسلیم رژیم اسلامی به آمریکا که خامنه‌ای آن را صلح تحمیلی و غیرقابل قول خواند بیابد. زیرا هیچ دورنمایی برای حل این معضلات از طریق مذاکرات رژیم اسلامی با آژانس، سه کشور اروپایی و پنج دور مذاکره با نماینده ترامپ نداشت. این آتش‌بس ناپایدار زیرا هنوز مبانی و مفاد توافق آتش‌بس علنی با آمریکا منتشرنشده تا بتوان تأثیر جنگ را در حد عقب‌نشینی رژیم اسلامی مشاهده و تحلیل کرد.

دو طرف هر جنگی در مدت آتش‌بس به ترمیم ضربات و رفع نقاط ضعف خود می‌پردازند تا برای امکان شروع مجدد جنگ آماده‌تر باشند. توانایی هر طرف جنگ در کسب آمادگی برای آغاز مجدد جنگ مبنای چانه‌زنی در مذاکرات است. حفظ مشهود شکاف بزرگ اکثریت مردم ایران با رژیم اسلامی در طول جنگ، از هم پاشیدن استراتژی بازدارندگی که بر تهدیداتمی، موشک‌های بالستیک و نیروهای نیابتی استوار بود، نفوذ سازمان‌های اطلاعاتی کشورهای خارجی و به‌ویژه اسرائیل در بالاترین نهادهای رژیم اسلامی و ناتوانی مفرط این رژیم در دفاع از حریم هوایی کشور در کوتاه‌مدت، از جمله نقاط ضعف بزرگی است که در کوتاه‌مدت نمی‌توان بر آن غلبه کرد. بنابراین رژیم اسلامی در مذاکرات حول مفاد آتش‌بس در مقابل هر تهدید به آغاز مجدد جنگ شدیداً آسیب‌پذیر است.

حد عقب‌نشینی و یا تسلیم رژیم اسلامی چه‌بسا منشأ اختلافات بزرگ در بالاترین سطوح قدرت شود منتها مادام که خامنه‌ای کنترل اوضاع را در دست دارد، اختلافات جناح‌ها منجر به دورویه متضاد نخواهد شد و همگی علیه مردم و برای حفظ کل نظام یکسان عمل خواهند کرد.

رژیم اسلامی و فاشیست‌های سلطنت‌طلب و رضا پهلوی و کلاً همه جریاناتی که ازیک‌طرف این جنگ ارتجاعی دفاع کردند، از بازندگان جنگ دوازده‌روزه بودند. فاشیست‌ها سلطنت‌طلب یک‌طرف جنگ بودند اما نتوانستند وظیفه خود را در به میدان آوردن مردم ایران به‌عنوان نیروی زمینی آمریکا و اسرائیل انجام دهند. ملی‌مذهبی‌ها، بخشی از لیبرال‌ها و جمهوری‌خواهان نیز فاصله خود را با رژیم اسلامی کم کردند و ازیک‌طرف جنگ دفاع کردند. سوسیالیست‌های ایران در مجموع، و تشکل‌های فعلاً موجود جنبش‌های اجتماعی و طبقاتی ایران فاصله خود را با هر دو طرف جنگ ارتجاعی حفظ کردند و انسجام خود را از دست ندادند. در میان کل اپوزیسیون، سوسیالیست‌ها و پایگاه طبقاتی و اجتماعی‌شان در موقعیت بهتری برای ادامه مبارزاتشان در راستای جنبش انقلابی مردم ایران که از دی‌ماه ۹۶ آغاز شد برای سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی قرار دارند.

جمهوری اسلامی با شکست‌های پی‌درپی در عرصه‌های جهانی، منطقه‌ای و ناتوانی در تأمین حداقل‌های نیازهای جامعه، در وضعیت شکننده و نابسامانی قرارگرفته و از ترس گسترش جنبش انقلابی، سیاست سرکوب را که در طول جنگ افزایش‌یافته بود، با دستگیری، شکنجه و اعدام‌های گسترده‌تر تشدید کرده است. مقابله با ایجاد یک فضای قبرستانی در اولویت فعالین جنبش کارگری و همه جنبش‌های پیشرو اجتماعی و جریانات چپ و کمونیست قرار می‌گیرد. ادامه شکل‌گیری همیاری‌های مردمی در طول جنگ که نشانه بلوغ جامعه و زمینه‌های همبستگی از پائین است، بستر مناسبی برای ابتکار عمل و همبستگی علیه سرکوب را فراهم می‌آورد.

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی

زنده باد سوسیالیسم

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

چهارشنبه ۴ تیر ۱۴۰۴

برابر با ۲۵ ژوئن ۲۰۲۵

 امضاها: اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

دوباره خون ارغوان جاریست

توضیح:

 این نوشته درست در همان روزهای آغاز جنگ نوشته و آماده شده بود اما انتشار آن به علت وقایع جنگ و خرابی‌های ناشی از آن به ویژه به خاطر قطع اینترنت به تعویق افتاد.

 

دوباره خون ارغوان جاریست

پیوند دستان خونین جنایتکاران دیکتاتور همیشه یادآور پیام تلخی است. آن هم برای مردمی که درفقر گرفتارند. برای کارگران وزحمت‌کشانی که درتهیه نان روزانه‌شان مانده‌اند. شکم‌های سیری که هرگز رنج گرسنگی نکشیده‌اند، حافظان منافع سرمایه‌داران بر سرجان مردم تشنه وگرسنه دستانشان زیر گلوی مردم تهیدست بهم گره خورده‌است. تیراز کمان رها شد و صاف نشست بر سرسفره کارگران و زحمت‌کشان. آن ذره خرده نان سفره‌ها را هم برهوا افکند. این است پیام تلخ جنگ. حاکمان خونخواری که لحظه‌ای درد سرما و گرما و گرسنگی و بی خانمانی را نچشیده‌اند سکان کشتی جنگی ویرانگر را دردست دارند که بار دگر مردم را به فلاکت و بدبختی هرچه بیشتر بکشانند و تیشه برریشه هست و نیست مردم بینوا بزنند. در دست خونین دیوانگان قدرت، آن چه پرپرمی‌شود تن نازک و نحیف کودکان است. آن چه درآتش جنگ می‌سوزد جان و نان مردم تهیدست است.

دوباره خانه از پی لرزید. دل نازک سقف شکست. چراغ سردرحیاط کم سوشد. دوباره خون ارغوان جاریست. خیابان درسکوت مرگباری فرو رفته‌است. بر روی شهر گرد مرده پاشیده‌اند. آفتاب زرد و بیماراست. درپشت پنجره، جای خالی حضور پرندگان آرام، بغض‌آوراست. گل‌های باغبان روی دستش مانده‌است. داغی تابستان بر روی سنگ‌فرش خیابان حس نمی‌شود. شهرسرد وساکت است. کلاغ‌ها هنوزبرنگشته‌اند. آسمان بشارتگر امنی نیست. ازکوچه صدای هیاهوی کودکان به گوش نمی‌رسد. امید لحظه‌های شاد در دل کوچکشان ترک برداشت. تبسم بر لبانشان خشکید. با هرصدای غرش مهیب، بخشی از وجوه هستی کودکان خاموش می‌شود. در ذهنشان دنبال معنایی برای جنگ و کشتار می‌گردند. درون شهر، مردم خسته وعصبی به تندی باد ازخیابان عبورمی‌کنند. دورمی‌شوند. عده‌ای بین رفتن و ماندن سرگردان مانده‌اند. کسی سفرمی‌کند. اما هیچ کس نمی‌داند دلش را کجا جا گذاشته‌است. وقتی که رفت هیچ کس نمی‌دانست راز دلش را پای کدام درخت کاشته‌است. یک نفر درتردید دل کندن اشک می‌ریزد. درهرقدم نگاهی به پشت سرش می‌اندازد. پایش چه کند پیش می‌رود. شاید دلش برای کسی شورمی‌زند. یک نفر درگذرگاه خط عبور مکث می‌کند و با خودش می‌گوید؛ آیا فردا کسی پشت قاب عکس روی دیوار، خاطرات مرا خواهد خواند؟ یک نفر هم قصد رفتن داشت اما هرچه کرد دلتنگی‌هایش درچمدان جا نشد. کسانی هم دورمی شوند ازخانه‌هایشان، ازشهر. ازدیارشان می‌گریزند. متنفر از جنگ و ناگزیر به رفتن.

اکثریت جمعیت شهرازجمله کارگران و مردم تهیدست در محل زندگی‌شان مانده‌اند. زحمت کشانی که هیچ گونه اندوخته‌ای ندارند. هیچ‌گونه امکاناتی برای خارج شدن از شهر را ندارند. مجبورند برای آب ونان کار کنند. از زیرزمین تا نوک کوه درجستجوی نان تلاش می‌کنند. کارگرانی که درهرشرایطی تحت شدیدترین فشارهای اقتصادی قرار داشته و از یک سفره گرم محروم بوده‌اند با کدام امکان و آذوقه‌ای چگونه و کجا بروند؟ آنان قربانی همیشگی جنگ و نزاع سرمایه‌داران می‌شوند. کارگرانی که درصف مقدم قربانیان جنایت سرمایه داران علیه زحمت‌کشان قراردارند. حتی درشرایط کنونی که کار درمقیاس وسیعی تعطیل شده است، نبود توان مالی و اقتصادی فرصت رسیدن به مکانی امن‌تر را ازآنان گرفته است. زحمت کشانی که آه دربساط ندارند چگونه با دست خالی بار سفر ببندند و شهر را ترک کنند. کجا بروند؟ بسیاری از مردم جایی برای رفتن ندارند. محکوم به ماندن زیر بمب و موشک و آوار، محکوم به گرسنگی و مرگ هستند. قربانیان اصلی جنگ‌های دوران سرمایه‌داری و آنان که درسکوت جان می‌دهند کارگران و مردم زحمت کش بینوا هستند.

جنگ طلبان مرتجع مردم را مانند برگ مرده به باد می‌دهند. مردم در ابهامی از ترس و مرگ با فقر و مشکلات قطعی برق وآب بدون هیچ رسیدگی وحمایت خاصی از جانب رژیم جنگ طلب جمهوری اسلامی تنها مانده‌اند. اما هنوز طبق روال سال‌های سیاه دوران حاکمیت کشتار و مرگ، ماشین‌های سرکوب درشهر گشت می‌زنند. نقطه به نقطه ایست بازرسی درنقاط مختلف شهر برپا کرده‌اند. درظاهر به بهانه وجود جاسوسان اسرائیلی، اما درحقیقت برای پیشگیری از اعتراضات مردم. ازعواقب اسفب‌بار بازاری که تعطیل است و مردمی که درتعطیلات اجباری شرایط جنگی بیکار هستند و باقیمانده نان سفره‌هایشان را هم جنگ ربوده است، وحشت زده هستند. ماشین‌های سرکوب را برای دستگیری گرسنگان به راه انداخته‌اند. درخیابان‌های خلوت و سوت وکور تا چشم کارمی‌کند نیروهای امنیتی به شکل بسیارگسترده‌ای رژه می‌روند. نحوه برخورد رژیم مرگ و کشتار کماکان با مردمی که بار دگر آن‌ها را در جنگی ویرانگر قرارداده اند، چیزی به جز خشونت و سرکوب نیست. چرا که می‌دانند دیر یا زود ازخشم گرسنگان درامان نمی‌مانند. چرا که می‌دانند دشمن حتمی و قطعی رژیم فاسد و جنایتکار، کارگران و زحمت‌کشان جان به لب رسیده‌اند. آنان هستند که سرانجام تیرخلاص را برتن نیمه جان رژیم جنایتکار فاسد جمهوری اسلامی خواهند زد.

کسی نمی‌داند چند جفت پرنده عاشق بالشان شکست. کسی نمی‌داند آخرین قناری کی به خاک افتاد. کسی چه می‌داند درپشت پرده‌های شب، تیغ تیز جنگ نفس چند زندگی را گرفت. کارگران و زحمت‌کشان در تمام ابعاد زندگی درمشقت و رنج به سر می‌برند. فقر وبیکاری مضاعف ناشی از بروزجنگ ضربه سنگین دیگری به زندگی آنان وارد خواهدکرد. آن‌چه درتاریکی شب‌های مردم جنگ‌زده گم شد نان زحمت‌کشان بود. بی‌تردید این گونه نخواهد ماند. این گونه وهمناک وتلخ. روزهای دلهره وسرگشتگی به پایان خواهدرسید. مردم ستمدیده این گونه خسته ودرهم شکسته نخواهند نشست. درجنگ سرمایه‌داران علیه بشریت، کارگران و زحمت‌کشان بدون خط و مرز درجهان پیروز این نبرد خواهند بود. مردم ستمدیده روزی سرانجام دردشان التیام خواهد یافت. زرد و سیاه و سفید و سرخ دورهم جمع می‌شوند. شور زندگی را درهرکوی و برزن جشن خواهند گرفت. اما هرگز این روزگار سخت ورنج ومحنتی که برآنان روا داشته‌اند از یادشان نمی‌رود. هرگز کشتار جنگ طلبان مرتجع را فراموش نمی‌کنند. زندگی را که نمی‌شود به تعویق انداخت. باید برای زنده ماندن آستین بالا زد. زندگی را هرچند بر لبه باریک و فرسوده یک خط شکسته باید به ریسمان هستی گره زد. زندگی را باید از چنگ مرگ قاپید. زندگی را باید زیست. حتی با یک کلید کوچک هم می‌توان راهی به سوی رهایی باز کرد. برای رهایی از اسارت و جنگ و بندگی به پا خیزیم.

تاریخ انتشار چهارم تیر ماه ۱۴۰۲

کنش‌یار

 

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست پیامدهای شرکت مستقیم آمریکا در جنگ ارتجاعی با حمله به مراکز هسته‌ای

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

پیامدهای شرکت مستقیم آمریکا

در جنگ ارتجاعی با حمله به مراکز هسته‌ای

حمله نظامی آمریکا به تأسیسات هسته‌ای اصفهان، نطنز و فردو در یکشنبه اول تیرماه، رژیم اسلامی را در مقابل توافق با ترامپ، نه اروپا، یا روبرو شدن با جنگی تمام‌عیار گذاشت. توافقی که تسلیم محض است و خامنه‌ای آن را صلح تحمیلی و غیرقابل‌قبول دانست. حمله سپاه پاسداران به پایگاه نظامی آمریکا در قطر خساراتی ببار نیاورده که ترامپ برای بازگرداندن رژیم اسلامی به میز مذاکره، نتواند از آن صرف‌نظر کند.

رژیم اسلامی قدرت دفاع از حریم هوایی کشور را ندارد و هواپیماها و پهبادهای اسرائیل هر روزه اهدافی را در ایران بمباران می‌کنند. سپاه پاسداران به‌جز حمله موشکی به شهرهای اسرائیل که فقط تعداد کمی از “گنبد آهنین” عبور می‌کنند، هیچ اهرمی برای متوقف کردن حملات اسرائیل ندارد. اهدافی که اسرائیل و آمریکا در مقابله با رژیم اسلامی داشتند متناسب با توانشان در حمله به اهداف نظامی و غیرنظامی رو به تغییر است. غنی‌سازی صفر درصد، محدودیت در برد موشک‌های بالستیک و قطع کمک به نیروهای نیابتی دارد کنار گذاشته می‌شود و ترامپ پس از حمله به تأسیسات اتمی اصفهان، نطنز و فردو “رژیم چنج” را مطرح کرده است.

شکاف جناح‌های رژیم اسلامی برای پاسخ به اروپا، اسرائیل و آمریکا علنی است، منتها هنوز از کنترل خامنه‌ای خارج نشده و همگی یکدست عمل می‌کنند. خارج شدن توازن قدرت فعلی جناح‌ها به دلیل مرگ خامنه‌ای و یا دلایل دیگر در تغییر مسیر جمهوری اسلامی در مواجهه با جنگ و بحران کنونی مؤثر است. آمریکا و اسرائیل برای “رژیم چنج” پیاده‌نظام ندارند. فاشیست‌های سلطنت‌طلب و رضا پهلوی در تلاشند تا مردم ایران را تبدیل به پیاده‌نظام نتانیاهو کنند که به جنایت جنگی و نسل‌کشی متهم است و تحت تعقیب دادگاه بین‌المللی کیفری است.

مشکل بزرگ جمهوری اسلامی با هر توافقی بررسی تأثیر آن در مردم ایران است که خواهان سرنگونی انقلابی آن هستند. رژیم اسلامی در میانه منگنه مردم ایران و حملات نظامی اسراییل و آمریکا و فشار “مکانیسم ماشه” سه کشور اروپایی قرارگرفته است. جمهوری اسلامی بجای تسلیم به مردم ایران، راه مذاکره و سازش و تسلیم به آمریکا و اروپا را پیش‌گرفته و سرکوب مردم تشدید کرده است. گشت‌های شبانه و بازرسی‌های جاده‌ای به‌ویژه در کردستان و افزایش دستگیری‌ها تلاش عبث رژیم اسلامی است برای حفظ خود در مقابل مردم.

اسرائیل و آمریکا بدون هیچ نگرانی از عواقب مرگبار تشعشعات اتمی برای مردم و محیط‌زیست، به تأسیسات اتمی در ایران حمله کردند و مردم ایران بدون هیچ امکانات و آموزشی برای مقابله با خطر تشعشعات اتمی رهاشده‌اند. رژیم اسلامی برای محافظت از سانتریفیوژها و موشک‌هایش شهرک‌هایی زیر کوه ساخته، اما مردم ایران برای در امان ماندن از بمباران رژیم آپارتاید و آدمکش اسرائیل شهرهای محل زندگی‌شان را ترک می‌کنند. مردم ایران که حتی قبل از حمله اسرائیل در ۲۳ خرداد نیز با کمبود آب و برق روبرو بودند، به‌جز خودشان و ابتکاراتی نظیر گروه‌های همیاری برای اسکان، هیچ یار و یاوری ندارند تا از صدمات جنگ ارتجاعی رژیم اسلامی و رژیم اسرائیل بکاهند. همبستگی مردم ایران علیه رژیم اسلامی و علیه آمریکا و اسرائیل بزرگ‌ترین عامل آمادگی است برای تعیین سرنوشت خود علیه دو جریان ارتجاعی و آدمکش حاکم بر ایران و فاشیست‌های سلطنت‌طلب و رضا پهلوی.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی!، زنده باد سوسیالیسم!

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

دوشنبه ۲ تیر ۱۴۰۴

برابر با ۲۳ ژوئن ۲۰۲۵

امضاها: اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

زندانیان سیاسی باید به فوریت آزاد شوند

براساس اعلام ارتش صهیونیستی اسرائیل و دستگاه آدم‌کشی جمهوری اسلامی موسوم به “قوه قضائیه”، صبح امروز ارتش اسرائیل با استفاده از پهپاد به زندان اوین حمله کرد. ارتش اسرائیل مدعی شده است که در این حمله ساختمان ملاقات، سر در زندان، ساختمان اداری و دادسرای اوین (اجرای احکام) مورد حمله قرار گرفته‌اند، اما براساس اعلام زندانیان سیاسی در اوین شدت حملات و انفجار موجب خسارات زیادی در بند زنان شده و شیشه سایر بندها نیز شکسته شده‌اند.

تا لحظه انتشار این اطلاعیه اخبار متعددی در مورد تعداد مجروحین و کشته‌شدگان منتشر گردیده است، اما با این وجود می‌توان کشته شدن حداقل یک زندانی و مجروح شدن تعدادی دیگر از زندانیان را تایید کرد. بدون تردید در روزهای آینده اخبار موثق‌تری در این زمینه انتشار خواهند یافت. به دلیل سانسور شدید و قطعی اینترنت در ایران، دست یافتن به اخبار صحیح مشکل بوده و یا با تاخیر بسیار بدست می‌آیند.

حملات موشکی و پهپادی ارتش صهیونیستی تاکنون موجب جان باختن صدها غیرنظامی شده است. حمله به زندان اوین یکی دیگر از این حملات جنایتکارانه است که این‌بار جان زندانیان را به خطر انداخته است. کسانی که هیچ راهی برای درامان ماندن از این جنگ ارتجاعی ندارند.

این جنگ، جنگ کارگران و زحمتکشان نیست. این جنگ دو دولت ارتجاعی بر سر اهداف و منافع ارتجاعی و توسعه طلبانه است که مردم دو کشور قربانیان اصلی آن هستند و تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است مردم ستم‌دیده‌ی ایران از مصائب سیاست‌های حکومت از جمله جنگ در امان نخواهند بود.

جان زندانیان در خطر است. جمهوری اسلامی مسئول حفاظت از سلامتی و جان تمامی زندانیان است.

زندانیان سیاسی باید به فوریت آزاد شوند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

زنده‌ باد آزادی- زنده‌ باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان (اقلیت)

دوم تیرماه ۱۴۰۴

کار، نان، آزادی – حکومت شورایی