پاسخ به سئوالات – تورم، مرحله انقلاب

رفیقی سوال کرده است، تعریف تورم چیست؟ نظر سازمان در مورد مرحله انقلاب چیست؟ آیا مقاله بحران قدرت به معنای پایان دوران انقلابی است یا فقط با افت موقت در مبارزات رو به رو هستیم؟

چون پاسخ به این سوالات مکرر در نشریه کار آمده است و نیاز به توضیح مجدد نیست، میتوانید به مقالات زیر مراجعه کنید.

نشریه کار، شماره ۵٨٠ مقاله در مورد گرانی.

شماره‌های۴٣٠ تا۴٣٨ درمورد شوراها و ۵۶۴ تا ۵۶٩ در مورد انقلاب اجتماعی.

در مقاله بحران قدرت نیز صحبت از “محدود تر شدن”  دامنه بحران و اعتلااست و نه پایان آن.  “آنچه که رخ داده یک عقب نشینی برای تجدید قوا است.”

متن کامل نشریه کار شماره ۵۸۱ در فرمت پی دی اف

 

گفتگو با توکل

kar01اولین شماره نشریه کار در روز ۱۹ اسفند، کم‌تر از یک ماه پس از قیام، منتشر شد. با توجه به عدم تناسب میان روی آوری صدها هزار تن به سوی سازمان و انبوه مسائلی که باید به آن‌ها پاسخ داده می‌شد از یکسو، و تعداد کادرهای محدودی که از ضربات رژیم شاه جان سالم به در برده و عمدتاً کمی پیش از قیام از زندان آزاد شدند، از سوی دیگر، چطور توانستید به این سرعت، نشریه را سازماندهی و منتشر کنید؟

نیازی به توضیح نیست که انتشار یک نشریه، برای سازمانی که در همان نخستین روزهای پس از قیام، ده‌ها هزار تن از انقلابیون کمونیست، به آن پیوسته بودند و به مرکز ثقل چپ کمونیستی ایران، تبدیل شده بود، تا چه حد ضروری و حائز اهمیت بود. بدون وجود یک چنین نشریه‌ای، اصلاً امکانپذیر نبود که این تشکیلات عریض و طویل، سازماندهی و از نظر سیاسی، رهبری شود. اهمیت این مسئله دو چندان می‌گردد، اگر این واقعیت را مد نظر قرار دهیم که آنچه در آن مقطع به عنوان شاخه‌ها و بخش‌های تشکیلات ما،شکل می‌گرفت، خود به خودی بود و نه مطابق یک طرح و نقشه تشکیلاتی معین و حتا بر طبق تصمیم‌گیری رهبری سازمان. از تهران گرفته تا شهرستان‌ها، هر فرد و یا گروهی که خود را متعلق به سازمان می‌دانست، در هر کجا که بود،  با ابتکار خودش، کاری را انجام می‌داد و تشکیلاتی را سازماندهی می‌کرد. نشریه کار هم در حقیقت به همین شکل انتشار یافت.

به رغم تمام اهمیتی که انتشار نشریه به عنوان ارگان سازمان داشت، تناقض اما در اینجا بود که این سازمان عریض و طویلی که در حال شکل گرفتن بود، تعداد کادرهایش فوق‎العاده محدود بود و هیچ آمادگی هم برای اشکال جدید کار و فعالیت در شرایط جدید را نداشت و تدارکی هم برای آن دیده نشده بود. نشریه، کادر نویسنده می‌خواست و البته نه هر نویسنده‌ای، بلکه نویسندگان مارکسیست که شناخت و آگاهی سطح بالائی از سوسیالیسمِ علمی داشته باشند تا نشریه بتواند نقش یک ارگان سازمان کمونیست را به مثابه مبلغ، مروج و سازمانده جمعی ایفا کند. سازمان ما از این جهت واقعاً در مضیقه قرار داشت. کادرهای سازمان ما که حالا از زندان آزاد شده بودند و به طور متوسط، بین ۲۰ تا ۲۵ سال سن داشتند، اغلب پس از گیر آوردن و مطالعه مخفیانه آثار محدود مارکسیستی، دستگیر و روانه زندان شده بودند. بنا براین، انتشار نشریه با مختصاتی که به آن اشاره کردم، کار دشواری بود. اما جسارت انجام هر کاری در میان نیروهای سازمان، از جمله بر سر این مسئله وجود داشت.  کسی برای انجام یک کار تشکیلاتی که ضرورتش وجود داشت، نمی‌گفت، من نمی‌توانم یا از من ساخته نیست. حتا با تلاش شبانه روزی و بدون هرگونه تجربه‌ای آن کار می‌بایست انجام بگیرد. انتشار نشریه کار هم با چنین روحیه‌ای انجام گرفت. تعداد بسیار محدودی از میان رفقائی که به تازگی از زندان‌های رژیم آزاد شده بودیم، بدون هرگونه تجربه قبلی در کار نویسندگی و با همان سطح از آگاهی و شناختی که از مارکسیسم داشتیم، این نیاز سازمان را احساس کردیم و با کار شبانه روزی ۵ الی ۶ نفر اولین شماره نشریه کار انتشار یافت.

چه افرادی در انتشار اولین شماره نشریه کار نقش داشتند؟

فکر می‌کنم که در همان هفته نخستین پس از قیام بود که من و منصور اسکندری در حال قدم زدن در راهرو دانشکده فنی بودیم و داشتیم در مورد این مسئله صحبت می‌کردیم که با به قدرت رسیدن خمینی و دارودسته‌های مرتجع مذهبی که ما در زندان بر آنها نام فالانژهای مذهبی گذاشته بودیم، چه خواهد شد، که مصطفی مدنی پیش ما آمد و گفت که نظرتان در مورد این که بخواهیم یک نشریه درآوریم، چیست و توضیح داد که فرخ نظرش این است که ما نمی‌توانیم از پس این کار برآئیم. ما نظرمان مثبت بود و از همان جا هم قرار گذاشتیم که دست به کار شویم و آن را درآوریم. مصطفی مدنی آن زمان فردی انقلابی و مارکسیست بود. زحمات زیادی برای انتشار نخستین شماره کشید و در واقع سازماندهی انتشار نشریه کار را برعهده گرفته بود. دوره تدارک انتشار کار همزمان شد با انتقال ستاد سازمان از دانشکده فنی به خیابان فدائی در ساختمانی که قبلاً یکی از ادارات ساواک بود  و سازمان آن را گرفت و تبدیل شد به دفتر سازمان. در آنجا که اطاق‌های زیادی داشت ما دو اطاق بزرگ داشتیم که یکی را به تحریریه اختصاص داده بودیم و دیگری را به بخش فنی. برای انتشار اولین شماره، در واقع هنوز تحریریه‌ای هم به معنای واقعی و جود نداشت. قرار شد که من سرمقاله نشریه‌ای که هنوز اسم آن مشخص نشده بود را بنویسم و یک مطلب دیگر، بقیه مطالب سیاسی و کارگری را منصور و مصطفی بنویسند. دو نفر دیگر هم با ما در انتشار اولین شماره همکاری کردند، سعید یوسف ادبیات کارگری را نوشت و ویدا حاجبی خلاصه‌ای از سخنرانی‌های کارگران در جلسات بحث کارگری که عصرها برپا بود، تحت عنوان “کارگران خود سخن می گویند”. کار چاپ نشریه را هم مسعود فتحی عهده دار شده بود و صفحه‎بندی راهم خود مصطفی می‌کرد. من که قرار بود سرمقاله ارگان سازمان را بنویسم، تمام تجربه‌ام و چیزی که تا کنون نوشته بودم یک مقاله کوتاه چند صفحه‌ای در زندان بود و دیگری یک جمع‎بندی بود از مبارزات توده‎ای که برای نبرد خلق شماره جدید پس از قیام،  آماده کرده بودم و در آنجا چاپ شد. هنوز هم معلوم نبود که ما می‌خواهیم در اینجا کار کنیم یا نه، چون بیشتر وقت منصور و من هنوز در ارتباط با بخش کارگری می‌گذشت. منصور مشغول نوشتن کتابی در مورد سندیکا بود که با عنوان “بحثی در مورد سندیکا” انتشار یافت.  در نوشتن سرمقاله دو مسئله  مد نظرم بود. اول این که ارگان سازمان ما باید همان نقش ایسکرا را داشته باشد، بنابراین یک بار دیگر “ازکجا باید آغاز کرد” و “چه باید کرد” لنین را خواندم و چکیده‌ای از بحث‌های آنها را در سرمقاله آوردم. نکته دیگر، ماهیت ارتجاعی قدرت حاکم جدید بود. در آن مقطع برآیند نظری سازمان این بود، که هیئت حاکمه جدید، ارتجاعی و ضد انقلابی‌ست. گرچه هنوز یک تحلیل تئوریک، پشتوانه آن نبود. اما در آن جوی که در جامعه پدید آمدیده بود و خمینی به بت مورد ستایش اکثریت بزرگ مردم تبدیل شده بود و سازمان نمی‌توانست در همان دو، سه هفته نخست پس از قیام، مستقیماً درگیر شود، مسئله ماهیت ارتجاعی رژیم می‌بایستی به شکلی ظریف مطرح شود. بنابراین مسئله را به این شکل مطرح کردم که با وجود تمام تلاش و نقش کارگران در این انقلاب و سرنگونی رژیم شاه، ضعف تشکل و آگاهی طبقه کارگر، مانع از آن شد که طبقه کارگر بتواند، نقشی را که شایسته این طبقه است، ایفا کند. گرچه رژیم شاه سرنگون شده است، اما بسیاری چیزها دست نخورده باقی مانده است. سرمایه‌داران هنوز هستند و ارگان‌های سرکوب مانده‌اند و غیره. این که نشریه چه باید بکند، بر مسئله  سازماندهی کارگران و افشاگری‌های سیاسی تأکید شده بود. بعداً هم تا وقتی که ما در نشریه بودیم و مسائل اقلیت و اکثریت پیش نیامده بود،  نشریه در این زمینه‌ها، واقعاً وظیفه خود را به خوبی انجام می‌داد. اولین شماره نشریه در نیمه اول اسفند آماده چاپ شد، اما هنوز نامی نداشت. دو نام بیشتر مطرح بود که یکی نبرد کارگر بود و دیگری کار، که بالاخره کار انتخاب شد. نشریه چاپ شد بدون کلیشه کار. بعد از چاپ، با استامپی که تصویر کار بر آن به شکلی کج و معوج، حک شده بود، آرم کار بر بالای نشریه قرار گرفت. دیدیم که واقعاً افتضاح است. حالا یادم نیست که در چاپ دوم بود که کلیشه کار هم چاپی شد یا شماره دوم. از شماره‌های دوم یا سوم بود که کار کم کم تحریریه‌ای پیدا کرد. ترکیب نویسندگان شماره اول تغییر کرد. حیدر، منصور اسکندری، مصطفی مدنی، علی کشتگر، اسفندیار کریمی، قاسم سید باقری و خود من شدیم تحریریه نشریه کار. کمی بعد، رسول آذرنوش نیز به جمع ما افزوده شد. به زودی تعداد زیادی از سمپات‎های سازمان، خواهان همکاری با نشریه شدند. که آنها هم به عنوان حوزه‌های جنبی تحریریه سازماندهی شدند و هر عضو تحریریه مسئولیت یک یا چند حوزه را عهده‌دار گردید.

تقسیم کار و تصمیم گیری‌ها در تحریریه چگونه بود؟

در درون تحریریه، ما یک تقسیم کار داشتیم. منصور اسکندری عمدتاً اخبار، گزارشات و مقالات کارگری را تهیه می‌کرد. قاسم، اخبار و گزارشات دهقانی، اسفندیار، اخبار و گزارشات ملیت‎ها، بقیه هم عمدتاً مسائل سیاسی، اقتصادی و تئوریک. تصمیم‌گیری در مورد مقالات به این شکل بود، که مقالات در جلسه تحریریه تعیین می‌شد و هر کس که نوشتن مقاله را برعهده می‌گرفت، آن را می‌نوشت یا اگر در حوزه‌های جنبی نوشته می‌شد. در جلسات تحریریه که مرتباً تشکیل می‌شد، خوانده می‌شد. اگر اصلاحی لازم داشت، صورت می‌گرفت. اگر اشکالات جدی داشت رد می‌شد. به هر حال کم‎تر رویه تصمیم‎گیری اقلیت و اکثریت معمول بود. بیشتر بحث‌ها رو در رو و اقناعی بود و نوشته‌ها عموماً به اتفاق آراء تصویب می‌شدند و برای چاپ ارسال می‌شدند.

آیا پس از انتشار کار، سازمان به فکر نبود که آن را رسماً ثبت کند؟

نه، آن وقت‌ها اصلاً این مسائل مطرح نبود. دوران پس از قیام، تا وقتی که رژیم خودش را تثبیت نکرد، آزادی‌هایی که مردم به دست آورده بودند، وسیع و گسترده بود. هر فرد یا گروهی می‌توانست فعالیت کند و یک نشریه هم منتشر نماید. بعداً که رژیم خودش را تثبیت کرد، تازه آن وقت است که مسئله فعالیت قانونی و اجازه انتشار نشریه و مسائلی از این دست، مطرح شد. بعد از انشعاب هم هیچگاه در مرکزیت سازمان چنین بحث‌هائی نبود. چون ما با توجه به ماهیت رژیم و تلاش آن برای سرکوب،  بیشتر در پی تشکیلاتی مخفی کار و فعالیت در شرایط کار مخفی بودیم. تنها در یکی از جلسات هیئت نویسندگان، یکی از رفقا مطرح کرد که گویا اکثریت می‌خواهد نشریه کار را به نام خودشان ثبت کنند و اجازه رسمی انتشار آن را بگیرند، آیا سازمان ما نمی‌خواهد در این زمینه اقدامی کند. رفیق منوچهر کلانتری در همان جا بحث مفصلی داشت روی این مسئله که هرگونه اقدامی در این زمینه اشتباه است. خلاصه بحث وی این بود که آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک، نیازی به گرفتن اجازه از کسی ندارد. هر کس باید آزاد باشد که بتواند نشریه‌ای منتشر کند. به برخی کشورهای اروپایی هم در بحث‌اش استناد می‌کرد. بحث هم در همین جا خاتمه یافت.

اخبار و گزارشات فراوانی که در کار چاپ می‌شد، چگونه به نشریه می‌رسید؟

در نخستین شماره‌ها، هنوز روش سازمان ‎یافته‌ای در این مورد وجود نداشت. برخی اخبار را کارگران حتا شفاهی به نشریه می‌رساندند. برخی از طریق نامه و تلفن روابط عمومی و تعدادی هم از کانال‌های تشکیلاتی. بعداً که شاخه‌ها و بخش‌های مختلف سازماندهی شدند، از طریق کانال‌های تشکیلاتی مرتب ارسال می‌شدند. اخبار و گزارشات شهرستان‎ها هم اگر مهم بودند، از طریق ارتباط تلفنی سازمان و در غیر این صورت، از طریق پیک‌های تشکیلات که مدام در حال رفت و آمد بودند. گروه‌های هوادار نیز هر گاه برای گرفتن شماره جدید نشریه به تهران می‌آمدند، اخبار و گزارشات خود را از شهرها و مناطق‌شان می‌آوردند.

کشمکش با جریان راستی که خود را متشکل می‌کرد و طرفدار جمهوری اسلامی شده بود و بعدا به نام “اکثریت” معروف شد، در درون تحریریه چه تأثیر و انعکاسی داشت؟

ترکیب تحریریه از همان آغاز شدیداً ضد رژیمی بود. حتا علی کشتگر که بعدا اکثریتی شد، نوشته‌هایش را در آن مقطع نگاه کنیم، علیه رژیم بود. وقتی که راست قوی شد، او هم میدان پیدا کرد. مصطفی مدنی هم تا کمی قبل از انشعاب خود را اقلیتی می‌دانست. بقیه هم که همه کادرهای اقلیت بودند. تا پیش از پلنوم، تحریریه نشریه کار یکپارچه در مقابل خط راست بود و عملاً پیش برنده خط سیاسی سازمان بود و امکان نمی‌داد که جریان راست لااقل در بیرون، مواضعی به نفع رژیم اتخاذ کند. اکثریت مرکزیت، تحت رهبری نگهدار، تا اواسط سال ۵۸ از جهت نظری طرفدار جمهوری اسلامی و مشی حزب توده شده بودند، اما هنوز جرأت ابراز علنی آن را نداشتند. تحریریه از تیرماه ۵۸ با نوشتن نامه‎های درونی، آنها را تحت فشار گذاشت که بیایند  پای مسائل مشخص و وظائف ما در برخورد با جمهوری اسلامی که دارد خودش را تثبیت می کند و در تدارک یورش گسترده است. اما به نفع شان نبود وارد این مسائل شوند.  شیوه کار آنها به گونه دیگری بود. فکر می‌کردند می‌توانند به شیوه‌های توطئه‌گرانه بر این ارگان که به محوری در تشکیلات علیه جریان راست تبدیل شده بود، غلبه کنند.  گفتند که می‎خواهیم نشریه را تقویت کنیم  و چند نفر از مرکزیت به تحریریه افزوده می‌شوند. گر چه ما می‌دانستیم که هدف چیست، اما تصمیم مرکزیت بود و ما هم نیروهای تشکیلات، تابع ضوابط تشکیلاتی. گفتیم که خوش آمدید.  فکر می‌کنم که ۳ نفر آمدند و چند جلسه‌ای هم شرکت کردند. حالا مستثنی از این که مطالبی که می‌نوشتند اشکالات جدی داشت و به درد نشریه کار نمی‌خورد و مجبور بودند به همان شیوه‎ای هم که داشتیم مدام نوشته‌هایشان را از نو بنویسند و اصلاح کنند،  دیدند نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. خودشان ول کردند و رفتند.

قبلاً هم گفته‎ام، وقتی که دیدند از این طریق نمی‌شود، تشکیل پلنوم را پیش کشیدند که تکلیف را در همان جا روشن کنند. این پلنوم را از طرفداران خودشان در مهرماه ۵۸، تشکیل دادند و دو سه نفری هم از مخالفانشان. از تحریریه هم می‌بایستی یک نفر شرکت کند. جریان مفصل آن را جای دیگری توضیح داده‌ام. خوب، حالا به هدفشان رسیده بودند. به نام اکثریت تشکیلات می‌خواستند، کارشان را پیش ببرند.  نطفه انشعاب هم در همان جا بسته شد. برای خود من از آن جا مسئله به این شکل مطرح بود که با این شیوه‌ها نمی‎شود کار کرد. باید نظراتمان را تدوین کنیم و با این‎ها تعیین تکلیف کنیم. حیدر و من از تحریریه استعفا کردیم. رسول، منصور و قاسم ماندند. آنها هم ترکیب تحریریه را عوض کردند.  با این تغییرات، حالا رفتند سر اصل مطلب و در کار شماره ۳۵ اشان، در آبان ماه، خرده بورژوازی “مترقی” را بر رأس حاکمیت نشاندند و به حمایت از آن برخاستند.

وقتی که نشریه کار دیگر نمی‌توانست علنی چاپ و توزیع شود، چگونه چاپ و توزیع می‌شد؟

در حقیقت، چاپ و توزیع نشریه تا ۲۸ مرداد سال ۵۸ که خمینی فرمان سرکوب را صادر کرد، نه کاملاً علنی بود و نه مخفی. حالتی نیمه‎ مخفی و نیمه علنی داشت.  یعنی  نه رژیم می‌دانست که نشریه در کجا چاپ می‌شود و نه هنوز جدی در پی آن بود. سازمان در این مرحله از امکانات علنی خود برای چاپ کار استفاده می‌کرد. از طریق ستاد سازمان هم توزیع می‌شد. رژیم هنوز در موقعیتی نبود که بتواند جلو توزیع و پخش آن را بگیرد. فعالین و هواداران سازمان با وجود اقدامات ایذائی حزب‎اللهی‌ها، آن را در خیابان‌ها به فروش می‌رساندند. حتا نشریه کار از طریق برخی روزنامه‎فروشی‌ها در تهران توزیع می‌شد. در تعدادی از شهرستان‎ها نیز، در آغاز نشریه چاپ شده را از تهران می‌گرفتند و می‌بردند، بعداً بیشتر یا خودشان امکانات تکثیر در همان جا درست کردند یا سازمان در اختیارشان قرار می‌داد که نشریه را در همان جا تکثیر و توزیع می‌کردند. پس از ۲۸ مرداد ۵۸، مخفی‎کاری افزایش یافت. تحریریه نشریه کار  که پیش از این در ستاد سازمان بود، کاملاً شیوه کار مخفی را در پیش گرفت و جلسات خود را در امکانات توجیهی برگزار می‌کرد. تعداد بیشتری از شاخه‌ها خودشان نشریه را تکثیر و توزیع می‌کردند. در تهران هم از طریق مرکز توزیع مخفی. اما چاپ نشریه باز هم از طریق امکانات علنی سازمان صورت می‌گرفت. آخرین آماری که من در اواخر سال ۵۸ از تیراژ نشریه کار شنیدم، دویست هزار بود. البته این تیراژ چاپ شده در تهران بود و چاپ شهرستان‌ها را نیز باید بر آن افزود.

چاپ و توزیع کاملاً مخفی، پس از انشعاب بود. گفتم که در آغاز به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، عموماً در سازمان، رژیم جدید را ارتجاعی و ضد انقلابی می‌دانستند. از همین رو بخش مالی و تدارکات سازمان که مسئولیت آن برعهده رفیق غلامیان لنگرودی (هادی) بود، در تدارک ایجاد یک چاپخانه مخفی برآمد. این چاپخانه تا مقطع انشعاب آماده شد و کار “اقلیت” از همان بعد از انشعاب در این چاپخانه مخفی که در زیرزمین یک خانه ساخته شده بود، چاپ می‎شد. توزیع هم در تهران، از طریق مغازه‌های توجیهی، صورت می‌گرفت. در شهرستانها هم اغلب به همان شیوه‌ای که گفتم، توسط خودشان تکثیر می‌شد.

این چاپخانه مخفی از نظر امکانات چاپ در چه حدی  بود و بعد از لو رفتن آن و ضربه سال ۶۰، نشریه چگونه و با چه امکاناتی دو باره انتشار یافت؟

چاپخانه از نظر امکانات واقعاً پیشرفته بود و دستگاه‌های چاپ بزرگ و قدرتمندی در آن تعبیه شده بود. این چاپخانه که بیش از یک  سال روی آن کار شده بوده بود، در زیرزمین یک خانه به نحوی ساخته شده بود که به نظر من، ممکن نبود، به جز کسی که از آن اطلاع داشت، بتواند آن را پیدا کند. خود من که تنها یک بار به آن خانه رفتم، به هر در و دیواری که کوبیدم تا بتوانم ردی از درب ورودی آن بگیرم، نتوانستم پیدا کنم. درب کشوئی برقی آن فوق‌العاده پیچیده  و در جائی ساخته شده بود که امکان پیدا کردن آن نبود. در پارکینگ خانه هم  یک چنین دربی برای نقل و انتقال نشریه بود. چندین دستگاه چاپ در آنجا تعبیه شده بود که هریک می‌توانست، نشریه را در تیراژ بالا چاپ کند. در جریان یورش رژیم در سال ۶۰، از آنجائی که این زیرزمین، بزرگ و جای آن امن بود، چند دستگاه افست را هم که در جاهای مختلف پراکنده بودند، به اینجا منتقل کرده بودیم. همین مسئله هم باعث شد که پس از لو رفتن چاپخانه، امکان دیگری برای چاپ نداشته باشیم. در حالی که در آن شرایط از نظر من تداوم انتشار نشریه کار حیاتی بود . پیش از ضربه اسفند ماه سال ۶۰،  تشکیلات ما با یک بحران روبه‎رو شده بود و گروهی که بعداً نام خود را گرایش سوسیالسیم انقلابی نهادند، تعدادی از کادرها بودند که در کنگره در اقلیت قرار گرفته بودند. تعدادی از این افراد که حالا توجیه تئوریک هم پیدا کرده بودند، اصلاً روحیه مبارزاتی خود را در شرایط سرکوب از دست داده بودند. یکی از آنها هم همین عطاءاللهی بود که به عنوان مسئول توزیع، به چاپخانه رفت و آمد داشت و با دستگیری‌اش چاپخانه را لو داد و همکاری‌اش منجر به مرگ رفقا هادی، کاظم، نظام، خشایار و برخی از کادرهای سازمان در بخش توزیع گردید. این ضربه‌ای سنگین برای سازمان بود و تأثیرات منفی زیادی بر روحیه نیروهای سازمان داشت.این تأثیر منفی بر روی نیروهای هوادار به مراتب بیشتر بود. چرا که رژیم خبر دستگیری یا جان باختن تمام کادرهای شناخته شده سازمان را که در طول سال ۶۰ دستگیر یا در درگیری جان باخته بودند، همه را یک جا در آخرین روزهای اسفند، اعلام کرد. در چنین وضعیتی من بر این نظر بودم که در این شرایط آنچه که به ما کمک خواهد کرد بر گسیختگی تشکیلات غلبه کنیم، انتشار فوری‌تر نشریه کار است. اما امکانات چاپ‌مان تماماً ضربه خورده بود. رفیقی داشتیم در تحریریه به نام مسعود که توانست امکان کوچکی را فراهم کند و با همین امکان  محدود، دو باره نشریه را منتشر کردیم که تا سال ۶۴ در همان تهران انتشار می‌یافت. تأثیر خیلی زیادی داشت و تشکیلات را باز سازی کردیم. انتشار نشریه کار ادامه یافت تا سال ۶۶ که ما برای برگزاری کنگره به خارج آمدیم و آن ماجرائی که بهرام راه انداخت و تمام امکانات سازمان را با خود برد و تشکیلات عملاً از هم گسیخت. حالا در اینجا نه امکانی داشتیم و نه پولی و نه کسی را می‌شناختیم که بتوانیم نشریه را در آوریم. پدر فضیلت کلام را گیر آوردم و گفتم از هر کجا که می‌توانی یک مبلغ پول برای ما قرض بگیر.  ۵۰۰۰ فرانک فراهم کرد، با همین پول، امکانات اولیه را فراهم کردیم و با کمک دو رفیق،  نشریه را در خارج انتشار دادیم. بعداً رفقای دیگری به تحریریه پیوستند و نشریه انتشار یافت تا به امروز که شماره ۵۰۰ آن انتشار می‌یابد.

تاریخ مختصر سازمان فدائیان (اقلیت)

سراسر تاریخ بشریت از دوران تقسیم جامعه به طبقات و پیدایش جامعه طبقاتی تا به امروز مشحون از نبردها، کشمکش‌ها و ستیزهای طبقاتی است.

به هر برهه‌ای از این تاریخ که نظر بیافکنیم، نبردی را می‌بینیم میان دو نیروی اصلی جامعه، دو طبقه‌ای که رو در روی یکدیگر قرار گرفته‌اند. یکی از این دو، طالب ثبات، رکود و ایستائی و مدافع حفظ وضع موجود است، محافظه‌کار و ارتجاعی است، از پیشرفت، دگرگونی و ترقی می‌هراسد و از هیچ تلاشی برای به تأخیر انداختن تحول تاریخ دریغ نمی‌ورزد. این نیروی بازدارنده و ترمزکننده تاریخی، طبقه حاکم و مرتجع است.

اما نیروی دیگری که در تضاد با این نیرو قرار دارد، طالب جنبش، پیشرفت و ترقی تاریخ است، وضع موجود را نفی می‌کند و پرچم طغیان و شورش علیه این نظم را به اهتزاز در می‌آورد. این نیرو، طبقه تحت‌ستم، اما بالنده و مترقی است که آینده به آن تعلق دارد. تمام تاریخ بشریت مملو از حماسه آفرینی، از خود گذشتگی، فداکاری و مبارزه قهرمانانه نیروی بالنده و مترقی برای برافکندن طبقات مرتجع، دگرگونی نظام‌های اقتصادی – اجتماعی و به تخت نشاندن نظمی نوین و عالی‌تر است. موجودیت سازمان ما نیز در بطن همین مبارزات و حماسه‌آفرینی‌ها گذاشته شد. در ۱۹ بهمن ماه ۱۳۴۹، در یکی از تاریک‌ترین دوره‌های تاریخ ایران که رژیم سلطنتی محمدرضا شاه، با برقراری یک دیکتاتوری عریان و سلب ابتدائی‌ترین حقوق دمکراتیک و آزادی‌های سیاسی مردم، هر مخالفت و نارضایتی علیه وضع موجود را به شدت سرکوب میکرد، گروهی از انقلابیون کمونیست، که تمام وجودشان سرشار از عشق و ایمان به طبقه کارگر، آزادی و رهائی بشریت ستمدیده از قید هرگونه ستم و استثمار و کینه و نفرت نسبت به استثمارگران و ستمگران بود، با حمله مسلحانه به پاسگاه سیاهکل، نبردی حماسی و افتخارآفرین را علیه طبقه حاکم آغاز نمودند، پرچم جنگ بیرحمانه علیه نظم موجود و نظام سلطنتی حاکم بر ایران را به اهتزاز درآوردند و سازمانی را بنیان گذاشتند که اهداف و آرمانهایش همانا اهداف و آرمان‌های سوسیالیستی طبقه کارگر، برانداختن هرگونه ستم و استثمار و محو و نابودی طبقات بوده و هست.

دوران شکل‌گیری سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران

در توضیح جریان شکل‌گیری سازمان ما، باید به بررسی شرایطی پرداخت که در بطن آن سچفخا پا به عرصه حیات نهاد. لذا باید به دهه چهل بازگشت و شرایط عینی و ذهنی آن دوران را مرور کرد.

این دوره‌ای است که جامعه ایران در نتیجه سرکوب و دیکتاتوری عریان، نسبتاً آرام بود و جنبش توده‌ای با رکود و خمود روبرو بود. معهذا از نیمه دوم دهه چهل، توأم با تشدید تضادها، آرام آرام جنبش‌های اعتراضی علنی شکل می‌گیرند. نخستین تجلی این رشد جنبش اعتراضی، جنبش دانشجوئی بود، که تدریجاً خصلت توده‌ای به خود گرفت و در جریان مرگ تختی و اعتراض به گران شدن بهای بلیط اتوبوس‌ها در تهران خود را نشان داد. اما هنوز از جنبش‌های گسترده خودانگیخته کارگری خبری نبود.

در این شرایط که جنبش، تازه آرام آرام اوج می‌گرفت و گرایش به سوسیالیسم به ویژه در میان نیروهای بالفعل، در حال گسترش بود و جنبش کمونیستی از جهت کمی پیوسته رشد می‌کرد، مسئله مبارزه متشکل، رابطه جنبش کمونیستی و کارگری و ضرورت رهبری پرولتری بر جنبش به صورت مسائلی مبرم در دستور کار قرار می‌گرفت.

آن‌چه که در این مقطع به جنبش کارگری مربوط می‌گردد، این است که طبقه کارگر در نتیجه دیکتاتوری و اختناق رژیم شاه، خیانت‌های حزب توده و انباشته شدن صفوف آن از دهقانان و خرده‌بورژوازی شهری که درنتیجه رفرم و خانه‌خرابی به صفوف طبقه کارگر پیوسته بودند، اما هنوز خصلت‌های پرولتری کسب نکرده بودند، فاقد حداقل انسجام، آگاهی طبقاتی و تشکل طبقاتی مستقل بود و رابطه ‌ارگانیکی میان این جنبش و جنبش کمونیستی وجود نداشت. جنبش کمونیستی نیز به‌رغم این که در این دوران پیوسته به لحاظ کمی گسترده‌تر و وسیعتر شده بود، اما از یک بحران درونی در رنج بود. بلاتکیفی، سردرگمی، پراکندگی و بی‌عملی، خصلت عام همه محافل و گروه‌هائی بود که در این دوران شکل گرفته بودند. درپی شکست و ازهم پاشیدگی حزب توده، از درون نیروهای مخالف آن، دو گرایش شکل گرفته بود. یک گرایش مسئله شکست و خیانت حزب توده را نه ناشی از خط مشی رفرمیستی و سازشکارانه آن، بلکه در خیانت رهبری آن می‌پنداشت و برای احیاء حزب با رهبری جدید تلاش می‌کرد. گرایش دیگر، ظاهراً با ریویزیونیسم و رفرمیسم حزب توده مرزبندی می‌کرد، اما با این وجود جوهر تفکرات حزب توده را با خود حمل می‌کرد. این جریان در پی سراب جنگ دراز مدت توده‌ای و محاصره شهرها از طریق روستاها بر طبق الگوی چین بود. تا مدتی این دو گرایش نفوذ قابل ملاحظه‌ای نیز در جنبش به‌دست آورده بودند، اما از آن‌جائی که قادر به گسست قطعی از تفکرات “توده‌ای” و ارائه یک خط‌مشی انقلابی منطبق بر شرایط جدید نبودند، به سرعت اعتبار خود را از دست دادند. گروه‌ها و محافلی که پدید می‌آمدند و اغلب فاقد کمترین تجربه بودند، پیش از آن که بتوانند رابطه‌ای با طبقه کارگر برقرار کنند، زیر ضربات پلیس متلاشی می‌شدند. این امر به نوبه خود تاثیراتی منفی بر پاره‌ای محافل برجای می‌گذاشت و توجیهی برای بی‌عملی می‌شد، که حزب توده مبلغ آن بود. ادعا می‌شد که عجالتاً نمی‌توان کاری کرد، باید از هرگونه مداخله در امور خودداری کرد، خود را حفظ نمود و به انتظار فرا رسیدن شرایط بهتری بود. این محافل نیز درنتیجه بی‌عملی از درون می‌گندیدند و پس از مدتی متلاشی می‌شدند. در مجموع، ضربات مداوم پلیس، سردرگمی گروه‌ها و محافل، ناتوانی در پاسخگوئی به مسائل مبرمی که شرایط نوین پدید آورده بود، ناتوانی در ایجاد رابطه وپیوند با طبقه کارگر، اختلافات بین‌المللی درجنبش کمونیستی و بالاخره بی‌عملی‌ای که تار و پود همه گروه‌ها و محافل را فرا گرفته بود، به بحران موجود دامن می‌زد. در این اوضاع و شرایط که پاسخ‌های کلیشه‌وار کتابی و الگوبرداری از نمونه‌های روسیه و چین جز شکست راه به جائی نبرده بود، این مسئله که چه باید کرد تا از این دور تسلسل بی‌عملی و بحران بیرون آمد، مسئله جدی آن دسته از گروه‌ها و محافلی بود که به وضع موجود تمکین نکرده و خواستار شکستن بن‌بست موجود و مداخله انقلابی در مبارزه طبقاتی بودند. اما این امر ممکن نبود، مگر آن که یک تحلیل مشخص از اوضاع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی موجود صورت میگرفت تا بر مبنای آن بتوان به شیوه‌های مبارزاتی و اشکال تشکیلاتی نوین و شعارهای نوین دست یافت. این وظیفه را کسانی برعهده گرفتند که بنیانگذار سازمان ما شدند. برای نخستین بار یک تحلیل مشخص از اوضاع مشخص ایران ارائه شد. در عرصه اقتصادی، تسلط شیوه تولید سرمایه‌داری نشان داده شد. اهمیت این مسئله در آن بود که پایه محکمی برای نتیجه‌گیری‌ها و فعالیت‌های آتی کمونیست‌ها گذاشته می‌شد، چرا که از یک سو به اغتشاش و سر درگمی که سازمان‌ها و گروه‌های طرفدار چین پدید آورده بودند و جامعه ایران را همچنان نیمه فئودال – نیمه مستعمره معرفی می‌کردند، پایان داده شد و از سوی دیگر با نشان دادن نقش بورژوازی وابسته و امپریالیسم در این تحولات بر ادعاهای فرصت‌طلبانه حزب توده مبنی بر خصلت مترقی اقدامات رژیم خط بطلان کشیده شد. درعرصه سیاسی نشان داده شد که چگونه به‌رغم مسلط شدن شیوه تولید سرمایه‌داری و روبنای سیاسی بورژوائی، در خصلت ارتجاعی حاکمیت سیاسی تغییری ایجاد نگردید و علل و نقش دیکتاتوری عریان در سرمایه‌داری وابسته ایران تبیین شد. سپس پاسخی مشخص به موقعیت و نقش طبقات در جامعه، انقلاب ایران و نیروهای محرکه آن ارائه گردید. در این زمینه نیز با گرایشات موجود در آن زمان که حزب توده و جریانات منشعب از حزب توده مُبلغ آن بودند مرزبندی گردید. بر این توهم که گویا بورژوازی به‌اصطلاح ملی می‌تواند نقشی انقلابی و مترقی داشته باشد خط بطلان کشیده شد. رفیق احمدزاده مطرح می‌کرد که به رغم خصلت دمکراتیک انقلاب در مرحله نخست، از آن‌جائی که “‌مبارزه با سلطه امپریالیستی یعنی سرمایه جهانی، عناصری از مبارزه با خود سرمایه را در بر دارد” و “باین دلیل عناصری از یک انقلاب سوسیالیستی نیز در بطن این مبارزه ضدامپریالیستی متولد شده و در جریان مبارزه شروع به رشد می‌کند.” “لذا بورژوازی ملی ماهیتاً نمی‌تواند در چنین مبارزه‌ای پیگیر باشد و به دلیل شرایط تاریخی وجودش و پیوندهایش با سرمایه خارجی در بسیج توده‌ها مردد و ناتوان است.” او حتی گامی فراتر می‌نهد و از زوال قطعی آن سخن می‌گوید: “بورژوازی ملی هنوز رشد نکرده تحت فشار سرمایه خارجی ضعیف شده، امکان تشکل طبقاتی را از دست میدهد و بالاخره به تدریج از میان می‌رود.” در مورد نقش و موقعیت خرده‌بورژوازی نیز گفته می‌شود که اینان “نیز به دلیل شرایط مادی تولید خود، هیچگاه نمی‌توانند یک نیروی مستقل سیاسی را تشکیل دهند و بدین ترتیب یا باید تحت رهبری پرولتاریا قرار گیرند و یا خود را به بورژوازی بسپارند.” و بالاخره به موقعیت و نقش پرولتاریا پرداخته می‌شود و نتیجه‌گیری می‌شود که “پرولتاریا اگر چه از لحاظ کمی ضعیف است اما از لحاظ کیفی و امکان تشکل بسیار قدرتمند است.” در این جا رهبری پرولتری بر جنبش، شرط هرگونه پیروزی انقلاب معرفی می‌شود. “هرچه دولت ماهیتاً و صوراً بورژوائی‌تر شده است، عناصر سوسیالیستی انقلاب اهمیت بیشتری پیدا کرده، مبارزه با سلطه سرمایه جهانی بیشتر به مبارزه با خود سرمایه تبدیل شده و لزوم رهبری پرولتری بیشتر آشکار شده است.”

این تحلیل اقتصادی – اجتماعی و سیاسی با در نظر گرفتن سطح جنبش کمونیستی در آن دوران، دست‌آوردی بزرگ و گام مهمی به پیش بود، لذا بی‌دلیل نبود که به زودی به نظریه مسلط در جنبش کمونیستی ایران تبدیل گردید. اما هدف از این تحلیل همان گونه که گفتیم یافتن راهی برای برون رفت از بحران موجود بود. مسئله به‌هررو، مسئله “فراتر رفتن از تجمع ساده” نیروهای جنبش کمونیستی، ادامه‌کاری، رابطه و پیوند با طبقه کارگر و رهبری پرولتری انقلاب بود. در یک مقطع، مسئله تشکیل حزب طبقاتی کارگران نه به طور کلی بلکه به ‌صورت مشخص و فوری آن مطرح میگردد. رفیق احمدزاده توضیح می‌دهد: “بدین ترتیب پذیرفتیم که هدف ما و سایر گروه‌های کمونیست باید ایجاد حزب مارکسیست- لنینیست باشد. بلافاصله این مسئله مطرح شد، برای ایجاد چنین حزبی چه باید کرد؟ آن وقت این دو وظیفه اساسی در برابر ما قرار گرفت: ما و سایر گروه‌ها از یک طرف می‌بایست کادرهای حزب آینده را تربیت کنیم و از طرفی دیگر باید زمینه چنین حزبی را در میان توده‌ها فراهم می‌کردیم.” اما “ما تا به حال ندیده بودیم که مسئله ضرورت ایجاد حزب مطرح شود، بدون آن که خود جریان عملی مبارزه آن را نطلبیده باشد، بدون آن که زمینه آن در میان کارگران و توده غیرکارگر فراهم نبوده باشد.”

غیرواقعی بودن مسئله تشکیل حزب در آن مرحله که نه از جنبش‌های خودانگیخته وسیع کارگری خبری بود، نه از رابطه جنبش کمونیستی و کارگری، و نه از برنامه و تاکتیک‌های پرداخت شده پرولتری، روشن است. به ویژه امروز پس از آن که سال‌ها از آن ایام گذشته است، طبقه کارگر یک انقلاب را پشت سر گذارده و جنبش کارگری و کمونیستی در سطحی کاملاً متفاوت قرار دارند، معهذا دشواری تشکیل حزب یک معضل کنونی جنبش ما است، غیرواقعی بودن این مسئله در آن دوران بر کسی پوشیده نیست.

به هررو، رفقای ما در زمره آن دسته از به‌اصطلاح سوسیالیست‌هائی که صرفاً حرف می‌زنند و شعار می‌دهند و گفتارشان با کردارشان مطابقت ندارد، نبودند. مسئله آن‌ها نه صرفاً قبول ظاهری مارکسیسم و اهداف و آرمان‌های پرولتری، بلکه تلاش در جهت عملی کردن آن در زندگی واقعی بود. برای آن‌ها مارکسیسم – لنینیسم راهنمای عمل انقلابی بود و یکی از حلقه‌های درهم شکستن بحران موجود را فائق آمدن بر شکاف میان تئوری با عمل و پراتیک انقلابی از طریق پیوند این دو میدانستند. لذا در مسئله تشکیل حزب دچار سردرگمی و بی‌عملی نشدند، اشتباه خود را سریعاً تصحیح نمودند و به این نتیجه دست یافتند تا تشکیل حزب طبقاتی کارگران راه درازی در پیش است و راه‌ حلی را که برای مداخله انقلابی در مبارزه طبقاتی، فراتر رفتن از مبارزه فعلی، و ادامه‌کاری در مبارزه ارائه دادند، پیوند عمل نظامی و سیاسی بود.

از سیاهکل تا قیام

لذا آن‌چه که پس از یک دوره مباحثات تئوریک در دستور کار قرار گرفت، دست یازیدن به یک مبارزه جدی از طریق تلفیق مبارزه سیاسی و نظامی به ویژه با تکیه بر تجربیات انقلاب کوبا و مبارزات چریک‌های شهری در امریکای لاتین بود. تیم‌های شهر و کوه سازماندهی گردید و تدارک ایجاد یک کانون پارتیزانی در کوه‌های شمال در دستور کار قرار گرفت. اما هنوز این تدارک به طور کامل فرجام نگرفته بود که به علت برخی دستگیری‌ها و احتمال دستیابی رژیم به پاره‌ای اطلاعات، عملیات زودتر آغاز گردید و در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ حمله به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل انجام گرفت.

به رغم این که تیم کوه در پی این عملیات متحمل ضرباتی جدی گردید، اما اقدام جسورانه و قهرمانانه حمله نظامی به یکی از مراکز سرکوب و ستم نظامی رژیم، انعکاس سیاسی وسیع و گسترده‌ای یافت.

اهمیت سیاسی این عمل نظامی، قبل از هر چیز در آن بود که جزیره ثبات و آرامش رژیم شاه را متلاطم ساخت و افسانه قدر قدرتی رژیم شاه را در هم شکست. این عمل نظامی، روحیه انقلابی را در میان نیروهای انقلابی و مبارز، فوق‌العاده بالا برد. در همه جا صحبت از سیاهکل و چریک‌های فدائی بود. آگاه‌ترین نیروهای جامعه به تحسین و تمجید از این مبارزه برخاسته بودند. 
رژیم شاه که خطر را دریافته بود، برای خفه کردن و سرکوب هرچه سریع‌تر این جنبش نوپا از هیچ سرکوب و وحشی‌گری دریغ نکرد. در سحرگاه ۲۶ اسفند، ۱۳ تن از حماسه‌آفرینان سیاهکل را به جوخه اعدام سپرد تا گویا درس عبرتی برای دیگران باشد. رژیم شاه در این خیال خام به سر می‌برد که با تشدید وحشی‌گری، شکنجه و زندان و اعدام می‌تواند در عزم و اراده فدائیان خلل وارد آورد و آن‌ها را از ادامه مبارزه باز دارد. اما به زودی دریافت که حتی وحشیانه‌ترین شکنجه و سرکوب و اعدام نیز قادر نیست این جنبش را مهار کند. در سال ۵۰ چندین گروه از رفقای ما از رهبران وکادرهای برجسته سازمان به جوخه اعدام سپرده شدند، اما گروه گروه نیروهای انقلابی، کارگران و روشنفکران انقلابی، جای خالی این رفقا را پر کردند. به جای هر فدائی که به خاک و خون در غلطید، ده‌ها فدائی بپاخاستند. عملیات نظامی که دیگر اساساً در شهرها متمرکز شده بود، گسترش یافت و اخبار درگیری‌های نظامی چریک‌های فدائی در شهرهای بزرگ، دهان به دهان می‌گشت.

بدین طریق بود که در مدتی بسیار کوتاه نام فدائی در سراسر ایران پیچید و برجسته‌ترین کمونیست‌های ایران از میان کارگران و روشنفکران انقلابی راه مبارزه در صفوف سازمان را برگزیدند.

رژیم شاه که در آغاز می‌کوشید، جنبش نوین کمونیستی ایران را بی‌اهمیت و ناچیز جلوه دهد، اکنون که با رشد و اعتلاء این جنبش و محبوبیت روزافزون فدائیان در میان توده مردم زحمتکش و روشنفکران انقلابی روبرو شده بود، تبلیغات مخرب وسیعی را علیه جنبش ما، سازمان داد و در همان حال بر شدت فشار و سرکوب افزود.

در مجموع، در طی دورانی که از سیاهکل آغاز و به سقوط رژیم شاه می‌انجامد، صدها تن از رفقای ما به دست جلادان رژیم شاه تیرباران شدند، یا در نبردهای مسلحانه جان باختند. چند هزارتن از اعضاء و هواداران سازمان دستگیر و به زندان محکوم شدند. معهذا به رغم این همه سرکوب و ایضاً ضرباتی که از اشتباهات خود سازمان ناشی می‌شد، ادامه‌کاری سازمان در مبارزه تضمین گردید و مبارزه با شدت و حدت ادامه یافت و روز به‌ روز بر اعتبار و محبوبیت سازمان افزوده شد. دلائل رشد سازمان، محبوبیت و اعتبار آن نیز بر مبنای آن‌چه که گفته شد، روشن است.

پس از سال‌ها بی‌عملی و انفعال که در پی خیانت‌های بی‌انتهای حزب توده و سرکوب‌های دیوانه‌وار رژیم شاه بر ایران حاکم شده بود، گروهی از انقلابیون کمونیست، با روی‌آوری به عمل انقلابی برای دگرگونی وضع موجود بپاخاسته بودند. آن‌ها با جریانات اپورتونیست و ریویزیونیست مرزبندی نموده و سنت‌های انقلابیِ کمونیستی را احیاء کرده بودند. رفقای ما که انتقاد نظری به نظم موجود را با انتقاد در عمل توأم ساخته بودند به همگان نشان دادند که به خاطر آرمان‌های والای طبقه کارگر، به‌خاطر سوسیالیسم از فدا کردن جان خود نیز دریغ نمی‌ورزند. این مسئله به ویژه در آن ایام از جهات مختلف حائز اهمیت بود. سازمان ما، از همان آغاز موجودیت خود می‌بایستی با تأکید بیشتری بر خصائل کمونیستی فداکاری، از خودگذشتگی، و مبارزه پیگیر در عرصه سیاسی ظاهر شود و از دو جهت به عنوان فدائی قدم به عرصه مبارزه سیاسی فعال بگذارد.

نخست این که سرکوب‌های مداوم، اختناق و دیکتاتوری عریان، فروپاشی جنبش کمونیستی ایران و حاکمیت روحیه انفعال و بی‌عملی، این تصور باطل را پدید آورده بود که در شرایط اختناق و سرکوب حاکم در آن زمان کاری نمی‌شود کرد. در این جا می‌بایستی الزاماً خصلت فداکاری کمونیستی برجسته شود، عملاً نشان داده شود که میتوان و باید تحت هر شرایطی مبارزه کرد. سر فرود آوردن در برابر نظم موجود و آرام گرفتن در برابر بی‌عدالتی، ستم و استثمار در شأن کمونیست‌ها نیست. باید با دشمن طبقاتی جنگید، حتی به بهای کشته شدن و ثانیاً – ما می‌بایستی خصلت فداکاری کمونیستی را برجسته کنیم، تا ننگ و رسوائی‌ای را که حزب توده به نام کمونیسم در ایران پدید آورده بود و به اعتبار و حیثیت کمونیسم در میان توده زحمتکش لطمه وارد آورده بود، از میان ببریم و اعتبار کمونیسم و جنبش کمونیستی را به آن باز گردانیم. ما می‌بایستی با عمل انقلابی خود، با مبارزه پیگیر و با خصائل فدائی ‌وار کمونیستی نشان دهیم که اقدامات حزب توده ربطی به کمونیسم و جنبش کمونیستی نداشته و ندارد. ما نه تنها در این عرصه‌ها موفق بودیم، بلکه عملاً خود این مبارزه موجب تقویت نفوذ و اعتبار سازمان در میان توده مردم گردید.

با این همه، علیرغم تمام دست‌آوردها و نقش مثبتی که سازمان تا این زمان در جنبش ایفا کرده بود، با اشتباهات و انحرافاتی روبرو بود که برخی از فقدان تجربه و سطح بالنسبه پائین آگاهی و دانش کمونیستی در آن مقطع ناشی میشدند و برخی دیگر بیانگر نفوذ گرایشات عموم خلقی در سازمان بودند.

از همان آغاز، سازمان، ارزیابی نادرستی از مسئله شرایط عینی انقلاب داشت. در برابر نگرش اکونومیستی رایج در آن زمان که به عامل اقتصادی و عدم رشد تضادها نقش مطلق میداد و نقش دیکتاتوری عریان و عنان گسیخته و تأثیر منفی آن را بر جنبش‌های خودبه خودی نادیده میگرفت، رفیق احمدزاده با دیدن جنبه‌هائی از واقعیت، به انحرافی دیگر درغلطید، به عدم رشد کافی تضادها توجه نکرد و نقش بازدارنده دیکتاتوری و سرکوب را مطلق نمود. ادعا شد که تضادها به قدر کافی رشد کرده، نارضایتی و اعتراض به‌قدر کافی وجود دارد و شرایط عینی انقلاب موجود است، تنها دیکتاتوری است که مانع جریان وسیع جنبش‌های خود به‌ خودی و سرنگونی رژیم شاه است. این درواقع نوعی اراده‌گرائی در برابر اکونومیسم را درپی داشت و به چپ‌روی در مبارزات سازمان انجامید. این نظر پس از مدتی کوتاه در سازمان مردود اعلام شد، معهذا نه بر نگرش کلی سازمان نسبت به مسئله دیکتاتوری تأثیر قابل ملاحظه‌ای داشت و نه بر تاکتیک‌های سازمان. درست است که سازمان با پذیرش نظرات رفیق جزنی، وجود شرایط عینی انقلاب را در آن مقطع رد کرد، اما مجدداً بر مسئله تاکتیک مسلحانه به عنوان یک تاکتیک محوری تأکید گردید. لذا به‌رغم تأکیدی که در این مرحله بر مبارزه سیاسی و کار در درون طبقه کارگر می‌شد، پذیرش این تاکتیک نمی‌توانست تأثیر منفی خود را بر فعالیت سیاسی و کار سازمان در درون طبقه بر جای نگذارد. از سوی دیگر نگرش نسبت به مسئله دیکتاتوری نه تنها اصلاح نشد، بلکه در نظرات رفیق جزنی چنان برجسته می‌شود که بیش از پیش بر تضاد کار و سرمایه سایه می‌افکند و نبرد با دیکتاتوری به یک مرحله استراتژیک تبدیل می‌شود. از این جهت نظرات رفیق جزنی حتی در مقایسه با نظرات رفیق احمدزاده یک گام به پس بود. اگر احمدزاده معتقد بود که “مبارزه با سلطه امپریالیستی یعنی سرمایه جهانی عناصری از مبارزه با خود سرمایه را دربر دارد” و “به این دلیل عناصری از یک انقلاب سوسیالیستی نیز در بطن این مبارزه ضد امپریالیستی متولد شده و در جریان مبارزه شروع به رشد می‌کند.” و “هرچه دولت ماهیتاً و صوراً بورژوائی‌تر شده است، عناصر سوسیالیستی انقلاب اهمیت بیشتری پیدا کرده، مبارزه با سلطه سرمایه جهانی بیشتر به مبارزه با خود سرمایه مبدل می‌شود.” حال نبرد با دیکتاتوری خود به یک مرحله استراتژیک مجزا تبدیل می‌گردد. این نظریه، گرایش عموم خلقی را در سازمان تقویت کرد. نبرد میان کارگران و سرمایه‌داران تحت‌الشعاع نبرد خلق علیه دیکتاتوری قرار می‌گیرد و استقلال طبقاتی کارگران مخدوش میگردد. این خطر همواره در کشورهائی که به علل عینی و ذهنی هم‌زمان دو نبرد در جریان است که به لحاظ ماهیت، اهداف و ترکیب اجتماعی‌شان با یکدیگر متفاوت‌اند یعنی مبارزه طبقه کارگر علیه طبقه سرمایه‌دار به خاطر برافکندن نظم سرمایه‌داری و ایجاد جامعه سوسیالیستی و مبارزه خلق یعنی مبارزه مشترک کارگران و خرده‌بورژوازی علیه قدرت دولتی حاکمه و امپریالیسم به خاطر یک رشته مطالبات معوقه دمکراتیک و آزادی‌خواهانه، رفاهی و ضدامپریالیستی، وجود دارد. چرا که کمونیست‌ها ناگزیرند به این هردو نبرد دامن بزنند و آن‌ها را رهبری کنند. همانگونه که هر گونه کم بها دادن به مبارزه مشترک کارگران و خرده‌بورژوازی، میتواند به سکتاریسم، منزوی کردن طبقه کارگر و سوق دادن خرده‌بورژوازی به سوی بورژوازی بیانجامد، پُر بها دادن به این مبارزه در قیاس با نبرد کار و سرمایه، عدم مرزبندی‌های صریح و محکم و کم بها دادن به حفظ اکید استقلال طبقاتی کارگران، می‌تواند تا نفی استقلال طبقاتی کارگران و انحلال این طبقه در جنبش عموم خلقی پیش رود.

واقعیت این است که سازمان ما در این دوره نتوانسته بود رابطه صحیحی میان این دو نبرد برقرار کند. به نبرد طبقاتی کارگران علیه سرمایه‌داران، نبردی که هدفش کمونیسم است، کم بها داده شد، اما به نبرد خلق علیه امپریالیسم و دیکتاتوری عریان رژیم شاه بیش از حد بها داده شد. از این گذشته در همین نبرد خلق نیز آن گونه که باید خط و مرزهای صریح و روشنی که بتواند طبقه کارگر را کاملاً از خرده‌بورژوازی متمایز سازد، استقلال طبقاتی آن را حفظ کند و بر خصلت موقت و مشروط اتحاد تأکید کند، ترسیم نشد. نتایج منفی این تفکرات و گرایشات عموم خلقی در سازمان به‌ویژه در دوران قیام، درجریان به‌قدرت رسیدن جمهوری اسلامی و اندکی پس از آن در رشد گرایشات اپورتونیستی راست در سازمان و کشیده شدن بخش بزرگی از نیروهای سازمان به دنباله‌روی از جمهوری اسلامی خود را نشان داد. معهذا در ارزیابی اشتباهات و انحرافات سازمان در دوران قبل از قیام، این حقیقت را باید در نظر گرفت که این انحرافات هنوز به صورت یک گرایش عمل می‌کرد و نمی‌توانست بر خصلت کمونیستی و انقلابی سازمان تأثیر بگذارد. درنتیجه همین خصلت‌های کمونیستی و انقلابی و مبارزه پیگیر است که سازمان می‌تواند تقریباً تمامی پیشروان کارگری و روشنفکران انقلابی کمونیست را به سوی خود جلب کند و با اعتلاء وسیع جنبش توده‌ای به قدرتمندترین و با اتوریته‌ترین سازمان در میان کارگران تبدیل گردد.

از قیام تا به امروز

مبارزات پیگیر سازمان در دوران ماقبل قیام و حضور و مداخله سازمان در جریان انقلاب و قیام مسلحانه باعث گردید که با سرنگونی رژیم شاه، سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران به یک جریان قدرتمند و بانفوذ کمونیستی نه تنها در ایران بلکه در سراسر خاورمیانه تبدیل گردد. رادیکال‌ترین نیروهای جامعه به صفوف سازمان پیوستند. تعداد بسیار کثیری از کارگران و روشنفکران انقلابی به سازمان گرایش یافتند. دفاع سازمان از مطالبات سوسیالیستی کارگران، و خواست‌ها و مطالبات دمکراتیک عمومی مردم، در برابر هیئت حاکمه ارتجاعی که با سرنگونی رژیم شاه به قدرت رسیده بود، سازمان را به یک آلترناتیو نیرومند در برابر رژیم حاکم تبدیل کرده بود. در مدت کوتاهی که پس از سرنگونی رژیم شاه شرایط برای فعالیت آزادانه و علنی وجود داشت، سازمان توانست تقریباً در تمام کارخانه‌ها و مؤسسات بزرگ صنعتی نقش برجسته‌ای در جهت متشکل ساختن و آگاه نمودن کارگران ایفا نماید و هزاران کارگر پیشرو به صفوف سازمان پیوستند. نقشی که سازمان ما در همین مدت کوتاه در جهت گسترش ایده سوسیالیسم در جامعه ایفا نمود نیز در نوع خود کم‌نظیر بود. بدون اغراق باید گفت که لااقل نود درصد از انقلابیون ایران در آن مقطع تحت تأثیر مبارزه، فعالیت و اعتقادات کمونیستی سازمان ما به جنبش کمونیستی پیوستند. روز به روز برقدرت و نفوذ سازمان افزوده می‌شد. شاخه‌های تشکیلات در سراسر ایران گسترش یافته بود. قدرت سازمان تا بدان حد رسید که قادر بود در تهران میتینگ‌ها و راهپیمائی‌های چند صد هزار نفری سازماندهی کند. نشریه کار، ارگان سازمان که از اسفندماه ۱۳۵۷ انتشار آن آغاز شده بود، در تیراژ وسیعی در سراسر ایران پخش می‌شد. با تمام این اوصاف، سازمان نتوانست از این موقعیت استثنائی برای سرنگونی طبقه حاکمه و برقراری یک حکومت انقلابی استفاده کند، علت آن نیز در آن بود که سازمان ما در آن مقطع فاقد یک برنامه مدون و مشخص پرولتری و تاکتیک‌های منسجم بود. این امر نه تنها مانع از آن گردید که سازمان برای کسب قدرت اقدام کند، بلکه خود به عاملی برای سلطه اپورتونیسم و ضربات پی درپی به سازمان تبدیل گردید. در حقیقت، وجود نگرش‌های عموم خلقی در سازمان و نیز فقدان برنامه مدونِ صریح و روشن و تاکتیک‌های منسجم پرولتری باعث گردید که در شرایط نوینی که با سرنگونی رژیم شاه و استقرار یک قدرت ارتجاعی دیگر به‌ نام جمهوری اسلامی پدید آمده بود، گرایش عموم‌خلقی در سازمان تقویت گردد و تدریجاً به اپورتونیسم تام و تمامی تبدیل گردد که مظهر آن جریان موسوم به “اکثریت” بود.

بلافاصله پس از قیام، مهم‌ترین اختلافی که در سازمان بروز کرد همانا موضع‌گیری در قبال حاکمیت جدید و ماهیت آن بود. اکثریت کمیته‌ مرکزی و ایضاً اکثریت اعضای سازمان، جمهوری اسلامی را خرده‌بورژوائی، انقلابی، مترقی و غیره و ذلک می‌دانستند و براین مبنا دفاع و حمایت از جمهوری اسلامی و اتحاد با آن را مطرح می‌کردند.

در قبال این گرایش، اقلیتی از اعضاء و کادرهای سازمان قرار داشت که جمهوری اسلامی را رژیمی ضدانقلابی و ارتجاعی می‌دانست، خواهان مقابله و مبارزه پیگیر با آن و تدارک برای سرنگونی آن بود. اکثریت اعضاء تحریریه کار از مدافعین جدی این نظریه بودند و این موضع مورد حمایت تعدادی از اعضاء و کادرهای سازمان و بخش قابل ملاحظه‌ای از هواداران سازمان بود.
اختلاف دیگری که در این مقطع بروز نمود، شیوه برخورد به گذشته سازمان بود. اکثریت کمیته مرکزی که با سرعت و شتاب راه اپورتونیسم و ارتداد را می‌پیمود، از موضعی اپورتونیستی به نفی تمام مبارزه گذشته سازمان به نام نفی مشی چریکی پرداخت. اما گرایش دیگر سازمان در عین انتقاد به مبارزه چریکی و انحرافات گذشته، معتقد به نفی دیالکتیکی و نه مکانیکی گذشته بود، یعنی بر این اعتقاد بود که می‌باید دست‌آوردها، سنت‌ها و مبارزات مثبت و انقلابی را حفظ کرد و بر آن ارج نهاد و نقاط ضعف و انحرافات را به دور ریخت.

یکی دیگر از مسائل مورد اختلاف در این دوران مسئله مرزبندی با ریویزیونیسم در عرصه بین‌المللی بود. جریان راست مرزبندی‌های گذشته سازمان را با ریویزیونیسم به طور کلی و ریویزیونیسم خروشچفی به طور خاص که از هنگام شکل‌ گرفتن سازمان وجود داشت به کنار نهاده و بیش از پیش به سمت خط مشی ریویزیونیستی شوروی گرایش می‌یافت و حال آن که گرایش دیگر خواستار حفظ این مرزبندی‌ها بود.

مسائل مورد اختلاف در سازمان، به یک بحران جدی انجامید. کمیته مرکزی در آذر ۱۳۵۸ پلنوم وسیعی را برگزار نمود تا بحران را ریشه‌یابی و راه‌حل ارائه دهد. اما درواقع این پلنومی برای بررسی بحران و راه حل آن نبود، اجلاسی برای تسویه حساب با گرایش انقلابی و پیشبرد خط‌ مشی اپورتونیستی بود.

در این پلنوم، اکثریت براین اعتقاد بود که ابتدا باید به گذشته سازمان پرداخت و بعداً به مسائل مبرم، یعنی ابتدا یک دوره به مبارزه ایدئولوژیک پیرامون گذشته سازمان پرداخته شود و سپس به مسائل مبرم. اما گرایش مخالف این نظر معتقد بود که با توجه به اوضاع سیاسی جامعه، باید از کانال پاسخ به نیازهای مبرم جنبش و تدوین اهداف، برنامه، استراتژی و تاکتیک‌ها در جهت حل بحران گام برداشت ودر جریان تدوین این مسائل با انحرافات گذشته نیز برخورد نمود. به هر حال پلنوم نظر اول را پذیرفت، و از همین‌جاست که بطور مشخص دو جریان “اکثریت” و “اقلیت” در سازمان شکل گرفتند.

پس از گذشت مدتی کوتاه از پلنوم که زمینه تقویت نفوذ جریان اپورتونیستی راست را در سازمان هموار کرده بود، روشن گردید که اختلاف میان دو جریان انقلابی و اپورتونیست تا بدان حد رسیده که دیگر نمی‌توانند در یک تشکیلات، مبارزه مشترکی را پیش برند. اقلیت از مارکسیسم – لنینیسم، سوسیالیسم و مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی دفاع میکرد و حال آن که اکثریت، مدافع سوسیالیسم اپورتونیستی، زدوبند و سازش با جمهوری اسلامی و دنباله‌روی از بورژوازی بود. انشعاب به امری اجتناب ناپذیر تبدیل گردید. این انشعاب در خرداد ۱۳۵۹ صورت گرفت و دو سازمان به ‌نام فدائی، در سطح جنبش شکل گرفتند، که یکی از آن‌ها به نام “اکثریت” و دیگری بنام “اقلیت” معروف گردید.

به رغم ضربه سنگینی که اپورتونیسم بر پیکر سازمان وارد آورد و اکثریت قابل ملاحظه کادرها و اعضاء سازمان به اپورتونیسم و ارتداد درغلطیدند و ارتجاع نیز با تشدید جو خفقان و سرکوب امان نداد که سازمان ما بتواند در شرایط نبرد سهمگین طبقاتی به تجدید آرایش قوای خود بپردازد، با این وجود “اقلیت” به مبارزه پیگیر خود علیه رژیم ادامه داد، به سازماندهی کارگران و توده‌های زحمتکش پرداخت و مجدداً به یک سازمان با نفوذ توده‌ای تبدیل گردید. در عین حال یکی از افتخارات اقلیت نیز در این است که در سال ۶۰ یعنی درست در بحبوحه تعرض افسارگسیخته رژیم به آزادی‌های سیاسی و سرکوب سازمان‌های انقلابی، کنگره اول خود را در تهران برگزار نمود، تا حرکت خود را بر مبنای یک خط مشی مدون و مشخص پیش ببرد. 
پس از پایان کنگره در حالی که مسئله تجدید سازماندهی و پیشبرد خط مشی مدون کنگره در دستور کار قرار گرفته بود، بزرگ‌ترین ضربه به سازمان وارد آمد. اکثریت اعضاء کمیته مرکزی سازمان و تعداد زیادی از اعضاء و کادرها و هوداران سازمان دستگیر و اعدام شدند، یا درجریان مقاومت مسلحانه در برابر مزدوران رژیم جان باختند.

این ضربه‌ای سنگین به سازمان ما بود. معهذا رفقائی که از ضربات جان سالم بدر برده بودند، کار بازسازی تشکیلات را مجدداً آغاز نمودند، و برگزاری پلنوم وسیع سال ۶۱ بیانگر بازسازی و احیاء مجدد تشکیلات بود.

مبارزه ادامه یافت. هرچند که در جریان این مبارزه باز هم رژیم صدها تن از رفقای ما را به جوخه اعدام سپرد و گروه کثیری نیز در سیاه‌چال‌های قرون وسطائی به بند کشیده شدند، اما مبارزه ادامه یافت. از حقانیت طبقه کارگر، نقش، رسالت و منافع آن دفاع گردید و از سنت‌های انقلابی سازمان حفاظت گردید. در بطن این مبارزه، سازمان بیش از پیش به لحاظ ایدئولوژیک – سیاسی ازتقاء یافت. اهداف، آرمان‌ها و خواست‌های خود را به شکلی صریح و روشن در یک برنامه مدون ساخت و به استراتژی و تاکتیک‌های منسجمی دست یافت. این دست‌آوردها البته به سادگی بدست نیامدند، بلکه حتی پس از انشعاب بزرگ، سازمان ما لطمات سنگینی متحمل گردید. ضرباتی که در طی این مدت به سازمان وارد آمد، بعضاً ناشی از اشتباهات و کم‌تجربگی و بعضاً ناشی از انحرافاتی بود که ما هنوز نتوانسته‌ بودیم با آن‌ها تسویه حساب کنیم. در فاصله سال‌های ۶۰ تا ۶۴ یورش‌های سرکوبگرانه رژیم، لطمات حقیقتاً سنگینی به سازمان وارد ساخت. تنها در یک یورش وحشیانه، اکثریت مرکزیت و تعداد زیادی از کادرهای برجسته سازمان یا در یک نبرد رودر روی با رژیم جان باختند و یا پس از دستگیری سریعاً به جوخه اعدام سپرده شدند. این تنها در سال ۶۰ بود. در طی سال‌های ۶۱، ۶۲، ۶۳ و ۶۴ نیز ضربات دیگری به سازمان وارد آمد. اکثریت رفقائی که دستگیر شده بودند تیرباران شدند و تعدادی نیز به حبس‌های طویل‌المدت محکوم گشتند. رژیم، وحشی‌گری را تا بدان جا رساند که گروه کثیری از هواداران سازمان را نیز به‌جرم فعالیت در میان کارگران یا صرفاً پخش نشریات سازمان به جوخه اعدام سپرد. با این همه هنوز در سال ۶۴ سازمان ما تنها جریان سیاسی بود که نشریه کار را در داخل ایران منتشر و توزیع می‌کرد و حوزه‌های تشکیلاتی سازمان در کارخانه‌ها و محلات فعال بودند. درپی هر ضربه‌ای که در این سال‌ها به سازمان وارد می‌شد، با یک سازماندهی مجدد روال فعالیت‌ها از سر گرفته می‌شد. معهذا این ضربات پی در پی رژیم نه تنها قدرت رزمی سازمان را پائین آورد، بلکه آن را از درون نیز تضعیف نمود و معضلات جدیدی پدید آورد که نتیجه آن انشعابات بعدی بود. انشعاب سال ۶۱ نخستین نمونه از این انشعابات بود که نه تنها به علت خود انشعاب قدرت سازمان تضعیف شد، بلکه از هم گسیختگی که این جریان در تشکیلات پدید آورده بود یکی از علل ضربه بسیار سنگین آخرین روزهای سال ۶۰ بود. هنگامی که در سال ۵۹ مسئله انشعاب بزرگ در سازمان پیش آمد، واقعیت این مسئله این بود که طیف وسیعی از مخالفین خط مشی اکثریت صرفاً بر این مبنا که اقلیت، حاکمیت را ضدانقلابی ارزیابی میکرد، به آن پیوسته بودند. در این مدت هنوز اقلیت فرصت آن را نیافته بود که از طریق یک برنامه مشخص و مدون خط مرزهای صریح خود را با جریانات دیگر روشن سازد و بر مبنای این برنامه و تاکتیک‌های منسجم، وحدت درونی خود را تحکیم بخشد. لذا گرایشات متعددی وجود داشتند که گاه تا نفی مواضع اقلیت پیش می‌رفتند. از این نمونه بود گرایش خرده‌بورژوائی که در اواخر ۶۰ در سازمان سر برداشت و به علت مواضع ایدئولوژیک – سیاسی اساساً متفاوت خود نمی‌توانست در سازمان بماند. از اینرو پس از نخستین کنگره سازمان، در تدارک انشعاب بود و در شرایطی که رژیم از هر سو یورش خود را آغاز کرده بود، با اقدامات تشکیلات‌شکنانه خود، سر در گمی و از هم گسیختگی را در سازمان به اوج رسانده بود. این جریان خرده‌بورژوائی که به ظاهر شعارهای چپ می‌داد، عملاً انفعال و بی‌عملی را تبلیغ میکرد و پس از انشعاب در نتیجه همین اپورتونیسم و بی‌عملی مضمحل گردید و دیگر نام و نشانی از آن باقی نماند. معهذا ضربه خود را از دو جهتی که گفتیم به سازمان وارد آورده بود. این تجربه به ما نشان داد که بدون یک برنامه صریح، روشن و مشخص و بدون یک رشته تاکتیک‌های منسجم و توافق بر سر این برنامه و اساسی‌ترین تاکتیک‌ها، هیچ وحدتی نمی‌تواند پایدار بماند و هیچ سازمانی نمیتواند انسجام خود را حفظ کند. از این رو تدوین هر چه فوری‌تر برنامه در دستور کار قرار گرفت. مسئله دیگر این که، هم در زمینه ضرباتی که رژیم به سازمان وارد آورد و هم ضرباتی که ناشی از انشعابات متعدد بودند، هر چند عوامل مختلف نقش داشته باشند، اما یکی از اشکالات عمده در کارما، در زمینه سبک کار و شیوه فعالیت بود. از سال ۶۰ تا ۶۴ در حالی که رژیم یورش گسترده سرکوبگرانه خود را آغاز کرده بود، تمام تلاش ما این بود که در عرصه سیاسی و مبارزه طبقاتی فعال باشیم. لذا پس از هر ضربه‌ای که به سازمان وارد می‌آمد، سریعاً در پی سازماندهی مجدد و کشاندن نیرو به عرصه مبارزه بودیم. گاه این حرکات ما با نوعی تبلیغات گرائی و خودنمائی خرده‌بورژوائی همراه بود. ما بیش از آن که در فکر ادامه‌کاری و تحکیم تشکیلاتی خود باشیم، در پی این بودیم که خود را در عرصه سیاسی فعال نشان دهیم. ارزیابی کنفرانس اول سازمان در این زمینه گویاست: “هرچند ضربات مکرر پلیس به سازمان نیز یکی از عوامل محدود کننده حیطه فعالیت و انجام وظائف سازمانی ما بوده است، اما این ضربات با شکل سازمانی و فعالیت و سبک کار ما مرتبط بوده‌اند. سازماندهی مبارزه طبقاتی و مداخله فعال در این مبارزه، قبل از هر چیز مستلزم یک تشکیلات مستحکم، منضبط و ادامه‌کار در میان کارگران است. تنها چنین تشکیلاتی قادر است، در برابر یورش‌های پلیس استحکام خود را حفظ کند و وظائف خود را به انجام برساند درحالی که تشکیلات ما در دوران مورد بحث فاقد ضوابط و معیارهای حاکم بر تشکیلاتی است که بتواند در دوران سرکوب عنان گسیخته ادامه‌کاری و پایداری خود را در مبارزه تضمین کند. ما بیش از آن که در فکر ایجاد یک تشکیلات مستحکم، محدود، منضبط و ادامه‌کار در میان کارگران بوده باشیم در پی گسترش سطحی و بی‌رویه بوده‌ایم. در این تشکیلات مداوماً خط و مرزهای تشکیلاتی مخدوش شده و کنترل ناپذیری آن بیشتر شده است. این شکل سازمانی با یک سبک کار و شیوه فعالیت غلط توأم بوده است. ادامه‌کاری و پایداری یک تشکیلات کمونیستی در مبارزه، مستلزم سبک کار و شیوه فعالیت کمونیستی است. این سبک کار مستلزم متانت در سازماندهی، آینده‌نگری، دوری جستن از حرکات لحظه‌ای و مقطعی و جار و جنجال‌های تبلیغاتی است. درحالی که ما به عوض این که با چنین سبک کاری فعالیت نمائیم در تلاش بوده‌ایم، که مداوماً سازماندهی کنیم. تشکیلات را گسترش دهیم، بخش‌های ضربه خورده را بازسازی نمائیم تا نشان دهیم علی‌رغم سرکوب‌ها و ضربات مداوم رژیم، بلاوقفه به مبارزه خود ادامه می‌دهیم، درهمه جا فعالیم و حضور داریم، در سخت‌ترین شرایط اعلامیه‌ها و نشریات ما پخش می‌گردد. این سبک کار که بیشتر جنبه تبلیغاتی داشته و آغشته به روحیات غیرپرولتری بوده است، نه تنها مغایر با ادامه‌کاری و پایداری تشکیلات ما در مبارزه بوده است، بلکه تشکیلات را در معرض یورش‌های مداوم پلیس قرار داده است. حضور فعال داشتن در مبارزه امری ضروری است. مداخله فعال در مبارزه طبقاتی امری حیاتی است. اما این خود مستلزم یک پیش‌شرط یعنی وجود یک تشکیلات مستحکم در میان کارگران، و سبک کار و فعالیت متین، پیگیر و ادامه کار به دور از جنجال‌آفرینی و خودنمائی خرده‌بورژوائی است.” این سبک کار بازتاب خود را در زندگی تشکیلاتی ما داشت و توأم با سیستم تشکیلاتی ماقبل حزبی ما به بحران‌های تشکیلاتی و انشعابات ناشی از آن انجامید. به‌رغم پیشرفتی که در چند سال گذشته در مضمون ایدئولوژیک – سیاسی سازمان صورت گرفته بود، اشکال سازمانی ماقبل حزبی هنوز در تشکیلات به حیات خود ادامه میدادند. این خود، تضاد شدیدی میان مضمون پیشرفته و حزبی و اشکال سازمانی عقب‌مانده ماقبل حزبی پدید آورده بود. مکانیسم‌ها و ضوابط حزبی که بتوانند تأمین‌کننده مناسبات سالم و حل اصولی تضادها باشند وجود نداشت. در یک سو تفکرات محفلی و گریز از مرکز و در سوی دیگر سانترالیسم یک‌جانبه و توسل به شیوه‌های بوروکراتیک برای حل مسائل بود. یک برنامه حزبی و تاکتیک‌های حزبی، سیستم تشکیلاتی حزبی و ساختار مبتنی بر سانترالیسم دمکراتیک را می‌طلبد. فقدان این مسئله می‌تواند به بحرانهای تشکیلاتی، انشعابات و ضربات جدی بیانجامد. همان گونه که در مورد سازمان ما چنین شد.

این مجموعه اشکالات کار ما، از دوران شکل‌گیری اقلیت تا به امروز بود. این‌ها همگی تجارب گرانبهائی بودند که ما از آن‌ها درس گرفتیم و تلاش نمودیم که دیگر اشتباهات را تکرار نکنیم و خود را از هرگونه انحرافی مبرا داریم.

اما امروز آن‌چه که اصول اعتقادی و مسیر حرکت ما را تعیین مینماید، برنامه روشنی است که قطب‌نمای فعالیت ما و بیانگر اهداف ما است. تاکتیک‌های مدون ما تعیین‌کننده شیوه‌ها و اشکال مبارزه ما است. اساسنامه ما، بیانگر سیستم تشکیلاتی و اصول و ضوابط حاکم بر مناسبات درونی ما است.

نتیجه کلی این است که آن چه سازمان ما امروزه بدان دست یافته است، محصول یک ربع قرن فعالیت و مبارزه، پیش‌روی و عقب‌نشینی، شکست و پیروزی، درس‌آموزی از خطاها و اشتباهات است. ما در مورد خدمات سازمان به جنبش کمونیستی و جنبش کارگری تأکید نمی‌کنیم. آن چه که انجام گرفته وظیفه ما بوده است. در مورد خطاها، انحرافات و اشتباهات سازمان نیز درطی این ربع قرن همین‌قدر اشاره می‌کنیم که آن‌ها نه محصول بی‌عملی و ادعاهای صوری پُر طمطراق بلکه برخاسته از عمل و مبارزه ما بوده است. کسی که صرفاً حرف می‌زند و مبارزه نمی‌کند، البته اشتباه هم نمی‌کند. اما جریانی که مداخله‌ای فعال در مبارزه طبقاتی داشته باشد، در هر گام ممکن است با اشتباهاتی هم روبرو شود، اما مهم اینست که با این خطاها و اشتباهات برخوردی انتقادی صورت بگیرد و از آن درس گرفته شود. این دست‌آوردِ بسیار مثبتِ ماست. با این امید و آرزو که بتوانیم وظیفه خود را در زمینه سازماندهی و آگاهی طبقه کارگر برای برپائی انقلاب اجتماعی و استقرار نظم انسانی کمونیستی ایفا نمائیم، یاد تمام رفقائی را که از هنگام موجودیت سازمان در صفوف آن مبارزه کردند و به خاطر سوسیالیسم جان باختند، گرامی می‌داریم و به مبارزه خود ادامه میدهیم.

متن کامل در فرمت پی دی اف

کنفرانس سازمان و دستآوردهای آن

تلاطمات و بحران‎‎هائی که هر سازمان پرولتری در مقاطع مختلف حیات خویش با آن‎‎ها روبرو می‎‎گردد، هر چند که بی تردید صدمات و لطمات سنگینی به جنبش طبقه کارگر و سازمان رزمنده آن وارد می‎‎آورند، اما اگر درس‎‎های لازم از این بحران‎‎ها آموخته شود و در جهت خلوص ایدئولوژیک – سیاسی آن سازمان حل گردند، نهایتاً به استحکام تشکیلاتی و انسجام ایدئولوژیک – سیاسی خواهند انجامید.

بحرانی که سازمان ما از اواخر سال گذشته با آن روبرو گردید و زندگی درونی و فعالیت بیرونی آن را مختل و در معرض یک تهدید جدی قرار داد، بلاتردید لطمات سختی به سازمان وارد آورد. این بحران که با یک از هم گسیختگی تشکیلاتی همراه بود، گروهی را به انحلال‎‎طلبی و انشعاب و گروهی را که بنا به خصلت‎‎های طبقاتی‎‎شان فاقد ثبات و پایداری در شرایط بحرانی می‎‎باشند به انزوا و انفعال سوق داد. با این وجود سازمان ما که طی حیات مبارزاتی خود بحران‎‎های متعددی را پیروزمندانه از سرگذرانده  است، می‎‎بایستی این بحران را نیز برغم لطمات آن از سر بگذراند و به حرکت خود ادامه دهد، اما این امر نمی‎‎توانست جز با یک جمعبندی از مسائل و معضلات سازمان، علت‎‎های بحران و ریشه‎‎یابی آن، به شکل اصولی انجام پذیرد. این خود نیازمند یک نشست سازمانی بود که مسائل در یک بحث همه‎‎جانبه و جمعی به بحث گذارده شود، نشستی که قادر به جمعبندی و قدرت تصمیم‎‎گیری باشد. ایده‎‎آل‎‎ترین شکل این نشست همان کنگره سازمانی بود، اما از یکسو نتایج حاصل از بحران و از هم ‎‎گسیختگی در تشکیلات و از سوی دیگر موانع و محدودیت‎‎های زمانی و مکانی برگزاری چنین نشستی را در کوتاه‎‎ترین زمان ممکن، امکان‎‎ناپذیر می‎‎ساخت، با این وجود نشست فوری ضروری بود، چرا که به هیچ وجه اصولی نبود که همچون گذشته به حرکت خود ادامه دهیم و جمع‎‎بندی را به کنگره محول سازیم. لذا کمیته اجرائیه سازمان که در این بحران اخیر، موقتاً مسئولیت امور تشکیلات را برعهده گرفته بود یک کنفرانس مرکب از جمعی از اعضاء و کادرهای سازمان تشکیل داد تا مسائل تشکیلات را مورد بحث قرار دهد، و نیز مضمون اجلاس و حیطه وظایف و تصمیم گیری های آن در همان جلسه روشن گردد. این کنفرانس در کوتاه‎‎ترین زمان ممکن برگزار گردید و از آن جائی که از یکسو مسائل برنامه‎‎ای، تاکتیکی و تشکیلاتی از مدتها پیش در درون سازمان به بحث گذارده شده و از سوی دیگر امکان برگزاری فوری کنگره ناممکن بود، کنفرانس تصمیم گرفت که در مورد برنامه، اساسنامه و خط مشی تاکتیکی سازمان در وضعیت جاری نیز تصمیم قطعی اتخاذ نماید. بالنتیجه دستور جلسات کنفرانس به شرح زیر تعیین گردید:

بررسی گزارش سیاسی و تشکیلاتی کمیته اجرائیه.

بحث و بررسی و تصمیم‎‎گیری درباره برنامه و اساسنامه سازمان.

تصویب قطعنامه‎‎هائی پیرامون خط مشی تاکتیکی سازمان.

انتخاب یک کمیته اجرائیه جدید.

کنفرانس ابتدا به بحث و بررسی پیرامون گزارش سیاسی و تشکیلاتی کمیته اجرائیه پرداخت و بر این نتیجه‎‎گیری صحه گذاشت که سیستم تشکیلاتی و سبک کار ما در گذشته، عمده‎‎ترین مانع بر سر راه انجام وظایف سازمانی ما بوده و منجر به بحران‎‎های مداوم در تشکیلات و ضربات پلیس به سازمان شده‎‎اند، در این سیستم تشکیلاتی به علت فقدان مناسبات و ضوابط حزبی اصول سانترالیسم – دمکراتیک عملکرد واقعی خود را از دست داده از یک سو به سانترالیسم یک جانبه و از سوی دیگر به لیبرالیسم انجامیده است، مکانیسم‎‎های دمکراسی درون تشکیلاتی نیز یا مورد نفی و انکار قرار گرفته و یا به ضد خود تبدیل شده‎‎اند. بحث و مبارزه ایدئولوژیک در پاره‎‎ای موارد از مضمون واقعی خود تهی شده و حتی زمینه‎‎ساز انشعاب گردیده است. اصل انتقاد و انتقاد از خود که می‎‎باید در جهت رفع نواقص و کاستی‎‎ها و بسط و تحکیم مناسبات رفیقانه بکار گرفته شود عملکرد واقعی خود را از دست داده است، نتیجتاً معضلات و نابسامانی‎‎های تشکیلاتی نتوانسته است به شکل اصولی خود حل گردد و منجر به بروز بحران‎‎ها و اختلاف نظرهای حاد در تشکیلات شده است. در این میان کمیته مرکزی سازمان که در اساس می‎‎بایستی در جهت دگرگونی این سیستم تشکیلاتی و حل نابسامانی‎‎های تشکیلاتی گام بردارد به علت فقدان وحدت نظر بر سر مسائل و معضلات تشکیلاتی، و نیز ترکیب خود مرکزیت نه تنها در جهت دگرگونی این سیستم تشکیلاتی اقدامی انجام نداد بلکه در موارد متعدد خود به عامل تشدید کننده بحران‎‎ها تبدیل گردید…

کنفرانس پس از تصویب گزارش سیاسی و تشکیلاتی، طرح اصلاح‎‎شده برنامه سازمان را که در شماره ۲۱۰ نشریه “کار” منتشر گردید، به عنوان برنامه سازمان تصویب نمود. سپس اساسنامه سازمان را با در نظر گرفتن انتقادات و پیشنهاداتی که طی دو سال گذشته ارائه شده بود و مباحثی که در جلسات کنفرانس صورت گرفت مورد تصویب قرار داد.

تدوین و تصویب قطعنامه‎‎هایی پیرامون مسائل تاکتیکی یکی دیگر از اقدامات کنفرانس بود. در این زمینه قطعنامه‎‎هایی درباره شرایط کنونی، وظایف و تاکتیک‎‎های ما و نیز شیوه برخورد به احزاب و سازمان‎‎های غیرپرولتری به تصویب رسید.

علاوه بر این کنفرانس قعطنامه‎‎های دیگری نیز تصویب نمود که از آن جمله قطعنامه درباره الحاق (اقلیت) به نام سازمان است. این مسئله از آن جهت ضروری بود که امروزه جریانات مختلفی به نام سازمان چریک‎‎های فدائی خلق ایران فعالیت می‎‎کنند، و این امر منجر به اغتشاش و ابهام در ذهن توده‎‎ها می‎‎گردد، هر چند که خط مشی سازمان آن را به طور کلی از کلیه جریانات دیگر متمایز می‎‎سازد، با این وجود برای رفع هر گونه ابهام و اغتشاش در میان توده‎‎ها لازم بود که (اقلیت) پس از نام سازمان ذکر شود.

آخرین بخش کار کنفرانس، انتخاب یک کمیته اجرائیه جدید بود. کمیته اجرائیه‎‎ای که در حین بحران اخیر مسئولیت امور تشکیلات را موقتاً برعهده گرفته بود، با آغاز کار کنفرانس وظائف‎‎اش به پایان رسید و از آنجائیکه کنفرانس انتخاب یک کمیته مرکزی جدید را به کنگره دوم سازمان محول نمود، لذا یک کمیته اجرائی جدید انتخاب نمود که تا دومین کنگره سازمان از وظائف و اختیارات کمیته مرکزی در زمینه پیشبرد امور و هدایت تشکیلات برخوردار باشد.

مسائل مورد بحث و مصوبات کنفرانس نقش و اهمیت آن را در حیات سیاسی سازمان روشن میسازد کنفرانس با تصویب برنامه، اساسنامه و قطعنامه‎‎هائی پیرامون وظائف تاکتیکی و خط مشی سازمان در وضعیت کنونی، زمینه فعالیت هدفمند را در تشکیلات فراهم ساخت و به خط و مرزهای ایدئولوژیک – سیاسی و تشکیلاتی سازمان صراحت بیشتری بخشید. همچنین با ارزیابی و جمعبندی معضلات تشکیلاتی طی دوران پس از کنگره سازمان و نقد حرکت گذشته و ارائه راه‎‎حل معضلات به حرکت آتی سازمان مبنای جدیدی بخشید. مصوبات کنفرانس خود گویای دست آوردهای مهم و برجسته آن هستند…

کار شماره ۲۱۱ – تیر ۱۳۶۶

برگزاری پلنوم و دست‌آوردهای آن

پس از گذشت یک سال از اولین کنگره سازمان، پلنوم وسیع مرکزیت، مرکب از اعضاء مرکزیت، مشاورین و مسئولین بخش‌های مختلف تشکیلات برگزار شد. دستور کار پلنوم ارزیابی عملکرد سازمان، برخورد به نارسائی‌ها و مشکلات گذشته و رهنمود برای آینده بود. در گزارش سیاسی کمیته مرکزی سازمان، اوضاع سیاسی جامعه مورد ارزیابی قرار گرفته و گفته شده است: “طی یک سال پس از نخستین کنگره سازمان در وضعیت سیاسی جامعه و جشم‌انداز تحول اوضاع سیاسی تغییری اساسی صورت نگرفته است بحران اقتصادی و سیاسی که از مدت‌ها پیش جامعه با آن روبرو بوده است، هم‌چنان پا برجا‌ست در زمینه اقتصادی رژیم با وضعیت دشواری روبرو‌ست. پا بر جائی رکود در صنایع، بحران مالی، کمبودهای ارزی، افلاس ورشکستگی رژیم، کمبود مایحتاج اولیه و روزمره توده‌های مردم تورم افسار گسیخته، ارتش عظیم بیکاران که همگی بیانگر عمق و وسعت بحران اقتصادی موجود است، مدام شرایط زندگی توده‌های مردم را دشوار‌تر ساخته و وخامت مطلق و نسبی شرایط زندگی آنها بر حدت تضادها و میزان نارضایتی افزوده است. ابعاد اثرات این بحران بر زندگی مردم به حددی‌ست که به جرات می‌توان گفت طی ده‌ه‌های اخیر شرایط زندگی مردم تا بدین حد وخامت‌بار نبوده است. رژیم جمهوری اسلامی که شاهد رشد روز‌افزون نارضایتی و اعتراض در میان توده‌های مردم بوده است برای مقابله با انفجار خشم انقلابی خلق از مدت‌ها پیش کوشیده است با تداوم جنگ به مثابه عاملی در جهت انحراف توجه توده‌ها و انتقال بحران به خارج از مرزها و از سوی دیگر تروریسم عریان بر این بحران فائق آید. سر نیزه آشکارا در دستور قرار گرفته است و حکومت نظامی اعلام نشده‌ای بر مردم تحمیل شده است. طی این مدت هزاران تن از پیشرو‌ترین و آگاه‌ترین بخش توده‌های مردم اعدام شده و یا به زندان افتاده‌اند ابتدائی‌ترین حقوق انسانی از مردم سلب شده است.

روشن است که سیاست سرکوب و اختناق در شرایطی که فقر و فلاکت بر زندگی توده‌های مردم سایه افکنده است نمی‌تواند راه‌حل بحران باشد، از همین رو‌ست که ددمنشی‌های قرون وسطائی رژیم قادر نبوده است مردم را به طور کلی از زندگی سیاسی کنار زند بلکه بالعکس تضادهای اجتماعی را تشدید کرده و تا حد انفجار فشرده کرده است. تردیدی نیست که شدت سرکوب و جو رعب و خفقان نمی‌توانست بر اشکال مبارزات توده‌ای و وضعیت سازمان‌های سیاسی تاثیر نگذارد. طی دوران پس از ۳۰ خرداد تحت تاثیر یک سلسله عوامل عینی و دهنی تناسب قوا موقتا به نفع هیئت حاکمه برهم خورد، با دستگیری تعداد زیادی از عناصر پیشرو و از هم پاشیدگی تشکل‌های توده‌ای، بی‌سازمانی در میان توده‌ها وسیعا گسترش یافت. از حدت تضادهای درونی  هیئت حاکمه کاسته شد، طبیعی است که این مجموعه شرایط نمی‌توانست توام با سرکوب‌های دیوانه‌وار رژیم بر شکل جنبش اعتراضی توده‌ها تاثیر نامطلوب نگذارد از همین رو‌ست که علیرغم اعتراضات و مبارزات آشکاری که طی این مدت به‌ویژه در میان طبقه کارگر با آن روبرو بوده‌ایم در مجموع شکل آشکار مبارزه از ابعاد وسیعی برخوردار نبوده است، اما به علت اینکه زمینه‌های عینی بحران پا برجا مانده است، نارضایتی مدام گسترش یافته، تضادهای درونی هیئت حاکمه که مدتی تخفیف یافته بود دوباره تشدید شده است و بر این پایه بحران سیاسی به سوی یک بحران پر دامنه پیش می‌رود. از این رو سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و تدارک برای یک قیام مجدد هم‌چنان در دستور کار قرار دارد.” بر اساس این ارزیابی بر ضرورت مداخله هرچه فعال‌تر سازمان در مبارزه طبقاتی، اجرای مصوبه کنگره در جهت تبلیغ وسیع برنامه عمل و مقابله جدی با هرگونه روحیه انفعال تاکید شده است. مباحث و جمع‌بندی پلنوم حاکی از این‌ست که در زمینه انجام وظایف فوری سازمان در برخی بخش‌های تشکیلات، کم‌کاری‌های محسوسی وجود داشته که ضمن برخورد قاطع با مسئولین و تمام رفقائی که در انجام وظایف قصور ورزیده‌اند، بر پایان بخشیدن فوری به این نواقص و کمبودها تصریح شده است. بخش تشکیلاتی گزارش کمیته مرکزی سازمان پس از کنگره اختصاص یافته است. این دوران یکی از بعرنج‌ترین و دشوارترین دوران‌های حیات سازمان بوده است، بر اساس گزارش کمیته مرکزی سازمان، نخستین کنگره سازمان با تعیین خط و مشی تاکتیکی و استراتژیکی سازمان و کشیدن خط و مرزهای مشخص نخستین گام عملی و جدی را در جهت تعیین هویت ایدئولوژیک سیاسی سازمان برداشت “روشن است که همین نخستین گام نیز نمی‌توانست واکنش عناصر اپورتونیست و حاملیین ایدئولوژی‌های خرده‌بورژوایی را که مدت‌ها در درون سازمان جا خوش کرده بودند بر نیانگیزد. کسانی که تا کنون بر اساس یک نقطه مشترک ضد‌انقلای دانستن حاکمیت در درون و پیرامون سازمان جمع شده بودند حالا که پای مسائل اسای‌تر ایدئولوژیک – سیاسی به میان آمده بود، دیگر جایگاه خود را در درون سازمان نمی‌دیدند. واکنش گروه مستعفی‌ها در برابر مصوبات کنگره نخستین تجلی یک چنین عناصر و گرایش‌هائی بود. سپس ما شاهد ابراز علنی دیدگاه‌ها تروتسکیستی در کنگره بودیم. آیا یک چنین دیدگاه‌هائی انحرافی یک لحظه از آسمان نزول کرد؟ پاسخ منفی است، واقعیت این‌ست که این انحرافات ایدئولوژیک از مدت‌ها قبل در درون سازمان به شکل پوشیده وجود داشت، اما مادام که سازمان خط و مرزها و هویت ایدئولوژیک – سیاسی دادن به سازمان بر داشته شد، الزاما و اجباراً این دیدگاه‌ها می‌بایستی به مخالفت بر‌خیزند. از این رو نخستین کنگره سازمان وضعیت جامعه و تحولات خود ویژه‌ای که در آن مقطع در حال وقوع بود، بنا گزیر به بروز این اختلافات دامن می‌زد. این یک واقعیت مسلم و بلا تردید تاریخ است که هر تحول خود ویژه بنا گزیر موجب تزلزلات خرده‌بورژوائی می‌گردد در سیلاب این تزلزلات به شکل رفرمیسم و انقلابی‌گری خرده‌بورژوائی بروز می‌نماید تحول خود ویژه‌ای که با ۳۰ خرداد ۶۰ در ایران پیش آمد، موجب این دو سیلاب تزلزلات گردید از این رو پس از کنگره سازمان دوران حادترین اختلافات و از نظر سیاسی و تشکیلاتی با دشوار‌ترین ایام حیات خود روبرو بوده است.” از اواسط بهمن ماه گرایش تروتسکیستی بنا به سنت و شیوه کار همیشگی این طرز تفکر بنای اخلال‌گری در مناسبات تشکیلاتی را گذاشتند. همان طور که رفقا در جریان هستند و “اطلاعیه” آنها این مسئله را روشن کرد این افراد از طریق برقراری مناسبات فرا تشکیلاتی، یک فراکسیون ضد‌تشکیلاتی ایجاد کرده و در تدارک انشعاب بودند. نخستین تجلی این اخلال‌گری، خودداری حاملیین این گرایش از توزیع نشریه و به دنبال آن استعفای مسئول چاپ بود. چندتن دیگر از افراد این گرایش از اواسط اسفند ماه از پذیرش مسئولیت و یا انجام وظایف محوله سازمانی سر باز زدند. ک. م. سازمان طی جلسه‌ای که در اواسط اسفند ماه تشکیل داد ضرورت فوری برگزاری یک پلنوم وسیع مرکزیت را به منظور برخورد جدی با مسائل پیش آمده را تشخیص داد و زمان برگزاری این جلسه را ۷ فروردین ماه تعیین نمود. اما پیش از برگزاری این جلسه، هرج و مرج تشکیلاتی و مناسبات محفلی نتایج فاجعه‌انگیز خود را به بار آورد. احمد خائن برخلاف دستورات صریح مرکزیت سازمان در ضمن تماس با خانوده‌اش دستگیر می‌شود و به دنبال آن با دستگیری و شهادت تعدادی از اعضاء و مسئولین سازمان و اعضاء مرکزیت و متلاشی شدن بخش اعظم امکانات مالی، چاپ و تدارکات سازمان ضربه‌ای بسیار سنگین به سازمان وارد آمد. “ضربه اسفند بیانگر این واقعیت بود که نبود انسجام سیاسی ایدئولوژیک و تشکیلاتی چگونه موجب ضربه پذیری می‌گردد. پس از ضربات نیز این عناصر بنای اخلال‌گری را گذاردند. آنها خواستار تشکیل فراکسیون شدند علیرغم اینکه در کنگره فراکسیون شدیدا محکوم شده بود. در این مقطع تمام تلاش مرکزیت این بود که انشعاب زود‌رسی صورت نگیرد اما در عین حال در مقابل این خواست آنها قاطعانه ایستاده و نظرات و اعمال آنها را در سطح تشکیلات افشا کرد. و از م. ا. ع دفاع نمود. این حرکت نتایج مثبتی به دنبال داشت به طوری که جز ۴ عضو سازمان کسی هوادار نظراتشان نبود و این گرایش که دریافته بود دیگر جایگاهی در درون سازمان ندارد در تیر ماه طی یک اعلامیه جدائی خود را از سازمان اعلام کرد. طبیعی است که در این دوره یعنی از ضربات تا تیر ماه نه تنها سازمان نتوانست در جهت وظایف انقلابی خود گام‌های اساسی بردارد بلکه به دلیل روابط محفلی و ارتباطات غیر تشکیلاتی آنها امکان باز‌سازی اصولی نیز نبود. پس از تیر ماه سازمان چند حرکت مثبت انجام داد ۱- اطلاعیه مبنی بر سلب مسئولیت‌های آنها در سازمان و اقدام لازم جهت پیشبرد کار مرکزیت. ۲- انتشار مجدد نشریه کار پس از بازسازی این بخش و گزارش به هواداران در مورد ضربات و انشعاب این جریان ضد‌تشکیلاتی تروتسکیستی. ۳- تصمیم‌گیری قاطعانه بر روی مسائل مبرم تشکیلات و بازسازی بخش‌هائی از تشکیلات که ضربه خورده بود و ارزیابی وضعیت بخش‌هائی مختلف تشکیلات. ۴- تعیین زمان برگزاری پلنوم و ارائه برنامه پلنوم ۵- شرکت فعال در جنبش انقلابی خلق کرد ۶- حرکت در جهت انطباق تشکیلات با اساسنامه ۷- توجه بیشتر به تشکیلات خارج از کشور. پلنوم اقدام رفقای مرکزیت مبنی بر سلب مسئولیت از عناصر تروتسکیست و اقدام لازم جهت پیشبرد کار مرکزیت را در آن مقطع بحرانی، اقدامی به جا و کاملا انقلابی دانست. در زمینه نارسایی‌هایی که در این دوره سازمان با آن مواجه بوده است در بخش‌های مختلف ابعاد متفاوتی داشته است. بخش کارگری سازمان و مسئولین این بخش در این دوره نتوانستند فعالانه وظایف خویش را در قبال جنبش به انجام رسانند در زمینه کمیته‌های مخفی اعتصاب حرکت محسوسی صورت نگرفت وظایف تبلیغی در این بخش از حد تکثیر و توزیع نشریه کار و برخی نوشته‌های دیگر فراتر نرفت کمیته کارگری شرکت فعال در مبارزه طبقاتی نداشته است و در عمل بقای منفعل را جایگزین بقای رزمنده کرده است پلنوم در بررسی وضعیت کمیته کارگری به جمع‌بندی زیر رسید: این کمیته نتوانسته است نقش و اهمیتی را که باید در جنبش طبقه کارگر و رهبری عملی مبارزه طبقاتی پرولتاریا داشته باشد ایفا نماید. کمیته کارگری به بی‌عملی مبتلا بوده دچار خرده‌کاری شده و به مبارزه سیاسی بهای لازم را نداده است و به عوض شرکت در مبارزه طبقاتی و رهبری عملی این مبارزه به دنباله‌روی از سیر حوادث پرداخته است. در عرصه تشکیلاتی از یک سازمان دهی منسجم و مستحکم پرولتری برخوردار نبوده است. کمیته کارگری نتوانسته است تئوری و تاکتیک انقلابی را جذب و هضم و به مرحله اجرا در‌ آورد از این رو به منظور مبارزه با انحرافات و اشتباهات این کمیته ضروری‌ست که در عرصه‌های تئوری و پراتیک اقدام زیر عملی گردد: ۱- آموزش تئوریک، آموزش برنامه و تاکتیک‌های سازمان، آموزش جزوه هسته‌های سرخ و وظایف سوسیال دمکرات‌های روس، چه باید کرد. ۲- برخورد انتقادی کمیته نسبت به عملکرد یک ساله خود، مبارزه با خرده‌کاری و دنباله روی از سیر حوادث ۴- برقراری یک ارتباط نزدیک با واحدهای پائینی و ارگان‌های بالائی ۶- تلفیق صحیح کار علنی و مخفی ۷- ضرورت وحدت و انسجام کمیته.

در بخش کمیته‌های مقاومت و جوخه‌های رزمی، به دنبال ضربات پی در پی در این بخش تا پس از تیر ماه در جهت بازسازی و سازمان دهی مجدد حرکت کرده است و تاکنون فعالیت این بخش در مجموع منطبق با وظیفه کنونی سازمان پیش رفته است. شاخه کردستان در این دوره توانسته است علاوه بر شرکت در مبارزات خلق کرد، با انتشار خبرنامه‌ها و تکثیر مجدد نشریه کار و همچنین اخیرا انتشار نشریه محلی “ریگای‌گه‌ل” وظایف خویش را به انجام رسانده است. شاخه شمال به دلیل این که پس از کنگره یکی از عناصر وابسته به جریان ضد تشکیلاتی تروتسکیستی مسئول این بخش بود و به دلیل تاثیرات مخرب این جریان، پس از ضربات دست به یک سلسله اخلال‌گری‌ها در مناسبات سازمان زدند که مسئول این اعمال کمیته شمال بوده است و تشکیلات شمال در این نقشی نداشته است و نا‌آگاهانه مجری کمیته بوده است. حتی چند جزوه که حاوی نقطه نظرات انحرافی آنها بود بدون اجازه مسئول م. ا. ع در سطح شاخه منتشر کردند. دامن زدن به روحیه بی‌اعتمادی و سرخوردگی در تشکیلات از دیگر اعمال آنها بوده است حتی پس از انشعاب جریان تروتسکیست از سازمان در تیرماه، در سطح فعالیت تبلیغی نیز وظایف خود را به انجام نرساند. پس از بررسی و جمع‌بندی حرکت آنها، سازمان مسئول گذشته شاخه برخورد لازم و در عین حال سازنده‌ای صورت گرفت. در بخش‌ها و مناطق دیگری که در حیطه فعالیت سازمان قرار دارد جمع‌بندی پلنوم بر تمرکز عمده نیرو در بخش کارگری و سازمان دهی و تشکل کارگران تصریح دارد. رهنمود پلنوم در رعایت محوری‌ترین امر در زمینه تشکیلات تلفیق درست کار علنی و مخفی بر اساس رهنمود‌های کمینترن و در نظر گرفتن شرایط ویژه ایران است.

با توجه به مسائل تشکیلاتی و مشکلاتی که طی این مدت سازمان با آن مواجه بوده است روشن می‌گردد که تنها طی دوره اخیر یعنی پس از تیر ماه تاکنون سازمان توانسته است تا حدی به جلو گام بردارد و خود را برای شرکت در مبارزه طبقاتی آماده سازد.

پلنوم در بحث پیرامون مسئله سازماندهی به نکات زیر تاکید کرد: سازماندهی باید ضمن این که سمت‌گیری حزبی داشته باشد، باید به نیازهای دوران گذر به حزب پاسخ مثبت دهد، با شرایط اختناق منطبق باشد، با نیازهای دوران انقلابی تطابق داشته باشد و هم‌چنین با توان و ظرفیت سازمان هم‌خوانی داشته باشد و از چنان انعطافی برخوردار باشد که در یک شرایط ویژه یعنی در اوج گیری جنبش توده‌ای به‌تواند وسیع‌ترین اقشار خلق را رهبری نماید.

پلنوم وسیع مرکزیت به منظور رفع هرگونه ابهام و برداشت نادرست از قطعنامه کنگره پیرامون برخورد به حزب توده و اکثریت ضروری دید که به این بند قطعنامه صراحت بخشد. کنگره سازمان بر اساس محتوای طبقاتی احزاب و گروه‌های سوسیال رفرمیست و نیز در نظر گرفتن این امر که حزب توده و اکثریت در قبال هدف انقلاب چه نقشی بازی می‌کنند به درستی گرایش طبقاتی آنها و نیز جایگاه آنها را در صف‌بندی‌های موجود تعیین نموده بود اما از آنجا که در قطعنامه گفته شده است که این احزاب و سازمان‌ها “اکنون از ضد انقلاب حاکم حمایت می‌کنند” می‌توانست مورد این برداشت نادرست قرار گیرد که گویا در صف ضد انقلاب قرار دارند اکنون تصریح می‌شود که منظور قطعنامه این‌ست که حزب توده و اکثریت “اکنون در صف ضد‌انقلاب قرار دارند.”

رفقا! پلنوم اخیر سازمان و برخورد جدی و انتقادی که با مسائل و مشکلات سازمان صورت گرفت علیرغم ستایش از قهرمانی‌ها و از خود گذشتگی‌ها و فدا‌کاری بسیاری از رفقا در دورانی که سازمان از سوی عناصر فرصت طلب از درون و از سوی رژیم جمهوری اسلامی از بیرون در معرض حمله و تهدید قرار گرفته بود، با این وجود ذره‌ای گذشت نسبت به ضعف‌ها و کمبودها صورت نگرفت نشان دهنده روحیه لنینی در درون سازمان ما‌ست که از بحث و برخورد با نقاط ضعف خود باکی ندارد، دلیل قدرت و قوت ما در این‌ست که این نقاط ضعف را به بحث می‌گذاریم و می‌آموزیم که بر این اشکالات فائق آئیم.

رفقا! اکنون پس از یک سال از برگزاری کنگره، ترمیم بخش‌های ضربه خورده تشکیلات و درس‌آموزی از تجارب و اشکالات موجود با عزمی راسخ و با ایمانی خلل‌ناپذیر، با تکیه بر استراتژی و تاکتیک‌های انقلابی سازمان، تلاش جدیدی را آغاز می‌کنیم. فعالیت سازمان در سطح کنونی آن به هیچ‌وجه در خور سازمان ما نیست باید با طرح شعار مرگ بر بقای منفعل، زنده باد بقای رزمنده حرکت سیاسی سازمان را در ابعاد نوینی مطرح کرد. ما ایمان داریم که در راه‌ رهایی کارگران و کلیه زحمتکشان بر مشکلات فائق خواهیم آمد. ادامه راه تمام رفقای تشکیلات، کلیه هواداران سازمان چه آنها که در نبرد رویاروی با دژخیمان رژیم به شهادت رسیدند و چه آنهایی که در زیر سخت‌ترین شکنجه‌های قرون وسطائی رژیم جان باختند و یا به جوخه اعدام سپرده شدند و یا اکنون در زندان‌های رژیم به سر می‌برند بردوش ما قرار گرفته است. تمام انرژی، توان و نیروی خود را برای غلبه بر مشکلات و حرکت فعال سیاسی سراسر به کار گیریم. تمام رفقای سازمان وظیفه دارند که با هرگونه روحیه انفعال مبارزه کنند و هر گونه مانعی که بر سر راه حرکت آنها وجود دارد سریعا به مرکزیت سازمان گزارش کنند.

کار شماره ۱۶۴ – شنبه ۱۴ اسفند  ۱۳۶۱

گزارش به هواداران

رفقا! اینک پس از سه ماه که از تاراج آخرین شماره‌های نشریه “کار” توسط مزدوران رژیم می‌گذرد.[۱] بار دیگر دست به انتشار ارگان سازمانی می‌زنیم. در این مدت هر چند برنامه عمل سازمان که چاپ اول آن یعنی نشریه ۱۵۰ به دست رژیم به یغما رفت تکثیر و توزیع گردید اما می‌توان گفت ارتباط ما با رفقای‌مان، با نیروهای وسیع هواداران و از این طریق با توده‌های وسیع و پیشرو میهن‌مان قطع بود. هواداران و شاخه‌های مختلف سازمان تلاش بسیاری را در رفع این کمبود به کار گرفتند و در حد قدرت خود دست به تهیه اعلامیه‌ها، نشریات و خبرنامه‌های محلی زدند اما به هر صورت ریسمان سرخی که می‌بایست تمامی این حرکات را به یکدیگر پیوند دهد قطع بود. در این مدت هرچند که قادر بودیم دست به تهیه و توزیع اعلامیه، تراکت، بیانیه و …. بزنیم اما از آن رو که می‌باید عمده از غیر عمده باز شناخت تمامی نیروی‌مان را در جهت بازسازی هرچه سریع‌تر تشکیلات و تدارک مجدد و سازمان دهی نوین ارگان به کار گرفتیم. از آن رو که شکل دیگر عمل هرچند می‌توانست تاثیراتی جزئی و فوری را ایجاد نماید اما به هر رو انتشار ارگان را حتی برای مدتی کوتاه به تاخیر می‌انداخت و این خود در دراز مدت اصولی نمی‌نمود. اینک در شماره نخستین پس از این واقع انتشار می‌یابد وظیفه خود می‌دانیم که از وقایع و تحولاتی که در این مدت سازمان با آن روبرو بوده به تمامی رفقا، هواداران و توده‌های انقلابی گزارش دهیم.

۱- چگونگی وارد آمدن ضربه: ضربه اسفند ماه از روز شنبه ۲۱ اسفند ماه آغاز گشت و در روز سه‌شنبه ۲۵ اسفند ماه پایان یافت. بر اساس تحقیقات انجام شده و اطلاعات به دست آمده شنبه شب احمد عطا‌الهی (مسئول چاپ و مشاور مرکزیت) دستگیر می‌شود. در همین شب رفیق حمید آزادی (از حوزه چاپ و توزیع و مسئول توزیع نشریه) بر اثر یورش رژیم به خانه‌اش شهید می‌گردد. چاپخانه سازمان نیز در همین شب ضربه خورده به دست رژیم می‌افتد. یک‌شنبه شب مرکز شمارش مورد یورش رژیم قرار می‌گیرد. رفقا عباس، امیر و جواد (از حوزه چاپ) در حین درگیری که منجر به کشته شدن رئیس کمیته محل و دو پاسدار می‌گردد به شهادت می‌رسند. در همین روز رفیق نظام (عضو مرکزیت، مسئول کمیته کارگری و تشکیلات تهران) که برای سرکشی به یکی از مراکز توزیع رفته بود ضربه خورده به شهادت می‌رسد. صبح دوشنبه رفقا کاظم (عضو مرکزیت و مسئول کمیته امنیتی) و خشایار که به صورت جداگانه از ضربه چاپخانه مطلع شده بودند با تاکید بر این مطلب که “اگر احمد تلفن را بردارد به خانه‌اش می‌روم” خارج می‌شوند هر دو رفیق در درگیری با مزدوران به شهادت می‌رسند. روز سه‌شنبه رفیق هادی (عضو مرکزیت، مسئول تدارکات و امور مالی و مسئول کمیته نظامی) با دریافت پیغامی از احمد که برای او فرستاده بود به محل قرار می‌رود و ضربه می‌خورد ضربه در اینجا پایان می‌بابد.

آنچه کاملا روشن و مسلم است، احمد خیانت و خودفروشی پیشه کرده و تن به مزدوری رژیم سپرده است. احمد حدود یک ماه قبل از ضربه در خیابان توسط اطلاعات شهربانی دستگیر می‌شود و برای توجیه آدرس و تلفن خانه پدری‌اش را به پلیس می‌دهد. پس از آن احمد توسط سکس از رفقای پرسنل شهربانی ما فراری داده می‌شود. پس از فرار بر اساس اطلاع، شهربانی و کمیته‌ها نیروی ویژه‌ای جهت دستگیری احمد و رفیق اختصاص می‌دهند. احمد علیرغم بخشنامه مرکزیت مبنی بر عدم تماس رفقا با خانواده‌هایشان در ایام عید و علیرغم دادن آدرس به شهربانی با خانواده‌اش تماس می‌گیرد و با مادرش قرار ملاقات می‌گذارد. پلیس با اطلاع از این امر به تعقیب احمد می‌پردازد و به مراکز چاپ و توزیع دست می‌یابد.

آنچه روشن است احمد به محض دستگیری به همکاری با پلیس می‌پردازد. تنها با همکاری احمد ممکن بود چاپخانه سالم به دست پلیس بیفتد. (که چنین شد) اطلاعاتی که رژیم اعلام کرد تنها می‌تواند از سوی احمد در اختیارش قرار گرفته باشد و همچنین رفقا هادی، کاظم و خشایار در ارتباط مستقیم با خیانت احمد به سر قرار رفته و ضربه خوردند.

۲- مسیر حرکت در جهت بازسازی و نظرات موجود: پس از وارد آمدن ضربه اسفند ماه سازمان در عین کوشش جهت پاک نمودن رد‌های موجود و جلو‌گیری از تداوم ضربه، که کما بیش با موفقیت توام بود به سرعت پایان گرفت، کوشید تا در عین تحلیل ضربه روند بازسازی تشکیلات تداوم حرکت آتی را برنامه‌ریزی کند. در این رابطه رفقای گرایش سازمان (ا. ق) که پس از ضربات وارده بر پیکار و مجاهدین تزی مبنی بر عمده بودن بقاء فیزیکی را مطرح کرده بودند و معتقد بودند “پلیس از انسجامی نسبی برخوردار شده است” اما “تشکیلات سیستم حفاظتی مشخص ندارد” در نتیجه در شرایط کنونی “بقاء فیزیکی” کادرها در دستور کار قرار دارد و این امر را باید به پیش برد “حتی به قیمت سه ماه تعطیل کار” نظرات خود را منسجم‌تر کرده و پیشنهاد تعطیل فعالیت‌های سازمان در سطح جامعه را دادند. رفقا مطرح کردند:

از آن رو که “دستگاه پلیس به انسجامی نسبی رسیده” و “اطلاعات رژیم به‌ویژه اینک” از ما زیاد است اما “تشکیلات ما فاقد سیستم دفاع و حفاظتی است” و از آن رو که هنوز علل مشخص “سر منشاء ضربات معلوم نشده” “لذا ضرورت قطعی دارد که به فوریت” و “علاوه بر قطع کامل ارتباط با مراکزی که ضربه خورده است و بهر شکل مشکوک به نظر رسیده‌اند، باید کلیه فعالیت‌های بیرونی، ایجاد جلسات حوزه‌ای – ارتباطات غیر ضروری در تهران ملغی گردد”

رفقای ا. ق در همین رابطه پیشنهاد انتقال رفقای رهبری به نقاط امن و آنگاه قرار گرفتن تحلیل ضربه و روند باز‌سازی در دستور تشکیلات را ارائه کردند.

اما تنها مدت کوتاهی پس از این پیشنهاد رفقای ا. ق راساً و بدون اطلاع مرکزیت دست به انتشار جزوه‌ای با نام “ترازنامه و چشم‌انداز” زدند. این جزوه که حاوی نظریات رفقا‌ست به عنوان بولتن شماره ۱ مبارزه ایدئولوژیک علنی چاپ شده بود که در چاپخانه به تاراج رفت و پس از ضربه قرار بود  در اسرع وقت تجدید چاپ گردد که رفقا دست به این عمل زدند. این عمل از سوی گرایش اکثریت سازمانی (ا. ک) به عنوان عملی سازمان‌شکنانه و فراکسیونی مورد انتقاد قرار گرفت. رفقای ا. ق در مقابل این انتقادات مطرح می‌کردند “از آن رو که به علت شرایط کنونی سازمان دهی مستقل خود برای انقلاب ضروری است سازمان باید وجود یک فراکسیون سیاسی – تشکیلاتی را پذیرا شود در غیر این صورت انتشار “ترازنامه و چشم‌انداز” به معنای انشعاب است” رفقای ا. ک در مقابل این برخورد مطرح می‌کردند:

“کنگره سازمانی با رد مساله‌ای به نام “حق گرایش” که خود مقدمه ایجاد فراکسیون است و از سوی ا. ق پیشنهاد شده بود به خوبی نشان می‌داد که اکثریت سازمان با فراکسیونیسم مخالفند. انشعاب نیز در شرایط کنونی زودرس است و توده‌های تشکیلاتی را در بلاتکلیفی و در مقابل یک تصمیم‌گیری اجباری بدون اطلاع دقیق از مواضع دو طرف قرار می‌دهد.”

در همین رابطه برای جلو‌گیری از یک انشعاب نا‌سالم و زودرس از سوی رفقای ا. ک پیشنهاد شد که در عین پیشبرد روند بازسازی، مدت دو ماه (که قابل تمدید نیز هست) جهت مبارزه ایدئولوژیک و ارائه نظریات مختلف به درون تشکیلات و برخورد فعال از سوی بدنه سازمان در نظر گرفته شود و در انتهای این مهلت بر سر شیوه تداوم حرکت (حرکت مشترک، فراکسیون، انشعاب یا …) در جلسه‌ای مشترک تصمیم‌گیری خواهد شد. رفقای ا. ق در ابتدا به شدت بر مساله جدایی و یا تحمیل فراکسیونیسم به تشکیلات پای می‌فشردند اما پس از بحث‌های بسیار در جلسه مرکزیت و مشاورین با تاکید بر این امر که “انشعاب قطعی است” این طرح را پذیرفتند. رفقای ا. ق در همین جلسه در مورد انتشار خود‌سرانه جزوه به خود انتقاد کردند. رفقا همچنین اعلام نمودند که تاکنون روابط ماورای تشکیلاتی نداشته، سازمان دهی مستقل نکرده‌اند و تا انتهای پروسه نیز به چنین عملی دست نخواهند زد.

در مورد شکل تداوم حرکت سازمان مقرر شد تنها بخش‌هایی که از نظر امنیتی کنترل شده و پاک هستند حرکت بیرونی خود را ادامه دهند و سایر بخش‌ها در وهله اول کنترل امنیتی و بازسازی را در دستور قرار دهند و پس از بازسازی و آمادگی امنیتی دست به حرکت بیرونی بزنند. در این رابطه بخش‌های مختلف سازمان برنامه‌های زمان بندی شده‌ای را جهت بازسازی و تداوم حرکت تهیه نمودند.

۳- مبارزه ایدئولوژیک علنی: پس از تصمیمات فوق در رابطه با پیشبرد مبارزه ایدئولوژیک علنی متن “ترازنامه و چشم‌انداز” به عنوان نقطه نظرات گرایش ا.ق و به عنوان بولتن شماره ۱ مباحثات منتشر شد. از سوی دیگر اطلاعیه‌ای از سوی رفقای ا. ق ارائه شد این اطلاعیه که امضای رفیق شهید کاظم را نیز دارد از سوی رفقای ا. ق در اسفند ماه جهت اعلام مواضع و انشعاب تهیه شده بوده است و پس از ضربات انتشار یافت. از سوی گرایش ا. ک در رابطه با نظرات رفقای ا. ق و ارائه نقطه نظرات این گرایش جزوه “لنینیسم یا تروتسکیسم” به عنوان بولتن شماره ۲ انتشار یافت.

در متون ارائه شده رفقای ا. ک بر عدم پذیرش فراکسیونیسم در درون تشکیلات تاکید می‌‌ورزند و معتقدند در تشکیلات سازمان دهی واحد و رهبری واحد الزامی است و این امر به خصوص در شرایط دیکتاتوری عریان کنونی لازمه تداوم حرکت و بقای … رزمنده یک سازمان است. رفقا معتقدند در عین حال که مبارزه ایدئولوژیک علنی تداوم خواهد یافت و رفقای ا. ق به ارائه نقطه نظرات خود خواهند پرداخت در خط مشی و روند پیشبرد حرکت تابع سیاست‌های مصوبه سازمان خواهند بود و در این رابطه “سازماندهی مستقل” در تشکیلات معنایی نخواهد داشت. رفقای ا. ق بر ضرورت ایجاد فراکسیون تاکید می‌ورزند و معتقدند از آن رو که “سازماندهی مستقل خود برای انقلاب” ضروری است مجاز به تشکیل فراکسیون سیاسی – تشکیلاتی خود می‌باشند. رفقا تنها در صورت پذیرش فراکسیون از سوی ا. ک تداوم کار در تشکیلات را می‌پذیرند.

علیرغم تمامی کاستی‌ها، علیرغم آن که رفقای ا. ق برخلاف انتقاد از خود و تعهد‌شان جزوات دیگری را نیز خود سرانه تکثیر و توزیع کردند اما به هر رو سازمان در شرایط سخت موجود شکل‌گیری مبارزه ایدئولوژیک علنی را تجربه می‌کرد و توده‌های سازمانی اینک می‌روند تا به شرکت فعال در مبارزه ایدئولوژیک بپیوندند اما گرایش ا. ق گویا نمی‌توانست با تمامی ادعا‌هایش در مورد اعتقاد به مبارزه ایدئولوژیک سراسری در کوران این مبارزه که مسلما به تدریج شکل می‌گرفت و گسترده می‌گشت تاب آورد. پس از انتشار جزوه “لنینیسم یا تروتسکیسم” که به نقد دیدگاه‌های این گرایش پرداخته بود آنها به تکثیر و توزیع خود سرانه جزوات دیگری پرداختند و در نهایت نیز چهار تن از رفقای ا. ق اطلاعیه‌ای را تحت عنوان “روش کار سوسیالیستی” و با امضاء “سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران – گرایش سوسیالیزم انقلابی” منتشر کردند. بدین طریق بار دیگر خود سرانه حق تصمیم‌گیری و انتخاب را از توده‌های پیشرو میهن‌مان سلب کردند. آنان تصور کردند که تنها با نهادن نام “فدائی” بر خود قادرند در میان توده‌ها به اتوریته و حیثیت دست یابند و در این راه از “پیشینیان خانه‌نشین” خود درس نگرفتند.

مسلما از همان ابتدای شکل‌گیری این گرایش به نظر ما می‌رسید که آنها اساسا نخواهند توانست از خط و مشی انقلابی و چهارچوب تشکیلاتی سازمان پیروی کنند چرا که میان لنینیسم و تروتسکیسم هیچگونه نزدیکی وجود نداشته و ندارد. بدانگونه که کاملا تروتسکیسم را نمی‌توان در درون جنبش کمونیستی به حساب آورد. اما دانستن این مساله برای ما کافی نبود. ضروری بود که طی یک مبارزه ایدئولوژیک نظرگاه‌های این گرایش در میان توده‌های تشکیلات افشا گردد. لازم بود که بگذاریم توده‌های تشکیلاتی خود دریابند که حضور این گرایش در سازمان چیزی جز کشانیدن ما به سوی انحلال و تعطیل در بر ندارد. لازم بود تا سخنان زیبا و شعارهای پر طمطراق این گرایش شکافته شود و به عرصه واقعیات مشخص کشیده شود و اشکال عملی آن بررسی گردد تا روشن شود در پس این زرق و برق و بوغ و کرنا  تنها ذهنی‌گرایی و بی‌عملی نهفته است و بس. لازم بود روشن شود آنان که سخن از به قطعیت رسانیدن انقلاب می‌رانند در برخورد با شرایط مشخص تعطیل سازمان را موعظه می‌کنند، آنان که از بسیج پرولتاریا بسیار دم می‌زنند تاکتیک مشخص‌شان از حد کمیته‌های عمل کارگری به مثابه “کمیته‌های مخفی که کارگران پیشرو را جهت تدارک اعتصاب عمومی سیاسی” سازمان می‌دهد گامی مشخص‌تر نمی‌گردد و به منصه عمل فرا نمی‌روید. (این همان کمیته‌های مخفی اعتصاب است که حتی پیش از طرح علنی شعار‌ش از سوی سازمان توسط کمیته کارگری در میان کارگران تشکیل گشته بود.) آنان که از مجاهدین به عنوان توپچی‌های بورژوازی یاد می‌کنند و در حرف حرکات آنان را به عنوان حرکاتی آنارشیستی می‌پذیرند خود در ارائه تاکتیک در مقابل رژیم حمله مسلحانه، پرتاب نارنجک و به رگبار بستن تظاهرات و راهپیمایی‌های رژیم و تشییع جنازه‌ها را پیشنهاد می‌کنند. (تمامی این مسائل طرح‌ها و سخنان رسمی است که در نوشتجات این گرایش و یا در جلسات رسمی کمیته‌های سازمانی ارائه شده است.) و از همین رو نیز ما پیشنهاد جلو‌گیری از انشعاب و شکل دادن یک مبارزه ایدئولوژیک علنی را طرح کردیم و آنقدر بر آن پای فشردیم تا گرایش ا. ق نیز علیرغم اعتقاد به جدایی پیش از این عمل مجبور به پذیرش آن گشت. هرچند که آنان که از پرنسیب انقلابی بسیار سخن می‌رانند در عمل این مدت را فرصت‌طلبانه به گسترش ارتباط ما‌وراء تشکیلاتی، به چاپ و توزیع خود‌سرانه جزوات و دیگر حرکاتی که کوچک‌ترین نزدیکی با پرنسیب انقلابی ندارد پرداختند و در نهایت نیز خود را “گرایش سوسیالیزم انقلابی” نامیدند. و به تصور خود را خلاص کردند.

۴- اختلافات ما: در اینجا جهت هرچه روشن‌تر شدن اختلافات بنیادی موجود بین گرایش ا. ق و ا. ک به طرح رئوس کلی اختلافاتی که در کنگره سازمانی شکل گرفت می‌پردازیم.

در باره مرحله انقلاب: گرایش ا. ق از انقلاب سوسیالیستی در شرایط کنونی ایران دفاع می‌کند و به برقراری بلافاصله دیکتاتوری یک طبقه (دیکتاتوری کارگران) در مرحله کنونی انقلاب معتقد است. در حالی که گرایش ا. ک انقلاب را انقلاب دمکراتیک توده‌ای می‌شناسد و در مرحله کنونی از لزوم استقرار دیکتاتوری دمکراتیک کارگران و دهقانان – که این خود مقدمه‌ای جهت گذار به دیکتاتوری یک طبقه یعنی دیکتاتوری پرولتاریا به معنی اخص کلمه است- دفاع می‌کند.

درباره برنامه حداقل و حداکثر پرولتاریا در حالیکه گرایش ا. ک از ضرورت تفکیک برنامه حداقل و حداکثر پرولتاریا در شرایط کنونی جهت پیشبرد امر انقلاب و جذب متحدین پرولتاریا دفاع می‌کند گرایش ا. ق تفکیک برنامه حداقل و حداکثر را مجاز نمی‌دانند و از برنامه انتقالی برای انقلاب سوسیالیستی دفاع می‌کنند.

در باره اردوگاه سوسیالیسم گرایش ا. ک علیرغم مرز بندی با انحرافات رویزیونیستی اردوگاه سوسیالیسم آن را به مثابه متحد جهانی پرولتاریای ایران می‌داند. اما گرایش ا. ق اردوگاه سوسیالیسم را از زمره متحدین پرولتاریا حذف می‌کند.

در باره رسالت پرولتاریا در مرحله کنونی انقلاب: گرایش ا. ق شعارهای بسیاری در مورد پرولتاریا طرح می‌کند اما از آن رو که پرولتاریا را از متحدین خود جدا می‌سازد در عمل نقش پرولتاریا را از انقلاب حذف می‌کند. گرایش ا. ق معتقد است که ضروری نیست پرولتاریا جهت پیروزی انقلاب و کسب قدرت اقشار خرده‌بورژوازی و زحمتکشان را حتما به خود ملحق گرداند بلکه اگر موفق به این کار نشد به تنهایی انقلاب را به پیش می‌برد و پس از کسب قدرت به جذب این اقشار می‌پردازد. اما از آن رو که پرولتاریای ایران در شرایط کنونی تشکل و آگاهی لازم را دارا نیست. گرایش ا. ق به آنجا می‌رسد که می‌گوید “بگذار لیبرال – دمکرات‌ها قدرت را در دست گیرند پرولتاریا حداکثر استفاده را از دوره تنفس قانونی جهت تشکل و آگاهی خود و در جهت سرنگونی آنان خواهد کرد”  بدین طریق آنها نقش پرولتاریا در مرحله کنونی انقلاب را عملا حذف می‌کنند و در انتظار کسب قدرت از سوی “شورای ملی مقاومت” می‌نشینند تا مگر با سودجویی از “دوره تنفس قانونی” پرولتاریا را متشکل و آگاه سازند. در صورتی که گرایش ا. ک معتقد است علیرغم ضعف تشکل و آگاهی پرولتاریا باید کارگران را به شرکت هرچه وسیع‌تر و فعالانه‌تر در انقلاب برانگیخت و پیروزی قطعی انقلاب و نه چشم‌انداز تنفس قانونی را در دستور قرار داد.

روشن است که این دو دیدگاه که یکی مدافع تزهای تروتسکیستی و دیگری مبتنی بر بنیادهای لنینی است اصولا قادر نیستند مدتی طولانی در کنار هم در یک سازمان قرار گیرند. اما هر رو ما بسیار کوشیدیم تا با پیشبرد یک مبارزه ایدئولوژیک علنی دیدگاه‌های گرایش ا. ق را که در سطح بین‌المللی ورشکستی‌اش اعلام شده و در میان هواداران بیش از پیش افشا نماییم و اجازه ندهیم هیچگاه تعداد آنها از انگشتان دست فراتر رود. اما آنان این مبارزه را تحمل نکردند و با انتشار اعلامیه‌ی مذکور جدایی خود را از سازمان اعلام کردند. و بنابر این چهار تن از رفقای ا. ق در حال حاضر هیچ‌گونه مسئولیتی در ارتباط با سازمان ندارند.

*           *       *

گزارش ارائه شده در مورد تحولات اخیر سازمان بیش از پیش وضعیت کنونی ما و وظایف سنگین و حیاتی هواداران زا روشن می‌سازد. پس از ضربه‌ای که به سازمان وارد آمد و منجر به شهادت یا دستگیری رفقای بسیار ارزنده‌ای گشت اینک نیز جدایی زودرس بر سازمان تحمیل گشته است. علیرغم تمامی تشتت موجود در این مدت، علیرغم لزوم تغییرات و تدارکات وسیع علیرغم پیشبرد مبارزه ایدئولوژیک علنی که خود انرژی بسیاری را جذب می‌کند، سازمان توانست در این مدت به بازسازی به‌پردازد. علاوه بر بخش‌های دیگر انتشار یافته است، و از این طریق ارتباط سرخ ما با رفقای هوادار بر قرار است. اینک بر شما‌ست که با تمامی نیرو و توان به سازمان دهی حول ارگان و به گرد آوردن تمامی نیروی موجود، بر گرد نشریه کار به‌پردازید بر شما‌ست که با درک نقش مبلغ، مروج و سازمانده ارگان تمامی توانتان را جهت ایجاد وسیع‌ترین شبکه تکثیر و توزیع نشریه، که در حقیقت شبکه‌ای جهت ارتباط با سازمان گزارش دهی تدارک، کمک‌های مالی، هدایت مبارزات توده‌ای و در نهایت تدارک و رهبری قیام توده‌ای خواهد بود به کار گیرد.

خون سرخ رفقای‌مان مشعلی است بر راه انقلاب پس بر پا خیزید، رود توفنده، آگاهی را بر این خاک تشنه جاری سازید. فریادهای سرخ خود را بر فلات خونین سر دهید، خاکستر رعب و هراس را از سطح آهن گداخته انقلاب به کناری زنید، تا مگر سیل خروشان سینه‌های ستبر و بازوهای پولادین، بنیادهای کاخ ستم را از میهن رنجیده‌مان بر کند.

۱- ” یورش ارتجاع در اسفند ماه سال گذشته به مرکز توزیع و چاپخانه سازمان و در پی آن شهادت و دستگیری تعدادی از رفقا و نیز از میان رفتن بخشی از امکانات چاپ و تکثیر سازمان وقفه‌ای سه ماه در انتشار نشریه “کار” پیش آورد. هر چند این ضربه‌ای سنگین بود اما بی‌تردید، همانگونه که تاریخ بارها نشان داده است. ارتجاع قادر نیست نیروهای انقلابی را از فعالیت و رشد باز دارد. از همین رو بنابر اهمیت و نقشی که نشریه “کار” به‌ویژه در شرایط کنونی جنبش می‌باید ایفا نماید انتشار هرچه سریع‌تر آن در دستور کار قرار گرفت. چرا که نه تنها نقش تبلیغی و ترویجی نشریه انتشار مستمر آن را ایجاب می‌کند بلکه از آن مهمتر نقش سازمان ده کار در شرایط سرکوب و اختناق و یورش دیوانه‌وار ارتجاع از اهمیت ویژه‌ای برخوردار می‌کرد. بنابر این انتشار نشریه از سر گرفته شد و شماره ۱۵۳ آن منتشر کردید اگر چه توزیع نشریه تا شماره ۱۴۷ بیشتر صورت نگرفت و ۵ شماره توزیع نشده آن در یورش ارتجاع به چاپخانه به تاراج رفت با این وجود اکنون دیگر به علت کهنگی مطالب تکثیر و توزیع نسخه‌های موجود آن ضرورت خود را از دست داده است (مسلما از مطالب ترویجی این شماره‌ها استفاده خواهد شد) تنها آنچه از اهمیت بسیار برخوردار بود و نیاز به تکثیر و توزیع مجدد داشت برنامه عمل انقلابی سازمان بود (که نشریه شماره ۱۵۰ تماما  به آن اختصاص یافته بود) این برنامه عمل که به مناسبت سالگرد قیام بهمن ماه منتشر گردید اکنون به صورت نوشته‌ای جداگانه تکثیر و پخش شده است. بنابر این پس از سه ماه وقفه در انتشار نشریه اینک دست به انتشار شماره ۱۵۳ آن می‌زنیم.”

نخستین کنگره سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران برگزار شد

نخستین کنگره سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران که در تاریخ حیات سازمان نقطه عطفی محسوب می‌گردد با حضور همه اعضا و بخشی از کاندیداهای عضویت که عهده‌دار مسئولیت‌هایی در تشکیلات بودند برگزار شد.

ضرورت برگزاری یک چنین نشست وسیعی آن هم در شرایطی که ارتجاع عنان گسیخته و دیوانه‌وار به جان توده‌های مردم و سازمان‌های انقلابی افتاده است و هر روز ده‌ها رزمنده انقلابی و کمونیست را به جوخه اعدام می‌سپارد، از شرایط بحرانی جامعه و لزوم پاسخ‌گویی به مسایل مبرمی که جنبش در برابر سازمان‌های انقلابی قرار داده است ناشی می‌گردد.

البته از مدت‌ها پیش ضرورت برگزاری اولین کنگره سازمانی نه تنها به منظور تعیین خط و مشی سازمان و وظایف جنبش انقلابی ایران در شرایط متحول کنونی، بلکه به منظور ارزیابی و جمع بندی فعالیت‌های سازمان پس از انشعاب احساس می‌شد. اما انجام این امر هر بار و بنا به دلایل متعدد به تعویق می‌افتاد. نتیجه آن نیز در شرایطی که جنبش شتابان به پیش می‌تاخت دنباله‌روی سازمان از جنبش خود به خودی و سیر وقایع روزمره بود. این امر نیز نه تنها بر سردرگمی و پراکندگی در سطح جنبش و هواداران سازمان می‌افزود بلکه در درون خود سازمان نیز وحدت و انسجام درونی را خدشه‌دار می‌ساخت.

اکنون دیگر پس از گذشت حدود یک سال و نیم از انشعاب و در شرایطی که جامعه به یک مرحله بحرانی تعیین کننده رسیده است، الزاماً می‌بایستی این نشست وسیع برگزار گردد. تا از یک سو فعالیت سازمان در سطح جنبش مورد ارزیابی قرار گیرد، دستاوردهای آن جمع بندی گردد و کمبودها و نقایص آن مورد نقد و بررسی قرار گیرد و از سوی دیگر با توجه به این که در یک چنین دوران متحول و بحرانی کنگره حزبی باید گرایش تحول اقتصادی اجتماعی و سیاسی موجود را بررسی کند، صف بندی‌ها و گروه بندی‌های طبقات و احزاب و سازمان‌های سیاسی را مورد ارزیابی قرار دهد و بر این پایه وظایف اساسی یک سازمان انقلابی پرولتری را تعیین کند، خطوط کلی سیاست و وظایف اساسی و فوری ما را در مرحله کنونی انقلاب مشخص سازد.

بدین لحاظ می‌توان اذعان کرد که کنگره نقش بسیار مهمی را در این زمینه ایفا نمود و سوای تصویب مسایل دیگر که آن‌ها نیز هر یک به نحوی در جای خود نقش برجسته‌ای دارند، با تعیین وظایف اصلی ما در دوران کنونی یک گام ارزنده در جنبش کمونیستی ایران به جلو برداشته است.

ما در آینده‌ای بسیار نزدیک قطعنامه‌های کنگره و مباحثی که در کنگره حول این قطعنامه‌ها صورت گرفت منتشر خواهیم کرد، اما پیش از انتشار اصل این اسناد لازم دانستیم که گزارش مختصری پیرامون مصوبات کنگره و روال کار آن ارائه دهیم.

کنگره با دستور جلسه‌ای که توسط کمیته مرکزی موقت سازمان (که پس از انشعاب امر هدایت و رهبری سازمان را بر عهده داشت) تعیین شده بود کار خود را آغاز کرد.

پس از گزینش هیئت رئیسه کنگره و تصویب اعتبارنامه‌های شرکت کنندگان بحث بر روی دستور جلسه کنگره آغاز شد، اما پیش از آن که کنگره وارد بحث پیرامون دستور جلسه کنگره بشود به پیشنهاد تعدادی از رفقای شرکت کننده مسئله استعفای 5 تن از اعضاء سازمان که طی یک ماه پیش از برگزاری استعفا داده بودند در دستور کار کنگره قرار گرفت و پس از بحث‌هایی که پیرامون این مسئله صورت گرفت، کنگره طی اولین مصوبه خود مقرر داشت که اعضاء مستعفی به منظور طرح مسایل مورد اختلاف و پاسخگویی به کنگره در قبال وظایفی که در سازمان به عهده داشتنه‌اند، در کنگره حضور یابند. 3 تن از اعضاء مستعفی در کنگره حضور یافتند و پس از آن که به دستور کنگره استعفای خود را پس گرفتند، اعتبارنامه‌های آن‌ها به جز یک تن به تصویب رسید. کنگره از آن‌ها خواست که ضمن توضیح مواضع ایدئولوژیک – سیاسی خود، علل استعفای‌شان را پیش از برگزاری کنگره و عدم اجرای مسئولیت‌هایی را که سازمان به آن‌ها واگذار نموده بود توضیح دهند. در این جا لازم به تذکر است که پس از رویدادهای 30 خرداد این افراد از مواضع ایدئولوژیک – سیاسی سازمان عدول کرده بودند. از یک سو مرزبندی‌های ایدئولوژیک سازمان با رویزیونیسم خروشچفی و طرد اساسی‌ترین انحرافات مصوبات کنگره‌های 20 و 22 را انکار نموده و از سوی دیگر در ارزیابی اوضاع سیاسی کنونی و تاکتیک‌های سازمان به مواضع راست در غلتیده بودند. آن‌ها پس از عدول از مواضع ایدئولوژیک – سیاسی سازمان، مبارزه ایدئولوژیک علنی را دست آویز قرار داده و مطرح کرده بودند که چنانچه مواضع آن‌ها در نشریات علنی سازمان منتشر نشود، استعفا خواهند داد. آن‌ها بدین طریق می‌کوشیدند که تمایلات فرصت طلبانه و شیوه‌های سازمان شکنانه خود را با دست آویز قرار دادن مبارزه ایدئولوژیک علنی توجیه کنند. مرکزیت سازمان در همان زمان بر اساس یک همه پرسی از اعضاء سازمان به آن‌ها اعلام کرد که مبارزه ایدئولوژیک علنی در اساس پذیرفتنی است، اما شیوه آن را کنگره در روزهای آینده تعیین خواهد کرد و پذیرش استعفای آن‌ها را به جز یک تن که بیش از دو ماه پیش استعفا داده بود، تا تشکیل کنگره به تعویق انداخت. با این وجود آن‌ها از انجام وظایف سازمانی خود سر باز زدند. بدین طریق از همان آغاز روشن بود که آن‌ها مبارزه ایدئولوژیک را دستاویز قرار داده‌اند. در کنگره نیز ضمن توضیحاتی که ارائه دادند و مسایلی که مطرح نمودند، بیش از پیش این تمایل واقعی آن‌ها افشا شد. پس از مباحثی که در کنگره پیرامون مسایل مورد اختلاف طرح شد، از آن‌ها خواسته شد که نظر خود را پیرامون نشست عمومی سازمان و دستور جلسه آن ابراز دارند. آن‌ها در آغاز خواستار آن بودند که کنگره قطعنامه تدوین شده پیرامون مواضع ایدئولوژیک سازمان را که شامل مرزبندی‌های ایدئولوژیک سازمان به طور مشخص با رویزیونیسم خروشچفی و مدافعین تز سوسیال امپریالیسم تعیین کرده بود، از دستور کار کنگره حذف کند. البته این مسئله برای کنگره پذیرفتنی بود، زیرا که در بحث‌های مقدماتی که پیش از این نیز در کنگره حول دستور جلسه کنگره و جرح و تعدیل در آن صورت گرفته بود، نظر اکثر رفقای سازمان این بود که نظر به حیاتی بودن این مسئله و از آن جا که مبارزه ایدئولوژیک کافی بر سر این مباحث صورت نگرفته است تصویب آن به کنگره آتی سازمان محول گردد. از این رو این مسئله در اساس پذیرفته شد. اما آن‌ها بلافاصله مسئله دیگری را پیش کشیدند و مطرح کردند که طی حدود سه ماه آینده دوباره یک کنگره برگزار شود و طی این مدت حول تمام مسائل مورد اختلاف مبارزه ایدئولوژیک صورت گیرد. با طرح این مسئله دیگر روشن بود که تعیین مدت سه ماه برای مبارزه ایدئولوژیک بر سر تمام مسائل طرح شده در کنگره و قطعنامه‌های آن و برگزاری یک کنگره دیگر چیزی جز بهانه تراشی نیست. از این‌رو اعضاء کنگره بالاتفاق طرح پیشنهادی مستعفی‌ها و هر گونه سازش با آن‌ها را مردود اعلام کردند. پس از این تصمیم اعضاء مستعفی جلسه را ترک کردند. کنگره سپس طی یک قطعنامه جداگانه این افراد را عناصر سازمان شکن و مشی آن‌ها را رفرمیستی ارزیابی کرد و به عنوان عناصر اپورتونیست از میان خود طرد نمود.

کنگره پس از این تصمیم انقلابی، کار خود را براساس روال تعیین شده ادامه داد.

در آغاز گزارش کمیته مرکزی موقت سازمان در مورد وضعیت تشکیلاتی، پروسه کار و فعالیت رهبری، نقاط ضعف و قوت سازمان طی یک سال و نیم گذشته ارائه شد. اعضاء کنگره پس از استماع گزارش کتبی و توضیحات شفاهی اعضاء کمیته مرکزی به بررسی و جمع‌بندی وضعیت سیاسی و تشکیلاتی سازمان پرداختند.

کنگره ضمن ارزیابی نقاط مثبت فعالیت سازمان و دستاوردهایی که در زمینه شرکت در مبارزات توده ای به ویژه در کردستان، در زمینه تبلیغ و ترویج از طریق ارگان سازمان “کار” و امکانات ویژه از جمله سیستم چاپ و انتشارات داشته است و همچنین تأکید بر دستاوردهای سازمان در زمینه‌های تئوریک، مسایل مربوط به استراتژی و تاکتیک، تحلیل و ارزیابی وضعیت کنونی، وظایف و تاکتیک‌های سازمان، ضمن تأکید بر تلاش انقلابی کادرها و هواداران سازمان که تاکنون به مثابه یک جریان وفادار به آرمان کارگران و زحمتکشان پرچم پر افتخار سازمان را برافراشته نگهداشته‌اند، کمبودها، نقایص و اشکالات سازمان و کادر رهبری را به شرح زیر جمعبندی کرد:

فقدان هدف و نقشه معین برای مداخله انقلابی در مبارزه طبقاتی، دنباله‌روی از جریان خود بخودی امور، گسترش بی رویه تشکیلات.

کم بها دادن به مبارزه ایدئولوژیک درونی و بیرونی در جهت دست یابی به یک تئوری انقلابی، فقدان رابطه زنده بین رهبری و بدنه تشکیلات.

کم توجهی به امر آموزش و تربیت کادرها و عدم استفاده درست از انرژی و استعدادهای تشکیلات و…

کنگره همچنین در ارزیابی مسئله انشعاب و تأثیر آن بر مشکلات و نواقص بعدی سازمان به این نتیجه رسید که این انشعاب علیرغم این که برای دستیابی به یک تئوری انقلابی، وحدت چپ و انفراد رفرمیسم صورت گرفت، اما این اهداف به درستی درک نشد، از این رو زودرس بود.

مهم‌ترین و ارزنده‌ترین دستاورد کنگره تصویب قطعنامه‌های مربوط به استراتژی مرحله انقلاب، وضعیت کنونی، وظایف و تاکتیک‌های سازمان بود.

قطعنامه مربوط به مرحله انقلاب و روش سیاسی پرولتاریا در انقلاب که بر اساس یک تحلیل درون سازمانی تحت عنوان “وظایف اساسی کمونیست‌ها” تهیه شده بود و با بیش از دو سوم آراء شرکت کنندگان در کنگره به تصویب رسید، روش سیاسی پرولتاریا را در انقلاب تعیین نمود.

قطعنامه در این مورد اظهار می‌دارد که جامعه ایران یک جامعه سرمایه‌داری وابسته، تحت سلطه امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا و جزئی از سیستم نواستعماریست. وابستگی و سرمایه‌داری دو جزء لاینفک نظام اقتصادی – اجتماعی ایران هستند. قطعنامه، سلطه امپریالیسم و سرمایه‌داری وابسته را اصلی‌ترین مانع بر سر راه رشد و تکامل جامعه و نیروهای مولده می‌داند و معتقد است که هر تحول انقلابی باید به عنوان نخستین گام، این مانع اصلی را از جلو رشد نیروهای مولده و تکامل جامعه بردارد.

در قطعنامه آمده است که بنا به علل عینی و ذهنی، انقلاب ایران یک انقلاب ضد‌امپریالیستی – دمکراتیک و ضد سرمایه‌داری وابسته است. استقلال ملی، دمکراتیزه شدن جامعه، تأمین آزادی‌های سیاسی و مدنی، و دگرگونی نظام اقتصادی – اجتماعی موجود به نحو لاینفکی با تحقق اهداف انقلاب پیوند دارند. انقلاب دمکراتیک توده‌ای ایران نه یک انقلاب سیاسی بلکه یک انقلاب اجتماعی است. این انقلاب یک مرحله گذار به سوی سوسیالیسم محسوب می‌شود. مضمون طبقاتی آن را دیکتاتوری دمکراتیک انقلابی کارگران و اقشار متوسط و پایین خرده بورژوازی شهر و روستا تشکیل می‌دهد.

قطعنامه روش سیاسی پرولتاریا را در انقلاب دمکراتیک به شرح زیر تعیین می کند:

پرولتاریا که یگانه طبقه پیگیر و تا به آخر انقلابی است در مرحله کنونی انقلاب لایه‌های پایینی و میانی خرده بورژوازی شهر و روستا (دمکراسی انقلابی) را که منافع آن‌ها در تحقق انقلاب دمکراتیک نهفته است از موضع پافشاری روی دمکراسی پیگیر پرولتری به خود ملحق می‌کند. لایه‌های فوقانی خرده بورژوازی (خرده‌بورژوازی مرفه‌الحال) را که بنا به خصوصیات طبقاتی خود یعنی خویشاوندی و نزدیکی با بورژوازی در انقلاب ایران در موضع بینابینی قرار دارد و تمایلات سیاسی (ناسیونال رفرمیسم و سوسیال رفرمیسم) را نمایندگی می‌کند، منفرد می‌سازد.

پرولتاریا بر اساس رسالتی که در دوران کنونی بر عهده دارد، ماشین دولتی طبقه حاکم را که ابزار سلطه طبقاتی بورژوازی وابسته و امپریالیسم محسوب می‌شود به شکل قهرآمیز در هم می‌شکند، و با استقرار دیکتاتوری دمکراتیک انقلابی کارگران و زحمتکشان شهر و روستا (جمهوری دمکراتیک خلق) که اساساً بر شوراهای مسلح کارگران، دهقانان و دیگر اقشار زحمتکش مبتنی است، انقلاب را به پیروزی قطعی می‌رساند.

قطعنامه ابراز تحقق اهداف فوق را به شرح زیر اعلام می‌دارد:

الف – بدون وجود حزب انقلابی پیشرو طبقه کارگر، پیروزی قطعی انقلاب تضمین نخواهد شد.

ب – دومین رکن اساسی تحقق این اهداف جبهه واحد انقلابی تودهای‌ست.

ج – پرولتاریا جهت تحقق این اهداف، به یک ارتش مسلح نیازمند می‌باشد.

قطعنامه این سه رکن اساسی را سه جزء لاینفک محسوب می‌دارد که در آن نقش عمده با تأمین و تحکیم هژمونی طبقه کارگر است که تضمین ادامه انقلاب در راستای سوسیالیسم محسوب می‌گردد.

قطعنامه همچنین متحدین جهانی پرولتاریای ایران را در این مبارزه جنبش‌های رهایی‌بخش، اردوگاه سوسیالیسم و پرولتاریای کشورهای سرمایه‌داری اعلام می‌کند.

اما در کنگره بر سر برخی موارد مربوط به روش سیاسی پرولتاریا نقطه نظرات دیگری نیز وجود داشت که در کنگره به تصویب نرسید. از جمله برخی از رفقا نیرویی که باید منفرد شود نه لایه‌های فوقانی خرده‌بورژوازی بلکه بورژوازی متوسط به ویژه بورژوازی لیبرال می‌دانستند.

یک قطعنامه دیگر نیز در زمینه هدف مبارزه ارائه شد که اگر چکیده آن را بیان کنیم چنین خواهد بود: این قطعنامه جمهوری شوراهای کارگران و دهقانان و سربازان را مطرح می‌کند. و بر این اعتقاد است که “این جمهوری دمکراتیک است، اما نه از نوع قدیم (یعنی نهادهای دمکراتیک – پارلمانی) بلکه از نوع جدید (یعنی نهادهای طبقاتی – شوراها). این دولت از کارگران، سربازان و دهقانان متشکل و مسلح در شوراها شکل گرفته و محصول عالی‌ترین مرحله تکامل انقلابی است، یعنی انقلاب حقیقی خلقی و در هم شکستن ماشین دولتی طبقه حاکم. این جمهوری بر بنیاد عالی‌ترین شکل دمکراسی یعنی دیکتاتوری اکثریت استثمار شوندگان، مرکزیت خود را از طریق اتحاد شوراها برقرار می‌سازد. اتحاد شوراهای مسلح، مستقل و متحد کارگران، دهقانان و سربازان آن حکومتی است که می‌باید بر کشور فرمان براند. این فرمولبندی نیز از سوی کنگره رد شد.

قطعنامه دیگری که در کنگره به تصویب رسید، پیرامون ارزیابی وضعیت کنونی گرایش اساسی تحول اقتصادی – اجتماعی و سیاسی جامعه، گروه بندی طبقات و احزاب و وظایف ما در وضعیت کنونی انقلاب بود.

این قطعنامه نیز که مبانی نظری آن قبلاً در نبرد خلق شماره 3 (بخش‌ اول)، مقاله سازماندهی جوخه‌های رزمی و عملیات رزمی و سلسله مقالات “وضعیت کنونی و تاکتیک‌های ما” ارائه شده بود، بالاتفاق مورد تصویب کنگره قرار گرفت و ضمن تأکید بر مسئله نیمه کاره بودن انقلاب، بحران اقتصادی و سیاسی، چشم انداز اعتلاء مبارزات آشکار توده‌ای و از جمله احتمال وقوع یک قیام مجدد، پیروزی قطعی انقلاب را وظیفه اساسی پرولتاریا اعلام می‌کند و تدارک قیام را امری فوری و ضروری می‌داند.

قطعنامه ضمن تأکید بر تدارک سیاسی و نظامی قیام به موازات یکدیگر، سازماندهی جنبش توده‌ای و در رأس آن سازماندهی جنبش طبقه کارگر را به مثابه وظیفه اصلی تدارک سیاسی قیام اعلام می‌کند و تاکتیک‌های بسیج سیاسی توده‌ها را به مثابه تاکتیک‌های عمده ما در لحظه کنونی می‌داند. در قطعنامه بر امر اعتصاب عمومی سیاسی به مثابه پیش شرط قیام و در این زمینه بر ایجاد کمیته‌های مخفی اعتصاب در کارخانه‌ها تأکید دارد. قطعنامه همچنین به ایجاد کمیته‌های مخفی هماهنگی در ادارات دولتی و مدارس، سازماندهی هسته‌های مقاومت در محلات و مناطق روستایی و… اشاره می‌کند. قطعنامه اتحاد با دمکرات‌های انقلابی را به عنوان جزئی از تدارک سیاسی قیام می‌داند.

در زمینه تدارک نظامی قیام به لزوم سازماندهی جوخه‌های رزمی با خصلت آموزش رهبران جنبش توده‌ای در اثنای قیام و اهداف فوری آن می‌پردازد. کنگره اتخاذ تاکتیک مسلحانه را در لحظه کنونی جز در مناطقی ویژه تاکتیک فرعی می‌داند.

در مصوبات کنگره قطعنامه جداگانه‌ای به شیوه برخورد به احزاب، سازمآن‌ها و گروه های سیاسی موجود اختصاص یافته است. در این قطعنامه سازمآن‌های سیاسی موجود به چهار دسته تقسیم می شوند:

1 – احزاب ضد انقلابی – سازمآن‌های وابسته به بورژوازی (بورژوازی بزرگ – بورژوازی متوسط) که همگی در زمره سازمآن‌های ضد انقلابی محسوب می‌شوند. احزاب سوسیال شونیست نظیر رنجبران و غیره نیز در زمره احزاب و سازمآن‌های ضد انقلابی محسوب می‌شوند. سیاست ما در قبال این احزاب مبارزه همه جانبه علیه آن‌هاست.

2 – سازمآن‌های بینابینی – که از منافع طبقاتی و تمایلات سیاسی خرده بورژوازی مرفه دفاع می‌کنند و در انقلاب دمکراتیک موضع بینابینی دارند، نمونه تیپیک این سازمآن‌های سیاسی، احزاب و سازمآن‌های سوسیال رفرمیست و ناسیونال رفرمیست است. سیاست ما در قبال این سازمآن‌ها انفراد آن‌هاست.

3 – سازمآن‌های انقلابی – که خود به چند دسته تقسیم می‌شوند.

الف – سازمآن‌های سیاسی که انقلابی‌ترین گرایش درون جنبش کارگری و کمونیستی ایران را نمایندگی می‌کنند (طیف خط 2)

ب – سازمآن‌های سیاسی وابسته به جریان موسوم به خط 3 که گر چه بنا به انحراف ایدئولوژیک خود و پذیرش تز سوسیال امپریالیسم در وحدت حزبی ما نمی‌گنجند، اما مادام که امپریالیسم آمریکا و پایگاه داخلی‌اش را دشمن اصلی خلق‌های ایران می‌دانند و در قبال حاکمیت موضعی انقلابی اتخاذ می‌کنند در زمره سازمآن‌های انقلابی محسوب می‌شوند.

ج – دمکرات‌های انقلابی – سازمآن‌های سیاسی که از منافع طبقاتی و تمایلات لایه‌های پایین و میانی خرده بورژوازی دفاع می‌کنند، نظیر مجاهدین خلق.

4 – احزاب و سازمآن‌های محلی (وابسته به ملیت‌های تحت ستم) – در این مورد می‌توان به حزب دمکرات کردستان اشاره کرده که گرچه بنا به تحلیل ما از موضع طبقاتی این حزب در انقلاب دمکراتیک دارای موضع بینابین است، اما در لحظه کنونی در صف انقلاب قرار گرفته است.

بحث های کنگره پیرامون ارزیابی وضعیت کنونی با یک قطعنامه ویژه پیرامون “شورای عالی مقاومت” و موضع ما در قبال آن پایان یافت. در قطعنامه‌ای که به این مسئله اختصاص یافت کنگره چنین مقرر می‌دارد که این ائتلاف یک ائتلاف میان لیبرال‌ها و خرده ‌بورژوازی‌ست. مادام که یک چنین ائتلافی وجود دارد ورود به این شورا مجاز نیست. موضع ما اینست که در جهت در هم شکستن این ائتلاف از طریق فشار از پایین و ایجاد یک جبهه متحد از نیروهای چپ تلاش کنیم. بکوشیم مجاهدین خلق را از لیبرال‌ها جدا سازیم و چنان چه این ائتلاف مجاهدین و لیبرال‌ها درهم شکست بر اساس برنامه حداقل پرولتاریا در انقلاب دمکراتیک با آن‌ها به منظور سرنگونی رژیم متحد شویم.

در زمینه برخورد به شورای ملی مقاومت و مجاهدین خلق یک قطعنامه دیگر نیز از سوی برخی از رفقا ارائه شد که به تصویب نرسید. این قطعنامه “شورای ملی مقاومت” را یک ائتلاف لیبرال – دمکراتیک می‌دانست و سیاستی که در قبال آن تعیین می‌کرد، “قرار دادن اتحاد دمکراتیک – انقلابی توده‌های مردم در برابر “شورای مقاومت ملی” است. این قطعنامه بر این اعتقاد است که اتحاد حقیقی تنها زمانی به دست می‌آید که خود مردم برای سرنگونی انقلابی و ایجاد نظم نوین دست به کار شوند و در این زمینه لازم است که گردآن‌های پیشرو جنبش کارگری و توده‌ای صرفنظر از تمایلات سیاسی و اعتقادات در کمیته‌های عمل متحد شوند. ایجاد کمیته‌های عمل کارگری و هماهنگ کردن آن‌ها برای سازماندهی اعتصاب عمومی سیاسی وظیفه محوری دوره کنونی است. کمیته‌های مقاومت محلی و کانون‌های پارتیزانی در جهت بسط مداخله در مبارزه طبقاتی و با توجه به ویژگی‌ها و شرایط مشخص می‌باید برپا شود.

تنها از این طریق در جهت تحکیم همبستگی لازم در جنبش توده‌ای و ایجاد رهبری انقلابی در نبرد می‌توان پیش رفت”.

در زمینه برخورد به خط و مشی گذشته سازمان نیز یک قطعنامه به تصویب رسید. در این قطعنامه گفته می‌شود که 19 بهمن 1349 یک نقطه عطف و سرآغاز جنبش نوین کمونیستی ایران محسوب می‌شود. قطعنامه به کارگیری تاکتیک مسلحانه را علیرغم انحرافات و ضعف‌هایی که با خود داشته است، بنا به سرشت تبلیغی یک ضرورت می‌داند قطعنامه همچنین مطلق کردن این تاکتیک را در یک مقطع از حیات سازمان و محوری دانستن آن را در طول تمام پروسه مبارزه سازمان رد می‌کند. در این قطعنامه کم بها دادن به سازماندهی مبارزات سیاسی – صنفی توده‌ها و بی توجهی به امر مبارزه در جهت تشکیل حزب طبقه کارگر، از جمله انحرافات دیگر سازمان در طول سال های 49 تا 57 قلمداد شده است.

کنگره همچنین یک قطعنامه به جناح چپ اکثریت اختصاص داد. کنگره در این قطعنامه پیشنهاد جناح چپ اکثریت را مبنی بر پیوستن به سازمان تصویب نمود. این قطعنامه مقرر می‌دارد که نظر به این که طبق مواضع اعلام شده جناح چپ، در خطوط کلی ایدئولوژیک و استراتژیک، جناح چپ با سازمان اختلاف اساسی ندارد به شرط پذیرش مصوبات کنگره با رعایت اساسنامه سازمان رفقای جناح چپ در سازمان ادغام خواهند شد و جزئیات اجرای آن را به مرکزیت سازمان محول نمود.

کنگره اساسنامه سازمان را نیز که مبتنی بر جهت گیری حزبی است به تصویب رساند.

یکی از دستاوردهای مهم کنگره، تصویب یک قطعنامه در زمینه مبارزه ایدئولوژیک علنی و شیوه انجام آن بود. کنگره ضمن تأکید بر این مسئله که جنبش کمونیستی ایران در بحران و پراکندگی به سر می‌برد و در این زمینه دست یابی به یک ایدئولوژی پرولتری منسجم و یک تئوری انقلابی نخستین گام در راه حل این بحران محسوب می‌شود و این امر نیاز به یک مبارزه ایدئولوژیک علنی دارد، ضمن تصویب اختصاص یک ارگان به امر مبارزه ایدئولوژیک علنی حول مسایل مبرم جنبش، استراتژی و تاکتیک، انترناسیونالیسم پرولتری و تضادهای جهانی در دستیابی به تئوری و برنامه انقلابی، هیئتی را انتخاب نمود که امر هدایت مبارزه ایدئولوژیک علنی را عهده دار شوند. این هیئت موظف است که از سازمآن‌ها و گروه‌های دیگر نیز با توجه به خط مشی ایدئولوژیک و سیاسی‌شان (خط 2) دعوت کند که در این مبارزه شرکت کنند و آن‌ها نیز با نام فردی به همراه نام گروه یا سازمان خود در مبارزه ایدئولوژیک شرکت جویند.

یک قطعنامه دیگر نیز از جانب برخی از رفقا ارائه شد که معتقد به حق گرایش در درون سازمان، حق بحث‌های شفاهی و کتبی و حق هیئت نویسندگان بود، این قطعنامه از سوی کنگره رد شد.

در زمینه ریشه یابی بحران در جنبش کمونیستی ایران و از جمله در سازمان ما مباحثاتی صورت گرفت و قطعنامه هایی ارائه شد، اما از آن جا که هیچ یک از این قطعنامه‌ها نتوانست با 3/2 آراء به تصویب برسد، بحث بیشتر حول آن‌ها در یک مبارزه ایدئولوژیک صورت خواهد گرفت.

اکنون پس از برشمردن رئوس کلی مصوبات کنگره سازمان، دستاوردهای کنگره و وظایف سنگینی را که بر عهده داشت روشن می گردد. واقعیت اینست که علیرغم نواقصی که این نخستین کنگره با خود داشته است و علیرغم این که بنا به شرایط  حاکم بر جامعه تدارک کافی از جمله بحث‌های مفصل و همه جانبه بر سر مسایل طرح شده نتوانست صورت گیرد، با این وجود به جرأت می‌توان گفت که برگزاری این کنگره یک نقطه عطف در حیات سازمان محسوب می‌شود و دستاوردهای نسبی گرانبهایی برای سازمان و جنبش کمونیستی ایران در بر داشته است.

“کار”، شماره ۱۴۰ – دوم دی ماه ۱۳۶۰

پاسخ اقلیت به نامه‌ی مرکزیت

۱: مقدمه

۲: پاسخ اقلیت به نامه‌ی مرکزیت

۳: ضمیمه

– نظر مرکزیت پیرامون مصوبه پلنوم دربــاره‌ی راه حل بحران

– نظر اقلیت پیرامون اقلیت درون سازمان

نزدیک به یک ماه از انتشار “کار” ویژه  و طرح مسائل مورد اختلاف ما با “کمیته مرکزی” گذشته است، با این که طی چند شماره‌ “کار” توضیحاتی در این ‌باره انتشار یافت، معهذا هنوز هم ضرورت تشریح کم و کیف اختلافات ما و “کمیته مرکزی” در طول پروسه‌ی یک ‌سال گذشته به چشم می‌خورد. به همین منظور تصمیم گرفتیم: متن نامه‌ای را که حاوی مسائل مورد اختلاف و مشاجره است و در پاسخ به ابلاغیه “کمیته مرکزی” در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ از جانب ما نوشته شده، بعلاوه‌ متن ابلاغیه‌ مزبور، جهت اطلاع رفقا و نیروهای انقلابی دیگر منتشر سازیم.

همان طور که خواهید دید ما در این نامه کوشیده‌ایم از یک طرف سابقه و عمق اختلافات‌مان را با “کمیته مرکزی” از قیام تا امروز نشان دهیم و از طرف دیگر ضرورت علنی شدن مـبـارزه‌ ایدئولوژیک را به منظور دست یافتن به وحدتی اصولی در سطح جنبش کمونیستی، خاطرنشان سازیم. منتها از آنجا که “کمیته مرکزی” چنین مبارزه‌ای را به سود خود نمی‌دید به اشکال مختلف از اجرای آن جلوگیری کرد تا این که سرانجام ما بنا به اعتقاد اصولی خود همان طور که در نامه گفته بودیم، مبارزه ایدئولوژیک را علنی کردیم، تا نیروهای وسیع‌تری از توده‌های انقلابی در جریان تعیین تکلیف دو خط مشی شرکت کرده و اعمال اراده نمایند.

ولی از آنجا که “کمیته مرکزی” در ادامه‌ سیاست غیر اصولی خود که مبتنی بر پنهان داشتن اختلافات اصولی بود، از توضیح واقعیات و آنچه در خلال این مدت گذشته بود خودداری کرد و آشکارا به تحریف واقعیت‌ها پرداخت و همه‌ی امکاناتش را به کار گرفت تا این طور وانمود کند که ما با مبارزه ایدئولوژیک علنی در “کار” موافقت کردیم، منتها انشعاب طلبی رفقای اقلیت مانع از آن شد که بتوانیم به این امر جامه‌ عمل بپوشانیم (!) در نتیجه، یک سلسله توهمات نسبت به حرکت مستقل اقلیت برای علنی کردن مبارزه ایدئولوژیک، در میان هواداران پدیدار گشت که ضرورت بازهم بیشتری را در توضیح مسائل ایجاد کرد.

ما در اینجا علاوه بر انتشار نامه‌ مزبور، توضیح آنچه را که پس از ارائه‌ نامه بین ما و “کمیته مرکزی” گذشته، یعنی شرح آنچه را که وادارمان کرد تا مستقلاً به علنی کردن مـبـارزه‌ ایدئولوژیک مبادرت ورزیم، لازم می‌بینیم.

پس از پایان یافتن موعد مقرری که در نامه قید شده بود و “کمیته مرکزی” می‌بایست نظرش را راجع به خواست‌های اقلیت اعلام نماید، تحت عنوان کمبود وقت، از اعلام نظر نسبت به مـبـارزه‌ ایدئولوژیک علنی در نشریه‌ی “کار” و سایر خواست‌ها، خودداری کرد و از ما خواست تا برای تصمیم‌گیری و نظرخواهی یک ماه مهلت مقرر را تجدید کنیم. ما در عین حال که چنین امری را غیر ضروری می‌دیدیم و می‌دانستیم که “کمیته مرکزی” هدفی جز به تعویق انداختن موضوع ندارد و می‌خواهد حتی‌الامکان، توده‌ها از چنین واقعیاتی باخبر نشوند و همچنان سیاست‌های راست روانه‌ی خود را تبلیغ و ترویج نماید، مدت مقرر را به سه هفته افزایش دادیم و تاکید کردیم که چنانچه باز هم از پاسخ صریح خودداری کنند، نسبت به تصمیمات قاطعانه عمل می‌کنیم. منتها بازهم پس از انقضای موعد تمدید شده، دیدیم که “کمیته مرکزی” جواب صریحی نمی‌دهد و با پیش کشیدن “نبرد خلق” عدم موافقت خود را نسبت به اختصاص دادن ستونی در “کار” به “پلمیک‌های رفیقانه” اعلام داشت. ما هم طبق قرار اعلام شده، در صدد انتشار “کار” ویژه‌ مسائل حاد و مبرم جنبش بر آمدیم که “کمیته مرکزی” موافقت خود را مبنی بر پذیرش “ضمیمه‌ی  کار” اعلام کرد!

از آنجا که چنین موافقتی می‌توانست خواست ما (یعنی ضرورت صف‌بندی اصولی بین نیروها) را متحقق سازد، بدون تعلل، مطالب را جهت درج در “ضمیمه‌ی کار” تحویل رفقا دادیم و قرار شد مطابق توافقات قبلی رفقا هم نظرات‌شان را پیرامون مسائل مبرم (و بویژه مسئله‌ حاکمیت) به عنوان نظر “اکثریت” درج نمایند. ولی روز دوم یعنی وقتی که مقاله‌ی رفقا هم برای چاپ آماده شده بود، با کمال تعجب دیدیم که قرارهای مورد توافق نقض شده یعنی به جای “اکثریت” از خود بنام “سازمان” اسم برده و به عوض اظهار نظر پیرامون اساسی‌ترین موضوع مورد اختلاف یعنی مسئله‌ی “حاکمیت” به مسائل “گذشته” و غیر مبرم پرداخته‌اند!

در اینجا ما با یک تضاد اساسی مواجه شدیم: از یک سو واضح بود که علنی کردن مـبـارزه‌ ایدئولوژیک توسط ما، برای بسیاری از هواداران، بخاطر دوری‌شان از مسائل داخلی سازمان قابل پذیرش نیست، و از سوی دیگر بیم آن می‌رفت که تأخیر و تعلل در شناساندن هویت ایدئولوژیک – سیاسی “اقلیت” موجب آن شود که موج تبلیغاتی نظریات انحرافی و راست‌روانه‌ی “کمیته مرکزی” با توجه به اتکای‌شان به اهرم‌های تشکیلاتی، ما را در وضعیتی قرار دهد که موفق به پیشبرد اصولی مـبـارزه‌ ایدئولوژیک نباشیم.

بنابراین با ارزیابی‌ای که از وضعیت جنبش داشتیم، عامل دوم را در مذاکرات تعیین کننده شمردیم و بر این پایه سیاست علنی کردم مـبـارزه‌ ایدئولوژیک را صحیح‌ترین سیاست دانسته و درنگ در انجام آن را، کوتاهی در اجرای وظیفه‌ی انقلابی خود دانستیم.

سازمان چریک‌های فدائی ایران

۲ تیر ۱۳۵۹

«هنگامیکه مبارزه‌ای مداوم، سرسخت و با حرارت در جریان است، معمولاً پس از گذشت زمانی چند نکاتی اساسی و مهم مورد مشاجره‌ای، شروع به پیدایش می‌نماید که نتیجه‌ی قطعی مبارزه منوط به حل آن‌هاست و در مقابل آن‌ها هرگونه حوادث گذرنده و خرد ناچیز مبارزه، همواره بیشتر تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد» (یک گام به پیش، دو گام به پس)

رفقا!

اکنون بیش از یک سال است که سازمان ما با بحرانی که در زمینه‌های ایدئولوژیک‌– سیاسی و تشکیلاتی سر تا پای آن را فرا گرفته، دست به گریبان است. هر روز که می‌گذرد این بحران ابعاد تازه‌ای به خود می‌گیرد. عدم وحدت ایدئولوژیک، رشد گرایشات رویزیونیستی، گرایش به‌راست روز‌افزون در سیاست‌ها و موضع‌گیری، دنباله‌روی از سیر حوادث و جنبش خود به‌خودی، گیجی و سردرگمی در همه حرکات، فقدان یک برنامه و سیاست پرولتاریائی، نداشتن یک خط مشی اصولی و انقلابی و سرانجام از هم گسیختگی، خودمختاری و آنارشی تشکیلاتی به صورت بارزترین خصوصیات سازمان در آمده‌اند.

امروز که بیش از شش ماه از برگزاری نخستین پلنوم سازمان می‌گذرد، علاوه بر این که تصمیمات پلنوم از بحران موجود چیزی نکاسته است، شواهد نشان می‌دهد که بحران ابعاد تازه‌ای یافته و تصمیمات نادرست پلنوم در زمینه‌ی ریشه‌یابی و راه‌حل بحران، آشکارا با شکست روبرو شده است. این شکست یک بار دیگر به همه‌ رفقا نشان داد که راه‌حل‌های فرمایشی و بوروکراتیک و هر تصمیمی که مبتنی بر واقعیات نباشد، با عدم موفقیت قطعی روبرو خواهد بود. نقض آشکار مصوبات پلنوم از همان فردای اتمام جلسات و از طرف مدافعین پر حرارت آن، گواه نادرستی تصمیمات پلنوم است. اما امروز پس از گذشت شش ماه برای اولین بار است که رفقای مرکزیت رسما در گزارش اخیر خود “از تصمیمات نادرست”! پلنوم سخن به میان آورده‌اند! و کوشیده‌اند با مشتی عبارت پردازی‌های بی‌محتوا، با تحریف آشکار و تناقض گوئی، دلایل و ریشه‌های شکست پلنوم و مسئولیت خود را در این ‌باره مسکوت بگذارند و ذهنیات خویش را به جای واقعیات و مصوبات پلنوم قرار دهند! اینک گزارش و تصمیمات اخیر “کمیته مرکزی” درباره‌ی تجدید نظر در مصوبه‌ی پلنوم جهت حل بحران درون سازمان و نیز مطلبی که در ارتباط با “اقلیت” سازمان در گزارش ذکر شده است حاوی مسائل بی‌نهایت با اهمیتی‌ست که پاسخ بدآن‌ها به مثابه وظیفه‌ای تاریخی و سیاسی و در حکم یک امر حیاتی و تعیین کننده محسوب می‌گردد.

از آنجا که این گزارش اساسا به اختلاف بین “اقلیت” و “اکثریت” بستگی دارد، ضروری‌ست که این اختلافات را طرح کنیم و آن را توضیح دهیم.

رفقا! دلیل این که ما امروز وظیفه‌ خود می‌دانیم که مسائل و ماهیت اختلاف موجود میان اقلیت و “کمیته مرکزی” سازمان را در زمینه‌های ایدئولوژیک – سیاسی و تشکیلاتی آشکار کرده و در معرض قضاوت رفقا قرار دهیم، صرفاً بیک احساس مسئولیت درون تشکیلاتی محدود نمی‌شود، بلکه برای ما از این جهت اهمیت حیاتی دارد که به عینه می‌بینیم، مرکزیت سازمان ضمن اعتراف به نداشتن تحلیل مشخص از روند رو به گسترش مبارزه طبقاتی، فقدان سیاست و برنامه، بی‌هیچ احساس مسئولیتی همچنان جنبش را مطابق سیاست‌ها و نقطه نظرات جناح راست  مسلط بر مرکزیت، به قهقرا می‌کشاند، از همین رو خود را در قبال وظایف خطیری که سازمان‌مان به جنبش کمونیستی – کارگری ایران به عهده دارد مسئول می‌دانیم .

ما در این نوشته می‌کوشیم که ضمن نشان دادن ریشه‌ی مسائل مورد مشاجره، ماهیت اختلافات بین “اقلیت” و “اکثریت” را روشن سازیم. نظر به اهمیت جدی مسائلی که در این نامه مطرح می‌شود، از همه‌ی رفقائی که در قبال جنبش کمونیستی احساس مسئولیت می‌کنند، می‌خواهیم که با جدیت و هوشیاری لازم بدور از هرگونه پیش‌داوری، مسائل مطرح شده را با دقت و پیگیری لازم دنبال کنند و از هرگونه موضع‌گیری بی‌پایه و اساس که متأسفانه رویه‌ معمول برخی از رفقا شده است بپرهیزند و بنا به مسئولیت خطیر و نقشی که در قبال آن دارند، فعالانه و صمیمانه در جهت حل قطعی آن تلاش کنند.

چنانچه مسائل و اختلافات پس از قیام را در سازمان ما با دقت دنبال کرده باشید به یاد دارید که پیش از هر چیز این اختلافات در مورد تحلیل حاکمیت بروز کرد و نمود بارز آن در اختلاف بین هیئت تحریریه سابق “کار” و اکثریت اعضای مرکزیت پدیدار شد. هیئت تحریریه و برخی از اعضای مرکزیت بر مبنای تحلیل خود از حاکمیت به عنوان ارگان سازشی که ماهیتا بورژوازی است خواستار موضع‌گیری قاطع و افشای کل ارگان سازش بودند. درحالی که بخشی از مرکزیت که همان طرفداران شعار “حاکمیت خلق” را تشکیل می‌دادند، دولت را ملی ارزیابی کرده و نامه به “بازرگان” نمودی از این گرایش بود و بر پایه‌ی چنین گرایشی، حمایت از دولت بازرگان طرح شد و اساس موضع‌گیری‌های لیبرالی مرکزیت قرار گرفت. اما از آنجا که اختلاف ما با رفقا اختلافی بینشی بود به‌مرور در همه‌ی عرصه‌ها خود را نشان داد، نامه‌ها و برخوردهای حوزه‌ها و رفقائی که امروز “اقلیت” نام گرفته‌اند و دارای هویت ایدئولوژیک – سیاسی مشخصی هستند، نشان‌دهنده‌ روند رشد اختلافات سیاسی – ایدئولوژیک و تشکیلاتی ما با رفقا‌ست. از جمله اسناد موجود نامه‌ای‌ست که در اوایل تیرماه ۱۳۵۸ از طرف هیئت تحریریه سابق “کار” به رفقا نوشته شد که در آن به خوبی موضع ما را در قبال مسائل مورد اختلاف نشان می‌دهد. در این نامه نوشته شده است: «هر روزی که می‌گذرد نارضایی مردم اوج می‌گیرد. مبارزه‌ کارگران ابعاد تازه‌ای پیدا می‌کند و می‌بینیم که اعتصابات در سطح کارخانه‌ها گسترش یافته است. دهقانان و خلق‌های ستمکش هر روز بیش از پیش به مبارزه روی می‌آورند. خواست‌های مردم در مجموع تحقق نیافته است. همه‌ واقعیت‌ها حکایت از آن دارد که حاکمیت کنونی نمی‌تواند خود را تثبیت کند و ما به زودی شاهد درگیری‌های بازهم بیشتری در حاکمیت کنونی خواهیم بود. در چنین شرایطی بی‌توجهی به خواست‌های توده‌ها و عدم شرکت در مبارزه‌ آن‌ها به منزله‌ی هموار کردن راه برای تثبیت حاکمیت و استیلای ضد انقلاب است. رفقا! عملا در یک حالت سردرگمی بسر می‌بریم و بالطبع قاطعیت خود را در برخورد با مسائل از دست داده‌ایم. این طور بنظر می‌رسد که اصلاً تمایلی هم نداریم که در این لحظات سرنوشت‌ساز موضع خود را نسبت به مسائل مزبور مشخص کنیم!»

همان‌گونه که مشاهده می‌گردد نزدیک به دو ماه قبل از آن‌که اولین یورش سرکوبگرانه‌ حاکمیت به خلق کرد آغاز شود، ما به رفقا هشدار دادیم که سازمان باید از هم‌اکنون موضع خود را در قبال مساله خلق‌ها (که به زودی مورد حمله‌ نیروهای سرکوبگر ارتجاعی قرار می‌گیرند) روشن سازد. ما به رفقا رشد نارضائی توده‌ها و روند حدت‌یابی تضادهای درونی هیئت حاکمه را در تیرماه ۱۳۵۸ خاطرنشان کردیم و شدیدا علیه کسانی که می‌خواستند در شرایط بحران سیاسی و اقتصادی جامعه مبارزه‌ ایدئولوژیک را حول مسائل غیر مبرم پیش ببرند، موضع گرفتیم و به رفقا یادآور شدیم که این شیوه‌ پیشبرد مبارزه‌ ایدئولوژیک ناشی از عدم درک مفهوم مبارزه‌ ایدئولوژیک به مثابه وجهی از مبارزه‌ طبقاتی و جدا کردن تئوری از پراتیک است. ما در نامه‌ی مزبور در یک کلام چنین گفته بودیم: «برای وحدت و پالایش سازمان، مبارزه‌ ایدئولوژیک را پابه‌پای سایر فعالیت‌های‌مان پیش ببریم.»

اما همان‌گونه که همه‌ی رفقا آگاهند، رفقای مرکزیت توجهی به هشدارها و اعتراضات ما نکردند و هنگامی‌که یورش شهریور ماه به خلق کرد آغاز شد، مات و مبهوت، از تصمیم‌گیری صریح و قاطع باز ماندند زیرا هیچ‌گونه تحلیلی از وضعیت موجود نداشتند. رفقا به یاد دارند که این بلاتکلیفی چه ضربه‌ی هولناکی در کردستان به سازمان وارد آورد.*

بنابراین می‌بینیم که حتی در حدود تیرماه گذشته اختلافات ما با خط انحرافی مسلط بر مرکزیت بر سر نحوه و چگونگی پیشبرد مبارزه‌ ایدئولوژیک اصرار ما بر سر مسائل مبرم جنبش، مخالفت با دنباله‌روی از سیر حوادث، خرده‌کاری و فقدان یک برنامه و سیاست مشخص بوده است. اما مرکزیت در چنین شرایطی گامی تازه در جهت دامن زدن به اختلافات موجود و بحران سازمانی برداشت.

در آن مقطع ضمن تصمیمی که در مرکزیت گرفته شده بود، بحث پیرامون مسائل مبرم جنبش و از جمله تحلیل حاکمیت، بحث عمده‌ سازمان بود و نه اختلافات مربوط به گذشته، با انتشار جزوه‌ی “مصاحبه رفیق اشرف دهقانی” در نشست مرکزیت، رفقا بالاتفاق تصمیم گرفتند که برخورد مختصری در حد چند صفحه با مصاحبه‌ی مذکور صورت گیرد و در “کار” منتشر شود. علاوه بر این قرار شد که خلاصه‌ای درباره‌ “شرایط عینی انقلاب” و رد نظر رفیق مسعود احمدزاده در این باره که در حقیقت سازمان آن را در سال ۱۳۵۶ اعلام کرده بود، نوشته و منتشر شود. اما رفیقی که مسئولیت برخورد چند صفحه‌ای با “مصاحبه رفیق اشرف دهقانی” به وی واگذار شده بود، جزوه‌ای نوشت که در آن به مسائلی پرداخته بود که هنوز در درون سازمان به بحث کامل گذاشته نشده بود و اختلاف نظر درمورد آن‌ها وجود داشت. بعلاوه یک چنین تصمیمی خلاف تصمیم مرکزیت بود. این نوشته مورد اعتراض برخی از رفقا در مرکزیت قرار گرفت و یکی از رفقای مرکزیت پیشنهاد مطالعه‌ جزوه را توسط رفقای هیئت تحریریه کار نمود. این نوشته با اعتراض و مخالفت رفقای تحریریه‌ “کار” مواجه گردید و در فاصله‌ی کوتاهی نقدی بر همین نوشته و اشکالات اساسی آن نوشته شد. به علت حاد شدن مسئله، جلسه‌ی مرکزیت برای تصمیم‌گیری در این مورد تشکیل گردید. در این جلسه از رفیق نویسنده بخاطر عدول از تصمیم مرکزیت انتقاد شد ولی علیرغم این قرار شد جزوه در مدت کوتاهی به درون تشکیلات رفته و رای‌گیری به عمل آید. در این جلسه مرکزیت که بحث‌های حادی پیرامون انتشار بیرونی جزوه صورت گرفت، حتی مسئله‌ی جدائی نیز مطرح شد و اگر رفقای مرکزیت فراموش نکرده باشند در آن جلسه‌ی مرکزیت یکی از رفقا طرح کرد که آیا انتشار این جزوه ممکن است که به جدائی منجر گردد؟ رفقای مخالف انتشار بیرونی اعلام کردند، بخاطر مصالح جنبش، حفظ وحدت را ضروری می‌شمارند. رفقای مخالف در آن جلسه‌ی مرکزیت، استدلال می‌کردند که مخالفت ما بویژه از آن جهت است که بدون این که یک مبارزه‌ ایدئولوژیک جدی حول مسائل مورد اختلاف صورت گیرد و تمامی رفقای سازمان در جریان بحث‌ها قرار گیرند، از بالا نمی‌توان با مسائل برخورد کرد و بر اختلاف فائق آمد. اکثریت رفقای مرکزیت حتی مخالف بودند که این نوشته به درون حوزه‌های سازمان برده شود! رفقا معتقد بودند که بدون بحث در حوزه‌های سازمانی، با تصویب مرکزیت منتشر شود (این تنها نمونه‌ای از سانترالیسم دموکراتیک، عدم پیشبرد اصولی مبارزه‌ ایدئولوژیک و بی‌اعتقادی به توده‌هاست) بهرحال زیر فشار کادرها و برخی از رفقای مرکزیت، “کمیته مرکزی” برای نجات خود از این اتهام که سانترالیزم دموکراتیک را نقض کرده است، دست به یک رای‌گیری فورمالیته زد و با این رای‌گیری جزوه منتشر شد! این را هم باید دانست که نقدی که بر این جزوه نوشته شده بود تا انتشار بیرونی جزوه در اختیار رفقا قرار نگرفت و حتی اکثر رفقای مرکزیت آن را نخواندند! ( نقدی که به گفته‌ نویسنده جزوه ۹۰ درصد آن وارد بود و اصلاح نشد به‌جز مورد “تاکتیک‌ها”).

شرح چگونگی انتشار جزوه “پاسخ به مصاحبه رفیق اشرف دهقانی” و شکل‌گیری اختلاف بر سر انتشار این نوشته بویژه از آن جهت ضروری‌ست که بی‌اساس بودن گفته‌ امروز مرکزیت مبنی بر این که پاسخ به مصاحبه، نظر اکثریت سازمان بوده و مبارزه‌ ایدئولوژیک لازم، بر سر آن در آن مقطع صورت گرفته بود نشان داده شود. هر کس با اندک دقتی چگونگی انتشار جزوه و مسائل مربوط به آن را در نظر داشته باشد، می‌بیند که یکی از اختلافات اساسی ما در این مورد به ‌این علت بوده است، که ما می‌گفتیم بر سر موضوعات طرح شده مبارزه‌ ایدئولوژیک صورت نگرفته.

ضرب‌المثلی است مشهور که می‌گوید: “دروغگو، کم حافظه است.” رفقای ما هم از خاطر برده‌اند که حتی در مقدمه‌ همان جزوه چه گفته‌اند! در آنجا رفقا به عدم برخورد لازم با مسائل گذشته اشاره می‌کنند و به شایعه ‌پراکنان و آن‌ها که می‌گویند سازمان درباره‌ی گذشته فلان نظر را دارد، گوشزد می‌کنند که چنین نیست «ما آن را در آینده اعلام خواهیم کرد و در این ‌باره هم‌اکنون در سازمان بحث است.»*

با آغاز جنگ کردستان، بحران ابعاد تازه‌ای یافت و اختلاف بر سر چگونگی جنگ در کردستان حاد شد و عملا مرکزیت نتوانست در این ‌باره تصمیمی اتخاذ کند و مسئله‌ی پلنوم پیش کشیده شد تا در این پلنوم اتخاذ تصمیم کند.

هنوز پلنوم تشکیل نشده بود که هیئت تحریریه کار، طی نامه‌ای خطاب به رفقای سازمانی نوشتند: «بحران عمیقی در کلیه‌ی سطوح و در همه‌ زمینه‌های سیاسی – ایدئولوژیک و تشکیلاتی سازمان را فراگرفته است، خطری که امروز سازمان را به مثابه نیروی عمده‌ی جنبش کمونیستی ایران، تهدید می‌کند، چند پارگی و حتی اضمحلال و نابودی آن است. در پروسه‌ی هفت ماهه‌ پس از قیام، سازمان ما روز ‌به‌روز و قدم‌ به‌قدم در بحران بیشتری فرو رفته و کلیه‌ تلاش‌هائی که تا کنون برای رهائی از این بحران صورت گرفته بی‌نتیجه مانده و دامنه‌ی بحران روز‌ به‌روز گسترش یافته است… تشتت ایدئولوژیک، نداشتن مواضع روشن سیاسی – ایدئولوژیک (و اصولا هر نوع خط مشی) بدنبال حوادث کشیده شدن، تصمیم‌گیری‌های لحظه‌ای و بی‌پایه درمورد مهم‌ترین مسائل جنبش و…»

در این هنگام ما اعتقاد داشتیم که بدون یک مبارزه‌ ایدئولوژیک جدی و پیگیر، دست یازیدن به وحدت ایدئولوژیک ممکن نیست و قادر نخواهیم بود اختلافات را حل کنیم.

ما طی پیشنهاد کتبی خود گفته بودیم، با توجه به بحران درونی سازمان، موقعیت جنبش و نقش سازمان و تک ‌تک کادرهای آن، و برای نائل آمدن به وحدتی اصولی و پاسخ‌گوئی به‌مسائل و مشکلات موجود، باید سازماندهی منظم و مشخصی برای پیشبرد مبارزه ایدئولوژیک از پائین‌ترین رده‌ها تا ارگآن‌های بالای سازمان، صورت گیرد. ما حتی به رفقای مرکزیت چندین بار پیشنهاد کردیم که چون سازمان به تنهائی نمی‌تواند پاسخ‌گوی مسائل مبرم جنبش باشد، در شرایطی که پراکندگی بر جنبش کمونیستی حاکم است و هیچ سازمانی دارای یک خط و مشی و سیاست صحیح پرولتاریائی نیست و اختلافات ایدئولوژیک، مشاجرات درون جنبش‌ کمونیستی به صورت یک پدیده‌ معضل درآمده است، مبارزه ایدئولوژیک علنی شود. اما اکثریت رفقای مرکزیت بنابه گرایشات سکتاریستی‌شان با آن مخالفت کردند.

ما طی پیشنهاد خود، نه تنها در جهت دستیابی به یک خط و مشی اصولی و انقلابی اصرار داشتیم بلکه برای حل اصولی اختلافات موجود، راه حل عملی ارائه دادیم. در آنجا گفته بودیم: «به‌اعتقاد ما بدون حل مسائل ایدئولوژیک و بدون تأمین وحدت ایدئولوژیک و بدون دستیابی به یک خط و مشی اصولی، به وحدت تشکیلاتی نخواهیم رسید… ما برای رهائی از وضعیت بحرانی کنونی که کلا تشکیلات را فرا گرفته است… راه حل عملی خود را در سه مورد پیشنهاد می‌کنیم:۱- تلاش برای تدوین نقطه نظرات و ارائه‌ آن به شبکه‌ی تشکیلاتی و بحث و گفتگوی پر دامنه در تمام سطوح سازمان، در همه‌ی حوزه‌ها و بین رفقای سازمانی. بنابراین مرکزیت سازمان موظف است بدون اعمال هرگونه نظر شخصی، به طور مشخص و سازمان یافته، بحث و گفتگو بین تمام بخش‌های سازمان را فراهم آورد و در اسرع وقت اشکال ارتباط جدیدی را که تضمین کننده‌ی برخورد نظری تمام حوزه‌ها و بخش‌های سازمان با یکدیگر باشد، پیاده نماید. ۲- بررسی و تحلیل عملکردهای سازمان طی هفت ماه گذشته، چه در زمینه‌ مسائل جنبش و چه در زمینه‌ مسائل تشکیلاتی و شناخت همه‌ نارسائی‌های سازمان در طول این پروسه. ۳- پس از پیشرفت بحث و گفتگو به یک میزان معینی که لازمه‌ تصمیم‌گیری‌های مقدماتی را فراهم آورده باشد، زمینه‌ لازم جهت تشکیل شورای وسیعی از اعضای سازمان، برای بررسی مسائل و تدوین و ارائه‌ی راه حلی جهت رفع مشکلات و بحران کنونی و اتخاذ تصمیم برای وضعیت تشکیلاتی و سازماندهی جدید، ایجاد خواهد شد.»

ما پیشنهادات خود را در این‌مورد عملی‌ترین راه ممکن می‌دانستیم و معتقد بودیم که با عملی شدن بند ۱ طرح پیشنهادی، مبارزه ایدئولوژیک در تمام سطوح سازمان جریان می‌یابد. بند ۲ طرح پیشنهادی ما می‌توانست با یک جمع‌بندی از تجربیات هفت‌ماه پس از قیام، عملکردهای سازمان را مورد نقد و بررسی قرار دهد و حرکات آتی را تصحیح نماید. چرا که وضعیت جنبش و موقعیت سازمان اجازه نمی‌داد که تا دستیابی نهائی به وحدت ایدئولوژیک حل بحران و ادامه‌ یک سیاست و خط مشی پرولتاریائی، حرکت سازمان متوقف شود. این بند طرح پیشنهادی می‌توانست تا حدودی سازمان را از بن‌بست و بلاتکلیفی نجات بخشد. از اشتباهات بکاهد و سازمان را در کوتاه‌ مدت نسبت به وظایفش یاری رساند. اما رفقای مرکزیت در پاسخ به این پیشنهادات اصولی شتاب‌زده تصمیم به برگزاری پلنوم گرفتند.

چرا و چگونه پلنوم شتاب زده برگزار شد؟

مرکزیت سازمان که به توانائی خود در زمینه‌های ایدئولوژیک سیاسی و تشکیلاتی پی برده بود و عملا نمی‌توانست به انتقادات روزافزون و مختلف توده‌های سازمانی و نیروهای جنبش پاسخی اصولی بدهد، به هنگامی که بحران در درون سازمان با مسئله‌ی یورش سرکوبگرانه‌ی حاکمیت به خلق کرد اوج گرفت، قدرت تصمیم‌گیری خود را از دست داد و ناگزیر به برگزاری پلنوم گردید. منتهی چون مرکزیت (در مجموع) به پرنسیب‌های کمونیستی اعتقاد نداشت، به جای تلاش در جهت دست یافتن به راه‌حلی اصولی، در صدد حل فرمالیستی آن برآمد.

با شتابی که مرکزیت برای برگزاری پلنوم از خود نشان داد، به هیچ وجه زمینه‌ لازم برای طرح و بررسی مسائل مورد اختلاف فراهم نیامده بود. رفقای مرکزیت طی یک نامه‌ی شتاب‌زده رفقا را به پلنوم فرا خواندند. این شتاب‌زدگی و عدم تدارک مقدماتی تا بدان حد بود که برخی از رفقای سازمان به‌همان‌گونه که خودشان در پلنوم به آن اشاره کردند به‌هیچ وجه فرصت نیافتند که بر روی مسائل مورد بحث عمیقاً فکر کنند، حتی برخی از مسئولین شهرستآن‌ها از مسائل مورد بحث اطلاع دقیقی نداشتند. بهرحال در فاصله‌ای کوتاه پلنوم تشکیل شد. اما نکته‌ی مهم در اینجا چگونگی و نحوه گزینش رفقا برای شرکت در پلنوم بود. رفقای مرکزیت مطرح کردند که از هر حوزه یک نماینده در پلنوم شرکت کند که این امر بویژه در رابطه با هیئت تحریریه ارگان مرکزی سازمان (کار) مسائل حادی را مطرح ساخت. واقعیت این‌ست که در آن شرایط گذشته از رفقای سازمان در بخش‌ها و حوزه‌های مختلف، هیئت تحریریه کار با خط مشی‌ای که اکثریت رفقای مرکزیت در پیش گرفته بودند مخالفت جدی داشتند. نظر به کمیت و کیفیت اعضای آن، شرکت‌شان در پلنوم می‌توانست تأثیری قاطع در تصمیم‌گیری‌های پلنوم داشته باشد. اما رفقای مرکزیت با توسل به شیوه‌های غیر اصولی سازماندهی عملا مانع شرکت رفقا در پلنوم شدند و به جز رفیقی که در مرکزیت بود تنها یک نفر از اعضای هیئت تحریریه، با حق رای پذیرفته شد! (این امر یکی از مواردی است که تا حد زیادی به مرکزیت امکان داد تا بتواند در پلنوم خط انحرافی خود را پیش برد و آن را در مسیر دلخواه خویش سوق دهد.) رفقای مرکزیت در قبال این اعتقاد ما که چون بر سر مسائل دارای دیدگاه‌های متفاوتی هستیم و مسائل باید بهتر و بیشتر شکافته شود، نباید از شرکت اعضای هیئت تحریریه کار جلوگیری نمود، با احتساب تعداد اعضا، گفتند دو نفر می‌توانند شرکت کنند. اما ما  نپذیرفتیم. ولی با آغاز جلسات پلنوم مسئله‌ شرکت رفقای هیئت تحریریه و برخورد غیر اصولی مرکزیت با حضور آنان در جلسات مورد بررسی قرار گرفت. که در این رابطه بازهم مطابق محاسبات قبلی قرار شد ۲ رفیق از هیئت تحریریه، بدون حق رای شرکت کنند. بـه‌هـر تقدیر ما ناگزیر به پذیرش چیزی شدیم که اصولا به آن اعتقاد نداشتیم.

آخر در کدام سازمان واقعا مارکسیست – لنینیستی، سابقه داشته است که پلنومی تشکیل شود و از هیئت تحریریه ارگان رسمی آن، یعنی ستاد تبلیغ و ترویج مشی و سیاست سازمان، تنها یک نفر اجازه‌ شرکت در تصمیم‌گیری‌هائی را داشته باشد که مستقیماً با وظایفش مربوط می‌شود؟!

در کدام سازمان مارکسیست – لنینیستی سابقه داشته است که پلنومی تشکیل گردد و تمامی اعضای مرکزیت آن به خود حق شرکت در تصمیم‌گیری‌های آن را بدهند، ولی چنین حقی را از هیئت تحریریه ارگان مرکزی سازمان سلب نمایند، آن‌هـم به هنگامی که آشکارا بین این دو ارگان اختلافاتی جدی بر سر سیاست و خط مشی وجود داشته باشد؟!

تمامی اسناد موجود نشان می‌دهد که هدف اکثر رفقای مرکزیت حتی در پلنوم به‌هیچ ‌وجه تلاش در جهت حل بحران درون سازمان و نائل آمدن به یک وحدت اصولی نبود. بهر حال رفقا طی نامه‌ای که مفاد آن را در ذیل می‌آوریم، پلنوم را فرا خواندند و دلائل تشکیل پلنوم و همچنین دستور کار آن را به این شکل توضیح دادند:

«رفقا! مرکزیت سازمان با ارزیابی کیفیت و موقعیت، توانائی خود و بعد و اهمیت مسائلی که مطرح است و در راس همه‌ این مسائل چنانکه گفتیم، تعیین مضمون عمده فعالیت تشکیلات در آینده‌ کوتاه‌ مدت و همچنین تعیین رابطه این وظیفه عمده با سایر وظایف و بدنبال آن تعیین یک خط مشی عمومی برای جزء ‌به‌جزء مناطق ایران بویژه و با تاکید خاص، کردستان را بر عهده‌ پلنوم وسیع سازمان دانسته است. این مسئله به طور مشخص با رفقای مرکزیت مورد بحث و تبادل نظر وسیع قرار گرفت که ارگان تصمیم‌گیری درباره‌ی این دو مسئله یکی وظـیـفـه‌ی عـمـده‌ی تشکیلات در مقطع کنونی و دیگری بررسی مجدد موضع و سیاست سازمان در کردستان، در رابطه با وظـیـفـه‌ عـمـده‌ی کل تشکیلات کدام است؟ مرکزیت سازمان؟ یا چیزی فوق آن؟ به دلایلی که شمردیم، نظر مرکزیت سازمان آن‌ست که در شرایط فعلی نمی‌تواند خود به طور یک‌جانبه، بدون اتکاء به کل تشکیلات در موارد فوق تصمیم بگیرد. (تاکید از ما‌ســت) رفقا اضافه می‌کنند:

در جریان بحث‌ها عده‌ای از رفقای مرکزیت پیشنهاد تشکیل شورای عالی سازمان را دادند این نظر پس از بحث و تبادل‌ نظر به دلائل زیر رد شد:

۱–  شورای عالی که عالی‌ترین ارگان تصمیم‌گیری سازمان است (و عملا جانشین کنگره‌ حزبی تلقی می‌شود) دارای اختیارات نامحدود برای تعیین مواضع ایدئولوژیک، خط مشی ارگآن‌های تصمیم‌گیری و هر مسئله‌ی دیگری ‌است که ممکن است مطرح باشد، اکنون که هنوز بـحـث‌هـا در درون سازمان دربـاره‌ مسائل شخصی که مطرح است به نتیجه نرسیده است، فراخواندن شورای عالی نمی‌تواند منتج به نـتـیـجـه‌ای شود باید بحث‌ها راجع به اصول ایدئولوژیک مورد تائید به پایان رسد و آنگاه شورای عالی راجع به آن‌ها تصمیم‌گیری کند. (خوب دقت کنید!)

۲–  راجع به تعیین ارگآن‌های تصمیم‌گیری، باز هم از آنجا که بحث‌های ایدئولوژیک پایان نیافته است، مرزبندی بین کادرها قطعیت نیافته و یا حتی مشخص نشده است، لذا تجدید انتخاب ارگآن‌های تصمیم‌گیری با ضوابط ایدئولوژیک میسر نیست، لذا رفقای مرکزیت پیشنهاد پلنوم وسیع کرده‌اند که فقط دو مساله‌ی فوق در دستور بحث‌های خود قرار دهد و در پایان،زمان تشکیل شورای عالی سازمان را معین سازد.» (تاکید از ما‌ست)

این بخش از فراخوان مرکزیت، به خصوص وقتی که با عملکردهای مرکزیت در نظر گرفته می‌شود، عمق صداقت و احساس‌مسئولیت! مرکزیت را به نمایش می‌گذارد(!) راستی اگر کسی بپرسد چگونه “هنوز خط و مرزها مشخص نشده”! ولی نشریه کار و “ریگای گه‌ل” خط تازه‌ای رسم کرده‌اند؟! نکند کنگره یا شورای عالی تشکیل شده و “اقلیت در اتاق‌های در بسته” از آن بی‌خبر مانده؟! جداًّ باید این طور باشد! مضمون گزارش رفقا هم حکایت از تشکیل کنگره یا شورای عالی را دارد! چون تا آنجا که ما می‌دانیم مرکزیت نمی‌تواند مصوّبات پلنوم را به نقد کشیده و درباره‌ی آن اظهار نظر کند و تصمیم بگیرد، مگر پلنوم یا شورای عالی که ارگانی بالاتر و ذیصلاحند!!

بر طبق اسناد پلنوم، هنگامی که بحث بر روی موضوعات مورد نظر در گرفت، دو نظریه کاملا متفاوت و متضاد در مقابل یکدیگر قرار گرفتند، ما به عنوان اقلیت سازمان با تحلیل مختصر از جنبش کمونیستی ایران و رابطه‌ آن با جنبش طبقه ‌کارگر و توده‌ها مهم‌ترین ضعف نیروها و جریانات مارکسیستی را اساسا در فقدان سیاست پرولتاریائی در قبال مسائل مهم مبارزه طبقاتی ارزیابی نمودیم. بنابراین از یک سو علل بحران درون سازمانی را به عنوان جزئی از بحران عمومی درون جنبش کمونیستی تصویر نمودیم که می‌بایست به عنوان عمده‌ترین جریان کمونیستی وظیفه‌ سنگین خود را درک کرده و با تمرکز نیرو و برخورد اصولی، قدم‌های جدی و تعیین‌کننده‌ای در وحدت بخشیدن به آن و تحقق حزب طبقه‌ کارگر بردارد و از سوی دیگر عامل درونی را که به مراتب بارز‌تر و مهم‌تر از عامل قبلی و به منزله‌ی خود ویژگی بحران سازمانی ما نمود می‌یافت. تضاد بین “دو بینش” و نقش منفی رهبری سازمان در برخورد با آن بود که به بحران داخلی ابعادی وسیع می‌بخشید، نشان دادیم.

بحث‌ها ادامه یافت اما تنها موقعی اختلاف نظر بر سر ارزیابی ریشه‌های اصلی بحران صورت کاملا برجسته و بارزی یافت که راه‌حل بحران در دستور بحث جلسات پلنوم قرار گرفت، بحث پیرامون موضوع اخیر به‌خوبی نشان داد که اختلافات بین دو جریان، بسیار حساس‌تر از آن بود که فکر می‌شد.

مباحثات بر روی موضوع اخیر، اختلاف نظر بین ما و اکثریت را حول دو محور اساسی آشکار ساخت. این دو محور عبارت بودند از: ۱-  دو استنباط کاملا مجزا و متضاد از مفهوم مارکسیستی مبارزه ایدئولوژیک و ارتباط آن با مبارزه طبقاتی کارگران. ۲-  چگونگی ارتباط همین مساله با بحران درونی سازمان. این دو موضوع به طور لاینفک به یکدیگر مربوط می‌شد، به طوری که چگونگی پاسخ‌گوئی به مساله‌ دوم نشان می‌داد که فرد چه برداشتی از موضوع اول دارد؛ به عبارت دیگر:

در پلنوم بحث پیرامون مسائل مطروحه خود را به صورت دو سیاست مشخّص و جداگانه که حاصل دو نگرش متفاوت بود بروز داد. بنیادهای تئوریک جدائی این دو سیاست در دو درک متفاوت نسبت به نحوه‌ی رابطه‌ی مبارزه ایدئولوژیک به عنوان وجهی از وجوه سـه‌گـانـه‌ی مبارزه طبقاتی و نیز در چگونگی پاسخ‌گوئی به مساله‌ رابطه‌ی بین ایـدئـولـوژی مارکسیستی و سیاست پرولتاریائی بازتاب می‌یافت. در زیر ما به شرح مختصر این سیاست در زمینه‌های مذکور می‌پردازیم:

اپورتونیسم در برخورد با مسائل تاکتیک و برنامه

۱-  رابطه‌ مبارزه ایدئولوژیک و مبارزه طبقاتی:

لنین در توضیح رابطه‌ فوق در بخشی از “چه باید کرد؟” تحت عنوان “انگلس دربـاره‌ی اهمیت مبارزه تئوریک” می‌گوید: «باید به کارگران آلمانی انصاف داد که با یک زبر دستی نادری از مزایای موقعیت خود استفاده نمودند. از آن موقع که نهضت کارگری وجود دارد این اولین بار است که مبارزه به طور منظم در هر سه مسیر متوافق و مرتبط خود جریان دارد: در مسیر تئوریک، در مسیر سیاسی و در مسیر اقتصادی – عملی (مقاومت در برابر سرمایه‌داران) قدرت شکست‌ناپذیری نهضت آلمان در همین به اصطلاح هجوم متمرکز نهفته است.»

سیاست اول درمورد راه‌حل بحران، در واقع همان سیاستی است که مبتنی بر درک اپورتونیستی از مفهوم مبارزه ایدئولوژیک در جنبش پرولتری بود در پایان جلسات به صورت بند “ج” مصوبه‌ی اکثریت، چنین جمع‌بندی شد: «ج – برای حل بحران ایدئولوژیک در دو روند به هم پیوسته‌ی زیر با تاکید بر تقدم و تأخّر آن سازمان داده می‌شود. ۱-  با “سیستم ایدئولوژیک” گذشته بر محور “تحکیم اصول” و دستیابی به یک مبنای ایدئولوژیک حداقل مارکسیست – لنینیستی برخورد لازم صورت می‌گیرد. دستیابی به این مبنا برای حرکت اصولی و پیشرفت در وحدت سیاسی و تدوین هدف و برنامه ضرورت دارد. در پایان این روند مانیفست تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان جهت تصویب در کنگره تهیه و تنظیم می‌شود. ۲-…»(نقل از جـزوه‌ی پلنوم)

حاملین این نظر، جناح اکثریت پلنوم بود. استدلال “کمیته مرکزی” (جناح اکثریت) و رفقای اکثریت همان طور که از نقل قول بالا پیداست چنین بود که ما بر سر چگونگی برخورد با گذشته با یکدیگر اختلاف نظر اساسی داشته و این مساله یعنی درک از رابطه‌ توده و پیشرو و مساله‌ قهر خود به یک امر فلسفی یعنی چگونگی پاسخ‌گوئی به مساله‌ی رابطه‌ی ماده و شعور قابل تبدیل است. از این رو نتیجه‌ی نهائی استدلال آن‌ها چنین بود که باید به عنوان پروسه‌ی مرحله‌ای، مبارزه ایدئولوژیک حول ارزیابی مجدّد “مشی مسلحانه” و از کانال آن برخورد با “سیستم ایدئولوژیک” گذشته، وظیفه‌ مبرم سازمان قرار گیرد. همچنین آنان این استدلال را اظهار می‌داشتند که بدون وحدت در مبانی ایدئولوژیک نمی‌توان در زمینه‌ی تعیین سیاست و مشی کنونی سازمان حرکتی صورت داد و تعیین هرگونه سیاست، بستگی به نتایج برخورد با “سیستم ایدئولوژیک” گذشته دارد. ما با چنین نظریه‌ای قویا مخالفت نموده و در مقابل آن ایستادگی نمودیم و این سیاست را در پیشبرد مبارزه ایدئولوژیک عدول از اصول مارکسیسم – لنینیسم و سیاستی اپورتونیستی اعلام کردیم. اما به چه دلیل؟  به اعتقاد ما رفقائی که – حتی آن دسته از رفقا که صادقانه – با چنین استدلالی پا به میدان مبارزه می‌گذارند، علیرغم نیت خود اساسا فاقد درک مارکسیست – لنینیستی از دیالکتیک رابطه‌ی تئوری و پراتیک بودند.

اشکال اساسی رفقای اکثریت آن بود که تئوری شناخت مارکسیستی را نفهمیده بودند. اینگونه رفقا در بهترین حالت اگر توطئه‌ی انشعاب و یا فکر تصفیه‌ رفقای اقلیت را در سر نداشتند، فراموش کرده بودند که سازمان در جزیره‌ دورافتاده‌ای زندگی نمی‌کند، بلکه در شرایط عینی خاصی قرار گرفته است که خصوصیت اساسی آن عبارت‌ست از وضعیت بسیار متحول سیاسی پس از سرنگونی رژیم شاه، شرایطی که در هر لحظه آتش مبارزه توده‌ای از هر گوشه زبانه می‌کشد و انرژی و توان بیشتری از کمونیست‌های آگاه طلب می‌کند، شرایطی که بارزترین خصلت آن عقب‌ماندگی پیشروان از توده‌هاست، شرایطی که جنبش کمونیستی در نهایت پراکندگی بسر می‌برد و به هیچ وجه قادر به رهبری آگاهانه‌ جنبش‌های عظیم توده‌ای که در بعضی لحظات به عالی‌ترین شکل خود یعنی مبارزه مسلحانه بروز می‌کند نیست. جنبش‌های کارگری و دهقانی هر روز رشد بیشتری یافته و متناسب با آن قوای منسجم و مجهّز‌تری را از جنبش کمونیستی برای رهبری طلب می‌کند. خلق‌ها در جهت حق تعیین سرنوشت در پاره‌ای از مناطق ایران به مبارزه‌ای جدّی و خونین بر علیه حاکمیت برخاسته‌اند.

مختصّات فوق و ضروریات جنبش از ما به عنوان کمونیست‌های انقلابی طلب می‌کند که به سرعت به جمع‌آوری نیرو بپردازیم و برای دستیابی به سیاست پرولتاریائی و تعیین برنامه، استراتژی و تاکتیک، سازماندهی لازم را تدارک ببینیم.

در واقع سخن بر سر لزوم دستیابی به وحدت ایدئولوژیک نبود، هم اقلیت و هم اکثریت در تائید این مطلب که بدون وحدت ایدئولوژیک نمی‌تواند سخنی هم از وحدت سیاسی و یا تشکیلاتی به میان آید، تردیدی به خود راه نمی‌دادند، بلکه بر سر آن بود که در شرایط مشخص مشی و برنامه‌ی مبارزه ایدئولوژیک چیست، و باید آن را از کدام طریق به جلو راند؟ از طریق برخورد مشخص یا مجرد؟ کدامیک؟

قهرمانان “بازگشت به اصول” همگی طرفداران “مبارزه ایدئولوژیک در وجه تجریدی” بودند و برخورد مشخص را به بعد موکول می‌کردند! رفقای اقلیت در پلنوم چنین برخوردی را که عملا سازمان را به دنباله‌روی از جنبش خود به‌خودی وا می‌داشت اپورتونیستی دانسته و طرفدار مبارزه ایدئولوژیک بر سر مسائل مبرم و حول تدوین برنامه و تاکتیک بودند و آن را تنها راه صحیح و اصولی برای حل بحران موجود، اعلام کردند. بدین ترتیب اکثر رفقای مرکزیت وظیفه‌ی عاجل سازمان را در مبارزه ایدئولوژیک، برخورد با “سیستم ایدئولوژیک گذشته”! (در وجه تجریدی) عنوان کردند که چیزی جز بی‌هویتی، ثمره‌ی آن نمی‌توانست باشد. اینگونه رفقا همواره از پاسخ به این سئوال که اگر در پیش داشتن سیاست معیّن در قبال مسائل گوناگون تاکتیکی و استراتژیکی نظیر مسئله‌ی کردستان، گنبد، جنبش کارگری و غیرو لازمه‌ی ادامه‌ فعالیت سیاسی سازمان است، بدون ارائه‌ چنین سیاست و خط مشی‌ای ادامه‌ فعالیت چگونه ممکن می‌گردد، طفره رفته و طرح آن را از جانب ما بازتاب “بینش گذشته”! در سیاست می‌دیدند. آن‌ها هیچگاه الفبای رابطه‌ تئوری و پراتیک را درک نکردند .

بر طبق بند “ب” و “ج” مبارزه ایدئولوژیک سازمان نمی‌تواند رابطه‌ای با پراتیک مبارزاتی آن داشته باشد. برای آنان مبارزه ایدئولوژیک بحث محفلی روشنفکران در اتاق‌های دربسته بر سر مقولات مجرد و انتزاعی را معنی می‌داد. رفقا توجه ندارند که مارکسیسم شریعت جامد نیست و مارکسیست‌ها نمی‌توانند عالم‌نمای خانه‌نشین باشند. پذیرش صوری اصول عام‌گره‌ای از انبوه مسائل درهم و پیچیده‌ی امروز نمی‌گشاید. تحکیم وحدت ایدئولوژیک تنها بر معنای تحلیل مشخص از اوضاع مشخص ممکن است. تنها به این طریق است که جنبه‌های گوناگون مبارزه در کلّ فعالیت یک سازمان مارکسیست –  لنینیست به یکدیگر پیوند می‌خورد.

۲– رابطه بین ایـدئـولـوژی مارکسیستی و سیاست پرولتاریائی:

عدم دریافت اصولی رفقای اکثریت از چگونگی رابطه بین ایـدئـولـوژی مارکسیستی و سیاست پرولتاریائی را نیز باید از طریق ملاحظات و بررسی قسمت دوم بند “چ” مصوّبه‌ی پلنوم تبیین نمود. بند “ج” چنین ادامه مـی‌یـابـد:

«۲ – در ادامه‌ی مبارزه ایدئولوژیک سازمان‌یافته، تدوین هدف و برنامه، استراتژی و تاکتیک، آغاز و ادامه می‌یابد و طی این روند با اشکال تازه‌ اپورتونیسم چپ و راست مبارزه شده و صف‌بندی‌های احتمالی شکل خواهد گرفت. در پایان این روند کنگره فراخوانده شده و مصوّبات آن مواضع ایدئولوژیک – استراتژیکی سازمان شناخته می‌گردد. گروهبندی‌های ایدئولوژیک – سیاسی که طی این دو روند شکل گرفته‌اند در کنگره تعیین تکلیف خواهند نمود» ( نقل از جـزوه‌ی پلنوم) چه تفکر عمیقی! چنانکه ملاحظه می‌کنید، اکثریت، مبارزه ایدئولوژیک را به دو دوره با “تاکید بر تقدم و تأخر” تقسیم نموده‌اند. در دوره‌ اول مبارزه بر سر اصول عام و برخورد با “سیستم ایدئولوژیک گـذشـتـه” و در دوره‌ بعدی مبارزه جهت دستیابی به برنامه، هدف، استراتژی و تاکتیک معین! ژرف‌اندیشی نمایندگان اکثریت این بار چنین بازتاب می‌یابد: “جدائی ایـدئـولـوژی از سیاست!” در پلنوم قهرمانان “بازگشت به اصول” بر روی چنین تزی اصرار ورزیدند، اقلیت در مقابل، این استدلال را می‌آورد که: امر ایـدئـولـوژی از مساله سیاست و برنامه جدا نیست. ایـدئـولـوژی مارکسیسم – لنینیسم تنها هنگامی می‌تواند به درستی درک گردد که در شرایط مشخص سیاسی – اجتماعی به صورت سیاست پرولتاریائی منطبق بر واقعیات اجتماعی – تاریخی تبلور یافته باشد و بالعکس، یعنی هیچ سیاستی منطبق بر منافع تاریخی و سیاسی پرولتاریا نمی‌تواند تدوین و عملی گردد مگر با درک عمیق و همه‌جانبه‌ی عام ایـدئـولـوژی طبقه‌ی کارگر. اکثریت عملا با چنین ایده‌ای مخالفت ورزید. آنان با تمام قوا، بالکل با این ایـده‌ی لنینی که “حقیقت مجرد وجود ندارد، حقیقت همواره مشخص است” به دشمنی برخاستند!

رفقای ما به طرز کودکآن‌های فکر می‌کردند که تحلیل مشخص از اوضاع مشخص و ارائه‌ سیاست کمونیستی در قبال مسائل مبارزه طبقاتی جاری، طفره رفتن از “بازنگری” به بنیادهای ایدئولوژیک سازمان را در خود نهفته دارد! اکثریت اعضای مرکزیت به مثابه جریان متشکل و رهبری کننده‌ی اکثریت، به جای انتقاد از خود شجاعانه در قبال بی‌برنامگی، عدم پیشبرد هرگونه مبارزه ایدئولوژیک سازمان یافته، تزلزل کامل در سیاست، در شرایط بحران عمومی جامعه، ترویج خرده‌کاری، عدم سازماندهی صحیح نیروها و استفاده از نه حداکثر بلکه حتی حداقل ظرفیت‌ها، و به جای پذیرفتن برنامه و خط مشی اصولی در پیشبرد مبارزه ایدئولوژیک تلاش ورزید از طریق عمده کردن وجهی از تضادهای ایدئولوژیک – سیاسی یعنی اختلاف بر سر درک ماهیت و ضرورت کاربرد تاکتیک مسلحانه در گذشته روی مسائل اساسی که دارای اهمیتی به مراتب بیشتر و ارتباط مستقیم‌تری با جریان تکامل مبارزه طبقاتی می‌یافت، پرده ‌ساتر بیفکند. اینک با توجه به حوادثی که بعد از پلنوم تا به امروز رخ داده، عمق انحرافات مرکزیت به بهترین نحوی آشکار شده است.

نکته‌ی جالب در همین مباحث این بود که مرکزیت با وجود اعتراف به این مطلب که سازمان تا آستانه‌ی پلنوم فاقد سیاست و مشی مبتنی بر تحلیل علمی از شرایط عینی حاکم بر جامعه بوده و اساسا از طریق “بو کشیدن” ((عین کلمه‌ی یکی از رفقای مرکزیت است)) عمل می‌نمود، بازهم ریشه‌ اصلی بحران را در چگونگی برخورد اعضای سازمان نسبت به “مشی گذشته ارزیابی نموده بود!” آن‌ها هنوز در چنین شرایطی مایل به ادامه‌ آن هستند!

برنامه‌ مطالعاتی ارائه شده که به منظور اجرای مصوبات پلنوم طراحی شده بود، همان طور که پیش‌بینی می‌شد با تضاد لاینحلی مواجه شد. زیرا از یک سو پیشبرد برنامه‌ ارائه شده مستلزم صرف انرژی و زمان بود و از سوی دیگر نیازهای رشد جنبش توده‌ای مسائلی را به طور متوالی طرح می‌نمود که حل آن‌ها بدون داشتن استراتژی پرولتاریائی نا ممکن و برداشتن یک گام عملی بدون سپردن خویش به همان سیاست “بو کشیدن” و دنباله‌روی از سیر خود به‌خودی حوادث امکانپذیر نبود.

هنوز مدت زیادی از ارائه‌ برنامه‌ مطالعاتی مرکزیت به اعضاء و حوزه‌ها نگذشته بود که بسیاری از رفقا زیر فشار شرایط عینی، انحرافی بودن آن را اذعان داشتند و در اینجا نیز پراتیک، صحت نقطه‌نظراتی را که “اقلیت” در پلنوم بر آن پا می‌فشرد ثابت می‌کرد.

عدم درک اصولی و دیالکتیکی رابطه‌ بین تئوری و پراتیک و ایـدئـولـوژی و سیاست، سازمان را به کشتی طوفان‌زده‌ای تبدیل نموده بود که با هر موج جدید به این سو و آن سو کشیده می‌شد. نه برنامه‌ مطالعاتی در عمل قادر به پیاده شدن بود و نه حرکتی منسجم در جهت تبدیل جریان خود به‌خودی به جریان آگاهانه و طبق نقشه، می‌توانست صورت گیرد. علت اصلی حاکمیت چنین وضعی دقیقا به ریشه‌های تئوریک تفکر اکثریت مربوط می‌شد، و آن ماهیت اکونومیستی بندهای “ب” و “ج” در پلنوم بود. هنگامی که در شناخت از حاکمیت، چگونگی برخورد با آن، سیاست کارگری، سیاست دمکراتیک و… هنوز دارای مواضع ثابت و معینی نباشیم، و با این حال هنوز به تبلیغ سیاست “بو کشیدن” و تداوم آن ادامه داده و آن را تئوریزه کنیم، به معنی این است که نوعی از اکونومیسم بر سازمان حاکم است. در حقیقت “کمیته مرکزی ” این تز را تبلیغ نموده است که :

«تنها عده‌ معدودی در مرکزیت “سر” قادرند و باید به تدوین برنامه و استراتژی و تاکتیک بپردازند، بقیه‌ افراد یعنی توده‌های سازمانی “تنه” باید به مبارزه “عملی” مشغول باشند. آن‌ها نه قادرند و نه باید در کار مرکزیت دخالت نمایند.»

در پلنوم اکثریت کمیته مرکزی سازمان با ارائه‌ بند “ب” و “ج” درباره‌ راه حل بحران، که بنا به گفته‌ صریح‌شان “از ماهیت و جوهر یکسانی برخوردار بود”، در صدد آن بودند که توده‌های سازمانی را برای دستیابی به یک “حداقل مبانی ایدئولوژیک!” بسیج کرده و یا استفاده از موقعیت خود اقلیت سازمانی را به انزوا و انفراد کشانده و از سوی دیگر خود به تدوین مشی و به اصطلاح هدایت سازمان در مبارزه جاری بپردازند. اما تجربه به همه نشان داد که آن‌ها بدون ارتباط ارگانیک با توده‌های سازمانی همان قدر قادر به تدوین مشی و پیشبرد آن هستند که در عمل بدان دست یافته‌اند.

آیا مرکزیت در بعد از پلنوم درس‌هـای لازم را از مبارزه طبقاتی آموخت ؟

ما در اینجا برای روشن شدن اذهان تمام رفقای سازمان، ناچاریم یکبار دیگر، بند “ج” مصوبه‌ی “اکثریت ” را از جزوه‌ پلنوم نقل کرده و سخنان خود را مشخصاً بر اسناد و مدارک سازمان متکی کنیم:«ج: برای حل بحران… ۱– با “سیستم ایدئولوژیک گذشته” بر محور “تحکیم اصول”… در پایان این روند مانیفست تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان جهت تصویب در کنگره تهیه و تنظیم می‌شود. (چاپ و انتشار جزوه‌ی “اشرف بازمانده‌ی دوران کودکی” در تهران و سایر نقاط ایران، به عنوان یک فاکت عینی و اساسی نشان داد که رفقای اکثریت تا چه اندازه به این مصوبه و همه‌ی مصوبات پلنوم، به طور انقلابی پایبند بودند! ممکن است گفته شود که این کار خودسرانه بوده و ربطی به مرکزیت ندارد، اما ما می‌گوئیم این سازمان بر پایه‌ چه پرنسیب‌هائی با مسائل جنبش (به طور اعم) و تضادها و اختلافات درونی خود ( به طور اخص) برخورد می‌نماید ؟!) ۲– در ادامه مبارزه ایدئولوژیک سازمان یافته، تدوین هدف و برنامه و استراتژی و تاکتیک آغاز و ادامه می‌یابد… گروه‌بندی‌های ایدئولوژیک – سیاسی که طی این دو روند شکل گرفته در کنگره تعیین تکلیف خواهند کرد.» (جــزوه‌ی پلنوم)

هر رفیقی که حداقل تحلیل‌های ارائه شده در نشریه کار* را مورد توجه قرار داده باشد حتماً در مقابل این پرسش که آیا مصوبه‌ی ۱ و ۲ بند “ج” از جانب رفقای مرکزیت و ارگان مرکزی، محترم شمرده شده یا نه ؟ پاسخ منفی خواهد داد. آیا این خود دال بر برخورد غیر اصولی رفقای مرکزیت نیست؟!**  آیا اقدامات مذکور نیز کار افراد غیر مسئول بود؟ ما در هفت‌ ماهه‌ بعد از پلنوم بارها و بارها این نکته را در اشکال مختلف به رفقای مرکزیت متذکر شده‌ایم، اما به قول لنین: «کسی که نمی‌خواهد بشنود، از هر کری بدتر است.» تذکرات ما یا با تبسم رفقا مواجه بود و یا آنکه “وضعیت متحول جامعه” را به عنوان دلیلی در توجیه نقض مصوبات پلنوم، عنوان می‌نمودند، یعنی عذر بدتر از گناه!

لنین در دولت و انقلاب وقتی ‌که اپورتونیسم حاکم بر سوسیال ‌دمـکـراسـی آلمان را مورد نقد قرار می‌دهد، از قول انگلس به نکته‌ی بسیار آموزنده‌ای اشاره می‌کند!

«…. چنین سیاستی سرانجام فقط می‌تواند حزب را به راه خطا اندازد. مسائلی کلی و مجرد سیاسی را در ردیف اول قرار می‌دهند و بدین ترتیب مسائل مبرم و مشخص را که به محض پیش‌آمد نخستین حوادث بزرگ و نخستین بحران سیاسی به خودی خود در دستور روز قرار می‌گیرند، پشت پرده نهان می‌سازند چه نتیجه‌ای ممکن است از این کار حاصل آید جز این که حزب ناگهان در لحظه‌ی قطعی عاجز ماند و در داخل آن نسبت به مسائل قطعی عدم صراحت و وحدت حکمفرما گردد، زیرا این مسائل هیچ‌گاه مورد بحث قرار نگرفته است…

این فراموشی ملاحظات پر اهمیت و اساسی بخاطر منافع آنی روز، این تلاش در راه کامیابی‌های آنی و مبارزه برای نیل به این کامیابی‌ها بدون در نظر گرفتن عواقب بعدی، این فدا کردن جنبش آینده بخاطر منافع روزمرّه – شاید هم انگیزه‌های “صادقانه” داشته باشد. ولی این اپورتونیسم است و اپورتونیسم هم خواهد ماند و من بر آنم که اپورتونیسم “صادقانه” از تمام انواع دیگر آن خطرناک‌تر است…»

هنوز مدت کوتاهی از تصویب نظرات اکثریت در پلنوم نگذشته بود که در عمل سازمان با رویداد سفارت، به‌کلی غافلگیر شد، در ضمیمه‌ی کار ۳۵ چند تن از رفقای مرکزیت کوشش کردند تا سقوط دولت بازرگان و اشغال سفارت را توضیح دهند. اما تفکر التقاطی‌ای که با گرایش به راست* در پشت این تحلیل پنهان شده بود، به سردرگمی و آشفته فکری؟ توده‌های سازمانی و هواداران افزود.

شکل‌های سیاسی بس متحولی که جریان مبارزه طبقاتی در این پروسه بخود می‌گرفت جبراً نمی‌توانست بدون توضیح و درک رابطه‌ درونی آن تبیین گردد. عدم چنین درکی، نا پایداری سیاسی را حتی در بالاترین کادرهای سازمانی کاملا مشهود ساخت. در این پروسه ضربات محکمی بر موقعیت سیاسی سازمان بخصوص در میان نیروهای چپ وارد آمد.

نتایج عملی مصوبات پلنوم به‌تدریج آشکار شد. مصوبه‌ی اکثریت پلنوم با شکست مواجه شده بود اما این شکست تنها مبین شکست سیاست اپورتونیستی حاکم بر پلنوم نبود بلکه فراتر از آن، این شکست حاکی از شکست مناسبات موجود بین مرکزیت و توده‌های سازمانی بود، شکست سیاست سکتاریستی مرکزیت بود، شکست بوروکراتیسم حاکم بر سازمان بود.

گزارش کمیته مرکزی نشان داد که آن‌ها چگونه از حقایق مسلم و غیرقابل انکار و درس‌های مبارزه طبقاتی روی برمی‌تابند اگرچه فریاد برآوردند “مبارزه طبقاتی را باور کنیم”. مرکزیت یک بار دیگر کوشش بی‌پایه‌ای را مبذول می‌دارد تا چنین وانمود کند که ماهیت اختلافات طرفین محدود به درک متفاوت از بکارگیری تاکتیک مسلحانه در گذشته و از آن طریق با “سیستم ایدئولوژیک” گذشته است و به همین جهت اقلیت را تنها در این زمینه به رسمیت می‌شناسد. در مضمون گزارش مذکور حس دشمنی کور کمیته مرکزی نسبت به دستاوردهای مبارزه مسلحانه در گذشته چنان ‌است که اگرچه در ظاهر و در گفتار بر دو بینش تاکید می‌کنند اما در عمل، به طور عامیانه با عمده کردن مبارزه ایدئولوژیک حول محور برخورد با گذشته آنهم فقط در رابطه با اقلیت یکبار دیگر کوشش بیهوده‌ای را نشان می‌دهد که برای سرپوش گذاشتن بر ضعف ایدئولوژیک – سیاسی و بی‌هویتی خود بکار برده است. هر گاه اشخاص را نه از روی گفتار‌شان و القاب پر طمطراقی که بخود نسبت می‌دهند بلکه از روی رفتارشان و این که در عمل چه ایده‌ها و سیاستی را تبلیغ و ترویج می‌کنند، قضاوت کنیم آنگاه معلوم خواهد شد که قهرمانان “بازگشت به اصول” ما چگونه سازمان را منطبق با ایده‌ها و سیاستهای اپورتونیستی رهبری می‌کنند. آری مرکزیت هنوز هم به طور مصنوعی ریشه‌ی بحران را اساسا در تضاد بین قبول و یا ردّ مشی مسلحانه می‌بیند، اما ما هرگز، نه در پلنوم و نه اکنون خود را به این نوع کوته‌بینی و محدودنگری‌های خرده‌بورژوائی گرفتار نساخته و نخواهیم ساخت، ما ریشه‌ی بحران را که دارای خصلت طبقاتی است، هم‌اینک نیز محصول تضاد بین دو بینش که نه تنها دارای هویت سیاسی – ایدئولوژیک معین (اگر تفکر رفقای مرکزیت و نظرات موقتی و سیال آنان را بتوان حقیقتاً بینش نامید و نه بی‌هویتی) هستند، بلکه در زمینه‌ی مسائل تشکیلاتی نیز کاملا از دو نوع سیاست متفاوت پیروی می‌کنند: سیاستی با برنامه‌ی انقلابی و سیاست پراگماتیستی، چنین است انعکاس دو بینش در زمینه‌ی مسائل تشکیلات. ما در قسمت دیگری مشخصات این دو بینش را نشان داده و ثابت می‌کنیم که عارضه‌ مرکزیت در زمینه‌ی تشکیلات به طور خلاصه دید محدود خرده‌بورژوائی، روحیه‌ محفل‌بازی و عدم پذیرش انضباط تشکیلاتی است .

اپورتونیسم در امور تشکیلات :

در بخش‌های قبلی این نوشته، ما روند رشد اختلافات درونی را در زمینه‌های مختلف متذکر شدیم. اینک به طور مشخص‌تری اپورتونیزم را در سیاست تشکیلاتی که به طور لاینفکی با سیر قهقرایی حرکت سازمان، ارتباط می‌یابد، توضیح می‌دهیم:

ما مشخصه‌های بحران سازمان را در آستانه‌ی پلنوم چنین توصیف نمودیم: فقدان خط و برنامه، به منظور هدایت و پیشبرد مبارزه ایدئولوژیک، با توجه به دور نمای رشد و تکامل مبارزه طبقاتی، کار را به آنجا کشانده است که پراگماتیسم در همه‌ی سطوح تشکیلات رواج یافته. زوال سانترالیسم دموکراتیک به درجه‌ای رسیده که حتی نظرخواهی از حوزه‌ها درباره‌ مسائل مهم و قطعی مبارزه، به یک امر فرمالیستی بدل گشته. از لحاظ تشکیلاتی، انسجام درونی سازمان با توجه به وضعیت شدیدا متحول جامعه از نظر سیاسی پیوسته به گسستگی می‌گراید. نه تنها شاخه‌های سازمان در استآن‌ها و مناطق بلکه در سطح ارگآن‌های موجود در یک شاخه نیز مسئولان بنا به تشخیص خود عمل می‌کنند. به جای روابط و مناسبات مبتنی بر مارکسیسم – لنینیسم، مناسبات ملوک‌الطوایفی بر سازمان مستولی گردیده، انضباط آهنین که از ویژگی‌های سازمان در سطح جنبش کمونیستی ایران بود، تدریجاً زایل می‌شود و امروز بیش از هر زمان دیگری روحیه‌ محفل‌بازی، و عدم صراحت انقلابی – بوروکراتیسم و فرمالیسم به صورت ویژگی‌های بارز سازمان درآمده و بدترین نوع اپورتونیسم تشکیلاتی را می‌توان در سیاست‌ها و رفتار رفقای مرکزیت، نسبت به اقلیت دید. نمونه‌ی بارز آن در برخورد به استعفای دو رفیق از مرکزیت و هیئت تحریریه دیده می‌شود که به نحو شرم‌آوری مورد اتهام‌های عجیب و غریب قرار گرفتند و گفتند که رفقا از زیر بار کارها شانه خالی کرده‌اند! درحالی که رفقا دلایل استعفای‌شان را کتباً ارائه داده بودند و بنابه تصمیمات پلنوم ضروری بود که عمده وقت خود را صرف تدوین نظرات و امور ایدئولوژیک سیاسی کنند. براستی چرا شایع شد “رفقای اقلیت کار نمی‌کنند و سازمان را فلج کــرده‌انــد؟!” هیچکس مسئولیت چنین رفتاری را به عهده نمی‌گیرد! سلاح انتقاد و انتقاد از خود زنگار گرفته و به کناری افتاده است. اما ببینیم علت اصلی این انحطاط در چیست؟

بنابر آموزش لنین، خطای فاحشی است هر آینه گرایش اپورتونیستی در مسائل تشکیلات را بدون ارتباط آن با اپورتونیسم در برنامه و تاکتیک در نظر گیریم. مسلماً علت اصلی دنباله‌روی از حوادث سیاسی اطاعت از جریان خود به‌خودی مبارزه ایدئولوژیک، بینش پراگماتیستی، فقدان وحدت ایدئولوژیک – سیاسی، عدم تجهیز توده‌های سازمانی به خط مشی معین در قبال مسائل و جریانات و درنهایت فرو غلطیدن در ورطه‌ نا پایداری سیاسی و بی‌هویتی ایدئولوژیک است. ما در پلنوم بیشترین بار مسئولیت چنین انحرافاتی را متوجه “رهبریت” سازمان می‌دانستیم، زیرا رفقای مرکزیت در عمل نشان دادند که هیچ مسئولیتی را در امر رهبری و هدایت اصولی کادرها و هواداران، احساس نمی‌کنند. آن‌ها در قبال انتقادات اصولی، از پاسخ‌گوئی صریح نسبت به مضمون عملکردهای سازمان، در پروسه‌ چندین ماهه بعد از قیام و ریشه‌های ایدئولوژیک – طبقاتی آن، شانه خالی کردند و چشم پوشیدند ولی بازهم چه در سازمان و چه در بیرون همه می‌پرسند سیاست تشکیلاتی مرکزیت چیست؟ پاسخ این سئوال برای ما روشن است: هنگامی که گرایش به دنباله‌روی از جنبش خود به‌خودی در مسائل سیاسی بروز کرده و گسترش می‌یابد، الزاماً این امر خود را در مسائل تشکیلاتی به صورت: تجدید سازمان‌دهی مکرر ارگآن‌ها و مسئولیت‌های مهم سازمانی به فاصله‌ی زمانی بسیار کوتاه نشان می‌دهد. هم‌اکنون سیاست تشکیلاتی مرکزیت به صورت یک دور باطل، مرکب از دوره‌های سازماندهی، تعیین ترکیب ارگآن‌ها ¡ تجدید سازماندهی، تعویض ارگآن‌ها ¡ بازهم سازماندهی و تجدید سازماندهی… ادامه یافته است. چنین سیاستی اینک حتی در سلول‌های تشکیلات خود را نشان می‌دهد. لنین در “چه باید کرد؟” می‌گوید: “چگونگی سازمان هر نهادی را طبیعتاً و ناگزیر مضمون فعالیت آن نهاد معین می‌کند” ولی رفقای مرکزیت بیشتر به “چگونگی سازمان” متکی هستند تا به “مضمون فعالیت”، بیشتر به شکل می‌پردازند تا تعیین محتوا. از این‌رو در ساختمان تشکیلات قادر به تشکیل ارگآن‌های حتی نسبتاً پایدار نیستند، چنین سیاستی در زمینه تشکیلات سازمان را بیش از پیش در منجلاب خرده‌کاری قرار داده است. درک اکونومیستی از وظایف تشکیلاتی که ما جلوتر بدان تاکید کرده‌ایم، نه تنها در درون سازمان بلکه به میزان به مراتب وسیع‌تری در مورد سازمآن‌های جنبی نظیر پیشگام (دانشجویی و ….) و غیر و نیز عملکرد داشته است. بعلت فقدان دید روشن نسبت به کار سازمان وابسته و سازمان دموکراتیک و به طور کلی کار دموکراتیک – توده‌ای در بیشتر موارد سازمآن‌های فوق‌الذکر در تئوری و پراتیک دچار التقاط بوده‌اند. از سوی دیگر دید محدود نسبت به وظایف تشکیلاتی، نتوانست رابطه‌ای لنینی بین کار محلی و کار سراسری ایجاد کند. تا کنون شواهد عینی بسیاری در دست است که نشان می‌دهد، مواضع سیاسی اتخاذ شده توسط شاخه‌ها با مواضع سازمان در مرکز متناقض بوده است. رشد و گسترش کار محلی بدون تمرکز بخشیدن به کارها، شاخه‌ها را نیز دچار همین بیماری نموده است. بوروکراتیسم به قول لنین عبارت‌ست از: «تابع نمودن منافع کار بر منافع جاه، عطف توجه فوق‌العاده به کرسی و مسند و نادیده گرفتن کار، کئوپتاسیون بازی به‌جای مبارزه در راه ایده‌ها» (یک گام به پیش دو گام به پس صفحه‌ی ۲۱۴). معنای دیگر این عبارت را می‌توان در محفل بازی و چگونگی رعایت اصل سانترالیسم دموکراتیک از جانب رفقای مرکزیت سازمان فهمید.

دیگر همه‌ی اعضای سازمان به‌خوبی بر این نکته آگاهند که سانترالیسم دموکراتیک در امور تشکیلات کلا به فراموشی سپرده شده و تعیین و تجدید ترکیب ارگآن‌های مهم سازمان نیز بدون هرگونه توجه جدی به نظرات و خواست اعضای سازمان و تنها به میل مرکزیت انجام می‌گیرد. چنین فسادی ریشه‌های تئوریک منشویکی جریان را به مثابه علت اصلی و اولیه در بطن خود می‌پروراند. بدون نابودی آن تصور هرگونه تغییر جدی، ساده‌لوحی و ناشی از خوش باوری کودکانه است. عدم انضباط پذیری و محفل بازی پرنسیب اکونومیسم در امور تشکیلات است.

رفقای مرکزیت در انتقاد به نظر اکثریت در مورد راه حل بحران به نظرات بی‌نهایت جالبی دست یافته‌اند که شنیدن آن برای هر عضو و هر کسی که تا حدی نسبت به مسائل مورد اختلاف آشنایی داشته باشد، بسیار آموزنده خواهد بود! رفقای مرکزیت در انتقاد از خودی که به صورت انتقاد به بند “ب” و “ج” جمعبندی پلنوم، ارائه داده‌اند، انتقادات تقریباً یکسانی به هر دو بند داشته‌اند و می‌نویسند: “همان طور که در بند “ج” شرح خواهیم داد، نظریه فوق اولاً، (خوب گوش کنید) آن مبارزه ایدئولوژیکی را که تا مقطع پلنوم صورت گرفته بود (واقعا؟!) و نیز کوشش‌های سازمان را در جهت هویت بخشیدن به بینش نوین (از جمله جزوه پاسخ به اشرف و …..) بکلی نادیده می‌گیرد، لذا به گونه‌ای با مساله روبرو می‌شود که گویی همه چیز باید از صفر آغاز شود. ثانیاً این نظریه نیز با تقسیم مبارزه ایدئولوژیک به دو دوره جداگانه و عمده نمودن مبارزه ایدئولوژیک، حول بینش گذشته در مرحله نخست، عملا وظایف سازمان را در قبال جنبش ندیده و امر رهبری سازمان را مسکوت می‌گذارد. این بند از یک سو می‌گوید که مبارزه ایدئولوژیک بر محور تحکیم اصول و از سوی دیگر می‌گوید به منظور دستیابی به یک مبنای ایدئولوژیک که این دو با هم متناقض هستند. چون تحکیم اصول خود حاکی از وجود حداقلی است که به تحکیم آن می‌پردازیم. در صورتی که کوشش برای دستیابی به اصول این حداقل را نادیده گرفته و آن را نفی می‌کند. شرح بیشتر نقایص این نظریه را در شرح بند “ج” می‌توانیم ببینیم چرا که بند “ج” با بند “ب” هیچگونه تفاوت اساسی ندارد و تفاوت ظاهری آن‌ها بیشتر مبین یک امر تشکیلاتی (؟) است تا یک امر نظری.” (نقل از گزارش…)

آدم باید خیلی ساده لوح باشد که گمان کند رفقای ما پی به اشتباهات‌شان برده‌اند و دارند صادقانه از خودشان انتقاد می‌کنند، لازم نیست حتماً مارکسیست‌های کبیری باشیم تا به بی‌پایه بودن این به اصطلاح انتقادات پی ببریم هر آدم اندک آگاهی که تنها نگاهی به اسناد پلنوم انداخته باشد و بداند که در پلنوم چه گذشت و چرا و چگونه چنین نظراتی تصویب شد به خوبی می‌فهمد که این “تناقضات” نه ناشی از اشتباهات منشی جلسات پلنوم (که مسائل را بد جمع‌بندی نموده) بلکه بی هیچ تردیدی گواه واقعیت تناقضاتی‌ست که مرکزیت در پلنوم آگاهانه و با بند و بست بر آن‌ها پرده کشید. بگذارید ما دلیل این را که امروز یعنی پس از ۷ ماه، مرکزیت سازمان در باره‌ی مصوبات نادرست پلنوم لب به سخن گشوده است، بگوئیم:

همان طور که همه رفقا می‌دانند به‌دنبال اتمام جلسات پلنوم و مطابق تصمیمات آن قرار شد که هر یک از طرفین نظرات خویش را نسبت به گذشته (یعنی نسبت به همان به اصطلاح “اختلافات اساسی”) مدون نموده و در مرحله بعدی با تعیین برنامه و تاکتیک برای تصمیم‌گیری نهائی، کنگره سازمانی فراخوانده شود و لاغیر… منتهی چون رفقا در درجه اول پی به بی اساس بودن چنین تصمیمی برده‌اند و از طرف دیگر علیرغم این که برای نوشتن آن، برنامه ریختند (البته روی کاغذ) ولی موفق نشدند، حالا می‌خواهند با حقنه کردن این که در گذشته برسر این اختلافات مبارزه ایدئولوژیک صورت گرفته و جزوه “پاسخ به رفیق اشرف” نظر ماست، سر و ته قضیه را هم آورند. چه خیال باطلی! رفقای مرکزیت باید این را بپذیرند که دیگر نمی‌توان با ماست مالی و جمله پردازی، مسائل را لاپوشانی کرد. باید صریح و روشن بگویند که آیا مصوبات پلنوم تا کنون اجرا شده است یا نه؟ و چرا نشده است؟ اگر اجرای آن کلا منطبق با “شرایط متحول” بعد از پلنوم نبوده، پس چرا از همان ابتدا آن را به اطلاع اعضاء سازمان نرساندید و برایش چاره‌ای نیاندیشیدید؟ اگر هم چنین نبوده و مصوبات پلنوم تنها در شرایط متحول کنونی اجرا نشده، رفقا باید به ما نشان دهند که تاکنون چه اقدامات مشخصی را در اجرای مصوبات مزبور انجام داده‌اند؟

در جای دیگری، از اظهارات رفقا چنین برمی‌آید که گویا آن‌ها دریافته‌اند نظریه‌اشان در پلنوم، راجع به “تقسیم مبارزه ایدئولوژیک به دو دوره‌ی جداگانه” اشتباه بوده، آن‌ها نوشته‌اند: “با تقسیم مبارزه ایدئولوژیک به دو دوره‌ی جداگانه و عمده نمودن مبارزه ایدئولوژیک حول بینش گذشته در مرحله نخست، عملا وظایف سازمان را در قبال جنبش ندیده و امر رهبری سازمان را مسکوت می‌گذارد”. اما این بار هم رفقا بر معلول انگشت می‌گذارند و نمی‌گویند که علت چنین تصمیمی چه بود و اشکال اساسی کار در کجاست؟ ما تردیدی نداریم که رفقا می‌خواهند بازهم از پاسخ مشخص طفره بروند و آنچه را که تا کنون با زیر پا نهادن تصمیمات پلنوم، انجام داده‌اند لاپوشانی کنند، به همین جهت ما آنچه را که رفقا انتقاد از خود نامیده‌اند، (در بهترین حالت) برخوردی فرمالیستی و سطحی می‌دانیم.

حال تعجب‌آور خواهد بود اگر بگوئیم که رفقای مرکزیت در صفحه گزارش خود تاکید کرده‌اند که مرکزیت ضمن تائید مصوبه پلنوم در باره ریشه بحران، مصوبات پلنوم را در مورد راه حل بحران مورد بررسی مجدد و همه جانبه قرار داد. اگر رفقا به صورت جلسه‌های پلنوم و یا حداقل به جمعبندی ریشه بحران در جزوه پلنوم مجددا مراجعت نمایند، متوجه خواهند شد که رفقای مرکزیت ریشه اصلی بحران را عمدتاً در تضاد بین اعضاء سازمان بر سر رد یا قبول “مشی گذشته” ارزیابی نموده‌اند. به این جهت مرکزیت نباید و نمی‌تواند نظر خود را در مورد “تقسیم مبارزه ایدئولوژیک به دو دوره…” مردود اعلام کند، مگر با رد تحلیل خود نسبت به ریشه اصلی بحران.

البته باید در اینجا رفقای مرکزیت را به دو دسته تقسیم کرد، آن‌ها که می‌دانند اشکال اصلی در کجاست، ولی برای پیشبرد مقاصد اپورتونیستی خود آگاهانه آن را بازگو نمی‌کنند و مسئول اصلی به انحراف کشیدن سازمان‌اند و آن دسته از رفقا که (هرچند معدودند) اشکال اساسی مسئله را تشخیص نمی‌دهند. ریشه خطای این رفقا در دیدگاه متافیزیکی‌شان نهفته است، آن‌ها اختلافات “اقلیت” و اکثریت” را (همان طور که اپورتونیست‌های آگاه دیکته کرده‌اند) نه در بینش‌های مختلف، بلکه بر اساس مورد اختلاف در نظر می‌گیرند. رفقا علت را با معلول و نمود را با ماهیت اشتباه می‌گیرند.

این رفقا (و چه بسیار رفقای دیگری که تا کنون مسائل مورد اختلاف را به طور جدی و علمی دنبال نکرده‌اند) نمی‌دانند که “چگونگی برخورد به گذشته” علت اختلاف نیست، این نمود و شکلی از اختلاف ما بود. به اعتقاد ما علت اختلافات در چگونگی درک و کاربرد مارکسیزم است. یعنی اختلاف بر سر رد یا نقد گذشته، نه علت بلکه معلول است، نه ماهیت اختلاف بلکه نمود آنست. بنابراین اختلاف ما اختلاف بین دو بینش اساسا متفاوت است که یکی مارکسیست- لنینیستی و دیگری غیر مارکسیستی است و این اختلاف نمی‌تواند خود را در سایر زمینه‌های سیاسی و ایدئولوژیک و تشکیلاتی نشان ندهد. زیرا ماتریالیسم دیالکتیک به ما می‌آموزد که بینش همواره خود را در برخورد با مسائل گوناگون نشان می‌دهد.

رفقای ما علیرغم این که ظاهراً به مارکسیسم- لنینیسم اظهار وفاداری می‌کنند و خود را معتقد به جهان بینی ماتریالیستی- دیالکتیکی می‌دانند، اما در عمل نشان می‌دهند که جداً این طور نیست و نمی‌توانند وفادار بمانند.

همان طور که در بالا گفتیم این بینش در همه جا عملکرد دارد، مثلاً در جای دیگری به عنوان انتقاد از خود می‌گویند: “شواهد عینی نشان می‌دهد هنگامی که پلنوم تشکیل شد بینش گذشته به عنوان یک سیستم مسلط و بازدارنده و یک جریان عمده ایدئولوژیک درون سازمان درهم شکسته شده بود و آن مبنای حداقل مورد نظر پلنوم به دست آمده بود”.

رفقا! ما قسم‌تان را باور کنیم یا دم خروس را؟! اگر این طور بود پس ریشه بحران در کجاست؟ مگر شما در صفحه گزارش خود ادعا نکرده‌اید که “مرکزیت ضمن تائید مصوبه پلنوم در باره‌ی ریشه بحران، مصوبات پلنوم را…” نکند اصلا بحرانی در بین نبوده، رفقای سازمان در توهم بوده‌اند؟!

اما نباید در قضاوت عجول بود! رفقا در سطور بعد ابهامات را برطرف می‌کنند (خوب دقت کنید!) “ادامه بحران تا مقطع تشکیل پلنوم نه به علت مسلط نبودن بینش نوین در سازمان، بلکه به علت رسمیت نیافتن آن به عنوان بینش حاکم (اکثریت) بود. این واقعیت سبب می‌شد که با وجود مغلوب بودن بینش گذشته، به علت رسمیت نیافتن بینش نوین، سازمان نتواند بر پایه آن به هدایت سازمان و تدوین برنامه و سیاست پرولتاریا و تبیین هویت سازمان در جنبش کمونیستی اقدام نماید”.

هیچ سندی بهتر از این نمی‌تواند با چنین صراحتی راز تشکیل پلنوم را آشکار کند. این عبارات به روشنی برنامه از پیش طراحی شده‌ی اپورتونیست‌ها را نشان می‌دهد. به راستی که اپورتونیسم رشد یافته می‌بایست “رسمیت” پیدا کند، چرا که دائم در مقابل این بینش نوین! (بخوان اپورتونیسم) مخالفت می‌شد. بنابراین لازم بود که هر طور شده “رسمیت” پیدا کند، تا بتواند مخالفین را تصفیه و تعلیق و “برپایه بینش نوین” به هدایت سازمان (به راه راست) بپردازد، “سیاست پرولتاریا” را بر مبنای دنباله‌روی از خرده‌بورژوازی تبلیغ نماید، “هویت سازمان” را از طریق مذاکره “با کمیته مرکزی” حزب توده، اعتبار فزون‌تری ببخشد!

در حقیقت گفته‌های “مرکزیت” بدین معناست که علت عدم “هدایت سازمان و تدوین برنامه و سیاست پرولتاریا” از جانب رفقا (که هنوز هم ادامه دارد) همانا “رسمیت نیافتن بینش نوین”! است.

رفقای مرکزیت در ادامه‌ی گزارش می‌گویند مهم‌ترین دستاورد پلنوم عبارت از آن بود که معلوم شد کسانی که مدافع “بینش گذشته” هستند، “اقلیتی کاملا مشخص و محدوداند”. وضعیت صف مدافعین بینش گذشته که پیش از این نامشخص بود در پایان پلنوم به صورت اقلیتی کاملا مشخص و محدود شکل گرفت. بر این اساس پلنوم عملا بحران را در وجه عینی آن حل کرد، یعنی عملا راه را برای هدایت سازمان توسط اکثریت باز کرد.”(صفحه گزارش) در اینجا دیگر مرکزیت بالکل رشته کلام را از دست داده و هذیان می‌گوید، زیرا معنای عبارات فوق این‌ست که گویا تا آستانه‌ی پلنوم هیچکس و علی‌الخصوص مرکزیت سازمان براین امر که “صف مدافعین بینش گذشته”، اقلیتی کاملا “محدود و مشخص” می‌باشد، وقوف نداشته‌اند! و علت اصلی بحران در همین توهم و ناآگاهی نهفته بود! و چون رفقا بدین امر آگاه گردیدند، پس بر این اساس پلنوم عملا بحران را در وجه عینی(؟) آن حل کرد! آیا مضحک نیست؟! رفقای مرکزیت نتایج مهملی را که در پایان گزارش خویش در رابطه با ریشه بحران و راه حل آن می‌گیرند دست کمی از سایر برخوردهای‌شان نسبت به مسائل مورد اختلاف ندارد؟ رفقا مطلب را چنین ادامه می‌دهند: “با توجه به آنچه گفته شد در پایان پلنوم برای اکثریت مبارزه ایدئولوژیک حول بینش گذشته تنها در رابطه با اقلیت می‌توانست عمده باشد. اکثریت می‌بایست براساس بینش نوین به تدوین تئوری انقلاب و خط مشی پرولتاریا و هدایت سازمان می‌پرداخت” مرکزیت در واقع می‌گوید ” در رابطه با اقلیت باید مبارزه ایدئولوژیک به دو دوره جداگانه تقسیم شده و حول به اصطلاح “بینش گذشته” عمده گردد، در همین رابطه دیگر مهم نیست که “وظایف سازمان را در قبال جنبش ندیده” و امر “رهبری توده‌ها را مسکوت” گذاریم. اقلیت با بینش گذشته عمدتاً نباید با مسائل مبارزه طبقاتی جاری و این که در این میان یک گروه کوچک مرکب از عناصر اپورتونیست در مقام رهبری سازمان چگونه آن را به این سو کشانده و تا مغز استخوان دچار پراگماتیسم و اکونومیسم می‌کند، مداخله نماید! نه، از نظر مرکزیت، اقلیت به هیچ وجه محق نیست که گریبان مرکزیت را گرفته و خواستار سیاست و مواضع استواری در قبال حاکمیت و جناح‌های آن، در قبال مساله کردستان، در قبال حزب توده و کومله و یا حزب دمکرات کردستان شود. این تنها حق اکثریت و نه اکثریت بلکه بهتر است بگوئیم (گروهی از اعضای مرکزیت است) که یک روز قطع رابطه با آمریکا را “پیروزی بزرگ” نامیده و روز دیگر در محفل خود به انحرافی بودن آن اعتراف نماید. یک روز اکثریت روحانیت را متحد طبیعی کمونیست‌ها خوانده و صف ضد انقلاب را در جناح لیبرال‌ها خلاصه کند و روز دیگر آن‌ها را در خدمت بورژوازی دانسته و حزب جمهوری اسلامی را به‌مثابه‌ی دشمن اصلی به مردم نشان دهد. پس از بروز جریان “اشغال سفارت” مرکزیت سازمان با “ابهام و عدم صراحت سیاسی” که مضمون معین آن چرخش کامل به سوی اپورتونیسم راست بوده است، هیچگاه نخواست و شاید بهتر باشد که بگوئیم  نتوانست وجه تمایز جریان‌های لیبرالی و حزب جمهوری اسلامی (قدرت‌های اصلی حاکمه) را که در شرایط تحولات سریع سیاسی ایران نقش تعیین کننده‌ای را در توضیح خط مشی و استراتژی سیاسی بر جریان مارکسیسم – لنینیسم ایفا می‌نماید، تبیین کند. به همین لحاظ، تاکتیک‌ها را همواره بدون پیوند با اهداف و استراتژی و صرفا از این لحظه به آن لحظه و از این واقعه به آن واقعه اتخاذ کرده و شیوه اکونومیستی تاکتیک – پروسه را پیشه کرده است. جنبش همه چیز بوده است و هدف هیچ چیز.

حال کسانی که می‌خواهند با بی هویتی خویش به سازمان هویت بخشند، پس از گذشت هفت ماه اکنون می‌گویند اقلیت باید هیچ‌گونه نقشی در تعیین “وظایف سازمان در قبال جنبش “و “امر رهبری” نداشته باشند. آری، این عبارتناشیانه و این گونه استدلال که تنها شایسته تمسخر است از دهان مرکزیت سازمان ما بیرون می‌آید. شاید این نوع برخوردها در پاسخ به مسائل در تاریخ احزاب و جریآن‌های مارکسیستی کم سابقه و بی نظیر باشد، اما واقعیتی است که باید آن را باور کرد. اگر در پلنوم می‌بایست درک غیر مارکسیستی رفقای مرکزیت را از مبارزه ایدئولوژیک و شیوه پیشبرد آن یک انحراف کوچک ناشی از پائین بودن دانش سیاسی و سطح تئوریک تلقی می‌کردیم، اما هنگامی که رفقا به فکر بسط و تکامل لاطائلات و تئوریزه کردن انحرافات‌شان افتاده و به خواهند با عبارت پردازی‌های اپورتونیستی، استدلال فلسفی بتراشند، دیگر باید آن را به مثابه یک امر اساسی و یک انحراف عمیق ایدئولوژیک به شمار آورد.

خلاصه کنیم:

مرکزیت سازمان که پس از پایان یافتن پلنوم، تصمیمات آن را زیر پا گذاشته و خودسرانه دست به تصمیم گیری‌های تازه‌ای زده است و با صدور نامه‌ای مملو از تحریفات می‌خواهند بر ماهیت اختلافات اقلیت و اکثریت و بر انحرافات اساسی و اعمال هفت ماهه خویش پرده بکشانند.

آن‌ها علیرغم تصمیمات پلنوم که مقرر داشت تا برگزاری کنگره و تصویب مانیفست مواضع سازمان، به یک تحلیل حداقل برای موضع‌گیری‌های روزمره اکتفا شود و راجع به مسائل اساسی مورد اختلاف، موضع‌گیری نکنیم، به انحاء مختلف موضع‌گیری کردند و حتی در ضمیمه کار ۳۵ و شماره‌های بعد از آن تحلیل‌های استراتژیک را بدون هیچ‌گونه بحث درونی قبلی ارائه کردند و به تبلیغ نظرات انحرافی خویش در سطح جنبش اقدام نمودند. و در ارگان شاخه کردستان “ریگای گه‌ل” بی هیچ مسئولیتی هر چه خواستند نوشتند و فزون بر این‌ها اهرم‌های تشکیلات را در دست گرفتند و مطابق میل‌شان رفقای اقلیت را تصفیه کردند و در یک کلام سیاستی انشعاب‌گرانه در پیش گرفتند و مبارزه ایدئولوژیک را به طور یک جانبه علنی کردند و هر چه خواستند در سطح جنبش مطرح کردند و حالا هم می‌گویند: اگر نسبت به گذشته نظری دارید بدهید و ما “اقلیت” را تنها در رابطه با قبول گذشته می‌شناسیم! اگر ضوابط را رعایت کنید حقوق عضویت‌تان محفوظ است! رفقا گمان می‌کنند که با قرطاس بازی و شیوه‌های بوروکراتیک می‌توان ماهیت اختلافات و ریشه‌های آن را از چشم این و آن دور داشت. ببینیم ما در چه عرصه‌ها و موارد گوناگونی تا کنون با رفقا اختلاف داشته‌ایم:

– گرایش مسلط بر مرکزیت، طرفداری از شعار “حاکمیت خلق” بود. همین گرایش به ملی بودن حاکمیت اعتقاد داشت و “نامه به بازرگان” را نوشت، ما با هر دوی آن مخالف بودیم .

– این رفقا به طور کلی خط بطلان بر روی کل گذشته کشیده‌اند و بدون تحلیل مشخص، سازمان را در گذشته ماهیتا جریان خرده‌بورژوائی ارزیابی می‌کنند، ما بر مبنای تحلیل مشخص گذشته را به نقد می‌کشیم و ضمن روشن نمودن انحرافات و اشتباهات گذشته بر دست‌آوردهای انقلابی آن تکیه می‌کنیم و آن را درون جنبش کمونیستی و سرآغاز جنبش نوین انقلابی میدانیم.

در پلنوم، اکثریت رفقای کمیته مرکزی، از این که با نام سازمان در کنار خلق کرد بجنگیم و در سنگر مقاومت علیه نیروهای ارتجاعی مبارزه کنیم واهمه داشتند و با آن مخالفت کردند، ما قاطعانه و با ارائه تحلیل مشخص از این تاکتیک صحیح دفاع می‌نمودیم.

– این رفقا به طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش اتکا و اعتقادی ندارند و می‌خواهند مبارزه را از طریق بند و بست با این یا آن جناح حاکمیت به پیش برند و در حالی که ما اعتقاد داریم باید اساس فعالیت خویش را بر بنیاد سازماندهی و رهبری آگاهانه جنبش طبقه کارگر و خلق های تحت ستم نهاد.

–  رفقای مرکزیت همان طور که نشان دادیم به امر مبارزه ایدئولوژیک (علیرغم تاکید ظاهری بر آن) عملا اعتقادی ندارند و می‌خواهند مسائل در “بالا” و بین چند نفر حل و فصل شود و این را تجربه هفت ماهه پس از پلنوم به‌روشنی آشکار ساخته است، در صورتی که ما همواره بر مبارزه ایدئولوژیک به‌شکل دمکراتیک تکیه کرده‌ایم و یگانه راه حل صحیح برای اختلافات موجود را مبارزه ایدئولوژیک و اتکا به توده‌های سازمانی می‌دانیم و عمل ما نیز صحت گفتار‌مان را به ثبوت رسانده است و ما پس از پلنوم توانسته‌ایم گام‌های اساسی در این جهت بر داریم و امروز به نظریات مدون و منسجمی که کلیه رفقای اقلیت آگاهانه از آن دفاع می‌کنند دست یافته‌ایم و بر خلاف گیجی و سردرگمی و نداشتن برنامه و دید روشن مرکزیت نسبت به اوضاع و احوال کنونی و تحلیل گذشته، دارای تحلیل مشخص از گذشته و چشم انداز روشن نسبت به آینده هستیم ، نظریاتی که نه نتیجه کار چند رفیق بلکه محصول کار جمعی و تلاش کلیه رفقای اقلیت می‌باشد.

–  رفقا در باره راه حل بحران و مضمون مبارزه ایدئولوژیک به مبارزه ایدئولوژیک در وجه تجریدی و مسئله بازگشت به اصول تاکید می‌کردند، ولی رفقای اقلیت با تاکید بر ضرورت دست یافتن به وحدت اصولی به مبارزه ایدئولوژیک حول مبرم‌ترین مسائل معتقد بودند.

– اکثریت رفقای مرکزیت برای حاکمیت کنونی ماهیتی خرده‌بورژوائی قائل‌اند در حالیکه ما در اساس آن را دارای ماهیت بورژوائی می‌دانیم.

– رفقا روحانیت را نماینده خرده‌بورژوازی سنتی مرفه در حاکمیت را متحد طبیعی کمونیست‌ها می‌دانند، حال آنکه ما آنان را نیرویی می‌دانیم که با بورژوازی سازش کرده است.

رفقا می‌گویند دگم‌های این جناح از روحانیت در جهت منافع واقعی خرده‌بورژوازی می‌شکند، ما می‌گوئیم واقعیت‌های مبارزه طبقاتی و با توجه با سازشی که صورت گرفته شرایطی را فراهم آورده است که این دگم‌ها به نفع بورژوازی به فراموشی سپرده خواهد شد.

– رفقا در امر تشکیلات نیز گمان می‌کنند که بدون تجهیز به سیاست صحیح و انقلابی و مبتنی بر اصول لنینی با توسل به بوروکراتیسم و باند بازی می‌توان سازمان را حفظ کرد، ما اعتقاد داریم که ستون اصلی برای حفظ و استحکام یک سازمان مارکسیستی – لنینیستی تنها و تنها وحدت ایدئولوژیک – سیاسی و سیاست تشکیلات کمونیستی و اتکاء به سانترالیزم دمکراتیک است.

– رفقا بنابه تحلیلی که از اوضاع دارند، به کار و تشکیلات مخفی بهاء لازم را نمی‌دهند و بیش از اندازه به کار علنی دل بسته‌اند. ولی ما ضمن آگاهی به اهمیت و نقش فوق‌العادهای که کار علنی در پیشبرد امر مبارزه دارد. اساسا بر تشکیلات مخفی تکیه می‌کنیم و به سازماندهی فعالیت‌های علنی می‌پردازیم.

و… بی شک کسی که رابطه دیالکتیکی مقولات و پدیده‌ها را تشخیص دهد و بتواند خاص را در عام و عام را در خاص ببیند، به‌خوبی می‌تواند در یابد که این اختلافات بازتاب دو بینش کاملا متفاوت است که یکی جوهر انقلابی مارکسیزم را در خود دارد و دیگری فاقد چنین جوهری است.

رفقای ما با خلط مسائل و وارونه جلوه دادن آن توانستند پلنوم را به انحراف بکشانند و امروز نیز می‌خواهند آن را تکرار کنند. نامه اخیر رفقا نشان می‌دهد که مرکزیت سازمان آگاهانه از برخورد صریح با مصوبات پلنوم که جبراً با حقانیت اقلیت گره خورده است، خودداری می‌کنند بنابراین ساده‌لوحی محض است چنانچه تصور کنیم اشکال کار در خطای معرفتی یا تئوریک رفقا‌ست.

خطاب ما به رفقای صادقی‌ست که از مقطع پلنوم تا کنون عملا و نظرا به انحرافی بودن “مبارزه ایدئولوژیک در وجه تجریدی” پی برده‌اند ولی بگذارید یکبار دیگر به‌اختصار علت سفسطه بازی مجدد رفقا را توضیح دهیم:

همان طور که اپورتونیسم حاکم بر پلنوم به قصد منحرف کردن جریانات سالمی که می‌رفت مچ اپورتونیست‌ها را در عمل و بر سر برنامه و تاکتیک بگیرد توانست بر زمینه نا‌آگاهی و ترکیب افراد شرکت کننده در پلنوم تز بازگشت به‌اصول یا همان مبارزه ایدئولوژیک در وجه تجریدی را طرح نموده و بقبولاند، امروز نیز در مقابل “تحلیل از حاکمیت” که ایضا می‌تواند مچ اپورتونیست‌ها را گرفته و رسوای‌شان سازد شاهد آنیم که از طرف آنان تلاش همه جانبه‌ای در جهت منحرف کردن افکار توده‌های سازمانی از مسئله حاکمیت آغاز گردیده است.

این تلاش را در نامه اخیر مرکزیت که حاوی اختراع جدیدی‌ست می‌بینیم. در این نامه مرکزیت تکلیف کرده است که “مبارزه ایدئولوژیک اقلیت باید بر سر بینش گذشته باشد“! و به عبارتی مسئله حاکمیت مسئله ما نیست! (الحق که اپورتونیسم بر روی هزاران پاشنه می‌چرخد!).

اما ما با این تحلیل که دیگر بر خلاف نظر غالب شده در مقطع پلنوم امروز توده‌های سازمانی به ضرورت برخورد مشخص با مسائل مبرم پیش روی‌مان پی برده‌اند و از طرف دیگر مرکزیت سازمان سعی دارد که این بار هم هر طور شده از برخورد مشخص فرار نماید و باز هم ما را در جهت مسائل غیر عمده سوق دهد، مخالفیم. لذا با این که نظرات خود را راجع به “اعمال قهر پیشرو” ، “توده و پیشرو” و حزب و سایر مبانی مورد اختلاف مدون نموده‌ایم. آگاهانه از ارائه آن به تشکیلات تا تعیین تکلیف تحلیل‌مان نسبت به حاکمیت خودداری می‌کنیم بی شک این تعیین تکلیف با تحلیل از حاکمیت، باید نمود عینی خود را در امر هدایت کارها منعکس سازد. اکنون به اعتقاد ما حل قطعی اختلافات و مشاجرات درون سازمان وابسته به حل چند مسئله است:

نخست این که: حقوق دموکراتیک اقلیت به شرحی که در زیر می‌آید تا برگزاری کنگره و تعیین تکلیف قطعی بر رسمیت شناخته شود:

الف – مبارزه ایدئولوژیک در شرایط حساس کنونی و به خاطر منافع و مصالح جنبش طبقه کارگر علنی شود.

ب – رفقای اقلیت در تمام ارگآن‌های اجرائی و مراکز تصمیم‌گیری سازمان شرکت داشته باشند و بر اعمال و رفتار مرکزیت ناظر باشند.

ج – آن عده از رفقای اقلیت که مسئولیت آن‌ها سلب گردیده به مسئولیت‌های خود گمارده شوند (بر طبق مصوبات پلنوم).

دوم: با توجه به این که سازمان نمی‌تواند از حرکت باز ایستد و فعالیتش را متوقف کند و حرکت سازمان قبل از هر چیز مبتنی بر تحلیل مشخص از حاکمیت است. لذا مسئله حاکمیت به مثابه مسئله محوری مورد اختلاف در کوتاه‌ترین زمان مورد بررسی و نتیجه‌گیری قرار گیرد.

سوم: سپس نظرات دو طرف نسبت به گذشته به سازمان ارائه گردد و تا شکل‌گیری و انسجام کامل نظرات مبارزه ایدئولوژیک تحت نظارت رفقای اقلیت و اکثریت به طور دمکراتیک جریان یابد و از هم اکنون تاریخ قطعی برگزاری کنگره مشخص گردد.

چهارم: این نامه باید ظرف ۵ روز به دست رفقای سازمان برسد و تا مدت ١۵ روز باید مرکزیت موضع خود را نسبت به آن اعلام نماید. چنانچه مرکزیت باز هم به خواهد با رویه معمول خود یعنی بر خلاف منافع جنبش کمونیستی و طبقه کارگر همچنان در امر مبارزه ایدئولوژیک و آگاهی توده‌های سازمانی و هواداران از مسائل ممانعت ایجاد کند. مبارزه ایدئولوژیک را علنی خواهیم کرد.

رفقا

از این که این چنین آشکارا و بی پرده سخن گفتیم نباید نگران شد باید نگران از این بود که مبادا ناآگاهی ما و اعتماد بی اندازه‌مان به رهبران، باعث شود که محصول تلاش‌های خونین خلق و رفیقان‌مان به کام فرصت‌طلبان و سازش‌کاران کشانده شود. ما اعتقاد داریم در یک سازمان کمونیستی که متکی بر اهداف و آرمان طبقه کارگر است. هر رفیق ما باید از چگونگی قضایا آگاه باشد. از تصمیمات و مسائل مهم سازمانی با خبر باشد و به قول لنین «فرا گیرد که نه تنها از اعضا عادی بلکه از مافوق‌ها هم اجرای وظایف یک عضو را بخواهد» باید انحرافات را نشان داد و تنها در فکر منافع طبقه کارگر و جنبش بود. کمونیست‌ها هرگز مصالح جنبش را فدای منافع گروهی و شخصی نمی‌کنند.

آنچه که ما را به صراحت وا می‌دارد. ایمان‌مان به نقش سازنده سلاح انتقاد و نیروهائی‌ست که بر زمینه صداقت انقلابی‌شان، آگاهی می‌تواند به نیروی مادی تعیین کننده بدل گشته و علیه سازش‌کاری و فرصت طلبی بکار گرفته شود.

این‌ست جوهر آن چیزی که ما را به طرفداری از مبارزه ایدئولوژیک علنی می‌کشاند.

اقلیت سازمانی

بتاریخ ٢١/٢/۵٩

نظر مرکزیت پیرامون مصوبه پلنوم

در باره راه حل بحران

یکی از مسائلی که در دستور جلسه مرکزیت قرار داشت، نقد و بررسی انتقاداتی بود که بر مصوبات پلنوم وارد شده بود. مرکزیت ضمن تائید مصوبه پلنوم در باره ریشه‌ی بحران مصوبات پلنوم را در مورد راه حل بحران مورد بررسی مجدد و همه جانبه قرار داد.

مرکزیت سازمان ضمن بررسی مصوبه بند “ج”، یعنی مصوبه اکثریت موفق شد اشتباهات این مصوبه و ریشه‌ها و انگیزه اشتباهات را تشریح و تحلیل نماید و ضمن انتقاد از خود (که مشروح آن جداگانه به رفقا گزارش خواهد شد) نتایج حاصله از این بررسی‌ها را (که به تصویب مرکزیت رسیده است) به شرح زیر گزارش می‌نماید:

چنانچه رفقا اطلاع دارند در پایان پلنوم و جمع بندی نظرات پیرامون راه حل بحران سه پیشنهاد الف و ب و ج ، به رای گذاشته می‌شود. راه حل الف نظر اقلیت را منعکس می‌کرد و راه حل ب و ج، حاوی نظر اکثریت بود منتها از نظر شیوه‌ی برخورد با اقلیت و نحوه تصمیم‌گیری با یکدیگر تفاوت‌هائی دارند. جوهر نظر ب و ج یکی است. در بند الف مصوبات پلنوم پیرامون “راه حل بحران” که نظر اقلیت است، چنین نوشته شده است: “در مبارزه ایدئولوژیکی که سازمان می‌باید از کانال پاسخ به نیازهای مبرم جنبش و تدوین هدف و برنامه استراتژی و تاکتیک در جهت حل بحران حرکت کنیم، در طی این پروسه با انحرافات گذشته نیز برخورد خواهد شد. در جریان تدوین هدف و برنامه استراتژی و تاکتیک (برنامه انقلاب، مرحله انقلاب و…)، دیدگاه‌های مختلف و انحرافات چپ و راست خود را مشخص می‌سازد. صف بندی‌های ایدئولوژیک – سیاسی که طی این پروسه مبارزه ایدئولوژیک به وجود آمده است، در کنگره تعیین تکلیف خواهند نمود.”

این نظر از ابتدا همواره تاکید می‌کرد که بدون پرداختن به اصول می‌توان و باید به تدوین خط و برنامه استراتژی تاکتیک پرداخت. این نظر در واقع بدون آنکه دید روشن و معینی را در مورد رابطه توده و پیشرو و وظایف پیشرو ارائه دهد می‌کوشد برای پیشرو برنامه استراتژی تاکتیک تدوین نماید. این نظر در واقع از آنجا که اساس بینش گذشته در مورد رابطه توده و پیشرو، پیشرو و مساله قهر را قبول دارد نیازی به یک بازنگری اساسی روی مساله مورد بحث احساس نمی‌کند و در حقیقت می‌خواهد بدون اتکا به بینش م.ل به تدوین خط و برنامه بپردازد.

راه حل فوق صف بندی نیروها را تنها در عرصه خط و برنامه‌ای که مبتنی بر بینش م.ل نیست، متجلی می‌بیند و در عرصه کلی‌ترین و عام‌ترین مسائل ایدئولوژیک موضع معینی پیش روی انقلابیون کمونیست قرار نمی‌دهد.

بند ب می‌گوید: “مبارزه ایدئولوژیک باید در برخورد با سیستم ایدئولوژیک گذشته سازمان بر محور تحکیم اصول به منظور دستیابی به یک مبنای ایدئولوژیک مارکسیست لنینیستی سازمان یابد. طی این روند مانیفست تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان تهیه و تنظیم شده و با تصویب در مرکزیت یا کنگره در سطح جامعه اعلام می‌گردد. پس از این پروسه می‌باید به تدوین هدف و برنامه استراتژی و تاکتیک پرداخت و کنگره را برای تصویب آن (هدف و برنامه استراتژی و تاکتیک) فرا‌خواند”.

همان طور که در بند “ج” شرح خواهیم داد نظریه فوق اولاً آن مبارزه ایدئولوژیکی را که تا مقطع پلنوم صورت گرفته بود و نیز کوشش‌های سازمان را در جهت هویت بخشیدن به بینش نوین (از جمله جزوه‌ی پاسخ به اشرف…) به کلی نادیده می‌گیرد، لذا به گونه‌ای با مساله روبرو می‌شود که گوئی همه چیز باید از صفر شروع شود. ثانیاً این نظریه نیز با تقسیم مبارزه ایدئولوژیک به دو دوره جداگانه و عمده نمودن مبارزه ایدئولوژیک حول بینش گذشته در مرحله نخست عملا وظایف سازمان را در قبال جنبش ندیده و امر رهبری سازمان را مسکوت می‌گذارد. در این بند از یک سو گفته می‌شود که مبارزه ایدئولوژیک بر محور تحکیم اصول و از سوی دیگر می‌گوید به منظور دستیابی به یک مبنای ایدئولوژیک که این دو با هم متناقض هستند. چون تحکیم اصول خود حاکی از وجود مبنای حداقلی است که به تحکیم آن می‌پردازیم در صورتی که کوشش برای دستیابی به اصول این حداقل را نادیده گرفته و آنرا نفی می‌کند. شرح بیشتر نقایص این نظریه را در شرح بند “ج” می‌توانیم ببینیم. چرا که بند ج با بند ب هیچگونه تفاوت اساسی ندارد و تفاوت ظاهری آن‌ها بیشتر مبین یک امر تشکیلاتی است تا یک امر نظری.

بند “ج”:

بند ج، یعنی مصوبه اکثریت پلنوم که می‌بایست ناظر بر فعالیت سازمان باشد دارای تناقضات و اشکالاتی است که اجرا و تطابق آنرا با شرایط متحول کنونی نا ممکن ساخته است. در این بند آمده است:

“مبارزه ایدئولوژیک برای حل بحران ایدئولوژیک در دو روند به هم پیوسته زیر با تاکید بر تقدم و تاخر آن سازمان داده می‌شود:

١): با سیستم ایدئولوژیک گذشته بر محور “تحکیم اصول” و دستیابی به یک مبنای ایدئولوژیک حداقل مارکسیست – لنینیستی برخورد لازم صورت می‌گیرد. دستیابی به این مبنا برای حرکت اصولی و پیشرفت در وحدت سیاسی و تدوین هدف و برنامه ضرورت دارد. در پایان این روند مانیفست تغییر مواضع ایدئولوژیک سازمان جهت تصویب در کنگره تهیه و تنظیم می‌شود”.

مرکزیت سازمان، پس از بحث و بررسی کافی، انتقادات زیر را به این مصوبه وارد دانسته است:

جوهر این مصوبه این است که برخورد با سیستم ایدئولوژیک گذشته حول محور تحکیم اصول عمده است. همان طور که در اسناد پلنوم ثبت است، منظور از برخورد با سیستم ایدئولوژیک گذشته، برخورد با اساسی‌ترین اصول بینش گذشته و در راس آن‌ها رابطۀ پیشرو و توده و قهر و پیشرو است. هدف از این مبارزه ایدئولوژیک بیش از هر چیز “دستیابی به یک مبنای حداقل مارکسیست- لنینیستی” تعیین شده است. این مبنای حداقل نیز بنابه شرح فوق همانا نفی دیدگاه گذشته در مورد توده و پیشرو و قهر و پیشرو و دستیابی به بینش مارکسیست- لنینیستی در این زمینه‌هاست. شواهد عینی نشان می‌دهد هنگامی که پلنوم تشکیل شد، بینش گذشته به عنوان یک سیستم مسلط و بازدارنده و یک جریان عمده ایدئولوژیک درون سازمان درهم شکسته شده بود و آن مبنای حداقل مورد نظر پلنوم به دست آمده بود. لذا با غلبه بینش نوین بر بینش گذشته برخورد با سیستم ایدئولوژیک گذشته دیگر نمی‌توانست محور مبارزه ایدئولوژیک و وجه عمده مبارزه ایدئولوژیک باشد. در توضیح این مساله اضافه می‌کنیم:

١): مبارزه ایدئولوژیک با بینش گذشته سازمان، که در یک دوره طولانی بینش غالب بر جنبش کمونیستی ایران بود، به ویژه در فاصله قیام تا مقطع تشکیل پلنوم اوج گرفت. این مبارزه هر چند سازمان یافته نبود لیکن با بهره‌گیری از تجارب جنبش توده‌ای و قیام و با مطالعه پراتیک ٩ ساله‌ی سازمان و دست‌آوردهای آن و بالاخره زیر تاثیر اشاعه گسترده مارکسیسم- لنینیسم در سطح جنبش توانست بنیادهای فکری گذشته را که سالها بر تئوری‌ها و حرکت سازمان مسلط بود طی یک پروسه تا مقطع پلنوم در هم بشکند.

٢): ادامه بحران تا مقطع تشکیل پلنوم نه به علت مسلط نبودن بینش نوین در سازمان، بلکه به علت رسمیت نیافتن آن به عنوان بینش حاکم (اکثریت) بود. این واقعیت سبب می‌شد که با وجود مغلوب بودن بینش گذشته، به علت رسمیت نیافتن بینش نوین، سازمان نتواند بر پایه آن به هدایت سازمان و تدوین برنامه و سیاست پرولتاریا و تعیین هویت سازمان در جنبش کمونیستی اقدام نمائید. بحرانی که بر سراسر سازمان و حرکت آن سایه افکنده بود از نظر جوهر درونی حاصل رشد تضاد بین دو بینش بود که با این که تا حد تسلط بینش نوین بر بینش گذشته پیش رفته بود، هنوز در سطح سازمان به عنوان بینش غالب و مسلط به رسمیت شناخته نشده بود.

٣): پلنوم که برای ریشه‌یابی بحران و ارائه راه حل آن تشکیل شده بود از طریق پیشبرد بحث بر محور ریشه‌یابی و ارائه راه حل بحران موفق شد تقابل بین دو بینش را در عرصه تازه‌ای به پیش رانده و تسلط و غلبه بینش نوین را بر سازمان با اکثریت قاطع آشکار و مسجل سازد. وضعیت صف مدافعین بینش گذشته که پیش از آن نامشخص بود در پایان پلنوم به صورت اقلیتی کاملا مشخص بود در پایان پلنوم به صورت اقلیتی کاملا مشخص و محدود شکل گرفت، بر این اساس پلنوم عملا بحران را در وجه عینی آن حل کرد، یعنی عملا راه را برای هدایت سازمان توسط اکثریت باز کرد.

با توجه به آنچه گفته شد، در پایان پلنوم برای اکثریت مبارزه ایدئولوژیک حول بینش گذشته تنها در رابطه با اقلیت می‌توانست و می‌بایست عمده باشد. اکثریت می‌بایست بر اساس بینش نوین به تدوین تئوری انقلاب و خط مشی پرولتاریا و هدایت سازمان می‌پرداخت به علاوه می بایست؛

اولاً پروسه تحکیم اصول در ابعاد گسترده آن و برای تعیین هویت کامل سازمان در چهارچوب جنبش کمونیستی ادامه می‌یافت.”

ثانیا آموزش اصول مارکسیسم- لنینیسم، در سطوح مختلف و برای تدوین تئوری انقلاب و خط مشی پرولتاریا به طور جدی در دستور قرار می‌گرفت.

ثالثا پلنوم می‌بایست تصمیم می‌گرفت و تصریح می‌کرد که اقلیت حتما باید در یک زمان بندی معین نظرات خود را در مورد بینش گذشته و نظرات اعلان شده اکثریت به سازمان ارائه نماید. در چنین صورتی مرکزیت سازمان موظف بود مبارزه ایدئولوژیک بر این اساس را سازمان داده و در پایان زمان تعیین شده پس از شکل‌گیری نهائی صف اکثریت و اقلیت، نظر اکثریت را در مورد بینش گذشته به عنوان نظر سازمان به جنبش اعلام می‌داشت. در صورتی که اقلیت در زمان‌بندی تعیین شده از ارائه نظریات خود بر محور بینش گذشته خودداری می‌نمود، اکثریت می‌باید تدارک لازم را برای اعلام نظر اکثریت به مثابه نظر سازمانی صورت می‌داد.

نظر مرکزیت پیرامون اقلیت

درون سازمان

٢): نخستین پلنوم سازمان برای ریشه‌یابی و حل بحران درون سازمان تشکیل شد. این پلنوم با تمامی مختصاتش چه از نظر برنامه‌ریزی و زمان بندی و چه از نظر مسائلی که در آن مطرح شد و نیز مضمون آن به مثابه ضرورتی خود بازتاب بحران ایدئولوژیک درون سازمان بود.

پلنوم نشان داد چگونه مبارزه ایدئولوژیک، که یکی از وجوه مبارزه طبقاتی است، گسترش یافته و راهگشای تکامل اندیشه انقلابی که راهنمای عمل انقلابی در جنبش کمونیستی است می‌گردد.

پلنوم عرصه نبردی بین دو دیدگاه بود، دیدگاهی که زیر پوشش “انتقاد از بینش گذشته” از بینش گذشته دفاع می‌کرد و در حفظ آن می‌کوشید. بینشی که به رابطه توده و پیشرو و قهر و پیشرو، به رابطه عوامل عینی و عوامل ذهنی در انقلاب به رابطه عین و ذهن و مساله اساسی فلسفه پاسخی نادرست و یا مبهم می‌داد و دیدگاهی که با نفی دیالکتیکی بینش گذشته و پاسخ درست به مسائل فوق می‌کوشید کلی‌ترین و عام‌ترین اصول م.ل. را به مثابه مبنای اصولی تفکر خود هر چه عمیق‌تر درک کند و در عمل انقلابی راهنمای خویش گرداند، اصولی که دستیابی به آن‌ها پیش شرط اساسی برای دستیابی به خط و برنامه استراتژی و تاکتیک کمونیست‌ها تلقی می‌گردد.

بعد از پلنوم آشکار شد که چگونه از مقطع تصویب و انتشار جزوه پاسخ به اشرف بینش گذشته در سطح سازمان به بینشی غیر مسلط تبدیل شد. بینشی که در عرصه جنبش کمونیستی ورشکستگی آن در مقطع مورد بحث بوضوح به اثبات رسیده بود. از آن مقطع به بعد بینش گذشته نه تنها به مثابه یک جریان عمده و مسلط در مقابل بینش نوین بلکه به جریانی میرا و رو به زوال در برابر بینش م.ل. قرار گرفت.

پلنوم با اکثریت قاطع نشان داد که پروسه مبارزه‌ای که حول اساسی‌ترین مسائل ایدئولوژیک در سطح جنبش کمونیستی ایران قهر و پیشرو و توده و پیشرو، بین دو بینش یکی م.ل. و دیگری در مقابل آن جریان داشته است، با پیروزی بینش م.ل. رو به پایان نهاده است.

این پروسه مبارزه ایدئولوژیک بی گمان دست‌آورد و گنجینه‌ای بس غنی در عرصه‌ی تئوری و پراتیک جنبش کارگری و کمونیستی میهن‌مان خواهد بود.

*         *       *       *

آنچه در اینجا مورد نظر است ارائه نظرگاه و جمع بندی صورت مباحثات مرکزیت سازمان است پیرامون رفقائی که در اشکال مختلف هنوز به بینش گذشته پای بند مانده و در قالب “اقلیت” سازمان شناخته می‌شوند.

برای همه رفقای تشکیلات روشن است که شکل‌گیری “اکثریت و اقلیت” در سازمان و تعیین نهائی آن در پلنوم نه بر سر خط و برنامه بلکه بر سر اصولیت ایدئولوژیک بود. اساس اختلاف دو جریان فکری نه بر سر تحلیل حاکمیت و موقعیت جنبش بلکه همانا بر سر تعیین رابطه توده و پیشرو و قهر و پیشرو و در حقیقت بر سر پاسخ به مساله اساسی فلسفه بوده و هست و رفقا پس از اتمام پلنوم بر اساس همین اختلاف به استناد مصوبات پلنوم در صدد تدوین نظریات خود پیرامون بینش گذشته و مشخص ساختن دیدگاه خود در مقابل دیدگاه اعلان شده اکثریت در مورد مسئله مورد اختلاف برآمدند.*

اکنون پس از گذشت نزدیک به شش ماه از تاریخ تشکیل پلنوم رفقا اعلام داشته‌اند که “در صورت رعایت حقوق اقلیت” حاضرند با رعایت ضوابط تشکیلاتی در سازمان به مبارزه ایدئولوژیک بپردازند. رفقا در مورد شکل عملی و مشخص پیشنهاد خود و این که چگونه می‌خواهند مبارزه ایدئولوژیک را پیش ببرند، نظری ارائه نداده‌اند و آن را به بعد موکول کرده‌اند (مرکزیت سازمان با شکل فعلی سازماندهی این رفقا که تشکیلاتی در درون تشکیلات سازمان بوده و هست مخالف بوده و هستند و صراحتا در یک نشست این نظر مرکزیت را به اطلاع رفقا رسانیده‌اند. اما این نظر مورد توجه رفقا قرار نگرفته است) هیئت اجرائیه سازمان از رفقا خواسته است که نظرات خود را در مورد چگونگی پیشبرد مبارزه ایدئولوژیک بنویسند و ارائه دهند. در مقابل مرکزیت سازمان نیز در نشست خود که در هفته دوم سال جاری صورت گرفت، اصول و ضوابط و شرایط  خود را در مورد نحوه رابطه با رفقای اقلیت به تصویب رسانیده و رئوس آنرا به شرح زیر به اطلاع رفقای سازمان می‌رساند:

قرار مرکزیت درباره‌ی اقلیت:

از آنجا که رفقا بعد از پلنوم تصمیم گرفتند و تعهد کردند که نظرات خود را پیرامون اساسی‌ترین مساله مورد اختلاف طی چند ماه (حدود دو ماه) تدوین کرده و به سازمان ارائه دهند و پس از یک دوره مبارزه ایدئولوژیک روی همان مساله‌ای که به شکل‌گیری اقلیت و اکثریت در سازمان ما انجامیده است، تمامی رفقای سازمان بتوانند آگاهانه موضع خود را پیرامون اساسی‌ترین مساله مورد اختلاف روشن سازند تا زمینه برای پایان دادن به صف بندی درون سازمان فراهم گردد و از آنجا که از آن زمان تا امروز، پس از گذشت شش ماه هیچ یک از رفقای اقلیت هیچ نظری پیرامون اساسی‌ترین مساله مورد اختلاف ارائه نداده‌اند و هنوز موضع اقلیت در برابر نظرات اعلان شده اکثریت مشخص نیست و به همین دلیل امکان هیچ نوع برخوردی برای اکثریت برای پیشبرد و گسترش مبارزه ایدئولوژیک و به پایان رسانیدن آن در رابطه با اقلیت وجود ندارد.

لذا مرکزیت سازمان یک بار دیگر به رفقای اقلیت پیشنهاد می‌کند چنانچه هنوز هویت گذشته خود را حفظ کرده‌اند، موظف‌اند نظر خود را پیرامون مواضع اعلام شده اکثریت در باره مساله اساسی مورد اختلاف به سازمان ارائه دهند، بدیهی است پیش از حل نهائی مساله اساسی مورد اختلاف که موجب اصلی شکل‌گیری اقلیت و اکثریت در درون سازمان بوده است پایان دادن به صف بندی موجود و اقلیت و اکثریت در سازمان اماکن پذیر نیست. اقلیت بر سر همین اختلاف اساسی پدید آمده است و لزوماً می‌باید در پایان یک پروسه مبارزه ایدئولوژیک که متضمن ارائه نظرات طرفین پیرامون مساله اساسی مورد اختلاف است با اعلام نظر آگاهانه، قاطع و صریح و روشن یکایک رفقای سازمان به صف بندی موجود پایان داده شود.

تنها با پیشبرد مبارزه ایدئولوژیک بین اقلیت و اکثریت بر محور مساله فوق است که می‌توان زمینه وحدت ایدئولوژیک درون سازمان را فراهم ساخت نه از طریق گسترش مباحثات پیرامون مسائل دیگر و چشم پوشی و یا مسکوت گذاشتن مساله فوق.

اکنون پس از گذشت ۶ ماه از تاریخ تشکیل پلنوم و سپری شدن ۴ ماه از پایان مهلت مورد در خواست رفقای اقلیت این که برای تدوین و توضیح مواضع خود در برابر مواضع اعلان شده اکثریت در مورد اساسی‌ترین مساله مورد اختلاف و ارائه آن به سازمان به زمان بیشتری نیاز نخواهند داشت و چنانچه نظر معین و مشخصی پیرامون مساله داشته باشند طبیعتاً باید آنرا در فاصله ۶ ماهه گذشته تدوین کرده و هم اکنون آمادۀ ارائه آن به سازمان باشند، لذا:

الف – در صورتی که رفقای اقلیت نظرات خود را که تاکنون پیرامون مساله اساسی مورد اختلاف تدوین کرده‌اند به سازمان ارائه دهند ضوابط زیر در رابطه با این رفقا به اجرا گذاشته شده و مبارزه ایدئولوژیک در سطح سازمان بین دو دیدگاه تا رسیدن به نتیجه نهائی ادامه خواهد یافت:

١ – رفقا موظفند مثل سایر اعضای سازمان تمامی ضوابط تشکیلاتی را بپذیرند.

٢ – رفقا از تمامی حقوق عضویت برخوردار خواهند بود.

٣ – رفقائی که قادر به تدوین نظریات خود هستند می‌توانند برای تدوین و تکمیل نظریات خود پیرامون اساسی‌ترین مساله مورد اختلاف در یک یا دو حوزه مشترک نشست‌های ایدئولوژیک داشته باشند. این نشست‌های فوق تشکیلاتی باید صرفاً به همین مساله اختصاص یابد و سایر مسائل باید در حوزه‌های سازمانی به همان صورتی که در کل تشکیلات مطرح می‌شود به بحث گذاشته شود. نظرات پیرامون حاکمیت، موقعیت، ساخت و… چه از جانب اقلیت مطرح شود، چه از جانب اکثریت، باید مطابق ضوابط در سطح کل تشکیلات به بحث گذاشته شود.

۴ – شرکت در حوزه‌های فوق تشکیلاتی نباید مانع انجام وظایف سازمانی و تشکیلاتی رفقا گردد.

۵ – جز این یک یا دو حوزه فوق‌الذکر هیچ گونه رابطه‌ای که منجر به حوزه بندی یعنی ایجاد تشکیلاتی در تشکیلات شود مورد پذیرش مرکزیت سازمان نیست.

ب: در صورتی که رفقای اقلیت نظریات خود را پیرامون بینش گذشته و نظرات اعلان شده اکثریت به سازمان ارائه ندهند مرکزیت سازمان برای ارائه نظرات اکثریت به مثابه نظرات سازمان در سطح جامعه تدارک لازم را انجام خواهد داد.

بدیهی است ارگانی که چنین تصمیمی را اتخاذ می‌کند درباره‌ی رابطه سازمان با رفقای اقلیت نیز تصمیم مقتضی را اتخاذ خواهد کرد.

* استناد ما به گزارش رفیق مسئول کردستان، مربوط به اولین تهاجم همه‌جانبه “حاکمیت” به خلق کرد است

* نقل از پاسخ

* از شماره‌ی ۳۵ به بعد نشریه کار

** باید رفقای مرکزیت توضیح دهند که چرا درحالی که خودشان عهده‌دار وظیفه‌ سازماندهی و پیشبرد مبارزه ایدئولوژیک بوده‌اند و مطابق گزارش مورخ ۵ / ۸ می‌بایست “ارگان هدایت کننده مبارزه ایدئولوژیک” تشکیل شود، تاکنون خبری از مبارزه ایدئولوژیک سازمان یافته نیست؟ پس آن ارگان چه شد؟! نکند آن “تشکیلات در تشکیلاتی” را که علیه اقلیت تبلیغ می‌کنند، بخاطر فراموش کردن این مسئله است؟ ما در اینجا به نقل قسمتی از گزارش مرکزیت درباره‌ شکل کار رفقای اقلیت بسنده می‌کنیم، تا رفقا اگر یادشان نیست، بیاد بیاورند: “آن عده از رفقا که هم‌نظرند و مشغول تدوین نظرات‌شان درمورد گذشته می‌باشند، می‌توانند باهم ارتباط داشته باشند و همچنین رفقای دیگری که در تشکیلات هستند می‌توانند با نظرات رفقای هم‌نظر خود از طریق برقراری ارتباط، آشنائی بیشتری پیدا کنند…”(نقل از گزارش مرکزیت) آری رفقا ما علیرغم اعتقادمان به تصمیمات پلنوم خود را موظف به اجرای آن دانستیم و همان طور که می‌دانید کارها را هم تا حدّ امکان پیش برده‌ایم. ولی برای‌مان همواره این سئوال مطرح بوده که چطور ارائه دهندگان و هواداران پر و پا قرص مصوبات پلنوم، حتی یک گام عملی در جهت مسائل برنمی‌دارند و حتی رغبتی هم به آن نشان نمی‌دهند؟ (البته جواب مسئله را باید از دهان خودتان بشنویم).

* رهبری چنین گرایشی (اپورتونیسم راست) بر عهده‌ی رفیقی است که ابتکار طرح شعار حاکمیت خلق، نامه به بازرگان، نظریه‌ی وجه غالب خرده‌بورژوازی در حاکمیت، نقد راه کارگر را در سازمان پیش برده و اکنون در راس مرکزیت قرار دارد. ما در پلنوم شاهد افشای نظرات متمایل به ایـدئـولـوژی و سیاست حزب توده و اقدامات اپورتونیستی وی بوده‌ایم. اما متأسفانه رفقای مرکزیت این بخش از اسناد پلنوم را نه تنها در “جــزوه‌ پلنوم” نیاورده‌اند و آن را حذف کرده‌اند، بلکه در مقابل خواست ما، از ارائه‌ی آن خودداری کردند.

* فعلا به انتقاداتی که در زمینه‌های مختلف، چه در مورد نقض اصول و ضوابط تشکیلاتی و چه در مورد سمت‌گیری و اهداف سازماندهی افراد زیر عنوان “مبارزه ایدئولوژیک”، کوشش برای تدوین نظریات به رفقا وارد است نخواهیم پرداخت. گزارش مرکزیت در این مورد جداگانه تدوین خواهد شد.

دور دوم گفتگو بین سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران سال ۱۳۵۶

از انتشارات اندیشه و پیکار

در ادامهء انتشار اسناد کتبی یا صوتی موجود در آرشیو سازمان پیکار در راه آزادی طبقهء کارگر، ۱۵ فایل صوتی دیگر را که هرکدام به سه بخش تقسیم شده و در مجموع ۴۵ فایل می شود، اینک در اختیار مبارزان جنبش انقلابی و کمونیستی، پژوهشگران تاریخ و دیگر علاقه‌مندان قرار می گیرد. تا کنون:

دور اول گفتگو با شرکت رفقا حمید اشرف و محمد تقی شهرام که در سپتامبر ۲۰۱۰ انتشار یافت در داخل و خارج ایران بازتابی گسترده یافت و کمتر کسی توانست نسبت به آن بی اعتنا بماند. غیر از سایت‌های اینترنتی در خارج کشور، مجلهء آرش (پاریس) پروندهء مفصلی به آن اختصاص داد که روی اینترنت قابل دسترسی ست. در ایران نیز غیر از روزنامهء شرق بتاریخ ۹ آذر ۱۳۸۹ و دوماهنامهء چشم انداز ایران به مدیریت لطف الله میثمی شماره ۶۵ مورخ دی و بهمن ۱۳۸۹، ماهنامهء مهرنامه نیز در شماره ۹ خود به تاریخ اسفندماه ۱۳۸۹ پرونده‌ای بالغ بر ۱۸ صفحه، به این موضوع اختصاص داد. اما دربارهء آنچه گفته‌اند در اینجا فقط میتوان گفت که هرکسی بر طینت خود تنید.

باری، با نگاه به واکنش‌های فراوانی که صورت گرفته است، جای این چند نکتهء تأمل برانگیز خالی به نظر می‌رسد:

نخست نکته‌ای ست با اقتباس از سخن آدورنو، یکی از بنیانگذاران مکتب فرانکفورت، که می‌گوید: می‌پرسند چه چیز با اهمیتی از هگل برای زمانهء ما به جا مانده است، اما این پرسش برعکس را حتی مطرح نمی‌کنند که زمانهء حاضر دربرابر عظمت هگل چه چیزی برای عرضه کردن دارد (نقل به مضمون). شایسته است امروز از خود بپرسیم در مقایسه با سال هایی که مبارزات چریک‌ها و مجاهدین با رادیکالیسم و شهامت ماندگارش، در فضای بسیار دشوار تاریخی خود جریان داشته و گفتگوهایی که بین آنان صورت گرفته است، جنبش کنونی ما در کجا قرار دارد و آیا از نظر محتوای تاریخی گامی به پیش است یا…؟

دیگر اینکه با توجه به درک و بینش مبارزات آن روزها و پاسخگویی به نیازهای مبارزه، هردو طرف به مسألهء حیاتی نقد، سنت انتقاد و انتقاد از خود واقف و متعهد بودند و در این راستا کوشش‌ها می کردند. حال آنکه طی چند دههء گذشته، به رغم تهاجم وحشیانهء سرمایه و فراگیر شدن همه جانبهء بحران در اردوی کار، سنت نقد بسیار در حاشیه قرار گرفته است.

و بالاخره اینکه اهمیت حفظ آرشیو مبارزاتی چپ و سپس اتشار امانتدارانهء آن امری ساده و از پیش مفروض نیست. سنت حفظ آرشیو در فرهنگ ایران ضعیف بوده و چپ را نمی‌توان از آن استثنا کرد (نک به مقالهء “ظرفیت و ظرافت یک انسان” از شفیعی کدکنی روی سایت اندیشه و پیکار). از طرف دیگر برای انتشار آرشیو که به نوعی ادای دین و احساس مسؤولیت در قبال جامعه و تاریخ است، باید به درجه ای از نقد گذشته و خودآگاهی رسید و بتوان حقیقت را، حتی اگر ظاهراً به زیانمان باشد، بر زبان آورد و از آن برای آینده درس گرفت. اندیشه و پیکار به سهم خود، اسنادی را که از تند بادهای ویرانگر جان سالم به در برده طی سال‌های گذشته با زحمت مداوم آمادهء انتشار کرده و در اختیار عموم قرار داده است و بدان ادامه می‌دهد (نک به بخش آرشیو روی سایت فوق). این اکت یا اقدام فرهنگی و به ویژه سیاسی به برکت همین سنت حفظ آرشیو در تشکیلات است و نیز نیل به درک و بینشی که کشف حقیقت را جزئی تفکیک ناپذیر از مبارزهء کمونیستی می‌داند؛ درک و بینشی که به آسانی به دست نمی‌آید.

سپس:

گفتگوی سازمان مجاهدین با گروه منشعبین از سازمان فدائی (معروف به گروه تورج بیگوند) نیز در هشت فایل صوتی در آوریل ۲۰۱۱ انتشار یافت.

و اینک دور دوم گفتگو بین سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران و سازمان مجاهدین خلق ایران در ۱۵ فایل که هریک به سه فایل فرعی یعنی جمعاً ۴۵ فایل تقسیم شده است.

هرکدام از این ۴۵ فایل در حدود ۱/۸ مگابایت است یعنی در مجموع حدود ۸۰ مگا بایت.

در ابتدا و در انتهای همه فایل ها ۵ ثانیه سکوت گذاشته ایم.

از سوى سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران، “قربانعلى عبدالرحیم پور” (مجید) [با لهجه ترکى] و نیز محمد رضا غبرایى [ با لهجه گیلکى] شرکت دارند (با تشکر از حیدر تبریزی و مهدی سامع که ما را در شناخت دو نفر فوق یاری دادند).

از سوى سازمان مجاهدین خلق ایران (م. ل.) نیز محمد جواد قاٸدى (احمد) و مسعود فیروزکوهى (مهدی) شرکت دارند.

در فایل ۲c در دقیقه ۲:۱۸ جواد قاٸدى در جواب رفیق فدایى با لهجه ترکى مى گوید که: “گروه انشعابى از شما معتقد به کار سیاسى هستند.” که نشان مى دهد این گفتگوها بعد از گفتگوى شهرام با گروه بیگوند است.

در فایل ۱۰a قاٸدى در دقیقه ۸:۴۰ می‌گوید: “رفقا ما دو سال است که اعلام مواضع کرده‌ایم.” این بدین معنى است که این گفتگوها در ۱۳۵۶ انجام گرفته است.

در بارهء مباحث این نوارها نیز اسناد و کتابهایی روی سایت اندیشه و پیکار و نیز سایت وحدت کمونیستی موجود است.

از طرف جمع تنظیم و انتشار آرشیو سازمان پیکار در راه آزادی طبقهء کارگر

تراب حق شناس

مرداد ۱۳۹۰ / اوت ۲۰۱۱

 http://peykarandeesh.org/PeykarArchive/Mojahedin-ML/mojahed_fadaii-dore2.html

برنامه مقایسه‌ای سازمان فدائیان (اقلیت)

برنامه مقایسه‌ای سازمان فدائیان (اقلیت)

سازمان فدائیان (اقلیت) چه می‌گوید و چه می‌خواهد؟

سازمان‌های سیاسی طرفدار نظام سرمایه‌داری چه می‌گویند و چه می‌خواهند؟

جمهوری اسلامی به واپسین لحظات حیات ننگینش رسیده است. توده‌های مردم ایران بار دیگر به پا خاسته‌اند تا با برانداختن رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، به اهداف و مطالبات خود جامه عمل پوشند.

اکنون زمان آن فرا رسیده است که کارگران و زحمتکشان و همه ستمدیدگان، درس‌های بزرگی را که انقلاب ۱۳۵۷ آموخت به یادآورند و در عمل به کاربندند تا ثمره تلاش، مبارزه و جان‌فشانی‌شان مجدداً بر باد نرود. باید از هم‌اکنون هوشیار بود. به وعده‌ووعید نباید اعتماد کرد. کارگران و زحمتکشان، زنان و جوانانی که تمام بار انقلاب آینده ایران بر دوش آن‌هاست، باید آگاهی و شناخت روشنی از برنامه، اهداف و سیاست‌های احزاب، سازمان‌ها و شخصیت‌های سیاسی که خود را مخالف رژیم جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند، داشته باشند و ببینند که آن‌ها چه می‌گویند، چه می‌خواهند و از منافع کدام طبقه دفاع می‌کنند. این درس بزرگ انقلاب شکست‌خورده ۱۳۵۷ هرگز نباید فراموش شود که سرنگونی یک رژیم سیاسی ارتجاعی به‌تنهایی برای تحقق مطالبات توده‌های مردم کافی نیست. این‌که قدرت سیاسی در دست کدام طبقه قرار خواهد گرفت، سرنوشت جنبش کنونی، انقلاب آتی و مطالبات توده‌های مردم ایران را تعیین خواهد کرد.

 

اهداف و برنامه فوری

 سازمان‌های طرفدار نظام سرمایه‌داری چه می‌گویند و چه ‌می‌خواهند؟

احزاب و سازمان‌های سیاسی مدافع و طرفدار نظام سرمایه‌داری که از منافع سرمایه‌داران و ملاکین دفاع می‌کنند، از دو گروه سلطنت‌طلب و جمهوری‌خواه تشکیل‌شده‌اند. این سازمان‌ها، مدافع نظام اقتصادی – اجتماعی موجودند که در آن، اصلی‌ترین وسایل تولید و توزیع، در تملک طبقه سرمایه‌دار و دولت پاسدار منافع آن‌ها قرار دارد، درحالی‌که اکثریت عظیم مردم یعنی کارگران، ناگزیرند نیروی کار خود را به سرمایه‌داران بفروشند، استثمار شوند و سودهای هنگفت برای سرمایه‌داران ایجاد کنند.

در چنین جامعه‌ای است که سرمایه و ثروت در یک‌قطب و فقر و بدبختی در قطب دیگر انباشته‌شده است.

در شرایط کنونی که جمهوری اسلامی به واپسین لحظات حیات ننگینش رسیده است، این سازمان‌ها، هدف فوری خود را جلوگیری از وقوع یک انقلاب و انتقال قدرت سیاسی به توده‌های کارگر و زحمتکش قرار داده‌اند. برخی از این سازمان‌ها با وعده اصلاحات محدود برای رسیدن به این اهداف تلاش می‌کنند.

سازمان فدائیان (اقلیت) چه می‌گوید و چه می‌خواهد؟

سازمان فدائیان (اقلیت) که مدافع منافع طبقه کارگر و از موضع این طبقه، مدافع منافع و خواسته‌های عموم توده‌های زحمتکش و ستم دیده است، برای برانداختن نظام سرمایه‌داری و استقرار یک جامعه سوسیالیستی مبارزه می‌کند.

از ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ که سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران پایه‌گذاری شد، تا به امروز، سازمان ما همواره برای تحقق اهداف و آرمان‌های انسانی آزادی‌خواهانه و سوسیالیستی به مبارزه ادامه داده و ادامه خواهد داد.

هدف فوری سازمان فدائیان (اقلیت) سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری یک حکومت شورایی در ایران است که با استقرار یک دمکراسی شورابی به‌فوریت مطالبات آزادی‌خواهانه و دمکراتیک، اجتماعی و رفاهی توده‌های مردم را متحقق خواهد ساخت.

 

رفراندوم و اصلاحات محدود

احزاب و سازمان‌های مدافع نظام سرمایه‌داری، همواره در تلاش‌اند مردم را از انقلاب بر حذر دارند. آن‌ها از انقلاب می‌ترسند، چراکه انقلاب، طغیان ستمدیدگان علیه ستمگران است. تعرضی آشکار به نظم ستمگرانه سرمایه‌داری ست.

این سازمان‌ها، چندین سال در مورد امکان اصلاحات در چارچوب رژیم جمهوری اسلامی توهم پراکنی کردند. اکنون نیز که توده‌های وسیع مردم پی برده‌اند باوجود جمهوری اسلامی، تحقق مطالبات آن‌ها ممکن نیست، به‌منظور مهار جنبش توده‌ای، شعار گذار مسالمت‌آمیز و گاه رفراندوم را علم کرده‌اند تا مانع انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی شوند. آن‌ها با طرح این شعارها، اولاً – می‌کوشند، مجدداً این توهم را ایجاد کنند که گویا، رژیم جمهوری اسلامی تابع رأی مردم خواهد شد و به خواست آن‌ها گردن می‌نهد.

ثانیاً – هدف مهم‌تر آن‌ها این است که مانع انقلاب شوند، ابتکار عمل را از توده‌های زحمتکش و ستمدیده مردم بگیرند و قدرت سیاسی به شکلی مسالمت‌آمیز و بدون این‌که به دستگاه ستم و سرکوب دولتی سرمایه‌داران آسیبی وارد آید، از یک جناح سرمایه‌داران به جناحی دیگر از آن منتقل گردد. بنابراین روشن است که چرا تمام احزاب و سازمان‌های طرفدار نظام سرمایه‌داری، از سلطنت‌طلب، جمهوری‌خواه، ملی‌گرا و غیره، با انقلاب مخالف‌اند.

انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی

سازمان فدائیان (اقلیت) همواره بر این عقیده بوده است که باوجود جمهوری اسلامی نه‌تنها هیچ بهبودی در وضعیت توده‌های زحمتکش مردم و تحقق مطالبات آن‌ها ممکن نیست، بلکه مادام که این رژیم به حیات خود ادامه می‌دهد، پیوسته وضع وخیم‌تر خواهد شد. لذا همواره بر این حقیقت تأکید کرده است که راه نجات مردم ایران از شر فجایعی که جمهوری اسلامی به بار آورده است و تحقق مطالبات آن‌ها، جز از طریق یک انقلاب، سرنگونی جمهوری اسلامی و درهم شکستن تمام دستگاه دولتی موجود که ابزار ستم و سرکوب طبقه حاکم برای در انقیاد نگه‌داشتن توده‌های مردم است و بدون انتقال قدرت سیاسی به کارگران و زحمتکشان متشکل شده در شوراها و تغییرات ریشه‌ای و رادیکال ممکن نیست.

از همین رو، سازمان فدائیان (اقلیت) که در طول تمام دوران موجودیت جمهوری اسلامی، مخالف پیگیر این رژیم بوده است، همواره تأکید کرده است که در چارچوب جمهوری اسلامی، امکان اصلاحات و تحقق خواسته‌های فوری مردم وجود ندارد.

اکنون‌که این حقیقت بر همگان آشکارشده است، بار دیگر تأکید می‌کنیم که بدون سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق یک انقلاب، بدون درهم شکستن دستگاه دولتی موجود و بدون انتقال قدرت سیاسی به توده‌های کارگر و زحمتکش متشکل شده در شوراها، تحقق خواسته‌های توده‌های مردم ایران ممکن نیست.

 

مجلس مؤسسان

سازمان‌های مدافع نظام سرمایه‌داری، ظاهراً ادعا می‌کنند که مردم ایران حق‌دارند در مورد نظام سیاسی آینده کشور تصمیم بگیرند. آن‌ها می‌گویند چنان چه جمهوری اسلامی به شیوه‌ای مسالمت‌آمیز برکنار شود یا به‌هرحال تحت شرایطی سرنگون گردد، مجلس مؤسسانی تشکیل خواهد شد که نظام آینده کشور را تعیین خواهد کرد. اما نخستین سؤالی که مطرح می‌شود، این است که چه کسی این مجلس مؤسسان را فرامی‌خواند؟ پاسخ می‌دهند چاره‌ای نیست، جز این‌که عده‌ای غیر منتخب مردم از افراد سرشناس، یک حکومت موقت تشکیل دهند و این ارگانی است که انتخابات را برگزار و مجلس مؤسسان را تشکیل می‌دهد.

خوب که دقت کنیم، می‌بینیم که طرح آن‌ها درست عین ماجرای به قدرت رسیدن خمینی و جمهوری اسلامی است. در آن زمان نیز خمینی و طرفداران او در نقش سرپرست و قیم مردم، یک حکومت موقت منصوب کردند و گفتند که حکومت موقت، مجلس مؤسسان را تشکیل می‌دهد که نظام آینده کشور را تعیین نماید. اما آن‌ها که پیشاپیش قدرت را قبضه کرده بودند و ارگان‌های خود را ایجاد نموده بودند، یک روز از مردم خواستند که به‌پای صندوق‌های رأی بروند و نمایندگان خود را انتخاب کنند. بدیهی بود که آن‌ها با در دست داشتن قدرت و تمام امکانات مادی و تبلیغاتی، نمایندگان خود را بر کرسی بنشانند و مجلس خبرگان خود را تشکیل دهند. بعد هم به مردم گفتند، خوش‌آمدید به خانه‌های خود بازگردید و نمایندگانتان تصمیمات لازم را اتخاذ خواهند کرد.

وقتی هم که مردم دیدند، از درون مجلس مؤسسان موعود، مجلس خبرگان ارتجاعی اسلامی با مصوباتی فوق ارتجاعی درآمده است، دیگر دستشان از همه‌جا کوتاه بود.

اکنون نیز می‌خواهند همین ماجرا را تکرار کنند. مجلس مؤسسان، نهادی متعلق به‌نظام سرمایه‌داری است. در خدمت طبقه سرمایه‌دار قرار دارد و از درون آن چیزی جز تثبیت قدرت سیاسی مرتجعین و سلب قدرت از توده‌های کارگر و زحمتکش درنخواهد آمد.

کنگره سراسری شوراهای نمایندگان کارگران و زحمتکشان شهر و روستا

سازمان فدائیان (اقلیت) که مدافع حاکمیت کامل توده‌های زحمتکش مردم ایران بر سرنوشت خویش و انتقال تمام قدرت به توده‌های کارگر و زحمتکش است، خواهان تشکیل کنگره سراسری شوراهای نمایندگان کارگران و زحمتکشان شهر و روستا به‌منظور تصمیم‌گیری در مورد نظام آینده کشور است. توده‌های مردمی که در جریان برانداختن جمهوری اسلامی، ارگان‌های اقتدار خود را نظیر شوراها در کارخانه‌ها و محلات، ایجاد می‌کنند، تنها قدرت صاحب صلاحیت برای تشکیل ارگانی هستند که باید نظام آینده کشور را تعیین و به‌عنوان عالی‌ترین ارگان، تصمیم‌گیری کند.

توده‌های کارگر و زحمتکش، دیگر نیازی به سرپرست و قیمی که حکومت موقت برای آن‌ها تشکیل دهد و یک روز هم از آن‌ها بخواهد که به‌پای صندوق رأی‌گیری بیایند و نمایندگانی برای مجلس مؤسسان انتخاب کنند، ندارند.

شوراهایی که از پایین‌ترین سطوح، در کارخانه‌ها، مؤسسات خدماتی و فرهنگی، پادگان‌ها، محلات، روستاها تشکیل می‌شوند و مردم با شناخت و آگاهی کامل، نمایندگان خود را برای عضویت در این شوراها انتخاب می‌کنند، قادرند به‌عنوان ارگان‌های انتخابی ذی‌صلاح، زمام امور کشور را به دست‌گیرند و با تشکیل کنگره‌ای سراسری از شوراهای نمایندگان در مورد نظام آینده کشور نیز تصمیم‌گیری کنند.

کنگره سراسری شوراهای نمایندگان کارگران و زحمتکشان شهر و روستا به‌عنوان عالی‌ترین ارگان تصمیم‌گیرنده کشور، نه‌فقط ازاین‌جهت که مردم با شناخت و آگاهی کامل، نمایندگان خود را از پایین‌ترین سطوح برگزیده‌اند، تبلور خواست و اراده توده مردم است، بلکه این حق را برای موکلین محفوظ می‌دارد که در هرلحظه احساس کنند نمایندگانشان، از خواست و اراده آن‌ها عدول کرده‌اند، آن‌ها را معزول و نمایندگان دیگری را به‌جای آن‌ها برگزینند.

 

دمکراسی پارلمانی

احزاب و سازمان‌های طرفدار نظم سرمایه‌داری که سال‌ها مجری و حامی سیاست‌های طبقه سرمایه‌دار، از طریق اختناق و سرکوب و برقراری دیکتاتوری عریان در ایران بوده‌اند، اکنون‌که مردم برای سرنگونی رژیم ضد دمکراتیک و ضد انسانی جمهوری اسلامی به پا خاسته‌اند، وعده برقراری یک دمکراسی پارلمانی را به مردم ایران می‌دهند. دمکراسی پارلمانی به‌عنوان دمکراتیک‌ترین شکل حاکمیت طبقه سرمایه‌دار، به این معناست که به مردم این حق داده می‌شود که مثلاً هر چهار سال یک‌بار پای صندوق رأی‌گیری بروند و آزادانه نمایندگانی را برای مجلس انتخاب کنند و یا یک رئیس‌جمهور برگزینند.

در دمکراسی‌های پارلمانی ظاهراً مردم آزادند که به هر کس می‌خواهند رأی دهند و هر شهروندی یک رأی دارد. این ظاهر قضیه است، در عمل چنین نیست. سرمایه‌داران، قدرت دولتی را در اختیاردارند. امکانات مالی وسیعی دارند. وسایل و امکانات تبلیغاتی و شکل‌دهی به افکار عمومی ازجمله رادیو، تلویزیون، روزنامه‌ها و مجلات در انحصار آن‌هاست، با اتکا به همین ابزار قادرند چنان به افکار عمومی شکل دهند که بدون این‌که نیازی به تقلب‌های انتخاباتی، تهدید و فشار داشته باشند، نمایندگان موردنظر خود را بر کرسی‌های مجلس بنشانند و یا رئیس‌جمهور موردنظر خود را در رأس قدرت اجرایی قرار دهند. در دمکراسی پارلمانی، احزاب متعددی وجود دارند که هنگام انتخابات به مردم وعده‌ووعیدهای زیادی می‌دهند، اما به‌جز احزاب وابسته به طبقه کارگر، هنگامی‌که نمایندگان این احزاب، انتخاب شدند، وعده‌های خود را فراموش می‌کنند و به آن چیزی عمل می‌کنند که منافع طبقه سرمایه‌دار ایجاب می‌نماید. ازآنجایی‌که در دمکراسی پارلمانی، حق فراخوانی از مردم سلب شده است و آن‌ها نمی‌توانند نماینده‌ای را که خود انتخاب کرده‌اند معزول کنند، لذا دستشان از همه‌جا کوتاه است و باید منتظر به پایان رسیدن دوره نمایندگی چهار سال وی شوند.

در دمکراسی پارلمانی، سیستم انتخابی مقامات در همین حدود و تااندازه‌ای در سطح محلی، محدود می‌ماند. بقیه مقامات و صاحب‌منصبان کشوری و لشکری، همه انتصابی‌اند و جزء لاینفک و همیشگی دستگاه بوروکراتیک.

نکته مهم اما در این است که در یک دمکراسی پارلمانی، قدرت واقعی در دست ارگان‌ها و نهادهای ظاهراً انتخابی نیست. بلکه در دست یک بوروکراسی حرفه‌ای باتجربه، ممتاز و بالای سر مردم است که امور کشور را اداره می‌کند و در کنار آن نیروهای مسلح حرفه‌ای مجزا از مردم قرارگرفته‌اند که در رأس آن‌ها نیز فرماندهان عالی‌رتبه انتصابی قرار دارند.

احزاب و نمایندگان منتخب، ولو چپ‌ترین آن‌ها می‌آیند و می‌روند، بدون این‌که چیزی تغییر کند. چون درواقع، قدرت در جای دیگری است. در حقیقت امر، دمکراسی پارلمانی، یک دمکراسی برای اقلیت ثروتمند و سرمایه‌دار است و نه برای توده‌های وسیع کارگر و زحمتکش و ستمدیده که اکثریت مردم را تشکیل می‌دهند. البته این دمکراسی پارلمانی هم در آن کشورهایی توانسته شکل بگیرد و استمرار یابد که پایه‌‌های آن چند قرن پیش، زمانی که بورژوازی هنوز طبقه‌ای مترقی بود گذاشته شد و نه در مورد کشورهایی نظیر ایران که طبقه سرمایه‌دار آن‌ها از همان آغاز، ارتجاعی و ضد دمکراتیک متولد شد و همواره با استبداد و دیکتاتوری عریان حکومت کرده است.

دمکراسی شورایی

سازمان فدائیان (اقلیت) از استقرار یک دمکراسی مستقیم دفاع می‌کند که عالی‌ترین و کامل‌ترین شکل دمکراسی است. در این نوع از دمکراسی، توده‌های کارگر و زحمتکش مستقیماً اعمال حاکمیت می‌کنند، سیستم انتصابی مقامات به‌کلی برمی‌افتد و کلیه مناصب و مقامات دولتی از پایین‌ترین تا بالاترین سطوح، انتخابی و در هرلحظه قابل عزل هستند.

ارگان‌های اعمال حاکمیت و دمکراسی مستقیم که مردم ایران با آن‌ها آشنایی دارند، شوراها هستند.

توده‌های مردم در شهرها و روستاها، در هرجایی که کار می‌کنند و نیز در محل زندگی‌شان، نمایندگان مورد اعتماد و شناخته‌شده خود را از میان خودشان انتخاب می‌کنند و با تشکیل شوراها، رتق‌وفتق امور را در دست می‌گیرند.

این شوراهای نمایندگان مردم کارگر و زحمتکش، در سطح روستاها، شهرها، استان‌ها و مناطق به ارگان‌های عالی‌تری شکل می‌دهند که اداره امور را در آن منطقه بر عهده می‌گیرند. در بالاترین سطح، کنگره سراسری شوراهای نمایندگان تشکیل می‌شود که بالاترین ارگان تصمیم‌گیرنده کشور خواهد بود.

در یک چنین دمکراسی، دیگر نیازی به بوروکراسی مافوق مردم و نیروهای مسلح حرفه‌ای مجزا از مردم نیست. توده‌های مردم خود مستقیماً اداره امور کشور را بر عهده می‌گیرند و امور روزمره خود را رتق‌وفتق می‌کنند. نیروهای مسلح حافظ این دمکراسی، نیز خود توده‌های مردم تحت اتوریته شوراها هستند.

در دمکراسی شورایی برخلاف دمکراسی پارلمانی که مجلس، مرکز وراجی و سخنرانی ست و تصمیمات اصلی کشوری را بوروکراسی و مقامات انتصابی می‌گیرند، شوراها از قدرت تام و تمام برخوردارند. چراکه درآن‌واحد هم از قدرت قانون‌گذاری برخوردارند وهم اجرایی. در دمکراسی شورایی، دیگر به فردی به نام رهبر و رئیس‌جمهور و وزرای انتصابی نیازی نیست. رهبری در تمام سطوح جمعی ست. در بالاترین سطح دمکراسی شورایی، رهبری جمعی از طریق کنگره سراسری شوراهای نمایندگان و کمیسیون‌های اجرایی آن انجام می‌گیرد. دمکراسی شورایی به معنای مشارکت و مداخله عموم توده‌های زحمتکش مردم از زن و مرد، در  اداره امور کشور است، لذا برای این‌که همه مردم، رسم کشورداری و اداره امور کشور را بیاموزند، نمایندگان شوراها برای یک دوره یک یا دوساله انتخاب می‌شوند. علاوه بر این، در دمکراسی شورایی برخلاف دمکراسی پارلمانی که نمایندگان، وزرا و تمام صاحبان مقام و منصب از امتیازات ویژه‌ای برخوردارند و حقوق‌های کلان دریافت می‌کنند، نمایندگان و مقامات دولتی از امتیاز ویژه‌ای برخوردار نخواهند بود و حداکثر حقوق آن‌ها از متوسط دستمزد کارگران ماهر تجاوز نخواهد کرد.

در دمکراسی شورایی، سیستم قضایی کشور نیز متحول می‌گردد و قضات نیز توسط مردم انتخاب می‌شوند و مردم از حق عزل آن‌ها نیز برخوردار می‌گردند.

تنها، دمکراسی شورایی ست که می‌تواند توده‌های زحمتکش مردم ایران را بر سرنوشت خویش حاکم سازد.

 

آزادی‌های سیاسی محدود و ناقص

سازمان‌های سیاسی طرفدار نظم سرمایه‌داری به مردم وعده می‌دهند که در پی کنار رفتن جمهوری اسلامی، آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک را به رسمیت خواهند شناخت.

تجربه، اما در دوران رژیم سلطنتی خاندان پهلوی و جمهوری اسلامی به مردم ایران نشان داده است که طبقه سرمایه‌دار حاکم بر ایران، ازآنجایی‌که نمی‌خواهد و نمی‌تواند مطالبات مردم را عملی کند، همواره از آن می‌ترسد که کارگران و زحمتکشان ایران از این آزادی برای متشکل شدن و آگاه شدن استفاده کنند و حاکمیت طبقاتی آن را براندازند.

لذا در تمام دوران حاکمیت خود، با برقراری دیکتاتوری‌های عریان در ایران  و سلب آزادی‌های سیاسی، بر مردم حکومت کرده است. این‌که اکنون آن‌ها وعده دمکراسی پارلمانی و آزادی‌های سیاسی را به مردم می‌دهند، یک وعده و ادعاست. بااین‌همه حتی در یک دمکراسی پارلمانی نیز که ظاهراً مردم از آزادی‌های سیاسی برخوردارند، نه‌فقط حاکمیت سرمایه و ثروت مانع از آن می‌گردد که اکثریت عظیم مردم از این آزادی‌ها برخوردار شوند، بلکه همواره این آزادی‌ها با ده‌ها قید و شرط و اما و مگر محدودشده‌اند. دمکراسی پارلمانی به‌ویژه در دورانی که طبقه سرمایه‌دار در مقیاس جهانی به یک طبقه ارتجاعی تبدیل‌شده است به نحو روزافزونی، با محدودتر شدن آزادی‌های سیاسی همراه بوده است.

کامل‌ترین و گسترده‌ترین آزادی‌های سیاسی

سازمان فدائیان (اقلیت) خواهان برقراری آزادی‌های سیاسی و تحقق حقوق دمکراتیک توده‌های مردم ایران در کامل‌ترین و گسترده‌ترین شکل آن  است.

کسی این آزادی را به مردم ایران نخواهد داد، مگر آن‌که خود توده‌های مردم، با مبارزه، آن را به دست آورند و حفظ کنند.

تضمین حفظ، برقراری و استمرار این آزادی‌ها نیز قدرت سیاسی توده‌های مردم و استقرار دمکراسی شورایی ست. تنها دمکراسی شورایی می‌تواند، آزادی‌های سیاسی مردم ایران را بدون هرگونه اما و مگر و قید و شرط به رسمیت بشناسد.

سازمان فدائیان (اقلیت) خواستار آن است که حکومت شورایی بی‌درنگ موارد زیر را که خواست عموم توده‌های کارگر و زحمتکش و مردم ستمدیده ایران است، به مرحله اجرا درآورد.

– تأمین و تضمین آزادی‌های سیاسی و حقوق دمکراتیک و مدنی مردم ایران

– برابری حقوق کلیه اتباع کشور مستقل از عقیده، نژاد، جنسیت، قومیت و ملیت.

– حق رأی همگانی، برابر، مستقیم و مخفی برای تمام افراد زن و مرد که به سن ۱۸ سال رسیده باشند.

– آزادی نامحدود عقیده، بیان و نشر، آزادی مطبوعات،اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، آزادی تشکیل و فعالیت احزاب و سازمان‌های سیاسی، اتحادیه‌های کارگری، شوراها و کلیه تشکل‌های صنفی و دمکراتیک، آزادی تجمع، تظاهرات و اعتصاب.

– مصونیت فرد و محل زندگی او. آزادی مسافرت، اقامت و شغل.

– به رسمیت شناختن حقوق انسانی و پایه‌ای اقلیت‌های جنسی (دگرباشان جنسی)، ممنوعیت هرگونه تبعیض و نقض امنیت آن‌ها از طریق نفرت پراکنی و اعمال خشونت.

– انحلال تمام دستگاه‌های تفتیش و سانسور، جاسوسی و شکنجه و ممنوعیت بی‌قیدوشرط این اقدامات.

– لغو مجازات اعدام.

 

تلفیق پوشیده دین و دولت

فجایعی که تلفیق آشکار دین و دولت در جمهوری اسلامی به بار آورده است، سبب شده است که تقریباً عموم سازمان‌های مخالف جمهوری اسلامی، خود را مدافع جدایی دین از دولت معرفی کنند. استثناء در این مورد گروه‌های ملی – مذهبی هستند که هنوز هم از استقرار یک حکومت اسلامی دفاع می‌کنند. اما احزاب و سازمان‌های سلطنت‌طلب و جمهوری‌خواه، به‌رغم این‌که خود را مدافع جدایی دین از دولت معرفی می‌کنند، در واقعیت امر، اغلب آن‌ها مدافع تلفیق پوشیده دین و دولت، نظیر آن چیزی هستند که در دوران رژیم سلطنتی در ایران وجود  داشت.

از کجا می‌توان به این مسئله پی برد؟ از این واقعیت که آن‌ها دین و مذهب رسمی را نفی نمی‌کنند. درحالی‌که جدایی دین از دولت دقیقاً به این معناست که دولت، هیچ دین و مذهبی را به‌عنوان دین رسمی کشور به رسمیت نشناسد. چراکه اگر یک دین، به‌عنوان دین رسمی کشور به رسمیت شناخته شود، به این معناست که امتیاز وِیژه‌ای برای یک دین خاص وجود دارد. لذا باید در قوانین کشور و عملکرد دولت، هم قواعد و مقررات این دین رسمی در نظر گرفته شود و هم رابطه معینی، گیریم به شکل پوشیده، بین دولت و دستگاه روحانیت وجود داشته باشد.

بنابراین به رسمیت شناختن یک دین رسمی به این معناست که بر یک نابرابری میان کسانی که به دین رسمی معتقدند و آن‌هایی که دینی سوای دین رسمی کشور دارند و یا اصلاً دین ندارند، صحه گذاشته‌شده است. درعین‌حال به رسمیت شناختن این دین رسمی به معنای محدود کردن آزادی‌های سیاسی به بهانه مغایرت با موازین مذهبی و سلب حقوق دمکراتیک مردم ازجمله در مورد زنان است که دین اسلام برابری زن و مرد را نمی‌پذیرد.

علاوه بر آنچه گفته شد، در همین دمکراسی‌های پارلمانی کنونی که ادعای جدائی دین از دولت را دارند، از نمونه کشورهای اروپا و آمریکا، طبقه سرمایه‌دار مستقیم و غیرمستقیم با دستگاه دینی رابطه دارد و آن‌ را تقویت می‌کند، چراکه دستگاه روحانیت یکی از نهادهای مهم جامعه طبقاتی برای تحمیق توده‌های مردم و تقدیس نظم حاکم است.

بنابراین روشن است که چرا سازمان‌های سیاسی بورژوائی ایرانی نیز حتی آن‌هایی که ادعا می‌کنند به جدایی دین از دولت باور دارند، طرفدار تلفیق پوشیده دین و دولت‌اند.

جدایی کامل دین از دولت

– سازمان فدائیان (اقلیت) خواهان جدایی کامل دین از دولت است. این بدان معناست که مذهب باید امر خصوصی مردم اعلام شود. اعضای جامعه آزاد و مجاز باشند که دین داشته باشند یا نداشته باشند، به دینی بگروند یا از آن روی برگردانند. بنابراین،  دولت باید خود را از قید هرگونه دین و مذهبی رها سازد. هیچ دین و مذهبی نباید موردتوجه دولت قرار گیرد و در قانون اساسی آینده کشور، هیچ دین و مذهبی نباید به‌عنوان دین رسمی پذیرفته شود. بر این اساس، هرگونه کمک و حمایت دولت از نهادها و مؤسسات مذهبی نیز ممنوع خواهد بود.

– ذکر دین و مذهب افراد در اسناد و مدارک رسمی کشور نیز باید ممنوع اعلام شود.

– مدارس و آموزشگاه‌های کشور باید مطلق غیرمذهبی باشند و تدریس هرگونه امور مذهبی و اجرای مراسم مذهبی در مدارس به‌کلی ممنوع گردد.

– مذهب و دستگاه روحانیت مطلقاً نباید هیچ‌گونه دخالتی در مدارس و برنامه‌های آموزشی داشته باشند.

 

برابری حقوقی محدود و صوری زن و مرد

ستم وحشیانه‌ای که جمهوری اسلامی نسبت به زنان ایران روا داشته و نیمی از جمعیت ایران را حتی از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی محروم کرده است، سبب شده که تمام سازمان‌های مخالف جمهوری اسلامی، توجه ویژه‌ای نسبت به مسئله زنان داشته باشند. در چنین شرایطی، احزاب سلطنت‌طلب و جمهوری‌خواه وابسته به سرمایه‌داران نیز وعده می‌دهند که برابری حقوق زن و مرد را به رسمیت خواهند شناخت.

همه این را می‌دانند که گرچه وضعیت زنان در دوران رژیم سلطنتی در مقایسه با جمهوری اسلامی بهتر بود، اما در آن دوران نیز هیچ‌گاه برابری حقوق زن و مرد به رسمیت شناخته نشد. در آن دوران نیز قوانین حاکم بر ایران، بر این نابرابری صحه می‌گذاشت.

 

اما این‌که آن‌ها امروز نیز به‌رغم ادعایشان در مورد برابری حقوق زن و مرد، تنها از برابری صوری و محدود دفاع می‌کنند، نخست از این واقعیت آشکار است که آن‌ها خواهان جدایی کامل دین و دولت و نفی مذهب رسمی نیستند و از آن مهم‌تر، مدافع نظام طبقاتی سرمایه‌داری هستند که هرگز نتوانسته و نمی‌تواند حتی برابری حقوقی کامل را عملی سازد.

بنابراین اگر به فرض، برخی از این جریانات به جدایی دین از دولت هم باور داشته باشند، این واقعیت به‌جای خود باقی است که در نظام سرمایه‌داری حتی در دمکراسی‌های پارلمانی آن، این برابری همواره صوری و محدود خواهد ماند. در دمکراسی‌های پارلمانی غرب، برابری حقوق زن و مرد، قانوناً به رسمیت شناخته‌شده است، اما در عمل نقض می‌گردد. تمام فعالان حقوق زنان به این واقعیت آگاه‌اند.

برابری کامل حقوق اجتماعی و سیاسی زن و مرد

سازمان فدائیان (اقلیت) خواهان الغاء کامل و فوری هرگونه ستم و تبعیض بر پایه جنسیت است.

– لذا باید هرگونه ستم و تبعیض بر پایه جنسیت به‌فوریت ملغی گردد وزنان از حقوق کامل اجتماعی و سیاسی برابر با مردان برخوردار گردند.

– لغو تمام قوانین و مقررات ارتجاعی مربوط به تعدد زوجات، صیغه، حق طلاق یک‌جانبه مرد، تکفل و سرپرستی فرزندان، قوانین و مقررات تبعیض‌آمیز در مورد ارث، مقررات حجاب اجباری، جداسازی زن و مرد در مؤسسات و مراکز عمومی و تمام مقررات و اقدامات سرکوبگرانه و وحشیانه نظیر شلاق، سنگسار.

– برابری حقوق زن و مرد در امر طلاق، ارث و تکفل اولاد.

– برخورداری آزاد و برابر زنان از امکان مشارکت در تمام شئون زندگی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و دسترسی به تمام مشاغل و مناصب در همه سطوح.

– برخورداری زنان از حقوق و مزایای کامل برابر با مردان در ازای کار مساوی.

– مرخصی زنان باردار یک ماه قبل و شش ماه بعد از زایمان بدون کسر حقوق، با برخورداری از امکانات پزشکی، درمانی و داروئی رایگان.

– برخورداری زنان از تسهیلاتی چون شیرخوارگاه، مهدکودک، حق نگهداری و رسیدگی به نوزادان در محل کار. پدر و مادر یکسان می‌توانند از این تسهیلات برخوردار باشند. احتساب اوقات رسیدگی و سر زدن به نوزادان جزء ساعات کار.

– لغو حجاب اجباری، ممنوعیت هرگونه فشار و اجبار در مورد نوع پوشش زن. برخورداری زنان از آزادی انتخاب پوشش.

– ممنوعیت هرگونه فشار، تحقیر، اجبار، اذیت و آزار و خشونت علیه زنان در محیط خانواده و اعمال مجازات شدید در مورد نقض آن‌ها.

– ممنوعیت ازدواج کودکان تا ۱۸ سال، کودک‌آزاری و اعمال مجازات‌ شدید در مورد نقض آن‌ها.

– آزادی کامل زن در انتخاب شریک زندگی خود. روابط خصوصی زن باید از هرگونه تعرض مصون باشد.

– به رسمیت شناخته شدن حق سقط‌‌‌جنین، بدون قید و شرط.

سازمان فدائیان (اقلیت) تنها، خواهان برابری حقوقی و قانونی میان زن و مرد نیست، بلکه خواهان یک برابری همه‌جانبه و کامل و رفع تام و تمام هرگونه ستم و تبعیض نسبت به زنان است.

لذا براین‌نکته تأکید دارد  که هرچند اقدامات فوق‌الذکر گام‌های مهمی در جهت رفع نابرابری و تبعیض نسبت به زنان‌اند، اما هنگامی برابری زن و مرد به یک برابری واقعی و همه‌جانبه تبدیل خواهد شد که در ایران سوسیالیسم مستقر گردد.

 

ادامه تبعیض و ستمگری ملی

ایران کشوری‌ست چندملیتی. اما تا به امروز همواره ملیت‌های غیر فارس ساکن ایران، با تبعیض و ستمگری روبرو بوده‌اند. رژیم‌های حاکم بر ایران هیچ‌گاه حقوق این ملیت‌ها را به رسمیت نشناخته و به نام حفظ یکپارچگی ایران، پیوسته آن‌ها را سرکوب کرده‌اند.

اکنون نیز احزاب و سازمان‌های وابسته به سرمایه‌داران که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی می‌کنند، جز ادامه تبعیض و ستمگری، سیاستی ندارند. بنابراین با ادامه تبعیض و ستمگری، به دشمنی ملی دامن می‌زنند.

الغاء کامل ستم و تبعیض ملی

– سازمان فدائیان (اقلیت) خواهان برابری تمام ملیت‌های ساکن ایران است. لذا، هرگونه ستم، تبعیض و نابرابری ملی، باید فوراً و بدون قید و شرط ملغی گردد.

– هرگونه امتیاز برای  یک ملیت خاص باید ملغی شود. هیچ امتیازی به هیچ ملیت و زبانی نباید داده شود. تمام ملیت‌های ساکن ایران باید از این حق برخوردار باشند که آزادانه به زبان خود سخن بگویند، تحصیل کنند و در محل کار، مجامع و مؤسسات عمومی، نهاد‌های دولتی و غیره از آن استفاده نمایند.

– تقسیمات جغرافیائی و اداری موجود که توسط رژیم‌های ستمگر حاکم بر ایران، مصنوعاً ایجادشده‌اند، باید ملغی گردند. مناطقی که دارای ترکیب و بافت ملی و جمعیتی ویژه‌ای هستند، باید محدوده‌های جغرافیائی و اداری خود را توسط شوراهای منطقه‌ای تعیین نمایند و از خودمختاری وسیع منطقه‌ای برخوردار باشند.

– اداره امور مناطق خودمختار، بر عهده شوراهای منطقه‌ای منتخب خود مردم منطقه خواهد بود که بر مبنای اصل سانترالیسم دمکراتیک سازمان می‌یابند.

– مردم مناطق خودمختار از طریق شوراهای منتخب خود، در کنگره سراسری شوراهای نمایندگان کارگران و زحمتکشان در تعیین سیاست‌های عمومی و مسائل مربوط  به اداره امور سراسر کشور، مداخله خواهند داشت.

– هرگونه الحاق و انضمام اجباری مردود است. اتحاد تمام ملیت‌های ساکن ایران باید داوطلبانه و آزادانه باشد.

 

پابرجائی نظام آموزشی کهنه و عدم تحقق اصلی‌ترین مطالبات جوانان

جوانان در ایران با انبوهی از فشارها و معضلات، ازجمله محرومیت از حقوق و آزادی‌های فردی، اجتماعی و سیاسی، معضلات تحصیلی و بیکاری، مادی و معیشتی روبرو هستند.

سازمان‌های سیاسی طرفدار نظم سرمایه‌داری، تنها بر مسئله آزادی‌های فردی تأکید می‌کنند و بقیه مطالبات جوانان را بدون جواب می‌گذارند.

نظام آموزشی و تحصیلی نیز که احزاب وابسته به طبقه سرمایه‌دار از آن دفاع می‌کنند، با اندکی تعدیل همین نظامی ست که اکنون در کشور وجود دارد و مانع شکوفایی استعدادهای جوانان می‌شود. در این نظام آموزشی، همواره میلیون‌ها تن از فرزندان مردم زحمتکش از سواد و تحصیل و ادامه آن، محروم می‌مانند و عمدتاً کسانی امکان دسترسی به تحصیلات عالی را پیدا می‌کنند که امکانات مالی آن را داشته باشند. اکنون سازمان‌های سیاسی وابسته به سرمایه‌داران که مدافع نئولیبرالیسم اقتصادی‌اند، خواهان خصوصی‌سازی عموم مدارس و دانشگاه‌ها هستند که درنتیجه آن، آموزش و تحصیل به انحصار کامل فرزندان ثروتمندان درخواهد آمد. این سیستم آموزشی علاوه بر تمام این مسائل، راه‌حلی هم برای اشتغال همگانی جوانان پس از پایان دوره متوسطه یا تحصیلات عالی ندارد.

اقدامات فوری به نفع جوانان و دگرگونی بنیادی در نظام آموزشی کشور

– سازمان فدائیان (اقلیت) خواهان تحقق فوری حقوق و آزادی‌های فردی، اجتماعی و سیاسی جوانان، حل معضلات تحصیلی و بیکاری و ایجاد امکانات گسترده ورزشی، فرهنگی و هنری به‌منظور رشد و شکوفایی جسمانی، معنوی و فرهنگی جوانان است.

– سازمان فدائیان (اقلیت) خواهان دگرگونی بنیادی نظام آموزشی کشور به نحوی ست که نزدیک‌ترین پیوند بین مدرسه و کار اجتماعی مولد برقرار گردد و آموزش‌های نظری و عملی تلفیق گردند. در چنین سیستم آموزشی، موانع موجود بر سر راه شکوفایی استعدادهای جوانان بر خواهد افتاد، دیگر نیازی به ایجاد موانع مصنوعی برای ادامه تحصیل نظیر کنکور وجود نخواهد داشت و هرکسی به‌حسب تمایل و استعداد خود قادر به ادامه تحصیلات عالی رایگان خواهد بود.

– سازمان فدائیان (اقلیت) خواهان آموزش و تحصیل رایگان و اجباری تا پایان دوره متوسطه و سازمان‌دهی یک نهضت توده‌ای برای ریشه‌کن کردن بی‌سوادی است.

– دولت موظف به اشتغال جوانانی ست که تحصیلات خود را به اتمام رسانده‌اند. مادام که مسئله اشتغال آن‌ها حل‌نشده است، باید از مزایای بیمه بیکاری برخوردار شوند.

– دولت موظف است از طریق ایجاد و گسترش مراکز ورزشی و پرورشی، ایجاد کلوپ‌های مختلف هنری، فرهنگی و دیگر مراکز و مؤسسات تفریحات سالم در جهت شکوفایی و رشد و اعتلای جسمانی، معنوی و فرهنگی جوانان تلاش نماید.

 

ضدیت با امکانات اجتماعی و رفاهی عمومی

احزاب و سازمان‌های مدافع نظم سرمایه‌داری که به‌ویژه مدافع سیاست اقتصادی نئولیبرال هستند، نه‌فقط هیچ برنامه‌ای برای تحقق مطالبات اجتماعی و رفاهی توده‌های کارگر و زحمتکش ندارند، بلکه همان‌گونه که تجربه در سراسر جهان سرمایه‌داری نشان داده است، می‌کوشند آنچه را که کارگران و زحمتکشان درنتیجه مبارزه خود به دست آورده‌اند، از آن‌ها باز پس گیرند.

آن‌ها مخالف یک سیستم تأمین اجتماعی کامل و جامع‌اند. با بهداشت و درمان رایگان مخالف‌اند. خواهان کاهش بودجه‌های بهداشتی و درمانی از سوی دولت، افزایش بار این هزینه‌ها بر دوش کارگران و خصوصی‌سازی هر چه بیشتر این بخش‌ها هستند.همان‌گونه که تاکنون دیده‌ایم درنتیجه این سیاست توسط جمهوری اسلامی، باگذشت هرروز وضعیت بهداشتی و درمانی مردم وخیم‌تر شده و هزینه‌های آن‌ها در این زمینه افزایش‌یافته است. احزاب سلطنت‌طلب و جمهوری‌خواه اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی نیز، سیاست دیگری جز ادامه همین سیاست ندارند. در مورد مسکن هم حتی برنامه‌ای برای تعدیل این معضل بزرگ زحمتکشان ندارند. درحالی‌که  یکی از معضلات بزرگ میلیون‌ها تن از مردم ایران، اجاره‌های هنگفت مسکن است که در هرماه بیش از نیمی از دستمزد و حقوق مردم زحمتکش مستأجر را می‌بلعد. احزاب و سازمان‌های طرفدار نظم سرمایه‌داری، هیچ‌گاه راه‌حلی برای این معضل نداشته و نخواهند داشت، چراکه مادام نظام سرمایه‌داری و مالکیت خصوصی پابرجاست، معضل مسکن همواره وجود خواهد داشت.

با ادامه و تشدید سیاست خصوصی‌سازی که سازمان‌های سلطنت‌طلب و جمهوری‌خواه اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز خود را ملزم به ادامه آن می‌دانند، نه‌تنها چشم‌اندازی برای تخفیف این معضل وجود نخواهد داشت، بلکه بالعکس اجاره‌بهای مسکن افزایش خواهد یافت و با افزایش بهای مسکن، تعداد بیشتری از مردم از داشتن یک مسکن مناسب محروم می‌شوند.

اقدامات فوری اجتماعی و رفاهی عمومی

سازمان فدائیان اقلیت خواهان اجرای فوری یک‌رشته اقدامات اجتماعی و رفاهی به شرح زیر به نفع توده‌های زحمتکش مردم ایران است.

– برقراری یک سیستم تأمین اجتماعی جامع و کامل از گهواره تا گور.

– بهداشت و درمان رایگان، گسترش درمانگاه‌ها، بیمارستان‌ها، گسترش شیرخوارگاه‌ها، مهدکودک‌ها و مؤسسات آموزشی بهداشتی و پزشکی.

– تأمین مسکن و تعدیل اجاره‌ها- همه مردم ایران باید از مسکن مناسب برخوردار باشند. تحقق این خواست توده زحمتکش مردم نیازمند اجرای یک برنامه همه‌جانبه برای تولید انبوه مسکن است. مادام که مشکل مسکن به‌طور بنیادی حل‌نشده است، اجاره‌ها باید متناسب با سطح دستمزد کارگران تعیین و به مرحله اجرا درآیند و بخشی از هزینه‌های مسکن از طریق یارانه دولتی تأمین گردد.

– تأمین امکانات یک زندگی مناسب برای سالمندان، و کودکان بی‌سرپرست و ایجاد مراکز ویژه برای نگهداری آنان به هزینه دولت.

– ایجاد تسهیلات و امکانات ویژه، برای معلولان.

 

تشدید استثمار و محدود کردن حقوق و امکانات کارگران

سازمان‌های سیاسی مدافع نظام سرمایه‌داری، همواره کوشیده‌اند که دستمزد و امکانات قانونی کارگران را محدود کنند، تا درنتیجه آن، سود سرمایه‌داران افزایش یابد.

سیاست موسوم به نئولیبرالیسم اقتصادی که در جمهوری اسلامی به مرحله اجرا درآمده است، سیاست موردپذیرش احزاب سلطنت‌طلب و جمهوری‌خواه اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیز هست.

ادامه این سیاست به معنای تشدید استثمار کارگران و وخامت روزافزون شرایط کار و زندگی آن‌هاست.

لذا احزاب طرفدار نظم سرمایه‌داری نه‌فقط با افزایش دستمزد واقعی کارگران مخالف‌اند، بلکه چنانچه بتوانند آن را کاهش می‌دهند.

آن‌ها با کاهش ساعات کار نه‌تنها مخالف‌اند، بلکه خواهان افزایش ساعات کارند.

نه‌تنها دو روز تعطیل پی‌درپی و ۳۰ روز مرخصی سالانه را نمی‌پذیرند، بلکه خواهان حذف و یا محدود‌تر کردن آن هستند. احزاب طرفدار نظام سرمایه‌داری خواهان محدودتر کردن هر چه بیشتر امکانات بیمه‌ای کارگران، بیمه‌های درمانی، بیمه بازنشستگی و بیکاری هستند، آن‌ها خواهان افزایش سن بازنشستگی هستند.

احزاب طرفدار نظام سرمایه‌داری، هیچ‌گاه تدوین یک قانون کار با مشارکت، نظارت و تصویب تشکل‌های کارگری را نمی‌پذیرند. آن‌ها حتی به قانون کاری که خود به شکلی بوروکراتیک تصویب کرده‌اند، پای بند نمی‌مانند. آن‌ها می‌خواهند هرگونه مانع و محدودیت قانونی که بر سر راه هر چه بیشتر استثمار کارگران وجود داشته باشد، برچیده شود و دست سرمایه‌داران چنان باز باشد که با کارگران همانند بردگان دوران باستان برخورد کنند.

لذا آن‌ها با ادامه سیاست نئولیبرال خواهان محرومیت هر چه بیشتر کارگران از شمول قانون کارند و چنان چه قدرت آن را پیدا کنند یکسره هرگونه قانون کاری را کنار می‌گذارند.

این احزاب با شوراها در کارخانه‌ها  و کنترل کارگری مخالف‌اند.

اجرای مطالبات مشخص و فوری طبقه کارگر

سازمان فدائیان (اقلیت) خواهان اقدامات فوری زیر به‌منظور بهبود شرایط کار وزندگی کارگران ایران است.

– ۴۰ ساعت کار و دو روز تعطیل پی‌درپی در هفته، یک ماه مرخصی سالانه با پرداخت حقوق کامل.

– تقلیل ساعات کار روزانه کارگران معادن، صنایع و دیگر مؤسساتی که با شرایط دشوار و مخاطره‌آمیز روبرو هستند به ۶ ساعت کار در روز و ۳۰ ساعت کار در هفته.

– تعیین حداقل دستمزد کارگران متناسب با سطح هزینه‌ها و تأمین معیشت یک خانواده ۴ نفره کارگری.

– افزایش پایه دستمزد کارگران متناسب با سطح هزینه‌ها هرسال یک‌بار.

– احتساب اوقات ایاب‌وذهاب، صرف غذا، سوادآموزی و حمام جزء ساعات کار.

– ممنوعیت کامل اضافه‌کاری.

– ممنوعیت سیستم پرداخت دستمزد به‌صورت جنسی و ممنوعیت قطعه کاری و کار کنتراتی.

– ممنوعیت شب‌کاری در تمام رشته‌های اقتصادی مگر در مواردی که به دلایل فنی یا رفاهی مطلقاً ضروری ست و مورد تائید تشکل‌های کارگری قرارگرفته باشد، آن‌هم حداکثر به مدت چهار ساعت.

– ممنوعیت کار کودکان.

– بهره‌مند شدن کارگران از حق اولاد.

– ممنوعیت کسر دستمزد به بهانه جریمه، خسارت، غیبت و غیره.

– ممنوعیت اخراج کارگران توسط کارفرما و برخورداری نمایندگان منتخب کارگران کارخانه از حق تصمیم‌گیری در مورد اخراج و نظارت بر امر استخدام.

– بیمه کامل اجتماعی کارگران: بیمه بیکاری، سوانح، نقص عضو، جراحت، کهولت، فرسودگی، امراض ناشی از حرفه و ازکارافتادگی.

– برقراری کنترل کامل و سازمان‌یافته بهداشتی بر کلیه بنگاه‌ها، ایمنی محیط کار، خدمات درمانی و بهداشتی رایگان و پرداخت کامل حقوق دوران بیماری.

– شرایط بازنشستگی برای مردان حداکثر ۵۵ سال سن یا ۲۵ سال سابقه کار، برای زنان حداکثر ۵۰ سال سن یا ۲۰ سال سابقه کار و در رشته‌هایی که با شرایط دشوار، مخاطره‌آمیز و زیان‌آور روبرو هستند حداکثر ۴۵ سال سن و یا ۲۰ سال سابقه کار.

– احتساب ایام بیکاری جزء سابقه کار کارگران.

– تنظیم مقررات و آئین‌نامه داخلی کلیه مراکز تولیدی با نظارت و تصویب نمایندگان کارگران.

– تدوین قانون کار با مشارکت، نظارت و تصویب تشکل‌ها و مجامع کارگری.

– ایجاد کار برای بیکاران و پرداخت حق بیکاری معادل مخارج یک خانواده ۴ نفره کارگری به کارگران بیکار.

– آزادی تشکل‌‌های کارگری و حق اعتصاب با پرداخت دستمزد کامل کارگران در دوران اعتصاب.

– تساوی حقوق کارگران کشاورزی، حرفه‌ها و امور خدماتی، با کارگران صنعتی.

 

وخامت وضعیت زحمتکشان روستاها

احزاب سلطنت‌طلب و جمهوری‌خواه طرفدار نظم سرمایه‌داری، برنامه‌ای جز ادامه سیاست‌های دوران رژیم سلطنتی و جمهوری اسلامی در عرصه کشاورزی ندارند. این سیاست در خدمت ملاکین و سرمایه‌داران قرار دارد. ادامه این سیاست همان‌گونه که تجربه دوران رژیم جمهوری اسلامی نشان داده است، نه‌تنها بهبودی در وضعیت کشاورزی پدید نمی‌آورد، بلکه به خانه‌خرابی و بیکاری و گرسنگی میلیون‌ها دهقان زحمتکش دیگر خواهد انجامید.

انجام اقدامات فوری به نفع دهقانان زحمتکش و افزایش سطح رفاه مردم روستاها

– مصادره فوری کلیه اراضی، املاک و ابزار و وسایل تولید ملاکین و زمین‌داران بزرگ، موقوفات و بنیادهای متعدد مذهبی.

در مواردی که این اراضی به شیوه مکانیزه کشت نمی‌شوند، واگذاری آن‌ها به دهقانان متشکل شده در تعاونی‌های دهقانی.

– کنترل شوراهای کارگران کشاورزی بر اراضی مکانیزه و به‌طورکلی زمین‌هایی که به شیوه عالی کشت می‌شوند.

– متشکل کردن دهقانان خرده‌پا در تعاونی‌ها و تشویق دهقانان به کشت جمعی و ایجاد واحدهای بزرگ کشاورزی به‌منظور صرفه‌جوئی در کار و هزینه محصولات.

– لغو کلیه بدهی‌های دهقانان به دولت، بانک‌ها و کلیه مؤسسات مالی سرمایه‌داران، ملاکین و رباخواران.

– پرداخت وام به دهقانان و تأمین هرگونه کمک تکنولوژیک از قبیل ماشین‌آلات، کود، بذر و غیره.

– ایجاد و توسعه جاده‌ها، شبکه‌های آبیاری، آب‌رسانی و برق سراسری در روستاها.

– ایجاد و توسعه مراکز درمانی، بهداشتی و فرهنگی در جهت رفاه ساکنین روستاها.

 

نئولیبرالیسم اقتصادی به نفع سرمایه‌داران

احزاب و سازمان‌های سلطنت‌طلب و جمهوری‌خواه اپوزیسیون جمهوری اسلامی، خواهان ادامه سیاست‌های رژیم جمهوری اسلامی در عرصه اقتصادی هستند که به‌عنوان نئولیبرالیسم اقتصادی از سوی بورژوازی بین‌المللی و نهادهای مالی آن نظیر صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی دیکته شده است.

این سیاست معنای دیگری جز باز گذاشتن دست سرمایه‌داران داخلی و بین‌المللی در  استثمار هر چه بیشتر کارگران، چپاول و غارت ثروت‌های عمومی متعلق به توده‌های مردم و بالنتیجه کسب سودهای هنگفت برای سرمایه‌داران، نداشته و نخواهند داشت. توده‌های کارگر و زحمتکش ایران به‌خوبی می‌دانند که این سیاست اقتصادی که از دوران رفسنجانی آغاز شد و توسط خاتمی و پس از او ادامه یافت، چه نتایج فاجعه‌باری به بار آورده است. به اسم مشارکت مردم در امور اقتصادی، تعداد زیادی از کارخانه‌ها و مؤسسات تولیدی و خدماتی بخش دولتی، مفت و مجانی به سرمایه‌داران بخش خصوصی واگذارشده است. البته بهترین و سودآورترین آن‌ها را سران و کارگزاران رژیم به تصاحب شخصی خود و یا اقوام و آشنایان درآورده‌اند. با آزادسازی قیمت‌ها، تورم شتاب حیرت‌آوری به خود گرفت.

این سیاست که با تشدید فشار به کارگران، محروم ساختن میلیون‌ها کارگر از شمول قانون کار، متداول شدن قرارداد موقت و افزایش استثمار همراه بوده است، وضعیت مادی و معیشتی کارگران را پیوسته وخیم‌تر کرده است. دستمزدهای واقعی مدام کاهش‌یافته و حقوق و مزایای کارگران محدودتر شده‌اند. میلیون‌ها کارگر درنتیجه این سیاست بیکار شده‌اند. بهای کالاها همه‌ساله افزایشی لااقل۴۰ درصدی داشته است. این سیاست منجر به تنزل روزافزون سطح معیشت توده‌های کارگر و تشدید فقر و گرسنگی میلیون‌ها انسان شده است. ادامه این سیاست، نتایج فاجعه‌بار آن را چند برابر خواهد کرد.

برنامه فوری اقتصادی

سازمان فدائیان (اقلیت)  از سازمان‌دهی تولید و توزیع برنامه‌ریزی‌شده دفاع می‌کند و خواهان اجرای فوری اقدامات زیر برای دمکراتیزه کردن اقتصاد کشور به نفع کارگران و زحمتکشان و تسهیل شرایط برای گذار به سوسیالیسم است:

– ملی کردن کلیه صنایع و مؤسسات متعلق به بورژوازی بزرگ، انحصارات امپریالیستی، مؤسسات و نهادهای مذهبی.

– ملی کردن بانک‌ها و تمرکز آن‌ها در یک بانک واحد.

– ملی کردن شرکت‌های بیمه و تمرکز آن‌ها در یک موسسه واحد.

– ملی کردن مؤسسات ارتباطی و حمل‌ونقل بزرگ.

– ملی کردن تجارت خارجی و توزیع برنامه‌ریزی‌شده کالاها از طریق تعاونی‌ها.

– ملی کردن زمین، مراتع، جنگل‌ها و همه منابع طبیعی و زیرزمینی.

– کنترل شوراهای کارگری بر تولید در کلیه صنایع، کارخانه‌ها و مؤسسات و نیز کنترل توده‌ای بر توزیع.

– الغاء اسرار بازرگانی به‌منظور اعمال یک کنترل واقعی بر تولید و توزیع.

– لغو تمام مالیات‌های غیرمستقیم و برقراری مالیات تصاعدی بر ثروت، درآمد و ارث.

– اجرای اقدامات فوری برای مقابله با بحران زیست‌محیطی.

 

سیاست خارجی و دیپلماسی سری

احزاب و سازمان‌های بورژوائی ایران، متحد بورژوازی جهانی و قدرت‌های امپریالیست‌اند و از سیاست‌های ارتجاعی آن‌ها تبعیت می‌کنند. بنابراین تمام سیاست‌ خارجی آن‌ها علیه کارگران و زحمتکشان است.

تمام احزاب مدافع نظام سرمایه‌داری، به‌منظور سرپوش گذاردن بر سیاست‌های ضد مردمی خود، در سیاست خارجی از اصل دیپلماسی مخفی پیروی می‌کنند. آن‌ها مذاکرات و مباحثات پشت پرده، عقد قراردادها و پیمان‌ها و زد و بندهای خود را با دولت‌های دیگر پوشیده می‌دارند، تا توده‌های مردم از آن‌ها آگاه نشوند.

سیاست خارجی و لغو دیپلماسی سری

– سازمان فدائیان (اقلیت) خواهان برافتادن رسم دیپلماسی سری و آگاهی عموم مردم از تمام مناسبات، مذاکرات، عقد قراردادها و پیمان‌ها با دولت‌های دیگر است.

– تمام قراردادها و پیمان‌های اسارت باری که مخفیانه و به‌دوراز چشم توده مردم منعقدشده‌اند، باید علنی گردند و ملغی اعلام شوند.

– سازمان فدائیان (اقلیت) همچنین خواستار حمایت و پشتیبانی از جنبش انقلابی طبقه کارگر در سراسر جهان، به‌عنوان جزئی جدائی‌ناپذیر از سیاست خارجی حکومت شورابی کارگری ایران است.

 

نشریه کار شماره ۴۰۹ نیمه دوم تیر ۱۳۸۲

چاپ ۱۴۰۱ – با اصلاحات کنفرانس هیجدهم سازمان

متن کامل در فرمت پی دی اف