جمهوری اسلامی افغانستان هیمه‌آور آتشی که بر جان فرخنده افتاد

فریاد “قرآن را سوزاند”، کافی بود تا اراذل و اوباش پیرامون مسجد با فریاد “زنده باد اسلام” فرخنده ۲۷ ساله را با چوب و سنگ و لگد بی‌رحمانه به قتل برسانند و حتا جسد بی‌جانش را به آتش کشند.

این قتل فجیع، همین چند روز پیش در کابل، پایتخت “جمهوری اسلامی افغانستان” روی داد. بلافاصله یکی از مجریان تلویزیون افغانستان درباره قتل فرخنده نوشت: “این هم فکر کرده بود که مانند چند تن مرتد دیگر با این نوع عمل و توهین تابعیت آمریکا و اروپا را به دست میاورد اما قبل از رسیدن به هدف جان خود را از دست داد به دوست‌داران‌اش تسلیت می‌گویم.”
سیمین غزل حسنزاده، معین وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان، تأییدگرانه، در فیس‌بوک‌اش نوشت: “هیچ نیرویی در برابر ایمان مردم‌مان تاب مقاومت ندارد. با جان و دل از باورهای دینی‌مان پاسداری خواهیم نمود.”
دفتر ریاست جمهوری افغانستان در اطلاعیه‌اش آورد: “توهین به قرآن کریم و مقدسات اسلامی غیر قابل قبول است و این مسئله برای دولت افغانستان و مردم افغانستان به هیچ عنوان قابل قبول نیست.”
می‌بینیم، بی‌دلیل نیست که یکی از قاتلان با وقاحت تمام و بدون ترس از مجازات، در صفحه فیس‌بوک‌اش اعتراف می‌کند: “امروز ساعت ۴ عصر زنی بی‌دین قرآن شریف را در زیارت شاهد و شمشیره به آتش زد و بعد توسط مردم دین‌دار کابل به شمول خودم اول کشته و بعد آتش زده شد…”
و این همه با پای‌بندی به قانون اساسی افغانستان. زیرا که در ماده‌ی اول این قانون اساسی آمده است: “افغانستان،‌دولت جمهوری اسلامی، مستقل، واحد و غیر قابل تجزیه می‌باشد.” در ماده دوم: “دین دولت جمهوری اسلامی افغانـستان، دین مقدس اسلام است.” و در ماده سوم: “در افغانستان هیچ قانون نمی تواند مخالف معتقدات و احکام دین مقدس اسلام باشد.” در ماده هفدهم: “دولت برای ارتقای معارف در همه سطوح، انکشاف تعلیمات دینی، تنظیم و بهبود وضع مساجد، مدارس و مراکز دینی تدابیر لازم اتخاذ می نماید.”
سال ۲۰۰۱ بود که جورج بوش، رئیس جمهوری آن زمان آمریکا، ظاهرا به بهانه‌ی ۱۱ سپتامبر، به یاد تروریست‌هایی افتاد که در افغانستان لانه کرده‌اند. همان اسلام‌گرایانی که تا چندی پیش از آموزش نظامی و پول و سلاح‌های غربی برخوردار بودند. طالبان “حامی تروریسم” نامیده شد؛ نقض حقوق بشر و به ویژه وضعیت زنان در افغانستان به سرتیتر اخبار رسانه‌ها بدل گشت؛ از قتل عام مردم هزاره گفته شد؛ از احکام دادگاه‌های شرعی که به کم‌ترین بهانه‌ای حکم مرگ ارزانی می‌داشتند؛ از اجرای مجازات‌های اسلامی هم‌چون شلاق زدن و قطع دست و پا؛ از بی‌حقوقی زنان تا جایی که حتا اجازه نداشتند به تنهایی از خانه خارج شوند؛ از مردانی که مجازات می‌شدند، زیرا که درازای ریش‌شان غیر اسلامی می‌بود؛ از نابودی آثار تاریخی غیر اسلامی و بسیاری جنایت‌های دیگری که تا پیش آن در سکوت خبری بر مردم روا می‌شد.
پس، ۷ اکتبر ۲۰۰۱، “عملیات بلندمدت آزادی” با حمله هوایی به چندین شهر افغانستان آغاز شد. ادعا می‌شد تروریست‌ها نابود خواهند شد؛ برای مردم افغانستان آزادی و دمکراسی به همراه آورده خواهد شد؛ جنگ داخلی چند ساله که کشور را ویران و فقیر و صدها هزار نفر را کشته و مجروح و آواره کرده بود، پایان خواهد یافت؛ زنان از زندگی نکبت‌بارشان تحت حکومت طالبان رها خواهند شد. وعده رئیس جمهور وقت آمریکا، بمب و گلوله برای تروریست‌های طالبان و غذا، دارو و مایحتاج عمومی برای مردم افغانستان بود.
و چنین شد که “امارات اسلامی افغانستان” رفت و “جمهوری اسلامی افغانستان” به جایش نشست. ۳ سال پس از تجاوز نظامی، رئیس جمهور افغانستان “انتخاب” شد. حامد کرزای، همان فردی که در سال ۲۰۰۱، در کنفرانس بن آلمان به ریاست دولت موقت منصوب شده بود. البته وظیفه این رئیس جمهور، پاسداری و اجرای قانون اساسی‌ای بود که یک سال پیش به تصویب رسیده بود.
اکنون سال ۲۰۱۵ میلادی است، یعنی ۱۳ سال و چند ماه پس از حمله نظامی آمریکا به افغانستان. وضعیت در افغانستان چگونه است؟
بنا به گزارشی که اخیرا از سوی “پزشکان برای مسئولیت اجتماعی”، “پزشکان جهانی برای بقاء” و “گروه بین‌المللی پزشکان برای جلوگیری از جنگ هسته‌ای” تهیه شده است، طی این ۱۳ سال، حدود ۲۲۰ هزار تن از شهروندان افغان کشته شده‌اند. تروریسم نه تنها در افغانستان نابود نشده است، بلکه هم‌چنان به کشتار ادامه می‌دهد. طبق یکی از خبرهای اخیر “طالبان بیش از پنج هزار پشتون را در سال ۲۰۱۴ کشته و زخمی” کرده است.
پس از ۱۳ سال و اندی غرب و سردمداران افغانستان، تازه دریافته‌اند، طالبان یا سایر گروه‌های ریز و درشت اسلام‌گرا، گروهی تروریست نیستند که بتوان با آن‌ها جنگید و از کشور بیرون راند یا دستگیر و اعدام کرد. این گروه‌ها از میان مردمی نیرو می‌گیرند که از “دمکراسی” و “آزادی” ره‌آورد تجاوز امپریالیست‌ها، از دولت‌های دست‌نشانده، از فساد و رشوه‌خواری از فقر و بدبختی به جان آمده‌اند و در مقابله با دولت اسلام‌گرای حاکم، گروه گروه به گروه‌های اسلام‌گرای اپوزیسیون می‌پیوندند. واقعیت چندان عیان گشته که سران سیاسی افغانستان ناچار شده‌اند طالبان را به عنوان یک رقیب سیاسی قدرتمند به رسمیت شناخته و خواهان مذاکرات صلح با آنان گردند. این اواخر نیز سخن از رشد و گسترش نفوذ داعش و داعشیان در افغانستان می‌رود.
در سالیان گذشته، ناامنی بیش از پیش به بخشی از زندگی مردم تبدیل شده است. در این راه طالبان تنها نیست. در صحنه قتل فرخنده شاهدیم که پلیس نه تنها حمایتی از فرخنده نمی‌کند، بلکه او را به دست اوباش می‌سپرد تا بی‌رحمانه به قتل‌اش برسانند. این آن پلیسی است که بایستی امنیت را در شهرها برقرار کند، اما پلیس، نیروهای امنیتی و نظامی افغانستان چنان سرکوب‌گرند که غنی، رئیس جمهور افغانستان چند روز پیش در یک سخنرانی در واشنگتن اعلام کرد، طالبان با توجه به شکنجه و بدرفتاری که متحمل شده‌اند، نارضایتی مشروع دارند و ضرور است تا راهی برای عذرخواهی از این گروه پیدا شود. اگر رئیس جمهور افغانستان در مورد طالبان چنین اعترافی بکند، روشن است که عملکرد پلیس در رابطه با شهروندان عادی چگونه است.
در سال ۲۰۰۱ پنتاگون تصاویر تیرباران “زرمینه” در کابل را در شهرهای مختلف افغانستان پخش کرد. این زن، دو سال پیش از آن، به اتهام “روابط نامشروع” از سوی امارت اسلامی طالبان در غازی ستدیوم کابل تیرباران گردید. پس از تجاوز نظامی، ادعا می‌شد رهایی زنان از جنایات طالبان از دستاوردهای “عملیات بلندمدت آزادی” خواهد بود. از آن زمان تاکنون، صحبت از تحولات در زندگی زنان افغان است، از وجود قوانین پیشرفته، از حضور زنان در مجلس شورای ملی افغانستان و کابینه، از افتتاح مدارس دخترانه و بسیاری تغییرات دیگر.
درست است که وضعیت زنان نسبت به زمان طالبان تغییراتی کرده است. اما باید توجه داشت اگر اقلیتی از زنان در کابینه و مجلس، در پست‌های دولتی و پلیسی حضور دارند، اگر حق تحصیل و کار در قانون به زنان داده شده است، اما واقعیت زندگی اکثریت زنان افغان امر دیگریست. از سویی، بایستی اراده‌ای برای اجرای قوانین وجود داشته باشد که در افغانستان چنین نیست. از سوی دیگر، همان حقوق نیم‌بند قانون اساسی نیز توسط سران سیاسی و مذهبی افغانستان به عنوان آموزه‌ها و ارزش‌های غیر اسلامی به چالش کشیده می‌شوند. سرکنسول افغانستان در ایران نیز روز ۱۹ اسفند سال گذشته در همایشی در مشهد با اشاره به این که افغانستان کشوری مسلمان است، گفت: مردم این کشور نمی‌گذارند به نام آزادی زنان، با اعتقادات آنان بازی شود.
و واقعیت زندگی اکثر زنان افغانستان، تجاوزهای جنسی، خودسوزی زنان، خرید و فروش زنان، خشونت خانگی، ازدواج اجباری، ازدواج کودکان و خشونت‌های متعدد دیگرست. زنانی نیز که از خشونت خانگی می‌گریزند، یا توسط بستگان بدون ترس از مجازات به قتل می‌رسند یا در صورت دستگیری به جرم “زنا” به زندان افکنده می‌شوند. طبق آمارها بیش از نیمی از دانش‌آموزان دختر، پیش از پایان تحصیلات، مدرسه را ترک می‌کنند، به علت فقر، به علت ازدواج زودهنگام، به علت مخالفت خانواده به ادامه تحصیل و دلایل دیگر. دخترانی نیز که به مدرسه می‌روند، امنیت جانی ندارند. اخبار قتل، اسیدپاشی و تجاوز به دانش‌آموزان دختر بی‌شمار است. گذشته از آن، بسیاری از مناطق کشور در کنترل طالبان و نیروهای افراطی اسلام‌گرا قرار دارند که تحصیل را برای دختران ناممکن می‌سازد.
فقر و بیکاری هم‌چنان در افغانستان بیداد می‌کند. فساد و رشوه‌خواری در میان رده‌های سیاسی و نظامی و پلیسی چندان رایج است که کرزای، رئیس جمهور سابق افغانستان و خانواده‌اش یک نمونه بارز از آن هستند.
فرخنده به جرم قرآن‌سوزی به قتل رسید. اما قربانیان این اتهام تنها زنان نیستند. در این کشور هر فردی که گمان رود یا ادعا شود که به اسلام توهین کرده، اگر به دست اراذل و اوباش در کوچه و خیابان به قتل نرسد، توسط سران مذهبی تکفیر و توسط دولت دستگیر و محاکمه و چه بسا اعدام خواهد شد. سال ۲۰۰۶ بود که چند روحانی از دولت خواستند یکی از شهروندان افغان به نام عبدالرحمن به دلیل ترک اسلام و گرویدن به مسیحیت به اعدام محکوم شود. سال ۲۰۱۴، رهبر حزب “دعوت اسلامی” از دولت خواست مسئولان روزنامه افغانستان اکسپرس به اتهام توهین به خدا، اسلام و پیامبر، مجازات شوند.
پاره تصویرهایی که در بالا از “جمهوری اسلامی افغانستان” ترسیم شد، برای ما ایرانیان بسیار آشناست، به ویژه وضعیت زنان. برای عراقی‌ها با دولت اسلامی شیعی و اپوزیسیون سنی داعش، برای سعودی‌ها با دولت اسلامی، پاکستانی‌ها با دولت اسلامی و اپوزیسیون القاعده‌ای و داعشی، برای نیجریه‌‌ای‌ها با اپوزیسیون بوکو حرامی. و برای ساکنین هر کشوری که حکومتی اسلامی دارد یا اپوزیسیونی اسلام‌گرا.
اسلام‌‌گرایان دولتی یا ضد دولتی، در هر کشوری که قدرت می‌گیرند، هر منطقه‌ای را که به تصرف درمی‌آورند، اولین اقدام‌شان، وضع و تحمیل قوانین شرعی و برقراری مجازات‌های وحشیانه و قرون وسطایی اسلامی است. سرکوب و کشتار و خفقان تحت عنوان ارتداد است. حتا زمانی که در کشورهای به ظاهر سکولار به قدرت می‌رسند. موفقیت یا شکست آنان به ساختار اجتماعی و اقتصادی و مقاومت مردم بستگی دارد نه به حاکمیت اسلام میانه‌رو یا تندرو. اولین آماج آنان نیز زنان‌اند. شاید بتوان گفت وضعیت زنان در کشورهای اسلامی معیار سلطه قوانین شرعی در آن کشور است.
تجربه نشان می‌دهد، قدرت‌یابی اسلام‌گرایان، خواه دولتی خواه اپوزیسیون، ریشه در معضلات اقتصادی و اجتماعی وسیع توده‌ای دارد. آنان بر این بستر رشد می‌کنند، از ناآگاهی و باورهای دینی توده‌ها تغذیه می‌کنند و از میان مردم ناراضی نیرو می‌گیرند. پس، دولت‌های این کشورها، خود، هیمه‌آور آتشی هستند که بر جان توده‌های این کشورها افتاده است و جان و هستی آنان را به تباهی می‌کشاند. و تجاوز، اشغال‌گری و دخالت دولت‌های امپریالیستی و اسلام‌گرایی مانند ایران و عربستان، بر این آتش دامن می‌زنند. در نتیجه، تا زمانی که معضلات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی پابرجایند، تا زمانی که ناآگاهی و باورهای مذهبی نیرومندند و تا زمانی که آلترناتیوی رلدیکال در برابر توده‌ها وجود نداشته باشد، در بر همین پاشنه خواهد چرخید.
از همین روست که هر گونه دگرگونی جدی در این کشورها، بدون براندازی حکومت‌های اسلامی، بدون جدایی دین از دولت، بدون رفع معضلات اقتصادی و اجتماعی نامیسر است.

 متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۰ در فرمت پی دی اف

کمیته های مبارزه برای افزایش دستمزد را برپاکنیم و به بازی تکراری تعیین حداقل دستمزد توسط “شوارای عالی کار” پایان دهیم

موضوع تعیین حداقل مزد ۹۴، گرچه این بار با مقدمه چینی‌ها و فریب‌کاری‌های بعضا متفاوتی همراه بود، اما همان روال سال‌های گذشته را طی کرد. خواست کارگران، به روال همیشگی نادیده گرفته شد و طبقه کارگر بار دیگر، رسما به زندگی در مادون خط فقر محکوم گردید. کارگران، یکبار دیگر و این بار روشن‌تر از گذشته، به تجربه دریافتند که نمی‌توان و نباید به بالا و به معجزات شورای عالی کار که ترکیبی‌ست از نمایندگان کارفرمایان و دولت و تشکل‌های ضدکارگری و سال‌هاست بازی به اصطلاح سه جانبه‌گرائی و چانه‌زنی به راه انداخته‌اند، دل بست.
به این بازی فریب‌آمیز که آخر هر سال تکرار شده و امیدهائی را در پایین و در میان بخش‌هایی از کارگران دامن زده، اما نتیجه آن تحمیل فقر و گرسنگی بیشتر بر طبقه کارگر بوده است، باید پایان داد. اگر که افزایش حداقل دستمزد طبق خواست کارگران از این سراب شدنی نیست، اما می‌توان و باید راه موثری جستجو کرد و طرحی نو درانداخت. راهی که زمینی‌ست و نیروی آن، خود کارگرانند.
بحث تعیین حداقل دستمزد۹۴ که جلسات مقدماتی آن در دی ماه ۹۳ آغاز شد، به روال همیشگی تا آخرین روزهای اسفند ادامه داشت. کارگزاران و نوکران سرمایه در تشکل‌های دست‌ساز رژیم، در یک هماهنگی برنامه‌ریزی شده با دولت و کارفرمایان و با استفاده وسیع از رسانه‌هایی که طبقه حاکم در اختیار آنان گذاشته است، با اظهاراتی فریب‌کارانه به قصد انحراف اذهان و سرگرم ساختن‌توده کارگران، آرام آرام زمینه اعلام تصمیم طبقه سرمایه‌دار در مورد میزان حداقل دستمزد و فرو نگاه‌داشتن طبقه کارگر در زیر خط فقر را، فراهم ساختند.
در آغاز چنین مطرح شد؛ سبد معیشت که در بند دوم ماه ۴۱ قانون کار بر آن تاکید شده است، در تعیین حداقل دستمزد لحاظ می‌شود. گفته شد بر این پایه، حداقل دستمزد باید ۵۷ درصد افزایش داده شود اما بلافاصله اضافه شد که این رقم مورد پذیرش کارفرمایان که رقم ۱۳ درصد را پیشنهاد کرده‌اند نیست. حرف از چانه‌زنی و میانگین این دو رقم به میان آمد و سرانجام گفته شد ۳۵ درصد خط قرمز است و به کم‌تر از آن رضایت نمی‌دهند و با آن توافق نخواهند کرد. گفتند غیر از این باشد جلسه تعیین مزد را ترک خواهند کرد و سندی را امضاء نخواهند کرد، “بر ظلم کارفرما و دولت مشروعیت نخواهند داد”، بازیچه دولت نخواهند شد و الی آخر!
اما تصمیم ازمدت‏ها‏ قبل گرفته شده و “توافق” حاصل گشته بود. زمانی که دولت اعلام کرد حقوق کارمندان دولت را ۱۴ درصد افزایش خواهد داد، وقتی که در ایران‌خودرو افزایش ۱۷ درصدی حداقل دستمزد به میان آمد که اعتراض وسیع کارگران این کارخانه را نیز در پی‌داشت، از همان زمان تصمیم طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه در مورد میزان حداقل دستمزد ۹۴ روشن بود. بقیه هرچه بود، دروغ بود و شانتاژ و فریب‌کاری برای انحراف اذهان توده کارگران از اصل ماجرا. پروردن امیدهای واهی در دل آن‌ها، در انتظار نگاه‌داشتن و پرهیزدادن کارگران از اعتراض و اعتصاب! با تصویب حداقل دستمزد در جلسه ۲۴ اسفند ۹۳ شورای عالی کار، و اعلام رقم ۱۷ درصد و افزایش حداقل دستمزد ماهانه از ۶۰۸۹۱۰ به ۷۱۲۲۵۴ تومان، تمام ظاهرسازی‌های تکراری و جنجال‌های عوام‌فریبانه نیز از عمق لجن‌زار دروغ و دسیسه، به سطح آمد و در معرض دیده توده کارگران قرار گرفت.
دولت که در تمام طول سال ۹۳ تلاش کرده بود به ضرب و زور آمار و ارقام ساختگی، میزان تورم را در اسفند ماه به ۱۵ درصد برساند، اکنون به خود می‌بالید که حداقل دستمزد را، بیشتر از میزان تورم افزایش داده است! علی ربیعی مقام عالی رتبه امنیتی و وزیرکار رژیم، به خود اجازه داد “مصوبه مزدی شورای عالی کار” را “استثنایی و ضدتورمی” بخواند. به رغم این ادعاها که هیچ کارگری آن را باور نکرد و نمی‌توانست آن را باور کند، اما وزیر کار پاسخی برای پرسش‌های ساده کارگران، مانند این که وقتی قیمت نان ۴۰ درصد افزایش یافته است، چگونه می‌تواند تورم کاهش یافته و به ۱۵ درصد رسیده باشد؟نداشت. هر کس این را می‌داند که افزایش قیمت، صرفا به نان و گوشت و تخم‌مرغ و سایر مواد خوراکی محدود نشد، بلکه در طول سال ۹۳ تما کالاها و خدمات با افزایش قیمت روبرو بود. یک کارگر کاشی ایرانا در واکنش به ادعای امثال علی ربیعی پیرامون کاهش تورم می‌گوید “دولت رقم تورم و افزایش حداقل دستمزد را به هم نزدیک ساخته است، اما چگونه است که مرغ کیلویی ۴۵۰۰ تومانی به ۸۰۰۰ تومان به فروش می‌رسد”؟
سرکوب‌گران طبقه کارگر امثال وزیرکار می‌توانند مصوبه مزدی شورای عالی کار را استثنائی و ضدتورمی بخوانند، می‌توانند در مورد نرخ تورم دروغ‌بافی کنند و آن را به ۱۵ درصد برسانند، می‌توانند میزان تورم را روی کاغذ کاهش دهند، اما نه وزیرکار و نه رئیس آن حسن روحانی و نه حتا کل دم و دستگاه دولتی، نمی‌توانند کاهش دستمزدهای واقعی، کاهش قدرت خرید کارگران و وضعیت وخیم و عینی زندگی طبقه کارگر را در چشم خود کارگران دیگرگونه جلوه دهند. وقتی که متوسط هزینه ماهانه یک خانوار ۴ نفره کارگری آن هم در آبان ۹۳، حتا بنابه گزارشات انتشار یافته در رسانه‌هایی که در وابستگی آن‌ها به دستگاه حاکمه، کم‌ترین تردیدی وجود ندارد، بالای ۳ میلیون تومان بوده است، تعیین حداقل دستمزد ۷۱۲ هزار تومانی که حتا از یک چهارم این رقم هم کم‌تر است، جز اقدام آگاهانه طبقه سرمایه‌دار در تحمیل گرسنگی بیشتر بر کارگران، تحمیل ارزان‌ترین قیمت‌ها بر نیروی کار و جز تشدید و استثمار و کسب سود حداکثر! معنای دیگری ندارد.
حسن هفده‌تن معاون وزیرکار، وقیح‌تر از ربیعی چنین ادعا کرد که دستمزدها به گونه‌ای تعیین می‌شود که “قدرت پس‌انداز” به کارگر بدهد!
به راستی چیزی فراتر و بیشتر از وقاحت و پرروئی لازم است در شرایطی که متوسط هزینه‌ماهانه بالای ۳ میلیون تومان و متوسط دریافتی کارگر یک میلیون و کم‌تر از یک میلیون تومان است، کسی ادعا کند، قدرت پس‌انداز کارگران فراهم آمده است! این فقط وقاحت بی‌حد و مرز و شکستن مرزهای دروغ‌بافی و امثال آن نیست. این شارلاتانیسم ناب و تمام عیار است که همه مقامات حکومتی، منجمله کسانی چون علی ربیعی و حسن هفده‌تن، استاد مسلم این رشته‌اند.
علی ربیعی اوایل بهمن ۹۳ به صراحت گفته بود که او باید هوای سرمایه‌داران را داشته باشد. وی در پاسخ به خبرنگار ایلنا پیرامون تعیین حداقل دستمزد، اولا ادعا کرد “همه”، از افزایش ۲۵ درصدی حداقل دستمزد ۹۳ (به جای ۳۵ درصد رقم تورم اعلام شده) راضی بوده‌اند. مقصود علی ربیعی از کلمه “همه” در این جا، همان سرمایه‌داران و دولت و البته عوامل آن‌ها در تشکل‌های دست‌سازشان است. اما تا آنجا که به کارگران بر‌می‌گردد، بی‌استثناء نه فقط تمام کارگران نسبت به مصوبه دستمزد ۹۳ و دستبرد آشکار طبقه سرمایه‌دار به ۱۰ درصد رقم تورم رسمی اعلام شده ناراضی بودند، بلکه بسیاری از کارگران علیه این مصوبه و راهزنی‌آشکار دست به اعتراض و اعتصاب زدند. ربیعی در ادامه پیرامون دستمزد ۹۴ گفت “بنده وزیر کار هستم، هم باید به تولید نگاه داشته باشم، هم به کارگران توجه داشته باشم” این جا نیز مقصود وزیر کار از تولید، صاحبان وسایل تولید یا همان سرمایه‌داران است. اما بعد، وقتی که وزیرکار به همگان اطمینان می‌دهد که به هر دو طرف کارگر و سرمایه‌دار توجه دارد می‌گوید: “امروز کارآفرینان (بخوان سرمایه‌داران) و کارفرماهای ما حال و روز خوشی ندارند. ما باید از آن‌ها مراقبت و نگهداری کنیم.” (ایلنا ۱/ ۱۱/ ۹۳ تاکید‌ها و پرانتز از ماست)
با این صحبت‌ها، وزیر کار رژیم در واقع آن‌چه را که بر محور آن باید میزان حداقل دستمزدها تعیین شود، بیان کرده
است. علی ربیعی عضوی از کابینه روحانی، مهره‌ای از دستگاه دولتی، قبل از هرچیز “باید” از سرمایه‌داران “مراقبت” کند، باید از منافع آن‌ها حراست کند، باید “حال و روزخوشی” را برایشان فراهم سازد باید هنگام تعیین حداقل دستمزد، به خواست و منافع آن‌ها توجه کند. اگر ضرورت داشته باشد می‌تواند هنگام تعیین حداقل دستمزد به کمک تشکل‌های پلیسی رژیم ساخته، شعبده‌بازی راه‌اندازی کند، اما در هر حال باید امر تحمیل دستمزدهای هرچه کم‌تر بر طبقه کارگر و تامین سودهای هرچه بیشتر برای “کارآفرینان”را پیش‌بَرَد، “نگهدار” آن‌ها و نظام استثماری حاکم باشد وگرنه کیست که نداند با ۷۱۲ هزار تومان نمی‌توان حتا دوتا اتاق در حاشیه شهر تهران اجاره کرد؟
طبقه حاکم، هر سال این بازی را تکرار کرده است. دستمزدهای واقعی سال به سال با کاهش بیشتری روبرو شده است. قدرت خرید و وضعیت معیشتی طبقه کارگر پیوسته وخیم‌تر شده است. این واقعیت ها و روال تعیین حداقل دستمزد و عملکرد شورای عالی کار رژیم، به کارگران می‌آموزد که برای افزایش دستمزد نمی‌توان و نباید در انتظار مصوبه “شورای عالی کار” در آخر سال نشست. “شورائی” که ابزار دست طبقه سرمایه‌دار و دولت این طبقه است و مصوبه آن هرچه باشد، متضمن خواست کارگران نیست. بدیهی‏ست مادام‏که کارگران با نیروی اتحاد و مبارزه متشکل خویش، کارفرمایان را مجبور به عقب نشینی دراین عرصه نسازند، مادام که خود کارگران پیش‌قدم نشده و در تعیین و افزایش دستمزدها نقشی نداشته باشند، در بر همین پاشنه خواهد چرخید. وقت آن است که خود کارگران آستین‌ها را بالا زنند، و با اتکاء به نیروی خود، برای افزایش دستمزد وارد صحنه شوند و مبارزات متحد و مستمری را سازمان دهند.
در موضوع تعین حداقل دستمزد و افزایش آن، اتحاد و تشکل کارگران حائز اهمیت زیادی‌ست. بدیهی‌ست که تشکل‌های کارگری و تشکل‌های فعالان کارگری موجود، در این زمینه می‌توانند نقش موثری ایفا کنند. اتحاد عمل شش تشکل مستقل و صدور بیانیه مشترک در دوم اسفند ۹۳ پیرامون حداقل دستمزد و تاکید بر ضرورت افزایش آن به بالای ۳ میلیون تومان، چنانچه با بسیج کارگران و اقدامات عملی مشترکی همراه شود، می‌تواند گام موثری در این راستا باشد. افزایش دستمزد خواست مشترک عموم کارگران و خواستی‌ست که تمام تشکل‌های مستقل کارگری و تشکل‌های فعالان کارگری می‌توانند حول آن اتحا عمل‌های واقعی و مستمری را سازمان دهند و ضمن گسترش اتحاد عمل‌ها، جنبش افزایش دستمزد را نیز گامی جلو برانند.
اتحاد عمل تشکل‌ها در زمینه افزایش حداقل دستمزد، گرچه گامی‌ست مفید و ضروری و درجا انداختن خواستی واحد در مقیاس سراسری موثر است، اما این هنوز کافی نیست. موثرتر و مهم‌تر از آن این است که خود کارگران وارد صحنه مبارزه‏ای متشکل برای افزایش حداقل دستمزد شوند. این وظیفه اما بر دوش کارگران پیشرو و آگاهی ست که درکارخانه ها و صنایع بزرگ، کم و بیش تشکل ها و کمیته هائی را سازمان داده اند. کارگران آگاه وپیشرو می توانند با ایجاد تشکل‌ها و کمیته‌های ویژه ای که محور آن افزایش دستمزد و بهبود وضعیت معیشت کارگری باشد، این مبارزه را سازمان دهند. اگرکه در آغاز هنوز به سادگی نمی‌توان در تمام واحدهای تولیدی و کارخانه‌ها چنین مبارزه‌ای را سازمان داد، اما این کار در پیشرفته‌ترین و بزرگ‌ترین کارخانه‌ها و موسسات تولیدی شدنی‌ست. خواست افزایش دستمزد و بهبود معیشت کارگری خواستی نیست که فقط در آخر سال آن را مطرح کرد. در نظام سرمایه‌داری، افزایش دستمزد موضوع همیشگی مبارزه طبقه کارگر است. با تشکیل چنین تشکل‏ها وکمیته‌ها در موسسات و صنایع بزرگ و کارخانه‌هایی که به لحاظ مبارزاتی پیشرفته‌تر محسوب می‌شوند حول افزایش حداقل دستمزد است که نخستین گام برای خروج تعیین حداقل دستمزد از چرخه معیوب شورای عالی کار، برداشته می‌شود.
کارگران آگاه و پیشرو در این واحدها و کارخانه‌ها، نه فقط می‌توانند مبارزه موثری برای افزایش دستمزد در هر کارخانه را سازمان دهند، بلکه از طریق پیوند و ارتباط با یکدیگر می‌توانند اعتراضات هماهنگ شده و هم‌زمان فراکارخانه‌ای و در مراحل پیشرفته‌تر، کارزار مشترک و سراسری برای افزایش حداقل دستمزد را سازمان دهند. پایان دادن به خیمه‌شب‌بازی شورای عالی کار رژیم و بازی‌های تکراری تشکل‌ها جاسوسی دست‌ساز آن، در گرو تلاش جدی کارگران آگاه و پیشرو و تشکیل کمیته‌های ویژه مزد و به دست گرفتن ابتکار عمل برای افزایش حداقل دستمزد است.

 متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۰ در فرمت پی دی اف

برای یونس و میلیون‌ها یونس دیگر

۲۳ اسفند. بهار پشت در ایستاده و نظاره می‌کرد، آماده بود تا وارد شده و با خود زندگی را از نو زیبا و سرسبز بیاراید. اما برای یونس عساکره این روز، روز دیگری بود. روزی سیاه، نه امیدی، نه بهاری. برای او برهم ریختن بساط میوه‌های‌اش، نداشتن حق فروش میوه‌هایی که تنها امید او برای سیرکردن دو فرزند خردسال و گرسنه‌اش بودند، آن‌هم در پُشت دروازه‌های بهار، آخر دنیا بود. هر چه بود زمستانی بود که او را با خود بُرد آن‌هم در میان آتشی که فقر و بیکاری بر پا ساخته بودند.

یونس عساکره انرژی هسته‌ای نمی‌خواست، یونس عساکره جنگ نمی‌خواست، یونس عساکره نه به یمن کاری داشت نه به بحرین و عراق و سوریه و لبنان، یونس عساکره که در دوران حکومت اسلامی و سال‌های جنگ ایران و عراق به‌دنیا آمده بود خواست عجیبی نداشت، نه رویای بزرگی داشت نه چیز زیادی می‌خواست، تنها کار می‌خواست و یک زندگی شرافتمندانه هم‌چون میلیون‌ها یونس دیگر. آن‌چه که جمهوری اسلامی از او و میلیون‌ها یونس دیگر دریغ کرده است.
زمستان ۹۳، او را در میان شعله‌های آتشی دردناک با خود بُرد. چرا که یونس کار نداشت، چرا که یونس پول نداشت. یونس فقیر بود، چون مزدور نبود و مانند تمامی سران و نوچه‌های حکومت اسلامی دزد نبود.
اما این پایان کار نبود. مزدوران امنیتی‌یِ حکومت اسلامی جسد او را به گروگان گرفتند، پدر و برادرش را بازداشت کردند و به آن‌ها حکم کردند که حق ندارند مراسم خاکسپاری او را به فریادی علیه ظلم و ستم حکومت اسلامی و مناسبات سرمایه‌داری حاکم تبدیل کنند. اما به‌رغم همه‌ی این تهدیدها و بگیر و ببندها مردم خرمشهر ظلم و ستمی را که بر یونس رفته بود با شعار “حریه، حریه” (آزادی، آزادی) فریاد کردند.
آن‌چه بر یونس رفت، سرنوشت دردناک او، سرنوشت تنها یونس نیست. سرنوشت میلیون‌هاست، سرنوشت یک نسل است، نسلی که بر خاک سیاه نشسته.
هم اکنون بیکاری و فقر در خوزستان از جمله خرمشهر بیداد می‌کند. مردم خرمشهر از آب آشامیدنی، آبی که حتا ذره‌ای قابل آشامیدن باشد، محروم هستند. شاید بسیاری زندگی “باشو” همان “غریبه کوچک” را در یکی از محله‌های فقرزده‌ی اهواز دیده، شنیده و یا خوانده باشند، او نیز با دکه فروش سیگار زندگی می‌گذراند.
اما این تنها خوزستان نیست که در آتش فقر و بیکاری می‌سوزد، به هر جا که پا بگذاری یونس را می‌بینی، از بلوچستان تا خراسان، از آذربایجان تا بندرعباس، از شرق تا غرب، از جنوب تا شمال و البته تهران، “ام‌القرای جهان اسلام”. جایی که ولی فقیه سوار بر توسنِ سرکوب و کشتار، و سلاح ریا و دروغ در دست، جولان می‌دهد و به مردم و دردهای آن‌ها به تمسخر می‌نگرد!!
چشم‌های‌تان را ببندید و این جمله را که در گزارش بانک مرکزی آمده در ذهن مرور کنید: “در یک چهارم خانوارهای ایران هیچ فرد شاغلی وجود ندارد”. حال با هم زندگی آن‌ها را در ذهن به تصویر درآوریم. همه جا یونس را می‌بینیم، همه جا زنان غرق شده در منجلاب فقر را، همه جا کودکانی را که در جوی آبی سیاه دنبال سیبی حتا کرم‌زده می‌گردند، تا آن را به دندان کشیده و از آن لذت ببرند.
اما و باز اما این تنها بیکاران نیستند که در فقر غوطه‌ور شده‌اند. ۱۱ میلیون کارگر که اغلب سرپرست خانوار هستند عموما با فقر و سفره‌های خالی، کوله‌بار زندگی را بر دوش می‌کشند. و باز فراموش نکنیم دیگر زحمتکشان جامعه را، معلمان، پرستاران و دیگر توده‌های فقیر شهر و روستا. بارها شنیده‌و یا دیده‌ایم خودکشی کارگر و یا بیکاری را در ایستگاه‌های متروی تهران، ایستگاه آخر زندگی.
چگونه و چرا از یاد برده‌ایم زندگی دردناک و مرگ دردناک‌تر غلامرضا قلی‌زاده کارگر معدن “قلعه‌زری” را که در یکی از روستاهای اطراف بیرجند روزگار می‌گذراند؟! هنوز ده سال نشده، گویی اما قرن‌ها گذشته است. دو پسر جوان و نوجوان‌اش از شدت فقر تحصیل را رها و به کارگری روی آورده بودند. پیش از خودکشی به پسران‌اش گفته بود: “۳۰ سال در معدن کار کردم تا بچه‌های‌ام رفاه داشته باشند و حالا به نان شب محتاجم”. او که ۱۷ ماه دستمزد خود را از کارفرما طلبکار بود، تنها۵۰ هزار تومان از آن طلب‌ها را به‌عنوان مساعده درخواست کرده بود، اما همان ۵۰ هزار تومان نیز از او دریغ شد، تا او که به این پول برای درمان همسرش نیاز فوری داشت، شب هنگام خود را به آتش بکشد و تنها جمله‌ای که فرزندش در میان شعله‌های آتش از او شنید این بود: “سوختم”. نه فریادی، نه اشکی، نه التماسی، فقط “سوختم”. یک عمر زندگی و کار در معدن با سنگ‌هایی سخت از او انسانی آهنین ساخته بود که در میان شعله‌های آتش ذوب شد. دیگر نه کسی از او می‌پرسد و نه کسی او را به یاد می‌آورد. او فراموش شد مانند هزارانی دیگر. نگذاریم یونس نیز فراموش شود. نگذاریم زندگی یونس تکرار شود. نگذاریم شعله‌های آتش یونس‌ها را با خود ببرد.
زندگی یونس و میلیون‌ها یونس دیگر نتیجه‌ی مناسبات ستم‌گرانه‌ی سرمایه‌داری و حکومتی‌ست که حافظ و پاسدار آن مناسبات است. در این مناسبات چیزی که ارزش ندارد ارزش‌های انسانی‌ست. بیهوده نیست که شاملو می‌گوید:
“هراس من – باری – همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدِ گورکن
از بهای آزادی ِ آدمی
افزون باشد.”
در این مناسبات، گروهی اندک به عنوان سرمایه‌دار که معیار تمام ارزش‌ها برای‌شان پول است، فقط به سود بیشتر می‌نگرند و از همین‌رو برای آن‌ها دیگر انسان‌ها، کارگران، تنها ابزاری هستند که باید برای‌شان سود بیافرینند. جنبه‌ی انسانی نیروی کار برای آن‌ها اهمیتی ندارد. آن‌ها فقط به این فکر می‌کنند که کارگر چقدر سود به آن‌ها می‌رساند و از همین رو زمانی که به او نیاز ندارند مانند یک دستمال بی‌ارزش او را به دور می‌افکنند.
برای همین است که حتا کک‌شان نمی‌گزد وقتی میلیون‌ها انسان بیکار هستند و هیچ درآمدی برای معاش خود ندارند. آن‌ها وقتی متوجه می‌شوند که این میلیون‌ها انسان به خروش آمده و حق زندگی خود را به عنوان انسان مطالبه کنند، آن‌گاه که سرمایه‌داران و حکومتیان موجودیت خود را در خطر می‌بینند. آن‌گاه‌ست که صداها بلند می‌شود و مزدورانی ماسک زده از درون همان حکومت که تا دیروز خفقان گرفته بودند، به صدا درآمده و از بی‌تفاوتی سرمایه‌داران شکایت می‌برند!! آن‌ها هدفی جز حفظ همان مناسبات و همان حکومت ندارند. آن‌ها فقط برای به انحراف بردن فریاد حق طلبی اکثریت بزرگ جامعه، ارتش محرومان و ستم‌دیدگان، به میدان می‌آیند تا با آرایش همان دیو جنایتکار، آن را به عنوان دیوی که می‌توان و باید پذیرفت به مردم غالب کنند.
چه کسی مسوول واقعه است؟ چه کسی یونس را به آتش کشید؟ این سوالی‌ست که نباید فراموش شود.
یونس و یونس‌ها قربانی فقر و بیکاری هستند. میلیون‌ها انسان در شرایطی مانند یونس و خانواده‌ی او زندگی می‌کنند، و اگر فقیر و بیکارند نتیجه‌ی سلطه‌ی مناسباتی است که آن‌ها را به فقر و بیکاری محکوم کرده است.
وقتی که حکومت، دست در دست سرمایه‌داران، دستمزد کارگران را یک چهارم خط فقر تعیین می‌کند و با هزاران اراجیف می‌خواهد آن را به خورد طبقه کارگر بدهد، پیدا کردن عاملان جنایت، کار پیچیده‌ای نیست. حکومتی که برای جان، زندگی و شرافت کارگر و خانواده‌اش ارزشی قایل باشد، کارگر و فرزندان‌اش را به چنین فقری محکوم نمی‌کند! کارگران را به خاطر اعتصاب و یا ایجاد تشکل سرکوب و به زندان نمی‌فرستد! مردمان را از آزادی و حتا… به خاک سپردن عزیزان‌شان محروم نمی‌کند!
حکومتی که مانند کبک سرش را به زیر برف کرده و مردمان را هالو می‌پندارد، به عبث دنبال دادن آدرس‌های غلط است، حکومتی که در این مواقع و در بهترین حالت چند کارمند دون پایه و آلت دست را به عنوان مقصر معرفی می‌کند.
اما هیچ تردیدی نیست، نه در ما و نه در آن‌ها که یونس را به خاک سپردند. ‌هیچ تردیدی نیست که حکومت اسلامی و مناسبات سرمایه‌داری عامل این جنایت هستند و بی‌هیچ تردیدی تا زمانی که جمهوری اسلامی و مناسبات سرمایه‌داری برقرار است، زندگی یونس‌ها بر مدار فاجعه می‌چرخد و هر بار قربانیان جدیدی بر قربانیان نظام سرمایه‌داری افزوده می‌گردند.
۳۶ سال حکومت اسلامی با نام‌های مختلف از جنگ تا سازندگی، از خاتمی تا احمدی‌نژاد و روحانی، از خمینی تا خامنه‌ای گواه این مدعاست.

 متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۰ در فرمت پی دی اف

نگاهی به سخنان نوروزی خامنه ای در مشهد

یادداشت سیاسی- خامنه ای روز اول فروردین ۹۴ به مشهد رفت و در یک روضه خانی مبسوط، محورهای کلی سیاست جمهوری اسلامی در سال پیش رو را برای مردم و مسئولان نظام تبیین کرد. پیش از هر چیز او گزینه “دولت و مردم، همدلی و همزبانی” را به عنوان گزینه انتخابی خود جهت نامگذاری سال ۹۴ به اطلاع پامنبری های خود رساند. خامنه ای بر اساس سنت هر ساله که محورهای سخنرانی اش را منطبق با عنوان سال انتخاب می کند، سخنرانی نوروزی ۹۴ خود را نیز بر مبنای “دولت و مردم، همدلی و همزبانی” پایه ریزی کرد. اگر از حواشی صحبت های خامنه ای بگذریم، موضوعات امر به معروف و نهی از منکر، حمایت مردم و جناح های رژیم از دولت، بحران اقتصادی، پرهیز از نزاع های درونی و تبیین روند مذاکرات هسته ای از جمله اصلی ترین محورهای سخنرانی او در مشهد بودند. خامنه ای پیش از ورود به تبیین این مباحث با توسل به بنیان های قرآنی روی چهار مولفهِ نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر به عنوان “ترجمان و شاخص های شکل دهنده هندسه نظام اسلامی” تاکید کرد. مولفه هایی که به زعم او نه تنها نجات دهنده یک “ملت از زیر سلطه قدرتمندان جائر” است، بلکه در “نظام سازی اسلامی” نیز نقش موثری دارند.
در واقع اگر بخواهیم نگاهی دقیق به سخنرانی نوروزی خامنه ای داشته باشیم، باید روی همین نکته متمرکز شد. چرا که دیگر محورهای صحبت خامنه ای جملگی بر گرفته از همین نگاه او در تبیین چهارچوب حکومت اسلامی، جامعه، مردم و دولت است. نگاهی که در آن، از اساس برای حکومت اسلامی و حاکمیت شخص او، هیچ نقش و جایگاهی در مسیر رفاه توده های مردم، بهداشت و درمان، آموزش و تعالی جامعه، آزادی های سیاسی، اجتماعی، آزادی بیان، عقیده و دیگر موارد حقوق اولیه اقشار مختلف مردم متصور نیست. وقتی از نگاه رهبر جمهوری اسلامی چهار مولفهِ نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر، “ترجمان شکل دهنده هندسه نظام اسلامی” باشند، (تاکید از ماست) آنوقت بهتر می توان وضعیت اسفبار و جنایاتی را که جمهوری اسلامی طی ۳۷ سال بر توده های مردم ایران روا داشته است، درک کرد و فهمید. و صد البته دیگر نیازی به توضیح بیشتر نیست که چرا در حاکمیت جمهوری اسلامی این همه کشتار، ستم و بیداد بر مردم ایران روا شده است.
بیهوده نیست وقتی خامنه ای در همین سخنرانی خود روی محور “همدلی و همزبانی” دولت و مردم متمرکز می شود، در عین حال که مصرا روی حمایت همه جانبه مردم، فعالان اقتصادی و رسانه ها از “دولت قانونی و مشروع” تاکید دارد، در بیان وظایف دولت و حکومت اسلامی نسبت به مطالبات و نیازهای مردم کمترین سخنی بر زبان نمی آورد و تنها به یادآوری “سعه صدر مسئولان در مقابل انتقادهای منطقی” بسنده می کند. آنجا هم که اشاره ای به نیازهای مردم دارد، پاسخگویی به آن ها را صرفا در چهارچوب همان شاخص “زکات” می بیند و بس. چرا که در ذهنیت خامنه ای به جای حکومت اسلامی این فرد مسلمان است که وظیفه دارد در بعد اجتماعی “در برابر جامعه اسلامی، فقرا، ضعفا و نیازمندان بی تفاوت” نباشد و با دادن ذکات، خود و جامعه را در مسیر “تقویت روحیه گذشت در انسان” هدایت کند.
شاخص “امر به معروف و نهی از منکر” یکی دیگر از محورهای سخنرانی نوروزی خامنه ای در مشهد بود. خامنه ای در این بخش، ضمن بر شمردن معروف و منکرهای متعدد، اساس بحث خود را روی دو نکته متمرکز ساخت. او ابتدا با تاکید بر اینکه “ایجاد و حفظ حکومت اسلامی بزرگترین معروف است”، مسلمانان را به انجام آن در داخل و خارج فرا خواند و سپس با بر شمردن اینکه “کمک به دشمنان، تضعیف نظام و فرهنگ اسلامی” بزرگترین منکر است، همگان و تو بخوان دستگاه قضایی، نیروهای امنیتی و اطلاعاتی رژیم را به مقابله با تضعیف کنندگان نظام فراخواند. در واقع خامنه ای با تاکید بر این دو نکته نشان داد که بحث آغازین او در مورد داشتن “سعه صدر دولت” در مواجهه با منتقدین، فقط توصیه ای در چهارچوب انتقاد همان ذوب شدگان ولایت از دولت بود و بس، و از نگاه خامنه ای این “سعه صدر دولت” هرگز قابل تعمیم بر منتقدین سیاسی نظام نخواهد بود. این توصیه ی فتوا گونه خامنه ای اگر چه حرف جدیدی در حکومت اسلامی نیست، اما با این صراحت کلام تاکنون کمتر بیان شده بود. وقتی به زعم خامنه ای و دم و دستگاه هیئت حاکمه ایران، “تضعیف نظام” بزرگترین منکر باشد و متولیان حکومتی به آشکارترین وجه ممکن آنرا در بلندگوهای رسمی حکومتی، این چنین آشکار و عیان جار می زنند، آیا باز هم باید آمران قتل های زنجیره ای را در پستوهای پنهان و آشکار نیروهای “خودسر” وزارت اطلاعات جستجو کرد؟ وقتی “تضعیف فرهنگ اسلامی” از زبان بالاترین مرجع حکومتی به عنوان “بزرگترین منکر” موجود در جامعه معرفی می گردد و در نخستین روز بهاری توسط رهبر جمهوری اسلامی جار زده می شود، آیا باز هم باید در انتظار دستگیری عاملان و آمران اسید پاشی زنان در اصفهان بود؟ کسانی که بر اساس توصیه های خامنه ای با اسیدپاشی بر روی “تضعیف کنندگان فرهنگ اسلامی” وظایف دینی شان را انجام داده اند. وقتی در نظام جمهوری اسلامی “کمک به دشمنان” بزرگترین منکر باشد، آیا در ارتباط با دستگیری فلان خبرنگار که گزارش یا عکسی از ناهنجاری های اجتماعی را انتشار داده و یا بهمان فعال حقوق بشری که در یک گزارش کوتاه، صرفا نمونه ای از نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی را بازتاب داده است، باز هم باید زمینه های این سرکوبگری را فقط در دم و دستگاه سیستم قضایی و نیروهای امنیتی رژیم جستجو کرد؟
به انبوه پرونده های فعالین زنان، روزنامه نگاران، فعالان اجتماعی، پیشگامان جنبش کارگری و در این سال های اخیر به موج دستگیری و اتهامات وبلاگ نویسان نگاه کنید، در پرونده همه آنان، اتهامات جعلی امنیتی “تضعیف نظام” و “کمک به دشمنان” قید شده است. اگر تا دیروز مسئولان قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی از طریق بخش نامه های داخلی و بعضا سری، نیروهای تحت امر خود را برای دستگیری “تضعیف کنندگان نظام” به کارخانه، دانشگاه و خانه های مردم گسیل می کردند و یا نمایندگان ولی فقیه به بهانه مقابله با “تضعیف کنندگان فرهنگ اسلامی” گله های حزب الهی را تحریک و هر روزه آنان را به جان زنان و مردان جامعه می اندازند، سخنرانی نوروزی خامنه ای به آشکارترین وجه ممکن نشان داد، که خانه از پای بست ویران است.
سیاست گذاری و تاکید خامنه ای بر انجام بزرگترین امر به معروف یعنی “حفظ نظام” و جلوگیری از مهمترین نهی یعنی “تضعیف نظام” زمانی معنای بیشتری به خود می گیرد که او از بحران اقتصادی و مذاکرات هسته‏ای به عنوان دو چالش بزرگ پیش روی جمهوری اسلامی نام می برد. خامنه ای در این بخش از سخنرانی اش به دو دیدگاه اقتصادی مسئولان نظام جهت برون رفت از چالش ورشکستگی مالی جمهوری اسلامی پرداخته و در این رابطه می گوید: “یک دیدگاه در کشور معتقد است که پیشرفت و رونق اقتصادی را باید با استفاده از ظرفیت ها و توانایی های درونی کشور تامین کرد و دیدگاه دوم در نقطه مقابل، معتقد است رونق و پیشرفت اقتصادی با نگاه به بیرون از مرزها امکان پذیر است. بنابر این باید سیاست خارجی را تغییر دهیم و با مستکبر کنار بیاییم و زورگویی های او را بپذیریم تا مشکلات اقتصادی حل شود”.
خامنه ای پس از بیان این دو دیدگاه که خود را نیز از جمله دارندگان دیدگاه اول معرفی می کند، با طرح این موضوع که دیدگاه اول “تا به حال کمتر به آنها توجه شده و یا اصلا مورد استفاده قرار نگرفته است”، به دارندگان دیدگاه دوم، امثال روحانی و کابینه اش ، به شدت تاخته و می گوید: “این نگاه دوم کاملا غلط، عقیم و بی فایده است”. البته خامنه ای به عمد فراموش می کند و یا خود را به جهالت می زند تا بگوید اگر به زعم او این دیدگاه دوم غلط است و او موافق آن نیست، پس با موافقت چه کسی همین سیاست اقتصادی دیدگاه دوم از دوران رفسنجانی تا به امروز یعنی در تمام دوران رهبری شخص او در کشور اجرا شده و می شود؟ در ثانی چرا در تمام این مدت، شخص او در مقابل این دیدگاهِ “عقیم و بی فایده”، هیچ اقدام عملی معینی انجام نداده است؟ آیا غیر از این است که جدای از موضع گیری های بی مصرف این چنینی، خود او نیز البته با کمی مسامحه راه برون رفت نظام از بحران کنونی را در اجرای همین دیدگاه دوم می بیند و بس.
با این همه، مضمون اصلی صحبت خامنه ای در این بخش از صحبت های او را در تبیین این دو دیدگاه و یا موضع گیری او نسبت به سیاست دولت نباید دید، بلکه اهمیت اجرایی این بخش از اظهارنظر خامنه ای را باید در فراز دیگری از سخنرانی اش در همین بخش اقتصادی جستجو کرد. فرازی که صریحا در پیوند با امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان یکی از چهار شاخص “ترجمان شکل دهنده هندسه نظام اسلامی” قرار می گیرد. خامنه ای همزمان با بیان این دو دیدگا، با تاکید به اینکه “بدخواهان ملت ایران صریحا گفته اند که هدف آنها از فشار اقتصادی، یک هدف سیاسی یعنی ایجاد نا رضایتی در مردم و بر هم زدن امنیت کشور با قرار دادن مردم در مقابل دولت و نظام است”، علاوه بر اینکه بر وضعیت بحران اقتصادی و موقعیت حساس رژیم اعتراف می کند، در عین حال بر بستر بحران موجود و نگرانی از چالش احتمالی کارگران و توده های مردم ایران در مواجهه با جمهوری اسلامی است، که شدیدا بر همدلی اقشار مختلف مردم با دولت تاکید کرده و در کنار این همدلی، نسبت به انجام امر به معروف “حفظ نظام” و نهی از منکر “تضعیف نظام” به صورت ویژه ای اصرار و پافشاری می کند.
خامنه ای در ادامه و در بخش پایانی سخنرانی خود، روی مذاکرات هسته ای به عنوان یکی دیگر از چالش های پیش روی نظام متمرکز شد. با توجه به اینکه پرداختن به موضع گیری خامنه ای در باره روند مذاکرات هسته ای و نتایج آن، در قالب این یادداشت سیاسی نمی گنجد و خود مقاله دیگری را می طلبد،اما لازم است در این یادداشت سیاسی تنها به دو نکته از صحبت های او اشاره ای داشته باشیم.
خامنه ای در این بخش از صحبت هایش با تاکید بر اینکه، نه مسئولان و نه هیئت مذاکره کننده و نه ملت ایران، مطلقا زورگویی های آمریکا را قبول نخواهد کرد، به صراحت اعلام کرد: لغو تدریجی تحریم ها که کشور های پنج بعلاوه یک بر آن تاکید دارند، سخنی غیر قابل قبول است. رفع تحریم ها باید بلافاصله بعد از توافق انجام شود. روزهای آینده نشان خواهد داد که خامنه ای تا چه میزان به این بخش از حرف هایش باور دارد.

 متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۰ در فرمت پی دی اف

“خانه های امن” و زنان و دختران در معرض خشونت

یادداشت سیاسی- در بهمن ماه ۱۳۹۳، ولی الله نصر مدیر کل امور آسیب های اجتماعی سازمان بهزیستی جمهوری اسلامی در گفتگو با ایسنا اعلام کرد: برای اولین بار در کشور، برای زنان و دختران در معرض خشونت، خانه های امن ایجاد شده است. او در ادامه با توضیح اینکه در حال حاضر در ۱۸ استان کشور خانه های امن وجود دارد، افزود: زنان و دخترانی که از طرف بستگان درجه یک و یا اقوام دچار خشونت می شوند و بعضا امکان زندگی در محل اسکان خود را ندارند، می توانند به خانه های امن سازمان بهزیستی در سراسر کشور مراجعه کنند. خبر ایجاد خانه های امن برای زنان و دختران در معرض خشونت، پیش از این نیز توسط شهین دخت مولاوردی، معاون حسن روحانی در امور زنان و خانواده اعلام شده بود. خبرگزاری دولتی ایلنا در بهمن ماه ۱۳۹۲ به نقل از شهین دخت مولاوردی از بررسی طرح ایجاد خانه‌های امن برای زنان آسیب دیده و خشونت دیده خبر داد.
موضوع اعمال خشونت بر زنان چه در محدوده خشونت های خانگی و چه در ابعاد گسترده تر آن به صورت انواع خشونت های حکومتی بر زنان کشور نه تنها امر تازه ای نیست، بلکه تا آنجا هم که به جمهوری اسلامی باز می گردد، این نظام از نخستین روزهای قدرت گیری تا به امروز، بر بستر فرهنگ مردسالاری و بی حقوقی اجتماعی زنان، خود اصلی ترین و پایه ای ترین عامل خشونت و ترویج فرهنگ خشونت در خانه و سطوح مختلف جامعه بوده است. نظامی که در قوانین جزایی آن اساسا جرمی به عنوان خشونت خانگی پیش بینی نشده است.
ایجاد “خانه های امن” و جای دادن زنان و دختران خشونت دیده و یا در معرض خشونت در اینگونه خانه ها، فی نفسه گامی مثبت برای تامین امنیت جانی و بازسازی روانی زنان و دختران خشونت دیده است. آنچه مسلم است پدیده خشونت خانگی بر زنان کم و بیش در تمام کشورهای جهان به اشکال و درجات مختلف رایج است. حتا در کشورهای پیشرفته اروپایی که حقوق فردی، اجتماعی و سیاسی زنان در قوانین این کشورها به رسمیت شناخته شده است و دولت ها نیز در جهت حفظ امنیت زنان در خانه و جامعه حساسیت بالایی از خود نشان می دهند، باز هم زنان و دخترانی وجود دارند که توسط شوهر، پدر و یا برادر مورد خشونت روحی و جسمی واقع می شوند. لذا، یکی از راه کارهای کمک و حمایت از زنان خشونت دیده، ابتدا به ساکن، دور نگه داشتن آنان از عامل خشونت و مکانی است، که خشونت بر آنان اعمال شده است. از اینرو، ایجاد خانه های امن دولتی در کشورهای پیشرفته به ویژه در کشورهای اسکاندیناوی جهت در امان نگاه داشتن زنان خشونت دیده پیشینه ای دیرینه دارد. ایجاد این گونه خانه های امن در سوئد از دهه ۱۹۷۰ به بعد و در پی تلاش پیگیر زنان در اعتراض به اعمال خشونت های روحی و جسمی بر زنان پایه ریزی شده و بسیار هم مورد توجه است. در این مراکز، مددکاران، روانشناسان و حقوقدانان به زنان خشونت دیده کمک می‌کنند تا اعتماد به نفس خود را بازیابند، توانمند شوند و زندگی جدیدی را شروع کنند. پلیس، دستگاه قضایی و سایر سازمان های دولتی نیز با “خانه های امن” زنان همکاری نزدیک دارند. اکنون در هر شهر این کشور، دست کم یک خانه امن دولتی برای پناه دادن به زنان خشونت دیده و فرزندان آن ها وجود دارد. علاوه بر این، در برخی از شهرها نیز سازمان های غیر دولتی توسط فعالان زنان ایجاد شده اند که مورد حمایت دولت اند.
حال که تا حدودی با پیشینه ایجاد، خدمات رسانی و نحوه فعالیت “خانه های امن” در کشورهای پیشرفته آشنا شدیم، ببینیم پیشبرد این امر در جمهوری اسلامی چگونه است؟ با وجود آنهمه قوانین تبعیض آمیز که جمهوری اسلامی خود پایه گذار آن در جامعه و علیه زنان است، تا چه حد امکان تحقق عملی ایجاد “خانه های امن” برای زنان و دختران خشونت دیده وجود دارد؟ به عبارت بهتر، نظامی که خود عامل اصلی اعمال خشونت بر زنان است، در این “خانه های امن” چه خدماتی را می خواهد به آنان ارائه دهد؟ و با کدام بنیان های فکری می خواهد امنیت و بازسازی روحی و جسمی زنان خشونت دیده را تامین کند؟
اگرچه پاسخ به پرسش های فوق برای هر فردی که کمترین آگاهی از سیستم حکومتی و قضایی جمهوری اسلامی داشته باشد، کاملا از پیش روشن و آشکار است اما، با وجود این بهتر است کارکرد این “خانه های امن” را از زبان ولی الله نصر مدیر کل امور آسیب های اجتماعی سازمان بهزیستی جمهوری اسلامی بشنویم. نصر در مورد خدمات ارائه شده در “خانه های امن” طی مصاحبه خود با ایسنا گفت: در خانه های امن، تحکیم بنیان خانواده، آموزش مهارت زندگی، کنترل خشم (تاکید از ماست) و مواردی از این دست به افراد ارائه شده و در صورت نیاز زوج یا زوجه برای مشاوره به این مراکز مراجعه می کنند. او همچنین در خصوص آدرس و نشانه های این گونه مراکز گفت: راه‌اندازی خانه‌های امن با چراغ خاموش؛ بی‌آنکه نشانی آنها اعلام شود و با رعایت نهایت امنیت؛ با هدف کمک به زنان آسیب‌دیده از خشونت‌های خانگی انجام شده است. ظاهرا راه اندازی خانه های فوق با “چراغ خاموش” تا بدانجا بوده است که مددکاری به نام لیلا ارشد، که خود یک مددکار اجتماعی در ایران است، بعد از اعلام خبر فوق طی مصاحبه ای با روزنامه “شرق” گفت: من که خود با زنان و دختران در معرض آسیب کار می کنم، اطلاعی از این خانه ها ندارم.
همانطور که از زبان ولی الله نصر شنیدیم، “تحکیم بنیان خانواده، آموزش مهارت زندگی و کنترل خشم” از جمله مهمترین مولفه های مورد نظر بنیانگذاران حکومتی “خانه های امن” در ایران است. خانه های امنی که در بدو امر قرار است پناهگاه امنی برای تامین امنیت روحی و جسمی زنان و دختران خشونت دیده در جامعه باشد. آنهم در جامعه و در حاکمیت رژیمی که تمام قوانین حکومتی، قضایی و حتا همه ارگان های سیاسی، اجتماعی و امنیتی اش علیه زنان و حقوق اولیه آنان پایه ریزی شده اند.
حال اگر با توجه به واقعیات موجود به سه وظیفه اصلی “خانه های امن” تامل کنیم، به خوبی خواهیم دید که مولفه های فوق با همان نگاه تبعیض جنسیتی و مرد سالارانه حاکم بر جمهوری اسلامی آنهم برای راضی کردن زنان و دختران خشونت دیده جهت بازگشت دوباره به همان خانه ای که مورد خشونت واقع گشته اند، پایه ریزی شده اند. وقتی از نگاه ایجاد کنندگان اینگونه “خانه های امن”، “آموزش مهارت زندگی” مقدم بر تامین امنیت و بازسازی روحی و جسمی زنان و دختران خشونت دیده باشد، این بدان معنا است که از نگاه آنان، متهم اصلی فروپاشی “تحکیم بنیان خانواده” خود زنان خشونت دیده هستند. چرا که به زعم مسئولان سازمان بهزیستی، این زنان و دختران خشونت دیده هستند که به دلیل عدم داشتن “مهارت زندگی” و بی توجهی به “تحکیم بنیان خانواده”، تو بخوان مقابله با خواست های تبعیض جنسیتی و مردسالارانه شوهر، پدر و یا برادر، در واقع خودشان در درون خانه و جامعه زمینه های اعمال خشونت را برای “جنس برتر” فراهم کرده اند. لذا، بسیار قابل پیش بینی است که “خانه های امن” مورد نظر مسئولان جمهوری اسلامی که اتفاقا قرار است با “چراخ خاموش” هم حرکت کنند، نه “خانه هایی امن” که خود، خانه های ناامنی برای اعمال فشار روحی بر زنان و دختران خشونت دیده جهت بازگشت به همان خانه ای که با خشونت مواجه بوده اند، می باشند.

 متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۰ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

کانادا- ونکور

لاکومه ۵۰دلار
نرگس ۱۰دلار
نفیسه ناصری ۲۰دلار
دمکراسی شورائی ۱ ۱۰۰دلار
دمکراسی شورائی ۲ ۱۰۰دلار
زنده باد سوسیالیسم ۳۰ دلار
ر.احمد زیبرم ۲۵ دلار
ر.حسن نیک داوودی ۲۵ دلار

هلند
شورا ۴۰ یورو

سوئیس
علی‌اکبر صفایی فراهانی ۳۰فرانک
سیامک اسدیان (اسکندر) ۴۰فرانک
حمید اشرف ۳۰فرانک
محمد کاسه‌چی ۵۰فرانک
امیر نبوی ۵۰فرانک

دانمارک
پوران ۵۰ یورو
هوشنگ احمدی ۲۰۰کرون
دکتر نریمیسا ۲۰۰کرون
کولنتای (مارس) ۱۵۰کرون

 متن کامل نشریه کار شماره ۶۹۰ در فرمت پی دی اف

اطلاعیه شورای نمایندگان احزاب و سازمان ها و نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر

کارگران، زحمتکشان

مردم آزادیخواه ایران!

۱۱ اردیبهشت  روز همبستگی و مبارزه جهانی طبقه کارگر در راه است. امسال در شرایطی به استقبال اول ماه مه، روز تجلی همبستگی و رزم انترناسیونالیستی کارگران می رویم که ادامه بحران جهانی نظام سرمایه داری و پیامد های آن بیکاری گسترده، فقر و فلاکت بیسابقه ای را به طبقه کارگر و اقشار زحمتکش تحمیل کرده است. دولتهای سرمایه داری برای برون رفت از این بحران با اعمال برنامه های ریاضت اقتصادی و تعرض به معیشت و حداقل دستمزد کارگران می خواهند خودشان را از این  گرداب نجات بدهند. طبقه کارگر در مقابل این تعرض همه جانبه سرمایه داران و دولت های حامی آنان دست روی دست نگذاشته و در سراسر جهان با اعتراضات و اعتصابات روزانه خود به مقابله با سرمایه داران برخاسته اند. رهبران و فعالین سوسیالیست جنبش کارگری به خوبی می دانند که در برابر معضلات جامعه سرمایه داری و پیامدهای ناشی از ادامه این بحران، راه نجات و بدیلی جز به زیر کشیدن این نظام  استثمارگرانه و برپایی یک نظام سوسیالیستی وجود ندارد. اما شکل گیری آلترناتیو سوسیالیستی در جریان مبارزات طبقاتی  کارگران  برعلیه سرمایه داری و از راه ارتقاء سطح آگاهی، تحزب و تشکل یابی طبقاتی طبقه کارگرمیسر می شود . امروزه گسترش مبارزات اقتصادی و سیاسی کارگران بویژه اعتصابات کارگری و اعتراضات عمومی علیه سیاست های ریاضت اقتصادی بستر مناسبی برای تدارک این امر مهم است.  بربستر این مبارزات است  که آلترناتیو سوسیالیستی می تواند افق و چشم انداز سیاسی روشنی در پیش پای جنبش طبقه­ ی کارگر و دیگر جنبش­های رادیکال اجتماعی قرار دهد.

در ایران نزدیک به  ۲سال از روی کار آمدن کابینه حسن روحانی  می گذرد. حاکمیت سرمایه داری جمهوری اسلامی بر پایه اعمال سیاست های نئولیبرالیستی که با وعده نجات اقتصاد ایران از خطر فروپاشی و بهبود وضعیت کار و معیشت کارگران و مردم، از مسیر سازش با امپریالیسم آمریکا و عادی سازی مناسبات با قدرتهای امپریالیستی  برسر کار آمد، نه تنها وضعیت زندگی کارگران را بهبود نبخشید بلکه بیشترین فشارها را بر طبقه کارگر تحمیل نموده است. تعیین حداقل دستمزد سه مرتبه پایین تر از خط فقر کارگران برای سال ۱۳۹۴، بیکار سازی کارگران در ابعاد بی سابقه توده ای، ادامه روند افت ریال در برابر ارزهای خارجی و همراه با آن سقوط قدرت خرید اکثریت مردم، تورم لجام گسیخته، گسترش فقر و فلاکت، اعتیاد و تن فروشی، تشدید سرکوب فعالین جنبش کارگری، زنان، ملی و سایر مبارزات اجتماعی، اعدام  زندانیان سیاسی  و افزایش جهش وار اعدام های قربانیان آسیب های اجتماعی از جمله نمونه هائی است که تراز نامه رژیم اعدام و فلاکت حاکم بر ایران را نشان می دهد.

 در برابر تعرض هر روزه به زندگی و معیشت کارگران  ما شاهد روند رو به گسترش اعتراضات و مبارزات کارگری بوده ایم. بازداشت، شکنجه و صدور احکام سنگین برای فعالین کارگری نتوانسته جلو این روند را بگیرد. کارگران آگاه و پیشرو نشان داده اند که علیرغم تشدید فشار و سرکوب، به تلاش های خود برای دفاع از منافع کارگران و مقابله با تهاجم افسار گسیخته رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی ادامه می دهند و برای سازمانیابی کارگران از هیچ تلاشی فروگذاری نمی کنند. گسترش شمار اعتصابات و اعتراضات در همه مراکز کارگری به میدان آمدن پرستاران و معلمان ( که در آن ها فعالین زن نقش برجسته ای داشتند) نشان می دهد که طبقه کارگر ستون اصلی مقاومت توده ای (مبارزه طبقاتی) در برابر تهاجم نظام  سرمایه داری جمهوری اسلامی را تشکیل می دهد.

خیال خام خواهد بود هر گاه تصور شود که سازش رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی  با قدرت های امپریالیستی بر سرمسئله هسته ای به معنای کاهش سرکوب و باز شدن فضای سیاسی خواهد گردید. برعکس، آن ها از هم اکنون با همه قدرت  خود را برای مقابله با موج روز افزون اعتراضات کارگری و توده ای آماده می سازند تا طبقه کارگر و مردم ایران شکست فاحش آن ها را به فرصتی برای پیشروی های خود مبدل نسازند.

روز اول ماه مه فرصتی است تا طبقه کارگر و پیشروان جنبش کارگری عزم خود را برای ارتقای مبارزات کارگران، بهم مرتبط کردن و سراسری کردن این مبارزات اعلام نموده و بر بستر این مبارزات تلاش برای برپائی تشکل های طبقاتی و توده ای کارگران را گسترش بخشند. فعالین کارگری در این روز همزمان با برافراشتن پرچم مطالبات کارگران و تلاش برای بسیج توده های هر چه بیشتری از کارگران و خانواده های آنان برای شرکت در مراسم و آکسیون های اول ماه مه لازم است، اجتماعات زرد و فرمایشی دولت، که از طرف خانه کارگر رژیم، انجمن ها و شوراهای اسلامی و یا کانون عالی انجمنهای صنفی بر پا می شوند را قاطعانه تحریم و بایکوت کنند.

کارگران ایران در این روز با بهره گرفتن از درس های  تجارب مبارزاتی تا کنونی شان بر مطالبات زیر که  طی مبارزات سال گذشته همواره مطرح شده است تاکید می کنند:

مردود اعلام کردن حداقل دستمزد تعیین شده از جانب شورای عالی کار رژیم بر خواست افزایش دستمزد ها  متناسب با تأمین هزینه یک زندگی انسانی، حداکثر هشت ساعت کار در روز، دو روز تعطیل در هفته و سی روز مرخصی سالیانه با پرداخت حقوق، تعطیلی رسمی اول ماه مه در هر سال با پرداخت حقوق و نیز حق همه کارگران برای برگزاری مراسم اول ماه مه در هر شکل ، انحلال خانه کارگر، شوراهای اسلامی کار و همه تشکل های وابسته به دولت در محیط کار، برچیدن شرکت های پیمان کاری و تبدیل همه قراردادهای پیمانی، سفید امضاء و موقت به قراردادهای جمعی، استخدام کارگران با پوشش کامل بیمه های اجتماعی، تأمین ایمنی محیط کار و پرداخت خسارت به کارگرانی که در اثر سوانح و ضایعات ناشی از کار دچار بیماری و نقص عضو می شوند، منع قانونی و قابل تعقیب بودن تحمیل هرنوع سنت رسمی و عرفی مرد و پدرسالارانه بر زنان در محیط کار و زندگی، منع جدا سازی جنسیتی درمحل کار، تبعیض و یا اخراج به خاطر مواردی نظیر رعایت پوشش، الغاء هرنوع تبعیض جنسیتی، ملی، قومی، مذهبی، فرهنگی و یا تعلق به گروههای جمعیتی مهاجر در امر استخدام، برمبنای اصل حقوق برابر برای کار یکسان برای همه، منع کار کودکان، آزادی حق اعتصاب و تشکل، آزادی کارگران زندانی و کلیه زندانیان سیاسی و عقیدتی، لغو مجازات اعدام، جدائی دین از دولت و آزادی های بی قید و شرط سیاسی.

ما برآنیم  که امروز طبقه کارگرایران برای دستیابی به مطالبات بیشمارخود همچون گذشته ، نیازمند سازمانیابی تشکل مستقل وطبقاتی خود است. برای موفقیت درمبارزه  پیش روی و وحدت همه بخش های طبقه کارگر( کارگران مناطق و بخش های مختلف اقتصاد، کارگران زن و مرد، کارگران ملیت های مختلف و مهاجر) وهمکاری همه تشکل های کارگری ایران، یک ضرورت حتمی و غیرقابل اجتناب است. ضرورتی که همه وجدان های آگاه جنبش کارگری به خوبی به آن واقف هستند. اول ماه مه فرصت دیگری برای ما کمونسیت ها است که اعلام داریم ؛ به میدان آمدن طبقه کارگر متشکل و سازمانیافته و همراهی  دیگر جنبش های ترقی خواهانه و پیشرو برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی از طریق یک انقلاب اجتماعی ، تنها راه واقعبینانه رهایی از مصائب نظام سرمایه داری و دست یافتن به آزادی و برابری است .

 ما امیدواریم که اول ماه مه امسال سرآغاز مبارزه همبسته و متحد برای مطالبات عاجل طبقه کارگر ایران باشد. ما با همه توش و توان خود و ازهر طریق ممکن و موثر یاور و پشتیبان این مبارزات هستیم.

گرامی باد اول ماه مه روز همبستگی جهانی کارگران

پیش بسوی همبستگی تشکل های کارگری در مبارزه مشترک و متحدعلیه نظام سرمایه !

سرنگون باد رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی!

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم!

 پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ برابر با ۲۳ آوریل ۲۰۱۵

 امضاء ها به ترتیب حروف الفبا:

 ١-اتحاد چپ ایرانیان در خارج کشور

٢ – اتحاد چپ سوسیالیستی ایرانیان

٣- پیوند در خدمت کمونیست های ایران

۴- حزب کمونیست ایران

۵ – سازمان اتحاد فدائیان کمونیست

۶-  سازمان راه کارگر

٧- سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)

٨-  شورای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران- استکهلم

٩-  شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه- هامبورگ

١٠- کانون همبستگی با کارگران ایران- گوتنبرگ

١١- کمیته بین المللی برای حمایت زندانیان سیاسی ایران- ناظر

١٢ – کمیته حمایت از مبارزات جنبش کارگری ایران- دانمارک

١٣ – کمیته حمایت از مبارزات کارگران ایران-  فنلاند

١۴-  کمیته خارج کشور سازمان فدائیان(اقلیت)

١۵ – کمیته یادمان کشتار زندانیان سیاسی دهه۶٠در ایران – مونترال ،کانادا

١۶- نهاد همبستگی با جنبش کارگری ایران-غرب آلمان

١٧- هسته اقلیت

اعتراض سراسری معلمان، نمادی از خشم فروخورده توده های مردم ایران

روز پنج‌شنبه ۲۷ فروردین‌ماه، تعداد چشمگیری از معلمان در شهرهای مختلف ایران، در اعتراض به عدم رسیدگی به مشکلات صنفی و معیشتی شان بار دیگر در مقابل ادارات آموزش و پرورش دست به تجمعات اعتراضی زدند.
براساس گزارشات منتشره، معلمان معترض در شهرهای تهران، کرج، اراک، ساوه، خمین، دهدشت، شهرکرد، سنندج، قروه، مریوان، خرم آباد، بروجرد، الیگودرز، نورآباد، دلفان، کرمانشاه، یزد، بجنورد، سبزوار، جاجرم، زنجان، ابهر، قزوین، مشهد، بندرعباس، بندر امام، بوشهر، قزوین، همدان، شاهرود، ایلام، رشت، شهرضا، زاهدان، زرین دشت، داراب، ایوان و دیگر شهرهای ایران اقدام به تجمعات اعتراضی کردند.

در ایلام نیز بیش از ٣٠٠ تن ازمعلمان در مقابل اداره آموزش و پرورش این استان تجمع اعتراضی برگزار کردند. در تهران علاوه بر تجمع بیش از هزار نفر از معلمان وفرهنگیان در مقابل اداره آموزش و پرورش، ۳۰۰ نفراز معلمان دربرابر مجلس نیز تجمع کردند.
پیش از این نیز معلمان روز دهم اسفند ۱۳۹۳ در ابعادی گسترده و سراسری اقدام به تجمعات اعتراضی کرده بودند.  افزایش حقوق‏ها، بهبود وضعیت معیشتی و رفع تبعیض حقوقی بین معلمان و سایر کارمندان دولت از جمله خواست های معلمان است که طی سالیان متمادی بر زمین مانده اند. علاوه بر مطالبات فوق، اجرایی شدن مصوبه “افزایش فوق‌العاده شغلی کارکنان دولت” با اعمال “تبعیض” نسبت به معلمان، از دیگر موارد اعتراض معلمان در تجمعات سراسری اخیر بود.
معلمان ایران از جمله محروم‏ترین اقشارزحمتکش کشور هستند که به رغم جایگاه والایی که در امر آموزش و پرورش جامعه دارند، به لحاظ حقوقی و معیشتی همواره بافشارها و تنگناهای فراوانی روبرو بوده اند .سال های متمادی‏ست که معلمان خواستار افزایش حقوق‏ها و به‏ویژه خواهان یکسان سازی نظام پرداخت حقوق کارمندان دولت و رفع تبعیضی هستند که بین دریافتی معلمان و دیگرکارکنان دولت وجود دارد.امارژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی که پاسدار انواع نابرابری‏ها وتبعیضات است، این خواست معلمان را نپذیرفته است وهربار با مشتی وعده توخالی، به حربه ارعاب و سرکوب متوسل شده است. آنچه هم اکنون معلمان را به اعتراضات سراسری واداشته است، خشم فروخورده ناشی از مشکلات معیشتی و تبعیضاتی‏ست که طی چند دهه گذشته بر آنان تحمیل شده است.

سازمان فدائیان (اقلیت) از اعتراضات سراسری معلمان و خواست های برحق شان جهت برخوداری از یک زندگی بهتر حمایت می‌کند. برخورداری از یک زندگی مناسب و بدون دغدغه معیشتی، حق تمامی معلمان و توده های مردم ایران است.
سازمان فدائیان (اقلیت) تاکید دارد، هر قدر مبارزه و اعتراض معلمان وسیع‏تر، متحدانه تر و با شرکت گروه‌های بیشتری از معلمان همراه باشد، این مبارزه با موفقیت بیشتری همراه خواهد بود.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
نابود باد نظام سرمایه‌داری
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۲۸ فروردین ۱۳۹۴
کار- نان- آزادی- حکومت شورائی

متن کامل در فرمت پی دی اف

شرکت در تظاهرات اول ماه مه و حمایت از “شب همبستگی با کارگران زندانی و زندانیان سیاسی”

ما هواداران سازمان فداییان (اقلیت) در راه‌پیمایی اول ماه مه در استکهلم شرکت می‌کنیم تا اتحاد و همبستگی خود را با کارگران جهان اعلام کنیم.

پس از راه‌پیمایی، “شورای حمایت از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران – استکهلم” برنامه‌ای به نام “شب همبستگی با کارگران زندانی و زندانیان سیاسی” برگزار می‌کند. ما نیز از تمامی فعالین چپ و کمونیست دعوت می‌کنیم در این برنامه شرکت کنند تا نشان دهیم:

کارگران ایران تنها نیستند

کارگر زندانی- زندانی سیاسی آزاد باید گردد

 سرنگون باد نظام سرمایه‌داری جمهوری اسلامی ایران

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

کار – نان – آزادی – حکومت شورائی


زمان:
روز جمعه اول ماه مه از ساعت ۴ بعدازظهر

(از ساعت ۳ ورود به سالن آزاد است)

مکان: Axesberg torget +nr 3

هواداران سازمان فداییان (اقلیت) – استکهلم

سیدنی: گزارش اکسیون اعتراضی به اعدام‌های اخیر رژیم ایران

در اعتراض به حکومت ننگین جمهوری اسلامی و محکومیت گسترش اعدام‌ها، جمعی از فعالین و احزاب سیاسی شهر سیدنی در روز دوشنبه ۲۷ آوریل یک اکسیون اعتراضی برقرار کردند. این اکسیون اعتراضی با تجمع در مقابل دفتر استان وزارت امور خارجه آغاز و به محل مارتین پلایس منتهی گردید. پلا کاردها و شعارهای ضد اعدام و بر علیه جمهوری اسلامی نظر عموم را به خود جلب کرده بود و تعدادی از عابرین پیاده به ما مراجعه کرده و از علت این گردهمایی جویا می‌شدند. در جریان برگزاری این اکسیون بروشورهای اطلاعاتی بین  عابرین توزیع گردید. در بروشور اطلاعاتی ضمن توضیح جنایات جمهوری اسلامی در چند دهه گذشته، یکی از عوامل افزایش اعدام‌های اخیر امضای قرارداد لوزان دانسته شده است، تا با ایجاد فضای رعب و وحشت میان مردم ایران آنان را از مبارزه برای خواسته هایشان بازدارد. همچنین بروشور حاوی خبر مربوط به اعدام‌های اخیر بود. همچنین در بروشور، سفر جولیا بیشاب محکوم شده و این سفر را مشروعیت بخشیدن به جمهوری اسلامی دانسته و آن را توهین به مخالفین سیاسی خوانده است. بروشور درنهایت از دولت استرالیا خواسته بود که دولت ایران را به خاطر جنایتش محکوم کرده، مشروعیت بخشیدن به دولت ایران را متوقف کند، در سطح دیپلماتیک نسبت به تضییع حقوق مردم توسط جمهوری اسلامی قویاٌ موضع گرفته و روابطش را با جمهوری اسلامی کاهش دهد. احزاب و گروه‌های زیر برگزارکنندگان این اکسیون بودند.

حزب کمونیست کارگری ایران
حزب کمونیست ایران
کمیته کارگری ایران استرالیا
هواداران سازمان فدائیان اقلیت – سیدنی

اکسیون اعتراضی در محکومیت رژیم ننگین جمهوری اسلامی

اکسیون اعتراضی در محکومیت رژیم ننگین جمهوری اسلامی