ادعای برابری مذاهب در جمهوری اسلامی

رژیم جمهوری اسلامی به عنوان ابزار اعمال دیکتاتوری عریان طبقاتی و مذهبی، تجسم تام و تمام ستمگری، تبعیض و نابرابری است. این رژیم نه تنها مردم ایران را از حقوق دمکراتیک و آزادی‌های سیاسی محروم نموده، بلکه به تبعیض و نابرابری، شکلی رسمی و قانونی داده است. این واقعیت را به وضوح می‌توان در بند بند قوانین این دولت دید.
با این حال حسن روحانی مانند تمام سردمداران حکومت های دیکتاتور در پی واژگون جلوه دادن واقعیات موجود از بلندگوهای تبلیغاتی خود می باشد. او به انکار انواع و اقسام تبعیض هایی می پردازد که نه تنها در عرصه ی واقعیت های اجتماعی اِعمال می شوند، بلکه در قوانین جمهوری اسلامی نیز به وضوح اعلام شده اند. برای نمونه، می توان به موارد متعددی در سخنرانی های او از جمله، اظهاراتش در روز اول تیرماه در رابطه با دانشگاهها که چند روز پس از سخنان خامنه ای در همین رابطه ابراز شد، اشاره کرد. البته به این سخنرانی می توان از جنبه های مختلف پرداخت، اما از زاویه ی بحث در مورد تبعیضات، امتیازات و انحصارات در جمهوری اسلامی، اشاره به این ادعای او کافیست، که در ایران “همه ی مقام ها” با “رأی مستقیم و غیرمستقیم مردم” انتخاب می شوند.
نخست باید گفت که لازمه انتخابات، آزادی سیاسی است. در جائی که آزادی از مردم سلب شده، دیکتاتوری عریان حاکم است و یک نهاد انتصابی ولی فقیه گروهی از سرسپردگان دولت دینی را به مردم معرفی می کند و می‌گوید شما حق دارید از میان آنها فرد یا افرادی را انتخاب کنید، اساسا انتخاباتی وجود ندارد که بتوان از رای مستقیم و غیر مستقیم در انتخاب مقام‌ها، صحبت کرد. علاوه بر این، در اینجا یک دیکتاتور به نام ولی فقیه فرمانرواست که اختیار “جان و مال و ناموس مردم” نیز در دست او است. در این دولت دینی، حتا آزادی و برابری برای پیروان ادیان و مذاهب مختلف وجود ندارد، تا چه رسد به مسائل دیگر. با این‌همه همین آقای روحانی ابائی ندارد که از برابری مذاهب تحت جاکمیت جمهوری اسلامی سخن بگوید.
در جمهوری اسلامی مذهب نه فقط همان نقشی را بازی می‌کند که در سراسر دوران جوامع طبقاتی ایفا کرده است، یعنی عاملی برای تحمیق و اسارت معنوی مردم در خدمت تحمیل اراده ی سیاسی طبقات فرادست جامعه بر توده های تحت ستم، بلکه مستقیما در سرکوب و اسارت مادی توده های زحمتکش نقش دارد. در این نظام که عنوان “اسلامی” به خود گرفته، همزمان، مُهر تعصب، تبعیض و برتر دانستن یک دین بر دیگر ادیان را بر خود زده است.
در قانون اساسی و قوانین مدنی و جزایی جمهوری اسلامی نیز انحصارگرایی مذهبی جمهوری اسلامی مدون گردیده است. در قانون اساسی دین رسمی کشور، اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری اعلام شده است. در ضمن بلافاصله آمده که این اصل الی الابد و غیرقابل تغییر است. یعنی اگر تمام افراد کشور هم دین دیگری داشته باشند یا اصلاً دین نداشته باشند، دین رسمی کشور، اسلام و مذهب شیعه است و تا ابد هم خواهد ماند.
در عین حال روحانی در سخنرانی خود در تاریخ ١٠ خرداد در آذربایجان غربی ادعا کرد که در جمهوری اسلامی بین پیروان مذاهب و اقوام امتیاز و برتری وجود ندارد. در سخنرانی دیگری که روز بعد در شهر مهاباد انجام شد، او بار دیگر بر برابری مذاهب شیعه و سنی تأکید کرد.
صرف نظر از اینکه چه ادعاهایی روحانی یا هر فرد دیگری در رژیم جمهوری اسلامی داشته باشد، اما واقعیت‌ این است که نه تنها جنبه‌های ایدئولوژیکی حاکمیت جمهوری اسلامی و قوانین آن بلکه انواع و اقسام محدودیت‌ها و خشونت در مورد پیروان دیگر مذاهب در دین اسلام و برای پیروان دیگر ادیان وجود دارد. بر اساس آماریک خبرگزاری حقوق بشری (هرانا ) در سال ٢٠١۵، نقض آزادی‌های دینی و مذهبی در مورد اهل تسنن ٣٠% مجموع این تعرضات را دربرگرفته است. این بدان معناست که آمار دستگیری های طرفداران اهل تسنن حتی بیش از ادیان دیگر غیر از اسلام بوده است. البته در اینجا بحث بهائیان را باید تفکیک کرد، چرا که طرفداران این مذهب به شدت مورد دشمنی جمهوری اسلامی قرار دارند و این دشمنی نیز کاملاً علنی می باشد. بنابراین زمانی که حتی روحانی با فریبکاری از برابری مذاهب سخن می گوید، به هیچ وجه منظور او بهائیان نیست. به غیر از موارد دستگیری ها در گزارش های متعددی نیز بستن نمازخانه های سنی‌ها، عدم امکان برگزاری عیدها، عدم وجود حق آزادی بیان وعقاید و نداشتن امکان استخدامی مساوی از اقداماتی است که علیه اهل سنت صورت می گیرد.
در مورد وضعیت ادیان دیگر و مذاهب دیگر در چارچوب اسلام، حتی به شکل نوشتاری در هیچ کجا و از جمله در قانون اساسی جمهوری اسلامی از برابری سخنی به میان نیامده است. در این قوانین حداکثر ذکر شده که این افراد در انجام مراسم مذهبی خود آزادند. در برخی از قوانین جمهوری اسلامی به نابرابری حقوقی ادیان رسمی در ایران برمی خوریم. برای نمونه در اصل چهارم قانون مدنی، ماده ٨٨١ ذکر شده که کافِر از مسلمان ارث نمی برد. در اینجا تنها سخن از مسلمان و غیرمسلمان است که خود بدین معناست که تمام غیرمسلمانان، یعنی حتی پیروان دین هایی که در ایران به رسمیت شناخته شده اند، نیز کافرند. همچنین طبق ماده ٢٠٧ قانون مجازات اسلامی، بین مسلمان و غیر مسلمان تفاوت گذاشته میشود و در مقررات استخدامی نیز این تبعیضات به طور رسمی و غیررسمی وجود دارد. در همین رابطه یوناتن بت کلیا، نماینده ی آشوریان در مجلس در مصاحبهای در سال گذشته به این موارد اشاره کرد و عنوان کرد که «اگر ما کافریم، چرا در مجلس حضور داریم؟».

در همین رابطه می‌توان از موارد متعدد تبعیض های قانونی نام برد که به دین اسلام و مذهب شیعه برتری می دهد، از جمله، انتخاب به عنوان رهبر یا عضویت در شورای رهبری تنها مختص روحانیون شیعه است. دسترسی به تمام مناصب سیاسی و مدیریتی و قضایی در تمام سطوح آن و پست ریاست جمهوری به این ترتیب که قانون اساسی رئیس جمهور را پاسدار مذهب رسمی معرفی می کند. عضویت مجلس خبرگان و نمایندگی مجلس شورای اسلامی برای اقلیت‌هایی که رسمی نیستند، وجود ندارد و نیز یکی از غیرانسانی ترین احکام دین اسلام در برخورد با ادیان دیگر این است که کافران (غیرمسلمانان) را به صرف باور دینی شان نجس می داند.
تصویب و وجود قوانینی از این دست، حاکی از خشونت و خفقان سیستماتیک یک رژیم مذهبی علیه مذاهب و ادیانی است که ظاهراً به رسمیت می شناسد. جمهوری اسلامی در طول ٣٧ سال حکومت سرکوب و خفقان، نه تنها برای رفع تبعیض های موجود قدمی برنداشته، بلکه به این تبعیضات دامن زده و منافع سیاسی و اقتصادی خود را تأمین کرده است. حمله ی نظامی به کردستان و کشتار خلق ترکمن با آغاز تقویم حیات جمهوری اسلامی ثبت گردید. پس از آن نیز جمهوری اسلامی همواربا سیاست «تفرقه بیانداز و حکومت کن» تلاش کرد تا ملیت های مختلف و پیروان مذاهب مختلف را در مقابل یکدیگر قرار دهد تا خود را که دشمن اصلی اکثریت مردم جامعه می باشد، از تیررس دور بدارد. در مناطقی مانند کردستان و خوزستان، مردم محلی یا به هیچ وجه در پٌست های مدیریتی قرار داده نمیشوند و یا تعداد آنان بسیار کم است. همین وضعیت در بلوچستان نیز که اکثریت شان سنی مذهب می باشند، حاکم است. در تمام مناطق دیگر نیز رژیم با برقراری تفاوتهای مذهبی و قومی به همراه تبعیضات متعدد و محدودیتهای مختلف از جمله تدریس زبان مادری یا مذاهب دیگر غیر از اسلام در مدرسهها، تبعیض در زمینههای شغلی و حتی تحصیلی و غیره تلاش نموده است تفاوتهای فرهنگی، مذهبی و قومی را برجسته کرده و در همبستگی توده ها شکاف و تفرقه بیاندازد. علاوه بر اینها محروم نگاه داشتن این مناطق از نظر اقتصادی خود عامل بسیار مؤثر دیگری بوده و هست که خشم و نارضایتی مردم را برمیانگیزد. برای به انحراف کشیدن این خشم که بایستی در مبارزه علیه نظام طبقاتی حاکم و جمهوری اسلامی به کار می آمد، جمهوری اسلامی از اختلافات مذهبی و ملی سوءاستفاده میکند و به آن دامن می زند.
در رابطه با مذاهب دیگری که جزو مذاهب رسمی نیستند، مانند بهائیت، جمهوری اسلامی خشونت را به حدی رسانده که پیروان این مذهب نه تنها از هیچ حق و حقوقی برخوردار نیستند، بلکه مغازه ها و خانه و زندگیشان به آتش کشیده شده و به زندان می افتند. ابعاد این ددمنشی جایی که دیگر فردی طرفدار هیچ مذهبی نباشد، یا از مذهب اسلام روی گردانده باشد، کاملاً آشکار است. از این افراد حتی حق حیات گرفته میشود و برایشان احکام اعدام و حبس ابد تحت عنوان مرتد و محارب صادر می شود. همانطور که هزاران نفر به ویژه در دهه ی شصت در زندان های رژیم تنها به جرم داشتن عقیده ی مارکسیسم به دست جلادان رژیم کشته شدند.
اصولاً جامعه ی طبقاتی سرمایه داری که در تضاد اصلی بین کار و سرمایه حیات می یابد و طبقه ی استثمارگر و استثمار شونده محصول این جامعه می باشد، تضادهای گوناگونی را در مناسبات اجتماعی می پروراند. این تضادها بنابر شرایط خاص تاریخی در ابعادی و در موقعیت هایی برجستهتر و یا کمرنگ تر می شوند. نظام سرمایه داری حاکم علاوه بر تضاد اصلی که همانا تضاد کار و سرمایه می باشد، با توجه به ویژگی مذهبی اش انواع و اقسام فشارها را به اقشاری از جامعه که در چارچوب ایدئولوژیک آن نگنجند وارد میکند و واقعیت این است که جز این هم انتظاری از آن نیست. چرا که جایی که مذهب قدرت سیاسی کسب کند و دولت را در اختیار بگیرد، همین سرنوشت به مردم تحمیل شده و حقوق دموکراتیک از جمله آزادی عقیده از آنان سلب می گردد. این تجربهای تاریخی است که بارها و بارها تکرار شده است.
به همین دلیل است که جدایی دین از دولت یکی از مهمترین شعارهای کنونی در مبارزه با رژیم سرمایه داری و دیکتاتوری مذهبی جمهوری اسلامی می باشد. اگرچه این شعار از لحاظ تاریخی متعلق به دوران اولیه ی قدرت گیری بورژوازی بود و درواقع شعاری بود که با آن، این طبقه ی جدید علیه نظم کهن که قدرت کلیساها در حفظ آن نقش عمدهای داشت، به مبارزه برخاست، اما امروز دیگر با تثبیت این طبقه موضوعیت خود را عملاً برای جامعه ی سرمایه داری از دست داده است. نظام سرمایه داری برای حفظ خود حتی از ارواح مردگان یاری میگیرد و مشوق هر گونه ارتجاعی میگردد که منافعش را تأمین کند. از همین روی است که اختلافات کشورهای غربی با ایران نیز هرگز بر سر اسلام و قوانین متحجرانه ی آن در سرکوب آزادیهای دموکراتیک نبوده، بلکه اختلاف همیشه و تنها بر سر منافع اقتصادی و سیاسی بوده است.
اگر اکنون در معادلات و معاملات سیاسی به گزارش احمد شهید از فشارهای جمهوری اسلامی بر اقلیتهای مذهبی سخن می رود، و وزارت خارجه ی آلمان در تاریخ ٢۴ اردیبهشت، یعنی چند روز قبل از سخنرانی روحانی، در یک اطلاعیه ی رسمی مطبوعاتی، درخواست آزادی بهائیان و پایان اذیت و آزار و تعقیب اقلیتهای مذهبی را از جمهوری اسلامی طلب می کند، باز هم همه ی اینها تنها در خدمت چانه زنی های پای میز مذاکره قرار دارد و ربطی به وضعیت واقعی اقلیتهای دینی در ایران ندارد. در این رابطه کافی است تنها به اخبار حول و حوش زمان سخنرانیهای روحانی توجه کنیم. همانطور که در این اخبار مشاهده میکنیم، پنج روز قبل از سخنرانی روحانی در تاریخ ۵ خرداد، حکم اعدام هفت زندانی سنی مذهب به آنان در زندان رجایی شهر ابلاغ میشود و به گزارش خبرگزاری هرانا در تاریخ ١٣ خرداد، یعنی دو روز بعد از سخنرانی روحانی، هشت شهروند سنی مذهب در مهاباد و بوکان دستگیر شدند.
بنابراین ادعاهای دروغین و سخنان مردم فریبانه روحانی ، نمیتواند بر واقعیت نابرابریها و بیعدالتیهای اجتماعی موجود در کشور ایران که خود منشاء در وجود طبقات استثمارکننده و استثمارشونده در این جامعه دارد، سرپوش گذارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۲۰ در فرمت پی دی اف

گزارش آکسیون و تجمع در اعتراض به سفر وزیر امورخارجه رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در شهر لاهه هلند

holland3-300x200برابر فراخوان فعالین سازمان  و کمیته هماهنگی نیروهای چپ و کمونیست در هلند در اعتراض به سفر وزیر امورخارجه رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی با وزرای هلندی به منظور جلب سرمایه های امپریالیستی در  روز پنج شنبه برابر با ۲۳ ژوئن آکسیون اعتراضی در جلوی پارلمان هلند در شهر لاهه با حضور ده ها نفر از فعالین چپ و کمونیست برگزار شد. این آکسیون با هماهنگی کمیته هماهنگی نیروهای چپ و کمونیست و فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت) به همراه سایر نیروهای چپ و کمونیست برگزار شد . در آکسیون پلاکاردهایی از خواسته های کارگران و هم چنین نمایش تئاتر خیابانی در مورد شلاق زدن کارگران در پاسخ به خواسته های کارگران چند بار اجرا شد. این آکسیون چند ساعت ادامه داشت. این تجمع در اعتراض به جنایات و سرکوبگری های رژیم جمهوری اسلامی علیه کارگران و شیوه های جدید سرکوب و علیه احکام بیدادگاه های رژیم و شلاق زدن کارگران بود که با اجرای  این نمایش خیابانی  ، بی حقوقی کارگران  ایران را افشائ و به گوش مردم هلند رساندیم .

 

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

برقرار باد حکومت شورایی

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)

Document10_Page_1-211x300 Document10_Page_5-211x300 Document10_Page_4-211x300 Document10_Page_3-211x300 Document10_Page_2-211x300

فراخوان تظاهرات و تجمع در اعتراض به سفر وزیر امورخارجه رژیم جمهوری اسلامی به هلند

ایرانیان مبارز ، فعالین سیاسی  چپ و کمونسیت

 

برابر فراخوان کمیته هماهنگی نیروهای چپ و کمونیست در هلند که فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت ) – هلند با این کمیته فعالیت مشترک دارند. در اعتراض به سفر وزیر امورخارجه رژیم سرکوبگر و جنایتکار جمهوری اسلامی به هلند تظاهرات و تجمع  اعتراضی در تاریخ ۲۳ ژوئن  برگزار می کند. در این سفر  وزیر امور خارجه رژیم  برای زد و بند و انعقاد قراردادهای اقتصادی و جلب سرمایه های کشورهای امپریالیستی و سرمایه داری هلند از جمله شرکت نفتی شل مذاکراتی را با وزرای هلندی خواهد داشت .

ما از ایرانیان مبارز و فعالین سیاسی چپ و کمونیست می خواهیم با شرکت خود در این تظاهرات و تجمع اعتراضی هر چه رساتر اعتراض خود را به سرکوب و شلاق زدن کارگران و زنان و سایر اقشار زحمتکش به گوش جهانیان برساانیم .

تاریخ تظاهرات و تجمع  : ۲۳ ژوئن ( جون ) از ساعت ۱۰٫۳۰ صبح تا ۴ بعد از ظهر

مکان  : شهر دن هاخ ( لاهه )

 محل تجمع : جلوی پارلمان هلند

فعالین سازمان فدائیان ( اقلیت ) – هلند

۲۱ زوئن ۲۰۱۶

فاجعه‌، بزرگ‌تر از آن است که وانمود می‌کنند

kar_logo01در سراسر جهان کمتر کشوری را می‌توان سراغ گرفت که همچون ایران، عواقب اجتماعی فاجعه‌بار نظم سرمایه‌داری را در حد اعلای خود به نمایش گذاشته باشد. فجایع عظیم اجتماعی که نظم اقتصادی – اجتماعی و سیاسی حاکم بر ایران به بار آورده است، آن‌چنان عریان و رسواکننده‌اند که دیگر راهی برای پرده‌پوشی آن‌ها حتی توسط طبقه حاکم و سخنگویان سیاسی آن باقی نگذاشته است. واقعیت‌های غیرقابل‌انکار، آن‌ها را به اجبار واداشته که شکست تمام سیاست‌هایشان را در طول متجاوز از ۳۷ سال، اعلام کنند و ورشکستگی تمام نظم اقتصادی – اجتماعی و سیاسی موجود را از بلندگوهای خود جار بزنند.
در ۱۷ خردادماه، وزیر کشور جمهوری اسلامی، در مجلس ارتجاع حاضر شد تا گزارشی از اوضاع سیاسی کشور و “آسیب‌های اجتماعی” را در کشوری که عرصه حاکمیت خدا بر روی زمین است و گماشتگان او وظیفه پاسداری از نظم ستمگرانه و ضد انسانی سرمایه‌داری را در سیمای دولت دینی برعهده‌گرفته‌اند، به سمع نمایندگان قلابی مردم برساند.
وی برای نشان دادن ابعاد وخامت اوضاع و شکست سیاست‌های رژیم، هرچند ناقص و سرودم بریده به نابسامانی‌های اجتماعی که سراسر جامعه ایران را فراگرفته است، اشاره کرد و گفت: “آسیب‌های اجتماعی موضوع چنان بااهمیتی است که رهبر معظم انقلاب در ۶ ماه گذشته، سه بار در این خصوص جلسه گذاشته و هر بار حدود سه ساعت موضوع را با تمام ابعاد و جوانب آن با حضور سران قوا و تمامی مسئولان حوزه اجتماعی موردبررسی قراردادند و نهایتاً دستوراتی فرمودند.”
وزیر کشور سپس به نمونه‌هایی از این “آسیب‌های اجتماعی” اشاره کرد و افزود: امروز حدود ۱۱ میلیون‌ حاشیه‌نشین در کشور وجود دارد که معادل ۳ میلیون نفر آن در شهرهای تهران، مشهد و اهواز متمرکز هستند. حدود ۲۷۰۰ محل حاشیه‌نشینی در کشور وجود دارد. ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار بیکار داریم و مناطقی هستند که بیش از ۶۰ درصد مردم آن‌ها بیکارند. در حال حاضر ۵ / ۱ میلیون معتاد در کشور زندگی می‌کنند. ۶۰ درصد تعداد زندانی‌های موجود در کشور مستقیم و غیرمستقیم با اعتیاد مواد مخدر در ارتباط هستند. عامل ۵۰ درصد طلاق‌ها، اعتیاد است و ۴۶ درصد سرقت‌ها نیز به خاطر اعتیاد انجام می‌گیرد.
هر سال ۶۰۰ هزار نفر عازم زندان‌ها می‌شوند که از این تعداد ۲۰۰ هزار نفر در زندان‌ها باقی می‌مانند. وی هم‌چنین افزود: ۳۶ درصد از ازدواج‌ها منجر به طلاق می‌شوند و در شهرهای بزرگ این درصد بالاتر است. تعداد زنان سرپرست خانوار درنتیجه طلاق و مرگ همسر نیز ۵ / ۲ میلیون است. وزیر کشور، اما فراموش کرد بیفزاید: ده‌ها میلیون تن از توده‌های زحمتکش مردم در زیر خط فقر زندگی می‌کنند. میلیون‌ها تن در گرسنگی مداوم بسر می‌برند. دستمزد میلیون‌ها کارگر پاسخ‌گوی مخارج حتی یک‌سوم حداقل معیشت آن‌ها نیست. متجاوز از ۲ میلیون تن از فرزندان کارگران و زحمتکشان، کودکان کار و خیابانی هستند. ده‌ها هزار تن از مردم ایران زندگی خود را با کارتون خوابی می‌گذرانند. توسعه دامنه فقر، بیکاری و اعتیاد، به گسترش بی‌سابقه تن‌فروشی انجامیده است. یکی از مراکز وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تعداد تن‌فروشان را فقط در تهران لااقل ده هزار اعلام کرده است. بیماری‌هایی از نمونه ایدز در حال گسترش‌اند. کودک فروشی و فروش اعضای بدن، به پدیده‌های رایج تبدیل‌شده‌اند. خودکشی چنان افزایش‌یافته که وزیر بهداشت هم ظاهراً برای ریشه‌یابی آن جلسه اضطراری تشکیل داده است. زورگیری، تجاوز، سرقت و قتل به پدیده‌های عادی تبدیل‌شده‌اند. ده‌ها مورد دیگر از این نمونه‌ها را هم باید به لیست وزیر کشور افزود، تا دید عینی‌تری نسبت به ابعاد فاجعه‌بار عواقب اجتماعی نظم سرمایه‌داری حاکم و سیاست‌های ارتجاعی و ورشکسته رژیم جمهوری اسلامی، داشت.
اما آیا وزیر کشور رژیم، تا جایی که به این فجایع اشاره دارد، آمار و ارقام واقعی ارائه می‌دهد؟ قطعاً پاسخ منفی است. او درحالی‌که آمار معتادان را ۵ / ۱ میلیون اعلام می‌کرد، در همان مجلس ارتجاع به این اظهارنظر وی خندیدند و او را به تمسخر گرفتند. هرکس که اندکی با معضل اعتیاد در ایران آشنایی داشته باشد، می‌داند که تنها در چند استان از نمونه سیستان و بلوچستان، کرمان، خراسان و هرمزگان، تعداد معتادان از یک‌میلیون متجاوز است. بیهوده نیست که سازمان‌های بین‌المللی مقام نخست معتادان جهان را به ایران داده‌اند. وزیر کشور آمار ۱۵ میلیونی حاشیه‌نشین‌ها را نیز که قبلاً اعلام‌شده بود، به ۱۱ میلیون کاهش داد. اما رسواتر از تمام آمارهای دیگری که ارائه داد، رقم ۵ / ۳ میلیونی تعداد بیکاران است. این را هر کس می‌داند که از کل جمعیت ٨۰ میلیونی کشور حدود ۲۰ میلیون شاغل‌اند. وزیر کشور اما ادعا می‌کند که از ۶۰ میلیون جمعیت باقیمانده، تنها ۵ / ۳ میلیون بیکارند. واقعیت اما این است که تعداد بیکاران در ایران از ده میلیون نیز متجاوز است. این رقم حتی از سوی منابع غیررسمی رژیم نیز تأییدشده است. آمارهایی که وزیر کشور ارائه داد تا به آن حد غیرواقعی بود که حتی رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس در سخنرانی خود پس از وی گفت: “در حوزه آسیب‌های اجتماعی مشکلات جدی و فراوانی در جامعه مطرح است. آمار و ارقامی که در این حوزه ارائه می‌شود، درست نیست. باید تلاش شود که آسیب‌های اجتماعی از پستوخانه‌های پنهان بیرون آمده و برای مردم آشکار شود.”
وضعیت اجتماعی فاجعه‌باری که نظم سرمایه‌داری و سیاست‌های ارتجاعی جمهوری اسلامی به بار آورده‌اند، آن‌چنان بزرگ و عریان‌اند که دیگر با ارائه چند آمار غیرواقعی، قابل پرده‌پوشی نیست.
علت چیست و چرا مردم ایران با این فجایع بزرگ مواجه ‌اند؟ وزیر کشور جمهوری اسلامی البته پاسخی ندارد و نمی‌تواند داشته باشد. قراری نبوده و نیست که اوضاع چیز دیگری جز این باشد که امروز شاهد آن هستیم. رسالت جمهوری اسلامی از همان آغاز نه بهبود، بلکه وخامت روزافزون اوضاع اقتصادی – اجتماعی و شرایط زندگی توده‌های مردم ایران بوده است. ۳۷ سال پیش در ایران انقلابی رخ داد. این انقلاب از آن رو به وقوع پیوست که نظم موجود به بن‌بست رسیده بود و این انقلاب می‌بایستی این بن‌بست و موانع را درهم شکند و راه را بر پیشرفت، رفاه و آزادی مردم را بگشاید. اما دیکتاتوری عریان رژیم شاه که مانع تشکل و آگاهی کارگران و زحمتکشان شده بود، امکان رهبری طبقه کارگر و پیروزی انقلاب را نداد. ارتجاع داخلی به رهبری خمینی و متحدان امپریالیست آن‌ها از این ضعف طبقه کارگر و توده‌های زحمتکشی که انقلاب را برپا کرده بودند، استفاده کردند و با به دست آوردن قدرت سیاسی، انقلاب را درهم کوبیدند. دار و دسته‌ای که به رهبری خمینی قدرت را به دست گرفت، وظیفه‌ای جز این نداشت که با سرکوب و کشتار، انقلاب را در هم شکند و بار دیگر رژیم دیکتاتوری عریان را که اکنون با استبداد مذهبی عجین شده بود بر ایران حاکم سازد. اینان نه وظیفه‌ای برای حل بحران‌های اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران داشتند و نه توان‌ آن را. بحران اقتصادی لاینحل باقی ماند و پیوسته عمیق‌تر شد. سال به سال سطح زندگی توده‌های کارگر و زحمتکش تنزل کرد. عواقب اجتماعی عمیق‌تر شدن بحران اقتصادی، ابعاد مخرب‌تری به خود گرفتند. تشدید فقر و بیکاری، پیامدهای وحشتناکی به بار آورد. اعتیاد به مواد مخدر که در دوران رژیم سلطنتی نیز یکی از معضلات جامعه ایران بود، به چندین برابر افزایش یافت. از هم گسیختگی اوضاع اقتصادی، گسترش دامنه فقر و بیکاری، رانده شدن دهقانان فقیر و ورشکسته به سوی شهرها، ارتش بزرگ بیکاران و تهیدستان را بیش از پیش به حاشیه‌ شهرهای بزرگ و کوچک سوق داد. حاشیه‌نشینی ابعاد بی‌سابقه‌ای به خود گرفت.
جمهوری اسلامی راهی برای علاج بحران‌ اقتصادی و عواقب اجتماعی این بحران نداشت. با این همه وعده می‌داد که با اجرای سیاست اقتصادی نئولیبرال و دستورالعمل‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی بر این بحران غلبه خواهد کرد. نتیجه اما نه‌فقط تشدید رکود اقتصادی، بلکه تورمی ۴۰ درصدی در دوره ریاست جمهوری رفسنجانی بود. تشدید معضلات اجتماعی و فشار کمرشکن بر گرده توده‌های زحمتکش به نقطه‌ای رسید که توده‌های بیکار، فقیر و تهیدست در چندین شهر سر به شورش برداشتند، رژیمی که راه‌حلی بر بحران‌های اقتصادی و اجتماعی نداشت، بار دیگر به سرکوب و کشتار متوسل شد و در اکبرآباد با توپ و تانک و بالگرد شورش را سرکوب کرد.
نتیجه سیاست اقتصادی نئولیبرال رفسنجانی فقط تشدید و تعمیق بحران اقتصادی رکود – تورمی نبود، در این دوره، شکاف فقر و ثروت ابعاد بی‌سابقه‌ای به خود گرفت. اگر در یک‌سوی جامعه میلیون‌ها کارگر و زحمتکش، بیکار و تهیدست، بیش از پیش فقیرتر و تهیدست‌تر شدند، در سوی دیگر جامعه، حجم بسیار کلانی از ثروت و سرمایه درنتیجه این سیاست، انتقال بخش بزرگی از مؤسسات دولتی به وابستگان رژیم و توزیع درآمد نفت میان آن‌ها از کانال‌های مختلف و باز گذاشتن دست آن‌ها در چپاول و غارت، فساد، دزدی و رشوه‌خواری، متمرکز گردید. این بورژوازی رشد کرده در بطن سیاست اقتصادی نئولیبرال، وقتی‌که شکست برنامه رفسنجانی برملا شد، وظیفه ادامه حیات رژیم ارتجاعی و ستمگر حاکم را به نام اصلاح‌طلبی و ادعای حل بحران‌های اقتصادی و اجتماعی را بر عهده گرفت. اینان داروی شفابخش بحران‌های جامعه ایران و مصائب اجتماعی را که جمهوری اسلامی به بار آورده است، در تقدم به اصطلاح رفرم سیاسی اعلام نمودند. اما شکست آنها از همان آغاز آشکار بود. نه‌فقط از آن رو که دولت دینی اصلاح‌پذیر نیست و اساساً وظیفه این دولت سلب هرگونه آزادی و دمکراسی و اعمال دیکتاتوری عریان است، بلکه بحران‌های موجود در جامعه ایران عمیق‌تر از آن هستند که این یا آن جناح بورژوازی، با این یا آن روش‌ و سیاست‌های بورژوایی آن‌ها راحل کند. نتیجه ۸ سال زمامداری آن‌ها نیز بر کسی پوشیده نیست. نه بحران اقتصادی حل شد، نه عواقب اجتماعی این بحران کاهش یافت. بر بستر همین وخامت اوضاع بود که عوام‌فریبی از قماش خمینی به نام احمدی‌نژاد، با وعده نجات توده‌های فقیر و زحمتکش از وضعیت فلاکت‌باری که پیشینیان او به بار آورده‌اند، با حمایت جناح موسوم به اصول‌گرای رژیم زمام امور را به دست گرفت. به رغم این‌که در این دوره درآمدهای نفتی رژیم به رقم کلان ۷۰۰ تا ٨٠٠ میلیارد دلار رسید، اما این درآمد کلان نه‌فقط کمترین تأثیری حتی بر تعدیل بحران اقتصادی نداشت، بلکه بالعکس به نحو بی‌سابقه‌ای بحران و عواقب اجتماعی آن را تشدید شد. رکود، عمیق‌تر از تمام سال‌های گذشته شد و نرخ تورم بار دیگر به تورم دوره زمامداری رفسنجانی رسید. گرچه ماجراجویی هسته‌ای رژیم و تحریم‌های بین‌المللی در تشدید این بحران نقش داشت، اما تعیین‌کننده آن نبود. این بحران وضعیت معیشتی طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش را به درجه‌ بی‌سابقه‌ای وخیم کرد. بیکاری ابعاد جدیدی به خود گرفت. گسترش دامنه فقر، بر تعداد حاشیه‌نشینان شهرها افزود. اعتیاد به مواد مخدر به شیوه‌های سنتی و جدید رشد کرد. بر تعداد کودکان کار و خیابانی افزوده شد. تن‌فروشی در خیابان‌های شهرهای بزرگ به پدیده‌ای عادی تبدیل گردید. تکدی‌گری، زورگیری، تجاوز و نمونه‌های دیگری از عواقب اجتماعی فقر و بیکاری از معضلات اجتماعی این دوره بود. آیا چیز دیگری جز آنچه در این دوره رخ داد، ممکن بود؟
پس از سال‌ها تجربه از دوران استقرار جمهوری اسلامی در ایران، قاعدتاً نباید تردیدی در این واقعیت وجود داشته باشد که مادام این طبقه و این رژیم حاکم باشند، انتظار بهبود اوضاع ، چیزی جز یک خیال‌پردازی نیست. بالعکس همان‌گونه که تجربه نشان داده است، جبر یک نظم اقتصادی- اجتماعی پوسیده و یک رژیم سیاسی به غایت ارتجاعی است که سال به سال اوضاع وخیم‌تر شود. طبقه حاکم سرمایه‌دار، بیش از آن زائد و ارتجاعی است که توان حل بحران‌های عمیق موجود و عواقب اجتماعی این بحران‌ها را داشته باشد. وضعیت کنونی جامعه ایران در دوره‌ای که حسن روحانی زمام امور را در دست گرفته نیز، در برابر چشم همگان قرار دارد. اوضاع بسی وخیم‌تر از دوره احمدی‌نژاد است. وی وعده‌ بهبود ۱۰۰ روزه اوضاع اقتصادی و شرایط معیشتی توده مردم را می‌داد، تغییری رخ نداد. تحقق این وعده به پایان نزاع هسته‌ای موکول شد، اما بحران عمیق‌تر شد و فجایع اجتماعی گسترده‌تر. گسیل سالانه ۶٠٠ هزار تن از مردم ایران به زندان و اعدام‌ متجاوز از هزار تن در طول یک سال هم، چاره‌ساز نشد. زندان و اعدام هیچ معضل اجتماعی را حل نکرده و نخواهد کرد. معضلاتی که ریشه اقتصادی-اجتماعی دارند، راه‌حل اقتصادی- اجتماعی می‌خواهند.جمهوری اسلامی اما راه‌حلی برای بحران‌ها و معضلات اجتماعی جامعه ایران نداشته و ندارد. گرچه سرمنشأ و ریشه تمام معضلات و فجایع اجتماعی و بدبختی توده‌های زحمتکش مردم ایران، نظم سرمایه‌داری حاکم، بحران مزمن و لاینحل اقتصادی این نظم و سیاست‌های اقتصادی طبقه حاکم است، اما جمهوری اسلامی از جهات دیگر نیز وخامت وضعیت توده‌های مردم ایران و گسترش دامنه معضلات اجتماعی را تشدید کرده است. این رژیم همه‌ساله میلیاردها دلار از حاصل کار کارگران ایران را صرف هزینه‌ دستگاه‌های سرکوب نظامی، پلیسی و امنیتی، سانسور و جاسوسی، مؤسسات و نهادهای مذهبی تحمیق معنوی، برای حفظ و بقای خود می‌کند. میلیاردها دلار، هزینه جاه‌طلبی‌های نظامی توسعه‌طلبانه این رژیم است. میلیاردها دلار از جیب توده‌های مردم ایران به رژیم‌ها و جنبش‌های ارتجاعی اسلام‌گرای منطقه، دخالت نظامی در سوریه، عراق، یمن، لبنان و غیره داده می‌شود. جمهوری اسلامی یک دولت دینی فاسد است. سرتاپای این دولت غرق در فساد، دزدی، رشوه‌خواری و غارت و چپاول ثروت‌های عمومی است. روشن است وقتی‌که همه‌ساله میلیاردها دلار صرف جاه‌طلبی‌های نظامی و توسعه‌طلبانه پان‌اسلامیستی می‌شود، وقتی‌که همه‌ساله، میلیاردها دلار در دستگاه دولتی به جیب مقامات این دستگاه فاسد می‌رود و موارد دیگری که در بالا به آن‌ها اشاره شد، باید توده‌های کارگر و زحمتکش پیوسته فقیرتر شوند. میلیون‌ها بیکار از ابتدایی‌ترین امکان برای ادامه حیات محروم باشند، متجاوز از یک‌میلیون و صد هزار زن سرپرست‌ خانوار، با کمک ماهانه‌ کمیته امداد که به‌اندازه‌ بهای سه، چهار ساندویچ است و یک خانوار۵ نفره در هرماه باید با صد هزار تومان ، زندگی کند و صدها هزار تن با گدایی و جمع‌آوری زباله‌ها زندگی خود را بگذرانند.
جمهوری اسلامی یک رژیم فوق ارتجاعی استبدادی دینی است. این استبداد و بی حقوقی، این دیکتاتوری عریان و عنان‌گسیخته نیز عامل دیگری در تشدید انواع و اقسام فجایع و نابسامانی‌های اجتماعی است.
وزیر کشور جمهوری اسلامی زیر فشار وضعیت اسفباری که توده‌های مردم ایران در آن گرفتارند، به نمونه‌هایی اندک و ناقص از فجایعی که نظم موجود به بار آورده است، تحت عنوان “آسیب‌های اجتماعی” اشاره می‌کند، اما او هرگز نمی‌تواند بگوید که علت این فجایع اجتماعی چیست و هنگامی‌که از وی سؤال می‌شود، راه‌حل چیست؟ پاسخی ندارد جز این‌که به رهنمودهای خامنه‌ای در مورد تغییر سبک زندگی اجتماعی و لزوم مهندسی اجتماعی اشاره کند که جلو شورش جوانان را علیه قیدوبندهای ارتجاعی اسلامی بگیرد.
نظم سرمایه‌داری حاکم بر ایران و رژیم سیاسی پاسدار آن، جمهوری اسلامی در بن‌بست غیرقابل‌عبوری قرارگرفته‌اند. دوام و بقاء این نظم ، جز این‌که روند قهقرایی جامعه و شرایط زندگی کارگران و زحمتکشان را تشدید کنند، نتیجه‌ای نداشته و نخواهد داشت. این واقعیتی است که سازمان‌ ما همواره بر آن تأکید کرده است. تا وقتی‌که نظم سرمایه‌داری و جمهوری اسلامی بر ایران حاکم باشند، کارگران و زحمتکشان از شر فجایع اجتماعی و بیدادگری‌های سیاسی رهایی نخواهند یافت. ۳۷ سال تجربه باید به توده‌های مردم ایران آموخته باشد که امید بستن به این یا آن جناح طبقه حاکم، این یا آن دار و دسته نظم حاکم، برای بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی هیچ معضلی را حل نخواهد کرد.
شق ثالثی وجود ندارد. یا ادامه نظم موجود و تحمل تشدید تمام فشارها، فلاکت و بدبختی و مصائب اجتماعی فاجعه‌بار بی‌شمار، یا تشدید مبارزه و توسل به اعتصاب عمومی و قیام برای سرنگونی جمهوری اسلامی، استقرار یک دولت شورایی و گذار به سوسیالیسم برای برانداختن نظم سرمایه‌داری و تمام فجایعی که این نظم و رژیم پاسدار آن به بار آورده‌اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۱۹ در فرمت پی دی اف

اعتراف به ورشکستگی بانک‌ها، دلایل و نتایج

مرکز پژوهش‌های مجلس اسلامی در نهمین گزارش خود درباره‌ی سیستم بانکی که به تازگی انتشار یافته، از خطر ورشکستگی بانک‌ها سخن به میان آورده است. اگرچه آمارهای ارائه شده از سوی این مرکز نه اعلام خطر که بیان آشکار ورشکستگی بانک‌ها می‌باشد و به اعتراف همین گزارش اعلام رسمی آن اما می‌تواند عواقب خطرناکی برای مناسبات اقتصادی حاکم یعنی مناسبات  سرمایه‌داری (و به طبع آن نظام سیاسی حاکم) داشته باشد.

پیش از این ما در مقالات متعدد نشریه کار نوشته بودیم که بانک‌ها در ایران عمدتا ورشکسته هستند و تنها ترس از تاثیر اعلام این ورشکستگی و نقش دولت در سیاست‌های اقتصادی از جمله در سیاست‌های جاری در سیستم بانکی، مانع از اعلام علنی این ورشکستگی می‌شود. درمقاله‌ی “ثروت‌های انباشته و اقتصادی فروپاشیده” که در شماره‌ی گذشته نشریه کار انتشار یافت به ورشکستگی بانک‌ها پرداخته شد. در واقع مساله ورشکستگی بانک‌ها موضوع پنهانی نبوده است، اما آن‌چه که جدید است اعتراف مرکز پژوهش‌های مجلس به این موضوع و ارائه آماری‌ست که هرگونه شکی را در آن برطرف می‌سازد.

براساس این گزارش مطالبات بانکی که وصول‌شان مشکوک است یا به عبارتی روشن‌تر امکان سوخت شدن وام پرداخت شده زیاد است، در مجموع  ۶۴ درصد کل وام‌های داده شده را در بر می‌گیرد که برابر با ۶۰۲ هزار میلیارد ریال می‌شود. این در حالی‌ست که کل حجم سرمایه بانک‌ها براساس این گزارش ۷۱۵ هزار میلیارد ریال است. نکته مهم دیگر این است که میزان این نوع بدهی‌ها مدام در حال افزایش می‌باشند.

دیگر مشکل بزرگ بانک‌ها مساله بدهی دولت به سیستم بانکی‌ست که به دلیل کسری‌های متعدد، دولت فشار بی‌پولی و کسری خود را به سیستم بانکی منتقل می‌کند. تاثیر این سیاست را در گزارش مرکز پژوهش‌ها به‌ویژه در رابطه با بانک‌های دولتی می‌بینیم که وضعیت این بانک‌ها  از بانک‌های خصوصی به مراتب بدتر است.

بر اساس این گزارش بدهی بخش دولتی و غیر دولتی به سیستم بانکی در پایان شهریور سال ۹۴ نسبت به سال ۸۹  به ترتیب ۸/ ۴ و ۱/ ۳ برابر شده است. در گزارش مورد بحث در این رابطه چنین می‌خوانیم: “طی سال‌های اخیر که درآمدهای نفتی دولت به شدت تهدید شده است، خالص بدهی دولت به سیستم بانکی و سیستم بانکی به بانک مرکزی رشد یافته است”. براساس آمارهای دولتی، میزان بدهی دولت به بانک‌ها از شهریور ۹۳ تا بهمن ۹۴، از ۹۲ هزار میلیارد تومان به ۱۶۱ هزار میلیارد تومان رسیده است. بدهی سیستم بانکی به بانک مرکزی نیز طی همین مدت از ۶۸ هزار میلیارد به ۸۵ هزار میلیارد تومان افزایش یافت. این وضعیت سبب شده است که میزان دارایی‌های بانک مرکزی براساس گزارش مرکز پژوهش‌ها به یک چهارم تقلیل یابد.

اما این تنها نتیجه‌ی رکود اقتصادی و بحران مالی دولت در افزایش معضل سیستم بانکی نیست. بسیاری از بدهکاران سیستم بانکی کسانی هستند که از دولت طلبکار هستند اما دولت قادر به پرداخت وجوه آن‌ها نیست. از آن سو، همین سرمایه‌داران به بهانه‌ی عدم پرداخت وجوه‌شان از سوی دولت، دستمزد کارگران را گرو می‌کشند یا اساسا در موارد متعددی نیز کار به جایی می‌رسد که کارخانه یا پروژه تعطیل می‌شود.

نکته مهم دیگر این است که سیستم بانکی برای رهایی از این بحران قادر به افزایش سرمایه نبوده است و در طول این سال‌ها هرگز در هیچ کدام از این بانک‌ها افزایش سرمایه به صورت جذب سرمایه صورت نگرفته است، اما برای این‌که سیستم بانکی بتواند دارایی‌های‌اش را بیشتر نشان داده تا هم وام دادن به طور کامل فریز نشود و هم به ظاهر ورشکستگی آن پنهان شود، بانک‌ها مداوم دارایی‌های‌شان را تجدید ارزیابی می‌کنند که طبیعی‌ست با نرخ تورم دارایی‌های‌شان را به صورت صوری افزایش می‌دهند. اما نکته مهم این‌جاست که برخی از دارایی‌های بانک‌ها که با ارزیابی‌های‌ جدید ارزش‌شان بالاتر می‌رود در واقع فاقد هرگونه ارزشی هستند. از آن جمله می‌توان به کارخانه‌هایی اشاره کرد که اساسا تعطیل شده و چیزی جز زمین و سوله از آن باقی نمانده که هیچ خریداری نیز ندارند.

نکته عجیب دیگر این است که بانک‌ها برای این که ضررهای‌شان را پنهان کنند، سود مطالباتی را که احتمالا حتا وصول نخواهند شد، و از آن بدتر سود معوقات آن‌ها را نیز در ترازنامه‌ی خود به عنوان سود بانکی در نظر می‌گیرند. در واقع این راهی‌ست برای مثبت نشان دادن ترازنامه بانک‌ها. این در حالی‌ست که همین بانک‌ها و موسسات اعتباری در سال گذشته ۱۵۰ هزار میلیارد تومان سود به صاحبان سپرده‌ها پرداخت کرده‌اند.

به عبارت دیگر صحبت از سود بر سر صندوق سیبی است که وجود دارد اما سیب‌ها گندیده و غیرقابل فروش و مصرف هستند. بنابر این به طور واقعی حتا سخن از وجود صندوق سیب بیهوده است، چه رسد به آن که سود نداشته را پیش خور کرده باشید. این وضعیت واقعی بانک‌های عموما دولتی است.

یکی دیگر از بزرگ‌ترین معضلات بانک‌ها خریداری شرکت‌ها و سرمایه‌گذاری در رشته‌های مختلف می‌باشد. بانک‌ها برای آن‌که بتوانند سپرده‌ها را با نرخ بهره بالا جذب کنند، به‌طور گسترده وارد عرصه‌هایی از اقتصاد شدند که خارج از کار مرسوم بانکی است. به گزارش مرکز پژوهش‌ها اگرچه محدودیت‌هایی در قانون برای این فعالیت‌ها در نظر گرفته شده اما بانک‌ها با استفاده از شرکت‌های تابعه وارد این فعالیت‌ها می‌شوند. براساس قانون میزان مشارکت بانک‌ها در بنگاه‌داری نباید بیش از ۴۰ درصد سرمایه پایه آن‌ها باشد و نباید بیش از ۲۰ درصد سهام شرکت‌های بیمه را در اختیار داشته باشند. اما در عمل بانک‌ها بسیار فراتر از این قانون رفتند و کار به جایی رسید که در عمل سرمایه بانک‌ها به جای دادن وام، صرف خرید و نگاهداری بنگاه‌های اقتصادی شد.

براساس این گزارش، ۵۷ درصد دارایی، ۵/ ۲۵ درصد فروش و ۱۷ درصد ارزش افزوده ۵۰۰ شرکت برتر ایرانی مربوط به گروه بانک‌ها و موسسات اعتباری بوده است. در بین ۱۰ شرکت برتر کشور با بالاترین میزان دارایی، ۸ مورد مربوط به گروه بانک‌ها و موسسات اعتباری می‌باشد. وارد شدن به این فضا در حالی که رکود اقتصادی مدام در حال تشدید است، باعث شد تا سرمایه‌های بانک‌ها بیشتر فریز شود و حتا بدتر آن‌که بانک‌ها به بنگاه‌داری در بسیاری از پروژه‌هایی کشیده شدند که به دلیل همان رکود اقتصادی به تعطیلی کشیده شده بودند.

هم اکنون کارگران برخی از کارخانجات که صاحبان آن‌ها بانک‌ها هستند دستمزدهای عقب افتاده‌ی خود را طلبکار هستند و یا به دلیل تعطیلی کارخانه از کار بیکار شده‌اند. کارخانه ارج که از قدیمی‌ترین کارخانه‌های ایران است، یکی از جدیدترین نمونه‌های کارخانه‌هایی‌ست که در دست بانک‌ها قرار گرفته و در روزهای اخیر تعطیلی‌اش به صورت رسمی اعلام شد. در نمونه‌ای دیگر، مدیر عامل بانک ملت در اسفندماه سال گذشته در مصاحبه‌ای ضمن اعتراف به عدول از سقف مجاز ۴۰ درصدی برای سرمایه‌گذاری در سایر بخش‌ها توسط تمامی بانک‌ها، گفت بانک ملت املاک زیادی را برای فروش گذاشته است که به دلیل رکود (در بخش مسکن) به فروش نرسیده‌اند.

حال در این شرایط که بانک‌ها به‌دلیل وام‌های برگشت داده نشده (که ۶۴ درصد کل وام‌ها را در بر می‌گیرد) و سرمایه‌گذاری در شرکت‌های مختلف، به صورت واقعی پولی در بساط برای دادن وام ندارند، به دلیل سیاست‌های اقتصادی دولت مجبور به دادن وام از صندوقی می‌شوند که خالی‌ست و این گونه وام دادن نتیجه‌ای جز افزایش نقدینگی به همراه ندارد (فراموش نکنیم که نقدینگی مجموع پول و شبه پول می‌باشد). این در حالی‌ست که بانک‌ها همواره ضریبی از مجموع دارایی‌های خود را مجاز به دادن وام هستند اما در ایران به دلیل همان شرایطی که بیان شد این ضریب هرگز رعایت نمی‌شود. به‌گفته‌ی  معاون اقتصادی وزیر امور اقتصادی و دارایی در آبان ماه سال ۹۲ بانک‌ها در آن مقطع تا ۹۶ درصد از سرمایه خود را وام داده بودند. به گفته‌ی وی بانک‌های کشور مجازند حدود ۸۰ درصد از سرمایه خود را تسهیلات بدهند اما در آن زمان ۱۶ درصد بیش از حد مجاز پرداخت کرده بودند. بی شک با گذشت حدود سه سال که اقتصاد با بحران شدید روبروه بوده، هم اکنون بانک‌ها بسیار بیشتر از ۱۰۰ درصد دارایی‌های خود وام و تسهیلات پرداخت کرده‌اند.

اما همین وام‌ها نیز به دلیل پایین بودن نرخ سود در اغلب بخش‌های صنعتی، به بخش‌های خدماتی و دلالی سرازیر می‌شوند که باز به نوبه‌ی خود نتایج تخریبی به دنبال دارند. از آن‌جایی که چرخش پول در بخش‌های خدماتی و دلالی احتیاج به سرمایه‌گذاری ثابت ندارد، گردش پول سریع‌تر از بخش صنعت است، گردش سریع‌تر پول به نوبه‌ی خود در ایجاد یک فضای بادکنکی تاثیرگذار است. از همین روست که با وجود رکود شدید اقتصادی، شاهد تورم بالا هستیم و این در حالی‌ست که در صورت رکود معمولا با تورم منفی باید روبرو باشیم. اما اقتصاد ایران که از بیماری بحران رکود – تورمی رنج می‌برد درست عکس آن را عمل می‌کند. معمولا در اقتصادهای سرمایه‌داری تورم همراه با رشد اقتصادی ظاهر می‌گردد و با آغاز دوره‌ی رکود و بحران تورم کاهش یافته و حتا منفی می‌شود که نمونه‌ی آن را هم اکنون می‌توان در اقتصاد ژاپن، آمریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی بویژه کشورهای مرفه‌تر آن دید. آن‌چه که واضح است ما از بحران اقتصادی نظام سرمایه‌داری سخن می‌گوییم و نه دوران قحطی که در اثر جنگ و یا عوامل طبیعی بوجود می‌آیند و قیمت‌ها با رشد سرسام‌آور روبرو می‌شوند (مانند سوریه و یا برخی از مناطق عراق که در محاصره هستند).

اگر بخواهیم این موضوع را به صورتی ساده‌تر بیان کنیم باید گفت که میزان پول و شبه پول به عنوان ابزار گردش کالا و خدمات، بستگی مستقیم به حجم اقتصاد آن کشور دارد. مثلا اگر حجم اقتصاد یک کشور X باشد میزان پول و شبه پول مورد نیاز آن یک مقدار مشخص است. هر قدر که حجم اقتصاد بزرگ‌تر شود (بالا رفتن تولید خالص و ناخالص ملی) میزان نیاز به پول و شبه پول بیشتر می‌شود. اما اگر حجم اقتصاد کوچک‌تر شود از نمونه‌ی ایران، به طور طبیعی نیاز به آن کمتر می‌شود.

اما مسئله جوامع سرمایه‌داری در این است که از همان ابتدا پول گرایش به سرمایه شدن پیدا می‌کند. پول به سرمایه تبدیل می‌شود، یعنی در جامعه‌ی سرمایه‌داری کسی که پول دارد انتظار دارد که با پول، پول بیشتری بدست آورد. بعضی‌ها با آن پول مسکن و زمین می‌خرند به امید گران شدن، بعضی ها وارد کار صنعتی می‌شوند، بعضی‌ها به بورس و مانند آن وارد می‌گردند. اما هدف همه‌ی آن‌ها یکی‌ست یعنی کسب سود (پول بیشتر). حال اگر حجم پول افزایش یافت، اما اقتصاد به رکود رفت، نتیجه این می‌شود که بازارهای غیرواقعی برای کسب درآمد ایجاد می‌شود. از همین روست که می‌بینیم به یکباره نرخ ارز یا طلا به سرعت بالا می‌رود. بازار بورس نیز همین است. اما خصلت دیگر این بازارها گردش سریع‌تر پول است. بنابر این به صورت واقعی حجم پول در اثر بالا رفتن سرعت گردش پول نیز بیشتر شده که باز تورم‌زا است.

مثال دیگری بزنیم. اگر میزان گردش پول در یک دوره‌ی زمانی مشخص را عدد ۲ در نظر بگیریم و میزان پول و شبه پول ۱۰۰۰ باشد، حجم واقعی پول در آن دوره‌ی زمانی مشخص ۲۰۰۰ است. حال اگر میزان گردش پول بیشتر شده و در همان دوره‌ی زمانی مثلا به عدد ۳ برسد حجم واقعی پول به ۳۰۰۰ می‌رسد. بدین ترتیب در اثر گردش سریع‌تر پول، میزان پول اضافی که می‌تواند به بازارهای مجازی سرازیر شده و تورم‌زا شوند بیشتر می‌گردد و در حالت مشخص ما یعنی اقتصاد ایران دقیقا همان اتفاقی است که می‌افتد.

از سویی دولت به دلیل بحران مالی و کسری بودجه، به افزایش نقدینگی کمک می‌کند و از سوی دیگر به دلیل سیاست‌های اقتصادی دولت که می‌توان بدون هیچ تردیدی آن را بن‌بست بورژوازی ایران نامید، افزایش نقدینگی دوچندان می‌شود. اما همین نقدینگی به بازاری سرازیر می‌شود که باز نقش تخریبی داشته و در عمل باز نقدینگی را افزایش می‌دهد. رشد بالای ۲۰ درصدی نقدینگی در سال تا جایی که هم اکنون نقدینگی به بالای هزار هزار میلیارد تومان (هزار تریلیون تومان) رسیده است، نتیجه‌ی همین بن‌بست نظام سرمایه‌داری ایران است.

اگر بخواهیم در یک جمله وضعیت اقتصاد ایران را ترسیم کنیم باید آن را به گردابی تشبیه کنیم که همه‌ی بخش‌های نظام سرمایه‌داری را در خود فرو می‌برد. بانک‌ها به دلیل شرایط ویژه اقتصاد سرمایه‌داری ایران و نقش دولت شاید آخرین سنگری بودند که آن نیز فرو ریخته و تنها جار زدن این فرورفتگی باقی مانده است.

اما تنها امید دولت برای مقابله با این گرداب، درآمدهای نفتی و سرمایه‌گذاری خارجی است که ما در شماره‌های گذشته از جمله مقاله‌ی نام برده شده در بالا، در مورد موانع جذب سرمایه‌گذاری خارجی به تفصیل بحث کرده و محدودیت‌های آن از جمله موانع سیاسی را بر شمردیم. در آن مقاله به این نتیجه رسیدیم که تنها بخشهای مشخصی از صنایع از جمله صنایع گاز، نفت و پتروشیمی هستند که برای سرمایه‌گذاران خارجی جاذبه دارند. البته جدا از بازار مصرفی ایران که شرکت‌های خارجی برای تصاحب این بازار مصرف از جمله در عرصه‌ی خودرو حتا به رقابت با یکدیگر نیز پرداخته و جمهوری اسلامی سعی می‌کند با دامن زدن به این رقابت تا آنجا که ممکن است امتیازاتی بگیرد.

تنها چیزی که به طور واقعی این جا باقی می‌ماند درآمد حاصل از فروش نفت، گاز و در مرحله‌ی بعد کالاهای صنایع پتروشیمی است که با توجه به چاه ویل دولت و سهمی که هر کدام از ارگان‌های مختلف نظامی، امنیتی، مذهبی و بوروکراسی گسترده از بودجه و درآمدهای دولت دارند، این درآمدها حتا پاسخ‌گوی کسری بودجه سیستم کنونی نیست تا چه رسد به بهره‌بری از این درآمدها برای سرمایه‌گذاری و بهبود وضعیت اقتصادی. شکی نیست که هر قدر درآمد دولت بیشتر باشد، امکان مانور دولت نیز بیشتر می‌شود اما مساله این است که این درآمد پاسخ‌گوی نیازهای کنونی نیز نمی‌باشند هر چند که می‌تواند فاصله‌ی هزینه‌ها و درآمدها را کاهش دهد.

سیاست‌های اقتصادی جمهوری اسلامی همان داستان “از این ستون به آن ستون فرج است” را به یاد می‌آورد. جمهوری اسلامی ممکن است با از این ستون به آن ستون بسته شدن، چند صباحی به عمر خود بیافزاید، اما برای‌اش آن فرج در انتظار رخ نخواهد داد. ورشکستگی بانک‌ها عمق درهم پیچیدگی بحران اقتصادی حاکم را نشان می‌دهد. همین که وزیر صنعت، معدن و تجارت در گزارش خود به مجلس وضعیت بخش صنعت را فاجعه نامیده و از رشد منفی ۴۱ درصدی سرمایه‌گذاری در این بخش سخن می‌گوید، همین که ۶۲ درصد از وام‌ها برگشت‌ ناپذیر هستند، خود نشان عمق رکود اقتصادی است که رهایی از آن هرگز در توان جمهوری اسلامی نخواهد بود.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۱۹ در فرمت پی دی اف

عراق: جنایاتی که پنهان نیستند، اما نادیده گرفته می‌شوند

روز شنبه، ۲۲ خرداد ۹۳ (۱۱ ژوئن ۲۰۱۶)، خبرگزاری‌ها اعلام کردند هزاران تن از مردم فلوجه از اولین مسیر امن در حال گریز از شهرند. گفته می‌شود پیش از این هم گریزگاه‌هایی وجود داشته است، اما این اولین مسیر کاملا امنی‌ست که گشوده شده است. عملیات آزادسازی فلوجه، که در ۵۰ کیلومتری غرب بغداد قرار دارد و یکی از دو پایگاه مهم داعش در شمال عراق به شمار می‌آید، از ۳ خرداد (۲۳ مه) آغاز شده است. به گفته‌ی مقامات عراق، در این عملیات، هزاران نفر از نیروهای ارتش، واحد مبارزه با تروریسم، پلیس و شبه‌نظامیان حشدالشعبی شرکت دارند.
تخمین زده می‌شود از هنگام آغاز این عملیات تاکنون ۲۰ هزار تن از شهر گریخته‌اند. فلوجه در اوایل ۲۰۱۴ به دست نیروهای داعش افتاد. نیروهای دولتی از اواخر دسامبر ۲۰۱۵، با بستن راه‌های ارتباطی، شهر را در محاصره گرفتند. در اواخر مارس، یک منبع پزشکی در فلوجه گفته بود، بر اثر این محاصره، در شهر به هیچ قیمتی نمی‌توان غذا تهیه کرد و روزانه کودکانی به بیمارستان آورده می‌شوند که از سوءتغذیه در رنج‌اند. بنا به گزارشات گریخته‌گان از شهر، مردم با خوردن نان تهیه شده از آرد هسته خرما، خرماهایی که به گفته آنان حتا برای حیوانات هم مناسب نیست و سوپی که از علف‌های خودرو تهیه می‌کردند، تغذیه می‌کنند.
روز شنبه ۱۱ ژوئن (۲۲ خرداد)، حیدرالعبادی، نخست‌وزیر عراق و سلیم الجبوری، رئیس مجلس این کشور، آزادی فلوجه را نزدیک دانسته و خواهان “دوری از اقداماتی” شدند که “به تضعیف عملیات آزادسازی فلوجه منجر می‌شود”.
۲ روز پیش از طرح این درخواست، یعنی روز پنجشنبه ۹ ژوئن ۲۰۱۶ (۲۰ خرداد ۹۵)، دیده‌بان حقوق بشر، اعلام کرده بود، از زمان آغاز عملیات، گزارشات موثقی درباره جنایات جنگی نیروهای نظامی و شبه‌نظامی و امنیتی عراق علیه شهروندان غیرنظامی، دریافت کرده است. این سازمان خواستار تحقیق دولت عراق درباره این وقایع شده بود.
این نخستین بار در ماه‌های اخیر نیست که سازمان دیده‌بان حقوق بشر نسبت به ارتکاب جنایات جنگی هشدار می‌دهد. این سازمان اشاره می‌کند در ۲۴ مارس شاهد ویدئویی بوده است که در آن یکی از فرماندهان نیروهای شبه نظامی، در اتاقی به نیروهای زیردست خود، می‌گوید: “فلوجه از سال ۲۰۰۴ پایگاه تروریسم است و دیگر هیچ شهروند یا مسلمان واقعی در این شهر وجود ندارد.” تاریخ بارگذاری ویدئو، ۲۳ مارس است و آرم “ابوالفضل‌العباس” یکی از گردان‌های “عصائب الحق” را بر خود دارد. “عصائب‌الحق” یکی از بزرگ‌ترین گروه‌های شبه نظامی شیعه در عراق و سوریه و اکنون از گروه‌های عضو “حشداالشعبی” یا “بسیج عراق” است.
این در حالی‌ست که به تخمین سازمان ملل، پیش از آغاز عملیات، هنوز ۵۰ هزار غیر نظامی از جمله ۲۰ هزار کودک در این شهر زندگی می‌کردند.
در ۲۷ مه، فعالین عراقی دو کلیپ را در اختیار این سازمان گذاشتند. در یکی از این کلیپ‌ها، که در حومه فلوجه در روزهای پیش از آن فیلمبرداری شده، دیده می‌شود که دو کامیون اجسادی را که با طناب به آن‌ها بسته شده، به روی زمین می‌کشند. رانندگان این کامیون‌ها، لباس‌های نظامی و غیرنظامی بر تن داشتند. در فیلم دوم، مردانی مسلحی دیده می‌شوند که کنار توده‌ای از اجساد ایستاده‌اند. در فیلم دیگری به تاریخ ۳ ژوئن، ۳ مرد با یونیفورم‌های نظامی دیده می‌شوند که حداقل ۹ نفر را روی زمین‌خوابانده و آن‌ها را به جرم همدستی با داعش با چماق مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند.
طبق گزارشات و ویدئوهای منتشره، پلیس و حشدالشعبی، دست کم ۱۷ تن را اعدام کرده‌اند. برخی از غیر نظامیان تا سرحد مرگ مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته‌اند. برخی از آن‌ها در منطقه الصقلاویه با طناب به خودروها بسته شده و روی زمین کشیده شده‌اند. در یک ویدئو، دیده می‌شود نیروهای حشدالشعبی یا “بسیج عراق” دست و پای یک شهروند عراقی را بسته و او را آویزان کرده و سپس به آتش کشیده‌اند.
در ۴ ژوئن سال جاری، در خبرها آمده بود که بر اثر حمله نیروهای حشدالشعبی به مناطق مسکونی واقع در شمال شهر فلوجه، ۳۱ غیر نظامی از جمله زنان و کودکان کشته و ۲۷ نفر زخمی شده‌اند.
یکی از مسئولان شورای استان انبار در مصاحبه‌ای گفته است در نبرد نیروهای دولتی با داعش در حومه صقلاویه، واقع در ۷ کیلومتری شمال غربی فلوجه، چند صد نفر غیرنظامی دستگیر شدند و بعد از آزادی در آن‌ها آثار شکنجه دیده می‌شود. در این میان ۵ نفر از آنان بر اثر شکنجه‌جان خود را از دست داده‌اند. اما، به گفته یکی از این زندانیان، “بسیج عراق” روی هم رفته ۱۷۰۰ نفر را دستگیر کرده که ۶۰۵ نفر از آنان آزاد شده‌اند تا مداوا شوند.
در ماه‌های گذشته و از هنگام آغاز عملیات آزادسازی شهر فلوجه، سازمان دیده‌بان حقوق بشر، گزارشات متعددی از اعدام‌های صحرایی، ضرب و شتم غیر نظامیان، آدم‌ربایی و مثله کردن اجساد توسط نیروهای دولتی و شبه‌نظامیان دریافت کرده است.
العبادی در مصاحبه‌ای با تلویزیون عراق در ۴ ژوئن گفت: “می‌دانم که اشتباهاتی انجام شده است، اما هیچ یک سیستماتیک نبوده و ما هیچ یک را لاپوشانی نخواهیم کرد.”
گزارش سازمان دیده‌بان حقوق بشر، شاید آخرین گزارش منتشره باشد، اما اولین آن نیست. سال‌هاست که گزارشات متعددی درباره جنایات جنگی نیروهای داعش و در کنار آن، نیروهای نظامی و شبه نظامی عراق از سوی نهادهای گوناگون منتشر می‌شود. گزارشاتی شامل موارد متعدد و گسترده اعدام‌های صحرایی، شکنجه، آدم‌ربایی، استفاده از کودک سربازان، ویرانی ساختمان‌ها، حملات کور و ممانعت از گریز مردم از مناطق جنگی.
در ۱۸ مارس ۲۰۱۶ (۱۷ اسفند ۹۵)، سازمان دیده‌بان حقوق بشر گزارش داد که نیروهای امنیتی عراق به همراه حشدالشعبی در سال ۲۰۱۴، پس از عقب راندن داعش از شهر آمرلی در استان شمالی صلاح‌الدین، چندین روستا را که اکثریت جمعیت آن، سنی مذهب بودند، غارت و ویران کردند. در این میان دو روستا با مواد منفجره کاملا ویران شده‌اند. تصاویر ماهواره‌ای ویرانی ۳۰ روستا را تأیید می‌کنند. علاوه بر آن گزارشات متعددی مبنی بر آدم‌ربایی، اعدام، یا ویرانی‌سازی گسترده، توسط نیروهای شبه‌نظامی در اطراف آمرلی در اواخر ۲۰۱۴، یا اطراف تکریت در مارس و آوریل ۲۰۱۵ منتشر شده است.
ابو عامر، شهروند ۳۳ ساله و دارای دو فرزند، یکی از گریخته‌گان، در نوامبر ۲۰۱۴ در مصاحبه‌ای می‌گوید: “شیعه و سنی در این روستا در کنار یکدیگر زندگی می‌کردند. وقتی داعش کنترل روستا را به دست گرفت، خانه‌های شیعه‌ها را سوزاند. وقتی شبه نظامیان شیعی نیروهای داعش را بیرون راندند، خانه‌های سنی‌ها را به آتش کشیدند.”
به گفته مقامات امنیتی عراق و یکی از اعضای شورای استان و رهبران قبایل، حداقل ۷۱۸ سنی در استان صلاح‌الدین توسط نیروهای شبه‌نظامی شیعه از آوریل ۲۰۱۵ تا دسامبر ۲۰۱۵ ربوده شده‌اند. از میان آنان، تنها ۲۸۹ نفر، اکثرا پس از پرداخت سربها (باج)، آزاد شده‌اند.
گزارش‌گری در سایت “دمکراسی باز” به تاریخ ۲۶ سپتامبر ۲۰۱۴ (۸ مهر ۱۳۹۳) می‌نویسد من با بیش از ۴۰ تن از اهالی لطیفیه، شهری در نزدیکی “کمربند بغداد” مصاحبه کردم. آن‌ها می‌گویند این شهر در حدود ۲۰۰ هزار نفر جمعیت داشت که طی ماه‌های گذشته به ۵۰ هزار نفر رسیده است. ساکنان این شهر اکثرا سنی هستند، با جمعیت شیعه چشمگیری. شهروندان این شهر می‌گویند شبه‌نظامیان شیعی از اوایل ماه ژوئن (اواسط خرداد) این منطقه را با بولدوزر و مواد منفجره، با حملات متعدد به سنی‌ها و اموال آنان، ویران کرده‌اند، آن هم در شرایطی که هیچ درگیری و جنگی در شهر وجود ندارد.
بنا به همین گزارش که در سایت “دیده‌بان حقوق بشر” نیز بازتاب یافته است، در ۱۱ ژوئن ۲۰۱۴ (۲۱ خرداد ۹۳)، شبه‌نظامیان شیعی ۱۳۷ نفر را در بازاری در لطیفیه بازداشت کردند. پلیس اجساد ۳۰ نفر را یافت، اما از سرنوشت سایر بازداشت‌شدگان اطلاعی در دست نیست.
در ۱۴ اکتبر ۲۰۱۴، (۲۲ مهر ۹۳)، سازمان عفو بین‌الملل، گروه‌های مسلح در عراق را به ارتکاب جنایات جنگی و انتقام‌جویی از سنی‌ها متهم کرد. طبق گزارش این سازمان، در برخی از نقاط شهرهای بغداد، کرکوک و سامرا، اجسادی با دست‌های بسته پیدا شده که با شلیک گلوله به قتل رسیده‌اند. در آن زمان، مسئول بخش بحران سازمان عفو بین‌الملل ضمن انتقاد از دولت عراق خواست از آنان در نبرد علیه داعش استفاده نکند. وی در آن زمان هشدار داد که استفاده از نیروهای شبه‌نظامی شیعه برای سرکوب سنی‌ها، کشور را به سوی یک جنگ مذهبی سوق می‌دهد.
باز در ۱۲ نوامبر ۲۰۱۴ (۲۱ آبان ۹۳) این سازمان گزارش داد نیروهای شبه‌نظامی شیعه شهروندان سنی بسیاری را در ماه‌های اخیر ربوده و کشته‌اند. این سازمان از قدرت‌گیری این گروه‌ها ابراز نگرانی کرد و اعلام کرد که حیدر العبادی نخست‌وزیر وقت، با حمایت از این گروه‌ها، در واقع آتش دور جدید و خطرناکی از بی‌قانونی و درگیری‌های فرقه‌ای را برمی‌افروزد.
این نیرو با چنین پرونده‌ی سیاهی از جنایت، حشدالشعبی، یا “بسیج عراق” نام دارد که در کنار ارتش عراق به ظاهر برای مبارزه با داعش سازماندهی شده است. “بسیج عراق” متشکل از حدود ۴۰ گروه است که عمدتا شیعه‌اند، اما گفته می شود گروه‌های سنی مذهب و مسیحی و ایزدی نیز در آن حضور دارند. زمان تشکیل آن به سال ۲۰۱۴ پس از فتوای سیستانی به دنبال تصرف موصل توسط داعش برمی‌گردد. رئیس شورای بسیج عراق، عقیل حسینی، آن را ادامه بسیج ایران توصیف می‌کند و نوری مالکی، نخست وزیر آن زمان عراق، تأیید کرد که در ساختار بسیج عراق از بسیج ایران الگو گرفته شده است. یکی از نیروهای تشکیل‌دهنده “بسیج عراق، “سرایاالخراسانی” است که آشکارا نسبت به خامنه‌ای ابراز وفاداری می‌کند و حتا آرم آن شباهت بی‌سابقه‌ای با آرم سپاه پاسداران دارد. یکی از اولین گروه‌های شبه‌نظامی که تشکیل شد، “سپاه مهدی” بود که رهبر آن “مقتداالصدر” بود که گفته می‌شود اعضای آن در سال ۲۰۰۶ به شصت هزار نفر می‌رسید. بعدها این گروه خود را منحل کرد و جای آن را “سرایاء السلام” گرفت و تعدادی از اعضای این گروه با کمک سپاه پاسداران در جنگ داخلی سوریه به نفع رژیم بشار اسد به جنگ با داعش پرداختند و اکنون نیز در چندین عملیات بازپس‌گیری مناطق مختلف از داعش در عراق شرکت داشته و دارد.
العبادی اکنون مدعی‌ست “اشتباهاتی رخ داده، اما، سیستماتیک” نیستند، اما با وجود گزارشات متعدد درباره‌ی جنایات این نیروهای شبه‌نظامی، ‌در سپتامبر ۲۰۱۵، حشدالشعبی را به عنوان بخشی از نیروهای حکومت، و تحت نظر وزارت کشور، به رسمیت شناخت و به آنان و جنایات‌شان مشروعیت بخشید.
البته مقامات عراق، هر بار با انتشار گزارشات هولناک درباره جنایات نیروهای شبه‌نظامی، به ناچار این اقدامات را محکوم کرده و وعده‌ی تحقیق داده‌اند. حیدرالعبادی نیز اخیراً این اقدامات را محکوم کرده، وعده داده است: “عاملان این جنایات مجازات” شوند. اما تاکنون نه کسی محاکمه شده است و نه مسئولی بازداشت.
به گفته‌ی یکی از پژوهشگران ارشد خاورمیانه و شمال آفریقای سازمان دیده‌بان حقوق بشر، در اواخر مه ۲۰۱۶، هنگامی که از العبادی علت پرسیده شد، پاسخ داد: “می‌خواهید شاهد جنگ این نیروهای شبه‌نظامی در خیابان‌های بغداد باشید؟”
مقامات عراقی مدعی‌اند این نیرو برای مبارزه با داعش تشکیل شده و بدون وجود گروه‌های شبه‌نظامی، داعش پیشروی‌های بیش‌تری می‌کرد. باید گفت، بسیاری از گروه‌های تشکیل‌دهنده، این نیرو، شبه‌نظامیان شیعی هستند که یا مستقیما به ایران وابسته‌اند یا از ایران کمک‌های مالی، تسلیحاتی و آموزش نظامی دریافت می‌کنند و زمان تشکیل آنان به پیدایش داعش بازنمی‌گردد.
ده سال پیش، در اول آگوست ۲۰۰۶، یک خبرنگار مستقل عراقی، غیث عبدالاحد، در ۱ آگوست ۲۰۰۶ در مصاحبه‌ای با “دمکراسی باز” گفته بود: “اکنون آمریکایی‌ها فقط کنترل ۲۰ متر اطراف “هاموی” (نوعی خودروی نظامی) را در دست دارند. به زودی شاهد وضعیتی خواهیم بود که آمریکایی‌ها، شیعه‌ها را حامیان خود خواهند دانست. همین الان شیعه‌ها خیلی نیرومندند.”
در اواخر سال ۲۰۰۵ بود که سربازان آمریکایی در حمله به یک ساختمان پلیس در بغداد، ۱۶۸ زندانی را در شرایط وحشتناکی یافتند. این زندان توسط فرماندهان “سپاه بدر” اداره می‌شد که در آن زمان یک سازمان غیررسمی وابسته به وزارت کشور عراق بود. سپاه بدر سال‌ها در ایران در تبعید به سر می‌برد. سازمان مادر آن، شورای عالی انقلاب اسلامی در عراق، نیرومندترین نیروی سیاسی شیعه در عراق بود. اندکی پس از تجاوز نظامی آمریکا، سپاه بدر که از اوایل دهه ۸۰ میلادی در ایران آموزش نظامی می‌دید، به عراق وارد شد. پس از انتخابات سال ۲۰۰۵، با پیروزی احزاب شیعی، بدر و شورای عالی انقلاب اسلامی عراق کنترل وزارت کشور را به دست گرفتند و سفارت آمریکا نیز از آنان آشکارا حمایت کرد. امری که بعدها جیمز جفری، از دیپلمات‌های برجسته آمریکایی در آن زمان و بعدها سفیر آمریکا در عراق از آن ابراز پشیمانی کرد.
گفته می‌شود، در آن زمان دولت عراق، تحت فشار آمریکا، مجبور شد دستور تحقیق در این باره را صادر کند. مدتی بعد، نیروهای آمریکایی خود به تحقیق در این باره پرداختند. تحقیقات انجام شدند. گزارشاتی تهیه شدند. اما هیچ یک از این دو گزارش منتشر نشدند. در آن زمان نیز نه کسی محاکمه شد و نه مسئولی بازداشت.
پس از تجاوز نظامی آمریکا، هم‌پای تجاوز و مداخله نظامی و سیاسی کشورهای خارجی، خواه کشورهای امپریالیست غرب، خواه دولت‌های مرتجع منطقه در اوضاع داخلی عراق، رشد فقر و بیکاری گسترده و ویرانی کشور، نارضایتی شدیدی در میان مردم به وجود آورده است. کابینه‌های متعدد و سران سیاسی عراق نیز که از هنگام سرنگونی صدام، به قدرت رسیده‌اند، سراپا آغشته به فساد با پیشبرد سیاست‌های تبعیض‌گرانه‌ی مذهبی و ملی بر این نارضایتی دامن زدند. در نتیجه، بسیاری از مردم ناآگاه به سوی یکی از فرقه‌ها و گروه‌های شبه‌نظامی سنی یا شیعه جلب شده‌اند. سالانه اجساد زیادی در سراسر کشور یافت می‌شوند. اجساد افرادی که دستان‌شان بسته شده و با گلوله به قتل رسیده‌اند. زندان‌های مخفی متعددی برپا شده است که گاهی خبر یکی از آن‌ها به گوش افکار عمومی می‌رسد. با پخش گزارشات، عده‌ای خواهان تحقیق می‌شوند.
اکنون سازمان‌های متعدد، از جمله عفو بین‌الملل، دیده‌بان حقوق بشر و حتا بارزانی و مقامات آمریکایی نسبت به احتمال آغاز دور جدیدی از جنگ‌های مذهبی و فرقه‌ای در عراق هشدار می‌دهند. اما اگر آنان خود را به نادانی زده‌اند و نسبت به “احتمال آغاز دور جدیدی از جنگ‌های مذهبی و فرقه‌ای در عراق” هشدار می‌دهند، مردم عراق روزانه به قیمت جان و مال خود و خانواده‌های‌شان دریافته‌اند این جنگ مدت‌های مدیدی‌ست که آغاز شده است. در یک سوی این جنگ، داعش قرار دارد و در سوی دیگر آن فرقه‌ها و نیروهای شبه‌نظامی شیعه با همدستی نیروهای امنیتی، پلیس و ارتش عراق.
در سالیان گذشته، در رسانه‌ها گزارشات بسیاری از جنایات داعش علیه شهروندان عراقی منتشر شده است. در همین عملیات اخیر، نیز اخبار جنایات داعش کم نیستند. استفاده از مردم بی‌دفاع به عنوان سپر انسانی؛ به گلوله بستن مردمی که می‌خواستند با گریز از شهر، جان خود را از مهلکه به در برند؛ سوءاستفاده از کودکان در جنگ. کشف گورهای دسته‌جمعی؛ به اسارت بردن زنان و فروش آنان در بازارهای برده‌داری. اما روی دیگر سکه، این جنایات که در رسانه‌ها کم‌تر منتشر می‌شوند، جنایات نیروهای همتای آنان، یعنی شبه‌نظامیان شیعه است.
هر دو بنیادگرای اسلامی؛ هر دو به یک اندازه ارتجاعی؛ هر دو به یک اندازه وحشی و ضد مردمی؛ یکی به نام “دولت اسلامی” جنایت می‌کند، دیگری به نام “دولت عراق”.
و پشت این فرقه‌ها و گروه‌ها، دولت‌های مرتجع منطقه. جانب یکی را جمهوری اسلامی می‌گیرد و جانب دیگری را عربستان و ترکیه و سایر دولت‌های اسلامی منطقه. این یکی را جمهوری اسلامی تقویت و تغذیه مالی و تسلیحاتی و نظامی می‌کند، آن دیگری را عربستان و همدستان آن. شاید تشریح شیوه کار و عمق وحشی‌گری این نیروها برای مردم ایران ضرورتی نداشته باشد، زیرا خود نزدیک به ۳۸ سال است که با این جنایات این رژیم علیه مردم کشور خود آشنایند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۱۹ در فرمت پی دی اف

خمینی و زد و بندهای پنهانی اش با آمریکا

طی دو هفته اخیر سایت بی بی سی با انتشار سلسله مقالاتی به قلم کامبیز فتاحی اقدام به بازنشر گوشه هایی از اسناد مذاکرات پشت پرده خمینی و منصوبینش با فرستادگان ویژه دولت وقت آمریکا کرده است. تماس ها و مذاکراتی که اولین بار در دیماه ۵۷ هنگام اقامت خمینی در نوفل لوشاتوی پاریس صورت گرفت و پس از آن در بهمن ماه همان سال پیش از سقوط کامل رژیم سلطنتی شاه در تهران تداوم یافت.
سازش و تلاش مشترک قدرت‌های امپریالیست به ویژه امپریالیسم آمریکا و ارتجاع داخلی به رهبری خمینی برای مهار و سرکوب انقلاب ایران، حقیقتی است که از همان آغاز به قدرت رسیدن هیئت حاکمه جدید به رهبری خمینی، آشکار شده بود. سازمان ما سال‌ها پیش در تحلیل خود از ماهیت طبقاتی و خصلت ارتجاعی جمهوری اسلامی این بند و بست و سازش را برملاکرده بود. اسناد و خاطرات دست اندرکاران این زدو بند و سازش و اهداف مشترک آنها، در طول این سال‌ها،از جمله خاطرات سولیوان، هویزر، ژیسکاردستن وغیره، جزئیات مشخص‌تری از این زد و بند و سازش را ارائه دادند. بنابراین ترجمه بی بی سی از اسنادی که دولت آمریکا آنها را از طبقه بندی اسناد محرمانه خارج کرده، حقیقت جدیدی رابرملا نکرده است. اگر نکته جدیدی در این اسناد نیست، هدف از ترجمه آنها چیست؟ بی بی سی که در آن ایام بلندگوی تاثیرگذار پیشبرد سیاست امپریالیسم در انتقال قدرت به دارودسته خمینی و متحدین آنها امثال نهضت آزادی و جبهه ملی بود، هدف معینی را از این ترجمه دنبال می‌کند که همانا تاثیرگذاری بر نزاع کنونی جناح های رژیم در مورد مناسبات با دولت آمریکا و تقویت یک جناح رژیم است. از همین رو است که با واکنش شدید خامنه‌ای مواجه شده که اسناد را جعلی اعلام کرده است. اما ببینیم این اسناد چه می‌گویند:
بر اساس اسناد وزارت خارجه آمریکا که با گذشت بیش از سه دهه هم اکنون از حالت محرمانه خارج شده اند، روز ۱۵ ژانویه ۱۹۷۹ (۲۵ دی ۱۳۵۷) برای اولین بار وارن زیمرمن، از کارکنان ارشد سفارت آمریکا در پاریس به دیدار ابراهیم یزدی،مشاور و رابط امین خمینی می‌رود. دیداری کوتاه که فقط به مدت ۲۰ دقیقه در هتلی واقع در نوفل لوشاتو محل اقامت خمینی انجام گرفت. اهمیت آن دیدار اولیه، نه در سری بودن آن، بلکه در این بود که آغاز روند مذاکرات پشت پرده آمریکا و نزدیکان خمینی را در گستره ای وسیعتر فراهم ساخت. تماس ها و دیدارهایی که پس از آن از طریق ویلیام سالیوان سفیر وقت دولت آمریکا با بازرگان، محمد بهشتی و موسوی اردبیلی در تهران و دیدار شهریار روحانی و رضا صدر با اندرو یانگ در آمریکا صورت گرفت.(۱)
در واقع هدف اولیه آمریکا از تماس با خمینی، تسهیل روند سازش و هموارکردن زمینه برای دیدار‌های محمد بهشتی و مهدی بازرگان با فرماندهان ارتش و رئیس ساواک رژیم پهلوی بود. البته تماس‌های رئیس ساواک با طرفداران خمینی از مدتی پیش آغاز شده بود. طبق اسناد منتشره در بی بی سی، سالیوان سفیر وقت آمریکا در ایران سعی کرده بین امرای ارتش و محمد بهشتی دیداری برگزار کند(۲). دیدارها و زدو بندهایی که روزهای پیش از قیام بهمن ۵۷ به‌ویژه پس از “کنفرانس گودالوپ” با حضور بهشتی، بازرگان در داخل و امثال یزدی در خارج از ایران، با نمایندگان آمریکا شکل قطعی به خود گرفت. دیدارهای سری و مذاکراتی پشت پرده که دست کم سازمان چریک های فدایی خلق (اقلیت) از همان آغاز به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی تا حدودی پرده از ماهیت و نتایج مذاکرات پشت پرده منصوبین خمینی با نمایندگان آمریکا برداشت و نوشت: “در تهران ژنرال هویزر با مقامات بسیار ملاقات کرد که اسرار آن به طور کامل فاش نشد، ولی قسمت هایی از آن از گوشه و کنار درز کرده است. سپهبد ربیعی در دادگاه انقلاب گفت، که هویزر به ایران آمد و در جلسه سران ارتش گفت، شاه باید برود و ارتش نسبت به دولت جدید اظهار وفاداری کند. وی به تمام سران ارتش دو شماره تلفن می دهد که در صورت لزوم از آن ها دستور بگیرند، یکی شماره بازرگان و دیگری شماره بهشتی.”(۳)
آنچه دولت آمریکا را در مسیر یافتن راه حلی جهت سازش با خمینی سوق داد، نتیجه شرایط ویژه ای بود که بر بستر عینی جنبش انقلابی توده های مردم ایران پس از شهریور ۵۷ در متن انقلابی جامعه ایجاد شده بود. شکل گیری موقعیت انقلابی در جامعه و ایجاد وضعیتی توفانی که به گفته لنین دیگر “پایینی ها نخواهند” به روال سابق زندگی کنند و “بالایی ها هم نتوانند” به روال گذشته حکومت کنند، سبب شده بود تا توده های میلیونی به “میدان عمل تاریخی مستقل” کشیده شوند. با ایجاد موقعیت انقلابی و به تبع آن اعتراضات گسترده و مستمر توده ها و رادیکال‏تر شدن تظاهرات خیابانی، عملا تمام تاکتیک های شاه جهت مهار انقلاب با شکست روبرو شده بود. سرکوب دیگر کارساز نبود؛ توده های وسیع مردم در خیابان ها، حکومت نظامی ژنرال ازهاری را به ریشخند می گرفتند؛ تا جاییکه شاه هم اعلام کرد که: صدای انقلاب مردم را شنیده است.
متلاشی شدن قدرت عملی نیروهای ساواک، بی انگیزه شدن بدنه ارتش در سرکوب های خیابانی و به دنبال آن آزادی زندانیان سیاسی، شرایط عینی جامعه و انقلاب را لحظه به لحظه برای گسترش و نفوذ روز افزون نیروهای چپ و کمونیست فراهم می ساخت. رادیکالیزه شده انقلاب و گسترش نفوذ نیروهای چپ و کمونیست و به طور اخص گسترش دایره نفوذ سازمان چریک های فدایی خلق ایران در پی آزادی صدها زندانی سیاسی فدایی و کمونیست ، توامان خمینی و آمریکا را نسبت به تحولات پیش رو به وحشت انداخته بود.
بر بستر چنین شرایطی که توده های میلیونی به “میدان عمل تاریخی مستقل” کشیده شده بودند، سرکوب خشن و عریان جنبش نه تنها ممکن نبود، بلکه تداوم این وضعیت می توانست وقوع جنگ مسلحانه توده ای را نیز محتمل سازد. لذا، “بورژوازی و امپریالیسم زمانی که دریافتند سرکوب خشن دیگر قادر نیست جلوی جنبش را بگیرد، به فکر استفاده از نفوذ خمینی در میان توده ها برای لگام زدن بر جنبش توده ای عظیم افتادند که سیستم را با خطر نابودی روبرو ساخته بود.”(۴)
در چنین وضعیتی و با توجه به اینکه برای دولت امپریالیستی آمریکا مسجل شد با ماندن شاه، مهار انقلاب غیرممکن است، از این رو تلاش برای سازماندهی “ارگان سازش” (۵) برای انتقال مسالمت آمیز قدرت آغاز شد. سازشی که هدف آن سرکوب انقلاب، مهار کمونیست‌ها و در عین حال جلوگیری از “نفوذ شوروی” در منطقه بود. از این رو می بایست هرچه سریعتر شرایطی فراهم می شد تا از گسترش جنبش توده ای و قدرت گیری سریع سازمان های انقلابی و کمونیست و پیوند ارگانیک آنان با توده های انقلابی جلوگیری می شد.
برای آمریکا و بورژوازی جهانی در شرایط توفانی و وضعیت خود ویژه ماه های پیش از قیام ۲۲ بهمن، خمینی و دارو دسته اش یگانه نیرویی بودند که می توانستند انقلاب را مهار و استراتژی “کمر بند سبز” مورد نظر آمریکا را تحقق بخشند. خمینی در موضع گیری علیه نیروهای چپ و کمونیست بارها با صراحت و قاطعیت تمام سیگنال های مورد نظر آمریکا را از خود بروز داده بود. “او حتا و در زمانی که در برابر شاه و حکومت نظامی قرار گرفته بود، در پاریس اعلام کرد، که به انتقال مسالمت آمیز قدرت معتقد است و تاکید کرد که: “ما به طرفداران خود توصیه می کنیم که هیچ گونه همکاری مشترک تاکتیکی و استراتژیکی با کمونیست ها نداشته باشند.”(۶)
دشمنی آشتی ناپذیر و ضدیت خمینی و امپریالیزم آمریکا با کمونیزم و سازمان های چپ و انقلابی نقطه وحدت و اشتراک آنان جهت مقابله با مطالبات انقلابی مردم و به بیراهه کشاندن جنبش انقلابی آنان بود. ارتجاع محض خمینی، نقش مذهب در به انحراف کشاندن مسیر انقلاب و مهمتر از همه مخالفت شدید خمینی با سازمان های انقلابی و کمونیست، نقطه اتکاء قابل اطمینانی برای دولت آمریکا در رسیدن به توافقات پشت پرده با رهبری جنبش بود. توافقاتی جهت انتقال مسالمت آمیز قدرت به دارو دسته خمینی و سپس سرکوب بی رحمانه نیروهای انقلابی و کمونیست توسط خمینی و دار و دسته اش و بازپس گیری دستاوردهای انقلاب. کاری که از فردای به قدرت رسیدن حاکمیت جدید در ۲۲ بهمن ۵۷ آغاز شد .
مذاکرات و توافقات پشت پرده دولت آمریکا و دار و دسته خمینی پیرامون دست نخوردن ارتش و انتقال مسالمت آمیز قدرت در عمل اما، با وقوع قیام خود انگیخته توده ها دچار اخلال شد. قیام ۲۲ بهمن، ضرباتی به ارگان ها و نهادهای بوژوازی وارد ساخت و در نتیجه برخی از معادلات و محاسبات مربوط به انتقال مسالمت آمیز قدرت برهم خورد. بی دلیل نبود که در روزهای قیام و در شرایطی که توده ها با سنگربندی در خیابان ها آخرین مقاومت ارتش و نیروهای گارد شاهنشاهی را درهم می شکستند، نمایندگان خمینی با بلندگو و در کمال سراسیمگی در خیابان های تهران نهیب می زدند: “امام دستور جهاد نداده است”. چیزی که بعدها، بازرگان از آن به عنوان سیل یاد کرد و گفت: “باران می خواستیم، اما سیل آمد”.
با این همه و به رغم اینکه قیام پر شکوه ۲۲ بهمن، بخشی از معادلات سیاسی و توافقات پشت پرده آمریکا و خمینی را در انتقال مسالمت آمیز قدرت از جمله توافق بر سر حفظ کامل ساختار ارتش شاهنشاهی برهم زد، اما خمینی که توده های متوهم را پشت سرداشت و رهبری جنبش را بدست گرفته بود، قادر شد از همان نخستین روزهای کسب قدرت، کشتی حکومت اسلامی را بر موج موج شطی از خون مردم قتل عام شده و کشتار بی وفقه نیروهای انقلابی به حرکت درآورد.
کشتارها و قتل عام هایی که با حمله به مطبوعات، دفاتر سازمان ها و بر هم زدن متینگ های سازمان های انقلابی و کمونیست شروع شده بود، با فرمان خمینی در یورش وحشیانه به مردم کردستان در ۲۸ مرداد ۵۸ شدت گرفت، با تهاجم به مردم ترکمن صحرا و پیامد آن در ترور ۴ رهبر شورایی ترکمن، توماج، مختوم، واحدی و جرجانی آشکارترگردید، با اعدام شاعر انقلابی توده ها، فدائی جانفشان سعید سلطانپور و تعداد دیگری از زندانیان سیاسی در ۳۱ خرداد ۶۰، بر جسم و جان جامعه شمشیر کشید، با گسترش سرکوب، شکنجه و اعدام های روزانه در نخستین سال های دهه ۶۰، انقلاب مردم را به شکست قطعی کشانید و بدین وسیله تمام دستآوردهای مبارزات مردم و قیام شکوهمند ۲۲ بهمن را یک به یک به تاراج برد. برای خمینی جلاد این همه سرکوب و کشتار بسنده نبود و سر انجام در ماه های پیش از مرگ خود، آخرین رسالت اش را نیز در پایبندی به سرکوب و قلع و قمع کمونیست ها و انقلابیون به اجرا در آورد.
کشتار هزاران زندانی سیاسی در تابستان ۶۷، اوج و برآمد این “ارگان سازش” بود. تا هر آنچه را که رژیم شاهنشاهی در عرصه کشتار، شقاوت و بی رحمی، تباهی و در ویران کردن زندگی کارگران و توده های زحمتکش نیمه تمام گذاشته بود و یا قادر به انجام آن نبود، خمینی و دارو دسته اش به پایان برسانند. خمینی رفت اما، افکار پلشت او در شکستن قلم ها، سرکوب مطبوعات، اسارت زنان، دستگیری، شلاق، شکنجه، اعدام و در یک کلام به تباهی کشاندن توده های مردم ایران تا به امروز، هم چنان باقی مانده است.
اسناد منتشر شده کنونی در بی بی سی، اگرچه اسناد تازه ای نیستند، با این وجود بازنشر این اسناد در شرایط بحرانی جمهوری اسلامی واکنش مقامات جمهوری اسلامی را برانگیخت. بی دلیل نیست که خامنه ای طی واکنشی سریع اسناد را “جعل” آمریکا خواند و علت آنرا “دشمنی دولت آمریکا و بریتانیا” با جمهوری اسلامی تفسیر کرد.
حال که با گذشت ۳۷ سال، باردیگر رسوائی بده بستان های پشت پرده خمینی با دولت امپریالیستی آمریکا درابعادی گسترده برملا شده است ، باید حسن خمینی در مصاحبه‌اش با شبکه اول تلویزیون ایران اعلام کند: “اینکه انقلاب با کسانی رابطه داشته حرف‌هایی است که هیچ کدام سند درستی ندارد”. باید سپاه پاسداران طی اطلاعیه ای این رسوایی بزرگ خمینی و همراهانش را تکذیب کند، باید علی لاریجانی رئیس مجلس، حمید انصاری قائم ‌مقام مؤسسه تنظیم و نشر آثار خمینی و عطاءالله مهاجرانی وزیر فرهنگ و ارشاد دولت خاتمی هر کدام با سراسیمگی نسبت به اسناد منتشر شده واکنش نشان دهند و جملگی با تکذیب اسناد فوق، برای خمینی آبرو بخرند و طرح مذاکرات پشت پرده با آمریکا را، اقدامی در جهت “تحریف شخصیت” خمینی و تلاشی برای شکستن “قبح رابطه با آمریکا” قلمداد کنند.
بی دلیل نیست که در روایت های رسمی جمهوری اسلامی همواره تلاش شده تا چهره خمینی در هاله ای از تقدس با ماهیت ضد آمریکایی در اذهان جامعه و هواداران او باقی بماند. طی ۳۷ سال گذشته هر جا و هر کجا که ذکری از مذاکرات پنهان جمهوری اسلامی با آمریکا در سال ۵۷ و بعد از آن به میان آمده است، یاران خمینی همواره برقراری اینگونه تماس ها را به لیبرال ها و طرفداران نهضت آزادی نسبت داده اند. در هیچ یک از روایات حکومتی کمترین رد پایی از نام محمد بهشتی و موسوی اردبیلی روحانیون مورد وثوق خمینی موجود نیست. اکنون پس از گذشت ۳۷ سال انتشار وسیع اسناد مذاکرات پنهانی خمینی و نزدیکانش با آمریکا، آنهم در عصر شکوفایی شبکه های اجتماعی و سرعت ارتباطات جمعی، خمینی و یاران و همراهان خمینی و حکومتی را که وی پایه گذاری نمود مفتضح‏تر ساخته است.
به رغم اینکه موضوع مذاکرات پشت پرده خمینی و آمریکا، پیش از این نیز در خاطرات سالیوان سفیر وقت آمریکا در ایران و بعضا ابراهیم یزدی اولین وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی و فرد مورد وثوق خمینی در نوفل لوشاتو بیان شده اند، اما آنچه سبب برآشفتگی شدید هیئت حاکمه ایران از بازنشر این اسناد شده است، شرایط زمانی و وضعیت وخامت باری است که هم اینک جمهوری اسلامی در آن دست و پا می زند. دورانی که اولا به دلیل گستردگی شبکه های اجتماعی، گستره وسیع ابزارهای اطلاع رسانی موجب بازنشر سریع آن در میان نسل جدید می شود، خامنه ای و دیگران را به سراسیمگی کشانده است. دوم اینکه، در کشاکشی که هم اینک میان دو جناح اصلی هیئت حاکمه ایران بر سر موضوع ارتباط یا عدم ارتباط سیاسی با آمریکا وجود دارد، بازنشر این اسناد عملا می تواند شرایط درونی نظام و جامعه را تا حدودی به نفع جناح مقابل خامنه ای یعنی جناح روحانی – رفسنجانی در مسیر بازگشایی مناسبات بیشتر با آمریکا سوق دهد.
(۱)- شهریار روحانی و رضا صدر دو تن از منصوبین خمینی در کمیته ویژه‌ای بودند که او آن را مأمور نظارت بر فعالیت‌های مراکز دیپلماتیک ایران در آمریکا کرده بود. بنا بر اسناد منتشره، این دو نفر روز ۱۰ فوریه ۱۹۷۹ (۲۱ بهمن ۱۳۵۷) درست یک روز قبل از سقوط کامل رژیم سلطتنی شاه، به واسطه رمزی کلارک، وزیر دادگستری پیشین آمریکا به دیدار اندرو یانگ نماینده آمریکا در سازمان ملل می‌روند تا به آن‌ها توصیه کنند که دولت و مردم آمریکا از سقوط شاه “دست‌پاچه نشوند”. چرا که خمینی به رعایت حقوق بشر در مورد همه مردم ایران متعهد است.
(۲)- آمریکا برای هماهنگی و انتقال مسالمت آمیز قدرت و حفظ ارتش شاه همزمان از یک طرف توسط سالیوان با مهدی بازرگان و محمد بهشتی در تماس بود و از طرف دیگر ژنرال هایزر فرستاده ویژه آمریکا با ارتشبد عباس قره‌باغی، رئیس ستاد ارتش و سپهبد ناصر مقدم، رئیس ساواک رایزنی می کرد.
(۳)- نبرد خلق ۱ ارگان تئوریک سازمان چریک های فدایی خلق(اقلیت) تیرماه ۱۳۵۹، تحولات سیاسی تا مقطع قیام و شکل گیری ارگان سازش.
(۴)- همان
(۵) – “در آستانه قیام به علت فقدان صفبندی طبقاتی مشخص، فقدان هژمونی پرولتاریایی بر جنبش، فقدان تشکل و آگاهی توده ها، فقدان سازمان های سیاسی انقلابی که با توده های خود، ارتباط و پیوند همه جانبه و نزدیک داشته باشند، خصوصیات طبقاتی و قشری رهبری جنبش و بالاخره احساس خطر بورژوازی در برابر توده ها و مبارزه اوج گیرنده آن ها، زمینه های عینی سازش بین بورژوازی و رهبری خرده بورژوازی جنبش را فراهم ساخت. بدین طریق در آستانه قیام سازشی شکل گرفت و حاکمیتی پدید آمد که ارگان سازش بود”. ۱۳ خرداد ۱۳۵۹، کار شماره ۶۱، ارگان سازمان چریک های فدایی خلق ایران (اقلیت)، در باره ترکیب و ماهیت طبقاتی دولت. (اولین شماره نشریه کار اقلیت پس از انشعاب)
(۶)- نبرد خلق ۱ ارگان تئوریک سازمان چریک های فدایی خلق(اقلیت) تیرماه ۱۳۵۹ تحولات سیاسی تا مقطع قیام و شکل گیری ارگان سازش.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۱۹ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

کانادا- ونکوور
لاکومه ۵۰دلار
نرگس ۱۰دلار
دمکراسی شورایی ۱ ۱۰۰دلار
دمکراسی شورایی ۲ ۱۰۰دلار

کانادا – تورنتو
خیراله حسنوند ۱۰دلار

سوئیس
علی‌اکبر صفایی فراهانی ۳۰فرانک
سیامک اسدیان (اسکندر) ۴۰فرانک
حمید اشرف ۳۰فرانک
محمد کاسه‌چی ۵۰فرانک
امیر نبوی ۵۰فرانک

دانمارک
هوشنگ احمدی ۲۰۰کرون
دکتر نریمیسا ۲۰۰کرون

هلند
صفایی فراهانی ۳۰۰ یورو

آلمان
یعقوب شکر الهی ۱۵ یورو
ناصر شاد نژاد ۱۵ یورو

متن کامل نشریه کار شماره ۷۱۹ در فرمت پی دی اف

دستگیری کارگران شهرداری اهواز و معدن البرز شرقی

logo_smallجمهوری اسلامی بار دیگر در پاسخ به اعتراض کارگران، اقدام به دستگیری تعدادی از آن‌ها توسط اوباش نیروی انتظامی کرد.
روز گذشته نیروهای انتظامی با حمله به تجمع کارگران پیمانی منطقه ۴ شهرداری اهواز، ۲۴ نفر از کارگران را دستگیر و با انتقال آن‌ها به بازداشتگاه، برای تشکیل پرونده قضایی امروز آن‌ها را روانه دادسرا کردند.
کارگران پیمانی مناطق مختلف شهرداری اهواز در هفته‌های اخیر بارها در اعتراض به عدم پرداخت دستمزدهای‌شان دست به تجمع در برابر شهرداری زده بودند . مقامات جمهوری اسلامی به جای حل مشکل کارگران و پرداخت دستمزدهای‌شان و برای زهر چشم گرفتن از کارگران دیگر مناطق شهرداری اهواز، ۲۴ کارگر معترض منطقه ۴ شهرداری اهواز را دستگیر کردند. آن‌هم کارگرانی که با سختی و حتا در روزهای تعطیل کار می‌کنند و دستمزد‌های‌شان اغلب به صورت واقعی زیر حداقل دستمزد است و اکنون با گذشت نزدیک به سه ماه از آغاز سال هنوز دستمزد دریافت نکرده‌اند.
هم‌چنین روز گذشته سه نفر از کارگران معترض معادن ذغال‌سنگ البرز شرقی در پی تجمع اعتراضی کارگران، توسط نیروهای مزدور انتظامی دستگیر شدند که امروز بعدازظهر با تامین وثیقه از زندان آزاد شدند.
کارگران معادن البرز شرقی تاکنون بارها دست به تجمع و اعتراض زده‌اند. در اسفند ماه گذشته نیز به دلیل اعتراض و اعتصاب ۳ کارگر معدن دستگیر شده بودند.
۱۴۰۰ کارگر معادن زغال‌سنگ البرز شرقی واقع در استان سمنان، دو ماه دستمزد و عیدی خود را از کارفرما که شرکت ذوب‌آهن اصفهان است طلبکار هستند. کارگران هم‌چنین به فروش زمین‌های معدن که ۵ درصد آن سهام کارگران بوده و به غیر از خانه‌های سازمانی، تاسیسات رفاهی و خدماتی از جمله درمانگاه، مدرسه و فروشگاه نیز در آن زمین‌ها قرار دارند معترض هستند.
در پی تجمع ۲۵۰ کارگر معدن در روز ۲۳ خرداد، شورای تامین استان دستور داده بود که در صورت برگزاری مجدد تجمع اعتراضی، نیروهای انتظامی اقدام به دستگیری کارگران کنند.
به‌راستی جرم کارگران چیست که توسط نیروهای انتظامی و با دستور مقامات حکومتی دستگیر می‌شوند؟ آیا کارگر نباید بگوید چرا دستمزد من را پرداخت نمی‌کنید تا سرمایه‌داران هر اجحافی که خواستند در حق کارگران بکنند؟!
اگر جمهوری اسلامی اقدام به دستگیری کارگران می‌کند به این دلیل است که جمهوری اسلامی وظیفه‏اش حمایت از سرمایه‌داران و حراست ازمنافع آن ‏هاست. جمهوری اسلامی می‌خواهد با دستگیری تعدادی از کارگران، دیگر کارگران را از عواقب اعتراض و اعتصاب بترساند. اما این حیله‌ها هرگز نمی‌تواند مانع اعتراض کارگران شود، کارگرانی که چیزی برای از دست دادن ندارند جز زنجیرهای پای‌شان.
اعتراض و اعتصاب حق کارگران است و هیچ‌دولت سرمایه‌داری نمی‌تواند این حق را از کارگران بگیرد.
سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکوم کردن دستگیری کارگران، خواستار آزادی فوری و بی‌قید و شرط آن‌ها و تحقق تمامی خواست‌های‌شان می‌باشد.
سازمان فدائیان (اقلیت) کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه را به اتحاد برای مقابله با سیاست جمهوری اسلامی در دستگیری و آزار کارگران و دیگر زحمتکشان به دلیل اعتراض و اعتصاب فرا می‌خواند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی
نابود باد نظام سرمایه‌داری – زنده باد سوسیالیسم
سازمان فدائیان (اقلیت)
۲۵ خرداد ماه ۱۳۹۵
کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

گزارشی از اکسیون در اعتراض به حضور نمایندگان رژیم در اجلاس سازمان جهانی کار

van-1-300x156در روز شنبه گذشته ۴ ژوئن در ونکوور کانادا نیز همانند دیگر نقاط جهان در دفاع از مطالبات و مبارزات کارگران ایران و در اعتراض به دعوت نمایندگان سرمایه‌داران و کارفرمایان و جاسوسان رژیم ضد کارگر جمهوری اسلامی به اجلاس سازمان جهانی کار در ژنو، یک اکسیون اعتراضی برگزار شد. این حرکت اعتراضی به دعوت و با همکاری نیروهای سیاسی چپ و کمونیست و نیروهای کارگری انجام گرفت.

شرکت‌کنندگان در این اکسیون ضمن حمل پوسترهایی از به شلاق کشیده شدن کارگران به دست جلادان نظام حاکم در ایران، پخش اطلاعیه‌ها و پذیرش نمایندگان سرمایه‌داران و جاسوسان رژیم ضد کارگر جمهوری اسلامی در اجلاس سازمان جهانی کار، شدیداً محکوم کرده و خواهان اخراج هر چه سریع‌تر این نمایندگان ضد کارگر از این اجلاس شدند. همچنین شرکت‌کنندگان در اکسیون خواهان آزادی بی‌قیدوشرط جعفر عظیم زاده فعال کارگری که اکنون در زندان اوین در اعتصاب غذا بر می‌برد و همه مدافعین و فعالین کارگری و زندانیان سیاسی و عقیدتی از زندان‌های نظام آدمکش جمهوری اسلامی ایران شدند. فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) در این اکسیون، ضمن حمل پوستر و پخش اطلاعیه سازمان که در رابطه با مطالبات و مبارزات کارگران ایران بود، همگام با دیگر جریانات مدافع کارگر در این حرکت اعتراضی، سیاست‌ها و دشمنی آشکار رژیم جمهوری اسلامی را که همه‌روزه نسبت به کارگران ایران اعمال می‌گردد را در بین رهگذران افشا و آن را محکوم نمودند.

van-4-300x196

van-5-300x193

van-6-300x161