نزدیک به سی سال است که از تداوم استراتژی شوم نئولیبرالیست ها با اسم رمز {تعدیل ساختاری} در جامعه ی ما می گذرد. بنا است که کل ایران به یک منطقه ی آزاد تجاری – صنعتی و بازاری برای این استراتژی تبدیل گردد. سه دهه است که تحت لوای شعارهای گوناگون همچون سازندگی پس از دوران جنگ (دوره ی رفسنجانی) ، اصلاحات (دوره ی خاتمی) ، مهرورزی و عدالت (دوره ی احمدی نژاد) و اینک اعتدال (دوره ی روحانی) پیوسته، حق بدیهی توده های محروم جامعه برای برخورداری از بهداشت، آموزش و مسکن رایگان و باکیفیت لگدمال شده است و دولت تعهدات اجتماعیش را در جهت منافع سرمایه داران، مالکان و استثمارگران برای ادغام هرچه سریع تر و بیش تر خود در بازار جهانی یک قدم به عقب ننشسته است.
در ضرورت تبیین ساختاری بروز این فجایع بر مبنای فهم منطق سرمایه تردیدی نیست، اما ما بنا داریم اینجا به اراده ی سیاسی دست بگذاریم که در طول سی سال گذشته سرخوشانه با منطق سرمایه داری درآمیخته و بر جنازه ها و بدن بی جان و فرسوده ی کارگران، معلمان، پرستاران، دانش آموزان و دانشجویان و تهی دستان شهری رخ بسته است.
از حدود بیست سال پیش که نخستین بار درخواست عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی (wto) یکی از سه نهاد اصلی پیشبرنده ی جهانی سازی سرمایه و انحصارات مالی ارسال شد تا گشایش دوره ی پسا برجام، اقتصاد ایران مسیری ناهموار اما همیشه رو به جلو را به سمت عضویت دایمی در (wto) و به دنبال آن ادغام کامل و سراسری در سرمایه داری جهانی طی کرده است. از پنجم خرداد سال ۱۳۸۴ که ایران به عنوان عضو ناظر در wto)) پذیرفته شد است، باید نشان می داد که به عنوان تامین کننده ی مواد خام ، نیروی کار ارزان فروشگاهی بزرگ برای محصولات وارداتی و نیز فضایی تولیدی برای انباشت سرمایه های کلان سرمایه داری جهانی است. ایران از این امتحان سخت ناموفق بیرون نیامد و نشان داد می تواند بازیگر خوبی در صحنه های سرمایه داری جهانی باشد.
برای مثال: سیاست های اقتصادی دولت موسوم به عدالت و مهرورزی دو بار از سوی صندوق بین المللی پول – که یکی دیگر از سه پایه های جهانی سازی سرمایه داریست – شایسته ی تقدیر اعلام شد (یکی برای هدفمندی یارانه ها (آزاد سازی قیمت ها) و دیگری برای برداشتن موانع تعرفه و تجارت در مرزها). پس از برجام، دوره ی جدیدی از تلاش های دولت روحانی برای این ادغام دوباره از سر گرفته شد، به نحوی که دولت مردان ایران توانستند موافقت ۶۰ عضو مهم برای این عضویت دایمی در بازار جهانی را بدست آورند. با این اوضاع پرواضح است که اولین هدفگذاری دولت دوازدهم به پایان رساندن این انتظار بیست ساله و نهایتا اعمالی است که ایران عملا در ترازوی سرمایه داری جهانی آزمایشگاه جدیدی باشد برای دکترین شک و تحقق ویرانشهری بازار آزاد نظام سرمایه…
طرح این برنامه از طریق این گام آخرین در مقطع کنونی، در گرو اصلاح سرمایه خواهانه ی هشت محور به هم پیوسته زیر است:
- فضای کسب و کار
- نظام بانکی
- نظام گمرکی
- تعیین تکلیف قیمت ارز
- ثبات در سیاست
- خصوصی سازی واقعی
- و نهایتا افزایش ظرفیت تولید که از دید من مرکز تمام این محورهاست که در گرو تحقق سه ساز و کار ممکن می شد.
یک- افزایش ساعت کار
دو-افزایش شدت کار
سه-ماشینی کردن فزاینده ی خط تولید
این در حالی است که این توان در ماه های گذشته به آخرین حد خود می رسد و همین امر سبب بحرانی سیستمیک در سیستم می شود. طوری که آسیب دیده ترین بازندگان در آن کارگران ، زحمت کشان و اقشار تهی دست جامعه ی ما خواهند بود. این شرایط و فشار تحمیلی، در چند سال گذشته به اقشار زحمت کش و طبقه کارگرتهی دست ایران طوری بوده که حتی از پرداخت فیش های آب و برق و گاز خود وامانده اند و نهایتا موجی از اعتراضات و مطالباتی را ساخته است که امروز ما شاهد جنبش توده ای مهارناشدنی در شهرهای ایران هستیم.
در این سه ، چهار روز که گویا این اعتراضات و تجمعات به خاطر مسئله ی گرانی بوده است ما طرح شعارهایی را نظاره گریم که از مسله ی گرانی فراتر رفته و با تارگت ها و هدف های مشخص تر پایه های اصلی نظام و رژیم جمهوری اسلامی را هدف قرار داده است. در این اعتراضات توده ای گسترده در شهرهای ایران، خواست ها – مطالبات و شعارهایی شنیده می شود که به مراتب مدرن تر و رادیکال تر از حتی خیزش سال ۸۸ است؛ این وضع نهایتا جمهوری اسلامی را با این اقتصاد ناهموار و ورشکسته – تولید ناخالص ملی پایین – کارخانجات تعطیل شده (چون ارج و روغن قو) و کارگران در اعتصاب و تحصن هر روزه و هر هفته (چون نیشکر هفت تپه) – تورم و گرانی موجود (طوری که نرخ عددی تخم مرغ در بازار به ۷۰۰ تومان نیز می رسد) – فساد مالی روز افزون (اختلاس های میلیاردی) – امار بیکاری و بی سوادی جوانان مدرک گرفته ی ناتوان و بی مهارت – مصرف زیاد مواد مخدر – دوازده میلیون قشر کم درآمد و ناتوان تر از حتی طبقه ی کارگر(کمیته ی امداد) – آمار بالای طلاق و نبود آزادی های سیاسی، اجتماعی و مدنی، دچار گسستی بین خود و خواست ها و مطالبات مردم کرده است، گسستی که قطع به یقین از درمان آن ناتوان است و راه حل این تجمعات و اعتراضات و مطالبات اقشار به پا خاسته را به ناچار فقط می تواند با دستگاه پلیسی و ضد شورش خود سرکوب کند.
به احتمال زیاد چون معترضین توده ی بدون تشکل جامعه است و بدون رهبریت سازمان یافته از قبل، دراین تجمعات شرکت می ورزد و چون تکرار تاریخ به ناچار، دچار پوپولیسم و هرج و مرج خواهی در اعتراضات خیابانی خود می شود و هنوز طبقه انقلابی جامعه (طبقه ی کارگر) با حزب پیشتاز خود این سازمان یافتگی و رهبریت اعتراضی و مطالباتی را رهبری و سازماندهی نمی کند و هنوز قشر میانه و متوسط جامعه (کارمندان و ان دسته از مشاغلی که محافظه کارانه تر این شرایط را دنبال می کنند) تکلیف خود و سرنوشت خود را با انقلابیون و جنبش حاصله امروز هماهنگ ندیده اند، دستگاه پلیسی رژیم مطمئناً به سرکوب متوصل می شود و این امکان که جنبش اعتراضی به انحراف کشیده شود یک خطر جدی است. تمامی شواهد نشان می دهد که حتی اگر این موج نیز سرکوب شود باز در سالهای آتی ما شاهد قیام و خیزش های توده ای خواهیم بود و در این شرایط لازم است درمبارزات جاری هر چه بیشتر و بیشتر شرکت کنیم و تدارک انقلابی ببینیم. اما قطعا طی این روند ها می تواند برای ما کمونیست ها و انقلابیان درس هایی با خود داشته باشد که متشکل تر و متحد تر از گذشته با تدبیر و تدارک انقلابی بهتری پا به عرصه ی مبارزه برداریم و تشکلات و تجمعات خود را برای جنبش های بعدی اینده آماده تر کنیم.
یک رفیق از ایران
یازده دیماه نود و شش
.

در ششمین روز از اعتراضات همگانی مردم ایران، خامنهای سکوت خود را شکست و در سخنانی نفرت انگیز مبارزات عمومی تودهها علیه فقر و بیکاری، دزدی و اختلاس، سرکوب، بی حقوقی و بیعدالتی حاکم بر جامعه را، یکسره وابسته به “دشمنان” ایران خواند.
همانگونه که به خوبی از حوادث چند ماه گذشته قابل پیشبینی بود اعتراضات مردمی در حال گسترش است و سر باز ایستادن تا رسیدن به خواستههای به حق خود را ندارد .
اعتراضات اجتماعی و سیاسی ماهها و هفتههای اخیر و تغییراتی که در صفبندیهای سیاسی جامعه ایران رخداده است، مرحله جدیدی را در تغییر توازن قوای طبقاتی و سیاسی دونیروی نافی نظم موجود و پاسدار آن گشوده است.