جنبش توده ای مهار کردنی نیست

نزدیک به سی سال است که از تداوم استراتژی شوم نئولیبرالیست ها با اسم رمز {تعدیل ساختاری} در جامعه ی ما می گذرد. بنا است که کل ایران به یک منطقه ی آزاد تجاری – صنعتی و بازاری برای این استراتژی تبدیل گردد. سه دهه است که تحت لوای شعارهای گوناگون همچون سازندگی پس از دوران جنگ (دوره ی رفسنجانی) ، اصلاحات (دوره ی خاتمی) ، مهرورزی و عدالت (دوره ی احمدی نژاد) و اینک اعتدال (دوره ی روحانی) پیوسته، حق بدیهی توده های محروم جامعه برای برخورداری از بهداشت، آموزش و مسکن رایگان و باکیفیت لگدمال شده است و دولت تعهدات اجتماعیش را در جهت منافع سرمایه داران، مالکان و استثمارگران برای ادغام هرچه سریع تر و بیش تر خود در بازار جهانی یک قدم به عقب ننشسته است.

در ضرورت تبیین ساختاری بروز این فجایع بر مبنای فهم منطق سرمایه تردیدی نیست، اما ما بنا داریم اینجا به اراده ی سیاسی دست بگذاریم که در طول سی سال گذشته سرخوشانه با منطق سرمایه داری درآمیخته و بر جنازه ها و بدن بی جان و فرسوده ی کارگران، معلمان، پرستاران، دانش آموزان و دانشجویان و تهی دستان شهری رخ بسته است.

از حدود بیست سال پیش که نخستین بار درخواست عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی (wto) یکی از سه نهاد اصلی پیشبرنده ی جهانی سازی سرمایه و انحصارات مالی ارسال شد تا گشایش دوره ی پسا برجام، اقتصاد ایران مسیری ناهموار اما همیشه رو به جلو را به سمت عضویت دایمی در (wto) و به دنبال آن ادغام کامل و سراسری در سرمایه داری جهانی طی کرده است. از پنجم خرداد سال ۱۳۸۴ که ایران به عنوان عضو ناظر در wto)) پذیرفته شد است، باید نشان می داد که به عنوان تامین کننده ی مواد خام ، نیروی کار ارزان فروشگاهی بزرگ برای محصولات وارداتی و نیز فضایی تولیدی برای انباشت سرمایه های کلان سرمایه داری جهانی است. ایران از این امتحان سخت ناموفق بیرون نیامد و نشان داد می تواند بازیگر خوبی در صحنه های سرمایه داری جهانی باشد.

برای مثال: سیاست های اقتصادی دولت موسوم به عدالت و مهرورزی دو بار از سوی صندوق بین المللی پول – که یکی دیگر از سه پایه های جهانی سازی سرمایه داریست – شایسته ی تقدیر اعلام شد (یکی برای هدفمندی یارانه ها (آزاد سازی قیمت ها) و دیگری برای برداشتن موانع تعرفه و تجارت در مرزها). پس از برجام، دوره ی جدیدی از تلاش های دولت روحانی برای این ادغام دوباره از سر گرفته شد، به نحوی که دولت مردان ایران توانستند موافقت ۶۰ عضو مهم برای این عضویت دایمی در بازار جهانی را بدست آورند. با این اوضاع پرواضح است که اولین هدفگذاری دولت دوازدهم به پایان رساندن این انتظار بیست ساله و نهایتا اعمالی است که ایران عملا در ترازوی سرمایه داری جهانی آزمایشگاه جدیدی باشد برای دکترین شک و تحقق ویرانشهری بازار آزاد نظام سرمایه…

طرح این برنامه از طریق این گام آخرین در مقطع کنونی، در گرو اصلاح سرمایه خواهانه ی هشت محور به هم پیوسته زیر است:

  • فضای کسب و کار
  • نظام بانکی
  • نظام گمرکی
  • تعیین تکلیف قیمت ارز
  • ثبات در سیاست
  • خصوصی سازی واقعی
  • و نهایتا افزایش ظرفیت تولید که از دید من مرکز تمام این محورهاست که در گرو تحقق سه ساز و کار ممکن می شد.

یک- افزایش ساعت کار

دو-افزایش شدت کار

سه-ماشینی کردن فزاینده ی خط تولید

این در حالی است که این توان در ماه های گذشته به آخرین حد خود می رسد و همین امر سبب بحرانی سیستمیک در سیستم می شود. طوری که آسیب دیده ترین بازندگان در آن کارگران ، زحمت کشان و اقشار تهی دست جامعه ی ما خواهند بود. این شرایط و فشار تحمیلی، در چند سال گذشته به اقشار زحمت کش و طبقه کارگرتهی دست ایران طوری بوده که حتی از پرداخت فیش های آب و برق و گاز خود وامانده اند و نهایتا موجی از اعتراضات و مطالباتی را ساخته است که امروز ما شاهد جنبش توده ای مهارناشدنی در شهرهای ایران هستیم.

در این سه ، چهار روز که گویا این اعتراضات و تجمعات به خاطر مسئله ی گرانی بوده است ما طرح شعارهایی را نظاره گریم که از مسله ی گرانی فراتر رفته و با تارگت ها و هدف های مشخص تر پایه های اصلی نظام و رژیم جمهوری اسلامی را هدف قرار داده است. در این اعتراضات توده ای گسترده در شهرهای ایران، خواست ها – مطالبات و شعارهایی شنیده می شود که به مراتب مدرن تر و رادیکال تر از حتی خیزش سال ۸۸ است؛ این وضع نهایتا جمهوری اسلامی را با این اقتصاد ناهموار و ورشکسته – تولید ناخالص ملی پایین – کارخانجات تعطیل شده (چون ارج و روغن قو) و کارگران در اعتصاب و تحصن هر روزه و هر هفته (چون نیشکر هفت تپه) – تورم و گرانی موجود (طوری که نرخ عددی تخم مرغ در بازار به ۷۰۰ تومان نیز می رسد) – فساد مالی روز افزون (اختلاس های میلیاردی) – امار بیکاری و بی سوادی جوانان مدرک گرفته ی ناتوان و بی مهارت – مصرف زیاد مواد مخدر – دوازده میلیون قشر کم درآمد و ناتوان تر از حتی طبقه ی کارگر(کمیته ی امداد) – آمار بالای طلاق و نبود آزادی های سیاسی، اجتماعی و مدنی، دچار گسستی بین خود و خواست ها و مطالبات مردم کرده است، گسستی که قطع به یقین از درمان آن ناتوان است و راه حل این تجمعات و اعتراضات و مطالبات اقشار به پا خاسته را به ناچار فقط می تواند با دستگاه پلیسی و ضد شورش خود سرکوب کند.

به احتمال زیاد چون معترضین توده ی بدون تشکل جامعه است و بدون رهبریت سازمان یافته از قبل، دراین تجمعات شرکت می ورزد و چون تکرار تاریخ به ناچار، دچار پوپولیسم و هرج و مرج خواهی در اعتراضات خیابانی خود می شود و هنوز طبقه انقلابی جامعه (طبقه ی کارگر) با حزب پیشتاز خود این سازمان یافتگی و رهبریت اعتراضی و مطالباتی را رهبری و سازماندهی نمی کند و هنوز قشر میانه و متوسط جامعه (کارمندان و ان دسته از مشاغلی که محافظه کارانه تر این شرایط را دنبال می کنند) تکلیف خود و سرنوشت خود را با انقلابیون و جنبش حاصله امروز هماهنگ ندیده اند، دستگاه پلیسی رژیم مطمئناً به سرکوب متوصل می شود و این امکان که جنبش اعتراضی به انحراف کشیده شود یک خطر جدی است. تمامی شواهد نشان می دهد که حتی اگر این موج نیز سرکوب شود باز در سالهای آتی ما شاهد قیام و خیزش های توده ای خواهیم بود و در این شرایط لازم است  درمبارزات جاری هر چه بیشتر و بیشتر شرکت کنیم و تدارک انقلابی ببینیم. اما قطعا طی این روند ها می تواند برای ما کمونیست ها و انقلابیان درس هایی با خود داشته باشد که متشکل تر و متحد تر از گذشته با تدبیر و تدارک انقلابی بهتری پا به عرصه ی مبارزه برداریم و تشکلات و تجمعات خود را برای جنبش های بعدی اینده آماده تر کنیم.

یک رفیق از ایران

یازده دیماه نود و شش

 

.

یاوه گویی های خامنه‌ای علیه توده‌های مردم ایران

در ششمین روز از اعتراضات همگانی مردم ایران، خامنه‌ای سکوت خود را شکست و در سخنانی نفرت انگیز مبارزات عمومی توده‌ها علیه فقر و بیکاری، دزدی و اختلاس، سرکوب، بی حقوقی و بیعدالتی حاکم بر جامعه را، یکسره وابسته به “دشمنان” ایران خواند.

او در “دیدار هفتگی خود با خانواده شهدای جنگ” که امروز سه شنبه ۱۲ دی برگزار شد، گفت: “در قضایای روزهای اخیر، دشمنان ایران با ابزارهای گوناگون در اختیارشان از جمله پول، سلاح، سیاست و دستگاه امنیتی هم پیمان شدند تا برای نظام اسلامی مشکل ایجاد کنند”.

رهبر جمهوری اسلامی در شرایطی این چنین به یاوه گویی نشسته است، که شعار “مرگ بر خامنه‌ای” طی چند روز گذشته در فضای ده‌ها شهر ایران  طنین انداز شده است. اینگونه سخنان سخیف و مشمئز کننده خامنه‌ای، یادآور گزافه گویی های ارتشبد ازهاری نخست وزیر حکومت نظامی رژیم مستبد شاه در دوران انقلاب ۵۷ است. ازهاری  در واکنش به توده‌های معترض که شعار “مرگ بر شاه”  را در خیابان‌ها سر می‌دادند، می‌گفت، نوارهای مرگ بر شاه را در پشت بام‌ها گذاشته‌اند تا وانمود کنند که مردم مخالف شاه هستند. توده‌های میلیونی مردم ایران نیز روز بعد، با فریادهای کوبنده مرگ برشاه جواب یاوه گویی های ازهاری را اینگونه دادند: “ازهاری بیچاره، بازم میگی نواره، نوار که پا نداره”.

سرنوشت خامنه‌ای نیز هرگز جدای از سرنوشت دیگر دیکتاتورها نیست. سخنان و سرنوشت همه مستبدان و دیکتاتورهای ادوار مختلف تاریخ همواره مشابه هم بوده است، و فرقی هم نمی‌کند که در کجا و چه دورانی حکمروایی کرده و یا می‌کنند. حاکمان مستبد، همیشه نسبت به صدای اعتراض توده‌های مردم، کور و کر هستند. آنان، فقط زمانی صدای اعتراض به حق مردم را می‌شنوند، که دیگر فرصتی برایشان جهت ماندن و حکمروایی باقی نمانده است.

خامنه‌ای که خود یکی از اصلی‌ترین نماد دزدی، تبهکاری، سرکوب، بی حقوقی و کشتار وسیع توده‌های مردم ایران است، به جای دیدن اینهمه فساد و ویرانی حاکم بر کشور که حاصل حاکمیت نظام منفور جمهوری اسلامی است، به جای دیدن اینهمه فقر و فلاکتی که کارگران و توده‌های زحمتکش را در چنبره خود گرفته است و دقیقاً همین وضعیت موجود است که آنان را به اعتراضات وسیع خیابانی و سر دادن شعار نان، کار، آزادی و  “مرگ بر خامنه‌ای” کشانده است، از اساس منکر اعتراضات توده‌های مردم شده و با اعلام اینکه: “دشمن همواره منتظر فرصت و رخنه برای ورود و ضربه زدن به ملت ایران بوده است، “دشمنان” را مسئول خیزش عمومی توده‌های مردم ایران معرفی کرد. این بدان معناست که نظام جمهوری اسلامی هیچ حقی برای توده‌های مردم ایران قائل نبوده و نیست. سخنان امروز خامنه‌ای به صریح‌ترین وجه ممکن ریاکاری‌های دولت را آشکار و بی پرده سرکوب جنبش عمومی مردم ایران را در دستور کار هیئت حاکمه ایران قرار داد.

پاسخ توده‌های بپاخاسته و معترض، به اینگونه یاوه گویی های سخیف خامنه‌ای که توهینی آشکار به کارگران و توده‌های رنجدیده مردم ایران است، فقط و فقط در میدان مبارزه و با گسترش اعتراضات و اعتصابات عمومی میسر است.

سازمان فدائیان (اقلیت) در این برهه حساس و تاریخی، برای وادار کردن رژیم به عقب نشینی و دادن پاسخی درخور به یاوه گویی های خامنه‌ای، شروع اعتصابات عمومی و به طور اخص اقدام و گسترش اعتصابات کارگری را یگانه راه حمایت عملی از خیزش عمومی توده‌های مردم ایران می‌داند.

سرنگون باد جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه داری

سازمان فدائیان(اقلیت)

۱۲ دیماه ۱۳۹۶

خانواده های دستگیرشدگان و جانفشانان خیزش های مردمی را تنها نگذاریم

در حالی که اعتراضات عمومی جوانان و توده‌های رنجدیده و تحت ستم ایران برای پنجمین روز متوالی ادامه دارد، شبکه خبر و دیگر خبرگزاری‌های رسمی دولتی از دستگیری صدها تن از معترضان بی دفاع و کشته شدن دست کم ده نفر از تظاهرکنندگان طی روزهای اخیر خبر داده‌اند. دستگیری‌ها آنچنان وسیع و گسترده است، که طی دو روز گذشته فقط در دو شهر تهران و اراک بیش از ۳۰۰ نفر دستگیر شده‌اند. تعداد کشته‌شدگان نیز عمدتا در شهرهای همدان، شاهین شهر، دورود، ایذه و توسیرکان بوده‌اند.

این حجم از دستگیری‌های وسیع و به خاک و خون کشیده شدن مردم بی دفاع ایران در شرایطی است که مقامات دولتی و امنیتی، با تبلیغات مداوم در رسانه‌های حکومتی از حضور تعداد اندکی “اغتشاشگر” در شهرهای مختلف ایران خبر می‌دهند و ریاکارانه اوضاع را تحت کنترل نیروهای امنیتی وانمود می‌کنند. در حالی که خیزش عمومی توده‌های جان به لب رسیده مردم ایران علیه فقر و گرانی، دزدی و اختلاس، ظلم، کشتار و بیدادگری‌های حاکمان سفاک جمهوری اسلامی، طی چند روز گذشته در بیش از سی شهر و هر روز با ابعاد وسیع‌تری ادامه داشته است.

جمهوری اسلامی و نیروهای انتظامی سرکوب‌گرش که در سه روز اول اعتراضات مردمی، وانمود می‌کردند که صدای اعتراض توده‌های جان به لب رسیده را شنیده‌اند و به مطالبات آنان پاسخ خواهند داد، طی دو روز گذشته به شدت به سرکوب، دستگیری و کشتار مردم روی آورده‌اند.

در چنین وضعیتی که هیئت حاکمه ایران تصمیم به سرکوبگری و کشتار مردم گرفته است، نخست حضور پررنگ طبقه کارگر در دست زدن به اعتصابات کارگری و نیز گسترش اعتراضات عمومی توده‌های وسیع مردم ایران از معلمان و دانشجویان گرفته تا زنان و مال‌باختگان در پیوستن به خیزش عمومی شهرهای مختلف کشور است، که راه کشتار و سرکوبگری بیشتر را بر نیروهای جنایتکار جمهوری اسلامی می‌بندد. گام بعدی، حمایت همه جانبه توده‌های مردم ایران با خانواده‌های دستگیرشدگان جهت آزادی بازداشت شدگان و همدلی آنان با خانواده‌های کشته شدگان و جانفشانان اعتراضات عمومی در روزهای اخیر است.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکومیت و انزجار شدید از اقدامات جنایتکارانه جمهوری اسلامی در دستگیری و کشتار معترضین، خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط بازداشت شدگان روزهای اخیر است.

سازمان فدائیان (اقلیت) همچنین ضمن اعلام همدلی و همدردی عمیق با خانواده‌های جانفشانان اعتراضات به حق توده‌های مردم ایران، همگان را به حمایت و همدلی با خانواده‌ها جهت آزادی عزیزان‌شان فرا می‌خواند.

سرنگون باد جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۱ دی‌ماه ۱۳۹۶

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

 

 

فراخوان به برگزاری اکسیون در حمایت از اعتراضات توده های کارگر و زحمتکش در ایران!

استثمار و فقر و گرانی و بی حقوقی و سرکوب، سهم توده های کارگر و زحمتکش مردم ایران است؛ رفاه و عیاشی و غارت در انحصار اقلیت سرمایه‌دار و حکومت اسلامی‌شان. پایان دادن به این وضعیت است که در روزهای اخیر هزاران نفر را در شهرهای مختلف ایران به خیابان کشانده است. آنان دریافته اند، که چیزی جز زنجیرهای‌شان برای از دست دادن ندارند.

وظیفه ی انقلابی ما در خارج از کشور است که حمایت خود را از سیل خروشان اعتراضات توده‌‌های مردم در سراسر ایران اعلام کرده و در جلب همبستگی کارگران و زحمتکشان جهان با این خیزش اعتراضی کوشا باشیم.

کمیته‌ی خارج سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن محکوم کردن اعمال سرکوب‌گرانه‌ی رژیم، از مبارزات برحق مردم معترض حمایت کرده و در این راستا، برگزاری اکسیون‌های مختلف در سراسر جهان را فراخوان می‌دهد.

چاره ی کارگران وحدت و تشکیلات است!

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

نابود باد نظام سرمایه‌داری

کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)

١٠ دی ماه ١٣٩۶

اعتراضات رو به گسترش و وظایف جنبش کارگری!

همانگونه که به خوبی از حوادث چند ماه گذشته قابل پیش‌بینی بود اعتراضات مردمی در حال گسترش است و سر باز ایستادن تا رسیدن به خواسته‌های به حق خود را ندارد .
آن هنگام که حکومت‌گران به بن‌بست رسیده باشند و هیچ راه حلی برای برون رفت از بحران‌های خودساخته را نداشته باشند و مردمِ صبور و بردبار، دیگر حاضر نباشند همانند گذشته تن به ستم بدهند ، هنگام اعتراضات گسترده‌ی اجتماعی فرا می‌رسد و از مدتها پیش طلایه‌های این اعتراضات به صورت‌های مختلف اعتراضات کارگران و زحمتکشان از یکسو و غارت شدگان اموال در موسسه‌های پولی و بانکی حکومت ساخته از سوی دیگر ، همراه با اعتراضات معلمان و جاری بودن حقوق‌های نجومی در کنار فقر و سیه روزی اکثریت قاطع مردم تحت استثمار ، زمینه اعتراضات سراسری را فراهم کرده است .

در چند هفته‌ی گذشته اغلب مسئولان درجه اول حکومتی از سال‌های اولیه جمهوری اسلامی تا اکنون، به صحنه آمده و ناچار شدند به این اوضاع نابه‌سامان اعتراف کنند. در این صورت تنها پاسخ مردم است که باید مشکل را حل کند. انگاه که مسئولان درجه اول از اوضاع موجود ناراضی بوده و در نقش به اصطلاح خودشان مخالف اکنون به صحنه می‌آیند، پس بر مردم است که راه حل معضلات را بیان کنند. اکنون در اعتراضات روزهای گذشته مردم راه حل خودشان را با صدای بلند میگویند :
آقایان از تخت به زیر آیید!
متاسفانه حکومتگران مقتدر هنگامی گوش شنوا می‌یابند که دیگر در قدرت نباشند. در چنین شرائطی نیروهای غیر مردمی و از جمله جناح‌های مختلف سرمایه دارای می‌توانند با سوار شدن بر اعتراضات مردمی بار دیگر کارگران و زحمتکشان و مردم تحت ستم را با ترفندی جدید به بند بکشند. هوشیاری و انجام وظایف جنبش کارگران و زحمتکشان میتواند از افتادن به دامی جدید جلو گیری کند. به ظن ما وظایف جنبش کارگری را میتوان در این شرائط به صورت زیر بر شمرد.
پیوند میان خواسته‌های کارگران و زحمتکشان با سایر اقشار به جان آمده از ظلم و ستم حاکمان با مشارکت هر چه بیشتر و با تمام توان در هر گو نه اعتراضی که جنبه مردمی دارد .
جلوگیری از گسترش شعارهای انحرافی و مرتجعانه مانند طرفداران بازگشت سلطنت و یا سینه چاکان نظام سرمایه داری از هر نوعش
مقابله با رفرمیست‌ها و اصلاح طلبانی که تا همین چند ماه پیش شعار حمایت از یکی از جناح‌های حکومتی را میدادند و مردم را به انتخاب میان بد و بدتر ترغیب میکردند و اکنون خود نمیدانند کدام بد بود و کدام بد تر!!

جنبش کارگری به خوبی میداند که خواست طبقه کارگر خواست همه مردم است و اگر به خاطر سالیان متمادی دیکتاتوری سلطنتی و غیر سلطنتی سطح آگاهی مردم تحت ستم پائین مانده است و یا بخاطر قتل عام رو شنفکران مردمی در دهه۶۰ و پس از آن گسست نسل‌های مبارز و انقلابی ره‌آوردی نامیمون برای مردم ما داشته است ، اکنون وظایف آگاهان و بازماندگان این جنبش است تا با توانی هر چه بیشتر در جهت اگاهی رساندن به مردمی که این چنین تحت ستم قرار دارند مسیر مبارزات را به گونه‌ای بپیمایند که مردم مبارز ما بار دیگر از چاله‌ای در نیامده به چاهی دیگر نیافتد و با چشمانی باز و اندیشه ای اگاهانه به دنبال آن چیزی باشند که بنیان ستم و استثمار طبقاتی را هدف قرار داده و زندگی عاری از خشونت را برای محرومین و نسل‌های آینده رقم زند

«کانون مدافعان حقوق کارگر»

۹دی ۱۳۹۶

زنده باد اتحاد و اعتراضات عمومی توده‌های زحمتکش مردم ایران

روز پنجشنبه هفتم دی ماه، توده‌های فقرزده مردم ایران طی تظاهرات و راهپیمایی‌های گسترده‌ای در تعدادی از شهرهای ایران از جمله شهرهای مشهد، نیشابور، بیرجند، کاشمر، بوشهر، شاهرود، چاه‌بهار و گناوه علیه گرانی، فقر، بیکاری، دزدی، اختلاس و سرکوب و ستمی که جمهوری اسلامی طی ۳۸ سال بر آنان روا داشته، دست به اعتراض زدند. متعاقب اعتراضات گسترده روز گذشته، امروز جمعه هشتم دی ماه نیز تعداد وسیع‌تری از شهرهای ایران از جمله شیراز و کرمانشاه و دیگر شهرهای ایران علیه ستم‌گری‌های جمهوری اسلامی به راهپیمایی و تظاهرات روی آوردند. اعتراضات وسیع توده‌های مردم فقرزده ایران طی دو روز اخیر بیان‌گر این واقعیت است که توده‌های مردم ایران دیگر از فقر، فلاکت، بیکاری، بیداد و سرکوب‌گری‌های جمهوری اسلامی جان‌شان به لب رسیده است.

تظاهرات روز پنجشنبه که با عنوان “نه به گرانی” و با شعارهایی همانند “پلیس، برو دزد بگیر”، “ملت ما بیدار است، از دزدی بیزار است”، “یه اختلاس کم بشه، مشکل ما حل میشه”، شروع شده بود، در پی حمله نیروهای انتظامی و امنیتی به تظاهرات مردم رنج کشیده به‌ویژه پس از یورش پلیس با ماشین‌های آب‌پاش و گاز اشک‌آور به تظاهرات وسیع توده‌های مردم مشهد به سرعت به شعارهای سیاسی علیه هیئت حاکمه ایران تبدیل شد. شعارهای “نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم” نشان از اراده جمعی مردم برای مقابله با سرکوب‌گران بود و شعارهای “مرگ بر روحانی”، “مرگ بر دیکتاتور” و مهم‌تر از همه شعار “دین رو پله کردید، مردمو ذله کردید” نشان از عمق انزجار توده‌های ستم‌دیده و مردم رنج‌کشیده از جمهوری اسلامی و نفرت آنان از دولت مذهبی حاکم بر ایران است.

تظاهرات امروز هشتم دی ماه که نسبت به دیروز در شهرهای بیش‌تری شکل گرفت و با شعار محوری “معیشت، منزلت، حق مسلم ماست” در بعضی از شهرهای ایران ابعاد وسیع‌تری به خود گرفت. اعتراضات گسترده مردم کرمانشاه علیه گرانی، فقر و فجایع حاصل از زلزله و بی‌توجهی مسئولان جمهوری اسلامی در فراهم ساختن امکانات اولیه و اسکان دادن به مردم بی‌خانمان و زلزله‌زده شهر با موجی از خشم و بیزاری همراه بود. مردم معترض کرمانشاه با سر دادن شعارهایی مانند “یا مرگ یا آزادی”، “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” و “مرگ بر دیکتاتور” و نیز با پائین کشیدن بنرهای حکومتی خشم و انزجار خود را نسبت به طبقه حاکم و زمام‌داران حکومتی نشان دادند. در اعتراضات کرمانشاه، به رغم یورش یگان‌های ویژه و حمله نیروهای سرکوب‌گر، توده‌های معترض تا این لحظه با وسعت بیش‌تری به اعتراضات خود ادامه داده‌اند.

اعتراضات و تظاهرات گسترده دو روز اخیر توده‌های ستم‌دیده مردم ایران، علاوه بر عمق انزجار مردم از هیئت حاکمه ایران، نشان‌دهنده این واقعیت است که توازن قوا به نفع طبقه کارگر و به نفع توده‌های زحمتکش و جان به لب رسیده در حال تغییر است. همچنان که سازمان فدائیان (اقلیت) در سرمقاله کار شماره ۷۵۶ به تبیین این تغییر شرایط در جامعه پرداخت، همه شواهد نشان می‌دهد که این بر هم خوردن توازن قوا و تغییر شرایط به نفع طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش ایران هم اینک به شکل محسوس‌تری در جامعه بازتاب یافته است.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن حمایت از تظاهرات و مطالبات عمومی توده‌های مردم ایران، همگان را به شرکت و حضور فعال در اعتراضات توده‌ای فرا می‌خواند.

سازمان فدائیان (اقلیت) با چشم‌انداز گسترش اعتراضات توده‌ها و عمومی شدن آن در جامعه، طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش سراسر ایران را به برپائی اعتصابات، برای تقویت تظاهرات توده‌ای شهرهای مختلف، فرا می‌خواند.

 

سرنگون باد جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه‌داری

سازمان فدائیان(اقلیت)

۸ دی ماه ۱۳۹۶

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

مروری بر تاریخچه سندیکای کارگران شرکت اتوبوس رانی تهران

به مناسبت سالگرد اعتصاب رانندگان شرکت اتوبوس رانی تهران
۴ دی ۱۳۸۴

تاسیس سندیکای کارگران شرکت واحد به سالهای قبل باز می‌گردد . هر چند گاهی فعالیت سندیکا متوقف شد، اما پس از چندی دوباره جان گرفت و دفاع از حقوق رانندگان شرکت اتوبوس رانی را در پی گرفت. اکنون نیز هنوز رضا شهابی، یکی از اعضای سندیکا، در زندان به سر می برد و یکی از اصلی ترین فعالیت های سندیکا تلاش برای آزادی عضو زندانی خود است.  یکی از پایه ای ترین و حیاتی ترین اصول فعالیت های متشکل کارگران این است که هیچ گاه عضو زندانی و خانواده ی او را تنها نمی گذارند و تا آزادی او دست از تلاش برنمی دارند.
به امید روزی که هیچ کارگری به جرم دفاع از کارگران در زندان نباشد، مروری کوتاه خواهیم داشت بر شکل گیری مجدد سندیکا در دهه هشتاد شمسی.

کانون مدافعان حقوق کارگر
***

در ۱۴ تیر ۱۳۳۵ شرکت اتوبوسرانی واحد افتتاح شد و اولین اتوبوس از میدان فردوسی به سمت بازار حرکت کرد. به دنبال آن در سال ۱۳۳۶ اولین هیات موسس سندیکای مستقل کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه آغاز به کار کرد. این هیات موسس دفتری را در زیرپل چوبی اجاره کرد. با تلاش های اعضای این هیات موسس، سندیکای مستقل کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه با شماره ثبت ۸۲ تشکیل شد و در تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۳۷ جشنی برای افتتاح سندیکا در تماشاخانه تهران واقع در لاله زار برپا شد.
در مهر ۱۳۳۷ اولین انتخابات هیات مدیره سندیکای کارگران اتوبوسرانی تهران و حومه برگزارشد. و فرج فرج الهی به عنوان رئیس هیات مدیره و یوسف ساروخانیان به عنوان دبیر انتخاب شده بود.اولین اعتصابی که پس از تاسیس سندیکا شکل گرفت درسال ۱۳۳۹بود هر چند هیات مدیره سندیکا با این اعتصاب مخالف بود. در این سال شرکت واحد از دادن حق عایله‌مندی به رانندگان خودداری و روز جمعه را روز کار محسوب کرده بود و بابت نیامدن به سرکار در روز جمعه کارگران جریمه می شدند. رانندگان در اعتراض به این مسایل دست به اعتصاب زدند. رانندگان با پارک کردن اتوبوس های خود در کنار خیابان و در سکوت کامل بر روی جدول کنار خیابان نشستند.
پلیس آگاهی تهران به محض اطلاع از این موضوع با دستگیری رانندگان اعتصاب را درهم شکست. رانندگان اعتصابی به طور دسته جمعی اخراج شدند. هیات مدیره به دبیری یوسف ساروخانیان با کارفرما وارد مذاکره شد. در این مذاکرات کارفرما حق عایله مندی را پذیرفت و پس از آزادی رانندگان زندانی، رانندگان به کار بازگشتند.
در سال ۱۳۴۰ در جریان بازدید نخست وزیر وقت علی امینی از شرکت واحد، اعضای هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد در محل تعمیرگاه شرکت واقع در نارمک جلسه ای با وی داشتند. در این جلسه مذاکره کنندگان به کسر مالیات از حقوق ناچیز کارگران اعتراض کرده و خواستار رفع این مشکل شدند. پس از این جلسه قرار شد این مالیات از سودحاصله از درآمد خود شرکت واحد کسر شود و بدین سان کارگران شرکت واحد تا سال ۱۳۵۹ از کسر مالیات ازحقوقشان معاف شدند.
سندیکای کارگران شرکت واحد بعد از انقلاب فعالیت خود را ادامه داد. اما به تدریج از فعالیت تمام تشکل های کارگری جلوگیری شد و شوراهای اسلامی کار جایگزین آنان شدند.
اواخر سال ۱۳۸۳ برخی از رانندگان شرکت واحد با استناد بر مقاوله‌نامه‌های ۸۷ و ۹۸ سازمان بین‌المللی‌کار – که آزادی تشکل‌های کارگری و پیمان‌های دسته‌جمعی را برای کشورهای عضو این سازمان الزامی می‌داند – اقدام به بازگشایی سندیکای کارگران شرکت واحد کردند. آنان حسینیه‌ای را در محل انجمن صنفی خبازان واقع در میدان حسن‌آباد گرفته و اقدام به برگزاری کلاس‌های آموزشی کردند. تعدادی از فعالین کارگری در این کلاسها آموزش‌های لازم را به رانند‌گان داده و به این طریق و رانند‌گان با برخی از مبارزات کارگران و فعالان کارگری در گذشته ، آشنا می‌ شدند. در این کلاسها حقوق اولیه‌ی انسانی، بخش‌هایی از قانون اساسی، روابط کار، قانون کار و دانستنی‌های سندیکایی، سیاست های جهانی سازی و … آموزش داده می شد. به رغم آنکه عوامل امنیتی به صورت نامحسوس در تمامی جلسه‌های هفتگی حضور داشتند، این فعالیت ها ادامه یافت. کارگران آموزش دیده با همکاران دیگرشان در خطوط ارتباط برقرار می‌کردند و در مورد حقوق و مطالبات عقب‌افتاده، حق مسکن و طرح طبقه‌بندی مشاغل صحبت می‌کردند و آموزش‌های لازم را در مورد بهداشت و ایمنی کار، جایگاه رانندگان در حمل و نقل و فواید داشتن تشکل و سندیکای کارگری به طور فردی به آنها می دادند. این ارتباطات به صورت چهره‌به‌چهره تا پایان سال ۸۳ به صورت مستمر ادامه داشت، اما از ابتدای سال ۸۴ شکل پی‌گیرانه و جدی‌تری به خود گرفت. از هر منطقه‌ی شرکت واحد یک نفر در هیئت‌مؤسس حضور داشت و هر کدام از آنان در مناطق خودشان به‌همراه کارگران آگاهی که قبلاً آموزش‌های لازم را دیده بودند، به صورت علنی در توقف‌گاه‌ها، پایانه‌ها، خطوط و سرویس‌های کارگری با همکاران‌شان در مورد مسائل صنفی گفت‌وگو می‌کردند. از ابتدای سال ۸۴ به صورت علنی رانندگان به انجمن صنفی خبازان در میدان حسن‌آباد دعوت می‌‌شدند؛ روزهای جمعه جلسه برگزار می‌‌شد و رانندگان از تمامی منطقه‌ها در آن شرکت می‌کردند و مشکلات کاری‌شان را مطرح می‌کردند. این جلسه‌ها اوایل با ۶۰-۵۰ نفر تشکیل می‌شد، اما به تدریج تعداد رانندگان بیش‌تر و بیش‌تر می‌شد. به دلیل کمبود جا، جلسه‌ها روزهای پنج‌شنبه و جمعه تشکیل می‌شد و روزهای عادی به صورت نوبتی هر روز یکی از اعضای هیأت‌مؤسس در حسینیه‌ی خبازان کشیک می‌ماند و نظرات رانندگان را می‌شنید و از آنان برای تشکیل سندیکا امضا می‌گرفت. در این جلسات فرصتی هم به شکل نوبتی به رانندگان داده می شد تا در مورد مسائل و مشکلات کاری‌شان و معضلات مناطق خودشان صحبت کنند.
یکی از فعالیت های هیئت‌مؤسس جمع آوری اخبار منطقه و خطوط با کمک خود رانندگان بود. هفته ای یک بار این گزارش‌ها توسط اعضای هیئت‌مؤسس بررسی میشد. مقاله‌های آموزشی و بولتن‌های آشنایی با قانون اساسی، حقوق کار، روابط کار و ایمنی کار تهیه و در اختیار کارگران قرار داده میشد. هم‌چنین نامه‌های زیادی با امضای هیئت‌مؤسس در رابطه با مشکلات رانند‌گان، کارکنان، مناطق و شرکت واحد به مسئولین شرکت واحد، شورای شهر و وزارت کشور نوشته شد و درخواست شد که وضعیت رانند‌گان را از لحاظ حقوق و اجرای طرح طبقه‌بندی، کمک راننده و مسکن بهبود ببخشند، هر چند هیچ‌ پاسخی به آنها داده نمی شد.
پس از ماه‌ها فعالیت مستمر و ارتباط چهره‌به‌چهره، تعداد زیادی از رانند‌گان درخواست تشکیل سندیکا کردند. امضاهای جمع‌آوری شده از کارگران به اداره‌ی کار تسلیم شد. به دنبال جدی شدن مساله تشکیل سندیکا، عوامل خانه‌ی کارگر و شوراهای اسلامی با همکاری مدیریت شرکت واحد و حراست و عوامل امنیتی، ترتیب حمله به محل سندیکای شرکت واحد را دادند. این حمله در تاریخ ۱۹ شهریور ۸۴ صورت گرفت و افرادی مانند حسن صادقی(رییس هیأت‌مدیره‌ی کانون عالی هماهنگی شوراهای اسلامی کار)، احمدی پنجکی(رییس هیأت‌مدیره‌ی کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان)، حسن فرجی(رییس شورای اسلامی شهرستان ورامین) در آن شرکت داشتند. در این حمله چند نفر از فعالان سندیکایی زخمی شدند وهرچه در سندیکا بود به یغما رفت. این امر نه تنها سبب ترس رانندگان مصمم شرکت واحد نشد بلکه روند بازگشایی این سندیکا تسریع شد. اولین جلسه مجمع عمومی به دلیل به حد نصاب نرسیدن حاضران تشکیل نشد. سپس از طریق روزنامه و هم‌چنین ارتباطات گسترده‌ای که با بخش‌هایی از رانندگان وجود داشت، بار دیگر تاریخ مجمع عمومی برای ۱۹ خرداد اعلام شد.
این بار هیأت مؤسس از برای ثبت‌نام و کاندیداتوری هیات مدیره سندیکا دعوت کرد. حدود ۶۰ نفر در تمامی منطقه‌ها به عنوان کاندید ثبت نام کردند. اما روز انتخابات رانندگان حسینیه‌ی خبازان را در محاصره نیروی انتظامی یافتند. در آن روز تعدادی از کارگران فعال دستگیر شدند، اما رانند‌گان با شنیدن این خبر در خیابان‌های اطراف حسینیه راه‌پیمایی کردند و در میدان حسن‌آباد تجمع کردند. رانندگان خواستار ازادی همکاران خود و انجام انتخابات بودند. حوالی ظهر همه دستگیر شدگان آزاد و به جمع رانند‌گان در میدان حسن‌آباد پیوستند. نیروی انتظامی درخواست متفرق شدن داشت اما پافشاری و اصرار رانند‌گان باعث شد که مسئولان و نیروی انتظامی عقب‌نشینی کنند و با دستور شورای تأمین استان، شرایط برای انجام انتخابات فراهم شود. پس از برگزاری مجمع و تصویب اساس‌نامه، در حضور مأموران انتظامی و لباس‌شخصی و همچنین نماینده‌ی وزارت کار، رانند‌گان در دسته‌های ۱۰ نفری وارد حسینیه می‌شدند و نمایندگان خودشان را انتخاب و محل را ترک می‌کردند. پس از اتمام شمارش آرا، ۱۹ نفر به عنوان هیئت‌مدیره و ۲ نفر به عنوان بازرس انتخاب شدند و پس از استراحت کوتاه نیم‌ساعته، اولین جلسه‌ی هیأت‌مدیره برگزار شد.
پس از تشکیل هیئت‌مدیره و انتخابات داخلی و مشخص شدن کمیسیون‌ها، فعالیت و کار اعضا متشکل‌تر و رسمی‌تر شد. جلسه‌های آموزشی هفتگی و جلسات هیئت‌مدیره برگزار می‌شد. اعضای سندیکا پی‌گیر مشکلات رانندگان در مناطق و خطوط بودند و هر هفته گزارشی از یک منطقه در هیأت‌مدیره مطرح می‌شد و در این جلسه‌های هفتگی به سؤالات رانندگان در مورد مشکلات کاری از جمله وضعیت اتوبوس، مرخصی، تعمیرگاه، برخورد کنترل‌ خطوط با رانند‌گان و … پاسخ داده می‌شد.
هیأت‌مدیره‌ی سندیکا هر هفته گزارشی از نمایندگان مناطق دریافت می‌کرد و در جلسه‌های خود حرف‌ها و درد دل‌های رانند‌گان را می‌شنید و ضبط می‌کرد و بعد از بررسی آن‌ها، با مسئولان شرکت واحد گفت‌وگو می‌کرد و در صورت عمل نکردن با شورای شهر و وزارت کشور مکاتبه‌ و مسائل، مشکلات و درخواست‌های رانند‌گان را اعلام می‌کرد. عدم رسیدگی به خواسته های کارگران سبب شد که آنان برای دستیابی به خواسته ها و حل مشکلاتشان به اعتصاب متوسل شوند. اولین اعتراض روشن کردن چراغ‌های اتوبوس‌ها در تاریخ ۱۶ مهر ۸۴ بود. در جریان این حرکت، در روزی آفتابی تمام چراغ‌های اتوبوس‌ها در سطح شهر تهران روشن شد که در جامعه بازتاب داشت و چند نفر از اعضای هیئت‌مدیره در همان روز در دفتر رئیس‌جمهوری حاضر شدند و مشکلات رانند‌گان را مطرح کردند. بی توجهی به این خواسته ها و اعتراض رانندگان، دومین اعتراض با فاصله‌ی پانزده روز به شکل نگرفتن بلیط از شهروندان شکل گرفت. تا دی‌ماه ۸۴ نه‌تنها مشکلی از دوش کارگران برداشته نشد بل‌که تعداد دیگری از اعضای هیئت‌مدیره نیز بازداشت شدند. این بی‌توجهی‌ها به خواست‌های کارگران و بازداشت‌ها سبب شد تا بخش‌هایی از رانندگان در مجمع‌های هفته‌گی تقاضای اعتصاب کنند. البته درون هیئت‌مدیره برای شروع اعتصاب اختلاف بود و اکثریت عقیده داشتند که برای اعتصاب آموزش و آگاهی کافی وجود ندارد و نباید اعتصاب کرد. سندیکا به این منظور اطلاعیه‌ی آموزش اعتصاب منتشر کرد اما به محض این‌که اطلاعیه به دست رانند‌گان رسید، رئیس هیئت‌مدیره ،منصور اسالو، و چندین نفر از اعضای هیئت‌مدیره دستگیر شدند. این بازداشت‌ها سبب شد که کارگران رسماً و با اصرار از سندیکا بخواهند اعتصاب انجام شود و در حقیقت اعتصاب با فشار بدنه‌ی کارگری شکل گرفت. تعدادی از اعضای هیئت‌مدیره که هنوز بازداشت نشده بودند با صدور اطلاعیه‌ای، روز ۴ دی‌ماه ۱۳۸۴را روز اعتصاب اعلام کردند که پس از آن باز هم تعداد دیگری از اعضای هیئت‌مدیره و اعضای سندیکا بازداشت شدند. این اعتصاب که برای گرفتن مطالباتی از جمله افزایش دستمزد، اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل، دریافت بن کارگری، ایجاد امکانات بهداشتی، رفاهی و ورزشی و . . . بود، خواسته‌ی دیگری نیز داشت که آزادی اعضای بازداشت شده‌ی هیئت مدیره و سندیکا بود. هر یک از اعضای هیئت‌مدیره، مأمور مناطق خودشان بودند و موظف بودند اول صبح و زودتر از رانند‌گان در منطقه حضور داشته باشند و رانندگان را دعوت به اعتصاب کنند. یکی از اعضای هیئت مدیره در مورد روز اعتصاب چنین می‌گوید: «من هم مسئول منطقه‌ای بودم و صبح زود و جلوتر از دیگر رانندگان به همراه یکی از دوستان در آن منطقه حاضر شدم. جلوی منطقه پر از مأموران انتظامی و لباس‌شخصی بود. تعدادی از رانندگان تعرفه‌های خودشان را گرفته بودند اما به طرف اتوبوس‌های‌شان نرفته بودند و منتظر بودند. بعد از مدتی همه‌ی رانند‌گان رسیدند و اعلام شد که هیچ‌کس اتوبوس را از منطقه خارج نکند تا با همکاران مناطق دیگر هماهنگ باشند. تعداد دیگری از رانندگان فعال دستگیر شدند. منطقه‌ی ۴ تا ساعت ۱۱ بسته شده بود و تنها پس از درگیری توانسته بودند آن را باز کنند. فعالان اعتصاب در منطقه‌ی ۵ (توقف‌گاه ۱۷ شهریور) بازداشت شده بودند و به کلانتری منتقل شده بودند، اما کارگران اعتصابی خواهان آزادی آن‌ها شده بودند و به همین دلیل مأموران وحشت‌زده ساعت ۸ صبح آن‌ها را به منطقه بازگردانده بودند. در این منطقه با همکاری دوستانی که از منطقه‌ی ۴ آمده بودند، توانستند اعتصاب را تا ساعت ۱۲:۳۰ ظهر نگه‌ دارند. اما کانون اعتصاب منطقه‌ی ۶ بود که یکی از بزرگ‌ترین مناطق اتوبوسرانی تهران به شمار می‌رفت؛ رانندگان از مناطق دیگر که اعتصاب‌شان شکسته شده بود به آن‌جا رفته بودند و حتی برخی خانواده‌های خود را نیز آورده بودند که آنان نیز از خروج اتوبوس‌ها جلوگیری می‌کردند. ابراهیم مددی که همان روز از زندان آزاد شده بود نیز در آن‌جا حضور پیدا کرد. نیمه‌های شب بود که خبر داده بودند شهردار تهران در جمع کارگران اعتصابی حاضر خواهد شد. حضور او در منطقه ۶ اتوبوس رانی برای شکستن اعتصاب بود. در چند روز بعد رانندگان بازداشت شده به تدریج آزاد شدند. شهردار هم با هیئت‌مدیره‌ی سندیکا جلسه‌ای گذاشت و قول همکاری داد. پس ازگذشت چند هفته نه‌ اسالو آزاد نشد و نه مسئولان چراغ سبزی به خواست‌های رانندگان نشان دادند.
شهردار ترتیب ملاقاتی را با کل رانند‌گان در استادیوم ۱۲ هزار نفری آزادی داد تا شاید موفق شوند رانند‌گان را از همکاری با سندیکا‌ی‌شان منصرف کنند. بیش از ۸ هزار نفر از رانند‌گان در این گردهمایی شرکت کردند. تمام مسئولان شرکت واحد از جمله مدیر عامل شرکت واحد به این محل آمده بودند.خانواده‌ی اسالو هم آمده بودتا شاید بتوانند قول آزادی اسالو را از شهردار بگیرند. شهردار تهران در سخن‌رانی خود ضمن دادن وعده‌ی رسید‌گی به مشکلات رانند‌گان، سعی داشت کارگران را قانع کند تا با سندیکای کارگران شرکت واحد همکاری نکنند. این صحبت‌ها خشم رانندگان را برافروخت و رانند‌گان شعارهایی برای آزادی اسالو و حمایت از سندیکا دادند. آنان شعار «قالیباف اعتصاب یادت نره» را سر می‌دادند.
پس از آن دیگر به اعضای سندیکا در شهرداری اجازه‌ی ملاقات نمی‌دادند و مدیر عامل وقت هم که به‌تازگی عوض شده بود از ملاقات با اعضای هیئت‌مدیره امتناع می‌ورزید و همان حرف‌های رئیس قبلی مبنی بر این‌که «من سندیکا را به رسمیت نمی‌شناسم» و «شخصاً به خواسته‌های کارگران رسیدگی می‌کنم» را تحویل نمایندگان سندیکا داد. این گونه بود که تصمیم به انجام اعتصاب دوم گرفته شد. به محض توزیع اطلاعیه‌ی اعتصاب از طرف سندیکا، از سوی شهردار و مدیرعامل شرکت واحد قرار ملاقاتی با اعضای هیئت‌مدیره‌ی سندیکا و در محل دفتر مدیر عامل اتوبوسرانی گذاشته شد که از طرف سندیکا مددی، رضوی و سلیمی به محل مذاکره رفتند. تا روز اعتصاب دوم یعنی ۸ بهمن۸۴، یک هفته وقت باقی بود و این زمان برای آن گذاشته شد که اعضای هیئت‌مدیره فکر می‌کردند شاید بتوان در این مدت امتیازی برای کارگران گرفت و در این صورت اعتصاب متوقف شود. مذاکره در حضور عوامل حراست شهرداری، نماینده‌ی شهردار، مدیر عامل شرکت واحد و حراست شرکت واحد از ساعت ۲ ظهر شروع شد و تا حدود ۹ شب ادامه داشت که طرف‌های مقابل اعضای سندیکا حاضر به دادن هیچ امتیازی جهت شکستن اعتصاب نشدند و تسلیم وعده‌های سر خرمن همیشگی نشدند!
بلافاصله پس از پایان مذاکره، از طرف وزارت اطلاعات تمام اعضای سندیکا احضار شدند و پس از بازجویی چندین ساعته در دادگاه انقلاب که تا ده شب ادامه داشت، تعداد زیادی از آنان به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شدند با این وجود اعتصاب در همان ساعات اولیه شکل گرفت و بخش‌هایی از شهر تحت تأثیر اعتصاب رانند‌گان قرار گرفت. در روز اعتصاب صدها نفر از رانندگان دستگیر شدند و روانه‌ی زندان اوین شدند. بیش از سی‌صد نفر در همان روزهای اولیه‌ی پس از اعتصاب از کار بی‌کار شدند. به مرور تا مدت شش‌ماه اکثریت کارگران اخراجی به جز ۴۵ نفر به سر کار خود بازگشتنند و اعضای سندیکا هم هر کدام بعد از چندین ماه با قرارهای وثیقه‌ی صد میلیونی از زندان آزاد شدند و دارای پرونده‌های در انتظار دادگاه شدند یکی از اعضای هیئت مدیره می‌گوید: «اگر تخمینی بخواهم بگویم از سال ۸۴ تا امروز بیش از ۴۰۰ بار اعضای هیئت‌مدیره و فعالان سندیکای شرکت واحد بازداشتی داشته و ده‌ها پرونده‌ی محکومیت به خاطر فعالیت سندیکایی ایجاد شده است.
از آن پس هم فعالیت های سندیکا با افت و خیزهایی ادامه یافته است تعداد زیادی از رانندگان در این رابطه بازداشت شده و حبس کشیدند اما این فعالیت ها بی نتیجه نبوده است. وضعیت رفاهی رانندگان شرکت واحد بهتر از قبل شده و …

ویژگی لحظه کنونی اوضاع سیاسی در ایران

اعتراضات اجتماعی و سیاسی ماه‌ها و هفته‌های اخیر و تغییراتی که در صف‌بندی‌های سیاسی جامعه ایران رخ‌داده است، مرحله جدیدی را در تغییر توازن قوای طبقاتی و سیاسی دونیروی نافی نظم موجود و پاسدار آن گشوده است.

تردیدی نیست که نارضایتی عمومی از وضع موجود، پدیده جدیدی نیست. این نارضایتی و اعتراض، سال‌هاست که وجود دارد و به اشکال مختلف خود را نشان داده است. اما آنچه به‌رغم تمام مبارزات طبقه کارگر، معلمان و جنبش‌های توده‌ای پراکنده، پیشرفت سیاسی جنبش انقلابی توده‌های کارگر و زحمتکش را کند و به تأخیر انداخت ، آن توازن سیاسی بود که ضدانقلاب حاکم بر ایران توانست ، با جلب حمایت خرده‌بورژوازی، به‌ویژه لایه‌های وسیعی از خرده‌بورژوازی مدرن، به آن شکل بدهد. این‌که رژیم به‌رغم تمام بحران‌ها و نارضایتی گسترده توده‌های کارگر و زحمتکش، هر بار در جریان خیمه‌شب‌بازی‌های انتخاباتی خود می‌توانست میلیون‌ها تن از مردم ایران را به‌پای صندوق‌های رأی‌گیری بکشاند و این‌که مبارزات طبقه کارگر و زحمتکشان در چندین سال گذشته، نتوانست از محدوده‌های معینی فراتر رود، ناشی از همین توازن بود.

اما در طول چند ماه اخیر دو اتفاق مهم، سرآغاز درهم‌ شکستن این توازن و تغییر آن به نفع طبقه انقلابی مخالف نظم موجود، شده است.

نخست این‌که درنتیجه رشد و ارتقای سطح آگاهی، همبستگی و سازمان‌یافتگی در صفوف طبقه کارگر، مبارزه این طبقه به مرحله جدیدی از رشد کمی و کیفی رسیده است. طبقه کارگر ایران روند بیداری و خودآگاهی طبقاتی خود را در شرایطی آغاز کرد که رژیم حاکم پس از سرکوب و کشتارهای بی‌رحمانه دهه شصت، سنگین‌ترین استبداد و اختناق را حاکم کرده بود. در دهه ٧٠ موج وسیعی از اعتصابات و اعتراضات کارگری در کارخانه‌ها و دیگر مؤسسات تولیدی آغاز گردید. اما این مبارزه که حامل نطفه‌ای‌ترین شکل آگاهی و تشکل در صفوف کارگران کارخانه‌های مختلف بود، مبارزه‌ای منفرد در سطح یک موسسه تولیدی و خدماتی بود. اما از درون رشد و اعتلای همین مبارزه است که کارگران در دهه ۸۰ برای ایجاد تشکل‌های صنفی سندیکائی خود اقدام نمودند که دست آورد آن نیز سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه بود.

جمهوری اسلامی با توسل به‌زور و سرکوب، تلاش نمود روند متشکل شدن کارگران را در این شکل سازمانی متوقف سازد. گرچه رژیم موفق شد مانع از ایجاد سندیکا توسط کارگران دیگر مؤسسات گردد، اما نمی‌توانست رشد آگاهی و همبستگی و توأم با آن، ارتقاء سطح مبارزه کارگران را سد کند. کارگران به‌سوی تشکل‌های مخفی و تلفیق مبارزه مخفی و علنی روی آوردند و ماحصل آن نیز در نیمه اول دهه ۹۰، فراتر رفتن مبارزه کارگران از سطح یک کارخانه، به سطح مبارزه مشترک کارگران یک‌رشته تولیدی و خدماتی بود که نمونه‌های برجسته آن، مبارزه مشترک کارگران کارخانه‌های پتروشیمی، مبارزه مشترک و هماهنگ کارگران معادن زغال‌سنگ، مبارزه سرا سری کارگران برق و مخابرات بود. اما مرحله جدیدی که طبقه کارگر از چند ماه پیش به آن گام نهاده و خصلت سیاسی آن آشکارا برجسته است، مبارزه‌ای است که پیشگام و آغازکننده آن کارگران هپکو و آذر آب هستند. کارگران این کارخانه‌ها برای به کرسی نشاندن مطالبات خود، نه‌فقط مدت‌ها، اعتصاب را ادامه دادند و خیابان‌های اراک را به عرصه مبارزه خود تبدیل کردند، بلکه با شعارها و سخنرانی‌های رادیکال، مستقیماً مقامات سطح بالای حکومت را موردحمله قراردادند، فساد درون دستگاه دولتی را محکوم کردند، سیاست‌های داخلی و خارجی رژیم را به باد انتقاد گرفتند و نفرت و انزجار خود را از نظم سرمایه‌داری حاکم اعلام نمودند. ادامه همین مبارزه را کارگران مجتمع کشت وصنعت هفت‌تپه، پیگیری نمودند که در چندین روز گذشته نمونه‌های متعددی از رادیکالیسم مبارزات آن‌ها را شاهد بودیم. یک چنین مبارزه‌ای اساس و بنیان هرگونه تغییر در توازن قوای طبقاتی و سیاسی است. در بطن این مبارزه رادیکال گردان‌های پیشرو طبقه کارگر ایران، مبارزات گسترده‌ای در سطح کارخانه‌های تولیدی و واحدهای خدماتی نیز در سراسر کشور جریان دارد. روزی نمی‌گذرد که یک یا چند اعتصاب، راهپیمایی و گرد هم‌آیی اعتراضی کارگری در ایران رخ ندهد.

اما توأم با رادیکال شدن روزافزون مبارزات کارگران، جنبش بازنشستگان نیز به یکی از جنبش‌های فعال مخالف رژیم تبدیل‌شده است. جنبش سرا سری بازنشستگان کشوری و لشگری که نقش اصلی و رهبری کننده آن را فرهنگیان در دست دارند، در طول ماه‌های اخیر چندین راهپیمایی، گرد هم‌آیی و تظاهرات را با شعارهای رادیکال سیاسی علیه رژیم و مقامات آن، برپا کرده است. این جنبش در برخی از شعارها و پارچه نوشته‌های خود، حتی نفی و سرنگونی رژیم را مطرح کرد. تظاهرات اخیر کارگران بازنشسته فولاد نیز با رادیکال شدن عمومی جنبش‌ها، به یک تظاهرات سیاسی تبدیل گردید.

جنبش‌های فعال دیگری نیز در تعدادی از شهرهای ایران علیه بیکاری و آلودگی محیط‌زیست شکل‌گرفته است که خصلت سیاسی و ضد رژیمی آن‌ها در شعارهایی که سر می‌دهند، آشکار است.

عامل مهم‌ دیگری که در تغییر توازن قوای سیاسی نقش ایفا نموده ، روی‌گردانی لایه‌هایی از خرده‌بورژوازی مدرن از جمهوری اسلامی است.

یک نمونه آن، کمپینی است که اخیراً در شبکه‌های اجتماعی با شعار پشیمانم به راه افتاده که دامنه وسیع و گسترده آن به حدی است که تمام سران و مقامات جناح موسوم به اصلاح‌طلب رژیم از محمد خاتمی گرفته تا دیگران را به واکنش و موضع‌گیری علیه آن‌ واداشت. اینان بخشی از نیروی وابسته به جناح موسوم به اصلاح‌طلب رژیم بودند که در جریان خیمه‌شب‌بازی انتخاباتی اخیر، فعالانه در شهرها و شبکه‌های اجتماعی، آکسیون شرکت در انتخابات و حمایت از جریان موسوم به اصلاح‌طلب و روحانی را به راه انداخته بودند. این موج ندامت و پشیمانی، پایانی بر شیفتگی لااقل بخش‌هایی از خرده‌بورژوازی  مدرن برای “اصلاحات” و وعده‌های پوشالی انتخاباتی است. این طیف خرده‌بورژوازی که سال‌ها فریب وعده‌های جناح موسوم به اصلاح‌طلب را خوردند، اکنون آشکارا با ابراز ندامت و پشیمانی، به‌اشتباه خود اعتراف می‌کنند. جمهوری اسلامی دیگر به‌سادگی قادر نخواهد بود، آن‌ها را به جانب‌داری از خود وادارد. چراکه رویگردانی آن‌ها از “اصلاح‌طلبان” به معنای جدائی از کل حکومت است. اما جدا شدن این لایه ‌ خرده‌بورژوازی از جمهوری اسلامی، ازآن‌رو مهم است که آن‌ها افرادی تحصیل‌کرده، جوان و فعال هستند که پیش‌ازاین از مبلغان فعال اصلاحات و مخالف انقلاب بودند. آن‌ها با نقشی که در حفظ توازن سیاسی به نفع رژیم بر عهده داشتند، عملاً سدی بر سر راه جنبش انقلابی و مانعی بر سر راه سرنگونی رژیم محسوب می‌شدند. آن‌ها اکنون اگر حتی جانب‌دار سرنگونی و انقلاب برای تحقق مطالبات خود که عمدتاً سیاسی است، نشوند، بی‌طرفی‌شان نیز برای جنبش انقلابی طبقه کارگر و توده‌های زحمتکش حائز اهمیت جدی است و نقش مهمی در تغییر توازن قوای سیاسی به نفع جبهه انقلاب ایفا خواهند کرد.

بخش دیگری از همین قشر خرده‌بورژوازی که اکنون با شعار مرگ بر روحانی به خیابان‌ها آمده است. جنبش موسوم به مالباختگان است که اغلب نیروهای این جنبش نیز، متعلق به همین قشر خرده‌بورژوازی هستند. آن‌ها اکنون روزمره با تظاهرات و گرد هم‌آیی‌ها علیه رژیم و مقامات آن شعار سر می‌دهند. آن‌ها در جدیدترین تظاهرات خود، تمام مقامات دولتی را مشتی دزد نامیدند و شعار مرگ بر رئیس‌جمهوری رژیم، حسن روحانی را سر دادند.

 

تمام آنچه که تاکنون به آن اشاره شد، از رشد و اعتلا و رادیکالیسم جنبش طبقه کارگر، تا اعتراضات سرا سری رادیکال بازنشستگان، از تظاهرات روزمره مالباختگان تا کمپین، پشیمان شدگان در شبکه‌های اجتماعی، از جنبش اعتراضی برخی شهرها به وخامت آلودگی محیط‌زیست تا مبارزات روزمره زنان، جوانان بیکار و دانشجویان در سراسر ایران، همگی بازتاب تغییراتی‌ است، که در توازن قوای سیاسی به نفع جبهه انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی و به زیان رژیم و طبقه حاکم بر ایران رخ‌داده  است.

این برهم‌ خوردن توازن سیاسی قوای طبقاتی و تغییراتی که در صف‌بندی‌های سیاسی در حال رخ دادن است، به این معناست که جامعه ایران بیش از هر زمان دیگر به مرحله‌ای که با یک بحران انقلابی مواجه شود، نزدیک شده است. یا به‌عبارت‌دیگر تحولات کمی و رشد تضادها به آن مرحله رسیده است که از میان تمام مبارزات و اتفاقات سیاسی که مدام در اینجاوآنجا رخ می‌دهد، سرانجام یکی از آن‌ها به جنبشی بزرگ تبدیل گردد و تحولی کیفی رخ دهد. البته عوامل متعدد غیرقابل‌پیش‌بینی می‌توانند این تحول کمی به کیفی را کند نمایند، یا باعث تسریع آن گردند.

تا جایی‌ که به توان و قدرت مانور طبقه حاکم برای مقابله با این تحول برمی‌گردد، این واقعیت بر کسی پوشیده نیست که این طبقه، در تمام عرصه‌ها، ورشکستگی و ناتوانی خود را به نمایش گذاشته است. به‌رغم تمام وعده‌های کذایی حسن روحانی، بحران اقتصادی رکود – تورمی همچنان پابرجاست و هیچ‌ چشم‌اندازی برای بهبود آن و کاسته شدن از دامنه فقر، بیکاری و فشارهای مادی و معیشتی متعدد بر توده‌های زحمتکش، متصور نیست.

کاهش بودجه عمرانی و افزایش بهای حامل‌های انرژی در لایحه بودجه سال آینده نیز حاکی از این واقعیت است که قراری نیست، رکود اقتصادی موجود، حتی با محرک سرمایه‌گذاری‌های دولتی، اندکی بهبود یابد، بلکه بالعکس عمیق‌تر خواهد شد.

دولت نیز با ورشکستگی مالی روبه‌روست. در این لایحه بودجه ، کابینه روحانی تلاش کرده است بار این ورشکستگی را از طریق حذف یارانه نان، حذف یارانه نقدی میلیون‌ها تن از مردم، افزایش بهای بنزین و دیگر حامل‌های انرژی، افزایش مالیات غیرمستقیم و افزایش انواع و اقسام عوارض و مالیات، بر دوش توده‌های مردم قرار دهد. بهای دلار را نیز از هم‌اکنون افزایش داده است. این‌همه بدان معناست که بهای کالاها و نرخ تورم با جهشی جدید افزایش خواهد یافت و توده‌های کارگر و زحمتکش و حتی لایه‌هایی از قشر خرده‌بورژوازی، فقیرتر خواهند شد .

سیاست توسعه‌طلبانه رژیم و مداخلات روزافزون در کشورهای دیگر نیز، متضمن هزینه‌های هنگفت مالی است که رژیم بیش‌ازپیش بار آن را بر دوش توده‌های مردم قرار می‌دهد.

آن‌گونه که ارقام بودجه نشان می‌دهد، درحالی‌که بودجه ارگان‌های نظامی – امنیتی، پلیسی و مذهبی شدیداً افزایش می‌یابد، بودجه بخش‌های آموزش، بهداشت و درمان افزایشی نخواهد داشت و حقوق کارکنان این بخش‌ها با توجه به نرخ تورم بالا عملاً کاهش خواهد یافت. ادامه سیاست نئولیبرال، شرایط مادی و معیشتی توده‌های کارگران و زحمتکش را بیش از هر زمان دیگری وخیم‌ خواهد کرد.

نتیجه تمام برنامه‌ها و سیاست اقتصادی دولت تا به امروز، متجاوز از ده میلیون بیکار، اکثریت بسیار بزرگ جامعه زیرخط‌ فقر، گسترش دامنه اعتیاد، تن‌فروشی، تکدی‌گری، کودکان کار و خیابان، گرسنگی و فقر ده‌ها میلیون انسان، رشد جنایت، انباشته شدن متجاوز از ۲۰۰ هزار تن از مردم ایران در زندان‌ها، اعدام‌های روزمره، فساد فراگیر در تمام ارگان‌های‌ دستگاه دولتی بوده است. رژیم ورشکسته و رسوای جمهوری اسلامی، قادر به حل هیچ‌یک از این انبوه معضلات جامعه و کاستن از حدت تضادها نیست، بالعکس تمام شواهد حاکی از تشدید تضادها، بحران‌ها و وخیم‌تر شدن اوضاع از جمیع جهات است.

بنابراین بدیهی است که تضاد میان توده‌های کارگر و زحمتکش و حتی لایه‌هایی از قشر خرده‌بورژوازی با رژیم تشدید شود و مبارزه شکلی رادیکال‌تر و تعرضی‌تر به خود بگیرد.

همین واقعیت در مورد مطالبات سیاسی و دمکراتیک مردم ایران نیز صادق است. جمهوری اسلامی نه می‌خواهد، نه می‌تواند و نه اساساً در سرشت این دولت است که این مطالبات را به رسمیت بشناسد. بنابراین در این عرصه نیز تضاد توده‌های مردم ایران با رژیم استبدادی، تشدید می‌شود. تشدید این تضادها به معنای تشدید مبارزه است.

با این تغییر در توازن قوای طبقاتی و صف‌بندی‌های سیاسی و پی آمد آن، تشدید و گسترش مبارزه‌ای که هم‌اکنون شاهد آن هستیم، تردیدی نیست که جمهوری اسلامی حربه دیگری برای مقابله با آن، جز تشدید سرکوب ندارد. از همین روست که سپاه پاسداران، از هم‌اکنون نیروهای خود را در کنار نیروی سرکوب پلیس، به خیابان‌ها گسیل کرده است. اما این سرکوب تا زمانی کار آیی خواهد داشت که هنوز جنبش توده‌ای سرا سری شکل نگرفته و بحران انقلابی فرانرسیده است.

اما وقتی‌که این بحران فرابرسد و تمام شواهد عینی در عرصه‌های اقتصادی – اجتماعی و سیاسی برای ظهور آن فراهم است، آنگاه نه‌فقط سپاه و پلیس بلکه تمام نیروی مسلح رژیم نیز برای مقابله با مبارزات توده‌های مردم ایران در مقیاس سراسر ایران، کار آیی نخواهد داشت. به‌ویژه که انقلاب آتی ایران، مهر و نشان رزمنده‌ترین، رادیکال‌ترین و سازش‌ناپذیرترین طبقه تاریخ را بر پیشانی خود خواهد داشت. سلاح‌هایی که این طبقه در اختیار دارد، به‌ویژه اعتصابات عمومی اقتصادی و سیاسی، اعتصاب سرتاسری سیاسی، تظاهرات توده‌ای و قیام مسلحانه ، می‌تواند کار آیی تاکتیک‌های نظامی نیروهای سرکوب رژیم را خنثی سازد. طبقه کارگر ایران از هم‌اکنون در تدارک قوا و تیز کردن سلاح‌های طبقاتی خود برای یک چنین جنگی است. طبقه کارگر ایران که اکنون در عمل و در جریان مبارزه‌ای لاینقطع و پیگیر به‌عنوان نماینده تمام خواست‌ها و منافع عموم توده‌های زحمتکش مردم قد علم کرده است، آماده می‌شود که با فرارسیدن بحران انقلابی، در رأس جنبش و رهبری آن قرار گیرد. انقلابی رادیکال را برپا دارد که نه‌تنها خطای گذشته مردم ایران را در سپردن قدرت به سیاه‌ترین و وحشی‌ترین ارتجاعی  که فجایعی عظیم در ایران و منطقه به بار آورد، جبران کند، بلکه عظیم‌ترین تحولات انقلابی را در ایران و منطقه باعث گردد و برای نخستین بار، سیمای نوینی از مردم ایران و خاورمیانه به جهان ارائه دهد.

ویژگی اوضاع سیاسی لحظه کنونی در ایران، از هم‌اکنون چشم‌انداز تحول اوضاع سیاسی در جهتی که راه را بر یک انقلاب اجتماعی کارگری هموار سازد، گشوده است

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۶ در فرمت پی دی اف

 

 

 

بودجه‌ای که فقر و ثروت را در دو قطب متضاد جامعه متراکم‌تر می‌سازد

روز یکشنبه ۱۹ آذر، حسن روحانی لایحه بودجه سال ۹۷ را که بالغ بر یازده میلیون و نهصد و چهل و نه هزار و سیصد و پنجاه و چهار میلیارد و ششصد و هفتاد و چهار میلیون ریال (۱۱۹۴۹۳۵۴۶۷۴۰۰۰۰۰۰) یا ۱۱۹۴ تریلیون تومان است، تحویل مجلس داد. روحانی بودجه سال ۹۷ را بودجه‌ای بر مبنای “اشتغال‌ فراگیر” و بر مبنای “رفع فقر و ایجاد عدالت” خواند و محور بودجه را “شفافیت” آن دانست.

ببینیم این سخن روحانی در مورد بودجه ۹۷ تا چه حد صحت دارد. با نگاهی ولو گذرا به منابع تامین بودجه و نیز محل هزینه کردن آن، به سادگی می‌توان به این موضوع پی برد که مبنای بودجه آنطور که روحانی ادعا می‌کند واقعاً “اشتغال فراگیر” و رفع فقر و ایجاد عدالت است یا خلاف آن!

پیش از آن که به بررسی مشخص لایحه بودجه سال ۹۷ بپردازیم، لازم است در همین آغاز بگوییم که بودجه و اختصاص بودجه در جامعه سرمایه‌داری، در اساس چیزی جز باز تقسیم ارزش اضافه نیست. بودجه ارزشی‌ست که دراساس توسط نیروی کار کارگر ایجاد شده، اما دولت آن را مجدداً میان بورژوازی و به نحوی هزینه‌ و مصرف می‌کند که بقاء نظم موجود تامین گردد، استثمار دوام یابد، سودهای طبقه سرمایه‌دار افزوده شود و دولت به معنای اخص کلمه، یعنی ارگان سیادت و سلطه طبقه استثمارگر، منابع مادی کافی برای حفظ و تداوم این سلطه را در اختیار داشته باشد. اما از این خصوصیت کلی بودجه درگذریم و ببینم لایحه بودجه ۹۷، از چه مختصاتی برخوردار است.

یکی از منابع اصلی تامین بودجه، همواره درآمد حاصل از فروش نفت و مشتقات آن بوده است. بودجه ۹۷ نیز از همین خصوصیت برخوردار است با این تفاوت که سهم درآمد نفت در بودجه کاهش یافته و در عوض سهم مالیات‌ها به نحو چشم‌گیری افزایش یافته است. در بودجه ۹۷ ، دولت مبلغ ۱۲ هزار میلیارد تومان بیشتر از سال گذشته مالیات می‌گیرد. بخش اعظم این درآمد مالیاتی، در اساس از محل مالیات‌های غیرمستقیم تامین می‌شود که فشار اصلی آن بر دوش توده‌های کارگر و زحمتکش قرار دارد. درحالی‌که مالیات‌های غیرمستقیم افزایش یافته، اما تمام نهادهای اقتصادی و بنیادها و شرکت‌های گوناگون اقتصادی که زیر نظر ولی‌فقیه اداره می‌شوند کماکان از پرداخت هرگونه مالیاتی معاف‌اند.

علاوه بر مالیات‌ها و صرف‌نظر از سه برابر شدن عوارض مسافرت به خارج کشور، بخش دیگری از بودجه، از محل افزایش جرائم رانندگی و نیز واگذاری شرکت‌ها و موسسات دولتی به بخش خصوصی تامین می‌شود. در مورد جرائم رانندگی باید گفت که فشار آن عملا بر دوش زحمت کشانی خواهد بود که به کار مسافرکشی و حمل‌بار مشغول‌اند وازاینطریق ارتزاق می کنند. در مورد واگذاری شرکت‌ها و نتایج خصوصی‌سازی صدها شرکت از نمونه هپکو و کشت‌وصنعت نیشکر هفت‌تپه و مشکلاتی که برای کارگران این واحدها ببار آورده، پیش چشم ما قرار دارد و نیازی به توضیح آن نیست! درواحد ها و کارخانه های واگذارشده، نخست از دستمزد و مزایای کارگران می زنند و امتیازات قبلی کارگران راحذف می کنند. سپس همان دستمزدهای ناچیز را به گروگان می گیرند و با چند ماه تأخیرمی پردازند و ازپی آن اخراج های فردی و گروهی درانتظارکارگران است و بعد هم توقف و تعطیل کامل واحد تولیدی!چنانکه می بینیم شاخصه بودجه ، نه “رفع فقر” و”ایجاد اشتغال” که تشدید فشارهای معیشتی برگرده فرودستان جامعه و بیکارسازی‏ست.

بخش دیگری از بودجه، باید از محل افزایش قیمت حامل‌های انرژی از جمله بنزین و گازوئیل تامین شود. افزایش قیمت حامل‌های انرژی، همان‌طور که تجارب سال‌های قبل نیز نشان داده است، افزایش جهشی قیمت سایر کالاها و خدمات را درپی خواهد داشت و منجر به افزایش سطح عمومی قیمت‌ها و افزایش نرخ تورم خواهد شد. نتیجه مستقیم و بی‌واسطه گرانی و افزایش قیمت‌ها و نرخ تورم، کاهش قدرت خرید کارگران و زحمتکشان، تشدید فقر و گرسنگی و گسترش آن در صفوف همه مزدبگیران و تهیدستان است. افزایش بهای حامل‌های انرژی درعین‌حال هزینۀ تولید را در تمام بخش‌ها و واحدهایی که از گازوئیل و نفت گاز و سایر موادسوختی استفاده می‌کنند بالا می‌برد و هرجا که تولید برای کارفرما مقرون به صرفه نباشد یا سود مورد نظر او تامین نشود، تولید در آن واحد متوقف می‌شود و لاجرم شمار زیادی از کارگران کار خود را از دست می‌دهند. برخی کارشناسان حکومتی پیش‌بینی کرده‌اند که این سیاست، به کاهش دست‌کم ۳۶۰ تا ۴۸۰ هزار شغل منجر می‌شود. بگذریم از این‌که در شرایط حاضر نیز نیروهای فعلا شاغل به علت رکود اقتصادی، گروه‌گروه از کار اخراج می‌شوند. بنابراین بودجه ۹۷ که قرار بود “بر مبنای اشتغال فراگیر” باشد، اشتغالی که ایجاد نمی‌کند بماند، در همین قدم اول صدها هزار تن را از کار بیکار می‌کند. اگر به افزایش قیمت حامل‌های انرژی که موجب افزایش قیمت‌ها و نرخ تورم و در نتیجه تنزل قدرت خرید کارگران و زحمتکشان و لاجرم تشدید و گسترش فقر در میان آن‌ها می‌شود، حذف سوبسید دارو و نیمی از یارانه نان و گندم و هم‌چنین افزایش قیمت آب و برق و دیگر کالاها و خدمات دولتی را نیز اضافه کنیم، در آن صورت مفهوم واقعی ادعای پوچ روحانی پیرامون “رفع فقر” و “ایجاد عدالت”نیز بهتر روشن می‌شود.

مطابق لایحه بودجه ۹۷ قیمت بنزین لیتری ۱۴۰۰ و گازوئیل لیتری ۴۰۰ تومان می‌شود و قرار است مبلغ ۱۷ هزار میلیارد تومان از رقم کل بودجه نیز از همین محل تامین شود. البته حسن روحانی در یک وعدۀ عوام‌فریبانه اما صددرصد بیهوده، به مردم قول داد قیمت بنزین و گازوئیل بالاتر از نصف قیمت “جهانی” نخواهد شد. معنای دیگر سخن روحانی این است که قیمت حامل‌های انرژی دست‌کم تا نصف قیمت “جهانی” آن افزایش خواهد یافت! روحانی با این ترفند و “رندی” ویژه‏ی آخوندهای وقیح و پررو، می‌خواست بگوید که قیمت حامل‌های انرژی در ایران در مقایسه با قیمت آن مثلا در اروپا پایین است و مردم نباید نسبت به افزایش قیمت حامل‌های انرژی اعتراضی داشته باشند. باید به آن رضایت دهند و ممنون دولت اسلامی هم باشند که قیمت‌ها را هنوز بطور کامل تا سطح “قیمت جهانی” بالا نبرده است!

حسن روحانی البته نگفت از کدام “جهان” صحبت می‌کند، او نگفت که آیا دستمزدهای کارگری و حقوق معلمان و سایر کارکنان هم مطابق با نرم‌های “جهانی” مورد نظر وی تعیین و پرداخت می‌شود یا نه؟ پرسش هر شهروند زحمتکش و هر کارگر ایرانی از روحانی این است؛ شما که قیمت حامل‌های انرژی را تا نصف قیمت به فرض اروپا افزایش می‌دهید، آیا به کارگران و معلمان و سایر زحمتکشان حقوق‌بگیر هم نصف کارگران و معلمان و حقوق بگیران اروپا دستمزد و حقوق می‌دهید؟ درحال حاضر دستمزدهای کارگری بطور متوسط حدود یک دهم دستمزدها در اروپاست! پس حتا برطبق یک معادله بسیار ساده، قیمت‌ها از جمله قیمت حامل‌های انرژی نیز باید یک دهم قیمت‌ها در اروپا باشد و نه یک دوم (نصف) آن!

علاوه بر این قرار است مبلغ ۱۹ هزار میلیارد تومان از رقم کل بودجه، از محل قطع پرداخت یارانه‌های نقدی تامین شود. سالانه مبلغ ۴۲ هزار میلیارد تومان بابت یارانه نقدی به ۷۷ میلیون نفر پرداخت می‌شده که این مبلغ به ۲۳ هزار میلیارد تومان کاهش و بیش از ۳۰ میلیون نفر از لیست یارانه بگیران حذف می‌شوند. بد نیست به این موضوع نیز اشاره شود که از درآمد ۸۰ هزار میلیارد تومانی دولت از محل هدفمند‌سازی یارانه‌ها (آزادسازی قیمت ها) در سال ۹۵، حدود ۳۵ هزار میلیارد تومان آن به مردم بازپرداخت شد و مابقی این مبلغ نیز به اعتراف یکی از نمایندگان مجلس به حساب خزانه واریز نشد و معلوم نیست به جیب چه کسانی سرازیر شد!

از شاخصه‌های مهم دیگر بودجه ۹۷ افزایش بودجه جاری دولت و کاهش بودجه عمرانی‌ست. کاهش بودجه عمرانی نه فقط با کاهش سرمایه‌گذاری در بخش زیرساخت‌ها و کاهش رشد اقتصادی همراه است و در نتیجه اشتغال و رشدی در کار نخواهد بود بلکه هم‌چنین بسیاری از طرح‌ها وپروژه های نیمه‌تمام نیز متوقف و نیروی مشغول بکار در این طرح‌ها و پروژه‌ها نیز از کار بیکار خواهند شد. علاوه بر این، کاهش بودجه عمرانی تاثیرات مستقیمی بر ادامه رکود و تشدید آن خواهد داشت. همین‌جا باز معیاروارزش سخنان روحانی و این ادعا که بودجه ۹۷ بر مبنای “اشتغال فراگیر” تنظیم شده است را بهتر می‌توان محک زد.

در مقابل کاهش چنده ده هزار میلیارد تومانی بودجه عمرانی، بودجه جاری دولت با ۶۰ هزار میلیارد تومان افزایش، به ۴۲۹ هزار میلیارد تومان رسیده است. بخش مهمی از بودجه مانند سال‌های گذشته به دستگاه نظامی – امنیتی رژیم از جمله سپاه پاسداران، ارتش، نیروی انتظامی، دستگاه اطلاعاتی بسیج و مانند آن اختصاص یافته است. بودجه سپاه ۲۰ درصد افزایش یافته است. بخش‌هایی از بودجه‌ البته صرف بریز و بپاش‌ها و مسافرت‌های خارجی اعضای کابینه و عمال دولتی می‌شود. بودجه نهاد ریاست‌جمهوری ۳۰۰ درصد افزایش یافته است و بخشی از این بودجه در واقع صرف حقوق‌های کلان بالای ۵ میلیونی مدیران و کارمندان رده بالای دولتی می‌شود. بودجه دستگاه انگل روحانیت و نهادهایی چون مجلس خبرگان، مجلس تشخیص مصلحت نظام، مجلس شورای اسلامی، شورای نگهبان، شورای عالی امنیت، سازمان حراست و نظیر اینها نیز افزایش یافته است. بودجه تمامی بنیادها و ارگان‌های مذهبی و دستگاه‌های عریض و طویل تبلیغات مذهبی نیز بدون استثناء افزایش یافته است. برای آن‌که تصویر به نسبت عینی‌تری از این ارگان‌ها و نهادها بدست داده شود، به پاره‌ای از آن‌ها و بودجه آن که بی‌استنثاء همه اضافه شده است، اشاره می‌کنیم:

مرکز خدمات حوزه‌های علمیه ۹۰۰ هزار میلیارد تومان، شورای عالی حوزه‌های علمیه ۴۴۶ هزار میلیارد تومان، سازمان تبلیغات اسلامی ۱۶۹، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ۴۳۶، مجمع جهانی تقریب مذاهب ۳۷، پژوهشکده امام خمینی ۱۰۹، آستان مقدس حضرت امام ۲۸۰، حوزه علمیه قم ۹۶، مرکز خدمات حوزه‌های علمیه – حق بیمه طلاب و روحانیون غیرشاغل ۳۹۶، شورای سیاستگذاری حوزه‌های علمیه خواهران ۲۷۱ هزار میلیارد تومان که همین آخری بیش از دو برابر بودجه حمایت از خانواده و زنان سرپرست خانوار است. بودجه نهاد نمایندگی ولی‌فقیه فقط در سپاه پاسداران ۹۴ هزار میلیارد تومان است که صرف کارهایی مانند اعزام مبلغان روحانی، “توانمند‌سازی طلاب رزمی – تبلیغی” و “برگزاری مراسم، مناسبت‌ها و فضاسازی معنوی” می‌شود. بودجه “جامعه المصطفی‌العالمیه” با ده درصد افزایش به ۳۰۵ هزار میلیارد تومان افزایش یافته است. نصرالله پژمان فر، نائب رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس، شکوه‌کنان می‌گوید: افزایش بودجه “جامعه المصطفی‌العالمیه” متناسب با ماموریت‌ها و وظایف آن نیست! لازم به ذکر است که کار این “جامعه المصطفی‌العالمیه” که زیر نظر مستقیم دفتر خامنه‌ای اداره می‌شود، این است که طلبه‌های خارجی جوان را به داخل کشور جذب می‌کند و پس از یک دوره آموزش اسلام شیعی، آن‌ها را برای گسترش نفوذ اسلام شیعی و تبلیغ جمهوری اسلامی به کشورهای خود بازمی‌گرداند. بنابه آماری که در سایت این نهاد انتشار یافته است، تاکنون بیش از ۵۰ هزار مرد و زن را از ۱۲۲ ملیت تحت تعلیم و تربیت خود قرار داده و در حال حاضر نیز ۲۵ هزار طلبه در آن مشغول آموزش هستند.

از این قماش ارگان‌ها و نهادهایی که هر ساله بخش زیادی از دست‌رنج کارگران را می‌بلعند، باز می‌توان مثال زد! ستاد مرکزی راهیان نور، دفتر عقیدتی سیاسی فرماندهی معظم کل قوا، نمایندگی ولی‌فقیه در دانشگاه‌ها و سایر موسسات، دادستانی ویژه روحانیت، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، سازمان قضایی نیروهای مسلح، سازمان اوقاف، حج و زیارت، بنیاد حفظ آثار و ارزش‌های دفاع مقدس، قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء (این قرارگاه که یکی از بزرگ‌ترین نهادهای اقتصادی کشور است و هر ساله سودهای سرشاری کسب می‌کند، نه فقط از پرداخت هرگونه مالیات معاف است، بلکه بودجه هنگفتی هم می‌گیرد!) جهاد دانشگاهی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، دانشگاه اهل بیت، دانشگاه مذاهب اسلامی، کتابخانه آیت‌الله مرعشی، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه، مرکز رسیدگی به امور مساجد، موسسه دائره‌المعارف فقه اسلامی، سازمان بسیج مستضعفین، کمک به بازسازی عتبات عالیات، اجرای منشور توسعه فرهنگ قرآن، شورای عالی انقلاب فرهنگی، سازمان بسیج ارتش بیست میلیونی، احداث و تکمیل مساجد کشور، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (به مدیریت آیت‌الله مصباح)، بیمه “هنرمندان” (فعالان قرآنی، مداحان و سایر هنرمندان) و چند دو جین دیگر از همین قماش که برای تحمیق و سرکوب مردم فعالیت می‌کنند همه و همه هر ساله بودجه دریافت می‌کنند و بودجه آن‌ها در سال ۹۷ نیز افزایش یافته است.

باید اضافه کرد که افزون بر این ارگان‌ها و نهادها و مراکزی که در لایحه بودجه ۹۷ نیز نام آن‌ها ذکر شده است، در جمهوری اسلامی یک بخش مخفی اختصاص بودجه نیز وجود دارد. بخش بسیار بزرگی از ثروت‌های جامعه و پول‌هایی که ثمرۀ رنج و کار کارگران است، هر ساله صرف کمک به اسلام‌گرایان و تقویت آن‌ها در خاورمیانه و سرتاسر جهان می‌شود. هزینه‌های هنگفتی که صرف مقاصد و اهداف توسعه‌طلبانه و پان‌اسلامیستی جمهوری اسلامی می‌شود، هزینه‌هایی که به فرض صرف جنگ  درسوریه، در یمن ونیز مداخله جمهوری اسلامی در عراق و بحرین و سایر کشورها می‌شود، هیچ‌جا نامی از آن برده نشده و از چشم مردم مخفی نگاه داشته شده است.

بنابراین کل بودجه برخلاف ادعای روحانی که محور بودجه را “شفافیت” آن می‌داند، مطلقا فاقد شفافیت است. البته حسن روحانی درست زمانی که در وصف شفافیت بودجه سخن‌سرایی می‌کرد، اعتراف نمود که “لیست بلند بالایی مرکب از ۱۷ دستگاه” بودجه می‌گیرند اما معلوم نیست این بودجه کجا و چگونه هزینه می‌شود!

نکته دیگری را که در مورد بودجه ۹۷ نباید ناگفته گذاشت، کسری بودجه است! نوبخت اعتراف کرد که کسری بودجه رقمی بین ۳۰ تا ۵۰ هزار میلیارد تومان است .برخی کارشناسان اقتصادی حکومتی رقم کسری بودجه را تا ۱۶۰ هزارمیلیارد تومان تخمین زده اند. البته دولت مصمم است از طریق فروش اوراق قرضه و چاپ اسکناس و اوراق شبه پول، این کسری را جبران کند.این اقدام، بر میزان نقدینگی که به گزارش بانک مرکزی در مهر ماه سال جاری به یک هزار و ۴۰۳ هزار میلیارد تومان رسیده و نسبت به مهر ماه سال گذشته ۱۳ درصد رشد داشته است، خواهد افزود. میزان شبه پول نیز در همین مدت ۷/ ۱۳ درصد رشد داشته است. از نتایج فوری و بلاانکار این حجم بزرگ نقدینگی، افزایش نرخ تورم، کاهش باز هم بیشتر ارزش پول و تنزل قدرت خرید مردم خواهد بود.

خلاصه این‌که بودجه سال ۹۷، چه از نظر تامین منابع، چه از نظر مصرف آن، ادامه بودجه‌ سال های گذشته است. بودجه پروار کردن مفتخورها، انگل‌ها و استثمارگران است. برخلاف ادعاهای روحانی، اثری از اشتغال فراگیر در آن دیده نمی‌شود. گرهی از معضل میلیون‌ها بیکار نمی‌گشاید. بودجه ۹۷، بودجه بیکارسازی و گسترش بیکاری‏ست. بودجه تداوم بخش و تشدیدکننده رکود است. تورم و گرانی را افزایش خواهد داد. قدرت خرید کارگران و عموم توده‌های زحمتکش مردم را بیش از پیش تنزل می‌دهد . فقر ، نداری، گرسنگی و نابرابری را بیش از پیش گسترش می‌دهد. بودجه ۹۷ در یک جمله فقر و ثروت را در دو قطب متضاد جامعه متراکم‏تر می‌سازد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۶ در فرمت پی دی اف

 

 

 

 

“من پشیمانم، پس هستم”

طی هفته های اخیر، موجی از پشیمانی در رای دادن به حسن روحانی در شبکه های مجازی به راه افتاده است. این موج پس از زمان کوتاهی از “انتخابات” ۲۹ اردیبهشت ۹۶ کم کم شروع شد و طی هفته های اخیر به صورت کم سابقه ای در شبکه های اجتماعی بازتاب یافته است. بازتاب این جنبش، تحت عنوان “من از رای دادن پشیمانم، پس هستم” آنچنان در شبکه های اجتماعی گسترده و فراگیر بود، که تمام روزنامه های “اصلاح طلب” و تئوریسین های برجسته این جریان حکومتی از جمله عباس عبدی، عمادادین باقی و حتا خاتمی رهبر “اصلاح طلبان” را به واکنش در مقابل رای دهندگان پشیمان واداشت. عباس عبدی، نظریه پرداز کهنه کار “اصلاح طلبان” حکومتی در نکوهش این جنبش، تا بدانجا پیش رفت، که طی مقاله ای مکتوب در روزنامه اعتماد، رای دهندگان پشیمان را به “کم اطلاعی و درک نادرست از سیاست” متهم کرد.( روزنامه اعتماد، ۲۵ آذر ۹۶).

محمد خاتمی، رهبر “اصلاح طلبان” نیز در دیدار با اعضای “مجمع روحانیون مبارز” اعلام کرد: “من از رای دادن به روحانی پشیمان نیستم”. عمادالدین باقی هم در واکنش به جنبش “من پشیمانم” نوشت: “مردمان عجیبی هستیم. کسی را بالا می آوریم تا با سر به زمین بکوبیمش…انگار ما دوست داریم یا نیاز داریم همیشه کسی را با سلام و صلوات بیاوریم و همه گناهان را به گردنش بیندازیم”.(روزنامه شرق، ۲۵ آذر ۹۶). عباس عبدی هم در روزنامه اعتماد با شماتت از جنبش پشیمانی افاضات خود را ابراز و نوشت: “رای دهندگان پشیمان، گمان می کنند که دولت و ریاست جمهوری یک خودروی آماده ای است که رانندگی آن پس از انتخابات تحویل فرد پیروز می شود و اوست که می تواند خودرو را به هر جایی که خواست براند… این بخش از مردم رای دهنده که فوری پشیمان می شوند نیز، دقیقا همین تصور را دارند”.( روزنامه اعتماد، ۲۵ آذر ۹۶).

شنیدن این افاضات از زبان و قلم کسانی که تا دیروز با ده ها وعده توخالی و دروغین، توده های مردم را به رای دادن تشویق می کردند و همواره نهیب می زدند که اگر ما “اصلاح طلبان”، مجلس و ریاست جمهوری را در دست بگیریم، چنین و چنان خواهیم کرد و حالا که کفگیرشان به ته دیگ خورده اینچنین بر گرده رای دهندگان پشیمان تسمه می کشند، هرگز چیز عجیب و غریبی نیست.

عباس عبدی و دیگرانی که در پوشش “اصلاح طلبی” برای بقاء و ماندگاری نظام جمهوری اسلامی نظریه پردازی کرده و می کنند، جملگی بخشی از مجموعه همین نظام سراسر جنایت و کشتارند. این گرایش درون نظام، که بیش از دو دهه است با وعده دروغین “اصلاحات” به بقاء نظام یاری رسانده اند و با بزک کردن چهره کریه جمهوری اسلامی همچنان به فریبکاری و اغواگری در جامعه مشغولند، باید اینگونه خشمگین باشند، باید اینگونه رای دهندگان پشیمان را مورد عتاب و بازخواست قرار دهند. اینان، منافع سیاسی و اقتصادی شان با هزاران رشته مرئی و نامرئی به جمهوری اسلامی و ماندگاری این نظام سراسر کثافت و جنایت گره خورده است. این جماعت به ظاهر اصلاح طلب حکومتی، از آنجایی که دستان خودشان به تمام جنایات و کشتارهای جمهوری اسلامی آلوده است و از آنجایی که موقعیت سیاسی و اقتصادی شان به هیئت حاکمه ایران گره خورده است، دقیقا بر اساس دفاع از موقعیت خود و منافع شان است که اینگونه بر کمپین پشیمانی شوریده اند. اینان، اگر غیر از این رفتارمی کردند، جای تعجب بود.

با وجود خشم فزاینده “اصلاح طلبان” حکومتی از کمپین پشیمانی، فی نفسه نمی توان از جنبش “من از رای دادن به روحانی پشیمان هستم”، ذوق زده شد. پیش از هر چیز باید دید این جنبش با چه ماهیتی شکل گرفته است.لذا، قبل از ورود به دلایل چرایی شکل گیری کمپین “من پشیمانم”، لازم است ابتدا به ویژگی های این جنبش پرداخته شود و اینکه “من پشیمانم” با چه انگیزه ای و عمدتا از طرف کدام قشر یا لایه های اجتماعی به راه افتاده است. با روشن شدن این موضوع، راحت تر می توان به توضیح علل خشم اصلاح طلبان حکومتی و چرایی واکنش تند و تیز آنان نسبت به کمپین “من پشیمانم” پرداخت.

با یک نگاه سطحی و سرک کشیدن به شبکه های مجازی، خصوصا فیس بوک و توئیتر می توان دریافت که پایگاه اصلی این کمپین مجازی و اجتماعی در میان لایه های میانی و نسبتا مرفه خرده بورژوازی جامعه شکل گرفته است.

این بخش از نیروهای درون جامعه، با توجه به پایگاه طبقاتی، میزان تحصیلات، دانش اجتماعی، برخورداری از دانش فنی و بهره برداری سریع از ابزار و تکنیک های پیشرفته اینترنتی طی چندین سال گذشته نشان داده اند که قادرند با استفاده از همین ابزارهای مجازی اینترنتی، موج های سیاسی و اجتماعی موثری را در جامعه ایجاد کنند.

پوشیده نیست که سرمایه اصلی “اصلاح طلبان” حکومتی نیز، عمدتا روی همه لایه های اجتماعی پایه ریزی شده است. در چندین “انتخابات” گذشته، یعنی “انتخابات” ریاست جمهوری خرداد ۹۲، “انتخابات” مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان در اسفند ۹۴ و نیز “انتخابات” ریاست جمهوری اردیبهشت ۹۶، مسلما بدون حضور و شرکت فعال این بخش از لایه های اجتماعی، امکان پیروزی روحانی و موفقیت جریان به ظاهر اصلاح طلبی ناممکن بود. همین قشر اجتماعی بودند که در روزهای آخر مانده به هر “انتخابات”، به یکباره با حضور فعال و همگانی شان در شبکه های اجتماعی موج براه می انداختند. با تبلیغات گسترده و تاثیر گذارِ همین قشر میانی و بالایی خرده بورژوازی بود، که بخش وسیعی از توده های مردد و بعضا تحریمی “انتخابات” با امید به گشایش روزنه هایی هر چند کوچک در وضعیت اسفبار معیشتی و اجتماعی شان، به پای صندوق های رای کشیده شدند و رای خود را در سبد روحانی و دیگر کاندیداهای “اصلاح طلبان” ریختند. طبیعی است که ریزش این بخش از پایه های اجتماعی “اصلاح طلبان”، همانند “ریختن آب در خوابگه مورچگان” است و این وضعیت آنان را به هراس و تکاپو واداشته است.

با اینهمه، تصور اینکه همه عناصر این لایه های اجتماعی که به روحانی رای دادند، نسبت به اصلاحات و گرایش اصلاح طلبی متوهم هستند، تصوری باطل و خطا است. بخشی از این لایه های اجتماعی مورد بحث، خصوصا قشر خرده بورژوازی مرفه درون جامعه به دلایل گوناگون از جمله منافع اقتصادی شان که به جمهوری اسلامی گره خورده است، همواره برای حضور خود در هر یک از انتخابات فرمایشی خصوصا انتخابات ریاست جمهوری توجیهات لازم را دارند. اینان با آگاهی کامل از ساختار حکومتی و حتا با آگاهی از اینکه رئیس جمهور در نظام ولایتی و فقاهتی جمهوری اسلامی صرفا یک “تدارکاتچی” است، باز هم پای صندوق های رای می روند و از میان چند مهره دست چین شده شورای نگهبان – که جملگی امتحان وابستگی و سر سپردگی خود را به نظام اسلامی پس دادنده اند- یکی را بر می گزینند. اینان، نه تنها خود به پای صندوق های رای می روند، بلکه با هزاران ترفند و اغواگری از جمله طرح موضوع انتخاب میان “بد و بدتر” و یا اینکه “اگر به این شخص رای دهیم، دست کم این توان را دارد که پدال ترمز را فشار دهد و نگذارد اتوبوسی که ایرانیان سرنشینان آن هستند، به کف دره سقوط کند”(عمادالدین باقی: روزنامه شرق، ۲۵ آذر ۹۶)، توده های متوهم و امیدوار به اصلاحات را نیز با خود به پای صندوق های رای می کشانند.

از طرف دیگر، در میان همین لایه های میانی و مرفه خرده بورژوازی، نیروهای وسیعی هستند که به رغم اینکه به جمهوری اسلامی باور چندانی ندارند، اما، با توهم “اصلاحات” و با امید به اینکه با انتخاب فلان یا بهمان کاندیدای ریاست جمهوری برگزیده شورای نگهبان شاید روزنه های سیاسی و اجتماعی اندکی در جامعه باز شود، به پای صندوق های رای می روند.

این بخش از نیروهای میانی و بعضا بالای خرده بورژوازی، همان نیروهایی هستند که اکنون جنبش مجازی “من از رای دادن به روحانی پشیمانم” را ایجاد کرده اند. عناصر و نیروهایی که با توهم به حسن روحانی و با امید به وعده های توخالی او از قبیل کاهش فضای امنیتی کشور، بهبود شرایط معیشتی و زیستی توده های زحمتکش جامعه، ایجاد فضای بهتر در دانشگاه ها و شرایط مناسبتر برای زنان و جوانان به پای صندوق های رای رفتند و به نفع روحانی رای دادند. اکنون با دیدن عملکرد روحانی و کابینه اش و روبرو شدن با واقعیت های آزار دهنده اقدامات دولت، از توهمات خوش خیالی نسبت به حسن روحانی بیرون آمده و به صراحت اعلام می کنند که از رای دادن به او پشیمان هستند.

تا این جای مسئله و صرفا با تکیه بر جمله “من از رای دادن به روحانی پشیمانم” نمی توان به ماهیت اصلی این کمپین مجازی پی برد. اما تا همین جا، می توان دلایل خشم اصلاح طلبان حکومتی را فهمید. با وضعیت ایجاد شده، تردیدی نیست که گرایش اصلاح طلبی در ایران به سرعت در حال از دست دادن عمده نیرو و پایگاه اجتماعی شان در جامعه هستند، و این اصلا برایشان خوش آیند نیست.

برای پی بردن به ماهیت کمپین”من از رای دادن پشیمانم”، باید دید که این جنبش از کدام منظر و با چه اهدافی از رای دادن پشیمان است. اگر این کمپین مجازی فقط از رای دادن به روحانی پشیمان است، اما همچنان در توهم اصلاحات بسر می برد و در صدد است تا در انتخابات فرمایشی بعدی به عنصر برگزیده دیگری از شورای نگهبان رای دهد، در این صورت باید عطای آن را به لقایش بخشید و به آنان گفت، “ما را به خیر شما امید نیست، شر مرسان”. شاید امیدواری عباس عبدی نسبت به “مقطعی و گذرا بودن اینگونه اظهارات” رای دهندگان، تا حدودی ناشی از همین امر باشد. اما اگر، انگیزه کمپین “من از رای دادن به روحانی پشیمانم” کلا پشیمانی و فاصله گرفتن از هرگونه انتخابات فرمایشی جمهوری اسلامی باشد، در این صورت باید آن را به فال نیک گرفت و در تقویت آن کوشید. این بدان معناست که بخش وسیعی از نیروهای اجتماعی موثر و شرکت کننده در “انتخابات” از توهم اصلاحات خارج شده اند. ازاین رو جنبش “من از رای دادن پشیمانم” می تواند سرآغاز شروع تغییر توازن قوای درون جامعه به نفع کارگران و توده های زحمتکش ایران و بر علیه جمهوری اسلامی باشد.

این بدان معناست، که بخش وسیعی از لایه های اجتماعی جامعه که تا دیروز به ساختار حکومتی جمهوری اسلامی بی توجه بوده اند، اکنون به این واقعیت سرسخت رسیده اند که در جمهوری اسلامی با وجود یک دولت مذهبی و قرار داشتن قدرت اصلی حاکمیت در دست ولی فقیه و نهادهای انتصابی تحت امر او، هرگز از طریق شرکت در انتخابات چیزی به نفع کارگران و توده های مردم تغییر نخواهد کرد.

این بدان معناست، که جامعه در حال پوست انداختن است و بخش وسیعی از نیروهای اجتماعی که تا دیروز با توهم به اصلاحات و حضور در پای صندوق های رای، پایه های رژیم مذهبی و استبدادی جمهوری اسلامی را تحکیم می بخشیدند، اکنون به این نتیجه رسیده اند، در جایی که آزادی های سیاسی وجود ندارد، آزادی عقیده و بیان ممنوع است، تشکل های صنفی مستقل حق فعالیت ندارند، فعالیت تمام سازمان های سیاسی منتقد و مخالف رژیم ممنوع است و بیان هر مخالفتی با زندان و اعدام مواجه می شود، اساسا انتخاباتی نمی تواند وجود داشته باشد، تا چه رسد به اینکه از درون آن “نلسون ماندلا” بیرون آید.

مسئله اما، فقط در همین واقعیات خلاصه نمی شود که بدان اشاره شد. سازمان ما به کرات در ارگان های مختلف از جمله نشریه کار توضیح داده ایم که، در جمهوری اسلامی، نهادهای به ظاهر انتخاباتی، صرفا نهادهای گوش به فرمان نیستند، بلکه آشکارا تشکیلات پلیسی- امنیتی هستند. همه گزینه های شورای نگهبان یک مشت عناصر امنیتی و گوش به فرمان هستند، که به اسم نماینده و رئیس جمهور گزین می شوند تا مردم هر چهار سال یک بار از میان چند تن از قاتلان و سرکوبگران خود یکی را برای تداوم سرکوب و کشتار برگزینند. ما بارها و بارها گفته ایم، در یک چنین نظامی که مقامات کلیدی دستگاه اجرایی، قضائی و قانونگذاری آن، همه دارای پیشینه پلیسی-امنیتی هستند و تماما از اعضای ارگان های سرکوب و کشتار و نهادهای تحمیق مذهبی انتخاب می شوند، هرگز سیاستی فراتر از سیاست سرکوب و استبداد پیش نخواهد رفت و از این منظر روشن است کسی که در انتخابات فرمایشی رژیم شرکت می کند، فقط به استمرار یک رژیم بغایت استبدادی و ارتجاعی جمهوری اسلامی یاری نمی رساند، بلکه عملا در شکل دهی به نهادهای پلیسی – امنیتی و ارگان های سرکوبگر جمهوری اسلامی مشارکت می کند.

حال در رژیمی با چنین ویژگی های منحصر به فرد، بیان اینکه: “گروهی بی توجه به پیشینه حسن روحانی و همینطور بدون در نظر گرفتن محدودیت هایی که ساختار سیاسی کشور به هر دولتی تحمیل می کند، از او انتظار رفتار و گفتاری همچون “نلسون ماندلا” دارند” (روزنامه بهار،۲۵ آذر ۹۶) اوج فضاحت و اغواگری نویسندگان آن است.

نظریه پردازان جریان اصلاح طلبی که اکنون با وقاحت تمام رای دهندگان پشیمان را به شلاق شماتت گرفته اند و آنان را بازخواست می کنند که چرا در موقع رای دادن به روحانی به محدویت های ساختار سیاسی حکومت توجه نکرده اند، حق دارند از ریزش اصلی ترین نیروی اجتماعی شان برآشوبند. اما، آنانی که خودشان با آگاهی کامل از ساختار سیاسی نظام و با وقوف کامل از اینکه رئیس جمهور در نظام ولائی جمهوری اسلامی صرفا در حد یک “تدارکاتچی” است و طی دو دهه با اغواگری و دادن وعده های توخالی، مردم را به حضور در انتخابات فرمایشی فرا خوانده اند و اکنون رای دهندگان پشیمان را به “کم اطلاعی و درک نادرست از سیاست” متهم می کنند، بدون شک شارلاتان های مفلوکی بیش نیستند.

بگذارید، “اصلاح‌طلبان” حکومتی از شکل‌گیری کمپین “من از رأی دادن پشیمانم” در خشم خود بسوزند. بگذارید، هیئت حاکمه ایران و تمامی سرکوبگران رژیم از این تغییر توازن قوا و آرایش جدیدی که در درون نیروهای اجتماعی به نفع طبقه کارگر و علیه طبقه حاکم در حال شکل گرفتن است، بر خود بلرزند. تحول اوضاع سیاسی ضرورتاً برخلاف خواست آن‌ها پیش خواهد رفت.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۶ در فرمت پی دی اف