حکومتی که در آن جای متجاوزان و قربانیان، طاق زده می شود

روز جمعه ۲۵ خرداد، خبر تجاوز به تعدادی از دختران ایرانشهری در تریبون نماز جمعه این شهر مطرح شد. مولوی طیب، امام جمعه اهل تسنن ایرانشهر درخطبه های نماز جمعه در حضور فرماندار و دیگر مسئولان این شهر از تجاوز به ۴۱ دختر در شهرستان ایرانشهر خبر داد و خواستار دستگیری و محاکمه عاملان این جنایت شد. طبق نظر امام جمعه ایرانشهر این جنایت هولناک توسط افرادی که صاحب “ثروت و قدرت” هستند، صورت گرفته است.

اندک زمانی پس از اظهارات مولوی طیب، کلیپ سخنرانی او به صورت گسترده در شبکه های اجتماعی پخش شد. خبر تجاوز به دختران ایرانشهری، واکنش بسیاری از کاربران شبکه های مجازی، فعالان اجتماعی و مردم سیستان و بلوچستان را بر انگیخت.

با اعلام این خبر و نیزاعلام خبر بازداشت عامل اصلی این جنایت، ایرانشهر یکسره به اعتراض برخاست. راهپیمایی و اجتماعات وسیع جوانان و مردم ایرانشهر در اعتراض به این جنایت هولناک، به سرعت به تظاهرات ضد حکومتی تبدیل شد. فردای اعتراضات، دستگاه قضایی جمهوری اسلامی به همراه سیستم امنیتی سیستان و بلوچستان جهت تغییر مسیر این حادثه وارد میدان شدند.

خبرگزاری امنیتی تسنیم به نقل از محمد جعفر منتظری دادستان کل جمهوری اسلامی نوشت: “قطعا این ماجرا به این کیفیتی که مطرح شده دروغ محض است و منبع این خبر را نیز تحت تعقیب قرار خواهیم داد و مقدمات آن نیز فراهم گردیده است”. دادستان کل جمهوری اسلامی، سپس با تصریح اینکه، شکایتی از سوی دو یا سه نفر از بانوان انجام شده که باید دید موضوع در چه حدی و به چه کیفیتی بوده است و آیا شکات به شکایت خود باقی هستند یا خیر؟ از “دستور به مراجع ذی‌صلاح قضایی برای یافتن منشا و تحت تعقیب قرار گرفتن عامل انتشار این خبر کذب خبر داد”.

با طرح ادعای محمد جعفر منتظری دادستان کل مبنی بر “کذب بودن” خبر تجاوز به ۴۱ دختر ایرانشهری، به یکباره ورق برگشت و سیر حوادث به جای بازداشت و محاکمه عاملان این جنایت بزرگ، به سمت اعمال فشار بر قربانیان این حادثه همراه با دستگیری و آزار و اذیت معترضان و افشا کنندگان آن تغییر کرد.

پس از اظهارات دادستان کل جمهوری اسلامی ، دادستان عمومی و انقلاب زاهدان و پس از او رئیس دادگستری استان سیستان و بلوچستان نیز با اظهاراتی تهدید آمیز نسبت به پیگرد نشر دهندگان خبر، وارد این ماجرا شدند. دادستان زاهدان با اشاره به مصاحبه روابط عمومی فرمانداری ایرانشهر با خبرنگاران، با طرح اینکه “سایر دستگاه ها حق ورود به پرونده های قضایی را ندارند” ابتدا از “تحت پیگرد قانونی” قرار دادن روابط عمومی فرمانداری ایرانشهر خبر داد و سپس با وقاحتی مشمئز کننده گفت: “باید مشخص شود این ارتباط با رضایت انجام شده و یا با اکراه، سپس اقدامات نهایی در خصوص این پرونده صورت گیرد”.

رییس کل دادگستری سیستان و بلوچستان نیز دو روز بعد، در ۲۷ خرداد ماه اعلام کرد: ادعایی که از سوی آقای مولوی در نماز جمعه ایرانشهر اعلام شده مورد تایید ما نیست و تاکنون ۳ نفر در خصوص موضوع آدم‌ربایی و تجاوز دختران در ایرانشهر شکایت کرده‌اند که در این رابطه یک متهم دستگیر شده است”. (خبرگزاری ایسنا).

به دنبال اظهارات مسئولان قضایی جمهوری اسلامی، اعمال فشار بر قربانیان حادثه و نیز بازداشت و آزار و اذیت معترضین و منتشر کنندگان خبر تجاوز به دختران ایرانشهری توسط سپاه و نیروهای امنیتی شروع شد.

دختران قربانی این حادثه با توجه به سنت های حاکم بر سیستان و بلوچستان، از دو سو تحت فشار قرار گرفتند. ابتدا از طرف خانواده و بستگان خود، مبنی بر عدم شکایت و کتمان کردن موضوع تجاوز برای حفظ آبروی خانواده. تعدادی از این دختران قربانی حتا با تهدید “کشته شدن” از طرف خانواده و بستگان خود نیز مواجه شدند که دست کم یکی از آنان طی یک مصاحبه خبر تهدید به قتل خود را پخش کرد. علاوه بر فشار خانواده ها، فشار مضاعف اما، از سوی نیروهای امنیتی و قضایی رژیم بود که برای سرپوش گذاشتن بر این جنایت هولناک و کم رنگ کردن ابعاد حادثه، خانواده ها و دختران قربانی را با تهدید و ارعاب مجبور به سکوت کردند.

علت این امر نیز کاملا روشن و آشکار بود. چرا که پای افراد بسیجی و نیروهای امنیتی رژیم در این ماجرا گیر بود و امام جمعه ایرانشهر نیز همزمان با طرح افشای این حادثه، طی یک اظهار نظر کلی و سربسته عاملان اصلی این جنایت را در ارتباط با “قدرت” و “ثروت” معرفی کرد. متجاوزانی که با اتکاء به ثروت و قدرت حکومتی که در ارتباط مستقیم و غیر مستقیم با بسیج و سپاه بودند، دختران ایرانشهری را مورد تجاوز قرار می دادند. عناصر بانفوذ و پرقدرت بسیجی و بعضا مسلح که ابتدا با ماشین های ویژه دختران مورد نظر خود را شناسایی و آنگاه با امنیت کامل آنان را می ربودند و پس از تجاوز، آن ها را در نزدیکی خانه های شان رها می کردند.

جانیان متجاوز جمهوری اسلامی، از یک طرف با اتکاء به پشتوانه “قدرت” حکومتی و “ثروتی” که برخوردار بودند، خود را در مصونیت آهنین می دیدند و از طرف دیگر، با توجه به سنت های مذهبی و فرهنگ حاکم بر سیستان و بلوچستان که عمدتا دختران قربانی را به سکوت وا می داشت، دل خوش بودند. سنت های ارتجاعی که عموما دختران قربانی و خانواده های آنان را برای حفظ آبرو، به سکوتی درونی می کشانید. سنت های غلط و فرهنگی عقب افتاده که در عمل مانع بزرگی برای بازگو کردن حادثه جهت تحت پیگرد قراردادن متجاوزان می شد. دلایلی که اکنون با گذشت یک ماه، سیر قضایی این حادثه عملا در همان مسیری قرار گرفته است که مورد نظر متجاوزان این حادثه بود.

مشمئز کننده تر اینکه به رغم گذشت یک ماه از افشای این جنایت هولناک، متجاوزان این حادثه تاکنون در پناه امن دستگاه قضایی جمهوری اسلامی قرار دارند و در عوض به جای مجازات آنان، قربانیان و معترضین این حادثه در سطحی وسیع تحت پیگرد و دستگیری قرار گرفته اند.

تا جاییکه مجموعه دستگاه قضایی و نیروهای امنیتی سیستان و بلوچستان در پاسخ به منویات دادستان کل جمهوری اسلامی، به بازداشت وسیع معترضین و فعالان اجتماعی این منطقه روی آوردند. سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی رژیم برای سرپوش گذاشتن بر جنایات همکاران خود در ایرانشهر، ابتدا معترضین این حادثه و فعالان اجتماعی سیستان و بلوچستان را دستگیر و سپس زیر شلاق و شکنجه تعدادی از آنان را به اعترافات کذایی و نمایش تلویزیونی واداشتند.

مقامات قضایی و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در یک سناریوی همآهنگ و از پیش ساخته شده ابتدا جمع وسیعی از فعالان اجتماعی ایرانشهر را دستگیر و با اعتراف گیری اجباری از آنان در پذیرش اتهامات مورد نظر سپاه، از قبیل “ارتباط با رسانه های خارجی”، ارتباط با “سرشبکه های رسانه های معاند خارجی” و “نشر اکاذیب و مطالب وحدت ستیز” در فضای مجازی و نمایش اعترافات آنان در تلویزیون، یک فضای سنگین امنیتی را در منطقه حاکم کردند. دستگاه قضایی و امنیتی رژیم، در پی ایجاد چنین فضایی، علاوه بر تعویض جایگاه متجاوزین با معترضان حادثه، عملا قربانیان و فعالان اجتماعی این استان را به سکوتی درونی کشانده اند. در میانه چنین سکوت سنگینی ست که با گذشت یک ماه، از سرنوشت عبدالله بزرگزاده، یکی از جوانان معترض ایرانشهر که در جریان اعتراضات توده ای این شهر بازداشت شد، هیچ خبری تا کنون نیست.

این سکوت تلخ و دردناک تا بدانجا کشیده شد که حتا بعد از انتشار اطلاعیه سخیف سپاه پاسداران سیستان و بلوچستان و پخش نمایش اعتراف گیری مشمئز کننده چند جوان ۱۸ تا ۲۴ ساله ایرانشهری از تلویزیون، اساسا یک واکنش لازم و درخور از سوی کاربران و شبکه های اجتماعی صورت نگرفت. این سکوت و بی تفاوتی رنج آور، درست در زمانی صورت گرفت که شبکه های مجازی و فعالان اجتماعی به حق و به درستی در ابعادی وسیع نسبت به نمایش اعتراف گیری مائده هژبری واکنش نشان دادند. واکنشی حمایتگرانه از دختر ۱۷ ساله ای که صرفا به جرم رقصیدن دستگیر و به اعتراف گیری تلویزیونی کشانده شد.

در واقع، به همان اندازه که واکنش سریع و به موقع شبکه های اجتماعی نسبت به اقدام کثیف سیمای جمهوری اسلامی در نمایش اعتراف گیری مائده هژبری واکنشی بسیار تحسین برانگیز بود، سکوت جامعه، نسبت به نمایش اعتراف گیری جوانان ایرانشهری اما، کاملا آزار دهنده بود.

تنها واکنش لازم در این مورد، از طرف دو روحانی اهل سنت بود که آن هم با تاخیر صورت گرفت. یک هفته پس از پخش اعتراف گیری شماری از فعالان مجازی سیستان و بلوچستان، تنها دو روحانی اهل سنت بلوچ نسبت به اقدام سخیف جمهوری اسلامی در نمایش تلویزیونی اعترافات فعالان اجتماعی بلوچ واکنش نشان داده و گفتند، به جای بازداشت جوانان معترض، باید به پرونده متجاوزان به دختران ایرانشهری رسیدگی شود.

پوشیده نیست که جانیان جمهوری اسلامی همواره در سایه سکوت و بی تفاوتی نسبت به اینگونه اقدامات سخیف و پلشت می توانند اهداف سرکوبگرانه خود را عملی سازند. با این همه لازم به یاد آوری است که جمهوری اسلامی اکنون در شرایطی نیست که بتواند اینگونه یکه تازی کند و جای متجاوزان و قربانیان را وقیحانه طاق زند. شرایط جامعه اکنون در یک وضعیت اعتلای انقلابی است و ما هر روزه شاهد اعتراضات توده ای در شهرهای مختلف کشور هستیم. در چنین وضعیتی که جمهوری اسلامی در گرداب بحران های عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دست و پا می زند، در وضعیتی که توده های عصیان زده بیش از هر زمان دیگری به سرنگونی این نظام فاسد و تبهکار روی آورده اند، دیگرجایی برای سکوت نیست.

سکوت و عدم اعتراض همگانی ، به آدمکشان جمهوری اسلامی فرصت می دهد تا تبهکاران را در پناه امن خود گیرند، قربانیان را در جایگاه متجاوزین بنشانند و معترضان را به ضربِ شلاق و شکنجه به اعترافات تلویزیونی بکشانند.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۸۱ در فرمت پی دی اف

 

جمهوری اسلامی به مردم کازرون به جای آب، گلوله داد

امروز پنجشنبه ۲۱ تیرماه در درگیری میان اهالی روستایی در کازرون با مأموران پلیس که بر سر آب رخ داد، دست کم یک نفر بر اثر شلیک پلیس، کشته شد.

به گزارش خبرگزاری ها، هنگامی که مأموران پلیس قصد مسدودکردن و جمع‌آوری موتورهای پمپ آب کشاوران یک روستا در حاشیه رودخانه شاپور کازرون را داشتند، با اعتراض و مقاومت کشاورزان مواجه شدند، که در نهایت یکی از کشاورزان با شلیک پلیس به سمت معترضین، کشته شد.

بحران آب، هم اکنون به صورت کاملا جدی بخش های وسیعی از جغرافیای ایران خصوصا مناطق جنوبی کشور را فرا گرفته است. بحرانی که مدام فزاینده تر می شود و با گذشت هر روز شهرهای بیشتر و توده های فزونتری را به کام خود می گیرد. مردمی که تا دیروز برای نان مبارزه می کردند، اکنون باید برای آب شُرب نیز بجنگند.

شهرهای جنوبی کشور یکی پس از دیگری به اعتراض بر می خیزند. دو هفته پیش مردم خرمشهر در اعتراض به تشنگی و نبود آب شُرب به خیابان ها ریختند، پاسخ رژیم به آنان اما، سرکوب و گلوله بود. تعداد زیادی دستگیر، عده ای زخمی و چند تن نیزکشته شدند. امروز روستائیان کازرونی برای دستیابی به آب کشاورزی جهت ارتزاق و تامین معاش خود، به گلوله بسته شدند. این است وضعیت جامعه و کشوری که جانیان جمهوری اسلامی بر آن حاکمیت می کنند.

اعتراضات پراکنده و جدا از هم به شدت سرکوب می شوند،در عوض اعتراضات متحدانه، پیوسته و همزمان در شهرهای مختلف کشور به میزان قابل توجه ای فرصت سرکوب را از آدمکشان جمهوری اسلامی می گیرد.

مردم خرمشهر وقتی سرکوب شدند، فردایش، توده های مردم آبادان به حمایت از آنان دست به اعتراض زدند. این است راه مبارزه با رژیمی که به جز کشتار، گرسنگی، فقر، بیکاری و بی خانمانی چیز دیگری برای کارگران و توده های زحمتکش ببار نیاورده است.

اکنون که بحران های چند جانبه از هر سو جمهوری اسلامی را فرا گرفته اند و مطالبات سیاسی و معیشتی توده ها نسبت به هر زمان دیگری بیشتر سر باز کرده اند، وقت آن است که کارگران و توده های زحمتکش، پیش از آنکه گرسنگی و تشنگی بیش از این بر گلویشان چنگ اندازد، به مبارزه ای بی امان با جمهوری اسلامی برخیزند. مبارزه ای برای نان و آب، مبارزه ای برای کار، نان و آزادی.

سازمان فدائیان (اقلیت)، همراه با محکومیت شدید اقدامات سرکوب گرانه جمهوری اسلامی، توده های مردم ایران را به اقدامات اعتراضی در مقابله با کشتارهای جمهوری اسلامی فرا می خواند.

سازمان فدائیان (اقلیت)، ضمن دفاع و حمایت از مبارزات برحق توده ها، اعتراضات عمومی را حق مسلم آنان می داند و گسترش مبارزات توده ای را موثرترین عامل برای عقب نشینی رژیم از سرکوب و کشتار می داند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه داری

سازمان فدائیان(اقلیت)

۲۱ تیر ماه ۱۳۹۷

کار – نان – آزادی _ حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

وحدت جناح های حکومتی در کجا و تا به کجاست؟

“وحدت‎طلبی” و گرایش به همکاری در میان جناح‎های حکومتی تشدید شده است. اصول‎گرایانی که مخالف سرسخت برجام و روحانی بوده‎اند، اکنون حامی روحانی شده‎اند. بعد از سخنان روز سه شنبه ۱۲ تیر روحانی در یک نشست خبری در بِرن پایتخت سوئیس در مورد “نامشروع” بودن اسرائیل و صدور نفت که گفت: “معنی ندارد نفت ایران صادر نشود و آن وقت نفت منطقه صادر شود” که به بستن تنگه هرمز تعبیر شد، اصول‎گرایان بویژه “تندروترین” بخش آن‎ها از سخنان روحانی استقبال کردند. قاسم سلیمانی فرمانده نیروهای برون مرزی سپاه (نیروی قدس)در پیامی که برای روحانی فرستاد، سخنان وی را “بسیار ارزشمند”، “مایه مباهات و افتخار” دانست. وی در پیام خود به روحانی، نوشت “دست شما را برای ایراد سخنان به‎موقع، حکیمانه و صحیح می‎بوسم و برای هر سیاستی که مصلحت نظام اسلامی باشد، در خدمت هستیم”! کیهان شریعتمداری نیز که همواره در صف مقدم مخالفین روحانی و همدستان “اصلاح‎طلب” وی بوده و کابینه وی را به “فقدان روحیه جهادی” متهم می‎کرد، با کشف تغییراتی در “ادبیات” روحانی در برخورد با آمریکا، اگر چه با اندکی تردید و مشروط، اما سیاست حمایت از روحانی را پیشه کرده است.

کیهان حتا در مقابل کسانی که از “چرخش” روحانی در گفتار و تغییر لحن وی به ابراز نارضایتی پرداخته و بخشاً بحث استیضاح وی را به میان کشیده بودند، نیز ایستاد. کیهان اصول‎گرا، استیضاح روحانی را “بحران‎سازی” و افزوده شدن مشکل دیگری بر مجموعه مشکلات خواند، با آن مخالفت و از روحانی حمایت کرد.

اگرچه سخنان اخیر روحانی که به ایستادن در برابر دولت ترامپ و بستن تنگه هرمز تعبیر شد، مورد استقبال طیف‎های گوناگون اصول‎گرایان بویژه کیهان و برخی از سران سپاه قرار گرفت و “وحدت” ولو “دیرهنگام” در گفتار، برای برون رفت از شرایط کنونی مثبت و قابل قبول ارزیابی شد، اما کیهان پنهان نکرد که خواهان، امتداد و ارتقاء اتحاد گفتاری تا وحدت در “حوزه عملیاتی” است. کیهان اظهار امیدواری کرد که این “تغییر رویکرد” یا تغییر لحن روحانی “واقعی” باشد و از حد حرف فراتر رود.

حمایت اصول‎گرایان از روحانی به موارد فوق خلاصه نمی‎شود، کسان دیگری نیز از سخنان وی استقبال کرده و آن را به فال نیک گرفته‎اند.

این‎که جناح‎های حکومتی ولو در گفتار، در لحظه فعلی تا حدی به هم نزدیک شده‎اند، واقعیتی‎ست که منشاء آن اجبارها، دلائل و خطرهایی‎ست که جمهوری اسلامی را تهدید می‎کند. روزنامه اعتماد مورخ ۱۳ تیر ۹۷ گفتگویی را با حسن انصاری‎راد، رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس ششم انتشار داد که بخوبی موقعیت کلیت رژیم و چرایی حمایت‎های پی‎درپی عناصر و محافل سرشناس و کل جناح اصول‎گرایان از حسن روحانی را نشان می‎دهد. مطابق اظهارات وی، اصول‎گرایان دریافته‎اند که تضعیف روحانی، تضعیف اساس نظام و نظم حاکم است. وی می‎گوید؛ همه از وضعیت کشور احساس خطر می‎کنند و چنین اضافه می‎کند: “اگر خطر جدی باشد که هست و اقدامی برای جلوگیری از بروز این خطر انجام نشود، جمهوری اسلامی با شرایط بدی روبرو خواهد شد”.

او البته نمی‎گوید این “شرایط بد” چه هست و چگونه هست، اما منظور وی روشن است و بسیارکسان دیگری از درون نظام به کرات از خطری که تمام موجودیت جمهوری اسلامی و ۴۰ سال خلافت اسلام در ایران را تهدید می‎کند، سخن گفته‎اند.

ترس و نگرانی اصلی اصول‎گرایان در لحظه فعلی نه اصلاح‎طلبان و دارودسته روحانی، بلکه تحرکات بیرون از نظام و قبل از همه ترس از توده‎های به‎جان آمده مردمی‎ست که به اعتراض برخاسته‎اند و از دی ماه ۹۶ به این طرف، خیابان‎ها را ترک نکرده‎اند. عین این تفکر و “دوراندیشی” در میان اصلاح‎طلبان و دارودسته روحانی نیز وجود دارد و اتحاد و اتفاق آن‎ها در مقابل کارگران و زحمتکشان برای مقابله با اعتراضاتی که قرار نیست به کمتر از براندازی رژیم رضایت دهد، موضوع جدیدی نیست. از این روست که از هر دو سو، رژیم جمهوری اسلامی به کشتی طوفان‎زده‎ای تشبیه می‎شود که اینان سرنشینان آن هستند و اگر که کشتی غرق شود، تمام سرنشینان آن اعم از اصول‎گرا یا اصلاح‎طلب را به کام مرگ می‎فرستد. گرچه وضعیت رژیم در حال حاضر بسیار وخیم و خطری که تمام موجودیت آن را تهدید می‎کند جدی‎تر از گذشته است، اما این فریادهای “وحدت” طلبانه تازگی ندارد.

بنابراین تغییری ماهوی در “رویکرد” یا در گفتار و عمل حسن روحانی پدید نیامده است، ندای وحدت و همکاری اما اگر بلندتر از گذشته شنیده می‎شود، ناشی از وخیم‎تر شدن اوضاع رژیم و هراس از سرنگونی یا دست کم هراس از شرایطی‎ست که روند سرنگونی را تسریع و تشدید می‎کند.

همگرایی و همکاری لفظی و گفتاری جناح‎های حکومتی در لحظه فعلی اگرچه واقعی‎ست، اما در عمل اتحاد میان آن‎ها پا نخواهد گرفت یا حتا اگر که به فرض ائتلافی میان آن‎ها شکل بگیرد، به‎سرعت از هم می‎پاشد.

چرا که تضادهای اصلی جامعه و بحران‎های اقتصادی و اجتماعی بر جای خود باقی هستند و روزبه‎روز تشدید می‎شوند. جمهوری اسلامی نه تنها هیچ‎گونه راه‎حلی برای بحران‎های موجود و مشکلات و معضلات گوناگون اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ندارد، بلکه هر روز بحران و معضل جدیدی را بر معضلات و بحران‎های پیشین افزوده است. در حالی‎که کارگران و زحمتکشان و عموم توده‎های مردم با خواست‎های متعدد و گوناگون، پیوسته در حال اعتراض و اعتصاب هستند، دست به راهپیمایی می‎زنند و به تظاهرات خیابانی روی آورده‎اند، اما هیچ روزنه‎ای در جهت بهبود اوضاع و پاسخگویی به خواست توده‎های معترض و ناراضی دیده نمی‎شود. تمامی شواهد حاکی از آن است که با برقراری تحریم‎های آمریکا، معضل فروش نفت و تامین درآمد و تنگناهای متعدد حاصل از تحریم‎ها از جمله در زمینه مناسبات تجاری و بانکی و غیره، اوضاع از جمیع جهات به مراتب بدتر و وخیم‎تر از آن‎چه که اکنون هست خواهد شد.

بنابراین به‎رغم همکاری و همراهی مقطعی جناح‎های حکومتی در لحظه کنونی، اما رژیم از حل بحران‎ها و معضلات موجود هم‎چنان ناتوان است و مهم‎تر این‎که با این همکاری‎ها نه می‎تواند مانعی در برابر تشدید تضادها ایجاد کند و نه می‎تواند جلو رشد و گسترش و تشدید مبارزات کارگران و توده‎های زحمتکش را بگیرد. همین ناتوانی نیز از جمله فاکتورهایی‎ست که اختلاف میان باندهای حکومتی رانیز بیشتر دامن خواهد زد.

اختلاف میان باندها و جناح‎های حکومتی نه فقط بر سر سیاست‎هایی که برای برون رفت از بحران‎ها و تنگناها اتخاد می‎شود، بلکه بر سر منافع و سهم قدرت که همه آن اختلاف‎های دیگر، ریشه در این اختلاف اصلی دارد، نیز با این همکاری‎ها منتفی نمی‎شود. دارودسته روحانی می‎خواهد برجام ولو جسد متعفن آن را حفظ و با طرف‎های اروپایی معامله کند تا مگر مفرّی برای رهایی از تنگناهای تحریم بیابد. شخص خامنه‎ای نیز در شرایط فعلی گزینه یا چاره دیگری ندارد جز آن‎که از روحانی حمایت کند.

اصول‎گرایان بر این باورند که لاشه گندیده برجام را هر چه زودتر باید در گورستان سیاست خارجی به خاک سپرد. از آن‎جا که کار برجام تمام است و سیاست‎های روحانی برای جلب اروپا و نجات برجام به جایی نرسیده و نخواهد رسید، این سیاست مورد انتقاد و مخالفت بیشتر اصول‎گرایان قرار خواهد گرفت. اصول‎گرایان بویژه گرایشی که کیهان شریعتمداری آن را نمایندگی می‎کند، با اشاره به تلاش‎های روحانی و سفر اخیر وی به اتریش و سوئیس و ذکر کنایه وار این‎که “برجام” را با اتریش و سوئیس نمی‎توان سر پا نگاه داشت، از “تعامل” دارودسته روحانی با سه کشور اروپایی (انگلیس، آلمان، فرانسه ) که “عینا مواضع نامشروع دولت ترامپ را تکرار می‎کنند” مورد انتقاد قرار داده و از آن به‎عنوان یکی از موانع همراهی اصول‎گرایان با روحانی نام برده است.

روحانی که سخت به اروپا امید بسته بود، بسته پیشنهادی آن را “مأیوس کننده” خواند. با برگزاری کمیسیون مشترک برجام در روز جمعه ۱۵ تیر ۹۷ در وین و حضور وزرای خارجه جمهوری اسلامی، چین، روسیه، انگلیس، آلمان و فرانسه، که چیز دیگری جز یک بیانیه ۱۰ ماده‎ای و مشتی کلی‎گویی‎، قول‎های بزرگ اما مبهم و توخالی برای جمهوری اسلامی در بر نداشت و کیهان با تیتر درشت “آبی از اروپا گرم نشد” صفحه نخست خودرا آذین بست، شکی نیست که اختلاف جناح‎های حکومتی در این زمینه نیز شدیدتر خواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۸۰ در فرمت پی دی اف

 

آنچه باید از مبارزات مردم خوزستان آموخت

تجمع‌ها و تظاهرات مردم مبارز شهرهای مختلف خوزستان، در پی سرکوب‌های وحشیانه واحدهای پلیس ضد شورش، فروکش کرده است. اما این فقط ظاهر قضیه است. این شعله فروزان مبارزه علیه ستمگران حاکم بر ایران، خاموش شدنی نیست. از همین روست که از دی‌ماه سال گذشته تا به امروز، در سراسر ایران پیوسته شاهد اعتراضات و تظاهرات توده‌ای در شهرهای مختلف بوده‌ایم.

تظاهرات تیرماه شهرهای خوزستان نیز درواقع، ادامه تظاهرات چند ماه گذشته توده‌های مردم این استان در اعتراض به آلودگی و ناایمنی محیط‌ ‌زیست، اعتراض به بیکاری و گرانی‌ و اعتراض عرب‌های خوزستان به نابرابری و بی حقوقی است.مضمون این اعتراضات یکی است: نارضایتی از نظم حاکم بر ایران و مبارزه  برای تغییر آن از طریق سرنگونی رژیمی که فجایع بی‌شمار به بار آورده است.  اما این مبارزه خود را به اشکال متعدد بر سر مطالبات مختلف نشان داده است. چراکه مشکلات مردم و مطالبات آن‌ها یکی و دوتا نیست.

مبارزات این بار بر سر نبود آب آشامیدنی و شوری آب در منطقه‌ای آغاز شد که گرم‌ترین منطقه ایران است و قاعدتاً باید لااقل آب و برق برای مردمی که چندین ماه از سال با گرمای طاقت‌فرسای بالای ۵٠ درجه زندگی می‌کنند، تأمین باشد. اما باوجود چندین رودخانه مهمی که در این منطقه جاری است، رژیم حاکم ، در طول ۴٠ سال حاکمیت ننگین خود، حتی نتوانسته آب آشامیدنی مردم این منطقه را تأمین کند. البته ناگفته نماند، رژیمی که تمام هست و نیست این کشور را برای چپاول و غارت  سران و مقامات آن، به حراج گذاشته است، برای کسب درآمدهای بیشتر و پیشبرد سیاست پان‌اسلامیستی خود، اگر آب آشامیدنی هم باشد، ترجیحاً آن را به دولت عراق می‌فروشد.

در اعتراض به این وضعیت اسف‌بار، توده‌های زحمتکش مردم خرمشهر روز جمعه ۸ تیرماه، با در دست داشتن ظرف‌های خالی آب، به تجمع و تظاهرات روی آوردند. اما رژیمی که ورشکستگی‌اش را به عیان در برابر همگان به نمایش گذاشته ، پاسخ مردم را با گسیل گله‌های پلیس و سرکوب مردم داد. واحدهای پلیس ضد شورش، ، شنبه‌شب نهم تیرماه به سرکوب گسترده و وحشیانه روی آوردند. مردم معترض نیز با شعار مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر خامنه‌ای و روحانی با برافروختن آتش در خیابان‌ها، سنگربندی کردند و به مقاومت علیه مزدوران سرکوبگر حکومت اسلامی ادامه دادند. رژیم وحشی‌گری را به اوج رساند و مردم خرمشهر را به گلوله بست و تعدادی را به خاک و خون کشید. گزارش‌ها تعداد زخمی‌ها را ١١ نفر اعلام کرد. خبر از کشته شدن یک نفر نیز انتشار یافت. اما درحالی‌که فرماندار ضمن تکذیب یک کشته، تعداد زخمی‌ها را ۵ نفر اعلام کرد، وزیر کشور رژیم نه‌تنها کشته شدن یک نفر را تکذیب کرد، تعداد زخمی‌ها را نیز به یک نفر تقلیل داد.

فرماندار جیره‌خوار و دیگر مقامات مزدور رژیم، به روال همیشگی خود، مردم مبارز خرمشهر را  ” عوامل اغتشاشگر و خرابکار ” نامیدند.

در اعتراض به اقدامات وحشیانه رژیم در خرمشهر، توده‌های مردم آبادان  به حمایت از مردم خرمشهر، تظاهرات برپا کردند. واحدهای ضد شورش رژیم در اینجا نیز تظاهرات مردم را مورد یورش و سرکوب قراردادند. مردم مبارز آبادان به مقابله با وحشی‌گری نیروهای سرکوب برخاستند و ماشین‌های پلیس مزدور و سرکوبگر را به آتش کشیدند. روز یک‌شنبه ١٠ تیر، مردم اهواز، بندر ماهشهر، سر بندر، خور موسی، کوت عبدالله نیز به حمایت از مردم خرمشهر به تظاهرات روی آوردند و علیه رژیم و اقدامات وحشیانه آن، شعار سردادند.

دستگاه قضایی رژیم تاکنون از بازداشت ۱۰ نفر از معترضان و شناسایی ۳۵ نفر دیگر در خرمشهر خبر داده است. اما اسامی انتشاریافته در شبکه‌های اجتماعی حاکی است که تعداد بازداشت‌شدگان بسیار بیش از آن چیزی است که رسماً اعلام‌شده است.

این واقعیت که سرشت مبارزات کنونی توده‌های مردم در سراسر ایران، یکی است و مضمون این مبارزات، دگرگونی نظم موجود از طریق سرنگونی جمهوری اسلامی است، در اعتراضات اخیر مردم خوزستان نیز به‌وضوح دیده شد. معضل آب به‌سرعت تبدیل به شعارهای سیاسی علیه حکومت شد. همان‌گونه که در اعتراضات چند روز قبل از آن نیز دیدیم که اعتراضات بازاریان بر سر دلار، وقتی‌که به خیابان کشید، تظاهرات از دست آن‌ها درآمد و شعارها  توسط  توده مردمی که به تظاهرات پیوسته بودند، به شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنه‌ای و روحانی تبدیل شد.

امروز، توده‌های کارگر و زحمتکش سراسر ایران هر مشکل خود را که بخواهند مطرح می‌کنند، سریعاً تبدیل به مبارزه‌ای سیاسی علیه رژیم با شعارهای سرنگونی طلبانه می‌شود.

معضل آب هم گرچه این بار در خوزستان حاد شد، اما محدود به خوزستان نیست. در تعداد دیگری از شهرهای ایران نیز این معضل وجود دارد. هنوز در خرمشهر حکومت نظامی اعلام نشده پا برجاست که در بوشهر تظاهرات آغاز شده است. در برازجان مردم به خیابان‌ها ریخته‌اند و علیه رژیم و فساد مقامات حکومت شعار سر می‌دهند.

امروز در سراسر کشور، معضل قطعی پی‌درپی برق وجود دارد. همین مسئله هم می‌تواند به اعتراض و شعار مرگ بر جمهوری اسلامی تبدیل شود.

افزایش روزافزون بهای کالاهای موردنیاز توده‌های وسیع مردم، وضعیت معیشتی توده‌های کارگر و زحمتکش را به درجه‌ای غیرقابل‌تحمل رسانده است. اعتراض به گرانی و فقر نیز هرلحظه می‌تواند به تظاهرات علیه رژیم در هر شهر و سراسر کشور بیانجامد.

اما چه چیزی مردم سراسر ایران باید از مردم خوزستان بیاموزند؟ اتحاد و همبستگی. آن‌هم نه در حرف، بلکه در عمل.  در جریان این مبارزه، مهم‌ترین شهرهای استان به حمایت و دفاع عملی از مردم خرمشهر به پا خاستند و به تظاهرات روی آوردند. اگر توده‌های مردم شهرهای دیگر با مردم خوزستان یک همبستگی عملی نشان می‌دادند و به تظاهرات روی می‌آوردند، رژیم ارتجاعی حاکم به‌سادگی نمی‌توانست با گسیل گله‌های واحدهای سرکوب ضد شورش از مناطق دیگر، مردم را سرکوب کند. این‌، یکی از نقاط ضعف کنونی جنبش است که رژیم از آن به نفع خود استفاده می‌کند و با جمع‌آوری نیرو از مناطق و شهرهای دیگر، مبارزات مجزا و منفرد را در هر شهر و استان کشور سرکوب می‌کند. هنوز جنبش به آن مرحله ارتقاء نیافته که توده‌های مردم سراسر ایران، هر مبارزه‌ای را در هر شهر و استان کشور جزئی از مبارزه خود علیه دشمن مشترک بدانند و به یاری آن‌ها برخیزند.  به هر رو،  برای این‌که جنبش کنونی به نتیجه مطلوب بیانجامد، نیازمند به‌هم‌ پیوستگی جویبارهای منفرد و جدا از هم مبارزات است.

ضعف بزرگ‌تر جنبش عمومی کنونی در این است که جای طبقه کارگر هنوز در آن خالی است.  نه این‌که ادعا شود کارگران در این جنبش‌های اعتراضی عمومی، حضور ندارند. بالعکس، در اغلب جنبش‌های کنونی، کارگران و زحمتکشان و خانواده‌های آن‌ها نیروی اصلی این جنبش‌ها را تشکیل می‌دهند. اما مسئله این است که آن‌ها به‌عنوان یک توده بی‌شکل و فاقد هویت طبقاتی در این جنبش‌ها حضور دارند. در همین خوزستان، توده‌های کارگر و زحمتکش و فرزندان آن‌ها در این مبارزات، حضوری فعال داشتند. اما در منطقه‌ای که ترکیب کارگری جمعیت آن فوق‌العاده بالاست و یکی از مهم‌ترین  مراکز کارگری ایران محسوب می‌شود، کارگران خوزستان،  به‌عنوان گردانی از طبقه کارگر، با هویت طبقاتی خود، با اشکال مبارزه سیاسی مختص خود، به‌ویژه با اعتصابات سیاسی، در اعتراض به وحشی‌گری‌های رژیم،  وارد صحنه نشدند. این است اساسی‌ترین ضعف جنبش انقلابی کنونی توده‌های مردم ایران که باید در جریان اعتلای بیشتر جنبش برطرف شود. وقتی‌که کارگران در سراسر ایران به اعتصابات عمومی روی‌آورند، وقتی‌که کارگران یک اعتصاب عمومی سیاسی برپا کنند، ابزارهای سرکوب رژیم کارایی خود را از دست خواهد داد و زمینه برای به هم پیوستن مبارزات مردم شهرهای مختلف و برپائی تظاهرات و راهپیمائی‌های سرا سری فراهم خواهد شد. در بطن این اشکال مختلف و پیشرفته مبارزه توده‌ای است که شرایط برای قیام مسلحانه و سرنگونی جمهوری اسلامی فراهم خواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۸۰ در فرمت پی دی اف

 

با این دستمزد نمی توان زندگی کرد

به‎رغم ادعاهای بانک مرکزی و مرکز آمار در مورد تک رقمی بودن نرخ تورم، همه می‎دانند که تورم در ماه‎های اخیر افسار گسیخته و گرانی بیداد می‎کند. برخی از کالاهای ضروری حتا بیش از صد در صد افزایش قیمت داشته‎‎اند. افزایش بهای اجاره مسکن نیز به یکی دیگر از معضلات مردم در تابستان تبدیل شده است. در سال‎های اخیر نه تنها تعداد اجاره‎نشینان افزایش یافته، بلکه سیر صعودی اجاره بهای مسکن، باعث گردیده تا به‎طور متوسط بیش از ۳۵ درصد درآمد یک خانوار صرف تامین مسکن شود (آمار بانک مرکزی).

افزایش بهای مواد غذایی، بهداشتی و حتا دارو بویژه در یک ماه گذشته، دیگر چیزی بر سر سفره‎ی کارگران باقی نگذاشته است.

یکی از وعده‎های روحانی این بود که افزایش دستمزدها از نرخ تورم پیشی گرفته و بدین ترتیب قدرت خرید کارگران افزایش یابد. اما با گذشت ۵ سال قدرت خرید کارگران به‎شدت کاهش یافته است. البته این تنها معضل کارگران نیست. بازنشستگان، معلمان و دیگر زحمتکشان جامعه که حقوق ثابتی می‎گیرند با همین معضل روبرو هستند.

به‎گفته‎ی وحید شقاقی یکی از اقتصاددانان جمهوری اسلامی (۲۳ خرداد خبرگزاری ایسنا)، “افزایش قیمت دلار به ۶۸۰۰ تومان، باعث شده طی هشت ماه اخیر ارزش پول ملی و قدرت خرید مردم ۸۰ درصد کاهش پیدا کند”. از آن روزی که وی این حرف را زد تا امروز قیمت دلار به بیش از ۸۰۰۰ تومان رسیده و انتظار می‎رود که هم‎چنان افزایش پیدا کند و این یعنی این‎که قدرت خرید مردم باز هم کاهش پیدا می‎کند.

در زمستان سال گذشته دو تشکل کارگری، سندیکای شرکت واحد و سندیکای هفت‎تپه به همراه گروه اتحاد بازنشستگان با اشاره به این‎که براساس آمار بانک مرکزی متوسط هزینه یک خانوار شهری با میانگین ۳۳/ ۳ نفر در سال ۹۵، ۳ میلیون و ۲۷۵ هزار تومان بوده، خواستار تعیین ۵‎ میلیون تومان به‎عنوان حداقل دستمزد ماهانه در سال ۹۷ شدند. بدنبال آن‎ها ۵ تشکل از فعالین کارگری ایران نیز خواستار تعیین همین رقم برای حداقل دستمزد شدند. سازمان‎ ما نیز ضمن حمایت از خواست‎های کارگران ایران برای افزایش حداقل دستمزد، همواره خواستار تعیین حداقل دستمزد کارگران متناسب با سطح هزینه‎ها و تامین معیشت یک خانواده ۵ نفره کارگری و افزایش سالانه پایه دستمزد متناسب با سطح هزینه‎ها بوده است.

اگرچه با افزایش نرخ تورم در ماه‎های اخیر، اکنون ۵ میلیون تومان نیز پاسخگوی هزینه‎ی یک خانواده‎ی کارگری نیست. اما چه بر سر دستمزد کارگران آمد و شورای عالی کار حداقل دستمزد کارگران را چه میزان تعیین کرد؟! تا چه حد شورای عالی کار به خواست کارگران توجه کرد؟!

شورای عالی کار حداقل دستمزد کارگران برای سال ۱۳۹۷ را یک میلیون و ۱۱۴ هزار تومان تعیین کرد که با حق مسکن و فرزند و بن نقدی برای یک خانوار کارگری یک میلیون و ۳۷۵ هزار تومان و برای یک کارگر مجرد یک میلیون و ۲۶۴ هزار تومان می‎شود. این را هم در نظر بگیریم که بخش بزرگی از کارگران از جمله اکثریت کارگران زن (و کودکان کار) از همین حداقل نیز محروم هستند و اغلب فاقد بیمه.

حال کارگر با این دستمزد چه می‎تواند بکند؟!! کدام هزینه را می‎تواند پاسخگو باشد؟! حتا آب آشامیدنی را هم امروز باید بخرد چون آب لوله‎کشی در بسیاری از نقاط کشور قابل استفاده نیست!!! آیا کارگر می‎تواند با این درآمد فرزندان خود را به مدرسه بفرستد؟! آن هم مدارسی که قرار بود مجانی باشند اما به بهانه‎های گوناگون از والدین پول می‎گیرند، تازه هزینه‎های وسایل آموزشی به‎جای خود!! آیا کارگر می‎تواند اگر یکی از اعضای خانواده به بیماری سختی دچار شد، هزینه‎های بیمارستان را بدهد؟! آن‎هم با بیمه تامین اجتماعی که اولا در برخی از بیمارستان‎ها اصولا قبول نمی‎کنند و در برخی دیگر هم اگر دفترچه تامین اجتماعی را قبول کنند، بخش بزرگی از هزینه را باید خودت بدهی!! تنها بیمارستان‎های تامین اجتماعی می‎مانند که آن‎هم خدمات‎شان متاسفانه هم ناکافی‎ست و هم تعداد آن‎ها کم. آیا کارگر می‎تواند با این دستمزد تنها هزینه‎های خوراکی را تامین کند؟! باز هم نه! هزینه مسکن، خواربار، بهداشت، درمان، آموزش و پرورش، حمل و نقل، وسایل خانه، مسافرت، کدام یک را این دستمزدها پاسخ‎گو هستند؟!!

وضعیت بازنشستگان تامین اجتماعی اگر از این بدتر نباشد بهتر هم نیست. به‎گفته‎ی اکبر قربانی دبیر “خانه کارگر” غرب تهران، ۸۰ درصد بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی حداقل‎بگیر هستند.

به‎گفته‎ی علی دهقان کیا نائب رئیس کانون بازنشستگان استان تهران، و براساس آمارهای مرکز پژوهش‌های مجلس، تعداد بازنشستگان تامین اجتماعی سه میلیون، تعداد بازنشستگان صندوق بازنشستگی کشوری یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر، صندوق بازنشستگی فولاد ۸۳ هزار و صندوق بازنشستگی عشایر ۴۷۰۰ نفر است که از مجموع بازنشستگان ۶۰ درصد حداقل‎بگیر هستند. هم‎چنین به‎گفته‎ی مدیرعامل صندوق بازنشستگی کشوری، ۲۵ درصد از بازنشستگان این صندوق حداقل‎بگیر هستند.

وضعیت معلمان به عنوان یک گروه بزرگ از حقوق‎بگیران دولت نیز چندان تفاوتی با کارگران ندارد. جدا از معلمانی که به‎صورت حقِ‎تدریسی، پیمانی و مانند این‎ها با حقوق‎های اسفناکی مشغول به کار هستند، متوسط حقوق معلمانی که در استخدام رسمی آموزش و پرورش هستند، به گفته‎ی مشاور وزیر آموزش و پرورش ۲‎ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان است.

حال سوال این است، طبقه کارگر برای رسیدن به خواست خود یعنی دستمزدی که معیشت و هزینه‎های یک خانواده‎ی کارگری را تامین کند، چه باید بکند؟

برای پاسخ به چه باید کرد، اول باید دید که مصوبه شورای عالی کار در رابطه با دستمزد کارگران در سال ۹۷ چه پیامی برای کارگران دارد؟! آن‎هم در شرایطی که تنها تشکل‎های کارگری موجود که به‎رغم سرکوب و دستگیری اعضای آن هم‎چنان بر جای خود استوار مانده‎اند، خواستار تعیین ۵ میلیون تومان به‎عنوان حداقل دستمزد بودند.

پیام مصوبه شورای عالی کار برای طبقه کارگر این است که این شورا ارگانی در خدمت طبقه حاکم، طبقه سرمایه‎دار است، طبقه‎ای که منافع‎اش در کاهش دستمزدهای واقعی کارگران است، طبقه‎ای که قدرت سیاسی را نیز در دست دارد. پیام دیگر این مصوبه این است که طبقه حاکم حاضر به پذیرش خواست طبقه کارگر در رابطه با افزایش دستمزد نیست و این طبقه البته در موقعیتی قرار دارد که حداقل دستمزد مصوب خود را به کارگران تحمیل کند!!

بنابر این یک راه برای طبقه کارگر باقی می‎ماند و آن تغییر شرایطی‎ست که این امکان را برای طبقه حاکم بوجود آورده تا دستمزدهای ناچیز کنونی را به طبقه کارگر تحمیل کند، طبقه کارگر باید شرایطی را ایجاد کند که طبقه حاکم سرمایه‎دار نتواند تصمیمات خود را به طبقه کارگر تحمیل کند. این به آن معناست که طبقه کارگر باید به جای تن دادن به تصمیمات طبقه حاکم، خواست خود را به این طبقه تحمیل کند، اما طبقه کارگر چگونه می‎تواند خواست خود را به طبقه حاکم تحمیل کند؟!

قبل از پاسخ به این سوال باید این را گفت که مساله افزایش دستمزد موضوعی نیست که فقط یک بار در آخر سال تعیین شود. کارگران در اقصا نقاط جهان هر گاه که توانستند و در طول سال برای افزایش دستمزد دست به اعتصاب و اعتراض می‎زنند. در همین هفته‎های گذشته در آرژانتین و فرانسه اعتصابات بزرگ کارگری صورت گرفت که یکی از خواست‎های آن‎ها افزایش دستمزد بود. رانندگان اتوبوس در هلند پس از ماه‎ها اعتراض که به چندین اعتصاب منجر شد بالاخره توانستند تا حدود زیادی به خواست خود برسند که یکی از آن‎ها افزایش دستمزد بود. در همه‎ی این اعتصابات هم اتحادیه‎های کارگری حضور داشتند.

اما در ایران چگونه است؟! در ایران کارگران برخلاف کشورهایی که نام برده شد، فاقد اتحادیه‎هایی هستند که در این کشورها وجود دارد و رهبری اعتصاب را برعهده دارند. نبود تشکل همواره یک عامل بزرگ منفی در مبارزات طبقه کارگر و سراسری شدن آن عمل کرده است. طبیعی‎ست که بسیاری از خواست‎های کارگران مانند افزایش دستمزد، خواست‎‎های کارگران یک کارخانه و یا یک منطقه نیستند، خواست‎های کل طبقه کارگر است. تجربه ثابت کرده است که کارگران ایران نمی‎توانند به خواست خود در تعیین دستمزدی که معیشت و هزینه‎های یک خانوار کارگری را تامین کند برسند، مگر آن‎که به عنوان یک طبقه در برابر طبقه سرمایه‎دار قرار گیرند و این کار هم به تشکل نیاز دارد. اما در حالی که جمهوری اسلامی مانع ایجاد تشکلات کارگری می‎شود کارگران چه می‎توانند بکنند؟! در ایران تشکل کارگری چیزی نیست که ما امروز تصمیم بگیریم و فردا آن را ایجاد کنیم. تشکل کارگری از درون مبارزه کارگران و از دل تجربه مبارزاتی و آگاهی که در اثر مبارزات و زندگی و کار در محیط کارگری کسب می‎کنند بوجود می‎آید. امروز طبقه کارگر ایران اما به این آگاهی رسیده است. مبارزه به او ثابت کرده که بدون تشکل، کاری پیش نمی‎رود. این را هم می‎داند که جمهوری اسلامی یک مانع بزرگ در ایجاد تشکل کارگری است. برای همین، کارگران این تشکل‎ها را در اشکال گوناگون و متناسب با شرایط زمانی و مکانی بوجود آورده و می‎آورند. از تشکل‎های پایدار گرفته تا ناپایدار. اما مرحله‎ی بعدی این آگاهی این است که کارگران یک کارخانه به تنهایی نمی‎توانند خواست‎های خود را به دولت و طبقه سرمایه‎دار تحمیل کنند و در این راه به حمایت رفقای کارگر خود در دیگر کارخانجات نیاز دارند. این آگاهی نیز در میان کارگران در حال رشد است و برخی از اعتصابات رشته‎ای این را نشان داده است. برای افزایش دستمزد نیز کارگران باید به عنوان یک طبقه وارد عمل شوند و نباید فکر کرد که اول باید تشکل سراسری ایجاد کرد و بعد وارد عمل شد. اعتصاب کامیونداران یک نمونه و تجربه خوب در این مورد است که چگونه این اعتصاب به یک اعتصاب سراسری فرا رویید. در واقع همبستگی کارگری نیز در ایران تنها در جریان عمل امکان شکل گرفتن دارد. زمانی که اعتصاب در یک کارخانه، یک رشته یا یک منطقه شروع و به دیگر کارخانجات و مناطق سرایت کند. اینجاست که از درون همین مبارزات کارگران ارتباطات و همبستگی خود را شکل و گسترش خواهند داد و حتا امکان تشکل سراسری بوجود خواهد آمد.

مورد دیگر همان‎طور که در ابتدای مقاله گفته شد این است که خواست افزایش دستمزد منحصر به کارگران نیست. دیگر زحمتکشان جامعه نیز با همین مشکل روبرو هستند و حقوق آن‎ها پاسخ‎گوی نیازهای‎ معیشتی و دیگر هزینه‎های‎شان نیست. همبستگی بین طبقه کارگر و دیگر زحمتکشان جامعه بویژه بازنشستگان و معلمان قدرت آن‎ها را در برابر طبقه حاکم افزایش می‎دهد. به همین دلیل اتحاد طبقه کارگر با دیگر زحمتکشان جامعه اهمیت زیادی دارد. همان‎طور که در اطلاعیه‎های منتشره در رابطه با افزایش دستمزد سال ۹۷ دیدیم، علاوه بر گروه اتحاد بازنشستگان، شورای هماهنگی تشکل‎های صنفی فرهنگیان در اطلاعیه‎ای جداگانه بر ضرورت افزایش دستمزد تاکید کرده بود. این‎ها همه اقداماتی بود که تازگی داشت و نشان‎دهنده‎ی رشد آگاهی در میان کارگران و زحمتکشان در ارتباط با ضرورت اتحاد آن‎هاست.

مبارزه برای افزایش دستمزد، نه فقط مبارزه برای تحقق یکی از مهم‎ترین خواست‎های لحظه‎ی کنونی طبقه کارگر است، بلکه این مبارزه هم‎چنین باعث بالا رفتن آگاهی و همبستگی طبقه کارگر خواهد شد. طبقه‎ای که برای پایان بخشیدن به شرایط اسفبار کنونی، و پایان دادن به سلطه‎ی نظام سرمایه‎داری، رسالت بزرگی بر دوش دارد.

مبارزه برای افزایش دستمزد را باید از همین امروز آغاز کرد.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۸۰ در فرمت پی دی اف

 

سفر روحانی به اروپا، تلاشی بی فرجام برای حفظ برجام

حسن روحانی، رئیس جمهور ایران، طی روزهای سه شنبه و چهارشنبه هفته گذشته به دو کشور اروپایی سوئیس و اتریش سفر کرد. بررسی آخرین وضعیت توافق هسته ای برجام در پی خروج آمریکا از توافقنامه برجام، موضوع اصلی سفر روحانی در دیدار با روسای جمهوری و دیگر مسئولان طراز اول این دو کشور اروپایی بود. سفری که تقریبا با آستانه نشست مشترک وزرای خارجه کشورهای عضو برجام در روز جمعه مصادف شد.

اتریش از اوایل ماه جاری به مدت ۶ ماه ریاست دوره ای اتحادیه اروپا را عهده دار است و سویس نیز از سال ۵۸ در پی تسخیر سفارت آمریکا در تهران و پیامد آن قطع روابط دیپلماتیک این کشور با جمهوری اسلامی، سفارت خانه اش در تهران حافظ منافع دولت آمریکا در ایران است. از این رو، روحانی به رغم اینکه از دو سال پیش به چند کشور اروپایی دعوت شده بود، ترجیح داد تا در این برهه زمانی به این دو کشور سفر کند. خصوصا سوئیس که حافظ منافع دولت آمریکا در ایران است و معلوم نیست که آیا روحانی در این سفر پیامی محرمانه برای دولت آمریکا داشته است یا نه؟

پوشیده نیست که خروج آمریکا از برجام و پیامد آن بازگشت دوباره تحریم های هسته ای و نفتی آمریکا، شرایط ویژه ای را برای هیات حاکمه ایران رقم زده است. در پی اقدامات دولت آمریکا، از جمله فشار برای قطع روابط تجاری و اقتصادی شرکت های بزرگ اروپایی همراه با کاهش یا قطع کامل خرید نفت ایران که محتملا از اواسط پاییز شروع خواهد شد، اوضاع برای جمهوری اسلامی به شدت بحرانی تر شده است. بحرانی ژرف که هم اکنون و پیش از شروع تحریم های نفتی، تمامی مسئولان و جناح های رنگارنگ جمهوری اسلامی را به وحشت انداخته است.

از این رو، با سفر روحانی به اروپا و متعاقب آن نشست مشترک وزرای خارجه کشورهای باقیمانده عضو برجام در روز جمعه، همه نگاه ها طی هفته گذشته متوجه نتایج این دو رخداد شدند. نتایج آن اما، به جز یک سری وعده های کلی و قول و قرارهایی مبنی بر “حمایت سوئیس و اتریش از برجام” و حفظ مناسبات اقتصادی فی مابین نتیجه دیگری برای روحانی و هیات همراهش نداشت. چرا که اگر غیر از این بود، روحانی پس از مذاکرات اولیه خود با رئیس جمهور سوئیس در ملاقات با گروهی از ایرانیان مقیم این کشور با زبان تهدید اعلام نمی کرد: “اصلا معنی ندارد که نفت ایران صادر نشود و آن وقت نفت منطقه صادر شود، شما اگر توانستید این کار را بکنید، تا نتیجه اش را ببینید”. اظهار نظری که روز بعد وقتی خبرنگاری از او پرسید، آیا مفهوم این حرف شما به معنی “بستن تنگه هرمز” است؟ روحانی دیگر حاضر به تایید و یا تکرار دوباره سخنان خود نشد. اظهار نظری غیر عملی که بیشتر برای روحانی خوراک تبلیغاتی و مصرف داخلی داشت. سخنانی که با دو واکنش متضاد در داخل و خارج بازتاب یافت.

در حالی که محمد جعفری فرمانده سپاه پاسداران، قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس و دیگر اصولگرایان حکومتی از این موضع روحانی “ستایش و تقدیر” کردند و “مواضع اخیر مسئولین اجرایی کشور” را نشانه “رویکرد و نگاه انقلابی” دانستند، سخنگوی فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا اعلام کرد: نیروی دریایی آمریکا و متحدانش امنیت جریان تجارت آزاد در منطقه را تضمین می کند.

سفر سه روزه روحانی یک روز قبل از نشست کمیسیون مشترک برجام در وین خاتمه یافت. نشستی که همزمان با بررسی آخرین وضعیت برجام، می بایست بسته اقتصادی اتحادیه اروپا نیز تحویل ایران می شد. اگرچه سفر اروپایی روحانی کمترین نتیجه مطلوبی برای دولت نداشت، اما روحانی و هیات حاکمه ایران کماکان به بسته اقتصادی اتحادیه اروپا و نتایج حاصل از نشست مشترک وزرای خارجه کشورهای عضو برجام – شامل آلمان، فرانسه، انگلیس، روسیه، چین و نماینده اتحادیه اروپا – دل بسته بودند.

جلسه کمیسیون برجام برگزار شد. این نشست نیز بدون دستیابی به هرگونه راه حل عملی برای نجات برجام و یا پیشنهادهای “قابل راستی آزمایی و قابل اجرا” جهت پاسخگویی به منافع جمهوری اسلامی، صرفا با صدور یک بیانیه ۱۰ ماده ای پایان یافت.

مطابق بیانیه کمیسیون برجام که موگرینی، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا بدون حضور ظریف آن را برای خبرنگاران خواند، اتحادیه اروپا، آلمان، فرانسه، انگلیس، روسیه، چین و ایران به گفتگو و بررسی جزئیات فنی مسائل ادامه می دهند تا راه هایی برای نجات توافق هسته ای پیدا کنند. (تاکید از ما است)

پس از صدور بیانیه، ظریف نیز در جمع خبرنگاران ایرانی با بیان اینکه، پیشنهادهای اروپا با مسئولان نظام مطرح خواهد شد تا “مقامات عالی کشور تصمیم لازم را در باره نحوه ادامه کار” بگیرند، گفت: “منتظر می مانیم تا ببینیم که آیا سایر طرف های برجام نکاتی را که امروز مورد بحث قرار دادیم و در خصوص آن ها توافق کردیم و در بیانیه کمیسیون مشترک برجام آمده است، اجرا می کنند یا نه”. بیان این جملات وزیر خارجه جمهوری اسلامی یعنی هیچ، یعنی بی حاصلی سفر روحانی و بی نتیجه بودن نشست کمیسیون مشترک در باره آینده برجام.

در واقع جمهوری اسلامی پس از یک هفته رایزنی، تلاطم و انتظار، بی هیچ نتیجه امیدوارکننده ای به همان نقطه بحرانی آغازین خود بازگشت. چرا که با گذشت چند ساعت از صدور بیانیه کمیسیون مشترک، صدای اعتراض منتقدین دولت که طی چند روز گذشته به حامیان روحانی تبدیل شده بودند، دوباره به هوا برخاست.

روزنامه کیهان در یادداشت روز خود تحت عنوان “شکلات در پایان مذاکرات” نوشت: “همانطور که خود اروپایی ها نیز اذعان کرده اند و مقامات دولت نیز می دانند، اروپا قادر به جبران و ترمیم وضعیت جدید برجام بدون آمریکا نیست… با مروری به بندهای ۱۰ گانه بیانیه اتحادیه اروپا می بینیم که این بیانیه از فقدان تضمین برای حفظ برجام در مقابل عهد شکنی و کارشکنی آمریکا رنج می برد”. این روزنامه همچنین در یادداشت سیاسی خود با انتخاب تیتر “بسته اروپا پر از خالی بود”، به نقل از روحانی آن را “مایوس کننده” خواند.

وضعیت “مایوس کننده” موجود و ناکارآیی برجام پس از خروج آمریکا، موضوع جدیدی نیست که صرفا در پی بی حاصلی نشست مشترک وزرای خارجه کشورهای عضو برجام در وین، پیش آمده باشد. سازمان فدائیان (اقلیت) در نشریه کار طی مقالات متعددی بر شکست برجام تاکید کرده است. ازجمله در ۲۱ خرداد ۹۷ (کار شماره ۷۷۶) تحت عنوان “جمهوری اسلامی و نعش برجام” به صراحت نوشتیم: “جمهوری اسلامی راهی ندارد جز آنکه به برجامی که دیگر برجام نیست تن دهد. برجام روی دست آن باقی مانده است. تا لحظه ای که هنوز زمان دفن رسمی برجام فرا نرسیده است، برجام بر سرِ دست جمهوری اسلامی باقی خواهد ماند، ولو تابوتی که حامل نعش آن است”.

در واقع، سفر روحانی به اروپا و نیز نشست مشترک وزرای خارجه کشورهای باقیمانده عضو برجام در روز جمعه، بخشی از آخرین تلاش های جمهوری اسلامی برای بهره برداری از نتایج توافق برجام پس از خروج آمریکا بود. که این تلاش نیز بدون رسیدن به یک راه کار عملی و صرفا در حد یک سری وعده های کلی بر روی کاغذ نقش بست.

با این همه و به رغم اینکه سفر روحانی و نشست کمیسیون مشترک برجام هیچ نتیجه محسوسی برای هیات حاکمه ایران نداشت، اما، اظهار نظر روحانی مبنی بر اینکه: “اصلا معنی ندارد که نفت ایران صادر نشود و آن وقت نفت منطقه صادر شود، شما اگر توانستید این کار را بکنید، تا نتیجه اش را ببینید”، دست کم تا پایان نشست کمیسیون برجام در وین، آنچنان خوشآیند خامنه ای، فرماندهان سپاه پاسداران و مجموعه اصولگرایان حکومتی بود که در چند روز گذشته جملگی به تکریم و تمجید از روحانی بر خاستند. این ذوق زدگی و حمایت از روحانی اما، فقط چند روز دوام آورد و بلافاصله با بازگشایی بسته اقتصادی اتحادیه اروپا و صدور بیانیه نشست مشترک وزرای خارجه کشورهای عضو برجام در وین، وضعیت حادتری را برای جمهوری اسلامی رقم زد. وضعیتی که “یاس و ناامیدی” فقط گوشه ای از شرایط موجود است.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۸۰ در فرمت پی دی اف

 

ارز رسمی: اهدایی دولت به سوداگرن از جیب مردم

در دو هفته گذشته، یکی از خبرهای جنجالی انتشار لیست‌‌های دریافت‌کنندگان ارز دولتی ( دلار ۴۲۰۰ تومانی) جهت واردات کالا در سه ماهه اول سال جاری بود. قضیه از آن‌جا شروع شد که وزیر ارتباطات روحانی، پس از آغاز اعتصاب بازاریان و در واکنش به درخواست موبایل‌فروشان جهت اختصاص ارز دولتی برای واردات موبایل، در ۴ تیر ماه، لیستی از شرکت‌های واردکننده موبایل با ارز دولتی را منتشر کرد. با انتشار این لیست روشن شد به ۴۰ شرکت بیش از ۲۲۰ میلیون و ۶۴۰ هزار یورو ارز رسمی تخصیص داده شده است. از میان این ۴۰ شرکت در سه ماهه نخست، تنها ۳۰ شرکت “محموله‌هایی به ارزش بیش از ۷۵ میلیون و ۲۸۰ هزار یورو” از گمرک ترخیص کرده‌اند. پس از آن، بگوومگویی میان وزیر ارتباطات و وزیر صنعت، معدن و تجارت درگرفت. شریعمتداری، انتشار لیست وزارت ارتباطات را اعلام “جنگ به بخش خصوصی” خواند و مدعی شد “ما نمی‌خواهیم به جنگ اقتصاد کشور برویم”.

در ۶ تیر ماه، روحانی در جمع مدیران اجرایی از رئیس کل بانک مرکزی و وزیر صنعت، معدن و تجارت خواست اسامی ارزبگیران را منتشر کنند تا “مردم بدانند چه کسی، برای چه امری و به چه میزانی ارز دولتی دریافت کرده است.”

با انتشار فهرستی ۵۳ صفحه‌ای شامل ۱۴۸۲ فرد و شرکت دریافت‌کننده ارز دولتی از سوی بانک مرکزی در ۱۰ تیر ماه، ماهیت رسوای “بخش خصوصی” و وضعیت “اقتصاد کشور” آشکار شد. این فهرست شامل افراد و شرکت‌هایی است که از ۲۱ فروردین برای واردات کالا ارز دولتی دریافت کرده‌اند. گرچه فهرست بانک مرکزی از فیلتر وزارت صنعت و معدن گذشته و شامل تمامی دریافت‌کنندگان ارز نمی‌شود، اما همین لیست گزینشی و ناکامل و دارای ابهامات و شگفتی‌های فراوان، ماهیت رسوای “بخش خصوصی” و “اقتصاد کشور” را به خوبی آشکار می‌کند.

نخست باید یادآوری کرد که نام برخی کالاها در این فهرست دیده نمی‌شود، به عنوان نمونه واردات خودروسازان و مونتاژکاران. بنا به آمار گمرک ایران، در فروردین ماه، خودروسازان ۱۹۰ میلیون دلار قطعه وارد کرده‌اند. آمار تجارت خارجی، می‌گوید مجموع واردات انواع قطعه خودرو در سه ماهه اول سال جاری حدود ۷۸۰ میلیون دلار بوده است. با توجه به آن که سیاست جدید ارزی دولت از اوایل اردیبهشت به اجرا درآمد، یک محاسبه ساده نشان می‌دهد که تنها در دو ماه اخیر قیمت واردات قطعات خودرو به ۵۹۰ میلیون دلار رسیده و بیش از سه برابر شده است.

یکی از نکات قابل توجه در این فهرست نحوه توزیع ارز دولتی است. فهرست بانک مرکزی از اختصاص ۱۲۱ میلیون یورو ارز دولتی به ۲۱ شرکت واردکننده خودرو حکایت دارد. طبق این فهرست، ۷۶ درصد ارز دولتی در اختیار چهار شرکت خودرویی و وزارت بهداشت قرار داده شده است. تنها وزارت بهداشت و شرکت “جهان نوین آریا”، نماینده رسمی نیسان، تقریبا نیمی از مجموع ارز دولتی تخصیص یافته به واردات خودرو، یعنی ۵۰ میلیون یورو، را به خود اختصاص داده‌اند و مابقی بین ۲۰ واردکننده دیگر توزیع شده است. هرچند تا این لحظه، هیچ یک از شرکت‌ها خودرویی را برای فروش اعلام نکرده‌اند. وزارت بهداشت با بیش از ۱۸ میلیون  و ۵۰۰ هزار یورو ارز دولتی، مدعی است ۴۰۰ دستگاه آمبولانس کمک برای مناطق کوهستانی، برف‌خیز و صعب‌العبور است. در حالی که در فهرست از این خودروها نه با کد تعرفه آمبولانس، بلکه با کد تعرفه خودروهای ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ سی‌سی یاد شده است. گذشته از آن، طبق آمار گمرک، هنوز هیچ آمبولانسی به نام وزارت بهداشت ترخیص نشده است. البته به جز خود وزارت بهداشت، شرکت “ایران خودرو دیزل سهامی عام” هم که قرار بود برای وزارت بهداشت آمبولانس وارد کند، ۴ میلیون یورو را به واردات آمبولانس اختصاص داده است. گذشته از آن، و به رغم ممنوعیت واردات خودرو توسط شرکت‌های غیر نمایندگی، شرکت‌های متعددی از این دست نیز مبالغ ارزی قابل توجهی را در سامانه نیما** به خود اختصاص داده‌اند. بوده‌اند کالاهایی هم که بعد از دریافت ارز توسط واردکنندگان در فهرست کالاهای وارداتی ممنوعه قرار گرفتند، مانند سشوار و ماشین ظرفشویی که توسط نماینده رسمی نیوآ در ایران، وارد شده‌اند.

البته گویا وزارت بهداشت، تنها ارگان دولتی نیست که با ارز رسمی اقدام به واردات می‌کند. در نشستی مطبوعاتی در ۱۴ تیر، وزیر ارتباطات اعلام کرد که یکی از شرکت‌های زیرمجموعه سازمان تأمین اجتماعی، ۳۶۶ هزار و ۳۸۱ یورو برای واردات موبایل ارز دریافت کرده است. در همان نشست، مشاور مدیر عامل و مدیر کل روابط عمومی سازمان تأمین اجتماعی از خبرنگاران خواست که این بخش از سخنان آذری جهرمی را منتشر نکنند.

ویژگی دیگری که با بررسی این فهرست روشن می‌گردد، آشفتگی در واردات است، زیرا برخی از دریافت‌کنندگان ارز، کالاهایی غیر از کالاهای مورد انتظار را وارد کرده‌اند. برای مثال شرکت خودروسازی “ماموت خودرو”، نمایندگی فولکس واگن، قهوه‌ساز و چای‌ساز وارد کرده است؛ شرکت “رهروان خودرو پیشگامان نگین جنوب”، با دریافت ۱۳۴ هزار یورو، چای وارد کرده است؛ شرکت‌ دارویی “جابرابن‌حیان” با ۵۸۷ هزار یورو ارز دولتی و شرکت داروسازی رها اصفهان با ۱۷۳ هزار یورو، بخارشور وارد کرده‌اند؛ باشگاه منحل شده “البدر بندر کنگ” تایر خودرو و یک شرکت فعال در حوزه فرش، لوبیا وارد کرده است.

از برخی شرکت‌های دریافت کننده ارز دولتی اصولا نامی برده نمی‌شود. برای نمونه، دو شرکت “هانا تجارت ترولیت” و “صنعت ساحل پرشیا”، که ۶۰ درصد کل ارز تخصیصی به واردکنندگان کاغذ را دریافت کرده‌اند. این دو شرکت ۸ / ۲۲ میلیون یورو برای واردات ۳۰ هزار تن کاغذ دریافت‌کرده‌اند اما اکنون نه از کاغذهای وارداتی خبری است و نه از این دو شرکت. به گفته روزنامه شرق، هرچند کسی در بازار کاغذ صاحبان این دو شرکت را نمی‌شناسد، اما در بانک مرکزی چندان غریبه نبوده‌اند و در برخی جلسات بانک مرکزی شرکت می‌کردند و روابطی با مسئولان بانک مرکزی داشتند. این در حالی است که کاغذفروشان به دلیل نوسانات ارزی از عرضه محموله کاغذ خودداری می‌کنند، قیمت کاغذ بیش از ۳۰ درصد و کاغذ روزنامه بیش از ۵۰ درصد افزایش داشته است، وزارت آموزش و پرورش نگران انتشار کتاب‌های درسی برای مهر است و وزارت علوم هم برای نشر کتاب‌های دانشگاهی به کاغذ نیاز دارد.

با وجود اختصاص دست و دلبازانه ارز رسمی به تاجران و سوداگران، بر اساس فهرست بانک مرکزی، شرکت‌های واردکننده، قیمت کالاهای خود را افزایش داده‌اند. از جمله ۱۰۴ شرکت برای واردات برنج ارزی به ارزش حدود ۵۰۳ میلیون یورو دریافت کرده‌اند، که کم‌تر از یک میلیون آن از سامانه نیما و بقیه از طریق بانک در اختیارشان قرار داده شده است. با وجود این قیمت برنج وارداتی بیش از ۴۴ درصد نسبت به سال گذشته افزایش داشته است. مدیر کل بازار وزارت جهاد کشاورزی نیز مدعی است “مصوبه‌ای برای افزایش قیمت این محصول استراتژیک” ابلاغ نشده است. در بخش دیگری از فهرست از ۱۶ شرکت واردکننده کره برخوردار از نزدیک به ۶۶ میلیون یورو ارز رسمی نام برده می‌شود در حالی که قیمت کره نیز نسبت به سال گذشته ۵۰ درصد افزایش قیمت داشته است. یا در این فهرست بیش از ۶۰ شرکت برای واردات چای ارز دولتی گرفته‌اند، در حالی که ده‌ها هزار تن محصولات چای شمال کشور به علت عدم استفاده از فناوری در عمل‌آوری و معطر ساختن، سال‌هاست در انبارهای سازمان چای از بین رفته و می‌رود.

به جز شرکت‌ها، افراد و خانواده‌هایی هم از این خوان نعمت بهره‌ها برده‌اند. برای آشنایی با ماهیت این گونه افراد خانواده‌ها، اشاره به یک نمونه بسیار روشنگرانه است. بنا به فهرست بانک مرکزی، دریافت‌کننده بیش‌ترین ارز دولتی، شرکت روغن نباتی ماهیدشت کرمانشاه متعلق به خانواده “مدلل” است. این شرکت توانسته حدود ۱۵۰ میلیون یورو برای واردات دانه سویا دریافت کند. نگاهی به فعالیت‌های اقتصادی این خانواده نشان می‌دهد که دارای دو کارخانه تولید روغن در شمال و غرب کشور است که تعطیل و نیمه تعطیل هستند، کارخانه‌های آب معدنی آنان تعطیل است و کارخانه سیمان که توسط احمدی‌نژاد افتتاح شده بود، در حال حاضر نیمه فعال و کارخانه ذوب آهن‌شان نیز نیمه فعال است. سابقه این خانواده در چپاول به این یک مورد در سال جاری محدود نمی‌شود، بلکه در سال ۹۲ و اوایل روی کار آمدن روحانی، گزارش‌های مفصلی درباره رانت‌خواری ۶۵۰ میلیون یورویی یک تاجر واردکننده روغن و مواد روغنی با دستور ویژه “وزیر صنعت، معدن و تجارت” منتشر شد. در سال گذشته نیز یکی از نمایندگان رژیم در مجلس از بدهی بیش از ۵ هزار و ۷۴۵ میلیارد ریالی خانواده مدلل به بانک سرمایه خبر داد.* خانواده‌ای که بارها از سوی سپاه پاسداران مورد تقدیر قرار گرفته است.

بر این همه، باید افزود که شرکت‌هایی نیز بوده‌اند که گویا از تصمیم دولت مبنی بر تعیین نرخ ارز رسمی اطلاع داشته و پیش از اعلام تصمیم، یا به وجود آمده‌اند یا اساسنامه خود را تغییر داده‌اند تا ارز رسمی به آن‌ها تعلق گیرد.

به جز فهرست‌های بانک مرکزی و وزارت ارتباطات، خبرهای زیر چهره روشن‌تری از وضعیت “بخش خصوصی” و “اقتصاد کشور” را ترسیم می‌کنند. به گفته رحیم زارع، سخنگوی کمیسیون ویژه حمایت از تولید ملی مجلس، “برخی کالا را با ارز ۴۲۰۰ تومانی وارد کشور کرده و از سوی دیگر با قیمت بالاتر به عراق صادر می‌کنند.” روز ۱۶ تیر ماه، علی مویدی خرم‌آبادی، رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز اعلام کرد، در سه ماه گذشته ۴۰۰ پرونده مربوط به قاچاق ارز به ارزش ۲۵۰ میلیون دلار کشف شده است “که از این مقدار ۲ میلیون دلار آن به دست آمده است.” محمود بهمنی، رئیس پیشین بانک مرکزی و عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، نیز گفته است: “ارز ناشی از دو سال صادرات به ایران بازنگشته و‌ موجودی حساب آقازاده‌ها بیش از ذخایر ارزی در خارج کشور است.”

اکنون بعد از انتشار این لیست‌ها، برخی مدعی‌اند که “رانت‌خوار” اصلی در این میان، سپاه و اصول‌گرایان بوده‌اند و برخی دیگر دولت و پیرامونیانش را بهره‌برندگان اصلی می‌دانند. اگر یکی از اهداف انتشار لیست‌ها به اختلافات جناحی نسبت داده شود، هدف دیگر آن، انحراف افکار عمومی و ارائه تصویری وارونه از روحانی و کابینه‌اش به عنوان عامل مبارزه با فساد و “شفاف‌گر فضای اقتصادی” است. بسیاری وضعیت کنونی بازار واردات را ناشی از “سودجویی واردکنندگان” می‌دانند، سؤال اصلی آن است که کدام نهاد روند اختصاص ارز و فروش سکه را تعیین کرده و به اجرا درآورده است؟ کدام نهادی دست سوداگران را در غارت ثروت توده‌های مردم باز گذاشته است؟ آیا جز همین دولتمدارانی هستند که اکنون به عنوان “شفاف‌گر اقتصادی” ظاهر شده‌اند؟ آیا جز این است که تمامی این روند از فروش سکه تا اختصاص ارز روالی قانونی را طی کرده است؟

اگر روحانی مدعی می‌شود ارز داریم، زیاد هم داریم “نگران نباشید” خطاب او به مردم نیست، بلکه به سرمایه‌داران است. در برابر این ولخرجی دولت از کیسه مردم، محاسبه‌ای ساده، سهم مردم از درآمدهای نفتی را آشکار می‌سازد. دولت با توزیع ۹ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار ارز رسمی در میان واردکنندگان تا ۲۵ خرداد، و با در نظر گرفتن تفاوت ۲ هزار تومانی میان ارز بازار آزاد و ارز دولتی به طور میانگین، سودی در حدود ۲۰ هزار میلیارد تومان نصیب سرمایه‌داران کرده است. در حالی که یارانه نقدی دولت به مردم ماهانه به ۴ هزار میلیارد تومان هم نمی‌رسد.

صحبت از “فساد” و “رانت‌خواری” در اقتصاد ایران بسیار است. اما نگاهی به همین گوشه کوچک طی سه ماه گذشته، نشان می‌دهد، فساد، دیگر زایده‌ای بر اقتصاد ایران نیست، بلکه پایه کل نظام سرمایه‌داری دینی حاکم بر ایران بر این فساد واقع است. بدیهی است که در چنین نظامی دست “رانت‌خواران” و چپاول‌گران باز خواهد بود. “مافیای اقتصادی” بخشی از دست اندرکاران اقتصادی کشور نیستند، بلکه کل سرمایه‌داران و سوداگران کلان اقتصاد ایران هستند. همان “بخش خصوصی” است که شریعتمداری از آن نام می‌برد و مایل نیست به آن “اعلان جنگ” کند. همان بخش خصوصی است که وزیر اطلاعات کابینه روحانی، روز ۱۶ تیر، تحت عنوان عدم به مخاطره انداختن “آرامش فعالان اقتصادی و سرمایه‌گذاران” با دستگیری بدهکاران بانکی و فعالان اقتصادی مخالفت می‌کند. این همان “بخش خصوصی” است که دولت می‌خواهد صدور نفت را نیز به دست آن بسپارد و وزیر صنعت و وزیر اطلاعاتش نمی‌خواهند به آن “اعلان جنگ” کنند و “آرامش‌اش” را مختل سازند. در حالی که از تورم و گرانی که توده‌های مردم را هر روز به قعر فقر هولناک‌تری می‌راند، کک‌شان هم نمی‌گزد. اگر هم صدای اعتراضی برخیزد، ابایی در قتل و حبس معترضان به جان آمده ندارند. نکته دیگری که این فهرست‌ها آشکار می‌کنند، شتاب حیرت‌آوری است که چپاول و غارت حاصل دسترنج توده‌های مردم در ماه‌های اخیر به خود گرفته است. گویی آنان می‌دانند که مهلت‌شان به زودی به سر خواهد آمد، و دور نیست روزی که توده‌های کارگر و زحمتکش بساط غارت‌شان را برچیند و آنان را به زباله‌دان تاریخ بسپارند. بنابراین می‌کوشند از فرصت باقی‌مانده نهایت استفاده را برده و هر چه می‌توانند ثروت و توشه بیش‌تری برای آینده بیندوزند.

 

زیرنویس:

* در اسفند سال ۹۵ اخباری درباره تخلفات گسترده مالی در صندوق ذخیره فرهنگیان به عنوان بزرگ‌ترین سهامدار این بانک منتشر شد. مدیر عامل این بانک در آن زمان، مدعی شد، شایعه بدهکاری بانک سرمایه، کار ۲۱ بدهکار کلان بود که باید امروز برای تعیین تکلیف بدهی ۵۵۰۰ میلیارد تومانی خود به دادستانی مراجعه می‌کردند. این افراد ۱۱ سال از بازپرداخت بدهی خود فرار کرده‌اند. هرچند سال گذشته کیهان در گزارشی نوشت هنوز دستگاه قضایی هیچ رسیدگی قطعی انجام نداده است.

** سامانه نظام یکپارچهٔ معاملات ارزی که به اختصار سامانه نیما نام گرفته‌است از تاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۹۶ به صورت آزمایشی و از تاریخ ۳ اردیبهشت ۹۷ به شکل رسمی شروع به کار کرد. این سامانه بستری است برای خرید و فروش ارز.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۸۰ در فرمت پی دی اف

 

کمک های مالی

کانادا- ونکوور

دمکراسی شورایی ۱                     ۵۰ یورو

دمکراسی شورایی ۲                     ۵۰ یورو

دمکراسی شورایی ۳                     ۵۰ یورو

سوئیس

علی‌اکبر صفایی فراهانی                 ۳۰فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)                 ۴۰فرانک

حمید اشرف                                  ۳۰فرانک

محمد کاسه‌چی                              ۵۰فرانک

امیر نبوی                     ۵۰فرانک

 

دانمارک

هوشنگ احمدی ۲۰۰کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰کرون

خروش (ژوئیه) ۲۰۰کرون

 

سوئد

یاد رفیق حمید اشرف گرامی باد ۲۰۰کرون

 

هلند

صمد ۳۰۰یورو

 

مرگ ۵ کارگر بر اثر گاز گرفتگی، جنایت دولت و سرمایه‌داران

به گزارش خبرگزاری ایلنا، صبح امروز دوشنبه یازدهم تیرماه، گازگرفتگی ناشی از مواد کاغذی در یک شرکت مقواسازی در روستای محمود آباد پاکدشت، جان ۵ کارگر را گرفت.

خبرگزاری ایلنا به نقل از دادستان عمومی پاکدشت نوشت: این ۵ کارگر که شامل یک پدر و پسر و برادرزاده صاحب کارگاه همراه با دو کارگر دیگر بودند، هنگام کار پشت سر هم و به فاصله زمانی کوتاهی یکی پس از دیگری وارد حوضچه دیگ خمیر سازی شده و جان خود را از دست داده اند.

مرگ تاسف بار این ۵ کارگر در شرایطی اتفاق افتاده است که چند روز پیش نیز بر اثر آتش سوزی در پالایشگاه آبادان ۲ کارگر جان خود را از دست دادند و چند تن دیگر هم مجروح شدند.

این اولین باری نیست که کارگران به دلیل عدم وسایل ایمنی لازم و یا به علت خستگی ناشی از کار زیاد و بی خوابی دچار سانحه شده و جان خود را از دست می دهند. هر روز اخباری از قربانی شدن کارگران منتشر می شود، بدون اینکه مرگ شان کمترین اهمیتی برای صاحبان کار و دولت حامی آنان داشته باشد.

فاجعه انفجار معدن ذغال سنگ زمستان یورت آزاد شهر با برجای گذاشتن ده ها کشته و آتش سوزی پالایشگاه تهران در آبان ماه ۹۶ که جان دست کم ۶ کارگر را گرفت، فقط نمونه هایی از قربانی شدن کارگران در حوادث ناشی از کار است. حوادثی که مدام تکرار می شوند و هر ساله جان تعداد بیشتری از کارگران را می گیرد.

سازمان فدائیان (اقلیت) ضمن همدردی با خانواده قربانیان حادثه پاکدشت و پالایشگاه آبادان، جان باختن این کارگران را به خانواده های آن ها تسلیت می گوید.

سازمان فدائیان (اقلیت) مسب هر گونه حوادثی از این دست را که در محیط کار رخ می دهد، مناسبات سرمایه داری حاکم بر ایران می داند. مناسباتی ظالمانه که در آن صاحبان آزمند ثروت و سرمایه و دولت حامی آنان، فقط به استثمار شدید کارگران و ثروت اندوزی هرچه بیشتر برای خود می اندیشند.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی – برقرار باد حکومت شورایی

زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم

نابود باد نظام سرمایه داری

سازمان فدائیان (اقلیت)

۱۱ تیر ماه ۹۷

کار – نان – آزادی – حکومت شورایی

متن کامل در فرمت پی دی اف

 

ناقوس اضمحلال کابینه روحانی به صدا درآمده است

در هفته های اخیر با گسترش و تعمیق همه جانبه بحران سیاسی- اقتصادی در ایران، طرح استعفای کابینه روحانی نیز توسط عناصری از هر دو جناح حاکمیت مطرح شده است. بحث استعفای روحانی یا دست کم تغییراتی در کابینه او، البته بعد از اعتصاب بازاریان در تهران و چند شهر دیگر شتاب بیشتری گرفت. تا جاییکه حس روحانی در واکنش به طرح موضوع احتمالی کناره گیری او از ریاست جمهوری، روز چهارشنبه، ششم تیر ماه در نشست هم اندیشی مدیران ارشد دولت گفت: “اگر کسی فکر می کند دولت استعفا می دهد، کنار می کشد یا می رود، اشتباه می کند”.

روحانی در این نشست، علاوه بر تاکید بر عدم “استعفای دولت”، شعارهای دیگری هم داد. اینکه: “اگر بخواهیم با سبکِ سابق و سال ۹۶ کشور را اداره کنیم بدانید ما ناموفقیم. وزیر کار باید هر ماه در دولت بگوید که برای اشتغال چکار کرده است. ما از امروز برای خدمت به مردم یک ساعت به کار موظفمان داوطلبانه اضافه کنیم. نباید قیمت ها از حد تورم بالاتر برود، همه ما باید تلاش کنیم تا تورم تک رقمی بماند، دولتمردان باید به دنبال مشاوران و کارشناسان جدید باشند” و بالاخره اینکه “دولت تمام قد در کنار بازار است”.

از شعارهای تکراری رئیس کابینه “تدبیر و امید” که بگذریم، واکنش روحانی نسبت به استعفای کابینه از جمله مهمترین موضوع سخنان او در این نشست بود. طرح “عدم کفایت سیاسی روحانی” که طی هفته های گذشته ابتدا با زمزمه هایی توسط پاره ای از شخصیت های سیاسی در درون حاکمیت مطرح شده بود، روز شنبه نهم تیرماه در خبرگزاری های رسمی کشور بازتاب بیشتری یافت. ابتدا ایرنا، خبرگزاری رسمی دولت از طرح “استیضاح و عدم کفایت سیاسی” حسن روحانی توسط تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی خبر داد، و پس از آن خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران ایران در تصویری که از این طرح منتشر کرد، عدم کفایت حسن روحانی، رئیس جمهور و دلایل آن را در ۱۵ بند به نمایش گذاشت.

طرح “عدم کفایت حسن روحانی” از جمله بحران های سیاسی تازه ای است که این روزها در پی تعمیق بحران اقتصادی و رشد و گسترش اعتراضات توده ای بر مجموعه بحران های درونی هیات حاکمه ایران اضافه شده است. بحرانی که به صورت یک شبح بر اضمحلال کابینه روحانی سایه افکنده است. در واقع آنچه در این روزها شاهدش هستم، وقوع یک سری تحولات پی در پی در جامعه و در درون هیات حاکمه است. تحولاتی شتابان که بعضا یک روزش در سالی نمی گنجد. مجموعه ای از بحران های ناعلاج که این روزها با تعمیق بیشتر به شکل فزاینده ای جمهوری اسلامی را از درون و بیرون به چالش گرفته اند. مضافا اینکه با خروج آمریکا از برجام، بحران هسته ای ایران نیز مجددا به چالشی جدی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

بحران هسته ای، ادامه سیاست خارجی و پان اسلامیستی جمهوری اسلامی همراه با تحریم های آمریکا که قرار است از مرداد ماه شروع شوند، بحث مذاکرات مستقیم ایران با آمریکا را در میان پاره ای از عناصر بیرون و درون نظام باز کرده است. تا جاییکه حسین موسویان، دیپلمات ارشد تیم مذاکره کننده ی هسته ای ایران در دوره ریاست حسن روحانی نیز طی مصاحبه ای با خبرنگار روزنامه همشهری اعلام کرده است، به رغم اینکه در لحظه کنونی مذاکرات مستقیم با آمریکا را مفید نمی داند، با این همه تاکید دارد که در نهایت “بحران هسته‌ای ایران بدون مذاکره مستقیم با آمریکا، به نتیجه نمی‌رسید”.

در چنین وضعیت وخامت باری که طبقه حاکم در عرصه داخلی و بین المللی دست و پا می زند، غول افزایش قیمت دلار نیز از شیشه جادوی خود بیرون جهیده و کاهش ارزش برابری ریال با دلار، به صورت بهمن وار در سراشیبی سقوط قرار گرفته است. افزون به همه این ها، بحران خشکسالی، زیست محیطی و بی آبی هم به صورت جدی بخش های وسیعی از مردم را تهدید می کند. خصوصا بحران بی آبی که این روزها در پاره ای از شهرهای جنوبی کشور از جمله خرمشهر با اعتراضات وسیع و توده  ای همراه بوده است. اعتراضاتی که در شامگاه روز شنبه نهم تیرماه با شلیک گلوله و گاز اشک آورد نیروهای سرکوبگر رژیم منجر به کشته و زحمی شدن تعدادی از مردم معترض خرمشهر شد.

اگر تا دیروز هیات حاکمه ایران در مجموعه ای از تضادها و کشمکش های سیاسی دست و پا می زد و بحران فزاینده رکود- تورمی بی محابا بر گلویش چنگ می کشید، اکنون اما، بحران های فاجعه آمیز دیگری از جمله بی آبی نیز توده ها را تهدید می کند. در واقع، اگر جمهوری اسلامی تا دیروز از تامین نان شب مردم عاجز بود، اکنون حتا از تامین آب آشامیدنی آنان نیز باز مانده است.

وضعیت موجود، تصویر روشنی از شکست جمهوری اسلامی در تمام عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است. این شکست همه جانبه که اکنون به صورت تعمیق بحران هایی ناعلاج، رژیم را فرا گرفته است، آن چنان پُر شتاب پیش می روند که دیگر نه تنها نشانی از توقف آن ها نیست، بلکه کمترین چشم انداز امیدی هم در کاهش یا تعدیلی هرچند کوچک در هیچ کدام از آن ها دیده نمی شود.

نتیجه این وضعیت همانا گسترش اعتراضات توده ای در پائین و تعمیق شکاف باز هم بیشتر در میان بالایی هاست. دیر گاهی ست که تامین معیشت زندگی بر گلوی کارگران و توده های زحمتکش چنگ می کشد. روزی نیست که اعتراض و اعتصابات کارگری در بخش های مختلف تولیدی رخ ندهد، زنان اکنون به مبارزه ای مستقیم و علنی با نظام فاسد اسلامی روی آورده اند، معلمان، بازنشستگان و مال باختگان برای طرح مطالبات شان مدام دست به تجمع و اعتراض می زنند. جوانانِ بیکار و توده های مستاصل در هر فرصتی برای اعتراض به وضعیت موجود به خیابان ها می ریزند. دیگر کار به جایی رسیده که حتا بازاریان، این متحدان همیشگی و استراتژیک جمهوری اسلامی نیز صدای اعتراض شان بلند شده است. همان بازاریانی که روحانی در سخنان چهارشنبه خود گفت: “دولت تمام قد در کنار بازار است”.

در وضعیت کنونی، که مجموعه شرایط تماما به ضرر جمهوری اسلامی پیش می رود، کابینه روحانی، مستاصل و ناتوان از هرگونه اقدامی جهت مهار بحران های موجود، فقط نظاره گر روند جاری ست. در این میان اما، گسترش اعتصابات کارگری و حضور اعتراضی پُر شور جوانان و توده های عصیان زده در خیابان ها، تنها نقطه امید برون رفت از وضعیت موجود و رهایی از چهار دهه نکبت جمهوری اسلامی است. اعتراضات رو به رشد و فزاینده ای که به رغم فروکش کردن موقتی خیزش عمومی و سلحشورانه جوانان و توده های مردم در دی ماه ۹۶، اکنون به هر بهانه ای در گوشه و کنار کشور شکل می گیرند، عروج می یابند و روز از پی روز وسعت و عمق بیشتری می گیرند.

وحشت از تعمیق این همه بحران های ناعلاج، هرگز تا بدین حد در رفتار و کردار مسئولان نظام آشکار نبوده است. وحشتی فزاینده که همانند شبحی جمهوری اسلامی را فرا گرفته و بعضا تا بحث “عدم کفایت سیاسی روحانی” پیش رفته است. سیر اینهمه تحولات پِر شتاب طی هفته های گذشته ممکن نبود، مگر به یمن حضور اعتراضی توده های عصیان زده و توده های ستمدیده ای که برای رهایی از وضعیت موجود و خاتمه دادن به چهار دهه حاکمیت ننگین جمهوری اسلامی به اعتراضات خیابانی روی آورده اند.

با شکل گیری وضعیت موجود و خطر ناشی از اضمحلال کابینه روحانی، خامنه ای و تمامی دارو دسته اش که تا دیروز به عنوان منتقد و مخالف سیاست های حسن روحانی به صورت “اپوزیسیون” عمل می کردند، به یکباره در نقش مدافعان “دولت تدبیر و امید” ظاهر شده اند. خامنه ای در آخرین سخنرانی خود اعلام کرد، قوه مجریه از قوای اصلی کشور است و همه باید با آن همکاری کنند.

حسن روحانی نیز با آگاهی از همین چرخش نگاه خامنه‌ای در دفاع از کابینه او، جرئت پیدا کرد که بگوید، دولت  کنار نخواهد کشید و تا آخر خواهد ایستاد.

این چرخش نگاه خامنه ای و به دنبال آن، به صف شدن نهادهای زیر مجموعه رهبری از جمله فرمانده سپاه در حمایت از روحانی، طبیعتا روندی موقت و برگرفته از حاد شدن شرایط موجود برای کلیت نظام است.

روند اصلی اما، همان تعمیق شکاف و تشدید درگیری های فزاینده در بالاست. همان روندی که تا به امروز به شکل فزاینده در حال پیشروی بوده است. روندی که نتیجه بلافصل تعمیق بحران های سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی در تمام عرصه های داخلی و خارجی است. بحرانی که با حضور موثر کارگران و توده های فقر زده در اعتراض به وضعیت فلاکت بار موجود به شدت تعمیق یافته و دست به نقد تا این مرحله به صورت طرح “عدم کفایت سیاسی” روحانی سر باز کرده است. روندی که با گسترش هرچه بیشترمبارزات عمومی کارگران و توده های سرکوب شده دیر یا زود به سمت اضمحلال کامل جمهوری اسلامی پیش خواهد رفت.

متن کامل نشریه کار شماره ۷۷۹ در فرمت پی دی اف