جنگ پنهان و آشکار جمهوری اسلامی و اسرائیل  و نتایج آن برای مردم ایران

روز یکشنبه ۲۴ فروردین انفجاری در سایت هسته‌ای نطنز رخ داد که اطلاعات دقیق و قابل اتکایی از چگونگی این انفجار از سوی مقامات جمهوری اسلامی و دولت اسرائیل که عامل این انفجار محسوب می‌شود، ارائه نشده است. انفجاری که به نوشته‌ی نشریه “نیویورک تایمز” که مقاله آن توسط یکی از مقامات سابق “موساد” نوشته شده، ۹ ماه برنامه‌های اتمی ایران را عقب انداخته است.

جدا از سکوت همیشگی مقامات رسمی دولت اسرائیل در این‌گونه موارد، اگرچه مقامات وزارت خارجه و سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی از انفجاری که سبب قطع برق سایت نطنز و در پی آن خرابی سانتریفیوژها خبر دادند، اما سخنان برخی دیگراز مقامات جمهوری اسلامی، سوالاتی را درباره‌ی ابعاد و چند و چون این ماجرا بوجود آورد. یک نمونه کوچک از این تناقض‌گویی‌ها سخنان صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی بود که به فاصله‌ی کوتاهی پس از این انفجار از راه افتادن برق اضطراری سایت خبر داد، اما فریدون عباسی نماینده مجلس اسلامی و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی یک روز بعد گفت در اثر انفجاربرق اصلی و اضطراری سایت از بین رفته است.

البته نباید از یاد ببریم که معمولا دولت‌های سرمایه‌داری در چنین شرایطی اطلاعات درستی منتشر نمی‌کنند، تا چه رسد به دولت‌های ایران و اسرائیل که در محرمانه نگاه‌داشتن فعالیت‌های نظامی خود شهره هستند. رویارویی‌های نظامی آشکار و پنهان دولت‌های اسرائیل و ایران در طول سالیان گذشته نمونه روشنی از این پنهان‌کاری‌های دوجانبه است. از یکسو دولت اسرائیل به دلایل سیاسی عموما مسئولیت اقدامات خود در خارج از مرزهای اسرائیل را برعهده نمی‌گیرد و از سوی دیگر دولت ایران نیز به دلیل این‌که وقوع این حوادث نشان‌گر ناتوانی رژیم و حتا پوسیدگی نظم سیاسی حاکم است، جزئیات اتفاقات را پنهان نگاه داشته و گاه با دستگیری افرادی که هیچ نقشی در آن ندارند، سعی می‌کند ضعف‌های خود را پوشش و خود را قدرتمند جلوه دهد.

اعدام مجید جمالی فشی به اتهام واهی ترور مسعود علی‌محمدی از متخصصان هسته‌ای رژیم یک نمونه است. افشاگری‌های مازیار ابراهیمی که در زیر شکنجه مجبور شده بود بسیاری از قتل‌‌ها و اقدامات دولت اسرائیل در ایران را برعهده بگیرد و در نتیجه‌ی همین اعترافات مانند مجید جمالی فشی در خطر اعدام بود، ‌نمونه‌ای زنده و به یاد ماندنی از روش مقامات امنیتی جمهوری اسلامی در پرونده‌سازی برای پوشاندن ضعف‌ها و ناتوانی‌های رژیم در مقابله با دولت اسرائیل است.

انفجار اخیر در نطنز اما به نظر می‌آید که بیش از گذشته برای جمهوری اسلامی گران تمام شده است. انتشار عکس یک نفر به عنوان عامل انفجار و واکنش‌های متعدد و گاه عجیب مقامات دولتی به این مساله و گرفتن انگشت اتهام به سوی یکدیگر از جمله نشانه‌های این موضوع هستند.

محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت و فرمانده سپاه پاسداران در دوران جنگ هشت ساله، در گفت‌وگو با خبرگزاری مهر در روز چهارشنبه ۲۵ آوریل گفت: “کشور به طور گسترده یک آلودگی امنیتی پیدا کرده است و نمونه آن این است که کمتر از یک سال، سه رویداد امنیتی اتفاق افتاده است؛ دو انفجار و یک ترور…. قبل از این، از اسناد به کلی سری هسته‌ای ما سرقت شده است و قبل از آن چند ریز پرنده مشکوک آمدند و کارهایی انجام دادند. پس معلوم است آلودگی امنیتی پیدا کرده‌ایم… حادثه نطنز حادثه بسیار بدی بود و از نظر حیثیتی رخداد بدی بود”.

علیرضا زاکانی رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس اسلامی نیز در برنامه تلویزیونی جهان‌آرا در شبکه افق (دوشنبه ۲۳ فروردین) با بیان این‌که “روز یکشنبه نمایندگان مجلس در جلسات کمیسیون‌های مختلف خون گریه می‌کردند”، گفت: “بخش عمده‌ای از امکانات غنی سازی  ما از بین رفته است… این‌جا بهشت جواسیس است جاسوس ها در اینجا دارند جولان می‌دهند”. وی هم‌چنین وعده صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی مبنی بر جانشینی سریع سانتریفیوژهای از بین رفته با سانتریفیوژهای پیشرفته را “وعده‌ای نادرست” دانست.

فریدون عباسی رئیس کمیسیون انرژی مجلس اسلامی و رئیس سابق سازمان انرژی اتمی نیز یک روز بعد از انفجار در سخنانی که خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران آن را بازتاب داد، گفت: “طراحی دشمن خیلی قشنگ بوده…آن‌ها فکر کردند و متخصصان خود را به کار گرفتند و به گونه‌ای صورت گرفته است که هم آن سیستم توزیع برق آسیب ببیند و هم کابلی که از سوی باطری‌ها می‌آید… دکل‌ها و کابل‌های برق را با مواد منفجره قطع کردند و نفوذی‌ها در داخل از قسمت‌هایی که دوربین نبوده، آن بخش باطری‌ها را منفجر کردند”.

در این میان یکی از جدل‌های مقامات دولتی این است که چه ارگانی مسئول این “حفره بزرگ امنیتی” است. فلاحت‌پیشه  رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در مجلس دهم علت این انفجار را “نتیجه بی‌کفایتی در بحث امنیتی تاسیسات هسته‌ای” دانست. اسحاق جهانگیری معاون اول حسن روحانی نیز گفت: “باید بررسی شود و دستگاهی که مسئول بوده جلو اقدامات دشمن را بگیرد و در این زمینه توفیقی به دست نیاورده، بازخواست شود”. اشاراتی که انگشت را به سوی سپاه پاسداران نشانه می‌رود. اما در طرف مقابل برای نمونه وب‌سایت مشرق نیوز وابسته به سپاه پاسداران وزارت اطلاعات را نشانه رفته و نوشت: “چرا حفاظت سازمان انرژی هسته‌ای این‌چنین بی مسوولیت عمل می‌کند که دقیقاً از یک سوراخ، دوبار گزیده می‌شویم؟”.

واقعیت اما این است که نه دوبار که چندین و چندبار “موساد” توانسته است با بهره‌گیری از نیروهای خود به برنامه‌های هسته‌ای و موشکی جمهوری اسلامی آسیب برساند. انفجار انبار موشکی جمهوری اسلامی در بیدگنه و کشته شدن حسن طهرانی مقدم، سرقت لپ‌تاپ حاوی برنامه‌های نظامی هسته‌ای جمهوری اسلامی، آلوده‌کردن مراکز هسته‌ای جمهوری اسلامی با ویروس “استاکس‌نت”، سرقت و انتقال هزاران سند (از جمله سی دی) از برنامه‌های هسته‌ای ایران به اسرائیل، ترور چندین مقام و متخصص برنامه‌های هسته‌ای و موشکی جمهوری اسلامی که آخرین آن فخری‌زاده بود، انفجار مرکز تحقیقات و ساخت موشک با سوخت جامد و مایع در منطقه خجیر (در منطقه کوهستانی دماوند) در تیرماه سال گذشته و بالاخره دو انفجار در سایت نطنز یکی در تابستان گذشته و دیگری در فروردین ماه سال‌جاری بخشی از اقدامات موساد است که جمهوری اسلامی با این همه دستگاه امنیتی و هزینه‌های گزاف برای این نیروهای مفت‌خور حتا نتوانسته است در یک مورد عوامل موساد در ایران را دستگیر کند و یا عملیات آن در ایران را پیش از وقوع خنثا کند.

ترور محسن فخری‌زاده، انفجار مرکز ساخت موشک در خجیر و دو انفجار اخیر در نطنز در کمتر از یک‌سال نشان می‌دهد که تمام ادعاهای رژیم مبنی بر احاطه بر امور امنیتی حرفی پوچ است. جدا از این گسترش عملیات موساد در ایران و استفاده از امکاناتی گسترده نشان می‌دهد که تا چه حد پوسیدگی نظم حاکم حتا به حساس‌ترین و مهم‌ترین بخش‌های حکومت یعنی بخش‌های امنیتی و نظامی رژیم رسیده است.

اما جدا از این، موضوع مهم دیگری که بویژه برای کارگران و زحمتکشان جامعه مهم است، خطراتی ست که تقابل دولت‌های اسرائیل و ایران برای مردم ایران می‌تواند ببار آورد، تقابلی که در سال‌های اخیر و بدنبال گسترش سیاست‌های ماجراجویانه جمهوری اسلامی در منطقه بر ابعاد آن افزوده شده است و نه فقط چشم‌اندازی برای کاهش این تقابل و جنگ پنهان و آشکار دو دولت وجود ندارد، بلکه خطر افزایش آن مردم ایران را تهدید می‌کند که شاید یکی از کم اهمیت‌ترین‌های آن آلودگی‌های هسته‌ای ناشی از این انفجارات است.

جنگ پنهان و آشکار دولت‌ صهیونیستی اسرائیل و دولت شبه فاشیستی جمهوری اسلامی از سوریه تا دریاها و تا مراکز نظامی و هسته‌ای جمهوری اسلامی را فرا گرفته است. در سوریه شاهد بمباران مداوم مراکز نظامی وابسته به جمهوری اسلامی از سوی دولت اسرائیل هستیم که تاکنون منجر به از بین رفتن تجهیزات نظامی و کشته شدن تعداد قابل توجهی از شبه‌نظامیان وابسته به جمهوری اسلامی شده است، حملاتی که جمهوری اسلامی تاکنون بی پاسخ گذاشته است.

در روزهای گذشته هم‌چنین شاهد حمله سپاه پاسداران به کشتی‌های تجاری اسرائیل و حمله نیروهای نظامی اسرائیل به کشتی “ساویز” متعلق به سپاه در دریای سرخ بودیم. براساس اخبار منتشره در طی دو سال گذشته حداقل ۱۲ کشتی متعلق به جمهوری اسلامی (نفت‌کش و یا تجاری) از جمله نفت‌کش “سابیتی” و کشتی “کانتینربر” شهرکرد در دریای سرخ و مدیترانه توسط نیروی دریایی و یا هوایی اسرائیل مورد حمله قرار گرفته‌اند. یکی از اهداف دولت اسرائیل از این حملات ایجاد مانع برای صادرات نفت به سوریه است. سپاه پاسداران نیز در طول این مدت به سه کشتی تجاری اسرائیل حمله کرده است که اولین آن ۸ اسفند سال گذشته در آب‌های دریای عمان بود و آخرین آن ۲۴ فروردین ۱۴۰۰ در نزدیکی بندر الفجیره امارات.

اما مساله این است که ابعاد و گستره‌ی این جنگ پنهان و آشکار به دلایلی می‌تواند تشدید شود. برای نمونه اقدام جمهوری اسلامی برای غنی‌سازی ۶۰ درصدی بهانه‌ی دیگری به دولت اسرائیل برای انجام عملیاتی علیه اهدافی نظامی و هسته‌ای در ایران داده است. استفاده از خاک یمن برای حمله موشکی و پهپادی به اسرائیل یک احتمال دیگر است که می‌تواند گستره‌ی این درگیری‌ها را افزایش دهد. واقعیت این است که برای جمهوری اسلامی موانعی برای استفاده از خاک سوریه، لبنان و فلسطین (نوار غزه) برای حمله به اسرائیل وجود دارد. در سوریه سیاست و نقش دولت روسیه که دست بالا را در آن‌جا دارد مانعی غیرقابل عبور برای جمهوری اسلامی است. در لبنان نیز به دلیل وضعیت سیاسی و تنش‌های آن این امکان از جمهوری اسلامی گرفته شده است و در غزه نیز این امکان بسیار محدود است.

سخنان اخیر وزیر خارجه اسرائیل در قبرس و جلسه کابینه اسرائیل برای بررسی اقدامات بیشتر علیه دولت ایران با حضور مقامات نظامی و امنیتی، اگرچه چیز جدیدی نیست اما حاکی از امکان تشدید درگیری بین دو دولت ارتجاعی اسرائیل و ایران است. این مساله بویژه با توجه به شرایط حساس کنونی و مذاکرات هسته‌ای در وین اهمیت فزاینده‌ای می‌یابد، همان‌طور که اساسا حمله اخیر به سایت هسته‌ای نطنز به دلیل همین شرایط بیش از تمام اقدامات گذشته “موساد” انعکاس یافت. این مساله به گونه‌ای بود که رسانه‌های غربی انفجار اخیر در سایت هسته‌ای نطنز را پیام دولت اسرائیل به آمریکا ارزیابی کردند و این که دولت اسرائیل می‌خواست با این اقدام نشان دهد که اگر توافقی فراتر از برجام صورت نگیرد به اقدام مستقل روی خواهد آورد. واقعیت این است که برقراری ارتباط دیپلماتیک برخی دول عربی با اسرائیل و بحرانی‌تر شدن روابط این دولت‌ها با جمهوری اسلامی شرایط را از این نظر نیز برای دولت اسرائیل فراهم‌تر ساخته است.

اقدامات هسته‌ای و برنامه‌های موشکی دولت جمهوری اسلامی هیچ ربطی به منافع و خواست کارگران و زحمتکشان ندارد. این سیاست‌ها تاکنون حداقل ده‌ها میلیارد دلار هزینه بر دوش کارگران و زحمتکشان انداخته است. مردمی که از ابتدایی‌ترین امکانات درمانی محروم هستند و در برابر ویروس کرونا بی‌سلاح رها شده‌اند. مردمی که دستمزد، حقوق و یا مستمری آن‌ها حتا کمتر از یک سوم خط فقر است، مردمی که از هر گونه آزادی سیاسی محروم هستند، مردمی که در اعتراض به این وضعیت روزانه در اعتراض هستند و قیام پرشکوه آبان ۹۸ را برپا کردند. این مردم نه تنها منافعی در برنامه‌های هسته‌ای و موشکی دولت جمهوری اسلامی ندارند بلکه شدیدا مخالف آن هستند. این سیاست جمهوری اسلامی علاوه بر هزینه‌هایی که تاکنون به مردم تحمیل کرده است، می‌تواند در صورت ادامه این روند خطرات بزرگ‌تر و بیشتری برای کارگران و زحمتکشان ببار آورد. واقعیت این است که تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی این سیاست‌ها می‌تواند به پایان برسد. اما سرنگونی جمهوری اسلامی اگرچه شرط ضروری آن است اما کافی نیست. تنها با جایگزینی حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان، می‌توان به آینده‌ای روشن، برابری، آزادی، رفاه و صلح برای مردم ایران امیدوار بود.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۶ در فرمت پی دی اف

وقتی‌که ارتجاع، صدای پای انقلاب را می‌شنود

طوفان انقلاب هرلحظه نزدیک‌تر می‌شود. همه به این باور رسیده‌اند که طوفان قریب‌الوقوع است.مرتجعین نیز که صدای پای انقلاب را شنیده‌اند برای مقابله با طوفانی که هست و نیست آن‌ها را نابود خواهد کرد به تکاپو افتاده‌اند. هفته‌ای نمی‌گذرد که معرکه جدیدی را برپا نکنند، نسخه‌های جدید و رنگارنگ برای عبور از بحران نپیچند.

مدتی پیش بود که گروهی با ادعای نجات مردم و کشور خواستار استعفای خامنه‌ای شدند. طومار بلند بالائی هم از امضاها در تائید آن انتشار یافت. هنوز چند روزی از آن رویداد نگذشته بود که طرح گذار از جمهوری اسلامی به موضوع داغ روز تبدیل شد. پشت سر آن شعار نه به جمهوری اسلامی مد روز شد. هیاهوی جدیدی به راه افتاد و گروه  بزرگی از مرتجعین به اردوی نه پیوستند. آن‌قدر بازار آن رونق گرفت که شاهزاده هم در یک‌لحظه موقتاً جمهوری‌خواه شد تا بازار نه به جمهوری اسلامی گرم‌تر شود. حالا همین‌ها گویا طرفدار تحریم انتخابات نیز شده‌اند تا مردم‌باور کنند آن‌ها جداً خواستار رفتن جمهوری اسلامی‌اند. گردانندگان پشت‌صحنه تمام این ماجراها را که نگاه کنی، اکثریت بسیار بزرگ آن‌ها کسانی هستند که از درون خود رژیم بیرون آمده‌اند، سال‌ها با جمهوری اسلامی همکاری داشته و حالا در نقش اپوزیسیون بورژوائی به تکاپو افتاده تا در واپسین روزهای حیات این نظام ستمگر، دین خود را به نظم حاکم ادا کنند، وظیفه‌ خود را در پاسداری از نظم موجود به شکلی دیگر انجام دهند و مانع از وقوع انقلابی گردند که طومار نظم موجود را در هم خواهد پیچید.

آن‌ها به‌رغم هر ادعائی که داشته باشند،هیچ‌یک حتی خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی نیستند. این نزدیک‌تر شدن طوفان انقلاب است که آن‌ها را به تکاپو واداشته است. در میان آن‌ها، گروه‌هایی که صریح‌تر حرف می‌زنند، آشکارا عنوان می‌کنند که تغییر ناگزیر است، اما سیستم دولتی موجود نباید فروبپاشد. دولت با تمام ارگان‌های پلیسی، امنیتی و نظامی‌اش باید حفظ شود. آنچه آن‌ها می‌خواهند و صریحاً اعلام کرده‌اند، ادغام سپاه پاسداران در ارتش است. همین و بس. تمام اپوزیسیون بازی آن‌ها در همین چهارچوب خلاصه می‌شود. یعنی جمهوری اسلامی بماند و اصلاحات ناچیز در آن صورت گیرد. اما آن‌هایی که خود را رادیکال‌تر جا می‌زنند و شعار گذار از جمهوری اسلامی را سر داده‌اند، به این صراحت از برجای ماندن جمهوری اسلامی دفاع نمی‌کنند. اما همه‌چیز مانده است به مجلس مؤسسان موعود. آن‌ها می‌خواهند با مسالمت و بدون خشونت و احیاناً با پادرمیانی و مداخله سازمان ملل، جمهوری اسلامی به خواست مردم تمکین کند و برود. تمام این ادعاها یعنی جمهوری اسلامی بماند و نرود. چون جمهوری اسلامی با سلام‌وصلوات رفتنی نیست. این را صدها بار با سرکوب حتی مسالمت‌آمیزترین اعتراضات مردم نشان داده و هر جا هم که لازم بوده با کشتار هزاران تن از مردم ایران اقدام کرده است. برای سازمان ملل هم تره خورد نمی‌کند. اما این‌که چه چیزی باید جایگزین شود، آن‌هم از همان نوع ادعای پوشالی کنار رفتن است. می‌ماند تا روزی که کنار رود. واکنش میلیون‌ها تن از توده‌های کارگر و زحمتکش به این ادعاهای کذائی پوشیده نیست. آن‌ها نشان داده‌اند که نمی‌خواهند از یک سوراخ دو بار گزیده شوند. کمترین توجهی به این آلترناتیو سازی‌های پوشالی نکرده‌اند. لذا برای این ارتجاع مغلوب، آنچه باقی‌مانده است، توسل پی‌درپی به نیروهای نظامی و سرکوب رژیم است که دست‌به‌کار شوند و کشور را از شر انقلاب نجات دهند.

اما تصور نشود که فقط اپوزیسیون‌های بورژوائی رژیم در خارج از کشورند که صدای پای انقلاب را شنیده و به چاره‌جوئی برای مقابله با آن برخاسته‌اند. جناح موسوم به اصلاح‌طلب رژیم در داخل نیز شدیداً نگران است. به روزنامه‌ها و صفحات اینترنتی آن‌ها که نگاه شود، روزمره نوشته‌های متعددی از وخامت اوضاع  انتشار می‌یابد، به جناح رقیب هشدار می‌دهند که خطر انقلاب را که هرلحظه نزدیک‌تر می‌شود، جدی بگیرد. اما از سوی دیگر با مصاحبه‌های پی‌درپی به مردم نیز اندرز می‌دهند که انقلاب فاجعه‌بار است. “دوباره نباید به سمت یک انقلاب دیگر رفت. انقلاب‌ها پرهزینه‌اند، پیامدهای سنگینی دارند” و برای این‌که ظاهراً مردم را بترسانند از جنگ و سوریه‌ای شدن ایران حرف می‌زنند. اما اینان گویا هنوز بر این پندارند که می‌توانند نقش‌آفرینی کنند و مردم را فریب دهند. انقلاب، نیاز جبری جامعه ایران است و با حرف و تهدید کنار نمی‌رود. گوشش به این حرف‌ها بدهکار نیست. سال‌هاست که همین به‌اصطلاح اصلاح‌طلبان علیه انقلاب یاوه‌سرائی کردند و گفتند دوران انقلاب‌ها به پایان رسیده است. اما به عینه دیدند که زور شرایط عینی، بحران‌ها و تضادها بیش از آن است که تصور می‌کردند. دیدند که بار دیگر دوران انقلابی از سال ۹۶ با یک‌رشته مبارزات پردامنه برای سرنگونی جمهوری اسلامی آغاز گردید. دیدند که بار دیگر مردم در آبان ۹۸ به قیام روی آوردند و قبل از همه نهادها و ارگان‌های نظامی، امنیتی و مذهبی رژیم را موردحمله قراردادند. انقلاب زورش بیش از آن است که با هشدار و تهدید عقب‌نشینی کند. مردم ایران آشکارا نشان داده‌اند که دیگر نمی‌خواهند و نمی‌توانند به شیوه گذشته زندگی کنند و طبقه حاکم نیز نشان داده است که دیگر نمی‌تواند به شیوه گذشته بر مردم حکومت کند. این‌همه بدان معنا ست که تغییر ناگزیر است. بنابراین اصلاح‌طلبان درون طبقه حاکم  در داخل که می‌بینند اوضاع دارد به‌کلی از کنترل خارج می‌شود و ممکن است همه‌چیز بر باد رود، آن‌ها هم با پلاتفرم جدیدی به صحنه آمده‌اند. از آنجائی که خودشان هم می‌دانند که جناح موسوم به اصلاح‌طلب در میان مردم رسوا و بی‌اعتباراست و دیگر نمی‌توان با شیوه‌های منسوخ پیشین سر مردم کلاه گذاشت، ظاهراً با ادعای اعتراض به اصلاح‌طلبی به میدان آمده‌اند. از آنجائی که دیگر حتی یک شخصیت تأثیرگذار که اندکی حتی در میان قشر متوسط پایگاه سابقشان اعتبار داشته باشد، ندارند، به ناگزیر دختر یکی از جنایتکاران سرشناس جمهوری اسلامی و عضو کارگزاران سازندگی را با هیاهو و بسیج تمام نیرویشان برای حضور در کلاب هاوس  به صحنه فرستادند تا اعلام کنند که اصلاح‌طلبی گذشته با رسوایی روبه‌رو گشت، اما اصلاح‌طلبی جدیدی به صحنه آمده است که نماینده و سخنگوی آن‌هم این خانم است.

ایشان در صحبت‌های خود عنوان کردند که  از نوع اصلاح‌طلب معترض است. اعتراض وی به اصلاح‌طلبان ازآن‌روست “که برای ماندن در قدرت شاخصه‌های اصلاح‌طلبی را رها کرده‌اند. در مسیر اصلاحات حرکت نکرده و نخواهند کرد.”  او حالا برای این‌که از نوع “اصلاح‌طلب” جدید باشد، اعلام می‌کند که او هم در خیمه‌شب‌بازی انتخاباتی رژیم شرکت نمی‌کند و رأی نخواهد داد.

“تا کی بین بد و بدتر می‌خواهیم انتخاب کنیم؟ بد و بدتری که ۲ درصد در عملکردشان باهم تفاوت دارند. ” عجب ! پس ایشان براین باور است که دیگر نباید بین بد و بدتر یکی را انتخاب کرد، فراتر از آن باید انتخابات قلابی را تحریم کرد. اما کمی بعد، برای این‌که کسی دچار این توهم نشود که گویا وی جداً مخالف جمهوری اسلامی و انتخاب میان بد و بدتر است می‌گوید:  “بارأی ندادن می‌خواهیم اعتراض کنیم، چون اعتراض‌های خیابانی همه سرکوب می‌شود و شاید رأی ندادن تلنگری برای مسئولان حکومتی باشد تا رفتار و سیاست‌هایشان را بازبینی کنند یا برای اصلاح‌طلبان که در مسیر اصلاح‌طلبی قدم بردارند.” پس ماجرای رأی ندادن  و تحریم، اعلام جنگ به حکومت نیست، بلکه تلنگری است به مسئولان حکومتی که رفتار و سیاستشان را بازبینی کنند و ایضاً تلنگری است به “اصلاح‌طلبان” اسبق که در مسیر اصلاح‌طلبی گام بردارند.

اما پلاتفرم اصلاح‌طلبی جدید، دیگر چه می‌گوید؟  برای این‌که ادعا کند حرفی هم از مردم زده است عوام‌فریبانه سعی می‌کند خود را طرفدار حقوق و مطالبات زنان جا بزند. اما چرا عوام‌فریبانه؟ به این دلیل ساده که سوگند یاد می‌کند هم طرفدار نظام ولایت‌فقیه است، البته نه از نوع مطلقه آن و هم حکومت اسلامی. پوشیده نیست که هر دولت دینی آن‌هم از نوع ولایت‌فقیهی آن، دشمن آشتی‌ناپذیر حقوق و مطالبات زنان است. بنای دولت دینی اسلامی بر نابرابری زن و مرد گذاشته‌شده است.

نیازی نبود که پلاتفرم “اصلاح‌طلبی” جدید وقتی‌که هدف و آرمانش را دولت دینی تحت زعامت ولی‌فقیه اعلام کرد، لگدی هم به براندازی و انقلاب بیاندازد. اما به خاطر محکم‌کاری اعلام می‌کند ” قطعاً مخالف انقلاب” است و ” تغییر در همین نظام را سودمندتر از براندازی می‌داند.”

جالب‌تر از تمام این ماجراها این است که “اصلاح‌طلبی” جدید درنهایت اعلام می‌کند: این شجاعت را دارد که اگر در “دو ماه آینده کسی بیاید که ” بتواند شاخصه‌های اصلاح‌طلبی را داشته باشد” ارزیابی‌اش را تغییر می‌دهد. حالا “اصلاح‌طلب” جدید چه باید بکند که نشان دهد شاخصه ” اصلاح‌طلبی” را داراست؟  پاسخ چنین است: ” با کشورهایی که بیهوده با آنان قطع ارتباط کرده‌ایم” ارتباط برقرار کند. منظور ایشان هم البته در وهله نخست، آمریکاست که بتواند منافع اقتصادی و سیاسی سرمایه‌دارانی را که او و حزب خانوادگی‌اش را نمایندگی می‌کند، تأمین کند. از همین زاویه نیز بود که اصلاح‌طلب جدید، سابق بر این، یکی از طرفداران رسوای  رئیس‌جمهوری نژادپرست و فوق ارتجاعی آمریکا، ترامپ بود.

پی آمد این صحبت‌ها که “اصلاح‌طلب” جدید خودش آن‌ها را اراجیف نامید، هیاهویی بود که  دارو دسته‌های “اصلاح‌طلب” ، نشریات و  صفحات اینترنتی آن‌ها به راه انداختند و تلویزیون‌های وابسته به ارتجاع جهانی میزگردهای متعدد برپا کردند تا  مفسران آن‌ها، شجاعت و گام‌های مثبت “اصلاح طلب” معترض را بستایند و آلترناتیو جدیدی به کلکسیون آلترناتیوهای قبلی برای مقابله با انقلاب بیفزایند.

اما این مورد نیز همانند موارد پیشین چیزی جز طوفان در لیوان آب نیست. پلاتفرم “اصلاح‌طلبی” جدید هم بیان چیزدیگری جز این نیست که جریان موسوم به اصلاح‌طلب رژیم نیز صدای فرارسیدن طوفان را شنیده است. مبارزات توده‌های زحمتکش مردم ایران بیش از آن پیشرفته و اوضاع سیاسی بحرانی‌تر از آن است، که این بازی‌ها بتواند نقش بازی کند، مردم را فریب دهد و جلو سیلی را که به راه افتاده است بگیرد. مردم ایران با مبارزات خود نشان داده‌اند که خواستار سرنگونی جمهوری اسلامی در کلیت آن با تمام جناح‌های آن هستند. هیچ‌چیز نمی‌تواند جز انقلابی که رهبر و پیشوای آن طبقه کارگر باشد و نخستین وظیفه آن درهم شکستن تمام دستگاه دولتی موجود و استقرار یک حکومت شورایی، بحران‌ها و تضادهای جامعه موجود را حل کند و مردم ایران را بر سرنوشت خود حاکم سازد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۶ در فرمت پی دی اف

پیک چهارم، بحران در مدیریت کرونا

موج چهارم کرونای جهش یافته، سراسر کشور را فرا گرفته و بیشترین شهرهای ایران در وضعیت قرمز هستند. وزارت بهداشت که هفته پیش وضعیت ۲۹۵ شهر را قرمز اعلام کرده بود، طی بیانیه ای در روز جمعه ۲۷ فروردین اعلام کرد، از میان ۲۹۵ شهری که در وضعیت “قرمز” بودند، اکنون ۶۳ شهر در وضعیت “سیاه” قرار گرفته اند. ستاد مقابله با کرونا اما با کمی تعدیل، وضعیت این ۶۳ شهر را نه “سیاه” که فراتر از قرمز خوانده است.

شرایط سخت و مرگبار این تعداد از شهرهای ایران چه طبق نظر وزارت بهداشت قرمز و “سیاه” باشد و چه بر اساس گفته ستاد ملی مقابله با کرونا “، قرمز و فراتر از قرمز”، بیان این وضعیت های متفاوت برای توده های مردم ایران که روزانه بیش از ۲۵ هزار نفر به کووید ۱۹ مبتلا می شوند و بیش از ۴۰۰ نفر نیز به صورت روزانه در مسلخ کرونا قربانی می شوند، دیگر رنگی ندارد. چرا که اکنون سراسر کشور یکسره “سیاه” و سیاه پوش است. آنچه این روزها مردم ایران بدان گرفتار شده اند، شرایط مرگباری است که با سرعتی بالا بر جان و زندگی توده های مردم ایران آوار شده است. طبق آخرین بیانیه وزارت بهداشت، در ۲۹۵ شهر ایران یکسره سیاهی و مرگ جاریست، ۹۹ شهر نارنجی هستند و ۴۵ شهرستان هم در وضعیت زرد قرار دارند. شهرها و مناطقی که طبق مصوبه ستاد ملی مبارزه با کرونا، از روز شنبه ۱۴ فروردین، مسافرت و یا ورود و خروج به شهرهای قرمز و نارنجی ممنوع اعلام شده است. در کنار ۴۳۹ شهری که با رنگ سیاه و قرمز و نارنجی و زرد مشخص شده اند، فقط ۹ شهرستان در وضعیت آبی قرار دارند. در این میان، وضعیت تهران با داشتن بیش از ۱۳۰ کشته در روز و بستری شدن روزانه بیش از ۱۵۰۰ بیمار جدید مبتلا به کووید ۱۹، آنچنان وخیم و مرگبار است که مینو محرز، عضو ستاد علمی مبارزه با کرونا از یک هفته پیش وضعیت تهران را “سیاه” اعلام کرده است.

آنچه پیک چهارم کرونا را نسبت به سه موج پیشین آن متفاوت کرده است، سرعت انتقال، گسترش سریع و شیب تند مرگ و میر روزانه مبتلایان کووید ۱۹ است. سرعت انتقال و ابعاد گسترده کرونای جهش یافته انگلیسی به حدی بالاست که به مدت یک هفته، آمار رسمی جانباختگان کرونا از ۷۰ نفر در روز به بیش از ۳۰۰ نفر در روز گزارش شد و تعداد مبتلایان روزانه نیز از ۷ هزار نفر به بالای ۲۵ هزار نفر در روز رسیده است. وضعیتی بسیار سخت و کشنده که به اعتراف حسن روحانی در روزها و هفته های پیش رو، موج چهارم کرونا از آنچه هست، “بلندتر و سخت تر” هم خواهد شد. وضعیتی که هم اینک در گزارش های وزارت بهداشت منعکس است.

بر اساس اطلاعیه رسمی وزارت بهداشت، آمار جانباختگان در روز جمعه ۲۷ فروردین، ۳۲۸ نفر اعلام شده است؛ که در مقایسه با روز چهارشنبه با یک افزایش ۲۴ نفری، رکورد تازه ای برجای گذاشت.البته تعداد جانباختگان کرونا در روز یکشنبه ۲۹ فروردین با برجای گذاشتن یک رکورد تازه، به ۴۰۴ نفر در روز افزایش یافت. آمار مبتلایان جدید کووید ۱۹ هم، ۲۵ هزار و ۲۶۱ نفر گزارش شده است که ۳ هزار و ۲۰۷ نفر از آنان در بیمارستان های کشور بستری شده اند. اعلام اینگونه آمارهای رسمی در شرایطی است که سازمان نظام پزشکی کشور و حتی کسانی از درون ستاد ملی مبارزه با کرونا، آمارهای دولتی را غیر واقعی دانسته و بارها اعلام کرده اند که تعداد واقعی کشته شدگان و مبتلایان روزانه ویروس کرونا ۲ تا ۳ برابر آمارهای رسمی اعلام شده توسط  وزارت بهداشت است. در واقع آنچه باید بر آن صحه گذاشت اجرای سیاست جنایتکارانه دولت جمهوری اسلامی مبنی بر “ایمنی گله‌ای” است که حاصل آن در روزهای اخیر با قربانی شدن ۸۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر در روز آشکار شده است. وضعیت مرگباری که همچنان در حال شتاب است و آنگونه که حسن روحانی و وزارت بهداشت اعلام کرده اند، با شدت گیری موج چهارم کرونا، آمار فوتی های روزانه کرونا در ایران به طور رسمی هم چهار رقمی خواهد شد.

بالا رفتن سریع آمار مبتلایان و شیب تند مرگ و میر ناشی از اپیدمی کرونای جهش یافته، تنها یک سوی این معادله مرگبار در وضعیت کنونی ست. طرف دیگر این معادله، آشکار شدن بحران در مدیریت کرونا است که این روزها در درون دولت و وزارت بهداشت بازتاب بیرونی یافته است. شیوع پیک چهارم کرونا، به نسبتی که موجب افزایش مرگ و میر و بالا رفتن سریع آمار مبتلایان کرونا در ایران شد، به درجه ای هم بر شکاف و بحران مدیریت کرونا در جمهوری اسلامی افزود. دامنه این بحران که در روزهای گذشته به صفحات روزنامه های حکومتی و رسانه های خبری کشیده شده است، از یک طرف شکاف میان وزارت بهداشت و حسن روحانی را بازتاب داده است و از طرف دیگر کشمکش ها و اختلافات درونی اعضای ستاد ملی مبارزه با کرونا را علنی کرد.

ماجرا به روز های پیش از تعطیلات نوروزی بر می گردد. به روزهایی که وزارت بهداشت و جامعه پزشکی ایران نسبت به شیوع ویروس کرونای جهش یافته به دولت هشدار دادند و خواستار ایجاد محدودیت های سفری و همچنین بستن مرزهای زمینی، هوایی و آبی کشور در ایام تعطیلات نوروزی شدند. با این همه و به رغم نگرانی های موجود، نه تنها مرزها، خصوصا مرزهای زمینی ایران و عراق توسط دولت بسته نشدند، بلکه محدودیت های مسافرتی هم به طور واقعی ایجاد نگردید. نتیجه آن شد که با پایان تعطیلات نوروزی، به یکباره سراسر ایران با موج جدیدی از شیوع و گسترش اپیدمی کرونا مواجه شد. با بالا رفتن آمار مبتلایان، بیمارستان ها از بیماران حاد کرونایی پر شدند، تعداد زیادی از بیماران جدید در سالن ها و راهروی بیمارستان ها خوابانده شدند و اکنون کار به جایی رسیده است که پذیرش همه بیماران حاد کرونایی عملا ناممکن شده است. در واقع یکی از دلایل بالا رفتن آمار کشته شدگان روزانه، پر شدن ظرفیت بیمارستان هاست، که کادر درمانی را در وضعیت ناچاری گزینش میان بیماران وخیم و وخیم تر قرار داده است.

با شکل گیری این وضعیت مرگبار، بحران در مدیرت کرونا نیز علنی شد. ابتدا، مسئولان بهداشتی روز سه شنبه ۱۷ فروردین، با صدور اطلاعیه ای کم سابقه، خواستار “دو هفته تعطیلی کامل سراسری” در کشور شدند. آنان در اطلاعیه خود هشدار دادند، اگر “بلافاصله” این تعطیلی کامل و سراسری دو هفته ای اجرا نشود، “حداقل ۲۰ هزار نفر” بر اثر ابتلا به کووید ۱۹ جان می بازند و آمار فوتی ها هم ممکن است به “بالای ۶۰۰ نفر” در روز برسد. اگرچه چند ساعت بعد، صدور این اطلاعیه و درخواست “دو هفته تعطیلی کامل سراسری” از طرف روابط عمومی معاونت وزارت بهداشت تکذیب شد، اما یک روز بعد، سیما سادات لاری، سخنگوی وزارت بهداشت با اعلام اینکه آمار فوتی ها در روزهای آتی به ۶۰۰ نفر در روز خواهد رسید، بر بحرانی بودن وضعیت موجود مهر تائید زد. ایرج حریرچی، مدیر کل وزارت بهداشت نیز در یک برنامه تلویزیونی با تاکید بر افزایش فوتی های روزانه به بالای ۶۰۰ نفر اعلام کرد، افرادی در درون ستاد ملی مبارزه با کرونا هستند که نمی خواهند شرایط برای مردم بهتر شود. وقتی خبرنگار از او پرسید که این افراد چه کسانی هستند؟ اعلام کرد، از ذکر نام آنان معذور است.

با علنی شدن اختلافات در درون ستاد مدیریت کرونا، حسن روحانی در جلسه ستاد ملی مبارزه با کرونا که ریاست آن را خود عهده دار است، گفت: ستاد ملی کرونا یک سخنگو دارد، نمی شود هرکسی در تلویزیون چیزی بگوید. در مبارزه با کرونا همه باید یک صدا باشیم”. این سخنان حسن روحانی، واکنش وزیر بهداشت را بر انگیخت. سعید نمکی در پاسخ به روحانی اعلام کرد: “در زمینه حرف غیر کارشناسی از محل مورد اعتماد کارشناسی مردم، اگر انتظار تک صدایی داریم، اشتباه است؛ من نمی توانم با سلامت مردم مصالحه کنم”. سعید نمکی از موقعیت پیش آمده استفاده کرد و به سخنان پیشین روحانی که گفته بود، “ستاد ملی مبارزه با کرونا تصمیمی می گیرد، همه مسئول هستند و باید آن را اجرا کنند، گفت: “مصادیق را وزارت بهداشت تعیین می کند. اصلا ستاد ملی مقابله با کرونا بدون مصادیق وزارت بهداشت معنایی ندارد. اصلا ما بیرون می آییم، آن ها تصمیم بگیرند و به ما ابلاغ کنند. اینطور نمی توان مملکت را اداره کرد. ما در دام یکی از سهمگین ترین اپیدمی های این مملکت هستیم”.

ماجرای اختلافات دورنی به اینجا که رسید، محمود واعظی، رئیس دفتر روحانی نیز وارد گود شد و در واکنش به سخنان سعید نمکی که پیش از این وزارت کشور را در بازگذاشتن مرزهای زمینی کشور مقصر دانسته بود، گفت: “نباید توفیقات را متعلق به یک دستگاه دانست و در زمان خیزش بیماری دستگاه های دیگر را مقصر خواند. مردم شاهد رفتارهای ما هستند و دوگانگی ها و ریاکاری ها را تشخیص می دهند”.

به راستی ریشه بحران در مدیریت کرونا کجاست و چرا این بحران اکنون علنی شده است؟ اینکه گفته شود بحران موجود فقط محصول اوج گیری موج چهارم کرونا در ایران است، حرف دقیقی نیست. بحران موجود نتیجه شکست کل سیاست های کرونایی دولت جمهوری اسلامی در ۱۵ ماه گذشته است که اکنون با اوج گیری پیک چهارم به صورت علنی در درون وزارت بهداشت و ستاد ملی مبارزه با کرونا بازتاب یافته است.

در پیک های گذشته اپیدمی کرونا، توده های مردم ایران با آمار کشته شدگان بالاتر از امروز هم مواجه بوده اند. برای نمونه، آمار کشته شدگان رسمی کرونا در آبان ماه ۹۹، از میزان فوتی های روزهای اخیر هم بیشتر بود. در “دوشنبه های سیاه” آبان سال گذشته، بر اساس همان آمارهای رسمی و جعلی وزارت بهداشت، بیش از ۳۳۵ نفر در روز جان باختند. در آن روزها هم وضعیت همانند امروز آنچنان فاجعه بار بود، که وزیر بهداشت، معاونان او و مسئولین ستاد ملی مبارزه با کرونا در یک “هم صدایی” مشترک اعلام کردند، ای مردم به داد ما برسید که ما “به تنهایی قادر به کنترل و متوقف کردن اپیدمی کرونا در ایران نیستیم”. چرا در آن روزها و در آن “دوشنبه های سیاه” آبان گذشته وزیر بهداشت، حسن روحانی و ستاد ملی مبارزه با کرونا همانند روزهای اخیر به پر و پای هم نپیچیدند و گریبان همدیگر را نگرفتند؟

روشن است با اوج گیری پیک چهارم، اکنون شیرازه مدیریت بحران کرونا به طور واقعی از دستشان در رفته است. اکنون نه تنها آبرویی برایشان در نزد توده های مردم باقی نمانده است، بلکه با علنی شدن اختلافات درونی دیگر قادر نیستند تا سمفونی مرگبار “تک صدایی” ماه های گذشته خود را به گوش توده های مردم ایران برساند. اکنون همه دعوای درونی آنان  بر سر این است که تشت رسوایی بی لیاقتی و بی کفایتی شان در مدیریت کرونا آنچنان از بام به زیر افتاده است که هر طرف چاره کار را در مقصر اعلام کردن طرف مقابل می داند. در این وضعیت که شکست سیاست های کرونایی رژیم برای همگان روشن شده است، حسن روحانی، برای کتمان شکست مدیریت کرونا، همچنان به دنبال وحدت رویه و اعلام “تک صدایی” در بیان آمار و ارقام  جعلی کشته شدگان و مبتلایان کووید ۱۹ است. وزیر بهداشت هم از سرِ استیصال اعلام کرده است: “اینطور نمی توان مملکت را اداره کرد. ما در دام یکی از سهمگین ترین اپیدمی های این مملکت هستیم”.

در واقع اکنون بر مجموعه شکست های ۱۵ ماهه دولت در مدیریت بحران کرونا، باید ناکامی دولت در واکسیناسیون مردم را نیز اضافه کرد. در چند ماه گذشته، خواست واکسیناسیون رایگان، مطمئن، سریع و همگانی به یکی از مطالبات ضروری مردم ایران تبدیل شده است. مطالبه ای که از طرف دولت اساسا جدی گرفته نشده و بی توجهی دولت در امر واکسیناسیون و اینکه کمتر از نیم درصد از مردم ایران تا کنون واکسینه شده اند، یکی دیگر از علل شکاف موجود بحران در مدیریت کروناست. امری که با توجه به نارضایتی عمومی مردم و نزدیک بودن نمایش انتخاباتی خرداد ماه، بیش از هر مولفه دیگری موجب تعمیق شکاف بحران در مدیریت کرونا شده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۶ در فرمت پی دی اف

بیانیه سازمان فدائیان(اقلیت) به مناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر خجسته باد اول ماه مه روز اعلام کیفرخواست طبقه کارگر علیه تمام نظم سرمایه‌داری

رفقای کارگر!

اول ماه مه روز اتحاد و همبستگی بین‌المللی کارگران فرارسیده است. در اول ماه مه، پرچم‌های سرخ کارگری در اقصا نقاط جهان به اهتزاز در‌می‌آیند و ضرورت به گور سپردن نظم پوسیده سرمایه‌داری را که مدت‌هاست دوران آن به سر آمده، یادآوری می‌کنند. گرچه پاندومی مرگ‌بار کرونا برای دومین سال پیاپی موانعی جدی بر سر راه حضور گسترده کارگران در خیابان و تظاهرات و راه‌پیمایی به وجود آورده است، اما میلیون‌ها کارگر در سراسر جهان چرخ‌های تولید را متوقف می‌سازند، با شور و حرارت به استقبال اول ماه مه می‌روند و در اشکال و شیوه‌های گوناگون، اراده واحد خود برای براندازی نظم سرمایه‌داری و استقرار سوسیالیسم را به نمایش می‌گذارند.

اول ماه مه در شرایطی فرامی‌رسد که جهان سرمایه‌داری با بحران‌های عمیق اقتصادی- سیاسی و اجتماعی روبروست. سرمایه‌داری جهانی نه‌فقط هنوز نتوانسته به شرایط  پیش از بحران عمیقی که سال ۲۰۰۷ آغاز شد بازگردد، بلکه ادامه و تشدید بحران بیش‌ازپیش ناتوانی و ورشکستگی این نظام را به نمایش گذاشت تا آنجا که حتی در مقابل یک ویروس و بیماری ناشی از آن نیز به‌زانو درآمد. میلیون‌ها انسان بی‌دفاع را، سرمایه‌داری به کام مرگ فرستاد. ده‌ها میلیون تن، کار خود را از دست دادند. طبقه سرمایه‌دار حتی در بحبوحه انباشت کشته‌ها در شهرها و بیمارستان‌ها، از انباشت سرمایه غافل نبود و بر سود خود افزود. بهداشت و درمان و دارو و واکسن و جان انسان، یکسره ابزار سود ورزی و انباشت سرمایه شد. اولویت سود و سرمایه بر سلامت و بهداشت انسان‌ها، بار دیگر ماهیت ضد انسانی نظام سرمایه‌داری را در برابر چشم جهانیان قرارداد. بحران کرونا، ورشکستگی و پوسیدگی نظام کثیف بهره‌کشی و ضرورت براندازی آن و استقرار نظمی نوین  و سوسیالیستی را عیان‌تر ساخت.

رفقا و هم‌رزمان!

در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی اوضاع به‌مراتب وخیم‌تر است. طبقه کارگر ایران در شرایطی به استقبال اول ماه مه می‌رود که زیر شدیدترین فشارها و تنگناهای اقتصادی و معیشتی قرار دارد. بحران اقتصادی پیوسته عمیق‌تر شده و تمام بار آن بردوش کارگران قرارگرفته است. دستمزدهای بسیار اندک و ناچیز، گرانی سرسام‌آور کالاهای حیاتی موردنیاز مردم، فقر شدید و فزاینده، بیکاری و بیماری، کارگران و عموم توده‌های زحمتکش را به ستوه آورده است.درحالی‌که کارگران به‌شدت و بی‌رحمانه استثمار می‌شوند اما اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق آن‌ها زیرخط فقر زندگی می‌کنند. چند میلیون نفر تنها به خاطر کرونا کار خود را ازدست‌داده‌اند که از هرگونه حمایت دولتی محروم‌اند. افزون بر تمام فشارهای اقتصادی، همه‌گیری بیماری کرونا روزگار مردم را سیاه کرده است. سیاست‌های ارتجاعی و ضد مردمی دولت حاکم در قبال کرونا، دروغ‌پردازی‌ها، کتمان واقعیت، سهل‌انگاری‌ها، رهاسازی عامدانه توده مردم به حال خود، بی‌توجهی مطلق به جان و سلامت مردم، فاجعه بسیار بزرگی را برای کارگران و دیگر اقشار مردم زحمتکش در سراسر کشور رقم‌زده است. جمهوری نکبت‌بار اسلامی که حتی پیش از کرونا درمیان کارگران و توده‌های مردم زحمتکش ایران، یک رژیم سرتاپا فاسد، رسوا، مفتضح و جنایت‌کار  و مورد نفرت و انزجار آن‌ها بود، با کرونا و عملکرد مجرمانه و جنایت‌کارانه‌اش در قبال آن، مفتضح‌تر و رسواتر شد. رژیمی که تاکنون ده‌ها هزار تن را به کام مرگ فرستاده، صدها هزار تن دیگر را به بیماری کرونا دچار ساخته، روزانه بیش از ۳۰۰ نفر را به قربانگاه کرونا می‌فرستد و میلیون‌ها تن دیگر را نیز بی هیچ‌گونه اقدام پیشگیرانه‌ای در یک‌قدمی خطر مرگ وانهاده است.

رفقا و هم‌رزمان!

کارگران ایران تنها با خطر مرگ ناشی از بیماری کرونا و تنها با فقر، گرسنگی، بیکاری و استثمار بی‌رحمانه روبرو نیست. دیکتاتوری عریان و استبداد سیاسی طبقه سرمایه‌دار حاکم، کارگران را از ابتدائی تر ین حقوق انسانی و آزادی‌های سیاسی ازجمله حق ایجاد تشکل‌های صنفی و سیاسی خود محروم ساخته است. اعتصابات، تجمعات و اعتراضات کارگری ولو به خاطر خواست‌های صنفی و اقتصادی، با سرکوب، بازداشت، زندان، اخراج و حتی شلاق پاسخ می‌گیرند. همه‌جا کارگران پیشرو و فعالان کارگری و سندیکایی در معرض ارعاب و پیگرد دستگاه پلیسی قرار دارند. پرونده‌سازی‌های امنیتی و قضایی علیه کارگران آگاه، به امر عادی و روزمره تمام سرمایه‌داران و دولت آن‌ها تبدیل‌شده است. علی‌رغم تمام این اقدامات سرکوبگرانه و محدودیت‌های کرونائی، مبارزات کارگری در اشکال متنوع و گوناگون فزونی گرفته‌اند.صدها اعتصاب و تجمع و راه‌پیمایی در صنایع و رشته‌های گوناگون ازجمله درراه آهن، برق، مخابرات، حمل‌ونقل جاده‌ای و شهری، شهرداری‌ها، پتروشیمی‌ها، کشت و صنعت‌ها، معادن، فولاد، ذوب‌آهن، نفت و گاز و حفاری گویای همین واقعیت است. اعتراضات و اعتصابات هماهنگ فرا واحدی و فرامحلی درحال افزایش است. اعتصاب فراگیر کارگران صنعت نفت و گاز و پتروشیمی در مرداد سال ۹۹ که در آن  کارگران ده‌ها پالایشگاه و پتروشیمی و شرکت‌های نفت و گاز و حفاری به‌طور همزمان دست از کار کشیدند، از برجسته‌ترین اعتصابات فرا واحدی و فرامحلی و رشته‌ای است که جهت‌گیری و سیر تکاملی جنبش طبقه کارگر از اعتصابات تک‌واحدی و پراکنده به سمت اعتصابات هماهنگ رشته‌ای را ترسیم نمود. در برق نیز اعتراضات سراسری درحال بازتولید است. بازنشستگان تأمین اجتماعی و معلمان نیز بارها در شکل سرتاسری دست به اعتراض زده‌اند.

تجربه جنبش طبقه کارگر در دو سال اخیر این واقعیت را اثبات می‌کند که افزون بر خواست‌های متعدد اقتصادی و صنفی، خواست‌های سیاسی طبقه کارگر نیز در این مبارزات پررنگ بوده‌اند. آزادی تشکل مستقل و تجمع، پایان دادن به فضای امنیتی در محیط‌های کار، لغو احکام قضایی و پایان دادن به پرونده‌سازی‌های امنیتی علیه کارگران، بازگشت به کار کارگران اخراجی و لغو خصوصی‌سازی ازجمله خواست‌هایی هستند که تقریباً در هر اعتصاب و اعتراض کارگری بر زبان کارگران جاری‌شده‌اند و بدین اعتبار خصلت سیاسی و ضد دولتی مبارزات کارگری تقویت‌شده است.

بنابراین سرکوب و تهدید و اخراج و زندان، نه توانسته است کارگران و  اعتصابات و مبارزات کارگری را از صحنه خارج سازد و نه حتی توانسته است کم و کیف این مبارزات و مطالبات کارگران را تنزّل دهد.

رفقای کارگر!

این واقعیت امروز بر همگان آشکارشده که خیزش بزرگ دی‌ماه ۹۶ بر یک دوران رکود سیاسی نقطه پایان گذاشت و آغازگر یک دوران پرتلاطم سیاسی، یک دوران انقلابی شد. در تمام این دوران، مبارزات توده‌ای و اعتصابات کارگری علی‌رغم افت‌وخیزها و موانع بزرگی که کرونا ایجاد کرد، بی‌وقفه ادامه داشته و با رشد اشکال فراگیر و سراسری توأم بوده است. مبارزات مستقیم و علنی و حتی تعرضی درحال افزایش بوده است. قیام سراسری آبان ۹۸ به‌روشنی نشان داد که در تحت شرایطی که تضاد میان بالائی‌ها و پایینی‌ها حاد شده و به نقطه ستیز رسیده است هر رویداد بزرگ یا کوچکی می‌تواند به انفجاری بزرگ فراروید و اعتراضات گسترده توده‌ای را شعله‌ور سازد. “پیکار کف خیابان، چه دی باشه چه آبان” فقط یک شعار نبوده است. امروز علاوه بر کارگران، معلمان، بازنشستگان، پرستاران، کشاورزان نیز وارد خیابان شده‌اند. شعار “نان، کار، آزادی- اداره شورایی” که پرچم آن را بخش پیشرو طبقه کارگر برافراشت، در تمام طول این سال‌ها نه‌فقط در رأس مطالبات طبقه کارگر بوده بلکه به شعار و خواست عموم زحمتکشان نیز تبدیل‌شده است. توده‌های زحمتکش و تهیدست جامعه که آبان ۹۸ با جسارت و قهرمانی و ازخودگذشتگی وارد عرصه نبرد رویاروی با رژیم حاکم شدند، به مراکز ستم و سرکوب و نهادهای مذهبی و مؤسسات مالی طبقه سرمایه‌دار حاکم یورش بردند و آن را به آتش کشیدند، به آشکارترین شکلی نه‌فقط  نفرت و انزجار عمیق خود از حکومت مذهبی و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی، بلکه نفرت از تمام نظم سرمایه‌داری حاکم را به نمایش گذاشتند. توده‌های مردم در قیام سراسری بار دیگر نشان دادند که دیگر نمی‌خواهند و نمی‌توانند وضع موجود را تحمل کنند و برای تغییر و دگرگونی بنیادی آن، به اقدام عملی و مبارزه تا پای جان روی آورده‌اند. به‌رغم گذشت یک سال و نیم از قیام آبان اما تمام شواهد و مختصات دوران پرتلاطم سیاسی کنون حاکی از آن است که جامعه کماکان آبستن حوادث و تکان‌های شدید اجتماعی است. تا آنجا که حتی عناصری از درون طبقه حاکم پیوسته از خطرات بروز تکان‌های اجتماعی سخن می‌گویند و به‌صراحت خطر انقلاب را هشدار می‌دهند. تمام راه‌های طبقه حاکم برای حل بحران‌های موجود باشکست روبرو شده‌اند. هیچ اراده‌ای در هیچ سطحی برای پاسخگویی به خواست‌ها و نیازهای طبقه کارگر و سایر زحمتکشان وجود ندارد. یگانه پاسخ ارتجاع حاکم سرکوب و وحشی‌گری بیشتر بوده است. اما سرکوب و وحشی‌گری، نظم موجود را نجات نخواهد داد و تغییری در اجتناب‌ناپذیری انقلاب ایجاد نخواهد کرد.

رفقای کارگر!

انقلاب اجتناب‌ناپذیر است و وظیفه پرولتاریا در انقلاب بسیار مهم و دشوار. چراکه تنها طبقه کارگر است که می‌تواند و باید جنبش‌های اعتراضی توده‌ای جدا از هم را دریک جنبش واحد سراسری به هم پیوند دهد. تنها طبقه کارگراست که به‌عنوان یک نیروی سراسری از اقتدار و توانایی شکل دادن به یک جنبش سراسری برخوردار است. تنها طبقه کارگراست که با متشکل شدن و استفاده از اشکال عمده مبارزه خود از نمونه مبارزات اقتصادی و سیاسی عمومی و سراسری می‌تواند یک جنبش متحد سراسری برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی را شکل دهد و انقلاب را به پیروزی  برساند. از درون اشکال عالی مبارزه طبقه کارگر است که  شوراها به‌عنوان ارگان‌های سیاسی اعمال حاکمیت طبقه کارگر پدیدار می‌شوند ، دولت شورایی در برابر عموم توده‌های مردم قرار می‌گیرد و با استقرار حکومت شورایی است که کارگران و زحمتکشان می‌توانند سرنوشت خود را در دست‌گیرند. خوشبختانه  شوراها و آلترناتیو شورایی و کارگری طی دو سال گذشته با سرعت شگفت‌انگیزی جای خود را درمیان کارگران و زحمتکشان باز و حتی تثبیت کرده است. این موضوع اما از اهمیت اشکال مبارزه کارگری و شکل گیری شوراها در جریان این مبارزات نمی کاهد.

بنابراین طبقه کارگر برای سازمان‌دهی اعتصابات سراسری از هم‌اکنون باید خود را آماده و تجهیز کند. کمیته‌های مخفی کارخانه و کمیته‌های اعتصاب را باید در تمام کارخانه‌ها و صنایع و مؤسسات تولیدی و خدماتی ایجاد کرد و از پیوند کمیته‌های اعتصاب در واحدهای مختلف، کمیته هماهنگی اعتصاب در یک‌رشته معین را که از نیازهای مبرم مرحله کنونی جنبش است سازمان داد. بدیهی است که در مراحل پیشرفته‌تر، با پیوند کمیته‌های هماهنگی رشته‌های مختلف، می‌توان تشکیلات هماهنگی و کمیته اعتصاب سراسری فرا رشته‌ای را سازمان داد. این وظیفه بسیار مهم و سنگین بردوش پیشروترین و آگاه‌ترین کارگران قرارگرفته است. نفت نخستین گام مؤثر را در این زمینه برداشت که اعتصاب فراگیر مرداد ۹۹ محصول آن بود. اپراتورهای برق فشارقوی، کارگران توزیع برق، کارگران راه‌آهن، مخابرات، پتروشیمی و کارگران فکری در بخش خصوصی آموزش‌وپرورش و برخی کارگران دیگر گام‌های اولیه اما مهمی در این زمینه برداشته‌اند که باید با گام‌های بعدی تکمیل شود. معادن ، خودروسازی‌ها، فولاد و سایر بخش‌ها نیز باید در همین مسیر گام نهند.

رفقای کارگر!

با متشکل شدن طبقه کارگر و کاربست اشکال سازمان‌یابی و شیوه‌ها و اشکال مبارزاتی مختص این طبقه و ورود تأثیرگذار آن به صحنه است که می‌توان و باید سایر اقشار زحمتکش را حول پرچم طبقه کارگر بسیج کرد و پدیدارشدن قیام و انقلاب از درون تلاطم‌های سیاسی را به پیروزی رساند. جز این باشد، تلاطم سیاسی جامعه ولو به قیام و انقلاب منجر شود، قرین پیروزی نخواهد شد. سلاح مبارزاتی بسیار مهم و بُرنده طبقه کارگر اعتصاب است. طبقه کارگر با اعتصاب‌های اقتصادی و سیاسی سرتاسری است که می‌تواند رژیم را به‌طورجدی فلج کند، رهبری تمام جنبش را به دست گیرد، اعتصاب عمومی سیاسی را سازمان دهد و بستر قیام مسلحانه پیروزمند توده‌ای و سرنگونی نظم حاکم را فراهم سازد.

رفقای کارگر!

اول ماه مه را در همبستگی با کارگران سراسر جهان تعطیل کنیم ، دست از کار بکشیم و به هر شکل ممکن و ابتکاری این روز را گرامی بداریم. ازیاد نبریم که اول ماه مه روز اتحاد بین‌المللی کارگران علیه نظم سرمایه‌داری و اعلام این واقعیت است که برای نجات طبقه کارگر و کل بشریت از شر مصائبی که سرمایه‌داری به بار آورده است، راهی جز سوسیالیسم وجود ندارد.

خجسته باد اول ماه مه روز همبستگی بین‌المللی کارگران

نابود باد نظام سرمایه‌داری- زنده‌باد آزادی زنده‌باد سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم جمهوری سلامی- برقرار باد حکومت شورایی

۲۹ فروردین ۱۴۰۰

متن کامل در فرمت پی دی اف

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت اول مه: علیه سرمایه داری، زنده باد انقلاب کارگری

در آستانه اول مه، روز همبستگی بین المللی طبقه کارگر، رنج و مصائب نظم کاپیتالیستی بیش از هرزمانی طبقه کارگر را در جهان و در ایران تحت فشار قرار داده است. شکاف فقر و ثروت به عریانترین شکل سیمای دنیای معاصر را ترسیم می‌کند. سرمایه داری از یک طرف با تحمیل فقرگسترده و در بسیاری کشورها فقر مطلق زندگی اکثریت عظیم صدها میلیونی انسان کارکن و کارگران را در آستانه تباهی قرار داده و از طرف دیگر با تأمین شرایط کسب سود نجومی اقلیت سرمایه داران صاحب مؤسسات کاپیتالیستی تداوم استثمار خشن این نظم وارونه و ضد انسانی را تضمین می‌کند. دولت‌های سرمایه داری حاکم در سراسر دنیا، نهاد کارگزار و حافظ منافع همین سرمایه داران و مستقیماً ضد کارگر و ضد منافع اردوی بیشمار کار هستند. کشمکش روزمره و دایمی کارگران و اردوی کارپاسخی به مصائب گسترده و ناهنجاریهای عمیق ناشی از شکاف پایه‌ای فقرو ثروت تحمیل شده بر طبقه کارگر و بشریت است.

در سال گذشته و جاری اپیدمی کرونا ابعاد فجایع جاری را به سطح غیر قابل تحمل در سراسر جهان رسانده است. میلیون‌ها انسان را به کام مرگ کشاند و در ابعاد دهها میلیونی به آن مبتلا شده‌اند. اثرات فاجعه کرونا بر نان و جان و معیشت و سلامت انسان بی سابقه و تکان دهنده است. کرونا بیش از هر واقعه‌ای بدون نقاب ارجحیت سودپرستی سرمایه داری را بر حیات انسان برملا کرد. ناآمادگی و ناتوانی دولتهای بزرگ و کوچک سرمایه داری، برای مقابله با ویروس کووید- ۱۹ نه از سر بی امکاناتی و نداشتن دانش علمی و پزشکی، یا بی اطلاعی از راههای مؤثر مقابله با یک فاجعه طبیعی و پزشکی، بلکه از سر گردش سرمایه در حوزه‌های سودورزی نجومی به نفع انباشت سرمایه غیر از عرصه‌های پزشکی و تأمین سلامت و معیشت و رفاه شایسته برای انسان است. هم اکنون تولید و توزیع واکسنهای کرونا به بیزنسهای بزرگ سود ورزی در میان قدرتهای بزرگ و شرکتها و دولتهای سرمایه تبدیل شده و به جای تعاون و همکاری در جهت سرعت عمل سریعتر و با کیفیت‌تر برای مقابله با ویروس کرونا، رقابت و مانع تراشی در مقابل واکسیناسیون سریع و همگانی به قیمت ادامه مرگ و میرانبوه انسان‌ها، جاری است. این حقیقت تلخ نظم وارونه کنونی و اوج ضدیت کارکرد دولتهای سرمایه با حیات انسان است. کارگران و مردم در جهان یکبار دیگر این واقعیت تلخ را تجربه کردند، که این نظام ضد انسانی منشاء فقر و فلاکت و گرسنگی و بیکاری و بیماری و عدم تأمین معیشت و عدم تأمین درمان و امکانات پزشکی برای شهروندان و مانع مقابله مؤثر با ویروس کرونا است. سرمایه داری نظم استثمارگر و اسارتبار انسان‌ها است که در روز جهانی کارگر بر واژگونی آن پای می‌فشاریم.

در ایران فقر و گرسنگی، بیکاری و بیماری، عدم تأمین معیشت و سلامت بیداد می‌کند. شرایط زندگی برای اکثریت جامعه یعنی مردم محروم و کارگر و زحمتکش، هر روز و هر ساعت غیر قابل تحملتر می‌شود. کرونا نیز به گرانی و گرسنگی و سیل و زلزله و کلیه فروشی و سرکوب روزانه اضافه شد. زندگی زیر خط فقر، ابتلای میلیونی به کرونا و مرگ و میر روزمره و نبودن امکانات پزشکی و درمانی و عدم دسترسی به واکسن، مساله عدم تأمین معیشت و درمان و واکسن را اکنون به معضل اکثریت عظیم چند ده میلیونی کارگران و مردم ایران تبدیل کرده است. این در شرایطی است که حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی و دولت پاسخگوی کمترین نیازهای معیشتی و سلامتی کارگران و مردم نیست. با این شرایط دشوار کارگران به اشکال مختلف برای تحقق مطالبات خود مبارزه کرده و می‌کنند.

در اول مه امسال رسالت جنبش ما، جنبش طبقه کارگرجهانی و جنبش کارگری ایران به عنوان بخشی از اردوی بین المللی کارگران، برافراشتن رساتر ادعانامه و نقد و اعتراض عمیق علیه عملکرد ضد کارگری و ضد انسانی کاپیتالیسم و حکومتهای سرمایه داری است. با صدای رساتر از همیشه میگوئیم این نظام صلاحیت اداره جامعه را ندارد و باید برود. کارگران که هر روز چرخهای تولید در جهان را بحرکت در میاورند، هر دقیقه نیازهای میلیاردها بشر را تولید می‌کنند، خود نیز می‌توانند، سرنوشت خود را به دست بگیرند، جامعه را اداره و مدیریت کنند. این نظام شایسته بشر امروز نیست. باید سرنگون شود و به جایش آلترناتیو کارگری و سوسیالیستی متکی به اداره شورایی جامعه جانشین شود.

اول مه روز اعلام کیفرخواست طبقه کارگر علیه نظم وارونه کاپیتالیستی، روز اعلام اتحاد و همبستگی حول راه حل کارگری و سوسیالیستی نجات بشریت از رنج و درد و مصائب غیر قابل تحمل نظام سرمایه داری است. طبقه کارگر در هر کشور لازمست به ابزارهای مؤثر نبرد با دولتهای سرمایه داری حاکم مجهز شود. حزب کمونیستی و طبقاتی خود را بعنوان ابزار سازماندهی انقلاب کارگری بسازد. به سازمانهای توده‌ای پیشبرد مبارزات آنی و آتی و اقتصادی و سیاسی خود متکی شود. شوراها و دیگر ارگانهای عمل مستقیم کارگری و توده‌ای را سازمان داده و برای بزیر کشیدن نظام سرمایه داری و برقراری دولت کارگری شورایی متحد شود.

ما احزاب و جریانات کمونیست و چپ همراه با طبقه کارگر ایران در اول مه امسال، ضمن اعلام همبستگی با دیگر بخشهای طبقه کارگر در جهان، اعلام می‌کنیم، فقر و گرسنگی و بیکاری و بیماری و تداوم اختناق و سرکوب در جامعه را تحمل نمی‌کنیم. اعتصابات و اعتراضات کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر بخشهای حق طلب جامعه، علیرغم محدودیتهای کرونائی و سرکوب و زندان و بازداشتهای فعالین کارگری و اجتماعی، تنها گوشه‌هایی از اعتراضات تلنبار شده در حال فوران علیه وضع موجود و جمهوری اسلامی است. در اعتراضات و مبارزات جاری کارگران بر تأمین فوری هزینه لوازم زندگی و معیشت مکفی، درمان، سلامت و واکسیناسیون همه ساکنین کشور تاکید می‌کنند. کارگران در مقابل دستمزدهای چند بار زیرخط فقر دولتی، به روشنی اعلام کرده‌اند، حداقل دستمزد نباید کمتر از دوازده و نیم میلیون تومان باشد. به علاوه بر تأمین بیمه بیکاری مکفی برای همه افراد آماده بکار، آزادی فوری کارگران زندانی و کلیه زندانیان سیاسی، بر آزادیهای سیاسی و حق اعتصاب و تشکل و دیگر خواستهای عاجل اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر پافشاری می‌کند.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست اول مه را به طبقه کارگر و همه انسانهای کارکن و معترض به نظم کاپیتالیستی در جهان و ایران تبریک می‌گوید. به سازماندهندگان اعتصابات و اعتراضات کارگری در سال سختی که گذشت درود می‌فرستد. با خانواده‌های کارگری و محرومان و کسانی که قربانی بیماری کرونا شدند، اعلام همدری می‌کند. ما از کارگران و رهبران و فعالین پیشرو مبارزات کارگری می‌خواهیم، با رعایت استانداردهای پزشکی و بهداشتی، با اجتماعات ممکن و ابتکارات متنوع، روز اول مه را گرامی بدارند. در اول مه اعلام کنیم، سرمایه داری مسبب و بانی کلیه مشقات انسانها در کره خاکی است، انقلاب کارگری و سوسیالیسم تنها راه نجات بشریت است!

زنده باد اول مه

زنده باد اتحاد بین المللی کارگران

سرنگون باد نظام استثمارگر سرمایه‌داری

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

اردیبهشت ۱۴۰۰- مه ۲۰۲۱

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

 

دست‌های تمام سران رژیم به‌خون آغشته است. آبان ادامه دارد

با وجود گذشت نزدیک به یک سال و چند ماه از قیام آبان ۹۸، آبان تمام نشده است نه برای توده‌های مردم و نه برای رژیم جمهوری اسلامی. تأثیرات سهمگین این حادثه هم‌چنان پابرجاست. گرچه آتش اعتراضات آبان ۹۸ را اعلام ناگهانی افزایش قیمت بنزین برافروخت، اما این خیزش عظیم، حادثه‌ای در آسمانی بی‌ابر نبود: گسترش اعتراضات وسیع کارگری، به ویژه از سال ۹۶، تجمعات و اعتصابات معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، زنان، اعتراضات توده‌ای سراسری دی ۹۶، تیر و مرداد ۹۷ و موارد بسیار دیگر. اعتراضاتی که پیش از وقوع نیز، سران و دست‌اندرکاران رژیم بارها و بارها درباره احتمال وقوع آن‌ها هشدار می‌دادند. زیرا خود واقف بودند چه گستره‌‌ای از فقر، بیکاری، تبعیض و بی‌عدالتی وبحران‌های اجتماعی را به مدد سرکوب بر توده‌های مردم تحمیل کرده‌اند و جامعه به نقطه انفجار رسیده است.

مشغله‌ی اصلی سران و جناح‌های رژیم از همان سال‌های اولیه قدرت‌گیری، تقسیم و بازتقسیم قدرت سیاسی و اقتصادی و غارت دسترنج توده‌های مردم بود. بر این بستر شکاف‌ها بین آن‌ها گسترده می‌شد و به جناح‌ها و گرایشات گوناگون تقسیم شده و به کشمکش با یکدیگر مشغول بودند. با وجود این، آنان اشتراکاتی نیز داشتند؛ هم‌دستی در برپایی و استقرار هیولای جهل و جنونی به نام جمهوری اسلامی؛ دستیاری در تبهکاری‌های این رژیم؛ هم‌سفره‌گی بر خوان غارت و فساد؛ هم‌پیشگی در کذب‌پراکنی و وارونه‌نمایی حقیقت؛ و سرانجام عدم پذیرش مسئولیت و نشانه رفتن انگشت اتهام به سوی رقبا در هنگام آشکاری پلیدی‌ها.

جنایتی که در آبان ماه ۹۸ به وقوع پیوست، یکی از آن‌ها است. رخدادی که تنها طی چند روز به جان باختن صدها نفر در خیابان‌ها، اسارت هزاران تن در شکنجه‌گاه‌های رژیم انجامید. بازداشت‌شدگانی که زندان‌بانان رژیم اجساد چندین تن از آنان را در گوشه و کنار رها کردند؛ آنان را برای اعترافات اجباری شکنجه کردند، قوه قضاییه چند تنی را به اعدام محکوم‌ کرد و هنوز بسیاری از آنان در بندند. همان زمان خامنه‌ای توده‌های مردم را “اشرار و تخریب‌گر” خواند و دستور سرکوب شدید آنان را صادر کرد. در پی آن نیز برای “دفاع سخت و نیمه سخت” از رژیم طرح “بازگشت کمیته‌های انقلاب به محله‌ها در قالب بسیج” را به میان آورد. همان “کمیته‌های انقلابی” که در اوایل قدرت‌گیری رژیم در شناسایی و سرکوب مخالفان و معترضان در محله‌ها نقش عمده‌ای ایفا کردند. رئیس‌جمهور رژیم این واقعه را “آزمون تاریخی” خواند که “ملت ایران” [بخوان گله‌های سپاهی و انتظامی و بسیجی] “از آن سربلند بیرون آمدند” و نگذاشتند “آب به آسیاب دشمن ریخته شود”؛ وزیر کشورش در پاسخ برخی مجلسیان با افتخار گفت: تنها به سر و قلب معترضان شلیک نشده، “خب! شلیک به پا هم انجام شده”؛ وزیر دفاع‌اش “افزایش قیمت بنزین” و کشتار معترضان را “موجب انسجام ملت و مسئولین نظام اسلامی”[بخوان طرفداران و اوباش پیرامون رژیم] خواند؛ مسئولین قوه قضاییه مردم معترض را “اراذل و اوباش و اغتشاش‌گر” و “وابسته به سرویس‌ها و رسانه‌های بیگانه” و “خرابکار” خواندند؛ مسئولین امنیتی – نظامی مردم را به کشتن یکدیگر و “مأموران‌شان” متهم کردند؛ محمد خاتمی، “پدر اصلاحات”، از خامنه‌ای در “برخورد با اعتراضات” ستایش کرد؛ برخی مجلسیان اصلاح‌طلبان و اصول‌گرایان ژست استیضاح وزیر کشور را به خود گرفتند، اما بعد از تشری از سوی رهبرشان سکوت کردند. فرمانداران اصلاح‌طلب (بنا به آمار حکومتی بیش از ۹۰ درصد فرمانداران را طرفداران موسوی و کروبی تشکیل می‌دهند) در سرکوب مردم سنگ تمام گذاشتند، از جمله این فرمانداران اصلاح‌طلب لیلا واثقی، فرماندار شهر قدس بود که سرافرازانه از صدور “دستور تیر” به معترضان خبر داد؛ کروبی “وقوع انفجار” و “خدای نخواسته” برپایی انقلاب را پیش‌بینی کرد. موسوی این جنایت را به خامنه‌ای نسبت داد تا مبادا لکه‌ای بر دامان “جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد”ش بنشیند؛ به همین ترتیب ریز و درشت، آخوند و اصلاح‌طلب، “کارشناس” و “متخصص” متعلق به اپوزیسیون راست داخل و خارج کشوروارد معرکه شدند تا “تخریب‌‌گران” را محکوم کرده و مردم را به “صبوری” و “مسالمت” در برابر شلیک گلوله‌های مستقیم دعوت کنند.

اکنون با وجود گذشت یک سال و اندی از این جنایت عظیم،  کذب و قلب واقعیت هم‌چنان ادامه دارد. کارشناسان و مسئولین رژیم، افزایش ناگهانی قیمت بنزین را هم‌چنان حاصل “بی‌تدبیری” و “مدیریت اشتباه طرح” معرفی می‌کنند؛ یکی از اصول‌گرایان، تنها “دست‌های وزیر کشور را آلوده به خون مردم” می‌ داند تا دست‌های خون‌آلود رهبرشان و تک‌تک‌شان پنهان شود؛ یکی از نمایندگان سابق مجلس می‌گوید شمخانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی درباره کشتار معترضان در خیابان گفته است: اگر معترضان خیابان را ترک نکنند “ما می‌زنیم”؛ گویی اولین باری است که قتل و کشتار مردم معترض به دست نیروهای نظامی – امنیتی رژیم به گوش‌اش خورده است. گویی فرمان کشتار خامنه‌ای را نشنیده است؛ گویی در زمان نمایندگی از سرکوب اعتراضات پیش از آن خبردار نبوده است!

تمامی این تلاش‌های مذبوحانه برای وارونه‌نمایی چند هدف را دنبال می‌کنند. به جز تلاش برای سوءاستفاده از اعتراضات مردم در جهت تسویه حساب‌های سیاسی – جناحی، هدف اصلی معرفی چند مقصر برای تبری کلیت رژیم و فریب مردم است. چرا که زمینه‌های بروز خیزش عظیم آبان ماه ۹۸، از آن زمان تاکنون نه تنها ازمیان نرفته بلکه بغرنج‌تر نیز گشته است. پس از قیام آبان ماه و سرنگونی هواپیمای اوکرائینی، دلایل دیگری نیز در راستای لزوم سرنگونی آن افزوده گشت: شیوع اپیدمی کرونا در بهمن ماه همان سال، عدم کنترل گسترش این اپیدمی و پیگیری سیاست “کشتار جمعی” از سوی حاکمیت، افزایش بیکاری، اوج‌گیری تورم و گرانی، تعمیق شکاف بین دستمزدها و خط فقر، رانده شدن اقشار هر چه بیش‌تری از توده‌های مردم به ورطه فقر و فلاکت. در چنین شرایطی، بدیهی است که هراس بیش‌تری بر مسئولین و وابستگان جمهوری اسلامی چیره گردد و تضاد‌های‌شان را حدت بخشد.

رژیم جمهوری اسلامی در بن‌بست قرار دارد. بن‌بستی که بنا به ماهیت سرمایه‌دارانه و مذهبی‌اش راه برون‌رفتی از آن ندارد. دوگانه‌سازی‌های حکومتی دیگر کاربرد خود را در میان مردم از دست داده‌اند؛ توهم و امید به وعده‌ها نزد اقشار گسترده‌تری جای خود را به واقعیت داده است؛ حنای “طرفداری از مردم” و “خونخواهی مردم” نزد مردم رنگ باخته است؛ تنها راه‌کار موجود رژیم، همان پاسخی است که در آبان ۹۸ به مطالبات حق‌طلبانه مردم داد.

آبان برای سران رژیم ادامه دارد. گواه آن نیز تلاش‌هایی است که پس از آن برای تقویت نیروهای سرکوبگر خود به اجرا درآورد؛ از جمله افزایش سهمیه کلت و باتوم بسیج محلات، توسعه و تجهیز پایگاه‌های بسیج، آموزش‌های امنیتی و اطلاعاتی نیروهای بسیج، تلاش برای تفرقه‌افکنی در میان کارگران به مدد تشکل‌های دولتی، آموزش و تجهیز بسیج ادارات، سلطه جو امنیتی بر شهرها و روستاها، افشای نقش ارتش در سرکوب مردم معترض، افزایش دستگیری‌ها و صدور احکام سنگین علیه فعالین کارگری، زنان، روشنفکران، محیط زیست، و هر عرصه اجتماعی دیگر، اجرای رزمایش‌هایی برای ارعاب، گسترش کنترل و نظارت بر فضای مجازی، کشتار خاموش مردم با کرونا و عدم تأمین واکسن و اقدام سرکوبگرانه‌ی دیگر.

از سوی دیگر، آبان برای توده‌های کارگر و زحمتکش نیز ادامه دارد. توده‌های معترض در آبان ماه، کلیت رژیم را نشانه رفتند نه تنها در شعارهای سیاسی بلکه در عمل و با حمله به بانک‌ها، به فرمانداری‌ها، به پایگاه‌های بسیج و کلانتری‌ها، به دفترهای آخوندها و نمایندگان خامنه‌ای، به مراکز مذهبی. اعتراضات سراسری آبان ماه نشانی بود از همبستگی سراسری و بلوغی سیاسی در ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه توده‌های مردم. پس از آن نیز، با وجود زخم‌های عمیقی که هنوز بر تن و جان دارند، مسلماً از خیزش عظیم خود درس‌ها گرفتند. به رغم تشدید سرکوب و به رغم اپیدمی کرونا، از اعتراض و حضور در خیابان‌ها پا پس نکشیده‌اند. اعتصابات کارگری و مبارزات بازنشستگان ادامه یافته است. خانواده‌های جان‌باختگان از دادخواهی دست نشسته‌اند. مقاومت و مبارزه حتا به زندان‌های رژیم دوباره راه یافته است؛ برخی با به دست گرفتن دست‌نوشته: “نان نیست، ترس نیست”، ترس از سرکوب را به سخره گرفته‌اند. این همه نشانی است از شکست سیاست سرکوب وحشیانه رژیم. از دهشت رژیم از آینده‌ای که روشن نیست چه نتایجی را برایش به بار خواهد آورد. دهشتی که توده‌های مردم نیز به آن پی برده‌اند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۵ در فرمت پی دی اف

وزیر جنایتکاری که مردم را به قتل‌گاه فرستاد

“نظام سلامت،علی رغم آن دستآوردی که مرگ ها را بُرد به سمت تک رقمی، ما آمدیم روی پنجاه و خورده ای دوباره. بعد از آن مدت ها جون کندن شبانه روزی، گفتیم آقا تمام عضلات ما درد می کنه، افسار این اژدها را به سادگی نکشیدیم، ما این را[منحنی نزول مرگ را] با فتوشاپ نشان نمی دیم…این بچه ها دارند بال بال می زنند تا این منحنی سر به نزول میآره، نگذارید دوباره این افسار از دست ما در بره، امروز در رفت. امروز مهار اژدهای کووید ۱۹ چموشِ سرکش فعلا از دست ما در رفته است. حالا کی دوباره ما این مرگ سه رقمی را بیاوریم زیر سه رقمی، نمی دونم کی؟ بهر حال آلان شرایط ما، شرایط بسیار سنگین و دشواری است”. تاکید از ما است

سطور بالا بخشی از سخنان  سعید نمکی، وزیر بهداشت جمهوری اسلامی در روز یکشنبه ۱۵ فروردین است که به صورت زنده از تلویزیون شبکه خبر ایران بخش شد. نمکی، در مقام وزیر بهداشت که مسئول اصلی جان و سلامت توده های مردم ایران است، در شرایطی از ناتوانی خود و وزارت خانه مربوطه اش در مهار اژدهای چموشِ سرکش کووید ۱۹ فغانش به آسمان بلند شده است، که خود یکی از مسببان اصلی شیوع بی رویه کرونا در ایران است. وزیر بهداشت کابینه روحانی، که سوگند پزشکی در مقابل حفظ جان و سلامت مردم خورده است، از همان بدو ورود ویروس کرونا به ایران، هم صدا با کل کابینه، حقیقت ورود کرونا به ایران را از مردم پنهان کرد. دروغ بافی، پنهانکاری و جعل آمار کشته شدگان و مبتلایان کرونا که تا امروز هم ادامه یافته است، از جمله سیاست رایج وزارت بهداشت در ۱۴ ماه گذشته بوده است. سعید نمکی، به جای اینکه به فکر جان و سلامت توده های مردم ایران باشد، به جای اینکه تمام توان و امکانات وزارت بهداشت و نظام سلامت را در مسیر مهار کووید ۱۹ هدایت کند، از همان ابتدا، در مقام سرباز ولایت پر طنین تر از خامنه ای و روحانی بر طبل فریب و پنهانکاری کوبید و سخنگویان وزارت بهداشت نیز هر روز با اعلام مشتی جعلیات در سیمای جمهوری اسلامی ظاهر شدند. سعید نمکی به عنوان بالاترین مقام بهداشتی کشور، به جای اینکه بر امر قرنطینه کردن مناطق آلوده به کرونا، اصرار ورزد، تمام قد به اجرای سیاست “ایمنی گله ای” مورد نظر هیئت حاکمه ایران همت گماشت. او، در پیشبرد “ایمن سازی گله ای”، یعنی اجرای کشتار جمعی توده های مردم ایران در هم صدایی با خامنه ای و حسن روحانی سنگ تمام گذاشت، ورود کرونا به شهر قم را به مدت یک ماه کتمان کرد، خود و معاونانش، به تأسی از شعار “قرنطینه بی قرنطینه” عملا  راه ورود ویروس کرونا به سرتاسر ایران را هموار کردند، در برابر فرمان بازگشایی مدارس مقابله نکردند، در برگزاری کنکور سراسری با کابینه همصدا شدند، به تاسی از خامنه ای و روحانی بر طبل هرچه با شکوه تر برگزار شدن مراسم ماه محرم کوبیدند. برای چند ماه تمام اماکن زیارتی را باز گذاشتند. در عوض، اگر صدای اعتراض و هشداری از طرف عناصری از درون وزارت بهداشت، سازمان نظام پزشکی، روسای دانشگاه های علوم پزشکی یا ستادهای مقابله با کرونا برخاست، با امنیتی کردن فضای کرونایی کشور، هر صدای اعتراضی را سرکوب کردند.

سعید نمکی، وزیر بهداشت جمهوری اسلامی، اکنون در شرایطی با آه و ناله و فغان فریاد می زند، “نگذارید مهار اژدهای چموشِ سرکش کووید ۱۹ دوباره از دست ما در برود”، که اپیدمی ویروس کرونا در ۱۴ ماه گذشته هیچ وقت در ایران مهار نشد و آمار مرگ و میر مبتلایان کووید ۱۹ نیز هرگز در مسیر تک رقمی قرار نگرفت. آنچه در این مدت اتفاق افتاد، همانا دستکاری دولت در کم و زیاد کردن آمار مبتلایان ویروس کرونا و میزان مرگ و میر ناشی از آن در دوره های متفاوت بود. دوره هایی که به فراخور پیشبرد سیاست های مورد نظر دولت در ایام برگزاری کنکور، وقت بازگشایی مدارس، فرا رسیدن ایام محرم، فاطمیه، دهه فجر و انتخابات کاهش می یافت،  در عوض با نزدیک شدن به چهارشنبه سوری، ایام نوروز و دیگر مراسم های شادمانی مردم، دوباره بالا می رفت.

ادعای وزیر بهداشت مبنی بر اینکه موج چهارم کرونا بعد از تعطیلات نوروزی شروع شد و پیامد آن مهار اژدهای کرونای انگلیسی از دست او و وزارت بهداشت خارج شده است نیز ادعایی پوچ و حرف بی ربطی است. اپیدمی کرونا در ایران هیچ وقت مهار نشد تا چه رسد به اینکه دوباره افسار آن از بازوان “رستم دستان” وزیر بهداشت خارج شود. بر اساس ادعای سعید نمکی، موج چهارم کرونای جهش یافته انگیسی از روز یکشنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۰، که کشتگان این روز در کمتر از ۲۴ ساعت با شتابی تند از مرز۹۰ نفر هم گذشت، شروع نشد. این موج یک ماه و نیم پیش از آن، درست در زمانی که مردم خوزستان یکسره در تب ویرانگر کرونا می سوختند و جان می دادند، آغاز شد. از همان زمانی که بیمارستان های خوزستان دیگر تختی برای پذیرش مبتلایان نداشتند، از همان روزهایی که مرگ و میر کرونایی به کابوس مردم خوزستان تبدیل شد. درست در زمانی که کادر درمانی بیمارستان های اهواز با خستگی و تن فرسودگی همچنان برای نجات بیماران به صورت شبانه روزی  تلاش می کردند، اما سعید نمکی، این وزیر بهداشت مزدور، که از سوگند پزشکی فقط سوگند وفاداری به خامنه ای جلاد را یاد گرفته است، باز هم خوزستان را قرنطینه نکرد، باز هم با بی توجهی به خستگی و فرسودگی کادر درمانی بیمارستان های اهواز، با وقاحت تمام اعلام کرد، “من نمی توانم پرستاران مناطق غیر آلوده را به مناطق آلوده” اعزام کنم.

از وزیر بهداشتی که بارها و بارها در هر مناسبتی با صدای بلند اعلام کرده است “من سرباز خامنه ای هستم”، انتظاری بیش از این نباید داشت. او، پیشتر نیز در ۲۹ مهر ۱۳۹۹ در استان آذربایجان غربی با عجز و لابه ای مشابه هفته پیش گفته بود، “ایهاالناس” به داد من برسید. اگر “بال شکسته ما را ترمیم نکنند، اپیدمی در این مملکت جمع نمی شود و ما ته رودخانه باید جنازه و زخمی جمع کنیم…هر شب آمارهای استان ها را می خوانم یکی از اضطراب هایم این است که به سیاه چاله ای بیفتیم که در آمدن از آن کار دشواری است”. و حالا این سیاه چال برای مردم ایران ایجاد شده است.

سعید نمکی، با بیان اینگونه عجز و لابه و التماس که هر چند وقت یکبار تکرار می کند، در صدد است تا بر عملکرد جنایتکارانه خود و وزارتخانه بهداشت سرپوش گذاشته، دستان خود را از جنایت و کشتار بشوید و خود را از جایگاه “قاتل و جانی” به جایگاه “قربانی” و “مظلوم” بنشاند.

وزیر بهداشت جمهوری اسلامی به این تباهی و کشتار بسنده نکرد. او، در موضوع حیاتی واکسیناسیون توده های مردم ایران نیز خود را به بند کفش های فرمانده خود، یعنی خامنه ای گره زد. وقتی خامنه ای جنایتکار ورود واکسن های فایزر، مادرنا و اکسفورد را به ایران ممنوع کرد، سعید نمکی بلا فاصله از جایگاه مقام وزارت بهداشت و با اتکا به علم پزشکی به تایید نظر خامنه ای برخاست و دستور منع خرید و واردات واکسن های معتبر و مورد تایید سازمان بهداشت جهانی را صادر کرد.

نتیجه همه اقدامات جنایتکارانه این کهنه سرباز ولایت، که به اشتباه نام وزیر بهداشت بر خود نهاده است، نه پاسداری از سلامت و جان مردم، که مجیزگویی تهوع آور از سیاست ایمن سازی جمعی روحانی و خامنه ای شد. سیاستی مخرب و ویرانگر که از همان آغار ورود ویروس کرونا به ایران شروع شد و تاکنون هم ادامه داشته است. محروم کردن توده های مردم ایران در برخورداری از واکسیناسیون سریع، رایگان و همگانی، ادامه همان سیاست کلی نظام در فرستادن مردم به مسلخ کووید ۱۹ است، که اکنون با اوج گیری دور چهارم شیوع کرونا و اعلام اینکه کشتار مردم به ۶۰۰ نفر در روز خواهد رسید، تجلی بیشتری یافته است. از شروع واکسیناسیون، حدود چهار ماه گذشته است. در این مدت اغلب کشورهای جهان در سرعت بخشیدن به واکسینه کردن رایگان شهروندان خود شتاب گرفته اند. در جمهوری اسلامی اما تا کنون فقط نیم درصد از جمعیت ۸۴ میلیون نفری واکسینه شده اند. در این مدت حتی همه پرستاران و کادر درمانی نظام سلامت که در خط مقدم مبارزه با کرونا قرار دارند و از این نظر با بیشترین خطر مواجه هستند واکسینه نشده اند.

در واقع آنچه سبب شد تا توده های مردم ایران این چنین در چنبره کشتار بیماری کرونا گرفتار شوند، همانا عملکرد جنایتکارانه نظام جمهوری اسلامی بوده است که اجرای این سیاست هم توسط سعید نمکی و وزارت بهداشت عملی شد و اکنون با کابوس گسترش مرگ، سراسر ایران را فرا گرفته است.  درست از روز ۱۵ فروردین که سعید نمکی اعلام کرد، مهار کرونا از دست او در رفته است، به فاصله سه روز، بیش از ۲۵۷ شهر از جمله همه مراکز استان ها و کلان شهرهای ایران در وضعیت قرمز قرار گرفتند. شهرها یکی پس از دیگری به سرعت برق و باد از زرد به نارنجی  و از نارنجی به قرمز تبدیل شدند. طبق جدیدترین رنگ بندی های ویروس کرونا، اکنون فقط ۱۱ شهر از جمله شهرهایی در سیستان و بلوچستان در وضعیت آبی هستند. آمار کشته شدگان و مبتلایان نیز طی سه روز به طور سرسام آوری بالا رفت. تعداد رسمی جان باختگان کووید۱۹ که در یک ماه گذشته همواره بین ۵۰ تا ۷۰ نفر گزارش می شد، در روز یکشنبه ۱۵ فروردین به ۹۳ تن رسید و با فاصله ۲۴ ساعت از مرز ۱۷۰ نفر هم گذشت. روز دوشنبه ۱۶ فروردین، وزارت بهداشت آمار رسمی جان باختگان را ۱۷۲ نفر اعلام کرد. این رقم در روز سه شنبه، ۱۷۴ نفر و روز چهارشنبه ۱۸ فروردین، ۱۹۳ نفر اعلام شد. سخنگوی وزارت بهداشت روز یکشنبه ۲۲ فروردین تعداد کشته شدگان در شبانه روز گذشته را ۲۵۸ نفر اعلام کرد. آمار قطعی مبتلایان نیز که در یک ماه گذشته بین ۶ تا ۸ هزار نفر در نوسان بود، طی سه روز آن چنان شتاب گرفت که در روز چهارشنبه ۱۸ فروردین، به رقم ۲۰ هزار ۹۵۴ نفر رسید و پس از ۲۴ ساعت، با اعلام ۲۲ هزار و ۵۸۶  نفر بیمار جدید مبتلا به کرونا، رکورد شکست و بدین صورت موج چهارم کشتار و مرگ کرونایی در سرتاسر ایران با طنینی پر طبل تر از موج های گذشته به صدا در آمد. کشتار و مرگی فجیع که شوربختی آن در تهران با پر شدن تخت بیمارستان ها و بالا رفتن آمار کفن و دفن کرونایی در بهشت زهرای تهران که به گفته محسن هاشمی، رئیس شورای شهر تهران به ۶۰ نفر در روز رسیده است، بیشتر از مناطق دیگر به گوش می رسد. کشته شدگانی که به گفته علیرضا زالی از کودک یک ساله تا مرد ۸۵ ساله در میان آن ها بوده است. شهری اسیر در تلاطم امواج کووید ۱۹، که وضعیت آن اکنون دیگر در رنگ بندی کرونایی وزارت بهداشت هم نمی گنجد و به گفته مینو محرز، عضو کمیته علمی ستاد ملی مبارزه با کرونا، به  وضعیت “سیاه”رسیده است. وضعیت بسیار حاد و کشنده ای که طی هفته گذشته منجر به علنی شدن بحران کرونا در درون کابینه و وزارت بهداشت هم شده است. تا جاییکه رسانه های داخل ایران در روز سه شنبه ۱۷ فروردین گزارش دادند که وزارت بهداشت در اطلاعیه ای کم سابقه “دو هفته تعطیلی کامل سراسری” را ضروری دانسته و هشدار داده است، اگر “بلافاصله” چنین نشود، “حداقل ۲۰ هزار نفر” از کرونا جان خواهند باخت و آمار فوت ممکن است به “بالای ۶۰۰ نفر” در روز برسد. اگرچه چند ساعت بعد، وزارت بهداشت اعلام کرد هیچ بیانیه ای در باره ضرورت تعطیلی دو هفته ای کشور و احتمال افزایش فوتی های کرونا تا ۶۰۰ نفر در روز را صادر نکرده است، اما سیما سادات لاری سخنگوی وزارت بهداشت در روز چهارشنبه ۱۸ فروردین اعلام کرد، اگر کشور به مدت دو هفته تعطیل نشود، شمار مرگ و میر به بالای ۶۰۰ نفر در روز می رسد. علاوه بر سیما لاری، ایرج حریرچی، معاون کل وزارت بهداشت و پیام طبرسی، رئیس بخش اورژانسی بیمارستان مسیح دانشوری نیز نسبت به بالا رفتن آمار جانباختگان کرونا تا ۶۰۰ نفر در روز هشدار داده اند. هشدارهایی که سرانجام به اعلام تعطیلی ده روزه دولت در تهران و دیگر مناطق قرمز از روز شنبه ۲۱ فروردین شده است.

روشن است طرف اصلی همه این هشدارها خامنه ای، روحانی و سعید نمکی، وزیر بهداشت و کل رژیم جمهوری اسلامی است. وزیری که خود را سرباز خامنه ای معرفی کرده و از این نظر، وظیفه اصلی خود را نه در حفظ جان و سلامت مردم، که اجرای نعل به نعل دستورات جایتکارانه خامنه ای و نظام دانسته است. وزیر بهداشتی که مستقیم و غیر مستقیم شریک جرم خامنه ای و روحانی در کشتار بیش از ۲۰۰ هزار نفر از توده های مردم ایران توسط ویروس کرونا بوده است. مجرمی که اکنون دریافته نه فقط در نزد توده های مردم، که در نزد جامعه پزشکی ایران نیز به عنوان فردی جنایتکار شناخته می شود در همراهی با خامنه ای و روحانی مردم را به قتلگاه کرونا فرستاده است. اینکه او در روز چهارشنبه ۱۸ فروردین، سه روز بعد از شکل گیری موج چهارم کرونا، طی نامه ای سرگشاده اعلام کرده است: “ما ملت امام حسینیم، پایدارتر از آن هستیم که استعفا بدهیم”، واکنشی به موقعیت ناپایدار او در درون وزارت بهداشت و جامعه پزشکی ایران است. سعید نمکی با آگاهی از دست داشتن در سرعت بخشیدن به شیوع ویروس کرونا و نقشی که در همراهی با نظام در کشتار توده های مردم ایران داشته است، اکنون در نامه ای گلایه آمیز خطاب به معاونان و روسای دانشکده های علوم پزشکی و تمام کادر درمانی کشور با عجز و لابه همیشگی خود نوشته است: “اینجانب به شیوه مکتوب و گفتمان آکنده از اعتراض و تقاضا و التماس، هر چه باید، قبل از تعطیلات منعکس کردم؛ می دانستم که کوچکترین بی احتیاطی چه موج سخت و طاقت فرسای دیگری خواهد آفرید که با همه امواج قبلی متفاوت است… اینجانب با شناختی که از قدرت سرایت، بیماری زایی و مرگ و میر ویروس جدید داشتم با مکاتبات عدیده از بخش های مختلف درخواست کردم تا موضوع را جدی بگیرند و بتوانیم در حد امکان ویروس را در استان خوزستان زمین گیر کنیم، تقاضا کردم راه‌ها را از مناطق آلوده به دیگر نقاط از زمین و هوا و دریا سد کنیم و نگذاریم منابع آلوده به یکی از سهمگین ‌ترین عوامل بیماری ‌زا جابجا شوند”. تقاضاهایی که جملگی در هوا ماند، نه راه های زمینی و نه راه های هوایی کشور بسته شدند و نه محدودیت های رفت و آمد شهری ایجاد شد.

سعید نمکی، مثل همه جانیان جمهوری اسلامی، این همه را گفته تا خود را تبرئه کند، تا دستان خون آلود خود را پنهان سازد، تا همچنان سر سپردگی و مزدوری خود را به خامنه ای و روحانی نشان دهد. او از فرهنگ روضه خوانی و مرثیه گویی رژیم مبنی بر اینکه: “ما میراث دار سرزمین شهیدانیم. ما ملت امام حسینیم. بی‌تابی‌هایمان نیز برای حفظ جان و موقعیت و آبروی خودمان نیست” بهره گرفته تا به مردم ایران و جامعه پزشکی بگوید، به کوری چشم شماها، اگر ۲۰۰ هزار نفر دیگر هم کشته شوند “ما پایدارتر از آن هستیم که استعفا بدهیم”.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۵ در فرمت پی دی اف

 

مبارزات کارگران بخش توزیع برق و ضرورت اتحاد با کارگران برق فشارقوی

روز ۱۷ فروردین سال جاری، چند صد نفر از کارگران و کارکنان “شرکتی” و “حجمی” مشغول به کار در شرکت‌های پیمانکاری توزیع برق سراسر کشور، به نمایندگی از هزار تن از همکاران خود راهی تهران شدند و در مقابل مجلس تجمع اعتراضی برپا کردند.این کارگران زحمتکش در اسفند ۹۹ نیز چند تجمع اعتراضی سرتاسری مشابهی برگزار نموده بودند.

سال‌هاست که ده‌ها هزار کارگر در وزارت نیرو زیر پوشش شرکت‌های پیمان‌کاری تحت عناوینی چون نیروهای شرکتی و حجمی مشغول به کار هستند و به‌شدت استثمار می‌شوند. این کارگران درحالی‌که کار مشابه و یکسان با کارگران رسمی انجام می‌دهند، اما دستمزد و دریافتی ماهانه‌شان بسیار پایین‌تر و کمتر است به‌نحوی‌که به نصف و گاه حتی یک‌سوم دریافتی رسمی‌ها هم نمی‌رسد. ازاین‌رو خواهان استخدام رسمی، همسان‌سازی حقوق و مزایا با رسمی‌ها، حذف آزمون تبدیل وضعیت و حذف شرکت‌های واسطه و پیمانکار هستند. در تجمع سراسری ۱۷ فروردین نیز کارگران معترض با سردادن شعارهایی مانند”استخدام رسمی، حق مسلم ماست”، ” وزیر بیا نگا کن، فکری به حال ما کن” و همچنین حمل پلاکاردها و کاغذ نوشته‌های متعددی ازجمله “ما کارگریم برده نیستیم”، ” نه امتحان نه آزمون- تبدیل وضعیت آسون” و ” کار مساوی ولی حقوق نابرابر” بار دیگر خواهان رسیدگی به مطالبات خود و رفع این تبعیض آشکار شدند.

بیش از دو دهه است که وزارت نیرو، بخش زیادی از وظایف خود را به شرکت‌های پیمانکاری واگذار نموده است.شرکت‌های پیمانی طرف قرارداد وزارت نیرو، در تمام بخش‌های صنعت برق( و آب و فاضلاب) مشغول فعالیت هستند. کارگران مشغول به کار در این بخش‌ها تحت عناوین من‌درآوردی نیروهای شرکتی، حجمی، قراردادی، پیمانی و مانند آن در تحت شرایطی دشوار و شبه برده‌داری ناگزیرند نیروی کار خویش را به ارزان‌ترین قیمت، به سرمایه‌داران بفروشند و استثمارشوند. توزیع برق، یکی از وظایف وزارت نیروست که به ده‌ها شرکت پیمانکاری توزیع برق در سراسر کشور واگذارشده است. هزاران شرکت پیمانکاری نه‌فقط در صنعت برق بلکه در سایر صنایع مانند نفت و گاز و پتروشیمی و حفاری آب و فاضلاب و غیره نیز فعال هستند. اعتراضات مکرر و روبه تزاید ده‌ها هزار کارگر تحت پوشش این شرکت‌ها، دولت را واداشت لایحه‌ای تحت عنوان “لایحه دائمی شدن قانون مدیریت خدمات  کشوری” را به مجلس ببرد. همزمان با آن، وعده‌هایی درزمینهٔ سازمان‌دهی و تبدیل وضعیت این نیروها داده شد. این قانون که در اسفند ۹۶ به تصویب مجلس رسید اما در عمل روی کاغذ ماند و گرهی از مشکلات این گروه بسیار بزرگ کارگران باز نکرد.

سیاست وزارت نیرو در قبال این نیروها درگذشته نه‌چندان دور چنین بود که هرساله تعداد اندکی از نیروهای مشغول به کار در شرکت‌های غیردولتی وابسته به خود در بخش صنعت برق را از طریق آزمون، تبدیل وضعیت و استخدام می‌کرد. این سیاست اما چندین سال است عملاً کنار نهاده شده است. سال ۹۹ قرار بود چند هزار تن از این نیروها، ازجمله نیروهای شرکتی و حجمی مشغول به کار در شرکت‌های توزیع نیروی برق از طریق آزمون تبدیل وضعیت شوند.  کسانی می‌توانستند در این آزمون شرکت کنند که حداقل ۵ سال سابقه پرداخت بیمه در شرکت‌های پیمانکاری طرف قرارداد وزارت نیرو داشته باشند.اما پروسه تهیه و تنظیم افراد مشمول و تقلب و اعمال‌نفوذ و پارتی‌بازی چنان آشکار و زیاد بود که مورد اعتراض شدید کارگران قرار گرفت و کل ماجرا به هم‌ریخت. این آزمون که قرار بود مهرماه برگزار شود به اسفند ۹۹ موکول شد که بازهم برگزار نشد و مطابق آخرین خبرها به ۳۱ فروردین۱۴۰۰ موکول شده است. اما کارگران شرکتی و حجمی مشغول به کار در شرکت‌های توزیع برق، به تمام این پروسه و کل سیاست وزارت نیرو معترض‌اند و خواهان حذف چنین آزمونی هستند. نه‌فقط به خاطر اینکه این ماجرا با پارتی‌بازی و حق‌کشی همراه است و در بهترین حالت فقط تعداد بسیار اندکی از کارگران تبدیل وضعیت می‌شوند و مشکل اصلی حل نمی‌شود، بلکه آنان بعد از چندین سال کار در این بخش که درمواردی تا ۱۵سال و ۲۰ سال هم می‌رسد استخدام رسمی را حق مسلم خود می‌دانند.

چند تجمع سراسری کارگران توزیع برق ازجمله تجمع سراسری ۱۷ فروردین این کارگران، نوید‌بخش ورود گسترده‌تر کارگران برق به صحنه مبارزه متشکل و فرامحلی است. این حق مسلم و بدیهی کارگران توزیع برق است که به استخدام رسمی درآیند، ضمانت کافی شغلی داشته باشند، با مزد و مزایا و دریافتی ماهانه خود بتوانند از پس هزینه‌های سرسام‌آور زندگی برآیند و از یوغ شرکت‌های پیمانکاری رها شوند.

روشن است که این خواست‌ها بدون استمرار مبارزه متشکل تحقق نخواهد یافت. خوشبختانه، برق، ازلحاظ مبارزه کارگری و پیگیری و استمرار چندساله مبارزات گسترده، بسیار غنی است. اپراتورهای برق فشارقوی(کلاه زرد‌ها)، تجارب مبارزاتی بسیار مفیدی را در رابطه با تبدیل وضعیت و استخدام دائمی از سر گذرانده‌اند. اکنون وقت آن است که کارگران بخش توزیع برق، کارگران برق فشارقوی را به یاری و اتحاد دعوت کنند و از تجارب مبارزاتی آن‌ها بهره‌مند شوند.

کارگران برق فشارقوی دست‌کم از اوایل سال۹۳ به‌ویژه از تابستان این سال مبارزات شورانگیزی را آغاز کرده و تا پایان سال ۹۴ چندین اعتراض و تجمع سراسری را در تهران سازمان دادند. انواع فشارها و تهدیدات امنیتی و قضایی و حتی تبعید تعدادی از فعالان کارگری برق فشارقوی به نقاط دوردست نتوانست خللی در اراده اپراتورهای برق فشارقوی ایجاد کند. این مبارزات تا پایان سال ۹۶ ادامه داشت.در سال ۹۷ سرانجام وزارت نیرو مجبور شد به بخشی از خواست‌های کارگران تمکین کند و در همین رابطه شماری از کارگران برق فشارقوی، تبدیل وضعیت شده و به استخدام دائمی درآمدند. اما علی‌رغم وعده‌هایی که به کارگران داده‌شده بود، از حدود ۵۰۰۰ کارگر برق فشارقوی رقمی حدود ۳۰ درصد آن‌ها به استخدام رسمی درآمدند . بلاتکلیفی بقیه کارگران ادامه یافت و اکنون وضعیت استخدامی بخش اعظم اپراتورهای برق فشارقوی، همچنان نامشخص و در پرده ابهام است. “شورای هماهنگی اپراتوری پست‌های فشارقوی” در بیانیه‌ای که بخش‌هایی از آن درایلنا(۱۶/ ۱/۹۹ ) درج شد، از بلاتکلیفی و سردرگمی قریب به ۳۵۰۰ اپراتور برق فشارقوی سخن گفت. کارگران برق فشارقوی از سال ۹۷ تاکنون، تجمعات اعتراضی متعددی را در شهرها و استان‌های مختلف کشور ازجمله در مناطق جنوبی و غربی کشور سازمان داده و خواهان تبدیل وضعیت و استخدام دائمی شده‌اند. این کارگران اگرچه به لحاظ ممنوعیت‌ها و محدودیت‌های کرونائی نتوانستند مانند سال‌های پیش از کرونا، از شهرهای مختلف راهی تهران شوند و تجمعات سراسری برگزار کنند، اما در برخی از شهرها و استان‌ها، چندین اعتراض و تجمع بزرگ  داشته و بر خواست خود پافشاری کرده‌اند.

بنابراین زمینه‌های مبارزه فرامحلی هم درمیان کارگران بخش توزیع برق و هم درمیان اپراتورهای برق فشارقوی مهیاست. نه‌فقط از این بابت که طرف مقابل همه این کارگران وزارت نیرو است، سازمان‌یابی مبارزه کارگران در مقابل کارفرما یا دشمن واحد امری بسیار بدیهی است، بلکه خواست اصلی کارگران، هم در بخش توزیع برق و هم در برق فشارقوی نیز خواستی واحد است. بنابراین بی‌معطلی باید این مبارزات را به هم گره زد و برای عقب راندن دشمن، اعتراض و اعتصاب و تجمعات متحد و یکپارچه را سازمان داد.

کارگران پیشرو برق فشارقوی و شورای هماهنگی اپراتورهای برق فشارقوی، باید به یاری رفقای خود در بخش توزیع برق برخیزند. کارگران بخش توزیع برق، علی‌رغم موانع و محدودیت‌های کرونائی، با چند حرکت و تجمع اعتراضی و سرتاسری خود، این واقعیت را اثبات کردند که برای ایجاد هماهنگی درمیان کارگران توزیع برق در شهرها و استان‌های مختلف کشور گام‌های مثبتی برداشته و تشکلی را سازمان داده‌اند.این، راهی است که قبل از آن کارگران برق فشارقوی، کارگران پتروشیمی، کارگران مخابرات و برخی کارگران دیگر نیز آن را پیموده‌اند. گرچه در برخی، مسافت‌ها طی شده، در برخی دیگر راه‌پیمایی تازه آغازشده است، اما این راهی است که خود کارگران به تجربه به آن رسیده و در عمل آن را اجرا نموده‌اند.

تنها با استمرار اعتراض، اتحاد و مبارزه متشکل است که می‌توانیم خواست تبدیل وضعیت و استخدام دائمی را به‌طور کامل عملی سازیم. در برق هم‌اکنون این شرایط فراهم‌شده است که تشکل هماهنگ‌کننده مبارزات کارگران بخش توزیع برق، و شورای هماهنگی اپراتورهای برق فشارقوی، با یکدیگر پیوندهای محکمی برقرار سازند و با تعمیق و تحکیم و گسترش این پیوند، یک کمیته ، یا شورای هماهنگی و تشکل هماهنگی فراگیر در صنعت برق را پایه‌گذاری کنند و اعتراضات، تجمعات و اعتصابات فراگیر برق را سازمان دهند. برق که درزمینهٔ ایجاد شورای هماهنگی اپراتورهای فشارقوی و سازمان‌دهی تجمعات و اعتراضات فرامحلی و سرتاسری پیشگام و سربلند بوده و تجربه اندوخته است، اکنون می‌تواند گامی فراتر بگذارد و با ایجاد یک تشکل و شورای هماهنگی فراگیر، کل کارگران برق را به عرصه مبارزه بکشاند، استخدام رسمی را بر وزارت نیرو تحمیل کند و بر همه‌ی انواع کارهای غیررسمی، شرکتی، حجمی، قراردادی، پیمانی و نظیر آن در صنعت برق، نقطه پایان بگذارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۵ در فرمت پی دی اف

مبارزه پیگیر و استوار بازنشستگان تأمین اجتماعی

بازنشستگان، استوار و پیگیر به مبارزه برای تحقق مطالبات برحق خود ادامه می‌دهند. از سال گذشته تا به امروز، کمتر ماهی می‌گذرد که بازنشستگان تأمین اجتماعی چندین مبارزه‌ سرا سری را سازمان نداده باشند. این مبارزات، پیوسته متشکل‌تر و رادیکال‌ترشده و در سال جدید خصلت سیاسی آن نیز برجسته‌تر شده است. در طول چند روزی که از سال جاری می‌گذرد، بازنشستگان سه تجمع اعتراضی و تظاهرات سرا سری برپا کرده‌اند. به گزارش ‌اتحاد سراسری بازنشستگان ایران، روز یکشنبه ۱۵ فروردین‌ماه ، در ۲۲ شهر ایران ازجمله “سنندج، مشهد، تبریز، شوش، شوشتر، یزد، نیشابور، کرمان، رشت، گرگان، قزوین، ایلام، شیراز، اصفهان،  ساری، اهواز، اراک، خرم‌آباد، کرمانشاه، اردبیل، کرج و تهران” تجمعات اعتراضی بازنشستگان و مستمری‌بگیران تأمین اجتماعی برای تحقق مطالباتشان برپا گردید. در این تجمعات علاوه بر شعارهای پیشین، “تا حق خود نگیریم ؛ آروم نمینشنیم”” حقوق ما ریالیه؛ هزینه ها دلاریه” “فقط کف خیابون بدست میاد حقمون” شعارهای جدیدی از جمله “اسماعیل گرامی آزاد باید گردد” “کارگر زندانی، معلم زندانی آزاد باید گردد” “تهدید،زندان، دیگر اثر ندارد” ” خیلی دروغ شنیدیم ، ما دیگه رأی نمیدیم” سر داده شد. در تهران برای نخستین بار از قابلمه خالی با قاشق برای به صدا درآوردن به نشانه سفره‌های خالی بازنشستگان استفاده‌شده بود.

در پایان این تجمع سرا سری، بیانیه‌ای در مورد خواسته‌های بازنشستگان انتشار یافت. در این بیانیه ازجمله آمده است:

مطالبات به‌حق بازنشستگان که از سال ۹۹ به‌صورت جدی شروع‌شده تا تحقق خواست‌ها در سال ۱۴۰۰نیز ادامه خواهد داشت. بازنشستگان و مستمری‌بگیران در این بیانیه خواستار اجرای موارد زیر شده‌اند.

اجرای مرحله دوم متناسب‌سازی بر روی فیش حقوق فروردین‌ماه.

افزایش سالیانه حقوق بر اساس مواد ۹۶ و ۱۱۱ همچون کارگران و شاغلین و اجرای آن از فروردین‌ماه ۱۴۰۰.

پرداخت مزایای شغلی نظیر کمک‌معیشت، حق مسکن، حق عائله‌مندی و اولاد به بازنشستگان و مستمری‌بگیران تأمین اجتماعی متناسب با شاغلین.

اجرای همسان‌سازی حقوق بازنشستگان  ۱۴۰۰ بر اساس بودجه ۸۹ هزارمیلیاردی مصوب مجلس شورای اسلامی دقیقاً طبق فرمول محاسبه لشکری و کشوری در اوایل سال. متأسفانه حتی وضعیت بازنشستگان تأمین اجتماعی از بازنشستگان کشوری و لشکری هم بدتر است.

درمان کامل بازنشستگان بیمه ‌پرداز اجباری طبق ماده ۵۴ قانون تأمین اجتماعی.

حذف کلمه سنوات ارفاقی از احکام و جایگزین شدن سنوات استحقاقی سخت و زیان‌آور.

احیاء و برگشت ۸۵ قلم داروی پرمصرفی که از دفترچه‌ها حذف‌شده است.

پرداخت حق منطقه جنگی استان‌های مرزی به همه بازنشستگانی که دران مناطق هنگام جنگ مشغول خدمت بوده‌اند.

افزایش حقوق سالیانه طبق ماده ۹۶ قانون وبر اساس اعلام نرخ تورم بانک مرکزی که آلان به ده میلیون رسیده است .

بیانیه همچنین خواستار  تغییر ساختاری در سازمان تأمین اجتماعی و خلع ید و خارج نمودن دولت از صندوق تأمین اجتماعی شده است.

روز ۱۸ فروردین،  بار دیگر بازنشستگان  در تعدادی از شهرها ازجمله تهران، مازندران، اصفهان، البرز، یزد، قزوین، شوش و هفت‌تپه، رشت، ساری، خرم‌آباد، اراک، شوش ، شوشتر،  اهواز ، کرمان، تبریز،ایلام،اندیمشک، تجمعات گسترده‌ای را در مقابل ادارات سازمان تأمین اجتماعی سازمان دادند و با سخنرانی و شعار، خواستار تحقق مطالبات خود شدند.آن‌ها ازجمله شعار سر دادند، تا حق خود نگیریم از پا نمی‌نشینیم. کارگر زندانی آزاد باید گردد. اسماعیل گرامی آزاد باید گردد. “همسان‌سازی کجا بود؟ دروغ بود و ریا بود!

در شوشتر، بازنشستگان و مستمری‌بگیران تأمین اجتماعی سفره‌ی خالی در برابر اداره‌ی تأمین اجتماعی، پهن کردند.

در پاسخ به این‌همه مبارزات که از سال گذشته پیوسته در جریان بوده است، مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی وعده داد که در چند روز آینده، پرداختی به بازنشستگان تأمین اجتماعی ۱۳۰ درصد افزایش خواهد یافت.

وی  در ۱۴ فروردین گفت: در اسفندماه ۹۸ میزان پرداختی صندوق بازنشستگی کشوری نسبت به فروردین ۱۴۰۰ بیش از ۱۳۰ درصد افزایش یافت و سازمان تأمین اجتماعی نیز درصدد افزایشی مشابه باهدف برقراری عدالت شد.

افزایش سنواتی حقوق بازنشستگان و میزان متناسب‌سازی مرحله دوم در فیش حقوقی فروردین بازنشستگان لحاظ و واریز خواهد شد.اما در این حد نیز عملی نشد. وقتی‌که در ۲۰ فروردین بازنشستگان فیش حقوقی خود را دریافت کردند، دیدند که بازهم دروغ بود و فریب بود.

این دیگر چنان رسوایی حتی برای ساخت‌وپاخت تشکل‌های دولتی  با مدیران سازمان تأمین اجتماعی بود که خبرگزاری ایلنا نیز ناگزیر شد بنویسد:

“با صدور احکام، معلوم شد نه وعده آغازین مدیرعامل یعنی «لحاظ شدن افزایش سنواتی حقوق بازنشستگان و میزان متناسب‌سازی مرحله دوم در فیش حقوقی فروردین» و نه وعده ثانی یعنی افزایش ۱۳۰ درصدی مستمری ۱۴۰۰ نسبت به اسفند ۹۸، هیچ‌کدام واقعیت نداشته است. در فیش‌های حقوقی فروردین به‌جای مبنا قرار گرفتن مستمری اسفند بازنشستگان (که شامل اضافات متناسب‌سازی اجرایی در مردادماه نیز هست) حقوق آن‌ها در تیرماه و قبل از اجرای متناسب‌سازی، مبنای افزایش قرارگرفته است و خبری هم از افزایش متناسب‌سازی دور دوم نیست؛ درنتیجه برای حداقل بگیران، کل افزایش محدودشده به افزایش ۳۹ درصدی حقوق تیرماه و برای بازنشستگان سایر سطوح نیز حقوق تیرماه ۲۶ درصد به‌اضافه یک عدد ثابت افزایش‌یافته است. برای بازنشستگان سخت و زیان‌آور نیز آن‌همه دوندگی برای اصلاحات که در ماه پایان سال قبل به نتیجه منجر شد، نادیده گرفته‌شده و حقوق ابتدایی و ناچیز آن‌ها قبل از اجرایی شدنِ متناسب‌سازی مبنا قرارگرفته است.”

تشکل‌های مستقل بازنشستگان که پیشاپیش می‌دانستند به این وعده‌ها نباید اعتماد کرد، فراخوان تجمعات اعتراضی را برای ۲۲ فروردین صادر کردند. روز ۲۲ فروردین بار دیگرهزاران بازنشسته در تهران، مقابل مجلس و در ده‌ها شهر دیگر در مقابل ادارات تأمین اجتماعی تجمع اعتراضی برپا کردند. تجمع کنندگان خواستار برکناری مدیران تامین اجتماعی شدند. شعارهای تجمع‌های گذشته را تکرار کردند. در تهران شعار سر دادند، سفره ما خالیه، وعده وعید کافیه. در تمام تجمع‌ها بر عدم شرکت در خیمه شب‌بازی انتخاباتی رژیم تاکید شد. این مبارزات پیگیربه‌وضوح نشان می‌دهند که به‌رغم تمام موانع و مقاومت مقامات دولتی برای پذیرش مطالبات برحق بازنشستگان، اقدامات سرکوبگرانه و ایذائی رژیم و تلاش مزدوران و کارگزاران رژیم در خانه کارگر برای خرابکاری در مبارزات بازنشستگان، مبارزه تا تحقق کامل مطالبات ادامه خواهد یافت.

درحالی‌که حتی برخی از مقامات دولتی اذعان دارند شرایط معیشتی بازنشستگان تأمین اجتماعی وخیم است و مطالبات‌ آن‌ها تحقق‌نیافته است، اما می‌کوشند با وعده و وعید با مبارزات بازنشستگان مقابله کنند، در حالی که چند روز پیش، رئیس سازمان برنامه‌وبودجه حتی در خصوص همسان‌سازی حقوق بازنشستگان لشکری و کشوری اعتراف کرد که آن‌هم به‌طور کامل اجرانشده و گفت: “باید قبول کنیم که اشکالاتی در این فرمول وجود دارد و کامل نیست”، مزدوران دولتی خانه کارگر نه‌فقط انکار می‌کنند که  بازنشستگان و مستمری‌بگیران تأمین اجتماعی انبوهی از مطالبات تحقق‌نیافته دارند، بلکه به‌عنوان جیره‌خواران حکومت که وظیفه‌ای جز دفاع از استثمارگران و غارتگران و خرابکاری در جنبش کارگری ندارند، حتی مبارزات بازنشستگان را تخطئه می‌کنند.  رئیس رسوای  اتحادیه دولتی پیشکسوتان، حسن صادقی ، روز ۱۷ فروردین ضمن دفاع از مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی، ادعا کرد “به نظر من آمدن به کف خیابان به‌نوعی تعارض با خواسته‌ی صنفی است. شاید بتوان گفت که در حال حاضر ما ۹۰درصد به خواسته‌ی خود رسیده‌ایم  و آن ده درصد را هم اگر آقای نوبخت اقدامی انجام دهند، به آن خواهیم رسید.” این مزدوران وابسته به خانه کارگر که خودشان در وضعیت فلاکت‌بار کنونی بازنشستگان، یاری‌رسان رژیم ،  سرمایه‌داران و غارتگران صندوق تأمین اجتماعی بوده‌اند، اکنون‌که می‌بینند بازنشستگان به ماهیت ارتجاعی و ضد کارگری آن‌ها پی برده و با ایجاد تشکل‌های مستقل از دولت به مبارزه‌ای سازمان‌یافته برای تحقق مطالبات خود برخاسته‌اند، ادعا می‌کنند که مبارزه متشکل در کف خیابان برای تحقق مطالبات، با خواسته‌های آن‌ها در تعارض است. اما رسواتر از این، ادعای جعلی دیگری است مبنی بر این‌که گویا بازنشستگان به ۹۰ درصد خواسته‌های خود رسیده‌اند. این ادعاها البته رسواتر از آن هستند که بتوانند کسی را فریب دهند، اما آشکارتر از همیشه، ماهیت ارتجاعی و ضد کارگری این مزدوران و تشکیلات دولتی آن‌ها را حتی به عقب‌مانده ‌ترین و ناآگاه‌ترین کارگران و بازنشستگان نشان می‌دهد.

بازنشستگان در عمل و در جریان مبارزه دریافته‌اند که راهی جز ادامه استوار و پیگیر مبارزه  در خیابان از طریق تجمع‌های سراسری و تظاهرات  ندارند.

بازنشستگان مسیر درستی را در ایجاد تشکل‌های مستقل از دولت و مبارزه در کف خیابان برای تحقق مطالبات خود در پیش‌گرفته‌اند. تنها این مبارزه است که با موفقیت‌ همراه خواهد بود و رژیم را به عقب‌نشینی ناگزیر خواهد ساخت.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۱۵ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

سوئیس

علی‌اکبر صفایی فراهانی                            ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)                            ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                            ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                         ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                               ۵۰ فرانک

 

دانمارک

هوشنگ احمدی                                        ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا                                           ۲۰۰ کرون

خروش (مارس)                                       ۲۰۰ کرون

خروش (آوریل)                                       ۲۰۰ کرون

 

 

هلند

داریوش کوهی                                         ۳۰ یورو