اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست دادگاه حمید نوری، آغازی‌ست برای به محاکمه کشاندن همه جنایتکاران جمهوری اسلامی

اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

دادگاه حمید نوری، آغازی‌ست برای به محاکمه کشاندن همه جنایتکاران جمهوری اسلامی!

پس از ۲۰ ماه تحقیق و بررسی، دادستانی سوئد کیفرخواستی علیه حمید نوری به اتهام “قتل عمد”و جنایت جنگی فاحش صادر کرد. حمید نوری باید در مقابل دادگاهی که از روز ۱۰ اوت ۲۰۲۱ برابر با ۱۹ مرداد ۱۴۰۰ آغاز می‌شود، قرار گیرد. او در مقابل ۴۰ شاکی و ۶۰ شاهد که در تابستان ۶۷ در زندان گوهردشت به سر می‌بردند، با پرونده‌ای قطور از جنایت روبروست و با اعلام برگزاری دادگاه از سوی دادستانی سوئد زمینه بررسی نقش او و مشارکت‌اش در کشتار زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ تسهیل می‌گردد. حمید نوری دادیار زندان گوهردشت کرج، یکی از عاملین اعدام‌های دسته‌جمعی زندانیان سیاسی سال ۱۳۶۷ در این زندان بود. او که با نام مستعار حمید عباسی شناخته می‌شد، روابط بسیار نزدیکی با آمران اصلی جنایات سیاسی در ایران “هیئت مرگ “جمهوری اسلامی از جمله ابراهیم رئیسی، رئیس سابق قوه قضاییه و رئیس‌جمهور تازه رژیم، مصطفی پورمحمدی وزیر سابق دادگستری، علی فلاحیان وزیر پیشین وزارت اطلاعات، نیری و اشراقی و دیگر مقامات امنیتی و قضایی حکومت دارد.

تقارن محاکمه حمید نوری و اعتراضات و اعتصابات گسترده کارگری و مردمی در بسیاری از شهرهای ایران خصوصاً خوزستان پیام روشنی در آغاز بکار رئیسی، بعنوان رئیس‌جمهور رژیم اسلامی ایران است. رئیسی، رئیس‌جمهور جدید حکومت اسلامی که در هیات مرگ و قتل‌عام سراسری زندانیان سیاسی مشارکت داشته است، اینک در کنار اژه‌ای رئیس جدید قوه قضاییه و یکی از صادرکنندگان فتوای قتل‌های زنجیره‌ای نویسندگان و فعالان سیاسی و از حاکمان شرع بیدادگاههای اسلامی، آمران کشتارهای چهار دهه حکومت اسلامی با پروندهٔ قطوری از اتهام به جنایت علیه بشریت و جنایات جنگی روبرویند. دادگاه حمید نوری در سوئد، آغازیست بر یکسری اقدامات بین‌المللی در پیگرد جنایتکاران اسلامی. این آغاز، حاصل تلاش‌های پیگیر بیش از چهار دهه فعالیت نیروها و جریانات اپوزیسیون ترقی‌خواه، زندانیان آزادشده از اسارتگاه‌های حکومت اسلامی و خانواده‌های قربانیان این جنایات سیاسی صورت می‌گیرد. محاکمه حمید نوری، محاکمهٔ کلیت نظام حاکم، همهٔ آمران و عاملان جنایات سیاسی در ایران است. شکایات و شواهد شاکیان و شاهدان، تنها تصویرگر گوشهٔ کوچکی از جنایاتی است که حکومت اسلامی علیه کارگران، زنان، فعالان اجتماعی و سیاسی و مدنی مخالف و منتقد انجام داده است. این جنایات، تاریخی به درازای عمر ننگین رژیم جمهوری اسلامی ادامه دارد.

ما، شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست، ضمن استقبال از محاکمه حمید نوری بعنوان یکی از عاملین قتل‌عام زندانیان سیاسی، براین باوریم که این دادگاه باید به شکلی علنی و عادلانه، فرصت ارائه همهٔ شواهد، گزارشات، تصویرها و وقایع را برای همگان فراهم کند تا جهان و مردمان آن، به تصوری روشن از موقعیت مردم ایران در مقابل حکومت جنایت اسلامی دست یابند. درعین‌حال با محکوم کردن رژیم اسلامی و همه آمران و عاملان جنایات سیاسی، شرایط را برای محاکمه علنی و مجازات رهبران و مسئولان سیاسی و امنیتی و قضایی رژیم فراهم کند. باید جهان در مقابل جنایت و سرکوب بایستد و هزینهٔ سرکوب و قتل‌عام مردم و نیروهای مخالف و منتقد را چنان بالا برد که هیچ رژیمی نتواند حق مردم را از تعیین سرنوشتشان سلب کند. باید این دادگاه را فرصتی برای رساندن پیام سرکوب‌شدگان دهه‌های خونین حکومت اسلامی، صدای بی‌صدای بدار آویخته شدگان و تیرباران شده‌ها، صدای وفاداری و شجاعت مادران و خانواده‌های خاوران به جهانیان قرار دهیم و پژواک صدایی باشیم که مقاومت جان‌باختگان راه آزادی وبرابری را با شجاعت، پیگیری، وفاداری، صمیمیت فریاد کردند و نگذاشتند پرچم نبرد فرزندان و خواهران و برادران و پدران و مادران و رفقایمان زمین افتد. درعین‌حال باید مانع از تکرار زدوبندهای سیاسی دولت‌های غربی با حکومت اسلامی و معامله‌های آنان در رابطه با این جانیان شد. روشن است که عدالت نمی‌تواند بدون مجازات جانیان و تبهکاران معنی داشته باشد. دادگاه سوئد و نظام حاکم براین کشور در مقابل امتحان جدی‌ای قرارگرفته‌اند. امید که حقیقت تلخ و وحشتناک کشتارهای دهه خونین، محکومیت رژیم اسلامی و یکی از عاملین اصلی این جنایت را ممکن کند.

دادگاه نوری را به دادگاهی علیه کلیت نظام تبدیل کنیم.

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی!

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم!

اوت ۲۰۲۱

امضاها: سازمان اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری-حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت.

 

گزارش کوتاهی از آکسیون روز سه‌شنبه ۳ اوت در هامبورگ

روز سه شنبه ۳ اوت ۲۰۲۱، آکسیونی در شهر هامبورگ برگزار شد. این آکسیون به فراخوان “شورای فعالین سوسیالیست و آزادیخواه هامبورگ”، “حزب کمونیست ایران حوزه هامبورگ” و “فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)-هامبورگ” در حمایت و همبستگی با  اعتصابات و اعتراضات زحمتکشان ایران در این مراسم رفقای مستقل ایرانی و رفقای  از حزب MLPD آلمان با ایراد سخنانی همبستگی طبقاتی خود را اعلام کردند.

کودکی‌های متفاوت

0

از بچگی به ما گفته‌اند بچه باید درسش را بخواند، خوب تربیت شود، به فکر آینده‌ی موفقی باشد و مهارت‌های مختلف را در آرامش آموزش ببیند تا در فردای بزرگسالی به کارش بیاید. ما عادت کرده‌ایم تصویر کودکان را در حال بازی یا سر کلاس درس ببینیم. آن طرف قصه اما کودکان کارند، کودکانی که در خیابان‌ها دستفروشی می‌کنند، سر در سطل‌آشغال‌ها ضایعات جمع می‌کنند و…. کودکانی که هرچقدر تلاش کنیم فضا را از تصاویرشان پاکیزه کنیم تا مبادا کار کودک عادی شود، باز واقعیت وجودی آن‌ها در خیابان‌های شهرها توی صورتمان می‌کوبد، بسیار عادی و روزمره.

در تمام این مدت وقتی ما در حال جنگیدن بر سر دو قطب کودکی هستیم، یعنی کودکی پاکیزه یا کودکی کار، اکثر کودکان جامعه، جایی بین این دو قطب قرار می‌گیرند. تصویری که معمولا از کودکان ارائه می‌شود یا الگوی کودکی دانسته می‌شود، تصویر کودکان شهری در مرکز است. درحالی که کودکان در حاشیه به شکل دیگری تحصیل می‌کنند، آموزش می‌بینند، کار می‌کنند و آینده برایشان تصویر می‌شود.

برای کودکان حاشیه، مدرسه جایی است که در آن تنها ابزار ارتباطشان با جهان یعنی زبان مادریشان را سرکوب می‌کند. بسیاری از کودکان که در جاهایی جز شهرهای مرکزی زندگی می‌کنند از کودکی کار می‌کنند، از دامپروری و کشاورزی بگیر تا کمک به تولید صنایع خانگی یا کار سبک در کارگاه. آینده برای این کودکان تعریف دقیقی ندارد، چرا که باید بروند آب بیاورند، ممکن است تمساح بخوردشان، ممکن است غرق شوند، ممکن است جنگ آب شود و به‌عنوان بخشی از جامعه در آن حضور پیدا کنند. برای این کودکان همین اکنون جنگ برای زندگی در جریان است و آنان بایستی تقلا کنند. آنان در این تقلاها گاهی جان خود را از دست می‌دهند و گاهی پیروز می‌شوند. در تمام این فرایندها، این کودکان تجربه می‌آموزند، با زندگی مواجه می‌شوند و آموزش می‌بینند. آموزش‌هایی که با آموزش مدارس در شهرهای مرکزی متفاوت است.

این کودکان به ناگزیر بخشی از جامعه‌ای هستند که متحمل محرومیت می‌شود و همواره در جنگ است، بخشی دارای هوش، درک و عاملیت از این جامعه.

در روزهای گذشته ویدئوهایی از آتش روشن کردن کودکان خوزستانی و بستن جاده توسط آن‌ها منتشر شد. سیلی از واکنش‌ها شکل گرفت که چرا تصاویری از کودکان منتشر می‌کنید که آن‌ها را در حال انجام کاری نشان می‌دهد که نباید باشد. برخی فریاد می‌زدند کودک نباید در خطر باشد، کودک نباید کار سیاسی کند، کودکی سن آموزش  انقلاب نیست. بله، کودکان نباید در خطر باشند. اما ببخشایید که کودکان خوزستان برخلاف تصویر ایده‌آل شما از “کودک” رشد می‌کنند و به همین دلیل به وضعیت خود متفاوت از کودکان شما واکنش نشان می‌دهند. این کودکان در اعتراضات تیر می‌خورند، کشته می‌شوند، بازداشت می‌شوند و البته که به سهم خود تلاش می‌کنند جاده‌ها را هم ببندند. ببخشایید که این کودکان ناگزیر به جنگ برای زندگی هستند و راهی جز مشارکت در انقلاب مردمشان ندارند. شما نمی‌توانید با درخواست حذف تصاویر این کودکان، واقعیتشان را حذف کنید. شما حتی اجازه ندارید، همه کودکان را با کودک ایده آل خود بسنجید.

مارکس در جایی می‌گوید که سرمایه‌داری چون زنان و کودکان را به تولید وارد کرده، مترقی است، اگرچه تحت برده‌داری غیرانسانی این سیستم رهایی ممکن نیست.

کودک ایده‌آل ما اتفاقا برخلاف کودک ایده‌آل شما نه آسوده و آفتاب‌مهتاب ندیده، که درگیر در واقعیت جامعه است. ما نمی‌خواهیم کودکان غرق شوند، از آموزش محروم شوند، تیر جنگی بخورند، بازداشت شوند، آتش روشن کنند و جاده ببندند. ولی تصاویر این کودکان را حذف نمی‌کنیم با این که مطلوبمان نیست. چرا که آنان در کنار بزرگسالانشان برای آینده‌ای می‌جنگند که در آن کودکان بخشی فعال و دارای شعور و مشارکت در جامعه‌اند و با شادمانی و رهایی در فعالیت‌های اجتماع آموزش می‌بینند، نه در محیط‌های ایزوله و آزمایشگاهی مدرسه.

رگبار

تجمع بازنشستگان و مستمری بگیران صندوق بازنشستگی فولاد اصفهان و فولاد خوزستان

0

صبح امروز گروهی از بازنشستگان و مستمری بگیران فولاد خوزستان و اصفهان در مقابل دفاتر صندوق بازنشستگی برای چندمین بار دست به تجمع زدند. بخشی از مطالبات:

افزایش حقوق

تعیین تکلیف قانون همسان سازی حقوق

عقد قرارداد مناسب با بیمه های درمانی

تجمع اعتراضی پزشکان در اعتراض به وضعیت شغلی و معیشتی

0

روز یکشنبه ۱۰ مرداد جمعی از پزشکان عمومی و دانشجویان پزشکی شیراز در اعتراض به وضعیت شغلی و معیشتی خود در محوطه دانشگاه علوم پزشکی این شهر تجمع کردند.

تجمع اعتراضی پزشکان در دفاع از سالها اسارت تحت مافیای پزشکی که کارد به استخوانشان رسانده است صورت گرفت.

این تجمع اعتراضی امروز به شکل سراسری و همزمان در تهران، کرمان، همدان، یاسوج برگزار گردید.

شعارها : کاروزی  کارورزی   قانون برده داری!

پزشکان عمومی نه امنیت نه حقوقی!

پزشک بی نان و خواب  اعتصاب اعتصاب!

عامل وضع موجود مسئولان بی و جود!

تجمع اعتراضی مردمی در مشهد با یورش نیروهای امنیتی مواجه شد

0

روز یکشنبه ۱۰ مردادماه جمع‌هایی از مردم مشهد طبق فراخوان از پیش اعلام شده دست به تجمع زدند‌ که مورد هجوم نیروهای امنیتی قرار گرفت.

سیل خروشان اعتراضات مردم و اهمیت اعتصابات سراسری

بیش از دو هفته از اعتراضات خیابانی مردم به ستوه آمده خوزستان می گذرد. خوزستانی خشک، خوزستانی تشنه و خوزستانی بی آب. اعتراضات مردم خوزستان از شامگاه پنجشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۰، از اهواز شروع شد، به سوسنگرد و شادگان و حمیدیه رسید، و پس از آن به سرعت تمام شهرهای خوزستان خشک و تفتان را فرا گرفت. اعتراضی که با فریاد “ما تشنه هستیم” شروع شد، اما فریاد خشم و نفرت و انزجار بدور ماندگان از آبِ شُرب و کشاورزی در اندک زمانی با فریاد مرگ بر خامنه ای در آمیخت و به اعتراضات ضد حکومتی تبدیل شد. پاسخ رژیم اما طبق معمول، سرکوب بود و شلیک گلوله بر سر و سینه و قلب مردمی که تشنگی خود را فریاد می زنند. در پی سرکوب، تعدادی کشته، ده ها نفر زخمی و صدها نفر دیگر بازداشت شده اند. کشته شدگانی که همگی جوانند و در میان زخمی ها و دستگیرشدگان نیز اسامی کودکان و نوجوانان بسیاری به چشم می خورد. بیمارستان‌ها نیز برای بازداشت زخمی ها در محاصره  نیروهای سرکوبگر رژیم قرار دارند. به رغم کشتار و سرکوب و دستگیری های وسیع، اعتراضات اما متوقف نشد. نه تنها متوقف نشد، بلکه به شهرهای بیرون از استان خوزستان نیز کشیده شد. تا کنون مردم  شهرهای بیش از ۱۵ استان در حمایت از مردم خوزستان  به اعتراض برخاسته اند. مردمی که درد مشترک دارند، مردمی که از بیکاری و بی آبی و فقر به ستوه آمده اند. مردمی خشمگین در زیرآوار سیاست های ویرانگر جمهوری اسلامی که سرکوب و کشتار و بازداشت را به هیچ گرفته و با مشت های گره کرده برای سرنگونی جمهوری اسلامی همانند سیلی خروشان به خیابان ها سرازیر شده اند.

در روزهای سوم  و چهارم اعتراضات، خوزستان یکپارچه گُر گرفت و پس از آن، شهرهای ایران یکی پس از دیگری به همدلی و همبستگی با خوزستان تشنه برخاستند. مردم شاهین شهر اصفهان، با شعار “خوزستان، اصفهان- اتحاد، اتحاد” به خیابان ریختند، مردم تبریز با شعار “آذربایجان بیدار است- حامی خوزستان است” و “آذربایجان عرب فارس – اتحاد اتحاد”، به مبارزه با جمهوری اسلامی برخاستند. معترضان بلوچ، محور ایرانشهر به مکس را تصرف کردند، جوانان کُردکوی در استان گلستان، جاده اصلی منطقه را مسدود و راه  تردد بر خودروها را بستند.  مردم سقز، بجنورد، بوشهر، البرز، تهران، کرج، الیگودرز، چهارمحال بختیاری، ویس، گناوه و برازجان هرکدام به دلیلی از جمله در اعتراض به خاموشی های مکرر برق به خیابان آمدند و درد مشترک تمامی مردم ایران را فریاد زدند. اعتراضاتی که در همه شهرها پس از حضور در خیابان و اعلام همبستگی با مردم خوزستان به سرعت رنگ و بوی سیاسی گرفت و به تظاهرات ضد حکومتی تبدیل شد. و بدین سان بود که سیل خروشان اعتراضات مردمی در شهرهای بیش از ۱۵ استان کشور به راه افتاد. در بهارستان اصفهان، بنر خامنه ای به آتش کشیده شد، شعار مرگ بر خامنه ای در هر اعتراضی بلند شد و فریاد “خوزستان، تنها نیست” و “خوزستان، خوزستان – حمایتت می کنیم”، با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی در تمامی اعتراضات خیابانی طنین انداز شد.

آنچه اکنون در تمامی این شهرهای بپا خاسته مشهود است، سیل خروشان همبستگی و همدردی توده های مردم ایران است که از هر سو به سمت خوزستانِ تشنه، خوزستانِ تفتان و خوزستانِ سرکوب شده جاری است. کانون نویسندگان ایران، سرکوب مردم خوزستان را محکوم و در همبستگی با آنان اطلاعیه حمایتی داد. تشکل های کارگری به حمایت از مردم خوزستان برخاستند. خبرنگاران مستقل، صدای زخمی خوزستان را پژواک دادند. صدها نفر از کنشگران سیاسی، فعالان اجتماعی و هنرمندان داخل کشور با اعتراضات مردم خوزستان اعلام همبستگی کردند. به یکباره، شور و شوقی وافر از مبارزه و ایستادگی علیه جمهوری اسلامی در سراسر کشور به راه افتاده است. شور و شوقی برآمده از دوران انقلابی حاکم بر جامعه، دورانی که به توده های فرو رانده به زیر آوار فقر و گرسنگی و بی آبی جرأت اعتراض بخشیده تا درد مشترک خود را علنا فریاد کنند. دورانی پر تلاطم و انقلابی که سیاست سرکوب را بی اثر کرده و مردم خشمگین را به خیابان ها کشانده است. دورانی که توده های مردم ایران دیگر قادر به تحمل وضعیت موجود نیستند و برای تغییر آن به صورت علنی و با مشت های گره کرده در خیابان ها بپا خاسته اند.

آنچه این روزها جامعه را فرا گفته است، آنچه از اعتراضات و خیزش هایی که اکنون شاهدش هستیم، اتحادی که این روزها لایه های مختلف مردم را به هم پیوند زده و همبستگی شورانگیزی که با مردم خوزستان ایجاد شده است، جملگی برای طبقه کارگر و عموم توده های مردم ایران که خواهان تغییر بنیادی وضعیت موجودند، بسیار شوق انگیز است. به رغم شور و شوق و تحرک وافری که اعتراضات خیابانی شهرهای مختلف ایران در پیشروی مبارزات جاری جامعه به جا گذاشته است، به رغم امیدی که این روزها، سراسر کشور را فرا گرفته است، اعتراضات جاری در بطن خود اما با ضعف ها و کاستی هایی مواجه اند. موانع و کاستی هایی که اگر جنبش مبارزاتی توده های مردم ایران بر آن فائق نشود، چه بسا مبارزات توده های مردم ایران این بار نیز همانند سال ۵۷، با خسران های جدی مواجه گردد.

پراکندگی، گوناگونی و تنوع شعارهای سیاسی که بعضی از شعارها دربرگیرنده منافع و مطامع سیاسی اقلیت کوچکی از جامعه است، می تواند ناهمواری هایی در مسیر مبارزات اکثریت توده های مردم ایران که خواهان سرنگونی انقلابی کل طبقه حاکم و نظام سیاسی پاسدار منافع آن هستند، ایجاد کند. شعار مرگ بر خامنه ای، مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر اصل ولایت فقیه به دلیل خشم و نفرت و انزجاری که مردم از خامنه ای به عنوان سر افعی جمهوری اسلامی دارند، اگر چه برای تهییج و تحریک اولیه هر اعتراضی موثر است، اما باید توجه داشت که مشکل ۴۲ ساله کارگران و عموم توده های مردم ایران صرفا خامنه ای نیست. انبوه معضلاتی که کارگران و توده های مردم ایران با آن مواجه هستند، با رفتن خامنه ای، نفی اصل ولایت فقیه، رفتن این  یا آن جناح بورژوازی حاکم بر ایران حل نخواهد شد. تجربه انقلاب ۵۷ و تاکید بر اینکه فقط شاه باید برود نه کل نظم طبقاتی موجود، بیش از ۴۲ سال است که حی و حاضر در مقابل چشمان ماست. لذا، آنچه اکنون باید توجه داشت، سرنگونی کامل نظام جمهوری اسلامی همراه با نظم سرمایه داری حاکم بر ایران است. از این رو به جای مرگ بر خامنه ای و مرگ بر دیکتاتور، لازم است همواره بر شعار “مرگ بر جمهوری اسلامی” و “جمهوری اسلامی نابود باید گردد- حکومت شورایی ایجاد باید گردد”، تاکید شود. این دو شعار می تواند از جمله شعارهای سیاسی مشترک و وحدت آفرین برای عموم توده های مردم ایران در هر اعتراض و تجمع خیابانی باشد.

در آبان ۹۷، کارگران مبارز هفت تپه با تبیین شعار “نان، کار، آزادی- اداره شورایی”، فصل نوینی از مبارزات کارگری را رقم زدند. از آن زمان سه سال گذشته است. در شرایط کنونی، جنبش مبارزاتی و خیابانی توده های مردم ایران چندین گام از آن سال ها جلوتر است، هم اینک بحران سیاسی سراسر کشور را فرا گرفته است. بحران سیاسی، راه حل سیاسی را طلب می کند. در وضعیتی که اکنون هستیم، سر دادن شعار “نان، کار، آزادی- اداره شورایی” و به تعبیری صحیح‌تر، ” کار، نان، آزادی- حکومت شورایی”، می تواند و می بایست به عنوان یک شعار ایجابی و بدیل جمهوری اسلامی در هر اعتراض خیابانی طنین انداز گردد. شعار کار، نان، آزادی در بر گیرنده اصلی ترین خواست کارگران و عموم توده های مردم ایران است. این شعار می تواند شعار مردم خوزستان باشد که در بی آبی و تشنگی و بی کاری له له می زنند. می تواند شعار مردم سیستان و بلوچستان باشد، که در حسرت کار، نان، آزادی می سوزند. این شعار می تواند برای عموم توده های مردم ایران باشد که در فقر و فلاکت و بیکاری بسر می برند. مهمتر اینکه، شعار ” کار، نان، آزادی- حکومت شورایی” می تواند راه نفوذ تمامی گرایشات رنگارنگ بورژوازی را که جملگی بر حفظ نظم استثمارگرانه حاکم بر ایران تاکید دارند، مسدود کند.

عدم همراهی و همبستگی عملی طبقه کارگر با مبازات خیابانی توده های مردم ایران در این برهه معین زمانی، موضوع مهم دیگری است که اگر طبقه کارگر به سرعت بر این معضل فائق نشود بدون شک خسران های جبران ناپذیری بر روند مبارزات علنی و خیابانی توده های مردم ایران وارد خواهد شد. تجربه خیزش انقلابی دی ماه ۹۶ و قیام آبان ۹۸ به خوبی نشان داده است که بدون حضور فعال و موثر طبقه کارگر در همراهی با اعتراضات مردمی، دست رژیم برای سرکوب اعتراضات خیابانی بازتر است. پوشیده نیست، همراهی و همبستگی طبقه کارگر با جنبش اعتراضی مردم ایران، صرفا با صدور اطلاعیه ها و یا اعلام همبستگی این یا آن نهاد و تشکل کارگری (که بسیار هم خوب و مفید است) متحقق نخواهد شد. آنچه در این برهه زمانی، گسترش و ادامه کاری مبارزات خیابانی مردم را تضمین می کند، همانا ورود پر قدرت طبقه کارگر به میدان مبارزه و اقدام به اعتصابات سراسری کارگری است. طبقه کارگر، پیشروان و رهبران عملی مبارزات کارگری و تمامی احزاب و سازمان های چپ و کمونیست که مدافع طبقه کارگر هستند، همواره و  با صراحت تمام اعلام کرده اند که بدون رهبری و هژمونی طبقه کارگر، انقلاب کنونی مردم ایران حتا اگر به سرنگونی جمهوری اسلامی هم منجر شود، چه بسا همانند انقلاب ۵۷، به نفع طبقه کارگر و توده های کار و زحمت منتهی نشود. هژمونی طبقه کارگر برای هدایت مبارزات توده های مردم ایران در سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان، اولین شرط پیروزی انقلاب اجتماعی به نفع عموم توده های مردم ایران است. روشن است که هژمونی طبقه کارگر و پذیرش عملی و معنوی این هژمونی از طرف توده ها و بخش های مختلف جامعه نه در حرف و نه صرفا با صدور اطلاعیه های همبستگی، بلکه با ورود پر قدرت طبقه کارگر به میدان مبارزه و اقدام به اعتصابات سراسری به دست می آید.

قبل از ۲۴ تیر، پیش از آنکه مردم خوزستان تشنگی خود را فریاد زنند، کارگران پروژه ای نفت و پتروشیمی، و کارگران نیشکر هفت تپه در اعتصاب بودند. اکنون بیش از دو هفته از اعتراضات توده ای در خوزستان و بیش از ۱۵ استان کشور می گذرد. در این مدت، کارگران هیچ کارخانه و معدن و رشته های تولیدی در یک اقدام عملی حتا با تعطیل کردن دو ساعت کار روزانه به حمایت از مبارزات خیابانی مردم ایران بر نخاسته اند.پیش از آنکه دیر شود و اعتراضات گسترش یابنده توده ای به‌دست جلادان حاکم سرکوب و قلع و قمع وبه شکست کشانده شود، طبقه کارگر باید اعتصابات سراسری خودرا سازمان داده و فعالانه وارد عرصه مبارزه سیاسی شود.

آنچه در انقلاب ۵۷ رخ داد، اعتصابی شکوهمند اما دیرهنگام بود. اعتصابی که اگر چه کمر رژیم سلطنتی را شکست، اگرچه حکومت پادشاهی را ساقط کرد، اما به دلیل دیر هنگام بودن اعتصابات سراسری کارگران نفت نتایج مطلوب را درپی نداشت. طبقه کارگر به‌خاطر فقدان تشکل و قدرت رهبری کننده، نتوانست در جایگاه یک طبقه مستقل و متشکل ظاهرشود. انقلاب به یغمارفت و بسیاری از دستاوردهای مبارزاتی کارگران به سرعت بازپس گرفته شد. اگر قرار است به سرنوشت ۵۷ دچار نشویم، اگر قرار است اینبار طبقه کارگر و عموم توده های مردم ایران صاحبان واقعی انقلاب باشند و از تحمل ۴۲ سال رنج و سرکوب و فقر و فلاکت و بیکاری رهایی یابند، باید بدانیم که رهایی و نجات طبقه کارگر و عموم توده های مردم ایران صرفا با سرنگونی جمهوری اسلامی محقق نخواهد شد. پیروزی انقلاب اجتماعی و رهایی توده های کار و زحمت در گرو رهبری انقلاب به دست طبقه کارگر در مسیر تحقق حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان است.

در کشاکش سیاسی موجود میان انقلاب و ضد انقلاب، که یک سوی آن طبقه کارگر و عموم توده های مردم ایران قرار دارند و در سوی دیگر، جمهوری اسلامی و تمامی مدافعان نظم موجود که از امکانات فراوان مادی و بلندگوهای تبلیغاتی جهان سرمایه داری برخوردارند، همگان چشم به انتظار یک رهبری مقتدر برای هدایت این انقلاب اند. اپوزیسیون ضد انقلاب و مدافعان حفظ مناسبات موجود برای بدیل جمهوری اسلامی به دنبال یافتن یک رهبری فردی همانند خمینی روزشماری می کنند. نتیجه اعمال چنین رهبری که منافع بورژوازی و نظم موجود را رهبری می کند، پیشاپیش برای همگان روشن است. شکست انقلاب و آنچه در انقلاب ۵۷ بر سر کارگران و توده های مردم ایران آمد.

اینکه هر انقلابی نیازمند هدایت و رهبری است، اینکه هیچ انقلابی بدون رهبری انقلابی به سرانجام نمی رسد، از بدیهیات هر جنبش انقلابی ست. انقلابی که در پیش است توده های مردم ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. تمام بحث و جدال موجود در باره هدایت و رهبری انقلاب کنونی، مبارزه و تلاش برای کسب قدرت سیاسی است. روشن است، انقلاب پیش روی کارگران و توده های بپا خاسته مردم ایران نیز بدون یک رهبری انقلابی که همانا رهبری و هژمونی طبقه کارگر است، هرگز راه به جایی نخواهد برد. اما فراموش نکنیم، رهبری و هژمونی طبقه کارگر در خلاء و بدون حضور موثر طبقه کارگر در عرصه مبارزاتی و دامن زدن به اعتصابات سراسری ایجاد نمی شود. در اعتصابات کارگران پروژه ای نفت و پتروشیمی، طی یک ماه و اندی که از آن گذشته است، همه نگاه ها به سمت بیانیه های “شورای سازماندهی اعتصابات کارگران نفت و پتروشیمی” است. چنین اتفاقی سه سال پیش هم با طرح شعار “نان، کار، آزادی- اداره شورایی” در اعتصابات هفت تپه رخ داد. وقوع این دو اتفاق و دیگر اعتصابات کارگری نشان داده است که تا چه حد جامعه با شوق و ذوق به انتظار رهبری و هژمونی طبقه کارگر چشم دوخته است. اگر علاوه بر شورای سازماندهی کارگران پروژه ای نفت و پتروشیمی، شورای سازماندهی اعتصابات در هر کارخانه، خصوصا در رشته های زنجیره ای همانند برق و مخابرات و معدن شکل گیرد، و از دل این اعتصابات سراسری یک شورای هماهنگی مشترک ایجاد شود که قادر به هدایت اعتصابات در سراسر کشور باشد، بی تردید وجود و شکل گیری چنین شورای سراسری، نقطه آغاز هژمونی طبقه کارگر برای رهبری و هدایت انقلاب پیش رو خواهد بود. اگر طبقه کارگر به صورت عملی نتواند توده های بپا خاسته مردم ایران را زیر چتر حمایت مبارزاتی خود بگیرد، اگر طبقه کارگر مردم ایران را که با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی در خیابان ها حضور دارند، تنها بگذارد و به صورت عملی و با اعتصاب و اقدام به اعتصابات سراسری در کنارشان نباشد، فردا بسیار دیر خواهد بود.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۳۱ در فرمت پی دی اف

پاسخ کارگران هفت‌تپه به بی اعتنایی طبقه حاکم

اعتصاب ، تجمع و اعتراض خیابانی درکشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه ادامه دارد. به‌رغم آنکه بیش از پنج ماه از صدور رأی خلع‌ید از اسدبیگی می‌گذرد وبه رغم آنکه رأی ابطال واگذاری و فسخ قرارداد بخش خصوصی شرکت و واگذاری آن به دولت در ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰ در روزنامه‌های رسمی دولتی اعلام شد، اما نه‌فقط هیچ‌گونه تغییر و تحولی در این شرکت به سود کارگران حاصل نشده، بلکه مدیران منصوب و سرسپرده اسدبیگی کماکان اداره امور شرکت را در دست دارند و فشار علیه کارگران هفت‌تپه را بیش‌ازپیش تشدید کرده‌اند. درست از فردای اعلام حکم خلع‌ید از اسدبیگی آب را بر روی مزارع نیشکر بستند. حق آبه به نصف و حدود یک‌سوم تقلیل یافت. خطر نابودی مزارع نیشکر و تعطیلی کارخانه و کل شرکت، به کابوسی برای کل کارگران هفت‌تپه و خانواده‌ها تبدیل شد. کارفرمای خلع‌ید شده و مدیریت شرکت که حامیان بسیاری در دستگاه دولتی دارند، عامدانه شرکت را در حالت بلاتکلیفی قرار داده، دستمزدها را گروگان گرفته و کارگران را از همه سو تحت‌فشار گذاشته‌اند. آشکارا دست‌هایی در کار بوده‌اند و هستند که کارگران را خسته و فرسوده سازند تا اگر بتوانند اداره هفت‌تپه را دوباره به دست اسدبیگی که هنوز به‌طور قطعی از هفت‌تپه ریشه‌کن نشده بسپارند.

کارگران هفت‌تپه در برابر تمام این کارشکنی‌ها و سیاست‌هایی که هدف آن به‌زانو درآوردن اعتراض‌کنندگان است دست به مقاومت و اعتراض زده و به‌طور یکپارچه وارد میدان مبارزه شده‌اند. صرف‌نظر از اعتصابات و تجمعات کارگران تا قبل از تیر سال جاری ازجمله اعتصاب و تجمع خردادماه که رئیس پاسگاه هفت‌تپه برای ارعاب و پراکنده ساختن کارگران اقدام به تیراندازی هوایی کرد، اعتصاب اخیر کارگران از روز ۲۴ تیر آغازشده و تا به امروز ۱۰ مرداد ۱۴۰۰ ادامه یافته است. کارگران هفت‌تپه ۱۸ روز پیاپی با تجمع در محوطه شرکت و در سنگر مبارزه، ضمن اعلام مکرر خواست‌های خود ازجمله پرداخت فوری سه ماه حقوق معوقه، تعیین تکلیف قطعی شرکت، بازگشت به کار اسماعیل بخشی و سایر کارگران اخراجی، تمدید قرارداد کارگران غیر نیشکری و دفع آفات و واکسیناسیون کارگران در مقابل کرونا، خواهان رسیدگی به مشکلات خود و سامان یابی اوضاع شرکت شدند. اما ازآنجاکه هیچ‌کس صدای کارگران را نشنید و هیچ‌یک از خواست‌ها برآورده نشد، کارگران هفت‌تپه نیز از روز نهم مرداد و در نوزدهمین روز اعتصاب، تجمعات خود را به بیرون از کارخانه و مقابل فرمانداری شوش کشانده‌اند. کارگران مبارز هفت‌تپه با سردادن شعارهایی چون: کارگر می‌میرد- ذلت نمی‌پذیرد”، ” مرگ بر ستمگر- درود بر کارگر” ، ” حامی مفسد هستند- از اینترنت می‌ترسند”، “همشهری به هوش باش- ما کارگریم نه اوباش” در بازار و خیابان‌های شهر شوش به تظاهرات و راه‌پیمایی مسالمت‌آمیز پرداختند. در این روز کارگران معترض هفت‌تپه در مسیر راه‌پیمایی خود با سردادن شعار” خوزستان بیچاره – مسئول خوب نداره”، دفتر نماینده شهرستان شوش” محمد کعب عمیر” را برای لحظاتی به اشغال خویش درآوردند. ابراهیم عباسی منجزی در سخنان خویش در تجمع کارگران مقابل فرمانداری، به این واقعیت تلخ اشاره کرد که پس از ۱۸ روز اعتصاب و تجمع در محوطه شرکت که گوش شنوایی برای شنیدن صدای کارگران پیدا نشد، اکنون این کارگران وارد خیابان شده‌اند بلکه فریادشان به گوش مقامات و مسئولین برسد. عباسی بار دیگر مجموعه مطالبات کارگران  را برشمرد و تأکید کرد “یک‌قدم از مطالبات خود عقب نخواهیم رفت”. وی یادآوری کرد که مبارزه تا تحقق کامل این مطالبات ادامه دارد. ابراهیم عباسی نماینده کارگران هفت‌تپه در این سخنرانی ضمن تأکید بر صنفی بودن مطالبات، بار دیگر از حقوق مردم خوزستان ازجمله حق آبه دفاع و حمایت کرد و تصریح نمود هر کارگر هفت‌تپه به‌عنوان یک شهروند حق دارد نسبت به سیاست‌های کلان دولت و محدودیت‌های اینترنتی اعتراض کند. او از حق مردم برای واکسینه شدن  در برابر بیماری کرونا دفاع نمود و سیاست دولت درزمینهٔ واکسیناسیون و مدیریت آن را شدیداً به باد انتقاد گرفت. عباسی درواقع  به “خشک‌مغزانی” که به کارگران هفت‌تپه “انگ” می‌زنند و چنین نصیحت می‌کنند که “مطالبات صنفی را نباید قاطی مطالبات دیگر کرد” و همه آنانی که به تلویح یا به‌صراحت خواهان بی‌تفاوتی کارگران نسبت به مسائل سیاسی و عمومی جامعه هستند و از کارگران می‌خواهند که مواضع و خواست آن‌ها از حد دستمزد و مسائل شرکت فراتر نرود پاسخ دندان‌شکنی  داد و با انتقاد از سیاست‌های دولت و مجلس و گفتن اینکه ” در دوره مشروطیت، لیاخوف مجلس را به توپ بست اما اکنون لیاخوف‌ها رفتند مجلس و مردم را به توپ می‌بندند” آب پاکی روی دست این گرایش ریخت. وی درعین حال برای خنثی سازی هرگونه بهانه جویی، ضمن تأکید برمسالمت آمیز بودن اعتراض خیابانی کارگران هفت‌تپه، از آنان خواست باشعار “مظاهرات سلمیه – مطالبات صنفیه” به اعتراض وراهپیمایی درسطح شهر ادامه دهند.

فقط گرایش تقلیل دهنده‌ی خواست‌ها و کاهش سطح و عمق مبارزات کارگران هفت‌تپه نیست که می‌کوشد با “انگ زدن” بر کارگران هفت‌تپه به‌ویژه نمایندگان آن‌ها، دستگاه امنیتی را برای اعمال سرکوب و بازداشت و زندان جری‌تر ساخته و حربه همیشگی آن‌ را تیزتر کند. سرکوب کارگران هفت‌تپه سال‌هاست که به طرز سیستماتیک درحال اجراست. در جریان مبارزات کارگران هفت‌تپه، به خواست و اراده‌ی طبقه سرمایه‌دار حاکم و دولت این طبقه، ده‌ها کارگر آگاه و فعال سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه بارها احضار و بازداشت‌شده، مورد بازجویی و ارعاب قرارگرفته ، به زندان افتاده و حتی مورد شکنجه‌های وحشیانه قرارگرفته‌اند. دستگاه امنیتی و قضایی بیش از ۲۰۰ پرونده برای کارگران و فعالان کارگری هفت‌تپه تشکیل داده‌اند. به‌کرات دستمزد کارگران گروگان گرفته‌شده و خانواده‌ها را در تنگناهای شدید مالی و معیشتی قرار داده‌اند. هم‌اکنون سه ماه است حقوق کارگران پرداخت‌نشده است. بیماری کرونا جان پنج هزار کارگر هفت‌تپه و هزاران عضو خانواده آن‌ها را تهدید می‌کند. درحالی‌که دولت و کارفرما موظف هستند کارگران هفت‌تپه و خانواده آن‌ها را علیه ویروس کرونا واکسینه کنند، اما هیچ‌کس به فکر کارگران نیست. طبقه حاکم و دستگاه دولتی از جهات گوناگونی کارگران هفت‌تپه را تحت‌فشار قرار داده و دامنه سرکوب و اعمال فشار را تا مدافعان حقوق کارگران هفت‌تپه  ازجمله فرزانه زیلابی وکیل مبارز کارگران هفت‌تپه و سپیده قلیان دانشجویی که به قول سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه ” در کنار کارگران اعتصابی هفت‌تپه، شیر زنانه ایستاد” نیز تعمیم داده اند.

درست در روزهای پخش خبر خوشحال‌کننده اعلام خلع‌ید از اسدبیگی، وکیل شجاع کارگران هفت‌تپه، احضار و پروسه پرونده‌سازی دستگاه امنیتی- قضایی رژیم علیه وی آغاز شد. پرونده‌ای که در دادگاه شوش تشکیل‌شده بود، به بازپرسی اهواز منتقل شد و درنهایت با چند فقره اتهامات کلیشه‌ای و البته واهی، برای این وکیل، قرار منع اشتغال به وکالت برای مدت شش ماه صادر شد. صرف‌نظر از عناوین اتهاماتی که به زیلابی نسبت داده‌شده که به قول ناصر زرافشان وکیل فرزانه زیلابی، یکسره ” زبان اطلاعاتی” دارند ” نه زبان قضایی”، اما تصمیمات و قرارهای صادرشده نیز نه به زیلابی ابلاغ شد و نه به وکیل وی ناصر زرافشان.

البته این اقدام دستگاه امنیتی- قضایی در سطح گسترده‌ای مورد اعتراض واقع شد. کارگران هفت‌تپه و سندیکای آن‌ها بارها این اقدام را محکوم نموده و از وکیل خود حمایت و پشتیبانی کردند. سندیکای کارگران شرکت واحد و سایر تشکل‌های مستقل به‌شدت نسبت به این اقدام اعتراض وآن را محکوم نموده و خواهان پایان پرونده‌سازی علیه زیلابی شده‌اند. ناصر زرافشان وکیل زیلابی به‌شدت نسبت به این اقدام اعتراض نموده است. علاوه بر آن چهار وکیل دیگر که در کارنامه خود دفاع از کارگران هفت‌تپه را نیز دارند، از فرزانه زیلابی دفاع نموده و اقدامات وی را درنهایت قانون‌مداری و ارزش‌های حرفه‌ای دانستند. بسیاری دیگر از وکلا مانند کانون وکلای دادگستری گیلان و همچنین ۳۶۶ وکیل دیگر نسبت به‌قرار منع اشتغال به وکالت زیلابی اعتراض کردند.

علی‌رغم این اعتراضات، دستگاه امنیتی- قضایی به تشدید فشار و پرونده‌سازی علیه فرزانه زیلابی وکیل کارگران هفت‌تپه ادامه داده و درصدد آن است که وی را به اتهاماتی چون “تبلیغ علیه نظام” و”عضویت در گروه‌های معاند” و امثال آن نیز محاکمه کند.

بر همگان روشن است که فرزانه زیلابی به خاطر دفاع جانانه و بی چشم‌داشت از کارگران هفت‌تپه که مبارزات آن‌ها عقب‌نشینی دولت درزمینهٔ خلع‌ید از بخش خصوصی در هفت‌تپه را در پی داشت، به دستگاه امنیتی و قضایی احضار شده و برایش پرونده‌سازی شده است. دستگاه حکومتی نسبت به شکست خود در برابر اتحاد و استمرار مبارزه‌ی کارگران هفت‌تپه، از زیلابی وکیل کارگران هفت‌تپه انتقام‌جویی می‌کند. همه کارگران این را می‌دانند که زیلابی تاوان دفاع از کارگران هفت‌تپه را پرداخت می‌کند. پرونده‌سازی علیه زیلابی و انتقام‌جویی از وی یعنی پرونده‌سازی و انتقام‌جویی  از کارگران هفت‌تپه. ارعاب و تهدید و اعمال فشار علیه زیلابی، یعنی ارعاب و تهدید و تشدید فشار بر کارگران هفت‌تپه.

همگان به یاد دارند که در جریان مبارزات دلاورانه کارگران هفت‌تپه، بسیاری از دانشجویان و فعالان سیاسی نیز از این مبارزات و مطالبات کارگران دفاع و حمایت کردند که اغلب آن‌ها مورد تعقیب و پیگرد دستگاه امنیتی و قضایی قرار گرفتند. برخی از آن‌ها بازداشت و زندانی و شکنجه شدند و پس از مدت‌ها حبس و آزار و اذیت همگی آزاد شدند. اما یک‌تن از این مبارزان که سپیده قلیان باشد همچنان زندانی و زیر شکنجه است و حتی جانش در معرض خطر است. سپیده قلیان در آبان ۹۷ همراه با بیست تن از فعالان کارگری هفت‌تپه توسط پلیس امنیت شوش بازداشت شد. سپس به زندان زاهدان و بعد تهران منتقل شد و مانند اسماعیل بخشی زیر شکنجه قرار گرفت. در تاریخ ۲۰ اسفند ۹۹ با دستبند و پابند از زندان اوین به زندان بوشهر تبعید شد. جنایتکاران حاکم برای تحقیر سپیده قبل از انتقال، او را با همان دستبند و پابند در میدان انقلاب تهران گرداندند.سپیده خود دراین مورد می‌گوید: “دست و پایم را غل و زنجیر کردند و به میان مردم در میدان انقلاب بردند و چرخاندند”. اما در زندان بوشهر نیز وی را آرام نگذاشتند. روز ۲۹ تیر به دستور و تحت حمایت مقامات زندان، ۸ زندانی به سپیده قلیان حمله‌ور شدند و به‌قصد کشتن، او را مورد ضرب و شتم شدید قراردادند. این سوءقصد در حالی صورت گرفت که محمدمهدی حاج محمدی مدیر سازمان زندان‌ها پس از یک بازدید نمایشی از زندان بوشهر، ادعا کرد سپیده قلیان از وضعیت زندان رضایت دارد. این سوءقصد جنایت‌کارانه نشان داد که حبس طولانی‌مدت سپیده قلیان، عطش دستگاه حکومتی در سرکوب و انتقام‌جویی از حامیان کارگران هفت‌تپه را فروننشانده است. کارگران هفت‌تپه و همه آزادیخواهان و مدافعان حقوق کارگر این اقدام جنایت‌کارانه را محکوم کردند. کارگران هفت‌تپه بارها از سپیده قلیان قدردانی کرده‌اند. در جشن و پای‌کوبی کارگران به مناسبت اعلام خلع‌ید از اسد بیگی، اسماعیل بخشی و سایر کارگران هفت‌تپه و سندیکای آن‌ها از سپیده قلیان که همدوش کارگران هفت‌تپه بوده و به خاطر ایستادن در کنار این کارگران بازداشت و زندانی و اسیر دست استبداد شده، قدرشناسی نموده و خواستار آزادی وی شده‌اند.

علاوه بر تشدید انواع فشار‌ها علیه کارگران هفت‌تپه به‌ویژه فعالان و نمایندگان آن‌ها، اقدامات دستگاه امنیتی و قضایی علیه حامیان کارگران هفت‌تپه و تشدید فشار و تهدید علیه آن‌ها، بی‌شک برای خاموشی و خالی کردن دل کارگران و مدافعان آن‌ها است. این اقدامات اما در اراده کارگران این شرکت و مبارزه برای احقاق حقوق خویش کمترین تأثیری نداشته است. اگر که بازداشت و شکنجه علی نجاتی عضو باسابقه سندیکای کارگران هفت‌تپه، بازداشت و شکنجه و اخراج اسماعیل بخشی نماینده محبوب کارگران هفت‌تپه نتوانست خللی در اراده کارگران این شرکت به ادامه مبارزه ایجاد کند، بدیهی است کارگر هفت‌تپه با چنین تهدیدات و فشارها و اقداماتی نیز صحنه مبارزه را ترک نخواهد کرد. کارگر هفت‌تپه از سر تصادف و تفنن وارد اعتصاب و مبارزه نشده است. او تحقق مطالباتی را پیگیری می‌کند که برایش حیاتی است و حتی اگر بخواهد، نمی‌تواند صحنه مبارزه را ترک کند.

مهم اما در شرایط کنونی این است کارگران هفت‌تپه اتحاد و استقلال طبقاتی خود را حفظ کنند و علاوه بر آن به‌گونه‌ای عمل کنند که کارفرما و حامیان وی را به پذیرش خواست‌های خود وادار کنند. واقعیت این است که کارفرما و مدیریت هفت‌تپه و دولت حامی این‌ها، سعی می‌کنند بابی اعتنایی نسبت به اعتراض و اعتصاب، کارگران را خسته و فرسوده سازند تا در اثر طولانی شدن اعتصاب و بدون نتیجه ماندن آن، کارگران بدون دست‌یابی به خواست‌های خود، به اعتصاب و اعتراض پایان دهند. اعتصابات هفت‌تپه، ازجمله اعتصاب اخیر کارگران که امروز یکشنبه ۱۰ مرداد۱۴۰۰ وارد بیستمین روز خود شده است، مکرر این واقعیت را اثبات نموده که کارفرما و حامیان وی، به‌سادگی حاضر نیستند حرف کارگر را بشنوند، مگر آنکه سنبه کارگران پرزور باشد و از اعتصاب و اعتراض، ضرر و زیانی متوجه آن‌ها شود و هزینه بی‌اعتنایی را بالا بَرَد.کارگران هفت‌تپه برای تقویت موقعیت خود می‌توانند و باید خانواده‌ها را نیز به‌رغم همه مشکلات و محدودیت‌هایی که دارند، به میدان مبارزه بکشانند. خبرهای انتشاریافته در تجمعات اخیر کارگران نیز حاکی از آمادگی بسیاری از خانواده‌ها برای ورود به این صحنه است.

افزون براین کارگران هفت‌تپه چنانکه درگذشته نیز توانسته‌اند حمایت سایر کارگران را جلب کنند، باید از این سنت خوب و مؤثر کارگری استفاده کنند. کارگران هفت‌تپه می‌توانند حمایت و همبستگی کارگران فولاد، هپکو، آذر آب کارگران پروژه‌ای و پیمانی نفت و سایر کارگران را  جلب کنند. معلمان و دانشجویان و بازنشستگان تأمین اجتماعی و سایر زحمتکشان نیز همواره آماده‌اند از کارگران هفت‌تپه پشتیبانی کنند. این، بر عهده کارگران پیشرو هفت‌تپه است که مکانیسم‌های لازم برای جلب چنین حمایت‌هایی را تدارک ببینند.

ما پیش‌ازاین در نشریه کار متذکر شده بودیم که پیروزی کارگران هفت‌تپه در خلع‌ید از اسد بیگی گرچه بسیار مهم است اما تنها گام نخست در مسیر یک‌راه پیمایی طولانی پر سنگلاخ و ناهموار است. ما اشاره داشتیم به اینکه این پیروزی باید مقدمه پیروزی‌های بعدی باشد و تأکید کردیم مبارزه کارگران هفت‌تپه وارد مرحله جدیدی شده که بسی مشکل‌تر و پیچیده‌تر از مبارزات پنج سال گذشته است. این‌ها نکاتی است که کارگران آگاه و پیشرو هفت‌تپه نیز بدان اشراف دارند. اکنون باید اضافه کنیم که کارگران مبارز هفت‌تپه، با اتحاد و مبارزه متشکل و مستقل و تقویت جبهه خویش قادرند بر تمام بی‌محلی‌ها و بی‌اعتنایی کارفرما و دولت حامی او نقطه پایان بگذارند. کارگر هفت‌تپه پاسخ بی اعتنایی طبقه حاکم را باتشدید مبارزه و تقویت جبهه خویش خواهد داد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۳۱ در فرمت پی دی اف

رویاروئی مستقیم خامنه‌ای با روحانی در جلسه وداع

آخرین جلسه اعضای کابینه حسن روحانی با علی خامنه‌ای در چهارشنبه گذشته با تمام حاشیه‌های آن انعکاسی بود از اختلافات و شکاف‌هایی که در بطن بحران سیاسی کنونی، طبقه حاکم را فراگرفته است.

از هفته‌ها پیش از توقف مذاکرات احیای برجام، حسن روحانی به‌دفعات در هر فرصتی عنوان کرده بود که توافق بر سر احیای برجام صورت گرفته و آنچه باقی‌مانده این است که به عراقچی  اجازه داده شود آن را امضا کند. “اگر به عراقچی اختیار بدهند، فردا نه بلکه همین امروز تحریم‌ها را برمی‌دارد.” پوشید نبود که چنین اجازه‌ای را تنها خامنه‌ای می‌توانست به عراقچی بدهد که نداد. بنابراین روحانی به شکلی پوشیده مسئولیت بی‌نتیجه ماندن مذاکرات و رد توافق را بر عهده خامنه‌ای قرارداد.

خامنه‌ای هم در این نشست حرف دیگری جز این نداشت که توپخانه حملاتش را متوجه روحانی و کابینه وی کند. او در مورد سیاست داخلی کابینه روحانی که این‌همه فاجعه برای توده‌های مردم ایران به بار آورد، چیزی نگفت و مستقیماً سراغ سیاست خارجی و مذاکرات احیای برجام رفت.

او نخست سیاست روحانی را که برای نزدیکی بیشتر به قدرت‌های امپریالیست غربی تلاش می‌کرد، در برابر سیاست خودش که نزدیکی به امپریالیست‌های روسی و چینی در شرق است، شکست‌خورده اعلام کرد و گفت:” در این دولت معلوم شد که اعتماد به غرب جواب نمی‌دهد؛ به ما کمک نمی‌کنند و هر جا بتوانند ضربه می‌زنند؛ آنجایی که ضربه نمی‌زنند، آنجایی است که امکانش را ندارند؛ هر جا امکان داشته‌اند ضربه زده‌اند؛ این تجربه‌ی بسیار مهمّی است. … هر جا شما موضوعات را به توافق با غرب و به مذاکره‌ی با غرب و با آمریکا و مانند اینها موکول کردید، آنجا ماندید و نتوانستید پیش بروید؛ چون آنها کمک نمیکنند، دشمنی [میکنند]، دشمنند دیگر.”

خامنه‌ای که شارلاتانیزم را به اوج رسانده، حقیقت را کتمان کرد. جمهوری اسلامی فرزند قدرت‌های امپریالیست غربی در ایران است. آن‌ها هستند که جمهوری اسلامی را بر سرکار آوردند. تمام ماجرای اجلاس گوادلوپ و ادامه آن دیگر برکسی پوشیده نیست. جمهوری اسلامی در تمام دوران موجودیت خود تا به امروز، از همان لحظه استقرار در ایران از حمایت قدرت‌های امپریالیست غربی، به‌ویژه قدرت‌های اروپائی برخوردار بوده است. نه گروگان‌گیری دیپلمات‌های آمریکائی در ایران تغییری در این دوستی و حمایت داد، نه بمب‌گذاری و گروگان‌گیری لبنان، نه سیاست خاورمیانه‌ای بوش پسر و محور شرارت و نه گروگان‌گیری شهروندان اروپائی و آدم کشی و تروریسم در کشورهای اروپائی. حتی ترامپ با تمام تحریم‌هایش برای واداشتن جمهوری اسلامی به عقب‌نشینی بر سر اختلافات منطقه‌ای، پنهان نکرد که تمام این اقدامات فقط برای آوردن جمهوری اسلامی بر سر میز مذاکره است و نه دشمنی و تلاش برای سرنگونی آن. علاوه براین، پوشیده نیست که خود وی به‌عنوان رئیس واقعی سیاست خارجی و دپیلماسی جمهوری اسلامی، همواره دستور گفتگو و مذاکره  با قدرت‌های غربی را صادر کرده است. او البته به‌عنوان رهبر تروریست‌های اسلام‌گرای شیعه در منطقه، باید در پشت پرده زد و بندها باقی بماند و شعارهای ضد آمریکائی و غربی سر دهد تا بتواند سیاست‌های ارتجاعی توسعه‌طلبانه و تجاوزکارانه خود را در منطقه پیش ببرد. البته این نیز واقعیتی است که خامنه‌ای در اوضاع کنونی جهان، جایگاه و منافع اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی را در بلوک‌بندی‌های امپریالیستی، در بلوک چین و روسیه می‌بیند. وی پس‌ازاین مقدمه‌چینی در مورد شکست سیاست غرب‌گرای روحانی، وارد بحث مذاکرات برجام شد ، آن را نیز شکست‌خورده اعلام کرد و ادامه داد:

” آمریکایی‌ها بر سر موضع عنادآمیز خودشان محکم ایستادند و یک قدم جلو نیامدند. روی کاغذ یا در مقام وعده میگویند بله، ما تحریمها را برمیداریم، [امّا] برنداشتند و برنمیدارند هم؛ شرط میگذارند؛ میگویند اگر میخواهید تحریمها برداشته بشود، باید الان در همین توافق یک جمله‌ای را بگنجانید که این جمله به معنای آن باشد که بعداً باید درباره‌ی این موضوعات با شما صحبت کنیم و توافق کنیم؛ اگر چنانچه این جمله را نگنجانید ما الان با همدیگر توافقی نخواهیم داشت. این جمله چیست؟ این جمله یک بهانه‌ای است برای مداخلات بعدی؛ درباره‌ی خود برجام، تمدید برجام، درباره‌ی مسائل گوناگون، درباره‌ی موشک، درباره‌ی منطقه، که اگر شما بعداً گفتید که نه من در این مورد بحث نمیکنم یا مثلاً سیاست کشور اجازه نمیدهد یا مجلس اجازه نمیدهد، خواهند گفت خیلی خب شما نقض کردید، پس هیچ، توافق بی‌توافق. ….. الان هم که [به آنها] گفته میشود شما بایستی قول بدهید، تضمین بدهید که نقض نمیکنید، میگویند نه، ما تضمین نمیدهیم.”

از گفته‌های وی چنین برمی‌آید که توافق برسراحیای برجام همان‌گونه که روحانی اعلام کرد، صورت گرفته، اما دعوا بر سر این است که آیا ماده‌ای منضم به برجام یا جدا از آن در بیانیه نهائی توافق گنجانده شود که بعداً مذاکرات بر سر دیگر مسائل مورد اختلاف ازجمله اختلافات منطقه‌ای و موشکی ادامه پیدا کند یا نه؟ اختلاف جدی که باعث شد خامنه‌ای دستور توقف مذاکرات را صادر کند و مانع از امضای آن گردد، بر سر همین مسئله بود. اگر جمهوری اسلامی  تضمین را نیز چاشنی مطالبات خودکرده است صرفاً در ارتباط با همین موضوع است و آن را مانعی در برابر خواست دولت آمریکا برای مذاکرات موشکی و منطقه‌ای قرار داده است. بعید است خامنه‌ای این را نفهمیده باشد که نه بایدن از چنین قدرتی برخوردار است که به جمهوری اسلامی تضمین دهد و نه پارلمان آمریکا چنین چیزی را تصویب خواهد کرد. چراکه حتی با حل قطعی اختلاف بر سر برجام، اختلافات اساسی‌تر دولت آمریکا با جمهوری اسلامی همچنان باقی است. خامنه البته یک اهرم فشار و امتیاز گیری مهم هم در دست دارد و آن پیشرفت‌های هسته‌ای و افزایش سطح غنی‌سازی اورانیوم به خلوص بالای ۶۰ درصد است که می‌تواند تا ۹۰ درصد نیز افزایش یابد.

مسئله ادامه مذاکرات بر سر موضوعات دیگر تاجائی که به دسته‌بندی‌های گروه‌های رقیب، ازجمله طیف موسوم به اصلاح‌طلب و اصول‌گرایان به‌اصطلاح معتدل از قماش روحانی برمی‌گردد، نه‌تنها مانع نیست، بلکه از دیدگاه آن‌ها راه‌حلی برای بحران‌های بی‌شمار داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی جمهوری اسلامی و طبقه حاکم است. بنابراین حتی با آمدن آن در برجام هم مخالفتی ندارند. از اخبار انتشاریافته چنین بر‌می‌آید که در توافق موردنظر روحانی ، قرار بوده است بحث مذاکرات بعدی پس از توافق احیای برجام در بیانیه پایانی وزرای خارجه عضو برجام آورده شود.

روز شنبه این هفته سایت اینترنتی وابسته به خامنه‌ای ، متن گفتگویی را با کاظم غریب آبادی نماینده دائم جمهوری اسلامی در سازمان‌های بین‌المللی در وین و عضو هیئت مذاکره‌کننده را پیرامون اختلافات بر سر توافق برجام، انتشار داد. وی در پاسخ به این سؤال که شرط مورداشاره خامنه‌ای چه بود و چگونه در مذاکرات مطرح می‌شد؟ گفت: “آمریکا و طرف‌های غربی برای پیشبرد تفاهم و نهایی کردن آن و همچنین رفع برخی تحریم‌ها، اصرار کردند که بندی در بیانیه‌ی وزرا در خصوص گفت‌وگوهای بیشتر در آینده برای سه موضوع درج شود: اوّل، اقدامات بیشتر در مورد تقویت مؤثر روابط اقتصادی و تجارت بین‌الملل ایران شامل تغییر در سیاست تحریمی آمریکا. دوم، تضمین منافع عدم اشاعه‌ای برجام در درازمدت و سوم، گام‌هایی برای حمایت و تقویت امنیت منطقه‌ای در میان کشورهای منطقه‌ی خلیج‌فارس شامل کاهش تنش و اقدامات اعتماد ساز از طریق گفت‌وگو در منطقه. که موضوع سوم موردقبول جمهوری اسلامی قرار نگرفت و رد شد.”

او در ادامه صحبتش اما ‌ می‌گوید:” این‌ سری، حتی فراتر رفتند و اصرار کردند که خواسته‌شان به‌نوعی در متن گنجانده شود.” و”کل تفاهم را به پذیرش بندی در خصوص انجام گفت‌وگوهای آتی در مورد مسائل منطقه‌ای گره زدند که کاملاً با موضوع مذاکرات غیر مرتبط و مضر است. رفع برخی تحریم‌ها و همچنین خروج نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از فهرست گروه‌های تروریستی را مستقیماً به پذیرش این بند منوط کردند.”

“حاضر به برداشتن تحریم‌ها علیه بیش از ۵۰۰ نفر از اشخاص حقیقی و حقوقی -که توسط دولت ترامپ به بهانه‌ی غیرهسته‌ای تحت تحریم قرار گرفتند ، حاضر به ارائه‌ی تضمین در مورد عدم تکرار رفتارهای مشابه دولت قبل در قبال تفاهم هسته‌ای نشدند.”

وی توضیح نداد که منظورش از “این سری” کدام است و چه شد توافقی را که قرار بود در بیانیه پایانی وزرای خارجه کشورهای عضو برجام انتشار یابد به گنجاندن آن در متن تغییر یافت؟ آیا پس از رد پیشنهاد توافق حسن روحانی از سوی خامنه‌ای برای وارد آوردن فشار بیشتر به جمهوری اسلامی بود یا دلایل دیگری داشت؟ آنچه تاکنون روشن است، آمریکائی‌ها باروحانی بر سر مسائل مورد اختلاف توافق کرده بودند و ادامه مذاکرات بعد از توافق احیای برجام را نیز در بیانیه پایانی پذیرفته بودند. این خامنه‌ای بود که دبه درآورد و عجالتاً توافقات را به بعد موکول کرد.

اما از دیدگاه خامنه‌ای و دسته‌بندی‌های پشت سر او، مسائل منطقه‌ای و موشکی در زمره اختلافاتی است که به‌سادگی نباید زیر بار آن رفت. شاید جمهوری اسلامی زیر فشار وضعیت وخیم اقتصادی و مالی تحت شرایطی به‌صورت توافقی ضمنی، مجزا و مخفی به چنین مذاکراتی تن دهد و حتی در جریان مذاکرات، عقب‌نشینی‌های تاکتیکی هم بکند، اما بعید است که با گنجاندن آن در توافق برجام و یا بیانیه پایانی موافقت کند و خود را به انجام آن ملزم بداند. این را خامنه‌ای به‌صراحت نیز در همین دیدارش با کابینه روحانی اعلام کرد.

با تمام این اوصاف، مذاکرات برجام اکنون به نقطه‌ای رسیده که باید حل شود. به‌رغم این‌که دولت روسیه هم به نحوی از موضع جمهوری اسلامی حمایت می‌کند و ایرنا روز جمعه از قول نماینده روسیه در این مذاکرات نوشت: “واقعاً هدف موافقت شده مذاکرات وین احیای برجام در شکل اولیه آن نه کمتر و نه بیشتر است.  همه شرکت‌کنندگان در برجام باید مراقب باشند به‌گونه‌ای اقدام نکنند که حتی به‌صورت غیر هدفمندانه این تصور به وجود آید که از هدف مشترک عدول می‌کنند.حتی نباید چنین تصوری به وجود آید که کسی سعی دارد نکات جدیدی به معامله هسته‌ای بیفزاید.” اما تأکید نمود که مذاکرات رسمی سریع‌تر باید از سر گرفته شود. به‌جز جمهوری اسلامی که هنوز تاریخی برای ازسرگیری مذاکرات اعلام نکرده است، تمام طرف‌های برجام آمادگی خود را اعلام کرده‌اند. در ضمن، به‌رغم قطع مذاکرات رسمی، مذاکرات در پشت پرده همچنان ادامه دارد و دیپلمات‌ها سرگرم توافق بر سر یک فرمول‌بندی جدید موردقبول طرفین‌اند.  نماینده روسیه در ادامه تویت خود افزوده است: “درحالی‌که مذاکرات رسمی قطع‌شده است، مذاکرات غیررسمی ادامه دارد.”

پوشیده نیست که  جمهوری اسلامی هم پس از آغاز به کار رئیسی، مذاکرات رسمی را از سر خواهد گرفت و طرفین  با بده و بستان‌های مرسوم دولت‌های سرمایه‌داری به توافق لااقل بر سر احیای برجام دست خواهند یافت. اما با کدام سیاست و هدف؟ غریب آبادی در پاسخ به این سؤال که در دور آتی مذاکرات، رویکرد و مدل جمهوری اسلامی چگونه باید باشد، پاسخ می‌دهد:

“مواضع بالادستی نظام، قانون اقدام راهبردی مجلس شورای اسلامی و دستاوردهای هسته‌ای کشور موقعیت مناسبی را برای جمهوری اسلامی ایران در هر مذاکره‌ای فراهم نموده است. طبیعتاً، طرف‌های مقابل تلاش خواهند کرد تا با توسل به ابزارهای مختلف مانع بهره‌مندی ما از موقعیت تقویت‌شده شوند، امّا مهم این است که ما با طراحی و برنامه‌ریزی مناسب و پرهیز از عجله حداکثر بهره‌برداری را به عمل‌آوریم.

مذاکرات صرفاً باید هسته‌ای باشد و طرح و بررسی هرگونه ایده‌ی غیر مرتبط باید از دستور کار حذف شود. حضور و نفوذ منطقه‌ای و موشک ابزار قدرت ایران است و به‌هیچ‌وجه قابل‌مذاکره نخواهد بود.”

روشن است که جمهوری اسلامی مستقیم و علنی با مذاکرات بر سر مسائل منطقه‌ای و موشک‌ها توافق نخواهد کرد. مطلوب جمهوری اسلامی این است که هر دو طرف از ادعاهای خود بر سر دو اختلاف اساسی تضمین و طرح اختلافات باقی‌مانده کوتاه بیایند. اگر هم سرانجام به توافقی برای مذاکرات پس از توافق برجام  دست یابند، در یک قرار جداگانه و مخفی خواهد بود.

برای جمهوری اسلامی اما این‌که توده‌های زحمتکش مردم ایران در این شرایط تحریم، فقر، گرسنگی، بیکاری، گرانی چه می‌کشند، همان‌گونه تجربه چند سال اخیر نشان داده است، اصلاً مطرح نیست. بحث جمهوری اسلامی این است که بتواند موشک‌های بالستیک دوربرد داشته باشد، به توسعه‌طلبی پان اسلامیستی ادامه دهد، سپاه پاسداران و دیگر مزدوران جمهوری اسلامی از لیست ترور درآیند و نه برداشته شدن فشار تحریم از روی دوش توده‌های مردم ایران.

البته مردم ایران نیز تکلیف خود را با رژیمی که این‌همه فاجعه به بار آورده روشن کرده و به پا خاسته‌اند تا آن را سرنگون کنند. سراسر ایران را هم‌اکنون امواج مبارزه فراگرفته است. مبارزه‌ای که باگذشت هر https://fadaian-aghaliyat.org/fileha/archive/pdf/kar931.pdfروز وسعت یافته و رادیکال‌تر شده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۳۱ در فرمت پی دی اف

“صیانت از کاربران فضای مجازی” یا “صیانت از جمهوری دزدان و فاسدان”

روز چهارشنبه ششم مرداد، مجلس اسلامی تصویب “قانون” کنترل فضای مجازی به منظور جلوگیری از پخش آزادانه اخبار و اندیشه و بیان را با ۱۲۱ رای موافق در برابر ۷۴ رای مخالف و ۹ ممتنع به کمیسیونی متشکل از نمایندگان چند کمیسیون با مرکزیت کمیسیون فرهنگی تصویب کرد. مجلس اسلامی با واگذاری تصویب این قانون به یک کمیسیون آن‌هم در جلسه‌ای غیرعلنی می‌خواهد اهداف خود و حکومت را با بررسی طرح در یک کمیسیون و تصویب آن در پشت درهای بسته،  از چشم توده‌ها مخفی نگاه دارد. اما کیست که نداند جمهوری اسلامی به دنبال تصویب چه قانونی و با چه اهدافی است.

مجلسیان با بهره‌گیری از اصل ۸۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی که براساس آن مجلس می‌تواند در موارد ضروری اختیار وضع بعضی از قوانین را تفویض کرده و قانون برای مدتی که مجلس تعیین می‌کند به صورت آزمایشی اجرا شود، به این کمیسیون ویژه اختیار چگونگی تصویب این قانون را دادند. در جلسه مجلس ابوالفضل ابوترابی نماینده مجلس اسلامی از نجف‌آباد و از حامیان طرح گفت: “در صورتی که طرح صیانت از حقوق مجازی طبق اصل ۸۵ بررسی شود بین سه تا پنج سال به صورت آزمایشی اجرایی خواهد شد”.

تصویب طرح “صیانت از کاربران فضای مجازی” که نام کامل آن “قانون حمایت از حقوق کاربران و خدمات پایه کاربردی فضای مجازی” می‌باشد، از زمستان گذشته در مجلس اسلامی مطرح گردید. طراحان این قانون در حالی هدف خود را سازماندهی فضای مجازی اعلام کرده بودند که خامنه‌ای بارها از “ول بودن” فضای مجازی شکایت کرده بود و در واقع این کار نمایندگان مجلس اسلامی “لبیک” به دیکتاتور حاکم بر ایران بود.

این طرح قرار بود حتا پیش از “انتخابات ریاست‌جمهوری” به تصویب برسد که به دلیل انعکاس منفی وسیع این طرح آن هم در شرایطی که جمهوری اسلامی کاسه گدایی برای جمع‌آوری رای به دست گرفته بود، بحث بر سر این طرح منتفی گردید. ۱۶ خرداد خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران گفتگویی با رضا تقی‌پور نماینده مجلس اسلامی و مسئول فضای مجازی ستاد انتخاباتی ابراهیم رئیسی در رابطه با بررسی طرح “سازماندهی فضای مجازی” در کمیسیون فرهنگی منتشر کرد و در خبر خبرگزاری تسنیم آمده بود که “این طرح به امضای ۱۷۰ نماینده مجلس رسیده است و در صورت بررسی طرح در صحن مجلس تصویب آن قطعی خواهد بود”. انعکاس وسیع این خبر به‌گونه‌ای بود که این خبرگزاری بدون هیچ‌گونه توضیحی و به شکلی کاملا ناشیانه خبر را حذف کرد و به جای آن از قول رضا تقی‌پور نوشت که از سخنان‌اش سوءاستفاده شده است!! تنها دو روز پیش از انتشار این خبر، ابراهیم رئیسی که در ایام تبلیغات انتخاباتی بود به خبرنگاران رسانه‌های جمهوری اسلامی گفته بود: “اینترنت و فضای سایبری نیاز مهم و ضروری امروز جامعه است و تمام مردم باید از آن بهره‌مند شوند. برای کسانی که امکان پرداخت هزینه‌های اینترنت را ندارند باید یک کف خاصی به رایگان که میزان آن بعدا مشخص می‌شود در نظر گرفت تا این امکانات در دسترس و همه‌گیر شود و برای تمام شهرها و روستاها و مردم باسواد و بی‌سواد این فضا وجود داشته باشد. امروز ضرورت و نیاز اینترنت مانند آب و برق شده است و همه مردم باید از یک حداقل از فضای مجازی و اینترنت برخوردار باشند”.

البته برخلاف وعده‌های انتخاباتی، همان‌طور که در جمهوری اسلامی مردم از آب و برقی که قرار بود مجانی شود محروم شده‌اند، حکومت بدنبال آن است تا مردم را از اینترنت و فضای مجازی نیز محروم کند. ما در نشریه کار شماره ۹۲۴ به بررسی جزئیات این طرح پرداخته و نشان داده بودیم که هدف از این “قانون” یعنی به اسارت درآوردن فضای مجازی، به صراحت در بند بند آن آمده است. موضوعی که برای مردم ایران نیز کاملا روشن است و کارگران آگاه هفت‌تپه در اعتراضات اخیر خود با شعار “حامی مفسد هستند از اینترنت می‌ترسند” بر آن تاکید کردند.

حکومتی که مردم را به خاطر اعتراض به گران شدن بنزین کشتار می‌کند، حکومتی که مردم را به خاطر نداشتن آب آشامیدنی به گلوله می‌بندد و جوانان را به قتل می‌رساند، به فکر “صیانت” از حقوق مردم در فضای مجازی افتاده است. براستی مضحک نیست؟! “صیانت” کلمه رمز سانسور و تحت کنترل درآوردن فضای مجازی است. پیش‌بینی مجازات زندان برای کاربران از جمله برای استفاده از فیلترشکن و بستن شبکه‌های اجتماعی پرطرفدار مثل اینستاگرام در صورتی که به خواست‌های جمهوری اسلامی تن ندهند ، نه به دلیل “صیانت” از حقوق کاربران این شبکه‌ها بلکه با هدف “صیانت” از حکومت اسلامی‌ست که شبکه‌های اجتماعی حکومت سانسور و دروغ آن را به چالش کشیده‌اند و جمهوری اسلامی هر بار که با اعتراضات توده‌ای روبرو می‌شود مانند قیام آبان و اعتراضات خوزستان، با قطع اینترنت سعی می‌کند مانع انتقال اخبار مبارزات مردم و جنایات رژیم شود.

تلاش مجلسیان برای کنترل فضای مجازی در این طرح آن‌چنان هویداست که حتا حامیان پروپاقرص آن در مجلس اسلامی نیز به آن اعتراف دارند. عباس مرادی یکی از این افراد است که در گفتگوی “اینستاگرامی” با خبرنگار خبرگزاری فارس با “آسمان ریسمان به هم بافتن”‌ تلاش کرد اهداف اصلی این طرح را بپوشاند، اما دُم خروس بیرون زد وقتی که گفت: “ما چهار ماه مهلت دادیم که اینستاگرام و گوگل بیایند با ما صحبت کنند و به قوانین ما تن بدهند”!! یعنی اینستاگرام و گوگل بیایند و بپذیرند که نقش جاسوس و همکار جمهوری اسلامی برای به بندکشیدن کاربران را ایفا کنند!! او با ناراحتی می‌گوید که این شرکت‌ها مشخصات مردم ما را دارند و می‌خواهد این مشخصات در اختیار جمهوری اسلامی باشد. او این‌‌گونه خود را به نفهمی مضحکی می‌زند که گویا نمی‌داند مردم بیش از هر چیز نگران افتادن مشخصات خود به دست جمهوری اسلامی هستند و اتفاقا از این شرکت‌ها می‌خواهند که مشخصات‌شان را به جمهوری اسلامی ندهند!!

آخوند مجید نصیرایی سخنگوی کمیسیون فرهنگی مجلس نیز مضحک‌تر از مرادی به دفاع ازاین  طرح پرداخته و می‌گوید: “برای پلتفرم‌های پرکاربرد مانند اینستاگرام و واتساپ به صراحت فیلتر آن‌ها قبل از وجود جایگزین داخلی و خارجی ممنوع اعلام شده”. پس یکی از اهداف این “قانون” جایگزینی این شبکه‌ها با شبکه‌هایی‌ست که قرار است زیر نظر حکومت طراحی شوند. آخوند حسین میرزایی عضو کمیسیون فرهنگی نیز هدف این طرح را دخالت تمام ارگان‌ها از کابینه تا قوه قضاییه، مجلس و نهادهای زیر نظر خامنه‌ای در اداره فضای مجازی اعلام می‌کند. به بیان صریح‌تر کنترل فضای مجازی توسط ارگان‌هایی که در سرکوب اعتراضات توده‌ها نقش دارند هم‌چون سپاه پاسداران و غیره.

وقتی سردار سپاه غلامرضا جلالی رئیس “سازمان پدافند غیرعامل کشور” که یکی از طرفداران سرسخت فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی بوده و هدایت‌گر اصلی “ارتش سایبری” جمهوری است، با انتشار یادداشتی در خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران از این طرح حمایت کرده و حتا آن را “اولین گام برای  ملی سازی حکمرانی فضای سایبری” عنوان می‌کند، مشکل نیست تا به اهداف واقعی این “قانون” پی برد.

غلامرضا نوری قزلجه نماینده مجلس اسلامی که به طرح فوق رای منفی داده بود در رابطه با این طرح به خبرگزاری دولتی “ایلنا” گفت: “آخرین متنی که من در سامانه دیدم در تاریخ ۴ مرداد، اگر این طرح تصویب شود نتیجه آن این خواهد بود که در ۴- ۵ ماه آینده با مسدودی و محدودیت‌های شدید پلفترم‌های خارجی مواجه خواهیم بود. به این علت که در اینجا گفته است آن‌ها باید ضوابط داخلی ما را بپذیرند و در کشور دفتر ثبت کنند، سرور خود را به داخل کشور بیاورند. همه این موارد خوب است اما باید توجه کنیم که با چه محدودیت‌هایی مواجه هستیم. یعنی از یکسو ما مشابه داخلی را کم داریم و در سوی دیگر خارجی را هم تصریح کرده‌ایم بعد از چند ماه مسدود می‌شود، با این شرایط اگر جلو برویم در ظاهر نمی‌گوییم که می‌‌خواهیم مسدود کنیم، اما در نهایت منجر به همین می‌شود”.

از سخنان مضحک سیدنظام‌الدین موسوی سخنگوی هیات رئیسه مجلس و رئیس فراکسیون فضای مجازی و رسانه مجلس که پیش از نمایندگی مجلس مدیرعامل خبرگزاری فارس بود نیز نباید گذشت که در دفاع از ارجاع طرح به کمیسیون ویژه برای تصویب و قانونی کردن آن گفت: “تعدادی از نخبگان و منتخبان کمیسیون‌های مرتبط در کمیسیون مشترک برای تصویب این قانون حضور دارند”. براستی کدام نخبه در مجلس اسلامی حضور دارد که کسی از آن خبری ندارد؟! وی از جمله افرادی‌ست که به شدت طرفدار ایجاد اپلیکیشن‌های داخلی برای جایگزین انواع خارجی است و مسلما جیب گشادی نیز برای پول‌هایی که باید برای ایجاد این اپلیکیشن‌ها صرف شود آماده کرده است.

اساسا یکی از مواردی که منجر به دو دستگی در میان دست‌اندرکاران حکومتی شده این است که مخالفان معتقدند خلاء قانونی در این رابطه وجود ندارد و البته درست هم می‌گویند. مگر برای فیلتر کردن فیس‌بوک، توئیتر و تلگرام کسی از قانونی بودن یا نبودن آن حرفی به میان آورد؟! عباس سلیمی نمین در گفت‌وگو با خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران می‌گوید: “مشکل اصلی ما در این زمینه صرفاً قانون نیست، طبعاً آنچه را که در اقدام مجلس وجود دارد در حکم رهبری به شورای عالی فضای مجازی می‌توان مشاهده کرد“.

مساله این است که در پوشش این “قانون” قرار است هم‌چنین پول کلانی برای ایجاد اینترنت داخلی و شبکه‌های مجازی داخلی از جیب مردم خرج شود و افرادی مانند نظام‌الدین موسوی برای آن پول کیسه دوخته‌اند. جدا از این، هم اکنون بیش از نیمی از کاربران اینترنت در ایران عضو اینستاگرام هستند. این شبکه‌ها هم‌چنین امکان بازاریابی برای محصولات بسیاری از صاحب‌کاران کوچک به وجود آورده‌اند که خود آن را ساخته و در این شبکه‌ها عرضه می‌کنند. همه‌ی این‌ها عرصه‌هایی‌ست که افرادی چون نظام‌الدین موسوی از آن بوی پول به مشام‌شان می‌رسد.

ناگفته نماند که این طرح در واقع طرح حکومت است و اگر طرح حکومتی نبود نمی‌توانست و نمی‌تواند به قانون تبدیل شود. جدا از تاکیدات چندین باره‌ی خامنه‌ای برای ایجاد محدودیت و کنترل فضای مجازی، علی خضریان نماینده مجلس اسلامی در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس به صراحت این موضوع را لو می‌دهد. او می‌گوید: “ابتدا جا دارد از همه نمایندگان به خصوص رئیس مجلس که روز گذشته در فراکسیون نیروهای انقلاب با تبیین اهمیت موضوع و اعلام صریح موافقت با اعمال اصل ۸۵ قانون اساسی برای طرح صیانت از کاربران در فضای مجازی موجب انسجام بیشتر نمایندگان شد، نایب رئیس که در غیاب رئیس مجلس به دلیل سفر از پیش تعیین شده به سوریه اداره جلسه را به صورت آرام و منطقی به همراه بیان دیدگاه‌های مختلف برعهده داشت و همچنین رییس مرکز پژوهش‌های مجلس که گزارش دقیقی از دلایل اعمال اصل ۸۵ برای این طرح شد، تشکر می‌کنم”. به عبارت دیگر استفاده از اصل ۸۵ قانون اساسی برای قانونی کردن این طرح کاملا نظر رئیس مجلس، معاون وی و رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس بوده است.

در حالی که مردم ایران با معضلات بیشماری روبرو هستند، مجلس اسلامی به عنوان بخشی از دستگاه حکومتی و در راستای سیاست‌های حکومت تنها به فکر این است که چگونه می‌توان حلقه‌های سرکوب را محکم‌تر ساخت. نه معیشت مردم مساله این افراد است نه بی آبی و بی‌برقی. این قانون نیز چیزی نیست جز ادامه سیاست‌هایی که جمهوری اسلامی برای ممانعت از انتشار اخبار و عقاید تاکنون به‌کار گرفته و تنها “قانونی‌تر” کردن کنترل شبکه‌های اجتماعی و کاربران را هدف قرار داده است. هم اکنون نیز به رغم عدم تصویب این قانون هر روزه شاهد دستگیری تعدادی از فعالان شبکه‌های اجتماعی به اتهام فعالیت در این شبکه‌ها از طریق انتشار اخبار و ابراز عقیده هستیم.

اما همان‌طور که مسدود کردن تلگرام و فیلترکردن فیس‌بوک و توئیتر نتیجه‌ی دلخواه حاکمیت را بدنبال نداشت، این قانون نیز نمی‌تواند به هدف دلخواه حکومت برسد. حتا آذری جهرمی وزیر کابینه روحانی نیز به آن اعتراف دارد. تکنولوژی با سرعتی بسیار بیشتر در حال پیشرفت است و همان‌طور که دیگر محدودیت‌ها از ممنوعیت دستگاه فتوکپی گرفته تا ممنوعیت دستگاه پخش کاست ویدئو و سپس ماهواره و فیلترینگ تلگرام و غیره به شکست انجامید، این نیز به شکست خواهد انجامید. فیلترشکن‌ها،َ اینترنت ماهواره‌ای و امکانات دیگری که در راهند، مانع بزرگ جمهوری اسلامی برای کشیدن حصار و سانسور خبری هستند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۳۱ در فرمت پی دی اف