اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در مورد رویداد نگران کننده شهر نقده

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

در مورد رویداد نگران کننده شهر نقده

 روز شنبه ۱۶ مرداد به دنبال کشمکش شخصی، فردی به اسم فردین ابراهیمی از کردزبانان شهر نقده متأسفانه به قتل رسید و فرد دیگری به اسم کمال محمدی نیز زخمی می‌شود. بنا به اخبار منتشرشده، فرد قاتل رضا نام دارد و از مزدوران محلی سپاه و ترک‌زبان می‌باشد.

مردم شهر نقده و عمدتاً کردزبان‌های ساکن شهر در اعتراض به این جنایت و احتمال اعمال‌نفوذ مقامات قضایی و نظامی این شهر در پرونده این جنایت، در خیابان پیرانشهر شهر نقده مقابل کلانتری با شعارهای ضد حکومتی به این جنایت اعتراض می‌کنند.

این اعتراض به مدت چند ساعت ادامه پیدا می‌کند و جوانی به اسم محمد علیزاده توسط شلیک مستقیم نیروهای سپاه و گارد ویژه کشته و تعدادی دیگر از جوانان معترض نیز زخمی می‌شوند.

در شرایطی که جامعه ایران دستخوش تحول است و هرروز اعتراض و نارضایتی مردم علیه جمهوری اسلامی گسترش پیدا می‌کند، بنا به اخبار منتشرشده به دنبال این جنایت، تعدادی از ناسیونالیست‌های ترک با حمله به مغازه‌های کردزبان شهر و نفرت پراکنی علیه مردم کردزبان به فضای کینه و نفرت قومی که جمهوری اسلامی و مقامات محلی وابسته به آن عامل اصلی آن می‌باشند دامن می‌زنند. این واقعه، به محملی برای ابراز نارضایتی و نفرت هر چه بیشتر مردم شهر نقده علیه جمهوری اسلامی تبدیل‌شده است.

در شرایط کنونی با توجه به فضای اعتراضی و نفرت عمومی از رژیم جمهوری اسلامی، حکومت و مزدوران محلی آن تلاش می‌کنند که برای تفرقه و دودستگی میان مردم، به کینه و کشمکش ملی که مطلوب جمهوری اسلامی برای بقای ننگینش است دامن بزنند. متأسفانه در شهر نقده در بهار سال ۵۸ به مدت چند روز و اساساً به تحریک ملاحسنی امام‌جمعه جنایتکار جمهوری اسلامی در ارومیه، جنگ چندروزه کرد و ترک را راه انداختند. به دنبال آن، قتل‌عام مردم بی‌گناه “قارنا و قلاتان” دوباره با تحریک ملاحسنی مرتجع و همچنین دامن زدن به کینه و نفرت قومی میان مردم توسط مزدوران سپاه صورت گرفت. این جنایات، هنوز از حافظه مردم پاک نشده است.

امروز نیز رژیم جمهوری اسلامی که به‌طرف سرنگونی می‌رود، برای ادامه بقا ازاین ابزار برای تفرقه و دودستگی و سرکوب مردم قطعاً استفاده می‌کند.

نباید اجازه داد که فجایعی ازاین‌دست دوباره تکرار شوند. مردم باید هوشیار باشند که این واقعه به ابزاری در دست ناسیونالیست‌های “ترک و کرد”برای باد زدن کینه و نفرت قومی میان مردم تبدیل نشود. تکرار آن تاریخ و این وقایع فقط به نفع جمهوری اسلامی و به ضرر مردم تمام خواهد شد.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست این جنایت را محکوم می‌کند، مسببین ایجاد چنین وضعیتی باید مجازات شوند. ما از مردم و آزادیخواهان شهر نقده می‌خواهیم، که هوشیار باشند، در شرایطی که مردم برای مقابله با رژیم جنایتکار اسلامی بیشتر از هرزمانی به همدلی و اتحاد و همبستگی نیاز دارند اجازه ندهند مسائل قومی و ملی به ابزاری در دست جمهوری اسلامی برای تفرقه و تضعیف مبارزات متحدانه مردم تبدیل شود. مردم شهر نقده اعم از “کرد و ترک‌زبان” شهروندان متساوی الحقوق، دارای منافع و درد مشترک و در مقابل یک دشمن مشترک یعنی جمهوری اسلامی قرار دارند و باید تمام توان و نیروی متحد خود را برای خلاصی از زندگی پر از فلاکتی که رژیم سرمایه‌داری اسلامی برای مردم محروم ساخته است بکار گیرند. انتظار از صف انسان‌های آزادیخواه و برابری طلب شهر نقده این است که بیشترین تلاش را برای ایجاد همدلی و همبستگی میان مردم به بکار بگیرند.

زنده‌باد اتحاد و همبستگی مبارزاتی مردمان نقده

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی – زنده‌باد سوسیالیسم

۱۰ اوت ۲۰۲۱

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری – حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان(اقلیت)، هسته اقلیت

 

 

 

 

 

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در محکومیت ترور موسی باباخانی در اقلیم کردستان

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

در محکومیت ترور موسی باباخانی در اقلیم کردستان

روز شنبه ۱۶ مرداد پیکر بی‌جان موسی بابا خانی عضو کمیته مرکزی حزب دمکرات درحالی‌که آثار شکنجه در آن نمایان بود، پیدا می‌شود. موسی بابا خانی روز پنجشنبه ۱۴ مرداد توسط دو نفر از نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در مسیر شهر اربیل ربوده‌شده بود.

ماشین ترور، سرکوب، اعدام و حذف فیزیکی مخالفان و دگر اندیشان از همان آغاز روی کار آمدن این رژیم مذهبی، سرمایه‌داری قرون‌وسطایی به‌طور مداوم در حال کشتار بوده است. جمهوری اسلامی در سراشیب سقوط قرارگرفته و مشروعیت کلیت رژیم از نظر اکثریت مردمی که جز رنج و مشقت و فلاکت خیری ندیده‌اند، تماماً زیر ضرب مبارزه است. موج پنجم بحران کرونا روزانه جان هزاران نفر از مردم را می‌گیرد و زندگی میلیون‌ها نفر را تهدید می‌کند. کارگران و همه اقشار تهیدست جامعه در اعتراضات و تظاهرات و خیزش‌های بزرگ، عمق این نارضایتی و نفرت خود را از سیستم سرمایه‌داری و حاکمیت مشتی دزد و فاسد به نمایش گذاشته‌اند. اعتصاب با شکوه کارگران پروژه‌ای نفت درست هم‌زمان با برگماری رئیسی قاتل، شورش توده‌های به‌جان‌آمده خوزستان برای حق حیات، همبستگی و حمایت‌های پرشور زحمتکشان سایر شهرها از آنان در کنار حمایت‌های سندیکاها، نهادها، تجمعات، تشکلات و فعالین کارگری، دانشجویی، زنان، روشنفکران و هنرمندان پیشرو از این جنبش‌های توده‌ای و کارگری و سایر جنبش‌های اجتماعی، نشان داد که مردم ساکت نمی‌نشینند و جمهوری اسلامی بیهوده می‌کوشد که با سرکوب، اعدام، شکنجه، تشدید حذف فیزیکی، ترور مخالفان و آدم‌ربایی در خارج از کشور اقتدار خود را نشان دهد.

بر اساس آخرین گزارشات بنیادهای حقوق بشری تا کنون ۵۴۰ مورد ترور، قتل یا آدم‌ربایی مخالفان سیاسی و دگر اندیشان ایرانی در خارج از کشور به ثبت رسیده است هرچند این عدد همه موارد را در برنمی‌گیرد، اما دراین‌بین اقلیم کردستان عراق با بیش از ۳۸۰ فقره در صدر قرار دارد که نشان از همکاری حکومت اقلیم کردستان در فراهم کردن شرایط برای سرکوب و فشار بر احزاب مخالف جمهوری اسلامی و نیروهای سیاسی یا در بهترین حالت چشم‌پوشی علیه این ترورها می‌باشد.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست ترور جنایتکارانه موسی بابا خانی را به‌شدت محکوم کرده و از همه سازمان‌ها، احزاب و نهاده‌ای آزادیخواه و انسان‌دوست می‌خواهد که ضمن اعتراض به ترور، شکنجه و حذف فیزیکی مخالفان توسط رژیم ددمنش اسلامی، درعین‌حال نقش حکومت اقلیم کردستان در نقض اولیه‌ترین حقوق انسانی پناهندگان، چشم فروبستن بر تحرکات و اقدامات تروریستی جمهوری اسلامی و آزاد گذاشتن دست عوامل رژیم در حذف فیزیکی مخالفان را محکوم کنند.

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی ، زنده‌باد سوسیالیسم

۱۸ مرداد ۱۴۰۰ –۹ اوت ۲۰۲۱

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان(اقلیت)، هسته اقلیت

 

 

 

اعتصاب در هفت تپه ادامه دارد

0

حامیان و مدافعان سرمایه داری، هنوز خشم ما را ندیده اید!

#نان_کار_آزادی

#شادی_رفاه_آبادی

#نابود_باد_استثمار_و_کار_مزدی

امروز سه شنبه ۱۹مرداد ۱۴۰۰، اعتصاب کارگران در سال ۱۴۰۰ وارد بیست و نهمین  روز خود شد.

خواست فوری کارگران نیشکر هفت تپه به قرار زیر است.

⭕️تعیین تکلیف وضعیت شرکت بعد از خلع ید از بخش خصوصی

🔘 پرداخت حقوق های معوق شده

🔘بازگشت به کار تمامی همکاران اخراج شده

🔘 تمدید قرار داد کارگران دفع آفات و دیگر کارگران

🔘 مختومه شدن پرونده قضایی وکیل کارگران هفت تپه، خانم فرزانه زیلابی

🔘 واکسیناسیون، سریع و رایگان همگان در مقابل کرونا

✔️ همچنین کارگران هفت تپه حمایت خود را از خواست به حق مردم خوزستان اعلام داشته و خواستار رسیدگی فوری به حقوق پایمال شده کارگران و زحمتکشان این منطقه می باشند.

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه

۱۹مرداد ۱۴۰۰

برخوردی غیرمسئولانه و تفرقه افکنانه به اعتصاب

0

حتما به کانال گروههای مدیریت پایپینگ سر زده اید. در اقدامی جدید شروع به انتشار لیست افرادی کرده اند که به گفته آنان “خائن هستند”  و خلاف تصمیمات “کمپین ” سر کار رفته اند. در همانجا کارگران اعتصابی از جانب سردمداران این گروهها تشویق شده اند که اگر در محلهای کار آنها نیز کسانی سر کار رفته اند به عنوان خائنین به اعتصاب اعلام شوند. این کار سردمداران این گروه  اقدامی دیگر در راستای اقدامات تفرقه افکنانه آنان و یک حرمت شکنی آشکار است و حقیقتا ربطی به کارگر و درد کارگر ندارد.

ما بخوبی واقف هستیم  که در جاهایی کارگران با شرایطی حداقلی زیر فشار گرسنگی و بی تامینی ناگزیر شده اند، سرکار بروند. و این کار این دوستان طبعا خود آنها را در موقعیت ضعیف تری قرار میدهد و به نحوی نیز میتواند اعتصاب را ضعیف کند.اما مشکل این دوستان را متوجه هستیم و برای اینکه اجازه ندهیم که همکاران ما زیر فشار زندگی در این موقعیت قرار بگیرند، باید صف اعتصابمان را قوی تر کنیم. با ایجاد صندوق همبستگی مالی در میان خود به این بخش از دوستان کمک رسانی کنیم. همان کاری را بکنیم که همکاران ما در هفشجان انجام دادند و با قدرت بر ادامه اعتصاب تا رسیدن به خواستها تاکید کنیم تا پیمانکاران ببینند که ما جمع هستیم و نیرو داریم و از خواستهایمان کوتاه نمی آییم.

دوستان کارگر!  اعتصاب شکن پیمانکاران هستند که در زیر چتر حمایت دولت و قانون و نیروی حراست و الان هم با علم کردن دارودسته های شورای اسلامی چی  چنین جهنمی را در مراکز نفتی برپا کرده و زندگی و معیشت ما را به گرو گرفته اند.  لازمست کمی بیشتر توضیح دهیم.

ببینید ما کارگران دردهایی داریم. مشکلاتی داریم. از اینهمه زورگویی و بردگی کاری و تحقیر و بی تامینی خسته شده ایم و دست به  اعتصاب زده ایم. پیمانکاران سعی میکنند به هر شکلی که شده اعتصاب ما را بشکنند در صف ما تفرقه ایجاد کنند. ما باید با خرد جمعی و تصمیم گیریهای متحدانه خود دسیسه های آنها را خنثی کنیم. تعجب نکنید وقتی همکار ما بخاطر گرسنگی فرزندش مجبور میشود سر کار برگردد. خائن خواندن این عزیزان و بدتر از آن لیست کردن اسامی آنها به عنوان خائن ظلمی مضاعف و بیحرمتی به این کارگران است. خائن خواندن آنها تفرقه افکنی در صفوف ما کارگران اعتصابی است. اگر کارگری در کوران اعتصاب ما مجبور میشود سرکار برود. دلیلش اینست که تامین ندارد و نمیتواند غذای خانواده اش را تامین کند. خودتان خوب میدانید در حالی که من کارگر هیچگونه در آمدی ندارم. چند ماه حقوقم را بالا کشیده اند و پرداخت نمیکنند، هر لحظه ممکن است صاحب خانه من را از خانه ام بیرون بیندازد چون اجاره آنرا نداده ام و بچه های ما هزینه تحصیل دارند چونکه از تحصیل رایگان برخوردار نیستند، یک بیماری ساده داشته باشی هزینه کمر شکن دارو و درمان داریم چونکه درمان رایگان نیست و کرونا هم هر روزه دارد جان میگیرد، معلوم است که اعتصاب ما با موانعی روبروست.  همانطور که اشاره کردیم باید این موانع را کنار بزنیم. ما از سردمداران گروههای پایپینگ می پرسیم که شما چه پاسخی به این مشکلات دارید؟  کجاست آن صندوق های همبستگی مالی ای که تشکیل دادید تا نگذاریم که گرسنگی و بی درمانی صف اعتصاب ما را سست کند؟ با  وجود اینهمه شرکت پیمانکاری فراوان در مراکز نفتی چه راهی گذاشتید که سراسری و متحد با پیمانکاران طرف شویم؟ از نظر ما شما خودتان قبل از هر چیز پرچم اعتصاب شکنی را بدست گرفتید. هزار جور زیگزاگ زده اید. اول گفتید تخلیه محیط های کار و هر کس تجمع کند و حرفی بزند اغتشاشگر است و  پلیس فتا را به رخ ما کشیدید. بعدش  آمدید طرح پیگیری مطالبات در چهارچوب قوانین را دادید و برای ما نماینده تراشی کردید. کارتان با استقبالی همراه نشد و خودتان هم بر سر آن به اجماعی نرسیدید.  بعد از آن درست وقتی که اعتصاب ما در اوج خود قرار گرفته و در عین حال هنوز پاسخی به خواستهایمان داده نشده، طرح نظرخواهی در مورد پایان اعتصاب را دادید  که همکاران ما در هفشجان با  تاکید بر ادامه اعتصاب تا رسیدن به خواستها جوابتان را محکم دادند. حالا هم از یکطرف  لیست کسانی که سر کار میروند را به عنوان “خائن” رسانه ای میکنید و از طرف دیگر جشن شادباش به پا کرده اید که کارگران فلان بخش و بهمان بخش رفتند سر کار  و  مثل سال گذشته بازهم با  تحویل دادن یک مشت وعده و وعید جشن شادی به پا کرده اید و در فکر اعلام ختم اعتصاب هستید.

همه شاهدیم که زیر فشار اعتصاب ما در جاهایی پیمانکاران ناگزیر شده اند با پیشنهاد پرداخت دوبرابری مزد و بیست روز کار و ده روز مرخصی و بهبودهای در وضع خوابگاهها و غذا جلو بیایند و شماری از همکاران ما با این نوع توافقات سر کار رفته اند. راه حل ما نیز در این مرحله اعتصاب این بوده است که هر کجا که پیمانکاران برای بازگشت به کار با همکاران ما تماس میگیرند در همه جا و در سطح سراسری این بالاترین حد توافقات را مبنا قرار دهیم و به کمتر از آن رضایت ندهیم. برای اینکه با موضع قویتری در مقابل پیمانکاران قرار گیریم در تمام شرکت ها نمایندگان واقعی خود را انتخاب کنیم و از طریق نمایندگان منتخب خود وارد هر گونه مذاکره ای با پیمانکاران شویم واین را بهترین و موثرترین راه دانسته ایم. از نظر ما انجام این کار ممکن است و مجمع عمومی هفشجان نشان داد که میشود مجامع عمومی خودمان را تشکیل دهیم و همانجا نمایندگان واقعی خود را انتخاب کنیم و جلوی هرگونه نماینده تراشی ای را بگیریم. . بعلاوه ما نگذاشته یم وضعیت همکاران روزمزد مان در پرده ابهام بماند و رسما اعلام کردیم که مزد هیچ کارگری نباید کمتر از ۱۲ میلیون باشد. الان هم  هر نوع بهبودی در وضعیت کار ما نتیجه اعتصاب سراسری قدرتمند ما است و نه هیچ چیز دیگر.

جالب اینجاست در این میان جماعتی با اسم سندیکای فلز کار مکانیک که در طرح پیگیری مطالبات در چهارچوب قوانین از ما کارگران خواسته بود به یکی از سردمداران آن به اسم مازیار گیلانی نژاد به عنوان “نماینده ” خود رای دهیم، اکنون دوباره جلو افتاده و به گفته خودشان پیرو نامه ای که در دی ماه سال گذشته به “مقام رهبری” داده  بودند، از ما خواسته اند که  اسم و نام خود را در زیر نامه آنها بگذاریم که پیگیر خواستهای ما باشند. بدینگونه زیرکانه یکسری مطالبات ما را هم ردیف کرده اند تا دوباره به وعده رسیدگی به آنها از سوی  حکومت ما را برای یکسال دیگر به سرکار برگردانند. جواب ما به این جماعت اینست که وعده و وعید قبول نیست.  تنها راه رسیدن به مطالبات، اعتراض متحدانه خود ما کارگران است. و برای اینکار با برپایی مجامع عمومی خود همانطور که در هفشجان انجام دادیم و انتخاب نمایندگان منتخب خود در تمام شرکت ها اعتراضاتمان را جلو خواهیم برد. لطفا  راه ما را بیش از این سد نکنید.

شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت

مردم جونقان (استان چهارمحال و بختیاری) در پی بازداشت حبیب فدایی به خیابان آمدند

0

صبح امروز سه‌شنبه ١٩ اسفندماه، نیروهای امنیتی با یورش مسلحانه به منزل حبیب فدایی، این فعال مدنی را بازداشت کردند.

نیروهای سرکوب در حین بازداشت این فعال مدنی، فرزند وی را مورد ضرب وشتم قرار داده‌اند.

در حال حاضر مردم جونقان خواهان آزادی فوری و بی‌قیدوشرط آقای فدایی شده‌اند.

کودکان بازداشت شده اعتراضات خوزستان، کجا و در چه شرایطی به سر می برند؟!

0

وضعیت به بند کشیدن کودکان آن هم در شرایط جهنمی و ازدحام بازداشتگاه های مناطق خوزستان، در هوای سوزان تابستانی و بیداد مرگبار کرونا در زندان ها، جزیی از تشدید سرکوبگری علیه مردم معترض و خانواده های محروم عرب خوزستان است. این کودکان هم اکنون در معرض انواع شکنجه و آسیب های جسمی و روحی قرار دارند. آزادی فوری و بی قید و شرط بازداشت شدگان بویژه کودکان در معرض خطر و پیگیری سرنوشت نامعلوم شان خواسته تمامی مردم و وجدان های آزاده و مقابله با ستم و سرکوب فزاینده است.

اسامی تعدادی از کودکان ونوجوانان بازداشت شده اعتراضات خوزستان به نبود آب آشامیدنی وامکانات اولیه زنده ماندن:

شوشتر

محسن فرج اله کعب ۱۶ ساله

محمد مسلمی ۱۵ ساله

شهر آبستین (بوستان)

میلاد عبیداوی ۱۴ ساله

شهر خفاجیه (سوسنگرد)

مرتضی طرفی ۱۴ ساله

سجاد عکاشه ۱۶ ساله

منصور جلالی ۱۷ ساله

امین خائفی ۱۶ ساله

شهر اهواز

منصور دهیمی( دحیمی )  ۱۶ ساله

اریاد زرگانی ۱۷ ساله

از سر نوشت این کودکان  هیچ اطلاعی در دست نیست.

کرکسان جمهوری مرگ به تماشای مرگ مردم نشسته‌اند

نایب رئیس کمیسیون بهداشت مجلس روز شنبه ۱۶ مرداد گفت: “مسئولین و مردم با عبور از چهار پیک بیماری، دیگر دچار خستگی، کاهش حساسیت و انگیزه شده‌اند.” درباره مردم باید گفت که آنان “با عبور از چهار پیک بیماری” و در میانه پیک سهمگین پنجم “خسته، کم‌حساسیت و کم‌انگیزه” نشده‌اند، بلکه خشمگین‌اند؛ خشمگین از جنایتی که در حق آنان می‌رود، اما “مسئولین” از چه خسته‌ شده‌اند؟ از ممانعت از خبررسانی‌ی به‌هنگام و شفاف، از انتشار آمار کذب، از وعده‌های بی‌سرانجام یا از انباشتن جیب‌های خود به قیمت جان و سلامت مردم؟

این روزها، رسانه‌های ایران مملو است از خبر افزایش شهرهای قرمز، آمار مبتلایان و درگذشتگان، کمبود امکانات پیشگیرانه هم‌چون ماسک، مواد ضدعفونی‌کننده و بهداشتی و امکانات درمانی نظیر دارو، تخت بیمارستانی و کادر درمانی در پی شیوع گونه‌ی دلتای کرونا. پیامدهایی به آسانی قابل پیش‌بینی پس از شیوع این گونه از ویروس در هند و مشاهده‌ی عواقب مرگبار آن.

مسئولین جمهوری اسلامی که پیش و حتا پس از مشاهده اولین نشانه‌های بروز اپیدمی کرونا در ایران، هیچ‌گونه اقدام مؤثری جهت کنترل و پیشگیری اتخاذ نکرده بودند، این بار نیز در مواجه با ورود این گونه جدید با قدرت سرایتی ۳۰۰ درصد نسبت به گونه‌ی قدیمی، به همان سیاست انکار و بی‌اعتنایی همیشگی روی آوردند تا آن گاه که از شهرها و استان‌های مرزی به دورترین نقاط ایران گسترش یافت. طبق آخرین آمار تا روز ۱۶ مرداد، هم اکنون ۳۳۶ شهرستان کشور در وضعیت قرمز، ۸۴ شهرستان در وضعیت نارنجی و ۲۸ شهرستان در وضعیت زرد قرار دارند. به گزارش تسنیم، برآیند موارد ابتلای روزانه با رشد ۲ / ۷۷ درصدی، موارد بستری جدید روزانه با رشد ۸ / ۸۵ درصدی و ورود بیماران جدید به بخش مراقبت‌های ویژه نیز با رشد ۳۸ / ۳۱ درصدی نشان می‌دهند که تعداد موارد فوتی روزانه ناشی از کرونا ۶ / ۱۰۶ درصد رشد داشته است. روابط عمومی وزارت بهداشت روز یکشنبه ۱۷ مرداد اعلام کرد در بیست و چهار ساعت گذشته ۳۹ هزار و ۶۱۹ بیمار جدید مبتلا به کرونا شناسایی شده و ۵۴۲ نفر جان خود را ازدست داده‌اند.

در میانه این بحران وخیم، مسئولین رژیم نه حاضرند قرنطینه‌ای، حتا به مدت دو هفته، برقرار کنند، نه قادرند امکانات درمانی کافی در دسترس مردم قرار دهند و نه تن به ممانعت از برگزاری مراسم مذهبی عاشورا می‌دهند.

نمکی در ۸ مرداد در نامه‌ای خطاب به خامنه‌ای درخواست تعطیلی دو هفته‌ای کرد، او هم درخواست این مجیزگوی دربارش را به “ستاد ملی کرونا” حواله داد! در این نام، یعنی “ستاد ملی کرونا” چه حقیقتی در آن نهفته است! ستادی که نه برای مقابله با کرونا بلکه برای شیوع آن تشکیل شده است. بنا به خبرها قرار بود طبق دستور ستاد کرونا از روز پنجشنبه ۱۴ مرداد تمام سفرها به استان خراسان رضوی ممنوع شود، اما روز جمعه بیش از ۶۶ پرواز به مشهد انجام شد. گو آن که دستورات پیشین قرنطینه آن نیز هیچ‌گاه به درستی به اجرا درنیامده‌اند.

امکانات درمانی از جمله دارو نیز از دیگر معضلاتی است که در میانه این بحران خودنمایی می‌کند. این معضل به گونه‌ایست که نه تنها داروهای تسکین‌دهنده‌ای همچون “رمدسیویر” نایاب شده‌اند، بلکه سرم‌های ساده‌ی قندی-نمکی نیز کمیاب شده‌اند البته گویا نه در بازار سیاه. هریک از مسئولین رژیم کمبود سرم را به عاملی حواله می‌دهد، یکی به قطعی برق و دیگری به دشواری در تهیه ماده اولیه پتروشیمی برای بسته‌بندی سرم بر اثر تحریم‌ها. اما به گزارش “اکوایران” تولیدکنندگان سرم علت را تقاضای بیش از پیش می‌دانند که خود نشانه‌ایست از میزان ابتلا و مرگی بسی بالاتر از آمار رسمی وزارت بهداشت. در ۱۶ مرداد نیز در خبرها آمده بود، بیمارستان‌ها برای تزریق رمدسیویر که تا دو هفته پیش بین یک میلیون تا ۲۰ میلیون تومان در بازار آزاد خرید و فروش می‌شد، بین ۳ تا ۱۳ میلیون تومان درخواست می‌کنند. به این ترتیب در میانه این تراژدی بزرگ، سوداگران خونین‌دستی هستند که انبان دوخته‌اند.

از دیگر کمبودها، کمبود کادر درمان، خستگی و فرسودگی مفرط آنان پس از ۱۸ ماه مقابله با بیماری است. در گزارشی در فروردین ماه آمده بود، از هنگام شیوع کرونا در ایران هشتاد هزار پرستار مبتلا شده‌اند که از میان آنان دست‌کم ۱۴۳ نفر جان باخته بودند (میانگین جهانی ۵۰ نفر است، حتا درکشوری مانند هند با بیش از یک میلیارد جمعیت). گذشته از آن، به رغم واکسیناسیون اکثر مقامات دولتی، تنها ۳۰ درصد پرستاران تا پایان فروردین ماه، واکسینه شده بودند. اکنون با پیک جدید با گونه دلتا، باز هم خبرهای متعددی از ابتلای کادر درمانی با وجود تزریق دو دز واکسن منتشر می‌شود. در گزارش دیگری در دی ماه ۱۳۹۹، به گفته سازمان نظام پزشکی “در ۱۰ ماه گذشته، ۲۰۰ پزشک جان باخته‌اند.

بنا به آمار همین نهاد طی همین مدت ۳۰۰۰ پزشک مهاجرت کرده‌اند و به گفته رئیس هیئت مدیره نظام پرستاری تهران در سال ۹۹ ماهانه حدود ۵۰۰ پرستار مهاجرت کرده‌اند.

این در حالی است که حتا پیش از شیوع کرونا، در حدود ۱۰۰ هزار کمبود پرستار در کشور وجود داشت و وعده‌های متعدد در مورد استخدام پرستار، به رغم وجود ۵۰ هزار پرستار بیکار هیچ‌گاه متحقق نشدند. ماجرا ادامه دارد. پس از شیوع کرونا و کاهش درآمد بیمارستان‌های خصوصی تعدادی از پرستاران این بیمارستان‌ها نیز اخراج شده اند. واکنش مقامات دولتی از جمله حریرچی، معاون وزارت بهداشت چنین بوده است: “بخش خصوصی در تمام دنیا تابع ملاحظات اقتصادی خاص خودش است”، “متولی این کار وزارت رفاه است و قانون کار در این رابطه حاکم است” و “ما در این رابطه کار ویژه‌ای نداریم.”

گذشته از آن پرستاران بارها در اعتراض به معوقات مزدی، عدم دریافت به موقع و دقیق پاداش کرونا، بی‌تدبیری در زمینه حفظ منابع انسانی، عدم جذب نیروهای ۸۹ روزه و عدم شمول پرستاری به عنوان مشاغل سخت و زیان‌آور تجمعات اعتراضی برپا کرده‌اند. تجمعاتی که در پاسخ، وعده‌های بی‌سرانجام گرفته‌اند. پرستاران بارها نیز کارزارهایی سامان داده‌اند. از جمله کارزار “خون‌نامه پرستاران” در فروردین ماه با امضای بیش از ۷۰۰۰ پرستار. آنان در این کارزار از سران سه قوه خواسته بودند تا هرچه سریع‌تر به مجموع مطالبات محقق نشده و از جمله حذف پرستاری از “مشاغل سخت و زیان‌آور” رسیدگی کنند. در بخش‌هایی از بیانیه کارزار به “انکار و منع کارکنان درمان از استفاده از تجهیزات حفاظت فردی، با توجیه ترس بیماران و مراجعین، عرضه محدود وسائل حفاظت فردی غیراستاندارد (اعم از لباس نقاش ساختمان، ماسک تولید شده در خیاط خانه بیمارستان، تهویه نامناسب سیستم‌های بیمارستانی و غیره) و شلوغی بیش از حد بیمارستان‌ها در وضعیت کمبود نیرو” اشاره شده بود.

در ۱۰ مرداد سال جاری نیز پزشکان و دانشجویان پزشکی در شهرهای تهران، همدان، یاسوج، کرمان و شیراز علیه سودجویی شرکت‌های بیمه، استثمار پزشکان، طرح کارورزی پزشکی به اعتراض برخاستند. از جمله پلاکاردهای آنان در برابر مجلس شورای اسلامی چنین بود: «ویزیت رایگان = حق مردم؛ تعرفه واقعی = حق پزشکان»، «سازمان‌های بیمه، دست در جیب مردم؛ پای بر گلوی پزشکان»، «کادر پزشکی تنهاست؛ جلوی دروغ‌پراکنی رسانه‌ها را بگیرید»، «حقوق بالای ما روایتی عظیمه، به نام ما پزشکان ولی به کام بیمه»، «پزشک بی‌نان و خواب، اعتصاب اعتصاب». در اعتراضات همبستگی با خوزستان، کادر درمانی بیمارستان خمینی کرج با شعارهایی مانند “مرگ بر دیکتاتور”، “عزا عزاست امروز، زندگی پرستار روی هواست امروز” به خیابان‌های آمدند.

کمبود تخت بیمارستانی نیز از دیگر معضلات بزرگ بحران کنونی است. کمبودی که موجب گردیده، بیماران در راهروهای بیمارستان یا محوطه‌های باز بیمارستان‌های بستری شوند. در عکس‌های و کلیپ‌های منتشره نیز بسیاری را سرم به دست در پیاده‌روها و اتومبیل‌ها شاهدیم. بسیاری از بیماران نیز به علت کمبود تخت پذیرش نمی‌شوند. بر این تعداد، تهیدستانی را بیفزایید که ناتوان از تأمین هزینه‌های سنگین درمانی از رجوع به پزشک و بیمارستان خودداری می‌کنند.

سران رژیم از “امکان” فروپاشی نظام درمان و سلامت سخن می‌گویند در حالی که مجموعه‌ی این معضلات و بسیاری معضلات دیگر، کافی است تا نشان دهد که نظام “درمان و سلامت” ایران مدت‌هاست که فروپاشیده است و مسئولان تنها نظاره‌گر شرایطی هستند که خود پدید آورده‌اند.

مسئولان رژیم که پیرو دستور رهبر جنایتکارشان، خامنه‌ای، از خرید و ورود به‌هنگام واکسن‌های مؤثر و مورد تأیید جهانی سر باز زده‌اند، هنوز در میانه بحرانی که روزانه چند صد قربانی از میان مردم می‌گیرد، حاضر نیستند گام‌های مؤثری در راستای تهیه واکسن و تسریع واکسیناسیون بردارند. تعداد واکسیناسیون با “واکسن” داخلی نیز به رغم وعده‌های سعید نمکی، وزیر بهداشت و دلال واکسن، در بهمن ۹۹ مبنی بر آن که “در ۲ یا ۳ ماه آینده، یکی از قطب‌های بسیار مهم تولید واکسن و صادرکنندگان به جهان خواهیم بود” با گذشت ۶ ماه به ۳ میلیون هم نرسیده است. این واکسن‌های ورشکسته در مرحله تولید، همان واکسن‌هایی هستند که تولیدکنندگان سودجویش حاضر نیستند، حتا اطلاعات علمی آن را در اختیار کارشناسانان بهداشت و درمان داخلی و خارجی قرار دهند. از این‌رو روشن نیست از چه رو مردم آگاه از ماهیت جنایتکار و فاسد سران رژیم باید به چنین واکسنی اعتماد کنند. با وجود این، گویا واکسن‌های متعددی در ایران وجود دارد، اما در بازار سیاه و به قیمت‌های چند میلیونی. واکسن‌هایی دور از دسترس توده‌های مردمی که حتا در تأمین نان شب خود مانده‌اند.

در برابر، قرار است به رغم هشدارها در مورد گسترش ویروس و “خطر تجمع حتا در فضای باز” فضاهای شهر تهران (و مسلما شهرهای دیگر) در اختیار هیئت‌های عزای حسینی قرار گیرند! شورای شهر تهران “فوریت” لایحه “احداث قبرستان‌های جدید در تهران” را به تصویب می‌رساند و یکی از اعضای شورای شهر تهران اعلام می‌کند “برای هر تهرانی یک قبر رایگان در نظر گرفته شده است”.

اکنون نیز به بهانه‌ی تغییر رئیس جمهور و کابینه، همان حداقل کارهای پیشین رها شده‌اند و مردم به حال خود واگذاشته شده‌اند تا بمیرند. از این‌روست که نایب رئیس کمیسیون بهداشت مجلس، مدعی می‌شود: “مسئولین … دچار خستگی، کاهش حساسیت و انگیزه شده‌اند.” گفته‌‌ای که حقیقتی در آن نیست. این کرکسان جمهوری مرگ ماه‌هاست که با بستن راه‌های کنترل و پیشگیری به تماشای مرگ مردم نشسته‌اند. اقدامات آنان در ماه‌های گذشته نه در جهت کاهش دامنه بیماری بلکه در راستای شیوع و گسترش هر چه بیش‌تر آن تا دورافتاده‌ترین نقاط کشور بوده است. چنین کارکرد و روندی را تنها می‌توان یک “جنایت سازمان‌یافته، سیستماتیک و آگاهانه” علیه مردم ایران نامید. جنایتی که تا به امروز به مرگ نزدیک به صد هزار تن از مردم ایران و تحمل عواقب ابتلا به این ویروس خطرناک برای ده‌ها هزار تن از مردم ایران در آینده انجامیده است. جنایت وقیحانه‌ی دیگری ناشی از هراس از توده‌های معترض، با هدف به سکوت واداشتن آنان. جنایتی ناشی از هراس کرکسان تشنه خون مردم؛ مردمی که زمانی در خیابان‌ها با گلوله به خاک و خون کشیده می‌شوند و زمانی دیگر با رها کردن افسار ویروسی مهلک جان‌ می‌سپارند.

در گفته این نماینده ارتجاع حقیقتی یافت نمی‌شود، چرا که توده‌های مردم ایران “دچار خستگی، کاهش حساسیت و انگیزه” نشده‌اند. آنان در هر فرصتی، در اعتراضات فضای مجازی، در اعتراضات فضای واقعی، در گفته‌ها و گزارش‌ها، در کلیپ‌ها و نظرسنجی‌ها همواره بر خواست “واکسیناسیون سریع رایگان و همگانی” پای فشرده‌اند و پای می‌فشارند. آنان در هر بزنگاهی فریاد “مرگ بر جمهوری اسلامی” را سر می‌دهند، تا باشد زمانی نه چندان دیر، به حیات رژیمی خاتمه دهند که برای آنان جز فقر و استثمار و تبعیض و آزادی‌ستیزی و سرکوب و مرگ و بیماری ره‌آوردی نداشته است. باشد زمانی نه چندان دور که تمام سران و مسئولان رژیم را به جرم “جنایت علیه بشریت” به محاکمه کشند.

چرا که:

ما مردمیم

می‌دانیم چگونه امید را با دارو

درهم بیامیزیم

چگونه به پا خیزیم

زندگی کنیم

و باز بیابیم

طعم نمک خاک و آفتاب را… (ناظم حکمت)

متن کامل نشریه کار شماره ۹۳۲ در فرمت پی دی اف

دستاوردها و چشم‌انداز اعتصاب سراسری در نفت

اعتصاب بزرگ و سراسری ده‌ها هزار کارگر پیمانی و پروژه‌ای نفت و گاز و پتروشیمی که نخستین جرقه آن با فراخوان ” شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت” در روزهای پایانی خرداد ۱۴۰۰ زده شد تا به امروز ۱۷ مرداد ادامه یافته و وارد پنجاهمین روز خود شده است. به‌رغم پایان اعتصاب در معدود شرکت‌هایی که کارگران با گرفتن برخی امتیازات به کار بازگشته‌اند، اما اعتصاب کماکان ادامه دارد. اعتصاب سراسری و درازمدت کارگران پیمانی و پروژه‌ای نفت تا همین‌جا دستاوردهای مهمی داشته است . ازجمله این دستاوردها می‌توان به موارد زیر اشاره نمود.

گرچه هنوز نتایج قطعی اعتصاب سراسری کارگران پروژه‌ای و پیمانی نفت مشخص نشده اما این اعتصاب تا همین‌جا توانسته بسیاری از پیمانکاران را به عقب‌نشینی وادار کند. در برخی شرکت‌ها، سرمایه‌داران طرح بیست روز کار ده روز مرخصی، افزایش دستمزد حتی تا میزان دو برابر را پذیرفته‌اند. همچنین قول داده‌اند وضعیت خوابگاه و غذاخوری و ایمنی محیط کار را بهبود ببخشند. روشن است که اگر اتحاد و اعتصاب و مبارزه کارگران نبود، پیمانکاران زالوصفت نیز هرگز حاضر به عقب‌نشینی و دادن این امتیازات نبودند. گرچه پس از بازگشت به کار کارگران، کارفرمایان ممکن است برخی از این امتیازات را باز پس گیرند، اما اولاً این اقدام آن‌ها با مقاومت و اعتراض شدید کارگران روبرو خواهد شد و ثانیاً عقب‌نشینی سرمایه‌دار در هر حد و اندازه، درهرحال معنایش پیشروی کارگران است.

دستاورد بسیار مهم دیگر کارگران نفت، ایزوله کردن گرایش راست پرو رژیم در نفت است. کارگران آگاه و پیشرو نفت و ” شورای سازمان‌دهی” که با چشمانی باز تلاش مذبوحانه وزارت کار و خانه کارگر و عمال آن‌ها در گروه پایپینگ برای تسلط بر اعتصاب و به کج‌راه بردن آن، چه زمانی که مهره خود را به‌عنوان نماینده کارگران عَلَم کردند و خواست‌های کارگران را تقلیل دادند و چه زمانی که گروه پایپینگ موضوع “نظرسنجی برای پایان اعتصاب” را پیش کشید، دنبال می‌کردند، با برخوردهای آگاه گرا نه و به‌موقع خود، این تلاش‌ها را خنثی کردند. این گرایش ضد کارگری، به‌رغم همه گونه امکانات و حمایت دولتی، تا این لحظه نتوانسته است کاری از پیش ببرد.

دستاورد مهم دیگر اعتصاب خود ” شورای سازمان‌دهی” است. این شورا اگرچه همزمان با اعتصاب اعلام موجودیت کرد، اما در تمام‌روزهای سخت اعتصاب و در فقدان تشکل سراسری نفت توانسته است در حد امکان و توانایی خود، اعتصاب را رهبری و هدایت کند. بدیهی است که در جریان اعتصاب نیز تجارب زیادی آموخته و آبدیده‌تر شده که این تجارب و آموختنی‌ها بی‌شک در اعتصابات بعدی مورداستفاده قرار خواهد گرفت.

از اقدامات مهم و مؤثر “شورای سازمان‌دهی” تعیین فوری ۴ خواست محوری به‌عنوان کف خواست‌های کارگران بوده است که کارگران در واحدها و شرکت‌های گوناگون و پراکنده، بتوانند این خواست‌ها را به‌عنوان خواست‌های پایه‌ای و شرط مذاکره و پایان اعتصاب در مقابل کارفرما قرار دهند. این اقدام درجای خود تأثیرات مثبتی برجای گذاشت و کارگرانی را که ممکن بود در برابر پیشنهاد‌های کارفرمایان برای مذاکره و پایان اعتصاب دچار ابهام و سردرگمی شوند نجات داد.

موضوع بسیار مهم دیگر، رهنمود‌ها و توصیه‌های ” شورای سازمان‌دهی” برای مداخله‌گری بیشتر و فعال‌تر کارگران هر واحد از طریق برگزاری مجامع عمومی و انتخاب نمایندگان واقعی کارگری است. این رهنمود که راه را بر هرگونه تصمیم‌گیری افراد و گرایش‌های غیر کارگری از فراز سرکارگران مسدود می‌کند، بازخورد جالب و سریعی داشت و درمیان بخش‌های وسیعی از کارگران شکل عملی به خود گرفت. روز ۱۰ مرداد ۱۴۰۰ طبق فراخوان قبلی، کارگران پروژه‌های نفتی و صنعتگران ساکن استان چهارمحال و بختیاری، با برگزاری مجمع عمومی خود در شهرستان هفشجان، ضمن ابراز مخالفت خود با گروه پایپینگ، بر ادامه اعتصاب تأکید کردند. از این قبیل مجامع کارگری پیش از آن در برخی شهرها و مناطق دیگر نیز برگزارشده بود. “شورای سازمان‌دهی” در کانال تلگرامی خود در این زمینه نوشت:” روز ٣٠ تیر کارگران پیمانی پروژه‌ای نفت ساکن کرمانشاه تجمع کرده و بر روی ادامه اعتصاب تا رسیدن به خواست‌های خود تأکید کردند. تاکنون در مناطقی نظیر گهرو، لردگان،   روستای پیان در ایذه ، آبادان، خرمشهر، اصفهان، سپیدانه، چغاخور، فارسان، فولادشهر،  آلیکوه،  اولاد حاج علی در تنگ گندمکار، ایذه، در پروژه نفتی مهران در جهان پارس  و هفشجان برپاشده است. این تجمعات را می‌توانیم در تمام شهرها برپا کنیم و زمینه را برای ایجاد مجامع عمومی خود و تصمیم‌گیری در مورد چگونگی جلو بردن مطالبات خود فراهم کنیم. ”

روشن است که برگزاری مجامع عمومی و انتخاب نمایندگان واقعی و حضور فعال‌تر واحدهای پراکنده در پیشبرد اعتصاب و تأثیر آن بر نتایج اعتصاب، یک دستاورد مثبت است. در این مجامع نه‌فقط می‌توان نمایندگان واقعی را انتخاب کرد، بلکه بر پایه خرد و تصمیم جمعی می‌توان ادامه اعتصاب را تضمین کرد و یا حتی در مورد شرایط پایان اعتصاب به بحث و تبادل‌نظر و تصمیم‌گیری پرداخت.حُسن انتخاب نمایندگان واقعی کارگری در هر واحد فقط این نیست که مسیر مشارکت فعال در اعتصاب و سرنوشت آن را هموار می‌کند، بلکه مسیر مشارکت فعال کارگران پیشرو برای ایجاد یک تشکل سراسری را نیز می‌کوبد و هموار می‌کند. چراکه نمایندگان منتخب هر واحد از طریق تماس و پیوند و ایجاد ارتباط باهم و در همراهی با “شورای سازمان‌دهی” می‌توانند یک تشکل مستقل سراسری و هماهنگ‌کننده اعتصاب سراسری در بخش کارگران پیمانی و پروژه‌ای را که از نیازهای مبرم مبارزات این کارگران در لحظه فعلی است، پایه‌ریزی کنند. نیازی به توضیح نیست که انتخاب نمایندگان واقعی کارگری نه‌فقط به استحکام وحدت در صفوف کارگران کمک و در مبارزه علیه سرمایه‌داران، امکان تحقق خواست‌ها را بیشتر می‌کند بلکه اتخاذ تصمیم در مورد ادامه یا پایان اعتصاب سراسری از نوع آنچه اکنون در جریان هست را نیز آسان‌تر می‌کند.

در لحظه کنونی یکی از مسائل بسیار مهم اعتصاب، ادامه یا چگونگی پایان دادن به آن است. شواهد بسیاری ازجمله مجمع عمومی کارگران پروژه‌ای و پیمانی استان چهارمحال و بختیاری که ۱۰ مرداد در شهر هفشجان برگزار شد، حاکی از تمایل عمومی کارگران به ادامه اعتصاب است. اگرچه  تأکید بر ادامه اعتصاب و پیگیری آن تا رسیدن به خواست‌ها، درجای خود درخور تحسین است اما درعین‌حال باید در نظر داشت که اعتصاب ازلحاظ زمانی نامحدود نیست. هر کارگر آگاه و سازمانده، نیک می‌داند که اعتصاب هرچقدر هم طولانی‌مدت باشد اما نمی‌تواند به‌طور نامحدود ادامه یابد. تردیدی در این مسئله نیست که چگونگی آغاز هر اعتصاب و طرح خواست‌ها، یکی از نکات مهم در شکل‌گیری هر اعتصاب آن‌هم از نوع اعتصاب سراسری نفت است. این اعتصاب و ادامه آن،  رشد و ارتقاء آگاهی سیاسی و سازمان‌یابی در صفوف زحمتکش‌ترین کارگران نفت را اثبات کرد و شمه‌ای از اتحاد و قدرت کارگران نفت را به نمایش گذاشت. اعتصاب نفت بسیار خوب و هوشیارانه و بر پایه خواست‌های منطقی کارگران آغاز شد و خوب‌تر و هوشیارانه‌تر از آن، ادامه یافت. مهم فقط آغاز اعتصاب نبود و نیست، مهم‌تر از آن ادامه اعتصاب و این هست که اعتصاب، وقتی‌که به موانع و مشکلات و محدودیت‌ها برخورد می‌کند، بتواند آن را از پیش پای خود بردارد. اعتصاب اخیر نفت، از پسِ این موضوع بسیار مهم نیز برآمد و تقریباً تمام دسیسه‌های پیمانکاران و”گروه پایپینگ” و وزارت کار و عوامل ریزودرشت آن‌ها برای تقلیل خواست‌ها و پایان زودهنگام و بدون نتیجه اعتصاب را خنثی ساخت. نیاز به توضیح نیست اعتصابی که یک روز آغازشده و باقدرت ادامه پیداکرده، یک روزی هم باید به پایان برسد. اما بسیار بسیار مهم است که اعتصاب چگونه پایان بگیرد و کارگران درچه شرایطی به کار بازگردند. می‌توان گفت که چگونگی پایان اعتصاب حتی از چگونگی آغاز و ادامه اعتصاب نیز مهم‌تر است. اکنون در پنجاهمین روز اعتصاب، این موضوع به یکی از  مشغله‌های اصلی کارگران  آگاه نفت و ” شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت” که از آغاز این اعتصاب تاکنون نقش فعال و رهبری اعتصاب را داشته‌اند تبدیل‌شده است. “شورای سازمان‌دهی” که شناخت دقیق‌تری نسبت به شرایط موجود برای ادامه اعتصاب دارد و موانع و مشکلات موجود را از نزدیک دنبال می‌کند، به‌درستی کارگران را بارها به مداخله‌گری فعالانه، اتخاذ تصمیمات جمعی و ایفای نقش در چندوچون پایان(یا ادامه) اعتصاب دعوت نموده است.این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که می‌بینیم برخی از کارفرمایان و پیمانکاران، با پذیرش پاره‌ای از خواست‌های کارگران، خواهان پایان اعتصاب و بازگشت به کار آن‌ها شده‌اند. کارگران باید در این مورد تصمیم بگیرند. در همین رابطه “شورای سازمان‌دهی” می‌نویسد: “هم‌اکنون بحث چگونگی ادامه اعتصاب و شروط مذاکره و انتخاب نمایندگان واقعی خود برای مذاکرات در پیش مطرح است. پیمانکاران با برخی از همکاران تماس گرفته‌اند و پیشنهادهایی داده‌اند. بالاخره چه کسی باید تصمیم بگیرد که چه باید کرد و چه جوابی باید داد؟ با جمع شدن و بحث و فحص می‌توانیم تصمیمات درست‌تری بگیریم“(تأکید از ماست)

از نیازهای مبرم و بسیار مهم لحظه کنونی اعتصاب نفت، انتخاب نمایندگان واقعی و مداخله فعال آن‌ها در طرح و پیگیری خواست‌ها و در صورت پذیرش آن از سوی کارفرما، پایان موفقیت‌آمیز اعتصاب است. این اقدام فوق‌العاده مهمی است که نه‌فقط در لحظه فعلی می‌تواند اعتصاب را بر وفق نظر کارگران و خرد جمعی به سرانجام برساند، بلکه می‌تواند نقش مهم و سازمان‌گرانه ای در تمام اعتراضات و اعتصابات بعدی نفت که همه شواهد حاکی از گسترش آن است، ایفا کند. دعوت به دخالت گری بیشتر و فعالانه‌تر کارگران آگاه و پیشرو در واحدهای مختلف، انتخاب نمایندگان واقعی که با تکیه به خرد جمعی بتوانند با دفاع از منافع کارگران، دست‌کم با ۴ خواستی که در بیانیه شماره ۷ ” شورای سازمان‌دهی” مورخ ۲۲ تیر ۱۴۰۰ به‌عنوان کف خواست‌های کارگران مشخص‌شده و در تمام بیانیه‌های بعدی نیز بر آن‌ها تأکید شده است، وارد مذاکره با پیمانکار شوند. اگر این نکته بسیار مهم است که اعتصاب، بی‌موقع و زودهنگام پایان نیابد، به همان نسبت نیز مهم است که پایان اعتصاب، بد موقع نباشد و بیش‌ازاندازه به تأخیر نیافتد. بهترین اعتصاب و موفقیت‌آمیزترین اعتصاب زمانی است که کارگران همه خواست‌های خود را بر کارفرما تحمیل می‌کنند و به اعتصاب پایان می‌دهند. اما ممکن است اوضاع طبق خواست‌ها و آرزوهای ما رقم نخورد و در بسیاری موارد هم‌چنین است و کارفرما همه خواست‌های ما را نمی‌پذیرد. اما کارگران می‌توانند لااقل بخش‌هایی از خواست‌های خود را بر کارفرما تحمیل کنند. پایان اعتصاب در این حالت شاید ایده آل نباشد اما بهتر از این است که اعتصاب بدون نتیجه پایان گیرد. بدترین حالت زمانی است که  توده کارگران نتوانسته‌ باشند هیچ‌یک از خواست‌های خود را بر کارفرما بقبولانند و به هر دلیل، مثلاً فشارهای اقتصادی و معیشتی مجبور شوند به اعتصاب پایان دهند. این، درواقع یعنی شکست اعتصاب. گرچه هر اعتصابی درس‌ها و تجارب و دستاوردهایی برای کارگران دارد حتی اعتصابی که باشکست  روبرو می‌شود، اما درهرحال خیلی روشن است که کارگران آگاه و سازمانده نباید اجازه دهند کار به اینجا کشیده شود. کارگران پیشرو و رهبری کننده اعتصاب، از اینکه کارفرما تا کجا حاضر است عقب‌نشینی کند و همچنین نیروی اعتصاب تا چه زمانی درصحنه هست و می‌تواند درصحنه بماند، باید ارزیابی مشخص و تا حد ممکن دقیقی داشته باشند. بسیار مهم و حیاتی است که پیش از فرسوده‌شدن کارگران که تلاش اکثر سرمایه‌داران در برخورد با اعتصاب و بی‌اعتنایی و بی‌پاسخ گذاشتن خواست‌های کارگران اعتصابی، معطوف به همین خسته کردن و فرسوده ساختن کارگران است، و همچنین پیش از ریزش صفوف اعتصاب، دست‌به‌کار شویم و هر طور شده مانع شویم کارفرما بدترین حالت را بر ما و بر اعتصاب تحمیل کند. تا آنجا که قدرت داریم به اعتصاب ادامه دهیم. زمان پایان اعتصاب را خود باید تشخیص داده و تعیین کنیم و بعدازآن، اعتصابی را که متحدانه آغاز کرده‌ایم ولو با تحقق بخشی از خواست‌ها،نه تک‌تک و جداجدا، ترجیحاً به‌طور متحدانه پایان دهیم . پایان دهیم که قوای خویش را ترمیم و تجدید کنیم، صفوف خود را مستحکم‌تر ساخته از نو آرایش دهیم و برای اعتصابات بعدی خود را تجهیز و آماده کنیم. افزون بر تمام این‌ها، اتحاد در صفوف کارگران نفت را باید به سطحی بالاتر از سطح کنونی ارتقا دهیم. ده‌ها هزار کارگر قراردادی و رسمی در صنعت نفت و گاز و پتروشیمی مشغول به کارند که علی‌رغم برخورداری از سطح بالاتر دستمزد( به‌طور نسبی) و مزایا، اما هم‌طبقه‌ای کارگران پیمانی و پروژه‌ای هستند و در برابر طبقه سرمایه‌دار حاکم و دولت حامی آن، در کنار سایر کارگران، طبقه واحدی را تشکیل می‌دهند. برخلاف برخی خرده دیدگاه‌های انحرافی که کارگران را برمبنای میزان و سطح دستمزد از هم جدا وسعی می‌کند درراه اتحاد همه‌ی کارگران نفت سنگ‌اندازی کند، اما خوشبختانه کارگران آگاه پیمانی و پروژه‌ای و “شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت” بر اتحاد میان کارگران تأکید داشته و تاکنون بارها از مبارزات کارگران رسمی حمایت نموده‌اند. اگر کم‌کاری در این زمینه وجود داشته باشد که دارد، مربوط به کارگران رسمی است که در اتحاد و اعلام پشتیبانی از رفقای کارگر پیمانی و پروژه‌ای هنوز تحرک لازم را از خود نشان نداده‌اند. فراموش نکنیم اعتصاب زمانی می‌تواند به نحو سریع و مؤثری کارفرمایان و کل طبقه حاکم را به‌زانو درآورد که صرف‌نظر از یک‌لایه نازک اشرافیت کارگری در نفت، تمام کارگران اعم از رسمی یا غیررسمی، قرارداد معین یا قرارداد موقت، پیمانی و پروژه‌ای پشت‌به‌پشت هم دهند، بازو در بازوی هم گره زنند و صف واحد و شکست‌ناپذیری را تشکیل دهند. چهل روز بعد از وعده‌های ششم تیرماه کمیسیون انرژی مجلس در مورد رسیدگی به خواست‌های کارکنان رسمی که منجر به لغو اعتصاب سراسری آن‌ها در ۹ تیر شد، چنانکه پیش‌ازاین  نیز روشن بود، به‌جز حذف محدودیت افزایش دو میلیون و پانصد هزارتومانی(۱)، هیچ‌یک از خواست‌های آن‌ها عملی نشده است. کارکنان رسمی نفت، مطابق اطلاعیه شماره ۲۶ مورخ ۲۲ تیر ۱۴۰۰ که هشدار و اولتیماتوم داده بودند اگر خواست‌هایشان برآورده نشود، دوباره وارد میدان مبارزه می‌شوند و دست به اعتراض و اعتصاب خواهند زد، سلسله تجمعات و اعتصاباتی را در برخی واحدها آغاز نموده‌اند که ازجمله می‌توان به تجمع اعتراضی کارکنان عملیاتی شرکت نفت فلات قاره شاغل در سکوی عملیاتی فروزان، پرسنل منطقه بهرگان، پرسنل خشکی فلات قاره و سکوی ابوذر در ۸ مرداد، تجمع اعتراضی کارکنان عملیاتی شرکت نفت فلات قاره شاغل در منطقه عملیاتی لاوان در تاریخ دهم مرداد، تجمع کارکنان عملیات شاغل در سکوی بهرگانسر و اعتصاب کارکنان پالایشگاه نفت لاوان و قشم دریازده مرداد ۱۴۰۰ اشاره نمود. کارکنان سکوی گازی POGC   نیز در نامه‌ای مورخ ۱۶ مرداد خطاب به مدیرعامل شرکت نفت و گاز پارس هشدار داده‌اند اگر مطالبات معوقه آنان  در فیش حقوقی مردادماه نیاید از ۳۱ مرداد مجدداً اعتراضات خود را از سر خواهند گرفت .

کارگران پروژه‌ای و پیمانی نفت که همواره از اعتراضات و خواست‌های همکاران رسمی خود حمایت کرده‌اند، در تمام موارد فوق نیز چنین کردند و از هم‌اکنون پشتیبانی خود را از خواست‌ها و اعتراضات همکاران خویش در سکوهای گازی اعلام کرده‌اند. قدرت کارگران در اتحاد و همبستگی کارگران است. تکه‌تکه کردن و جداسازی کارگران و ایجاد نفاق و دودستگی سیاست طبقه سرمایه‌دار حاکم است که باید در برابر آن ایستاد و آن را خنثی کرد.همه‌ی ما باید از تجارب ارزشمند یک‌ساله مبارزات و اعتصابات در نفت بیاموزیم، خود را متشکل سازیم، صفوف خود را متراکم‌تر و اتحاد خود را مستحکم‌تر سازیم و برای نبردهای بزرگ آماده شویم.

زیر نویس

۱ – مجلس در بودجه ۱۴۰۰ تصمیم گرفت سقف افزایش حقوق برای کارکنان دولتی در سال جاری ۲۵ درصد باشد، مشروط بر آنکه این ۲۵ درصد از ۲میلیون و ۵۰۰ هزار تومان بالاتر نرود که دراثر اعتراضات کارکنان نفت، این شرط حذف شده است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۳۲ در فرمت پی دی اف

عمیق‌تر شدن شکاف در درون طبقه حاکم

هر بحران سیاسی انقلابی و عمیق که همراه است با مبارزه مستقیم و علنی توده‌های مردم علیه نظم حاکم، ضرورتاً در درون طبقه حاکم نیز انعکاس می‌یابد، تضادهای درونی این طبقه را تشدید می‌کند و اختلاف‌ها و شکاف‌های عمیقی در صفوف آن پدید می‌آورد. این شکاف‌ها نیز به‌نوبه خود، تبدیل به عامل دیگری برای روی‌گردانی هر چه بیشتر مردم از طبقه حاکم و فوران گسترده‌تر خشم و نارضایتی می‌شود. تضاد‌ها و شکاف‌های درونی طبقه حاکم بر ایران در جریان بحران سیاسی  کنونی، اکنون به نقطه‌ای رسیده است که گروه‌های مختلفی که هریک به نحوی فراکسیون‌های بورژوازی را نمایندگی می‌کنند، از قدرت سیاسی کنار گذاشته‌شده‌اند. بنابراین، هیئت حاکمه نه‌فقط دیگر هیچ‌گونه نفوذ و اعتباری در میان توده‌های مردم ایران ندارد، بلکه  در بالا نیزبه یک دارو دسته ناچیز، متشکل از طرفداران خامنه‌ای تبدیل‌شده است.

البته جمهوری اسلامی بنا به سرشت متناقض خود به‌عنوان یک دولت مذهبی پاسدار نظام سرمایه‌داری، از همان آغاز موجودیتش همواره با کشمکش و نزاع میان جناح‌های هیئت حاکمه و تصفیه‌های درونی همراه بوده است. این کشمکش نیز همواره در تضاد و اختلاف میان دستگاه اجرائی با گروه‌ها و نهادهای وابسته به ولی فقیه و طرفداران او سر بازکرده است. معمولاً از آنجائی که دستگاه اجرائی باید امور روزمره بورژوازی را رتق‌وفتق کند و جامعه را ازنظر اقتصادی و سیاسی تحت کنترل داشته باشد، به عبارتی کارهای عملی را بر عهده دارد، در جریان عمل با موانع و تضادهایی مواجه می‌شود که از خصلت دینی دولت، عملکرد نهادها و مقررات  دینی قرون‌وسطایی  در جامعه‌ای که مناسبات سرمایه‌داری بر آن مسلط‌اند  در داخل  و تلاش در خارج برای اشاعه اسلام‌گرائی با اهداف و تمایلات پان اسلامیستی ناشی‌ می‌گردند. از همین روست که در تمام دوران موجودیت جمهوری اسلامی، این تضاد همواره عمل کرده و استثنائی هم بر آن نمی‌توان یافت. اتفاقی که اکنون رخ‌داده و جناح طرفدار خامنه‌ای ارگان‌های دستگاه دولتی را در کل به تصرف خود درآورده است، یک تصفیه کامل همه گروه‌های رقیب از مهم‌ترین ارگان‌ها و نهادهای دستگاه دولتی است تا گویا در شرایطی که جامعه ایران با یک بحران سیاسی عمیق مواجه است، با حل تضادها در بالا، به شکلی متمرکز با خطر سرنگونی رژیم مقابله کند. اما بر خلاف آنچه که در ظاهر به نظر می‌رسد، این اتفاق، یکدست شدن و غلبه بر تضادها و کشمکش‌ها نیست. این تضاد‌ها نه فقط حل‌شدنی نیستتند، بلکه نهایت شکافی هستند که در درون طبقه حاکم رخ‌داده است.

خود این موضوع که یکی از رسواترین جلادان دوران جمهوری اسلامی در رأس قدرت اجرائی قرارگرفته است، روشن‌ترین دلیل بر بحران حکومت و کشمکش‌های  درون طبقه حاکم در دورانی است که توده‌ها برای سرنگونی نظم موجود به پا خاسته‌اند.

به همین حوادث اخیر در جریان خیمه‌شب‌بازی انتخاباتی رژیم که نگاه کنیم، این حوادث بیان چیز دیگری جز اختلافات حاد و شکاف‌های عمیق نبود.  کنار زدن تمام گروه‌های رقیب جناح خامنه‌ای، ازجمله گروه‌های رنگارنگ موسوم به اصلاح‌طلب، اصول‌گرایان به‌اصطلاح معتدل از نمونه کارگزاران و حزب اعتدال و توسعه  روحانی، اصول‌گرایانی از قماش لاریجانی‌ها و یا احمدی‌نژاد و سر و صدایی که بر سر این خیمه‌شب‌بازی در درون خود آن‌ها برپا شد و برای نخستین بار برخی از آن‌ها حتی با اکراه در رأی‌گیری شرکت کردند، نشان‌دهنده شکاف عمیقی است که در درون طبقه حاکم رخ‌داده است. این گروه‌ها به‌هرحال، فراکسیون‌هایی از طبقه حاکم را نمایندگی می‌کنند و تا جایی که به بورژوازی بخش خصوصی برمی‌گردد، تقریباً تماماً وابسته به این جریانات هستند. ازاین‌روست که باید عمیق‌ترین شکاف درونی طبقه حاکم  را یکی از عوامل مهم در به قدرت رسیدن رئیسی ارزیابی کرد.

طبیعی است که در شرایط سیاسی  کنونی هرچه بن‌بست‌ها و شکست‌های رژیم افزایش می‌یابد، شکاف‌های درونی طبقه حاکم عمیق‌تر شود. هرگز پیش‌ازاین سابقه نداشت که خامنه‌ای در پایان دوره ریاست جمهوری یک جناح طبقه حاکم، مسئولیت تمام شکست‌ها را یکجا بر عهده این جناح قرار دهد. آنچه در آخرین نشست کابینه روحانی با خامنه‌ای رخ داد اتفاق بی‌سابقه‌ای بود. روشن است که این اتفاق بازتاب بحران سیاسی موجود و بروز شکاف‌های عمیق در میان طبقه حاکم است. خامنه‌ای کوشید شکست‌های پی‌درپی روحانی در حل بحران‌ها را نه شکست‌های کل طبقه حاکم و رژیم جمهوری اسلامی ، بلکه به‌حساب شکست جناحی بگذارد که راه‌حل نجات جمهوری اسلامی را در چهارچوب سرمایه بین‌المللی و حل تضادهایی می‌داند که مانع‌ مناسبات نزدیک با غرب‌اند. اما برکسی پوشیده نیست که خود وی حتی در همین حد هم راه‌حلی ندارد. اگر گروه‌های مختلف رقیب وی لااقل بر این پندارند که بهبود مناسبات با آمریکا و حل‌وفصل اختلافات منطقه‌ای می‌تواند راه را بر صدور سرمایه بین‌المللی و کسب درآمدهای کلان نفتی بگشایند و چنین تصور می‌کنند که از این طریق بحران اقتصادی را حل می‌کنند، خامنه‌ای هیچ راه‌حلی ندارد. او بر این پندار است که اگر مناسبات را با چین و روسیه تقویت کند، مشکلات داخلی و بین‌المللی رژیم حل خواهد شد. اما حتی این جهت‌گیری هم نمی‌تواند تضادها و معضلات بی‌شمار سرمایه‌داری ایران را حل کند. نمی‌تواند با چین قراردادهای ده‌ها میلیارد دلاری ببندد، اما با بحران‌های متعدد در داخل مواجه باشد و یا به کشمکش و درگیری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی ادامه دهد،  در کشورهای دیگر دخالت کند، از تروریست‌های اسلام‌گرا حمایت نماید و حتی خواهان سرنگونی دولت‌های دیگر باشد.

بنابراین از آنجائی که سیاست وی هیچ چشم‌اندازی برای نجات نظم موجود در برابر طبقه حاکم قرار نمی‌دهد، از سوی فراکسون‌های رقیب شدیداً زیر فشار قرار گرفته است. در نتیجه همین فشارها و اختلافات است که  اخیراً مبادرت به انتشار کلیپی کرد تا گروه‌های رقیب خود را قانع کند که حتی رفسنجانی به عنوان فرد شاخص جانبدار خط مشی آن‌ها  در برابر سیاست‌های وی حرفی نداشت. اما با این حرف‌ها که نمی‌شود با تضادها و شکاف‌ها مقابله کرد. بالعکس زیر فشار بحران‌های لاینحل کنونی، تضادهای درونی طبقه حاکم جبراً تشدید خواهد شد. گذشته از این‌که از درون همین دارو دسته طرفداران خامنه‌ای به‌زودی اختلافات و کشمکش‌ها سر برمی‌آورد، از آنجائی که خامنه‌ای با تصفیه اخیر جناح‌های دیگر، منافع اقتصادی و سیاسی آن‌ها را  به خطر انداخته است، قطعاً واکنش‌هایی را در پی خواهد داشت که می‌تواند بحران‌های رژیم را بازهم تشدید کند.

نه تصفیه‌های سیاسی درونی و نه ایجاد تمرکز در دستگاه دولت ، نه این یا آن بلوک امپریالیستی، هیچ‌یک نمی‌تواند مشکلی از مشکلات بی‌شمار رژیم را حل کند. جامعه ایران با بحران‌های عمیقی مواجه است که جمهوری اسلامی راه‌حلی برای آن‌ها ندارد. سیاست‌های این رژیم و جناح‌های آن، همه به شکست انجامیده‌اند. بحران سیاسی کنونی جامعه ایران نشان داده است که راه اصلاح در این سیستم بسته‌شده است. جامعه ایران نیاز به انقلاب و دگرگونی دارد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۳۲ در فرمت پی دی اف

بحران تشدید می شود، کاری از  جلاد مردم ساخته نیست

روز سه شنبه ۱۲ مرداد و پنجشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، مراسم تنفیذ و تحلیف ابراهیم رئیسی برگزار شد. مراسم تنفیذ در بیت خامنه ای و مراسم تحلیف در مجلس ارتجاع اسلامی با حضور “میهمانان خارجی” برگزار شد.

ابراهیم رئیسی در مراسم تنفیذ خود با اشاره به نتایج مضحکه انتخاباتی و اذعان بر اینکه “پیام مردم پیام تغییر وضعیت موجود بود”، گفت: پیام ۲۸ خرداد، پیام ضرورت رفع مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه بود. این ها پیام هایی بود که مردم با رای خود دادند و از دولت برخاسته از رای خود خواستند عدالت را تحقق بخشند، با فساد مبارزه کنند و به روابط ناسالم اداری و رانت خواری ها و هرگونه ضد ارزش پایان بدهد”.

ابراهیم رئیسی، در مراسم تحلیف خود نیز همان وعده های توخالی مراسم تنفیذ را با رنگ و لعاب بیشتری به خورد نمایندگان مجلس و میهمانان داخلی و خارجی حاضر در مراسم داد. او، اینبار نیز با روخوانی از انشایی که برایش نوشته بودند، بر “ایجاد شفافیت حداکثری در اقتصاد، خشکاندن ریشه های فساد و رانت خواری، مهار تورم و گرانی، تقویت ارزش پول ملی و بازگرداندن ثبات به اقتصاد کشور” تاکید کرد و گفت: مردم از ما می خواهند که به وعده خود مبنی بر دولت عدالت گستر و فساد ستیز و تبعیض گریز، دغدغه مند و برنامه محور و علم خواه، اندیشه پیشه کنیم”.

قصاب زندانیان سیاسی در زندان های اوین و گوهردشت، در مراسم تحلیف خود با غنیمت شمردن از حضور “میهمانان خارجی” به صورت گذرا به موضوع حقوق بشر هم اشاراتی کرد و گفت: مردم از ما می خواهند مدافع حقوق انسان ها در مورد رعایت حقوق بشر در عالم باشیم… ما مدافع واقعی حقوق بشر و حقوق انسان هستیم و سکوت در برابر ظلم و جنایت و تجاوز به حقوق انسان های بیگناه و بی دفاع را قبول نداشته و مردود می دانیم”. رئیسی در مورد حقوق اجتماعی مردم نیز تنها به یک جمله بسنده کرد و گفت: مردم از ما می خواهند، آزادی های اجتماعی و فرهنگی [نه آزادی سیاسی] آنها مجدانه پیگیری شود”. اینکه قصاب توده های مردم ایران با وقاحت کم نظیری اعلام کند، مدافع واقعی حقوق بشر است، اینکه کسی همانند رئیسی که طی ۴۰ سال بجز اعدام و کشتار و مرگ، کار دیگری بلد نبوده است، اکنون با وقاحت  تمام مدعی دفاع از حقوق انسان شود، این نشان از تخته شد وقاحت و شرم در کل نظام جمهوری اسلامی است.

لاف زنی های رئیسی آنچنان آشکار بود، که حتا خامنه ای نیز به آن واکنش نشان داد. از آنجا که خامنه ای بیش از هرکسی بر ناممکن بودن حل بحران های اقتصادی و معضل معیشتی مردم واقف است، از آنجایی که سیاست خامنه ای همواره  لاپوشانی معضلات نظام است، و نیز از آنجایی که خامنه ای به خوبی می داند دود عدم اجرای وعده های توخالی رئیس جمهور منصوب او، اینبار بیش از هر کسی به چشم خود او خواهد رفت، لذا، به محض پایان یافتن سخنان رئیسی خطاب به او گفت: نباید هی از کمبودها و مشکلات گفته شود. حل مشکلات اقتصادی زمان بر هست، یک شبه حل نمی شود”.

لاف زنی های دروغین ابراهیم رئیسی، چیزی نبود، جز ادامه همان لاف زنی ها و ادعاهایی که هشت سال پیش، حسن روحانی به عنوان کارگزار و جنایتکار دیگری از مجموعه آدمکشان جمهوری اسلامی به زنان، کارگران و توده های مردم ایران وعده داده بود. وعده هایی نظیر بازگرداندن حقوق شهروندی زنان، چرخش اقتصاد، کاهش بیکاری، بهبود معیشتی مردم، تامین امنیت برای توده ها و ده ها مورد دیگر که طی هشت سال مسئولیت فاجعه بار او هیچکدام عملی نشدند. نه تنها عملی نشدند (که البته انتظاری جز این هم نبود)، بلکه اوضاع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و معیشتی مردم از جمیع جهات نسبت به سال های اولیه روی کار آمدن روحانی به مراتب وخیمتر هم شد. حال در یک چنین اوضاعی که بحران های موجود از هر سو تعمیق یافته اند و جمهوری اسلامی با یک بحران سیاسی تمام عیار دست به گریبان است، ابراهیم رئیسی، رئیس پیشن قوه قضائیه و قصاب ۴۰ ساله مردم ایران با ادعای مبارزه با فساد و حل معضلات اقتصادی و اجتماعی به میدان آمده و می خواهد نه تنها مشکلات مردم راحل کند که جمهوری اسلامی را نیز از فساد و ورشکستگی و رانت خواری و دیگر بحران های ساختاری نجات دهد.

با شنیدن اینگونه ادعاهای رئیسی، برای هر کسی که او را نشناسد، این تصور پیش می آید که این فرد از کره مریخ آمده  و به دلیل بی اطلاعی از ساختار سیاسی حاکم بر جمهوری اسلامی از خشکاندن ریشه های فساد در درون نظام سخن می گوید، از رونق اقتصادی و مهار تورم حرف می زند، قول تقویت ارزش پول ملی را می دهد، می خواهد رعایت آزادی اجتماعی مردم را پیشه کند و مهمتر اینکه با بی خبری از ژرفای بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود، که ادامه راه حیات جمهوری اسلامی را بسته است، با ادعای فائق آمدن  بر انبوه مشکلات ناعلاج کشور، می خواهد “گام دوم انقلاب اسلامی را مستند” سازد.

براستی آیا رئیسی از کره مریخ آمده که با بی خبری از بحران های ناعلاج جمهوری اسلامی و ویرانی حاکم بر جامعه این چنین یاوه گویی کرده است؟ یا اینکه او از مشکلات ساختاری نظام خبر دارد و برای وظایف دیگری غیر از آنچه وعده هایش را داده در پست ریاست جمهوری گمارده شده است؟ پوشیده نیست او نه از کره مریخ آمده و نه از بحران های ناعلاج جمهوری اسلامی بی خبر است. آنچه باید به آن توجه کرد این است که رئیسی نیامده تا مشکلی از مشکلات مردم را حل کند. نیامده تا نان بر سفره مردم بیاورد. نیامده تا گرانی را مهار کند. نیامده تا به مرگ و میر حاصل از کرونا پایان دهد. هیئت حاکمه ایران با انتصاب او در پست ریاست جمهوری و بر بستر یکدست کردن دستگاه اجرایی با دو نهاد قضایی و قانونگذاری می خواهد حتا به صورت موقت هم که شده با تشدید سرکوب و کشتار و اختناق، اضمحلال و سقوط محتوم جمهوری اسلامی را برای چند صباحی دیگر به عقب بیاندازند. لذا، با توجه به پیشینه ابراهیم رئیسی و بحران سیاسی حاکم بر کل کشور اگر کسی ادعاهای او را نه فقط در مورد حل معضلات مردم، بلکه در حد همان ناجی نظام جمهوری اسلامی هم جدی بگیرد، یا خود از کره مریخ آمده و بی خبر از اوضاع بحرانی کشور است، یا انسانی نا آگاه و یا فردی مزدور و مشاطه گر از قماش مجموعه مزدوران جمهوری اسلامی است که برای بقای این رژیم مستبد و سرکوبگر، چشم امید به آدمکش منفوری همچون ابراهیم رئیسی بسته است.

ابراهیم رئیسی به عنوان کسی که ۴۰ سال آدم کشته است، ۴۰ سال مرتکب قتل و جنایت شده است، ۴۰ سال با نشستن بر صندلی قضاوت، حکم به کشتار مردم معترض داده است، به عنوان کسی که در تابستان ۶۷، در کسوت هیئت مرگِ منتخب خمینی جلاد، چندین هزار زندانی سیاسی را به اتاق مرگ فرستاد، نه تنها از کره مریخ نیامده، نه تنها از مشکلات و بحران های عدیده جمهوری اسلامی بی خبر نیست، بلکه عمیقا به شرایط ورشکستگی نظام و بحران های ژرف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی حاکم بر جامعه آگاه است.

برای اثبات این ادعا، بهتر است مشکلات و ژرفای بحران های حاکم بر جمهوری اسلامی را از زبان خود او بشنویم. رئیسی در مراسم تنفیذ خود در مقابل خامنه ای اعلام کرد: شرایطی و وضعیتی که در آن قرار داریم، مانند تورم ۴۴ درصدی، رشد نقدینگی ۶۸۰ درصدی در این سال ها، بدهی های دولت که از [سال] ۹۴ سه برابر شده، مشکلات بسیاری که در زندگی مردم اثر گذاشته و علاج کردن وضعیت کسری بودجه ۴۵۰ هزار میلیاردی، وضعیت مردم را وضعیت نامناسبی کرده است. هم به دلیل دشمنی دشمنان اسلام و هم به دلیل کاستی ها و مشکلاتی که در درون داشتیم، وضعیت امروز را وضعیت مناسب نمی دانیم”. (تاکید از ما است)

وجود همین مقدار از معضلات و مشکلات کنونی نظام و جامعه که رئیسی چشم در چشم خامنه ای به آن اشاره کرد، به خوبی نشان می دهد که ادعاهای او برای رهایی از وضعیت موجود تا چه حد بدور از واقعیت است. اگر این بحران ها قابل حل بودند، دست کم در دوران هشت ساله روحانی که بحران ها از ژرفای کمتری هم برخوردار بودند، لااقل می بایست اندکی تعدیل می شدند، نه اینکه شدت یابند. حال در چنین شرایطی که کشتی جمهوری اسلامی یکسره به گِل نشسته، رئیسی با یکسری وعده های دروغین می خواهد کشتی به گِل نشسته رژیم را به حرکت درآورد. شرایط کنونی جامعه به کلی با سال های گذشته متفاوت است. اکنون جامعه در تب و تاب یک تحول اجتماعی است. بحران انقلابی سراسر کشور را فرا گرفته است. توده های مردم ایران دیگر تحمل وضعیت موجود را ندارند و با حضور اعتراضی در کف خیابان ها، خواهان تغییر انقلابی این شرایط هستند. خواست مردم در تغییر وضعیت موجود آنچنان آشکار است که حتا ابراهیم رئیسی نیز در دو مراسم تنفیذ و تحلیف خود بر آن اذعان کرده است. هرچند میان تغییر وضعیتی که کارگران و مردم ایران در پی آن هستند، با تغییر وضعیت مورد ادعای ابراهیم رئیسی، تفاوت از زمین تا آسمان است. رئیسی خواست مردم در تغییر وضعیت موجود را در چهارچوب همین نظام تعبیر کرده است، در حالی که توده های مردم ایران با خیزش انقلابی دیماه ۹۶، قیام آبان ۹۸ و تظاهرات خیابانی هفته های اخیر در شهرهای بیش از ۱۵ استان کشور، این تغییر وضعیت را با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی فریاد کرده اند.

پیشینه رئیسی، مجموعه شرایط متلاطم جامعه همراه با وضعیت انقلابی، حضور اعتراضی مردم در کف خیابان ها و گسترش اعتصابات کارگری هرگز به رئیسی فرصت نخواهد داد تا با طرح ادعاهای کذایی خود، کارگران و توده های مردم ایران را به سراب انتظار بکشاند. اگر برای روحانی چند سال زمان لازم بود تا توده های مردم ایران به پوچی ادعاهای او واقف شوند، برای ابراهیم رئیسی هرگز چنین فرصتی نیست و نخواهد بود. ابراهیم رئیسی به عنوان رئیس جمهوری منتصب و سوگلی خامنه ای خوب می داند که خود و کابینه اش، از ابتدا ناتوان و شکست خورده متولد شده اند و دوران ماه عسل رئیسی چندان به درازا نخواهد کشید. این ناتوانی و شکست خوردگی رئیسی را می توان در عدم اشاره او به شرایط مرگبار اپیدمی کرونا، مهار این ویروس و نیاز لحظه ای مردم ایران به واکسیناسیون فوری، رایگان و همگانی دید. سکوت محض ابراهیم رئیسی در باره شرایط مرگبار ویروس کرونا، انجام واکسیناسیون و جلوگیری از کشتار روزانه مردم که این روزها طبق همان آمارهای جعلی حکومتی به بیش از ۵۰۰ نفر در روز رسیده است، نشانه روشنی از مرده به دنیا آمدن کابینه جدید است. پاسخگویی به شرایط مرگبار کرونا، همانند ادعای مبارزه با فساد نیست که در پیچ و خم گذر زمان به فراموشی سپرده شود. انجام واکسیناسیون فوری، رایگان و همگانی، همانند ادعای مبارزه با تورم و گرانی و حل بحران اقتصادی کشور نیست، که احتیاج به سال ها زمان داشته باشد. بحران کرونا، از جمله بحران هایی است که می بایست از ماه ها پیش مهار می شد، که نشد. اینکه ابراهیم رئیسی در دو مراسم تنفیذ و تحلیف با سکوت مطلق از کنار پاندمی کرونا گذشت، اینکه رئیسی کمترین وعده ای در مورد مقابله با این ویروس مرگبار نداد، نشان از شکست خوردگی قصاب مردم در همین ابتدای کار است. از مجموعه ادعای رئیسی، تنها وعده ای که نیاز به زمان نداشت و با کمترین تاخیر و بی توجهی نسبت به انجام آن، دوران ماه عسل این رئیس جمهور منصوب و سوگلی خامنه ای به سر می رسید، وعده مقابله با کرونا، سرعت بخشیدن به واکسیناسیون و جلوگیری از مرگ صدها نفر در روز بود، که رئیسی به عمد و آگاهانه از ورود به آن پرهیز کرد. همه این واقعیات موجود به روشنی نشان می دهند که با آمدن رئیسی نه تنها باری از دوش مردم برداشته نمی شود، نه تنها بحرانی از مجموعه بحران های نظام حل نخواهد شد، بلکه شرایط برای مردم بدتر و بحران های جمهوری اسلامی نیز تشدید خواهد شد. بحران حاکم بر جمهوری اسلامی یک بحران سیاسی-انقلابی تمام عیار است. بحران سیاسی-انقلابی نیز راه حل سیاسی می طلبد. چنین بحرانی تنها با گسترش مبارزات علنی مردم، گسترش اعتصابات کارگری، بر پایی اعتصاب عمومی سیاسی و قیام مسلحانه توده ای برای تحقق یک انقلاب اجتماعی حل خواهد شد. انقلابی که رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون می‌کند و با استقرار حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان، تمام نظم ضد انسانی و استثمارگرایانه موجود را بر می‌چیند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۳۲ در فرمت پی دی اف