تا جمهوری اسلامی بر سر کار است، اصفهان نفس نخواهد کشید

اعتراضات کشاورزان استان اصفهان که از روز دوشنبه ۱۷ آبان با تجمع در برابر شرکت آب منطقه‌ای و صداوسیمای مرکز استان اصفهان آغاز شد و در روزهای بعد بر بستر خشکیده زاینده رود ادامه یافت، در روز جمعه ۲۸ آبان با حضور هزاران نفر از مردم اصفهان بویژه زنان با شعارهایی هم‌چون “زاینده رود را پس بده، به اصفهان نفس بده” به اوج خود رسید.

تنها ساعاتی پس از تجمع پرشکوه روز جمعه، محمد مخبر معاون اول ابراهیم رئیسی اعلام کرد “به وزرای نیرو، صمت و کشاورزی دستور داده شده تا هر چه سریع‌تر مشکل آبریز زاینده رود در سه استان اصفهان، چهارمحال و بختیاری و یزد را به سرعت حل کنند”!! محرابیان وزیر نیرو نیز با شرکت در یک برنامه تلویزیونی بار دیگر وعده‌های مقامات جمهوری اسلامی را تکرار کرد و اعلام کرد جلسه ستاد “احیای رودخانه زاینده‌رود” برگزار خواهد شد. او هم‌چنین به کشاورزان وعده داد که دولت به حقآبه‌داران پول برای جبران ضررشان پرداخت خواهد کرد. رضا مرتضوی استاندار اصفهان نیز از اختصاص بودجه ۱۵۰۰ میلیاردی برای “صندوق سازگاری با کم‌آبی” خبر داد که قرار است از طریق جهاد کشاورزی این پول بین حقآبه‌داران اصفهانی تقسیم شود.

اما این “دستورات” و “به سرعت حل کردن”ها، بی‌خاصیت‌تر و تکراری‌تر از آن هستند که تاثیری در اعتراض کشاورزان و دیگر مردم اصفهان داشته باشند. در طول این سال‌ها مردم اصفهان و بالاخص کشاورزان از این “دستورات” و “نتایج” آن زیاد شنیده و دیده‌اند. آن‌ها وعده‌ها را شنیدند، اما پس از جمعه هم‌چنان بر بستر زاینده رود ماندند، با چادرهایی که برای ماندن برپا کرده بودند، چادرهایی که حکایت از ماندنی طولانی‌تر دارند و شاید تنها جاری شدن آب در زاینده روند بتواند این چادرها را جمع کند. آن‌ها می‌گویند “دیگر وعده قبول نمی‌کنیم”.

اما سوال این است که آیا معضل آب کشاورزان اصفهانی حل خواهد شد؟! وعده دادن پول برای خسارت کشاورزان از سوی مقامات دولتی بیان‌گر این است که فعلا آبی در کار نیست. مدیر بهره‌برداری سد زاینده رود اخیرا گفته بود “اگر مصرف به درستی مدیریت نشود و بارندگی به صورت اندک کنونی ادامه یابد، آب سد تنها برای دو ماه آینده کفاف نیاز مردم را خواهد داد”. مقامات وزارت نیرو و سازمان آب چندی پیش هشدار داده بودند که حتا تامین آب آشامیدنی استان تهران در ماه‌های آینده به معضل بزرگی تبدیل خواهد شد.

در جریان اعتراضات مردم خوزستان در تابستان، مقامات دولتی مجبور شدند از ترس و وحشت سراسری شدن اعتراضات که در روزهای آخر به دیگر شهرهای کشور رسیده بود، از ذخیره “استراتژیک آب” که به منظور تامین آب آشامیدنی و کشت پاییزه است، استفاده کنند و اکنون در فصل پاییز حتا تامین آب آشامیدنی هم به معضل تبدیل شده است چه رسد به آب کشاورزی. خلیلیان استاندار خوزستان با بیان معضل مردم خوزستان در تامین آب آشامیدنی به سیمای جمهوری اسلامی گفت: “بخش عمده کشاورزان استان خوزستان از تابستان تاکنون موفق به کشت نشده‌اند.” از استان سیستان و بلوچستان هم می‌گذریم که سال‌هاست مردم آن تشنه هستند.

عیسی کلانتری رئیس سابق سازمان حفاظت از محیط زیست ۱۷ خرداد در نشستی خبری به مناسبت هفته محیط زیست گفته بود: “به مرحله ورشکستگی آبی رسیده‌ایم…. واقعیت آب در کشور اسفناک‌تر از چیزی است که مسئولان آب می‌گویند”. او با بیان این‌که وزارت نیرو حقآبه تالاب‌ها را نمی‌دهد از عدم پرداخت  ۶۰ درصد حقآبه دریاچه ارومیه خبر داده و در رابطه با زاینده رود با بیان این که صنایع آب‌بر مانند فولاد و پتروشیمی باید کنار سواحل استقرار یابند، گفته بود: “اگر به‌جای یک میلیارد، ۱۰ میلیارد آب به تالاب گاوخونی و زاینده‌رود برسد باز هم مشکل حل نخواهد شد”. مقامات جمهوری اسلامی بارها معضل آب را یکی از چالش‌های اصلی نامیده و در همین سال‌جاری از تنش آبی در بیش از ۳۰۰ شهر و وضعیت قرمز در بیش از ۱۰۰ شهر خبر داده بودند.

در استان اصفهان نه فقط کشاورزان شهرهای اصفهان، لنجان، مبارکه، فلاورجان و نجف‌آباد، بلکه کل مردم و شهر اصفهان با معضل آب روبرو هستند. یکی از این معضلات فرونشست زمین در اصفهان است. خبرگزاری دولتی “ایسنا” ۲۹ آبان گزارشی از این معضل تهیه کرد و نوشت: “اصفهان در بحرانی‌ترین شرایط آبی قرار دارد و فرونشست زمین به صورت جدی در حال پیشروی است. کارشناسان، از رسیدن زبانه‌های فرونشست به داخل شهر اصفهان و بخش‌های مرکزی و حتی بافت تاریخی این شهر خبر می‌دهند. نرخ سالیانه فرونشست در منطقه شمالی اصفهان حدود ۱۵ سانتیمتر است. یکی از نمونه‌های اثرات فرونشست زمین، وضعیت شهرک نیروی هوایی ارتش است. در این شهرک حدود شش هزار نفر از افسران و خلبانان و خانواده‌های آنها زندگی می‌کردند. در سال‌های گذشته، ساختمان‌های این شهرک درگیر آثار فرونشست زمین شده‌اند؛ به حدی که ساکنان آن در سال‌های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ مجبور به ترک خانه‌های خود شده‌ و هم‌اکنون تعداد انگشت‌شماری در این شهرک زندگی می‌کنند. تداوم پدیده فرونشست در کشور، از جمله در اصفهان، می‌تواند عاقبت این شهرک را متوجه دیگر مناطق مسکونی اصفهان و چه‌بسا استان‌های دیگر کند”.

به‌گفته‌ی رضا شهبازی از مدیران سازمان زمین‌شناسی (۱۴ تیرماه)، فرونشست زمین برای مردم تهران و دیگر کلان شهرها یک بمب ساعتی است. وی گفت: “برخی نقاط اطراف تهران سالیانه ۲۵ سانتی‌متر فرونشست دارد، فرونشست زمین در حاشیه جنوب غرب تهران در ۱۰ سال گذشته تقریبا دو تا سه برابر شده است”.

مهرداد مرادمند قائم‌مقام اداره جهاد کشاورزی استان اصفهان نیز دی‌ماه ۹۷ در گفتگو با خبرگزاری “ایلنا” گفته بود: : “محیط زیستی‌ها تالاب گاوخونی را یک غول خفته می‌دانند که اگر به طور کامل خشک شود، منشا ریزگرد خواهد بود”. در گزارش ایلنا آمده بود که “خشک شدن تالاب گاوخونی، اثراتی در شعاع ۴۰۰ تا ۸۰۰ کیلومتری خواهد داشت و اصفهان، تهران، یزد، چهارمحال و بختیاری و کلیه استان‌های مرکزی ایران را با عوارضی جدی درگیر می‌کند”. معضلی که هم اکنون بخشی از اصفهان با آن درگیر شده است، همان معضلی که در سال‌های اخیر برخی از استان‌های کشور بویژه خوزستان به دلیل خشک شدن، یا خشک شدن بخش‌هایی از تالاب‌های مهمی هم‌چون “هورالعظیم” با آن درگیر هستند.

در یک کلام نه فقط آب کشاورزی، و نه فقط حتا آب آشامیدنی، بلکه کمبود آب حتا امکان زیست مردم ایران را با خطری جدی مواجه کرده است. در این جا باید تاکید کرد که جدا از مساله تغییرات آب و هوایی، جمهوری اسلامی با سیاست‌ها، ندانم‌کاری‌ها و فسادی که سرتاپای این نظم گندیده را در برگرفته مقصر اصلی بوجود آمدن این شرایط است.

جمهوری اسلامی در طول تمام این سال‌ها تنها برداشت کرده و به تنها چیزی که فکر نکرده کاشتن بوده است، به آینده این سرزمین و مردمان‌اش. در همه جا ما شاهد پس رفت هستیم. ویرانی طبیعت، نابودی جنگل‌ها، نابودی منابع آبی، تالاب‌ها، دریاچه‌ها ووو. دولت اما می‌توانست با سرمایه‌گذاری در امور زیربنایی از جمله در زمینه‌ی کشاورزی و آبیاری، توسعه‌ی جنگل‌ها و درختکاری متناسب با محیط آب‌وهوایی هر منطقه نه تنها از فرسایش خاک و کاهش منابع تجدید پذیر آبی جلوگیری کند، بلکه حتا در بهتر شدن آن تاثیر داشته باشد. این معضلات اما در این ریشه دارد که جمهوری اسلامی یک دولت سرتا پا فاسد با ابعادی غیرقابل تصور است و جدا از این، پول‌ زیادی نیز برای توسعه قدرت نظامی و دخالت‌های منطقه‌ای خود احتیاج دارد. به همین دلیل برای آبادانی کشور پولی نمی‌ماند، همان‌طور که برای بهداشت و درمان، برای آموزش و پرورش، برای حقوق معلمان و پرستاران، برای اجرای رتبه‌بندی، برای اجرای همسان‌سازی ووو پولی نمی‌ماند.

همین کشاورزان اصفهان که امروز بر بستر خشکیده زاینده‌رود چادر زده و به اعتراض مشغولند، زمانی از حامیان و پایه‌های حکومت اسلامی بودند و اگر امروز معترض هستند برای این است که آن‌ها تازه دارند طعم زندگی تلخ و سخت کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه را می‌چشند، آن‌هم به خاطر بی‌آبی. اما همین کشاورزان اصفهان و یا کشاورزان خوزستانی و دیگر مناطق کشور به همین خواست خود نیز نمی‌رسند جز با سرنگونی جمهوری اسلامی.

جمهوری اسلامی نشان داده است که موضوعات مورد توجه آن چیزهای دیگری هستند. جمهوری اسلامی آماده است تا برای ماجراجویی‌های هسته‌ای، منطقه‌ای و موشکی خود ده‌ها و حتا صدها میلیارد دلار از جیب این مردم خرج کند، اما پولی برای حل معضلات اصلی جامعه در زمینه‌های گوناگون خرج نکند. ما با حکومت و مقامات دزد و فاسدی طرف هستیم که برای همه چیز یک جیب می‌دوزند. دولتی که حتا برای “پاندمی کرونا” جیب دوخت و هزاران میلیارد تومان با وارد کردن و فروش داروهای به‌اصطلاح کرونایی و هزینه‌های بیمارستانی مردم را سرکیسه کرد. شرکت‌هایی هم‌چون “برکت” وابسته به موسسات اقتصادی خامنه‌ای با دلار رانتی دارو وارد کردند و چند برابر قیمت‌ آن‌ها در بازارهای جهانی به مردم فروختند. به بهانه‌ی تولید واکسن میلیاردی دلار ۴۲۰۰ تومانی گرفتند و خوردند. کاری که هیچ دولتی حتا جانیانی چون اردوغان در ترکیه نکردند.

دولت سرمایه‌داری جمهوری اسلامی نان را از مردم گرفته است، به اعتراف مرکز پژوهشهای مجلس ۲۵ درصد مردم بیکارند و این گونه این حکومت حق کار را نیز از مردم گرفته است، جمهوری اسلامی هم‌چنین آزادی را از مردم گرفته و می‌خواهد آن‌ها را در اسارت نگاه دارد، جمهوری اسلامی حتا هوای سالم و آب را نیز از مردم گرفته است. اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی نمی‌تواند مردم را از مبارزه برای رسیدن به خواست تامین ضروری‌ترین نیازهای‌شان هم‌چون آب باز دارد. جمهوری اسلامی در اثر بحران‌هایی که بخشا خود در بوجود آمدن آن‌ها یا حاد شدن آن‌ها نقش داشته است به آخر خط رسیده و طبیعی‌ست که پاسخی نیز به طور واقعی برای حل معضلاتی چون آب ندارد. تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی می‌توان به زنده ماندن زاینده‌رود امیدوار باقی ماند.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۶ در فرمت پی دی اف

بیانیه مشترک  ۸ تشکل و ضرورت تشدید مبارزه حول شعارهای سیاسی

بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، جمهوری اسلامی را به‌شدت در منگنه قرار داده است. تلاش ارتجاع حاکم و جناح‌های آن برای حل بحران و برون‌رفت از بن‌بست، باشکست و ناکامی روبرو شده است. وضعیت اقتصادی و معیشتی توده مردم در طول ۴۳ سال حاکمیت ارتجاع اسلامی مدام وخیم‌تر شده و نه‌فقط هیچ‌یک از انبوه خواست‌های توده‌های کارگر و زحمتکش جامعه برآورده نشده، بلکه فشارهای اقتصادی و معیشتی به نحو بی‌سابقه‌ای بردوش آنان افزایش‌یافته و سنگین‌تر شده است. طبقه حاکم در همه حال، خواست‌ها و اعتراضات کارگران و زحمتکشان را با سرکوب و سرنیزه پاسخ داده است. سیاست سرکوب در دوره ابراهیم رئیسی جلاد، آشکارا تشدید شده و روزی نیست که شاهد احضار و بازداشت و حبس فعالان سیاسی نباشیم. تعقیب و پیگرد و پرونده‌سازی‌های امنیتی و قضایی علیه این فعالان به امری روزمره و دائمی تبدیل‌شده است. جمهوری اسلامی در وحشت از برآمدها و شورش‌ها و قیام‌های شهری، آشکارا سپاه پاسداران را پررنگ‌تر از گذشته وارد نهادهای دولتی نموده است. وزیر کشور کابینه رئیسی که خود یک فرد نظامی و از فرماندهان سپاه پاسداران است، فرماندهان ارشد سپاه را در مراکز استان‌ها و شهرهای بزرگ به‌عنوان استاندار و فرماندار منصوب نموده است. تشدید فشار و سرکوب، یک سیاست عمومی است که جدی‌تر از گذشته به مرحله اجرا گذاشته‌شده است. فشارهای پلیسی، تهدیدات امنیتی و قضایی ، بازداشت و زندان اگرچه  قبل از همه در مورد معلمان و کارگران و فعالان کارگری اعمال می‌شود، اما محدود به این گروه‌ها نیست. سرکوب و زندان و بگیروببند اکنون ابعاد گسترده‌تری به خود گرفته و بیش از گذشته به سایر گروه‌های اجتماعی ازجمله نویسندگان، روزنامه‌نگاران، وکلا ، حامیان کارگران و عموم فعالان اجتماعی و سیاسی نیز تعمیم‌یافته است.

در بیانیه مشترکی که با امضای سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، سندیکای کارگران نیشکر هفت‌تپه، دو تشکل معلمان، دو تشکل بازنشستگان و دو تشکل فعالان کارگری در تاریخ ۲۶ آبان ۱۴۰۰ انتشار یافت نیز ضمن اشاره به تشدید فشارهای خردکننده اقتصادی و تشدید تضادهای طبقاتی، از “تهاجم قدرت سیاسی حاکم بر فعالان جنبش کارگری و دیگر  جنبش‌های اجتماعی و مدنی و به‌طورکلی به معترضان وضع موجود” و افزایش شمار افرادی که به مراکز امنیتی و قضایی احضار و بازجویی و یا بازداشت و زندانی‌شده‌اند سخن گفته‌شده و در همین رابطه اسامی ۵۴ تن از معلمان، نویسندگان، حامیان کارگران، وکلا و روزنامه‌نگاران را ذکر نموده است. در این بیانیه همان‌طور که از تیتر آن”  احضار، بازداشت و زندانی کردن فعالان جنبش‌های کارگری، اجتماعی و مدنی محکوم است!” مشخص است، تکیه اصلی تشکل‌های امضاکننده، بر محکومیت اقدامات سرکوبگرانه رژیم اعم از احضار و بازداشت و زندان یا پرونده‌سازی برای فعالان اجتماعی و سیاسی است. بیانیه به‌درستی براین نکته تأکید نموده است که هدف از این سرکوب‌ها” حفظ منافع و سلطۀ استثمارگران بر جامعه است”.

ارتجاع حاکم براین تصور است که با سرکوب بیشتر می‌تواند جلو انفجار جامعه ، فوران خشم توده‌های ناراضی و گسترش اعتراضات را بگیرد. حال‌آنکه تجارب مبارزاتی چهار دهه اخیر بارها ابطال کامل این تصور را اثبات نموده است. بیانیه مشترک ۸ تشکل در همین مورد  می‌نویسد:” حاکمان تصور می‌کنند که با سلب آزادی‌های اجتماعی و سیاسی، حاکم کردن سکوت و خفقان بر جامعه و حذف فعالان کارگری، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان، نویسندگان، زنان، خبرنگاران، هنرمندان، وکلای دادگستری و غیره از صحنه اعتراضات اجتماعی و مدنی می‌توانند به هدف خود برسند. اما این امید آن‌ها واهی است و تلاششان در این راه به شکست منجر خواهد شد. تاریخ بارها نشان داده که: چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند!”

تردیدی در این مسئله وجود ندارد که رژیم جمهوری اسلامی با سرکوب و تشدید آن نمی‌تواند از گسترش اعتصابات کارگری و اعتراضات توده‌ای جلوگیری کند. با تشدید سرکوب و احضار و بازداشت و زندان نمی‌توان جلو تشدید نارضایتی توده‌ای و تراکم خشمی را گرفت که اینجاوآنجا در اعتراضات توده‌ای سر بازکرده و به مرحله انفجار بزرگ نزدیک‌تر شده است. تمام تجارب سرکوب خشن و خونین ۴۰ سال گذشته از یک‌سو و  گسترش کم‌نظیر اعتصابات کارگری و اعتراضات خیابانی و برآمد‌های توده‌ای  نیز همین واقعیت غیرقابل‌انکار را ثابت می‌کنند.اعتصابات کارگری حتی یک روز متوقف نشده‌اند. معلمان و بازنشستگان پیوسته درحال تجمع و اعتراض هستند. اعتراضات توده‌ای در این شهر و آن استان نیز در ارتباط با آب و برق و گرانی و امثال آن در جریان است. تداوم اعتراضات کشاورزان و پیوستن مردم اصفهان و حمایت گسترده از کشاورزان که به تجمعات ده‌هزارنفره و شبانه‌روزی در مسیر رودخانه بدون آب زاینده‌رود انجامید، نمونه دیگری از اعتراضات توده‌ای است. بااین‌همه نمی‌توان و نباید در برابر اقدامات سرکوبگرانه رژیم جمهوری اسلامی بی‌تفاوت بود و یا سکوت اختیار نمود. علیه اقدامات سرکوبگرانه رژیم به هر شکل ممکن باید به اعتراض برخاست. کارگران معلمان، نویسندگان روزنامه‌نگاران، بازنشستگان، وکلا، زنان، جوانان ، دانشجویان همه و همه در هر شکل ممکن باید علیه تهاجمات رژیم ددمنش حاکم به اعتراض برخیزند و اجازه ندهند ارتجاع حاکم بیش از این حقوق اولیه و دموکراتیک آن‌ها را پایمال کند و جامعه را به قعر استبداد و بی حقوقی و قهقرا سوق دهد. معلمانی که آخرین اعتراض سراسری آن‌ها در همین آبان سال جاری بیش از ۷۰ شهر کشور را دربرگرفت، می‌توانند و باید پرتلاش‌تر از گذشته برای آزادی معلمان زندانی، منع تعقیب و پیگرد قضایی و امنیتی فعالان جنبش‌ کارگری و سایر جنبش‌های اجتماعی مبارزات گسترده‌ای را در اتحاد با سایر گروه‌های اجتماعی سازمان دهند. تمام پرونده‌سازی‌ها علیه کارگران ، نویسندگان، معلمان، بازنشستگان، روزنامه‌نگاران، مدافعان حقوق کارگران، زنان، دانشجویان و همه‌ی فعالان اجتماعی بایستی متوقف و ملغی شوند. جای کارگر و معلم زندان نیست. جای وکیل و نویسنده و دانشجو و روزنامه‌نگار زندان نیست. هیچ معلمی نباید در زندان باشد. هیچ روزنامه‌نگار و نویسنده و وکیلی و هیچ فعال کارگری و اجتماعی، هیچ کارگر و مدافع حقوق کارگران نباید در زندان باشد. همه این فعالان زندانی باید آزاد شوند. زندانی سیاسی آزاد باید گردد.

امضاکنندگان بیانیه در پایان بیانیه خویش ضمن محکوم کردن تمام اقدامات سرکوبگرانه رژیم چنین نوشته‌اند:” ما امضاکنندگان این بیانیه احضار، بازداشت و زندانی کردن فعالان کارگری، معلمان، بازنشستگان، نویسندگان، خبرنگاران، دانشجویان، حامیان حقوق کارگران، هنرمندان، زنان، وکلای دادگستری و دیگر فعالان مدنی را محکوم می‌کنیم و خواهان آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همه آنان و منع تعقیب ایشان هستیم.”

اعتراض به نبود آزادی‌های سیاسی و خواست آزادی زندانیان سیاسی، خواست و شعار برجسته‌ای است که بیانیه هشت تشکل بر محور آن تنظیم و انتشاریافته و مضمون اصلی بیانیه را تشکیل داده است.انتشار بیانیه مشترک ۸ تشکل، اقدامی کاملاً سیاسی است که نظم استبدادی و پوسیده حاکم را نشانه رفته است. جهت‌گیری‌های سیاسی و طرح مستقیم شعارها و خواست‌های سیاسی در بیانیه‌های انتشاریافته توسط دو سندیکای فوق و همچنین در بیانیه‌های مشترک با سایر تشکل‌ها البته بی‌سابقه نیست . پیش‌ازاین نیز دو سندیکای یادشده دست‌کم از قیام آبان ۹۸ تاکنون هم در بیانیه‌های مستقل خود، هم در بیانیه‌های دوجانبه و هم در بیانیه‌های مشترک با برخی تشکل‌های دیگر، بارها نسبت به مسائل سیاسی و مسائل عمومی جامعه موضع‌گیری نموده‌اند. برای نمونه می‌توان از موضع‌گیری و اعتراض آن‌ها نسبت به سرکوب قیام آبان ۹۸ ، اعتراض به بازداشت معلمان، بازنشستگان، زنان، فعالان کارگری، وکیل کارگران هفت‌تپه و غیره اشاره نمود. همچنین می‌توان به موضع‌گیری اعتراضی نسبت به سرکوب  اعتراضات مردم خوزستان به خاطر بی‌آبی، ضرورت واکسیناسیون فوری رایگان و استاندارد در مقابل کرونا اشاره کرد. درهرحال انتشار بیانیه‌هایی ازاین‌دست اگرچه بی‌سابقه نیست، اما موضع‌گیری سیاسی و تمرکز روی خواست‌ها و شعارهای سیاسی در شرایط کنونی حائز اهمیت جدی است. جامعه نیازمند مبارزه گسترده سیاسی با خواست‌ها و شعارهای برجسته سیاسی ست که تمام نظم حاکم را به چالش جدی بکشد. بر بستر دوران  انقلابی حاکم بر جامعه، شعارها و خواست‌های سیاسی را باید به شعارها و خواست‌های عمومی تبدیل کرد و سطح آن را ارتقا داد. باید توده‌های وسیع‌تری را حول این‌گونه شعارها بسیج کرد و به میدان کشاند. در شرایط کنونی مسئله بسیار مهم این است که  اعتراضات توده‌ای و اعتصابات سیاسی و گسترده کارگری را سازمان داده و به آن وسعت دهیم. مسئله بسیار مهم این است که با گسترش اعتراضات توده‌ای، اعتصابات اقتصادی به‌ویژه اعتصابات سیاسی، مسیر اعتصاب عمومی سیاسی  و قیام مسلحانه برای به زیر کشیدن تمام نظم موجود را فراهم کنیم.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۶ در فرمت پی دی اف

امنیتی کردن سقط جنین نیز معضل جمعیتی رژیم را حل نخواهد کرد

روز ۲۴ آبان، رئیس جمهور جمهوری اسلامی، ابراهیم رئیسی، قانون موسوم به “قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت” را برای اجرا به وزارتخانه بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و معاونت امور زنان و خانواده ابلاغ کرد. این طرح که در پاییز سال گذشته در مجلس اعلام وصول شده بود، در ۲۴ مهر به تصویب رسید و پس از تأیید شورای نگهبان در ۱۱ آبان، توسط قالیباف برای اجرا به کابینه رئیسی ابلاغ شد و قرار است به مدت ۷ سال، آزمایشی به اجرا درآید.

هدف از اجرای این قانون ۷۲ ماده‌ای، “افزایش جمعیت” در راستای پیشبرد اهداف خامنه‌ای و سایر سران نظام برای “افزایش جمعیت” ذکر شده است. قانونی که نه تنها از سوی کارشناسان، بلکه برخی مقامات رژیم نیز با انتقادات فراوانی مواجه بود، چنان که برخی آن را “ناقض حقوق بشر” و زمینه‌ساز “افزایش شمار معلولان و مبتلایان به ایدز و بیماری‌های مقاربتی” معرفی ‌کردند. این قانون به شدت زن‌ستیزانه و ارتجاعی، صدای اعتراض نهادهای بین‌المللی را نیز بلند کرده است. سازمان دیده‌بان حقوق بشر، آن را “ناقض حقوق زنان” و “خطرآفرین برای سلامت و جان زنان” نامیده است. کمیته کارشناسان سازمان ملل متحد، آن را “خلاف حقوق بشر” دانسته و درباره احتمال اجرای مجازات اعدام برای سقط جنین هشدار داده‌ است.

نگاهی بیاندازیم به برخی از ماده‌های این قانون جنجال‌برانگیز. در ماده ۵۱ این قانون، “توزیع رایگان یا یارانه‌ای اقلام مرتبط با پیشگیری از بارداری” و “تشویق به استفاده از آن‌ها در شبکه بهداشتی درمانی وابسته به دانشگاه‌های علوم پزشکی” ممنوع اعلام شده است. امری که می‌تواند به افزایش بیماری‌های مقاربتی و “اچ‌آی‌وی” بیانجامد. گذشته از آن، هم اکنون با وجود محدودیت‌های شدید قانونی بر سر راه سقط جنین، سالانه بین ۳۰۰ تا ۶۰۰ هزار سقط جنین غیررسمی در کشور انجام می‌شود. پس، تنها برآمد ممنوعیت توزیع وسایل پیشگیری از بارداری، افزایش بارداری‌های ناخواسته و مخاطرات بیش‌تر برای سلامت و جان زنان پرشماری‌تر خواهد بود. از آن گذشته، برخی از مقامات نظیر اشرف سماوات (رئیس اداره ژنتیک وزارت بهداشت) و پروانه سلحشوری ( نماینده سابق مجلس) نیز از “مافیای غربالگری و داروهای سقط جنین” و ایجاد “بازار سیاه برای خرید و فروش وسایل پیشگیری سخن می‌گویند.

طبق ماده ۵۳: “وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی مکلف است حداکثر سه ماه پس از لازم‌الاجرا شدن این قانون، کلیه دستورالعمل‌های صادره مرتبط با بارداری و سلامت مادر و جنین که پزشکان و کارکنان بهداشتی- درمانی یا مادران را به سقط جنین توصیه کرده یا سوق می‌دهد، حذف نموده مگر مواردی که جان مادر در خطر باشد و سایر مواردی را که ممکن است عوارضی برای مادر یا جنین ایجاد کند”.

با آن که در تبصره‌های این ماده ظاهراً غربالگری منع نشده است، اما کادر درمانی نه تنها مسئولیتی در برابر توصیه به غربالگری ندارد، بلکه با گذاشتن عواقب این توصیه بر دوش پزشکان و کادر بهداشت و درمان، چنین توصیه‌‌ای می‌تواند به محاکمه و صدور احکام جزایی علیه آنان بیانجامد. همچنین فرآیند آن چنان طولانی و سخت شده که در عمل اجراناپذیر گشته است. امری که حتا به عقیده سازمان بهزیستی نیز می‌تواند به افزایش جمعیت معلول منجر شود. به گفته‌ی اشرف سماوات، رئیس اداره ژنتیک وزارت بهداشت، در حال حاضر، سالانه حدود ۷۰ هزار تولد نوزاد با ناهنجاری‌های شدید به دنیا می‌آیند که با طرح غربالگری حدود ۸ هزار نفر شناسایی می‌شده‌اند و با گسترش طرح این تعداد می توانست به ۳۰ هزار نفر برسد. پیش از این بر اساس “طرح کشوری غربالگری” مصوب سال ۱۳۸۴، تمام زنان باردار می‌توانستند با انجام آزمایش در سه ماه اول بارداری، برای جلوگیری از تولد نوزادان با نقص کروموزومی یا ناهنجاری شدید جسمی گزینه سقط جنین را انتخاب کنند. حق انتخابی که اکنون با این قانون از آنان در عمل سلب شده است، آن هم در جامعه‌ای که تسهیلات و حمایتی در اختیار معلولان و بیماران قرار داده نمی‌شود. در حساب تویتری معلولان در پاسخ به یکی از نمایندگان مرتجع این طرح نوشته شد: “لطفاً سری به سه‌راه جمهوری بزنید و قیمت عصا، ویلچر معمولی، ویلچر برقی، ویلچر حمام، سمعک، تخت، تشک مواج، باطری ویلچر برقی، پوشینه سوند، لاستیک زیر عصا و توالت فرنگی را هم بپرسید و با مستمری ۳۵۰ هزارتومانی معلولان مطابقت دهید.”

در ماده ۵۶ آمده است: “سقط جنین ممنوع بوده و از جرایم دارای جنبه عمومی می‌باشد و مطابق مواد (۷۱۶) تا (۷۲۰) قانون مجازات اسلامی و مواد این قانون، مستوجب مجازات دیه، حبس و ابطال پروانه پزشکی است.” در تبصره‌های این ماده نیز هر گونه کمک به سقط جنین یا جلوگیری از بارداری جرم‌انگاری شده است و مجازات‌های شدیدی در پی دارد.

گرچه پیش از این نیز سقط جنین رسمی با دشواری‌های بسیاری روبرو بود، اما اکنون برای سقط‌جنین قانونی لازم است مراکز پزشکی قانونی درخواست‌های واصله را به کمیسیونی متشکل از یک قاضی ویژه، یک پزشک متخصص متعهد و یک متخصص پزشکی قانونی در استخدام سازمان پزشکی قانونی ارجاع دهند. حق دیگری که از زنان و خانواده‌ها گرفته شده است و به فقها و کارشناسان “متعهد” و “در استخدام دولت” واگذار شده است. روندی که چه بسا فرصت قانونی برای سقط جنین یعنی “کم‌تر از چهار ماه” را از بین ببرد. از آن مهم‌تر، سقط جنین به یک مسئله امنیتی بدل گشته است. چرا که در ماده ۶۱ این قانون آمده است: “ارتکاب گسترده جنایت علیه تمامیت جسمانی جنین به قصد نتیجه یا علم به تحقق آن، به‌گونه‌ای که موجب ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی جنین‌ها یا مادران در حد وسیع گردد، مشمول حکم ماده (۲۸۶) قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲/۲/۱ می‌گردد.” ماده‌ای که بنا به آن: “هرکس به طور گسترده، مرتکب جنایت علیه تمامیت جسمانی افراد، جرائم علیه امنیت داخلی یا خارجی کشور، نشر اکاذیب، اخلال در نظام اقتصادی کشور، احراق و تخریب، پخش مواد سمی و میکروبی و خطرناک یا دایر کردن مراکز فساد و فحشا یا معاونت در آنها گردد به گونه ای که موجب اخلال شدید در نظم عمومی کشور، ناامنی یا ورود خسارت عمده به تمامیت جسمانی افراد یا اموال عمومی و خصوصی، یا سبب اشاعه فساد یا فحشا در حد وسیع گردد مفسد فی الارض محسوب و به اعدام محکوم می گردد.” پس، طبق این قانون، سقط جنین نیز به جرم‌های امنیتی پیوست! به جز تهدید سلامت و جان زنان، تصویب قوانین سخت‌گیرانه در زمینه پیشگیری از بارداری و سقط جنین عواقب دیگری نیز به دنبال خواهد داشت؛ از جمله فقر روزافزون‌تر خانواده‌ها، بیکاری گسترده‌تر زنان، رواج بیش‌تر ازدواج کودکان (به ویژه دختران)، گسترش فاجعه کودکان کار، رشد نسلی در محرومیت و بی‌سوادی، فروش نوزادان و رهاسازی نوزادهای ناخواسته در خیابان‌ها.

دشوارتر گشتن سقط جنین در حالی است که طبق یکی از گزارش‌های اخیر، هزینه‌ بچه‌دار شدن از زمان بارداری تا یک سالگی بین ۵۰ میلیون تا ۱۰۰ میلیون تومان برآورد شده است که می‌تواند به ۱۲۰ میلیون تومان نیز برسد. پدیده کودکان کار بیداد می‌کند. به رغم عدم وجود آمار دقیق برآورد می‌شود بین ۳ تا ۷ میلیون کودک کار در ایران وجود دارد. در اخبار روز ۲۹ آبان از قول مدیر کل بهزیستی استان تهران آمده بود: “در فصل زمستان حدود ۲۰۰۰ کودک در متروها کار می‌کنند.” برآورد می‌شود ۴ هزار کودک زباله‌گرد تنها در تهران وجود دارد. تنها اقدام حمایتگرانه مسئولان رژیم تحت برنامه “ساماندهی کودکان کار و خیابان”، “جمع‌آوری” آن‌ها از سطح شهر بازداشت چند روزه، آزار و اذیت و سپس رها کردن مجدد آن‌ها در خیابان‌هاست. زاکانی، نیز در نخستین روزهای تصدی مقام شهرداری تهران، معتادان و کودکان کار را همردیف دانست و آنان را “لکه ننگ” خواند و درصدد است با همکاری ناجا و سپاه و سایر نهادهای نظامی و امنیتی “چهره شهر را تغییر دهد.” طرحی که بارها به اجرا درآمده است و بارها شکست خورده است.

در این قانون “مشوق‌”های مالی، استخدامی و رفاهی نیز وعده داده شده است. “مشوق”هایی که با توجه به وعده‌های تحقق نیافته سران جمهوری اسلامی در تمامی زمینه‌ها، با توجه به ورشکستگی مالی و کمبود بودجه دولت چیزی نیستند جز سراب. این قانون، هم‌چون سایر قوانین و طرح‌های جمهوری اسلامی، بازتابی است از فاصله میان واقعیت زندگی مردم و دغدغه‌های سران رژیم.  در سویی واقعیت‌هایی، از جمله آمار جمعیت زیر خط فقر، تورم، بیکاری، دستمزدهای معوقه، مشکلات محیط زیستی قرار دارند که هر روزه در رسانه‌های منعکس می‌گردند و مردم هر روزه با پوست و گوشت خود حس می‌کنند و اعتراض به این شرایط با تجمع، تظاهرات و اعتصاب به بخشی از زندگی روزمره‌شان تبدیل شده است. در سوی دیگر، سران رژیمی که حتا نمی‌توانند آب و برق و نان بخور و نمیر جمعیت کنونی را تأمین کنند، چه رسد به جمعیتی چند برابر را، اما در رؤیای “افزایش جمعیت”، به بگیر و ببند و تهدید و زندان روی می‌آورد.

بهانه‌ی سران رژیم برای تصویب این قانون، کاهش نرخ فرزندآوری است. بنا به آمارها، نرخ باروری از سال ۹۵ تا ۹۹ از ۱۲ / ۲ به ۶۵ / ۱ رسیده است و نرخ رشد جمعیت به کم‌تر از یک درصد کاهش یافته است. بیش از یک سوم خانوارهای ایرانی دو نفره و بدون فرزند هستند. حدود ۱۰ میلیون نفر از افراد بالای ۲۰ سال هرگز ازدواج نکرده‌اند و تعدادی از آن‌ها در سنین بالای ۴۵ سال هم‌چنان مجرد مانده‌‌اند. میانگین سن ازدواج در سال ۹۹ بالا رفته و در مردان به بالای ۲۹ سال و در زنان به حدود ۲۵ سال رسیده است. با آن که یکی از دلایل بالا رفتن سن ازدواج، را می‌توان در عواملی چون افزایش سطح تحصیلات به ویژه تحصیلات عالی و آگاهی دانست، اما کارشناسان بر رابطه مستقیم میان نرخ باروری و توسعه اقتصادی و اجتماعی خانوارها تأکید دارند. مشکلات معیشتی و بیکاری نه تنها بر نرخ باروری، بلکه بر ازدواج و طلاق نیز تأثیر خود را بر جای گذاشته‌اند. بنا به گزارش مرکز آمار، در فاصله سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۹، ازدواج‌ها بیش از ۳۶ درصد کاهش داشته و در همین برهه زمانی میزان طلاق حدود ۲۸ درصد افزایش داشته است.

به جز آمال و آرزوهای خامنه‌ای و مجموعه دستگاه‌های حکومتی درباره افزایش اجباری جمعیت، عامل دیگری نیز در تصویب قوانینی از این دست نقش دارند. آن نیز ماهیت دینی رژیم حاکم و زن‌ستیزی و فرودست‌‌انگاری زنان است. رژیمی که رهبرش اولین فرمان زن‌ستیزانه حجاب اجباری را به فاصله کم‌تر از یک ماه پس از قیام بهمن ماه صادر کرد. فرمانی که از جنبه‌ای، نمایانگر تلاش رهبران مذهبی نوپا برای حذف زنان از زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی کشور و تبدیل آنان به موجواتی مطیع و تابع امیال و اهداف پدران، برادران، شوهران و دولت پدرسالار دینی بود و از جنبه‌ای دیگر،  تلاش همواره‌ی نیرویی مذهبی در اعلام کسب قدرت از طریق اعمال سلطه بر بدن زن. آن‌چه که در تمام ادیان و مذاهب مشترک است. گرچه این اولین فرمان در نتیجه اعتراض گسترده زنان موقتاً پس گرفته شد، اما از آن پس، سران سیاسی و مذهبی رژیم با قوانین، طرح‌ها، فتواها و اقدامات عملی کوشیده‌اند نه تنها حقوق بنیادین زنان را سلب کنند، بلکه بارها و از جمله در همین قانون، در صدد برآمده‌اند به خصوصی‌ترین حریم زندگی‌شان تجاوز کنند. سلب حق سقط جنین به جز پیامدهای زیان‌بار اقتصادی، اجتماعی و سلامتی برای زنان، حق کنترل بر بدن، یعنی خصوصی‌ترین حریم زندگی را از زن می‌گیرد و مالکیت او را به شوهر، پدر و دولت وامی‌گذارد.

باری خامنه‌ای از سال ۹۰ بدون توجه به معضلات اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی بارها بر لزوم افزایش جمعیت تأکید کرده است. اما مردم ایران، به ویژه زنان، بی‌اعتنا به راه خود رفته‌اند. در نتیجه، همچون تمام موارد دیگر، رژیم به سلاح همیشگی یعنی توسل به زور و تهدید و زندان و اعدام متوسل شده است. اما این نیز، همچون سایر عرصه‌ها، ره به جایی نخواهد برد. چرا که افزایش جمعیت با وجود چالش‌ها و بحران‌های کنونی با هیچ دستور و قانون و بگیر و ببندی متحقق نخواهد شد.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۶ در فرمت پی دی اف

کرونا و ده‌ها هزار کودک بی‌سرپرست

۲۲ ماه از شیوع کرونا در ایران می‌گذرد و هنوز آمار روزانه جان‌باختگان مرتبط با این بیماری از صد نفر متجاوز است. بر اساس آمار رسمی دولتی تاکنون ۱۲۹ هزار و بر طبق آمار غیررسمی حدود ۳۰۰ هزار تن از مردم ایران در اثر این بیماری جان خود را ازدست‌داده‌اند.

کرونا عواقب بسیار وخیمی برای توده‌های زحمتکش مردم ایران به بار آورده است. علاوه بر خانواده‌هایی که عزیزانشان را از دست دادند، صدها هزار کارگر و زحمتکش بیکار شدند، میلیون‌ها تن به زیرخط فقر سقوط کردند و مردم  با ده‌ها مصیبت اجتماعی مواجه شدند. اما یکی از عواقب این بیماری مرگ‌بار که کمتر به آن پرداخته‌شده است، یتیم شدن کودکانی است که پدر یا مادر و یا هر دو را ازدست‌داده‌اند. آن‌قدر بدبختی و فاجعه در ایران هست که در میان آن‌ها کودکان بی‌سرپرست ناشی از کرونا گم‌شده است. بنابراین  به‌جاست که در ۲۰ نوامبر روز جهانی کودک یاد کنیم از کودکانی که در طول دو سال گذشته کمتر خبری از آن‌ها و سرنوشتشان انتشاریافته است.  آمار دقیقی از این کودکان وجود ندارد و هیچ گزارشی حتی در مطبوعات وابسته به رژیم  از سرنوشت این کودکان به‌ویژه در خانوارهایی که نان‌آور خانواده فوت کرده، انتشار نیافته است.

رژیم حاکم بر ایران که نقش مهمی در اشاعه این بیماری، کشتار مردم ایران و پنهان ساختن آمار و اطلاعات واقعی  دارد، تمایلی به آشکار شدن ابعاد این فاجعه اجتماعی ندارد.  تنها در اواخر شهریورماه بود که معاون اجتماعی سازمان بهزیستی ایران، در گفتگو‌ با روزنامه جام جم به این مسئله پرداخت و گوشه‌ای از ابعاد آن را برملا کرد. وی در مورد تعداد کودکانی که بی‌سرپرست شده‌اند و از هرگونه حمایتی محروم شده‌اند، گفت:

«برآورد می‌کنیم که در ایران ۵۱ هزار کودک، پدر یا مادر خود را در اثر کرونا ازدست‌داده‌اند که نیاز به حمایت دارند ولی سیستم حمایتی ما به‌گونه‌ای نیست که هر کودک یتیمی را تحت پوشش قرار دهیم»

نخست آن‌که این برآورد اگر بر مبنای ارائه آمارهای دولتی صورت گرفته باشد، تنها بخشی از واقعیت است. به‌ویژه ده‌ها هزار خانواری را که هرگز پای سرپرست آن‌ها به بیمارستان نرسید و یا ابتلای آن‌ها به کرونا تشخیص داده نشد و مشمول آمار رسمی مرگ ناشی از کرونا نشدند، در برنمی‌گیرد. بنابراین با استناد به اظهارنظر حتی برخی از مقامات و مسئولین وزارت بهداشت یا دیگر موسسات مرتبط با این بیماری که آمار واقعی فوت‌شدگان را دو تا سه برابر رقم رسمی اعلام کردند و نیز افزایش مرگ ناشی از کرونا در طول دو ماه اخیر، تعداد کودکان یتیم ناشی از مرگ کرونانی، باید لااقل دو برابر آمار ارائه‌شده از سوی بهزیستی باشد.

اما نکته مهم در این است که حتی در محدوده‌ای که بهزیستی آمار ارائه کرده است، هیچ نهادی در جمهوری اسلامی ازجمله سازمان بهزیستی، اقدامی برای شناسایی و کمک به این کودکان که عموماً متعلق به خانواده‌های فقیر و زحمتکش‌اند، انجام نداده‌اند. از همین روست که این مقام بهزیستی در پاسخ به این سؤال که تاکنون  چه تعداد از این کودکان تحت پوشش بهزیستی قرارگرفته‌اند، پاسخ می‌دهد :

“سال گذشته چند بار از وزارت بهداشت خواستیم تا خانواده‌های زن سرپرست و کودکانی را که بدون سرپرست مانده‌اند به ما معرفی کند تا اگر نیازمند هستند تحت پوشش بهزیستی قرار بگیرند ولی تا امروز آماری به ما ارائه نشده است.  رسماً چیزی به ما اعلام‌نشده تا اقدام کنیم.” بنابراین بهزیستی رسماً می‌پذیرد که اقدام خاصی در این مورد صورت نگرفته و مقصر وزارت بهداشت اعلام می‌شود که گویا چنانچه کودکان بی‌سرپرست و خانواده‌های زن سرپرست را معرفی می‌کرد، بهزیستی به‌حسب وظیفه‌اش کودکانی که پدر یا مادر خود را ازدست‌داده،‌ فاقد سرپرست‌اند و نیاز اقتصادی دارند، البته پس از “آزمون‌های وسیع” تحت پوشش‌های حمایتی قرار می‌داد.  اما مشکل فقط در این نیست که وزارت بهداشت آمار و اطلاعات موردنیاز را به بهزیستی نداده است. اگر بهزیستی آمار دقیق رسمی را نیز در اختیار می‌داشت، نمی‌توانست اقدام خاصی انجام دهد. چراکه به گفته خود این مقام بهزیستی، سیستم به‌اصطلاح حمایتی به‌گونه‌ای نیست که کودکان یتیم را تحت پوشش قرار دهد. حتی در مواردی که مادران این کودکان به بهزیستی مراجعه کرده‌اند، ماه‌هاست که در نوبت برقراری مستمری سرگردان مانده‌اند و بهزیستی نتوانسته  در مورد ۳۰ هزار زن سرپرست خانوار جدید که در نوبت برقراری مستمری سازمان بهزیستی قرار دارند، کاری انجام دهد.

علت آن نیز پوشیده نیست. به گفته معاون  بهزیستی اولاً – “زمان انتظار زنان سرپرست خانوار برای اینکه در صورت تائید نهایی، مستمری آن‌ها برقرار شود دست‌کم یک سال و شاید هم بیشتر است. ” ثانیاً-  بهزیستی حتی برای پرداخت مبلغی ناچیز به زنان سرپرست خانوار نیازمند که کفاف نان خشک‌وخالی را هم نمی‌دهد، بودجه‌ای در اختیار ندارد. از همین روست که می‌گوید:  برقراری حداقل مستمری ۷۰۰ هزارتومانی برای این ۳۰ هزار زن سرپرست خانوار ۲۱ میلیارد تومان بودجه در ماه نیاز داریم که در حال حاضر اعتباری به این موضوع در سازمان بهزیستی اختصاص نیافته است.” بنابراین روشن است که بهزیستی بودجه‌ لازم را ندارد که حتی مادرانی که به بهزیستی رجوع کرده‌اند، همین مبلغ ناچیز را دریافت کنند تا چه رسد به حمایت از ده‌ها هزار کودک یتیم. بی‌دلیل نیست که از ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار خانوار زن سرپرست،  تنها حدود  یک‌میلیون و ۵۰۰هزار نفر از آن‌ها تحت پوشش بهزیستی و کمیته امداد هستند و بخش بزرگی از جمعیت ۲ میلیونی باقی‌مانده زنان سرپرست خانوار که نیازمند هم هستند، کمکی به آن‌ها نمی‌شود.

معاون اجتماعی سازمان بهزیستی می‌گوید: « در قانون برنامه ششم توسعه، پیشنهاد دادیم که یک درصد تولید ناخالص داخلی برای رشد و تکامل همه‌جانبه کودکان زیر شش سال هزینه کنیم تا دیگر کودک مبتلابه سوء‌تغذیه‌ در کشور نداشته باشیم اما در مجلس موردقبول قرار نگرفت و مصوب نشد».

مشکل در همین‌جاست. به بودجه‌های سالانه دولت که نگاه کنیم، بودجه مکفی برای دستگاه بوروکراسی، پلیس، ارتش و سپاه ، دکه‌های رنگارنگ وابسته به دستگاه مذهبی وجود دارد و اگر لازم شد همان‌گونه که در مورد افزایش هزینه‌های نظامی دیده‌ایم، از صندوق ذخیره ارزی  برداشت می‌شود، اما نوبت به آموزش، بهداشت و کمک‌های ناچیز به نیازمندان که می‌رسد، کمترین بودجه اختصاص می‌یابد. برای جمهوری اسلامی سلامت و رفاه مردم فاقد اهمیت است. میلیاردها دلار در هرسال از درآمد و ثروت کشور توسط سران و مقامات جمهوری اسلامی به جیب زده می‌شود، در اوج بیماری کرونا، در طول سال گذشته ۲۴ درصد بر حجم سرمایه و ثروت سرمایه‌داران و ثروتمندان افزوده شد،  میلیاردها دلار در هرسال  صرف هزینه‌های نظامی ارگان‌های سرکوب و کمک به گروه‌های اسلام‌گرا می‌شود، اما وقتی‌که نوبت به سازمان‌هایی امثال بهزیستی می‌رسد که قرار است کمک‌های اندکی به مردم فقیر و گرسنه بشود، بودجه به‌قدر کافی نیست که حتی کمک ناچیزی به کودکان بی‌سرپرست یا زنان نیازمند سرپرست خانواده بشود که شدیداً از مرگ‌های کرونایی آسیب‌دیده‌اند.

اما سرنوشت این کودکان یتیم و بی‌سرپرست چه می‌شود؟ همان‌گونه که گفته شد، تاکنون نه اقدامی از سوی دولت و سازمان‌های ظاهراً حمایتی  برای شناسایی این کودکان انجام‌گرفته و نه بودجه‌ای به آن اختصاص‌یافته است. اگر هم تعدادی از این کودکان بی‌سرپرست شناسایی شوند، سیاست جمهوری اسلامی و سازمان‌های به‌اصطلاح حمایتی این است که نخست اقوام این کودکان بی‌سرپرست ، سرپرستی آن‌ها را بر عهده بگیرند و هزینه این کودکان را بر دوش آن‌ها قرار ‌‌دهد. گروهی از آن‌ها را نیز از طریق فرزندخواندگی به کسانی می‌سپارد که هزینه‌های آن‌ها را بپذیرند. اما زندگی اکثریت این کودکان در فقر و بدبختی سپری خواهد شد. این کودکان سوای این‌که هیچ‌گاه از غم و غصه از دست دادن والدین رها نخواهند شد و دچار انواع مشکلات روحی و عاطفی می‌شوند، از مدرسه و تحصیل بازمی‌مانند، برای تأمین هزینه زندگی خود به کودک کار تبدیل می‌شوند ، با سختی‌های بزرگ مواجه می‌شوند و از همان کودکی در معرض آسیب‌های اجتماعی  متعدد قرار می‌گیرند.

آنچه تاکنون گفته شد، صرفاً در ارتباط با کودکانی است که درنتیجه بیماری کرونا، پدر یا مادر و حتی هر دو را ازدست‌داده و بی‌سرپرست شده‌اند. در همین دوره درنتیجه فقیرتر شدن مردم زحمتکش، بر تعداد کودکان نیازمند شدیداً افزوده شده است. رئیس سازمان بهزیستی می‌گوید هرسال‌ هزار کودک زیر سه سال در ایران رها می‌شوند. در اسفندماه سال گذشته معاون کمیته امداد از وجود ۱۴۳ هزار یتیم و ۲۰۰ هزار کودک بد سرپرست و سرپرست ناتوان، خبر داد که تحت حمایت مالی خیرین قرارگرفته‌اند تا گویا ماهی ۲۵۰ تا ۴۵۰ هزار تومان به آن‌ها کمک شود. وی می‌گوید۲۳ هزار کودک یتیم نیز بدون حامی باقی‌مانده‌اند. بنابراین  بی‌دلیل نیست که هرسال صدها هزار کودک برای تأمین هزینه‌های  زندگی خود و یا مادر و پدر فقیر خود به اردوی چندمیلیونی کودکان کار می‌پیوندند. مسبب تمام ستمی که بر این کودکان می‌رود، طبقه حاکم بر ایران است که این همه فاجعه به بار آورده است. در ایران بزرگ‌ترین نقض‌کننده حقوق کودک ، جمهوری اسلامی است.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۶ در فرمت پی دی اف

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت ۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

به مناسبت ۲۵ نوامبر  روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان

خشونت علیه زنان فقط معضل زنان نیست!

در بیست‌وپنج نوامبر ۱۹۶۰ سازمان امنیت رژیم رافائل تروخیلو دیکتاتور جمهوری دومنیکن در پی تشدید سرکوب جنبش کارگری و جنبش‌های اجتماعی، سه خواهر به نام پاتریا، ماریا و آنتونیا میرابل را بعد از اسارت و ماه‌ها شکنجه و تجاوز به قتل رساند. جرم آن‌ها شرکت در مبارزه برای آزادی و رهائی از ستم و استثمار و سرکوب بود.

بعد از ۲۱ سال از آن جنایت یعنی در سال ۱۹۸۱ فعالین حقوق زنان آمریکای لاتین و منطقه کارائیب در گردهمائی خود روز قتل خواهران میرابل را به‌عنوان روز  “یادمان خواهران میرابل”  نام‌گذاری کردند تا بیش‌ازپیش توجه افکار عمومی جهان را نسبت به اعمال خشونت علیه آنان جلب کنند، در نهایت و در نتیجه مبارزات پیگیرانه مدافعین و فعالین جنبش زنان در سال ۱۹۹۹ این روز نیز از طرف سازمان ملل “روز جهانی منع خشونت علیه زنان ” نام‌گذاری شد.

ازآن‌پس باوجود تلاش فراوان فعالین حقوق زنان و تصویب قطعنامه ۱۳۲۵ سازمان ملل جهت رفع خشونت و ستم بر زنان نه‌تنها پیشرفتی در این زمینه حاصل نشده است، بلکه در فاصله تصویب این قطعنامه تاکنون شاهد افزایش اعمال خشونت و ستم بر زنان در اقصی نقاط جهان هستیم. علاوه برافزایش اعمال خشونت و تحقیر زنان به اشکال مختلف در کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری، شاهد ترویج و تشدید خشونت، توسط گروه‌های اسلامی و دولت‌های سرمایه‌داری در کشورهای خاورمیانه و آسیا و آمریکای لاتین و افریقا نیز می‌باشیم. که اغلب این گروه‌ها و دولت‌های مرتجع در جنگ و رقابت امپریالیستی برای تسلط بر منابع مواد خام و بازار کار و کالای این کشورها به وجود آورده‌اند و یا از آن‌ها حمایت می‌کنند. منافع اقتصادی و ژئوپولتیک دول امپریالیستی هرگز اجازه نداده و نمی‌دهد تا نسبت به بی حقوقی و اعمال خشونت علیه زنان در این کشورها اقدام مؤثری انجام دهند.

خشونت علیه زنان در نظام طبقاتی یکی از اشکال پایدار نقض حقوق انسانی در خانه و محل کار به‌منظور بهره‌کشی و ستم و استثمار در سطح جهان است و محدود به یک فرهنگ، ملیت، منطقه و کشور خاصی نیست.

ریشه خشونت علیه زنان، امر مدوام سیستم مردسالار سرمایه‌داری جهانی است و این واقعیت نشان می‌دهد که هرگونه مبارزه‌ای علیه ستم به زنان نمی‌تواند بدون ارتباط و جدا از مبارزه طبقاتی علیه این نظام سودمحور به سرانجامی برسد.

زنان در جوامع سرمایه‌داری به‌وسیلهٔ قوانین مذهبی و فرهنگ مردسالارانه به گوشت دم توپ گروه‌های آدمکش و واپسگرای اسلامی همچون اشرار بوکوحرام و داعش تبدیل‌شده‌اند.

بعلاوه خشونت جنسی به‌ویژه در کشورها و جوامع اسلام زده و دیکتاتوری نظیر  رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی که دین و دولت باهم تلفیق‌شده  به‌مراتب بیشتر و ابعاد گسترده‌تر و بی‌شماری به خود می‌گیرد، ازجمله خشونت کلامی، تجاوز، متلک‌پرانی، بارداری ناخواسته، تن‌فروشی، ختنه، خریدوفروش زنان، خشونت در محیط کار، خشونت در زندان، تجاوز و قتل، آزار و اذیت توسط اعضای خانواده، خشونت نگاهی، رفتاری، جداسازی زنان ومردان و صدها مورد دیگر را می‌توان نام برد که هرروزه شاهد اعمال آن‌ها بر زنان در محل‌های کار و زندگی هستیم. اعمال برخی از این خشونت‌ها در این جوامع  توسط قوانین رسمی موردحمایت قرار می‌گیرند و مرتکبین خشونت علیه زنان از هرگونه مجازاتی معاف می‌گردند.

هرچند تحمیل نام‌گذاری روزی بنام روز جهانی منع خشونت علیه زنان  دستاوردی مهم برای فعالین و مدافعین حقوق زنان محسوب می‌شود، اما انتظار اقدامات عملی در جهت رفع خشونت علیه زنان از چنین مراجعی انتظاری بیهوده است.

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست بار دیگر در “روز جهانی مبارزه علیه خشونت بر زنان” ضمن یادآوری این نکته که خشونت علیه زنان فقط معضل زنان نیست بلکه معضل یک اجتماع و اِعمال خشونت علیه تک‌تک آحاد جامعه است، تأکید می‌کند که اعمال خشونت علیه زنان یکی از آثار و عواقب نظام سرمایه‌داری  است که مبنایش بر بهره‌کشی و سود اندوزی اقلیتی از صاحبان قدرت و ثروت استوار است، سیستمی که هم خود موجد این خشونت است و هم به خاطر حفظ حیاتش به آن نیاز دارد و در ابعاد مختلفی آن را توجیه می‌کند بنابراین مبارزه برای رفع خشونت علیه زنان با مبارزه علیه نظام طبقاتی و مبارزه برای برقراری نظم سوسیالیستی پیوندی ناگسستنی دارد و می‌باید از همین امروز به خواسته‌ای اساسی و روزمره در مبارزات جاری کارگران و زحمتکشان در ابعاد و اشکال مختلف آن تبدیل شود. ازاین‌رو شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست همه زنان و مردان برابری طلب و آزادیخواه را برای مبارزه‌ای پیگیر جهت سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و استقرار دولتی کارگری و شورایی فرامی‌خواند.

 

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم

شنبه ۲۹ آبان ماه ۱۴۰۰  – ۲۰ نوامبر ۲۰۲۱

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان(اقلیت) و هسته اقلیت

بحران‌آفرینی جمهوری اسلامی در عراق

با حمله پهپادی گروه‌های شبه‌نظامی وابسته به جمهوری اسلامی ایران به اقامتگاه نخست‌وزیر عراق،  دور جدیدی از بحران‌آفرینی جمهوری اسلامی در عراق آغازشده است.

از هنگامی‌که کشور عراق توسط امپریالیسم آمریکا اشغال گردید و گروه‌های مرتجع اسلام‌گرا و قوم‌گرا تحت حمایت نیروی اشغالگر به قدرت حاکم بر عراق تبدیل شدند، مردم این کشور لحظه‌ای آرامش نداشته‌اند. یکی از عواقب اشغال نظامی عراق و به قدرت رساندن اسلام‌گرایان توسط امپریالیسم آمریکا، نقش و نفوذی است که جمهوری اسلامی ایران از طریق گروه‌های اسلام‌گرای شیعه، به‌ویژه از طریق سازمان‌دهی گروه‌های شبه‌نظامی در این کشور به دست آورده است. این گروه‌های شبه‌نظامی، تحت اتوریته سپاه قدس عمل می‌کنند و پیش برنده سیاست جمهوری اسلامی در عراق‌اند. علاوه براین‌که گروه‌های مسلح به همراه سازمان‌های سیاسی اسلام‌گرای شیعه کوشیده‌اند، تأمین‌کننده منافع و سیاست جمهوری اسلامی در عراق باشند، یکی از وظایف گروه‌های شبه‌نظامی، ترور و کشتار مردم عراق بوده است که به مخالفت با سیستم سیاسی حاکم و باندهای دزد و فاسد آن برخاسته‌اند. همین گروه‌های شبه‌نظامی هستند که در جریان جنبش سراسری مردم عراق موسوم به انقلاب تشرین علیه نظم ارتجاعی حاکم بر این کشور و مداخلات جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۸، به همراه نیروهای امنیتی، متجاوز از  ۶۰۰ تن از مردم عراق، به‌ویژه فعالان سیاسی مخالف را به قتل رساندند.  این وحشی‌گری شبه‌نظامیان اسلام‌گرا و مداخلات روزافزون جمهوری اسلامی، چنان خشم و نفرت مردم عراق را برانگیخت که در چند شهر کنسولگری‌های جمهوری اسلامی را به آتش کشیدند. این جنبش گسترده که چندین ماه به طول انجامید، منجر به سقوط کابینه عادل عبدالمهدی گردید. باندهای‌ فاسد حاکم بر عراق برای نجات خود از بحرانی که این کشور را فراگرفته بود، یک انتخابات زودهنگام برپا ساختند تا شاید بر این بحران غلبه کنند. اما به‌رغم این‌که درنتیجه سرکوب و کشتار وحشیانه مردم، انقلاب تشرین به نتیجه نرسید و جنبش فروکش کرد، اما بحران سیاسی همچنان لاینحل ماند. لذا انتخابات اخیر هم نه‌تنها مشکلی را حل نکرد، بلکه تبدیل به  بحران دیگری در این کشور گردید.

نخست این‌که با این انتخابات، اکثرت بزرگ مردم مخالف نظم حاکم که می‌دانستند با انتخابات، تغییری در سیستم سیاسی سرتاپا فاسد که در آن قدرت سیاسی به‌حسب مذهب و ملیت و قومیت میان باندها تقسیم‌شده است، رخ نخواهد داد، آن را تحریم کردند و حدود ۶۰ درصد از واجدین حق رأی در این انتخابات شرکت نکردند. این بایکوت گسترده، ضربه دیگری به دارو دسته‌های حاکم وارد آورد و نشان داد که گروه‌های حاکم بر عراق چیزی جز یک اقلیت ناچیز اسلام‌گرا و قوم‌گرای منفور در میان مردم عراق  نیستند.  ثانیاً این به‌اصطلاح انتخابات، شکاف‌های درون گروه‌های حاکم را عمیق‌تر کرد. نفرت مردم عراق از جمهوری اسلامی و گروه‌های وابسته به آن به درجه‌ای است که حتی اقلیتی از مردم عراق که در انتخابات شرکت کردند، به گروه‌های شبه‌نظامی مزدور وابسته به جمهوری اسلامی که زیر چتر ائتلاف الفتح  متشکل شده بودند، رأی ندادند. درنتیجه، این گروه‌‌ها نزدیک به دوسوم آراء خود را  نسبت به انتخابات پیشین از دست دادند و تنها ۱۷ کرسی به دست آوردند. آرای تعداد دیگری از گروه‌های اسلام‌گرای شیعه نیز به‌شدت کاهش یافت. تنها یک گروه، گروه اسلام‌گرای مقتدا صدر که شعار خود را مخالفت با هرگونه دخالت کشورهای خارجی در عراق قرار داده بود، بیشترین آراء را با ۷۳ نماینده به دست آورد. شبه‌نظامیان وابسته به جمهوری امثال حشدالشعبی و «عصائب اهل الحق»   که تابع هیچ قانون و انتخاباتی نیستند، نتیجه انتخابات  را با این ادعا که تقلب شده نپذیرفتند و «هادی العامری» رئیس ائتلاف الفتح  پس از اعلام نتیجه انتخابات، بیانیه‌ای صادر و تأکید کرد: «به هر قیمتی که شده، ما این نتایج ساختگی را نمی‌پذیریم و از آرای نامزدهای خود و رأی‌دهندگانمان با تمام قدرت دفاع خواهیم کرد». نخستین واکنش عملی این گروه نیز برپائی تظاهرات در اطراف منطقه سبز و تلاش برای ورود به این منطقه حفاظت‌شده بود که به درگیری با نیروهای امنیتی و کشته شدن دو نفر انجامید. پی آمد بعدی آن روی‌آوری گروه‌های مسلح شبه‌نظامی  به اقدامات نظامی از طریق  حمله پهپادی به محل سکونت نخست‌وزیر عراق بود. گروه‌های شبه‌نظامی وابسته به جمهوری اسلامی برای جبران شکست خود، سه پهپاد انفجاری را برای کشتن نخست‌وزیر عراق به پرواز درآوردند که دوتای آن‌ها توسط ارتش عراق نابود شد، اما پهپاد سوم به اقامتگاه الکاظمی اصابت کرد، اما وی از این حمله جان سالم به در برد.

مصطفی الکاظمی نخست‌وزیر عراق در واکنش به این حمله تروریستی به اقامتگاه خود گفت: “کسانی که جنایت دیروز را مرتکب شدند به‌خوبی می‌شناسیم و آن‌ها را تعقیب و رسوا خواهیم کرد. آن‌ها کسانی هستند که در تلاش‌اند امنیت عراق را به هم بزنند و می‌خواهند این کشور را به کشور باندها تبدیل کنند اما ما می‌خواهیم کشور را بسازیم”.

نخست‌وزیر عراق البته کتمان کرد که از مدت‌ها پیش، باندهای مذهبی، قومی و طایفه‌ای هستند که بر عراق حکومت می‌کنند. مگر این گروه‌های رنگارنگ اسلام‌گرا و قوم‌گرا که هرکدامشان دمشان به یک قدرت خارجی نیز وصل است و کارشان چپاول و غارت کشور و سهم‌بری از درآمدهای نفتی است، چیز دیگری جز باندهای مافیائی هستند؟ بر مردم عراق پوشیده نیست که آن‌ها جز یک‌مشت باندهای مافیائی مسلح و غیرمسلح برای غارت و چپاول کشور نیستند.  در طول ۱۸ سالی که آن‌ها بر عراق‌ حکومت می‌کنند، میلیاردها درآمد حاصل از فروش نفت را به جیب زدند و آنچه برای توده‌های مردم عراق برجای گذاشته‌اند، فقر اکثریت بزرگ مردم، میلیون‌ها بیکار، محرومیت مردم حتی از داشتن ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی و خدمات عمومی بوده است.

نخست‌وزیر عراق در این موضع‌گیری خود، حتی جرئت نکرد نام این گروه‌هایی که قصد ترور وی را داشتند، بیاورد. دلیل آن‌هم پوشیده نیست. او نه می‌خواهد و نه قدرت آن را دارد که وارد درگیری با این گروه‌ها که جمهوری اسلامی آن‌ها را رهبری می‌کند بشود. البته وی نیروی نظامی و تانک‌های ارتش عراق را به خیابان‌های بغداد آورد، اما لشکرکشی وی چیزی جز یک حرکت نمایشی نبود.

اقدام نظامی گروه‌های شبه‌نظامی وابسته به جمهوری اسلامی علیه نخست‌وزیر این کشور، حامل این پیام سیاسی بود که قدرت نه از صندوق رأی بلکه از لوله تفنگ بیرون می‌آید. این پیامی نه‌فقط برای گروه‌های رقیب که بیشترین آراء را به دست آوردند، بلکه پیامی از طرف جمهوری اسلامی برای مردم عراق نیز بود که قصد عقب‌نشینی از دخالت‌ و بحران‌آفرینی در عراق را ندارد. هدف سیاسی جمهوری اسلامی که پشت این اقدامات نظامی قرار دارد، این است که در عراق نیز همانند لبنان، مستقل از خواست مردم این کشور،  گروه‌های مسلح وابسته به جمهوری اسلامی همواره بخشی ثابت از قدرت سیاسی باقی بمانند. این تلاش جمهوری اسلامی سرمنشأ یک کشمکش و بحران دائمی میان گروه‌های رقیب در عراق خواهد شد که حتی در شرایطی نظیر لبنان می‌تواند تا مرحله جنگ داخلی نیز پیش برود.

تحت چنین شرایطی هیچ چشم‌اندازی برای نجات عراق از بحرانی که در آن گرفتار است، وجود ندارد. این بحران تنها در شرایطی می‌تواند حل شود که یا مردم عراق برای سرنگونی تمام  باندهای حاکم به پا خیزند و به جنبشی گسترده‌تر از انقلاب تشرین شکل دهند و بساط باندهای حاکم و نیروهای مسلح آن‌ها را برچینند، یا مردم ایران برای سرنگونی جمهوری اسلامی اقدام کنند و مردم کشورهای منطقه خاورمیانه، ازجمله عراق  را از شر بحران‌آفرینی، جنگ‌افروزی و توسعه‌طلبی جمهوری اسلامی نجات دهند. تا زمانی که این اتفاقات رخ ندهد، نه عراق از بحران‌های پی‌درپی نجات خواهد یافت و نه مردم عراق از سلطه باندهای حاکم و سیستم سیاسی فاسد رهایی خواهند یافت.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۵ در فرمت پی دی اف

غارت سفره‌های محقر مردم برای تامین نیازهای مالی حکومت اسلامی

پس از چند هفته زمینه‌چینی برای حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی کالاهای اساسی، بالاخره ابراهیم رئیسی چهارشنبه ۱۹ آبان طی نامه‌ای به قالیباف لایحه‌ی موسوم به “تامین مطمئن کالاهای اساسی، نهاده‌های دامی، دارو و تجهیزات پزشکی و سیاست‌های جبرانی برای حمایت از معیشت اقشار آسیب‌پذیر” را با دو ماده و یک تبصره که در هیات وزیران به تصویب رسیده بود، به مجلس اسلامی برای تصویب نهایی ارائه کرد. لایحه‌ای که گام اول حذف کامل دلار ۴۲۰۰ تومانی کالاهای اساسی و فروش دلارهای کالاهای اساسی با قیمت بازار (صرافی‌ها)، برای جبران بخشی از بحران مالی جمهوری اسلامی است.

جمهوری اسلامی البته برای فریب مردم وعده داده است که با اجرای این طرح یارانه نقدی ۶۰ میلیون نفر را در چهارماه آخر سال از ۴۵ هزار تومان به ۱۱۰ هزار تومان افزایش دهد. مردم ایران اما تجربه حذف یارانه‌ها تحت عنوان “هدفمندسازی یارانه‌ها” و گران شدن بنزین در آبان ۹۸ را به‌خوبی به یاد دارند و فریب نخواهند خورد. عموم مردم ایران می‌دانند که هدف از این کار تنها جبران بخشی از نیازهای مالی حکومت است و برای کارگران و زحمتکشان نتیجه‌ای جز کوچک‌تر شدن سفره‌های‌شان در اثر افزایش تورم نخواهد داشت.

مشکل کارگران، معلمان، بازنشستگان و دیگر زحمتکشان ایران میزان افزایش یارانه نیست، خواست آن‌ها دستمزد و حقوقی بالاتر از خط فقر است، خواست آن‌ها پرداخت بیمه بیکاری به تمامی بیکاران به میزانی‌ست که تمامی هزینه‌های یک خانوار را تامین کند، آن هم نه برای چند ماه، بلکه مادام که بیکار هستند باید از این مستمری برخوردار باشند.

با یک حساب و کتاب ساده می‌توان به حیله‌ی حاکمان شیاد بیشتر پی برد.

ابتدا باید تاکید کرد که حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی کالاهای اساسی از دوران کابینه‌ی روحانی کلید خورده بود و بخش مهمی از کالاهای اساسی مانند برنج و روغن از سال ۹۸ رفته رفته از لیست کالاهای اساسی که دلار ۴۲۰۰ تومانی به آن‌ها تعلق می‌گرفت حذف شده بودند. هم‌چنین با تعیین بودجه ناچیز برای تامین کالاهای اساسی، عملا بخشی از همان کالاهای اساسی به دلیل کمبود، با دلار آزاد وارد ‌می‌شدند که برای نمونه می‌توان به نهاده‌های دامی اشاره کرد.

در سال ۹۷ برای واردات کالاهای اساسی با نرخ دلار ۴۲۰۰ تومان ۱۸ میلیارد دلار تخصیص داده شد. در سال ۹۸ این رقم به ۱۴ میلیارد دلار کاهش یافت. در سال ۹۹ به بهانه‌ی تحریم‌ تنها ۸ میلیارد دلار به واردات این کالاها اختصاص داده شد و در بودجه سال جاری نیز همان مبلغ ۸ میلیارد دلار برای واردات کالاهای اساسی در نظر گرفته شده بود.

کاهش میزان دلار ۴۲۰۰ تومانی برای واردات کالاهای اساسی در حالی‌ست که براساس تمامی برآوردها، نیازهای داخلی برای کالاهای اساسی در حال افزایش است. روزنامه تعادل در ۱۷ مهر سال ۹۴ به گزارش “گروه تحقیقات و سیاست‌های بازرگانی داخلی و تنظیم بازار” پرداخته و نوشته بود که براساس این گزارش میانگین واردات سالانه مجموع کالاهای اساسی طی سال‌های ۹۴ تا ۱۴۰۴ نسبت به میانگین ده سال گذشته ۹ درصد افزایش خواهد داشت. براساس این گزارش میزان واردات کالاهای اساسی از حدود ۱۴۵۶۸ هزار تن در سال ۹۴ به ۱۶۵۷۶ هزار تن در سال ۱۴۰۴ خواهد رسید.

معنای گزارش فوق این است که جمهوری اسلامی می‌بایست برای تامین کالاهای اساسی سالانه ارز بیشتری اختصاص می‌داد و برای نمونه اگر در سال ۹۷ برای تامین کالاهای اساسی براساس گزارش بانک مرکزی ۱۸ میلیارد دلار اختصاص داده شده بود، بدون تردید این رقم می‌بایست با توجه به افزایش نیاز و نیز افزایش بهای کالاهای خوراکی در سطح جهان به حداقل ۲۰ میلیارد دلار برسد. به‌گفته‌ی جعفر قادری عضو کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس اسلامی: “طبق آخرین به‌روزرسانی‌ها مشخص شده است که حدود ۱۸ میلیارد دلار برای واردات کالاهای اساسی در قالب ارز ۴۲۰۰ تومانی نیاز داریم” (سایت خبرآنلاین ۱۵ آبان). هادی قوامی معاون پارلمانی وزیر اقتصاد نیز در رابطه با نیاز دلاری کالاهای اساسی گفت: “امسال ۸ میلیارد دلار برای دارو و نهاده‌های دامی ارز ۴۲۰۰ تومانی در بودجه اختصاص داده شده بود که در شش ماهه اول مصرف شده است و تا پایان سال به ۱۷ میلیارد دلار دیگر نیاز داریم” (روزنامه تعادل ۶ آبان). سخنان میرکاظمی رئیس سازمان برنامه‌ و بودجه در مجلس اسلامی روشن‌ترین مثال این موضوع است. وی با بیان معضل خشکسالی و کاهش تولیدات کشاورزی و نیز افزایش بهای جهانی این کالاها گفت: ” اگر بخواهیم مأموریتی که در بودجه به میزان ۸ میلیارد دلار دیده شده را انجام دهیم، به حدود ۱۸ میلیارد دلار ارز نیاز داریم که برای دولت امکان‌پذیر نبوده است“.

حال اگر همان ۲۰ میلیارد دلار را برای واردات کالاهای اساسی در طول یک سال در نظر بگیریم، ببینیم که تفاوت ریالی فروش ۲۰ میلیارد دلار نرخ آزاد (صرافی) با دلار ۴۲۰۰ تومانی چقدر می‌شود؟

هم اکنون صرافی‌ها دلار را نزدیک به ۲۹ هزار تومان می‌فروشند. با توجه به واقعیات اقتصادی گذر دلار از ۳۰ هزار تومان بسیار منطقی به نظر می‌آید. برای یک حساب ساده تفاوت دلار ۴۲۰۰ تومانی با دلار آزاد را ۲۵ هزار تومان درنظر می‌گیریم.

با این حساب تفاوت ریالی ۲۰ میلیارد دلار برابر است با ۵۰۰ هزار میلیارد تومان!! حال این را هم در نظر بگیریم که هم بهای دلار سالانه نسبت به ریال افزایش می‌یابد و هم نیاز به کالاهای اساسی. بنابراین ۵۰۰ هزار میلیارد تومان حداقل است و هر سال به این مبلغ باید اضافه می‌شد.

حال می‌خواهند به ۶۰ میلیون نفر ماهانه ۶۵ هزار تومان یارانه بیشتر بدهند که در سال می‌شود ۴۶ هزار و ۸۰۰ میلیارد تومان!!! در یک کلام ۵۰۰ هزار میلیارد تومان را از جیب مردم با فروش دلار به نرخ آزاد و در نتیجه گران شدن کالاهای اساسی می‌دزدند و بعد ۴۶ هزار و ۸۰۰ میلیارد تومان از این مبلغ را آن هم با منت به مردم برمی‌گردانند!!! این را هم در نظر بگیریم که بهای کالاهای اساسی برای خانواده‌های کارگری و دیگر زحمتکشان جامعه بسیار مهم است و در واقع حداقل ۹۰ درصد این ۵۰۰ هزار میلیارد تومان از سفره همان کارگران و زحمتکشان دزدیده می‌شود!! این نقشه‌ای است که رژیم جمهوری اسلامی با همدستی کابینه و مجلس برای بودجه سال آینده می‌خواهند به اجرا درآورند و نامه اخیر رئیسی به قالیباف در واقع مقدمه‌ی آن است. جدا از آن که بالا بردن بهای بنزین و دیگر حامل‌های انرژی نیز از دیگر موضوعاتی‌ست که جمهوری اسلامی بدنبال اجرای آن در بودجه سال آینده است.

جدا از کسری بودجه ۴۰۰ هزار میلیارد تومانی سال جاری (به‌گفته‌ی مقامات دولتی)، به اعتراف خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران بدهی دولت بابت فروش اوراق قرضه که سررسید آن‌ها تا سال ۱۴۰۵ است به ۵۳۴ هزار میلیارد تومان رسیده است. هم‌چنین از خرداد ۹۲‌ تا خرداد ۱۴۰۰  بدهی دولت به سیستم بانکی ۵۵۰ هزار میلیارد تومان افزایش یافته و صدها هزار میلیارد تومان نیز به تامین اجتماعی بدهی دارد. بدهی به پیمانکاران نیز بخش دیگری از بدهی‌های دولت است که به اعتراف این خبرگزاری تنها بدهی وزارت نیرو به پیمانکاران به ۵۳ هزار میلیارد تومان رسیده است!

تعیین دستوری قیمت ۲۵ کالا از جمله مرغ، تخم‌مرغ، شیر، ماست، برنج و نان یک نمونه از همین تلاش‌هاست. این سیاست که بویژه در دوره زمام‌داری حسن روحانی پیگیری می‌شد در عمل نشان داد که یا باید به تعطیلی واحدهای تولیدی منجر گردد (مانند مرغداری‌ها و دامپروری‌ها) یا این که این قیمت‌ها تنها بر روی کاغذ بماند یا این‌که از نمونه کارگران خباز، از دستمزد کارگران زده شود.

واقعیت این است که با این روش‌ها نمی‌توان مانع افزایش بهای کالاها شد. برای نمونه به‌رغم دستور ابراهیم رئیسی برای لغو افزایش بهای خودروها، بهای خودروها در بازار آزاد هم‌چنان در حال افزایش است. یعنی تنها اثر “دستور” رئیسی، افزایش تفاوت قیمت فروش کارخانه با بازار است که سود آن نیز به جیب دلالان می‌رود که مثلا کابینه قرار است با آن‌ها مقابله کند!! به‌‌اعتراف هادی قوامی معاون پارلمانی وزیر اقتصاد، جمهوری اسلامی به نقطه‌ای رسیده است که باید در مورد حذف یا ابقای ارز ۴۲۰۰ تومانی تصمیم‌ بگیرد (خبرگزاری تسنیم ۵ آبان).

بنابراین روشن است که هدف این سیاست کسب درآمد برای جمهوری اسلامی و نتیجه‌ی آن که البته در حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی کالاهای اساسی محدود نخواهد ماند و افزایش بهای حامل‌های انرژی نیز در بودجه سال آینده کلید خواهد خورد، جز تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی و گسترش فقر دردناکی که هم اکنون نیز بخش بسیار بزرگی از مردم را در خود غرق کرده، نخواهد بود. فقر دردناکی که به اعتراف سعیدی نماینده مجلس اسلامی مردم حتا از تهیه نان و تخم‌مرغ برای سفره‌های‌شان درمانده‌اند و نان و لوبیا به غذای لاکچری تبدیل شده است، فقر دردناکی که باعث ترک تحصیل میلیون‌ها کودک شده است، فقری که چهره‌ی غم‌ناک مادران و پدران و کودکان و سفره‌های خالی از نان گواه آن هستند.

به‌نوشته‌ی روزنامه تعادل، برخی از کارشناسان (وابسته به حکومت) معتقدند که در صورت حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی بهای مرغ به ۷۲ هزار تومان خواهد رسید. به‌گفته‌ی ارسلان طاهری (خبرگزاری تسنیم ۵ آبان) طبق آمار بانک مرکزی شاخص تورم کالاهایی که ارز ۴۲۰۰ تومانی گرفته‌اند از سال ۹۷ تاکنون ۱۹۹ درصد و شاخص تورم سایر کالاها ۴۳۳ درصد بوده است که در صورت حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی بهای این کالاها نیز به‌شدت افزایش خواهند یافت و ناگفته نماند که افزایش بهای این کالاها به افزایش بهای سایر کالاها به صورت دومینووار منجر خواهد شد و این موضوعی‌ست که حتا اقتصاددانان حکومتی نیز به آن اعتراف می‌کنند. راغفر یکی از این اقتصادانان است که در جلسه ابراهیم رئیسی با “اقتصاددانان” در روز سه‌شنبه ۱۹ آبان حضور داشته و می‌گوید: “دولت سیزدهم هر چند وعده کاهش قیمت‌ها را داده اما در عمل تصمیماتی می‌گیرد که باعث رشد تورم می‌شود. قطعا حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی تورم‌زا است”.

مرتضی افقه رئیس گروه اقتصاد دانشگاه “چمران” اهواز نیز در همین رابطه به سایت “فرارو” می‌گوید: “اگر قرار باشد که قیمت‌ها با افزایش روبرو باشد، اما در مقابل به ۶۰ میلیون نفر از جمعیت، نفری ۱۱۰ هزار تومان یارانه داده شود، این مبلغ یارانه با توجه به سرعت تورم در کوتاه‌ترین زمان ممکن ارزش خود را از دست می‌دهد، اما آن چیزی که برای مردم باقی می‌ماند تورم فزاینده است که روز به روز آن‌ها را به سوی فقر مطلق نزدیکتر می‌کند”. او با بیان این‌که با آزادسازی قیمت‌ها با “ابرتورم” روبرو خواهیم شد، گفت: “از گوشه و کنار افزایش دوباره قیمت بنزین شنیده می‌شود، هرچند که این موضوع دائما تکذیب شده، اما در دفعه قبل نیز اول این اخبار منتشر شد و بعد بنزین را گران کردند، حال اینکه دولت بخواهد حامل‌های انرژی را اصلاح کند، وضعیت اقتصادی بسیار وخیم خواهد شد”. در روزهای گذشته برخی از رسانه‌ها و سایت‌های خبری از طرح گروهی از نمایندگان مجلس برای افزایش بهای بنزین و دیگر حامل‌های انرژی خبر دادند که قرار است در جریان بررسی بودجه سال آینده مطرح شود.

برای جمهوری اسلامی، حکومت دزدان و فاسدان، حکومت سرمایه‌داران و استثمارگران، فقر و دردهای مردم اهمیتی ندارد، برای این حکومت آن‌چه اهمیت دارد بقا و ادامه چپاول است، حتا اگر دیگر تکه نانی بر سر سفره‌های مردم نباشد. اگر روحانی سال گذشته با دستکاری در بورس صدها هزار میلیارد تومان پول مردم را به جیب زد، ابراهیم رئیسی هم می‌خواهد با حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی صدها هزار میلیارد تومان به جیب بزند. البته این کابینه به همین نیز قانع نیست، این کابینه سعی دارد به‌رغم تورم سرسام‌آور که حتا نرخ رسمی آن ۴۶ درصد است، حقوق و دستمزدها را تنها ده درصد افزایش دهد، این کابینه می‌خواهد هم‌چنین بهای حامل‌های انرژی را افزایش دهد، این کابینه هارتر از هر کابینه‌ی دیگری‌ می‌خواهد به بهای گرسنه نگاه داشتن کودکان و بی‌سرپناه ساختن آن‌ها پول به جیب بزند.اما بدون تردید برای مردم ستم‌دیده‌ی ایران این وضعیت دیگر قابل تحمل نیست و شرایط کنونی حاکم بر جامعه گواه آن است که جمهوری اسلامی به آخر خط رسیده است. این که مجلس اسلامی از سر ترس با دو فوریت و حتا یک فوریت بررسی طرح کابینه رئیسی مخالفت کرد تا سروصداها بخوابد، آن‌هم مجلسی که خود را گوش به فرمان خامنه‌ای می‌داند، نشانه‌ی عمق بحرانی‌ست که جمهوری اسلامی در آن دست و پا می‌زند و به‌اصطلاح یکدستی مجلس و کابینه نیز کمکی به آن نخواهد کرد.

برای مردم ستم‌دیده‌ی ایران تنها یک راه واقعی برای پایان دادن به این شرایط وجود دارد: انقلاب و برپایی حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۵ در فرمت پی دی اف

تلاش بی‌ثمر رژیم برای جلوگیری از وقوع انقلاب

با آغاز ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی و سپرده شدن وزارت کشور به یکی از فرماندهان سپاه پاسداران، میزان حضور و دخالت سپاه در نهادهای دولتی به‌ویژه در قوه اجرایی به نحو چشمگیری افزایش‌یافته است. احمد وحیدی وزیر کشور ابراهیم رئیسی تاکنون چندین تن از فرماندهان سپاه را در استان‌های مختلف به‌عنوان استاندار تعیین نموده و در ادامه همین اقدامات ، روز ۱۷ آبان “سردار شاه‌چراغی” را به‌عنوان استاندار قم منصوب کرد. وزیر کشور در توجیه انتصاب نظامیان در استانداری‌ها گفت:” حضور سرداران و رزمندگان در مسند استانداری‌های کشور، تقاضای مردم و مجلس بود”

گماردن نظامیان و فرماندهان سپاه در مراکز و پست‌های حساس و در سطح وزیر و امثال آن امر بی‌سابقه‌ای نیست. درگذشته نیز هم در دوره احمدی‌نژاد و هم در دوره حسن روحانی، نظامیان و فرماندهان سپاه، حضور و جایگاه مهمی در نهادهای دولتی ، در کابینه و در مجلس داشته‌اند و از پست‌های مهم و حساسی برخوردار بوده‌اند و همواره نقش تکمیلی مهمی در سرکوب خونین و قلع‌وقمع توده مردم و مهار جنبش‌های توده‌ای و اعتراضی داشته‌اند. هرکس این را می‌داند که حضور فرماندهان سپاه و نظامیان در این مراکز و پست‌ها نه‌فقط هیچ ربطی به مردم و تقاضای مردم نداشته و ندارد که اتفاقاً برای مقابله با همین مردم و خواست‌های مردم بوده است. مردم زحمتکشی که فریاد اعتراضشان از همه سو بلند است و برای تغییر وضع موجود و به زیر کشیدن رژیم حاکم بارها به اعتراض  خیابانی سراسری دست‌زده‌اند و شورش و قیام برپا کرده‌اند.اکنون اما ابعاد حضور نظامیان و فرماندهان سپاه در این مراکز و پست‌ها، بسیار گسترده‌تر و وسیع‌تر از گذشته است. سازمان‌دهی جدید ارتجاع حاکم و گماردن فرماندهان سپاه در رأس استان‌ها برای این است که با اتخاذ تصمیم فوری و اقدام سریع، هرگونه شورش و اعتراض را درجا  در محل خفه کند و پیش از آن‌که اعتراض و قیام به سایر شهرها و استان‌ها تسری یابد و قیام سراسری تمامیت نظم موجود را به چالش جدی بکشد، با سرکوب قاطعانه  آن را قلع‌وقمع کند.

از دی‌ماه ۹۶ به بعد، خصوصاً پس از قیام آبان ۹۸  حضور نظامیان در مراکز دولتی پررنگ‌تر شده است.  هم‌اکنون تعداد زیادی از وزرای کابینه رئیسی جلاد و نمایندگان مجلس سابقه نظامی و فعالیت در سپاه پاسداران دارند.احمد وحیدی و

زیر کشور رئیسی ازجمله فرماندهان سپاه بوده که در دستگاه امنیتی و نیروهای مسلح، مسئولیت‌های متعددی داشته است. وی اولین فرمانده نیروی قدس سپاه بوده و بیش از ۷ سال در این سمت و در فعالیت‌های برون‌مرزی و خرابکارانه رژیم فعالیت داشته است. وزیر کشور، “سردار شاه‌چراغی” که در چند استان فرماندهی سپاه و از سال ۹۷ به بعد فرماندهی سپاه “امام علی قم ” را بر عهده داشته است، به‌عنوان استاندار قم منصوب نموده است. به کوشش رئیسی و وزیر کشور وی، درحال حاضر بسیاری از فرماندهان سپاه درده‌ها  استان‌  کشور از پادگان‌ها به مراکز استان‌ها نقل‌مکان نموده و بر مسند استانداری‌ها تکیه زده‌اند.

پوشیده نیست که بحران اقتصادی و مالی رژیم سال‌به‌سال ژرف‌تر و عمیق‌تر شده است. بحران سیاسی سرتاپای حکومت را احاطه کرده است. تمام تلاش‌ها و سیاست‌های طبقه حاکم برای حل بحران و برون‌رفت از بن‌بست باشکست و ناکامی روبرو شده است. اعتراضات و خیزش‌های خیابانی از دی‌ماه ۹۶ به بعد آرام و قرار را از سران حکومت ربوده است. قیام آبان ۹۸ عزم توده‌های زحمتکش و تهیدست جامعه برای سرنگونی رژیم و برچیدن بساط نظم موجود را به نمایش گذاشت. این قیام به طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن نشان داد که کاسه صبر و تحمل مردم لبریز شده است. جوانان بیکار و کارگران و توده‌های زحمتکش و  فقیر و تهیدست جامعه نه‌فقط این رژیم را نمی‌خواهند و از آن به‌شدت متنفرند، بلکه برای براندازی آن نیز وارد نبرد رودرروی علنی و آشکارشده‌اند. گسترش اعتصابات کارگری، تداوم تجمعات و اعتراضات خیابانی معلمان، بازنشستگان و دیگر اقشار زحمتکش مردم نیز نمودار دیگری از همین واقعیت غیرقابل کتمان است. از یک‌سو بن‌بست و بحران حکومتی چنان آشکار و برملا شده است که حتی جناح‌های حکومتی نیز آن را پنهان نمی‌کنند. از سوی دیگر ناتوانی رژیم برای حل بحران و برون‌رفت از بن‌بست به‌جایی رسیده است که جناح‌های حکومتی ضمن اذعان به آن، گاه حتی ضرورت به دست گرفتن قدرت توسط  نظامیان را عنوان نموده‌اند  و  در این زمینه تا آنجا پیش رفتند که در آستانه انتصاب رئیسی، نه‌فقط از ضرورت قرار گرفتن نظامیان در رأس قوه اجرایی سخن می‌گفتند، بلکه آن را امری “ناگزیر” و اجتناب‌ناپذیر قلمداد می‌کردند. هرچقدر بحران سیاسی عمیق‌تر و احتمال وقوع برآمد‌های توده‌ای و تکان‌های بزرگ اجتماعی زیادتر و فروپاشی کامل نظام  جدی‌تر و نزدیک‌تر شده ، هشدارها و تکاپوی جناح‌های حاکم برای جلوگیری از این روند و نقل‌مکان نظامیان و سپاه از پشت‌صحنه به جلوصحنه نیز بیشتر شده است.  طبقه حاکم و همه جناح‌های حکومتی و گروه‌بندی‌های بورژوایی این را فهمیده‌اند که تکان‌های بزرگ اجتماعی و انقلاب در پیش است. طوفان بزرگ و دگرگون‌کننده‌ای درراه است. بسیار فراتر از شبح انقلاب، امروز صدای پای انقلاب در همه‌جا طنین‌انداز است. ارتجاع حاکم نیز صدای پای انقلاب را شنیده  و برای مقابله با آن به تکاپو افتاده است.

پوشیده نیست که مراکز اولیه خیزش دی‌ماه و قیام آبان و تمام خیزش‌‌ها و اعتراضات گسترده توده‌ای در این ۴ سال، محلات و شهرها بوده که به‌سرعت از یک شهر و استان، به شهرها و استان‌های دیگر سرایت نموده و رژیم را در مقیاس سراسری به چالش کشیده است. بیهوده نیست که رژیم ارتجاعی و سرکوبگر حاکم، طرح‌های گوناگونی را برای اعمال کنترل بیشتر بر محلات و شهرها، از ایجاد گشت‌های گوناگون تا تشکیل گروه‌های ضربت در پایگاه‌های سپاه و بسیج و طرح‌هایی نظیر “طرح امنیت محله محور” را توسط سپاه پاسداران به مرحله اجرا درآورده است. تمام این طرح‌ها و ترفند‌ها که اساساً معطوف به کنترل مردم و جوانان و رصد کردن هرگونه تحرک و شکل‌گیری اعتراض توده‌ای برای خفه کردن آن بوده اما نتوانسته سدی در برابر اعتراضات توده‌ای ایجاد کند. قیام و انقلابی که نظم موجود را ریشه‌کن و جارو خواهد کرد، طبقه حاکم و همه حافظان منافع این طبقه را به وحشت انداخته است.

ازیاد نبریم که خامنه‌ای دیکتاتور و مرتجع بزرگ در نخستین روزهای قیام آبان ۹۸ فرمان کشتار اعتراض‌کنندگان را صادر کرد و چند روز پس‌ازآن، فرماندهان سپاه و بسیج را به خاطر غفلت از وقوع قیام مورد شماتت قرارداد. وی به‌صراحت گفت سپاه و بسیج نباید اجازه می‌دادند کار به اینجا بکشد و قبل از گسترش اعتراضات و  وقوع قیام، باید اعتراض‌کنندگان را قلع‌وقمع می‌کردند. خامنه‌ای از سپاه خواست که در مقابل حوادث گوناگون و برای مقابله با مردم آماده باشند و غافلگیر نشوند.

اقدامات وزیر کشور ابراهیم رئیسی نوکر دست‌نشانده خامنه‌ای و تسلط سپاه بر استانداری‌ها و کنترل آن برای واکنش سریع در برابر هر اعتراض و تحرک توده‌ای نیز در همین راستاست. اهرم‌های سرکوب و مقابله با مردم در همه‌جا باید حاضر و آماده باشند. انقلاب بزرگ و خونینی درراه است و ضدانقلاب نیز برای سرکوب آن خود را تجهیز و آماده می‌کند. ارتجاع حاکم گویا متوجه نشده است که انقلاب، برخاسته از شرایط جامعه و تابع قانون‌مندی‌های خویش است. وقتی تضاد‌ها و بحران‌ها ژرف و تشدید می‌شوند، وقتی شرایط عینی و ذهنی، انقلاب را در دستور کار جامعه قرار می‌دهد، هیچ قدرتی نمی‌تواند جلو آن را بگیرد. این سیل بنیان‌کن ، مستقل از اراده طبقه حاکم جاری می‌شود، ارتجاع حاکم را از جا می‌کند و تمام تجهیزات و نهادهای سرکوب را چون خس و خاشاک به دور می‌اندازد و جامعه را از گند و کثافت جمهوری اسلامی پاک می‌کند. بنابراین اشغال استانداری‌ها توسط فرماندهان سپاه ،  ورود بیش‌ازپیش سپاه به صحنه سیاسی و میلیتاریسم بیشتر درهمان حال که بیان‌گر وحشت طبقه حاکم از وقوع انقلاب است اما این ترفند  نیز دردی از دردهای بی‌درمان جمهوری اسلامی دوا نمی‌کند.زمانی که غرش انقلاب فضای کشور را تسخیر کند، آنگاه‌که توده کارگر و زحمتکش به قیام و انقلاب رو آورد و تمام دستگاه بوروکراتیک نظامی را درهم بشکند، میلیتاریسم نیز با هر درجه از شدت و غلظت در برابر انقلاب به‌زانو درمی‌آید.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۵ در فرمت پی دی اف

از “دختران خیابان انقلاب” تا “دختران سردرِ دانشگاه تهران”

هفته گذشته انتشار تصویری از پانزده دانشجوی دختر فارغ التحصیل دانشگاه تهران به شکل گسترده ای در شبکه های اجتماعی بازتاب یافت. آنچه باعث دست به دست شدن این تصویر در فضای مجازی و برافروختن خشم نیروهای مدافع حجاب اسلامی در جامعه شد، همانا “کشف حجاب” جمعی تعدادی از دانشجویان فارغ التحصیل دانشگاه تهران بود. تصویر دانشجویانی که با لباس یکسانِ فارغ التحصیلی – روپوش مشکی و یقه قرمز رنگ – در مقابل سردرِ معروف دانشگاه تهران ایستاده و عکس یادگاری گرفته اند. در این عکس، بجز یک نفر، بقیه دختران کشف حجاب کرده و بدون روسری با چهره هایی شاداب در کنار هم به ردیف ایستاده اند. این عکس اولین بار روز یکشنبه ۱۵ آبان توسط سایت امنیتی “انصاف نیوز” منتشر شد. این سایت اقدام دانشجویان را تحت عنوان “کشف حجاب” تیتر زد و در گزارش خود با انتشار واکنش های منفی و غضب آلود برخی از کاربران توئیتری که جملگی از حامیان جمهوری اسلامی و مدافعان تحمیل حجاب اجباری به زنان هستند، نسبت به این اقدام دختران دانشجو واکنش نشان داد.

انتشار عکس دانشجویان “کشف حجاب” کرده و سرعت چرخش آن در شبکه های اجتماعی، همانند آبی که در خوابگه مورچگان ریخته باشند، خشم حکومتیان و طرفداران حجاب اسلامی را بر انگیخت. سایت امنیتی “انصاف نیوز”، از جمله سایت هایی بود که با روی کردی امنیتی اقدام به درج پاره ای از واکنش های خشم آلود کاربران اجتماعی مدافع حجاب اسلامی کرد و با این اقدام خود به ایجاد یک فضای امنیتی علیه دختران دانشجو دامن زد. یکی فریاد بر کشید: “مسئولان امنیتی! نهاد دانشگاه! کجایید؟ پرده دری تا کجا باید اتفاق بیفته تا شما کمی دردتون بگیره؟” آن دیگری با توسل به طناب پوسیده نفوذی ها بانگ برآورده: “نفوذی ها این بار قراره چه غلطی بکنن که دارن سوژه سازی میکنن برای انحراف افکار عمومی؟” دانشجوی محجبه ای از جیره خواران جمهوری اسلامی در توئیترش نوشت: “ننگ بر اساتید و دانشکده هایی که به جای تربیت انسانِ تراز انقلاب، موجب فساد فکری و اخلاقی می شوند”. کسانی هم از این همه فراتر رفته و با ماسک دفاع از تمدن و هویت “ملی” ایرانیان، این اقدام دانشجویان را “برنامه های دشمنان برای زمین زدن تمدن ۷ هزار ساله ایران” و “از بین رفتن حیا و عفت زنان و دختران” دانستند.

فردای انتشار عکس دانشجویان “کشف حجاب” کرده، پانزده دختر حزب اللهی، با چادرهای مشکی، روسری و ماسک قرمز در همان نقطه، مقابل سردرِ دانشگاه تهران به صف ایستادند تا تصویر خود را به جای تصویر زنان “بی حجاب” بنشانند، زنان دانشجویی که به زعم آنان  نمای دانشگاه تهران را “مخدوش” کرده اند. وقتی فریاد وا اسلاما از هر طرف بلند شد، شهردار تهران نیز وارد میدان شد. علیرضا زاکانی برای جلوگیری از تکرار چنین رویکردی توسط دیگر دانشجویان دختر، در اقدامی “عاجل” جلوی دانشگاه تهران را با پارچه ای سبز پرده کشی کرد و با این اقدام خود به جای دختران “کشف حجاب” کرده بر سردر دانشگاه تهران حجاب کشید.

در فضای ایدئولوژیک ارتجاع حاکم بر ایران، اقدام شجاعانه دانشجویان دختر فارغ التحصیل دانشگاه تهران، آنچنان برجسته و چشمگیر شد، که عبدالله گنجی، مدیر مسئول روزنامه جوان – وابسته به سپاه پاسداران- برای بی اثر کردن این حرکت جمعی “دختران سردرِ دانشگاه تهران” اساسا منکر ایرانی بودن این دانشجویان شد و آنان را تعدادی دانشجوی خارجی معرفی کرد. در این میان البته، آن دسته از نظریه پردازان مدافع جمهوری اسلامی که عموما از منظر “منافع ملی” نسبت به هرگونه حرکت اعتراضی در جامعه واکنش نشان می دهند، اینبار با استناد به اینکه اینگونه اقدامات زنان، جامعه را به سمت “دو قطبی” و “جنگ خیابانی” می کشاند، به ضدیت با حق آزادی زنان در انتخاب پوشش برخاسته و خشم خود را نسبت به “کشف حجاب” دانشجویان این چنین بروز دادند: “کاش زنان و دختران ایران، چه آن ها که پوششی شبیه دختران عکس بالایی دارند، [تصویر جمعی و بی حجاب دختران فارغ التحصیل در مقابل سردر دانشگاه تهران] و چه آن ها که شبیه عکس پایینی هستند، [تصویر جمعی دختران حزب اللهی، محجبه و چادر سیاه در مقابل سردر دانشگاه تهران] فریب این صف آرایی ها و تقابل ها و دوقطبی های کاذب را نخورند. این مسیر انحرافی، فرجامی جز جنگ خیابانی و فروپاشی جامعه ایرانی ندارد”. عجبا! این نظریه پردازان مزدور جمهوری اسلامی انگار تازه از کره مریخ به ایران پا گذاشته اند که تا این حد از “جنگ خیابانی” تمام عیاری که رژیم طی ۴۲ سال گذشته علیه زنان به راه انداخته است، بی خبر بوده اند.

اکنون همه کسانی که اندک شناختی از ماهیت سرکوبگرانه و ضد زن بودن جمهوری اسلامی دارند، بر این امر واقفند که بیش از چهار دهه است نیروهای پلیس و گشت ارشاد و عناصر “آتش به اختیار” رژیم در قالب یک “جنگ خیابانی” علنی و عریان، سرکوب همه جانبه زنان کشور را در برنامه های امنیتی خود داشته اند. چهل و دو سال است که گله های حزب اللهی به بهانه بدحجابی در کوچه و خیابان به چهره زنان تیغ کشیده اند، به صورت شان اسید پاشیده اند، فضای مدرسه و دانشگاه را بر آنان تنگ کرده اند، راه نفس کشیدن آزادانه آنان را در پارک ها و مکان های تفریحی بسته اند. در تمامی این سال ها، زنان ایران وقت و بی وقت و به بهانه های مختلف در خانه و کوچه و خیابان اذیت و آزار دیده اند، توهین و تحقیر شنیده اند و سال از پی سال با سرکوب و ضرب و شتم پلیس و گشت ارشاد مواجه بوده اند. اگر این اقدامات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی طی ۴۲ سال گذشته اعلام یک “جنگ خیابانی” اشکار علیه زنان جامعه نبوده است، پس چه نامی باید بر آن گذاشت؟  طی این سال ها، زنان بسیاری زندان و شکنجه و اعدام شده اند. بسیاری از آنان به جرم دفاع از آزادی و حق انتخاب پوشش با تهدید و ارعاب مداوم نیروهای امنیتی و گله های های حزب اللهی مواجه بوده اند. بسیارانی مورد سرکوب و تجاوز و تحقیر واقع شده اند و تعداد زیادی از آنان، هم اینک به جرم دفاع از حقوق مسلم خود به زندان و حبس محکوم شده اند. این نظریه پردازان و مدافعان حجاب اسلامی که اینک نگران “دو قطبی” شدن جامعه هستند، طی این سال ها که جمهوری اسلامی به طور علنی در مقابل زنان صف آرایی کرده است در کدام گوری بودند، که اکنون با این اقدام متهورانه دختران دانشجو اینگونه برآشفته شده اند و با نگرانی نسبت به صف آرایی و بروز “جنگ خیابانی” میان اقلیت زنان مزدور حزب اللهی با اکثریت مطلق زنان مدافع آزادی و حق انتخاب پوشش، هشدار می دهند؟

طی ۴۲ سال گذشته، اگرچه زنان ایران در مقابل تحمیل حجاب اجباری سکوت نکردند و در تمامی این سال ها با چنگ و دندان از آزادی پوشش و برابری حق و حقوق فردی و اجتماعی شان دفاع و در مقابل  اقدامات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی مبارزه و مقاومت کرده اند، اما این مقاومت و پایداری آنان از دی ماه ۹۶ به این سو شکل و شمایل دیگری گرفته است. حرکت متهورانه “دختران خیابان انقلاب” در دیماه ۹۶، آغاز فصل نوینی از مبارزه و مقابله علنی زنان در برابر “جنگ خیابانی” تحمیلی رژیم بر آنان بود. دختران جوانی که همگام با خیزش انقلابی جوانان و توده های معترض ایران در دی ماه ۹۶، یکی پس از دیگری “کشف حجاب” کردند، روسری را بر بلندای چوب بستند و با موهای رها شده در باد بر سکوهای بلند خیابان انقلاب تهران قامت کشیدند. قهرمانانی که زان پس، شهامت و دلیری و شجاعت آنان در مقابله با تحمیل حجاب اجباری در استعاره ای با عنوان “دختران خیابان انقلاب” گل داد.  دختران و زنان جوانی که به تدریج حضور اعتراضی شان در حرکت های اجتماعی فزونی یافت و در روزهای قیام شکوهمند آبان ۹۸، در عرصه های مختلف به “میان داری” و “میدان داری” اعتراضات خیابانی تبدیل شدند.

آنچه در دی ماه ۹۶، تحت عنوان “دختران خیابان انقلاب” شکل گرفت، آنچه در اعتراضات آبان ۹۸ به “میدان داری” زنان تعبیر شد و آنچه اکنون با حرکت کشف حجاب “دختران سردرِ دانشگاه تهران” در جامعه ظهور یافته است، جملگی مجموعه بهم پیوسته ای هستند که پوشش تحمیلی جمهوری اسلامی را به طور علنی به چالش گرفته اند. چالشی که برخاسته از شرایط عینی و انقلابی جامعه است. شرایطی پر تلاطم که از دی ماه ۹۶ با شکل گیری یک دوران انقلابی در جامعه، ظرفیت ایستادگی و تهاجم زنان در مقابله با جمهوری اسلامی را بالا برده است. در واقع، آنچه اکنون جمهوری اسلامی، سایت های امنیتی و همه طرفداران حجاب اسلامی را نگران کرده است، نه ایجاد “دوقطبی” و شروع “جنگ خیابانی” در جامعه، که همانا مبارزه علنی و آشکار زنان در مقابله با “جنگ خیابانی” ۴۲ ساله جمهوری اسلامی است، که تاکنون به صورت یکطرفه بر زنان ایران اعمال شده است. اکنون اما زنان و دختران ایران به تأسی از شرایط انقلابی موجود و در پرتو گسترش اعتراضات سراسری نیروی بیشتری گرفته اند تا با کشف حجاب و دفاع علنی از حق آزادی پوشش و برابری، “جنگ خیابانی” یکطرفه رژیم علیه زنان را به سمت رژیم برگردانند.

پوشیده نیست پافشاری جمهوری اسلامی بر حجاب اجباری که طی ۴۲ سال گذشته اجرای آن را با سرکوب و بگیر و ببند بر زنان تحمیل کرده است، بخشی از هویت ایدئولوژیک ارتجاع اسلامی حاکم بر ایران است. از این رو، باید برای همگان و بویژه زنان ایران روشن شده باشد که دست یابی به حق آزادی و انتخاب پوشش برای زنان هرگز با بودن جمهوری اسلامی ممکن نیست و نخواهد بود. اینکه کشف حجاب دختران فارغ التحصیل دانشگاه تهران اینچنین خشم نیروهای امنیتی و مزدوران جمهوری اسلامی را بر انگیخته است، صرفا یک حرکت گذرا در مقابله با حجاب اسلامی تعبیر نخواهد شد. همه زنان و دخترانی که تا به امروز به یک مبارزه جدی و رادیکال علیه حجاب اجباری برخاسته اند، چه “دختران خیابان انقلاب” و چه “دختران سردر دانشگاه تهران”، و چه بسیار زنان و مردانی که طی سال های گذشته به طور واقعی خارج از چهارچوب های قوانین جمهوری اسلامی مدافع حق آزادی پوشش و برابری حقوق زنان بوده و هستند، باید بدانند، چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه خوشمان بیاید و چه نیاید، هرگونه اقدامی که در مسیر “کشف حجاب” باشد، عملا به معنای مقابله با موجودیت و استمرار نظام ضد زن و سرکوبگر حاکم بر ایران تلقی خواهد شد. لذا، بر همه نیروهای مترقی و مدافع آزادی و برابری حقوق زنان لازم است تا با حمایت از هر حرکت مبارزاتی زنان، خاصه “کشف حجاب” در ایران پشتیبانی کرده و با اقدامات نظری و عملی به گسترش حرکت مبارزاتی آنان در جامعه  یاری رسانیم.

روشن است، در وضعیت کنونی که شکاف میان توده های مردم و جمهوری اسلامی به صورت روزانه عمیق و عمیق تر می شود، در شرایطی که مشکلات درونی نظام مدام افزایش می یابند، در وضعیتی که بحران های سیاسی و اجتماعی به شکل بی سابقه ای ادامه حیات را بر رژیم دشوار کرده اند، در وضعیتی که سیاست خارجی جمهوری اسلامی به بن بست رسیده و انزوای آن در عرصه بین المللی از هر زمان دیگری بیشتر شده است و جامعه با یک دوران انقلابی پر تلاطم مواجه است، مجموعه وضعیت موجود، فرصت مغتنمی برای زنان ایران است که آنان در همراهی با دیگر جنبش های اجتماعی و روی آوری هر چه بیشتر زنان  به “کشف حجاب”، گام های موثرتری در مقابله با “جنگ خیابانی” یکطرفه جمهوری اسلامی علیه زنان برداشته شود.

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۵ در فرمت پی دی اف

کمک‌های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی              ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)                ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                  ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                     ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

خروش (اکتبر) ۲۰۰کرون

خروش (اکتبر) ۲۰۰ کرون

 

سوئد

 

زندانی سیاسی آزاد باید گردد ۲۰۰کرون

به فعالین کمونیست نان،

کار، آزادی-حکومت شورائی ۲۰۰کرون

 

آمریکا

 

لس‌آنجلس ۲۰ دلار

شیکاگو ۲۰ دلار

اکلاهوما سیتی ۲۰ دلار

نیویورک ۲۰ دلار

سیاتل ۲۰ دلار

 

آلمان

 

زنده باد دمکراسی شورایی ۱۰۰یورو

 

کانادا

 

رفیق خیراله حسنوند ۳۰ یورو

 

ایران

 

آبان ادامه دارد ۱ میلیون تومان

 

کنفرانس ۱۸

 

داوود مدائن ۵۰ یورو

س ۵۵۰ یورو

متن کامل نشریه کار شماره ۹۴۵ در فرمت پی دی اف