نظم اقتصادی- اجتماعی سرمایهداری حاکم بر ایران و سیاستهای ارتجاعی اقتصادی و اجتماعی ضد انسانی جمهوری اسلامی برای تودههای زحمتکش مردم ایران، زن و مرد و حتی کودکان کم سن و سال همواره یک فاجعه بوده و هست. مردم ایران در تمام لحظات زندگی خود با عواقب هولناک و فاجعهآفرین این نظم و سیاستهای تبهکارانه جمهوری اسلامی روبهرو هستند. وایرال فیلم ضجههای کودکی ۵ ساله که در جستجوی ضایعات، مخزن زباله فلزی در باغستان شهریار بر روی او سقوط کرد و مردمی که به نجات او از زیر آوار زبالهها شتافتند، یک اتفاق وحشتناک منفرد و استثنائی در جامعه کنونی ایران نیست. در هرروز صدها نمونه از این فجایع در سراسر ایران رخ میدهد و موارد بیشماری از آنها به آگاهی مردم ایران نمیرسد. در نظم ستمگرانهای که ۹۰ درصد مردم در زیرخط فقر قرارگرفته و باگذشت هرروز به اعماق این فقر فرو میروند، میلیونها کودک کار و خیابانی، سرنوشت فرزندان کارگران و زحمتکشانی است که دستمزد و حقوق روزانه آنها حتی کفاف هزینه غذای روزمره آنها را نمیدهد.
هیچگاه در طول نیمقرن اخیر، شرایط زندگی تودههای زحمتکش مردم ایران همچون امروز وخیم و غیرقابلتحمل نبوده است. تا جایی که صحبت از میلیونها کارگر در ایران در میان است، عموم کارگران زیرخط فقر زندگی میکنند. کافی است اشاره شود، درحالیکه حداقل دستمزد ماهانه کارگر در سال جاری مبلغ ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار و ۵۵۰ تومان تعیینشده است که با محاسبه ظاهراً مزایا درنهایت به حدود ۲۳ میلیون تومان میرسد، امروز حتی تشکلهای بهاصطلاح کارگری وابسته به طبقه سرمایهدار حاکم، حداقل هزینههای زندگی یا سبد معیشتی را ۸۰ تا ۹۰ میلیون تومان اعلام کردهاند. بهراستی چند کارگر، حتی متخصصترین آنها را در سراسر ایران میتوان یافت که دستمزد دریافتی آنها بتواند در جامعهای که قیمتها ساعتبهساعت افزایش مییابند، فقط هزینههای زندگی ماهانه خود و خانواده را تأمین کنند و بالای خط فقر قرار گیرند؟ قطعاً تعداد بسیار اندک. اما این درد فقط کارگران ایران نیست. امروز میلیونها کارمند حقوقبگیر زحمتکش دستگاه دولتی یا مؤسسات خصوصی نیز در وضعیتی مشابه یا نزدیک به کارگران قرارگرفتهاند. فاجعهبارترین وضعیت را نیز در این میان بازنشستگان و زنان سرپرست خانوارها دارند. اینهمه اما تمام ماجرا نیست. درحالیکه سرمایهداران و دولت پاسدار منافع آنها، دستمزد و حقوق را منجمد نگهداشتهاند، تورم افسارگسیخته روزبهروز وضعیت معیشتی تودههای زحمتکش را وخیمتر میکند. تازه در اواسط سال قرار داریم که آخرین گزارش مرکز آمار که البته هیچگاه انعکاسی درستی از تمام واقعیت نبوده و نیست، تورم سالانه کل کشور را در شهریورماه ۶ / ۷۳ درصد، رشد قیمت سالانه خوراکیها، آشامیدنیها و دخانیات را ۸ / ۱۰۸ درصد و تورم نقطهای را نیز ۹ / ۸۹ درصد اعلام کرده است. واقعیت اما این است که بهای اساسیترین نیازهای مصرفی روزمره کارگران و زحمتکشان، در طول همین شش ماهی که از سال جاری گذشته، دو و گاه سه برابر شده است.
امروز درحالیکه حداقل مزد روزانه یک کارگر ۵۵۴ هزار و ۱۸۵ تومان تعیینشده است، بهزحمت میتواند با تمام این دستمزد ، فقط نیم کیلو گوشت گوسفندی یا یک شانه تخممرغ ۳۰ عددی بخرد. تکلیف بقیه نیازهای خوراکی، پوشاکی و دهها نیاز روزمره دیگر به کنار. اگر سالها پیش، برای کارگر و زحمتکش این امید و آرزو وجود داشت که شاید روزی بتواند خانهای داشته باشد و از شر پرداخت اجاره مسکن رها شود، مدتهاست که دوران این امید و آرزوها هم سپریشده و نسل جدید کارگران عموماً اجارهنشینهایی هستند که بهدشواری میتوانند حتی با کار تمام اعضای خانواده، هزینه یکخانه اجارهای را در مناطق حاشیهای شهرهای بزرگ تأمین کنند.
به گزارش تجارت نیوز متوسط اجارهبهای پیشنهادی برای یک واحد میان متراژ ،کمتر از 10سال عمر بنا در پایتخت ماهانه 52میلیون تومان است که این رقم بیش از 70درصد درآمد یک زوج که هر دو شاغل باشند را میبلعد.
امروزه تودههای زحمتکش مردم ایران، فقیر بهتماممعنای کلمهاند. اگر زن و مرد یک خانواده زحمتکش و حتی فرزندان کم سن و سال آنها کار کنند، بازهم نمیتوانند به بالای خط فقر صعود کنند. این وضعیتی است که نظم سرمایهداری و طبقه حاکم بر ایران به میلیونها تن از تودههای مردم تحمیل کرده است تا سرمایه و ثروت را در قطب دیگر جامعه در دست سرمایهداران و ثروتمندان انگل انباشت کند. اگر در ایران امروز بین ۸۰ تا ۹۰ درصد مردم در زیرخط فقر زندگی میکنند، اگر رقمی بین ۱۰ تا ۱۵ میلیون تن از جمعیت در سن کار بیکارند و میلیونها تن زندگیشان با گرسنگی میگذرد، درصد بسیار کوچکی از جمعیت کشور، سرمایهداران و ثروتمندان هستند که از قبل استثمار کارگران، دزدی و چپاول ثروتهای کشور، سرمایه و ثروتهای افسانهای اندوختهاند. امروز ثروتمندانی در ایران هستند که نامشان در کنار میلیاردرهای دلاری بزرگ جهان در مطبوعات بینالمللی قرارگرفته است. سرمایهدارانی که مالک سهام چندین کارخانه و موسسه خدماتیاند. آنهایی که هرسال میلیاردها دلار حاصل از استثمار، چپاول و غارت را حتی در کشورهای دیگر سرمایهگذاری میکنند.
مردم ایران، فقیر و گرسنهاند، اما در همین شرایط ثروتمندانی که با مقامات و سران رژیم سیاسی حاکم زد و بند دارند، از رانتهای دولتی برخوردارند، روزانه و ماهانه میلیونها دلار به جیب میزنند. اگر افزایش پیاپی قیمتها، زندگی مردم را تباه کرده است، سرمایهداران و ثروتمنداناند که از این گرانی سود میبرند. اگر بهای دلار افزایش مییابد و دستمزد و حقوق بیارزش میشوند، آنها هستند که از این گران شدن دلار سود میبرند و بر حجم سرمایه و ثروت خود میافزایند. اگر اجارهبهای مسکن افزایش مییابد، آنهایی که مالکیت دهها و صدها خانه و مسکن را به تصرف خود درآوردهاند، از این افزایش بیحسابوکتاب اجارهها سود میبرند. اگر فشار بار تحریمها بر دوش تودههای مردم قرار میگیرد، این تاجران تحریماند که سودهای میلیونی و میلیارد دلاری به جیب میزنند. ماجرای جنجالی که در همین روزها بر سر سودهای کلان و دزدیهای صدها میلیون دلاری تراستیها به راه افتاده تنها یک نمونه کوچک است. به همین شهر تهران نگاه کنید. دودنیای کاملاً متفاوت از تضاد و شکاف فقر و ثروت در این شهر خودنمائی میکند. در شمال شهر، ثروتمندان در ناز و نعمت به سر میبرند. در کاخهایی زندگی میکنند که هر متر آن میلیاردها تومان خریدوفروش میشود. ماشینهای لوکسی دررفت و آمدند که حتی در ثروتمندترین کشورهای اروپائی هم کمتر ثروتمندی جرئت میکند با آنها در خیابانهای شهر رفتوآمد کند. مغازههای لوکسی را میبینی که گرانترین اجناس و کالاهای جهان در آنها به فروش میرسد. رستورانها و مراکز خوشگذرانی مخصوص خود را دارند. در جنوب و حاشیههای شهر تهران اما میلیونها انسان زندگی خود را در فقر ، گرسنگی و بیکاری میگذرانند. اینجا چهره کریه سرمایهداری در عریانترین شکل آن به نمایش درآمده است. پاسدار سیاسی این نظم ستمگرانه، رژیم استبدادی و فاشیست جمهوری اسلامی است که حق نفسکشیدن را نیز از مردم ایران سلب کرده تا سرمایهداران و ثروتمندان بتوانند بدون دغدغه، کارگران محروم از حقوحقوق را استثمار کنند و ثروتهای کشور را به غارت ببرند. در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی شکاف میان فقر و ثروت ابعاد بیسابقهای به خود گرفته است.
بنابراین در جامعهای که شکاف فقر و ثروت در این ابعاد شکلگرفته است،کودک ۵ سالهای که به دنبال جمعآوری ضایعات در مخزن زباله میگردد و وجود میلیونها کودک کار در سراسر ایران، اتفاقی عجیب نیست. جزء جدائیناپذیری از این نظم سرمایهداری است. امروزه فقر، بیکاری و گرسنگی در جامعه ایران به درجهای است که خانوادههای کارگر و زحمتکش حتی نمیتوانند هزینه خوردوخوراک روزمره خود را تأمین کنند تا چه رسد به هزینههای تحصیل فرزندانشان. این نظم ارتجاعی و ستمگرانه حاکم بر ایران است که میلیونها کودک را وامیدارد که ترک تحصیل کنند، درجایی کاری پیدا کنند تا کمکخرج خانوادههای فقیر خود باشند.
رژیم پاسدار نظم سرمایهداری حاکم بر ایران هیچگاه آمار دقیقی از کودکان کار اعلام نکرده است. این هم جزء اسرار دولت دینی استبدادی پاسدار سرمایه است. تنها گاه این یا آن شخصیت و نهاد حکومتی عددی ورقمی را اعلام میکنند که از ۳ تا ۷ میلیون را در برمیگیرد. البته این آمار هم جدید نیست. اما این را میدانیم که حتی بر طبق آمار رسمی وزارت آموزشوپرورش در هرسال تحصیلی لااقل یکمیلیون کودک از تحصیل بازمیمانند.
آخرین آمار اعلامشده حاکی است که در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۲ حدود ۹۹۲هزار و ۳۲۱ کودک در سن مدرسه از تحصیل بازماندهاند؛ ۱۹۲هزار و ۹۹۲ نفر در سن ابتدایی، ۲۱۳هزار و ۷۲۲ نفر در متوسطه اول و ۵۸۵هزار و ۶۰۷ نفر در سن متوسطه دوم. این میلیونها کودکی که هرسال از تحصیل بازماندهاند، روانه بازار کار میشوند و سر از هزاران واحد تولیدی و خدماتی کوچک و متوسط، رسمی و علنی یا زیرزمینی درمیآورند. سرمایهداران و کارفرمایانی که در پی کسب حداکثر سودند، بهجای استخدام کارگران بزرگسال، کودکان کار را به کار وامیدارند، یک دستمزد بسیار ناچیز به آنها میپردازد، کمترین هزینه جانبی که به یک کارگر معمولی تعلق میگیرد به این کودک تعلق نمیگیرد، چون هیچ حقوحقوقی ندارند. کودکان کار از طلوع آفتاب تا پاسی از شب به کار واداشته میشوند. بیش از یک کارگر معمولی استثمار میشوند و درنتیجه سود بیشتری عاید سرمایهدار میکنند. این کودکان محروم از هرگونه حقوحقوق نهفقط بدون هرگونه پشتوانه قانونی در وحشتناکترین شکل ممکن به کار واداشته میشوند و استثمار میشوند ، بلکه مورد انواع آزارهای جسمی، جنسی و روحی قرار میگیرند. کتک میخورند، حتی مورد تجاوز قرار میگیرند و جسم و جانشان تباه میشود و از همان دوران کودکی به انواع بیماریها مبتلا میشوند. آسیبپذیرترین آنها نیز دختراناند.
آنچه مردم روزمره در خیابانها با کودک کار روبهرو هستند و میبینند، دهها هزار کودکی است که در خیابانها به کار دستفروشی، فال فروشی، گلفروشی، شیشهپاککنی، وزنکشی، اسفند دود کنی، ساززنی، زباله گردی، جمعآوری ضایعات آهن و پلاستیک و غیره مشغولاند، فقط جزء بسیار کوچکی از میلیونها کودک کارند. آنچه دیده نمیشود میلیونها کودکی است که در باربریها، خیاطیها، آجرپزیها، خانهها، در کارگاههای تولیدی و خدماتی علنی و زیرزمینی از نمونه قالیبافی، چاپخانه، قالبسازی، مبلسازی، نجاری، شیشه و بلورسازی ، تولید قطعات صنعتی و محصولات موردنیاز صنایع بزرگ، صنایع تبدیلی کشاورزی، شیرینی سازی، نانوائی ، مراکز زبالهسوزی، طلا سازی، تولیدیهای پوشاک، بافندگی، دوزندگی، پرسکاری، تعمیرکاری و مکانیکی، سیمان، کارگاه بازیافت زباله، تولید مواد غذائی، بستهبندیها، کفاشی، چرم ، کیف دوزی، گلخانهها، انبارها، دامداری، پرورش و فراوری طیور، شیلات و آبزیان، کشاورزی، ساختمان، معادن، کول بری، سوخت بری، شاگردی در واحدهای صنفی خدماتی و توزیعی و خلاصه در همهجا بهاستثنای کارخانهها و مؤسسات خدماتی بزرگ، مشغول به کارند. پدیده کودک کار جزئی جدائیناپذیر از نظم سرمایهداری بهویژه با نظامهای مستبد سیاسی است. پایان بخشیدن به جنایت به کار واداشتن کودکان، واژگونی نظم حاکم را میطلبد. کارگران و زحمتکشان ایران نمیتوانند از شر مصائب بیشمار نظم موجود، فقر، گرسنگی، بیکاری، گرانی، استثمار، استبداد و ظلم و ستمی که بر فرزندانشان میرود رهایی یابند، مگر آنکه متشکل شوند، این نظم ستمگرانه را سرنگون کنند و نظمی سوسیالیستی را بر ایران حاکم سازند.




نظرات شما