روز چهارشنبه دوم مهر ۱۴۰۵، مسعود پزشکیان برای شرکت در هشتاد و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل وارد نیویورک شد. سفر پزشکیان به نیورک را میشد یکی از آزمونهای مهم دیپلماسی دولتهای ایران و آمریکا در وضعیت کنونی به حساب آورد؛ آنهم در شرایطی که جنگ، تحریم هوایی، محاصرۀ دریایی، برنامه هستهای جمهوری اسلامی و بحران تنگۀ هرمز روابط دو کشور را به یکی از حساسترین نقاط سالهای اخیر رسانده است. اما اوضاع آنگونه که دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی انتظار داشت، پیش نرفت.
آنچه طی سخنرانیهای ترامپ و پزشکیان در مجمع عمومی سازمان ملل اتفاق افتاد، تاحدی فراتر از تکرار همان مواضع تند و متعارض میان جمهوری اسلامی و آمریکا بود. ترامپ با لحنی تند جمهوری اسلامی را به «نابودی» و فرستادن به «جهنم» تهدید کرد. پزشکیان نیز در مخالفت با سیاستهای ترامپ، آمریکا را «تروریست» خواند و بر مقاومت ایران در برابر فشارهای وارده از طرف آمریکا تأکید کرد. اما به رغم سخنان تند و تیزی که طرفین در صحن علنی سازمان ملل علیه هم تکرار میکردند، در پشت صحنه اتفاق دیگری در جریان بود؛ و آن مذاکرات عباس عراقچی و استیو ویتکاف – نماینده ترامپ – با میانجیگری قطر بود. مذاکراتی که به مدت سه ساعت طول کشید. اهمیت این مذاکره زمانی بیشتر میشود که بدانیم در میان جناحهای مختلف جمهوری اسلامی بر سر اصل و نحوۀ مذاکره با آمریکا اختلاف نظرهای جدی وجود دارد. از این رو، اکنون پرسش این است که آیا این تماسها میتواند مقدمهای برای رسیدن به یک توافق مرحلهای باشد، یا آنکه اصرار طرفین بر سر پیششرطهای خود، همین اندک روزنۀ باز شدۀ مذاکره در سایۀ رویاروییهای موجود را بار دیگر به بنبست خواهد کشانید؟
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید دید آمریکا و جمهوری اسلامی در لحظۀ کنونی در چه نقطهای از درگیری و تنش در مقابل هم ایستادهاند؟ پوشیده نیست در شرایط کنونی جدال میان دولتهای آمریکا و ایران صرفاً اختلافی در بارۀ پروندۀ هستهای یا تحریمهای اقتصادی نیست. اکنون موضوعاتی نظیر تقابل و رویارویی نظامی، تحریم هوایی، وضعیت تنگۀ هرمز، محاصرۀ دریایی، آیندۀ برنامۀ هستهای و امنیت منطقه، مسائلی هستند که به صورت مجموعهای درهمتنیده پیش روی طرفین قرار دارد. در چنین شرایطی، روشن است که موضوع مذاکره دیگر یک امر فرعی در سیاست خارجی دو کشور نیست؛ بلکه روندی تعیین کننده است که میتواند سرنوشت بحران کنونی را روشن سازد. لذا، سفر پزشکیان نیز باید در همین چهارچوب بررسی شود.
اگرچه حضور رئیس جمهور ایران در مجمع عمومی سازمان ملل به ظاهر یک رویداد معمول به نظر میرسد، اما شرایط امسال با سالهای قبل کاملاً متفاوت بود. اکنون جمهوری اسلامی و آمریکا در یک سو با هم درگیر تهدید و فشار و رویارویی هستند و در سوی دیگر از طریق میانجیها پیامهای دیپلماتیک برای هم ردوبدل میکنند. این دوگانگی، شاید مهمترین ویژگی وضعیت کنونی باشد. رویارویی ادامه دارد، اما دیپلماسی هم هنوز زنده است. وضعیتی بغرنج که هر دو طرف تمایل به توافق دارند، اما با پیششرطهایی که مقابل هم می گذارند، کار رسیدن به توافق را به بنبست میکشانند.
به سخنان ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل توجه کنید؛ او بار دیگر نشان داد که دولت آمریکا حاضر نیست مسئلۀ جمهوری اسلامی را صرفاً از زاویۀ تحریمهای اقتصادی دنبال کند. ترامپ در سخنان خود بار دیگر بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای تأکید کرد، از رویارویی مجدد و تشدید فشار بر جمهوری اسلامی نیز دفاع کرد. رئیس جمهوری آمریکا همزمان که جمهوری اسلامی را به «نابودی» تهدید میکرد، در همان حال از توافق هم سخن میگفت و نشان داد که از دید او مسیر دیپلماسی هنوز کاملاً بسته نشده است. در چنین وضعیتی، دولت آمریکا از یک طرف تلاش میکند هزینۀ ادامۀ مقاومت برای جمهوری اسلامی را افزایش دهد و از طرف دیگر، سعی میکند پنجرۀ مذاکره برای توافق را کماکان باز نگه دارد.
پزشکیان اما در سخنرانی خود، روایت دیگری ارائه داد. او بر استقامت «مردم ایران» در مقابل فشار و تهدیدهای آمریکا انگشت گذاشت، بر حق جمهوری اسلامی در دفاع از خود و برخورداری از غنیسازی اورانیوم تأکید کرد و در عین حال از دیپلماسی هم سخن گفت. پیام پزشکیان را میتوان در دو جمله خلاصه کرد. جمهوری اسلامی حاضر به مذاکره است، اما مذاکرهای که در شرایط تهدید و فشار نظامی باشد، تن در نخواهد داد. به این ترتیب، هر دو رئیس جمهور در ظاهر علیه هم سخن گفتند، همدیگر را «تروریست» خواندند، اما هیچکدام به طور کامل پنجرۀ مذاکره را نبستند. این موضوع شاید مهمتر از حملات لفظی آنان نسبت به یکدیگر باشد. چرا و چگونه؟
فراموش نکنیم در همان زمانی که فضای سیاسی مجمع عمومی تحت تأثیر سخنان تند ترامپ و پزشکیان قرار داشت، اتفاقی در حاشیه نشست سازمان ملل رخ داد؛ و آن مذاکرۀ سه ساعته عباس عراقچی و استیو ویتکاف با میانجیگری قطر بود. طبق روال همۀ نشستهای مذاکرات قبلی، اینبار نیز ترامپ نتیجه مذاکره را «خوب» و «سازنده» خواند و گفت که حرکت به سمت «توافق» ادامه دارد.
اما موضوع مذاکره عراقچی با ویتکاف در ایران باعث تشدید شکاف در درون حاکمیت شد. با علنی شدن این مذاکرات، برخی نمایندگان مجلس ارتجاع اسلامی و چهرههای سیاسی نسبت به نحوۀ انجام آن اعتراض کردند و آنرا خلاف منویات رهبری دانستند؛ امیرحسین ثابتی عضو جبهۀ پایداری و مخالف هرگونه مذاکره با آمریکا، روز اول مهر در نامهای خطاب به محمدباقر قالیباف از ثبت استیضاح عباس عراقچی در سامانۀ مجلس خبر داد و خواستار ارجاع این درخواست به کمیسیون تخصصی ذیربط شد. خبرگزاریهای تسنیم و فارس – وابسته به سپاه پاسداران – هر دو خواهان «عذرخواهی» عراقچی از مردم ایران شدند. در تلویزیون جمهوری اسلامی، مجری مخالف مذاکرات در یک برنامه زنده اعلام کرد، بر اساس نظر سنجی انجام شده، بیش از ۹۹ درصد شرکتکنندگان با مذاکرات عباس عراقچی با نماینده ترامپ مخالفت کردهاند. کار مخالفت با وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی به جایی رسید که یحیی رحیم صفوی – دستیار و مشاور عالی مجتبی خامنهای – و محسن رضایی – رئیس شورای امنیت ملی – برای آرام کردن فضای متلاطم درون رژیم، وارد عمل شدند. رضایی تأکید کرد مذاکرۀ عراقچی با طرف آمریکایی، «خارج از تصمیم ساختار نظام» نبوده و او فقط شروط ایران را که از قبل آماده شده بود به ویتکاف ابلاغ کرد. رحیم صفوی نیز تأکید کرد تصمیم مذاکره با نمایندۀ ترامپ در نیویورک «در چارچوب مصالح نظام اتخاد شده» است. اما موضوع به همینجا خاتمه نیافت. روزنامه کیهان نیز روز شنبه ۴ مهر در واکنش به طرح هفت روزۀ عراقچی برای بازگشایی تنگۀ هرمز، مذاکره با آمریکاه را «تلۀ فریب» خواند.
با وجود این و به رغم تشدید مناقشات درون حاکمیت، واکنشهای متضاد فوق را نباید صرفا مخالفت با شخص عراقچی دانست. پشت این نزاع درونی و تهدید به استیضاح وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی اختلافاتی عمیقتر از آنچه در رسانهها بازتاب یافته، وجود دارد. اختلافی که رسیدن به یک نظر واحد برای رسیدن به توافق با آمریکا را برای جمهوری اسلامی دشوار کرده است. نکتهای که در ماههای اخیر ترامپ به دفعات بر آن تأکید کرده و گفته است: نمی داند در ایران با چه کسی باید مذاکره کند.
بنابر این روشن است، چرا محسن رضایی و یحیی رحیم صفوی کوشیدهاند تا به طور همزمان یک پیام روشن را به نیروهای درون حاکمیت و ترامپ منتقل کنند؛ و آن اینکه عراقچی در مذاکره با آمریکا مطابق تصمیمگیری جمهوری اسلامی عمل کرده و اقدام او یک حرکت شخصی و جناحی نبوده است. طبیعتاً اهمیت این پیام برای آیندۀ مذاکرات مهم است. چرا که توافق با آمریکا – چنانچه توافقی حاصل شود – تنها زمانی قابلیت اجرا خواهد داشت که مذاکره کنندۀ ایرانی از پشتوانه لازم در داخل حاکمیت برخوردار باشد. وگرنه هر توافق یا تفاهمنامهای که صورت گیرد، چنانچه مورد رضایت سپاه پاسداران نباشد، همانند تفاهمنامۀ ۱۴ مادهای با چند شلیک موشکی سپاه پاسداران دود خواهد شد و به هوا خواهد رفت.
اکنون جدای از مسائلی که در مجمع عمومی سازمان ملل گذشت، آنچه در شرایط فعلی سد راه مذاکره میباشد، بحران تنگۀ هرمز است؛ که برای هر دو طرف به ابزاری مهم برای گرفتن امتیاز از طرف مقابل تبدیل شده است. محسن رضای که طی روزهای گذشته بارها تکرار کرده بود بدون حصول شرایط ایران، تنگۀ هرمز باز نخواهد شد، روز ۲۹ شهریور طی پیامی در شبکۀ ایکس نوشت: «هفت شرط ایران برای آغاز هر مذاکرهای به دولت آمریکا اعلام شده است. پیام تهران روشن و بدون ابهام است. اگر واشنگتن میخواهد از مخمصهای که خود ساخته خارج شود و بیش از این در آن گرفتار نشود، راهی جز پذیرش حقوق و شرط ایران ندارد». موضوعاتی نظیر: پایان جنگ و درگیری در همۀ جبههها، آزادسازی داراییهای مسدود شده (۲۴ میلیارد دلار)، پایان محاصرۀ دریایی علیه جمهوری اسلامی، توقف دخالت آمریکا در امور داخلی ایران، پایان همکاری و حمایت آمریکا از مخالفان جمهوری اسلامی، رفع فشار و تحریمهای آمریکا، رعایت حقوق هستهای و برخورداری از حق غنیسازی از جمله شروط هفتگانۀ او برای شروع هرگونه مذاکره است. جدای از شروط فوق، پذیرش توافق میان عمان و جمهوری اسلامی توسط آمریکا نیز در روزهای اخیر به جمع شرطهای ایران اضافه شده است. موضوعی که رسیدن به توافق را از آنچه که تا کنون بود، باز هم پیچیدهتر و دشوارتر کرده است.
در مقابل، ترامپ نیز انجام هرگونه اقدامی برای رفع تحریم دریایی و کاهش فشار بر جمهوری اسلامی را قبل از هر چیز منوط به بازگشایی تنگۀ هرمز کرده است. این همان نکتۀ گرهیست که کار توافق را – دستکم تا این لحظه – به بنبست کشانده است. جمهوری اسلامی میگوید: اول فشار را بردارید، بعد دربارۀ امتیازهای ایران صحبت میکنیم؛ آمریکا هم میگوید: اول در باره پروندۀ هستهای و بازگشایی تنگۀ هرمز تعهد بدهید، بعد تحریم دریایی را حذف و فشارها را کاهش میدهیم. دور باطلی که اگر بدون هیچ انعطافی از سوی دو طرف ادامه پیدا کند، طبیعیست که روند مذاکرات نه تنها پیشرفتی نخواهد داشت، بلکه بنبست کنونی همچنان ادامه خواهد یافت.
با وجود این ، این پرسش کماکان به قوت خود باقیست که آیا آمریکا و جمهوری اسلامی واقعاً به دنبال توافق هستند؟ شواهد آشکار و پنهان نشان میدهد که طرفین تمایل به توافق دارند، اما در شرایط کنونی نمیتوانند توافق کنند. چنانچه ترامپ صرفاً به دنبال ادامۀ جنگ بود، در آن صورت گفتوگوهای سهساعته عراقچی و ویتکاف در نیویورک فاقد هرگونه معنایی بود. از سوی دیگر، سخنان تند ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل و اصرار او بر ادامۀ تحریم دریایی و فشار نظامی و رد پیشنهاد جدید جمهوری اسلامی، نشان میدهد که قصد ندارد بدون گرفتن امتیازهای قابل توجه به توافقی همانند تفاهمنامه ۱۴ مادهای ۲۹ خرداد ۱۴۰۵ تن بدهد. از نظر ترامپ تفاهمنامه قبلی مرده است و تاکنون در چند نوبت بازگشت به آن را ناممکن اعلام کرده است. در عوض جمهوری اسلامی هم به رغم بازگذاشتن پنجره مذاکره، با اعلام شروطی که پذیرش آن برای آمریکا غیر قابل قبول است، نمیخواهد دست بسته تسلیم ترامپ شود. لذا، به نظر میرسد هر دو طرف به نوعی به توافق نیاز دارند، اما هیچکدام حاضر نیستند مذاکره را با قبول پیششرطهای طرف مقابل آغاز کند. بنابر این تا زمانیکه طرفین چنین شروطی را پیش پای یکدیگر میگذارند و بر آن اصرار دارند، بعید به نظر میرسد بتوانند با یکدیگر توافق کنند؛ حتا اگر تمایل به توافق داشته باشند. حال اگر با چنین رویکردی، سفر پزشکیان به نیویورک را مورد بررسی قرار دهیم، در این سفر به رغم انجام مذاکرات سهساعته میان عراقچی و ویتکاف، نه تنها گشایشی – دستکم تا این لحظه – در مسیر حرکت به سوی تفاهم باز نشده، بلکه اوضاع از آنچه که بود بازهم خرابتر شده است. در چنین وضعیتی، طبیعتاً پرسش کلیدی، دیگر صرفاً موضوع «توافق یا عدم توافق» نخواهد بود؛ بلکه پرسش جدی این خواهد بود که مرحلۀ بعدی تقابل و رویارویی آمریکا و جمهوری اسلامی چگونه و تا کجا پیش خواهد رفت؟




نظرات شما