در ضرورت مبارزه جدی علیه بیکاری

تعمیق بیش از پیش بحران رکود- تورمی، تحریم‏های گوناگون، کاهش درآمد‏های ارزی و نفتی دولت، اقتصاد جنگ‏زده و ورشکسته را به قهقرا سوق داده و بحران بیکاری را تشدید نموده است.اخراج و بیکارسازی کارگران مدام گسترش یافته است. جنگ و پیامد‏های آن بر ابعاد بیکارسازی‏ها و اخراج افزوده است. اقتصاد راکد و جنگ‏زده، حتی از نرم‏های بورژوایی “رشد و توسعه” بازمانده است. نه فقط صدها هزار جوان و نیروی کار جدیدی که وارد بازار کارشده‏اند، کاری پیدا نمی‏کنند، بلکه بخش زیادی از نیروی کار شاغل نیز اخراج و به خیابان پرتاب شده‏اند.

در سایه وضعیت بحرانی و بی‏ثبات و افزایش مداوم و روزمره قیمت کالاهای مورد نیاز توده مردم، تأمین هزینه‏ی معیشت از نان و خواروبار و پوشاک گرفته تا مسکن و هزینه‏ی دارو و درمان، بسی سخت و دشوار شده است. میلیون‏ها کارگر بیکار و جوانان جویای کار، ناتوان از تأمین این هزینه‏ها، عملاً به فقر و فلاکت و گرسنگی سوق داده شده‏اند.این وضعیت تحمیلی اما اعتراضات شدیدی را درپی داشته  و نمونه هایی از این اعتراضات در رسانه‏های خبری نیز انعکاس یافته است.

جنگ و پیامد‏های آن خصوصاً اخراج‏ها و بیکارسازی‏های وسیع و اقتصادی ورشکسته و گرفتار در بحران و رکود، نمی توانست با نارضایتی و اعتراض بخش‏های آسیب‏پذیر جامعه روبرو نشود. برپایی تجمع و راه‏پیمایی کارگران در اعتراض به اخراج با خواست بازگشت به کار، از همان روزهای اول “آتش‏بس” آغاز شده و تا به امروز ادامه داشته است. در اینجا برای نمونه فقط به دو مورد از اعتراضات ادامه‏دار در یک ماه اخیر اشاره می‏کنیم.

کارگران اخراجی مجتمع فولاد شادگان در استان خوزستان، بارها مقابل درب ورودی این مجتمع تجمع اعتراضی برپا نموده و خواهان پایان بلاتکلیفی وضعیت شغلی و بازگشت به کار شده‏اند. در تجمع کارگران مورخ ۲۹ شهریور، خانواده‏ها و فرزندان خردسال کارگران نیز حضور داشتند. این کارگران همچنین تجمعی دربرابر دفتر نماینده شادگان در مجلس شورای اسلامی برپا کردند که نماینده فوق با لحنی تند و تهدید آمیز از پذیرش هرگونه مسؤلیتی شانه خالی کرده است.

در سیرجان نیز کارگران شرکت”پی و پل جنوب” شاغل در معادن سنگ آهن، در اعتراض به بلاتکلیفی شغلی و عدم شفافیت در وضعیت قراردادهایشان، مقابل فرمانداری سیرجان تجمع برپا کردند. شایان ذکر اینکه از اول تیرماه سالجاری نزدیک به ۷۰۰ کارگر تحت مسؤلیت شرکت” پی و پل جنوب” در وضعیت بلا تکلیفی بسر می‏برند. پیمانکار ظاهراً قصد ادامه فعالیت ندارد واین کارگران بدون کار و مزد و حقوق به حال خود رها شده‏اند.

شمار کارگران اخراجی و آن عده از کارگرانی که درجریان جنگ کار خود را ازدست داده اند بسیار زیاد است. صنایع فولاد و پتروشیمی درصف مقدم قراردارند و در همین رابطه تجمعات زیادی بخصوص در پتروشیمی‏ها در اعتراض به اخراج و برای بازگشت به کار برپا شده است. اما ماجرای بیکاری بسیار گسترده تر است و به صنایع فوق و بیکارشدن کارگران شاغل محدود و خلاصه نمی‏شود.

درحال حاضر بخش اعظم جوانانی که وارد بازار کار می‏شوند، مستقل از اینکه چه درجه از تحصیلات را پشت سر گذاشته باشند، کاری پیدا نمی‏کنند. گروه‏هایی از جوانان بعد از ماه‏ها و حتی سال‏ها بیکاری و سرگردانی، اجباراً به مشاغلی که ربطی به تحصیل و تخصص‏شان ندارد روی می‏آورند. بسیاری از آنان سعی می‏کنند با دست‏فروشی، مسافرکشی، کار دراسنپ یا حتی کولبری و سوختبری و امثال آن هزینه نیازهای اولیه زندگی را تأمین کنند و روزگار بگذرانند. آمار جوانان بیکار و جویای کار بسیار بالا و نگران کننده است که پایین‏تر به آن اشاره خواهیم کرد.

اما تا آن‏جا که به اعتراضات و تجمعات بیکاران و جویندگان کار بر می‏گردد، علاوه بر کارگران اخراجی، اکنون اعتراضات جوانان جویای کار نیز رو به افزایش است. هر روز شماری از جوانان بیکار در این یا آن شهر و استان به‏ویژه در استان‏های جنوبی برای کار و اشتغال، دست به اعتراض و تجمع می‏زنند. در اینجا به دومورد مهم از این اعتراضات و پیگیری جوانان جویای کار اشاره می‏کنیم.

نمونه اول تجمعات اعتراضی جوانان بیکار شهر “حُر” در استان خوزستان واقع در ۵ کیلومتری کشت و صنعت نیشکر هفت‏تپه است. گروه نسبتاً بزرگی از جوانان بیکار این شهر، در هفته پایانی شهریور ماه، بارها در مقابل کشت و صنعت نیشکر هفت‏تپه تجمع کرده و خواهان فعال شدن واحدهای تعطیل شده یا راکد این شرکت مانند واحد الکل سازی، گوجه فرنگی و زغال شدند تا از این طریق کار و فرصت شغلی برای آن‏ها ایجاد شود. جوانان بیکار شهر حُر خواهان اولویت اشتغال بومی‏ها شدند. جوانان جویای کار در همین رابطه روزهای ۳۰ و ۳۱ شهریور نیز به تجمعات خود ادامه دادند. این جوانان علاوه بر کشت و صنعت نیشکر هفت‏تپه، با اهداف و مقاصد مشابهی، مقابل “گروه صنایع کاغذ سازی پارس” نیز دست به تجمع زدند . علی رغم اینکه این تجمعات بیش از یک هفته ادامه داشته اما تا کنون کسی به آنان پاسخ نداده و شغلی به آن‏ها واگذار نشده است. جوانان بیکار شهر حُر معتقدند به رغم اینکه ظرفیت جذب نیرو در این شرکت‏ها وجود دارد، اما کاری به نیروهای بومی داده نمی‏شود.

نمونه دوم تجمعات اعتراضی و مکرر جوانان جویای کار روستا های “موران”و”عمیشیه بزرگ” مقابل در ورودی شرکت کشت و صنعت “دعبِل خُزاعی” اهواز است. جوانان بیکار این دو روستا که برخی از آن‏ها تحصیلات دانشگاهی و حتی مهارت‏های فنی دارند، بارها خواهان کار در شرکت کشت و صنعت “دعبِل خُزاعی” شده‏اند. شایان ذکر اینکه این کشت و صنعت اساساً بر روی زمین‏های کشاورزی این دو روستا بنا شده و شرکت کشت و صنعت زمانی که  در دهه ۷۰ زمین‏های اهالی این روستاها را تصاحب می‏کرد، ظاهراً تعهداتی نیز در زمینه استخدام نیروهای محلی به روستائیان داده اما به این تعهدات عمل نکرده است. اواخر مرداد ماه، کشت و صنعت “دعبِل خُزاعی” مدارک ۲۰۰ نفر را برای رسیدگی و استخدام تحویل میگیرد و قول میدهد نتیجه را به آنان خبر دهد. اما خبر مثبتی به این جویندگان کار داده نمی‏شود و بعد از مدتی مشخص شده که شرکت، نیروی بومی استخدام نکرده است. به دنبال آن، اعتراضات و تجمعات جوانان بیکار روستاهای فوق از اوایل شهریور، آغاز می‏شود. روز نهم شهریور تجمع بیکاران مورد یورش وحشیانه نیروهای انتظامی قرار می‏گیرد. نیروهای سرکوب با استفاده از شوکر و ضرب و شتم، جویندگان کار را متفرق می‏سازند. تجمعات اعتراضی اما در روزهای بعد نیز ادامه می‏یابد. به رغم وعده‏های قلابی، جوانان بیکار روز ۲۹ شهریور نیز دوباره دست به تجمع می‏زنند. این تجمع نیز با تیر اندازی و ضرب و شتم و اقدام به دستگیری جوانان بیکار روبرو می‏شود. تیر اندازی و اقدامات سرکوبگرانه علیه جوانان بیکار، اعتراض شدید اهالی روستاهای فوق را در پی داشت. در تقابل جوانان با نیروهای سرکوب، اهالی روستاهای فوق به جوانان پیوستند. سرانجام از جانب مدیریت اعلام شد بزرگان روستای “موران” و “عمیشیه” برای گفتگو با مدیریت به شرکت مراجعه کنند تا درباره مطالبات جوانان گفتگو کنند. بزرگان این دو روستا نیز روز ۳۱ شهریور در شرکت حاضر شدند و چند ساعت آنجا منتظر ماندند اما کسی از طرف مدیریت برای گفتگو مشخص نشد و جلسه ای هم تشکیل نشد. از این رو، جوانان بیکار و جویای کار به رغم اعمال خشونت دستگاه سرکوب، روز بعد (اول مهر) برای چندمین بار تجمعات اعتراضی خود را ازسر گرفتند.

مبارزات جوانان بیکار و جویای کار شهر حُر و روستاهای “موران”و”عمیشیه بزرگ” برای کار و اشتغال ادامه دارد.برپایی تجمع مقابل شرکت‏ها و اعتراض به عدم استخدام و بکارگیری نیروهای محلی به شهر حُر و روستاهای “موران”و”عمیشیه بزرگ” خلاصه نمی‏شود. در مردادماه سال جاری، جوانان جویای کار مقابل کشت و صنعت کارون در شوشتر دست به تجمع زدند. پالایشگاه لیشتر گچساران نیز چند هفته بعد شاهد همین تجمعات و اعتراضات بود، تجمعی که با تیراندازی و طبق معمول خشونت دستگاه سرکوب همراه شد.

اکنون چنین به نظر می‏رسد که موضوع فقط به اشتغال جوانان بیکار در مناطق یاد شده خلاصه نمی‏شود. اعتراض به عدم استخدام به نوعی با پدیده تصاحب زمین‏های کشاورزی و نابودی محل درآمد و معیشت روستائیان نیز گره خورده است. از اوایل دهه ۷۰ که مالکیت زمین‏های زراعی به کشت و صنعت‏ها واگذار شد و زمین‏های زراعی اهالی روستا از نمونه روستای “موران”و”عمیشیه بزرگ” در واقع توسط کشت و صنعت‏ها تصاحب شد، وضعیت روستائیان نیز دگرگون گردید. برخی به کارگران روزمزد این شرکت‏ها تبدیل و برخی دیگر به کلی خانه خراب شدند. زمینی که روستایی روی آن کار و تولید می‏کرد و به مرور زمان، کار کشت و تولید برعهده بازماندگانش قرار می‏گرفت از میان رفت. کار به جایی رسیده که کار مزدی حتی روی همان زمینی که شرکت آن‏ را تصاحب نموده نیز به روستایی و فرزندش داده نمی‏شود. اعتراض جوانان بیکار بدین اعتبار فقط اعتراض نسبت به عدم جذب نیروی کار محلی در این شرکت‏ها نیست، این اعتراض درعین حال تا حدی با اعتراض علیه تصاحب زمین نیز گره خورده است.”توسعه” بی در و پیکر صنعتی در راستای تأمین منافع حد اکثری طبقه سرمایه‏دار در بسیاری از مناطق جنوبی کشور که با تصاحب زمین‏های کشاورزی روستائیان همراه بوده، به خانه خرابی روستائیان و نابودی کشاورزی در منطقه منجر شده است.زمین درحالی وارد چرخه صنعت می‏شود و کشاورز زمین خود را ازدست می‏دهد که در برابر آن چیزی بدست نمی‏آوَرَد جز آنکه خود و خانواده‏اش تبدیل به فروشنده ارزان نیروی کار به کسانی می‏شود که زمین را از چنگش درآورده‏اند. فاجعه اما فقط این نیست. فاجعه آنجاست که به این رانده شدگان از زمین، کار و فرصت شغلی روی همان زمین نیز داده نمی‏شود.

دامنه اخراج و بیکاری و گروه پر شمار جویندگان کار اما بسی وسیع‏تر و بحران بیکاری بسیار فجیع‏تر از آن چیزی است که اختصاراً به آن اشاره شد. تجمعات اعتراضی جوانان بیکار در مناطق یاد شده نیز، تنها نمونه‏هایی از تلاش جوانان بیکار برای کار و اشتغال و رهایی از بیکاری است که گریبان صدها هزار نیروی کار جوان را در سرتاسر کشور گرفته است.

براساس نتایج طرح آمارگیری نیروی کار مرکز آمار ایران، نرخ بیکاری جمعیت ۱۵ ساله و بیشتر در بهار سال ۱۴۰۵ به  ۱ / ۹ درصد رسیده که  ۸ / ۱ درصد بیشتر ازبهار سال گذشته است. نرخ مشارکت اقتصادی  به ۷ / ۴۰ درصد کاهش یافته و از هر ۱۰۰ نفر حدود ۴۱ نفر شاغل بوده‏ یا فعالانه در جستجوی کار بوده‏اند.مطابق همین آمار تعداد شاغلان در بهار امسال نسبت به بهار سال گذشته ۴۵۰ هزار نفر کمتر است و جمعیت غیر فعال اقتصادی با افزایش ۷۹۶ هزار نفر به ۳۹ میلیون و ۵۳۵ هزار نفر رسیده است.

نرخ بیکاری درمورد جوانان از این هم وخیم‏تراست. نرخ بیکاری گروه ۱۵ تا ۲۴ سال در بهار سال ۱۴۰۵ به ۴ / ۲۳ درصد رسیده که ۷ / ۳ درصد بیشتر از مدت مشابه سال گذشته است. در گروه ۱۸ تا ۳۵ سال نیز ۵ / ۱۷ درصد جمعیت بیکار بوده‏اند که نسبت به سال قبل ۳ درصد افزایش یافته است.درگزارش مرکز آمار ۵ / ۸ درصدشاغلان، اشتغال ناقص داشته‏اند یعنی به دلایلی کمتر از ۴۴ ساعت کارکرده و آماده انجام کار بیشتر بوده‏اند.

نرخ بیکار در مورد زنان از این هم وحشتناک‏تر است. مطابق گزارش مرکز آمار، نرخ بیکاری زنان در بهار امسال به ۷ / ۱۶ درصد رسیده است که تقریباً دوبرابر نرخ عمومی و کشور است. نرخ بیکاری زنان دارای تحصیلات عالی ۸ / ۱۸ درصد و برای مردان دارای تحصیلات عالی ۳ / ۸ درصد اعلام شده است. معنای آن این است که حضور گسترده زنان در دانشگاه و تحصیلات عالی زنان، الزاماً به معنای فرصت‏های شغلی متناسب با این وضعیت نیست که این خود نمونه واضحی از تبعیض جنسیتی آشکار در زمینه اشتغال است.

درآمار رسمی، فردی که درهفته حداقل یک ساعت کارانجام داده باشد،  درشمار شاغلان قرار می‏گیرد. بنابراین روشن است که شاغل بودن در معنای آماری رژیم، لزوماً به معنای برخورداری از یک شغل پایدار، تمام وقت و تأمین کننده هزینه های زندگی نیست و شمار بیکاران در واقع بسیار بیشتر از رقم‏های اعلام شده و رسمی‏ست. با وجود این، وضعیت اشتغال و نیروی کار بیکار حتی برمبنای آمار جعلی مرکز آمار نیز بسیار وخامت‏بار است. دامنه بیکاری و بیکار سازی کارگران بسیار وسیع و شمار بیکاران نیز فوق‏العاده زیاد است. تنها در جریان جنگ و پیامدهای آن بین ۲ تا ۴ میلیون نفر بیکار شده و کارخود را ازدست داده‏اند.

تجربه حاکمیت ننگین جمهوری اسلامی در طول ۴۸ سال گذشته نشان داده است که این رژیم در تمام دوران حاکمیت خود، جز جنگ و کشتار و زندان، جز ویرانی و گرانی و بیکاری و جز فقر وفلاکت و بدبختی و بی آیندگی، هیچ ارمغان دیگری برای توده مردم نداشته است. سرمنشأ بیکاری و تمام مصائب یاد شده، نظام سرمایه‏داری جمهوری اسلامی‏است. برای پایان دادن به تمام این مشکلات و بی‏شمار معضلات و مصائب دیگر، ضروریست نیروی خود را در مبارزه‏ای جدی علیه سرمنشأ بیکاری متمرکز سازیم. کار حق مسلم و بی چون و چرای هر شهروند است. برای کار و برای پایان دادن به اخراج‏ها و بیکارسازی‏ها جز قیام و انقلاب و برانداختن نظم موجود و استقرار حکومت شورایی و کارگری، راه دیگری وجود ندارد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۸۸در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.