تکانی بزرگ، دستاوردی عظیم! در گرامی‏داشت جنبش انقلابی زن، زندگی، آزادی

وارد چهارمین سالگرد جنبش زن ، زندگی، آزادی شده‏ایم. جنبشی که با قتل مهسا(ژینا) امینی، علیه ارتجاع حاکم برپاشد و سراسر کشور را فراگرفت. مهسا دختر جوانی که پس از بازداشت توسط گشت ارشاد به خاطر حجاب، در تهران توسط مزدوران حکومتی به قتل رسید. قتل ژینا، جرقه‏ی اعتراضی را روشن کرد که حریق بزرگی را درپی داشت.

این واقعیت برکسی پوشیده نیست که بحران‏های چند لایه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، پیوسته ژرف‏تر و حاد‏تر شده بود. تضاد‏های آنتاگونیستی نهفته در بطن جامعه به آن درجه از ستیز رسیده بود که دیگر هیچ راهی برای تخفیف آن‏ها در چارچوب نظم حاکم وجود نداشت. خشم و نارضایتی توده‏ای پیوسته متراکم‏تر شده و به اوج خود رسیده بود. جامعه چون انبار بزرگی از باروت‏ انباشته شده با هرجرقه کوچک می‏توانست به انفجار و حریقی مهیب تبدیل شود. چنین بود که از قتل ژینا، حریقی بزرگ برخاست و آتش مبارزه در سراسر کشور شعله‏ور شد. جنبش زن، زندگی، آزادی بنابراین یک رویداد منفرد خلق‏الساعه نبود. این جنبش ادامه روندی بود که از سال ۹۶ آغاز شده است. از دی ماه ۹۶ جامعه وارد یک دوران انقلابی شده است. توده‏های زحمتکش مردم با امواج مبارزات تعرضی وارد صحنه سیاسی برای سرنگونی رژیم حاکم و دگرگونی نظم موجود شده‏اند. بربستر همین شرایط است که توده‏های مردم زحمتکش و رنجکشیده، هرچند سال یک‏بار در مقیاس سراسری وارد خیابان شده وسال ۱۴۰۱ جنبش زن، زندگی، آزادی را آفریدند. ادامه  روندهای سیاسی که دیماه ۹۶ کلید خورد، درسال ۱۴۰۱ در شکل جنبش انقلابی زن، زندگی، آزادی نمایان شد و در خیزش دی‏ماه ۱۴۰۵ تداوم یافته است. جنبش انقلابی زن زندگی آزادی، بنابراین غرّش رعد در آسمان بی ابر نبود. قتل مهسا تنها یک جرقه بود و این جرقه البته می‏توانست درشکل دیگر یا درجای دیگر زده شود و به انفجای مهیب بدل شود.

انفجارات پی‏در‏پی اجتماعی در ۹ سال گذشته گویای این واقعیت است که بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی راه حلی در چارچوب نظم موجود پیدانکرده‏اند و جامعه همچنان در تکاپوی تغییر و یک راه حل انقلابی‏ست. نیازی به توضیح نیست که تا انفجار و تکان بزرگ و زیرورو کننده‏ی اجتماعی رخ نداده است، مادام که در دوره انقلابی بسر می‏بریم، انفجارات کوچک و بزرگ به ناگزیر رخ خواهند داد. انفجارات و تکان‏هایی که درحکم مقدمات آن انفجار و تکان بزرگ، انقلاب اجتماعی‏ست.

جنبش زن، زندگی ، آزادی درفضایی که زمینه‏های آن از قبل فراهم شده بود و از درون شرایط سیاسی و دوران انقلابی پدیدار شد و به سرعت تمام کشور را فراگرفت. نبرد‎‏های پرشور خیابانی نظم حاکم را به‏طور جدی به چالش کشید. مخالفت با حجاب اجباری و اسلامی و خواست آزادی پوشش به یکی از محورهای اصلی جنبش مبدل شد.

این واقعیتی است که از بدو به قدرت رسیدن رژیم جمهوری اسلامی، میان زنان و ارتجاع حاکم، کشمکشی جدی بر سر حجاب اجباری وجود داشت. از یک سو رژیم استبدادی و مذهبی حاکم تلاش داشت معیارهای مذهبی و حجاب اسلامی را بر زنان تحمیل کند، از سوی دیگر زنان در اشکال گوناگون مخالفت خود را با حجاب اجباری نشان داده و در برابر سیاستهای زن ستیزانه رژیم دست به مقاومت زده بودند. گرچه شاید هنوز جنبش علنی بزرگی در این زمینه وجود نداشت، اما زنان جامعه آرام آرام و هرجا توانستند تبعیضات جنسی و جنسیتی را به چالش کشیدند.

آزادی پوشش حق بدیهی زنان است. حقی که با اعمال خشن‏ترین شیوه‏های زور و سرکوب، به کلی نقض و پایمال و از آن محروم شده‏اند. دست‏یابی به این حق، به یکی از محورهای اصلی جنبش زن، زندگی، آزادی تبدیل شد. جنبش انقلابی زن،زندگی، آزادی روی این حق ایستاد و برآن پای فشرد. گروه‏های بزرگی از زنان علیه حجاب اجباری وارد خیابان شدند و حق آزادی پوشش را از حلقوم استبداد بیرون کشیدند. هیچ قانونی البته برله زنان و به رسمیت شناختن حق آزادی پوشش تصویب نشد. در قوانین ضد زن حکومتی از جمله در مورد حجاب اسلامی نیز تغییری صورت نگرفت. در عمل اما زنان خواست خودرا به کرسی نشاندند. حق خودرا ستاندند و قانون نانوشته خویش را به مرحله اجرا گذاشتند. مبارزه با حجاب اجباری و حق پوشش اختیاری شاید در آغاز یک خواست نسبتاً لوکس و بی‏ربط با توده زنان به نظر می‏رسید، اما در واقعیت چنین نبود. آنچه در عمل رخ داد نیز نشان داد که خواست آزادی پوشش خواستی مختص یک قشر خاص از زنان نبوده بلکه اکثریت بسیار بزرگی از زنان در مخالفت با حجاب اجباری، در سمت جنبش انقلابی زن زندگی آزادی ایستادند.

یکی از مختصات اصلی جنبش زن، زندگی، آزادی این بود که توانست جمعیت بسیار بزرگی را حول همین شعار، در سراسر کشور به میدان مبارزه سیاسی بکشاند. می‎‏دانیم که علاوه بر دانشجویان، دانش‏آموزان مدارس نیز به مثابه بخش پرجوش و خروش این جنبش، در ابعادی گسترده وارد اعتراضات خیابانی شده و به جنبش سراسری پیوستند. حضور پررنگ دانش آموزان به‏ویژه حضور چشمگیر و افتخار آفرین دختران دانش‏آموز، جنبش خیابانی را تقویت کرد. روسری‏‏ها- به عنوان نماد حجاب اسلامی – رقص‏کنان  و پایکوبان، به درون آتش افکنده و خاکستر شدند. تصاویر خمینی و خامنه‏ای لگد مال دختران دانش‏آموز شد و شور و شوق انقلابی نسل جوان، دامنه اعتراضات را گسترده‏تر ساخت. این تجمعات با درخشش خیره کننده‏ی دانش آموزان دختر، ارتجاع اسلامی را حسابی به مخمصه انداخت. از ویژگی‏های جنبش زن، زندگی، آزادی، نقش برجسته و منحصر به فرد زنان در این جنبش است. گرچه زنان در تمام جنبش‏های این دوره از ۹۶ به بعد نقش فعال و برجسته‏ای داشته‏اند، اما حضور مستمر، بی‏باکانه، پیشتازانه و بسیار گسترده زنان در این جنبش به ویژه در جایگاه رهبری مبارزات خیابانی، این جنبش را از تمام جنبش‏های پیشین متمایز می‏سازد.

جنبش زن، زندگی، آزادی ضربات مهلکی بر معیارها و باورهای رایج حکومتی در مورد زنان به ویژه در موضوع حجاب وارد ساخت. این ضربات چنان کاری و زخم، چنان عمیق بود که تمام ترفند های حکومتی برای ترمیم و التیام آن بی‏اثر بوده است.

چهل و چند سال حکومت اسلامی و تلاش شبانه‏روزی برای پرورش دانش‏آموزان متدیّن با “حجاب اسلامی” در  تراز ” مذهبی واسلامی” و بوجود آوردن نسلی مطیع و فرمان‏بردار، یکسره با شکست و ناکامی روبروشد. حجاب اسلامی در طول چهل و چندسال حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی، به بخشی از هویت این رژیم تبدیل شده بود. استحکامات چندین ساله حکومت دینی در این زمینه، از خروش اعتراضی زنان و دانش آموزان دختر لرزید و ضربه کاری ، درست بر قلب نظام نشست. شور و شوق و امید‏های سرکوب شده زنان و دختران دانش‏آموز، دراقدامات متهورانه و جسورانه آنان بازتاب یافت، نسلی که بپاخاست تا برای همیشه خود را از چنگال تاریک اندیشان رهاسازد و سرنوشت و آینده خویش را خود در دست گیرد. نفی حجاب اجباری و آزادی پوشش، مهم‏ترین و بزرگ‏ترین دستاورد جنبش بزرگ زن، زندگی، آزادی بود که زنان تلاش‏های رژیم برای باز پس گیری آن‏را تا این لحظه ناکام گذاشته‏اند. زنان با جسارت و تهور کم‏نظیری مطالبه حق آزادی پوشش را به اعمال  این حق بدل کردند.به جرئت می‏توان ادعا کرد که جنبش زن، زندگی، آزادی، از تمام خیزش‏ها و موارد پیشین که جامعه از ۹۶ به بعد شاهد آن بوده است تأثیر گذارتر و دستاورد بزرگ آن – اعمال حق آزادی پوشش –  نیز ماندنی تر بوده است.

جنبش زن، زندگی آزادی در عین حال در معرفی و افشای ماهیت ارتجاعی رژیم ددمنش و ضد زن جمهوری اسلامی به جهانیان در همان حال در معرفی زنان آزاده و آزادی‏خواه و برابری طلب، به مثابه انسان‏های مبارز ضد تبعیض جنسیتی، توفیق بزرگی بدست آورد و تحسین و همبستگی گسترده جهانیان و افکارعمومی به ویژه زنان را بر انگیخت.

جنبش زن،زندگی، آزادی اما به‏رغم تمام نقاط و دستاوردهای مثبت، از ضعف‏های بزرگی نیز در رنج بود. گرامی‏داشت این جنبش بدون اشاره و یادآوری ضعف‏های آن، جدی و کامل نخواهد بود.

جنبش زن، زندگی، آ زادی مانند تمام  جنبش‏ها و خیزش‏های این دوره (از۹۶ به بعد) یک جنبش خودانگیخته و فاقد سازماندهی و رهبری بود. نیازی به توضیح نیست جنبشی که فاقد سازماندهی و رهبری باشد نمی‏تواند به پیروزی برسد. این جنبش نتوانست توده‏های میلیونی اعم از زنان یا مردان را به میدان مبارزه بکشاند. درجلب اهالی مناطق زحمتکش ‏نشین و فقیرتر جامعه ناموفق بود و عدم بسط گسترده جنبش، آن را آسیب‏پذیرتر ساخت. این نقطه ضعف قبل از هرچیز ناشی از شکل مبارزه و محدودیت شعارها و خواست‏ها بود. تظاهرات و نبردها و سنگر بندی‏های خیابانی نخست اینکه نمی‏توانست تا بی‏نهایت ادامه یابد و پیوسته یک مسیر بالارونده را طی کند. دوم، نبردها و سنگربندی‏های خیابانی با  موقعیت توده‏های میلیونی همخوانی نداشت و شکلی نبود که توده وسیع مردم آن را درپیش گیرند. تظاهرات و نبردهای خیابانی هرچقدر هم گسترده و توده‏ای باشند اما به تنهایی برای مقابله با یک رژیم آدم‏کش سرکوبگر تا به دندان مسلح، کافی نیست. خیابان بسیار مهم است اما به تنهایی کافی نیست. در مورد شعارها نیز باید اشاره کرد که شعار “زن، زندگی، آزادی” به عنوان یک شعار کلی که هرکس می‏توانست برداشت خود را از آن داشته باشد، گرچه درآغاز شعاری بسیج کننده بود اما صرف نظر از کلی بودن و مبهم بودنش، ناکافی بود. شعارها و خواستهای اقتصادی زحمتکشان، اقشار تهیدست جامعه، بیکاران، جویندگان کار و امثال آن در این جنبش غایب بود. البته محدودیت شعارها امری تصادفی نبود، بلکه کل شعارها منطبق بر ترکیب نیروهای شرکت کننده در جنبش بود. حتی شعارهایی چون “مرگ بر دیکتاتور”،”مرگ بر جمهوری اسلامی” نیز تنها نیمه اول راه و مسیر مبارزه را ترسیم می‏کرد و درمورد وضعیت آینده‏ جامعه و کشور خاموش بود. به عبارت دیگر شعارها اساساً سلبی و جنبش فاقد شعارهای ایجابی بود. جنبش زن، زندگی، آزادی فاقد آلترناتیو بود و مشخص نبود به فرض بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی، وضعیت جامعه و اداره کشور به چه صورت خواهد بود.

موضوع مهم دیگر به حضور و نقش طبقه کارگر بر‏می‏گردد. ناگفته روشن است در کشوری که بیش از ۱۲ میلیون کارگر شاغل چرخ اقتصاد را می‏چرخانند، جنبش زمانی می‏تواند به جنبشی سراسری و توده‏ای در ابعاد میلیونی تبدیل شود که پایه آن را کارگران تشکیل دهند، در حالیکه طبقه کارگر به صورت متشکل در این جنبش حضور نداشت.البته کارگران به صورت منفرد در این جنبش حضور داشتند. افزون بر این سایر کارگران نیز نسبت به آنچه در جامعه می‏گذشت ساکت و بی‏تفاوت نبودند. قبل از آغاز و در آستانه جنبش زن زندگی آزادی، کارگران درصدها مورد دست به اعتصاب و اعتراض زده بودند. حتی بعد از شروع این جنبش و آغاز نبردهای خیابانی که به شکل عمده و مسلط مبارزه در جامعه تبدیل شد و سایر اشکال مبارزه را تحت‏الشعاع خود قرار داد، اعتصابات و تجمعات اعتراضی کارگری ولو با خواست‏های اقتصادی و صنفی، گرچه شاید اندکی کاهش یافت اما متوقف نشد. آبان و آذر شاهد ده‏ها اعتصاب مهم در ذوب آهن اصفهان، تولید مرتب، شرکت برونز، پارس آمپول، شکلات سازی آیدین، پتروشیمی مسجد سلیمان، مجتمع گاز پارس جنوبی، بهمن موتور، آلومینیوم سالکو، بهمن دیزل، شرکت کروز، نیرو محرکه قزوین و امثال آن بود. به رغم اینکه شعارها و خواست‏ها اساساً صنفی و اقتصادی بود اما اولاً کارگران ساکت ننشسته و تقریباً در تمام دوره چهار ماهی که جنبش زن زندگی آزادی ادامه داشت، از اعتراض و اعتصاب دست برنداشتند. دربرخی موارد شعارهایی در حمایت و همراهی با جنبش سردادند. کارگران حفاری در داخل مینی بوس خوابگاه شعار زن، زندگی، آزادی سردادند. از این هم مهمتر کارگران پیمانی و پروژه ای در روزهای ۱۸ و ۱۹ مهر با شعار مرگ بر دیکتاتور دست به اعتصاب و تجمع و راه پیمایی زدند که البته وحشیانه سرکوب شدند. بنابراین نقطه ضعف، فقدان اعتصاب و اعتراض کارگری نبود، ضعف آنجا بود که طبقه کارگر بصورت متشکل وارد مبارزه سیاسی نشد. پیوند نخوردن جنبش خیابان با جنبش کارخانه البته نقطه ضعف بود اما ضعف و کمبود اساسی غیبت حضور سیاسی و متشکل طبقه کارگر بود.

نیروهای چپ و کمونیست و بیش از آن کارگران آگاه و فعالان پیشرو کارگری، این نقطه ضعف را باید جدی بگیرند و برای آن راه‏حل پیدا کنند. برای ورود متشکل طبقه کارگر به عرصه مبارزه سیاسی باید مجدّانه کار و تلاش کرد. این وظیفه قبل از هرکس بردوش کارگران آگاهی قرا دارد که تقریباً در تمام صنایع حضور دارند. کارگران آگاه و کمونیست‏ها موظف‏اند برای غلبه بر این ضعف، بیش از پیش تلاش کنند و راه حل عملی پیش پای جنبش بگذارند. به هر طریقی که ممکن باشد باید به امر سازمانیابی طبقه کارگر کمک و آن‏را تقویت کرد. باید از طریق ایجاد کمیته‏های اعتصاب و کمیته‏ها یا شوراهای هماهنگی، اعتصابات فراکارخانه‏ای و رشته‏ای را سازمان داد و زمینه سازماندهی و بروز اعتصابات سراسری را فراهم ساخت. جنبش سیاسی و متشکل طبقه کارگر، یک‏شبه از آسمان نازل نمی‏شود. این جنبش از درون مبارزات اقتصادی و سیاسی طبقه کارگر و درجریان رشد و ارتقای همین مبارزات شکل می‏گیرد. فراموش نکنیم مادام که طبقه کارگر نتوانسته باشد به عنوان یک نیروی متشکل سیاسی علیه نظم موجود در صف مقدم جنبش‏هایی که علیه نظم حاکم برپاشده و برپا خواهند شد، ظاهر شود، این جنبش‏ها نیز نخواهند توانست به نتیجه قطعی و پیروزمند دست‏یابند. در راه برطرف سازی این ضعف بزرگ تلاش کنیم و جنبش زن، زندگی، آزادی را با امید به غلبه بر این نقطه ضعف گرامی بداریم!

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۸۷در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.