لایحهای تحت عنوان ” لایحه تقویت همبستگی و انسجام اجتماعی که از سوی حزب عدالت( حزب حاکم ترکیه) و با امضای سه حزب دیگر به پارلمان این کشور ارائه و پیشنهاد شده است، بار دیگر نام حزب کارگران کردستان ( پ.ک.ک)، عبدالله اوجالان و سرنوشت جنبش ملی کردهای ترکیه را که می رفت به فراموشی سپرده شود، دوباره بر سر زبانها انداخت. این لایحه که ظاهراً باید راهکارعملی جلو پای روند سازش پ.ک.ک و دولت ترکیه قراردهد و مکانیسم انحلال و ادغام کامل این حزب، موقعیت و آینده اعضا و چارچوبهای قانونی ناظر بر این پروسه را تنظیم و مشخص کند، قرار است تا پایان ماه مسیحی جاری مورد بررسی قرار گیرد.
شایان ذکر اینکه به رغم زمین گذاشتن سلاح و تسلیم و انحلال پ.ک.ک دولت ترکیه تا کنون هیچ راهی برای فعالیت سیاسی و دموکراتیک کردها نگشوده و هیچ مکانیسم و ابزاری برای مشارکت سیاسی آنها درهمان چارچوب معیارها و مقررات بورژوایی و پارلمانتاریستی پیش بینی نشده است. حتی آینده اوجالان که خدمات شایانی به بورژوازی و دولت فاشیست ترکیه کرد نیز در ابهام است و تضمینی برای آزادی وی و آزادی ایجاد یک حزب سیاسی توسط وی از نمونه آنچه در ترکیه هست دیده نمی شود. در لایحه فوق حتی از کاربرد واژه “کرد” نیز پرهیز شده است. دولت نژاد پرست ترکیه از قرار معلوم در سطح واژهها نیز کردهارا به رسمیت نمی شناسد.
عبدالله اوجالان اواخر فوریه ۲۰۲۵ ( اسفندماه ۱۴۰۳) با انتشار پیامی که احزاب و سازمانهای کرد را شوکه کرد، از حزب کارگران کردستان(پ. ک. ک ) خواست، اسلحه را زمین بگذارد و خود را منحل کند. این پیام بهویژه در درون کردهای ترکیه و سوریه که از جایگاه مهمتری برخوردار بودند، گرچه درآغاز با بهت و ناباوری مواجه شد، اما دیری نپایید که پذیرفته و بیچون و چرا به اجرا گذاشته شد. حقیقت عریان اما تلخ نهفته در آن پیام، ضربه اصلی را بر این احزاب و جنبشهای ملی که سالهای متمادی موضوع اصلی فعالیت آنها بود وارد ساخت. اوجالان خطاب به این جنبشها و حزب کارگران کردستان گفت: عمر جنبشهای ملی و احزاب و فعالیتهای آنها در شکل تا کنونی به پایان رسیده است. اوگفت همهی گروهها باید سلاحهارا برزمین بگذارند و خودرا منحل کنند. بازگویی این حقیقت تلخ، چون ضربهای مهلک ، ازهمپاشی و انحلال این جنبشها و احزاب را درپی داشت.
پیشمرگهها سلاحرا زمین گذاشتند، از کوه پایین آمدند به امید آنکه جایگاه خود را در جامعه و فعالیتهای سیاسی جاری ترکیه بدست آوَرَند. مبارزه مسلحانه و جنبش ملی کرد برای ایجاد یک دولت و کشور مستقل کرد که از سالها قبل در بنبست گرفتار آمده و اوجالان از آن دست برداشته بود، کناری نهاده شد. ناسیونالسم کرد در ترکیه با شکست روبرو شده بود و با اذن “آپو” به سازش با بورژوازی ترک روآورد.اوجالان وزپی آن پ.ک.ک شکست را پذیرفته و تسلیم شدند. سرنوشت اوجالان و کردهای ترکیه یکبار دیگر این واقعیت را اثبات نمود که در یک جامعه سرمایه داری که بخش بزرگی از جمعیت آن را طبقه کارگر تشکیل میدهد، مبارزه منفرد یک حزب و گروه ولو با داشتن پایگاه در میان بخشهایی از مردم اما جدا از طبقه کارگر و مبارزه طقاتی و سراسری این طبقه، محکوم به شکست است.
در سوریه نیز تجربه عملی و مشخص دیگری پیش چشم ماست. قابل پیش بینی بود که ایدههای انحرافی، آنارشیستی و ارتجاعی اوجالان پیرامون فدرالیسم و سیستم کنفدرال که نوعی واپس گرایی تاریخی و ارتجاعی است، محکوم به شکست است. روژآوا و جنبش کردهای سوریه نیز به روشنترین شکلی شکست اتوپیای “آپو” را در معرض دید همگان قرار داده است.
در سوریه بعد از سقوط بشاراسد و قدرتگیری گروه اسلامگرای هیئت تحریرشام در دسامبر ۲۰۲۴، سرنوشت گروهبندیهای داخل سوریه نیز دچار تغییر شد. سقوط اسد موقعیت بسیار مناسبی برای دخالتهای دولت فاشیستی ترکیه در سوریه و پیشبرد اهداف توسعهطلبانه آن بوجودآورد. نظامیان و شبه نظامیان وابسته به ترکیه، به سرعت در نیروهای مسلح هیئت تحریرشام ادغام شدند. اقدامات و عملیات نظامی و بمبارانهای هوایی دولت ترکیه علیه کردهای سوریه تشدید شد.دولت ترکیه از این موقعیت برخوردار شد که علاوه بر بمباران مناطق کرد نشین سوریه و کشتار مردم کرد سوریه از طریق حملات هوایی، کشتار و تجاوز و اشغالگری را از طریق نیروی زمینی خود نیز دنبال کند. ترامپ رئیس جمهور فاشیست آمریکا نیز در بند و بست با اردوغان، چراغ سبز برای حمله گسترده به کردهای سوریه و روژاوا را نشان داده بود. در اثر حملات پیدرپی و کشتار و بیرحمی ارتش ترکیه، “یگانهای مدافع خلق” به ناگزیر از مناطق مرزی با ترکیه بیش از پیش به داخل خاک سوریه عقبنشینی کردند. در ادامه این یورشها و نیز فشارهای دولت ارتجاعی احمد الشرع، روژاوا آرام آرام، کنترل بر مناطق زیادی از جمله منبج، تل رفعت، رأس العین، تل ابیض … را ازدست داد. در واقع تحولات بعد از سقوط بشار اسد در سوریه و تغییر سیاست دولت آمریکا در قبال کردهای سوریه، به زیان نیروهای کرد سوری، روژاوا و فعالیتهای دموکراتیک آن رقم خورد.
شرایط جدید از دوجهت کردهای سوری و سازمانها و تشکلها و فعالیت آنها را زیر فشار قرار داد. از یک سو از ناحیه تشدید حملات هوایی و زمینی ارتش ترکیه و انهدام انبارهای آذوقه و باغها و اماکن مسکونی و تخریب سرپناه و برخی زیرساخت ها نظیر نیروگاه برق و آواره شدن مردم تحت فشار قرارگرفت. از سوی دیگر مرتجعین اسلام گرای تازه به قدرت رسیده، از همان روزهای اول قدرت گیری خود، مستقیم و غیر مستقیم کردهارا زیر فشار قرار دادند و خواهان خلع سلاح آنها شدند. روژاوا و کردهای سوریه در تنگنا و مخمصه بسیار بدی گرفتار آمدند. آنها نه می توانستند با حکومت مرکزی جدید و حامیان همدست آن مانند ارتجاع عرب و دولت فاشیستی ترکیه وارد یک نبرد کارساز مسقلانه شوند و روی پای خویش بایستند و از دستاوردهای چندسالهی خود محافظت کنند و نه میتوانستند سلاح ها را بر زمین بگذارند و خود را در حکومت ارتجاعی مرکزی منحل سازند. درست در همین لحظات سردرگمی و بنبست جنبش کردستان سوریه است که پیام تسلیمطلبانه عبدالله اوجالان رهبر بلامنازع حزب کارگران کردستان خطاب به نیروهای این حزب و کل جنبش کردها خواه ترکیه یا سوریه و جزآن، انتشار مییابد و پایان جنبش ملی کردها را اعلام میدارد. “سلاحها را برزمین بگذارید و احزاب و تشکلهای خود را منحل کنید”!
بعد از رهنمود “آپو”، پروسه انحلال احزاب و تشکلهای کرد سوریه و ترکیه تسریع شد. کردهای ترکیه از تصمیم انحلالطلبانه اوجالان به سرعت تبعیت کردند و کردهای سوری نیز با اندکی تأخیر، از همان سیاست پیروی کردند. مشکلات و بحران در اردوی روژاوا به قدری تشدید شد که گزینه دیگری جز انحلال یگانهای کردی و ادغام آنها در نهادهای رسمی حکومت ارتجاعی و اسلامگرای احمد الشرع باقی نماند. کردها و جنبش کردهای سوری بعد از مدتی سرگردانی راه مصالحه و سازش با حکومت احمدشرع و هیئت تحریرشام (النصره سابق) را پیشه کردند که در ارتجاعگرایی، چند سر و گردن از رژیم بشار اسد بلندتر است.
عبدالکریم عمر نماینده اداره خود گردانی در دمشق( روژاوا) در گفتگوی اختصاصی اخیر خود با شبکه کردی ” رووداو” اعلام کرد:” یگانهای مدافع زن (YPJ ) دربخش خودگردان شمال و شرق سوریه(روژاوا) پس از بررسیها و مذاکرات در باره نقش و آینده خود در نهادهای دولتی، پیشنهاد حکومت سوریه برای پیوستن به وزارت کشور را پذیرفته است”.
اظهارات نماینده روژاوا در دمشق در حالی عنوان شده است که مذاکرات میان حکومت سوریه و روژاوا پیرامون ادغام کامل نهادهای نظامی، امنیتی و غیرنظامی روژاوا در بدنه دولت سوریه ادامه دارد.عبدالکریم عمر افزود، یگانهای مدافع زن ابتدا خواستار پیوستن به وزارت دفاع بودند اما این پیشنهاد مورد موافقت احمد شرع و هیئت تحریرشام قرار نگرفته است. نامبرده همچنین تأکید کرد، “مسئله کردها موضوعی سیاسی است و باید به روش سیاسی حل شود”.بدین ترتیب پرونده جنبش ملی کردهای سوریه نیز برای همیشه بسته شد.
این واقعیت برکسی پوشیده نیست که با فروپاشی بلوک شرق، سیر قهقرایی در ته مانده جنبشهای ملی و احزاب ناسیونالیست درجهان تسریع شد. تا جایی که به کشورهای همسایه ایران برمیگردد، ناسیونالیسم کرد در عراق متحد امپریالیسم و ارتجاع اسلامی از کار درآمد و اقلیم کردستان عراق نیز اساساً زیر چتر حمایت ارتجاع امپریالیستی آمریکا امکان بروز یافت. در کردستان عراق چیزی عاید مردم نشد و کردها بر سرنوشت خویش حاکم نشدند. در ترکیه و سوریه نیز ناسیونالیسم کرد با شکست روبرو شد و سازش با بورژوازی شوونیست را پیشه کرد.
این واقعیتها بایستی به همهی مدافعان جنبشهای ملی جدا از جنبش سراسری طبقه کارگر آموخته باشد که در یک جامعه سرمایهداری هرگونه مبارزه ملی و جنبش ملی جدا از مبارزات طبقه کارگر در مقیاس سراسری محکوم به شکست است، خواه سوریه و ترکیه باشه ، خواه عراق و ایران یا هرجای دیگر! تاریخ، از دههها پیش بر حل مسئله ملی جدا ازمبارزه طبقاتی در هر کشور نقطه پایان گذاشته است.
اما شکست و ناکامی محتوم این جنبشها هنوز تمام جنبه تلخ یک واقعیت نیست. تلختر و فاجعه بارتر از آن، سرنوشت جریانهای ناسیونالیست بعد از شکست است. اگر عبدالله اوجالان بعد از فرمان خلع سلاح و انحلال حزب کارگران کردستان تسلیم بورژوازی ترک میشود و به این رضایت میدهد که حزبی سروسامان دهد و در چارچوب مقررات دولت فاشیستی و نژاد پرست ترکیه به فعالیت سیاسی بپردازد- که البته چند و چون آن کماکان مبهم و ناروشن است- فاجعه بزرگتر اما آنجاست که این جریانها با ادغام در دستگاه حکومتی از نوع حکومت اسلامگرای احمدشرع، به ارگانهای سرکوب این حکومت تبدیل میشوند.
درمورد کردهای ناسیونالیست ایران اما اوضاع از این هم فاجعه بارتر است. جنگ دولتهای امپریالیستی و صهیونیستی آمریکا و اسراییل با دولت و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و برخی رویدادهایی که در این بازه دراردوی کردهای ناسیونالست ایرانی رخ داد، ثابت کرد این نیروها برای خدمت به ارتجاع و امپریالیسم، چندین گام از نمونههای سوری و ترکیهای خود جلوترند. مردم ایران به چشم خود دیدند که چگونه بورژوا – ناسیونالیستهای کرد ایرانی، با اشاره و کمکهای ترامپ و نتانیاهو به صف شدند، برای ایفای نقش پیاده نظام آمریکا و اسراییل در جنگ با جمهوری اسلامی اعلام آمادگی کردند و در همین زمینه تحرکاتی را نیز تحت حمایت سازمان سیا و موساد سازمان دادند.
ائتلاف ۶ جریان بورژوا ناسیونالیست کرد که برخی از آنها پیش از این بارها خواهان حمله نظامی “بشردوستانه” آمریکا به ایران شده بودند، در جریان معامله و زد وبند با ترامپ فاشیست و نتانیاهوی نسلکش، آشکارا سرسپردگی خود را به دولتهای امپریالیستی و صهیونیستی آمریکا و اسراییل اعلام کردند و تتمهی آبروی خود را نیز باختند. ناسیونالسم کرد ایرانی که از جنبش ملی کرد دم میزد، نشان داد ابایی ندارد از اینکه داوطلبانه به ابزار دست جنگ افروزان و قدرتهای امپریالیستی و توسعه طلب بدل شود.
ازتمام این تحولات باید آموخت و درس گرفت و تکرار نمود که در قرن بیست و یکم، جنبشهای ملی هیچگونه رسالتی ولو در محدوده انجام یک رشته تکالیف و مطالبات بورژوا دموکراتیک بر عهده ندارند.دهههاست که مسئله ملی و دیگر مطالبات معوقه بورژوا دموکراتیک بر عهده طبقه کارگر قرارگرفته است. حل مسئله ملی جدا از مسئله طبقاتی در یک کشور سرمایه داری افسانهای بیش نیست. هیچ تغییر و تحولی درعرصه رفع تبعیضات ملی و نابرابریهای ملی رخ نخواهد داد مگر آنکه ملیتهای تحت ستم همدوش طبقه کارگر بپا خیزند و زیر پرچم این طبقه، حل مسئله ملی را در یک مبارزه طبقاتی و کارگری در مقیاس سراسری پی گیرند.




نظرات شما