در روزهای پایانی تیرماه بیش از ۱۰۰ کارگر شرکت توسن پیمانکار فعال در مجتمع ذوب آهن اصفهان از کار اخراج شدند. اخراج در ذوب آهن اصفهان، به شرکت توسن خلاصه نمیشود. شرکتهای پیمانکاری فعال در بخشهای مختلف ذوب آن، فولاد و سایر صنایع از نمونه پتروشیمی، صنعت نفت، معدن و غیره نیز چه در جریان جنگ های ۱۲ و ۴۰ روزه چه در شرایط پسا جنگ و ادامه درگیریهای نظامی، صدهاهزار کارگر را اخراج نموده اند. سوای بیشمار کارگرانی که در اثر تخریب محل کار و تعطیلی کارخانه، کار خود را ازدست دادهاند، دهها هزار کارگر شاغل در واحد هایی که از گزند جنگ برکنار مانده یا توانستهاند آسیبهای جزیی را به سرعت بازسازی و ترمیم کنند نیز از کار اخراج شدهاند که ذوب آهن اصفهان تنها یک نمونه آن است.
طبق آمار و اطلاعات انتشار یافته تا قبل از درگیریهای نظامی اخیر، بیش از ۲۰۰۰ واحد صنعتی آسیبهای جدی دیده اند که از این تعداد ۴۸۰ واحد به کلی ویران شدهاند. تقریباً تمام کارگران شاغل در این واحدها بیکارشده اند. بازسازی این مراکز بسیار با کندی صورت میگیرد و در مواردی ممکن است به بیش از یکی دوسال نیاز باشد. تعداد قلیلی از کارگران به کارباز گشته اند که نسبت به کل کارگران این واحدها بسیار ناچیز است. تنها در خوزستان ۳۵ واحد صنعتی از چرخه فعالیت خارج شد. دراین استان تاکنون نزدیک به ۱۰۰ هزار کارگر بیکارشدهاند. در صنعت فولاد و صنایع نزدیک و مرتبط با آن، ۱۴۰ هزار کارگر کارخود را از دست دادند. در صنعت نفت و پتروشیمی و صنایع مرتبط با آن نیز عیناً همین بیکارسازیهای گسترده رخ داده است.آمار بیکارشدگان ناشی از جنگ تا ۴ میلیون نفر تخمین زده میشود.
اما موضوع بیکاری و اخراج صرفاً به واحدهای به کلی تخریب و از چرخه فعالیت خارج شده، محدود نمیشود. بسیاری از سرمایهداران فرصتی را که جنگ برایشان فراهم ساخت، غنیمت شمرده و در سطح نسبتاً وسیعی دست به اخراج زدند. این اخراج ها که از همان نخستین روزهای پایان جنگ ۴۰ روزه آغاز شده تا همین لحظه ادامه یافته با اندکی تأخیر، ذوب آهن اصفهان را نیز دربر گرقته است.
بخشهای زیادی از کارگران اخراجی البته در اشکال مختلفی، مکرر دست به اعتراض زده و خواهان بازگشت به کار شدهاند.برای نمونه هشتم تیرماه ده ها تن از کارگران اخراجی پتروشیمی تخت جمشید در ماهشهر، با برپایی تجمع اعتراضی مقابل این شرکت خواهان بازگشت به کار شدند. روز قبل از آن نیز جمعی از کارگران اخراجی گروه ملی فولاد اهواز در مقابل استانداری خوزستان تجمع کردند. کارگران اخراجی پالایشگاه فاز۲ بید بلند بهبهان نیز تجمعات روزانه ای مقابل این شرکت برگذار نمودهاند. در شرکت پتروناد ماهشهر ۱۵۰ کارگر اخراجی همچنان منتظر بازگشت به کاراند. در روزهای بعد ازجنگ، در دهها مورد دیگر ما شاهد تجمع اعتراضی کارگری برای بازگشت به کار بوده ایم و اکنون نوبت به ۱۰۰ کارگر ذوب آهن رسیده است.
گروه بزرگی از اخراجیها، کارگران شرکتی و پیمانی هستند که هیچگونه تضمین شغلی ندارند و همواره بر لبه پرتگاه اخراج قرار دارند. بسیاری از این کارگران، بسته به اراده و خواست کارفرما، با اتمام مهلت قرارداد کار، اخراج میشوند. نیروی کار شرکتی و پیمانی به لحاظ کمی جمعیت قابل توجهی را تشکیل می دهند. آمار رسمی دقیقی از تعداد این کارگران ارائه نشده است اما تخمین زده میشود این بخش از نیروی کار، جمعیتی بین ۷۰۰ هزار تا یک میلیون نفر را تشکیل دهند. این کارگران صرف نظر از دستمزد های پایین و محرومیت از مزایای یک کارگر رسمی، زیر پوشش شرکتهای پیمانی با قراردادهای سه ماهه، یک ماهه و کمتر حتی به صورت روزمزد کار میکنند و فاقد هرگونه تضمین و آینده شغلی و بعضاً حتی فاقد بیمه تأمین اجتماعیاند.
کارگران شرکتی و پیمانی به رغم آن که وظایف، کارها و مسؤلیتهای کارگران رسمی در صنایع مختلف را انجام میدهند، اما هیچجا به حساب نمیآیند. کسی به این کارگران توجه نمیکند. جایی در قانون کار و سایر قوانین ندارند و از هیچ جا حمایت نمیشوند. در زمان اشتغال بهطور وحشیانه و به شدت اما بی سر وصدا استثمار میشوند و هنگام اخراج نیز کسی صدای آن ها را نمیشنود و بی سروصدا له و لورده میشوند و هیچکس، مطلقاً هیچکس در قبال این کارگران و انبوه بزرگ اخراجیها احساس مسؤلیت نمیکند.
چندین سال است پیرامون تبدیل وضعیت شغلی این کارگران و حذف پیمانکار در مجلس و کابینه حرف میزنند و پیوسته به کارگران وعدههای دروغین می دهند. در این میان خانه کارگر که در نوکری آن به دولت و دشمنیاش با طبقه کارگر کمترین تردیدی وجود ندارد مدام کوشیده است با پراکندن امیدهای واهی در میان کارگران و ایجاد توهم نسبت به وعدههای مجلس، افرادی از کابینه بهویژه رئیس آن پزشکیان، کارگران را در انتظار معجزات حکومتی نگاه دارد و نگذارد خشم و مبارزه این کارگران فوران کند و از چارچوبهای معینی فراتر رَوَد. تمام تلاش و تبلیغات عریض و طویل مجلس و کابینه و تشکل دولتی خانه کارگر در طول هفت سال اخیر پیرامون تبدیل وضعیت شغلی کارگران شرکتی و پیمانی و حذف پیمانکار، هچنین استناد مکرر به فرمان پزشکیان در اردیبهشت سال جاری پیرامون حذف پیمانکار، سرانجام حدود دو هفته پیش منجر به یک مصوبه در “هیأت دولت” ( کابینه) شد که در آن هیچ بحثی، مطلقاً هیچ بحثی از تبدیل وضعیت شغلی کارگران شرکتی و پیمانی و حذف پیمانکاری در میان نیست. تمام وعدهها پیرامون تبدیل وضعیت یکسره پوچ و توپهای پزشکیان در مورد حذف پیمانکاری نیز توخالی از کار درآمدند.
هفته آخر مرداد ماه، طرحی تحت عنوان ” طرح ساماندهی نظام پرداخت نیروهای شرکتی در هیأت دولت به تصویب رسید” برطبق این طرح، مقرر شده بیمه و حقوق کارگران شرکتی و پیمانی مستقیماً از طرف ارگانهای دولتی به حساب این بخش از نیروی کار واریز شود. در این مصوبه نه حرفی از تبدیل وضعیت هست و نه حذف پیمانکار! صرف نظر از اینکه این مصوبه در عمل چگونه و تا چه اندازه اجرایی شود یا نشود و در اجرا چه شکلی به خود بگیرد، اما از هم اکنون روشن است که با تعویض کابینه، این مصوبه نیز خود بخود باطل و بی اعتبار میشود. کوه، در این مورد حتی موش هم نزایید! از درون تمام وعدههای چند ساله، موجودی علیل و بسیار حقیرتر از موش متولد شد که حتی تشکل دولت ساخته خانه کارگر را هم قانع نکرد. خانه کارگریها گویا تازه امروز به این موضوع پی بردهاند “افرادی در بدنه دولت” در مورد شرکت های پیمانکاری تصمیم گیری میکنند خودشان در این شرکتها ذینفع و سهامدارند وبه ضرر خودشان رأی نمیدهند.این یعنی اعتراف به این واقعیت که شرکتهای پیمانکاری و نیروی کار شرکتی و پیمانی به جزء جدایی ناپذیر سیستم و سرمایهداری حاکم تبدیل شده است.
ما در نشریه کار شماره ۱۱۷۶ مورخ ۱۵ تیر ماه سال جاری در مقاله ” نیروی کار شرکتی و پیمانی و ضرورت درهم کوبیدن مناسبات موجود” نوشتیم:
” کار شرکتی و پیمانکاری، استفاده طبقه سرمایهدار و دولت این طبقه از چنین ابزارهایی به منظور سازماندهی استثمار بیحد و حصر کارگران، جایگاه ویژه ای را در کل اقتصاد کشور به خود اختصاص داده است. وجود چنین پدیدههایی نه یک تصادف یا استثنا در نظم حاکم، بلکه بخشی از سازوکاری است که طی چند دهه شکل گرفته، جا افتاده و به جزیی از سیستم حاکم بدل شده است تا نیروی کار را ارزان تر، پراکنده تر، بیثبات تر و مطیعتر نگه دارد. ازاینجاست که سخن گفتن از حذف پیمانکار و کارهای شرکتی و حجمی و تبدیل وضعیت شغلی توسط بالاترین مقامات دولتی حتی صدور فرمان و “دستور” رییس جمهور و مصوبه مجلس نیز در حد حرف و روی کاغذ باقی می ماند و نمیتواند اجرایی شود. پیمانکاری و ارزان سازی نیروی کار در پوشش کار شرکتی و پیمانی و غیره یک انحراف از نظام سرمایهداری حاکم نیست، بخشی از منطق همین نظام است. ارزانتر کردن قیمت نیروی کار، تضعیف قدرت چانه زنی، پراکندهسازی کارگران و ایجاد اختلال در اتحاد و اتفاق کارگران، ازکارکردهای اصلی آن است.”
بنابراین معضل اساسی کارگران شرکتی و پیمانی صرفاً به پیمانکار و کار شرکتی و مبارزه علیه چنین ابزارهایی که هدفشان استثمار بیحد و حصر طبقه کارگر است خلاصه نمیشود. این ابزارها و نرمها در نظام سرمایه داری حاکم جا افتاده و به جزئی از نظام تبدیل شده است که البته چهرهی کریه نظام سرمایهداری را عریانتر ساختهاند. بنابراین موضوع بر سر حک و اصلاح این ابزارها و نرمها نیست، کنه قضیه بر سر خود این مناسبات، مبارزه علیه آن و درهم کوفتن آن است.
اخراج و بیکارسازی گسترده کارگران در سر هرپیچ و بحران سرمایهداری یا جنگهای ارتجاعی و ویرانگری که طبقات استثمارگر برافروزندهی آن هستند نیز از دیگر مختصات و ذاتی مناسبات سرمایهداری است. بازگشت به کار حق مسلم تمام کارگران اخراجی است. کارگران اخراجی و بیکارشدگان ناشی از جنگ باید به سرکارهای خود بازگردند. دربرابر این تعرض سرمایه، کارگران راه دیگری جز مبارزه ندارد. بازگشت به کار کارگران اخراجی در گرو تشدید و گسترش مبارزه این کارگران و کارگران شرکتی و پیمانیست که هر لحظه در معرض اخراج اند و خواهان تضمین شغلی خویشاند.صد کارگر اخراجی و معترض ذوب آهن اصفهان زمانی به سرکار باز خواهند گشت که روزانه به طور دسته جمعی در کارخانه حاضر شوند ، پیگیر خواست خود باشند و همراهی و حمایت کارگران شاغل را جلب کنند. کارگران شاغل باید آستین ها را بالا بزنند و ازرفقای اخراجی خود حمایت کنند.
کارگران مجتمع ذوب آهن اصفهان تا کنون بارها نشان داده اند که قادرند اعتصابات منظم و برنامه ریزی شدهای را سازمان دهند. اعتصاب بزرگ و یک پارچه سه روزهی چهار هزار کارگر این کارخانه در آذر ماه سال ۱۴۰۲ که با تجمع و راه پیمایی در محوطه کارخانه و شعارهایی چون” مشکل ما حل نشه، کارخونه تعطیل میشه” همراه شد، یک نمونه برجسته از اعتصابات کارگران ذوب آهن اصفهان است در این اعتصاب بیانیه ای با امضای ” مجمع کارگران ذوب آهن” انتشاریافت که درآن ضمن اشاره به ۱۸ هزار پرسنل شاغل در این مجتمع به دولت و مدیریت کارخانه هشدار داده شد اگر به خواستشان پاسخ داده نشود اعتصاب چند هزار نفره خود را به اعتصاب فراگیر تمام پرسنل تعمیم خواهند داد. کارگران هشدار دادند ” قدرت و اراده مارا دوباره آزمایش نکنید، مارا وادار نکنید تا قدرت خود را در ابعاد بزرگتر و در سطوح بالاتری به شما نشان دهیم”. درآبان سال ۱۴۰۱ نیز کارگران بخشهای مختلف ذوب آهن، اعتصاب یکدست و یکپارچهای را سازمان دادند. این اعتصاب که با مبارزات خیابانی و خیزشهای شهری همراه شده بود،مدیریت و دولت حامی آن را به شدت وحشتزده کرد. مدیریت و دولت حامی آن از بیم تسری اعتصاب به سایر صنایع و کارخانهها،به سرکوب و گارد ویژه متوسل شد که نتیجه ای دربرنداشت و دربرابر اراده کارگران راهی جز عقب نشینی نداشت. مدیریت عقب نشست و فوراً مبالغی را به حساب کارگران واریز کرد و وعده داد به مطالبات کارگران رسیدگی خواهد شد.
اعتصاب یکپارچه، مؤثرترین شکل مبارزه طبقه کارگر است. ما کارگران اخراجی و بیکار، ضمن گسترش مبارزات خویش باید دست اتحاد و همیاری به سوی کارگران شاغل دراز کنیم. ما کارگران اخراجی هیچجا به حساب نمیآییم. کسی در فکر ما کارگران شرکتی و پیمانی نیست. برای آنکه به حساب آییم، برای اینکه کار و ضمانت شغلی داشته باشیم، باید دامنه مبارزات خود را وسعت بخشیم و حمایت وهمیاری کارگران شاغل را جلب کنیم. در همه حال اما از یاد نبریم که نوک تیز و اساس مبارزه ما بایستی متوجه نظام و مناسبات سرمایه داری حاکم باشد. بدون درهم کوفتن این مناسبات و زیر و رو کردن نظم حاکم، رهایی ما کارگران ممکن نیست.




نظرات شما