اجلاس سران ناتو در روزهای ۷ و ۸ ژوئیه ۲۰۲۶ در آنکارا، بیش از آنکه نمایش قدرت بزرگترین ائتلاف نظامی جهان باشد، تصویری از تناقضهای عمیق درون آن را آشکار ساخت. در شرایطی که جنگ اوکراین وارد مرحلهای فرسایشی شده، بحران خاورمیانه پس از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ابعاد تازهای یافته و رقابت قدرتهای بزرگ بر سر بازآرایی نظم جهانی شدت گرفته است، رهبران کشورهای عضو ناتو کوشیدند با تأکید بر افزایش بودجههای نظامی، توسعه صنایع دفاعی و نمایش همبستگی سیاسی، این پیام را القا کنند که ائتلاف آتلانتیک همچنان ستون اصلی نظم امنیتی غرب است. اما پشت این نمایش، شکافهایی قرار داشت که از همان نخستین ساعات اجلاس خود را نشان داد. شکافهایی که بازتاب تحولات در نظام سرمایهداری جهانی و بحران هژمونی ایالات متحده است.
اجلاس آنکارا در فضایی برگزار شد که دولت آمریکا بار دیگر متحدان اروپایی خود را زیر فشار قرار داده بود تا سهم بیشتری از هزینههای نظامی را بر عهده بگیرند. مهمترین توافق اجلاس، تعهد کشورهای عضو به افزایش بودجههای نظامی و گسترش ظرفیتهای نظامی بود. درباره عضویت اوکراین تصمیم تازهای اتخاذ نشد، هرچند اروپا و کانادا بر ادامه کمکهای نظامی، آموزشی و اطلاعاتی به کییف تأکید کردند. همزمان، یکی از اصلیترین موضوعات مورد بحث، احتمال کاهش حضور نظامی آمریکا در اروپا بود، موضوعی که نگرانی دولتهای اروپایی را برانگیخت، زیرا امنیت نظامی قاره اروپا همچنان به امکانات اطلاعاتی، فضایی، موشکی و لجستیکی ایالات متحده وابسته است.
بیانیه پایانی اجلاس نیز این جهتگیری را آشکارا منعکس میکند. رهبران ناتو از بیش از پنجاه میلیارد دلار خریدهای دفاعی جدید خبر دادند و بر توسعه ظرفیت تولید مشترک صنایع نظامی، همکاری گستردهتر با مجتمعهای تسلیحاتی، رفع موانع تجاری در حوزه «دفاع» و افزایش سرمایهگذاری در فناوریهای پیشرفته تأکید کردند. در این بیانیه همچنین بر حفظ «برتری رزمی» ناتو، توسعه توان حملات دقیق دوربرد، سامانههای دفاع هوایی و موشکی، پهپادها، سامانههای اطلاعاتی و ایجاد یک ابر عملیاتی مشترک فراآتلانتیکی مبتنی بر هوش مصنوعی تأکید شده است. این مفاد نشان میدهد که ناتو بیش از گذشته در حال تبدیل شدن به شبکهای برای ادغام صنایع نظامی، فناوریهای نوین و راهبردهای جنگی قدرتهای غربی است.
اما همین نمایش وحدت، از نخستین ساعات اجلاس با مواضع دونالد ترامپ ترک برداشت. رئیسجمهور آمریکا پیش از آغاز نشست، بار دیگر ادعای کنترل آمریکا بر گرینلند را مطرح کرد و گفت این سرزمین باید تحت حاکمیت ایالات متحده قرار گیرد، نه دانمارک. او همچنین از واکنش متحدان اروپایی به جنگ آمریکا علیه ایران ابراز نارضایتی کرد. ترامپ حتی برای تحقیر متحدانش گفت که آمریکا در آن جنگ نیازی به کمک اروپا نداشت و صرفاً در حال آزمودن میزان وفاداری متحدان خود بوده است. این سخنان در کنار اعلام بازنگری ششماهه درباره حضور نظامی آمریکا در اروپا و احتمال کاهش نیروهای آمریکایی در این قاره، بیش از هر چیز نشان داد که اختلافات درون ناتو دیگر محدود به مسائل تاکتیکی نیست، بلکه به جایگاه خود آمریکا در این ائتلاف بازمیگردد.
سیاست «اول آمریکا» که ترامپ بار دیگر آن را به محور سیاست خارجی خود تبدیل کرده است، در واقع بازتاب تغییری عمیقتر در جایگاه ایالات متحده است. او ناتو را قراردادی اقتصادی میبیند که تنها در صورت تأمین منافع مستقیم آمریکا باید حفظ شود. از همین رو، او پیوسته از اعضای اروپایی میخواهد هزینههای دفاعی خود را تا پنج درصد تولید ناخالص داخلی افزایش دهند. این مطالبه تنها به معنای تقسیم هزینههای نظامی نیست؛ بلکه انتقال بخش بزرگی از منابع عمومی کشورهای اروپایی از آموزش، بهداشت، خدمات اجتماعی و رفاه عمومی به صنایع تسلیحاتی است. ترامپ نیز بارها با صراحت اعلام کرده است که آمریکا پیشرفتهترین هواپیماها و تجهیزات نظامی را تولید میکند و افزایش بودجههای دفاعی اروپا، بازار عظیمی برای شرکتهای آمریکایی فراهم خواهد کرد. از این منظر، افزایش بودجههای نظامی اروپا بیش از آنکه پاسخی به تهدیدهای امنیتی باشد، تضمینی برای رونق مجتمعهای بزرگ نظامی ـ صنعتی، بهویژه در ایالات متحده است.
اختلافات در ناتو تنها به مسائل مالی محدود نمیشود. در مورد ایران، اعضای ائتلاف بر سر این اصل که جمهوری اسلامی نباید به سلاح هستهای دست یابد و آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز باید حفظ شود، اتفاق نظر دارند، اما درباره شیوه تحقق این اهداف اختلافات آشکاری وجود دارد. درباره روسیه نیز اگرچه همه اعضا این کشور را مهمترین تهدید امنیتی معرفی میکنند، اما بر سر میزان فشار، تداوم جنگ یا امکان گفتوگو با مسکو اتفاق نظر ندارند. همین تفاوتها نشان میدهد که ناتو، برخلاف ظاهر منسجم خود، مجموعهای از دولتهایی است که هر یک بر اساس منافع اقتصادی، موقعیت ژئوپلیتیکی و ملاحظات داخلی خود عمل میکنند.
در بیرون از محل اجلاس نیز تصویری متفاوت از آنچه رهبران ناتو میکوشیدند به نمایش بگذارند، دیده میشد. در آنکارا و استانبول، احزاب و گروههای چپ و ضدجنگ با برگزاری تجمعهایی علیه ناتو، افزایش بودجههای نظامی، ارسال سلاح به اوکراین، حضور پایگاههای نظامی ناتو و سیاستهای جنگطلبانه غرب اعتراض کردند. پلیس ترکیه برای متفرق کردن تجمعات از گاز اشکآور استفاده کرد و بیش از یکصد نفر بازداشت شدند. دولت ترکیه نیز با مسدود کردن خیابانها و ممنوعیت تجمعات، فضای امنیتی گستردهای ایجاد کرد.
ناتو در سال ۱۹۴۹ با امضای پیمان واشینگتن به عنوان بازوی نظامی بلوک سرمایهداری به رهبری ایالات متحده در دوران جنگ سرد تشکیل شد. اصل پنجم این پیمان که حمله به یک عضو را حمله به همه اعضا تلقی میکند، سازوکاری برای حفظ انسجام سیاسی و نظامی بلوک امپریالیستی غرب در برابر اردوگاه سوسیالیستی بود. پس از فروپاشی اتحاد شوروی، این سازمان با گسترش به شرق اروپا و جذب کشورهای عضو پیمان ورشو، فنلاند و سوئد، حوزه نفوذ خود را توسعه داد و به ابزاری برای تثبیت برتری ژئوپلیتیکی غرب تبدیل شد.
ناتو پس از پایان جنگ سرد به فعالیت خود ادامه داد، علت آن دفاع از امنیت اروپا نبود، بلکه تغییر کارکرد این سازمان بود. ناتو از دهه ۱۹۹۰ به بعد، به ابزار مداخله نظامی جهانی قدرتهای غربی تبدیل شد. حملات هوایی به بوسنی در سال ۱۹۹۵، بمباران ۷۸ روزه یوگسلاوی و صربستان در جنگ کوسوو در سال ۱۹۹۹، اشغال بیستساله افغانستان و مداخله نظامی در لیبی، هر یک با شعارهایی چون دفاع از حقوق بشر، مبارزه با تروریسم یا حمایت از غیرنظامیان توجیه شدند، اما در عمل به تخریب زیرساختهای اقتصادی، فروپاشی دولتها، گسترش بیثباتی و تثبیت نفوذ سیاسی و نظامی غرب انجامید. حتی جنگهایی مانند عراق، که عملیات رسمی ناتو نبود، با مشارکت مهمترین اعضای این ائتلاف، یعنی آمریکا و بریتانیا، نشان داد که میان سیاستهای ناتو و راهبردهای کلان قدرتهای سرمایهداری غربی مرز روشنی وجود ندارد. حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ نیز بهانهای شد تا ناتو مأموریتی جهانی برای خود تعریف کند؛ مأموریتی که حضور بیستساله در افغانستان نماد آن بود.
این کارنامه، ماهیت واقعی ناتو را آشکار میکند. این سازمان در طول حیات خود سازوکاری برای حفظ برتری نظامی و سیاسی بلوک سرمایهداری بوده است. گسترش ناتو به اروپای شرقی، استقرار زیرساختهای نظامی در مرزهای روسیه و توسعه همکاریهای امنیتی در مناطق مختلف جهان، بخشی از روند بازآرایی قدرت امپریالیستی در دوران پس از جنگ سرد بود. این روند، در عین حال که نفوذ غرب را گسترش داد، زمینهساز تشدید رقابتهای ژئوپلیتیکی و افزایش خطر رویاروییهای نظامی نیز شد.
با این حال، اجلاس آنکارا نشان داد که ناتو امروز دیگر در شرایط دهه ۱۹۹۰ یا حتی دهه نخست قرن بیستویکم قرار ندارد. جهان سرمایهداری دستخوش تحولاتی شده است که جایگاه این ائتلاف را نیز تحت تأثیر قرار داده است. دوران هژمونی بلامنازع آمریکا بر اقتصاد و سیاست جهانی به پایان رسیده و جهان بهسوی نظمی چندقطبی حرکت میکند. رشد اقتصادی و فناوری چین، بازگشت روسیه به عرصه رقابتهای جهانی، تشدید رقابت بر سر بازارها، منابع انرژی و فناوریهای پیشرفته و اختلافات روزافزون میان قدرتهای سرمایهداری، شرایطی را پدید آورده که دیگر نمیتوان با سازوکارهای دوران جنگ سرد آن را مدیریت کرد.
در چنین شرایطی، سیاستهای دولت ترامپ نیز بازتاب همین تغییرات ساختاری است. برخلاف تصور رایج، ترامپ مخالف ناتو نیست؛ او مخالف ناتویی است که هزینه رهبری آن بر دوش آمریکا باشد. از دیدگاه او، اروپا باید هزینه دفاع از خود را بپردازد، تسلیحات بیشتری خریداری کند و بار مالی ائتلاف را از دوش واشنگتن بردارد. از این رو، تأکید مداوم او بر افزایش بودجههای نظامی اعضا تا پنج درصد تولید ناخالص داخلی، بیش از آنکه دغدغه امنیت اروپا باشد، با منافع صنایع نظامی آمریکا گره خورده است. او بارها تصریح کرده که شرکتهای آمریکایی تولیدکننده پیشرفتهترین جنگندهها، موشکها و سامانههای دفاعی هستند و افزایش بودجههای نظامی اروپا به رونق این صنایع خواهد انجامید. بنابراین، یکی از مهمترین نتایج اجلاس آنکارا، تضمین بازارهای تازه برای مجتمعهای عظیم نظامی ـ صنعتی بود؛ مجتمعهایی که همواره یکی از ارکان اقتصاد و سیاست خارجی آمریکا محسوب شدهاند.
اما این تنها یک روی سکه است. روی دیگر آن، افزایش فشار اقتصادی بر جوامع اروپایی است. افزایش بودجه نظامی به معنای کاهش منابع قابل اختصاص به آموزش، بهداشت، خدمات عمومی، مسکن، تأمین اجتماعی و رفاه شهروندان است. به همین دلیل، تصمیم اجلاس آنکارا را باید بخشی از روند نظامیسازی اقتصاد اروپا دانست؛ روندی که سود آن نصیب صنایع تسلیحاتی و سرمایههای بزرگ میشود، اما هزینه آن را طبقات کارگر و زحمتکش از طریق کاهش خدمات اجتماعی، افزایش مالیاتها و تشدید سیاستهای ریاضتی میپردازند.
ابعاد مالی این روند نیز قابل توجه است. بودجه مشترک ناتو برای سال ۲۰۲۶ برابر با ۳ / ۵ میلیارد دلار است؛ افزون بر آن، برنامههای جداگانهای برای توسعه پایگاهها، سامانههای ارتباطی، رادارها و زیرساختهای نظامی وجود دارد. اما این ارقام در برابر مجموع هزینههای دفاعی اعضای ناتو ناچیز است. تنها در سال ۲۰۲۵، مجموع بودجه نظامی ۳۲ عضو این ائتلاف از یک تریلیون و پانصد میلیارد دلار فراتر رفت. افزایش بودجههای دفاعی که در اجلاس آنکارا بر آن تأکید شد، این رقم را در سالهای آینده باز هم افزایش خواهد داد و منابع عظیمتری را به سوی صنایع نظامی و فناوریهای جنگی سوق خواهد داد.
با وجود این سرمایهگذاری عظیم، اجلاس آنکارا بیش از هر چیز شکنندگی ناتو را آشکار کرد. اروپا به خوبی میداند که بدون آمریکا قادر به ایجاد بازدارندگی مؤثر در برابر روسیه نیست. مسئله تنها تعداد نیروهای نظامی نیست؛ وابستگی اروپا به سامانههای ماهوارهای، اطلاعاتی، فضایی، هوش مصنوعی، موشکهای دوربرد و فناوریهای پیشرفته آمریکایی، استقلال نظامی این قاره را با محدودیتهای جدی روبهرو کرده است. از سوی دیگر، آمریکا نیز دیگر حاضر نیست مانند گذشته هزینه حفظ امنیت اروپا را به تنهایی بپردازد و اولویت راهبردی خود را به رقابت با چین در منطقه هند ـ اقیانوس آرام منتقل کرده است. همین تناقض، مهمترین بحران امروز ناتو را شکل میدهد: اروپا خواهان حفظ چتر امنیتی آمریکا است، اما آمریکا میخواهد هزینه این چتر را دیگران بپردازند.
از این منظر، اجلاس آنکارا آینهای بود که تناقضهای جهان سرمایهداری امروز را منعکس کرد؛ جهانی که در آن رقابت میان آمریکا و چین، ادامه جنگ اوکراین، بحران خاورمیانه، تشدید منازعه بر سر انرژی و مسیرهای تجاری و اختلافات فزاینده میان خود قدرتهای غربی، ساختارهای قدیمی ائتلافهای نظامی را با چالش روبهرو کرده است. ناتو هنوز یکی از بزرگترین و کشندهترین ماشینهای نظامی جهان است و تصمیمات آن میتواند پیامدهای گسترده بینالمللی داشته باشد، اما دیگر از انسجام و جایگاهی که در دوران هژمونی بلامنازع آمریکا داشت برخوردار نیست. نمایش وحدتی که رهبران این ائتلاف در آنکارا به صحنه آوردند، نتوانست واقعیتی را پنهان کند که از خلال سخنان ترامپ، اختلاف بر سر ایران و روسیه، نگرانی اروپا از کاهش تعهدات آمریکا و اعتراضات خیابانی در ترکیه آشکار بود. ناتو همچنان میتواند جنگ بیافریند، بودجههای نظامی را افزایش دهد و بر رقابتهای جهانی بیفزاید، اما دیگر قادر نیست مانند گذشته خود را به عنوان ائتلافی یکپارچه و بیچالش معرفی کند.




نظرات شما