«آقای رئیس جمهور! اگر شروطی که رهبری گفتند محقق نشود، ما میدانیم و تیغ و حلقوم شما. پدرت را درمیآریم». این کلمات تهدیدآمیز متعلق به ترامپ یا یکی دیگر از دشمنان جمهوری اسلامی نیست که اینچنین مسعود پزشکیان را به مرگ تهدید کرده است. پاراگراف یک سطری بالا قسمتی از سخنان یک مدّاح حکومتیست که بعد از امضای تفاهمنامۀ آمریکا و جمهوری اسلامی، بر گلوی پزشکیان تیغ کشیده است.
آنچه را که محمدعلی بخشی طی انجام یک سخنرانی در شهرری تهران بیان کرده است، تنها نوک قلۀ تخاصمات جناحهای درون حاکمیت است که بعد از امضای تفاهمنامۀ ۱۴ مادهای شدت گرفته است. تفاهمنامهای که روز چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ به صورت آنلاینی توسط ترامپ و پزشکیان امضا شد. اگر چه این جدالهای درونی از همان نخستین روزهای پذیرش آتشبس موقت در درون هیئت حاکمه تجلی یافت، اما این شکاف درونی در پس زمینههای پذیرش «تفاهمنامه»» افزایش یافت. در روزهای پس از امضای تفاهمنامه تشدید شد و اکنون با تهدید به مرگ مسعود پزشکیان وارد مرحلۀ تازه ای شده است.
امضای تفاهمنامه و ابهامات موجود در نحوۀ چگونگی اجرای آن در یک بازۀ زمانی ۶۰ روزه، فرصتی را برای مخالفان مذاکره با آمریکا ایجاد کرد تا با گسیل کارشناسان و تحلیلگران سیاسی – نظامیشان در برنامههای زندۀ تلویزیونی، مداّحیهای شبانه و اجتماعات خیابانی، پیش برندگان مذاکره و مسئولان اجرایی تفاهمنامه را «خائن» و «جاسوس» خطاب کنند. این جدال درونی با طرح شعارهایی نظیر «قالیباف، عراقچی – پس خون رهبرم چی؟»، مذاکره با آمریکا حرام است، آغاز شد و سپس در ادامه آن با خواست برکناری و محاکمه تیم مذاکره کننده ادامه یافت. با تشدید تنشها، نمایندگان جبهۀ پایداری نیز وارد میدان شدند و با اعلام تحصن در جلوی مجلس، قالیباف – رئیس هیئت نمایندگی مذاکره با آمریکا – را به دلیل چهار ماه تعطیلی غیر قانونی مجلس ارتجاع اسلامی مورد بازخواست قرار دادند.
در چنین وضعیتی، صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز به سنگری مستحکم برای نمایندگان جبهۀ پایداری در تقابل با تیم مذاکره کنندۀ جمهوری اسلامی تبدیل شد. محمود نبویان، نماینده مجلس و عضو برکنار شده مذاکرات اسلامآباد، در یک برنامه زندۀ تلویزیونی با استناد به پارهای از اسناد محرمانه، تیم مذاکره کننده را به تسلیم و وادادگی در مقابل آمریکا متهم کرد. اوج این تنش و درگیریهای لفظی اما، روز سهشنبه دوم تیر در یک برنامه تلویزیونی زنده توسط محمدرضا شهبازی – مجری برنامه پاورقی – اتفاق افتاد. شهبازی با استناد به نوشتهای از عمادالدین باقی در مورد محتوای بند دوم تفاهمنامه گفت: «طبق این بند از این پس شعار مرگ بر آمریکا یا سوزاندن پرچم آمریکا و زیر پا گذاشتن آن ممنوع است. چون ناقض این تفاهم است. و اگر کسی مبادرت به این عمل کند، دادستانی موظف است به عنوان اقدام علیه امنیت ملی او را تحت تعقیب قرار دهد. فقط تحت تعقیب؟ به نظر من دستگیر کنند و تحویل آمریکا بدهند، اصلاً بفرستند گوانتانامو، به جرم مرگ بر آمریکا گفتن. ببینید! این جورین غربگراها».
مجری صدا و سیما در ادامه خطاب به پیشبرندگان و امضا کنندگان تفاهمنامه گفتهاست: چرا شما اینقدر ذلیلید. چرا اینقدر ضعیفالنفسید در برابر آمریکا. اون داره بند یک رو اونجوری نقض میکنه. بند دوم را با تهدید و توهین و فحش و اینا داره نقض میکنه. آنوقت تو اینجا میگی در نماز جمعه، در دوتا راهپیمایی، کسی حق نداره بگه مرگ بر آمریکا. اگه گفت، بگیرید، دستگیرش کنید، باهاش برخورد کنید. چقدر عجیبید، واقعاً. یه جایی بعد از آن آدم حتا نمیتونه بد و بیراه بگه. یعنی متعجب میشه. از شرم پاهاش میچسبه به زمین. آنوقت شما تو ایران، اینطور لولۀ تفگتون روی هموطناتونه و بعد آنورو ول میکنید».
در ادامه تشدید تنش میان باندهای درون حاکمیت، احمد علمالهدی، امام جمعه مشهد و دیگر امامان جمعه نیز به خط شدند و مذاکرهکنندگان را از مذاکره با «قاتل» خامنهای برحذر داشتند.
در سوی دیگر این جدال درونی، جناح پیشبرنده مذاکره و تفاهمنامه نیز بیکار نماند. با شور و هیجان در مقابل دوربینها و اظهارنظرهای علنی، علیه «زیادهخواهی»های آمریکا شعار میدهند، دادن هرگونه امتیاز به آمریکا را کتمان میکنند؛ اما در خفا مصالحه و عقبنشینی بر سر انجام مفاد تفاهمنامه را در دستور کار خود قرار دادهاند. هرجا هم که لازم شده است با توپ و تشر بر جناح مقابل تاختهاند و مخالفت آنان در مواجهه با تقاهمنامه را «همدستی با اسراییل» قلمداد کردهاند.
قالیباف، به عنوان رئیس تیم مذاکرهکننده و پیشبرندۀ تفاهمنامۀ ایران و آمریکا با حضور در یک برنامۀ تلویزیونی به مخالفان مذاکره اعلام کرد: «باید با عقلانیت پیش برویم. گرهی را که میشود با دست وا کرد، لازم نیست با دندان باز کنیم. شعار، قدرت نیست. دو بار شعار بدهیم و عمل نداشته باشیم، بیاعتبار میشویم. این یعنی خدمت به دشمن». این عنصر دزد و غارتگر اموال مردم، این سرکوبگر قیام دانشجویی تیرماه ۱۳۷۸ که اکنون در رأس هیئت مذاکرهکنندۀ جمهوری اسلامی نشسته است، در ادامه با تکیه بر «عقلانیت»، خواهان واگذاری «لانچرها»ی پرتاب موشک از میدان به تیم دیپلماسی شد. علاوه بر این، از نیروهای درون نظام از جمله مخالفان تفاهم نامه خواست تا راه حلهای خود را برای برون رفت از بحران موجود به او ارائه دهند؛ اما در همان حال، با قاطعیت و توپ پُر به نیروهای مخالف مذاکره هشدار داد، که «منتظر آنان برای گرفتن پاسخ» نخواهد ماند. قالیباف، خود را مرد عمل معرفی کرد که برای پیشبرد تفاهم و رسیدن به «آرامش و صلح» برنامه دارد و مطابق برنامههای خود عمل خواهد کرد.
آنچه اکنون در درون هیئت حاکمه شکل گرفته است، یک جدال جدیست. جدال بر سر ماندن و بقاء. جدال برای نجات جمهوری اسلامی از باتلاقی که در آن غوطهور است. تیم قالیباف – عراقچی و جناحی که اکنون به پشتوانۀ تصمیم نهاد بالادستی «شورای امنیت ملی» در حال پیشبردن مفاد تفاهمنامه هستند، همۀ تلاششان بر این است نه فقط جمهوری اسلامی را که فراتر از آن، نظم موجود را از سقوط و فروپاشی نجات دهند. در عوض باندهای دیگری هم در درون حاکمیت هستند که چه به لحاظ منافع اقتصادی و چه به لحاظ پایبندیهای ایدئولوژیک، تمام موجودیت خود را در ادامه جنگ و سودبری میلیاردی از طریق دور زدن تحریمها گره زدهاند. برای نمونه، رحیمپور ازغدی – عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی – در مخالفت با مذاکره اعلام کرد: مردم ما جنگ میخواهند. تُف بر ما که بعد از خامنهای از صلح با آمریکا حرف میزنیم.
در وضعیت کنونی، با مجوزی که پزشکیان و تیم مذاکره کننده برای پیشبرد تفاهمنامه از رهبری نادیده و ناشنیده جمهوری اسلامی گرفتهاند، با رأی مثبتی که همۀ اعضای شورای عالی امنیت ملی به اجرای این تفاهمنامه دادهاند، دست کم تا این لحظه به نظر میرسد کفۀ ترازو به سمت طرفداران مذاکره و سازش با آمریکا چرخیده است. اما این چرخش قدرت هرگز به معنای حل یا کاهش مناقشات درونی جناحهای هیئت حاکمه نیست و نخواهد بود.
امضای تفاهم نامه و روند اجرایی آن، آنگونه که تاکنون جناحهای درون حاکمیت را به جان هم انداخته است، تازه نقطه آغازی برای تشدید جدالهای میان آنان است. جدالی که تا تسویه حساب نهایی با شدتی بیشتر پیش خواهد رفت. شکلگیری این مناقشات، آنهم در درون حاکمیتی که پایش در همۀ عرصههای حکومتی لنگ است، تازه آغاز راه است. هرچه جلوتر بروند این نزاع تشدید خواهد شد. لاجرم در یک جایی باید با هم تسویه حساب کنند. موضوعی که زمزمههای ضرورت انجام آن تحت عنوان «جراحی» نظام، حتی از طرف عناصری از درون نیروهای موسوم به اصلاحطلبان حکومتی نیز توصیه شده است.
غلامعلی رجایی – مشاور فرهنگی هاشمی رفسنجانی – روز چهارشنبه سوم تیر در گفتگو با خبرنگار ایلنا اعلام کرد: این جریان تندرو [جبهه پایداری] باید حتماً اول از صدا و سیما تسویه شود. او با تأکید بر اینکه وقتی کسی تهدید به بریدن گلوی رئیسجمهوری میکند، قاعدتاً دادستان باید وارد شود، در ضرورت تعیین و تکلیف نهایی با این جریان گفت: «از گزیرهای ناچار در دورۀ جدید، جراحی حضور این جریان افراطی در ارکان تصمیم گیریست و با عزل یک مدیرکل در صدا و سیما، به نظر من به سامان نمیرسد… نظام باید ضمن حفظ آزادیهای فردی و جریانات سیاسی، تکلیف خود را با اینها مشخص کند و به نظر من نباید این قضیه را سادهانگاری کنیم و فکر کنیم مثلاً نماینده جوانی که مجری صدا و سیما بوده یا چهار نفر دیگر که از هیئت مذاکره کننده کنار گذاشته شدهاند؛ صرفاً حرفی میزنند، بلکه به نظر من قضیه عمیقتر از این مسائل است».
پیشبرد اجرای کامل تفاهمنامه با تضادهایی که اینچنین تشدید شدهاند، اگرچه نیاز به یک «جرّاحی» یا یک تسویه حساب نهایی با پارهای از باندهای درون حاکمیت دارد، اما پیشبرد چنین کاری آنگونه که این عنصر «اصلاحطلب» حکومتی پنداشته است، برای رژیمی که اکنون فاقد یک رهبری قدرتمند است، به سادگی پیش نخواهد رفت.
نیروهایی که مذاکره با آمریکا را حرام میدانند. باندهای پر قدرتی که اینروزها پزشکیان و تیم مذاکره کننده را به مرگ تهدید میکنند، گروههایی که جنگ را توصیه میکنند، تحلیلگران و مفسران سیاسی وابسته به جبهه پایداری که مدام در صدا و سیما مذاکرهکنندگان را «خائن» به خون رهبر «شهید»شان میخوانند، دستهجات حزباللهی که در ماههای گذشته در حمایت از جنگ و مقابله با آمریکا به صورت شبانه روزی خیابانها را قُرُق کردهاند، و اکنون نیز با شعار «قالیباف، عراقچی – پس خون رهبرم چی»، هرگونه تفاهم و مصالحه با آمریکا را حرام اعلام میکنند؛ جملگی نیروهای میدانی رژیم هستند. نیروهای سرکوب و آدمکُش و اسلحه بدست جمهوری اسلامیاند. نیروهای ایدئولوژیک و پاکار ثابت دفاع از هیئت حاکمه هستند. این نیروهای مخالف صلح و مذاکره با آمریکا، همانند «اصلاح طلبان» پشتمیز نشین نیستند که با یک تشر صحنه را رها کنند و راهی پستوی خانههایشان شوند.
اینکه میگوییم تشدید این تضادها، به درگیری باندهای درون هیئت حاکمه منجر خواهد شد، برگرفته از همین واقعیتهای موجود است. اکنون نه رهبری مقتدر بنام علی خامنهای وجود دارد، که بتواند تخاصمات درون نظام را کاهش دهد، و نه هیچکدام از باندهای درون رژیم از چنان قدرت فائقهای برخوردارند که قادر باشند بدون پرداخت هزینههای سنگین، طرف مقابل را تصفیه کنند و کنار بگذارند. جمهوری اسلامی در گزیری ناگزیر گیر کرده است. با گذشت هر روز و در پی تشدید تضادها شرایط برایش سختتر خواهد شد. گرگها به جان هم افتادهاند. بگذار همدیگر را بدرند. در این میان راه مردم از راه رژیم جداست. با دریای خونی که جمهوری اسلامی از کشتار مردم به راه انداخته است؛ برای مردمی که سرکوب شدهاند، برای کارگران و عموم تودههای مردم ایران یک راه بیشتر نمانده است. گسترش اعتراض و اعتصاب و رویآوری آنان به انقلاب اجتماعی. راه برون رفت از فلاکتهای رو به گسترش، و پایان دادن به هرگونه جنگ و نزاع و ناامنی در جامعه، سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامیست. رویآوری به انقلاب برای تحقق حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان، یگانه راه برون رفت از وضعیت موجود و رسیدن به صلح و آزادی و برابریست.
متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۷۵در فرمت پی دی اف:




نظرات شما