دست‌های آشکار جمهوری اسلامی در افزایش بهای نان

در حالی که از سویی با انفجار بهای برنج، نان غیریارانه‌ای و حجمی، انواع ماکارونی و دیگر اقلام خوراکی، و از سوی دیگر گسترش فقر در میان توده‌های ستم‌دیده‌ی جامعه، نان یارانه‌ای نقش مهم‌تری در سفره‌های بسیار کوچک مردم یافته است، قیمت نان یارانه‌ای بار دیگر افزایش پیدا کرد.

در حالی که به طور رسمی بهای انواع نان در مراکز برخی از استان‌ها ۵۲ درصد و در برخی شهرستان‌ها ۴۲ درصد افزایش یافته و در سایر استان‌ها نیز تصمیم‌گیری برای میزان افزایش بهای نان در جریان است، اما نان در سراسر کشور هم اکنون نیز بسیار بیشتر از بهای رسمی آن به دست مردم می‌رسد. رئیس اتحادیه نان سنتی تهران در این رابطه گفت: “با توجه به افزایش تورم و هزینه‌های تولید در کارگروه آرد و نان اعلام کردیم که قیمت نان باید ۱۰۰ درصد افزایش یابد. به طوری‌که قیمت نان بربری از ۳ هزار و ۵۰۰ تومان به ۷ هزار تومان، لواش از ۹۰۰ تومان به ۱۸۰۰ تومان و تافتون به ۲۱۰۰ تا ۲۲۰۰ تومان برسد. روز گذشته به رغم جلسه کارگروه آرد و نان در استانداری، قیمت نان تعیین نشد و مجدد وعده وعیدهایی داده شد”.

به‌رغم آن‌که هنوز میزان افزایش رسمی نان در تهران اعلام نشده، اما بهای نان در تهران دو برابر بهای رسمی آن است. روزنامه شرق در این رابطه نوشت: ” در حالی که قیمت مصوب نان بربری در تهران ۳ هزار و ۵۰۰ تومان است اما این محصول تا ۷ هزار تومان به فروش می‌رسد و حتا این گران فروشی توسط اتحادیه نانوایان سنتی تایید شده است و آن را دلیلی برای پوشش هزینه‌های تولیدی می‌دانند، البته به تازگی حتا شاهد افزایش قیمت دوباره نان هستیم“.

نان و بهای آن فقط مساله خریداران نان نیست، نانوایان نیز از این موضوع بسیار ناراضی هستند. در ماه‌های اخیر بارها شاهد اعتراض و تجمع خشماگین نانوایان در برابر مراکز دولتی بودیم. در مشهد و رشت نانوایان در تجمع اعتراضی خود “کارت‌خوان‌های نانینو” را تحویل داده و اعلام کردند دیگر حاضر به کارکردن با “سامانه نانینو” نیستند. در تهران نیز نانوایان دست به تجمع زدند و از جمله به قطع و کاهش سهمیه‌ی آرد خود اعتراض کردند. واریز نشدن یا تاخیر شدید در تسویه حساب فروش نان از سوی دولت، از دیگر موارد اعتراض نانوایان در سراسرکشور است.

در اهمیت نان بر سر سفره‌های کارگران و دیگر زحمتکشان هیچ تردیدی نیست. اما این آشفته بازار کنونی در رابطه با قیمت نان و اعتراض هم مردم و هم نانوایان به چه دلیل است؟ معضلی که امروز می‌توان به آن نام “بحران نان” داد.

 

بحران نان از کجا آغاز شد؟

از آن‌جا که نان همواره قوت لایموت توده‌های ستم‌دیده‌ی جامعه بوده و مردم در رابطه با قیمت آن بسیار حساس هستند، مقامات جمهوری اسلامی همواره تلاش داشته‌اند تا در مورد قیمت نان به‌گونه‌ای عمل کنند که منجر به انفجار اجتماعی نشود. اما با افزایش بحران مالی رژیم، این سیاست مدام در حال رنگ باختن است. به همین دلیل رژیم سعی می‌کند با اتخاذ تاکتیک‌هایی همراه با تبلیغات دروغین و خالی از حقیقت، سیاست نهایی خود در رابطه با نان را که همانا آزادسازی قیمت آن است، گام به گام پیش ببرد. همین سیاست را رژیم در رابطه با بنزین نیز دارد و به دنبال آزادسازی قیمت به صورت گام به گام است (هرچند از واکنش توده‌ها هراسان است). اما ابتدا ببینیم ریشه‌های بحران مالی رژیم که کار را به اینجا کشانده، چیست؟

 

بحران مالی جمهوری اسلامی

یکی از سیاست‌هایی که جمهوری اسلامی از آغاز رسیدن به قدرت اتخاذ کرد، سیاست موسوم به “پان اسلامیسم” بود. رژیم برای پیشبرد این سیاست یک جنگ بزرگ هشت ساله را به مردم ایران و عراق تحمیل کرد که عواقب اقتصادی وخیم بزرگی برای کشور به همراه داشت. بعد از جنگ نیز تداوم این سیاست که نتیجه‌اش ادامه تنش در سیاست خارجی با فراز و فرودهایی بود، تاثیرات مخرب خود را بر اقتصاد گذاشت.

افزایش هزینه‌های نظامی یکی از این سیاست‌های مخرب بود. تنش در سیاست خارجی هم‌چنین عوارض ثانویه هم‌چون تحریم‌های اقتصادی را به همراه آورد. در شرایطی که کشور درگیر بحران اقتصادی رکود – تورمی بود، این سیاست‌ها منجر به شتاب گرفتن بحران اقتصادی شد. برای نمونه کسری مداوم بودجه‌ که از جمله عوامل مهم افزایش وحشتناک نقدینگی است و در پایان سال گذشته با ۱/ ۲۹ درصد افزایش نسبت به سال قبل‌تر به ۱۰۱۶۶ همت (هزار میلیارد تومان) رسید. بزرگی و عجیب بودن این رقم آن‌گاه روشن‌تر می‌شود که این حجم نقدینگی را با سال ۵۸ اولین سال قدرت‌گیری جمهوری اسلامی مقایسه کنیم که تنها ۴۳ میلیارد تومان بود. یکی از نتایج افزایش نقدینگی شتاب‌گیری تورم است آن‌هم در شرایطی که اقتصاد در رکود بسر می‌برد و بدین ترتیب بحران اقتصادی رکود – تورمی به یک بیماری لاعلاج در چارچوب نظم کنونی بدل گردید.

با بازگشت تحریم‌ها از سوی ترامپ (در دوره اول ریاست‌جمهوری) و مرگ واقعی “برجام”، بحران مالی جمهوری اسلامی در حالی که هم نظامی‌گری توسعه می‌یافت و هم فساد درونی رژیم ابعاد غیرقابل تصوری پیدا کرده بود، شدت یافت. نتیجه‌ی این سیاست‌های ادامه‌دار جمهوری اسلامی را هم امروز همگان می‌توانند در ویرانی آموزش و پرورش، سیستم درمان و بهداشت، جاده‌ها، کمبود برق، گاز و آب، ویرانی محیطزیست، کاهش تولیدات کشاورزی به‌دلیل نبود آب و غیره ببینند.

جمهوری اسلامی اما به جای تغییر سیاست، برای جبران بخشی از بحران مالی خود، بار این بحران را مدام بر توده‌های ستم‌دیده جامعه آوار می‌سازد که امروز باز همگان شاهد آن هستند و با گوشت و پوست و استخوان خود لمس می‌کنند. این واقعیت را از جمله در بودجه‌های سالانه می‌توان به‌ وضوح دید. برای نمونه بودجه‌ی سال‌جاری که کابینه پزشکیان آن را تهیه کرد، از این منظر آن‌قدر رسوا بود که علناً به آن “بودجه‌ی نظامی” اطلاق شد. هم‌زمان بودجه انهاد‌هایی که در خدمت دستگاه نظامی و سرکوب رژیم هستند هم‌چون “صدا و سیما”، “قوه قضاییه” و نهادهای مفتخور مذهبی نیز به شدت افزایش یافتند. بودجه “صداوسیما” تنها در طول سه سال (تا ۱۴۰۳) ۹۱۶ درصد افزایش یافت و در بودجه سال ۱۴۰۴ نیز از ۲۴ هزار میلیارد تومان سال ۱۴۰۳ به رقم شگفت‌انگیز ۳۵ هزار میلیارد تومان رسید. آن‌هم در سالی که با خوش‌بینی کسری بودجه به ۱۸۰۰ همت می‌رسد که البته بدون تردید با توجه به تشدید بحران در سیاست خارجی از جنگ ۱۲ روزه تا افزایش محدودیت‌ها در صادرات نفت و غیره بیشتر از این نیز خواهد شد.

حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی در کابینه رئیسی تحت عنوان “جراحی اقتصادی” و ادامه‌ی جراحی توسط “پزشک جراح” با حذف دلار نیمایی در اواخر سال گذشته که نرخ دولتی دلار را به حدود ۷۰ هزار تومان رساند، در واقع نتیجه‌ی تداوم این بحران است که مدام عمیق‌تر شده و شتاب بیشتری به‌خود می‌گیرد.

از اولین اقدامات کابینه رئیسی معروف به قاضی اعدام، حذف دلار ۴۲۰۰ تومانی برای کالاهای اساسی بود که منجر به تورم شدیدی شد. این سیاست که از اردیبهشت ۱۴۰۱ آغاز گردید، همراه بود با حذف آرد یارانه‌ای نانوایی‌های آزادپز، نان صنعتی، قنادی‌ها و کارخانه‌های ماکارونی و تولید بیسکویت و سایر صنایع غذایی که منجر به افزایش شدید قیمت آرد آن‌ها شد.

هم‌زمان کابینه کنترل فروش نان در نانوایی‌های یارانه‌ای را با اجرای طرح “سامانه نانینو” آغاز نمود. توجیه این کار همان توجیهات همیشگی رژیم بود، این که “ما می‌خواهیم با این روش یارانه به جامعه هدف برسد”. در ادامه اما خواهیم دید که جامعه هدف رژیم نه مردم که خود جمهوری اسلامی است.

 

گام به گام به سوی آزادسازی قیمت نان

با محدود شدن اختصاص آرد یارانه‌ای به “نانوایی‌های سنتی یارانه‌ای”، رژیم از همان ابتدا بهانه‌جویی را آغاز کرد. از مطرح کردن “قاچاق آرد به کشورهای همسایه”، “فروش آرد یارانه‌ای در بازار آزاد”، “جلوگیری از انحراف یارانه نان” تاغیره. با همین بهانه “سامانه نانینو” برای “کنترل میزان فروش نان” به منظور اختصاص سهمیه آرد یارانه‌ای آغاز شد. مدتی بعد نیز محدودیت فروش نان برای هر بار استفاده از کارت مطرح گردید. در پی این سیاست هم‌چنین آن گروه از مردم که فاقد کارت بانکی بودند هم‌چون بسیاری از افغان‌ها از خرید نان یارانه‌ای محروم شدند.

اما نتیجه‌ی بکارگیری “سامانه نانینو” چه بود؟ نظافتی مدیر اجرایی “طرح هوشمندسازی یارانه آرد و نان” این را به روشنی توضیح می‌دهد. وی ۲۸ مهر ۱۴۰۳ گفت: “این طرح موجب شد که دولت برای تامین نان ارزان برای مردم به منابع کمتری نیاز پیدا کند و تا انتهای نیمه اول سال ۱۴۰۳ حدود ۷۵ هزار میلیارد تومان در بازه زمانی ۳۰ ماهه صرفه‌جویی شده است”.

به بیان دیگر، دولت در این بازه زمانی آرد یارانه‌ای کمتری به نانوایی‌ها اختصاص داد و به همین ترتیب مردم نیز نان یارانه‌ای کمتری خریدند. این معنای واقعی سخنان وی است. آن هم در شرایطی که مردم بیش از گذشته به نان یارانه‌ای وابسته هستند.

در لایحه‌ی بودجه سال‌جاری، ۲۵۰ هزار میلیارد تومان برای یارانه نان در نظر گرفته شده است. اما نکته مهم این است که منبع عمده‌ی تامین یارانه‌ها (۱۰۰۰ همت) از نان تا دارو و غیره، منابعی است که از قانون “هدفمند کردن یارانه‌ها” تامین می‌شود که از زمان احمدی‌نژاد با افزایش بهای حامل‌های انرژی، آب و نان آغاز شد و در طول این سال‌ها دامنه‌ی آن گسترش یافت. برای تامین هزینه یارانه‌ها البته ۲۰۰ هزار میلیارد تومان در بودجه عمومی برای پوشش کسری احتمالی در نظر گرفته شده است، اما دولت این مبلغ را به بهانه‌ی کسری بودجه پرداخت نمی‌کند. حتا معلوم نیست همان ۱۰۰۰ همت را هم که با گران کردن حامل‌های انرژی و غیره از مردم گرفته شده به صورت یارانه به خود مردم بازگرداند. برای نمونه ماه‌هاست که دولت بدهی خود به داروخانه‌ها بابت طرح “دارویار” را پرداخت نکرده است، همین‌طور طلب نانوایان از “سامانه نانینو”. به عبارتی دیگر دولت با گران کردن بهای منابع انرژی و غیره، حذف یارانه‌های برخی از کالاها یا محدود کردن آن، بار یارانه‌ها را از دوش خود برداشته و بردوش مردم انداخته است.

یک نمونه روشن از هدف واقعی جمهوری اسلامی و از زبان مقامات دولتی اختلافی بود که در لایحه بودجه ۱۴۰۳ بر سر اختصاص یارانه به نانوایی‌ها، بین مجلس و کابینه رخ داد. داود منظور رئیس وقت سازمان برنامه و بودجه در مخالفت با اختصاص ۳۷ هزار میلیارد تومان یارانه به نانوایی‌ها در بودجه، گفته بود: “یارانه از محل صرفه جویی در مصرف آرد به نانوایان پرداخت می‌شود و این مصوبه هزینه سنگینی بر دوش دولت خواهد گذاشت”.

اما ماجرای نان به “سامانه نانینو” ختم نمی‌شود. هدف نهایی آزاد کردن قیمت نان است. تاکنون بارها مقامات دولتی و رسانه‌های وابسته درباره‌ی ناکارآمد بودن این سامانه و لزوم آزادسازی قیمت نان نوشته و یا سخن گفته‌اند. دولت هم‌چنین با بهره‌گیری از نارسایی‌های (حتا عمدی) این سیستم و تعیین قیمت دستوری برای نان، هم نانوایان را ناراضی می‌کند و هم تلاش می‌کند نانوایان و مردم را در برابر هم قرار دهد تا سیاست خود برای آزادسازی قیمت نان و سپس دادن یک مبلغ ناچیز به عنوان یارانه نقدی به مردم را در افکار عمومی جا بیاندازد. مبلغی که با تورم حداقل ۵۰ درصدی این سال‌ها مدام از قدرت خرید آن کاسته می‌شود. همانطور که یارانه ۳۰۰ هزار تومانی حتا یک سوم قدرت خرید سه سال پیش را ندارد. الان یارانه۳۰۰ هزارتومانی یک خانوار ۴ نفره پول تنها یک کیلو گوشت است و هزینه خرید نان خالی آن خانواده را در ماه تامین نمی‌کند.

مردادماه سال گذشته که بهای نان به طور رسمی ۴۰ درصد افزایش یافت، معاون فرماندار مشهد گفته بود: “راه حل مشکل نان، اجرای مرحله سوم آزادسازی یارانه آرد است که یارانه را دولت در اختیار مردم قرار بدهد و مردم نان را به قیمت مصوب دریافت کنند. به زودی و با اجرای مرحله سوم، این یارانه سر سفره مردم خواهد نشست”. روزنامه دنیای اقتصاد نیز ۱۳ خرداد با به اصطلاح نقد وضعیت کنونی نان نوشت: ” کارشناسان پیشنهاد می کنند که دولت به تدریج به سمت قیمت های بازار برای نان حرکت کند و در مقابل، برای حمایت از معیشت اقشار کم درآمد، یارانه را به صورت نقدی و هدفمند پرداخت کند”. این هدف نهایی دولت در تمامی امور است، از نان تا بنزین و گاز و برق و آب، همان‌طور که “پزشک جراح” بارها این موضوع را بر زبان آورده است.

لازم به یادآوری‌ست که دولت نه تنها برای آرد تحویلی به نانوایی‌های آزادپز یارانه نمی‌پردازد، بلکه آن را با سود می‌فروشد. هم‌اکنون در نانوایی‌های آزادپز بهای یک عدد نان سنگگ به ۳۰ هزار تومان رسیده است. از آن طرف با معضلاتی که دولت برای نانوایی‌های سنتی یارانه‌ای با ایجاد “سامانه نانینو” بوجود آورده است، نانواها را تشویق به رفتن به سمت نانوایی‌های آزادپز کرده است. به‌نحوی که هم اکنون در کل کشور بین ۱۵ تا ۲۰ درصد از نانوایی‌ها آزادپز شده‌اند. این رقم در تهران به‌ویژه در مناطق شمالی و مرکزی به ۲۵ تا ۳۰ درصد نیز می‌رسد.

هم‌چنین نرخ تورم نقطه‌ای نان و غلات در اردیبهشت سال‌جاری براساس گزارش مرکز آمار جمهوری اسلامی ۲/ ۵۰ درصد بود که یکی از بالاترین نرخ‌های تورم رسمی است و این درحالی‌ست که قیمت‌ نان از سوی مقامات دولتی تعیین می‌گردد.

 

کارگران و زحمتکشان و معضل گرانی نان

نان باید به مقدار کافی و با قیمت و کیفیت مناسب در اختیار همگان قرار گیرد. مقصر وضعیت کنونی نان، حکومت اسلامی است. دولت باید با اختصاص یارانه بیشتر از محل کاهش بودجه نظامی، دستگاه‌های سرکوب و بوروکراسی و حذف بودجه نهادهای مفت‌خور مذهبی، مانع افزایش فشار معیشتی به مردم شود. اما مادام که جمهوری اسلامی در قدرت است درست مسیر عکس را انتخاب کرده و بار بحران مالی خود را بیشتر از قبل بر دوش کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه می‌اندازد.

طبیعی‌ست که اگر کارگر دستمزد مکفی می‌گرفت، بهای نان برای‌اش معضل نمی‌شد و یا اگر کارگران بیکار و بازنشستگان مستمری کافی می‌گرفتند مشکلی در این رابطه نداشتند. مشکل آن‌جاست که دستمزد کارگران همین امروز نیز با نیازهای حداقلی آن‌ها فاصله بسیار دارد و آن وقت گران شدن نان دوچندان بر مشکلات‌شان می‌افزاید. یا بیکاران که اساساً هیچ حمایتی از سوی دولت نمی‌شوند. اما جمهوری اسلامی به عنوان حافظ نظم موجود تا زمانی که بر سریر قدرت است درست مسیر عکس آن را طی می‌کند. نیروی کار مدام ارزان‌تر می‌شود و دیگر گروه‌های جامعه وضعیتی مشابه کارگران و حتا بدتر خواهند داشت.

بنابراین برای رهایی از این ظلم و بیداد، تنها راه سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است و این سرنگونی میسر نمی‌شود جز با اعتصاب عمومی سیاسی و در ادامه قیام مسلحانه توده‌ای.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۹ در فرمت پی دی اف:

رد پای فاشیسم بر گلوی مهاجران افغانستانی

با شروع جنگ ارتجاعی دولت های فاشیست اسرائیل و جمهوری اسلامی، دو اتهام «جاسوس» و «جاسوسی» به سان مائده ای آسمانی بر سفرۀ جنگی هیئت حاکمه ایران نشست. واژگانی ابداعی به درازای عمر ارتجاع حاکم که نیروهای امنیتی و بیدادگاه قضایی جمهوری اسلامی از آن به عنوان یکی از غنائم و «نعمات» جنگ ۱۲ روزه نه فقط در سرکوب توده های مردم ایران بهره گرفتند، بلکه با سنگر بندی «حقوقی» و «قضایی» در پشت این دواتهام، گسترۀ سیاست نژادپرستانۀ ارتجاع حاکم را علیه افغان های ساکن ایران به سطحی غیر قابل تصور وسعت بخشیدند. سیاستی ضد انسانی که این روزها در مقیاسی عمومی از محدودۀ نژادپرستی فراتر رفته و در قالب شکل گیری یک فاشیسم نوظهور علیه افغانستانی های ساکن ایران تجلی یافته است.

جنگ ارتجاعی ایران و اسرائیل با پیش زمینه های۴۶ ساله، اگر چه بیش از ۱۲ روز طول نکشید، اما در همین بازۀ زمانی کوتاه، آنچنان ضربات سنگین و جبران ناپذیری بر جمهوری اسلامی وارد شد، که هیئت حاکمه با سری شکسته و گردنی آویزان از شرمساری برای فرار از ضربات بیشتر، به آمریکا متوسل شد تا اسرائیل را به توقف حملات متقاعد کند. شکست و ناکامی ارتجاع حاکم بر ایران در همان ساعات اولیه جنگ، آنچنان آشکار بود که خامنه ای و دیگر مسئولان نظام با خزیدن در مخفی گاه های زیر زمینی خود را حتا از دید نیروهای حامی نظام نیز مخفی کردند.

در این میان اما، خامنه ای و مجموعۀ هیئت حاکمه به رغم شکست فاحشی که از این جنگ ۱۲ روزه نصیب شان شده بود، در پرتو تبلیغاتی هماهنگ و همه جانبه تمام سعی خود را به کار گرفتند تا خود و نظام را دستکم در نزد نیروهای حزب الهی و وفادار به جمهوری اسلامی، پیروز میدان این جنگ معرفی کنند.

نخستین اقدام آنان جهت دستیابی به اهداف تبلیغاتی مورد نظر خامنه ای برای سرپوش گذاشتن بر این حجم از خفت و خواری حاصل از جنگ، منحرف کردن اذهان عمومی جامعه از فضاحت رو به رشدی بود که خامنه ای و حاکمان اسلامی در جنگ با اسرائیل به بار آورده بودند.

خروجی این سیاست راهبردی هیئت حاکمه در برون رفت از تبعات سیاسی – نظامی این شکست خفت بار، به کارگیری هیستریک دو اتهام «جاسوس» و «جاسوسی» در گستره ای عمومی علیه کلیت جامعه و در بعدی ویژه علیه افغانستانی های ساکن ایران بود. اتهامی که با توجه به پیش زمینه های نژادپرستی ارتجاع حاکم و افغان ستیزی حاکمان اسلامی از روزهای اولیه جنگ شروع شد، در ایام جنگ شدت گرفت و در دوران پساجنگ با شکل گیری رد پایی از یک فاشیسم نوظهور همانند صاعقه ای ویرانگر بر سر چند میلیون افغانستانی مهاجر و پناهنده در ایران آوار شد. سیاستی که هم اینک با شتابی فزاینده زندگی چند میلیون افغانستانی را به تباهی و ویرانی کشانده است.

همزمان با پیشبرد چنین سیاستی که جمهوری اسلامی علیه افغان ها در پیش گرفت، همگامی و همدستی تبلیغاتی سلطنت طلبان فاشیست، خانه کارگری های مرتجع و اصلاح طلبان ضد افغان با هیئت حاکمه نیز مزید بر علت شد و به یکباره موجی از افغان ستیزی آشکار علیه افغانستانی های ساکن ایران براه افتاد. اخراج صدها هزار افغان همراه با ضرب و شتم و توقیف اموال آنان تحت پوشش اجرای «مطالبه ملی» در دستور کار جمهوری اسلامی قرار گرفت. این موج فزاینده افغان ستیزی که در ایام جنگ و روزهای اولیه آتش بس در شکل و شمایل اخراج روزانه هزاران افعانستانی مهاجر و پناهنده از ایران تبلور یافته بود، کم کم در قالب یک فاشیسم نوظهور سر باز کرد و صد ها هزار مهاجر و پناهنده افغان را در کام خود گرفت.

به واقع آنچه این روزها بر مهاجران افغانستانی می گذرد، نه اخراج اجباری آنان به روال معمول، که بسی فراتر از «بی حرمتی»، «بی قانونی»، «نقض حقوق انسانی» و اخراج آنان به شیوه های رایج سالیان گذشته است. اکنون زخم های نشسته بر جسم و جان صدها هزار افغانستانی ساکن ایران، بسی فراتر از شلاق نژادپرستانه ای است که طی سال های گذشته با نصب دست نوشته هایی بر سر در نانوایی بود و از ممنوعیت فروش نان به آنان خبر می داد. این روزها، گسترۀ رنج و فشارهای اعمال شده برزنان و کودکان افغان بسی عمیق تر از قانون ممانعت ورود آنان به ۱۶ استان کشور است. اکنون دیگر سخن از ممنوعیت تحصیل کودکان افغان در ایران نیست، بلکه سخن از آوارگی هزاران کودک افغانستانی است که در پی سیاست اخراج فله ای افغان ها، از خانواده های شان دور مانده اند. این روزها دیگر سخن از تحقیر و سرکوب و بی حقوقی زنان و مردان افغان در جمهوری اسلامی نیست که طی سال های متمادی به امری عادی و روزمره برای آنان تبدیل شده بود، بلکه سخن از ربودن و سر بریدن و به قتل رساندن پسران و دختران جوان افغان است که با شکل گیری فاشیسمی نوظهور می رود تا به امری عادی در شهرهای مختلف ایران تبدیل گردد.

هم اینک رنج افغان های ساکن ایران بسی فراتر از اذیت و آزار آنان توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی است. آنچه این روزها بر آنان می گذرد، شکل گیری یک فاشیسم نژادپرستانه علیه بخش وسیعی از افغان های ساکن ایران است.

فاشیسمی نوظهور که به صورت روزانه با انتشار اخبار دزدیدن «فریده محمدی» ها از کارگاه خیاطی، بریدن سر «طاها رضایی ها» توسط جوانان نژاد پرست و فاشیست آموزش دیده در فرهنگ جمهوری اسلامی، ربودن مخفیانه «سارا گوهری» ها در مرز تایباد و پرتاب «قربان مجاهد»ها از پل عابر قلعه مدیر تهران به پائین، بازتاب یافته است. فاشیسمی که رد پای آن در گستره ای عمومی امنیت جانی و روانی دختران و پسران جوان افغانستانی را هدف گرفته و آنان را زیر پوشش اجرای «مطالبه ملی» به بی رحمانه ترین شکل ممکن در کارگاه و خیابان و محل کار و زندگی شان شکار می کنند و سر می برند و به قتل می رسانند.

فریده محمدی، نوجوان ۱۵ ساله افغانستانی از جمله دخترانی است که در روز چهارشنبه ۱۸ تیر ماه جاری به هنگام خروج از کارگاه خیاطی توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ربوده شد و تا کنون کمترین خبری از او در دست نیست.

سارا گوهری، دانشجوی ۲۹ ساله افغانستانی نمونه دیگری از بازداشت ها و ربودن های مخفیانه است که روز ۱۵ تیر توسط فاشیست های جمهوری اسلامی در مرز تایباد ربوده شد و تا به امروز سرنوشت او نیز همانند فریده محمدی در هاله ای از ابهام و بی خبری است.

قربان مجاهد، کارگر نوجوان ۱۸ ساله افغانستانی، از جمله قربانیان دیگر این فاشیسم نوظهور است. فاشیسمی نژادپرستانه و سرایت کرده به بخشی از جوانان ناآگاه و ناسیونالیست و فریب خورده و عناصر مزدور جمهوری اسلامی که توسط ۴ ایرانی نژادپرست و فاشیست از پل عابر پیاده قلعه میر تهران به پایین پرتاب شد و اکنون بیش از یک هفته است که در حالت کُما به سر می برد.

فاجعه بارتر از نمونه های یاد شده، کشف پیکر بی سر طاها رضایی، جوان ۱۸ ساله افغانستانی است که پس از چند روز بی خبری از وضعیت او، جنازه اش در باغی واقع در همند مرانک اَبسرد دماوند پیدا شد. بر اساس گزارش ها و گفته های شاهدان عینی، قاتلان فاشیست «طاها رضایی» دست های او را بسته و سرش را از بدن جدا کرده بودند.

موارد یاد شده تنها نمونه های گزارش شده از ربودن و به قتل رساندن مهاجران افغانستانی طی روزهای اخیر در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی است که این روزها با گسترش نژادپرستی و شکل گیری یک فاشیسم نوظهور بر سر کارگران و زنان و مردان افغان آوار شده است. فاشیسمی خطرناک و روبه رشد که در هماهنگی با استراتژی پسا جنگ جمهوری اسلامی برای به انحراف کشاندن اذهان عمومی جامعه از شکست خفت باری که نصیب هیئت حاکمه در جنگ ۱۲ روزه شده است.

فاشیسمی که این روزها از نهادهای جمهوری اسلامی فراتر رفته و در پی تبلیغات ناسیونالیستی برخی از جریان های مرتجع موجود در داخل و خارج کشور بخشی از جوانان ناآگاه جامعه را نیز به دام خود کشانده است. فاشیسمی که هیئت حاکمه با بهره گیری از «نعمت» جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل چه بسا در صدد است چنانچه برایش مقدور شد زمینه های اجرایی آن را به کل جامعه از جمله به زنان و کارگران و جوانان و دیگر قشرهای اجتماعی ایران نیز بکشاند.

پوشیده نیست، آنچه جمهوری اسلامی را به پیشبرد چنین سیاست فاشیستی در جامعه سوق داده است، همانا وضعیت ناپایدار هیئت حاکمه در شرایط بحرانی پسا جنگ با اسرائیل است که مشروعیت بقاء و ماندگاری نظام را حتا در نزد نیروهای وفادار به خود نیز با تشکیک روز افزون مواجه نموده است.

انفعال در مقابل پروژۀ اخراج میلیونی افغانستانی های ساکن ایران، بی تفاوتی نیروهای مترقی و پیشرو جامعه در مقابل ربودن و سر بریدن و سر به نیست کردن دختران و پسران جوان و آگاه افغان، و به طریق اولی عدم مقابلۀ جدی و عملی و یکپارچه با فاشیسم نوظهور جمهوری اسلامی علیه میلیون ها کارگر و زحمتکش افغانستانی که سالیان دراز در ایران کار کرده اند و مالیات داده اند و جمهوری اسلامی از وجودشان بهره برداری اقتصادی کرده است، می تواند زنگ خطری برای گسترش این فاشیسم نوظهور علیه طبقۀ کارگر و توده های مردم ایران هم باشد. بی تفاوتی در مقابل این ناسیونالیسم کور و نژادپرستانه ای که اکنون بر جان و مال و زندگی چند میلیون افغانستانی ساکن ایران آوار شده است، می تواند یک تهدید جدی برای زنان ایران، دانشجویان، جوانان و همۀ فعالان سیاسی – اجتماعی جامعه در وضعیت بحرانی حاکم بر جمهوری اسلامی باشد. وضعیتی متلاطم و طوفانی که ادامه حیات را بر هیئت حاکمه به طور جدی دشوار کرده است. تا جاییکه بر بستر شکست و بحران های موجود، هم اینک شیرازۀ نظام از هم گسسته، سیاست های داخلی و بین المللی اش کارایی خود را از دست داده، شکاف های درونی اش تعمیق و بحران های غیر قابل حل اش به صورت گازانبری راه نفس کشیدن را بر هیئت حاکمه بسته است.

اینکه جمهوری اسلامی به پایان کار خود رسیده است، کمترین تردیدی در آن نیست. اینکه بحران های غیر قابل حل کنونی تار و پود حاکمیت را فرا گرفته اند و ناکار آمدی رژیم حتا برای عقب مانده ترین افراد جامعه نیر محرز شده است، جملگی نشانه هایی از پایان حیات ارتجاع حاکم بر ایران است. بی تردید افغان ستیزی موجود و اشاعه فاشیسم رو به رشد کنونی با تقویت ناسیونالیسم افراطی در جامعه می تواند بخشی از تلاش حاکمیت برای در هم شکستن اراده توده های مردم ایران در مسیر سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی باشد.

لذا با توجه به واقعیت‌های فوق و با آگاهی از اینکه رژیم شکست خورده و ناتوان و مفتضحی همچون جمهوری اسلامی دستکم در وضعیت کنونی قادر به تحمیل سیاست های سرکوبگرانه و فاشیستی اش بر کارگران و زنان و معلمان و بازنشستگان و دانشجویان و پرستاران و نویسندگان و هنرمندان و دیگر لایه های اجتماعی جامعه به سبک و سیاق گذشته نیست، اما این امر نمی تواند و صد البته نباید ما را لحظه ای از یک مبارزۀ جدی علیه افغان ستیزی و سیاست نژادپرستانه جمهوری اسلامی باز دارد. عدم هوشیاری لازم در مقابل این رژیم زخمی و هار و درنده خو که از هر سو خود را شکست خورده می بیند، می تواند تبعات سنگینی برای جنبش انقلابی ایران داشته باشد.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۹ در فرمت پی دی اف:

آکسیون و تجمع اعتراضی گروه های چپ و انقلابی (اتحادیه بین‌المللی Internationalistsches Bündnis) در اشتوتگارت -آلمان، با عنوان: غزه باید زنده بماند!

GAZA SOLL LEBEN

روز شنبه ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۵، به دعوت اتحادیه بین‌المللی، تجمعی اعتراضی با برپا کردن چادر، به مدت ۶ ساعت در مرکز شهر اشتوتگارت برگزار شد.

اهداف این آکسیون عبارت بودند از:

– افشای نسل‌کشی و جنایات رژیم صهیونیستی اسرائیل،

– جمع‌آوری کمک‌های مالی جهت برپایی و ایجاد یک بیمارستان سیار و کمک‌های دارویی در غزه،

– قطع حمایت‌های دیپلماتیک و نظامی از اسراییل به دلیل جنایات جنگی.

در این آکسیون هواداران سازمان فدائیان (اقلیت) در اشتوتگارت آلمان شرکت فعال داشته و بیانیه‌ای به زبان آلمانی در افشای رژیم جنایتکار صهیونیستی اسرائیل، جنگ ارتجاعی ۱۲ روزه دولت‌های اسرائیل و ایران و افشای سیاست‌های ارتجاعی، خشونت‌بار و غیرانسانی جمهوری اسلامی علیه مهاجرین افغان، به‌منظور سرپوش گذاشتن بر بحران‌های داخلی و ناتوانی در مقابله با تهاجم نظامی اسرائیل قرائت شد.

متن فارسی بیانیهٔ هواداران سازمان در اشتوتگارت که به زبان آلمانی قرائت گردید، چنین است:

بیایید با نیروی همبستگی، به جنگ و نسل‌کشی پایان دهیم!

تاریخ نظام سرمایه‌داری با غارت و جنگ آغاز شد و غنایم جنگی را از راه استثمار به سرمایه بدل کرد.

سیاست جنگی، همواره ابزاری برای غلبه بر بحران‌های این نظام بوده است. اکنون نیز، در دوران بحران‌های عمیق جهانی، شعله‌های جنگ به‌ویژه در منطقه خاورمیانه بار دیگر زبانه می‌کشند. از یک سو رژیم صهیونیستی اسرائیل و متحدانش، به‌ویژه امپریالیسم امریکا؛ و از سوی دیگر، نیروهای ارتجاعی، همچون حماس و رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی ایران.

بر اساس داده‌های وزارت بهداشت غزه، شمار کشته‌شدگان فلسطینی به ۵۴٬۷۷۲ نفر و شمار مجروحان نیز به ۱۲۵٬۸۳۴ نفر رسیده است. اما آمار واقعی احتمالاً بالاتر است، چرا که ارتش اسرائیل بین ژانویه تا ژوئن امسال، حملات بی‌رحمانه‌تری انجام داده است.

در جریان جنگ دوازده‌روزهٔ اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی نیز بیش از ۱۰۰۰ نفر کشته شدند و شمار زیادی نیز مجروح گردیدند. صدها خانه ویران، و میلیون‌ها نفر آواره شدند.

ما نیروهای مترقی و چپ انقلابی، این جنگ ارتجاعی و کثیف را با شدیدترین لحن، محکوم می‌کنیم. ما نه خواهان ادامهٔ آن، بلکه خواهان آن هستیم که مردم فلسطین و نیز مردم ایران سرنوشت خود را به دست خود رقم زنند.

ما خواهان سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی هستیم.

مردم ما می‌دانند که این جنگ، جنگ آنان نیست. نه در آغازش نقشی داشته‌اند و نه خواهان تداوم آن هستند.

جنگ واقعی ما، جنگی طبقاتی است. نبردی روزانه علیه استثمار.

تنها راه پایان جنگ، از مسیر همبستگی طبقاتی، سازمان‌دهی انقلابی، و صف‌بندی روشن در برابر نیروهای امپریالیستی و صهیونیستی و نیز نیروهای ارتجاعی منطقه خاورمیانه و جمهوری اسلامی ایران می‌گذرد.

نه به جنگ، نه به‌نظام سرمایه‌داری!

زنده باد جنبش جهانی علیه جنگ و نسل‌کشی — زنده باد همبستگی بین‌المللی کارگران!

 

هواداران سازمان فدائیان (اقلیت) در اشتوتگارت

۲۰ ژوئیه ۲۰۲۵

گزارشی کوتاه از اعتراض به اخراج کارگران و پناهندگان و مهاجران افغانستانی و علیه احکام زندانیان سیاسی در شهر لاهه (دن هاخ) – هلند

برابر فراخوان کمیته هماهنگی افراد و نیروهای کمونیست در هلند متشکل فعالین سازمان فدائیان (اقلیت) -هلند، حزب کمونیست ایران/ کومله- هلند و بخشی از نیروهای چپ انقلابی و کمونیست در ۱۹ جولای علیه اخراج کارگران و پناهندگان و مهاجران افغانستانی و هم‌چنین علیه اعدام در شهر لاهه در میدان مرکزی مقابل ساختمان مجلس هلند برگزار شد. برنامه شامل خواندن اطلاعیه به زبان‌های فارسی و هلندی و دادن شعار در اعتراض به اخراج کارگران و مهاجران و در خطر بودن جان زندانیان سیاسی و سردادن شعار علیه رژیم جنایتکار پخش اطلاعیه کمیته هماهنگی و ترانه و سرود بود. به‌طور سمبلیک تعدادی ساک در وسط آکسیون گذاشته‌شده بود.

فعالین سازمان فدائیان (اقلیت)

سرنوشت آتش‌بس

 گرچه از نتیجه مذاکرات میان سران اسرائیل و آمریکا بر سر چگونگی ادامه برخورد با جمهوری اسلامی اطلاعات موثقی انتشار نیافته ، اما خبرگزاری‌ها اغلب بر این نکته تأکید می‌کنند که پس از چند دور گفتگو میان ترامپ و نتانیاهو، توافقی صورت نگرفت. درواقع مسئله را به نحوی مطرح می‌کنند که گویا ترامپ یک آدم صلح‌طلب است و تمایلی به جنگ ندارد، درحالی‌که فقط رئیس کابینه رژیم نژادپرست اسرائیل است که از جنگ جانب‌داری می‌کند. حقیقت اما این است که اگر اختلافی هم میان این دو وجود داشته باشد، اختلاف در تاکتیک است. وقتی‌که پای استراتژی و هدف آن در میان باشد، اختلافی میان آن‌ها نیست و هماهنگ عمل می‌کنند. روشن است که در اوضاع کنونی جهان، این هر دو دولت هدف مشترکی دارند و آن شکل‌دهی به خاورمیانه‌ی تحت سلطه بلامنازع امپریالیسم آمریکا و رژیم اسرائیل به‌عنوان ژاندارم منطقه است. آخرین مانعی هم که در این میان برای شکل دادن به خاورمیانه موردنظرشان باید بر آن غلبه کنند، جمهوری اسلامی است که درنتیجه این تحولات یا باید به نحوی برافتد یا خود را با این تحولات هم آهنگ سازد.

پس از ضربات سنگینی که جمهوری اسلامی در طول نزدیک به دو سال گذشته در خاورمیانه متحمل شده است، چنان تضعیف‌شده که دولت آمریکا نیازی نمی‌بیند که برای برداشتن این مانع، خودش مستقیماً وارد درگیری مستقیم با جمهوری اسلامی شود، مگر به‌حسب ضرورتی که ترامپ مکرر بر آن تأکید کرده است. از دیدگاه ترامپ، توان نظامی اسرائیل و حمایت مستقیم و غیرمستقیم دولت آمریکا از آن، برای درگیری مستقیم با جمهوری اسلامی کفایت می‌کند. در عمل هم در جنگ ۱۲ روزه همین واقعیت نشان داده شد. البته دولت آمریکا محدودیت‌های داخلی و خارجی نیز برای وارد شدن در یک جنگ مستقیم و گسترده دارد که در اینجا موردبحث نیست. ازاین‌رو، بر طبق یک برنامه هماهنگ شده، دولت آمریکا در نقش طرفدار راه‌حل مسالمت‌آمیز و دیپلماتیک اختلافات ظاهر می‌شود و می‌خواهد همان اهداف مشترک با اسرائیل را از طریق دیپلماسی پیش ببرد.  وظیفه جنگ مستقیم نیز بر عهده اسرائیل قرارگرفته  است که دولت آمریکا آن را ازهرجهت، نظامی،تکنولوژیک، اقتصادی و سیاسی  تجهیز و حمایت کرده و می‌کند. در یک‌کلام، یکی در نقش کبوتر ظاهرشده و دیگری در نقش باز. بنابراین، اقدامات این دو کاملاً هماهنگ است. اگر دیپلماسی و مذاکره جواب نداد، اسرائیل جنگ را در دستور کار قرار می‌دهد. این هماهنگی به‌وضوح پیش از جنگ ۱۲ روزه دیده شد. ترامپ یک مذاکره ۶۰ روزه را با جمهوری اسلامی در دستور کار قرار داد. این را هم قطعاً می‌دانست که جمهوری اسلامی  به‌سادگی بر سر سه مسئله مهمی که برخی از آن‌ها با موجودیت این رژیم سروکار دارد، کوتاه نمی‌آید. با اسرائیل هماهنگ کرده بود که به‌محض به نتیجه نرسیدن مذاکرات ۶۰ روزه، نقش خود را ایفا کند و دیدیم که با حمله اسرائیل به ایران، جنگ مستقیم با جمهوری اسلامی آغاز شد. درجایی هم که ضروری بود و انجام آن از عهده اسرائیل ساخته نبود، امپریالیسم آمریکا خودش مستقلاً اقدام نظامی انجام داد و تأسیسات هسته‌ای را بمباران کرد.

هدف دولت آمریکا در شرایطی که یک آلترناتیو بورژوائی برای جایگزینی جمهوری اسلامی وجود ندارد، ادامه جنگ یا سرنگونی جمهوری اسلامی نبود. این را ترامپ به‌صراحت اعلام کرد و گفت که نمی‌خواهد این جنگ به فروپاشی جمهوری اسلامی و هرج‌ومرج بیانجامد. بنابراین پس‌ازآنکه با جنگی کوتاه مدت، یک گوشمالی به جمهوری اسلامی داده شد، درست در لحظه‌ای که برای قدرت‌نمائی در اجلاس ناتو به آن نیاز داشت،  دستور آتش‌بس را صادر کرد و هر دو طرف درگیر در جنگ آن را پذیرفتند. این آتش‌بس نیاز دو طرف درگیر در جنگ نیز بود. جمهوری اسلامی  که از حمله نظامی اسرائیل و ضربات برق‌آسای آن غافلگیر شده بود، تاب ادامه جنگ را نداشت و به آتش‌بس نیاز داشت تا بتواند آرایش نظامی جدیدی به خود بگیرد و نقاط ضعف خود را که منجر به کشته شدن فرماندهان نظامی و متخصصین هسته‌ای ، نابودی سامانه دفاعی، صدمات سنگین به تأسیسات نظامی و هسته‌ای شده بود، جبران کند. اسرائیل نیز به آتش‌بس نیاز داشت تا نیرو‌های آن تجدیدقوا کنند، قطعات جنگنده‌ها تعمیر یا تعویض شوند و مهمات مصرف‌شده جایگزین گردد و از همه مهم‌تر برای درگیری‌های آتی راه‌هایی برای مقابله مؤثرتر با حملات موشکی را جستجو کند. بنابراین در پی آتش‌بس، بار دیگر مسئله مذاکره به میان کشیده شد تا این بار آمریکا از موضع قدرت و جمهوری اسلامی از موضعی ضعیف‌تر از گذشته، وارد مذاکره شوند.

گرچه هنوز این مذاکرات آغاز نشده، اما جمهوری اسلامی راه دیگری جز ازسرگیری آن را ندارد. پیش‌ازاین پزشکیان هم‌زمان با پذیرش آتش‌بس آمادگی جمهوری اسلامی را برای حل اختلافات با دولت آمریکا اعلام کرده بود. اما در واقعیت، حل این اختلافات به‌سادگی ممکن نیست. در جریان چنین مذاکره‌ای، جمهوری اسلامی یا باید خواسته‌های دولت‌های آمریکا و اسرائیل، تعطیل غنی‌سازی و برچیدن تأسیسات هسته‌ای، کاهش برد سلاح‌های موشکی و پهپادی، پایان دان به فعالیت نیابتی‌های را بپذیرد یا وارد درگیری نظامی دیگری شود که احتمالاً شکل آن نسبت به جنگ گذشته متفاوت خواهد بود و در ابعاد گسترده‌تری با مشارکت علنی‌تر آمریکا رخ خواهد داد. از هم‌اکنون نیز پیش از آن‌که این مذاکرات آغاز گردد، دارند زمینه‌های آن را با دست‌آویز همان دعوای همیشگی هسته‌ای فراهم می‌کنند. درحالی‌که پیش‌ازاین یک‌صدا اعلام می‌کردند که تأسیسات هسته‌ای نابود شد و یکی، دو سال بازسازی آن به طول خواهد انجامید، اکنون می‌گویند چندان هم نابود نشده و در دست جمهوری اسلامی باقی‌مانده‌اند.

باوجوداین، به‌احتمال‌قوی تا تعیین نتیجه مذاکرات جدید، فعلاً جنگ دیگری رخ نخواهد داد، اما امکان اقدامات نظامی منفرد از سوی رژیم اسرائیل منتفی نیست.

اکنون همه‌چیز وابسته به موضعی است که جمهوری اسلامی در جریان مذاکرات آتی بر سر موضوعات مورد بحث در پیش خواهد گرفت.

جمهوری اسلامی ناگزیر است وارد مذاکرات شود، اما آنچه این مذاکرات را از همان آغاز با بن‌بست رو‌به‌رو می‌سازد، این است که باید در بطن اختلافات شدید میان باندهای درونی هیئت حاکمه و شکاف عمیق در درون طبقه حاکم انجام بگیرد. یک جناح از طبقه حاکم در ایران خواستار ادامه مذاکره، حل اختلافات با دولت آمریکا، درواقع پذیرش خواسته‌‌های آمریکا و اسرائیل و بهبود مناسبات با اروپا و آمریکا برای نجات نظم موجود است. کابینه پزشکیان، گروه‌های مختلف وابسته به جناح موسوم به اصلاح‌طلب، کارگزاران سازندگی و حزب اعتدال حسن روحانی، حتی  گروهی از به‌اصطلاح اصول‌گرایان معتدل، به همراه گروه بزرگی از بوروکرات‌ها و صاحب‌نظران دولتی از این مذاکرات دفاع می‌کنند. تا جایی که در این مذاکرات صرفاً بحث هسته‌ای و حل‌وفصل آن در میان باشد، این گروه‌ها از حمایت ضمنی خامنه‌ای نیز برخوردارند.  در مقابل، جناح رقیب به رهبری جبهه پایداری و ده‌ها گروه کوچک و بزرگ، دستگاه مذهبی، نیروهای مسلح و پلیس و دستگاه قضائی و نهادهای رنگارنگ وابسته به این جناح هستند که حتی مذاکره را نیز انکار می‌کنند. حملات روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها، رادیوتلویزیون ، سایت‌های اینترنتی و حتی گروهی از نمایندگان مجلس ارتجاع به مواضع پزشکیان و طرفداران مذاکره و سازش، به‌وضوح این صف‌بندی را نشان می‌دهد. درحالی‌که یک جناح آماده مذاکره می‌شود ، جناح رقیب برای سر ترامپ جایزه تعیین کرده و حتی در مجلس از هلاک کردن ترامپ صحبت می‌شود. در پی مصاحبه پزشکیان با یک روزنامه‌نگار نزدیک به ترامپ، و گفتگویی تلفنی وی با رئیس شورای اروپا در مورد همکاری با آژانس، گروهی از نمایندگان مجلس ارتجاع اسلامی در نامه‌ای مواضع مسعود پزشکیان را مورد حمله شدید قرار دادند و نوشتند :

“اگر تا پیش از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ در بین مردم نگاه‌های مختلفی درباره نوع مقابله با زیاده خواهی‌های آمریکا وجود داشت و حتی عده‌ای کم اطلاع یا ساده اندیش، تصور می‌کردند که می‌توان از طریق مذاکره با امریکایی‌ها، تحریم‌ها را لغو کرد و خصومت آمریکا با ملت ایران را کاهش داد، جنگ تحمیلی دوازده روزه با آمریکا و اسرائیل، ملت ایران از طیف‌های مختلف را به یک «وحدت کلمه» رساند و آن این بود که امریکایی‌ها جز زبان زور، زبان دیگری را نمی‌فهمند و باید در مقابل شیطان بزرگ و رژیم صهیونیستی به عنوان نیروی نیابتی‌اش در منطقه مقاومت کرد…

ضمن آنکه در بخش دیگری از سخنان تان در ارتباط با فتوای مراجع عظام در حمایت از مقدسات و به خصوص مقام معظم رهبری انتظار می‌رفت تا با کلامی قاطع و محکم از این فتاوای تاریخی حمایت می‌کردید تا افکار عمومی درغرب مطمئن شود که کوچک‌ترین تعرض و سو قصد به رهبر عزیزتر از جانمان بزرگترین تهدیدها را برای آنان در پی خواهد داشت.”

با این اوصاف نتیجه مذاکرات از پیش روشن است. با توجه به عواقب شکست مذاکرات دوره قبل  و نیز شکست سنگین نظامی جمهوری اسلامی، می‌توان تصور کرد که  جناح طرفدار مذاکره و سازش انعطاف زیادی از خود نشان دهد و حتی بر سر غنی‌سازی کاملاً کوتاه بیاید. مشکل اما اینجاست که نزاع هسته‌ای صرفاً دست‌آویزی برای به تسلیم واداشتن جمهوری اسلامی است و نه آن‌گونه که عنوان می‌شود خطر بمب هسته‌ای. اگر توافقی هم بر سر غنی‌سازی صورت گیرد، گام بعدی به‌ویژه مذاکره بر سر موشک‌های جمهوری اسلامی است. بر سر این مسئله رژیم حاضر به هیچ‌گونه مذاکره‌ و دادن امتیازی نیست و هیچ توافقی  صورت نخواهد گرفت. اینجا نقطه بن‌بستی است که هم تضاد‌های درونی رژیم را به‌شدت حاد خواهد کرد و هم پایانی خواهد بود بر مذاکرات و آغاز جنگی جدید. بنابراین، با این پیش‌فرض آتش‌بس مادام ادامه خواهد یافت که مذاکرات ادامه دارد. به‌محض این مذاکرات به شکست بیانجامد، آتش‌بس شکسته می‌شود و جنگ بار دیگر از سر گرفته خواهد شد. باید این واقعیت را پذیرفت که مادام جمهوری اسلامی با ساخت و بافت کنونی‌اش به حیات خود ادامه می‌دهد، پایانی بر این نزاع و ادامه جنگ در اشکال مختلف وجود نخواهد داشت. شکسته شدن آتش‌بس،  دیگر به‌سادگی به یک آتش‌بس جدید منجر نخواهد شد. دولت‌های ارتجاعی که این جنگ ارتجاعی را برافروختند تا رسیدن به اهداف خود به جنگ، جنایت و وحشی‌گری ادامه خواهند داد. از هم اکنون هر دو طرف نیز خود را برای جنگی دراز مدت‌تر آماده می‌کنند. تا جایی که پای منافع توده‌های مردم ایران در میان است، ادامه این کشمکش و جنگ جز تشدید وخامت اوضاع اقتصادی و سیاسی و شرایطی فاجعه‌بارتر نتیجه‌ای در پی نخواهد داشت. می‌ماند این راه‌حل که آیا کارگران و زحمتکشان آماده‌اند به شیوه‌ای انقلابی به این جنگ پایان دهند و به‌جای این‌که دیگران در مورد سرنوشت آن‌ها تصمیم بگیرند، خودشان سرنوشتشان را در دست‌گیرند؟ راهی برای نجات مردم ایران از شر فجایع جنگ و جمهوری اسلامی نیست، جز این‌که به نبردی سرنوشت‌ساز برخیزند، جمهوری اسلامی را سرنگون کنند و قدرت سیاسی را خودشان از طریق شوراها در دست‌گیرند و به جنگ پایان دهند.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۸ در فرمت پی دی اف:

شتاب‌گیری بحران اقتصادی رکود – تورمی و فروپاشی اقتصادی -چه باید کرد؟

در پی جنگ ۱۲ روزه‌ی دو دولت ارتجاعی ایران و اسرائیل و سپس آتش‌بس موقت، وضعیت بد اقتصاد ایران با سرعتی بیشتر رو به وخامت گذاشته است. این را کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه به وضوح در زندگی روزمره خود احساس می‌کنند و افزایش شتابان بهای مواد غذایی یک نمونه‌ی روشن آن است. اما چه چشم‌اندازی در رابطه با وضعیت اقتصادی متصور است؟ تا چه حد تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی متاثر از بی‌ثباتی سیاسی است؟ چه میزان جنگ در آن تاثیر داشته؟ و بالاخره چه میزان نتیجه‌ و ادامه‌ی تعمیق بحران اقتصادی به‌ویژه در سه سال اخیر است؟

پیش از این در مقالات نشریه کار ما با تحلیل روند رشد بحران اقتصادی رکود – تورمی، کاهش درآمد سرانه و تولید ناخالص داخلی، عواقب عدم سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، کسری فزاینده‌ی بودجه، بحران مالی حاکمیت و تاثیر سیاست‌های نظامی و هزینه‌های مالی آن، نوشته بودیم: “نه فقط هیچ چشم‌اندازی برای بهبود وضعیت اقتصادی مردم ایران در چارچوب حکومت فعلی و شرایط کنونی قابل تصور نیست، بلکه تنها چشم‌انداز واقعی به مانند سال‌های سپری شده بدتر شدن وضعیت معیشتی مردم و محروم‌تر شدن آن‌هاست” (نشریه کار شماره ۱۱۱۷). تنها نگاهی به وضعیت سه ماه اول سال جاری اثبات این مدعاست، بویژه این واقعیت ‌که تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سریر قدرت است، هیچ چشم‌اندازی برای رهایی از این وضعیت برای کارگران و زحمتکشان وجود ندارد.

بدون تردید بی‌ثباتی سیاسی و جنگ ۱۲ روزه به تشدید این وضعیت نابهنجار انجامیده است، اما با نگاهی دقیق‌تر می‌توان دریافت که ریشه‌ی واقعی این وضعیت به نظم سیاسی و اقتصادی حاکم بر ایران برمی‌گردد. بورس یک نمونه‌ی روشن از این واقعیت است.

چهارشنبه ۱۸ تیر، تعدادی از سهامداران در بورس تهران با تجمع در برابر سازمان “بورس و اوراق بهادار” در خیابان مطهری (تخت‌طاووس سابق) به فروریزی ارزش سهام و زیان‌های سنگین خود اعتراض کرده و وارد این سازمان شدند. برخی با عصبانیت شدید فریاد می‌زدند: “بدبخت شدیم”.

در پی افزایش بهای دلار در برابر ریال (به‌رغم افت بهای آن در سطح جهانی) و افت شاخص بورس در زمستان سال گذشته، جمهوری اسلامی به مانند گذشته تلاش کرد با روش‌های مختلف از جمله با تبلیغ “مسیر مثبت مذاکره با دولت آمریکا” تا وارد کردن برخی از شرکت‌ها به بازار بورس، خصوصی کردن مدیریت ایران خودرو و دیگر فعالیت‌های تبلیغی، مانع فروریزی بیشتر شاخص بورس شده و سرمایه‌های کوچک را به سمت خرید سهام و بازار بورس بکشاند.

اسفند ماه سال گذشته پس از یک دوره کاهش شاخص بورس، بالاخره شاخص بورس با ۲ میلیون و ۷۰۹ هزار واحد به کار خود در سال ۱۴۰۳ پایان داد. شاخص بورس از ابتدای سال ۱۴۰۴ سیر صعودی یافت تا این‌که ۲۸ اردیبهشت سال‌جاری با شاخص ۳ میلیون و ۲۵۲ هزار واحد به بالاترین نقطه خود رسید. از آن زمان به بعد روند نزولی شاخص بورس آغاز گردید و تا ۴ شنبه ۲۱ خرداد (آخرین روز کاری بورس قبل از جنگ) شاخص کل بورس اوراق بهادار تهران به ۲ میلیون و ۹۸۴ هزار واحد رسید.

در پی آغاز جنگ ۱۲ روزه‌‌ی دولت‌های ارتجاعی ایران و اسرائیل، بورس و بازارهای مالی از سوی دولت تعطیل اعلام شدند. مهاجرانی سخنگوی کابینه ۲۶ خرداد در رابطه با علت تعطیلی بورس گفت: “تا اطلاع ثانوی و رسیدن به وضعیت ثبات و به جهت حفظ سرمایه‌های مردم، بورس و بازارهای مالی تعطیل خواهند بود”.

۷ تیر (۴ روز پس از برقراری آتش‌بس) بورس و بازارهای مالی بازگشایی شدند که در همان روز اول شاخص بورس با ۶۲ هزار واحد سقوط به ۲ میلیون و ۹۲۲ هزار واحد رسید. در این روز نماد تمام شرکت‌ها قرمز شدند. این روند در روزهای بعد نیز ادامه یافت. نکته مهم در این میان خروج روزانه هزاران میلیارد تومان “سرمایه‌ی حقیقی” (افرادی که پول‌های خود را در بورس سرمایه‌گذاری کرده‌اند) و صف طولانی فروش سهام بود. برای نمونه تنها در روز ۱۱ تیر بیش از ۱۳ هزار میلیارد تومان پول از سوی افراد حقیقی از بورس خارج شد. حتا در روز شنبه ۲۱ تیر که شاخص بورس با ۴۰ هزار واحد افزایش به ۲ میلیون و ۶۷۷ هزار واحد رسید، ۲۱۷ میلیارد تومان پول حقیقی از بورس خارج گردید.

اما مهم‌ترین نکته در رابطه با بورس کاهش واقعی ارزش کل بازار بورس است. در سال ۹۹ ارزش کل بازار بورس ایران ۵۳۰۰ همت بود که با دلار آن زمان (اسفند ماه) برابر با ۲۲۰ میلیارد دلار می‌شد. در آغاز سال ۱۴۰۳ ارزش دلاری بازار بورس به حدود ۱۵۰ میلیارد و تا پایان سال به ۹۹ میلیارد دلار کاهش یافت. هم اکنون نیز با نرخ دلار امروز (۸۷ هزار تومان) به ۹۷ میلیارد دلار رسیده است.

از بورس به عنوان آینه‌ی تمام نمای اقتصاد نام برده می‌شود، آینه‌ای که انعکاسی‌ست از وضعیت اقتصادی، از رکود تا رونق. نگاهی به آمارهای بالا در رابطه با بورس، یک چیز را ثابت می‌کند و آن این که اگر چه تحولات سیاسی و تصمیم‌گیری‌های اقتصادی حکومت تاثیراتی در افزایش و یا کاهش شاخص بورس می‌گذارند، اما روند کلی بورس یعنی کاهش واقعی ارزش بورس نتیجه‌ی تعمیق بحران اقتصادی رکود – تورمی است که بویژه در سال‌های اخیر شتاب گرفته است. از سوی دیگر خروج پول‌ از سوی افراد حقیقی در روزهای اخیر، بیان‌گر دیگر واقعیت مهم این روزهای جامعه است و آن این‌که سرمایه‌گذاران حقیقی امیدی به ثبات سیاسی – اقتصادی ندارند و از این رو ترجیحاً پول‌های خود را به عرصه‌های دیگر هم‌چون طلا، ارز و مسکن منتقل می‌کنند. بی‌ثباتی سیاسی – اقتصادی که عملکرد حاکمیت را نیز به شدت متاثر از آن است، البته از چشم عموم توده‌های مردم ایران پنهان نمانده است. در واقع ما با یک نوع فروپاشی در سیستم اقتصادی روبرو هستیم که در وضعیت معیشتی و سطح زندگی مردم تاثیر مستقیم دارد. این موضوعی‌ست که حداقل ذهن بخشی از طبقه حاکم را نیز به خود مشغول ساخته است.

روزنامه جهان صنعت که سخنگوی بخشی از طبقه حاکم سرمایه‌دار ایران است، ۱۷ تیر در سرمقاله خود نوشت: “اقتصاد ایران در یکی از پرچالش‌ترین بزنگاه‌های معاصر ایستاده؛ تحریم‌های پیچیده، دیپلماسی کم‌اثر، ساختارهای فرسوده و سرمایه اجتماعی تحلیل‌رفته، معجونی ساخته‌اند که دیگر نمی‌توان با نسخه‌های کلیشه‌ای مهارش کرد. بدون تجدیدنظر عمیق در سیاست خارجی و اصلاحات ساختاری در شیوه حکمرانی اقتصادی، حتی اگر فشار خارجی هم کاهش یابد، اقتصاد ملی رمقی برای جهش نخواهد داشت”.

جریان فوق بر این گمان است که با این ادعا ها می‌توان از این شرایط فلاکت‌بار اقتصادی گذشت. اما واقعیت این است که بدون اقدامات رادیکال اقتصادی که هیچ جریان بورژوایی قادر به انجام آن‌ها نیست، شرایط برای توده کارگر و زحمتکش جامعه تغییر اساسی نخواهد کرد. همان‌طور که در مقاله این روزنامه نیز آمده، این جریان ریشه مشکلات اقتصادی جامعه را در تحریم‌های اقتصادی و تنش در سیاست خارجی می‌بیند. این در حالی‌ست که وضعیت اقتصادی بسیار بحرانی‌تر از این سخنان است. در دوران ریاست‌جمهوری روحانی که توافق “برجام” امضا شد و پول‌های کلانی وارد کشور شد، آیا وضعیت معیشتی کارگران و دیگر زحمتکشان بهبود یافت؟ پاسخ روشن است: نه تنها بهتر نشد بلکه بدتر نیز شد. آیا در دوران ریاست احمدی‌نژاد بر کابینه که دلارهای نفتی به کشور سرازیر شدند، وضعیت مردم بهبود یافت؟ اقتصاد از بحران رکود – تورمی خارج شد؟ پاسخ باز روشن است: نه تنها بهتر نشد بلکه بدتر نیز شد.

هم اکنون ثروت‌های افسانه ای در دستان گروه بسیار اندکی سرمایه‌دار جمع شده است. ثروت‌هایی افسانه‌ای که فساد و اقتصاد متکی به رانتِ نظم سرمایه‌داری حاکم نقش بزرگی در آن داشته است. همین گروه اندک هستند که با تصاحب بخش‌های مهم اقتصاد از بانک‌ها گرفته تا صنایع مهمی چون پتروشیمی و غیره، تا آخرین قطره‌ی خون کارگران را مکیده و اموال متعلق به عموم مردم را به تاراج می‌برند. همین گروه هستند که سالانه ده‌ها میلیارد دلار ثروتی را که از حاصل دسترنج کارگران به‌یغما برده‌اند به خارج از کشور منتقل کرده و فقر را برای کارگران و دیگر زحمتکشان جامعه به ارمغان می‌آورند. از سوی دیگر حکومتی که هدف اصلی خود را بسط  قدرت در منطقه قرار داده است، رفاه مردم و توسعه اقتصادی برایش هیچ‌گاه اولویت نداشته است. از همین‌روست که وضعیت اقتصادی در آستانه فروپاشی قرار گرفته است.

یک نمونه روشن و بسیار ابتدایی از فروپاشی اقتصادی یک سیستم درمانده و رو به فنا، تاثیر کمبود برق و گاز در کاهش تولید از فولاد و سیمان گرفته تا پتروشیمی است که به گفته‌ی مقامات همین حکومت ضرر اقتصادی آن روزانه به ده‌ها هزار میلیارد تومان می‌رسد. یک نمونه روشن دیگر معضل آب و کشاورزی است. حکومتی که به دلیل عدم برنامه‌ریزی علمی و فساد، دریاچه‌ها و تالاب‌ها را خشکانده است و هم اکنون ایران به دلیل استفاده بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی دارای یکی از بالاترین میزان فرونشست زمین در جهان است. تولیدات کشاورزی و صنعتی با کاهش شدید روبرو شده‌اند. صنعت نفت نیز با معضلات عدیده‌ای روبروست. نجفی رئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران ۳۰ فروردین گفته بود: “بیش از ۲۰۰ تا ۲۵۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری نیاز داریم تا بتوانیم نفت و گاز کشور را به یک حالت پایدار برسانیم”. تنها میزان هدر رفت گاز در میادین نفتی سالانه ۵ میلیارد دلار تخمین زده می‌شود و این البته جدا از عوارض مخرب محیط زیستی آن است.

حکومت در این میان بدون هیچ‌ برنامه‌ای تنها نظاره‌گر این وضعیت است، وضعیتی که روز به روز بدتر می‌شود. تنها کاری که حکومت می‌کند افزایش فشار بر توده‌ها برای تامین نیازهای مالی خود است. وضعیت فاجعه‌بار آموزش و پرورش و بهداشت و درمان نمونه‌های روشن این موضوع هستند. کاهش واقعی مزد کارگران و گسترش فقر در میان توده‌ی کار و زحمت یک نمونه روشن دیگر است. تنها در طول یک سال اخیر بهای بسیاری از مواد غذایی آن‌چنان افزایش یافته است که بخش بزرگی از مردم از تهیه حتا ضروری‌ترین نیازها ناتوان شده‌اند. بهای لوبیا چیتی از کیلویی ۱۱۲ هزار تومان در سال گذشته، هم اکنون به ۳۵۰ هزار تومان رسیده است. همین لوبیا چیتی ۱۰ سال پیش کیلویی ۴۵۰۰ تومان بود، یعنی در طول ۱۰ سال بهای آن نزدیک به ۸۰ برابر شده است. همین وضعیت را در مورد مرغ، روغن، وسایل بهداشتی و بسیاری از اقلام دیگر شاهد هستیم. همین مساله در مورد هزینه‌های درمانی نیز صادق است. کارگران، معلمان، پرستاران و حتا بسیاری از کاسبان خرده پا و کشاورزان در تامین ضروری‌ترین نیازهای زندگی خود درمانده‌اند.

اما فقط گرانی نیست، کاهش دستمزدهای واقعی، افزایش بیکاری در پی کاهش تولید چه در بخش صنعت و چه در بخش کشاورزی، افزایش سهم مردم از هزینه‌های سلامت و آموزش و پرورش از جمله موارد دیگری هستند که روزگار مردم ستم‌دیده‌ی ایران را سیاه کرده‌اند. اما چه باید کرد و چه می‌توان کرد؟

این واقعیت امروز بر کسی پوشیده نیست که برای گریز از این وضعیت و نقطه‌ی پایان گذاشتن بر آن، جمهوری اسلامی باید سرنگون شود. اما نکته بسیار مهم این است که این سرنگونی چگونه می‌تواند به بهبود اساسی در زندگی توده کارگر و زحمتکش جامعه منجر گردد؟

تنها برقراری حکومت شورایی کارگران و زحمتکشان بر خاکستر جمهوری اسلامی است که می‌تواند به این وضعیت پایان دهد. تنها کارگران و زحمتکشان هستند که با اعمال حاکمیت شورایی خود، حکومتی که آزادی و دموکراسی را برای تمامی آحاد جامعه به بهترین شکلی همراه می‌آورد، می‌توانند به فاجعه کنونی پایان دهند. حکومت شورایی با اقدامات رادیکال اقتصادی از جمله ملی کردن بانک‌ها و دیگر موسسات مالی، مصادره و ملی کردن تمامی اموال موسسات و مراکز دینی، ملی کردن صنایع بزرگ و تجارت خارجی، کنترل کارگری بر تولید و توزیع، ملی کردن اراضی، جنگل‌ها، مراتع و تمامی منابع طبیعی و زیرزمینی و دیگر اقدامات رادیکال اقتصادی، همراه با انجام دیگر وظایف خود هم‌چون لغو دیپلماسی سری، شرایط زندگی توده‌های ستم‌دیده‌ی ایران را به طور اساسی بهبود بخشیده و زمینه را برای گذار به سوسیالیسم و رهایی  از قید نظام پوسیده سرمایه‌داری فراهم خواهد ساخت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۸ در فرمت پی دی اف:

خورشید مبارزه درمحاق نماند

جنگ ارتجاعی دو دولت اسرائیل و جمهوری اسلامی، سوای کشتار صد‌ها تن از مردم بی‌دفاع، مصدوم ساختن هزاران تن دیگر و تخریب مراکز مسکونی و کاروتولید، عوارض مهم و مخرب دیگری را نیز درپی داشت. گرچه آمارهای پراکنده‌ای پیرامون کودکان و زنان کشته شده در جریان این جنگ ۱۲ روزه انتشار یافته است، اما هیچ‌گونه خبر و آمار دقیقی از واحدها و مراکز تولیدی و خدماتی، خسارت‌های وارده بر این مراکز و مهم‌تر ازآن، شمار کارگرانی که در این جنگ کشته یا مصدوم گشته و خسارت دیده‌اند انتشار نیافته است.

جنگ دوازده روزه رژیم نژاد پرست اسرائیل و رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی اما افزون بر کشتار مستقیم کارگران و مردم بی‌دفاع، تأثیرات مستقیم و بی‌واسطه‌ای بر محیط‌های کار و کارگری برجای گذاشت. یک سوی آن، سوء استفاده سرمایه‌داران از جنگ و شرایط پسا جنگ است و سوی دیگر آن، تأثیرات بازدارنده‌ی جنگ بر مبارزات کارگران و زحمتکشان. همینکه جنگ و شرایط جنگی پدیدار شد، اخراج‌های کارگری نیز شدت گرفت. سرمایه‌داران که همواره برای تسویه حساب و حذف کارگران پیشرو و قدیمی لحظه شماری می‌کنند، جنگ را چون یک “مائده آسمانی” درآغوش کشیدند تا کارگران معترض را از آغوش کارخانه بیرون بیندازند. روندی که در شرایط پسا جنگ نیز ادامه یافته است. آنجا که در گیرودار جنگ و بمباران‌های مداوم دوازده روزه فرصت اخراج دست نداد، اخراج و تعدیل نیرو پس از توقف جنگ آغازشد. کارفرمایان و سرمایه‌داران از شرایط جنگی و پسا جنگی به حد اکثر، سوء استفاده کردند. تعرض علیه طبقه کارگر را تشدید نموده و به اخراج، اعزام کارگران به مرخصی اجباری بدون حقوق، زدن از مزد و مزایا، قطع یا کسر اضافه کاری، قطع پرداخت پاداش تولید، تعلیق وضعیت بیمه‌ها و امثال آن روی آوردند. مزد ۱۲ روز جنگ، از حقوق ماهانه کارگران کسرشد. تهدید و فشار و برخوردهای امنیتی و توهین آمیز علیه فعالان کارگری نیز تشدید شد. جنگ، بار دیگر، بهانه‌ی تعرضی دیگر را در دست طبقه سرمایه‌دار نهاد و این طبقه نیز درپرتو حمایت‌های دولت، تا توانست از آن بهره برداری کرد.

موضوع اما تنها به تعرض طبقه سرمایه‌دار علیه طبقه کارگر خلاصه نشد. جنگ و شرایط جنگی درعین حال، تأثیرات منفی و بازدارنده‌ای برمبارزات کارگران و سایر زحمتکشان جامعه برجای گذاشت. جنگ و بحران ناشی از آن، همه چیز را تحت الشعاع خود قرار داد و افت نسبی اعتصابات و تجمعات اعتراضی را درپی داشت. جنگ، اعتصابات و تجمعات اعتراضی رو به گسترش کارگران و دیگر زحمتکشان را که می‌رفت درادامه خود، پشت نظم حاکم را به خاک بمالد، به پشت صحنه راند.آخرین اعتصاب قبل از جنگ، اعتصاب بزرگ سراسری و یکپارچه رانندگان کامیون بشارت دهنده‌ی آغاز دور جدیدی از اعتصابات و اعتراضات سراسری کارگری بود. جرقه این اعتصاب بزرگ شوق انگیز که می‌رفت زمین مستعد، شخم‌زده و بذر پاشیده‌ی اعتصاب را شعله‌ور سازد و چهره کل کشور را عوض کند، در لابلای ابر‌های تیره جنگ و آتش و دود بمب و موشک به محاق رفت. خورشید مبارزه در پس ابر پنهان ماند.

خورشید را اما نمی‌توان در پس ابر ولو تیره و دود اندود پنهان ساخت. جنگ با همه‌ی عوارض و تأثیرات زیان‌بار و غیر قابل کتمان بازدارنده‌اش، اما نمی‌توانست جز تأثیراتی کوتاه مدت برمبارزات کارگران برجای بگذارد. چراکه دلایل و فاکتورهای بسیار مهم و تعیین کننده‌ای در عمق جامعه جاری و زاینده این مبارزات است که حتی جنگ با تمام ابعاد زیانبار و دهشتناک آن، نمی‌تواند  و نتوانست در روند عمومی این مبارزات خللی ایجاد کند و آن را از صحنه خارج سازد.

هرکس این را می‌داند که از دامنه بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، نه قبل از جنگ، نه در جنگ و نه بعد از جنگ نه فقط ذره‌ای کاسته نشده بلکه بر عمق و دامنه این بحران‌ها افزوده شده است. فشارهای اقتصادی و سیاسی و ناملایمات اجتماعی از حد و حدود و ظرفیت تحمل کارگران و زحمتکشان فراتررفته است.گرانی‌ها و تنگناهای معیشتی تمام کارگران و لایه‌های گوناگون زحمتکشان را به ستوه آورده است. تضادهای اجتماعی بیش از پیش حدّت یافته و به مرحله ستیز نهایی پاگذاشته اند. تمام نابسامانی‌ها، تضاد‌ها، بحران‌ها و فاکتورهایی که قبل از جنگ سرمنشأ اعتصابات و مبارزات بودند کماکان به قوت خود باقی هستند. اعتراض نسبت به وضع موجود و مبارزه برای تغییر و رهایی از آن، به امری ناگزیر و تعطیل ناپذیر تبدیل شده است. ارتجاع اسلامی در وحشت از اعتصابات سراسری کارگری و برآمد‌های توده‌ای بر شدت سرکوب افزوده است. با سرکوب اما نمی‌توان از مبارزه طبقه کارگر و ادامه آن جلوگیری کرد.

جنگ اگرچه وقفه‌ای کوتاه مدت در روند مبارزات کارگران و زحمتکشان ایجاد کرد و این بسی به سود طبقه حاکم و رژیم سیاسی آن بود، اما این وقفه چندان دوام نیاورد. بسیار زودتر از آنچه تصور می‌شد مبارزات و اعتراضات کارگران و زحمتکشان از سر گرفته شد. تنها کافی بود چند روز از اعلام آتش‌بس و توقف جنگ سپری شود تا مبارزه نیز دوباره آغاز شود.

آتش‌بس سوم تیر اعلام شد و پنج روز بعد نخستین جرقه اعتراض زده شد. ده‌ها حرکت اعتراضی در فاصله اعلام آتش‌بس تا کنون گویای جهت‌گیری و گرایش عمومی جامعه به موقعیت مبارزاتی قبل از جنگ و گویای آمادگی جامعه برای انفجار، چه بسا پیش درآمدِ آن است. درست در شرایطی که طبقه حاکم و دولت این طبقه برفشارها و تعرضات خود علیه کارگران و زحمتکشان افزوده‌اند، طبقه کارگر و سایر زحمتکشان نیز برای بهبود شرایط و وضعیت زندگی خود به اعتصاب و اعتراض برخاسته و با رژیم و تمام نظم موجود چنگ در چنگ شده‌اند.اشاره به چند نمونه از این اعتصابات و اعتراضات بیان‌گر همین واقعیت است:

چهارشنبه ۱۱ تیر۴۰۰ تن از کارگران کارخانه آلومینیوم اراک (ایرالکو) به نمایندگی از هزاران کارگر این شرکت در اعتراض به اخراج چندتن از رفقای خود و همچنین قطع پرداخت پاداش افزایش تولید،عدم اجرای طرح طبقه بندی مشاغل و قطع برخی مزایای دیگر دست به اعتصاب و تجمع زدند. اعتراض کارگران که قبل‌تر به صورت تجمع در محوطه کارخانه آغاز شده بود، درادامه به خارج از گیت اصلی کارخانه کشیده شد. وقتی که “مجیدی” مدیر عامل شرکت وعضو سپاه پاسداران با تهدید از کارگرانی که شعار می‌دادند خواست خود را به کمیته انضباطی معرفی کنند، کارگران نیز با جسارت مقابل وی ایستادند و از وی خواستند استعفا دهد. شایان ذکر اینکه نیروی انتظامی نسبتاً وسیعی برای سرکوب اعتصاب و تجمع کارگران به محل اعزام شده بود. کارگران مصرانه خواهان بازگشت به کار همکاران خود شدند.

سه شنبه ۱۷ تیر کارگران ماشین سازی اراک با قاشق زنی در ناهار خوری، به اعتصاب و تجمع روی آوردند و نسبت به تأخیر شرکت در واریز بیمه و قطع خدمات درمانی اعتراض کردند. اخراج برخی پرسنل حتی بدون تشکیل کمیته انضباطی و بدون اخطار کتبی، از دیگر دلایل مهم اعتصاب بود. کارگران خواهان بازگشت به کار همکاران، پرداخت به موقع مزد ومزایا و اضافه کاری و حل مشکلات بیمه‌ای شدند.

روز چهارشنبه ۱۸ تیر کارگران گروه ملی فولاد در اعتراض به کسر غیرقانونی ساعات اضافه‌کاری دست به تجمع اعتراضی زدند. بیش از ۶۰۰ تن از کارکنان شرکت مدیریت طرح‌های صنعتی ( IPMI ) در فاز ۱۴ پارس جنوبی با تنظیم یک اعتراض‌نامه جمعی، خواستار پرداخت سه ماه معوقات مزدی شدند. دراین شرکت علاوه بر قطع برخی مزایا، در مورد اخراج گروهی از کارگران نیز تصمیم گیری شده است. روز پنجشنبه ۱۹ تیر پرسنل عملیاتی شرکت نفت فلات قاره با انتشار یک نامه اعتراضی در کانال تلگرامی کارکنان رسمی صنعت نفت،خطاب به مدیرعامل و بی توجهی به خواستهای خود هشدار دادند و نوشتند” ناراضی هستیم و عصبانی”. روزهای شنبه و یک‌شنبه ۱۴ و ۱۵ تیر نیروهای پیمانکاری مناطق عملیاتی نفت و گاز جنوب و برخی مناطق دیگر نیز خواهان تبدیل وضعیت شغلی خود شدند. شنبه ۱۴ تیر۸۰ تن از کارگران فاز ۱۴ پارس جنوبی خواهان رسیدگی به مشکلات خود شدند. این کارگران که مدیریت آنان را به مرخصی اجباری فرستاده و به آنان وعده داده بود پس از پایان جنگ به وضعیت‌شان رسیدگی خواهد شد، کماکان بلا تکلیف‌اند. در کارخانه “سرجین بافت زنجان”طرح ” تعدیل نیرو” به اجرا گذاشته شده و کارفرما به بهانه کمبود منابع مالی با ادامه کاری تعدادی از کارگران موافقت نکرده است. این اقدام کارفرما، مورد اعتراض شدید کارگران در نهم تیر ماه قرار گرفت. همین روز در پتروشیمی ارغوان گستر نیز کارگران نسبت به اخراج شماری از همکاران خود اعتراض کردند. کارگران در کارخانه “کیش چوب” و برخی واحدهای دیگر نیز پیگیر مطالبات خود شدند.

میدری وزیر کار وعده داده بود به کارگران واحد های آسیب دیده با بسته های حمایتی و ایجاد تسهیلات مشابه دوران کرونا کمک خواهد شد.اما نه فقط هیچ اقدامی در این زمینه انجام نشد، بلکه ادارات کار در زدوبند با کارفرمایان و دریافت رشوه، از تشدید فشار برکارگران حمایت کرده و راه‌کارهای اخراج به اصطلاح قانونی را به آنان ارائه نموده‌اند.

اعتراضات بعد از جنگ، به اعتصابات و تجمعات اعتراضی کارگری محدود نمی‌شود. معلمان حق التدریسی، باز نشستگان تأمین اجتماعی(رشت) اعتراض به قطعی برق و آب شرب (ایوانکی)، راه پیمایی و تجمع اعتراضی هزاران خانواده متقاضی مسکن(بیرجند)، تجمع متقاضیان مسکن ملی در اراک  و نمونه های دیگر ی ازاین دست، بخش دیگری از اعتراضات توده ای درهمین بازه زمانی بوده است.

در رأس این قبیل اعتراضات، مبارزات پیگیرانه نانوایان از درخشندگی خاصی برخوردار بوده است. نانوایان ارومیه، پیشتاز مبارزه این صنف بعد از توقف جنگ بوده‌اند. نانوایان ارومیه با انتشار یک بیانیه اعتراضی در تاریخ ۱۳ تیر، فریاد اعتراض سردادند و با صدای بلند از سفره‌های تهی و نانوایی‌هایی که در آستانه تعطیل قرار گرفته سخن گفتند. از اینکه دیگر توان ادامه کاری ندارند، ازاینکه توان پرداخت حقوق کارگر، بیمه، برق، آب، تعمیرات و حتی تأمین معیشت خانواده خود را ندارند سخن گفتند. از سامانه ناکارآمد”نانینو” که نانوایان را “زمین‌گیر” کرده است، از “بازرسی‌ها، جریمه‌های بی منطق و تصمیم گیریهای غیرکارشناسی که تیر خلاص را به پیکر نیمه‌جان این صنف زده است” سخن گفتند و ضمن قطع همکاری خود با سامانه “نانینو” خواهان “تعیین نرخ عادلانه، توقف بازرسی‌های سلیقه‌ای، و حذف طرح‌های غیرکاربردی” شدند.

با انتشار این بیانیه که وصف حال عموم نانوایان بود، استارت دور جدید اعتراضات نانوایان زده شد. روز سه شنبه ۱۷ تیر، نانوایان مشهد در اعتراض به عملکرد “نانینو” در محل اتحادیه نانوایان دست به تجمع زدند و با تحویل کارت‌خوان‌های ” نانینو ” رسماً قطع همکاری با این سامانه را اعلام کردند. واریز نشدن یا تأخیر فاحش در تسویه حساب فروش نان، قطع مکرر سامانه در ساعات کاری، ایجاد محدودیت در برابر برداشت از حساب‌ها، نبود پاسخگویی و بی توجهی مسؤلان به وضعیت معیشتی نانوایان، از جمله دلایل اصلی این اقدام و تجمع اعتراضی بود. نانوایان مشهد هشداردادند درصورت ادامه بی توجهی مسؤلان، اعتراضات را در سطح استان گسترش خواهند داد.

در همین روز نانوایان رشت نیز در اعتراض به وضعیت فاجعه بار سامانه “نانینو”، مقابل فرمانداری و اتحادیه نانوایان تجمع برپا نموده و به نشانه اعتراض کارت‌خوان‌های “نانینو” را تحویل داده و به همکاری خود با این سامانه پایان دادند. به گفته نانوایان رشت، عملکرد “نانینو” زندگی نانوایان را به نابودی کشانده است. نانوایی نه پولی برای خرید آرد دارد و نه برای پرداخت دستمزد و حقوق کارگر. نانوایان رشت نیز مانند نانوایان مشهد هشدار دادند اگر این وضعیت ادامه داشته باشد، نانوایان در سراسر استان گیلان و دیگر شهرها و استان‌ها وارد اعتراض و خیابان خواهند شد. در شهر بجنورد نیز نانوایان در همین روز با تجمع اعتراضی و تحویل کارت‌خوان‌های “نانینو” اعلام کردند حاضر به ادامه همکاری با این سامانه نیستند.نانوایان تهران نیز روز شنبه ۲۱ تیر در اتاق اصناف تهران تجمع کردند.

این شمایی فشرده و کلی از ادامه مبارزات بعد از جنگ است . طبقه سرمایه‌دارحاکم و رژیم سیاسی آن، به دلایل گوناگون از جمله بحران‌های عدیده داخلی و خارجی، قادر به برآورده ساختن خواست‌های کارگران و زحمتکشان نیستند و اساساً چنین رسالتی ندارند. باتشدید سرکوب و خفقان نیز نمی‌توان دربرابر مبارزات کارگران و زحمتکشان معترض به‌جان‌آمده، سد و مانع غیر قابل عبوری ایجاد نمود. لذا مبارزه ادامه خواهد یافت و جنبش اعتصابی کارگران و جنبش‌های اعتراضی توده‌ای بی تردید به لحاظ کمی و کیفی وارد مرحله رشد یافته‌تری خواهند شد و نه تنها مسیر قبل از جنگ، بلکه فرازهای جدیدتری را طی خواهند کرد. مبارزه، از درون آتش و تاریکی و دود راه خود را گشوده است. کارگران و زحمتکشان نه فقط خود را برای احیای سطوح قبلی مبارزه، بلکه فراتر رفتن از آن آماده می‌کنند. جنگ گرچه بر جنبش اعتصابی طبقه کاگر و جنبش‌های اعتراضی توده‌ای ضربه زد و برای لحظاتی آن را در پس پشت آتش و دود و بمب و موشک متوقف و پنهان ساخت، اما در پروسه روشن رشد مبارزه، جنگ لکه تاریکی بیش نبود. مبارزه و اعتراض را نمی‌توان در درون جنگ مدفون ساخت، چنانکه خورشید را نمی‌توان در پشت لکه ابر ناپدید ساخت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۸ در فرمت پی دی اف:

«زنان اوینی»  و شرایط وخیم زندان قرچک!

سه هفته از حمله اسرائیل به بخش های اداری، بهداری، بند زنان ، کتابخانه و بند ۴ و بند زندانیان «مالی» زندان اوین می گذرد. طبق آمار منتشره، این حمله به کشته شدن قریب به ۸۰ تن انجامیده و با این که نام بسیاری از آنها هنوز اعلام نشده است، اسامی  تنی چند از عوامل سرکوب و کشتار در زندانها دیده می شود. اصغر جهانگیری سخنگوی قوه قضائیه بعد از گذشت بیش از دو هفته از حمله به زندان اوین، اعلام کرد در حمله اسرائیل  به زندان اوین در شمال تهران پنج زندانی با جرائم مالی کشته شده و تعدادی دیگر نیز از زندان اوین گریخته‌اند.

حمله دوم تیر ماه اسرائیل،  که با چند انفجار در زندان همراه بود، به ریزش سقف برخی بندها از جمله بند زنان منجر شد. روایاتی که تاکنون از سوی زندانیان و یا خانواده‌های آنها منتشر شده حاکی از شرایط دهشتناک در روز حمله و روزهای پس از آن است.

روز دوم تیرماه بعد از حمله و وقوع چند انفجار و ریزش سقف و دیوار بعضی از بندها، زندانیان وحشت زده و سراسیمه به اتاقهای مجاور می‌روند و با اجساد و پیکرهای نیمه جان روبرو می‌شوند. یکی  از زندانیان اوین در این مورد چنین می‌نویسد:  «دوشنبه ۲ تیرماه بخشی از دیوار اوین فروریخت و شکافی ایجاد شد. گروهی از زندانیان به سمت آن حرکت کردند و با صحنه‌ای دلخراش روبرو شدیم. زمین زیر پایمان پر از پیکرهای زخمی و کشته شده بود. بند مربوط به بچه های «ترنس»‌و «مالی» بیشترین کشته و زخمی را داشت. به حدی تعداد زیاد بود که همه وحشت کردیم و همین موضوع باعث شد از فرار منصرف شویم و تصمیم بگیریم به مجروحان کمک کنیم.»  این زندانی که روایتش در صفحه اینستاگرامی «استریت نیوز» منتشر شده در ادامه نوشته است که بعد از دقایقی کمک به مجروحان ، نیروهای امنیتی سراسیمه خود را به بهداری رسانده و با ضرب و شتم زندانیان و  تهدید با اسلحه، ‌آنها را به بند ۴ هدایت کردند.» لازم به ذکر است که در بند ۴ اوین، عمدتا زندانیان دوتابعیتی و خارجی  نگهداری می‌شوند. مدت کوتاهی پس از انفجار،‌ نیروهای مسلح و امنیتی زندان،  زندانیان مرد را با زدن دستبند و پابند سوار وسایل نقلیه مختلف و راهی  زندان تهران بزرگ (فشافویه) کردند.

بر سر زنان زندانی در اوین چه آمد؟ یک زن زندانی، لحظات حمله وانفجار را چنین توصیف می‌کند: «دوم تیرماه صدای  انفجار آمد. لایه‌های درونی سقف بند زنان شروع به ریزش کرد، همه زنها به تخت‌هایشان پناه بردند. تا این که صدای انفجار قطع شد. پس از آن ماموران به بند آمدند و گفتند وسایلتان را در یک ساک کوچک بریزید و آماده شوید. شب را در زندان ماندیم. نه آب بود، نه برق و نه امکان تماس با خانواده‌ها. صبح روز بعد به زندان قرچک ورامین منتقل شدیم.»

زنان زندانی در بند نسوان  اوین که تعداد آنها ۵۹ نفر اعلام شده، در حالی که دست‌هایشان را با دستبند به هم بسته بودند،‌ با اتوبوس به زندانی منتقل شدند که قبلا یک گاوداری بوده و هم اکنون بیش از هزار و دویست  زن زندانی با اتهامات مختلف غیرسیاسی در آن محبوس‌اند. این زندان دارای ۱۰ اتاق (سالن) است که در هریک بین  ۱۰۰ تا ۱۲۰  زن جا داده  شده‌اند. زندانیان زن قرچک،  زندانیان  تازه وارد را «زنان اوینی» صدا می‌‌زنند .  زنان زندان اوین  پس از انتقال به قرچک اول به سالن ورزشی منتقل شدند اما پس از اعتراض آنها به شرایط غیرقابل تحمل،   در ۷ اتاق کوچک در بخش قرنطینه جا داده شدند، بخشی که ظرفیت این تعداد را ندارد.  شرایط غیرانسانی و دهشتناک،  ازدحام شدید در بندها و اتاقها بیداد می‌کند:  شوری آب آشامیدنی، کمبود امکانات اولیه، ‌نبود دارو، نبود امکانات تهویه، گرمای طاقت فرسا، فاضلاب های بدون تعمیر، نشت فاضلاب به اتاقها، گاز غیراستاندارد در آشپزخانه، نبود امکانات شست و شوی لباس، اتاقک هایی بدون پنجره برای نور و تهویه،  عرصه را چنان بر زنان تنگ کرده که در همان روز اول سه تن از زندانیان زن دست به اعتصاب غذا زدند.

گلرخ ایرائی، ریحانه انصاری و وریشه مرادی پس از انتقال به زندان قرچک در مورد شرایط این زندان و وضعیتی که زنان آسیب دیده و زندانی در این زندان با آن مواجه اند، چنین  نوشته‌اند:‌«‌ ما امروز در زندان قرچک هستیم و در شرایطی قرار گرفته‌ایم که بیش از هزار زن با جرائم مختلف سالهاست با آن مواجه‌اند و آن را زندگی کرده و می‌کنند…..پرت شدگانی در انتهای دنیا که در هیچ یک از معادلات زندگی و مناسبات خبری و موج ‌های رسانه‌ای جایی ندارند و در گزارش‌های حقوق بشری، نام و نشان  و ردی از رنج هایشان دیده و شنیده نمی‌شود. آنچه در این چند روز ما را مبهوت کرده،  حقیقت زندگی این زنان است.  زنانی خمیده در تخت های کوتاه به ابعاد قبر. با حسرت برخوردار بودن از حداقل امکانات زیستی و بهداشتی. در میان دیوارهای چرکین و کبَره بسته از کثافت سالها زندگی مشقت بار…..زنانی که عموما مانع از همزیستی ما، زندانیان سیاسی با آنان می‌شوند، مگر به قصد تنبیه و تبعیدمان به حکم قضائی»

جنگ  دو دولت فاشیست و ارتجاعی که یکی مخالفین را به بند می‌کشد و زندانی می‌کند و دیگری زندان و زندانی را با ریزپرنده  مورد حمله قرار می‌دهد، وضعیت و شرایط وخیم (تری) را در زندان‌ها  برای مردان و زنان زندانی به‌وجود آورده است. شرایطی که از یک سو  به  کمبود بیشتر امکانات اولیه  و از سوی دیگر به‌ ایجاد  هراس و وحشت  و همچنین اعمال سرکوب بیشتر توسط نیروهای امنیتی انجامیده است. شرایطی که فشار بر خانواده‌های زندانیان سیاسی  را نیز دو چندان کرده و آنها را در اضطراب، نگرانی و بی خبری طاقت فرسا قرار داده است.

زندانیان سیاسی که طبق  استانداردهای بین المللی در دوران جنگ ، معمولا مشمول آزادی  می‌شوند و یا از مرخصی  برخوردار می گردند  تا از حملات نظامی و جنگی در امان بمانند،‌‌ در زندانهای جمهوری اسلامی محبوس مانده و  در شرایط دهشتناکت تری نیز نگاه داشته می‌شوند. زندانیانی که از یک سو با اعدام ، شکنجه‌، باتوم و شلاق و ضرب و شتم‌ روبرو هستند و از  سوی دیگری با بمب و راکت.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۸ در فرمت پی دی اف:

 

سرابؚ اصلاح؛ حکومت رفتنی است

شکست سیاسی و نظامی حکومت اسلامی در جنگ ۱۲ روزه با دولت نژادپرست اسرائیل و امپریالیسم آمریکا، بر معضلات آن افزوده، بحران‌های متعدد دامن‌گیر رژیم را عمیق‌تر کرده، شکاف‌های درونی آن را گسترده‌تر نموده و رژیم را در آستانه فروپاشی قرار داده است. در وضعیت نه جنگ، نه صلح کنونی و بلاتکلیفی مذاکرات با دولت آمریکا، حکومت از یک سو در حال بازسازی توان نظامی خود برای مقابله با دشمن خارجی است و از سوی دیگر با وضع قوانین جدید، دستگیری‌های گسترده، اعمال فشار بر زندانیان سیاسی و افزایش اعدام‌ها و تشدید جو رعب و وحشت، قصد دارد از بروز اعتراضات توده‌ای جلوگیری کند.

همزمان، تلاش برای تغییر آرایش نیروها در درون حکومت آغاز شده است. جناح پروغرب رژیم با توجه به شکست سیاست‌های چهار دهه گذشته حکومت، قلع و قمع نیروهای نیابتی ‌و تضعیف جایگاه منطقه‌ای جمهوری اسلامی، امیدوار است بتواند از این آخرین فرصت بهره بگیرد. این جناح گمان می‌کند که می‌توان با زدودن حشو و زوائد رژیم، آن را به حکومتی «متعارف» و سازگار با نظام جهانی سرمایه تبدیل کرد تا گردش سرمایه تسهیل شود. رسانه‌های اصلاح‌طلب از ضرورت آغاز دوران سازندگی از طریق عادی‌سازی رابطه با غرب و جلب سرمایه خارجی سخن می‌گویند. مدام بر «تندروها و دلواپسان» می‌تازند. یکی از این روزنامه‌ها در اعتراض به شاخ و شانه کشیدن جناح مقابل برای آمریکا و اسرائیل، با تحکم می‌پرسد: چرا دهان این‌ها بسته نمی‌شود؟

تلاش‌های دولت نژادپرست اسرائیل برای به میدان کشیدن مردم زیر بمباران و موشک‌پرانی‌ها به شکست انجامید. مردم به فراخوان‌های دولت اسرائیل و اپوزیسیون پرواسرائیل توجهی نکردند. جناح پروغرب رژیم گمان می‌کند که خواهد توانست مردم را با خواست خود همراه کند.

١٨٠ اقتصاددان، با انتشار بیانیه‌ای به تاریخ ١٧ تیر و با عنوان «ضرورت تضمین امنیت، ثبات و توسعه‌ ایران» خطاب به «مردم شریف ایران و رئیس‌جمهور محترم»، از مسعود پزشکیان خواستند برای خروج از شرایط به‌وجود آمده، «مسیر دیپلماسی و مذاکره سازنده با آمریکا و اروپا فعال شود» و در سطح داخلی، با «تغییر بنیادی رویکرد نظام حکمرانی در جهت افزایش ملموس مشارکت جامعه و احیای سرمایه اجتماعی» حرکت شود.

به اعتقاد امضاءکنندگان بیانیه، «حل مشکلات در‌هم‌تنیده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، فرآیندی دشوار و زمان‌بر است که به همراهی و همکاری میان مردم و دولت و بهره‌گیری از منابع و تکنولوژی جهانی نیازمند است.

نویسندگان بیانیه در پایان نتیجه گرفته اند که خروج از شرایط بوجود آمده مستلزم «دیپلماسی و مذاکره سازنده با آمریکا و اروپا»، تضمین آزادی بیان «صاحبان اندیشه»، «آزادی زندانیان سیاسی و محصورانی که به‌دلیل بیان نظرات زندانی شده‌اند»، خارج شدن صدا و سیما از «کنترل محافل افراطی»، از بین بردن زمینه رانت‌جویی و فساد از طریق تنظیم  سیاست‌های پولی، ارزی، تجاری و مالی، و ضرورت خروج نیرو‌های نظامی از امور بنگاه‌داری و فعالیت‌های اقتصادی است.

برخی از امضاکنندگان بیانیه خود در گذشته در سیاست‌گذاری و امور اجرایی نقش کلیدی داشته‌اند. این‌ها عموما مدافعان سرسخت اقتصاد نئولیبرال هستند و خود در رسیدن اقتصاد به این مرحله از فروپاشی اقتصادی نقش داشته‌اند.

از جمله می‌توان به عباس آخوندی وزیر کابینه روحانی، مسعود نیلی دستیار اقتصادی روحانی، مسعود روغنی‌زنجانی معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان برنامه و بودجه، و ولی‌الله سیف رئیس سابق باک مرکزی اشاره کرد. موسی غنی‌نژاد از مدافعان اقتصاد نئولیبرالی و از معماران سیاست‌های اقتصادی حکومت، و علینقی خاموشی رئیس سابق اتاق بازرگانی نیز در زمره امضاء کنندگانند.

نویسندگان بیانیه بیش از آن با وضعیت فروپاشیده اقتصاد آشنا هستند که ندانند فساد و رانت‌خواری منبعث از ساختار حکومت اسلامی است و بیش از آن در تاروپود اقتصاد ایران درهم تنیده است که بتوان با اصلاح قوانین آن را از بین برد. علاوه بر این، روشن نیست چه کس یا نهادی باید به این خواست‌ها پاسخ دهد و چگونه؟ مثلا خواست خروج نظامیان از فعالیت‌های اقتصادی را در نظر بگیریم. آن‌ها بر عرصه‌های مختلف اقتصاد چنبره زده‌اند. از پروژه‌های زیربنایی گرفته تا نفت و گاز، معادن و سایر صنایع و خدمات. چگونه می‌توان در چارجوب حکومت اسلامی به سیطره نظامیان بر اقتصاد پایان داد ؟

میرحسین موسوی نخست‌وزیر دوران جنگ ارتجاعی ٨ ساله و کشتارهای دهه ۶۰ در زندان‌ها، و از رهبران «جنبش سبز» که در حبس خانگی به سر می‌برد نیز در بیانیه‌ای به تاریخ ٢٠ تیر، از حکومت خواست با «برگزاری رفراندوم برای تاسیس مجلس مؤسسان قانون اساسی، راه را برای تحقق حق تعیین سرنوشت مردم هموار و دشمنان این مرز و بوم را از دخالت در امور کشور مأیوس» ‌کند.

در بیانیه موسوی، «جنایات اخیر اسرائیل و آمریکا علیه میهن‌ عزیزمان» محکوم و از همبستگی مردم در برابر دشمن تمجید شده و آمده است مردم که «در عین رنجیدگی‌های عمیق» از حکومت مقابل دشمن ایستادند، «پس از  آنچه گذشت انتظاراتی از حکومت دارند که بی‌پاسخ ماندن‌شان دشمن را شاد می‌کند». موسوی با ذکر این که «ساختار کنونی نظام نماینده همه ایرانیان نیست» خواستار . برگزاری رفراندوم برای تاسیس مجلس موسسان قانون اساسی شده زیرا به زعم او «راه را برای تحقق حق تعیین سرنوشت مردم هموار و دشمنان این مرز و بوم را از دخالت در امور کشور مأیوس می‌کند.» خواست فوری و نمادین موسوی، آزادی زندانیان سیاسی و رفع انحصار از «رسانه ملی» است.

بیانیه درباره «ضرورت تضمین امنیت، ثبات و توسعه‌ ایران» خطاب به پزشکیان، «تجاوز اسرائیل به ایران» را محکوم و رفتار اجتماعی مردم ایران طی «هجوم تجاوزکارانه» را تحسین کرده است، در ادامه به «تشدید ابرچالش‌های ناشی از ناترازی فزاینده در بخش‌های مختلف، افول سرمایه‌گذاری‌های مولد، تشدید مهاجرت نخبگان به خارج از کشور و…» پرداخته و یادآوری کرده «سال‌هاست کارشناسان بسیاری درمورد خطر افزایش تنش در روابط بین‌الملل و افول سرمایه اجتماعی و ضرورت جلوگیری از گسترش نارضایتی در میان اقشار مختلف، افزایش کارآیی در بخش‌های مختلف اقتصادی ــ اجتماعی و پویایی در فرآیند مدیریت کشور سخن به میان آورده‌اند.»

 

در هر دو بیانیه، رفتار مردم در دوران جنگ ١٢ روزه، و ناکام گذاشتن تلاش‌های حکومت اسرائیل و اپوزیسیون سلطنت‌طلب مصادره به مطلوب، و دشمن در دشمن خارجی خلاصه شده است. حال آن که کارگران و زحمتکشان دشمن را خوب می‌شناسند و بارها در برابر شعارهای عوامفریبانه حکومت علیه آمریکا، تاکید کرده‌اند «دشمن ما همین جاست».

موسوی بیزاری و نفرت اکثریت مردم از حکومت را به «رنجیدگی‌های عمیق» تقلیل داده تا نتیجه بگیرد در صورت برگزاری رفراندوم و تغییر چند بند قانون اساسی، می‌توان میان ستمگر و ستمدیده و زندانی و زندانبان همبستگی ایجاد کرد و از دریای خون که میان مردم و حکومت وجود دارد گذشت. مجلس موسسان هم روشن نیست توسط چه کسی قرار است برگزار شود، شاید توسط «رهبر معظم انقلاب»؟

خواست آزادی زندانیان سیاسی نیز که زینت‌بخش هر دو بیانیه است، فرصت‌طلبانه است و هدف از آن کسب مقبولیت اجتماعی است. وگرنه کیست که نداند در حکومت اسلامی، کسی زندانی سیاسی نیست. کوچکترین مخالفتی مهر امنیتی می‌خورد و اتهامات اغلب زندانیان سیاسی چه فعال کارگری باشند، چه معلم یا فعال حقوق بشر، امنیتی است. پس خواست آزادی زندانیان سیاسی یک تعارف است. به نظر می‌رسد منظور آن‌ها از زندانی سیاسی، افراد خودی است که به دلیل انتقاد از سیاست‌های حاکم زندانی شده‌اند. نه میرحسین موسوی و نه هیچیک از مقامات سابق که اکنون به عنوان استاد دانشگاه و کارشناس اقتصاد ظاهر شده‌اند در دوران مسئولیت خود خواستار آزادی زندانیان سیاسی نبودند بلکه همراه با دستگاه سرکوب و کشتار بر آن مهر تائید زده‌اند.

نویسندگان هر دو بیانیه تلاش دارند با ایجاد تغییراتی در قدرت سیاسی و گسترش شمول آن به خودی‌های درون و پیرامون رژیم، مانع فروپاشی حکومت شوند و نظم موجود را پابرجا نگهدارند. اما در این راه جز شکست عایدشان نخواهد شد. موسوی در جریان جنبش زن، زندگی، آزادی نیز خواست‌های مشابهی را برای اصلاح رژیم مطرح کرد که بی‌جواب ماند.

رویای تحقق ناپذیر حفظ جکومت و نظم موجود آب در هاون کوبیدن است. ابتدا به این دلیل که بحران‌های دامنگیر حکومت عمیق‌تر از آنند که با چنین شیوه‌هایی قابل حل باشند. بحران عمیق اقتصادی، شکاف پرنشدنی میان مردم و حکومت، بحران در روابط بین‌المللی و شکاف درونی حکومت جز با سرنگونی رژیم حل نخواهند شد.

عواملی که سبب تشدید بحران میان حکومت و آمریکا و اسرائیل شد و به جنگ انجامید، بر جای خود باقی است. حتی تعدیل این بحران در گرو یکدستی حاکمیت است حال آن که شاهدیم که در پی جنگ، شکاف‌های درون حکومت تعمیق شده است.

هم “اصلاح‌طلبان” و هم جناح مقابل در زمین «همبستگی ملی» بازی می‌کنند اما از آن دو نتیجه متضاد می‌گیرند. اصلاح‌طلبان تلاش می‌کنند در زمین «همبستگی ملی» به زعم آنان ایجاد شده پس از جنگ ١٢ روزه بازی کنند و سهم خود را بگیرند. «همبستگی ملی» را به معنای همبستگی مردم با حکومت می‌گیرند و می‌گویند برای جلوگیری از بروز مجدد جنگ باید یکرشته تغییرات انجام داد. جناح مقابل اما اینان را به خدشه‌دار کردن «همبستگی ملی» متهم می‌کند و می‌گوید از آن جا که احتمال از سرگیری جنگ هست، همه باید یکصدا پشت سر رهبر حکومت اسلامی بایستند.

به عنوان نمونه، درست در روزهایی که پزشکیان در مصاحبه با تاکر کارلسون روزنامه‌نگار آمریکایی تلاش می‌کرد با جدا کردن آمریکا از اسرائیل، بگوید حکومت ایران با آمریکا مشکلی ندارد و حتی به نقل از خامنه‌ای خواستار ورود سرمایه‌گذاران آمریکایی به ایران شد و گفت: «ایشان باور داشتند که سرمایه‌گذاران آمریکایی می‌توانند به ایران بیایند و هیچ مانعی برای فعالیت آن‌ها وجود ندارد. این باور رهبری عزیز انقلاب ماست»، مکارم شیرازی و نوری همدانی دو «مرجع تقلید» حکومتی، حکم به قتل ترامپ دادند.

حتی اگر رابطه حکومت با غرب عادی شود، این رابطه چنانکه نویسندگان بیاینه ۱۸۰ اقتصاددان گمان می‌کنند، قادر به نجات اقتصاد ایران از بحران نیست.

جامعه ایران در سال‌های اخیر در یک بحران انقلابی به سر می‌برد که جز با انقلاب حل نخواهد شد. شکافی که از سال ۹۶ میان اکثریت مردم زحمتکش ایران با حکومت ایجاد شده پرشدنی نیست.

هر دو جناح رژیم واکنش نشان ندادن مردم به تحریکات اسرائیل و تلاش‌های سرمایه‌داری جهانی برای «رژیم چنج» را با حمایت مردم از جمهوری اسلامی یکی می‌گیرند. حال آن که توده‌های مردم نخواستند در زمین اسرائیل بازی کنند همانگونه که حاضر نخواهند شد در زمین اصلاح‌طلبان درون و بیرون حکومت بازی کنند.

طبقه کارگر و  توده زحمتکشان ایران  که پیش از آغاز جنگ با فقر و بیکاری و تبعیض دست و پنجه نرم می‌کردند پس از جنگ بر مشکلاتشان افزوده شده است.  و برغم شرایط حاکم بر جامعه، اعتراضات را از سر می‌گیرند.

شعار بیانیه‌نویسان، نه به جنگ است، مردم سال ۹۶ از این نیروها عبور کرده‌اند و حال، زمین و قواعد بازی را خود با جنبش‌های اجتماعی و مبارزه برای کار، نان، آزادی تعیین می‌کنند.شعار کارگران و زحمتکشان و میلیون‌ها مردم ناراضی، نه به جنگ و نه به جمهوری اسلامی است و مبارزه‌شان برای تحقق کار، نان، آزادی و حکومت شورایی است.

 

متن کامل نشریه کار شماره ۱۱۲۸ در فرمت پی دی اف:

سرکوب مهاجران افغانستانی، سرکوب کارگران ایران است!

دستگیری و اخراج صدها هزار مهاجر افغانستانی توسط نیروهای امنیتی رژیم جمهوری اسلامی که به وحشیانه‌ترین شکل در جریان است، نشان از وحشیگری و کینهٔ طبقاتی این رژیم، نه‌فقط از طبقه کارگر ایران، بلکه به‌طورکلی از همه کارگران در هر موقعیت و با هر ملیتی است.

حکومت سرمایه‌داری اسلامی ایران با اخراج گسترده مهاجران افغانستانی چند هدف را دنبال می‌کند. اول این‌که بدین شکل فضای امنیتی پس از جنگ را در ایران و در کنار دستگیری فعالین سیاسی و کارگری دامن می‌زند. دوم در توجیه ضعف اطلاعاتی خود در مقابل اسرائیل تلاش دارد به‌دروغ نشان دهد که افغانستانی‌ها اطلاعات افراد و مراکز حکومت را به اسرائیل می‌دادند و اکنون حکومت با اخراج مهاجران این ضعف را از بین می‌برد و امنیت مهره‌های خود را افزایش می‌دهد. درصورتی‌که درز اطلاعات عوامل و مراکز حکومتی در سطح بالایی اتفاق افتاده است و سوم این‌که رژیم با این اقدام تلاش دارد تا به‌دروغ نشان دهد که با بیکاری ناشی از بحران اقتصادی در حال مبارزه است و بدین شکل آن را تخفیف خواهد داد. درصورتی‌که این ساختار سرمایه‌داری و فاسد حکومت است که باعث بیکاری وسیع و دیگر مشکلات اقتصادی است.

رژیم جمهوری اسلامی در طی بیش از چهار دهه، از مهاجران افغانستانی به‌شدت سوءاستفاده کرده است. آن‌ها برای سرمایه‌داران نیروی کار ارزان و کمتر معترض بودند. کارگران افغانستانی بخش زیادی از صنایع و پروژه‌های عمرانی در ایران را ساختند اما از بیمه، مسکن مناسب و امکانات دیگر کارگران در محیط کار و… بی‌بهره بودند. رژیم جمهوری اسلامی نه‌تنها از نیروی کار ارزان کارگران مهاجر ثروت‌اندوزی کرد، بلکه از سوی دیگر به افکار فاسد نژادپرستانه و افغان ستیزی نیز دامن می‌زد تا مبادا کارگران و مردم ایران با مهاجران متحد شوند. گرایشات ناسیونالیستی و پان ایرانیستی نیز در کنار جمهوری اسلامی به ستیز و ستم علیه مهاجران افغانستان مشغول بودند و در این راه در کنار جمهوری اسلامی قرار گرفتند.

اکنون و در این مقطع با اخراج مهاجران افغانستانی، جمهوری اسلامی عملاً آن‌ها را به جهنم تحت حاکمیت طالبان می‌فرستد. هرچند مهاجران افغان در ایران نیز به‌شدت تحت ستم بودند، اما بخشی از کودکان آن‌ها می‌توانستند تحصیل کنند و عموماً مردان کاری داشتند و با درآمد بخورونمیر زندگی‌شان را می‌گذراندند. اما در افغانستان گرفتار در فقر و فلاکت اقتصادی، زیر سلطهٔ امارت اسلامی طالبان، زنان از حق کار و تحصیل محروم شده‌اند و بیش از بیست میلیون نفر بیکار هستند و عملاً کاری برای آن‌ها وجود ندارد و کودکان دختر نمی‌توانند تحصیل کنند و فاجعهٔ هولناکی در انتظار آن‌ها است.

در جریان این کوچ اجباری و غیرانسانی ستم‌های مضاعفی بر آن‌ها تحمیل‌شده است و کارفرمایان سودجو و استفاده‌گر و برخی دیگر مطالبات و حق کارگران افغانستانی را نمی‌دهند. لذا ضروری است تا حد ممکن نهادها و مردم به آن‌ها کمک کنند تا حق‌وحقوق خود را از کارفرماها و رهن خود را از صاحب‌خانه‌های آزمند بگیرند.

اکنون وظیفه همهٔ ما کارگران و مردم شریف و آزادیخواه است که نسبت به این سرکوب و توحش جمهوری اسلامی علیه مهاجران افغانستانی، اعتراض کنیم. آن‌ها سال‌های مدیدی در ایران کار و زندگی کرده و بخشی از طبقه کارگر ایران به شمار می‌روند و کودکانشان در ایران بزرگ‌شده‌اند. آن‌ها نه‌تنها حق‌دارند به‌عنوان مهاجر در ایران باشند، بلکه لایق حق شهروندی ایرانی و حق‌وحقوق کاملاً برابر با دیگر مردم هستند.

دولت‌های ارتجاعی جمهوری اسلامی و طالبان دشمن کارگران هستند و از هر موقعیتی برای استثمار و بهره‌کشی و سوءاستفاده از آن‌ها دریغ نمی‌کنند. مهاجران افغانستانی که به افغانستان بازمی‌گردند با مطالبات بسیاری در مقابل حکومت ارتجاعی طالبان صف‌آرایی خواهند کرد و می‌توانند مبارزه خود را در شرایط جدید پیش ببرند و سازمان‌دهی کنند.

در این شرایط وظیفه فعالان رادیکال و سوسیالیست جنبش کارگری و دیگر جنبش‌های پیشرو اجتماعی در برابر سیاست‌های ضد انسانی و ارتجاعی جمهوری اسلامی، دفاع قاطع از حقوق مهاجران و مقابله با سیاست‌های فریبکارانه و سرکوبگرانه حکومت اسلامی است. ما سوسیالیست‌ها، فعالین کارگری و مردم آزادیخواه، در کنار مهاجران افغانستانی هستیم و هرگونه ستم ملیتی و نژادی و بازگرداندن اجباری آن‌ها را محکوم می‌کنیم. این نه‌تنها وظیفه انترناسیونالیستی ما است که از آن‌ها حمایت کنیم، بلکه آن‌ها را بخشی از طبقه کارگر و مردم ایران نیز می‌دانیم.

 

جمعه ۲۰ تیر/ سرطان ۱۴۰۴ برابر با ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۵

امضاها:

سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان، اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان(اقلیت) و هسته اقلیت