در آستانه روز جهانی کارگر قرار داریم. جهان سرمایهداری برای برونرفت از بحران اقتصادی فزاینده و مقابله با بحرانهای سیاسی داخلی و خارجی، جنگهای متعددی را بهراه انداخته است. از نمونههای روشن آن جنگ روسیه و اوکراین و مداخلات اروپا در حمایت از اوکراین است. جنگ خانمانبرانداز دولتهای ایران و آمریکا و اسرائیل و حمله به زیرساختهای ایران و دیگر کشورهای منطقه یک نمونه دیگر است.
آنچه مسلم است اولین قربانیان این جنگ جنایتکارانه، مردم بیدفاع ایران و منطقه خواهند بود. در همین دوره ۴۰ روزه، جدا از کشتار مردم بیدفاع، جنگ بخش بزرگی از کارگران ایران و منطقه را بیکار کرده و در صورت تداوم، بیشتر از پیش آنها را به صفوف عظیم بیکاران پرتاب خواهد کرد.
همچنین شاهد هستیم که تأثیرات جنگ به کشورهای اروپایی و دیگر کشورهای خارج از محدوده جنگ نیز رسیده است. جنگ و بسته شدن تنگه هرمز، منجر به بحران انرژی در جهان و در پی آن افزایش قیمت نفت، گاز و بنزین گردید که تأثیر مستقیمی بر تشدید رکود اقتصادی در جهان گذاشت. به یاد داشته باشیم که تمام بار این جنگ، از افزایش قیمتها تا رکود بر دوش تودههای کارگر و زحمتکش جهان است و در واقع آنها تاوان این جنگ را میدهند.
نیروهای چپ و کمونیست و مترقی!
امسال در اول ماه مه، روز جهانی کارگر، با توجه به رشد فزاینده قیمتها، جنگافروزی دولتهای سرمایهداری و نارضایتی فزاینده مردم از این وضعیت، کارگران و دیگر زحمتکشان جهان بیشتر و فراتر از سالهای پیش علیه سرمایهداری و علیه جنگ به خیابانها سرازیر خواهند شد. میلیونها کارگر در این روز خیابانها را در اقصا نقاط جهان در اختیار خود قرار خواهند گرفت.
ایرانیان آزاده و مترقی!
با حضور پُر رنگ خود در اول ماه مه و با در دست داشتن پرچمهای سرخ، همراه و همگام و همصدا با طبقه کارگر جهان، علیه جنگ، علیه سرمایهداری و در دفاع از منافع و مطالبات کارگران جهان حضور فعال داشته باشیم.
زنده باد آزادی – زنده باد سوسیالیسم
زنده باد همبستگی جهانی کارگران
نابود باد نظام سرمایهداری – پیروز باد مبارزات کارگران جهان علیه سرمایهداری
کمیته خارج کشور سازمان فدائیان (اقلیت)
۲۱ آوریل ۲۰۲۶ برابر با اول اردیبهشت ۱۴۰۵

درحالیکه به پایان آتشبس دوهفتهای که از بامداد ۱۹ فروردین میان سه دولت درگیر در جنگ ۴۰ روزه برقرار شد، نزدیک میشویم ، پیدرپی اخبار و شواهدی از مذاکرات و توافقات پشت پرده میان دولت آمریکا و جمهوری اسلامی علنی میشود. گرچه مادام که دولت آمریکا نتوانسته به اهداف سیاسی و اقتصادی خود در ایران دست یابد و اختلافات اساسی میان جمهوری اسلامی و دولت اسرائیل نیز همچنان پابرجاست، تضاد میان این دولتها حلشدنی نیست و نمیتواند به صلح بیانجامد، اما طرفین نزاع در لحظه کنونی بهنوعی توافق و آتشبس طولانی نیاز دارند. این توافقات در پی آتشبس دوهفتهای کنونی نهفقط دور از انتظار نیست، بلکه یک نیاز فوری طرفهای درگیر در این جنگ، بهویژه دولت آمریکا و جمهوری اسلامی است که هریک از زاویه منافع و موقعیت کنونی خود برای تحقق آن تلاش میکنند.
تنگه هرمز بار دیگر به نقطهای تبدیل شده است که در آن، مرز میان بحران مهارشده و درگیری گسترده بهشدت باریک شده است. طبق اخبار، در روزهای پایانی فروردین ۱۴۰۵، این گذرگاه حیاتی نهفقط با اختلال جدی در تردد کشتیها مواجه بوده، بلکه خودِ امکان عبور نیز در نوسانی مداوم میان باز و بسته شدن قرار گرفته است. محاصره دریایی ایالات متحده در اطراف ایران و شرق تنگه، جریان عادی کشتیرانی را مختل کرده و بخشی از نفتکشها و کشتیهای تجاری را ناچار به تغییر مسیر یا توقف کرده است. این محاصره – که به رهگیری و در مواردی توقیف کشتیهای مرتبط با بنادر ایران انجامیده – در چارچوب سیاست فشار برای واداشتن جمهوری اسلامی به پذیرش شرایط جدید دنبال میشود. در مقابل، جمهوری اسلامی نیز تنگه هرمز را به مهمترین اهرم واکنش خود تبدیل کرده و با تهدید به بستن آن، در مقاطعی عبور کشتیها را عملاً محدود کرده است. حاصل این تقابل، نه برتری قاطع هیچیک از طرفین، بلکه شکلگیری وضعیتی ناپایدار است: تنگهای که باز است اما ناامن، و بسته است اما نه بهطور کامل. در چنین شرایطی، نه کنترل پایدار برقرار شده و نه مسیر روشنی برای کاهش تنش دیده میشود. در این وضعیت، تنگه هرمز به یکی از خطرناکترین نقاط تنش بدل شده است – جایی که نه جنگی تمامعیار در جریان است و نه ثباتی قابل اتکا وجود دارد.
یکی از عواقب مهم جنگ ۴۰ روزه دولتهای ایران ،آمریکا و اسرائیل، تاثیرات اقتصادیست که بر زندگی و معیشت کارگران و زحمتکشان گذاشته و یکی از آنها تشدید معضل بیکاریست. معضلی که پیش از این نیز دهها میلیون نفر را از دایره فعالیت و کار خارج ساخته بود.
جنگ ۴۰ روزۀ میان دولتهای آمریکا و اسرائیل و ایران، علاوه بر خسارات سنگین وارده بر رژیم، مصائب بزرگی نیز برای کارگران و عموم تودههای مردم ایران به بار آورده است. از نخستین ساعات شروع این جنگ ارتجاعی تا به امروز، بسیاری از زیرساختهای کشور بر اثر بمباران جنگنده – بمبافکنهای آمریکا و اسرائیل ویران شدهاند. تعداد زیادی از کارخانههای صنعتی و مراکز بزرگ تولیدی از کار و فعالیت باز ماندهاند. جادهها ویران، پُلها خراب، کودکان مضطرب، بیمارستانها ناامن و میلیونها نفر از ساکنان شهرهای بزرگ برای در امان ماندن از بمب و موشک از خانه و کاشانۀ خود مهاجرت کردهاند. با بمباران شهرها و واحدهای مسکونی تاکنون هزاران نفر از مردم عادی کشته و زخمی شدهاند. در طی این مدت، اینترنت به کلی مسدود شده و حتی در روزهای پس از برقراری آتشبس ۱۴ روزه نیز کماکان مردم ایران از دستیابی به اینترنت محرومند. با قطع طولانی مدت اینترنت، میلیونها نفر کسب و کار خود را از دست دادهاند. خسارت ناشی از قطع اینترنت تاکنون از ۲۰۰ هزار میلیارد تومان هم فراتر رفته است. افزون بر کشتار و خرابیهای عمومی که تاکنون مشتی از خروار آن گفتهشده است، در مدت ۴۰ روزۀ جنگ، دهها کارگر کشته، صدها نفر زخمی و دستکم بیش از یک میلیون کارگر هم بیکار شدهاند. جمعیتی بزرگ که معلوم نیست در آینده به کار خود باز خواهند گشت یا نه.
اینترنت در ایران از همان آغاز، در دل یک منطق سیاسی-امنیتی شکل گرفت که آن را به ابزاری برای مدیریت جامعه و کنترل آگاهی عمومی تبدیل کرد. آنچه امروز، پس از گذشت بیش از پنجاه روز از قطع گسترده اینترنت، شاهد آن هستیم، ادامه همان پروژهای است که سالهاست با نامهایی چون «شبکه ملی اطلاعات»، «صیانت» و اکنون «اینترنت طبقاتی» دنبال میشود.

جنگ، شیوه دیگری برای ادامه سلطه است؛ لحظهای که طبقه ی حاکم، بحرانهای انباشته ی خود را بر شانههای فرودستان و زحمتکشان فرو میریزد. در این میدان، قربانیان اصلی نه آناناند که فرمان جنگ میدهند، بلکه آناناند که هیچ سهمی در قدرت و هیچ نفعی در سیاستهای جنگافروزانه ندارند. این حقیقت تاریخی بار دیگر در جنگ ارتجاعی کنونی با تمام قساوت عریان شده است؛ جنگی ویرانگر که آتش آن از سویی بهدست نیروهای امپریالیستی و صهیونیستی و از سوی دیگر توسط رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی شعله ور شد.