رژیم خونخوار و آدمکش جمهوری اسلامی در طول نزدیک به یک ماهی که از آتشبس جنگ ارتجاعی میگذرد، فرصت را برای ادامه کشتار مردم ایران غنیمت دیده تا همهروزه تعدادی از مخالفان، بازداشتشدگان اعتراضات دیماه و حتی بازداشتشدگان سال ۱۴۰۱ را با اتهامات جعلی به دار بکشد.
روز دوشنبه خبرگزاریهای وابسته به سپاه پاسداران خبر اعدام سه تن از دستگیرشدگان اعتراضات دیماه مردم مشهد را انتشار دادند.
خبرگزاری تسنیم روز ۱۳ اردیبهشت اعلام کرد: “مهدی رسولی فرزند علیرضا، محمدرضا میری فرزند ناصر از عناصر موساد در کودتای دی سال ۱۴۰۱ در مشهد که اقدامات خشونتآمیزی انجام داده و در شهادت مظلومانه نیروی حافظ امنیت حمیدرضا یوسفینژاد، نقش مستقیم داشتند و ابراهیم دولتآبادی از لیدرهای اصلی اغتشاشات منطقه طبرسی که منجر به شهادت تعدادی از نیروهای حافظ امنیت شد، پس از رسیدگی قضایی به پرونده به دار مجازات آویخته شدند.”
خبر اعدام این سه تن یک روز قبل، ۱۲ اردیبهشت در شبکههای اجتماعی انتشاریافته بود. محمدرضا میری ۲۱ ساله و مهدی رسولی ۲۵ ساله که سایت رسوای تسنیم از آنها بهعنوان “عناصر موساد” نامبرده است، دو جوان کارگر بودند که در دیماه علیه رژیم ستمگر و کارگر ستیز حاکم بر ایران در تظاهرات مشهد شرکت کردند. فیلم انتشاریافته از دادگاه آنها نشان میدهد که بیدادگاههای فرمایشی اسلامی هیچ دلیلی برای محکوم کردن آنها جز شرکت در تظاهرات نداشتند. نفر سوم هم ابراهیم دولتآبادی ذکرشده که جرمش “از لیدرهای اصلی اغتشاشات منطقه طبرسی” عنوانشده است .
رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در طول یک ماه اخیر دستکم ۲۵ تن را فقط با اتهامات سیاسی به دار کشیده است. دستگاه قضائی آدمکش رژیم، معمولاً افرادی را که با اتهامات غیرسیاسی اعدام میشوند، اعلام نمیکند. به گزارش سازمانهای حقوق بشری که از طریق منابع خود آمار اعدامشدگان را جمعآوری و انتشار میدهند، در سال ۲۰۲۵ دستکم ۱۶۳۹ نفر در ایران اعدام شدند.
جمهوری اسلامی که یک رژیم ورشکسته و رسوا در میان مردم ایران است بهخوبی میداند زمان آن گذشته است که با موج اعدامهای سیاسی بتواند مردم را مرعوب و از مبارزه بازدارد. اعدامها اخیر فقط بازتاب ترس و وحشت رژیم است. نگران است که از هر جرقه اعتراض جدید مردم ایران، آتشی بنیانکن برپا شود و نظم ستمگر حاکم را سرنگون کند. لذا بر این پندار است که با ادامه آدمکشی میتواند جلو اعتراضات را بگیرد و به حیات خود ادامه دهد. اما این خیال باطلی است. مردم ایران تکلیف خود را با رژیم ستمگر حاکم روشن کردهاند. جمهوری اسلامی راهی برای نجات ندارد. باید منتظر باشد که بهزودی امواج جدیدی از اعتراضات، ایران را فرا خواهد گرفت و جمهوری اسلامی را به زبالهدانی تاریخ خواهد فرستاد.
سازمان فدائیان( اقلیت) ضمن محکوم کردن اعدامهای وحشیانه رژیم ، مردم ایران را به تشدید مبارزه برای توقف این اقدامات ضد انسانی و وحشیانه جمهوری اسلامی فرامیخواند.
سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی
زندهباد آزادی- زندهباد سوسیالیسم
سازمان فدائیان(اقلیت)
۱۳ اردیبهشتماه ۱۴۰۵
کار نان آزادی- حکومت شورایی

شکافها و تضادهای درونی در رأس حاکمیت وارد مرحلهای تازه و عمیقتر شده است. این اختلافات که پیشتر عمدتاً میان جناحهای مختلف سیاسی و اقتصادی درون رژیم جریان داشت، اکنون به سطحی رسیده که حتی در درون نهادهای امنیتی و نظامی نیز خودنمایی میکند. پس از کشته شدن علی خامنهای، توازن نیروها در ساختار قدرت به شکل محسوسی تغییر کرده و سپاه پاسداران نقش تعیینکنندهتری در معادلات داخلی پیدا کرده است. اما برخلاف تصور رایج که تمرکز قدرت میتواند به انسجام بیشتر منجر شود، آنچه اکنون مشاهده میشود، سرباز کردن تضادها در درون همین بلوک مسلط است.
اول ماه مه ۲۰۲۶ با موجی گسترده از تجمع و راهپیمایی در سراسر جهان، دیگر نه صرفاً یک مناسبت، بلکه بازگشت آشکار تضادهای طبقاتی به خیابانها بود. بررسی دقیقتر این تحرکات چند روند مشترک را آشکار میکند؛ روندهایی که نشان میدهند این روز به صحنهی بروز عینی این تضادها و بازتعریف مطالبات کار در برابر سرمایه بدل شده است. در همین جا، پیش از ورود به جزئیات، دامنه این تظاهرات خود یکی از شاخصهای مهم است: برگزاری تجمع در دهها کشور در اروپا، آسیا، آفریقا و قاره آمریکا، از شهرهای بزرگ صنعتی تا مراکز حاشیهایتر، و در اشکالی از راهپیماییهای گسترده تا تجمعهای پراکنده، اعتصابهای محدود و حتی کنشهای غیرعلنی، نشان میدهد که با پدیدهای مواجهیم که نه فقط از نظر تعداد، بلکه از نظر شکل و گستره، شبکهایتر و چندلایهتر از سالهای پیش شده است. برای نمونه، در ایالات متحده آمریکا هزاران تجمع در نقاط مختلف کشور ثبت شد و تنوع اشکال مشارکت، در کنار حضور خیابانی سنتی، جنبهای دیگر از آن بود؛ در حالی که در کشورهایی مانند ایران یا ترکیه، همین دامنه در قالبی محدودتر و تحت فشار امنیتی بروز مییابد، اما بههمان اندازه حامل معناست، چرا که شکلهای پراکنده و غیرعلنی نیز بخشی از همان میدان گسترده مبارزهاند. با اینحال، دامنه این تظاهرات را نمیتوان صرفاً در تعداد شرکتکنندگان خلاصه کرد؛ آنچه به این اعتراضها وزن واقعی میدهد، جایگاه کارگران در فرآیند تولید و گردش سرمایه است. چنانکه در نمونههایی مانند اعتصاب بخش انرژی در فرانسه در سال گذشته، حتی اعتصاب کارگران محدود یک بخش کلیدی و گلوگاهی اقتصاد توانست اختلالی سراسری ایجاد کند و نشان دهد که قدرت طبقاتی، بیش از کمیت، به موقعیت در ساختار تولید گره خورده است.
در حالی که تقابل دولتهای آمریکا و جمهوری اسلامی با محاصره دریایی ایران و تشدید تحریمها در حال افزایش است، این مردم ستمدیده ایران هستند که بار سنگین و طاقتفرسای هزینههای این تقابل را بر دوش میکشند.
ترکشهای اصلی بحرانهای سرمایهداری قبل از هرکس بر پیکر طبقه کارگر مینشیند. قربانیان اصلی این بحرانها در همهحال کارگراناند.آنها که تا قبل از انفجار بحران، جسم و جانشان در انقیاد طبقه سرمایهدار است، در بحرانها و اخراجها و بیکارسازیهای وسیع بعد از آن نیز، درصف مقدم قربانیاناند.گروه گروه از کارگران اخراج و به خیابان پرتاب میشوند.سرمایهدار درِ کارخانه را به روی آنان میبندد. کارگران، کار و ممر درآمد و ارتزاق خویش را ازدست میدهند و همراه خانواده ، گرفتار در چنگال فقر و فلاکت و گرسنگی، زندگیشان تباه میشود. درتباهی زندگی بخشهایی از کارگران، بخشهای دیگری از آنها، ولو زیر فشارها و تعرضات جدید بحران و سرمایه، زیر سقف کارخانه و پای ماشین به کار ادامه میدهند تا نانی بدست آرند و از گرسنگی نمیرند. طبقه کارگر تا کنون کم از این بحرانها و پیامدهای مخرب آن ندیدهاست.
بیش از دو ماه از آغاز جنگ ارتجاعی و نزدیک به یک ماه از آتشبس غیررسمی سپری شد. آنچه اکنون با آن روبهرو هستیم بنبستی است که هر دو طرف نزاع در آن گرفتار آمدهاند.
سوئیس
