ضرورت تمرکز بر حداقل دستمزد و حمایت از کارگران و تشکل‌های کارگری

طبقه سرمایه‌دار حاکم بساط هرساله خود درزمینهٔ تعیین حداقل دستمزد را پهن کرده است. نمایش تکراری در “شورای عالی کار” رژیم بدون جلب نظر کمترین تماشاچی، به روی صحنه رفته و تمامی شواهد نیز حاکی از تدارک تعیین ارزان‌ترین قیمت برای نیروی کار است. در لایحه بودجه میانگین افزایش حقوق کارکنان و نیز کارگرانی که در بخش دولتی کار می‌کنند تنها ۱۰ درصد پیش‌بینی‌شده و سقف حداقل مزد ماهانه ۴ میلیون و ۵۰۰ هزارتومان منظور شده است. علی‌رغم افزایش شدید و سرسام‌آور قیمت‌ها، نرخ تورم نسبت به شش ماه قبل البته روی کاغذ کاهش‌یافته است. سبد معیشت خانوار کارگری که چند ماه پیش بالای ۱۰ میلیون و ۱۲ میلیون تومان عنوان‌شده بود، ناگهان(ایضاً روی کاغذ) به زیر ۹ میلیون سقوط نموده است. مهندسی تحمیل حداقل دستمزدی بسیار ناچیز و زیرخط فقر بر طبقه کارگر مراحل نهایی خود را طی می‌کند. به‌رغم برگزاری جلسات “شورای عالی کار” در ۷ و ۱۴اسفند با موضوع تعیین حداقل دستمزد ، اما هنوز رقم حداقل دستمزد اعلام‌نشده است. سناریو از پیش طراحی  و همه‌چیز مشخص‌شده، اما اعلام رسمی میزان حداقل دستمزد مطابق معمول به آخرین روزهای اسفند موکول شده است. افزون براین، بر طبق سخنان هادی ابوی کارگزار دولت که عنوان نماینده کارگر در شورای عالی کار را با خود یدک می‌کشد، از سال  آینده، مزد منطقه‌ای در ۵ منطقه کشور به‌طور آزمایشی به اجرا گذاشته می‌شود. خلاصه آنکه تمام تلاش‌ها و ترفندهای طبقه حاکم و دولت این طبقه حاکی از تحمیل یک زندگی فقیرانه‌تر ، فلاکت‌بارتر و سیاه‌تر بر کارگران و تحکیم بندهای اسارت و بندگی بر دست و پای طبقه کارگراست.

این در حالی است که کارگران برای افزایش حداقل دستمزد به میزانی که تمام هزینه‌های یک خانوار ۴ نفره را بتوان با آن تأمین نمود، متحد‌تر و متشکل‌تر از گذشته، مستقلاً وارد میدان مبارزه شده‌اند. سال‌هاست که کارگران به “شورای عالی کار” به‌عنوان یک‌نهاد دولتی نگاه می‌کنند و آن را مجری اوامر طبقه سرمایه‌دار حاکم می‌دانند. هیچ‌چیز پوشیده‌ای در مورد معیار‌های تعیین حداقل دستمزد ازجمله رقم‌های ساختگی تورم، دوزوکلک‌های شورای عالی کار و اعضای آن و ماهیت ضد کارگری این “شورا” که خروجی‌اش همواره بر منافع سرمایه‌داران منطبق و به زیان کارگران بوده است وجود ندارد. آنچه در” شورای عالی کار” می‌گذرد، ربطی به “سه‌جانبه گرایی” ندارد که حتی اگر می‌داشت بازهم نمی‌توانست خواست و هدف کارگران را تأمین کند. ” شورای عالی کار” اساساً یک‌نهاد کارفرمایی است. ابزاری است در دست دولت و در خدمت طبقه سرمایه‌دار.عملکرد و تصمیمات این نهاد طی بیش از ۳۰ سالی که از تصویب قانون کار می‌گذرد ، پیوسته به زیان کارگران بوده و در اساس مغایر خواست و منافع طبقه کارگر بوده است. عملکرد و تصمیمات ضد کارگری و مهلک این نهاد، کار را به آنجا کشانده است که امروز کارگران در وخیم‌ترین شرایط معیشتی به سر می‌برند . دستمزدها به یک‌چهارم خط فقر سقوط کرده و در بهترین و خوش‌خیالانه‌ترین حالت هزینه یک هفته تا ۱۰ روز را تأمین می‌کند. ازاین‌رو طبقه کارگر ایران سال‌هاست این نهاد کارفرمایی، معیارهای آن برای تعیین حداقل دستمزد، تصمیمات و کل مکانیسم تعیین حداقل دستمزد را نفی کرده است. مکانیسم تعیین حداقل دستمزد تنها زمانی می‌تواند مورد تأیید کارگران باشد که خود در آن مشارکت داشته و تصمیم‌گیرنده باشند. این از حقوق اولیه، بدیهی و مسلم کارگران است که در تعیین حداقل دستمزد مشارکت داشته باشند و این مشارکت را از طریق تشکل‌های مستقل و نمایندگان خود عملی سازند.

در جمهوری اسلامی اما چنین حقی و چنین اجازه‌ای به کارگران داده نشده است. ابتدایی‌ترین حقوق دموکراتیک کارگران درزمینهٔ ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری به‌شدت نقض و پایمال‌شده است. در تمام دوران حاکمیت جمهوری اسلامی، استثمار و بی حقوقی کارگران مدام تشدید شده است. سرکوب و بازداشت و اخراج و به زندان افکندن پیشروان و فعالان کارگری نیز پیوسته افزایش‌یافته است.در جمهوری اسلامی، کارگران از امکانات معمولی موجود در کشورهای سرمایه‌داری برای تأمین حق‌وحقوق خویش محروم‌اند. تمام مکانیسم‌ها و روزنه‌های قانونی موجود در این کشورها ازجمله در مورد مداخله‌گری در حیطه تعیین حداقل مزد، به‌کلی مسدود شده است.

استبداد و خفقان و سرکوب و تحمیل بی حقی اما به معنای آن نبوده و نیست که کارگران در قبال حداقل دستمزد و تعیین میزان و افزایش آن بی‌تفاوت بوده‌اند. درست برعکس، تحرک و تلاش کارگران در راستای بیان صریح خواست‌ها و نظرات خویش ازجمله در مورد حداقل دستمزد هرسال بیشتر و پررنگ‌تر شده است. سرکوب و اعمال قهر و خشونت نتوانسته کارگران پیشرو و آگاه و تشکل‌های مستقل کارگری برای فعالیت و مبارزه متشکل و بیان صریح حداقل دستمزد، حتی اعلام رقم واحد و تمرکز روی آن که بیان خواست عمومی کارگران است بازدارد. افزایش حداقل دستمزد به بالای میانگین هزینه یک خانوار ۴ نفره، کم‌ترین، فوری‌ترین و کف خواست کارگران است. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس‌رانی تهران و حومه، سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت‌تپه و ۴ تشکل مستقل دیگر در بیانیه‌ای مشترک ، بر پایه‌یک رشته داده‌های عینی به‌ویژه نرخ تورم، خواهان آن شده‌اند که حداقل دستمزد سال ۱۴۰۱ به ۱۶ میلیون تومان افزایش یابد. این بیانیه که با عنوان” نبردی سخت و نابرابر برای تعیین حداقل مزد سال ۱۴۰۱ ” در ۱۷ دی ۱۴۰۰ انتشار یافت، مورد استقبال کارگران ازجمله کارگران پیمانی نفت و گاز و پتروشیمی قرار گرفت.” شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت” که در سازمان‌دهی اعتصابات بزرگ و سراسری کارگران پیمانی نفت نقش بسیار  مهمی ایفا نموده است نیز با صدور بیانیه‌ای در تاریخ ۲۹ دی ۱۴۰۰ تحت عنوان “دستمزد هیچ کارگری نباید کمتر از ۱۶ میلیون تومان باشد” از پیشنهاد ۶ تشکل امضاکننده بیانیه حداقل مزد ۱۴۰۱ حمایت کرد. اعلام یک رقم واحد، حمایت از آن و سازمان‌دهی مبارزه مشترک و واحد برای تحقق آن گام مثبتی بود و هست که می‌بایستی از آن پشتیبانی نمود. اعلام یک رقم واحد که درعین‌حال بیان خواست عموم کارگران است ازآن‌رو بسیار مهم است که اولاً  صف کارگران را در مبارزه برای افزایش دستمزد متحد‌تر می‌کند و ثانیاً دست سرمایه‌داران برای اتخاذ تصمیم‌های فردی و تعیین مزد در هر کارخانه و منطقه مجزا و بالاخره پرداخت کم‌تر از آن رقم را می‌بندد یا دست‌کم در برابر آن مانع ایجاد می‌کند. از این مهم‌تر گردآمدن کارگران حول یک خواست مشخص و واحد، کارزار مبارزه برای افزایش دستمزد را تقویت می‌کند و به آن بعد سراسری می‌بخشد. هر تلاش و ابتکار عملی کارگران پیشرو و تشکل‌های مستقل کارگری که  تقویت اتحاد در صفوف کارگران را دنبال کند باید مورد پشتیبانی قرار بگیرد. مبارزه برای افزایش حداقل دستمزد برای آنکه از طرف طبقه حاکم جدی گرفته شود و برای آنکه تحقق کامل یا حتی ناقص و نسبی را در پی داشته باشد، مستلزم مبارزه‌ای متحد و پیگیر است. هرچقدر خواست کارگران مشخص‌تر، مبارزه کارگران متحدتر، یکپارچه‌تر و حمایت از کارگران وسیع‌تر باشد احتمال پیروزی کارگران نیز بیشتر است. ابهام در طرح خواست، چندگانگی و اخلال در اتحاد کارگران البته می‌تواند به این مبارزه آسیب برساند.این موضوعی است که البته بر کارگران به‌ویژه بخش‌های پیشروتر یک امر کاملاً بدیهی و شناخته‌شده است. از همین روست که روی یک خواست واحد و رقم واحد به‌عنوان حداقل مزد ایستاده و سعی کرده‌اند مبارزه متحدانه ای را برای تحقق آن سازمان دهند. کارگران پیشرو بر مبارزه متحد برای افزایش حداقل دستمزد پافشاری کرده‌اند. برای نمونه” شورای سازمان‌دهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت” در بیانیه دیگری که در نیمه اول بهمن و بعد از اعلام حمایت از رقم ۱۶ میلیون تومان انتشار داد، ضمن تأکید مجدد بر رقم یادشده، بر مبارزه متحد کارگران برای افزایش دستمزد تأکید کرد.” برای خواست افزایش دستمزدها متحد عمل کنیم” عنوان این بیانیه بود که نشان از هوشیاری و آگاهی کارگران نسبت به چندوچون مبارزه در شرایط موجود است.

علی‌رغم تمام این تأکیدها اما برخی نکات ابهام‌برانگیزی نیز حول‌وحوش حداقل دستمزد عنوان‌شده ازجمله اینکه گرایشی در بحث حداقل دستمزد بجای پشتیبانی از خواست کارگران و رقم (۱۶ میلیون تومان ) مزد حداقلی که توسط تشکل‌های مستقل کارگری تعیین‌شده ” مزد مکفی” را عنوان می‌کند. ایراد اصلی “مزد مکفی” ابهام نهفته در آن است چراکه “مزد مکفی” معلوم نیست چه مبلغی است. هرکس از واژه “مکفی” برداشت خود را دارد.”مکفی” ازنظر سرمایه‌دار یک‌چیز است و ازنظر کارگر حتماً یک‌چیز دیگر. مبلغ و معادل عددی “مزد مکفی” حتی در نزد بخش‌های مختلف کارگری نیز می‌تواند متفاوت باشد. بنابراین باید از مبهم‌گویی و ایجاد سرگردانی و اختلاف درمیان کارگران جداً پرهیز کرد. نباید خواست مشخص کارگران را نادیده گرفت و تعیین حداقل دستمزد را به آینده‌ای نامعلوم حواله‌کرد. امتناع از پذیرش و حمایت از خواست کارگران و درجا زدن در حد کلی‌گویی نه‌فقط مشکلی را حل نمی‌کند بلکه برعکس به خواست واحد کارگران و مبارزه متحد آن‌ها خدشه وارد می‌سازد و به زیان کارگران است. اگر مراد از “مزد مکفی” این باشد که مزد حداقل باید پاسخگوی هزینه‌های روزافزون زندگی کارگر و خانواده وی باشد و معیشت خانوار کارگری به بالای خط فقر ارتقا داده شود، در این صورت این همان هدفی است که کارگران و تشکل‌های مستقل کارگری آن را دنبال می‌کنند و در همین رابطه میزان حداقل دستمزد را در بیانیه‌های خود برای شرایط فعلی اعلام نموده‌اند. تأکید بر خواست کارگران و حمایت از آن نه‌فقط از این بابت که امکان یک مبارزه مشترک سراسری حول یک خواست عمومی و مرکزی را فراهم و اتحاد کارگران را تقویت می‌کند بسیار مهم است، بلکه از این بابت نیز مهم است که کوشش سرمایه‌داران برای اجرای “مزد منطقه‌ای” و “مزد توافقی” و پرداخت مزد کمتر از  مزد حداقل را نیز خنثی می‌کند. اما وقتی‌که رقم و نظر واحدی در کار نباشد، هر سرمایه‌دار سعی می‌کند هرچقدر اراده کرد مزد بپردازد و چه‌بسا آن را”مزد مکفی” هم بخواند.

در بازه زمانی کنونی یا درست‌تر گفته باشیم از لحظه تعیین ۱۶ میلیون به‌عنوان حداقل مزد و اعلام آن توسط تشکل‌های کارگری، نه‌فقط این نکته برای کمونیست‌ها و کارگران آگاه و مدافعان حقوق طبقه کارگر حائز اهمیت جدی بوده است که از این خواست حمایت کنند و در حد توان خویش به مبارزه برای تحقق آن یاری برسانند، بلکه این نیز نکته بسیار مهمی بوده است که خواست اخص کارگران و مبارزه مستقل طبقه کارگر برای افزایش دستمزد برجسته شده و دستمزدهای کارگری در لابه‌لای مجموعه‌ای از خواست‌های دیگر اقشار جامعه محو و ناپدید نشود. گرایشی که در بالا از آن یاد شد، زیرپوشش دفاع از حق بی‌چون‌وچرای “همه ساکنین کشور” برای برخورداری از یک زندگی مرفه، بحث افزایش حداقل دستمزد طبقه کارگر را به حاشیه می‌راند و تحت این عنوان که هیچ ” شهروندی” ” نباید (کمتر) از حداقل حقوق پایه که بالاتر از خط فقر است دریافت…کند” در عمل از تأکید ویژه روی دستمزد طبقه کارگر و مبارزه برای آن طفره می‌رود. در این موضوع جای هیچ تردیدی نیست که باید از حق‌وحقوق سایر زحمتکشان دفاع کرد، باید از حاشیه‌نشین‌ها بیکاران و تهیدستان شهر و روستا دفاع و حمایت کرد. اما درست در لحظه محوری شدن دستمزد حداقل طبقه کارگر و ضرورت تمرکز روی آن،  درست در بزنگاه تعیین مزد حداقل و در شرایطی که بخش زیادی از کارگران پیشرو و تشکل‌های مستقل کارگری برمزد حداقل تمرکز نموده و پرچم مبارزه برای افزایش حداقل دستمزد به ۱۶ میلیون تومان را برافراشته‌اند، تقلیل مطالبه اخص کارگران به حد حقوق “همه شهروندان” و ” همه ساکنین کشور” آشکارا تلاشی استحاله طلبانه و کوشش برای درهم‌آمیزی طبقه کارگر با انبوه جمعیتی بی‌شکل و نگاهی فرا طبقاتی است. درهم‌آمیزی دستمزد طبقه کارگر با حقوق همه شهروندان و همه ساکنین کشور نه‌فقط خالی کردن دستمزد از محتوای طبقاتی آن و به حاشیه راندن طبقه کارگر است، بلکه نفی استقلال طبقاتی، تضعیف موضع و موقعیت طبقه کارگر نیز هست. در مواضع اعلام‌شده از سوی کارگران پیشرو و تشکل‌های کارگری هرگز چنین خطای بزرگی دیده نمی‌شود. در بحث دستمزد اگر موضوع سایر زحمتکشان- و نه همه شهروندان و همه ساکنین کشور- و دفاع از حقوق آن‌ها به میان آمده، اما موضوع محوری یعنی افزایش حداقل مزد کارگری به ۱۶ میلیون تومان فراموش نشده و به حاشیه رانده نشده است. کمونیست‌ها و مدافعان حقوق طبقه کارگر باید از خواست‌ها و مبارزات کارگران ازجمله خواست آن‌ها برای افزایش حداقل دستمزد سال ۱۴۰۱ حمایت کنند و اجازه ندارند به بهانه دفاع از حقوق “همه شهروندان ” و “همه ساکنین کشور”، طبقه کارگر و خواست‌های آن را به حاشیه برانند یا حتی نسبت به اولویت‌های مبارزه طبقه کارگر دچار تردید و تزلزل شوند.

در پایان به نکته بسیار مهمی در مورد نمایش هرساله تعیین حداقل مزد باید اشاره کرد و آن دایره بسته‌ای است که مزد برمدار آن می‌چرخد. پوشیده نیست که حداقل دستمزد به هر میزان افزایش داده شود، به خاطر افزایش قیمت‌ها و افزایش نرخ تورم به‌فوریت خنثی می‌شود و سطح زندگی و معیشت کارگری دوباره به حالت قبل بازمی‌گردد. فقر و فلاکت و تشدید استثمار ادامه می‌یابد. بیش از ۳۰ سال همین روال طی شده است. هر بار چندرغازی به دستمزدهای اسمی اضافه‌شده اما در عمل دستمزدهای واقعی کاهش‌یافته است. امروز بسیاری از کارگران، به‌خصوص بخش‌های پیشروتر و متشکل‌تر کارگران به این شناخت و آگاهی دست‌یافته‌اند که معضل طبقه کارگر فقط مزد نیست بلکه نظامی است که برمزد استوار است. ازاین‌روست که کارگران ایران نه‌فقط برای افزایش مزد مبارزه می‌کنند و برای افزایش حداقل دستمزد بایستی آماده‌تر و متشکل‌تر به میدان آیند، بلکه مهم‌تر از آن برای پایان دادن به‌نظام مزدی است که باید خود را تجهیز و آماده کنند.

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۶۱ در فرمت پی دی اف

می‌گریزد شب، صبح می‌آید

تنها دو هفته به آغاز سال جدید باقی مانده اما در خانه‌ها و کوچه‌های کارگران و زحمتکشان نشانی از آن نیست، گویی عید و نوروز از دیار ما به سفری بی‌بازگشت رفته‌اند. جمهوری اسلامی که در موشک‌پرانی و هزینه‌های تسلیحاتی همیشه دست و دلبازانه هزینه می‌کند، این‌بار تا آن‌جا که می‌توانست در پرداخت عیدی و پاداش آخر سال کارگران، بازنشستگان و دیگر زحمتکشان جامعه نیز خساست به‌خرج داد.

سختی روزگار را با گفتارهای بی‌عمل نمی‌توان آسان کرد. نمی‌توان با وعده معضل سفره‌های خالی را حل کرد. نمی‌توان واقعیت‌های روزمره زندگی ستم‌دیدگان، این اکثریت بسیار بزرگ جامعه را با دروغ و ریا تغییر داد. این شوخی دیگر خیلی بی‌مزه و از مُدافتاده شده است.

نداری جزئی همیشگی از زندگی روزمره ما شده است. دیگر چیزی باقی نمانده تا جمهوری اسلامی آن را غارت کند، دیگر چیزی باقی نمانده تا جمهوری اسلامی آن را ویران کند. بالاتر از سیاهی رنگی نیست. از کدام درد، از کدام فاجعه، از کدام مرگ می‌توان نوشت؟! چگونه می‌توان خفقان امروزی را به تصویر کشید؟! دیگر حتا کلمات نیز از بیان عمق فاجعه، عمق درد جانکاه مردم ستم‌دیده ایران ناتوان شده‌اند. دیگر کلمه‌ای پیدا نمی‌شود تا بتواند عمق این روزهای سیاه و فاجعه‌آور را بیان کند.

تنها دو هفته به آغاز سال جدید باقی مانده، اما سفره‌های کارگران و زحمتکشان حتا در این روزها نیز رونقی ندارد. عمری در کار، عمری در رنج، این بی‌عدالتی در کجا ریشه دارد؟!

آن‌ها که بر سریر قدرت نشسته‌اند، وقیحانه شعار می‌دهند “این وضعیت گرانی قابل تحمل نیست”، “فلان وزیر و بهمان وزیر هر چه سریعتر به این اوضاع سروسامان بدهند” اما در عمل نه تنها چیزی به نفع کارگران و زحمتکشان تغییر نمی‌کند، بلکه روز از پی روز بدتر می‌شود و کارگران و زحمتکشان را به بهانه‌ی اعتراض به وضعیت موجود به بند می‌کشند.

در سفره‌های عید دیگر نه از آجیل خبری است، نه از میوه و شیرینی. ماهی پلوی شب عید نیز دیگر جایی در سفره‌های خالی کارگران و زحمتکشان پیدا نمی‌کند. دیگر نه از عیدی خبری‌ست و نه از بوی عید. هر چه هست خوشی نیست.

احمدی رئیس اتحادیه خشکبار و آجیل تهران با بیان کاهش ۶۰ درصدی تولید خشکبار در سال جاری می‌گوید در سال‌های گذشته مردم با ۵۰۰ هزار تومان آجیل شب عید خود را تهیه می‌کردند اما امسال با یک میلیون تومان می‌توان تنها به میزان کمی آجیل خرید. او با بیان این‌که مردم بیشتر تمایل به خرید تخمه به دلیل ارزان‌تر بودن آن دارند گفت: “قیمت تخمه آفتاب‌گردان دیگر ۱۰ هزار تومان نیست و به کیلویی ۷۰ هزار تومان رسیده است”. وقتی بهای پسته به کیلویی ۴۰۰ هزار تومان رسیده، معلوم است که به جای خرید، تنها می‌توان آن را نگاه کرد. رئیس شورای تامین دام زنده، از رکود بی‌سابقه در بازار گوشت قرمز در روزهای پایان سال خبر می‌دهد. بسیاری از قصابان مغازه خود را بسته یا به شغل دیگری روی آورده‌اند.

مدیرعامل سازمان میادین میوه و تره‌بار شهرداری تهران وعده می‌دهد که سیب و پرتقال شب عید در میادین میوه و تره‌بار با قیمت کیلویی ۱۳ هزار تومان عرضه خواهد شد، همان سیب و پرتقالی را که مردم دو سال پیش ۶ هزار تومان برای شب عید می‌خریدند، حال باید بیش از دو برابر برای همان سیب و پرتقال پول بدهند در حالی که در این دو سال حقوق و دستمزدها دو برابر نشده!!

سایت خبری نور (از سایت‌های حکومتی) از تورم ۶۰ درصدی خوراکی‌ها و افزایش ۵۰ تا ۲۰۰ درصدی اجاره‌بها در مناطق کارگرنشین خبر می‌دهد. به‌رغم دروغ‌های رئیسی در مورد کاهش قیمت‌ها، حتا مرکز آمار تحت‌نظر او در گزارش اخیر خود از نرخ تورم ۹/ ۳ درصدی گروه “خوراکی‌ها، آشامیدنی‌ها و دخانیات” در ماه بهمن نسبت به ماه دی خبر داده است. مرکز آمار هم‌چنین نرخ تورم سالانه را ۴/ ۴۱ درصد و تورم نقطه‌ای را ۴/ ۳۵ درصد اعلام کرده است. البته همه می‌دانیم که این آمار نه تنها واقعی نیست، بلکه به دلیل “مذاکرات” بر سر میزان افزایش دستمزدها و حقوق در سال جدید، و رابطه‌ی نرخ تورم با میزان افزایش حقوق، برای مقابله با افکار عمومی و اعتراضات توده‌ای، همواره از سوی حاکمان سعی می‌شود نرخ تورم تا آن‌جا که ممکن است (بویژه در ماه‌های آخر سال) پایین‌تر اعلام شود.

جالب آن‌که همین مرکز آمار تورم بخش تولید را ۶/ ۴۸ درصد اعلام کرده و حتا تورم در بخش تولید مواد غذایی را بالاتر از تورم متوسط برآورد کرده است. برای نمونه براساس گزارش این مرکز نرخ تورم در بخش زراعت ۹۰ درصد بوده است.

اما ابراهیم رئیسی که در جریان “انتخابات ریاست‌جمهوری” وعده رنگین شدن سفره مردم را داده بود، در عمل سفره مردم را خالی‌تر کرده و تنها به دادن شعار و دستور به منظور عوام‌فریبی بسنده کرده است. او در جلسه ستاد هماهنگی در تاریخ ۹ اسفند به وزرای جهادکشاورزی و صمت “دستور” داد تا علت افزایش قیمت‌ها را بررسی کنند!! باز چهار روز بعد به وزیر کشاورزی “دستور” داد تا قیمت کالاهای خوراکی را “مدیریت” کند. او پیش از این هم برای تثبیت قیمت‌ها از جمله کالاهای اساسی و ثبات بازار “دستور” داده بود. او هم‌چنین خواهان نظارت بر قیمت‌ها شده و خواسته بود  تا وزرا “قاطعانه” مانع هرگونه افزایش قیمت کالاها شوند.

مجریان “اوامر” و “دستورات” رئیسی نیز در دی‌ماه از تشکیل “قرارگاه امنیت غذایی” در وزارت جهاد کشاورزی خبر دادند. قرارگاه عوام‌فریبان دزد و فاسدی که “قرارگاه” محلی برای دزدی‌های جدیدشان است و مردم از دی‌ماه تا امروز تنها شاهد افزایش بهای کالاها بودند. یکی از این دستورات “کاهش قیمت لوازم خانگی” بود که روزنامه کیهان به مدیر مسئولی مزدور و جنایتکار معروف شریعتمداری با ناراحتی نوشت: “تولیدکنندگان لوازم خانگی در برابر کاهش قیمت‌ها مقاومت می‌کنند”. همان داستانی که پیش از این بارها در مورد “دامداران”، “مرغداران”، “تولیدکنندگان لبنی” و غیره شنیده بودیم!! کیهان اما هم‌چنین اعتراف کرد که به دلیل نبود خریدار، بازار لوازم خانگی در رکودی بی‌سابقه قرار دارد. البته این را هم فراموش نکنیم که هر سال رکود در بازار، رکوردی بی‌سابقه می‌زند و البته با سرعتی بیشتر از گذشته، آن هم به دلیل کاهش شتابان قدرت خرید مردم و تشدید بحران اقتصادی رکود – تورمی.

یکی از ادعاهای عجیب و غریب و فوق‌العاده وقیحانه رژیم نیز کاهش تا ۶۵ درصدی بهای ۴۵۰۰ قلم کالا با اجرای “طرح الزام درج قیمت تولیدکننده روی کالا” بود که عباس تابش معاون وزیر و مدیرعامل سازمان حمایت از مصرف کننده ادعا کرده بود.

سایت “اقتصاد ۲۴” در همین رابطه نوشت: ” سخن اخیر آقای مدیرعامل کوتاه، اما خلاف واقع است؛ چراکه یک خرید دم دستی برای ضروریات زندگی نشان دهنده گرانی اغلب کالا‌های اساسی است”.

بحران اقتصادی رکود – تورمی نه با “دستور” بیش از ۴ دهه بر اقتصاد ایران حاکم شده و نه قرار است با “دستور” حل شود. بحران اقتصادی رکود – تورمی نتیجه ساختار اقتصادی یعنی مناسبات سرمایه‌داری حاکم بر ایران و نقش و جایگاه آن در جهان سرمایه‌داری است که جمهوری اسلامی به دلیل ویژگی‌های خود، آن را تشدید کرده است. یکی از نتایج مشخص آن نیز فساد سیستماتیکی‌ست که تمام تاروپود حاکمیت را فرا گرفته و به‌نوبه‌ی خود در تعمیق این بحران نقش‌ دارد.

بحران اقتصادی رکود – تورمی ایران آن چنان عمق یافته و به مرحله‌ای رسیده است که هیچ جناحی از طبقه حاکم یعنی بورژوازی (و نه فقط حاکمان فعلی)، قادر به حل یا تخفیف آن نیستند. حل این بحران منوط به انجام آن‌چنان اقدامات رادیکال اقتصادی و اجتماعی است که هیچ جناحی از بورژوازی نه در جایگاه آن است که چنین اقداماتی انجام دهد و نه برنامه‌ای برای انجام آن دارد، هم‌چنان که در برنامه‌های تمامی نمایندگان ریز و درشت این طبقه در نقش‌های اپوزیسیون داخلی و یا خارجی شاهدیم.

سیاست جمهوری اسلامی نیز کاملا مشخص است. در همین مدت کوتاه – در حالی که به اعتراف خودشان “رئیسی آخرین شانس آن‌هاست” – شاهدیم که تمام برنامه‌ها و سیاست‌های جمهوری اسلامی چیزی جز ادامه سیاست‌های گذشته، آن‌هم در اشکالی افراطی‌تر از گذشته نیست.

فرشاد مومنی یکی از “اقتصاددانان” حامی حکومت و “استاد دانشگاه” در جمهوری اسلامی به روشنی به این وضعیت و ناتوانی جمهوری اسلامی برای بهبود شرایط اقتصادی و اجتماعی اعتراف می‌کند. وی در سخنان خود در روز ۵ شنبه ۵ اسفند در کنگره حزب “مردمسالاری” می‌گوید: “ما چند صد میلیارد دلار و هزاران میلیارد تومان را در دهه ۹۰ صرف کردیم که برآیندش رشد نزدیک به صفر است و توزیع همین رشد صفر به بی‌سابقه‌ترین سطوح ناعادلانه بودن رسیده.

در دهه ۹۰، نسبت بودجه عمومی حکومت به تولید ناخالص داخلی به زیر ۱۵ درصد سقوط کرده. این یعنی حکومت عملا نشان می‌دهد که نسبت به تعهدات حاکمیتی خود در زمینه آموزش و سلامت و تغذیه و مسکن مردم و زیرساخت‌های فیزیکی و عمرانی دیگر اهتمام بایسته ندارد. دغدغه، دغدغه توزیع رانت بین خودی‌هاست. نسبت ۱۵ درصد امور حاکمیتی به تولید ناخالص داخلی یعنی سقوط حکومت به دولت پیشا آدام اسمیت؛ آن چیزی که به عنوان سرمایه سالاری وحشی بی وطن شما شنید‌ه‌اید از دل چنین مناسباتی می‌آید.

شما وقتی مثلا در آیینه سند لایحه بودجه ۱۴۰۱ تمایلات حکومت را نگاه می‌کنید، در کمال شگفتی می‌بینید تخفیف‌های غیرعادی در مالیات بر ثروت پیش‌بینی شده و فشارهای بسیار غیرعادی و بی‌سابقه در مالیات بر مصرف. گویی عزیزان هنوز تصور می‌کنند می‌شود فشارهای معیشتی سنگین‌تر به مردم وارد کرد.

سیاست‌های تورم‌زا اسم رمز غارت مردم است. مهمترین مشخصه لایحه بودجه ۱۴۰۱ این است که از این دریچه می‌خواهد اوضاع را اسفبارتر کند. از نظر عدالت اجتماعی این سند یکی از ضد توسعه‌ای‌ترین و ضد عادلانه‌ترین سندهای سیاستگذاری در سی سال گذشته محسوب می‌شود. شما فقط کافیست روی اصابت‌های مالیات‌ستانی در این سند با دقت نگاه کنید… کشور از نظر بنیه تولیدی نسبت به سال ۱۳۶۷ که بدترین سال عملکرد اقتصادی ده ساله اول انقلاب بوده با شاخص‌های استاندارد موجود در ساحت دانش و توسعه حدود ۷۰ درصد سقوط کرده”.

جمهوری اسلامی در برابر اعتراضات و خواست‌های بر حق مردم کار، نان و آزادی، برای داشتن یک زندگی شرافتمندانه و انسانی، آن زندگی که شایسته کارگران و دیگر ستم‌دیدگان جامعه باشد، مقاومت می‌کند و نتیجه‌ی سیاست‌های آن چیزی جز ادامه فقر و گسترش آن به‌ بخش‌های بیشتری از جامعه نیست. بنابراین تنها راه برای مردم، برای کارگران و زحمتکشان، سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی‌ست، راهی که برای کارگران و زحمتکشان ایران به‌رغم ناهموار بودن و به رغم تمامی مشکلات ممکن است.

ای دل غم‌دیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده بازآید بسامان غم مخور

گرچه منزل بس خطرناکست و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۶۱ در فرمت پی دی اف

کمک های مالی

سوئیس

 

علی‌اکبر صفایی فراهانی               ۳۰ فرانک

سیامک اسدیان (اسکندر)               ۴۰ فرانک

حمید اشرف                                  ۳۰ فرانک

محمد کاسه‌چی                                 ۵۰ فرانک

امیر نبوی                                      ۵۰ فرانک

 

دانمارک

 

هوشنگ احمدی              ۲۰۰ کرون

دکتر نریمیسا ۲۰۰ کرون

خروش (مارس) ۲۰۰ کرون

 

سوئد

 

هوادراران سازمان استکهلم ۵۰۰ کرون

 

آلمان

 

سیاهکل، یگانه پاسخ اصولی ۱۰۰ یورو

 

ایران

 

آبان ادامه دارد           ۱میلیون تومان

 

خجسته باد ۸ مارس روز جهانی زن

زنان ستمدیده ایران!

۸ مارس (۱۷ اسفند) روز جهانی زن، در شرایطی فرارسیده است که دولت دینی  ستمگر و زن‌ستیز جمهوری اسلامی، این دشمن سوگند خورده برابری زن و مرد، ماهیت رسوای خود را حتی بر عقب‌مانده‌ترین بخش توده‌های مردم ایران آشکار نموده، ورشکستگی خود را در تمام عرصه‌ها به نمایش گذاشته و مبارزات پیگیر توده‌های مردم ایران  سراسر کشور را فراگرفته است.

نقش برجسته‌ای که زنان در مبارزات جاری برعهده‌گرفته‌اند، چنان آشکار است که مرتجعین حاکم بر ایران را هراسناک کرده است. در هر مبارزه‌ای که در ایران در جریان است، حضور فعال زنان که بازتاب بیداری و آگاهی آن‌هاست به واقعیتی غیرقابل‌انکار تبدیل‌شده است. از نقش برجسته در تظاهرات و قیام برای سرنگونی‌ رژیم ، از حضور فعال در اعتصابات و تجمع‌های معلمان، پرستاران، کارگران و بازنشستگان، تا سخنرانی‌های علنی  در دفاع از حقوق زنان در مراکز عمومی و به دور افکندن علنی حجاب و درگیری با مزدوران رژیم ، همه نشان‌دهنده نقش برجسته زنان در مبارزه برای سرنگونی رژیم زن‌ستیزاست.

از هنگامی‌که رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی در ایران به قدرت رسید، تا به امروز صدها تن از زنان مبارز و آگاه به جوخه اعدام سپرده‌شده‌اند و هزاران تن سال‌ها به حبس محکوم شدند. هم‌اکنون نیز ده‌ها تن از زنان به جرم  مبارزه برای برانداختن تبعیض و نابرابری زنان در زندان‌های جمهوری اسلامی به بند کشیده شده‌اند. دلیل این نقش فعال در تمام این مبارزات  بر کسی پوشیده نیست.

در جامعه ایران، زنان ستمدیده‌ترین بخش مردم ایران هستند. ایران یکی از معدود کشورهای جهان است که نه‌فقط تحت حاکمیت دولت دینی اسلام‌گرا، برابری حقوق زن و مرد به رسمیت شناخته‌نشده، بلکه دولت فوق ارتجاعی دینی و زن‌ستیز، در قوانین خود به عریان‌ترین و خشن‌ترین شکل ممکن برابری حقوق اجتماعی و سیاسی زن را نفی کرده و آشکار و عریان بر نابرابری و تبعیض صحه گذاشته‌شده است. در تمام قوانین جمهوری اسلامی زن در مرتبه‌ای پایین‌تر از مرد قرارگرفته است. جمهوری اسلامی به تبعیت و فرمان‌برداری زن از مرد شکلی رسمی و قانونی داده است.  دولت دینی نه‌فقط در قوانین بلکه در عمل، تمام قدرت و امکانات  خود را برای تقویت مردسالاری،  دفاع از خانواده اسلامی- سنتی مردسالار، فرمانروائی مرد در خانواده و تبعیت زن از مرد و در یک‌کلام اسارت زن به کار گرفته است. جمهوری اسلامی حتی در قوانین رسمی خود، آشکار و ضمنی خشونت علیه زنان را مورد تأیید قرار داده است.  از همین روست که زنان زیر فشار انواع و اقسام خشونت در خانواده و در خارج از خانه در خیابان ، مراکز عمومی و محل کار قرار دارند. هرسال میلیون‌ها زن  در جامعه‌ مردسالار و تحت حاکمیت دولت دینی و قوانین ارتجاعی آن، توسط پدر، برادر و شوهر حتی مورد خشونت فیزیکی قرار می‌گیرند. این خشونت علیه زنان چنان شکل وحشیانه‌ای به خود گرفته که هرسال ده‌ها تن از زنان توسط مردان خانواده به قتل می‌رسند. در خارج از خانه نیز زنان در معرض خشونت‌های متعدد و سرکوب فیزیکی  مزدوران دستگاه دولتی، تحقیر و توهین و خشونت پلیس بر سر رعایت حجاب اجباری قرارگرفته‌اند.

درنتیجه سیاست‌های ارتجاعی دولت دینی زن‌ستیز، نه‌فقط زنان به‌طور رسمی و علنی از امکان دسترسی به برخی مشاغل و حضور در برخی ارگان‌ها و نهادها محروم شده‌اند ، بلکه دولت دینی حتی برای دسترسی زنان به مشاغل  معمولی نیز محدودیت‌های متعددی ایجاد کرده است. چراکه از دیدگاه  رژیم رسوای دینی زن‌ستیز، جای زن در خانه تعریف‌شده است . از همین رواست  که در کشوری با جمعیتی ۸۵ میلیونی تنها ۵ / ۳ میلیون زن شاغل هستند. بر سر هر اتفاقی هم از نمونه بحران‌های اقتصادی نخستین گروهی که اخراج می‌شوند، زنان‌اند. طبق گزارش مرکز آمار رژیم در پاییز سال ۹۸ چهار میلیون و ۴۶۸ هزار زن در ایران شاغل بوده‌اند. در پائیز امسال این تعداد به کمتر از  ۵ / ۳  میلیون کاهش‌یافته است . این‌همه در حالی است که حتی درجایی که زنان مشغول به کارند به‌رغم کار مساوی با مردان، به‌طور متوسط حدود ۳۰  درصد کمتر از مردان دستمزد و حقوق می‌گیرند. لذا روشن است که چرا سال‌به‌سال زنان فقیرتر می‌شوند و گروهی محتاج مستمری ناچیز کمیته امداد می‌گردند و مدام بر تعداد زنان تن‌فروش و  زنان بی‌خانمان و معتاد در شهرها افزوده می‌شود.

جمهوری اسلامی در طول متجاوز از ۴۳ سال موجودیت ننگینش در ایران نشان داده است که هیچ‌یک از مطالبات زنان در چهارچوب این رژیم تحقق‌پذیر نیست.   زنان دریافته‌اند که بدون سرنگونی جمهوری اسلامی تحقق حتی کوچک‌ترین مطالبات آن‌ها ممکن نیست. از همین روست که در تمام مبارزات کنونی برای سرنگونی رژیم حضوری فعال دارند.

سازمان فدائیان( اقلیت) که برای استقرار نظمی  سوسیالیستی در ایران مبارزه می‌کند و هدف فوری خود را سرنگونی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی  و برقراری یک حکومت شورایی قرار داده است، در برنامه خود خواستار اجرای بی‌درنگ مطالبات زنان به شرح زیر است:

– لغو هرگونه ستم و تبعیض بر پایه جنسیت و برخورداری زنان از حقوق کامل اجتماعی و سیاسی برابر با مردان.

– برخورداری زنان از حقوق و مزایای کامل برابر با مردان در ازای کار مساوی.

– برخورداری آزاد و برابر زنان از امکان مشارکت در تمام شئون زندگی اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و دسترسی به تمام مشاغل و مناصب در همه سطوح.

– لغو تمام قوانین و مقررات ارتجاعی مربوط به تعدد زوجات، صیغه، حق طلاق یک‌جانبه مرد، تکفل و سرپرستی فرزندان، قوانین و مقررات تبعیض‌آمیز در مورد ارث، مقررات حجاب اجباری، جداسازی زن و مرد در مؤسسات و مراکز عمومی و تمام مقررات و اقدامات سرکوبگرانه و وحشیانه نظیر شلاق، سنگسار.

– لغو حجاب اجباری، ممنوعیت هرگونه فشار و اجبار در مورد نوع پوشش زن. برخورداری زنان از آزادی انتخاب پوشش.

– ممنوعیت هرگونه فشار، تحقیر، اجبار، اذیت و آزار و خشونت علیه زنان در محیط خانواده و اعمال مجازات‌های شدید در مورد نقض آن‌ها.

– ممنوعیت ازدواج کودکان تا ۱۸ سال، کودک‌آزاری و اعمال مجازات‌های شدید در مورد نقض آن‌ها.

– آزادی کامل زن در انتخاب شریک زندگی خود. روابط خصوصی زن باید از هرگونه تعرض مصون باشد.

– به رسمیت شناخته شدن حق سقط‌جنین، بدون قید و شرط.

– برابری حقوق زن و مرد در امر طلاق، ارث و تکفل اولاد.

سازمان فدائیان (اقلیت) ۸ مارس، روز جهانی زن را به زنان ستمدیده ایران تبریک می‌گوید و عموم زنان زحمتکش و ستمدیده را به تشدید مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری حکومت شورایی فرامی‌خواند.

خجسته باد ۸ مارس روز جهانی زن

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی- برقرار باد حکومت شورایی

زنده‌باد آزادی- زنده‌باد سوسیالیسم

سازمان فدائیان( اقلیت)

اسفند ۱۴۰۰

کار، نان، آزادی- حکومت شورایی

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در مورد جنگ در اوکراین

اطلاعیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست در مورد جنگ در اوکراین

جنگ امپریالیستی و ضد بشری باید متوقف شود!

بعد از هفته‌ها جنگ لفظی، تهدیدها، هشدارها و دیدارهای سران دو بلوک امپریالیستی آمریکا و اروپا، امپریالیسم روسیه همراه با مانورهای نظامی طرفین بر سر اوکراین و پس آن با به رسمیت شناختن جمهوری‌های لوهانسگ و دونتسک از طرف فدراسیون روسیه، بالاخره در روز پنجشنبه ۲۴ فوریه، روسیه تهاجم نظامی خود به اوکراین را از شمال، شرق و جنوب و از طریق هوا و زمین و دریا آغاز کرد.

تشدید بحران‌های موجود و تهاجم نظامی روسیه به اوکراین بار دیگر این حقیقت محض را نشان داد که جنگ ادامه سیاست به شکل دیگر است. سیاستی که اکنون خود را در شکل تهاجم روسیه به اوکراین نشان داده است، چیزی جز انعکاس همان سیاست قبلی نیست که اکنون با تغییر توازن قوا بین قدرت‌های امپریالیستی این بار در اوکراین به میدان جنگ این رقابت‌ها تبدیل شده است.

در واقع، چه ادعاهای ریاکارانه روسیه که گویا در دفاع از ساکنین “جمهوری‌های خلق لوهانسک و دونتسک” ارتش خود را به این مناطق گسیل گرده است و چه ادعاهای مزورانه امپریالیسم آمریکا، اتحادیه اروپا و ناتو که گویا در دفاع از حق حاکمیت اوکراین نیروهای نظامی و تسلیحات به کشورهای مرزی اوکراین فرستاده‌اند، ذره‌ای از این حقیقت نمی‌کاهد که هدف هر دو بلوک امپریالیستی تقسیم و باز تقسیم مناطق نفوذ خود در شرایط جدید جهانی است.

واقعیت این است که نظم جهان دوقطبی بعد از جنگ جهانی دوم و شکل‌گیری جهان یک‌قطبی بعد از فروپاشی بلوک شرق به تاریخ سپرده‌شده است. عروج چین تا حد دومین قدرت اقتصادی جهان، عروج مجدد روسیه به‌عنوان دومین قدرت نظامی جهان، گسترش قدرت‌های سرمایه‌داری در اروپا، ژاپن و.. نشان از این واقعیت دارد که قطب‌های چندگانه سرمایه‌داری، سرتاسر جهان را به میدان کشمکش‌ها و جدال‌های خونین خود تبدیل کرده‌اند.

اوکراین با در اختیار داشتن منابع غنی و زمین‌های حاصل خیز که بخش قابل‌ملاحظه‌ای از غلات در جهان را تولید می‌کند و موقعیت سوق‌الجیشی سیاسی و نظامی‌اش، طعمه‌ای نیست که طرفین این جدال ویرانگر به‌آسانی در اختیار آن دیگری قرار دهد. اگر روسیه این هدف را دنبال می‌کند که با تصرف اوکراین و یا به قدرت رساندن رژیم دست‌نشانده و یا متحد خود، زمینه را برای مصالح و منافع بزرگ سرمایه‌داران و ناسیونالیسم تجاوزگر روس، برای تحمیل و تثبیت موقعیت خود به‌عنوان یک ابر قدرت بازیگر در معادلات جهان چندقطبی را میسر سازد، در مقابل بلوک آمریکا و اروپا و پیمان جنگی ناتو نیز با رساندن خود به مرزهای روسیه و با تحولات سال ۲۰۱۴ در اوکراین و تبدیل آن کشور به متحد خویش، هدف تضعیف و جذب روسیه در درون خود و اگر موفق نشدند تبدیل آن به یک قدرت درجه چندم اروپایی را مد نظر دارند، به‌این‌ترتیب آن‌ها بلوک روسیه و چین را نیز تضعیف می‌نمایند. اگر تا دیروز خاورمیانه و آفریقا میدان نبرد و کشمکش‌های خونین قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای بود، اکنون غرب می‌خواهد از طریق اوکراین با روسیه و در حوزه پاسیفیک با چین، نظم جدیدی را سازمان بدهد.

ثمره این کشمکش‌ها و جدال‌ها برای مردم جهان، برای کارگران و زحمتکشان، زنان و کودکان چیزی جز مرگ‌ومیر و نابودی هستی و نیستی‌شان و آواره شدن میلیون‌ها انسان به همراه ندارد. همه این نتایج و خطرات را پیش‌ازاین در خاورمیانه و شمال آفریقا دیدیم و اکنون دست‌کم در اوکراین شاهد آن هستیم.

در برابر این وضعیت، تنها با محکوم کردن این جنگ و افشای نیات سودجویانه بازیگران جنگ‌طلب و امپریالیستی آن، با به میدان آمدن بشریت مترقی و طبقه کارگر جهانی و شکل‌گیری اعتراضات گسترده می‌توان به این بربریت موجود پایان داد. در این میان طبقه کارگر روسیه و اوکراین بیش از همه مسئولیت و وظیفه‌دارند که نه‌تنها به گوشت دم توپ این جدال و کشمکش ارتجاعی تبدیل نگردند، بلکه نفرت و خشم خود را به‌سوی آنانی نشانه روند که جان میلیون‌ها انسان را در میدان جنگ و تحریم به نابودی خواهند کشاند.

لذا،”شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست” خود را همراه و همگام با طبقه کارگر و مردم محروم کشورهای اوکراین و روسیه و هر گوشه جهان، علیه جنگ سرمایه‌داران و دولت‌هایشان می‌داند. ما طبقه کارگر و مردم آزادیخواه در سراسر جهان را برای دخالت در این بحران بین‌المللی فرامی‌خوانیم  و ضروری است علیه سیاست‌های جنگی و توسعه‌طلبانه قدرت‌های امپریالیستی، برای ختم فوری جنگ، علیه دولت‌های جنگ‌طلب و نظام سرمایه‌داری به میدان بیائیم.

 

علیه جنگ سرمایه‌داران، علیه نظم سرمایه‌داری!

زنده‌باد آزادی، زنده‌باد سوسیالیسم!

۲۸ فوریه ۲۰۲۲ – ۹ اسفند ۱۴۰۰

امضاها: اتحاد فدائیان کمونیست، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

امپریالیسم، جنگ و نزاع بر سر تجدید تقسیم اقتصادی و سیاسی جهان

در هفته‌ای که گذشت حمله نظامی روسیه به اوکراین در صدر اخبار و گزارش‌های جهان قرار گرفت. با تشدید نزاع میان روسیه و قدرت‌های غربی بر سر اوکراین، در پی به رسمیت شناختن جمهوری‌های استقلال‌طلب شرق اوکراین و ظاهراً درخواستِ کمک نظامی جدایی‌طلبان، پوتین در سخنرانی روز سه‌شنبه اعلام کرد که روسیه حاکمیت جدایی‌طلبان طرفدار روسیه در شرق اوکراین را بر کل مناطق لوهانسک و دونتسک و نه‌فقط بر مناطق تحت کنترلشان به رسمیت می‌شناسد. در پی آن، بامداد پنجشنبه ۵ اسفند رئیس‌جمهوری روسیه فرمان “عملیات نظامی ویژه” علیه اوکراین را رسماً اعلام کرد. ارتش روسیه در سراسر اوکراین مراکز نظامی این کشور را موردحمله قرار داد و متجاوز از ۱۰۰ مرکز نظامی و فرودگاه‌های این کشور را نابود کرد. در جریان این حملات تاکنون ده‌ها تن از نظامیان و افراد غیرنظامی در اوکراین کشته‌شده‌ و ده‌ها هزارتن از مردم اوکراین آواره شده‌اند. این بحران ریشه‌های عمیق دارد، اما تا جایی که به تحولات اخیر بر‌می‌گردد از آنجائی آغاز گردید که روسیه در اواسط دسامبر سال گذشته طرح خود را برای تجدید ساختار امنیتی اروپا به قدرت‌های رقیب آمریکائی و اروپائی ارائه داد. بر طبق این طرح، توقف بسط ناتو به شرق اروپا، منع پیوستن اوکراین به ناتو، خروج نیروی نظامی ناتو از لهستان و کشورهای بالتیک و بازگشت به مرزهای سال ۱۹۹۷ به‌عنوان مرزهای ناتو، برچیدن سلاح‌های هسته‌ای آمریکا از اروپا، خواسته‌شده بود.

بدیهی بود که قدرت‌های رقیب روسیه، این خواسته‌ها را نپذیرند و به آن پاسخ منفی بدهند. پوشیده نبود که مطالبات به این بزرگی راه‌حل دیپلماتیک و مذاکره ندارند، بلکه طرح آن‌ها از سوی امپریالیسم روس در واقعیت یک اولتیماتوم به قدرت‌های امپریالیست‌ اروپائی و آمریکا بود. بنابراین، روسیه راه‌حل جنگ را برای تحقق خواسته‌های خود برگزید و نخستین آن‌ها که به گفته روس‌ها با امنیت این کشور سروکار دارد، حل مسئله اوکراین با توسل به نیروی نظامی بود که به‌ویژه از ۲۰۱۴ مورد نزاع و کشمکش قرار داشت.

ظاهراً در جریان فروپاشی اتحاد شوروی و وحدت دو بخش آلمان، غربی‌ها به گورباچف قول داده بودند که از گسترش ناتو به شرق اروپا خودداری کنند و اوکراین منطقه حائل میان روسیه و غرب باشد. به این وعده‌ها عمل نشد. گسترش ناتو از ۱۹۹۸ به‌سوی شرق آغاز گردید، کشورهای شرق اروپا به عضویت ناتو درآمدند و کشمکش بر سر تسلط بر اوکراین نیز ادامه یافت. بحران اوکراین در ۲۰۱۴ به نقطه تعیین‌کننده‌ای رسید. رئیس‌جمهوری اوکراین در آن ایام، ویکتور یانکویچ زیر فشار روسیه و پیشنهاد کمک ۱۵ میلیارد دلاری، توافق‌نامه با اتحادیه اروپا را که هدف آن ادغام اوکراین در اتحادیه اروپا بود، متوقف ساخت. پی آمد آن به راه افتادن تظاهرات یورو میدان با حمایت آمریکا- اروپا و فرار یانکویچ به روسیه بود. پوتین درواکنشی متقابل کریمه را با ادعای دفاع از روس تبارها ضمیمه روسیه کرد و روس‌های شرق اوکراین را در منطقه دنباس فعال کرد که خواستار رفراندوم و جدائی از اوکراین شدند. درگیری میان دو بخش اوکراین ادامه یافت و جدائی‌طلبان روس تبار اعلام استقلال  و جمهوری کردند. از آن پس به‌رغم توافق‌ مینسک ۱ میان روسیه، آمریکا و اتحادیه اروپا در ۲۰۱۴ برای متوقف ساختن درگیری‌ها و نیز توافق مینسک  ۲ در ۲۰۱۷ میان جدایی‌طلبان، دولت اوکراین و روسیه، اوضاع آرام نگرفت، درگیری‌های نظامی ادامه یافت و متجاوز از ۱۴۰۰۰ نفر جان خود را از دست دادند.

در این فاصله روسیه در تدارک حمله نظامی به اوکراین با توجیه دفاع از جدائی‌طلبان روس و به رسمیت شناختن استقلال آن‌ها اما درواقع با نقشه وسیع‌تری برای اشغال اوکراین بود. پوتین که از پیش می‌دانست در قبال اقدام نظامی وی غربی‌ها نمی‌توانند اقدام نظامی متقابلی داشته باشند، طرح خود را برای اشغال اوکراین عملی کرد.

واکنش آمریکا و اتحادیه اروپا در ارتباط با تصمیم روسیه برای به رسمیت شناختن استقلال جمهوری‌های دونتسک و لوهانسک نمی‌توانست چیزی فراتر از تحریم‌های گسترده اقتصادی ، مالی و سیاسی علیه روسیه باشد. مقابله نظامی با دومین قدرت اتمی جهان لااقل در مرحله کنونی غیرممکن بود. بنابراین رهبران کشورهای عضو اتحادیه اروپا با وضع تحریم‌های گسترده علیه روسیه موافقت کردند. در بیانیه کشورهای اتحادیه اروپا آمده بود که این تحریم‌ها بخش مبادلات مالی، انرژی و حمل‌ونقل روسیه را هدف گرفته است.

رئیس کمیسیون اروپا عصر سه‌شنبه اعلام کرد که در چهارچوب بستۀ تحریمی جدیدی که به تصویب اعضای اتحادیه اروپا رسیده، بانک‌هایی که فعالیت‌های نظامی روسیه را تأمین مالی می‌کنند، افراد و شخصیت‌های روسیه که به‌طور مستقیم در بحران کنونی دخالت داشته‌اند، همچنین فعالیت‌های اقتصادی متعلق به جدایی‌طلبان در منطقه لوهانسک و دونتسک تحریم می‌شوند.

صدراعظم آلمان، نیز تأکید نمود که باید از وقوع فاجعه جلوگیری کرد. وی گفت: هشتاد سال پس از پایان دومین جنگ جهانی، خطر جنگ در اروپا واقعی است. وی اجازۀ بهره‌برداری از خط لولۀ انتقال گاز روسیه به آلمان، تحت عنوان “نورد ستریم٢” را به حال تعلیق درآورد.

 

نخست‌وزیر انگلستان نیز پنج بانک روسیه به همراه تعدادی از سرمایه‌داران روسی را تحریم کرد و گفت باید خود را برای بحرانی طولانی‌مدت آماده کنیم.

بایدن رئیس‌جمهوری آمریکا با صدور فرمانی سرمایه‌گذاری جدید در مناطق جدایی‌طلب اوکراین را ممنوع اعلام کرد.  این تحریم‌ها گرچه می‌تواند صدمات سنگینی به اقتصاد روسیه وارد آورند، اما تبعات سنگینی برای اروپائی‌ها نیز خواهد داشت که هم‌اکنون با بحران اقتصادی روبه‌رو هستند که کرونا آن را تشدید کرده است. روسیه یکی از شرکای مهم آن‌هاست و اتحادیه اروپا مشتری ۴۰ درصد گاز و ۲۶ درصد نفت وارداتی از روسیه است. اروپا سهمی ۳۷ درصدی در کل تجارت خارجی روسیه دارد.

نکته قابل‌توجه در موضع‌گیری‌های آمریکا و اتحادیه اروپا اما این بود که اقدام روسیه را نقض فاحش حقوق بین‌الملل اعلام کردند. اما گویا حمله نظامی به عراق، لیبی، یوگسلاوی، افغانستان ، نقض فاحش حقوق بین‌الملل از جانب آن‌ها نبوده است. واقعیت این است که جنگ‌افروزی و توسعه‌طلبی قدرت‌های امپریالیست تابع هیچ قانون و قراردادی نیست. فرقی هم نمی‌کند که آمریکا و اروپا باشد، یا روسیه و چین. آنچه بر مناسبات آن‌ها حاکم و تعیین‌کننده است، زور و قدرت اقتصادی و نظامی است.

اما چرا امپریالیسم روس اکنون با خواسته‌های جدیدی در مقابل امپریالیست‌های آمریکائی و اروپائی قرارگرفته است؟ به این دلیل که موازنه قدرت میان امپریالیست‌ها پایدار نیست. همواره مبارزه‌ای میان قدرت‌های امپریالیست بر سر تقسیم اقتصادی و سیاسی جهان در جریان است . ناموزونی رشد اقتصادی و قدرت نظامی باعث می‌گردد که این توازن‌ها برهم بخورد. کشورهایی که در یک مرحله قدرت بیشتری داشتند و سهم بیشتری از تقسیم اقتصادی و سیاسی بازارهای جهان نصیبشان شده است، عقب می‌مانند و قدرت‌های دیگری ازنظر اقتصادی و نظامی رشد می‌کنند که خواهان تقسیم مجدد بازارهای جهان و سهم بیشتری از این بازارها می‌شوند. راه‌حلی هم برای حل تضادهای آن‌ها جز جنگ وجود ندارد. همان‌گونه که در طول صدسال گذشته دو جنگ بزرگ جهانی و صدها جنگ منطقه‌ای و کودتا برای حل این تضادها رخ‌داده است و میلیون‌ها انسان را کشتار کرده‌اند. از همین روست که جهان اکنون شاهد تشدید روزافزون تضاد میان بلوک امپریالیستی آمریکائی و اروپائی با دو قدرت امپریالیستی روسیه و چین است. اما تا جایی که اکنون مسئله روسیه در میان است، امپریالیسم روس پس از فروپاشی شوروی ازنظر اقتصادی و نظامی شدیداً تحلیل رفت. قدرت نظامی آن از هم گسیخت و تسلیم بلوک آمریکائی و اروپائی شد. اکنون‌که قدرت اقتصادی و به‌ویژه نظامی خود را ترمیم کرده، موقعیت خود را در بخش آسیائی تحکیم نموده، با مداخله نظامی در گرجستان و به رسمیت شناختن استقلال اوستیای جنوبی و آبخازی مانع پیشروی رقبا در قفقاز جنوبی شد و بالاخره بی‌دردسر کریمه را ضمیمه روسیه کرد، خواستار احیای روسیه بزرگ و باز پس گرفتن مناطقی در شرق اروپا است که پس از فروپاشی شوروی به تصرف اروپای غربی و آمریکا درآمده‌اند. بنابراین حمله نظامی روسیه به اوکراین پایان نزاع نیست، بلکه آغاز آن بر سر تجدید تقسیم اقتصادی و سیاسی جهان است. هم‌اکنون جمهوری‌های بالتیک، استونی، لتونی، لیتوانی پس از اوکراین هدف بعدی روسیه قرارگرفته‌اند. قدرت‌های رقیب روسیه یا باید به خواسته‌های پوتین تمکین کنند که این اتفاق نخواهد افتاد، همان‌گونه که در جریان وقوع جنگ‌های جهانی اول و دوم طرفین کوتاه نیامدند و جنگ‌های جهانی را برپا ساختند. شق دیگر آن جنگ ویرانگری خواهد بود که اگر انقلاب کارگری و جنبش‌های ضد جنگ جلو آن‌ها را نگیرد و کار به استفاده از سلاح هسته‌ای کشیده شود، فاجعه‌ای جهانی رخ خواهد داد.

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۶۰ در فرمت پی دی اف

یکشنبه های اعتراض، استوارتر از پیش در کف خیابان ها

بازنشستگان و مستمری بگیران تامین اجتماعی در ادامه برپایی یکشنبه های اعتراضی خود، روز یکشنبه هشتم اسفند ماه ۱۴۰۰ نیز، همانند دفعات پیشین به کف خیابان ها آمدند و با عزمی استوار تحقق مطالبات چندین و چند ساله شان را فریاد زدند. این اعتراضات به طور همزمان در تهران در مقابل مجلس ارتجاع اسلامی و بیش از هفده شهر از جمله تبریز، رشت، شوشتر، شیراز، اصفهان، اهواز، اراک، اردبیل، ایلام، خرم آباد، بجنورد، شوش، کرمانشاه، قزوین، مشهد، شهر کرد و گرگان در مقابل ادارات کل تامین اجتماعی استان برگزار شد. در تهران بازنشستگان مخابرات ورودی ساختمان شرکت مخابرات را بستند و در رشت نیز بازنشستگان با پهن کردن سفره خالی شعار “ظلم و ستم کافیه، سفره ما خالیه” سر دادند.

“زندانی سیاسی آزاد باید گردد”، اسماعیل گرامی آزاد باید گردد”، “نه مجلس نه دولت، نیستند به فکر ملت” و “رئیسی دروغگو، حاصل وعده هات کو” از جمله شعارهایی بودند که بازنشستگان در تجمعات سراسری خود سر دادند.

بازنشستگان و مستمری بگیران تامین اجتماعی که متجاوز از ۳ میلیون و ۳۰۰ هزار نفر هستند و بخش زیادی از آنان حتی حداقل بگیر هم نیستند، همانند معلمان زحمتکش ایران سال هاست بی حقوقی خود را فریاد می زنند، دیر زمانی است با حق بازنشستگی چندین برابر زیر خط فقر زندگی می کنند، سال هاست نسبت به عدم تحقق خواست های صنفی و معیشتی شان اعتراض دارند و بیش از یک دهه است که بر افزایش و ترمیم مزد و مستمری، اجرای همسان سازی واقعی و برخورداری از بیمه کارآمد به عنوان بخشی از مطالبات شان پافشاری می کنند.

پاسخ جمهوری اسلامی اما در تمامی این سال ها، بجز دروغ و نیرنگ و فریب، بجز وعده های توخالی، بجز سردواندن آنان از این سال به آن سال، از این کابینه به آن کابینه، چیزی دیگری نبوده است. حاصل تمامی وعده های دروغین جمهوری اسلامی و عدم پاسخگویی رژیم به مطالبات برحق بازنشستگان، آن شد، که آنان دست کم از سال ۹۹ تا به امروز، با سر دادن شعار “فقط کف خیابون، بدست میآد حقمون”، به خیابان آمده اند و با برپایی یکشنبه های اعتراضی تحقق خواست های خود را طلب می کنند. یکشنبه های اعتراضی که هر بار با عزمی استوارتر و با کمیت و کیفیتی پُربارتر از پیش برگزار شده اند. تا جایی که دست کم در یک سال گذشته کمتر ماهی را شاهد بوده ایم که بازنشستگان و مستمری بگیران تامین اجتماعی چندین اعتراض سراسری را سازمان نداده باشند. اعتراضاتی که پیوسته متشکل تر، سازمان یافته تر و رادیکال تر شده اند و در ماه های اخیر خصلت سیاسی این اعتراضات نیز به نحو آشکاری برجسته تر شده است. نمونه های برجسته آن اعتراض بازنشستگان فولاد اهواز و ذوب اهن اصفهان در هفته های گذشته بود.

نکته قابل توجه اعتراضات بازنشستگان تامین اجتماعی، همانا تاکید آنان بر گستردگی وحدت مبارزاتی، پیشروی در امر تشکل یابی و سازماندهی هرچه با شکوه تر اعتراضات خیابانی است. امری که همواره بدان تاکید شده و اکنون در بخشی از قطعنامه پایانی تشکل های مستقل بازنشستگان ایران در تجمعات سراسری روز یکشنبه ۸ اسفند، با تاکید بر وحدت مبارزاتی این چنین بازتاب یافته است: “قدرت متحد کارگران، معلمان، بازنشستگان و سایر زحمتکشان، پتانسیل بالقوه ای است که خشم و بیزاری از شرایط فلاکتبار موجود را در خود نهفته دارد و هیچ قدرتی یارای مقاومت در مقابل آن را ندارد”.

تاکید ۳۱ تشکل مستقل بازنشستگان ایران بر وحدت مبارزاتی، البته فقط مختص به قطعنامه پایانی اعتراضات سراسری هشتم اسفند نبوده و ما پیشرفت عملی این نگاه را در زمینه های دیگر هم شاهد بوده ایم. روند گستردگی مبارزات آنان و سازماندهی بهتر یکشنبه های اعتراض نیز گواه دیگری بر این نگرش درست مبارزاتی بازنشستگان تامین اجتماعی است که به روشنی در تجمعات سراسری ماه های اخیر آنان تجلی یافته است.

اگر در آغاز روی آوری بازنشستگان به مبارزات خیابانی، فقط نام چند تشکل صنفی بازنشستگان در پای فراخوان های آنان دیده می شد، اکنون اوضاع به نحوی تغییر کرده است که تعداد امضا کنندگان فراخوان یا امضا کنندگان قطعنامه های پایانی یکشنبه های اعتراضی، به سی و چند تشکل مستقل بازنشستگان رسیده است. این شکل از وحدت مبارزاتی بازنشستگان و مستمری بگیران تامین اجتماعی سبب شده تا یکشنبه های اعتراضی متحدانه تر و گسترده تر از پیش سازماندهی شوند. نتیجه عینی این وحدت و همدلی و پیکار مشترک آنان، اکنون در استواری گام های مبارزاتی شان، افزایش شهرهای اعتراضی، رادیکالتر شدن اشکال مبارزه و همچنین در گستره مطالبات ضروری و برحق شان تجلی یافته است.

مطالبات بازنشستگان تامین اجتماعی که در آغاز عمدتا حول خواست هایی نظیر افزایش و ترمیم مستمری، اجرای همسان سازی واقعی و برخورداری از بیمه کارآمد متمرکز بود، اکنون به ۱۰ مطالبه عمده رسیده است که هر بار در قطعنامه های پایانی یکشنبه های اعتراض بر تحقق آن ها تاکید می شود.

تعیین مزد بر مبنای هزینه های واقعی زندگی که متناسب با هزینه های واقعی و افزایش آن طبق تورم واقعی جامعه باشد، تامین بیمه درمانی کارآمد و رایگان طبق ماده ۵۴ قانون تامین اجتماعی (قانون الزام) و انحلال بازار بیمه تکمیلی، دریافتی مستمری بگیران از جمله بازماندگان و از کارافتادگان نباید کمتر از حداقل مزد پیشنهادی تشکل های مستقل کارگری و بازنشستگان باشد، پرداخت فوری دیون دولت بالغ بر ۴۰۰ هزار میلیارد تومان به صندوق تامین اجتماعی، کوتاه نمودن دست دولت از صندوقی که دولتی نیست و تمام اموالش متعلق به بازنشستگان می باشد، اجرای همسانسازی کامل حقوق بازنشستگان، احتساب سابقه ارفاقی مشاغل سخت و زیان آور همچون سابقه استحقاقی در متناسب سازی حقوق سال ۹۹ بازنشستگان و پرداخت معوقه آن، مدیریت و نظارت بر صندوق های بازنشستگی و سازمان تامین اجتماعی توسط نمایندگان منتخب و مستقل بازنشستگان، پرداخت یکسان عیدی کارگری اعم از شاغل و بازنشسته به میزان دو ماه حقوق، و در نهایت آزادی بی قید و شرط تمامی فعالان بویژه اسماعیل گرامی، از جمله مطالبات ۱۰ گانه آنان است که در قطعنامه پایانی تشکل های مستقل بازنشستگان ایران در تجمع سراسری روز ۸ اسفند ۱۴۰۰، تجلی یافته است.

بی تردید، تحقق مطالبات بازنشستگان تامین اجتماعی و آنچه را که آنان سال هاست فریاد می زنند، حق مسلم همه بازنشستگان است. این حق عموم بازنشستگان است که پس از سی سال کار و زحمت و تلاش، سی سال پرداخت بموقع حق بیمه مستمر و مالیات، دوران بازنشستگی را با آسایش و آرامش خیال سر کنند و در سال های باقی مانده عمر، از داشتن یک زندگی مناسب و انسانی برخوردار باشند. جمهوری اسلامی اما این حداقل های یک زندگی مناسب را از آنان دریغ کرده است. روشن است تحمل این وضعیت نابسامان برای بازنشستگان و مستمری بگیران تامین اجتماعی و سایر بازنشستگان ایران دیگر ممکن نیست و کارد به استخوان شان رسیده است.

شرایط سخت زندگی و عدم تامین حداقل نیازهای معیشتی بازنشستگان، یغماگری های دولت از صندوق بازنشستگی، بی توجهی هیئت حاکمه نسبت به تحقق مطالبات آنان، سرکوب و بگیر و ببند و زندانی کردن فعالین تشکل های مستقل بازنشستگان و ده ها معضل دیگر، مجموعه شرایطی را برای بازنشستگان تامین اجتماعی و سایر بازنشستگان ایجاد کرده است که برای آنان هیچ راهی بجز وحدت و همدلی و گسترش هرچه باشکوه تر مبارزات خیابانی باقی نمانده است.

اعلام ورشکستگی دولت هرگز نمی تواند راه فراری برای عدم پاسخگویی جمهوری اسلامی به مطالبات ضروری و برحق بازنشستگان باشد. در همین شرایطی که فریاد بی پولی و ورشکستگی دولت توسط ابراهیم رئیسی جار زده می شود، چمدان چمدان پول برای نیروهای تروریست وابسته به جمهوری اسلامی در عراق و سوریه و یمن و لبنان ارسال می شود. اما نوبت به کارگران، معلمان و بازنشستگان که می رسد، دولت ته جیب خالی اش را به آنان نشان می دهد و به این بهانه از پاسخگویی به مطالبات بر حق شان طفره می رود. روشن است این سیاست نخ نمای دولت کمترین تاثیری در روند رو به گسترش مبارزات کارگران، بازنشستگان، معلمان و سایر اقشار زحمتکش ایران نداشته و آنان استوارتر از پیش تا رسیدن به خواست های شان به مبارزه ادامه خواهند داد. پوشیده نیست که تحقق این امر نیز بدون گسترش تشکل یابی، سازماندهی تجمعات اعتراضی گسترده تر و همگامی با سایر جنبش های اعتراضی ممکن نخواهد بود.

هم اینک ضرورت ایجاد  تشکل های مستقل و گسترش آن در ابعاد سراسری نه فقط برای کارگران، بلکه برای بازنشستگان هم امری حیاتی و ضروری است. در شرایط موجود، تشکل یابی و سازماندهی پیشرفته تر مبارزات خیابانی و گسترش و تداوم آن برای بازنشستگان تامین اجتماعی و سایر بازنشستگان به امری حیاتی تبدیل شده است. امری که ضرورت و تداوم آن در چندین قطعنامه پایانی یکشنبه های اعتراضی بازنشستگان این چنین تجلی یافته است: در بستر خیابان بهم می پیوندیم تا خواب و آرامش کسانی که با تسخیر قدرت، ثروت عمومی را در اختیار گرفته و بی محابا همچون غنایم جنگی بین خود تقسیم می کنند را بر هم زده و هشدار می دهیم که ما بیداریم و تا رفع تبعیض و دستیابی به زندگی مناسب و بی دغدغه، آرام نخواهیم گرفت. ما بازنشستگان اعلام می داریم که کاسه صبرمان از این همه بیداد، بی توجهی و شکاف طبقاتی لبریز شده و قصد باز ایستادن و انفعال در این شرایط جهنمی را نداریم و برای برون رفت از این فلاکت روزافزون تا حصول نتیجه، همصدا و منسجم علیه این تبعیضِ ویرانگر فریاد خواهیم زد.

بی تردید، در شرایطی که طبقه حاکم با عمیق ترین بحران های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دوران حیات خود مواجه است، در وضعیتی که سیاست های هیئت حاکمه از هر سو با شکست مواجه شده است، در وضعیتی که شکاف و از هم گسیختگی درونی نهادهای جمهوری اسلامی را فرا گرفته است، در شرایطی که اعتراضات و اعتصابات کارگری روز بروز افزایش می یابد و جنبش اعتراضی معلمان روز از پی روز شکوفاتر می شود، جنبش اعتراضی بازنشستگان نیز در همگامی و پیوند با سایر جنبش های اجتماعی قادر است یکشنبه های مبارزاتی خود را تا حصول نهایی استوارتر از پیش تداوم بخشد.

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۶۰ در فرمت پی دی اف

ای زن، کیست که آزادت کند!

آمار دقیقی از تعداد دستفروشان وجود ندارد، بنا به آمار رسانه‌های دولتی اکنون‌ میلیون‌ها نفر در ایران به دستفروشی مشغولند. “شغلی” که حتا در دو سال گذشته، با وجود خطر ابتلا به کرونا، از سرعت گسترش آن کاسته نشده است. با آن که آمارهای شهرداری در آبان ۱۴۰۰،  حاکی از وجود حداقل ۳۰ هزار دستفروش در تهران بود، در بهمن ماه ۱۴۰۰، مدیر عامل شرکت ساماندهی صنایع و مشاغل تهران، ضمن اعلام وجود ۱۰ هزار دستفروش در تهران، مجددا از اجرای طرح “ساماندهی” صنایع و مشاغل تهران خبر داد. به گفته‌ی او، “ساماندهی” دستفروشان به پیمانکارانی سپرده شده است که مبلغی برای “جبران هزینه‌ها” از دستفروشان اخذ خواهند کرد. دستفروشان این طرح را “اسم رمز برخورد با دستفروشان” می‌دانند، اما شهرداری مدعی “سامان‌بخشی، انضباط شهری، ساماندهی معابر شهر تهران” و بازگرداندن “زیبایی بصری” به شهر است و به این بهانه، منبع درآمدی دیگر برای خود و همدستانش تراشیده است آن هم با چاپیدن جیب ضعیف‌ترین اقشار جامعه.

آبان ماه سال جاری، یکی از اعضای شورای شهر تهران، به وجود ۴ هزار دستفروش در متروی تهران اشاره کرد که بنا به شواهد بسیاری از آنان زن هستند. یکی از علل روی‌آوری زنان به دستفروشی در مترو، گریز از آزار و اذیت مأموران شهرداری در خیابان‌ها ذکر می‌شود. گرچه در آن‌جا نیز در امان نیستند. “کافی است زن باشی و فقیر، دستت هم به جایی بند نباشد. انگار بیت‌المالی و همه باید از بدنت سهمی داشته باشند…” این سخنان یکی از زنان دستفروش در متروی تهران است. زن دستفروش دیگری در بازار عبدالحمید اهواز می‌گوید: “بازاری نیست و با ترس و لرز بساط می‌کنیم. مردم هیچی ندارند. مردم از گرسنگی دارند می‌میرند؛ اما شهرداری باز نمی‌گذارد ما بساط کنیم. همه کرایه‌نشین هستیم و کلی بدهی داریم. آن طرف خیابان را هم نگاه کنید؛ همه زن هستند. یعنی می‌شود داشته باشند و در خیابان بنشینند؟” دستفروشی از دیگر نمودهای بحران بیکاری و فقر فراگیر در کشور است. با وجود این تمام تلاش مقامات جمهوری اسلامی، یعنی پدیدآوردگان این تباهی‌ها، سرکوب و بر هم زدن بساط دستفروشان و ارائه تصویری منفی از آنان با عباراتی چون “استان تهران در محاصره متکدیان از قاچاق انسان تا معبرفروشی”، “اراذل و اوباش دستفروش”، “افزایش سرقت و کلاهبرداری در مترو در پوشش دستفروشی” و از این قبیل است.

یکی از پیامدهای مخرب کرونا در جهان، گذشته از مرگ و بیماری، نابودی بسیاری از مشاغل و بیکاری میلیون‌ها نفر بوده است، به ویژه بیکاری زنان. روندی که در ایران نیز قابل مشاهده است؛ با این ویژگی که گذشته از تأثیر کرونا بر بازار کار، در چهار دهه گذشته همواره آمارها حاکی از تنزل موقعیت اقتصادی – اجتماعی زنان در تمامی حوزه‌های اقتصادی بوده است.

بنا به آمار، در تابستان سال جاری، از نزدیک به ۶۳ میلیون نفر در گروه سنی ۱۵ سال به بالا، تنها نزدیک به ۲۶ میلیون نفر در زمره جمعیت فعال [مجموع جمعیت شاغل و جویای کار] محسوب می‌شدند که تعدادشان نسبت به تابستان سال پیش ۷ / ۰ درصد کاهش یافته است. یعنی ۳۷ میلیون ایرانی نه شاغل هستند و نه جویای کار! پدیده‌ای شگفت، به ویژه آن که طبق آمارها، شاخص فلاکت* در تابستان ۱۴۰۰ به ۴ / ۵۵ واحد درصد رسیده است. (گزارش اکوایران” در دی ماه). از میان جمعیت فعال، ۴ / ۲۳ میلیون نفر شاغل بوده‌اند. باز بنا به آمار مرکز آمار، در مهر ماه، تعداد زنان شاغل در این بازه زمانی حدود سه میلیون ۴۹۲ هزار نفر بوده است که در مقایسه با فصل مشابه در سال گذشته، ۱۷۷ هزار و ۵۲۸ نفر کاهش یافته است. در میان بیکاران نیز از حدود دو میلیون و نیم نفر، ۷ / ۱ میلیون نفر مرد و بیش از ۷۵۱ هزار نفر زن بوده‌اند؛ یعنی تعداد مردان بیکار ۷ هزار نفر کاهش یافته اما بر جمعیت زنان بیکار ۲۵ هزار و ۸۰۶ نفر افزوده شده است.

گذشته از آن که هیچ‌گاه در جمهوری اسلامی آمارها قابل اتکا نبوده‌اند، اما همین آمار کذب و گاه متناقض رسمی، روشن‌گر هستند. بنا به گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، در زمستان سال ۱۳۹۹ نسبت به فصل مشابه در سال قبل، جمعیت زنان شاغل ۴۴۰ هزار نفر کاهش و جمعیت مردان شاغل ۱۴۰ هزار نفر افزایش یافته است. در آذر سال ۹۹ نیز مرکز پژوهش‌های مجلس اعلام کرد، اگر جمعیت فعال اقتصادی کاهش نمی‌یافت، نرخ بیکاری در بهار سال ۹۹ به جای ۸ / ۹ درصد اعلام شده توسط مرکز آمار به ۲۴ درصد می‌رسید. از یاد نبریم که در شرایط عادی بایستی سالانه ۹۰۰ هزار نفر نیز به متقاضیان کار یا جمعیت فعال اقتصادی افزوده شوند. بگذریم که طبق استانداردها در ایران، “شاغل” فردی محسوب می‌شود که هفته‌ای حداقل یک ساعت کار کند. باز در پاییز امسال مرکز آمار از خروج ۴۷۰ هزار نفری زنان ۱۵ ساله به بالا از آمار جمعیت فعال و کاهش ۱۹۵ هزار نفری زنان شاغل خبر داد. در بهمن ۱۴۰۰ نیز مرکز پژوهش‌های مجلس از رشد منفی ۴ / ۴ درصدی جمعیت شاغلان زن خبر داد.

با وجود میزان ناچیز سهم زنان از بازار کار رسمی، زنان شاغل با تبعیض‌های متعددی روبرویند. دستمزد آن‌ها پایین‌تر از مردان است، از امنیت شغلی کم‌تری، به ویژه در هنگام بروز بحران‌ها، برخوردارند؛ از فرصت‌ها و امکانات مساوی در ارتقای شغلی محروم‌اند؛ در مشاغل کم‌درآمدتری مشغول به کارند؛ از حمایت‌های قانونی کم‌تری بهره‌مندند و از آزار و خشونت‌های جنسی در محل کار در رنج‌اند. بر همه این‌ها بایستی قوانین بازدارنده در دسترسی به مشاغل را افزود.

در آخرین نمونه، در اوایل اسفند ماه اعلام شد به زنان کارمند دولت یا بازنشسته تحت پوشش بیمه‌های مختلف از جمله بیمه تأمین اجتماعی، “حق اولاد یا حق عائله‌مندی عیدی” پرداخت نخواهد شد. با این تصمیم، ۵۰۰ هزار تومان حق همسر و ۱۵۰ هزار تومان حق اولاد از فیش عیدی زنانی که بسیاری از آن‌ها سرپرست خانوار هستند، حذف شده است.

این در حالی است که در تمامی گزارش‌های سال ۱۴۰۰ از افزایش تعداد زنان سرپرست خانوار یاد می‌شود. از آن‌جایی که حکومت ایران تنها مردان را “نان‌آور” خانواده می‌داند، تمام زنان بیوه، مطلقه، زنان سالمند تنها و زنان دارای همسران معتاد، زندانی یا از کارافتاده را “زن سرپرست خانوار” اطلاق می‌کند. طبق گزارش وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، ۱ / ۱۹ درصد خانوارهای ایرانی دارای سرپرست زن هستند. قالیباف در بهمن ماه از وجود ۵ میلیون زن سرپرست خانوار خبر داد که ۵۲ درصد آنان فاقد بیمه و مستمری هستند و ۳۸ درصد هم جزو سه دهک پایین جامعه و قریب به یک میلیون هم تحت پوشش هیچ بیمه‌ای قرار ندارند. به گفته رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس نیز تعداد این زنان در ۱۵ سال اخیر ۴ برابر شده است. در حالی که ظاهراً ۱۳ دستگاه متولی امور زنان سرپرست خانوار در ایران وجود دارد، اما در عمل، درصد اندکی از کمک‌هایی ناچیز بهره‌مندند ولی اکثر این زنان بدون کوچک‌ترین حمایتی به حال خود رها شده‌اند.

در شهریور ماه، معاون اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، وعده داد مستمری خانوارهای زن‌سرپرست به ۳۵۰ هزار تومان و مستمری یک خانواده زن‌سرپرست پنج نفره به یک میلیون و ۱۰۰ هزار تومان می‌رسد. هرچند خود او نیز اذعان می‌کند که این مبلغ کفاف زندگی خانوار را نمی‌دهد. در حالی که خط فقر برای خانوار ۴ نفره بنا به تخمین‌های برخی کارشناسان به ۵ / ۱۲ تا ۱۵ میلیون رسیده است. از میان ۵ میلیون خانوار زن‌سرپرست، یک میلیون و ۱۰۰ هزار خانوار تحت پوشش کمیته امداد و حدود ۲۵۰ هزار نفر هم تحت پوشش بهزیستی قرار دارند. از آن گذشته طبق آمار سال ۹۸، بیش‌ترین درصد زنان سرپرست خانوار مربوط به رده‌های سنی کم‌تر از ۱۵ سال و پس از آن مربوط به زنان ۷۰ تا ۷۴ ساله بوده است. به این ترتیب، روشن می‌شود که نه دختران زیر ۱۵ سال و نه زنان بالای ۷۰ سال بر طبق موازین خود رژیم امکان اشتغال چندانی ندارند و اگر هم به مشاغلی چون دستفروشی، نظافت در خانه‌ها، کارهای خانگی، کارگری در کارگاه‌ها و مشاغلی از این قبیل بپردازند، درآمدشان چنان ناچیز است که کفاف خرج زندگی خودشان را هم نمی‌دهد چه رسد به یک خانوار را. به گزارش وزارت کار در سال ۹۸ جمعیت فعال زنان سرپرست خانوار نزدیک به ۴۴۰ هزار نفر با نرخ بیکاری ۱ / ۵ درصد بوده است که این ارقام بایستی با توجه به افزایش تعداد خانوارهای زن‌سرپرست، افزایش نرخ بیکاری زنان و خروج زنان از بازار کار پس از شیوع کرونا، هم‌راستا با سیر کلی اشتغال زنان، تغییرات منفی بسیاری کرده باشد. گزارش‌های متعددی نیز از اشتغال زنان سرپرست خانواده در مشاغل کم درآمد و غیررسمی وجود دارد.

در چهار دهه گذشته، به علت خصوصی‌سازی‌ها، کوچک کردن واحدهای تولیدی زنان کارگر روز به روز از کارخانجات و صنایع بزرگ به کارگاه‌های کوچک، شرکت‌های خدماتی و پیمانکاری رانده شده‌اند. طبق تخمین‌ها تنها ۵ درصد از کل کارگران رسمی ایران را زنان تشکیل می‌دهند و اکثر آنان نیز در کارگاه‌های زیر ده نفر کار می‌کنند. به گزارش فروردین روزنامه شرق تنها از ۲۵ اسفند ۹۸ تا نیمه دوم فروردین، ۶۰۰ هزار کارگر رسمی اخراج شدند، که بخش زیادی از آن‌ها را زنان تشکیل می‌دادند. از آن گذشته بسیاری از مشاغل فصلی موقت، توافقی، پیمانکاری، روزمزد، خانگی و در کل مشاغل غیررسمی توسط زنان انجام می‌شود. یعنی آن بخش‌هایی از تولید و خدمات که حتا از امکانات حداقلی کارگاه‌های زیر ده نفر نیز برخوردار نیستند. در حال حاضر، آماری از تعداد کارگران غیررسمی در کشور وجود ندارد، آمارهای موجود تا پیش از شیوع کرونا، از وجود ۵ تا ۶ میلیون کارگر غیررسمی حکایت می‌کرد، هرچند فعالان کارگری این آمار را بسیار بیش‌تر می‌دانستند. ویژگی اشتغال در کارگاه‌های غیررسمی، عدم امنیت شغلی، عدم بیمه درمانی و بازنشستگی، عدم مرخصی، حقوق زیر حداقل حقوق رسمی، عدم حمایت قانونی است. زنانی که در بخش غیررسمی یا واحدهای کوچک کار می‌کنند، ناچارند برای امرار معاش به سخت‌ترین کارها و کم‌ترین دستمزدها رضایت دهند. در بخش کشاورزی نیز وضع زنان بهتر نیست. طبق آمارهای سال ۹۸،  ۱۰ تا ۱۲ میلیون زن در روستاها زندگی می‌کردند که حداقل ۶ میلیون نفر به طور مستقیم در کاشت و برداشت نقش داشتند. به طور نمونه در روستاهای استان‌های شمالی که تعداد زنان کشاورز بیش‌تر از مردان است، زنان ۶۰ درصد مردان مزد می‌گیرند. در ایران ۷۵ درصد تولید صنایع دستی، ۴۰ درصد تولیدات کشاورزی و ۸۰ درصد صنعت فرش به عهده زنان است، با وجود این، نه بیمه‌ای دارند و نه ساعت کاری و گاهی نه دستمزدی. بر اساس آمار رسمی بیش از ۶۲ درصد “کارکنان فامیلی بدون مزد” زنان هستند. خشکسالی و کم‌آبی نیز چالشی دیگر در برابر زنان گذاشته است. از دیگر عواقب تخریب محیط زیست اجبار مردان به مهاجرت و افتادن بار سرپرستی خانواده بر عهده زنان است. اگر هم با همسر و خانواده مهاجرت کنند، به ناچار بایستی در بیغوله‌های حاشیه شهرها در فقر و بیکاری و محرومیت و در معرض انواع و اقسام فساد و بزهکاری زندگی کنند و علاوه بر آن به نحوی در درآمدزایی خانواده نقش ایفا کنند.

در دوران سلطه جمهوری اسلامی، علاوه بر مانع‌تراشی بر سر راه اشتغال زنان در کل، ممنوعیت اشتغال زنان در برخی رشته‌ها، تصویب قوانین زن‌ستیزانه برای راندن هر چه بیش‌تر زنان از عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی، رواج خشونت علیه زنان در خانواده و جامعه، الگویی از زن ترسیم می‌شود که جایگاه او را خانه و خانواده معرفی می‌کند. در این الگو مشارکت اقتصادی تهدیدی برای ایفای نقش مادری و همسری و افزایش جمعیت تلقی می‌شود. برای تثبیت این نقش‌ها نیز فرامین حکومتی، قوانین و مصوبه‌های بسیار به تصویب رسیده و به اجرا درآمده است. با این وجود، از سویی به علت گسترش فقر و نیازهای معیشتی توده‌های مردم و از سویی دیگر به علت مقاومت زنان در برابر تبعیض‌های جنسیتی، زنان به انزوای خانه‌ها نخزیده‌اند، گرچه به ناچار عمدتاً جذب بازار کار غیررسمی شده‌اند. بازاری که ضمن استثمار نیروی کار ارزان آنان، امکان استقلال اقتصادی را از آنان سلب کرده است و به تبع آن فقر جنسیتی را تشدید کرده است.

در ایران درهم‌تنیدگی یک نظام سرمایه‌داری استثمارگر فاسد با ارتجاعی‌ترین حکومت دینی زن‌ستیز، نبرد با یکی را از نبرد با دیگری گسست‌ناپذیر کرده است. امروز در ایران، زنان کارگر و زحمتکش در تمامی عرصه‌های حیات، در چنان تنگنایی قرار گرفته‌اند که به یکی از رادیکال‌ترین عناصر جنبش‌های اعتراضی بدل گشته‌اند. حضور فعال و شجاعانه آنان در جنبش‌های اعتراضی معلمان، بازنشستگان، کارگران، دانشجویان، مال‌باختگان و… چنان هراسی در دل حاکمان جهل و زور انداخته است که هر از گاهی به ناگزیر معترف می‌شوند. آن‌چه کمبودش حس می‌شود و ضرورت است، ایجاد تشکل‌های مستقل، آگاهی و پیوند هر چه بیش‌تر مبارزات برابری‌خواهانه زنان با سایر جنبش‌های اعتراضی است. چرا که:

کس به تنهایی نجات خویش نتواند.

تفنگ یا زنجیر؛

همه یا هیچ‌کس. هیچ یا همه.

(بخشی از شعر “ای برده! کیست که آزادت کند؟” اثر برتولت برشت)

 

زیرنویس:

* شاخص فلاکت برابر با مجموع نرخ تورم و بیکاری است و از طریق آن سطح معیشت افراد جامعه مورد بررسی قرار می‌گیرد. هرچند در این گزارش، بر اساس آمارهای مرکز آمار، نرخ بیکاری در تابستان سال جاری ۶ / ۹ درصد و نرخ تورم میانگین ۸ / ۴۵ درصد در نظر گرفته شده است. آمارهایی که با نه تنها با آمارهای واقعی بلکه با آمار برخی دیگر از نهادهای حکومتی در تناقض قرار دارند. برای نمونه در سال ۹۹، در حالی که مرکز آمار نرخ بیکاری را ۸ / ۹ درصد اعلام کرده بود، مرکز پژوهش‌های مجلس با اشاره به افزایش جمعیت غیرفعال اقتصادی، آمار واقعی بیکاری را ۲۴ درصد اعلام کرد.

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۶۰ در فرمت پی دی اف

جهت‌گیری مبارزه و تشکل مستقل فرهنگیان

مبارزات گسترده معلمان بدون لحظه‌ای توقف ادامه دارد. کسی در فکر فرهنگیان و معلمان زحمتکش نیست. دولت ارتجاعی حاکم و تاریک‌اندیشان ضد فرهنگ، ارزش و اعتباری برای فرهنگیان قائل نیستند و هر بار به بهانه‌ای از پذیرش خواست‌های معلمان طفره می‌روند. کابینه‌ها می‌آیند و می‌روند،نمایندگان مجلس هرچند سال یک‌بار عوض می‌شوند، رئیس‌جمهور و رئیس مجلس و قوه قضایی جابجا می‌شوند و گاه وعده‌هایی به معلمان می‌دهند. در عمل اما هیچ گرهی از مشکلات این قشر زحمتکش را باز نمی‌کنند. نه‌تنها یک گام جدی و عملی به سود صدها هزار فرهنگی برنمی‌دارند که حتی از اجرای مصوبات همین دستگاه حکومتی آنجا که اندکی به سود فرهنگیان است آشکارا امتناع می‌ورزند. طرح رتبه‌بندی معلمان شاغل یک نمونه است و همسان‌سازی بازنشستگان مطابق قانون مدیریت خدمات کشوری که چندین سال به تعویق افتاده ، نمونه‌ای دیگر. در عوض هر بار که معلم دست به اعتصاب و تجمع زده، وارد خیابان شده  و علیه این ظلم و حق کشی آشکار صدای اعتراض خویش را بلند کرده است، ماشین سرکوب رژیم علیه معلمان به راه افتاده است. افزون بر استفاده از روش‌های فریبکارانه و توسل به انواع دروغ و ریاکاری، با احضار و تهدید و بازداشت و حبس معلمان، سعی کرده است معلمان مبارز و حق‌طلب را از اعتراض بازدارد و آنان را از خیابان به کنج مدارس و خانه‌ها رانده و خاموش سازد. دولت همچنین تلاش کرد از طریق اعمال فشار بر مدیران مدارس، مانع حضور معلمان در تجمعات اعتراضی شود . در این مورد حتی بخشنامه رسمی نیز صادر کرد و از مدیران خواسته شد هرگونه عدول از این دستور را در اسرع وقت به حراست گزارش کنند. اما هیچ‌یک از این ترفندها کارساز نشد. مرتجعین فرهنگ ستیز جاهل و خدعه گر حاکم ، نه توانسته‌اند معلمان را فریب دهند و نه قادر بوده‌اند آنان را از کف خیابان به گوشه مدارس و خانه‌ها برانند و آن‌ها را خاموش سازند. ارتجاع حاکم در این هردو زمینه، باشکست و ناکامی مطلق روبرو شده است.  تمام شواهد و مبارزات معلمان در یک دهه اخیر ازجمله مبارزات شکوهمند فرهنگیان در سال جاری نیز گویای همین واقعیت است.

نگاهی گذرا به مبارزات معلمان گویای این واقعیت است که معلمان کشور و تشکل‌های مستقل سازمان گر این مبارزات در مسیری بالنده گام نهاده‌اند و در سال تحصیلی جاری پیشرفت‌های ملموس قابل‌توجهی داشته‌اند. این پیشرفت‌های ملموس را در چندین عرصه می‌توان دید و برشمرد.

اگر از چند حرکت اعتراضی معلمان در قبل از مهرماه سال جاری ازجمله در شهریورماه صرف‌نظر کنیم که شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان( ازاین‌پس شورای هماهنگی) از آن حمایت نمود و در گزارش اختصاصی خود در ۵ مهر به‌عنوان “اعتراضات متشکل و خودجوش” از آن یادکرده بود، تمام اعتراضات و تجمعات سراسری بعدازآن از یک سازمان‌دهی نسبتاً خوب و مرکزی برخوردارند. شورای هماهنگی در بیانیه‌ای در آستانه شروع سال تحصیلی از معلمان سراسر کشور خواست “برای همبستگی هرچه بیشتر،به کانون‌ها و انجمن‌های صنفی شهرستان و استان خود بپیوندند،یا برای تشکیل صنف شهرستان خود اقدام نموده و با دبیرخانه شورای هماهنگی در تماس باشند.” شورای هماهنگی اعلام کرد به‌زودی سلسله برنامه‌های اعتراضی را در دستور کار قرار داده و فراخوان تجمع سراسری و هماهنگی را اعلام خواهد نمود. نخستین فراخوان برای تجمع ازاین‌دست، فراخوان تجمع سوم مهر بود که با استقبال وسیع معلمان روبرو شد. از پی آن سلسله اعتراضات و تجمعات سراسری یکی پس از دیگری سازمان یافت و هر بار در جریان عمل صیقل خورد. در فاصله کمتر از شش ماه( از سوم مهر تا سوم اسفند۱۴۰۰ ) هر بار که شورای هماهنگی فراخوان داده است، معلمان از آن استقبال نموده و یازده بار در مقیاس سراسری دست به اعتراض و تجمع زده‌اند. برپائی دست‌کم دو تجمع در هرماه با مشارکت هزاران معلم در سراسر کشور اقدامی بسیار مهم و در نوع خودش کم‌نظیر  و نشان‌دهنده پیشرفت جنبش اعتراضی معلمان است.مطابق گزارش شورای هماهنگی تجمع سوم مهر در بیش از ۴۵ شهر برگزار شد. این اما نخستین فراخوان و نخستین تجمع سراسری در سال تحصیلی جدید بود.

شورای هماهنگی خواهان مشارکت گروه‌های بیشتری از معلمان در تجمعات می‌شود. بیانیه‌ها و قطعنامه‌های شورای هماهنگی هر بار با ترغیب مشارکت هرچه بیشتر و ترغیب به همبستگی و کار متشکل همراه است. فعالیت‌های سازمان‌گرانه شورای هماهنگی در سطح سراسری پررنگ‌تر می‌شود. در تجمعات بعدی شهرهای بیشتری به اعتراض می‌پیوندند. به‌زودی رقم ۴۵ شهر پشت سر گذاشته می‌شود و درمواردی تا ۳۰۰ شهر و منطقه و روستا به اعتراض و تجمع سراسری می‌پیوندند. رژیم حاکم و دستگاه سرکوب آن‌که از فعالیت‌های هماهنگ و متشکل معلمان برآشفته و به هراس افتاده تمام تلاش خود را برای تخریب و انهدام شورای هماهنگی و تشکل‌های مستقل معلمان به کار می‌بندد. پرونده‌سازی علیه فعالان جنبش اعتراضی معلمان تشدید می‌شود. کیهان شریعتمداری و محافل مشابه، برای مقهور و از صحنه خارج ساختن معلمان طبق معمول وارد سناریوسازی می‌شوند و علیه تشکل سراسری معلمان سم‌پاشی می‌کنند. وزیر آموزش‌وپرورش تحت پوشش و بهانه مذاکره با معلمان تلاش می‌کند درمیان معلمان تفرقه و دودستگی ایجاد کند. شورای هماهنگی هوشیارانه این رویدادها را دنبال نموده و این تلاش‌های مذبوحانه را افشا می‌کند. شورای هماهنگی در بیانیه تحلیلی خود مورخ ۷ دی می‌نویسد” حکومت و مخالفان تشکل یابی صنفی به اشکال مختلف سعی در انحراف و انهدام تشکل‌ها داشته‌اند. غیرقانونی خواندن تا سناریوسازی بخشی از این اقدامات است این در حالی است که همه می‌دانند کانون‌ها و انجمن‌های صنفی فرهنگیان دارای شناسنامه و قانونی هستند و شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران اعتبار خود را از این اعضای رسمی و قانونی می‌گیرد” شورای هماهنگی درعین‌حال رهنمودهای خود را درزمینهٔ مشارکت بیشتر معلمان در تجمعات و پیوستن به تشکل‌های استانی و شهرستان، پله دیگری ارتقا داده و می‌نویسد” ما از فعالان صنفی در استان‌های مختلف که تشکل فعال ندارند می‌خواهیم کانون یا انجمن صنفی تشکیل دهند و زیر نظر شورای هماهنگی مجمع عمومی برگزار نموده و نمایندگان خود را انتخاب کنند”.

به‌موازات رشد و گسترش اعتراضات معلمان، ارتجاع فرهنگ ستیز حاکم نیز فشار و سرکوب علیه معلمان و تشکل‌های مستقل آن‌ها را تشدید می‌کند. فعالان سرشناس معلمان و ده‌ها عضو و فعال تشکل‌های مستقل معلمان بازداشت و روانه زندان می‌شوند. صدها تن از معلمان و فعالان کانون‌ها و انجمن‌های صنفی معلمان به مراکز امنیتی احضار شده و مورد ارعاب و تهدید قرار می‌گیرند. به صفوف تجمع‌کنندگان وحشیانه یورش می‌برند. معلمان را ضرب و شتم  و حتی با دستبند و هتک حرمت زندانی می‌کنند.

علی‌رغم تمام این اقدامات و تشدید سرکوب و ارعاب، فعالیت متشکل درمیان معلمان گسترش‌یافته است. روی کرد معلمان به فعالیت متشکل و ایجاد تشکل مستقل افزایش‌یافته و گرایش به کار تشکیلاتی تقویت‌شده است. فراخوان‌های شورای هماهنگی هر بار با استقبال تعداد بیشتری از معلمان روبرو شده و کمیت فرهنگیان شرکت‌کننده در تجمعات اعتراضی نیز بیشتر شده است. پوشیده نیست که این تغییرات کمی و کیفی و این پیشرفت‌ها قبل از هر چیز مدیون ارتقاء آگاهی و درجه سازمان‌یافتگی معلمان است. وقتی‌که با صدور یک فراخوان، معلمان در بیش از ۱۰۰ شهر در یک روز و ساعت معین وارد خیابان می‌شوند، این به معنای آن است که در این شهرها کار و فعالیت متشکل درحال قوام یافتن است و تشکل‌ها و فعالان صنفی محلی نقش مهمی در بسیج معلمان دارند . مهم‌تر اینکه، این تشکل‌ها و فعالان با یک مرکز رهبری کننده مورد اعتماد خویش مرتبط‌اند.

این اما هنوز تمام عرصه‌های پیشرفت جنبش اعتراضی معلمان نیست. یکی از مؤلفه‌های بسیار مهم دیگری که بازتاب‌دهنده پیشرفت جنبش اعتراضی معلمان است، خواست‌ها و شعارهای سیاسی است که در تجمعات سراسری و در قطعنامه‌ها مطرح‌شده‌اند. خواست‌های معلمان صرفاً به رتبه‌بندی و همسان‌سازی خلاصه نشده است.یکی از خواست‌ها و شعارهای ثابت تمام تجمعات و اعتراضات سراسری معلمان، آزادی معلمان زندانی بوده است. هرکس  بیانیه‌ها و قطعنامه‌های شورای هماهنگی و تشکل‌های عضو این شورا را با بیانیه‌ها و قطعنامه‌های سال گذشته مقایسه کند، هرکس شعارهای تجمعات سراسری شش ماه اخیر را با سال گذشته مقایسه کند به‌سادگی به این موضوع پی می‌برد که معلمان و تشکل‌هایشان بسیار جدی‌تر و پیگیرانه‌تر از گذشته خواهان آزادی همکاران خویش شده‌اند به‌نحوی‌که این خواست و شعار سیاسی به‌تدریج به یک شعار فراگیر و سراسری تبدیل‌شده و معلمان در عمل نیز مصرانه پیگیر آن بوده‌اند. از این گذشته، نقد جدی نگاه حکومت نسبت به آموزش‌وپرورش، مخالفت شدید معلمان با یکی از سیاست‌های مهم دولت یعنی خصوصی‌سازی و پولی سازی آموزش‌وپرورش، مخالفت با دخالت دین و مذهب در آموزش‌وپرورش، نقد جدی سیاست دولت درزمینهٔ واکسیناسیون برای مقابله با کرونا و نمونه‌های بسیار دیگری که روش معمول شورای هماهنگی و تشکل‌های عضو آن بوده است، همه جنبه سیاسی دارند. اساساً در جامعه‌ای که دولت حاکم حتی در لباس پوشیدن شهروندان نیز مداخله نموده و آن را به یک مسئله سیاسی تبدیل نموده است، روشن است که خواست‌های صنفی معلمان نیز نمی‌توانند از خواست‌های سیاسی جدا بمانند و نیستند. به‌ویژه آنکه کار اصلی معلم آموزش و انتقال آگاهی است. معلم با علم و دانش و آگاهی سروکار دارد و انتقال آن، در هر گام با حکومت تاریک‌اندیش مخالف علم و دانش و آگاهی، تصادم پیدا می‌کند و خواهی‌نخواهی موضوع از دایره خواست‌ها و مسائل صنفی فراتر می‌رود. معلمان و تشکل‌های مستقل آن‌ها در موضع‌گیری‌ها و بیانیه‌های گوناگون خود از آزادی تشکل دفاع نموده ، بازداشت و شکنجه و اعدام و سیاست رژیم در این زمینه را محکوم کرده  و از مبارزات و خواست‌های کارگران و سایر اقشار زحمتکش مردم حمایت کرده‌اند. معلمی در تجمع سوم اسفند گفت: نمی‌توانیم از آموزش رایگان صحبت کنیم اما نسبت به کارگران فولاد و هفت‌تپه بی‌تفاوت باشیم. شورای هماهنگی به‌درستی  جنبش معلمان را از “جنبش مردم ایران برای تحقق استقلال و آزادی و برابری و رفاه و صلح و شادی”  جدا نمی‌داند. تمام این‌ها که در جای خود بیانگر جنبه‌های دیگری از پیشرفت جنبش اعتراضی معلمان و پیشرفت شورای هماهنگی و تشکل‌های مستقل معلمان است، به امری روتین در سیاست‌ها و اعتراضات معلمان تبدیل‌شده است.

آموزش رایگان، باکیفیت و عادلانه ازجمله خواست‌ها و شعارهای دیگری است که جایگاه مهمی را در مجموعه شعارها و خواست‌های معلمان به خود اختصاص داده است. شورای هماهنگی با طرح این خواست در بیانیه‌ها و قطعنامه‌های خود، نه‌فقط به دانش آموزان و خانواده‌ها نزدیک می‌شود و تبلیغات دولت و سرسپردگان آن برای ایجاد دشمنی و فاصله میان معلمان و خانواده‌های را خنثی ساخته است، بلکه به‌طور همزمان از منافع دانش آموزان،والدین و نیز منافع معلمان یکجا دفاع نموده است.

موضوع بسیار مهم و برجسته دیگری که در قطعنامه‌ها و تجمعات سراسری معلمان به چشم می‌خورد، طرح خواست‌های معلمان غیررسمی شامل معلمان خرید خدمتی، معلمان مدارس غیرانتفاعی، معلمان شرکتی، پیمانی، قراردادی، حق‌التدریسی، نهضتی، پیش‌دبستانی و غیره است.در این قطعنامه‌ها یک‌بند کامل به این گروه بزرگ از معلمان اختصاص‌یافته و از آنان حمایت‌شده است. برای نمونه در قطعنامه پایانی تجمع سراسری ۲ دی ۱۴۰۰ شورای هماهنگی  در این مورد می‌نویسد:” باید حقوق معلمان بخش خصوصی در مدارس غیردولتی، معلمان نهضت سوادآموزی، خرید خدمات، نیروهای خدماتی و سایر بخش‌ها با توجه به رتبه‌بندی افزایش یابد. ما نسبت به این‌همه تضییع حقوق و ستم به فرهنگیان بیزاریم و در مقابل این‌همه ستم سکوت نمی‌کنیم.”

همه‌ی این روندها و جهت‌گیری‌ها حاکی از رشد و ارتقاء آگاهی سیاسی در صفوف معلمان و حاکی از ارتقاء درجه سازمان‌یافتگی جنبش اعتراضی و قوام گیری تشکل‌های صنفی معلمان به‌ویژه تشکل سراسری و هماهنگ‌کننده مبارزات معلمان، شورای هماهنگی است.

این پیشرفت‌های انکارناپذیر جنبش معلمان اما به معنای انکار کسر و کمبودهایی که این جنبش از آن رنج می‌برد نیست. هنوز بخش زیادی از معلمان در تجمعات سراسری شرکت نمی‌کنند. در بسیاری از شهرها و استان‌ها معلمان هنوز موفق به ایجاد تشکل مستقل خویش نشده‌اند و نماینده‌ای در شورای هماهنگی ندارند. برای جلب حمایت دانش آموزان و والدین آن‌ها هنوز باید کارهای زیادی انجام شود. هنوز پیوندهای محکم و پایداری میان جنبش اعتراضی معلمان و جنبش طبقه کارگر به وجود نیامده است.

این‌ها البته نکاتی نیستند که بر معلمان مبارز و آگاه و تشکلات آن‌ها پوشیده باشند. از همین‌جاست تلاش‌ها و جهت‌گیری‌ها برای رفع نقص و کمبودها.

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۶۰ در فرمت پی دی اف

ترس و واهمه جمهوری اسلامی از شبکه‌های اجتماعی

“این اینترنت نیست که جامعه را به فساد کشیده، این فساد مسئولان کشور است که اینترنت آن را به تصویر کشیده است”. این‌ از نمونه جملاتی است که در پی تصویب کلیات طرح موسوم به “نظام تنظیم مقررات خدمات فضای مجازی” در کمیسیون ویژه مجلس اسلامی در شبکه‌های اجتماعی به‌سرعت فراگیر شدند، پاسخ روشن و واضح توده‌های مردم به جعل واقعیت و دروغ‌گویی حاکمان.

از زمانی که استارت تصویب این طرح در بهمن‌ماه سال گذشته در مجلس اسلامی زده شد، هدف رژیم روشن بود و وقتی که روز چهارشنبه ششم مرداد ماه سال‌جاری، مجلس اسلامی تصویب قانون فوق را به کمیسیون “مشترک” سپرد، باز بر همگان روشن بود که چرا رژیم می‌خواهد این طرح را نه در صحن مجلس که پشت‌درهای یک کمیسیون به سرعت به تصویب برساند. تنها دو روز بعد از این اقدام مجلس، کارگران مبارز هفت‌تپه در تجمع خود با شعار “حامی مفسد هستند از اینترنت می‌ترسند” آگاهی توده‌های جان به لب رسیده را از هدف حکومت به تصویر کشیدند.

این طرح که ابتدا “صیانت از کاربران فضای مجازی” نام داشت و سپس نام “قانون حمایت از حقوق کاربران و خدمات پایه کاربردی فضای مجازی” را به خود گرفته بود، در کمیسیون “مشترک” مجلس به “نظام تنظیم مقررات خدمات فضای مجازی” تغییر نام داد.

در حالی که دستور کار مجلس اسلامی در جلسات صبح و عصر روز سه شنبه سوم اسفند رسیدگی به بودجه ۱۴۰۱ بود، در فاصله بین دو جلسه، کمیسیون “مشترک” جلسه‌ای کوتاه برگزار کرد و در کمتر از ۳۰ دقیقه طرح را با ۱۹ رای مثبت به تصویب رساند. در جریان تصویب این طرح به هیچ کس از جمله نماینده مرکز پژوهش‌های مجلس اجازه صحبت داده نشد و تنها یک نماینده مخالف اجازه یافت به مدت ۳ دقیقه حرف بزند. این‌گونه ۱۹ نماینده که مجموع آرای آن‌ها در جریان “انتخابات” مجلس اسلامی با آن همه تقلب و آرای قلابی ۵۲۲ هزار رای شده بود، به نام ۸۵ میلیون نفر کلیات طرح را تصویب کردند!! طرحی که اساس آن همان طرحی‌ست که برای اولین بار در ۹ بهمن ۱۳۹۹ از آن رونمایی شده بود و به دلیل بازتاب بسیار منفی آن، بویژه با توجه به “انتخابات ریاست‌جمهوری” که قرار بود چند ماه بعد برگزار شود، برای مدتی به زیر میز رفت.

اما ماجرا پایان نیافت و روز بعد مجلس اسلامی به صحنه‌ی مخالفت با این طرح تبدیل شد. ابتدا معاون قوانین مجلس، با زیر سوال بردن نحوه تصویب طرح، آن را مغایر با قانون دانست. در ادامه خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران از تهیه‌ی نامه‌ای با امضای ۱۹۰ نماینده برای برگرداندن طرح به صحن مجلس خبر داد. براساس تبصره دو ماده ۱۶۷ آیین‌نامه داخلی مجلس اسلامی اگر حداقل پانزده نفر از نمایندگان مجلس تقاضای لغو رسیدگی طرح یا لایحه طبق اصل ۸۵ قانون اساسی را تا قبل از تایید شورای نگهبان داشته باشند، این درخواست در همان جلسه اعلام وصول شده و در جلسه بعد در صحن مجلس مطرح و در صورت تصویب رسیدگی لایحه به صحن مجلس بازمی‌گردد.

در آن سو اما اعضای کمیسیون با سخنانی تند آتش حمله به مخالفان طرح را برافروختند. عنابستانی در گفت‌وگو با خبرنگار همشهری گفت: “مصوبه‌ای که تصویب شده اراده مجلس است و اراده مجلس هم اراده ملت و هیچ کسی نمی‌تواند آن را باطل اعلام کند. معاونت قوانین خلاف‌گویی کرده و بیش از اندازه حرف زده است. در شأن معاونت قوانین نیست که بگوید مصوبه نمایندگان مجلس قانونی است یا نیست. معاونت مجلس خیلی خیلی حرف بی‌جایی زده و اصلا مجلس زیر بار این حرف‌ها نخواهد رفت”. او هم‌چنین درباره ضرورت کنترل فضای مجازی گفت: “برای یک رانندگی ساده و حرکت خودروها در شهر ده‌ها قانون و مقررات برای حفظ حقوق شهروندان و برهم نریختن شهر وجود دارد”، و البته به یاد داشته باشیم او همان نماینده‌ای است که وقتی یک سرباز وظیفه راهور به دلیل رانندگی غیرمجاز در خط ویژه اتوبوس ماشین وی را متوقف کرد، به گوش سرباز وظیفه سیلی زد!!

فلاحی یکی دیگر از اعضای کمیسیون نیز گفت: “خبر باطل اعلام شدن تصویب کلیات طرح کاملا کذب است و کلیات طرح صیانت به طور کامل به تصویب رسیده است. هیچ‌کس نمی‌تواند رای نماینده را باطل کند! معاونت قوانین مجلس و مرکز پژوهش‌ها جایگاه خدماتی و مشاوره‌ای دارند و اصلا نمی‌توانند رای نمایندگان را باطل کنند! در حال حاضر کمیسیون مشترک در جایگاه صحن عمل می‌کند. همه نمایندگان من جمله همین دوستان دو بار در صحن رای دادند و همه چیز را به کمیسیون مشترک سپردند”.

رضا تقی‌پور رئیس کمیسیون “مشترک” مجلس که در دوره ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد مدتی وزیر ارتباطات بود و در جریان “انتخابات ریاست‌جمهوری” نیز مسئولیت فضای مجازی ستاد انتخاباتی ابراهیم رئیسی را برعهده داشت، در پاسخ به نامه معاونت قوانین مجلس در مورد تغییرات در طرح گفت: “این تغییرات به دنبال برگزاری جلسه‌ای با حضور رییس مجلس، معاون قوانین مجلس، رییس مرکز ملی فضای مجازی و وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات در این طرح اعمال شده است”.

اما روز بعد یعنی ۵ شنبه ۵ اسفند مشخص شد که اگرچه نمایندگان موافق طرح در این شکل و شمایل در کمیسیون “مشترک” دست بالا را دارند، اما در مجلس طیف مقابل قدرتمندتر است. در این روز هیات‌رئیسه مجلس با برگزاری جلسه‌ای نظر معاون قوانین مجلس را تایید کرده و مصوبه کمیسیون “مشترک” را باطل اعلام کرد. موسوی سخنگوی هیات رئیسه گفت: “با توجه به این که هم اکنون جلسات صحن علنی مجلس به صورت ۳ شیفته به بررسی لایحه بودجه اختصاص دارد هرگونه تصمیم‌گیری درباره ادامه بررسی طرح نظام تنظیم مقررات خدمات فضای مجازی به بعد از بررسی بودجه موکول می‌شود”.

اما این طرح چیست؟

براساس این طرح نیروهای نظامی و در راس آن‌ها سپاه پاسداران نقش ویژه‌ای در کنترل فضای مجازی برعهده خواهند گرفت و نقش وزارت ارتباطات به امور اجرایی و فنی خلاصه می‌شود. به عبارت دیگر مجری “اوامر” نیروهای نظامی خواهد بود.

احراز هویت کاربران در فضای مجازی، ممنوعیت استفاده از فیلترینگ و پیش‌بینی مجازات زندان برای استفاده کنندگان از فیلترشکن‌ها، از دیگر موارد این طرح هستند که به نام “صیانت” از کاربران، هدفی جز شناسایی کاربران برای به بندکشیدن‌شان ندارد. در این طرح شبکه‌های اجتماعی پرطرفداری چون اینستاگرام برای فعالیت در ایران باید مجوز دریافت کنند و برای گرفتن مجوز ضمن ایجاد دفتر در ایران، باید سرورهای خود را به ایران منتقل کرده و نهادهای نظامی و قضایی باید بتوانند به محتویات تمامی پیام‌ها دسترسی داشته و آن‌ها را کنترل و تفتیش کنند. این پیام‌رسان‌ها هم‌چنین موظف به سانسور و حذف مطالبی هستند که مقامات جمهوری اسلامی به آن‌ها اعلام می‌کنند. شرایطی که هیچ‌کدام از شبکه‌های اجتماعی هم‌چون اینستاگرام و یا واتس‌آپ حاضر به پذیرش آن نخواهند بود، همان‌گونه که تلگرام حاضر به پذیرش شرایط حکومت نشد.

بنابراین آن‌چه می‌ماند همان ایجاد “شبکه ملی اطلاعات” (اینترنت ملی) و جایگزین کردن پیام‌رسان‌ها و اپلیکیشن‌های ساخت شرکت‌های وابسته به مقامات حکومتی با شبکه‌های اجتماعی پرطرفداری هم‌چون اینستاگرام است. مقامات جمهوری اسلامی در این رابطه به مدل چین اشاره می‌کنند و حتا در قرارداد ۲۵ ساله با چین از جمله مواردی که مطرح شده، کمک چین به جمهوری اسلامی برای راه‌انداختن “اینترنت ملی” است. اما واقعیت این است که جمهوری اسلامی نه از نظر اقتصادی قابل مقایسه با چین است، نه امکانات دولت چین را دارد، نه دانش فنی و نه زیرساخت‌های مناسب این کار را. حتا اگر دولت چین به جمهوری اسلامی در این زمینه کمک کند، جدا از هزینه چندین میلیارد دلاری آن و وابستگی بیشتر سیاسی و اقتصادی ایران به چین، سال‌ها طول می‌کشد تا جمهوری اسلامی بتواند “شبکه ملی اطلاعات” را راه‌اندازی کند. جدا از این‌که آیا عمر جمهوری اسلامی به این سال‌ها می‌رسد، دیگر واقعیت مهم این است که با شتاب فراوان رشد تکنولوژی در این زمینه که یک مورد آن اینترنت ماهواره‌ای است، این سوال وجود دارد که اساسا این طرح می‌تواند نتیجه‌ای برای جمهوری اسلامی ببار آورد یا نه؟! این را هم در نظر داشته باشیم که حتا اگر همین امروز هم جمهوری اسلامی قادر به ایجاد “شبکه ملی اطلاعات” می‌بود، باز روش‌های گوناگونی برای دور زدن این شبکه و وصل شدن به شبکه‌های اجتماعی خارجی هم‌چون اینستاگرام یا استفاده از گوگل و غیره وجود دارد، همان‌طور که حتا در چین نیز این امکان موجود است.

در واقع اختلاف شدید در مجلس اسلامی بر سر این موضوع نیز ریشه در همین سوال دارد که آیا با این طرح می‌توان به اهداف مد نظر حکومت رسید یا این‌که تصویب این طرح تنها به نارضایتی و تنفر بیشتر مردم از حکومت دامن می‌زند، بدون آن‌که تاثیر چندانی در کنترل فضای مجازی داشته باشد؟! واقعیت این است که کنترل فضای مجازی برای حکومتی که ادامه حیات‌اش به سرکوب و سانسور وابسته است، یک مساله بسیار مهم است.

عباس سلیمی نمین در گفت‌وگو با خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران می‌گوید: “مشکل اصلی ما در این زمینه صرفاً قانون نیست، طبعاً آنچه را که در اقدام مجلس وجود دارد در حکم رهبری به شورای عالی فضای مجازی می‌توان مشاهده کرد”. جدا از این‌که در دو سال اخیر به نوشته‌ی روزنامه‌های داخل کشور تاکنون بیش از ۲۰ هزار میلیارد تومان به بهانه‌ی ایجاد “اینترنت ملی” به جیب برخی از شرکت‌های وابسته به مقامات حکومتی رفته و تاکنون هیچ نتیجه‌ای به همراه نداشته است، به‌گفته‌ی وی باید این را نیز اضافه کرد که هم اکنون اتهام تعداد قابل توجهی از زندانیان سیاسی، فعالیت‌های‌شان در شبکه‌های اجتماعی است.

این را نیز به‌خوبی می‌دانیم که اساسا قوه قضاییه و یا نیروهای سرکوب هم‌چون اطلاعات سپاه و غیره برای دستگیری مخالفان احتیاج به قانون ندارند و با اتهام همیشگی “اقدام علیه امنیت ملی” هر کسی را که می‌خواهند دستگیر و به زندان و حتا اعدام محکوم می‌کنند. اما مساله این است که رژیم کنترلی بر این شبکه‌ها ندارد. اگر کسی را دستگیر کند و موبایل و کامپیوترش را جستجو کند به مواردی دست می‌یابد و در غیر این صورت این امکان را ندارد. این طرح می‌خواهد این امکان، یعنی امکان کنترل فضای مجازی را برای رژیم مهیا کند، اما به نظر می‌آید که این معضلی غیرقابل حل برای رژیم باشد.

برای نمونه فیلتر کردن “اینستاگرام” که حدود ۴۸ میلیون ایرانی عضو آن هستند و معیشت بیش از یک میلیون نفر به آن وابسته است و یا برخی از اپلیکیشن‌های پرطرفدار برای رژیم مشکل شده است، چرا که هم بخشی از اقتصاد وابسته به این شبکه‌هاست و هم جمعیت بسیار بزرگی حتا برای ارتباطات خانوادگی از این شبکه‌ها استفاده می‌کنند و هرگونه تلاش رژیم برای فیلتر کردن آن‌ها منجر به گسترش نارضایتی و حتا اعتراضات می‌شود. بنابراین رژیم که نمی‌تواند این شبکه‌ها را مجبور به تن دادن به خواست خود بکند، می‌خواهد اپلیکیشن‌های خود را جایگزین آن‌ها کند اما این کار نیز غیرممکن است و مردم به آن تن نخواهند داد و از نظر اقتصادی نیز ممکن نیست. به عبارتی به کلافی سردرگم برای رژیم تبدیل شده است. فیلترینگ هم البته نشان داده است که کارساز نخواهد بود همان‌طور که فیلتر تلگرام نتیجه‌ای برای رژیم به دنبال نیاورد. بنابراین تنها راه واقعی برای رژیم همان قطع اینترنت یا کاهش سرعت آن است که هم در جریان قیام آبان ۹۸ دیدیم و هم در جریان اعتراضات خوزستان و اصفهان و البته این امکان نیز ممکن است با پیشرفت‌هایی در تکنولوژی از رژیم گرفته شود.

اما نکته مهم دیگری که باید بر آن انگشت گذاشت و روزنامه‌های اخته ایران از آن آگاهانه چشم‌پوشی می‌کنند این است که این طرح در واقع خواست و رویای خامنه‌ای است و اگر امروز با چنین بن‌بستی در مجلس اسلامی روبرو شده باید علت آن را جستجو کرد، آن هم در مجلسی که خامنه‌ای آن را “انقلابی‌ترین” مجلس نامیده بود. برای نمونه روزنامه‌های “اصلاح‌طلب” تقابل و اختلاف در مجلس را به “تندروی‌های اعضای جبهه پایداری” نسبت می‌دهند، اما این یک دروغ آگاهانه و بزدلانه است.

زمانی که همین مجلس تصویب طرح را به “کمیسیون مشترک” واگذار کرد، خضریان از نمایندگان مجلس اسلامی در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس فاش ساخت که پیش از تصمیم مجلس، رئیس مجلس در جلسه‌ای در فراکسیون اصلی و تصمیم‌گیرنده مجلس از واگذاری تصویب این طرح به “کمیسیون مشترک” حمایت کرده و باعث تصویب این طرح شد و البته شکی نیست که قالیباف به دلیل نظر موافق خامنه‌ای این کار را کرده بود. واقعیت این است که خامنه‌ای بارها و بارها از “ول بودن شبکه‌های اجتماعی” نالیده و به هر بهانه‌ای خواستار محدود کردن شبکه‌های اجتماعی شده است. در این اواخر ابراهیم رئیسی در جلسه کابینه حتا گرانی را نیز به گردن شبکه‌های اجتماعی انداخت!!

اما به‌رغم همه‌ی این تاکیدات خامنه‌ای اگر اختلافات تا این حد رشد می‌کند، آن‌هم در مجلس اسلامی محبوب خامنه‌ای، بیان‌گر عمق بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی حاکم است. بحرانی که ترس بر اندام مزدوران و مقامات حکومتی انداخته، اتوریته‌ی خامنه‌ای در درون هیات حاکمه را بیش از هر زمان دیگر به چالش کشیده و از حاکمیت یکدست چیزی باقی نگذاشته، همان‌طور که در اختلافات بر سر لایحه بودجه ۱۴۰۱ نیز به‌خوبی این شکاف هویداست.

شبکه‌های اجتماعی از آن رو برای رژیم معضل شده‌اند که دیوار بلند سانسور در جمهوری اسلامی را شکسته‌اند. شبکه‌های اجتماعی در انتشار اخبار و حتا بالابردن آگاهی توده‌ها نقش مهمی داشته‌اند. شبکه‌های اجتماعی حتا در سازماندهی اعتراضات نیز نقش دارند، از اعتصابات کامیونداران تا اعتراضات معلمان و بازنشستگان. شبکه‌های اجتماعی ثروت، زندگی مجلل و فساد مقامات حکومتی را افشا کردند. شبکه‌های اجتماعی فقر، بیکاری و دیگر معضلات اجتماعی را که نتیجه نظم حاکم و پاسداران این نظم یعنی جمهوری اسلامی است با انتشار فیلم و خبر در برابر چشمان همگان قرار دادند. شبکه‌های اجتماعی جنایات رژیم را با انتشار فیلم‌ها ثبت کردند. این‌ عملکرد شبکه‌های اجتماعی است که رژیم را به هراس انداخته است. این شکستن دیوار سانسور است که خامنه‌ای را این‌قدر عصبانی کرده است.

فلاحی نماینده مجلس اسلامی و از اعضای “کمیسیون مشترک” به روشنی به این مساله اعتراف کرد. او به گزارشگر سایت دیده‌بان ایران (نازیلا معروفی) گفت: “طرح صیانت به این دلیل است که ما دیگر شاهد یک آبان ۹۸ دیگری نباشیم. آن کسانی‌که مخالف قانونمند کردن فضای مجازی هستند کسانی هستند که در همان سال‌ها در جامعه تشنج ایجاد کردند”.

متن کامل نشریه کار شماره  ۹۶۰ در فرمت پی دی اف