در تابستان ۶۷ هزاران زندانی که تعداد دقیقشان همچنان نامشخص است تنها به جرم مخالفت با جمهوری اسلامی و به عبارتی دیگر “نه” گفتن به حکومت استبدادی حاکم به دار کشیده شدند. عفوبینالملل رقم اعدامشدگان را حداقل ۵ هزار نفر اعلام کرد و براساس برخی از پژوهشها این رقم ممکن است تا ۱۲ هزار نفر افزایش یابد.
اما قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ در خلأ صورت نگرفت. کشتار زندانیان سیاسی در آن تابستان نقطه پایان دورانی بود که درست پس از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی آغاز شده بود. مردم در حال و هوای قیام شکوهمند ۲۱ و ۲۲ بهمن بودند که حمله به حقوق بدیهی زنان در رابطه با حق انتخاب پوشش، حمله نظامی به مردم کردستان در شامگاه ۲۶ اسفند و چند روز بعد ۶ فروردین ۱۳۵۸ حمله به شوراهای مردمی ترکمنصحرا آغاز شد. حمله به خوزستان معروف به چهارشنبه سیاه، کشتار صیادان انزلی، سرکوب شوراهای کارگری و دستگیری و اخراج کارگران پیشرو، حملات مجدد به کردستان و ترکمنصحرا، بستن دانشگاهها و بالاخره آغاز جنگ ارتجاعی دولتهای ایران و عراق و بهرهگیری رژیم از شرایط جنگی برای تشدید سرکوب. تلاش برای شکست انقلاب از سوی ارتجاع حاکم از همان روز اول آغاز و همچنان ادامه داشت.
تا این که بعد از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، سرکوب سراسری و کشتار وحشیانه مخالفان سیاسی آغاز گردید، هزاران مخالف سیاسی در مدتی کوتاه اعدام شدند و یا در خیابانها و خانهها به قتل رسیدند. آمار اعدامشدگان سال ۶۰ تا قبل از قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ نیز نامشخص است. براساس برآورد “راستیاد” (یک پروژه پژوهشی و مستندسازی اعدامها و سرکوب سیاسی دهه ۶۰) تنها از ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ تا اول فروردین ۱۳۶۱ بیش از ۳۵۰۰ مخالف سیاسی در ۸۵ شهر اعدام شدند.
در یک کلام اگرچه با قیام شکوهمند ۲۱ و ۲۲ بهمن رژیم سلطنتی سرنگون شد، اما انقلاب به پیروزی نرسید و کشاکش بین انقلاب با ضد انقلاب یعنی حاکمان جدید ادامه یافت. جمهوری اسلامی به منظور شکست انقلاب، تثبیت قدرت خود و نظم حاکم از همان ابتدا حمله به دستاوردهای قیام و نیروهای انقلابی را آغاز کرد. بهدنبال سرکوب سراسری بعد از ۳۱ خرداد سال ۶۰ ضد انقلاب حاکم قدرت خود را تثبیت کرد و انقلاب به شکست انجامید. اما یک مرکز سخت مقاومت همچنان باقی مانده بود و آن زندان بود. هزاران زندانی سیاسی همچنان به مقاومت و مبارزه خود ادامه میدادند و قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ به منظور درهمشکستن آخرین مرکز مقاومت در برابر ضد انقلاب حاکم بود.
گرچه انقلاب شکست خورد اما در تمام سالهای بعد از قتلعام زندانیان سیاسی، ضد انقلاب حاکم همچنان با چالشهای ناشی از بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روبرو بود که منجر به شورشها و اعتراضات متعدد در مقاطع مختلف گردید.
در طول این سالها بهویژه شاهد رشد جنبشهای اجتماعی از جمله معلمان، زنان، بازنشستگان و بهطور خاص کارگران بودیم. در طول این سالها رژیم تلاش کرد با بازی “بد و بدتر” از رادیکال شدن مبارزات تودهها جلوگیری کند تا اینکه دیماه ۹۶ نقطه پایانی بر آن گذاشت. از دی ماه ۹۶ تا دیماه ۱۴۰۴ و بالاخره تا امروز شاهد ادامه سرکوب و جنایات رژیم علیه مردمی بودهایم که خواستار سرنگونی این رژیم استبدادی هستند، حکومتی که چنین وضعیت فاجعهباری را برای جامعه رقم زده است. در این سالها تعداد انسانهایی که از جان خویش برای آزادی و عدالت گذشتند، خون سرخشان بر زمین ریخت و یا بر چوبههای دار دژخیمان بوسه مرگ زدند، افزون شد. تنها هزاران نفر در دیماه خونین ۱۴۰۴ بر سنگفرش خیابانها در خون خود غلطیدند.
بدینترتیب هزاران خانواده دادخواه و داغدیده دیگر به جمع دادخواهان دههی ۶۰ همچون مادران خاوران افزوده شدند و دادخواهی به یک خواست مهم در مبارزات تودههای ستمدیده ایران برای رهایی تبدیل گردید. اما سوال مهم این است که چگونه میباید مانع فراموشی شویم؟ چه میتوان از همین امروز انجام داد تا حقیقت نه فقط در حافظه تک تک ما، بلکه به صورت اسنادی ثبت شود که دیگر هیچ کس را یارای انکار آن نباشد (همانگونه که امروز جنایات ساواک و رژیم پهلوی از سوی گروهی انکار میشود) و بالاخره چگونه میتوان مانع تکرار این جنایات شد؟ برای مجازات و تعیین مسئولیت حقوقی و سیاسی افراد دخیل در این جنایات باید از همین امروز چه کرد؟ تاکنون چه اقداماتی شده و چه اقداماتی نیاز است؟
در تاریخ معاصر دادخواهی و ثبت جنایات دولتها دارای تجارب ارزندهای است. از “دادگاه بینالمللی جنایت جنگی” معروف به دادگاه راسل – سارتر و سپس دادگاه راسل ۲ تا مادران میدان مایو در آرژانتین و “انجمن خانوادههای بازداشت شدگان ناپدید شده” (AFDD) در شیلی. همچنین تجاربی در آفریقای جنوبی از این دست وجود دارد. بهویژه در آرژانتین و شیلی شاهد نمونههای مشابهای هستیم که مادران دادخواه ایرانی از آن بهره بردهاند.
دادخواهی در ایران
پیگیری وضعیت بازداشتشدگان سیاسی در ایران از سوی مادران سابقهای طولانی دارد، اما به عنوان یک جنبش سازمان یافته میتوان گفت از دههی ۵۰ همزمان با شکلگیری جریانات سیاسی همچون سازمان چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق – که منجر به دستگیریها (و اعدامهای) گسترده گردید – شکل اولیه خود را گرفت. حضور مادران و همسران در زندانها بهمنظور پیگیری وضعیت عزیزانشان و یا ملاقات با آنها زمینه را برای ارتباط مادران با یکدیگر بوجود آورد.
زنده یاد پوران بازرگان در مقالهای تحتعنوان “خاطرهٔ من از مشارکت زنان در بخشی از جنبش مسلحانهٔ” که در نشریه آرش شماره ۲۵–۲۶ (اسفند ۱۳۷۱ ـ فروردین ۱۳۷۲) منتشر گردید، سازمانیابی مادران و همسران برای پیگیری وضعیت زندانیان و ممانعت از اعدام آنها را توضیح میدهد. یکی از حرکات سازمان یافتهی آن دوران تحصن ۲۰ روزهی بیش از ۱۰۰ زن از خانوادههای زندانیان سیاسی در منزل آخوند شریعتمداری در قم برای وادار کردن آنها به مخالفت با اعدام زندانیان بود. خبررسانی از وضعیت زندانیان، تماس با سازمانهای بینالمللی و وکلای مدافع از جمله فعالیتهای مادران و همسران در آن سالها بود.
تحصن خانوادهها در کاخ دادگستری از ۱۹ تا ۲۴ دی ۱۳۵۷، را میتوان برجستهترین تلاش خانوادهها برای دادخواهی دانست. متحصنان عمدتاً مادران و همسران زندانیان سیاسی بودند که چند هزار نفر از دانشجویان، وکلا و دیگر گروههای اجتماعی نیز در حمایت از آنها در اطراف و داخل دادگستری حضور یافتند. مادران خواستار آزادی بدون قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی شده و در قطعنامهای که در ۲۵ دی منتشر کردند، خواستار محاکمه عوامل و آمران بازداشت، شکنجه و محاکمات ناعادلانه شدند که به مفهوم دادخواهی برای زندانیان سیاسی و اعدامشدگان بود. اما در مورد ناپدیدشدگان تنها میتوان از تلاشهای منفرد خانوادهها برای یافتن ردپایی از عزیزانشان یاد کرد. عفو بینالملل نیز در گزارش خود به تاریخ ۱۱دسامبر ۱۹۷۸ در این رابطه از تهیه فهرست افرادی خبر میدهد که پس از بازداشت ناپدید شده بودند.
از مادران خاوران تا امروز
از همان آغاز استقرار جمهوری اسلامی، دادخواهی قربانیان حکومت، “چرا کشتید؟ چه کسی کشت؟” مطرح شد و اینبار فقط خانوادهها نبودند بلکه سازمانهای سیاسی نیز نقش بسیار فعالی در این مورد داشتند. برای نمونه در جریان به قتل رساندن رهبران خلق ترکمن رفقا توماج، مختوم، واحدی و جرجانی، جمهوری اسلامی تا سالها مسئولیت قتل آنها را برعهده نگرفت تا آنکه خلخالی جلاد یک بار در مصاحبه با “کیهان سال” (۱۳۶۱) به اعدام رفقای ما برای اولین بار اعتراف کرد.
اما بهویژه بعد از شروع اعدامهای دههی ۶۰ و به خاک سپردن اعدام شدگان کمونیست در خاوران همچون رفقا سعید سلطانپور، محسن فاضل، یحیی رحیمی و وحید همتبلند، در ادبیات دادخواهی ایران مادران خاوران بوجود آمد. مادران و همسرانی که هر هفته به دنبال عزیزان خود، خاکهای خاوران را میجستند. به هر گُل میرسم میبویم او را – گُلی گُم کردهام شاید تو باشی.
مادران خاوران همچون مادران میدان مایو با در دست گرفتن تصاویر عزیزان خود خاوران را به میعادگاه خود و حافظه جمعی تبدیل کردند. آنها هرگز از پای ننشستند و تلاش و فداکاری آنها بود که به رغم تمام تلاشهای رژیم برای از بین بردن خاوران، این میعادگاه را حتا با درهای بسته برای حافظه جمعی و دادخواهی بهترین فرزندان این سرزمین، زنده نگاه داشت.
اما کشتار و جنایات رژیم با تابستان ۶۷ پایان نیافت و به موازات ادامه جنایات رژیم بر دادخواهان نیز همچون “مادران پارک لاله” افزوده شد. امروزه با گسترش راههای ارتباطی جدید و شبکههای اجتماعی و غیره، شاهدیم که چگونه خانوادههای دادخواه سالهای اخیر از ادامه راه عزیزانشان و دادخواهی آنها تا آخرین لحظه عمر خود سخن گفته و با صدای بلند میپرسند: “چرا کشتید؟ چه کسی کشت؟ آمران و عاملان این جنایات باید به دست عدالت سپرده شوند”.
هم چنین تلاشهای زیادی از سوی نهادهای گوناگون برای ثبت جنایت و چگونگی آن شده است از جمله انجمن خانوادههای پرواز PS752. ثبت جنایت، چگونگی وقوع آن و آمران و عاملان جنایت، برای روزی که بتوان جنایتکاران را در دادگاههای مردمی به محاکمه کشید. در ادامه به ۳ تجربه مهم دادخواهی میپردازیم.
از ایران تریبونال تا دادگاه نوری
ایران تریبونال، دادگاه آبان و محاکمه حمید نوری سه مورد مهم دیگر هستند که در ثبت جنایات و مکتوب کردن وقایع برای دادخواهی اهمیت فراوانی دارند.
ایران تریبونال با بهرهگیری از تجربه دادگاه راسل – سارتر توانست بخشی از جنایات رژیم در دههی ۶۰ را به تصویر کشد. تعدادی از حقوقدانان برجسته و شناخته شده بینالمللی در دادگاه ایران تریبونال حضور داشتند. هیات قضات ایران تریبونال به اتفاق آرا اعلام کردند که “جمهوری اسلامی در فاصله ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۹ علیه شهروندان خود مرتکب جنایت علیه بشریت شده است. بر اساس حقوق بینالملل عرفی، جمهوری اسلامی مسئول کامل ارتکاب سیستماتیک و گسترده جنایت علیه بشریت در این دوره است”. ایران تریبونال توانست نه تنها افکار عمومی جهانی بلکه همچنین افکار عمومی در ایران را به خود جلب کند و نکته مهم دیگر اینکه اسناد ایران تریبونال در جریان دادگاه حمید نوری از سوی تیم دادستانی به عنوان سند مورد استفاده قرار گرفت و این نشان میدهد که تا چه حد ثبت جنایات اهمیت دارند.
“دادگاه آبان” نیز یک تلاش دستهجمعی دیگر برای ثبت جنایات رژیم در جریان قیام آبان ۹۸ بود. اگرچه برای برخی از شاهدان، شهادت در دادگاه آبان هزینه داشت و حتا در مواردی به زندان افتادند. اما ترس از زندان افتادن یا آزار و اذیت خانواده در ایران، مانع دادخواهی آنها برای عزیزانشان نشد. هیأت قضات دادگاه آبان نیز در رأی خود نوشت: “جمهوری اسلامی و نیروهای امنیتی آن در جریان و پس از اعتراضات آبان ۱۳۹۸ یک حمله گسترده و سیستماتیک علیه جمعیت غیرنظامی انجام دادهاند و طرحی برای سرکوب اعتراضات از طریق ارتکاب جنایت علیه بشریت طراحی و اجرا کردهاند”. دادگاه بهطور مشخص این اعمال را در قالب جنایت علیه بشریت احراز کرد: “قتل، زندانیکردن غیرقانونی، ناپدیدسازی قهری، شکنجه و خشونت جنسی”.
دادگاه حمید نوری از عوامل و مجریان کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ در زندان گوهردشت، اولین دادگاهی بود که فردی را به دلیل مشارکت در کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ براساس اصل صلاحیت جهانی در سوئد محاکمه کرد. دادگاه حمید نوری را به دلیل مشارکت در جنایت جنگی، نقض فاحش حقوق بینالملل و قتلعمد به حبس ابد محکوم نمود. اما اهمیت دادگاه حمید نوری بهویژه تاثیری بود که در ایران و حتا در خارج از ایران گذاشت. در ایران تاثیر این دادگاه شگفتانگیز بود و ابعاد کشتار زندانیان سیاسی در دهه ۶۰ را برای بسیاری که از آن وقایع بیخبر بودند یا اطلاع چندانی نداشتند آشکار ساخت. دادگاه سوئد با حکم خود مُهر تأییدی بر وقوع قتلعام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ گذاشت و اسنادی را ضبط و ثبت کرد که در تاریخ دادخواهی مردم ایران باقی خواهد ماند.
واقعیت این است که جنبش دادخواهی ایران به دستآوردهای بزرگی دست یافته است، قسمت غمانگیز ماجرا اما این است که مدام بر تعداد خانوادههای دادخواه در ایران افزوده میشود، بدون آنکه عدالت برای آنها اجرا گردد.
نباید گذاشت یاد و جانفشانی آن قهرمانان مردم ایران به فراموشی سپرده شود. باید برای دادخواهی، برای جلوگیری از تکرار آن و برای فردای سرنگونی جمهوری اسلامی، این اسناد را بهویژه با توجه به امکانات گستردهای که امروز وجود دارد، ثبت کرد. چه مکتوب و چه تصویری، از شبکههای اجتماعی تا دیگر امکانات. جنبش دادخواهی ایران نه میبخشد و نه فراموش میکند.




نظرات شما