در حالی که طی هفتههای گذشته حملات پهپادی و موشکی، عملیات متقابل در خلیج فارس و تنش در مسیرهای کشتیرانی ادامه یافته، مذاکرات غیرمستقیم میان جمهوری اسلامی و آمریکا نیز متوقف نشده است. این همزمانی در نگاه نخست متناقض به نظر میرسد: اگر درگیری نظامی ادامه دارد، چرا مذاکره جریان دارد؟ و اگر مذاکره جریان دارد، چرا حملات متوقف نمیشود؟
پاسخ را باید در ماهیت وضعیت کنونی جستجو کرد. پس از ماهها درگیری، نه آمریکا و متحدانش به اهداف خود دست یافتهاند و نه جمهوری اسلامی توانسته است طرف مقابل را وادار به عقبنشینی کند. جنگ متوقف نشده، اما هیچیک از طرفین نیز به پیروزی نرسیدهاند. در نتیجه، تلاش برای مهار بحران همزمان با تداوم رویارویی نظامی جریان دارد.
این بحران دیگر صرفاً نزاعی میان جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل نیست. اختلال در تردد کشتیها در تنگه هرمز، یکی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی جهان، آن را به بحرانی با پیامدهای بینالمللی تبدیل کرده است. افزایش بهای انرژی، فشار بر زنجیرههای تأمین و نگرانی از گسترش جنگ، پای قدرتهای دیگر را نیز به میان کشیده است. چین به دلیل وابستگی اقتصاد خود به تجارت جهانی و مسیرهای دریایی، خواهان ثبات در منطقه است و روسیه نیز با وجود بهرهمندی از افزایش بهای انرژی، تمایلی به گسترش بحرانی ندارد که بتواند تعادلهای موجود را بر هم زند.
در این میان، همانگونه که در جنگها و بحرانهای معاصر دیده شده است، هزینههای اصلی نه بر دوش دولتها، بلکه بر دوش مردم عادی قرار میگیرد. افزایش تورم، گرانی انرژی، ناامنی اقتصادی و کاهش سطح زندگی، بیش از همه کارگران، مزدبگیران و اقشار فرودست را تحت فشار قرار میدهد؛ کسانی که نه در تصمیمگیری درباره جنگ نقشی دارند و نه در تعیین مسیر مذاکرات. در حالی که دولتها بر سر برنامههای نظامی، تحریمها، امنیت منطقه و موازنه قدرت چانهزنی میکنند، مطالبات اکثریت مردم ــ از معیشت و اشتغال تا آزادیهای سیاسی و اجتماعی ــ بیرون از دستور کار این منازعات باقی میماند.
آمریکا؛ میان فشار نظامی و ضرورت مهار بحران
آمریکا همچنان از نظر نظامی قدرتمندترین بازیگر این منازعه است. توانایی ضربه زدن به زیرساختهای نظامی ایران، حضور گسترده در آبهای منطقه و برتری تکنولوژیک آن تردیدی باقی نمیگذارد که آمریکا در عرصه نظامی دست بالا را دارد. با این حال، تجربه دهههای گذشته نشان داده است که برتری نظامی لزوماً به معنای دستیابی به اهداف سیاسی نیست.
آمریکا توان وارد کردن ضربات سنگین نظامی را دارد، اما تضمینی وجود ندارد که بتواند جمهوری اسلامی را به پذیرش همه خواستههای خود وادار کند یا تمامی ظرفیتهای واکنش متقابل آن را از میان ببرد. تجربه عراق و افغانستان نیز نشان داده است که حتی نیرومندترین قدرت نظامی جهان در تبدیل موفقیتهای نظامی به نتایج سیاسی پایدار با دشواریهای جدی روبهرو است.
ادامه بحران برای خود آمریکا نیز بدون هزینه نیست. اختلال در انتقال انرژی، افزایش بهای نفت، فشارهای تورمی و بیثباتی بازارهای جهانی میتواند پیامدهایی فراتر از خاورمیانه ایجاد کند. افزون بر این، دولت ترامپ همزمان با رقابت فزاینده با چین روبهرو است و تمایل ندارد بخش بزرگی از منابع سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را در یک جنگ طولانی در منطقه مصرف کند.
در داخل آمریکا نیز اگرچه درباره ضرورت مهار جمهوری اسلامی اجماع گستردهای وجود دارد، اما درباره شیوه و دامنه این رویارویی اتفاقنظر کامل دیده نمیشود. بخشی از محافل سیاسی و امنیتی بر افزایش فشار تأکید دارند، در حالی که بخش دیگری نسبت به گرفتار شدن در یک جنگ فرسایشی جدید در خاورمیانه هشدار میدهند. همین اختلاف ارزیابیها موجب شده است که در کنار فشارهای نظامی و اقتصادی، مسیر مذاکرات نیز باز بماند.
از همین زاویه میتوان رویکرد کنونی آمریکا در مذاکرات را فهمید. هرچند برنامه موشکی ایران، نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی و نقش نیروهای همسو با آن از نگرانیهای اصلی آمریکا و متحدانش به شمار میروند، اما به نظر میرسد دولت ترامپ در شرایط کنونی دستیابی به توافقی محدود و قابل تحقق را در اولویت قرار داده است. نشانههایی وجود دارد که آمریکا دستکم در کوتاهمدت مهار بحران هستهای و کاهش تنشهای جاری را بر حل همزمان همه اختلافات مقدم دانسته و برخی مطالبات دیگر را به مراحل بعدی موکول کرده است.
این تغییر به معنای کنار گذاشتن اهداف پیشین آمریکا نیست، بلکه بازتاب این واقعیت است که پس از ماهها درگیری، دستیابی به اهداف حداکثری در کوتاهمدت امکانپذیر به نظر نمیرسد. از همین رو، سیاست کنونی واشنگتن ترکیبی از فشار و مذاکره است؛ تلاشی برای حفظ اهرمهای فشار از یک سو و جلوگیری از گسترش بحرانی که میتواند هزینههای بیشتری بر آمریکا و متحدانش تحمیل کند از سوی دیگر.
جمهوری اسلامی؛ مقاومت در سایه بحرانهای انباشته
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز با تنگناهای جدی روبهروست. حکومت میکوشد نشان دهد که در برابر فشارهای نظامی مقاومت کرده و هزینههایی به طرف مقابل تحمیل کرده است، اما ادامه بحران برای آن نیز بدون هزینه نیست.
اقتصاد ایران پیش از جنگ نیز با تورم، رکود سرمایهگذاری، کاهش ارزش پول ملی و بحران معیشتی روبهرو بود و جنگ این مشکلات را تشدید کرده است. کاهش درآمدهای ارزی، اختلال در تجارت، افزایش هزینههای نظامی و نااطمینانی اقتصادی فشار بیشتری بر اقتصاد کشور وارد میکنند. در کنار این عوامل، افزایش فقر، کاهش قدرت خرید، گسترش مهاجرت، ناامنی اقتصادی و فرسایش روانی جامعه از مهمترین پیامدهای اجتماعی وضعیت کنونی به شمار میروند.
این مشکلات صرفاً محصول جنگ یا تحریم نیستند، بلکه با بحرانهای ساختاری اقتصاد ایران و سیاستهای اقتصادی چند دهه گذشته نیز پیوند خوردهاند. جنگ تنها بر شدت تضادهایی افزوده است که پیش از آغاز درگیری وجود داشتند.
با وجود این فشارها، جمهوری اسلامی آمادگی پذیرش هر توافقی را ندارد. حفظ توان غنیسازی در خاک ایران، برنامه موشکی و نفوذ منطقهای از خطوط قرمز اصلی حکومت به شمار میروند. حاکمیت این مؤلفهها را بخشی از سازوکار بازدارندگی و ابزارهای اصلی حفظ موقعیت خود میداند و از همین رو حاضر نیست به آسانی از آنها چشم بپوشد.
مذاکرات؛ محصول بنبست، نه رفع اختلافات
با وجود ادامه درگیریها، کانالهای مذاکره میان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا همچنان باز ماندهاند. در نگاه نخست، ادامه همزمان جنگ و مذاکره متناقض به نظر میرسد، اما این دو روند از یک وضعیت مشترک سرچشمه میگیرند. نه آمریکا توانسته است جمهوری اسلامی را به پذیرش همه خواستههای خود وادار کند و نه جمهوری اسلامی موفق شده است طرف مقابل را به عقبنشینی وادارد. در نتیجه، رویارویی ادامه دارد و تلاش برای مهار آن نیز متوقف نشده است. جنگ و مذاکره دو روند متضاد نیستند، بلکه دو روی یک بنبست واحداند.
در چنین شرایطی، هر دو طرف میکوشند بدون چشمپوشی از اهداف و خطوط قرمز اصلی خود، از گسترش بحران و ورود به مرحلهای پرهزینهتر جلوگیری کنند. به همین دلیل، گفتوگوها بیش از آنکه بر حل همه اختلافات متمرکز باشند، بر کنترل بحران و جلوگیری از تشدید رویارویی تمرکز یافتهاند.
از این رو، مذاکرات کنونی را نباید نشانه نزدیک شدن مواضع دو طرف دانست. اختلافها بر سر برنامه هستهای، توان موشکی، تحریمها، نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی و امنیت مسیرهای کشتیرانی پابرجاست. آنچه مذاکرات را زنده نگه داشته، نه رفع این اختلافات، بلکه ناتوانی هر یک از طرفین در تحمیل کامل اراده خود به دیگری است.
اسرائیل؛ جلوگیری از تغییر موازنه قوا
اسرائیل صرفاً متحد آمریکا نیست، بلکه اهداف و محاسبات خاص خود را دنبال میکند. اگر بخشی از محافل حاکم در آمریکا امروز بیش از هر چیز بر مهار بحران و جلوگیری از گسترش جنگ تمرکز کردهاند، رهبران اسرائیل مسئله را از زاویهای متفاوت میبینند.
از نگاه آنان، مسئله فقط برنامه هستهای ایران نیست، بلکه مجموعهای از توان هستهای، موشکی و شبکه نیروهای همسو با جمهوری اسلامی در منطقه است که توازن موجود را به چالش میکشد. به همین دلیل، حتی در شرایطی که مذاکرات میان تهران و واشنگتن ادامه دارد، درگیریهای پراکنده میان اسرائیل و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در لبنان، سوریه و دیگر نقاط منطقه متوقف نشده است.
در عین حال، برخلاف آمریکا که درباره میزان و شیوه رویارویی با جمهوری اسلامی، اختلافنظرهایی در میان بخشهای مختلف حاکمیت و سران سیاسی دیده میشود، در اسرائیل اجماع گستردهتری درباره تهدیدات جمهوری اسلامی وجود دارد. اختلافها بیشتر بر سر روشها و زمانبندی اقدامات است، نه بر سر اصل مقابله با جمهوری اسلامی. افزایش نفوذ جریانهای راست و راست افراطی در سیاست اسرائیل طی سالهای اخیر نیز به تقویت این رویکرد انجامیده و نگاه امنیتی به مسئله ایران را بیش از پیش در مرکز سیاست رسمی کشور قرار داده است.
با این همه، اسرائیل نیز در پیشبرد اهداف خود با موانع مهمی روبهروست. وابستگی امنیتی به حمایت آمریکا، هزینههای اقتصادی جنگ و خطر گسترش درگیری به چند جبهه، دامنه مانور آن را محدود میکند. از این رو، کابینه نتانیاهو نیز ناگزیر است اهداف خود را در چارچوب توازن نیروهای موجود دنبال کند.
چشمانداز
مجموعه این عوامل نشان میدهد که بحران کنونی نه به سمت پیروزی قاطع یکی از طرفها، بلکه به سوی وضعیتی حرکت کرده است که در آن هیچیک از بازیگران قادر به تحمیل کامل اراده خود بر دیگری نیست. مسئله اصلی دیگر توان ادامه رویارویی نیست، بلکه ظرفیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی هر طرف برای تحمل هزینههای آن است.
در چنین شرایطی، چند مسیر متفاوت میتواند در برابر بحران کنونی قرار گیرد. یکی از آنها دستیابی به توافقی محدود برای مهار تنشهاست؛ توافقی که احتمالاً بخشی از اختلافات را مدیریت میکند، اما قادر به حل آنها نخواهد بود. سناریوی دیگر، تداوم وضعیت کنونی است؛ وضعیتی که در آن نه جنگ به رویارویی تمامعیار تبدیل میشود و نه مذاکرات به توافقی تعیینکننده میانجامد. در این حالت، منطقه ممکن است برای مدتی طولانی با نوعی بحران مزمن و کنترلشده روبهرو بماند.
سناریوی دیگری نیز وجود دارد: تشدید کنترلنشده بحران در پی یک اشتباه محاسباتی، گسترش درگیریهای منطقهای یا اقداماتی که از کنترل بازیگران خارج شود. با این حال، شواهد موجود نشان میدهد که این سناریو در شرایط کنونی محتملترین گزینه نیست. هزینههای اقتصادی، سیاسی و نظامی یک جنگ گستردهتر برای آمریکا، جمهوری اسلامی و اسرائیل به اندازهای سنگین است که هیچیک از آنها در حال حاضر خواهان چنین مسیری نیستند، هرچند امکان وقوع آن را نمیتوان به طور کامل منتفی دانست.
در عین حال، سرنوشت بحران تنها به میدان نبرد یا میز مذاکره وابسته نیست. تشدید بحران اقتصادی و نارضایتیهای اجتماعی در ایران، تغییر توازن نیروهای سیاسی در آمریکا یا تحولات داخلی در اسرائیل نیز میتوانند محاسبات بازیگران را دگرگون کنند و مسیر تحولات را به سمتهای پیشبینینشده سوق دهند.
با این همه، حتی اگر توافقی حاصل شود، وضعیت کنونی ادامه یابد یا شکل رویارویی تغییر کند، تضادهای بنیادی بر سر نفوذ منطقهای، کنترل مسیرهای انرژی، جایگاه قدرتهای بزرگ امپریالیستی و موازنه قوا در منطقه از میان نخواهند رفت. در پس این رویاروییها، تضادهای اجتماعی و اقتصادی حلنشده نیز پابرجا هستند. مادامی که فقر، نابرابری، بحران معیشت و محدودیتهای سیاسی ادامه داشته باشند، نه جنگ و نه توافق به خودی خود نمیتوانند چشماندازی پایدار برای اکثریت مردم ایجاد کنند.




نظرات شما