فاطمه مهاجرانی – سخنگوی کابینۀ پزشکیان – روز سهشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ در نشست خبری هفتگی خود در قامت یک «گوبلز» زن ظاهر شد و با گفتن یک مشت لاطائلات تکراری همه ذکاوت خود را به کار گرفت تا ورشکستگی جمهوری اسلامی را پنهان و به تبع آن عملکرد فضاحت بار کابینۀ پزشکیان را نیز از تیررس حملات انتقادی درون و بیرون حاکمیت در امان نگه دارد. اما با همۀ تلاشی که کرد، خروجی این جلسه – که برای لحظاتی به تنش هم کشیده شد – چیزی جز رسوایی بیشتر برای این «گوبلز» نوظهور و مجموعۀ هیئت حاکمه نبود.
سخنگوی دولت، در جلسۀ هفتگی خود در بارۀ موضوعات مختلفی صحبت کرد. صحبت که نه، یک مشت حرفهای مفت را برای مخطبانش سر هم بندی کرد. او از موضوعاتی نظیر «اینترنت پرو»، «رفع حس تبعیض»، «اقدامات دولت برای معیشت مردم»، «بازسازی منازل آسیب دیده در جنگ»، «برنامههای دولت برای حمایت از کارگران»، «پرداخت بیمۀ بیکاری» به کارگران بیکار شده، «افزایش رقم کالابرگها» و «داشتن سناریوهای مشخص و آماده» برای بهسازی کشور – آنهم در «صورت آزاد شدن منابع بلوکهشده» – و خلاصه هر آنچیزی که در ذهنش بود، وراجی و گزافهگویی کرد. یک مشت وعدههایی سرِ خرمن به کارگران و بازنشستگان و آسیبدیدگان جنگ تحویل داد. وعدههایی توخالی، که به اندازه یک کیلو سیبزمینی هم برای مردمی که سالهاست با دروغپردازیهای مسئولان حکومتی آشنا هستند، ارزش و اعتباری عملی نداشت.
بزرگترین دروغ فاطمۀ مهاجرانی، ادعای توخالی او در مورد «اقدامات دولت برای معیشت مردم» بود. او با فریبکاری تمام برای عادی جلوه دادن شرایط بهم ریختۀ جمهوری اسلامی، در مورد معیشت مردم و دسترسی آنان به اقلام خوراکی گفت: «وقتی قفسههای مغازهها وضعیت عادی خودش را حفظ میکند، به این معناست که هم دولت کار خود را درست انجام داده و هم مردم در این زمینه به درستی رفتار کردهاند». این حد از وقاحت، اوج نبوغ سخنگوی مکّار کابینۀ پزشکیان بود که «باز بودن قفسۀ مغازهها» را به حساب عادی بودن وضعیت جامعه و درست عمل کردن دولت گذاشت.
برای این سخنگوی دغلکار، همینکه «قفسۀ مغازهها شرایط عادی خود را حفظ کرده»اند، کافیست، تا فلاکت مردم را نادیده بگیرد و وضعیت وحشتناک معیشتی مردم را عادی جلوه دهد. برای او دیگر اهمیتی ندارد که در این قفسههای به اصطلاح عادی و بعضاً خالی از اقلام ضروری مردم، یک کیلو لوبیا، یک شانه تخممرغ، یک کیلو سیبزمینی و پیاز، یک پاکت شیر و ماست یک لیتری، یک کیلو برنج، روغن مایه یک لیتری، گوشت تازۀ مرغ و گوساله و گوسفند، شکر، لپه، حبوبات و انواع میوه و سبزیجات به چه قیمتی فروخته میشوند؟ برای او و دیگر مسئولان دزد و فاسد و شکم گُندۀ حکومتی که طی ۴۷ سال ثروت و منابع کشور را غارت کردهاند، اساساً اهمیتی ندارد که آن کارگر و بازنشسته حداقل بگیر، آن زن سرپرست خانواده و میلیونها بیکاری که حتا از همان حداقل درآمد نیز محرومند، آیا توانایی آن را دارند که ماهی یکبار هم که شده یک یا دو کیلو مرغ تازۀ ۴۰۰ هزار تومانی، یک کیلو گوشت گوسفندی تازه با قیمت متوسط ۹/ ۱ تا ۵/ ۲ میلیون تومان را بر سر سفرهشان ببرند یا نه؟
وقتی یک شانه تخممرغ حدود ۲۰۰ تا ۲۸۰ هزار تومان، یک کیلو لپه و حبوبات ۱۵۰ تا ۳۵۰ هزار تومان، ماست دو کیلویی ۱۲۰ تا ۲۰۰ هزار تومان، روغن مایع ۵/ ۱ لیتری ۱۵۰ تا ۲۵۰ هزار تومان و هر کیلو شکر حدود ۵۰ تا ۷۰ هزار تومان در همان قفسه های به ظاهر عادی برچسب قیمت خوردهاند، آن ۷۰ تا ۸۰ میلیون جمعیتی که زیر خط فقر زندگی میکنند، چگونه میتوانند با چنین قیمتهایی گزاف از پس خرید حداقل ضروریترین اقلام مصرفی زندگیشان برآیند؟ اجارۀ مسکن، هزینۀ آب و برق و انرژی، کمبود و فقدان و گرانی سه تا چهار برابری داروهای خاص که دیگر جای خود دارد.
گوبلز کابینۀ پزشکیان در ادامه مُهملاتاش با بیان اینکه ما افزایش قیمتها را در دو سطح بررسی میکنیم و روی آن اقدام انجام میدهیم، در مورد مهار رشد نقدینگی و کنترل تورم هم با تکرار یک مشت حرف مفت، گفت: «نخست در سطح کلان موضوعاتی همچون کنترل تورم و مهار رشد نقدینگی از طریق انضباط مالی دنبال میشود و دولت سعی میکند در این زمینه منضبط عمل کند و هزینههای دولت» را به حداقل برساند. دوم، در ارتباط با «میزان پولی که در بازار موجود است با توجه به نقدینگی، کاملاً مدیریت شده» اقدام شود.
مهار نقدینگی به صورت «مدیریت شده» و کنترل تورم از طریق «انضباط مالی» از جمله دروغهای تکراری چندین دهه حاکمان اسلامیست که اینبار به شیوهای مشمئز کنندهتر از همیشه از زبان فاطمۀ مهاجرانی شنیده شد. دروغ بزرگی که از دوران رفسنجانی شروع شد، در دوران خاتمی تکرار گردید، در کابینۀ احمدی نژاد به اوج رسید، در دوران حسن روحانی از مرز وقاحت گذشت، در دوران سه سالۀ ریاست جمهوری ابراهیم رئیسی شکلی فضاحت بار به خود گرفت و اکنون در دوران ریاست جمهوری مسعود پزشکیان با وقاحتی کم نظیر از طرف سخنگوی دولت به طرز تهوعآوری تکرار شده است.
بر اساس آمار بانک مرکزی، تورم نقطه به نقطه در آخر فروردین ماه امسال ۵/ ۷۳ درصد، تورم سالانه ۶/ ۵۰ و تورم نقطه به نقطۀ کالاهای مصرفی مردم ۷/ ۹۵ درصد گزارش شده است. نرخ تورمی که تا این لحظه بالاترین حد تورم در دوران حاکمیت جمهوری اسلامی بوده است. اوضاع نقدینگی از نرخ رشد تورم هم فضاحتبارتر است.
طبق آمار منتشره از سوی بانک مرکزی، حجم نقدینگی در پایان ریاست جمهوری حسن روحانی (مرداد ۱۴۰۰) حدود ۳۹۰۰ هزار میلیارد تومان (۹/ ۳ هزار تریلیون) بود که در پایان سال ۱۴۰۲، در دو سال اول دوران ریاست جمهوری رئیسی به مرز ۷۹۰۰ هزار میلیارد تومان (۹/ ۷ هزار تریلیون) رسید. این رقم در پایان سال ۱۴۰۳ با ۱/ ۲۹ درصد رشد، به ۱۰۱۶۵ هزار میلیارد تومان (۱۶۵/ ۱۰ هزار تریلیون) افزایش یافت. در خرداد ۱۴۰۴، به ۱۱۰۵۸ هزار میلیارد تومان (۰۵۸/ ۱۱ هزار تریلیون) و در پاییز ۱۴۰۴ یعنی یک سال بعد از ریاست جمهوری مسعود پزشکیان به بیش از ۱۳۰۰۰ هزار میلیارد تومان (۱۳ هزار تریلیون) افزایش یافت. حال با چنین پیشینهای از عملکرد فاجعهبار چاپ اسکناس در همه کابینههای تاکنونی جمهوری اسلامی، گوبلز مکار کابینۀ پزشکیان میخواهد صرفاً با شعبدهبازیهای رایج در جمهوری اسلامی، «میزان پولی را که در بازار موجود است» مدیریت کند، گرانی و تورم را کنترل و از این طریق بحران ۴۷ ساله رکود – تورمی اقتصاد بیمار کشور را حل و پیامد آن معیشت مردم را به سامان برساند. کاری که اگر شدنی بود، تاکنون صورت گرفته بود.
پرداخت بیمۀ بیکاری به کسانی که در دوران جنگ ۴۰ روزه از کار بیکار یا تعدیل نیرو شدهاند، از جمله دیگر وعدههای دروغین و توخالی فاطمه مهاجرانی در این نشست خبری بود. او در مورد بیمۀ بیکاری گفت: «بیمۀ بیکاری که طبیعتاً تحت عنوان این بیمه پول به حساب فرد واریز میشود، در جریان است!! و روند عادی خود را طی میکند…بستههای حمایتی هم به این منظور دیده شده است». در مورد اشتغال مجدد کارگران بیکار شده هم اضافه کرد: «امیدوار هستیم با توجه به برنامههای وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی از جمله توانمندسازی افراد در سایر مشاغل، نخست مشاغل حفط شوند و دوم اینکه چنانچه فردی تعدیل شد، با استفاده از آموزشهای رایگان که به وی ارائه میشود، بتواند در مشاغل دیگر و فرصتهای شغلی جدید بکار گرفته شود».
وعدۀ سخنگوی دولت برای پیدا کردن شغل جدید با «استفاده از آموزشهای رایگان»، آنهم با وجود بیش از ۱۰ میلیون بیکار در جامعه، یعنی فرستادن کارگران بیکار شده پی نخود سیاه در بازار ناکجا آباد وعدههای دروغین. با اینهمه پرداخت بیمۀ بیکاری به کارگران بیکار شده در جنگ ۴۰ روزه هم ماجرائی شنیدنیست.
طبق اعلام معاون وزیر کار، جنگ ۴۰ روزه منجر به بیکاری ۲ میلیون نفر در ایران شده است. اما گزارشات مستقل، از جمله “حمید حاج اسماعیلی، فعال کارگری” ، که در روز ۹ اردیبهشت با احتساب پلتفرمها، فضای مجازی و بازار غیر رسمی، تعداد واقعی بیکاران را ۳ تا ۴ میلیون نفر اعلام کرده است. این فعال کارگری، همچنین بر خلاف ادعای سخنگوی مکّار کابینۀ پزشکیان گفته است: دولت تاکنون برای این گروهها برنامۀ حمایتی نداشته است. علاوه براین، روزنامۀ عصر ایران به نقل از احمد میدری – وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی – تا روز ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ فقط از ثبتنام ۱۵۰ هزار نفر برای دریافت بیمۀ بیکاری خبر داده است. حال اگر حتا همان رقم ۲ میلیون کارگر بیکار شده مورد ادعای معاون وزیر کار را در نظر بگیریم، ثبتنام ۱۵۰ هزار نفر برای دریافت بیمۀ بیکاری، ادعای کابینۀ پزشکیان در حمایت از کارگران بیکار شده، نه صرفاً یک دروغ بزرگ گوبلزی، که طنزی تلخ و گزنده برای انبوه کارگران بیکار شده است.
با روشن شدن همین چند مورد از لاطائلات فاطمه مهاجرانی، دیگر تکلیف بقیۀ لافزنیهای او در مورد مسائلی نظیر «بازسازی منازل آسیب دیده در جنگ»، «افزایش رقم کالابرگها» و «داشتن سناریوهای مشخص و آماده» در «صورت آزاد شدن منابع بلوکهشده» جمهوری اسلامی، روشن است و نیازی به توضیحات بیشتر ندارد. در این میان، سئوال اصلی اما اینجاست که چرا اینروزها در فضای متلاطم «نه جنگ و نه صلح»، نه فقط فاطمۀ مهاجرانی که دیگر مسئولان ریز و درشت جمهوری اسلامی نیز جملگی با زبان «گوبلز» هیتلری در فضای مجازی و صدا و سیما به حرافی مشغولند؟
پوشیده نیست، همۀ این لافزنیهای عوامفریبانه برای سرپوش گذاشتن بر وضعیت شکننده، وخیم و ناپایدار ارتجاع حاکم بر ایران است. جمهوری اسلامی هم اینک در بحرانیترین دوران حیات خود بسر میبرد. سیستم اقتصادیاش به کلی فروپاشیده. خزانۀ دولت خالیست. خامنهای و دیگر رهبرانِ تراز اول سیاسی – نظامی رژیم کشته شدهاند. در نبود خامنهای، جنگ قدرت در بالاترین سطوح حاکمیت تشدید شده است. پراکندگی درونی هیئت حاکمه و عدم انسجام آن در تصمیمگیریهای کلان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آشکارا نمود بیرونی یافته است. افزایش بیسابقۀ قیمت دلار، رشد سرسامآور تورم، نقدینگی بالای ۱۳۰۰۰ هزار میلیارد تومان (۱۳ هزار تریلیون) در اقتصاد کشور، وخامت معیشت مردم، فلاکت طبقۀ کارگر و نابودی زیرساختهای سوخت و انرژی عملاً نه فقط کابینۀ پزشکیان، که کل حاکمیت را در پاسخگویی به ابتداییترین نیازهای جامعه به هذیانگویی کشانده است. روشن است در چنین وضعیتی نابسامان، جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری به دروغبافی و روایتسازیهای جعلی از وضعیت بحرانی کشور نیاز دارد. اینکه این دروغبافیهای مشمئزکننده بتواند آنان را از سقوط حتمی نجات دهد؟ پاسخ یک نه بزرگ است.
حاکمان اسلامی بهتر از هر کسی میدانند که هیچ راه حلی برای برون رفت از بحرانهای لاعلاج سیاسی، اقتصادی و اجتماعی موجود در کشور ندارند. سالهاست که تضادهای درون جامعه به بالاترین حد خود رسیده است. حل این تضادهای در هم تنیده، نه فقط در چهارچوب مناسبات حاکم بر جمهوری اسلامی ممکن نیست، بلکه ادامه این وضعیت حتا بقاء رژیم را نیز به امری غیر ممکن تبدیل کرده است. تضاد و شکاف و دریای خونی که اکنون میان جمهوری اسلامی با تودههای مردم ایران ایجاد شده است، چیزی نیست که با بودن جمهوری اسلامی تعدیل یا بر طرف گردند. حل این تضادها نیازمند تغییراتی ریشهای در جامعه است. جمهوری اسلامی همانند یک کشتی سوراخ شده گرفتار امواج سهمگین دریای خشم تودههای مردم ایران است. رژیم، ورشکسته، تودهها خشمگین و جامعه آبستن حوادث بزرگ اجتماعیست. جامعهای تا این حد غرق در بحران و خشم و تضادهای لاعلاج، نیازمند یک زایش و دگرگونیست. روشن است انجام یک چنین زایش سترگ و تغییراتی بنیادین تنها با سرنگونی نظم موجود از طریق یک انقلاب اجتماعی و استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان میسّر است.




نظرات شما