سلطنت‌طلبان، سوخت وساز ‌ تشکیل باندهای سیاه

روز جمعه ۲۱ آذر ۱۴۰۴، مراسم شب هفت خسرو علیکردی – وکیل  دادخواهان که به طرز مشکوکی در دفتر کارش در مشهد کشته شد – با همدستی پنهان و آشکار عناصر سلطنت‌طلب و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی سرکوب گردید. در این تهاجم مشترک که با توهین و سنگ‌پرانی و سردادن شعارهای گروهی اندک به نفع رضا پهلوی و علیه نیروهای مخالف جمهوری اسلامی شروع و در ادامه به ضرب و شتم و دستگیری حاضرین در مراسم انجامید، دست‌کم ۳۹ نفر از فعالان سیاسی – اجتماعی حاضر در این مراسم بازداشت و همگی به مکان‌های نامعلومی برده شدند. بازداشت‌شدگانی که با گذشت بیش از یک هفته هنوز خبر دقیقی از وضعیت و سرنوشت‌ آنان در دست نیست. نکته مهم اینکه حتی یک نفر از شعار‌دهندگان سلطنت‌طلب در این ماجرا دستگیر نشدند. آنچه در مراسم شب هفت خسرو علیکردی رخ داد، طبیعتاً نه حرکتی فی‌البداهه و خودجوش، بلکه اقدامی مسبوق به سابقه بود که پیش از این از طرف نیروهای سلطنت‌طلب به کرات در خارج از ایران رخ داده بود. اما اینبار، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی با استفاده از ظرفیت فاشیستی عناصر طرفدار رضا پهلوی به سازماندهی «باندهای سیاه» سلطنت‌طلب در داخل کشور اقدام کردند. موردی که نطفه‌های اولیه چنین باندهایی در دوران جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» با شکل‌گیری دسته‌های سیاه سلطنت‌طلب در خارج از کشور شروع و سازماندهی شده بود.

همزمان با شکل‌گیری جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، تحرکات تخریبی و ضدانقلابی سلطنت‌طلبان نیز به صورتی سازمان‌یافته در خارج از کشور آغاز و به تدریج گسترش یافت. در روزهای اوج این جنبش، نیروهای سلطنت‌طلب اقدامات تخریبی خود را با طرح شعار انحرافی «مرد، میهن، آبادی» به جای شعار تهییجی و سراسری «زن، زندگی، آزادی» علیه مبارزات توده‌های مردم ایران سازماندهی کردند. اقدامی که راه به جایی نبرد و جنبش آزادی‌خواهانه نیمه دوم ۱۴۰۱ بی توجه به رفتارهای مخرب آنان مسیر خود را طی کرد. نیروهای سلطنت طلب وقتی در پیشبرد سیاست‌های تفرقه افکنانه‌شان با شکست مواجه شدند، به شیوه‌های سازمان‌یافته‌تری نظیر آلترناتیوسازی‌های بورژوایی و امپریالیستی روی آوردند. برگزاری نشست «جورج تاون» به رهبری رضا پهلوی در بهمن ماه ۱۴۰۱، از جمله تلاش‌های سازمان‌یافتهٔ آنان در این مسیر تخریبی بود. اما از آنجا که افراد شرکت کننده در این نشست، هرکدام منافع معین و بعضاً متضادی را دنبال می‌کردند، نشست جورج تاون به سرعت از هم پاشید. شکست این نشست، افتضاح دیگری را برای رضا پهلوی در جمع هوادارانش به بار آورد. افتضاحی که به انشقاق و چند دستگی در میان گروه‌های مختلف طرفدار سلطنت انجامید.

در پی این ناکامی خفت‌بار، گروه‌های افراطی سلطنت‌طلبان برای جبران سرشکستگی‌های چندین و چند بارهٔ رضا پهلوی به انجام یک سری اقدامات فاشیستی در فعالیت‌های میدانی روی آوردند. اتخاذ شیوه‌های سازمان‌یافتهٔ سرکوب به شیوهٔ باندهای سیاه فاشیستی، از جمله حمله به اجتماعات نیروهای مخالف جمهوری اسلامی – خاصه حمله و برهم زدن تجمعات نیروهای چپ و کمونیست – در دستور کار آنان قرار گرفت. حملات مکرر به اجتماعات مخالفان جمهوری اسلامی در شهرهای لندن و کُلن آلمان، حملات رسانه‌ای و فحاشی‌های آنلاینی به دیگر جریانات سیاسی، برخوردهای رکیک لفظی و فیزیکی در مواجهه با افراد شناخته شدهٔ مخالف سلطنت، فحاشی و آزار و اذیت زنان در اجتماعات مختلف و بالاخره اتهام زنی و لجن پراکنی علیه هر آن کسی که مخالف سلطنت بود، به مجموعه‌ای از اقدامات فاشیستی آنان در جریان جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» و سال‌های پس از آن تبدیل شد.

با شکل‌گیری فعالیت‌های فاشیستی نیروهای سلطنت‌طلب، اغلب سازمان‌های چپ و کمونیست، افراد مستقل و آزادی‌خواه، نیروهای مترقی و برابری طلب، هرکدام با توجه به نیرو و توان تبلیغاتی‌شان، نسبت به خطر ظهور گرایش نئوفاشیستی سلطنت‌طلبان در خارج از کشور هشدار دادند. با این همه و به رغم هشدارهایی که در این باره داده شده بود، کمتر کسی تصور می‌کرد که اقدامات فاشیستی آنان در روندی شتاب‌گونه به اجتماعات داخل ایران کشیده شود.

آنچه در مراسم شب هفت خسرو علیکردی رخ داد، نمونه آشکاری از شکل‌گیری نطفه‌های «باندهای سیاه» سلطنت‌طلب در داخل کشور بود. دسته‌های سیاهی که اینبار به جای نیروهای چماق‌بدست حزب‌اللهی برای سرکوب نیروهای مخالف جمهوری اسلامی در داخل کشور سازمان‌دهی شدند. درست همانند فالانژیست‌های طرفدار خمینی در روزها و ماه‌های پیش از انقلاب پنجاه و هفت. در انقلاب ۵۷، بویژه بعد از شهریور آن سال که تظاهرات میلیونی مردم در خیابان‌ها به راه افتاد، فالانژیست‌های خمینی در وضعیتی سازمان‌یافته هر شعاری را که مطابق منویات اسلامی آنان نبود، در نطفه خفه کردند. به هر کس و هر نیرویی که شعاری در جهت آزادی و استقلال می‌دادند که پسوند اسلامی نداشت، حمله‌ور شدند. هر تجمع اعتراضی مخالفان شاه و رژیم سلطنتی را که در قالب تفکر و اندیشه طرفداران خمینی نمی‌گنجید، سرکوب کردند. در نگاه فاشیستی آنان، انقلاب ۵۷ مساوی بود با نام خمینی. آنان سرنگونی رژیم سلطنتی را فقط و فقط با قدرت‌گیری و رهبری خمینی پیوند زده بودند. تا جاییکه هر صدا و نفسی را که رهبری خمینی را بازتاب نمی‌داد، به خاک و خون کشیدند.

آنچه را که هفتهٔ پیش عناصر به ظاهر طرفدار رضا پهلوی در مراسم شب هفت خسرو علیکردی انجام دادند، الگو‌برداری تام و تمام از همان اقدامات فالانژیست‌های اسلامی در دوران قبل از پیروزی انقلاب ۵۷ بود. باندهای سیاه و تبکاری که بعدها پس از به قدرت رسیدن خمینی، بازوی غیر نظامی سرکوب رژیم و برهم زننده تمام اجتماعات سازمان‌های سیاسی در عرصه جامعه شدند. دسته‌های سرکوبگری که از همان آغاز شکل‌گیری، همواره مورد حمایت خمینی و دارو و دستِهٔ تبهکارش بودند. درست همانند رضا پهلوی که عناصر بر هم زننده اجتماع شب هفت خسرو علیکردی را مورد تفقد قرار داد و با وقاحتی تمام از جماعتی که با نام او به حاضرین آن مراسم حمله‌ور شده بودند، قدردانی کرد.

ظهور این پدیده، آنهم به صورتی سازمان‌یافته در مراسم شب هفت خسرو علیکردی، یادآور عملکرد همان دسته‌های فاشیست اسلامی در سرکوب اجتماعات خیابانی در پیش و پس از انقلاب ۵۷ است. تجربه‌ای خونین برای نیروهای انقلابی که جمهوری اسلامی و نیروهای امنیتی‌اش با داشتن ۴۷ سال تجربه، استاد و خبرهٔ سازماندهی چنین باندهای سیاهی علیه تجمعات مخالفان رژیم هستند. اینکه طرفداران رضا پهلوی به تأسی از باندهای سیاه اسلامی در دوران انقلاب ۵۷، خود اقدام به سازماندهی یک چنین دسته‌های سیاهی کرده باشند، یا جمهوری اسلامی با استفاده از ظرفیت فاشیستی سلطنت‌طلبان، آنان را به جای نیروهای حزب‌اللهی سازماندهی کرده باشد، تغییری در اصل موضوع نمی‌دهد.

فرض کنیم جماعتی که در مراسم شب هفت خسرو علیکردی به نفع رضا پهلوی و علیه دیگر مخالفین جمهوری اسلامی شعار دادند، از طرفداران رضا پهلوی بودند. بنابر این آنان با این اقدام خود، قدم در راه تشکیل همان باندهای سیاه سرکوب خمینی در دوران انقلاب ۵۷ گذاشته‌اند. اقدامی بسیار خطرناک که توده‌های مردم ایران از هم اکنون باید به مقابله با نطفه‌های شکل‌گیری چنین دستجات سیاه و مخوفی برخیزند. اما آنچه به حقیقت نزدیک است، این است که طبقه حاکم با توجه به موقعیت نابسامان و بحران‌های عدیده‌ای که در آن غوطه‌ور است، تصمیم گرفته است در این بازه زمانی برای سرکوب اجتماعاتی از این دست مستقیماً نیروهای چماقدار و بسیجی خود را در شکل گذشته وارد میدان نکند. در این‌صورت بهترین گزینه برای حاکمیت استفاده از توان سرکوب نیروهای سلطنت‌طلب در سازماندهی نوع جدیدی از باندهای سیاه برای ایجاد اختلال در اجتماعات خیابانی است. گروه‌های سرکوبی که به ظاهر از درون مردم شکل گرفته‌اند، اما سر نخ آنان در دست نیروهای امنیتی است. تشکیل دسته‌های تبهکاری از این دست، حداقل دو فایده کوتاه مدت و درازمدت برای جمهوری اسلام دارد.

نفع کوتاه مدت رژیم در این است که با تشکیل چنین باندهایی، مبارزات توده‌های مردم ایران علیه خود را به انشقاق و دو دستگی می‌کشاند و اقدامات سرکوبگرانه خیابانی خود را نه مستقیماً با چماقداران حزب‌اللهی، بلکه با سازماندهی نیروهای طرفدار رضا پهلوی پیش خواهد برد. مضافاً اینکه با سازماندهی و هدایت اینگونه دسته‌های سیاه و سرکوبگر، توده‌های مردم ایران را نسبت به انقلاب، سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و نظام جایگزین آن دچار تردید می‌کند. اما منافع دراز مدت طبقه حاکم بهره برداری از سازماندهی چنین دسته‌های تبهکار به ظاهر مردمی در فرایندی‌ست که بخواهد بحران انقلابی موجود را به شیوه‌ای ضدانقلانی حل کند.

بر کسی پوشیده نیست که ایران کنونی آبستن تحولات بزرگ اجتماعی است. جمهوری اسلامی در وضعیتی بسیار نابسامان و شکست خورده قرار دارد. اوضاع برای هیئت حاکمه از جمیع جهات چنان وخامت‌بار است که ادامه‌کاری شرایط موجود برای رژیم به شیوه‌های گذشته ناممکن شده است. در طرف دیگر این معادله، کارگران و توده‌های مردم ایران قرار دارند؛ که آنان نیز دیگر قادر به ادامه حیات در چنین وضعیت اسفناکی نیستند. برای مردمی که سفره‌های‌شان خالی است و جمهوری اسلامی حداقل‌های یک زندگی معمولی را از آنان گرفته است، ادامه این وضعیت غیر قابل تحمل شده است. ادامه چنین وضعیتی که نه توده‌های مردم ایران توان سرنگونی طبقه حاکم را دارند و نه طبقه حاکم قادر به شکست توده‌ها و غلبه بر بحران سیاسی موجود است، جامعه به سمت انحطاط و قهقرا کشیده خواهد شد. روندی که فشار ناشی از آن تماماً بر دوش توده‌های زحمتکش آوار شده است. پوشیده نیست در این وضعیت خطیر و بحرانی اگر کارگران و توده‌های مردم ایران نتوانند بحران فوق را به طریق انقلابی – که همانا برپایی یک انقلاب اجتماعی‌ست – حل کنند، طبقه حاکم به شیوه‌ای ضدانقلابی وضعیت موجود را به نفع خود تغییر خواهد داد.

در فرایندی که طبقهٔ حاکم از روی استیصال بخواهد به شیوه ضدانقلابی بر بحران‌های موجود فائق آید، در آنصورت از درون این طبقه جریانی فاشیستی‌تر از جمهوری اسلامی فعلی را بر سر کار خواهد آورد. جریان جدیدی از درون طبقه حاکم که پس از قدرت گیری به بخش‌هایی از جامعه امتیاز خواهد داد، نهادهایی از جمهوری اسلامی را منحل، عناصری از همین ارگان‌های سرکوب را حذف و احیاناً اعدام خواهد کرد. اما عملکرد واقعی شکل‌گیری چنین جریانی از درون طبقه حاکم، سازماندهی امر سرکوب طبقه کارگر، کشتار کمونیست‌ها، آزادی‌خواهان و دیگر نیروهای مترقی جامعه است که بی‌کمترین تردیدی در رأس برنامه‌های چنین جریان حکومتی خواهد بود. در اینجاست که قدرت بیرون کشیده شده از درون طبقه حاکم، برای سرکوب عریان طبقه کارگر و توده‌های مردم بیش از هر زمان دیگری به سازماندهی چنین باندهای سیاهی که به ظاهر از میان توده‌های مردم ایران برخاسته‌اند، نیازمند است. دسته‌های مخوفی که با اقدامات خود در جامعه وحشت ایجاد کنند. مانع برگزاری هرگونه اجتماعات گردند. عناصر فعال و مترقی را ترور، کمونیست‌ها را کشتار، مردم معترض را سرکوب و کارگران اعتصابی را به رگبار ببندند. آنچه در مراسم شب هفت خسرو علیکردی رخ داد، آغاز و تمرینی برای سازماندهی باندهای سیاه سلطنت‌طلب و دیگر دستجات فاشیستی از درون جامعه برای دورانی است که طبقه حاکم بخواهد به شیوه‌ای ضد انقلابی بحران موجود را به نقع خود حل کند. اما این یک طرف معادله است. طرف دیگر این معادله، توده‌های مردم و مجموعۀ کارگران و زنان و جوانان و دانشجویان و معلمان و بازنشستگان و نویسندگان مترقی و دیگر گروه‌های اجتماعی‌اند که با مبارزات روزانه‌شان در مقابل ستمگری‌های طبقه حاکم ایستاده‌اند. به انقلاب باور دارند و با گسترش مبارزات‌شان در صدد تغییر توازن قوا برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی بپا خاسته‌اند. بی تردید همان توده‌های مبارزی که پیش از این با شعار «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» پا به میدان مبارزه گذاشته‌اند، این ظرفیت و توان مبارزاتی را دارند که پیش از اینکه طبقه حاکم بخواهد به شیوه ضد انقلابی بحران موجود را به نفع خود و به ضرر جامعه حل کند، با اتکاء به اعتصابات سراسری و نیروی پرتوان مبارزاتی‌شان جمهوری اسلامی را سرنگون و با استقرار حاکمیت شورایی کارگران و زحمتکشان شرایط جامعه را به نفع خود تغییر دهند.

متن کامل نشریه کار شماره ١١٥٠ در فرمت پی دی اف:

POST A COMMENT.