اعلامیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست به مناسبت سالگرد کشتار هزاران زندانی سیاسی
رویای پوچ رژیم جنایت، استثمار و غارت برای بازگشت به آرامش گورستانی دهه شصت
جنایت، توحش و تحجر در ذات حامیان “اسلام سیاسی” است. جمهوری اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و نیست. منادیان این رژیم حتی قبل از اینکه به قدرت برسند در توضیح المسائلها و جزوات دینی خویش، حکم “کافر و مرتد و منافق” را صادر کرده بودند. اندک حزب الهیهای درون زندان “آریامهری”، از همان زمان، چپها را “نجس” تلقی کرده و ظرفیت خود را برای تبدیلشدن به جلادان فردا به نمایش گذاشته بودند. آنها در جریان انقلاب ۵۷ در راستای اهداف ماکیاولیستی خویش، بیش از چهارصد انسان را در سینما رکس آبادان به جزغاله مبدل کردند. ازاینرو بر ما فعالین چپ انقلابی از همان ابتدا روشن بود که رژیم ضدانقلابی برآمده از انقلاب نافرجام، شمشیر را از رو خواهد بست و از هر فرصتی برای تثبیت حاکمیت و حذف مخالفان بهره خواهد جست.
جمهوری اسلامی از اعدام جنایتکارانه سران نظامی و سیاسی رژیم پهلوی بر مبنای قوانین پوسیده مذهبی در “دادگاههای شرعی” چند دقیقهای در پشتبام محل اقامت خمینی آغاز کردند، بدون آنکه متهمان از حق داشتن وکیل و دادگاههای علنی برخوردار باشند. سپس با صدور فرمان حجاب اجباری، یورش به حقوق اولیه زنان را کلید زدند و با حمله به کتابفروشیها، دفاتر احزاب و سازمانها، لشکرکشی به ترکمنصحرا و کردستان و خوزستان و سرکوب شوراها و تشکلهای مستقل کارگری و تعطیل دانشگاهها، ماهیت ارتجاعی، استبدادی، سرمایهداری و فاشیستی خود را به اثبات رساندند.
بااینهمه، فراز تاریخی سی خرداد شصت نیاز بود، تا رژیم از فردای آن روز، سرکوبهای سراسری و اعدامهای گسترده مخالفین را آغاز کند. در فاصله سالهای ۶۰ تا ۶۳ دهها هزار نوجوان، جوان و مبارز دستگیر و شکنجه شدند و هزاران تن از آنها به جوخههای تیرباران سپرده شدند. رژیم بعد از برقراری خفقان کامل و “آرامش گورستانی” مدتی از شدت اعدامها کاست، اما پس از ناکامی در جنگ ارتجاعی هشتساله با عراق و نوشیدن جام زهر آتشبس توسط خمینی، تصمیم گرفت انتقام شکست خود را از زندانیان سیاسی بیدفاعی بگیرد که توسط بیدادگاهای رژیم محکوم به حبس و مشغول گذراندن دوران زندان خود بودند و حتی در آستانه آزاد شدن بودند. با فتوای خمینی هیئتهای مرگ سه نفره در تهران و سایر شهرهای ایران تشکیل شد تا کمونیست و مجاهد و دگراندیش را با طرح یک یا دو پرسش ساده بهسوی چوبههای دار روانه کنند. بدین ترتیب فاجعه هولناک تابستان ۶۷ رقم خورد. هدف دیگر رژیم همانطور که خود اذعان داشت، نابودی سازمانهای سیاسی، نهادهای متشکل و افراد تأثیرگذار بر فضای سیاسی و جنبشهای مترقی و طبقاتی بود.
در جریان این فاجعه هولناک، در فاصله چند هفته، هزاران زندانی سیاسی حلقه آویز شدند و در گورهای جمعی در خاوران تهران و خاورانهای سراسر کشور به خاک سپرده شدند بیآنکه حتی آدرس محل دفن و چرایی این کشتار عظیم را به خانوادهها اطلاع دهند. این مادران داغدیده بودند که با دستان لرزان و چشمان گریان خود، خاوران را کشف کردند و علیرغم همه سرکوبها با گلباران این مکان و گلزارهای سراسر ایران، شعلههای جنبش دادخواهی را روشن نگه داشتند و جنبشی غرورانگیز برای دادخواهی و عدالت برپا کردند که هنوز ادامه دارد و سر بازایستادن ندارد. جنبشی که خانوادههای هزاران جانباخته خیزشهای دیماه ۹۶، آبان ۹۸، خیزش زن زندگی آزادی در ۱۴۰۱ و بالاخره خیزش دیماه ۱۴۰۴ نیز به آن افزودهشدهاند.
این رژیم حتی در دوره جنگی ششماهه اخیر نیز، “دشمن داخلی” را از یاد نبرده و روزی نیست که یک یا چند زندانی سیاسی را به چوبه دار نسپارد. بنا بر گزارشات نهادهای حقوق بشری، بیش از پنجاه زندانی سیاسی، عقیدتی و “امنیتی” در دوره جنگ اخیر اعدامشدهاند و بیش از شصت نفر در نوبت اعدام هستند. این جنایات بهاضافه تلاش اخیر مجلس برای تشدید اختناق و باز تعریف جاسوسی و … بار دیگر نشان داد که این رژیم، کماکان اکثریت مردمان جویای آزادی، برابری و عدالت اجتماعی و نیز خواستار توقف جنگ و فلاکت، را خصم شماره یک خود میداند، ازاینرو تهمانده همه امکانات خود را بسیج کرده که در صورت رشد شتابان جنبش کارگری، جنبش زنان و جنبشهای اجتماعی دیگر و بروز ابر خیزشهای انقلابی جدید، خود را از مهلکه سقوط رهایی بخشد. این رژیم همچون جنگ هشتساله با عراق، جنگ ارتجاعی کنونی را موهبت و فرصتی میداند که پایههای به لرزه درآمده از خیزشهای قبلی را بازسازی کند.
رژیم در رویای بازگشت “خدای دهه شصت” است، تصور باطلی که با واقعیت امروز جامعه خوانایی ندارد. نه بدین خاطر که ظرفیت سلاخی و کشتار ندارد، بلکه به این دلیل ساده که اکثریت کارگران و زحمتکشان ایران قرار نیست دست از مقاومت و مبارزه بردارند. همین حالا هر ماه شاهد دهها اعتصاب، تجمع و حرکت اعتراضی کارگران، بازنشستگان، پرستاران، معلمان، مالباختگان و دیگر اقشار مردم هستیم. زنان نیز در یک نافرمانی میلیونی درخشان، عملاً حجاب اجباری رژیم را در میادین اکثر شهرها به سخره گرفتهاند و قصد عقبنشینی ندارند.
در این میان امپریالیسم آمریکا، صهیونیسم اسرائیل و جریانات اولترا دست راستی و جنگطلب نظیر سلطنتطلبان، به کمک ابر رسانههای چند صد میلیون دلاری وابسته، برای نارضایتی و خشم بهحق مردم ایران از رژیم بحرانزا و بحران زی، حساب بازکردهاند. اکثریت کارگران و مردم ایران اما، علیرغم نفرت از رژیم اسلامی و میل به سرنگونی انقلابی آن، حاضر نشدهاند با مطامع جنگی و ارتجاعی آمریکا و اسرائیل و اپوزیسیون دست راستی، همسویی کنند. ازاینرو در کنار مبارزه با رژیم استبدادی و سرمایهداری جمهوری اسلامی، خواستار توقف کامل این جنگ ارتجاعی هستند که دارد جان، معیشت و سلامتشان را به یغماء میبرد.
در این دوره حساس و نفسگیر اما، جای عزیزان جانباخته و جانفشان ما خالی است. جای هزاران کادر و کنشگر آزادیخواه و سوسیالیست که رهایی انسان رویایشان بود و برای آن، جانعزیزشان را فدا کردند. اما ما می گوئیم: نه جایتان خالی نیست، جای شما را هزاران مبارز جدید پرکردهاند و قصد توقف ندارند.
در این میان، سلطنتطلبان دوآتشه، آشکارا برای قتلعام هزاران کمونیست و مخالف هورا میکشند، از دید آنها، مبارزین به خاک افتاده، قربانی یک دعوای “درون خانوادگی” شدهاند: “دعوای پنجاه هفتیها” که ایران را از “بهشت آریامهری” به “جهنم آخوندی” منتقل کردهاند. آنها از همین حالا با برافراشتن پرچم ساواک و راهاندازی رژههای فاشیستی و خطونشان کشیدن برای مخالفین حکومت موروثی و بازگشت دیکتاتوری سلطنتی، خود را برای سلاخی فردا آماده میکنند. آنان همچون وحوش اسلام سیاسی، با اصل سرکوب و کشتار و شکنجه مشکل ندارند، از اینکه چه کسی و حکومتی آن را به اجرا درآورد و کلید زندان و سیاهچال را داشته باشد، مسئلهدارند.
اما ما این بار قرار نیست به عقب برگردیم و به عبارتی بهتر، تلاش داریم که برنگردیم. ما در کنار مردمان جویای رهایی، آزادی و برابری، نهتنها میخواهیم بساط اعدام و شکنجه و زندان سیاسی را برای همیشه جمع کنیم، بلکه با دفاع از آزادیهای بیقیدوشرط اندیشه، بیان، تشکل و تجمع، بهموازات استقرار عدالت اجتماعی و پایان دادن به نابرابریهای طبقاتی نهادینهشده در نظام سرمایهداری، جامعهای عاری از هر نوع ستم و تبعیض بسازیم. طبعاً در این مسیر با موانع و دشواریهای عظیمی روبرو خواهیم بود، اما راهی جز غلبه بر آنها نداریم. نباید بگذاریم خون دهها هزار عزیز جانباخته به هدر رود.
در سالگرد آن کشتارهای عظیم، ما از همه فعالین شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست و نیز همه فعالین جنبش دادخواهی و آزادیخواهی میخواهیم که با برپایی مراسم یادمان و برگزاری تجمعات خیابانی و کارزارهای سراسری علیه اعدام و برای نجات جان زندانیان سیاسی، یاد و راه آن عزیزان را پاس دارند.
گرامی باد خاطره عزیز جانباختگان دهه شصت و همه جانفشانان
شکنجه و اعدام ملغی باید گردد، زندانی سیاسی آزاد باید گردد
سرنگون باد رژیم سرمایهداری جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم
شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست
شهریور ۱۴۰۵ – اوت ۲۰۲۶




نظرات شما