بیانیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست توازن قوای جدید و وظایف جنبش کارگری بحران‌های بنیادی جامعه حل‌نشده است

بیانیه شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

توازن قوای جدید و وظایف جنبش کارگری بحران‌های بنیادی جامعه حل‌نشده است

 

دو جنگ اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی توازن قوای سیاسی در ایران را دستخوش تغییر کرد اما هیچ‌یک از تضادهای اساسی جامعه را برطرف نکرد. خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ نشان داد که اکثریت مردم ایران خواهان پایان عمر جمهوری اسلامی هستند. مراسم چهلم جان‌باختگان و نیز بروز مجدد جنبش دانشجویی شاهدی بود که سرکوب خونین اعتراضات نیز مردم را از راهی که از دی‌ماه ۹۶ آغاز کرده‌اند، منصرف نکرده و شکاف میان مردم و حکومت نه یک شکاف مقطعی، بلکه شکافی تاریخی، فرهنگی و ساختاری است.

حمله نظامی آمریکا و اسرائیل، روند جنبش انقلابی مردم را متوقف کرد، اما آن را از میان نبرد. جنگ و حمایت رضا پهلوی و سلطنت‌طلبان از حمله نظامی آمریکا و اسرائیل، فضای سیاسی را به سود جمهوری اسلامی تغییر داد، اعتراضات و اعتصابات را به تعویق انداخت و به حکومت امکان داد تا به بهانه جدید “عوامل اسرائیل” کشتار و اعدام‌ها را ادامه دهد. بااین‌همه، جنگ نتوانست موقعیت جمهوری اسلامی را نزد مردم ایران بهبود دهد. پروژه «تغییر رژیم از بیرون» با شکست روبه‌رو شد. حمله نظامی اسرائیل و آمریکا جمهوری اسلامی را سرنگون نکرد. سلطنت‌طلبانی که موجودیت سیاسی خود را به مداخله ارتش اسرائیل و آمریکا گره‌زده بودند، بیش از هر جریان دیگری آسیب دیدند. تجربه اخیر نشان داد که آزادی مردم ایران نه از مسیر جنگ و بمباران، بلکه تنها از مسیر مبارزه آگاهانه و مستقل اتحاد جنبش‌های طبقاتی و اجتماعی به رهبری جنبش کارگری به دست خواهد آمد.

ممکن است جمهوری اسلامی از طریق مذاکره بخشی از فشارهای خارجی را کاهش دهد، صادرات نفت را افزایش دهد یا بخشی از منابع مالی بلوکه‌شده را آزاد کند، اما هیچ‌یک از این تحولات، گسل بین مردم و رژیم را برطرف نکرده، و بحران‌های بنیادی جامعه ایران حل را نخواهد کرد. اوضاع غیرقابل‌تحمل کنونی، صرفاً محصول تحریم یا جنگ نیست؛ بلکه نتیجه بیش از چهار دهه حاکمیت نظامی است که بر استبداد سیاسی، سرمایه‌داری هار و بدون افسار، فساد ساختاری، سرکوب تشکل‌های مستقل کارگری و انتقال بار بحران اقتصادی بر دوش طبقه کارگر و زحمتکشان استوار بوده است. از همین رو، دیکتاتوری، آپارتاید جنسیتی علیه زنان، ستم ملی، کاهش دائمی دستمزدهای واقعی، کاهش ارزش ریال، گرانی، بیکاری، گسترش فقر، بحران مسکن و نابودی محیط‌زیست همچنان پابرجا خواهند ماند. این واقعیت، زمینه مادی دور تازه‌ای از مبارزات طبقاتی و اجتماعی را فراهم خواهد کرد.

دوران پیش رو، دوره تعیین جایگاه نیروهای اجتماعی و طبقاتی در توازن قوای جدید است. رضا پهلوی و فاشیست‌های سلطنت‌طلب نشان دادند که فاقد پایگاه اجتماعی لازم برای ایفای نقشی تعیین‌کننده‌اند و شکست اتکا به ارتش اسرائیل و آمریکا، شانس آن‌ها را برای کسب قدرت از بین برد. اصلاح‌طلبان نیز همچنان به دنبال راه‌حل شکست‌خورده اصلاح و یا بازسازی جمهوری اسلامی هستند. در مقابل، جنبش‌های طبقاتی و اجتماعی ــ کارگران، زنان، دانشجویان، رفع ستم ملی، معلمان، بازنشستگان همچنان بزرگ‌ترین نیروی بالقوه تغییرات انقلابی در جامعه ایران هستند. در میان این نیروها، طبقه کارگر جایگاهی ویژه دارد. این جایگاه نه از برتری اخلاقی، بلکه ناشی از موقعیت این طبقه در تولید اجتماعی است. طبقه کارگر تنها نیرویی است که با سازمان‌دهی اعتصاب‌های سراسری می‌تواند چرخه تولید، حمل‌ونقل، انرژی، خدمات و اداره کشور را متوقف کند و توازن قوا را به سود مردم تغییر دهد. اما این ظرفیت تنها زمانی بالفعل خواهد شد که جنبش کارگری از محدوده مطالبات مختص طبقه خود فراتر رود و خود را پرچم‌دار مبارزه همه ستمدیدگان جامعه بداند. دفاع از آزادی‌های سیاسی، حق تشکل، حق اعتصاب، آموزش و درمان رایگان، برابری کامل زنان، رفع ستم ملی و حفاظت از محیط‌زیست، همگی اجزای جدایی‌ناپذیر برنامه یک جنبش کارگری مدعی قدرت است.

با پایان جنگ مبارزه مردم ایران وارد مرحله تازه‌ای می‌شود. مرحله‌ای که نه منتظر نتایج مذاکرات می‌مانند و نه به ارتش آمریکا و اسرائیل امید می‌بندند؛ بلکه مرحله سازمان‌دهی نیروهای طبقاتی و اجتماعی برای تغییر توازن قوا به سود اکثریت مردم است. هراندازه جنبش کارگری سازمان‌یافته‌تر، متحدتر و پیوند آن با دیگر جنبش‌های اجتماعی عمیق‌تر باشد، امکان گذار از استبداد و دستیابی به آزادی، برابری و حاکمیت شورایی نیز بیشتر خواهد شد. آینده طبقه کارگر ایران نه در واشنگتن و تل‌آویو تعیین می‌شود و نه در اتاق‌های بسته حاکمیت رژیم اسلامی. آینده کارگران با سازمان‌یابی، همبستگی و مبارزه مستقل آگاهانه و در اتحاد با جنبش‌های اجتماعی دیگر ساخته خواهد شد.

در چنین شرایطی، فعالین چپ و سوسیالیست جنبش کارگری وظیفه‌ای تعیین‌کننده بر عهده‌دارند. آنان به کمک احزاب کمونیست و از جمله شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست باید موانع نظری و تشکیلاتی همکاری و اتحاد خود را از میان بردارند و به نیرویی متحد، متشکل و سازمان‌یافته تبدیل شوند. یک شبکه سراسری از رهبران اعتصابات و اعتراضات کارگری ایجاد کنند تا هم تشکیل تشکل‌های مستقل کارگری در محیط کار را در محور مبارزات خود قرار دهند و هم زمینه‌ساز سازمان‌دهی هماهنگ اعتراضات و اعتصابات فراتر از یک کارخانه شوند. در این دوره با برجسته کردن خواسته‌ها و شعارهای متحد کننده علیه فقر، بیکاری، سرکوب، اعدام و مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی بیشترین اتحاد و همگامی بین جنبش کارگری و جنبش اعتراضی توده‌ای را ایجاد کنند. پیروزی مبارزه علیه رژیم اسلامی در گرو گسترش همبستگی و اتحاد جنبش کارگری با جنبش‌های زنان، دانشجویان، مبارزه با ستم ملی، معلمان، بازنشستگان و جنبش محیط‌زیست است. ایجاد پیوند سازمان‌یافته بین فعالین و تشکل‌های جنبش کارگری با این جنبش‌ها شرط ضروری سازمان‌دهی اعتراضات و اعتصابات سراسری برای برپایی نظامی است که مطالبات همه این جنبش‌ها را برآورده کند.

 

زنده باد تشکل‌های مستقل کارگری

سرنگون باد رژیم سرمایه‌داری جمهوری اسلامی!

زنده باد آزادی، زند باد سوسیالیسم!

شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

۱۷ تیر ۱۴۰۵ – ۸ ژوئیه ۲۰۲۶

امضاها: اتحاد سوسیالیستی کارگری، حزب کمونیست ایران، حزب کمونیست کارگری- حکمتیست، سازمان راه کارگر، سازمان فدائیان (اقلیت) و هسته اقلیت

POST A COMMENT.