در یکی از تاریکترین و هولناکترین مقاطع تاریخ سرزمینمان قرار داریم. از یک سو جنون ارتجاع حاکم، که حتی در واپسین لحظات بقای خود نیز از سرکوب و جنایت دست برنمیدارد؛ و از سوی دیگر نیروهای امپریالیستی و صهیونیستی که برای پیشبرد منافع سیاسی و اقتصادی خویش آتش جنگی خانمانسوز را برافروختهاند. جنگی که نه مردم ایران خواهان آن بودهاند و نه آغازگرش، اما همچون همهٔ جنگهای ارتجاعی، سنگینترین بار ویرانی و رنج آن بر دوش همان مردمی فرود آمده است که پیش از این نیز با دغدغهٔ نان و معیشت روزگار میگذراندند و اکنون هراس از دست دادن جان نیز بر آن افزوده شده است. در میان این طوفان، گروههایی بیش از دیگران آسیبپذیرند: کودکانی که آیندهشان در سایهٔ خشونت و ناامنی تهدید میشود، بیماران و سالمندانی که توان دفاع از خود ندارند. اما در میان همهٔ اینان، سرنوشت هزاران انسان در زندانهای جمهوری اسلامی از همه هولناکتر و نگرانکنندهتر است. جان آنان امروز در خطری فوری قرار دارد؛ زندانیانی که در پشت دیوارهای بسته و در میان میلههای آهنین، در معرض تهدیدهایی قرار گرفتهاند که هم از بیرون زندان و هم از درون آن بر آنان سایه افکنده است. جنگ در بیرون و سرکوب در درون، دست در دست هم شرایطی آفریدهاند که میتواند بار دیگر زندانها را به صحنهٔ فاجعهای خونین بدل کند. تاریخ این حکومت بارها شاهد چنین فجایعی بوده است؛ فجایعی که نه فراموش شدهاند و نه از حافظهٔ جمعی مردم پاک خواهند شد. با این همه، بیم آن میرود که در شرایط کنونی، در سایهٔ جنگ و سرکوب، ابعاد چنین فاجعهای حتی دهشتناکتر از گذشته رقم بخورد. امروز خطر آن است که زندانها بار دیگر به قتلگاههایی خاموش تبدیل شوند.
در روزها و هفتههای اخیر، خبرهایی که از درون زندانها به بیرون درز کردهاند، تصویری نگرانکننده و هولناک از وضعیت آنها ترسیم میکند. قطع ملاقاتها و اینترنت، کمبود شدید مواد غذایی و امکانات بهداشتی و درمانی، انتقال ناگهانی زندانیان و در مواردی جابهجایی آنان به مکانهایی نامعلوم، تنها بخشی از واقعیتی است که امروز در پشت دیوارهای زندان جریان دارد. همهٔ این اقدامات در فضایی از بیخبری تحمیلشده و پنهانکاری عامدانه صورت میگیرد؛ فضایی که حتی خانوادهها نیز از سرنوشت عزیزانشان اطلاع روشنی ندارند و در اضطراب و انتظار به سر میبرند.
همسر مصطفی محمدحسن، دانشجوی رشتهٔ فلسفهٔ علم دانشگاه صنعتی شریف، در توصیف وضعیت زندان اوین میگوید:
“زندان اوین در اختیار نیروهای نوپو قرار گرفته و مسئولان زندان آنجا را ترک کردهاند. تهیهٔ غذا بسیار دشوار شده و فروشگاه زندان نیز فعالیتی ندارد.” به گزارش شبکهٔ حقوق بشر کردستان، روز پنجشنبه ۱۴ اسفند دستکم ۱۸ زندانی سیاسی کرد بدون اطلاع قبلی از زندان مهاباد به زندان میاندوآب منتقل شدهاند. همزمان، مای ساتو، گزارشگر ویژهٔ سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، از کمبود شدید مواد غذایی و خدمات پزشکی در زندانها خبر داده است. برخی بندها در وضعیت قرنطینه قرار گرفتهاند و خانوادهها امکان تماس با عزیزان خود را از دست دادهاند. در همین حال، موج دستگیریها همچنان ادامه دارد و بازداشتشدگان با اتهامات سنگین امنیتی مواجه میشوند. احکام سنگین برای فعالان مدنی همچنان صادر میشود؛ از جمله صدور حکم پنج سال حبس برای کیومرث واعظی، معلم ساکن سنقر. در کنار اینها، صدور و اجرای احکام اعدام نیز ادامه دارد. در آخرین بیانیهٔ کارزار “سهشنبههای نه به اعدام” آمده است: “آمار اعدامهای اسفندماه تاکنون از مرز ۴۵ نفر گذشته است. طی روزهای اخیر حکم اعدام یکی دیگر از بازداشتیهای خیزش دیماه ۱۴۰۴ به نام محمدرضا مجیدیاصل به اتهام محاربه در تهران صادر شده و دو زندانی کرد از بازداشتشدگان خیزش ۱۴۰۱، محمد فرجی و رئوف شیخمعروفی، نیز به اعدام محکوم شدهاند.” این گزارشها که در شرایط قطع ارتباطات و سانسور گسترده منتشر شدهاند، در واقع تنها گوشهای از واقعیت تلخی هستند که در زندانها جریان دارد؛ مشتی از خروار فجایعی که در پس دیوارهای بستهٔ زندانها پنهان مانده است. همین اخبار پراکنده نیز نشان میدهد که زندانیان حتی در شرایط عادی نیز در ناامنی دائمی به سر میبرند، چه رسد به امروز که خطرات تازهای بر این وضعیت افزوده شده است.
اکنون، بر این نگرانیها شرایط جنگی و بمبارانهای مداوم نیز سایه افکنده است؛ وضعیتی که میتواند در هر لحظه به جنایتی بزرگتر با ابعادی گستردهتر تبدیل شود. گزارشهایی از وقوع انفجارها در محدودهٔ محلهٔ اوین تهران و نزدیکی زندان اوین منتشر شده است. همچنین خبرهایی از انفجار در حوالی زنجان و در نزدیکی زندان این شهر شنیده میشود. در کنار زندانها، در بازداشتگاههای امنیتی و مراکز وابسته به نهادهای اطلاعاتی نیز زندانیان بسیاری تحت بازجویی و شکنجه قرار دارند. هنوز محل نگهداری دهها هزار نفر از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه نامعلوم است؛ در میان آنان افراد مجروح، کودکان و نوجوانان نیز دیده میشوند. از این رو خطر ناشی از بمباران یا حملات نظامی را نمیتوان تنها به چند زندان بزرگ محدود دانست. همهٔ این زندانیان در مکانهایی بسته و محصور نگهداری میشوند؛ مکانهایی که در صورت وقوع حمله نظامی، نه راه گریزی برای آنان باقی میگذارد و نه امکانی برای دفاع از خود.
در چنین شرایط فاجعهباری که همهٔ زندانیان را در بر میگیرد، وضعیت زندانیان سیاسی بهمراتب پرمخاطرهتر است. تجربهٔ چهار دههٔ گذشته نشان داده است که رژیم جمهوری اسلامی در لحظات بحران سیاسی و در اوج ضعف و درماندگی خود، برای انتقامجویی، نمایش قدرت و مرعوب ساختن جامعه، به سرکوبی عریانتر متوسل میشود؛ سرکوبی که در مواردی به کشتار زندانیان سیاسی نیز انجامیده است. نمونهٔ تاریخی این جنایت، که نه از حافظهٔ جمعی مردم پاک میشود و نه هرگز قابل بخشش است، کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ است؛ فاجعهای که پس از پذیرش آتشبس و «نوشیدن جام زهر» از سوی خمینی رخ داد و هزاران زندانی سیاسی در پشت دیوار زندانها به جوخههای مرگ سپرده شدند. اگرچه نسل جوان امروز خاطرهٔ مستقیمی از آن روزگار ندارد، اما آنچه در سالهای اخیر و بهویژه در سرکوب اعتراضات مردمی دیده است، برای درک ماهیت این رژیم کافی است. جوانان امروز سبعیت و خشونت عریان حکومت را با چشم خود دیدهاند و با تن و روان خویش تجربه کردهاند. رژیمی که در خیابانها و به شکل علنی، مردم بیسلاح را به گلوله میبندد، بیتردید از به راه انداختن حمام خون در زندانها نیز ابایی نخواهد داشت.
در برابر این فاجعهٔ در حال شکلگیری ــ و فاجعهٔ بزرگتری که هر لحظه میتواند رخ دهد ــ مقاومتها و مبارزات گوناگونی در جریان است. بخشی از این مقاومتها در درون زندانها شکل میگیرد. زندانیان، با آنکه بهخوبی از خطراتی که شورش در زندان در چنین شرایطی به همراه دارد آگاهند و خاطرهٔ وقایع زندان لاکان رشت و زندان اوین در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» را به یاد دارند، در برخی زندانها میکوشند از درون، درهای زندان را بگشایند یا دستکم با اقداماتی اعتراضی توجه افکار عمومی را به وضعیت هراسآور درون زندانها جلب کنند. در میان خبرهای اندکی که از دل سانسور خبری و قطع اینترنت به بیرون راه یافته، گزارش شورشی در زندان مهاباد منتشر شده است. در این واقعه، زندانیان با آتش زدن پتوها تلاش کردند زندانبانان را وادار کنند درهای بندها را بگشایند؛ تلاشی که البته با شلیک گاز اشکآور از سوی مأموران و در میان دود و آتش سرکوب شد. در بیرون از زندان نیز خانوادهها در حد توان خود دست به اعتراض زدهاند. تجمع خانوادهها در مقابل زندانها ــ از جمله در برابر زندان قزلحصار ــ نشانهای از این تلاشهاست. همزمان کارزار «نه به اعدام» با وجود همهٔ محدودیتها و فشارها، در سهشنبهٔ گذشته پنجاهوششمین هفتهٔ اعتصاب خود را برگزار کرد و گزارشی از وضعیت زندانها منتشر ساخت. در کنار این تلاشها، سازمانهای حقوق بشری نیز میکوشند تا در حد امکانات خود توجه افکار عمومی را به وضعیت زندانیان جلب کنند. در این میان نیروهای چپ و کمونیست، که بسیاری از آنان خود تجربهٔ زندان داشتهاند یا به خانوادههای دادخواه و زندانیان سیاسی تعلق دارند، همواره و پیگیرانه شعار آزادی زندانیان سیاسی را سر داده و آن را به یکی از مطالبات محوری مبارزهٔ اجتماعی بدل کردهاند.
با اینهمه، تمام این تلاشها امروز با موانعی جدی و سنگین روبهروست. هرگونه اعتراض و شورش در درون زندانها با سرکوبی خشن پاسخ داده میشود. در بیرون نیز شرایط جنگی و گستردگی بمبارانها رفتوآمد را حتی در درون شهرها دشوار کرده است. این وضعیت با استقرار ایستهای بازرسی بسیج، سپاه و نیروهای انتظامی بهمراتب خطرناکتر شده و مخاطرات امنیتی بیشتری را برای مردم، بهویژه خانوادههای زندانیان، به همراه آورده است. برای خانوادههایی که عزیزانشان در شهری دیگر زندانیاند، رفتوآمد و پیگیری وضعیت آنان عملاً به امری نزدیک به ناممکن تبدیل شده است. از سوی دیگر، قطع ارتباطات و بیخبری تحمیلشده از درون زندانها، خانوادهها را حتی نسبت به محل نگهداری عزیزانشان دچار تردید و سردرگمی کرده است. بسیاری از خانوادههای بازداشتشدگان اخیر هنوز در برابر بازداشتگاهها سرگرداناند و در جستوجوی کوچکترین نشانهای از محل نگهداری و سرنوشت فرزندان و نزدیکان خود هستند. در عین حال، همین خانوادهها نیز مانند میلیونها انسان دیگر در جامعه، زیر سایهٔ جنگ و بیم بمباران محل زندگیشان قرار دارند و با مصائب ناشی از شرایط جنگی دست و پنجه نرم میکنند؛ وضعیتی که امکان اقدام و اعتراض آنان را بیش از پیش محدود میکند.
در خارج از کشور نیز، اگرچه در بیانیهها، تجمعات و تظاهرات نیروهای چپ و مترقی شعار «زندانی سیاسی باید بیقید و شرط آزاد گردد» و هشدار دربارهٔ وضعیت زندانیان در شرایط جنگ برجستگی چشمگیری دارد، اما از سوی بخشهایی از اپوزیسیون راست و بهویژه جریانهای سلطنتطلب، با نوعی سکوت سیستماتیک در این زمینه روبهرو هستیم. این سکوت بهویژه در رسانههای وابسته به این جریانها ،از جمله رسانهٔ صهیونیستی و حامی رضا پهلوی، ایران اینترنشنال، بهروشنی قابل مشاهده است. این سکوت تنها به معنای نپرداختن به اخبار زندانیان یا پرهیز از بحث دربارهٔ وضعیت آنان نیست؛ بلکه ریشه در دیدگاهی دارد که هر نیروی سیاسی و اجتماعیای را که در چارچوب پروژهٔ سلطنت نگنجد، در جبههٔ مقابل خود قرار میدهد. در چنین نگاهی، حتی به اسارت درآوردن یا کشتار زندانیان سیاسی توسط رژیم نیز میتواند بهگونهای با رؤیای قدرت آیندهٔ آنان در ایران سازگار تلقی شود. کسی که جانهای در خون غلتیدهٔ اعتراضات دیماه را «تلفات» مینامد، طبعاً از قربانی شدن هزاران انسان دیگر نیز ابایی نخواهد داشت. افزون بر این، باید یادآور شد که زندان، بهویژه برای زندانیان سیاسی، یکی از ابزارهای اساسی سرکوب طبقاتی است؛ ابزاری که تمامی جناحهایی که خواهان حفظ و تداوم نظم و سلطهٔ طبقاتی موجودند، به آن نیاز دارند.
از این رو بر عهدهٔ ما ــ نیروهای کمونیست، چپ انقلابی و تمامی نیروهای آزادیخواه و مترقی ــ است که این خلأ را با تمام توان در عرصهٔ تبلیغ و آگاهیرسانی پُر کنیم. باید در اعلامیهها و بیانیهها، در تجمعات اعتراضی، در رسانهها و در هر عرصهای که امکان آن وجود دارد، صدای زندانیان باشیم. باید به هر شیوهٔ ممکن، حتی در حد اطلاعرسانی و انتقال خبر، به خانوادههای زندانیان و بازداشتشدگان یاری رسانیم و اهمیت مبارزه، همبستگی و سازمانیابی برای آزادی زندانیان را بارها و بارها یادآور شویم. این پیام باید در میان خانوادههای دادخواه، در تشکلهای کارگری، صنفی و مدنی ــ که بخش بزرگی از زندانیان سیاسی از دل آنان برخاستهاند، و در میان همهٔ آزادیخواهان طنینانداز شود. باید آن را تکرار کرد و باز هم تکرار کرد؛ پیش از آنکه دیر شود.




نظرات شما