یک تحلیل و جمع‌بندی از جنبش دانشجوئی (۲)

جمع‌بندی از مبارزات دانشجوئی و ذکر چند نکتۀ ضروری

در این مسئله تردیدی وجود ندارد که با تشدید سرکوب و خفقان و با توسل به بازداشت و حبس و حتا قلع و قمع دانشجویان آگاه و سوسیالیست، جمهوری اسلامی قادر نخواهد بود جنبش دانشجوئی را نابود کند. اما بدیهی‌ست که جمهوری اسلامی، از این طریق می‌تواند خسارت‌های زیادی بر جنبش دانشجوئی وارد سازد، جلوی پیشرفت آن را موقتاً سّد کند و یا حتا این جنبش را عقب براند. نمی‌توان این موضوع را انکار نمود که سرکوب خشن جنبش دانشجوئی و قلع و قمع دانشگاه‌ها در آغاز به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، گسست از سنت‌های چپ و رادیکال جنبش دانشجوئی را در پی داشت. این گسست، تأثیرات منفی خود را بر کل جنبش دانشجوئی برجای گذاشت. جنبش دانشجوئی در غیاب تجارب پیشین، می‌بایستی گام به گام، با آزمون و خطا، که گاه، بهای بسیار زیادی نیز باید بابت آن بپردازد، راه خود را بازیابد. اگر تجربه، در مبارزه و در عمل بدست می‌آید، پس باید دست به مبارزه و دست به عمل زد. اگر درست نیست که دست روی دست گذاشت و نقش تماشاچی را ایفا نمود، اگر نباید خصائل انقلابی و مبارزه‌جوئی را زائل ساخت و به طاق نسیان سپرد، پس باید دست به مبارزه و دست به عمل زد. هر کس این را می‌داند که کسی که عمل می‌کند، قطعاً اشتباه هم می‌کند و تنها کسانی اشتباه نمی‌کنند که عملی هم از آن‌ها سر نمی‌زند. این سخن، البته به‌هیچ وجه به معنای توجیه نقاط ضعف و یا به معنای ناگزیری اشتباهات گرایش چپ و سوسیایست در درون جنبش دانشجوئی نیست و نباید چنین تلقی شود. گرایش چپ و سوسیالیست جنبش دانشجوئی، خود، بایستی جنبش دانشجوئی را تحلیل کند، از مبارزات دانشجوئی جمع‌بندی داشته باشد، تاکتیک‌ها و روش‌های عمل خود را موشکافانه مورد بازبینی قرار دهد، نقاط ضعف و اشتباهات خود را پیدا کند و با برخورد انتقادی نسبت به آن، ضعف و کمبودها را جبران و برطرف سازد، تا بتواند نفوذ و قدرت خود را در درون جنبش دانشجوئی تقویت کند و مسیر پیشرفت این جنبش را نیز هموار سازد.

کمتر کسی است که مختصر آشنائی با جنبش دانشجوئی داشته باشد و ضرباتی که در سال گذشته بر این جنبش وارد شده است را انکار نماید. جمهوری اسلامی با دستگیری گستردۀ دانشجویان چپ و سوسیالیست، اعمال شکنجه‌های وحشیانه جسمی و روحی، حبس و اخراج و حذف بسیاری از این دانشجویان از دانشگاه، همچنین با یورش بردن به دست‌آوردهای دانشجویان و توقیف گسترده نشریات دانشجوئی، توانست ضرباتی بر پیکر جنبش دانشجوئی و گرایش چپ و سوسیالیستی درون این جنبش وارد سازد. جمهوری اسلامی با این یورش‌های بیرحمانه، فعالیت این دانشجویان در راستای ایجاد تشکل‌های مستقل را عجالتاً به محاق تعطیل کشاند و گرایش چپ و سوسیالیست جنبش دانشجوئی را نیز بخشاً دچار انفعال و مجبور به عقب‌نشینی ساخت. اگر چه بیشترین دستگیریها در سال ۸۶ صورت گرفت و ضربۀ اصلی در ۱۳ آذر همین سال وارد شد، اما ساده نگری است اگر تمام مسائل به سیزده آذر ۸۶ و حرکت دانشجویان در این روز خلاصه شود. ارتجاع اسلامی بیش از یک دهه است که در تدارک انقلاب فرهنگی دوّم است، دولت احمدی نژاد مُدام برای سرکوب دانشگاه نقشه می‌کشید و دستگاه‌های سرکوب‌گر و ارگان‌های اطلاعاتی – پلیسی رژیم از مدت‌ها قبل از سیزده آذر، دانشجویان چپ و سوسیالیست را زیر نظر گرفته و مترصّد لحظۀ مناسب بودند. تنها جنبش دانشجوئی نبود که باید مشمول سرکوب می‌شد. سایر جنبش‌های اجتماعی نیز از این قاعده برکنار نبودند و به یک تعبیر، سرکوب جنبش دانشجوئی، جزئی از پروژه بزرگ‌تر و عمومی‌تر دولت احمدی نژاد، یعنی سرکوب تمام جنبش‌های اجتماعی، تشدید اختناق و سرکوب، به‌منظور مهار اوضاع، کنترل جامعه و حفظ نظمی بود که اَرکانش به خطر افتاده بود. بنابر این، نه ضربه ۱۳ آذر، فی‌البداهه بود، ونه جنبش دانشجوئی، موضوعی جدا و منفک از کل جامعه. در بررسی و تحلیل از جنبش دانشجوئی و جمع‌بندی از مبارزات دانشجویان، حتماً باید این نکات را در نظر گرفت. بدون درنظر گرفتن این فاکتورها، تحلیل و بررسی، از حد یک تحلیل و بررسی مجرد و انتزاعی فراتر نخواهد رفت و در بهترین حالت، تحلیلی نادقیق خواهد بود.

اکنون با توجه به نکات فوق و با توجه به مبارزات و تجارب عینی جنبش دانشجوئی در دورۀ اخیر، به ذکر چند نکته ضروری می‌پردازیم. لازم به‌ذکر است که طرح این نکات و یا انتقاد از پروسه‌ای که طی شده است، صرفاً کنکاشی‌ست برای بازبینی روش‌ها و عملکرد دانشجویان چپ و سوسیالیست و کوششی‌ست برای یافتن ضعف‌ها و ارائه راه‌کارها. نیازی به گفتن نیست که طرح این نکات، به هیچوجه بمعنای نفی و انکار مبارزه دانشجویان چپ و سوسیالیست نیست و ذره‌ای از حقانیت آن‌ها در این مبارزه، نمی‌کاهد.

۱- اولین نکته، توجه دقیق به شرایطی است که جنبش دانشجوئی و مبارزه دانشجوئی تحت آن شرایط جاری‌ست. جنبش دانشجوئی در خلاء نیست. بحث از جنبش دانشجوئی در یک کشور دموکراتیک که در آن آزادیهای سیاسی و بورژوا – دموکراتیک به رسمیت شناخته شده و رعایت می‌شود نیست. بلکه بحث برسر جنبش دانشجوئی بطور مشخص در کشوری مطرح است که در آن یک رژیم مذهبی و یک دیکتاتوری عریان حاکم است. رژیم جمهوری اسلامی، رژیمی‌ست به غایت ارتجاعی، ضد دموکراتیک و عمیقاً ضد کمونیست. مارکس زمانی راجع به کلیسای انگلستان و عکس‌العمل آن در برابر کسانی که مناسبات کهن و مالکیت را زیر سؤال می‌بردند چنین گفت: “کلیسای عالی انگلستان سی و هشت حمله به اصول سی و نه گانه دین خود را آسان‌تر می‌بخشد تا تعرض به یک سی و نهم از درآمد خویش. و در روزگار ما مخالفت با خداوند در مقابل انتقاد از مناسبات کهن مالکیت، از معاصی صغیره محسوب می‌شود”. [ پیش گفتار بر کاپیتال جلد اول – مارکس ۱۸۶۷ ]

این گفته مارکس که روش کلیسای انگلستان و مذهب در برابر منتقدین مناسبات کهن و مالکیت در آن زمان را به خوبی بیان می‌کند، در مورد جمهوری اسلامی و روش آن در قبال کمونیست‌ها که مناسبات سرمایه‌داری و مالکیت خصوصی را نفی می‌کنند، با درجات بسیار بیشتری مصداق پیدا می‌کند. این موضوع بر هیچ فعال چپ و کمونیستی نباید پوشیده باشد که در نظام‌های دیکتاتوری، از جمله و به ویژه، تحت حاکمیت ارتجاع اسلامی، به سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها اجازه فعالیت داده نمی‌شود و به هیچ عنوان نمی‌گذارند، این نیروها، تشکیلات بزنند و به سازماندهی توده‌ها بپردازند و یا تشکل‌های علنی خاص خود را ایجاد کنند، مگر تحت شرایط و توازن قوای معینی که مبارزات توده‌ای به مراحل پیشرفته اعتلاء رسیده و جامعه، وارد موقعیت انقلابی شده باشد، که در این حالت، اوضاع از کنترل اینگونه رژیم‌ها خارج می‌شود و بدون آنکه کم‌ترین تغییری در ماهیت ضد دموکراتیک آن‌ها ایجاد شده باشد، اما به اجبار، این‌گونه فعالیت‌ها و تشکل‌ها را تحمل می‌کنند تا به محض تغییر اوضاع و تناسب قوا، دوباره آن را سرکوب و قلع و قمع کنند. از این روست که اگر کسانی و یا گروهی در فکر ایجاد تشکل مستقل توده ای هستند، نباید منتظر اجازه رژیم باشند. تشکل توده ای را باید به اتکاء توده ها ایجاد کرد و همین توده ها هستند که با اتکاء به نیروی خود واستمرار مبارزات خود، تشکل خودشان را بر رژیم تحمیل می کنند، ولو آن که رژیم هرگز آن را به رسمیت نشناسد.

بنابراین روشن است که تاکید بر ماهیت ارتجاعی رژیم حاکم و ممنوعیت فعالیت سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها و ممنوعیت ایجاد تشکل‌های مستقل، تحت حاکمیت چنین رژیمی، به معنای عدم تلاش برای ایجاد چنین تشکل‌هائی و تحمیل آن بر رژیم و به طریق اولی به معنای عدم فعالیت سیاسی و انقلابی نیست.

اما معنایش حتماً این هست که در تحت چنین شرایطی، نباید اساس کار را صرفاً بر کار و فعالیت علنی و بر تشکل‌های علنی گذاشت، بلکه اساس کار باید بر فعالیت و کار مخفی و غیر علنی گذاشته شود و در عین حال باید از تمام شیوه‌های سازماندهی برای ایجاد تشکل‌های مخفی و نیمه علنی استفاده کرد. مناسب‌ترین شکلِ تشکل تحت شرایط و توازن قوای کنونی ایجاد کمیته‌های دانشجوئی متشکل از آگاه‌ترین دانشجویان، با گرایش‌های متفاوت می‌باشد. دانشجویان کمونیست که خود را در هسته‌های مخفی سازماندهی کرده باشند، قادرند این کمیته‌ها را ایجاد کنند. بدیهی است که فعالیت علنی، نیمه علنی یا مخفی این کمیته‌ها، وابسته به شرایط و توازن قوا در مقیاس کل جامعه است. نکته قابل ذکر این است که هسته‌های مخفی کمونیستی و مخفی بودن هویت کمونیستی یک دانشجو، به معنای این نیست که دانشجوی کمونیست فعالیت علنی نکند، در مبارزات علنی شرکت نجوید و نسبت به ایجاد تشکل‌های مستقل توده‌ای، بی تفاوت باشد. برعکس، دانشجوی کمونیست، هم باید به طور فعال در مبارزات علنی حضور داشته باشد و از طریق فعالیت علنی، کار توده ای انجام دهد، و هم باید برای ایجاد تشکل مسقل و تحمیل آن بر رژیم تلاش ومبارزه نماید.  دانشجوی کمونیست نه فقط در تمام این فعالیت‌ها و مبارزات باید حضور داشته باشد بلکه باید پیشتاز و پیشقدم باشد. مسأله مهم این است که یک دانشجوی کمونیست نباید در اینگونه فعالیت‌ها، هویت کمونیستی خود را علنی سازد و این هویت حتماً باید از چشم پلیس سیاسی رژیم مخفی بماند. این یکی از ملزومات اولیه تلفیق کار و فعالیت علنی و مخفی می‌باشد. در شرایط اختناق و دیکتاتوری شاهنشاهی نیز به همین شیوه عمل می‌شد. نیروهای چپ و کمونیست در اعتراضات و اعتصابات دانشجوئی همه جا پیشقدم بودند. این اعتراضات و اعتصابات اساساً توسط این دسته از دانشجویان سازماندهی و رهبری می‌شد. نیروهای چپ و سوسیالیست بی‌آنکه هویت کمونیستی خود را برای پلیس سیاسی شاه آشکار کنند، از طریق کمیته‌ها و جمع‌های مخفی، این مبارزات را هدایت می‌کردند و در عین حال در تمام تشکل‌ها و فعالیت‌های پوششی و علنی مانند تعاونی‌ها ، فعالیت‌ها و تشکل‌های هنری، ورزشی، گروه های کوهنوردی و امثال آن نیز حضور فعال داشتند. بدیهی ست که شرایط جنبش، نسبت به دوران رژیم سلطنتی تغییر کرده است. اما این موضوع از اهمیت و ضرورت رعایت ملزومات تلفیق کار و فعالیت علنی  ومخفی نمی کاهد. بلکه با توجه به شرایط است که میان فعالیت های مخفی و علنی باید تلفیق مناسبی ایجاد نمود. هر دانشجوی کمونیستی و اصولاً هر کمونیستی که تحت شرایط دیکتاتوری، فعالیت علنی می‌کند، چنانچه هویت کمونیستی خود را هم علنی سازد، او در واقع خود را در معرض دستگیری و زندان قرار می‌دهد. تردیدی در این مسئله نیست که مبارزه و فعالیت انقلابی سوسیالیست ها تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، بدون زندان و اعدام و تلفات وخسارات نیست و نخواهد بود. اما با اتخاذ شیوه ها واشکال مناسب مبارزاتی، این تلفات وخسارات را می توان و باید کاهش داد. تأکید یک جانبه یا بیش از حد بر فعالیت و کار علنی، و علنی کردن هویت کمونیستی، از جمله دلائل لطماتی‌ست که بر جنبش دانشجوئی و گرایش چپ و سوسیالیست آن وارد شد.

۲ – نکته دوم، ارزیابی دقیق از توازن قوای موجود و آن وظیفه‌ای است که بر عهدۀ جنبش دانشجوئی قرار گرفته است. چپ سوسیالیست علی‌رغم آنکه شجاعانه جنگید و پیروزیهای انکار ناپذیری بدست آورد، اما پیش از آنکه این پیروزیها و مواضع فتح شده را تثبیت کند و پیش از آنکه به راه‌کارها و امکانات ادامه‌کاری اندیشیده باشد، دچار نوعی شتابزدگی شد. یک دیدگاه آوانتوریستی و عمیقاً ذهنی نسبت به توازن قوای موجود در مقیاس کل جامعه، باضافه کم تجربگی جنبش دانشجوئی که حاصل گسست آن از تجارب و سنت‌های چپ سوسیالیستی دوران پهلوی است، لطمات و ضربات جدی  بر جنبش دانشجوئی و دانشجویان چپ و سوسیالیست وارد ساخت. اولاً در یک جنگ و رو در روئی، کسی‌که می‌خواهد دست به تعرض بزند، نه فقط باید از توازنِ قوا ونیروی خود و دشمن ارزیابی عینی و دقیقی داشته باشد، بلکه پیش از تعرض و برای تعرض، باید تدارک کافی دیده باشد و راه‌های عقب نشینی را نیز شناسائی کرده باشد. بدیهی است که بدون این ملزومات و تدارکات، هر تعرضی می‌تواند تلفات و خسارات سنگینی در پی داشته باشد. بزرگ نمائی و ارائه تصویر غیر واقعی از جایگاه و نیروی خود، نه تنها معضلی را حل نمی‌کند، بلکه نیروئی که اینگونه پای در میدان واقعی جنگ می‌گذارد، چه‌بسا به یأس و سرخوردگی نیز دچار می‌شود. نه دانشگاه کارخانه است و نه دانشجو، کارگر! جنبش دانشجوئی نیز فی‌نفسه یک جنبش سوسیالیستی نیست. جنبش دانشجوئی ، جنبشی دمکراتیک است.  بدیهی است که هر دانشجوی سوسیالیستی وظیفه دارد اندیشه‌های سوسیالیستی را در جنبش دانشجوئی اشاعه دهد و نفوذ ایده‌های سوسیالیستی و کمونیستی را در درون دانشجویان گسترش دهد. دانشجویان که اکثریت آنان برخاسته از میان اقشار میانی و زحمتکش جامعه‌اند، زمینه‌ها و استعداد پذیرش اندیشه‌های سوسیالیستی را نیز دارند. اما هر دانشجوی سوسیالیستی این را نیز می‌داند و باید بداند که جنبش دانشجوئی هر چقدر هم که اندیشه‌های سوسیالیستی در آن اشاعه و نفوذ یافته باشد و هر چقدر هم که توانا و مبارزه جو باشد، اما این جنبش بهتنهائی، نه می‌تواند رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون سازد و نه اساساً چنین وظیفه‌ای به تنهائی بر دوش آن قرار گرفته است. تنها توده‌های میلیونی کارگران و زحمتکشانند که با انقلاب قهرآمیز خود قادرند به این مُهم جامه عمل بپوشانند. بنابر این، برای تحقق این مسأله، جنبش دانشجوئی در عین آنکه مبارزه خود را علیه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی تشدید می‌نماید، بایستی رابطه و پیوند خود را با جنبش طبقاتی کارگران و دیگر جنبش‌های اعتراضی مستحکم سازد. اندیشه‌های سوسیالیستی و انقلابی را در میان این جنبش‌ها اشاعه دهد تا از طریق یک انقلاب قهرآمیز به رهبری طبقه کارگر، سرنگونی رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی نیز متحقق گردد. ممکن است، گرایشی که اساساً اعتقادی به طبقه کارگر و نقش و جایگاه محوری آن در تحولات بنیادی جامعه ندارد، سیاستش این باشد که اوضاع را به هر قیمت شلوغ کند و بدون آنکه در فکر عواقب آن برای دانشجویان باشد، سرو صدائی راه بیاندازد و از آب گل‌آلود به نفع خود ماهی بگیرد. این شیوه‌ها ممکن است برای اتخاذ کنندگانش نفعی در بر داشته باشد؟! – که ندارد! – اما در هر حال هیچ ربطی به سوسیالیسم و گرایش سوسیالیستی جنبش دانشجوئی ندارد.

۳ – هنر گرایش چپ و سوسیالیست جنبش دانشجوئی، باید این باشد که بتواند توده دانشجویان را بسیج و آن‌ها را با خود همراه کند. این، البته به معنای تنزل چپ سوسیالیست تا حد توده دانشجویان و یا تنزل آن به حد دفتر تحکیم وحدت که زمانی می‌توانست تودۀ وسیع دانشجویان را بسیج کند نیست. اصل این است که نفی دفتر تحکیم وحدت و مرزبندی قاطع با آن، نباید به بهانه‌ای برای ندیدن دانشجویان کنده شده و یا در حال کنده شدن از این تشکل و حتا دانشجویان هنوز دنباله رو آن تبدیل شود. بسیج توده دانشجو، قبل از هر چیز وابسته به کار آگاه‌گرانه در میان آن‌ها و اتخاذ تاکتیک‌های مناسب در جریان مبارزه است. تاکتیک دانشجویان چپ و سوسیالیست باید به نحوی می‌بود و به نحوی باشد که در حین حفظ استقلال از این دفتر و تشکل‌های مشابه آن، می‌توانست و یا بتواند تودۀ دانشجویان را به سمت خود جلب نماید. اگر چپ سوسیالیست نتواند توده دانشجو را به سمت خود بکشاند، آنها به سمت دیگری کشانده خواهند شد و چپ سوسیالیست تنها و بی پشتیبان می‌ماند. روشن است که محرومیت از پایگاه توده‌ای، فعالین چپ و سوسیالیست را در هنگام رو در روئی، بطور بیواسطه در معرض یورش دشمن قرار می‌دهد. با وجود آنکه از قیام دانشجوئی  سال ۷۸ به بعد، به ویژه در طی دو سال اخیر، بر کمیت دانشجویان چپ و سوسیالیست به سرعت افزوده شده است، اما نباید این واقعیت را ندیده گرفت که این دانشجویان در مقایسه با کل دانشجویان هنوز کمیت ضعیفی را تشکیل می‌دهند. با این همه، همه‌ی ما این را می‌دانیم که این دسته از دانشجویان به دلیل برخورداری از آگاهی علمی و دانش سوسیالیستی و به دلیل توان سازماندهی، قادرند در اعتراضات دانشجوئی، فرضاً در مراسم‌هائی که به مناسبت ۱۶ آذر یا ۱۸ تیر برگزار می‌شود، تناسب قوای جنبش دانشجوئی را به سود خویش تغییر دهند و نبض جنبش دانشجوئی را بدست گیرند. اما نباید فراموش کنیم که این مهم، فقط و فقط زمانی امکان پذیر است که تاکتیک درستی اتخاذ شود و مطالبات توده دانشجویان و یا لااقل میانگین این مطالبات که قدرت بسیج کنندگی دارند،از قلم نیفتند و از پلاتفرم چپ حذف نشوند.

۴ – نکته آخر، نحوۀ برخورد به اشتباهات و نحوۀ برخورد به اختلافات موجود میان گرایش‌های متفاوت طیف نیروهای چپ وسوسیالیست است. این اختلافات باید در فضائی دوستانه و رفیقانه مورد بحث وجدل قرار بگیرد. نباید به اختلافات شخصی و بحث و جدل هائی که تنها بر پایۀ منافع شخصی و فرقه‌ای استوار است و جنبش دانشجوئی و دانشجویان چپ وسوسیالیست را از پرداختن به جنبش دانشجوئی و تحلیل و بررسی این جنبش باز می‌دارد، دامن زد. اشتباهات و ضعف ها نیز تحت هیچ شرایطی نباید لاپوشانی وانکار شوند بلکه به صراحت باید مورد نقد و انتقاد قرار بگیرند. شیوه درست برخورد با اشتباهات و ضعف ها، همچنین برخورد اصولی نسبت به اختلافات موجود میان گرایش های متفاوت طیف نیروهای چپ وسوسیالیست، می تواند نقش مهمی در جلب اعتماد خدشه دار شده توده دانشجویان وهمچنین بازسازی اعتمادهای زدوده شده میان دانشجویان چپ و سوسیالیست  ایفا کند.

جنبش دانشجوئی در طول سه دهه حاکمیت ارتجاع اسلامی، پیوسته در معرض پی‌گرد و سرکوب قرار داشته و افت و خیزهائی را نیز از سر گذرانده است. جمهوری اسلامی، به رغم آنکه از وحشیانه‌ترین و خون‌بارترین شیوه‌های سرکوب، علیه دانشجویان و جنبش دانشجوئی استفاده کرده است، اما نتوانسته است دانشگاه را خاموش و دانشجو را مطیع و فرمانبردار خود سازد. بالعکس جنبش دانشجوئی به جز در دوره وقفه هائی که بر آن تحمیل شده است، پیوسته با رشد و تکامل همراه بوده است و گرایش رادیکال و سوسیالیستی درون آن نیز تقویت شده است. عقب نشینی جنبش دانشجوئی و دانشجویان چپ وسوسیالیست نیز در لحظۀ کنونی، تنها مرحله‌ای گذرا و موقتی است. ضربات وارد شده، بی هیچ شبه‌ای ترمیم خواهد شد و صدای گرایش چپ وسوسیالیست خروشنده‌تر از گذشته در فضای دانشگاه و در کل جامعه، طنین خواهد افکند. گرایش چپ وسوسیالیست درون جنبش دانشجوئی از این ظرفیت و استعداد برخوردار است که با برخورد انتقادی نسبت به نقاط ضعف و اشتباهات خود، زمینۀ تقویت و گسترش هرچه سریع‌تر نفوذ خویش در میان دانشجویان و جنبش دانشجوئی را فراهم سازد. گرایش چپ وسوسیالیست، رادیکال‌ترین گرایش درون جنبش دانشجوئی است و آیندۀ جنبش دانشجوئی نیز به نام همین گرایش رقم خورده است.

(پایان)

برگرفته از نشریه “کار” شماره ۵۳۱ – نیمه دوم مرداد ۱۳۸۷

POST A COMMENT.