لنین در آئینه انقلاب

“مارکسیسم می آموزد که بدون یک شور و شوق بزرگ، کار بزرگ انجام پذیر نخواهد بود؛ که دوران های بزرگ به طور گریزناپذیری این شور و شوق را بوجود می آورند. در یک مقیاس وسیع، این شور و شوق مخصوص “ولادیمیر ایلیچ” بود. او مردی با عشقی سوزان، با کینه ای غیر قابل انعطاف که با هیجان وصف ناپذیری مشتاق حقیقت زندگی و آینده درخشان بود و تنها هدفش با رعایت همه جهات، این بود که بشریت را به آن نزدیک سازد”(۱).

پرداختن به لنین، شخصیت سیاسی، شور و شوق انقلابی و پیکار بی وقفه اش در سازماندهی حزب طبقه کارگر روسیه، اراده استوار و انعطاف ناپذیر او در افشاء ماهیت سوسیال رفرمیست های روسیه، نوشتن صدها مقاله سیاسی و ده ها کتاب ماندگار در ضرورت انقلاب سوسیالیستی، مقوله ای نیست که حتا گوشه هایی از آن را بتوان در یک نوشتار کوتاه به تصویر کشید. خلاقیت لنین در نظریه پردازی ها و تالیف رساله های متعدد در پاسخگویی به نیازهای مبرم نظری و پراتیکی مبارزات طبقه کارگر، اتخاذ تاکتیک های متناسب با توازن نیرو در هر مرحله از انقلاب، جسارت در تصمیم گیری های انقلابی، رهبری بی بدیل و نقش آفرینی منحصر به فرد او در کنگره دوم حزب سوسیال دمکرات روسیه در سال ۱۹۰۲ و پیامد آن ایجاد حزب انقلابی طراز نوین “بلشویک” با هدف متشکل کردن همه نیروهای انقلابی درون جنبش کمونیستی و متحد کردن عناصر انقلابی طبقه کارگر روسیه، هرکدام مباحثی هستند که مقالات و کتاب های متعددی را طلب می کنند.

علی الخصوص، نقش بی همتای “ولادیمیر ایلیچ” در نوشتن رساله “چه باید کرد؟” که در این کتاب، از همان آغاز یک ارزیابی جدید از طبقه کارگر روسیه داد و مصرا بر نقش رهبری طبقه کارگر در انقلاب بورژوا – دمکراتیک ۱۹۰۵ تاکید داشت. آنهم در کشوری که ۸۰ درصد جمعیت آنرا دهقانان تشکیل می دادند. ارزیابی و تحلیلی که روند عینی انقلاب و تحولات درون جنبش سوسیال دموکراسی روسیه نیز درستی نظرات او را اثبات کرد.

موضع اصولی لنین علیه جنگ جهانی اول و پیامد آن افشاء بی امان چهره سوسیال شوونیست های میهن پرست که با دفاع از جنگ ارتجاعی و امپریالیستی به طبقه کارگر خیانت کردند، از جمله تلاش های موثر او در دفاع از منافع طبقه کارگر در مقیاس جهانی بود. ورای همه این ویژگی های منحصر به فرد لنین، باید از نبوغ و خلاقیت بی بدیل او در اتخاذ تاکتیک های ظریف و عملی در فاصله انقلاب فوریه تا اکتبر ۱۹۱۷ یاد کرد. تاکتیک هایی انقلابی که برای منفرد کردن بورژوازی، قدرت گیری شوراهای کارگری و پیامد آن، هموار کردن راه برای پیروزی انقلاب سوسیالیستی اکتبر نقش تعیین کننده داشت.

پوشیده نیست که پرداختن به هر کدام از این موضوعات ، مقالات مفصل و جداگانه ای را طلب می کند. با وجود این در یادمان یکصدمین سالگرد انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر، سعی ما بر این است که در این نوشتار در حد ممکن به شرح گوشه هایی از ویژگی های مبارزاتی لنین و تلاش بی بدیل او در مسیر “تغییر جهان” بپردازیم.

مارکس می گوید: “دیگران دنیا را توجیه و تفسیر کرده اند و ما بایستی آن را تغییر دهیم”. از این منظر می توان گفت، که تمام فلسفه وجودی مارکس و مارکسیسم بر پراتیک و شاخصه “تغییر جهان” استوار است. بدیهی است که این تغییر، ضرورتا در تغییر بنیادین جهان و تغییر نظام های اجتماعی از ستم، بی عدالتی و نفی استثمار انسان از انسان پایه ریزی شده است. در یک کلام باید گفت، فلسفه وجودی مارکسیسم با مبارزه طبقاتی تعریف می شود، مبارزه و پیکاری بی امان جهت براندازی نظام سرمایه داری و بنا کردن یک نظم نوین اجتماعی که عاری از هرگونه سرکوب و ستم طبقاتی باشد، نظامی که در آن، همه انسان ها با هم برابرند و از امکانات یکسان برای رشد و تعالی خود و جامعه بهره مند می شوند. نظامی که ما، مارکسیست ها از آن به عنوان نظم کمونیستی نام می بریم.

در پرتو چنین نگاهی به مارکس و مارکسیسم است، که ما به “ولادیمیر ایلیچ” می رسیم. مارکسیستی اصیل که لحظه لحظه ی روزها و سال های زندگی سیاسی و مبارزاتی اش را در پیکاری سترگ برای “تغییر جهان” به نفع کارگران و توده های زحمتکش بکار گرفت. کسی که درستی نقطه نظراتش در مبارزات پیشِ روی روسیه، او را به رهبری بلامنازع، تاکتیک گری بزرگ و استراتزیستی بی همتا در عرصه داخلی و جهانی تبدیل کرد.

“ولادیمیر ایلیچ اولیانف” که بعدها با نام “لنین” شهرت یافت، در ۲۲ آوریل ۱۸۷۰ در یک خانواده ی روشنفکری در روسیه متولد شد. پدرش یک دهقان زاده روشنفکر برخاسته از میان خلق بود، که به زندگی روستائیان عشق می ورزید و از اعتماد آنان برخوردار بود. پدر ولادیمیر، یک معلم فداکار بود و به انقلابیون دوران خود عشق می ورزید، او، فرزندانش را با روحیه انقلابی ببار آورد. پسر ارشدش، “الکساندر اولیانف” آدمی بود بسیار سرشناس و از نظرهوش و ذکاوت همانند لنین. ولادیمیر هنور کوچک بود که “الکساندر” به جنبش انقلابی پیوست و به عضویت سازمان “نارودنیا ولیا” یعنی اراده خلق در آمد. الکساندر به اتهام شرکت در توطئه ای که هدفش قتل تزار بود، پیش از اقدام لو رفت، دستگیر و به اعدام محکوم شد.

به این ترتیب، “ولادیمیر ایلیچ” از طریق پدر و برادر، با انقلابیون گذشته یعنی “اراده خلق” پیوند داشت. ولادیمیر، دوره دبیرستان را با موفقیت چشمگیری پشت سر گذاشت. معلمان، مردد بودند که آیا مجاز هستند مدال طلای موفقفیت را به یک عضو خانواده اعدامی بدهند، یا نه؟ آن ها، سرانجام تصمیم به اهدای مدال گرفتند.

در دانشگا، “ولادیمیر ایلیچ” در رشته حقوق به تحصیل پرداخت. همه فکر و روحش در جستجوی راهی بود که بشریت رنجدیده را رهایی بخشد. در زمان تحصیل در رشته حقوق، ولادیمیر جوان با سوسیالیزم علمی یعنی مارکسیزم آشنا شد و بلافاصله به مطالعه گزارش های “پلخانوف” و آثار “مارکس” و “انگلس” پرداخت. با مطالعه کاپیتال مارکس، از اینهمه روشن بینی شگفت زده شد. آموزش های مارکس تا اعماق وجودش رسوخ کرد. او، راه خود را انتخاب و مارکسیست شد.

طی این سال ها، ولادیمیر جوان، همواره در جستجوی راهی برای رفتن به پترزبورگ بود. شهری با مشخصه محفل های مارکسیستی. سرانجام، در پائیز ۱۸۹۳ “اولیانوف” ها برای همیشه “سامارا” شهر زادگاه خود را ترک کردند. ولادیمیر ایلیچ با روحیه ای سرشار از شوق و شور به سن پترزبورگ رفت و در حومه شهر به یک محفل مطالعاتی کارگری پیوست. حوزه مطالعاتی در خانه “ایوان بابوشکین” تراشکار یک کارگاه مکانیکی تشکیل می شد. کارگران در خانه بابوشکین جمع می شدند و منتظر سخنرانی شخصی به نام “نیکلای پترویچ” بودند. این شخص کسی جز ولادیمیر ایلیچ نبود. فعالیت ولادیمیر، تنها محدود به تماس با این محافل مارکسیستی نبود. گاه تمام شب را مشغول نوشتن می شد. در این زمان، او نخستین کتاب خود را در دست تالیف داشت. کتابی با عنوان “دوستان خلق کیانند؟”؛ کتابی که بعدها، به “دوستان خلق کیانند و چگونه علیه سوسیال دمکراتها مبارزه می کنند؟ تغییر نام یافت.

در این سال ها، محیط زندگی در روسیه نسبتا تیره و تار بود. گروه های “پوپولیستی” تا حدودی از بازار گرمی برخوردار بودند. ولادیمیر با مطالعه آثار مارکسیستی متوجه شد بجز “پوپولیسم” یعنی خلق گرایی، راه های انقلابی دیگری وجود دارند. با درک چنین ضرورتی، او کتاب “دوستان خلق کیانند و چگونه علیه سوسیال دمکرات ها مبارزه می کنند” را نوشت. در این زمان، او ۲۴ سال داشت. ولادیمیر جوان در کتاب “دوستان خلق کیانند”، پوپولیست ها، یعنی خلق گرایان را که دیگر نظریاتشان کهنه شده بود و پاسخگوی نیازهای انقلابی آن دوره نبود، شدیدا به باد انتقاد گرفت. دانشجوی جوان رشته حقوق، با نوشتن این کتاب، از همان ابتدا با قاطعیت تمام در مقابل پوپولیسم و رفرمیسم خرده بورژوایی آنان قد علم کرد. ولادیمیر، در کتاب “دوستان خلق کیانند؟” در مورد ناردونیک ها نوشت: “آنها تصورشان این بود که اگر از حکومت تزاری با مهربانی خواهش شود، همه کارها درست می شود”.

در همین کتاب است، که ولادیمیر ایلیچ، اندیشه اتحاد کارگران و دهقانان را به منظور سرنگونی تزاریسم و بورژوازی روسیه مطرح میکند و به روشنی مدلل می سازد که طبقه کارگر حتما باید رهبری جنبش انقلابی را در دست بگیرد. او با تبیین اوضاع سیاسی-اجتماعی روسیه، پیش بینی کرد که طبقه دهقان بدون پرولتاریا موفق به انقلاب نخواهد شد، زیرا نیاز به طبقه کارگر دارد و طبقه کارگر به تنهایی نخواهد توانست این انقلاب را انجام دهد، مگر اینکه پیشآهنگ طبقه دهقان باشد و به منافع آنان و کارگران وفادار بماند. ولادیمیر ایلیچ” از همان سال ۱۸۹۴، با طرح ایده اتحاد طبیعی میان طبقه کارگر که راهنماست و طبقه دهقان که اکثریت جمعیت جامعه را تشکیل می دهد، شرط حتمی، مسلم و بی چون و چرای پیروزی انقلاب بورژوا – دمکراتیک روسیه را به موضوع اصلی جنبش انقلابی روسیه تبدیل کرد. بدیهی است که جزوه “دوستان خلق کیانند؟” در آن شرایط پلیسی به صورت مخفی و غیر قانونی انتشار یافت. سال های بعد و در شرایطی دیگر، همه کسانی که موفق به مطالعه این جزوه شدند، حتا مارکسیست های قدیمی، از صراحت نقطه نظراتی که در این کتاب درج شده بود، به حیرت افتادند.

ولادیمیر ایلیچ، در ادامه فعالیت های سیاسی و مبارزاتی اش، در پائیز ۱۸۹۵ اقدام به تشکیل سازمان انقلابی “اتحاد مبارزه در راه آزادی طبقه کارگر” کرد، که نزدیک به ۲۰ گروه مارکسیستی پراکنده را متحد ساخت. سازمانی که هسته مرکزی آن، در سن پترزبورگ بود و ولادیمیر تلاشش بر این بود که در نهایت، حزب واحد طبقه کارگر روسیه را که هنوز وجود نداشت، ایجاد کند.

حال، یک سال از شبی که ولادیمیر جوان در خانه بابوشکین اولین اطلاعیه را منتشر کرد، گذشته بود. او در زمان ورود به سن پترزبورگ، با خانم جوانی به نام “نادژدا کروپسکایا” آشنا شده بود. این آشنایی چند سال بعد، زمانی که ولادیمیر دوران تبعید خود را می گذراند، با حضور داوطلبانه “نادژدا” جوان در سیبری، به ازدواج آنان منجر گردید. در آن زمان، نادژدا، کار اداری می کرد و در کلاس های شبانه، کارگران را درس می داد. در روز هشتم دسامبر ۱۸۹۵ اعضای اتحادیه مبارزه، جلسه عادی خود را در خانه “کروپسکایا” برگزار کردند. اتحادیه، تصمیم گرفته بود که روزنامه زیر زمینی خود را به نام رابوچی دلو(آرمان کارگری) منتشر کند. پاسی از شب گذشت بود که اعضاء، خانه را ترک کردند.

ولادیمیر، شب در خانه خود و روی کتاب تازه اش کار می کرد. نیمه های شب، زنگ خانه به صدا در آمد؛ دو مامور پلیس با لباس شخصی و یک ژاندارم در خانه به جستجو پرداختند؛ در پایان کار، ماموران دولتی او را همراه خود بردند. با دستگیری ولادیمیر، سال های زندان و تبعید در سیبری آغاز شد. همان شب، در پی یورش سراسری پلیس، علاوه بر ولادیمیر ایلیچ، ۱۰۸ نفر دیگر از اعضای “اتحادیه مبارزه” دستگیر شدند.

ولادیمیر، ۱۴ ماه را در زندان گذراند و اکنون یک سال از دوره تبعیدش در دهکده دورافتاده ای در سیبری می گذشت. حدود دو سال دیگر، به پایان محکومیت تبعیدش باقی مانده بود؛ دراین مدت، او مشغول نوشتن کتاب دیگری تحت عنوان “پیشرفت سرمایه داری در روسیه” بود. در این سال ها، در شهرها و روستاهای روسیه سرمایه داران و زمین داران کولاک، پیوسته بر قدرت و ثروت خود می افزودند و این در حالی بود که کارگران و دهقانان مدام در زیر فشار و استثمار، فقیر و فرسوده تر می شدند. این تضاد هستی سوز، محور کتاب جدید بود. کتابی که ولادیمیر، نوشتن آن را از سال ۱۸۹۶ در زندان شروع کرد، در دوران تبعید ادامه داد و سرانجام در مارس ۱۸۹۹ با نام مستعار “ولادیمیر ایلین” منتشر شد. ولادیمیر، در این کتاب، به طور مشخص بی اعتباری و عدم ثبات مفاهیم پوپولیستی و بوژوازی لیبرال را نشان داد و دکترین اقتصادی مارکس را بر مبنای شرایط تاریخی مشخص روسیه در مقابل آن گذاشت؛ او به طور دقیق، کامل و با ارائه آمار، قوانین، ویژگی ها و تناقضات نظام سرمایه داری روسیه را مشخص کرد، پیدایش نیروی طبقاتی را در این کشور ارائه و نقش رهبری پرولتاریا در انقلاب قریب الوقوع بورژوا- دموکراتیک را آشکار ساخت.

در کتاب “رشد سرمایه داری در روسیه”، ولادیمیر نخستین کسی بود که در ادبیات مارکسیستی شرایط دهقانی در سرمایه داری را مورد مطالعه قرار داد و اندیشه “اتحاد میان طبقه دهقان و طبقه کارگر” را بطور علمی پایه گذاری کرد.

کوشش بعدی ولادمیر ایلیچ، ایجاد یک نشریه سیاسی سراسری بود. ایجاد یک نشریه سراسری به عنوان حلقه ارتباط تمامی محفل های مارکسیستی و عناصر پیشرو طبقه کارگر، که ولادیمیر از آن به عنوان “نقش ریسمان راهنمای” انقلابیون نام می برد. انگیزه ایجاد یک روزنامه سراسری، ایده ای بود که ولادیمیر از سال های تبعید در ذهن خود داشت و در نهایت پس از پایان دوران تبعید، آنرا عملی کرد.

او پس از تبعید، در پائیز سال ۱۹۰۰ به خارج از روسیه رفت و در مورد نشریه سراسری مورد نظرش با گروه “آزادی کار” که تعدادی از مارکسیست های پیشین روسیه از جمله “پلخانف” و “اَکسِلرود” در آن فعال بودند، صحبت کرد. سر انجام، با تلاش بی وقفه او، “ایسکرا” متولد شد. عنوان نشریه “از جرقه حریق برمی خیزد” گرفته شد. مصرعی از یک شعر “ادویفسکی” شاعر دسامبری روسیه، که توسط رژیم تزاری به اعمال شاقه در سیبری محکوم شده بود. ولادیمیر ایلیچ، این عبارت را شعار اولین روزنامه حزب قرار داد و نام “ایسکرا” یعنی جرقه را برای آن برگزید و آنگاه با صدای بلند نام روزنامه را ادا کرد: “ایسکرا”.

در این زمان، ولادمیر ایلیچ اولیانف، بنیانگذار و سردبیر روزنامه ایسکرا در راس جنبش نیرومندی قرار داشت، که علاوه بر مقاله نویسی برای ایسکرا، کتاب هایی نیز در باره سیاست و مبارزه انقلابی تالیف می کرد. از دسامبر ۱۹۰۱ نوشته های خود را با نام “لنین” امضاء کرد. نامی که به سرعت برق و باد، سراسر جهان را در نوردید.

مقاله “از چه باید آغاز کرد”؟ از جمله مقالات برجسته و اولیه لنین است، که در ماه مه ۱۹۰۱ در ایسکرای شماره ۴ منتشر شد. او در این مقاله، استدلال می کرد که: “پرولتاریای انقلابی آمادگی اش را نه فقط برای حمایت کردن از فراخوان به مبارزه سیاسی، بلکه خیلی آشکار برای درگیر شدن در پیکار نشان داده است”.

او در این مقاله، بار دیگر بر نقش موثر یک روزنامه سراسری به عنوان یک سازمان دهنده عمومی با تاکید نوشت: “نقش روزنامه، به هیچ وجه فقط به پخش ایده ها، به تربیت سیاسی و جذب متحدان سیاسی، محدود نمی شود. روزنامه فقط یک مروج عمومی و مبلغ عمومی نیست، بلکه سازمان دهنده عمومی نیز می باشد. از این حیث، آن را می توان به داربستی در اطراف عمارت در حالِ ساختمان مقایسه نمود. این داربست، طرح عمارت را نشان می دهد. رابطه بین سازندگان مختلف را تسهیل و به آن ها کمک می کند که کار را تقسیم نموده و نتایج عمومی را که به وسیله کارِ متشکل شان به وجود آمده است، از نظر بگذرانند. با کمک روزنامه و در ارتباط با آن، به خودی خود یک سازمان مستحکمی به وجود خواهد آمد که توجه به آن، نه فقط به کار محلی، بلکه توجه به کار منظم عمومی نیز خواهد بود. سازمانی که اعضایش را، به آن عادت می دهد که حوادث سیاسی را با دقت خاصی تعقیب نمایند و اهمیت و تاثیر این حوادث را در اقشار مختلف مردم، به درستی ارزیابی کرده و متدهای لازمی را تدوین نمایند تا بوسیله حزب انقلابی، بتواند بر روی اتفاقات تاثیر نهد”.

با چنین درکی، لنین تمام انرژی و تلاش خود را برای فائق آمدن بر تشتت و پراکندگی جنبش انقلابی روسیه گذاشت. گسست و تشتتی که در آن زمان هنوز بر جنبش انقلابی روسیه چیره بود. هسته مرکزی دیدگاه لنین بر فائق آمدن بر تشتت و پراکندگی جنبش سوسیال دموکراسی روسیه متمرکز شده بود. به رغم اینکه مبارزه طبقاتی در قالب اعتصابات کارگری در حال رشد و گسترش بود، ولی، سوسیال دموکرات های انقلابی روسیه هنوز فاقد یک سازمان منسجم، منظم، رزمنده و پیکارجو بودند. در چنین وضعیتی از پراکندگی و تشتت در جنبش سوسیال دموکراسی روسیه است، که لنین در پاسخگویی بر این نیاز مبرم جنبش، کتاب مشهور و ارزشمند “چه باید کرد؟” را نوشت.

“چه باید کرد”، در واقع توضیح تکمیلی و تفصیلی ایده های موجود در مقاله “از چه باید آغاز کرد”؟ است. کتابی که در آن لنین، شیوه تشکیل یک حزب مارکسیستی را تشریح و پیش نویس وظایف حزب و برنامه مبارزاتی آن را تدوین کرد. در “چه باید کرد است” که لنین، به جنگی علنی و سازش ناپذیر با گرایشی از سوسیال دمکراسی روسیه بر می خیزد، که در شرایط سرکوب و خفقان روسیه، ایجاد حزب علنی و “قانونی” را تبلیغ و ترویج می کردند، گرایشی که، مبارزه طبقاتی را مخدوش، نقش رهبری طبقه کارگر را نفی و با پذیرش رهبری بورژوازی لیبرال، عملا استقلال طبقاتی پرولتاریا را نادیده می گرفت و طبقه کارگر را به صورت زائده ای به دنبال بورژوازی لیبرال هدایت می کرد.

لنین، در این اثر برجسته خود، با افشاء گرایش اکونومیستی درون جنبش، به نقش تعیین کننده سوسیال دموکراسی انقلابی روسیه در قبال جنبش خودانگیخته توده ها می پردازد و بدان تاکید می کند. در “چه باید کرد؟” است که لنین، با تبیین ساختار یک حزب مارکسیستی و انقلابی، با تکیه بر اصول سانترالیسم – دموکراتیک، بر خصلت مخفی بودن حزب، پیکارگری و نقش هدایت گری آن در قبال جنبش خود انگیخته توده ها و بردن آگاهی سوسیالیستی به درون طبقه کارگر مصرا تاکید دارد. در همین کتاب است، که لنین روی تئوری انقلابی و نقش رهبری حزب انقلابی طبقه کارگر تاکید ویژه دارد و می نویسد: “بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی وجود نخواهد داشت…نقش مبارز پیشرو را، فقط حزبی می تواند ایفا کند که تئوری پیشرو رهنمونش باشد”.

در همین اثر ماندگار و پر ارزش است، که لنین در واکنش به اپورتونیست ها، رفرمیست ها و اکونومیست ها که مبارزات طبقه کارگر را فقط در محدوده مبارزه برای مطالبات اقتصادی تبلیغ و ترویج می کردند و مبارزه کارگران را از خصلت سیاسی و طبقاتی آن تهی می ساختند، به روشنی روی هدف بنیادین سوسیال دموکراسی در جنبش کارگری یعنی برانداختن نظام سرمایه داری و برپایی سوسیالسم تاکید کرده و می نویسد: هدف سوسیال دموکراسی از رهبری مبارزه طبقه کارگر، فقط تامین شرایط بهتر برای فروش نیروی کار نیست، بلکه علاوه بر آن، برانداختن نظام اجتماعی بیدادگری است، که تهی دستان را وا می دارد که خود را به توانگران بفروشند”.

در حالی که رفرمیست ها و اکونومیست ها از گسترش مبارزه سیاسی در ورای مبارزه اقتصادی پرهیز می کردند، لنین تاکید داشت: “سوسیال دموکراسی انقلابی، مبارزه در راه رفورم را به عنوان جزئی از کل، تابع مبارزه انقلابی در راه آزادی و سوسیالیسم می سازد”.

موضوع “انقلابیون حرفه ای” از جمله مسائل دیگری است که لنین در کتاب “چه باید کرد” بر آن تاکید کرده است. تاکید بر لزوم تربیت و بهره گیری از انقلابیون حرفه ای، انقلابیونی که در شرایط سرکوب و پلیسی، با تکیه بر کار غیرعلنی می توانند فعالیت انقلابی و حزبی خود را سازماندهی کرده و پیش ببرند.

نوشتن کتاب “چه باید کرد” در سال ۱۹۰۲ به پایان رسید. طرح مجموعه نقطه نظرات لنین، در کتاب “چه باید کرد” و پیامد آن، افشاء بی امان چهره مارکسیست های دروغین درون جنبش سوسیال دموکراسی روسیه بود، که سر انجام در سال ۱۹۰۳ انشعاب در حزب را به امری ضروری و اجتناب ناپذیر مبدل ساخت. پلخانوف در راس “منشویک” ها قرار گرفت و لنین زان پس به عنوان رهبری بی همتا و بی بدیل، راهنمای نظری و عملی “بلشویک”ها شد، تا حزب و طبقه کارگر روسیه را به سمت انقلاب سوسیالیستی هدایت کند.

از این زمان است که جنبش سوسیال دموکراسی روسیه تا حدودی پالایش می یابد و در تداوم خود، مبارزه با فرصت طلبی و رفورمیسم به صورت یک جنگ نظری و طبقاتی تمام عیار میان منشویک ها به رهبری پلخانوف و بلشویک ها به رهبری لنین در انقلاب بورژوا – دموکراتیک ۱۹۰۵ روسیه سر باز می کند، نه تنها در این دوره سر باز می کند، بلکه در تداوم خود و به ویژه با آغاز جنگ جهانی اول این دو بینش سیاسی و طبقاتی، پر شتاب تر از هر زمان دیگری در مقابل هم می ایستند.

اینک، جنگ بین الملل اول شروع شده است. کشورهای امپریالیستی برای بلعیدن جهان بر آتش جنگ می دمند. سوسیال شوونیست های میهن پرست، به بهانه دفاع از میهن، توده ها و کارگران را علیه همدیگر و برای کشتار هم بسیج می کردند. بلشویک ها و در راس همه لنین، از موضع دفاع از منافع دهقانان و کارگران علیه جنگ و علیه سوسیالیست شوونیست های میهن پرست به تلاشی همه جانبه برخاستند. در این زمان، لنین در اتریش بسر می برد. در اولین روزهای جنگ، مقامات اتریشی لنین را به اتهام جاسوسی برای حکومت تزاری دستگیر کردند. لنین دائما چیزهایی می نوشت و به روسیه می فرستاد، او یک روس بود و اتریش با روسیه در حال جنگ. از این نظر، طبیعی بود که او را جاسوس روسیه بدانند. با دستگیری لنین، شخصیت‌های برجسته سوسیالیست به دفاع از او برخاستند. مقامات نظامی به ناچار پس از دو هفته لنین را آزاد کردند. لنین به همراه نادژدا کروپسکایا از اتریش به سوئیس رفتند و در حومه شهر برن مسکن گزیدند.

فردای اولین روز اقامت در برن، آن دو به سمت جنگل حرکت کردند. تعدادی از بلشویک ها در نقطه ای از جنگل مشتاق سخنان لنین بودند. ولادیمیر ایلیچ، نطق خود را در باره جنگ این چنین آغاز کرد:  مردم روس و سایر ملل درگیر جنگ شده اند. چه کسانی از جنگ سود می برند؟ سرمایه داران. جنگ سودهای هنگفتی به جیب آن ها می ریزد. آن ها برای چنگ انداختن بر بازارهای تازه و بالابردن سودهای خود باهم می جنگند. آن ها سربازان و کارگران را می فریبند که گویا از میهن خود دفاع می کنند، در حالیکه واقعا به خاطر منافع سرمایه داران می جنگند. ما باید کارگران، دهقانان و سربازان را آگاه کنیم. باید به آن ها بگوییم: سلاح در دست شماست. سربازان و کارگران همه ملت ها، تفنگ های خود را به سوی فرماندهان و سرمایه داران کشورهای خودتان برگردانید. انقلاب بپا کنید. مرگ بر جنگ غیر عادلانه! بر ضد جنگ بجنگید”. بلشویک ها مقالات لنین را مخفیانه به میان سربازان و کارگران می بردند.

با آغاز جنگ در اوت ۱۹۱۴، نخستین مسئله ای که در میان احزاب سوسیالیستی و کارگری اروپا مطرح گردید، این چنین بود: آیا سوسیالیت های کشورهای امپریالیستی باید موضع “دفاع از مام میهن” را اختیار کنند؟ آیا احزاب سوسیالیست باید به لحاظ سیاسی از جنگ حمایت کنند؟ به بودجه جنگی رای دهند؟ مبارزه علیه حکومت را طرد و در عوض تهییج به “دفاع از میهن” کنند؟

پاسخ لنین به همه این پرسش ها، یک نه بزرگ بود! او می گفت” حزب نباید چنین کند، حقی ندارد که چنین کند، نه به این دلیل، که به اندازه کافی دیگران درگیر جنگ هستند، بل به این دلیل که این، یک جنگ ارتجاعی است، این، جنگ سگ ها در بین برده داران برای باز تقسیم جهان است.

لنین در مارس ۱۹۱۵ نوشت: “این پرسش که کدام گروه نخستین ضربه نظامی را وارد آورد یا کدام یک نخست جنگ را اعلام کرد، فاقد هر گونه اهمیتی در تعیین تاکتیک سوسیالیست ها است. عبارت پردازی هایی در باره دفاع از مام میهن، دفع حملات دشمن و یا دست زدن به جنگ تدافعی و غیره، در هر دو وجه خود فریب کامل مردم است. لنین در ادامه توضیح می دهد: چندین دهه، سه راهزن (بورژوازی و حکومت های انگلستان، روسیه و فرانسه) خود را برای غارت آلمان مسلح کردند، آیا حیرت آور است که دو راهزن (آلمان و امپراتوری اتریش – مجارستان) پیش از آن که، آن سه نفر دیگر، بتوانند به شمشیرهای سفارش داده خود دست یابند، به حمله دست زدند؟

لنین با تبیین این که، معنای تاریخی عینی جنگ برای پرولتاریا از اهمیت تعیین کننده برخوردار است و اینکه کدام طبقه آن را هدایت می کند؟ و به چه منظوری؟ این است که از اهمیت تعیین کننده برخوردار است، نه این نگاه سطحی و عوامفریبانه که کدام طرف تیر اول را شلیک کرده است. از نگاه لنین، از آنجا که هر دو اردوگاه امپریالیست ها نه برای دفاع از سرزمین یا دموکراسی، بلکه برای باز تقسیم جهان و اسارت مستعمراتی به جنگ دامن می زنند، یک سوسیالیست هیج حقی برای ترجیح دادن یک اردوگاه از سارقین، نسبت به دیگری ندارد. هرگونه تلاش برای آن که از زاویه پرولتاریای جهانی تعیین کنیم که آیا شکست یکی از دو گروه متخاصم برای سوسیالیسم شرَ کمتر خواهد بود یا خیر، مطلقا بیهوده و عبث است.

لنین پس از ارائه یک ارزابی جامعه شناختی و سیاسی از اریستوکراسی کارگری انترناسیونال دوم، اعلام کرد: “وحدت با فرصت طلبان، عبارت است از اتحاد کارگران با بورژوازی خودشان و این بیانگر یک شکاف در صفوف طبقه کارگر انقلابی جهان است”. لنین با توضیح اینکه در وضعیت موجود، “تحقق وظایف سوسیالیسم در دوره کنونی و دست یابی به یک ترکیب حقیقی از کارگران جهان ناممکن است، مگر با گسست قاطعانه از فرصت طلبی” سوسیال شوونیست های میهن پرست، اولین کسی بود که گسست خود را از انترناسیوال دوم اعلام کرد.

لنین در ۱۹۱۶ درست در اوج جنگ جهانی اول و زمانی که هنوز در تبعید بود، کتاب “امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری” را تالیف کرد. در این کتاب است که او با تاکید بر اینکه سرمایه داری در مرحله امپریالیستی، تولید را به منتها درجه، اجتماعی می کند، نوشت: “تولید اجتماعی می شود، اما مالکیت کماکان خصوصی باقی می ماند. ابزار اجتماعی تولید همچنان در مالکیت خصوصی عده قلیلی باقی می ماند”. و سپس توضیح می دهد، که چرا سرمایه داران بدون جنگ های غارتگرانه قادر به ادامه حیات نیستند.

تحلیل لنین از همان آغاز جنگ های امپریالیستی در اوت ۱۹۱۴ و نتایجی که او از این تحلیل اتخاذ کرد، در زمره بزرگترین پیروزی های مارکسیسم در جهان جای دارد. در واقع، ارائه همین برنامه لنینیستی در برابر امپریالیسم بود، که راه را به سوی پیروزی توده های روسیه در سرنگونی تزار و پس از آن، پیروزی انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ را هموار کرد. انقلابی که وقوع آن و تحولات انقلابی همراه آن، آرایش جنگ را تغییر داد و عملا منجر به خاتمه یافتن جنگ امپریالیستی جهانی اول نیز شد.

زمانی که آتش جنگ، جهان را به کام خود گرفته بود، لنین و کروپسکایا هنوز در برن بودند. آنها، جدیدترین تحولات روسیه را دنبال می کردند و آخرین خبرهای مخابره شده در روزنامه ها را با عجله و التهاب می خواندند. فوریه ۱۹۱۷ بود. در روسیه انقلاب در گرفته بود. لنین فریاد زد: بالاخره آمد.

لنین در تمامی این سال ها، با روسیه ارتباطی نزدیک و دائمی داشت، جنبش انقلابی روسیه را هدایت و رهبری می کرد. آرزوی بازگشت به وطن و حضور عینی در جمع توده ها و کارگران انقلابی تمام وجود او را تسخیر کرده بود. لنین و گروه ۳۰ نفره ای از بلشویک های روس و مهاجرین دیگر، اجازه مراجعت به روسیه را گرفتند. قطار به طرف برن حرکت کرد، سفر به وطن آغاز شد، پس از عبور از آلمان با یک کشتی بارکش، دریای جنگ زده را طی کرده وارد سوئد شدند. از سوئد به هیلسینگ فورش فنلاند و از آنجا به روسیه ورود کردند.

لنین از واگن بیرون آمد. نگاهی بهت زده داشت. جمعیت می غرید، هزاران صدا از میدان پشت ایستگاه به غریو جمعیت پیوست. دریای مردم به او خوشامد گفت. پرچم های سرخ در پرتو نورافکن های ایستگاه قطار چونان زبانه های آتش، تاب برمی داشت.

ولادیمیر ایلیچ، با صدای بلند خطاب به جمعیت حاضر فریاد زد: رفقا! انقلاب را شما به انجام رساندید. شما، تزار را سرنگون کردید، اما سرمایه داران قدرت را غصب کرده‌اند و می خواهند بر ما حکومت کنند. آنچه ما خواهانیم، قدرت زحمتکشان است. آنچه ما می خواهیم، یک انقلاب سوسیالیستی است.

پس از سال ها تبعید و دوری از وطن، لنین و کروپسکایا اینک به مهین خود باز گشته بودند. آن ها در زمان چرخش بزرگ به روسیه آمده بودند. قلبش لبریز از کلمات آتشین و حماسی بود. لنین، به روشنی و سادگی از انقلاب سوسیالیستی و نقش طبقه کارگر سخن می گفت: “گذشته هرگز تکرار نخواهد شد، بله به پیش رفقا! زنده باد انقلاب سوسیالیستی!”

روز بعد از ورود، همگی بسوی گورستان رفتند، لنین کلاه از سر برداشت: “مادر عزیزم! چه دردناک است که زندگی نوین را بدون تو آغاز کنم….تو را هرگز از یاد نخواهم برد.”

لنین از گورستان برای ایراد سخنرانی به مقر اجتماع بلشویک ها رفت. او در جمع بزرگ و پرشور هوادرانش نطقی کوتاه، اما آتشین و طوفانی ایراد کرد. لنین در سخنرانی اش تاکید کرد: “از جنگ و دولت موقت نباید دفاع کرد؛ قدرت را باید به پرولتاریا و دهقانان فقیر سپرد؛ جمهوری پارلمانی باید جای خود را به جمهوری شورایی بسپرد؛ پلیس، ارتش و دیوانسالاری منحل باید شود و همه مقامات دولتی باید برگزیده مردم و قابل عزل باشند، املاک بزرگ را باید مصادره کرد و همه تولید و توزیع اجتماع باید در دست شوراها قرار گیرد؛ بین الملل احزاب کارگری از نو برپا باید گردد و حزب باید خود را به حزب کمونیست تبدیل کند”.

آن روز چهارم آوریل ۱۹۱۷ بود. روز بعد، لنین نظریات خود را به شکل مدون در گردهمایی شوراهای پتروگراد ایراد کرد. چند روز بعد، متن سخنرانی او در روزنامه پراودا با تیتر “در باره وظایف پرولتاریا در انقلاب کنونی” منتشر شد. نطقی که پس از آن، به “تزهای آوریل” یا “ده فرمان” شهرت یافت. تا آنجا که به روسیه مربوط می شود می توان گفت، تزهای آوریل از نظر استراتژی و تاکتیک انقلابی راهگشای انقلاب سوسیالیستی اکتبر بود.

از اقامت لنین در روسیه بیشتر از سه ماه نمی گذشت. در این مدت وقایع عظیمی رخ داده بود. بلشویک ها به رهبری لنین، پیگرانه در راه یک زندگی نوین، پیکار می کردند. در ژوئیه ۱۹۱۷ کارگران و سربازان پتروگراد به خیابان ها ریختند. بلشویک ها به رغم اینکه خود دعوت به تظاهرات نکرده بودند، توانستند رهبری آن را به دست گیرند. در این تظاهرات، کارگران شعار “همه قدرت به شوراها”، “مرگ بر وزرای سرمایه دار” و “ما خواهان نان، صلح و آزادی هستیم” را با خود حمل می کردند. وزرای دولت موقت به هراس افتادند، با وجود اینکه خود را انقلابی می خواندند، دقیقا همانند تزار در یکشنبه خونین ۱۹۰۵ عمل کرده و به روی کارگران آتش گشودند.

با شروع سرکوب توده ها، ارتشی ها دفتر پراودا را ویران کردند. ماموران دولتی همه جا به خانه گردی و دستگیری مردم دست زدند. هر آن احتمال می رفت برای دستگیری لنین به خانه او بریزند. کمیته مرکزی تصمیم گرفت هرچه زودتر رهبر حزب را از منطقه پیگرد و از گزند دولت موقت ضدانقلابی دور کند. دوران تبعید، آزار و زندگی مخفی دوباره شروع شد. لنین اما، در همان وضعیت نابسامان زندگی مخفی هم آرام و قرار نداشت. او که همه سال های زندگی سیاسی و مبارزاتی خود را بی وقفه در مسیر پاسخگویی به ضروریات مبرم نظری و عملی انقلاب طی کرده بود، اینبار نیز با توجه به ضروت مبرم انقلاب سوسیالسیتی پیش رو، کتاب “دولت و انقلاب” را نوشت. کتابی در باره نبرد طبقاتی کارگران برای استقرار دیکتاتوری پرولتاریا و چگونگی تشکیل دولت انقلابی کارگری. کتابی که ایده اش را از سال ۱۹۱۶ در سر داشت و سرانجام در ماه های اوت و سپتامبر ۱۹۱۷ مکتوبش کرد. در دولت و انقلاب است که لنین بیش ازهمه با اتکاء به نظریات مارکس و انگلس به توضیح ماهیت طبقاتی دولت و جایگاه آن در یک نظام اجتماعی به تفصیل وارد بحث شده است. در “دولت و انقلاب” است که لنین در مورد نقش و ماهیت دولت می نویسد: “دولت ارگان سیادت طبقاتی، ارگان ستمگری یک طبقه بر طبقه دیگر و حاکی از “نظمی” است، که این ستمگری را با تعدیل تصادمات طبقات، قانونی و استوار می سازد”. در واقع، رساله دولت و انقلاب بیانگر تسلط لنین بر فهم مارکسیسم و آثار مارکس وانگلس است که با زبانی شیوا در این اثر ماندگار او بازتاب یافته است.

با گسترش سرکوب نیروهای انقلاب توسط حکومت بورژوایی کرنسکی، کمیته مرکزی حزب بلشویک، تصمیم به مخفی شدن لنین می گیرد. لنین به دستور کمیته مرکزی تن می دهد و آماده سفر به نقطه ای امن و دور از دسترس پلیس دولت موقت می شود. او بی درنگ با قیافه مبدل در اطاقک لکوموتیو قطاری جای گرفت و پتروگراد را به سمت هیلسینگ فورش فنلاند ترک کرد. از آنجا به سمت منطقه ای در جوار مرز روسیه رفت تا از نزدیک انقلاب را هدایت کند.

در یکی از شب های ماه اکتبر، اعضای کمیته مرکزی حزب بلشویک جلسه ای برگزار کردند. آن ها، دیرزمانی بود که لنین را ندیده بودند و اینک بی صبرانه منتظر ورودش بودند. لنین با کلاه گیس خاکستری رنگش شناخته نمی شد. اما آن صدا، ذکاوت، کلام و اراده، تنها، از آنِ لنین بود.

ولادیمیر ایلیچ اولیانوف، با شور و شوق همیشگی اش اعلام کرد: باید قیام مسلحانه را تدارک دید. سربازان را به حمایت از کارگران جلب کرد. کارکشته ترین بلشویک ها، باید به شهرها و نواحی مختلف بروند. برای واحدهای گارد سرخِ مستقر در کارخانه ها و کارگاه ها، سلاح بیشتری تهیه گردد. هر واحد، باید یک فرمانده مقتدر و یک برنامه عملیاتی مشخص داشته باشد تا به محض شروع قیام وارد عمل شود. کمیته نظامی انقلابی، قیام را رهبری خواهد کرد.

“کامنوف” و “زینوویف” دو تن از اعضای کمیته مرکزی که خود را بلشویک می خواندند، “به شدت علیه قیام مسلحانه پرولتاریا موضع گرفتند. آنها تصمیم لنین و حزب را زیرپا گذاشتند. آن دو در چنین لحظات حساسی نه فقط علیه قیام موضع گرفتند، بلکه در یک روزنامه منشویکی زمان و مکان آغاز قیام بلشویک ها را فاش کردند و در اختیار حکومت موقت قرار دادند.”(۲)

لنین با غضب در باره آنها نوشت: “من به صراحت اعلام می کنم که دیگر آن ها را رفیق نمی دانم…موقعیت دشواری است، وظیقه سنگینی است، خیانت بزرگی است”. کمیته مرکزی با جدیت در پی تدارک قیام بود.شورای نمایندگان کارگران و سربازان در سال ۱۹۱۷ مقر خود را در انستیتوی “سمولنی” دایر کرده بود. ستاد کمیته انقلابی نیز در اینجا بود. این کمیته با تمام کارخانه ها و کارگاه های پتروگراد در ارتباط بود۰ بیست هزار تن از کارگران پتروگراد مسلح شده بودند و منتظر دستور کمیته ستاد انقلابی بودند. ملوانان هم آماده پیوستن به کارگران بودند.

لنین طی یادداشتی به رفقای کمیته مرکزی نوشت: ساعت قیام فرا رسیده است. حتا یک دقیقه هم نباید تاخیر کرد. روز ۲۴ اکتبر، لنین توسط “مارگرتا” یادداشت دیگری برای اعضای کمیته مرکزی فرستاد. مارگرتا با یادداشت دیگری از طرف کمیته مرکزی برگشت. یادداشتی که لنین را از خروج از مخفیگاه منع می کرد. هر افسری که لنین را در خیابان می دید، حق داشت بی درنگ به او شلیک کند.

کمیته مرکزی حزب بلشویک به رهبری لنین، تدارک نبرد قطعی را به پایان رسانده بود. فقط زمان دقیق برپائی قیام مانده بود که هنوز تعیین نشده بود. روز بعد، یعنی ۲۵ اکتبر، دومین کنگره شوراها در “سمولنی” گشایش می یافت، نمایندگان از همه نواحی کشور وارد پتروگراد می شدند. نظر لنین این بود که: “قیام را باید امروز، پیش از گشایش کنگره شروع کرد و فردا پس از سقوط دولت موقت، قدرت را به شوراها واگذار کرد.

زمان به سرعت می گذشت. لنین طی یادداشت دیگری خطاب به کمیته مرکزی حزب نوشت: “رفقا! این سطرها را در شامگاه بیست و چهارم می نویسم. وضعیت به نهایت بحرانی است. در حیقت، دیگر کاملا روشن شده است که تاخیر در قیام برابر مرگ است”.

پس از ارسال آخرین یادداشت برای کمیته مرکزی، “اینوراجا” محافظ او وارد خانه شد. او خطاب به لنین گفت: هیچ خبر دارید که در شهر چه می گذرد؟ ولادیمیر ایلیچ!

شهر در آن شب سرد و نمناک، گوش به زنگ به نظر می رسید. برف و بوران یکسره می بارید. با این همه، “مردم دسته دسته در گوشه و کنار خیابان ایستاده بودند. کارگران مسلح با سربازان، سوار بر کامیون ها در آمد و شد بودند. تیراندازی سکوت شب را می شکست. گاردهای سرخ که نزدیک پل به نگهبانی ایستاده بودند، هیمه های آتش روشن کرده بودند”. این خبرها را “اینوراجا” برای لنین آورده بود.

لنین به دقت به اینوراجا گوش داد و سپس از جا برخاست و به طرف کشوهای کمد رفت. کلاه گیس را بیرون آورد. از خانه بیرون زد و به سمت “ستاد کمیته انقلابی” در میدان “سمولنی” حرکت کرد. سمولنی مقصد همگان بود.

در آن شب ۲۴ اکتبر، جمعیتی انبوه در میدان سر سبز روبروی “سمولنی” ھمھمه براه انداخته بودند؛ میدان به یکباره به جنبش درآمده و گاردهای سرخ مقابل درهای ورودی، نگهبانی می دادند؛ آتشبارهای سنگین، در بیرون سمولنی سنگر گرفته بودند؛ به یکباره هیاهو در میدان بالا گرفت؛ غریو فرمانی در میدان پیچید: افراد به صف!

قلب لنین شروع به تپیدن کرد. قیام ۲۴ اکتبر ۱۹۱۷ برای سرنگونی دولت ضدانقلابی کرنسکی و انتقال “همه قدرت به شوراها” آغاز شده بود. قیامی که ولادیمیر اولیانف لنین، همه هستی اش را نثار چنین روزی کرده بود. بدین سان در شامگاه ۲۴ اکتبر ۱۹۱۷ پرولتاریای مسلح و سربازان انقلابی بر پتروگراد پایتخت روسیه مسلط شدند و روز بعد، پرچم انقلاب سوسیالیستی بر فراز روسیه برافراشته شد.

منابع :

(۱)- لنین و جوانان، مقاله کمسومولسکایا – پراودا- ۲۱ ژانویه ۱۹۲۶

(۲)- همیشه در نبرد: ماریا پریلژایه وا. ترجمه ع.امینی

لنین همانگونه که بود: نوشته آناتولی لوناچارسکی، ترجمه ر.مازیار. انتشارات ابوریحان ۱۳۶۰

همیشه در نبرد(زندگینامه لنین): نوشته ماریا پریلژایه وا. ترجمه ع.امینی

از چه باید آغاز کرد؟: لنین، ایسکرای شماره ۴، ماه مه ۱۹۰۱

چه باید کرد: لنین، ۱۹۰۲

امپیالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری: لنین، ۱۹۱۶

تزهای آوریل: لنین، آوریل ۱۹۱۷

دولت و انقلاب: لنین، سپتامبر ۱۹۱۷

متن کامل نشریه کار شماره ۷۵۲ در فرمت پی دی اف

POST A COMMENT.