“تراژدی رحمان عزیزی و دیسیپلین شرک”

کارگران در شکلی انبوه از سرویس‌های رفت‌وآمد پیاده می‌شوند، همان‌طور که به درب ورودی کارگاه نزدیک می‌شوند، صف خود را مرتب می‌کنند تا در موقع ورود بهتر زیر نگاه حراست چک شوند و برای عبور دادن کارت حضوری خود از دستگاه کارت زنی در یک صف منظم باشند.

امروز ٣٠/٧/٨٨ کارگران هنگامی‌که کارت می‌زنند در یک‌لحظه نگاهشان روی پوشه سفیدی متوقف می‌شود که به پشت شیشه درست بالای دستگاه کارت زنی چسبانده شده و روی آن با ماژیک نوشته‌شده “رحمان عزیزی” کارگران همان‌طور که در مقابل نام رحمان رد می‌شوند و آن را می‌خوانند، سؤال می‌کنند، چه‌کار کرده؟ چند پرسش در میان، یکی از حراستیان می‌گوید غیبت کرده! دیروز غیبت بود!

رحمان نمی‌تواند کارت حضوری بزند و به دفتر حراست هدایت می‌شود. فوق‌العاده مستأصل، عصبی و آشفته است. کسی حق ندارد با او صحبت کند. رحمان آرام با خودش صحبت می‌کند؟! چه مرگت بود مریض شدی خانه‌خراب! می‌دیدی که من چقدر بدبختی دارم! کم نبود؟! حالا تو هم مریض شدی! پول هزینه نسخه دارو درمان و آزمایش به جهنم، بچه‌ها می‌خوام بمیرن به درک! کا …! چکار کنم! رحمان جرئت نداشت به خودش بگوید کارم را چکار کنم و چه می‌شود اگر آن را از دست بدهم.

حالا بلند رو به‌طرف افراد حراست می‌گوید: ساعت ده، بگذارید بروم مشغول کار بشوم! جوابی نمی‌شنود و هم چنان مضطرب می‌ماند. در همین هنگام تلفن حراست به صدا درمی‌آید، سرپرست از آن‌طرف خط می‌گوید:

رحمان عزیزی را به اتاق من هدایت کنید.

رحمان (کارگر): سلام!

سرپرست: ؟!…

چیزی نمی‌گوید همان‌طور که روی ورقه‌های کاغذ روی میزش خم‌شده دو سه گره اضافه به ابروها می‌اندازد.

سرپرست: دیروز غیبت کردی!

کارگر: اتفاقی برایم پیش آمد نتوانستم بیام!

سرپرست: می‌خواستی اجازه بگیری، نمی‌دانستی اگر غیبت‌کنی، برای همیشه مرخصی؟!

کارگر: بله می‌دانستم م …

سرپرست فرصت ادامه صحبت را از کارگر می‌گیرد و می‌گوید:

– خوب اگر می‌دانستی چرا غیبت کردی؟ (مشدد)

کارگر در یک وضعیت انفعالی و درماندگی:

بله می‌دانستم منتهی زنم پریشب بدون زمینه قبلی و ناگهانی ضعف کرد و به حال اغماء رفت الآن هم در بیمارستان بستری است،… .

سرپرست: این‌ها همه بهانه است، شرکت این حرف‌وحدیث‌ها را از من و تو قبول نمی‌کند! غیبت غیرموجه و بدون اجازه یعنی بلبشو، هرج‌ومرج، هر که سرخود، این ضعف مدیریت است اصلاً پذیرفتنی نیست.

کارگر: آقا نیمه‌شب این اتفاق برایم پیش آمد و تا همین ساعت که اینجا آمده‌ام یک‌لحظه خواب به چشمم نرفته همه‌اش دررفت و آمد میان آزمایشگاه – بیمارستان، بیمارستان – داروخانه بودم باور بفرمایید از بچه‌هایم هنوز خبری ندارم!

سرپرست: دوباره من به تو می‌گویم. می‌توانستی یک تک‌پا بیایی اینجا و اجازه بگیری بعد دنبال کارهای شخصی‌ات بروی! معلوم است که کار شرکت برایت اهمیتی ندارد؟!

کارگر مطلقاً درمانده گشته، سرش به دوران افتاده و سنگین شده، شدیداً درد می‌کند.

سرپرست: غیبت غیرمجاز یعنی کسر ساعت کار ناشی از غیبت ١ و ٢ … برابر و جریمه اضافی برابر مقررات.

به دنبال این حرف‌ها با در دست داشتن پرونده رحمان عزیزی مانند سردار فاتحی که بارزم خود مردم یک کشور را در مقابل حمله نیروی مهاجم و اشغالگر نجات داده باشد وارد دفتر رئیس می‌شود و آن را روی میز جلو رئیس می‌گذارد و مؤدب می‌ایستد.

رئیس نگاهی به محتوی اوراق نمی‌کند، خودش را کمی روی صندلی جابه‌جا می‌کند، حالت شق‌ورق و مطمئنی پیدا می‌کند، با نوعی تبختر و غرور کاذب که گویی ارثی و خانوادگی بهش رسیده با نوک قلم در پایین صفحه اول اوراق کاری رحمان می‌نویسد کسر کار ناشی از غیبت ٢ و ۲…برابر جریمه! و تسویه!

سرپرست: قربان!

رئیس: با غیظ و با کنایه روبه سر پست می‌گوید- قربان! قربان! تا کی می‌خواهی درست را بیاموزی؟! من همه صحبت‌های شما را شنیدم، فاصله دفتر من با اتاق شما فقط یک دیوار کاذب ۵ سانتی‌متری است، دیروز زنش مریض شده به بیمارستان بردش، بستری‌شده، غیبت کرد! فردا یا پس‌فردا لابد می‌خواهد زنش را از بیمارستان به خانه برگرداند یا چه میدانم به‌جای دیگری برود و کار دیگری دارد …

تسویه آقا! تسویه! شرکت دیسیپلین دارد!

سرپرست که فقط اطاعت می‌داند و حرف‌شنوی دارد، برای خشنودی رئیس فوری با یک برگ یادداشت که همراه دارد

روی گوشه میز رئیس می‌گذارد درست مقابل چشمانش و می‌نویسد –

– حسابداری!

کسر ساعت کار ناشی از غیبت ۲ و ٢ … برابر جریمه و تسویه! به پرونده رحمان منگنه می کندو محکم صدا می‌زند-

حراست!

 

٣٠/٧/٨٨ – کرمانشاه – به یاد کمونیست انقلابی و جان‌باخته احمد غلامیان لنگرودی – رفیق هادی

خیرالله حسنوند

Website Comments

    • modir
      پاسخ دادن

      دوست گرامی با سلام. از آن جایی که برای این مطلب عکس مناسبی وجود نداشت، در ضمن رفیق نویسنده در پایان یادی از رفیق احمد غلامیان لنگرودی (هادی) کرده و یاد او را گرامی داشته، ما تصور کردیم، بد نیست به همین مناسبت عکسی از این رفیق جان باخته در کنار این مطلب گذاشته شود تا ما هم همراه با رفیق نویسنده، مجددا یاد او را گرامی بداریم.
      موفق باشید

POST A COMMENT.